Announcement

Collapse
No announcement yet.

Mardom Shenasi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    استان مركزي در گذر زمان :

    اراك در گذر زمان ، شهر اراك از نظر تاريخي نسبت به ساير شهرهاي استان از قدمت چنداني برخوردار نيست ، زيرا زمان احداث شهر به دوره قاجار و سلطنت فتحعلي شاه مي رسد . در اوايل سلطنت قاجار در بلوك عراق قسمت زيادي از محدوده ي استان مركزي به علت وسعت زياد و جمعيت فراوان ، همواره نا امن بود . در زمان فتحعلي شاه كه قشوني به نام عراق تشكيل گرديد يوسف خان گرجي از فتحعلي شاه تقاضا كرد تا براي اين مركز قشون عراق عجم به قلعه ايي نظامي احداث كند با احداث اين قلعه به نام سلطان آباد بناي اوليه شهر نهاده شد كه در سال 1231 شمسي به پايان رسيد . هنگامي كه راه آهن جنوب از كنار شهر عبور كرد و ايستگاهي در كنار آن احداث شد نام اين ايستگاه را اراك گذاشتند . اراك در سال 1356 ش به عنوان مركز استان مركزي انتخاب و در سال 1357 شمسي رسماً تشكيلات استان مركزي در اين شهر مستقر شد . شهر قديم اراك داراي چهار دروازه بود : 1 _ دروازه شهرجرد در مشرق 2 _ دروازه رازان در شمال 3 _ دروازه حاج علينقي در غرب 4 _ دروازه قبله در جنوب .
    قلعه سلطان آباد يا بلده عراق در بدو تأسيس به منظور قلعه جنگي بنا شده بود و منظور باني بيشتر از انتخاب محل به منظور جنبه سوق الجميشي بوده است . اين قلعه كه در بين ولايات كزاز و فراهان در مقابل دربند كرهرود قرار گرفته براي جلوگيري بگفته مورخين وقت از اشرار فراهان جاي متناسبي بوده است . قلعه سلطان آباد محصور به ديواري ضخيم و خندقي عظيم و عميق به عمق 8 متر بوده است . عمارت دولتي در قسمت شمال شهر واقع شده است . در اطراف شهر هشت برج احداث شده بود كه در سال 1244 چنانچه مكتوب است فتحعلي شاه در هنگام بازديد شهر 5 پنج عراده توپ براي حفاظت قلعه سلطان آباد در اختيار سپهدار ( يوسف خان ) گذاشت .
    اين شهر تا سال 1271 محل سكونت سپهدار قشون عراق بوده و نظري كه دولت با آنجا داشته همان جنبه سوق الجيشي شهر بوده در اين سال به نقل اعتمادالسلطنه ميرزا حسن نايب الحكومه عراق دكاكين شهر سلطان آباد و باغات و عمارات ديواني را مرمت و تعمير و غرس اشجار كرده و از بلاد ديگر از هر قبيل صاحبان صنايع و حرف به اين شهر آورده سكني داد.
    مورخين عموماً هر جا با شهر اراك رو برو شده اند نسبت بناي شهر را بشخص يوسف خان گرجي داده اند از نقل مورخين چنان بر مي آيد كه شهر اراك را خود شخص يوسف خان از درآمدهاي شخصي يا لااقل چنانچه بين عده ايي هم شهرت دارد و به همراهي و كمك متمكنين محل ساخته است . اين شهر پس از ساخته شدن با تمام مضافات آن جزء املاك شخصي سپهدار بود تا در خلال سال هاي بين 1244 تا 48 كه بر اثر باقي كار شدن يا نظاير آن به ضبط دولت درآمده است .
    حاج زين العابدين شيرواني كه كتاب بستان السياحه خود را به سال 1248 به پايان رسانيده مي نويسد : ً سلطان آباد كه همان عراق عجم است و يوسف خان گرجي بنا نموده و به غلامحسين خان پسرش رسيده است و اكنون در ضبط ديوان اعلي است . ً
    در جايي ديگر ذكر شده شهر اراك فعلي قبل از سال 1317 خورشيدي به نام عراق و پيش از آن به اسم سلطان آباد و در بدو امر عنوان قلعه سلطان آباد داشته است . شهر اراك از بناهاي زمان فتحلعيشاه قاجار است كه به دست محمد يوسف خان گرجي كه گويا اين شخص برادر يكي از همراهان شاه كه از اهالي گرجستان بوده و به دلايلي شاه با سياست وي را به بهانه امر و سامان دادن به اين مناطق همراه سپاهي وي را گسيل داشته تا از مركز دور باشد ) بنا شده تاريخ بناي شهر را چنانچه در افواه معروف است به حساب 1231 ضبط نموده اند . ولي چيزي كه قابل ذكر است آن كه بناي شهر مشتمل بر حدود پنج هزار خانواده و چهار راسته بازار مسقف و نيز مشتمل بر بناي بزرگ ارگ دولتي و مدرسه و عده زيادمسجد و حمام با حفظ آنكه باني شهر در اكثر ايام خود در جبهه جنگ هاي ايران و عثماني و ايران و روس بسر مي برده و نيز سال هاي جنگ خيلي ممتد و طولاني بوده و نمي توان بطور قطع به سالي معين نسبت داد بلكه درباره آن بايد گفت طرح شهر در سال فلان ريخته شده و بناي آن در خلال سنوات فلان تا فلان لااقل ده ، بيست سال طول كشيده است ، تا صورت شهر به خود گرفته است . به هرحال عراق واژه اي تازي و معرب آن اراك است . اعراب پس از استيلا بر ايران نواحي مابين دو رود دجله و فرات و نيز منطقه كوهستاني جبال را عراق عجم مي گفتند .
    همانطور كه تا قبل از اين اشاره كرديم شهر قديم اراك داراي چهار دروازه بوده بازار كنوني اراك شبكه ارتباطي داخلي اين دروازه ها بود و راه هاي اصلي و خارجي از اين دروازه ها آغاز مي شد . با عبور راه آهن از اراك و احداث خيابان و گذرگاه هاي جديد توسعه شهر در قسمت جنوب و جنوب غربي آغاز شد . براساس آمار كتاب ايرانشهر در سال 1320 ش ، جمعيت اراك 51000 نفر بود . از اين تاريخ اراك نيز مانند ساير شهرهاي كشور توسعه يافت . در سال هاي صلح و آرامش ديوارهاي حفاظتي شهر برداشته شد و شهر اراك و نقشه منظم اوليه آن بي رويه رو به توسعه نهاد . موقعيت ترابري اراك مهمترين عامل توسعه شهر در سال هاي اخير بوده است .

