او سازمان كلان جامعه بوميان استراليا را توصيف مى كند و پيوند ميان كلان و حيوان يا گياه توتمى را نشان مى دهد، توتم ها با تنديس هاى طرف دار سنگى و چوبى نشان داده مى شوند و از آن جا كه اين تنديس ها تصوير مقدّس را باز مى نمايند، خود نيز مقدّس اند. هر توتمى را تابوها يا محرّمات گوناگونى احاطه كرده اند كه با كمال وسواس، بايد رعايت شان كرد. دوركيم چنين استدلال مى كند: از آن جا كه اين توتم ها از حيوان ها يا گياهان توتمى محرم ترند، پس در واقع، بايد از آن ها نيز مقدس تر باشند. به گفته دوركيم، اين نمادهاى توتمى نشانه هاى كلان اند، همچنان كه پرچم، نشانه يك كشور است.12
از نظر دوركيم، توتم پرستى ساده ترين شكل مذهب ]دين [است و اين فكر در انديشه دوركيم بالاترين اهميت را داراست; چنين تصديقى متضمّن تصورى تحوّل گرايانه از تاريخ مذهب است. توتم پرستى از نظر يك انديشه غيرتحوّلى، فقط مذهب ساده اى در بين مذاهب ديگر است. تصديق دوركيم مبنى بر اين كه توتم پرستى ساده ترين شكل مذهب است برابر با تصديق ضمنى اين قضيه مى باشد كه يك منشأ مذهبى واحد وجود دارد كه به تدريج، در طول تاريخ تحوّل پيدا مى كند.
وانگهى، يك مورد خاص و ممتاز مانند توتم پرستى را در حكم مبنايى براى ذات دين دانستن مستلزم قبول اين فكر است كه يك تجربه درست انتخاب شده مى تواند ذات نمودى را كه در همه جوامع به صورت مشترك وجود دارد، نشان دهد. نظريه دوركيم درباره دين براساس بررسى مقدار زيادى از نمودهاى دينى ساخته نشده است. در اين نظريه، ذات دين فقط براساس يك مورد خاص دنبال گرديده و اين فرض پذيرفته شده است كه آن مورد خاص بيان كننده عنصر ذاتى همه نمودهاى نوع خود است.13
اهميت توتم پرستى در نظر دوركيم
توتم پرستى از ديدگاه دوركيم اهميت هاى خاصى دارد: يكى اين كه توتم پرستى نشان گر ذات و جوهر دين است. همه نتايجى كه دوركيم از بررسى توتم پرستى مى گيرد، مستلزم پذيرش قبلى اين تصور است كه درك ذات يك نمود اجتماعى با مشاهده بنيانى ترين صور آن امكان پذير مى باشد.
دليل ديگرى كه وى را به بررسى توتم پرستى وادار مى كند. حل تعارض علم و دين است. به عقيده وى، در جوامع فردگرا و عقل باور امروزى، اقتدار عالى اخلاقى و فكرى در اختيار علم است; عبور كردن از حد آموزش هاى علم ممكن نيست. ولى جامعه اى كه شكفتگى فردگرايى و عقل باورى را آسان تر مى كند نيز مانند هر جامعه ديگر، به عقيده مشترك نيازمند است و چون دين سنّتى پاسخ گوى اقتضاى روح علمى نيست، پس دين ديگر نمى توانداعتقادهاى مشتركلازموضرورى راتأمين كند.
به نظر دوركيم، يك راه خروج ساده از اين مشكل وجود دارد و خود علم هم از اين راز پرده برداشته است كه دين تجسّم ديگرى از جامعه است. اگر درست است كه آنچه در طول تاريخ، از راه ايمان، تحت عناوين «توتم» و «خدا» مجسّم گرديده و مورد پرستش آدميان قرار گرفته، چيزى جز واقعيت اجتماعى نبوده است. بنابراين، بايد گفت كه راهى براى خروج از بن بست وجود دارد. علم امكان بازسازى باورهاى لازم براى اجماع اجتماعى را نشان مى دهد; نه از آن حيث كه علم براى ايجاد ايمان جمعى كفايت مى كند، بلكه به اين خاطر كه اين اميد را باقى مى گذارد كه چون همه خدايانى كه درگذشته بودند، چيزى جزتجسّم ديگرى از جامعه نبوده اند. جامعه آينده هم مى تواند خدايان جديدى بسازد.
به اين معنا، كتاب صور ابتدايى حيات دينى در حكم راه حلى دوركيمى است كه تضاد موجود ميان علم و دين را برطرف مى كند. علم با كشف واقعيت عميق همه اديان، دين ديگرى ايجاد نمى كند، بلكه اين اعتماد را به وجود مى آورد كه جامعه قدرت دارد در هر دوره، خدايان مورد نياز خويش را بسازد.14
خاستگاه اصل توتميسم
گفته شد كه دوركيم با استفاده از تحقيقات و پژوهش هاى خود در بين اقوام بومى و ساده استراليا به اين نتيجه رسيد كه توتميسم گونه اوليه اديان است. اما انسان هايى كه توتم پرستى بين آن ها رواج داشت، چگونه اين نظر را ابداع كرده بودند و از چه چيزى آن را ساخته بودند. روشن است، اشيايى كه به عنوان توتم پرستش مى شوند، از طريق احساسات به ذهن راه نمى يابند.
