**Nice Statements**

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Parinaz_M
    Senior Member
    • Mar 2003
    • 19964

    #76
    آرزو دارم دلت مثل بهار
    پر شود از لـحظه هاي ماندگار
    زندگيْت خالي از اندوه و غـم
    لـحظه هاي شادماني بي شمار

    خانهً قلبت پر از گلهاي ياس
    نغمه خوان خانهً قلبت هزار
    باغ احساست پر از گلهاي ناز
    همچو يك قالي پر از نقش و نگار

    روزهايت هر يكي بهتر ز قبل
    خوش بـوَِد بر كام تو اين روزگار







    God made Coke,
    God made Pepsi,
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

    ~Zende Bad Iran Va Irani~

    Comment

    • Parinaz_M
      Senior Member
      • Mar 2003
      • 19964

      #77

      خداحافظ همين حالا
      ،
      همين حالا که من تنهام

      خداحافظ به شرطي که بفهمي

      تر شده چشمام

      خداحافظ کمي غمگين

      به ياد اون همه ترديد

      به ياد آسموني که

      منو از چشم تومي ديد

      اگه گفتم خداحافظ

      نه اين که رفتنت سادست

      نه اين که مي شه باور کرد

      دوباره آخر جادست

      خداحافظ واسه اينکه

      نبنديم دل به رويا ها

      بدونيم بي تو با تو

      همين جسم اين دنيا


      ،خداحافظ

      خداحافظ همين حالا

      خدا حافظ







      God made Coke,
      God made Pepsi,
      God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

      ~Zende Bad Iran Va Irani~

      Comment

      • Parinaz_M
        Senior Member
        • Mar 2003
        • 19964

        #78
        قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

        هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.
        قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

        قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.

        تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...

        روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌

        از دريا بزرگتر هم‌ هست؟

        خدا گفت: هست

        قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.

        خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است.

        آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد،

        خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.







        God made Coke,
        God made Pepsi,
        God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

        ~Zende Bad Iran Va Irani~

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #79
          Khoda Hafez .

          iran

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #80
            why RW?

            Thanx pari
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • Sepideh_UK
              Senior Member
              • May 2006
              • 2226

              #81
              Thank You!!


              Comment

              • Parinaz_M
                Senior Member
                • Mar 2003
                • 19964

                #82
                به زبانت بياموز به هر کسي نگويد دوستت دارم.

                به پاهايت بياموز هر راهي ارزش رفتن ندارد.

                به آن دو بياموز که به رفتن عادت نکند .

                به اشکهايت؛ آن مرواريد ها که بسيار عزيزهستند بياموز که براي هر کسي نريزند.

                به دستانت بياموز ؛ به آن دو بياموز که هر دستي ارزش لمس کردن را ندارد.

                به قلبت بياموز هميشه عاشق باشد ولي عاشق هر کسي نباشد


                به چشمانت بياموز هر کسي ارزش ديدن ندارد؛

                به چشمانت بياموز که به چشم به راه بودن عادت نکند ؛ بياموز که به در خيره نماند.

                به چشمانت بياموز که براي هر کسي بيخواب نشود.

                به زبانت بياموز که هر اسمي ارزش جاري شدن ندارد







                God made Coke,
                God made Pepsi,
                God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                ~Zende Bad Iran Va Irani~

                Comment

                • Parinaz_M
                  Senior Member
                  • Mar 2003
                  • 19964

                  #83
                  آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که

                  کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که

                  شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که

                  بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي

                  گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش

                  را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا

                  را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت

                  را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي

                  خوشبختي خودت دعا کني؟







                  God made Coke,
                  God made Pepsi,
                  God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                  ~Zende Bad Iran Va Irani~

                  Comment

                  • Parinaz_M
                    Senior Member
                    • Mar 2003
                    • 19964

                    #84
                    چون می روی بی​من مرو ای جان جان بی​تن مرو
                    وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من

                    هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
                    چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

                    تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
                    ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

                    بی پا و سر کردی مرا بی​خواب و خور کردی مرا
                    در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من

                    از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
                    ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

                    چون می روی بی​من مرو ای جان جان بی​تن مرو
                    وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من







                    God made Coke,
                    God made Pepsi,
                    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                    ~Zende Bad Iran Va Irani~

                    Comment

                    • Parinaz_M
                      Senior Member
                      • Mar 2003
                      • 19964

                      #85

                      آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست

                      آن که بیرون کشد از جان و دلم دست کجاست

                      آن که سوگند خورم جز به سر او نخورم

                      آنکه سوگندمن و توبه ام بشکست کجاست







                      God made Coke,
                      God made Pepsi,
                      God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                      ~Zende Bad Iran Va Irani~

                      Comment

                      • Parinaz_M
                        Senior Member
                        • Mar 2003
                        • 19964