    وجه تسميه :

    واژه اراك به معاني ، تخت پادشاهي _ پايتخت _ باغستان _ نخلستان ، شهرستان ، باغ و بارگاه اورده اند ، پروفسور هرتسفلد آلماني ً اراك ً را بشكل فارسي كلمه ً عراق ً و به معني سرزمين هموار دانسته است .
    در زمان سلوكيان در منطقه ماد بزرگ بين همدان و ري شهري به نام كره نزديك اراك كنوني وجود داشته است . واژه ً كره ً در دوران اسلامي به نام هاي الكرح _ كرح تغيير يافته است . از قرون اوليه اسلام و گسترش اسلام به داخل مرزهاي كشور منطقه وسيع ماد بزرگ به جهان معرفي گرديد ، در قرون دوم اسلامي نواحي بين همدان ، ري ، اصفهان را عراق نام نهادند .
    شاه اسماعيل صفوي در سال 908 هـ ق سلطان مراد بايندري را كه از مدعيان حكومت در منطقه بوده است شكست داد و بعد از اين پيروزي بود كه دستور داد در كرج آستانه امامزاده سهل بن علي را به دقت تعمير كنند و بر روي آن گنبد و بارگاهي بزرگ بسازند از آن تاريخ شهر كرج را آستانه ناميده اند . در طول حكومت قاجاريه نيز شهرهايي نيز در اين منطقه بنا و يا بازسازي گرديد ، گرچه از زمان تأسيس شهر اراك ، مركز استان بر مبناي سلطان بيشتر از دو قرن سپري نشده است ، طي اين خطه از كشور مهد تربيت و پرورش علما ، رجال و دانشمندان و ادباي بزرگ بوده است كه هر يك ميراث جاودان ارزشمندي را در پهنه تاريخ و فرهنگ و ادب كشور از خود باقي گذارده اند .