دوركيم معتقد است كه توتم پيش از هر چيز، يك نماد است; يعنى يك بيان مادى از برخى چيزهاى ديگر، اما از چه چيزى؟ وى پاسخ مى دهد كه براساس تحليل هاى مورد نظر ما، روشن است كه توتم دو دسته متفاوت از اشيا را به نمايش مى گذارد: نخست توتم شكل برونى و مشهود آن چيزى است كه ما آن را "اصل توتمى" يا "خدا" ناميده ايم. اما آن شيىء نماد يك جامعه معيّن نيز مى باشد كه "كلان" (Clan) ناميده مى شود. توتم پرچم كلان و علامتى است كه هر كلان خود را توسط آن از ساير كلان ها متمايز مى سازد; نشانه مشهودى است از شخصيت كلان، نشانه اى كه توسط همه اشيايى كه برعناوينى از قبيل انسان ها، حيوانات يا اشيا كه بخشى از كلان هستند، حمل مى شود. بنابراين، اگر توتم به طور همزمان نماد خدا و جامعه باشد، آيا اين به دليل آن نيست كه خدا و جامعه تنها يك چيزند؟ اگر گروه و الوهيت دو واقعيت متمايز باشند، چگونه نشانه و علامت گروه مى تواند مجسّمه اين نيمه ـ الوهى شود؟»15 بنابراين، خداى كلان و اصول توتمى نمى تواند چيز ديگرى غير از خود كلان باشد; اصلى كه تشخّص يافته و به شكل حيوان يا گياهى كه به عنوان توتم به كار مى رود، نشان داده شده است. اما اين خداسازى چگونه انجام شده و چگونه به اين صورت درآمده است؟
آيا خدا همان جامعه است؟
دوركيم استدلال مى كند كه هرگاه بتوانيم آنچه را واقعاً مقدّس است كشف كنيم، اساس واقعى نظر الهى را نيز پيدا خواهيم كرد. بر اين اساس، با توجه به تحليل هاى دوركيم، هرگاه بتوانيم اين دو چيز را روشن كنيم: 1) قدرت الهى غيرمشخص يا «خدا» و 2) جماعتى خاص كه «كلان» ناميده شده است، به كشف نظر اصلى مذهب نايل آمده ايم. توتم نشانه دينى و علامتى است كه به وسيله آن، يك كلان از كلان هاى ديگر متمايز مى شود.
خداى كلان، كه ريشه توتمى دارد، نمى تواند چيزى بيش از خود كلان باشد، تصورات نخست به شكل قابل مشاهده از حيوان يا گياهى درمى آيد كه به عنوان توتم به كارگرفته شده است. بنابراين، قدرتى كه مافوق قدرت اخلاقى است كه همه چيز به آن بستگى دارد، جامعه است. دوركيم نتيجه مى گيرد كه «نيروى دينى» فقط احساسى است كه به وسيله گروه به اعضاى گروه القا مى شود، اما ناآگاهانه طرح ريزى شده و عينيت يافته است. از تحليل هاى دوركيم، چنين استنباط مى شود كه اين جامعه كه خود را در هر فرد جاى داده است، روح فرد بخش از روح بزرگ ترى است كه ناشى از گروه مى باشد.16
ريترز درباره خداسازى جامعه توسط دوركيم مى گويد: دوركيم باخداسازى جامعه، در واقع موضوع بسيار محافظه كارانه اى اتخاذ كرد; زيرا كم تر كسى است كه انديشه برانداختن يك خدا يا سرچشمه اجتماعى اش را در سر بپروراند. از آن جا كه دوركيم خدا و جامعه را يكى مى انگاشت، ديگر نمى توانست گرايش اجتماعى در جستوجوى شيوه هايى براى بهبود كاركرد جامعه داشته باشد. از اين جهت و جهات ديگر، دوركيم با جامعه شناسى محافظه كار فرانسوى آشكارا همداستان بود. اما اين واقعيت كه او از بسيارى از تندروى هاى آن ها پرهيز كرد موجب شد كه به صورت مهم ترين شخصيت جامعه شناس فرانسه درآيد.17
تبيين باورهاى دينى براساس توتميسم
نظر اصلى دوركيم اين بود كه عبادت توتم در واقع، همان پرستش جامعه است. وى تمام اديان را با استفاده از توتميسمى كه در اقوام بومى استراليا يافته بود، تبيين كرد و نقش آن را در اديان نشان داد. مردم قبايل استراليا تصوير توتم ها را بر سنگ ها و يا درختان حك مى كردند. اين تصوير حك شده به افراد اين انديشه را القا مى كرد كه كلان (يا جامعه) امرى عينى است، نه خيالى; و ديگر اين كه جامعه مانند نمادش هميشگى و ماندگار است.


Comment