                        #86

                        مرا با چشمهای تو قراری هست، می دانی؟

                        در افسون خانه چشمت شراری هست، می دانی؟

                        اگر این راه می پویم به پاییز و زمستانی

                        درون چشمهای تو بهاری هست، می دانی؟

                        مرا بی خانه می خوانی، مگر رازم نمی دانی؟

                        از این وادی بی همدم، از این محنت سرای غم

                        به چشم تو مرا راه هست، می دانی؟

                        نمی خواهم من از تو جز نگاه مهربانت را

                        مرا بی نور چشمت شام تاری هست، می دانی؟

                        فرستی کس که می مانی و می میری در این غربت

                        نمیرد آن کسی کو را نگاری هست، می دانی؟

                        ندارم باکی از مردن پس دیوار آن باغی

                        که در سحر شمیمش بوی یاری هست، می دانی؟







                        God made Coke,
                        God made Pepsi,
                        God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                        ~Zende Bad Iran Va Irani~

                        Comment

                        • Parinaz_M
                          Senior Member
                          • Mar 2003
                          • 19964

                          #87
                          سايه ها

                          در سکوت دلنشين نيمه شب

                          ميگذشتيم از ميان کوچه ها

                          رازگويان، هر دو غمگين، هر دو شاد

                          هر دو بوديم از همه عالم جدا.

                          تکيه بر بازوي من مي داد گرم

                          شعله ور از سوز خواهش ها تنش

                          لرزشي بر جانم مي ريخت نرم

                          ناز آن بازو به بازو رفتنش!

                          در نگاهش با همه پرهيز و شرم

                          برق مي زد آرزويي دلنشين

                          در دل من، با همه افسردگي

                          موج مي زد اشتياقي آتشين.

                          زير نور ماه دور از چشم غير

                          چشم ها بر يکديگر مي دوختيم

                          هر نفس صد راز مي گفتيم و باز

                          در تب نا گفته ها مي سوختيم.

                          نسترن ها از سر ديوار ها

                          سر کشيدند از صداي پا ما

                          ماه مي پائيدمان از روي بام

                          عشق مي جوشيد در رگ هاي ما

                          سايه هامان مهربان تر بي دريغ

                          يکديگر را در بر داشتند

                          تا ميان کوچه اي با صد ملال

                          دست از آغوش هم برداشتند!

                          باز هنگام جدائي در رسيد.

                          سينه ها لرزان شد و دل ها شکست

                          خنده ها در لرزش لب ها گريخت

                          اشک ها بر روي رويا ها نشست!

                          چشم جان من به ناکامي گريست

                          برق اشکي در نگاه او دويد

                          نسترن ها سر به زير انداختند!

                          ماه را ابري به کام خود کشيد.

                          تشنه تنها خسته جان آشفته حال

                          در دل شب مي سپردم ره خويش

                          تا بگريم در غمش ديوانه وار

                          خلوتي مي خواستم دلخواه خويش







                          God made Coke,
                          God made Pepsi,
                          God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                          ~Zende Bad Iran Va Irani~

                          Comment

                          • Parinaz_M
                            Senior Member
                            • Mar 2003
                            • 19964