    Comment


    • #17

      Comment


      • #18

        Comment


        • #19

          Comment


          • #20

            Comment


            • #21

              Comment


              • #22

                Comment


                • #23


                  شعر :

                  در مازندران هر آينه سخن از شعر در ميان باشد. نام طالب آملي براي عارف و عامي نامي است آشنا ملك الشعرا محمد از شعراي بنام سده يازدهم ه.ق. است. اودر آمل به دنيا آمد و همان جا به سرودن شعر پرداخت . سپس به كاشانو مرو و پس از چندي به هندوستان شتافت و در دربار جهانگير پادشاه هندوستان در سال 1028 ه.ق. لقب ملك الشعرايي يافت. وي در جواني بدرود زندگاني گفت. در گفتار طالب تشبيهات استعارات و تركيبات ابداعي همراه تخيلات دقيق مشهود است. اشعار او به سبك هنديست و ديواني كه در كتابخانه مجلس از وي به جاي مانده از قطعه و قصيده رباعي، غزل، مثنوي و تركيب بند روي هم به هفده هزار بيت مي رسد.

                  مستانه ره ميكده طي مي كنـم امشب پـــــرواز ببال و پـر مي مي كنم امشب
                  هر چشم زدن در پي آن گوهر ناياب صــد بحر به پاي مژه طي مي كنم امشب
                  تا نامــه بلبل نبرد جــــانب گلــــزار گر پيك نسيم است كه پـي مي كنم امشب

                  ادبيات شفاهي :

                  ترانه ها :

                  ستاره آسمون نقش زمينه خودم انگشتر و يارم نگينه
                  خودم انگشتر و يارم فيروزه برو با هم دويم دنيا روز
                  پنبه جاربيتمه كاله زمينه هوكا بدس مه يار نازنينه
                  الهي بشكنه هوكاء دسهمه دلبر تازه كار نوه خسه
                  ستاره آسمون شيشك ترازينومزه بئيتمه نكردمه بازي
                  الهي بمرد بود اشرف قاضي قباله ننوشت بو انده درازي
                  سرخسي گندما رز رز فوشه خدا عاشق جدا كرده بكوشه
                  خدايا خداون چرخ دگا رونمنا مه يار بگرديم بال به گردونبرگردان:

                  ستاره آسمان نقشي براي زمين است / خودم انگشتر و يارم نگين است/ خودم انگشتر و يارم فيروزه است / بيا با هم باشيم دنيا دو روز است. / پنبه زار گرفتم ( در ) زمين نامرغوب / يار نازنيم فوكا به دست است / الهي دسته فوكا بشكنه / تادلبرم كه تازه كار است خسته نشود / اي ستاره آسمان ستاره هفت برادران گواه باش / نامزد گرفتم ولي با او عشقبازي نكردم / الهي قاضي شهر اشرف مرده بود / و قباله اي با اين بلند بالايي ننوشته بود ( شرايط سنگين وضع نكرده بود ) گندم و خوشه هايش زرد شدند و به سرخي مي زنند / خدا بكشد كسي را كه دو عاشق را از هم جدا كرد / خدايا، خداوندا چرخ گردون را تغيير بده / تا من و يارم دست به گردن يكديگر باشيم.

                  لالايي :

                  لا لا، لالا خوئه بلاره مه گل بوره خوئه بلاره
                  پيير دره كوه بلاره تربيته توئه بلاره
                  چش ره نينه خوئه بلاره مه گل كرئه بلاره
                  دوش تور بلارهشونه گوك دلئه بلاره
                  شال خزنه ورئه بلاره پيير زنده مرئه بلاره

                  برگردان :

                  لا لا به قربان خوابت بشوم / به قربانت گل من به خواب برود/ به قربانت، پدرت در كوه است / به قربانت كه تو تب كرده اي / به قربانت كه چشمانت به خواب نمي رود / به قربانت اي غنچه گل من / به قربانت كه بر شانه ات تبر كوچكي است / به قربانت كه ميان و همراه گوسالهمي رود./ به قربانت شغال او را مي خورد / به قربانت پدرمراب مي زند.

                  ضرب المثل ها :

                  آدم شه مرگ و نه مردم جنازه سر بوينه
                  Adem se marge vene merdem jenazeh sar bavine

                  يعني :
                  انسان مي بايست مرگ خود را بر روي جنازه ديگر مردم ببيند.