                            #88
                            نيمه شب آواره و بي حس و حال
                            در سرم سوداي جامي بي زوال
                            پرسه اي آغاز کرديم در خيال
                            دل به ياد آورد ايام وصال
                            از جدايي يک دو سالي مي گذشت
                            يک دو سال از عمر رفت و بر نگشت
                            دل به ياد آورد اول بار را
                            خاطرات اولين ديدار را
                            آن نظر بازي آن اسرار را
                            آن دو چشم مست آهو وار را
                            هم چون رازي مبهم و سر بسته بود
                            چون من از تکرار او هم خسته بود
                            آمدو هم آشيان شد با من او
                            همنشين و هم زبان شد با من او
                            خسته جان بودم که جان شد با من او
                            نا توان بود و توان شد با من او
                            دامنش شد خواب گاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي
                            واي ازآن شب زنده داري تا سحر
                            واي از آن عمري که با او شد بسر
                            مست او بودم ز دنيا بي خبر
                            دم به دم اين عشق مي شد بيشتر
                            آمدو در خلوتم دم ساز شد
                            گفتگو ها بين ما آغاز شد
                            گفتمش در عشق پا برجاست دل
                            گر گشايي چشم دل زيباست دل
                            گر تو زورق وان شوي درياست دل
                            بي تو شام بي فرداست دل
                            دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده
                            گفت در عشقت وفادارم بدان
                            من تورا بس دوست مي دارم بدان
                            شوق وصلت را به سر دارم بدان
                            چون تويي مخمور خمارم بدان
                            با تو شادي مي شود غم هاي من
                            با تو زيبا مي شود فرداي من
                            گفتمش عشقم به دل افزون شده
                            دل ز جادوي رخت افزون شده
                            جز تو هر ياري به دل مدفون شده
                            عالم از زيباي ات مجنون شده
                            بر لبم بگذاشت لب يعني خموش
                            طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
                            در سرم جز عشق او سودا نبود
                            بهر کس جز او در اين دل جا نبود
                            ديده جز بر روي او بينا نبود
                            هم چو عشق من هيچ گل زيبا نبود
                            خوبي او شهره آفاق بود
                            در نجابت در نکوهي يار بود
                            روزگار اما وفا با ما نداشت
                            طاقت خوشبختي مارا نداشت
                            پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
                            بيگمان از مرگ ما پروا نداشت
                            آخر اين قصه حجران بود و بس
                            حسرت و رنج فراوان بودو بس
                            يار مارا از جدايي غم نبود
                            در غمش مجنون و عاشق کم نبود
                            بر سر پيمان خود محکم نبود
                            سهم من از عشق جز ماتم نبود
                            با من ديوانه پيمان ساده بست
                            ساده ام آن عهدو پيمان را شکست
                            بي خبر پيمان ياري را گسست
                            اين خبر نا گاه پشتم را شکست
                            آن کبوتر عاقبت از بند رست
                            رفت و با دلداري ديگر عهد بست
                            با که گويم او كه همخون من است
                            خسم جان و تشنه ي خون من است
                            بخت بد بين وصل او قسمت نشد
                            اين گدا مشمول آن رحمت نشد
                            آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
                            عاشقان را خوشدلي تقدير نيست
                            با چنين تقدير بد تدبير نيست
                            از غمش با دودو دم همدم شدم
                            باده نوش غصه او من شدم
                            مست و مخمور خراب از غم شدم
                            ذره ذره آب گشتم کم شدم
                            آخر آتش زد دل ديوانه را
                            سوخت بي پروا پر پروانه را
                            عشق از من گذشتي خوش گذر
                            بد از اين حتي تو اسمم را نبر
                            خاطراتم را تو بيرون کن ز سر
                            ديشب از کف رفت فردارا نگر
                            آخرين يکبار از من بشنو پند
                            بر من و بر روزگارم دل نبند
                            عاشقي را دير فهميدي چه سود
                            عشق ديرين گسسته تاروپود
                            گرچه آب رفته باز آيد برود
                            ماهي بيچاره امامرده بود







                            God made Coke,
                            God made Pepsi,
                            God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                            ~Zende Bad Iran Va Irani~

                            Comment

                            • Parinaz_M
                              Senior Member
                              • Mar 2003
                              • 19964

                              #89
                              زندگي در چشم من شبهاي بي مهتاب را ماند


                              شعر من نيلوفر پژمرده در مرداب را ماند

                              ابر بي باران اندوهم

                              خار خشك سينه كوهم

                              سالها رفته است كز هر آرزو خاليست آغوشم

                              نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه

                              حاليا خاموش خاموشم

                              ياد از خاطر فراموشم

                              روز ، چون گل ، مي شكوفد بر فراز كوه

                              عصر ، پرپر مي شود اين نوشكفته – در سكوت دشت –

                              روزها اينگونه پرپر گشت

                              لحظه هاي بي شكيب عمر

                              چون پرستوهاي بي آرام در پرواز

                              رهروان را چشم حسرت باز ....


                              اينك اينجا شعر و ساز و باده آماده است







                              God made Coke,
                              God made Pepsi,
                              God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                              ~Zende Bad Iran Va Irani~

                              Comment

                              • Parinaz_M
                                Senior Member
                                • Mar 2003
                                • 19964

                                #90
                                من – كه جام هستيم از اشك لبريز است – مي پرسم ؛

                                - « در پناه باده بايد رنج دوران را زخاطر برد ؟

                                - با فريب شعر بايد زندگي را رنگ ديگر داد ؟

                                - در نواي ساز بايد ناله هاي روح را گم كرد ؟ »

                                ناله من مي تراود از در و ديوار

                                آسمان ، اما سراپا گوش و خاموش است !

                                همزباني نيست تا گويم به زاري : اي دريغ –

                                ديگرم مستي نمي بخشد شراب ،

                                جام من خالي شدست از شعر ناب

                                ساز من فريادهاي بي جواب !

                                نرم نرم از راه دور

                                روز چون گل مي شكوفد بر فراز كوه

                                روشنايي مي رود در آسمان بالا

                                ساغر ذرات هستي از شراب نور سرشار است ، اما من :

                                همچنان در ظلمت شبهاي بي مهتاب

                                همچنان پژمرده در پهناي اين مرداب

                                همچنان لبريز از اندوه مي پرسم ؛

                                جام اگر بشكست ؟

                                ساز اگر بگسست ؟

                                شعر اگر ديگر به دل ننشست ؟ .....







                                God made Coke,
                                God made Pepsi,
                                God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                                ~Zende Bad Iran Va Irani~

                                Comment

                                Working...