                  كاربرد :
                  عبرت گيري و عاقبت انديشي

                  او خورني سرچشمه جم بخور
                  Ow xarni sar casme jam baxor

                  معني :
                  آب مي خوري از سرچشمه آن بخور

                  كاربرد :
                  دقت در درست انجام دادن كارها و فعاليت اساسي

                  كوتي ره پله پله بالا شونه
                  Kutireh pale pale bala suneh

                  معني :
                  پله پله بايد از نردبان بالا رفت .

                  كاربرد :
                  كار را بايد از مراحل نخستين انجام داد تا به هدف رسيد.

                  وچه عزيز ادب عزيزتر
                  Vace azizeh abad azizter

                  معني :
                  بچه عزيز است اما ادب عزيزتر است.

                  كاربرد :
                  مقدم بودن ادب و تربيت و اصلاح

                  گت كه شونه دار سر، كچيك شونه خال سر
                  Gat ke sune dare sar kecik sune xale sar

                  معني :
                  بزرگ تر كه بالاي درخت برود، كوچك تر هم سر شاخه مي رود.

                  كاربرد:
                  وقتي بچه از بزرگتر ها درس مي گيرند، گفته مي شود.

                  گل خواني بئيري، دماوند سر گل بئير
                  Gel xani bairy damavand ser gel bair

                  معني :
                  اگر گل يا خاك مي خواهي از سر كوه دماوند بگير

                  كاربرد:
                  همت بلند داشتن است كه مردان بزرگ روزگار از همت بلند به جايي رسيده اند.

                  مه ريشه هارس حنا بكش
                  Me rise hares hena bakes

                  معني :
                  ريشه مرا ببين و به همان اندازه حنا بكش

                  كاربرد:
                  يعني از هر كسي به اندازه توان و ظرفيتش بايد انتظار داشت.



                  آداب و رسوم :

                  نوروز خواني :

                  نوروز خوانان معمولا" پانزده روز قبل از فرا رسيدن عيد نوروز به داخل روستاها مي آيند و با خواندن اشعار در مدح امامان ترانه هاي محلي، طليعه سال نو را به آنان مژده مي دهند. نوروز خوانان چند نفر هستند كه يك نفر اشعار را مي خواند، يك نفر ساز مي زند،نفر ديگر كه به آن كوله كش( باركش ) مي گويند به در خانه هاي مردم مي رود و مي خواند:
                  بادبهارون بيمو / نوروز سلطون بيمو/ مژده دهيد به دوستان / گل به گلستون اومد / بهار آمد بهار آمد خوش آمد/ علي باذولفقار آمد، خوش آمد/ نوروزتان نوروز ديگر / شما را سال نو باشد مبارك صاحب خانه نيز با دادن پول، شيريني ، گردو، تخم مرغ و نخود، و كشمش از آنان پذيرايي مي كند .

                  چهارشنبه سوري :

                  از مراسم به جامانده در ايران زمين، چهارشنبه سوري است كه در پايان چهارشنبه هر سال برگزار مي شود. صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشي، درست مي كنند. آشي كه هفت نوع ترشي مانند آب نارنج، آب ليمو، آب انار، سركه، گوجه سبز، و اب از گيل در آن مي ريزند و بعد از آماده شدن بين همسايه ها پخش مي كنند غروب روز مي خوانند با ارزوي شادي و خوشي براي خود و خانواده خود از روي آتش مي پرند. آنها مي خوانند :
                  چهارشنبه سوري كمي پارسال دسوري كمي، امسال دسوري كمي

                  عيد نوروز :

                  هنگام تحويل سال افراد خانواده دور سفره هفت سين كه با ظرافت و سليقه خانم خانه چيده شده مي نشينند و در حاليكه پدر خانواده دعاي تحويل مي خواند منتظر سال نو مي شوند. در گذشته كه امكانات ارتباطي مانند راديو و تلويزيون نبود با تيراندازي يا گفتن اذان سال جديد را به همه اعلام مي داشتند. بعد از اين كه سال نو شد كسي كه به عنوان مادرمه انتخاب شده با مجمعي كه در ان قرآن ، آيينه، اب ، سبزه و شاخه هاي سبز جوان قرار دارد وارد خانه مي شود چهارگوشه اتاق ها را آب مي پاشد قرآن را كنار سفره هفت سين مي گذارد و شاخه هاي سبز ( درخت آلوچه) را به اين نيت كه سال سرسبز و خوش و خرمي براي خانواده باشد، جلوي در اتاق آويزان يا روي طاقچه اتاق مي گذارد. دراين روز مادر خانه، غذاي عيد، سبزي پلو با مرغ يا گوشت درست مي كند. علاوه بر آن غذايي به عنوان خيرات براي اموات مي پزند و بين مردم پخش مي كنند . در غروب شب اول سال به اين اعتقاد كه چراغ خانه آنها هميشه روشن و نوراني باشد، به سر در خانه ها شمع يا شعله آتش آويزان مي كنند.

                  جشن نوروز ماه :

                  مردم مازندران در اواسط مرداد ماه جشني به نام نوروز ماه دارند وقتي كه اولين محصول برنج زودرس رسيد بعد از جمع آوري و درو با همان برنج غذا درست مي كنند و درخارج از روستا جشن پايان كار مي گيرند. اين مراسم دست مانند سيزده به در است و اعتقاد دارند كه اين روز را حتما" بايد بيرون از روستا به سر برد در واقع اين جشن يك نوع سپاسگزاري به درگاه خداوند است.




                  Comment


                  • #24

                    Comment


                    • #25

                      Comment


                      • #26
                        جشن‌ها و اعياد :

                        نوروز :

                        عيد نوروز مانند ساير نقاط كشور جشن گرفته مي‌شود و مردم از چند روز قبل از عيد خود را آماده مي‌كنند.

                        خانه تكاني: سه روز قبل از عيد خانم‌خانه‌دار تمامي وسايل منزل را بيرون آورده و گردگيري مي‌كند. همچنين فرشها و پتوها را مي‌شويند و خانه را آب و جارو مي‌زنند. به اين منظور خانه تكاني انجام مي‌شود كه اعتقاد دارند در سال جديد خانه بايد تميز باشد.

                        لباس عيد: مردم سعي مي‌كنند قبل از عيد لباس نو بخرند براي كودكان نيز لباس نو مي‌خرند و در روز عيد حتماً بايد لباس نو بپوشند.

                        سبزه: دو هفته قبل از عيد دانه‌هاي گياهي مانند گندم و عدس و لوبيا را سبز مي‌كنند كه براي سفره هفت‌سين آماده باشد. بعد از بزرگ شدن با روبان قرمز اطراف سبزه‌ها را بسته و سرسفره مي‌آورند.

                        پختن نان شيرين: زنان خانه‌دار با پختن نانهاي مخصوص به استقبال عيد مي‌روند. انواع نانهاي شيرين در اندازه‌هاي مختلف طبخ مي‌كنند. يك نوع نان گرد و كوچك بنام پادرازك كه پر از هل و گلاب است در شمال استان در تنور مي‌پزند. همچنين نان شيرين ديگري كه دارچين روي آن مي‌پاشند نان را روي تابه پخته سپس آن را لوله مي‌كنند. اين نان به قراپيچ مشهور است. نان شيرين با طعمهاي مختلف در اكثر شهرها و روستاها پخته مي‌شود.

                        سفره هفت‌سين: در شب عيد سفره هفت‌سين در خانه‌ها گسترده مي‌شود كه تا روز عيد نيز سفره همچنان پهن مي‌كنند. علاوه بر هفت‌سين سير و سيب و سركه و سكه و سبزه و سماق و سنجد سعي مي‌شود سبزيهاي تازه مانند كاهو و باقلاي سبز كه نشانه بركت مي‌باشد روي سفره چيده شود.

                        ديد و بازديد: در ايام نوروز دوستان و اقوام به ديدن همديگر مي‌روند. بزرگتران به كودكان عيدي(پول) مي‌دهند و از مهمانان با شيريني و شربت و ميوه پذيرايي مي‌شود. كساني كه نسبت به همديگر كدورتي دارند سعي مي‌كنند در عيد به ديدن هم بروند و كدورتها را از دل بزدايند.

                        سيزده‌بدر: روز سيزدهم فروردين مردم همراه با خانواده به صحرا و دشت مي‌روند و به شادي مي‌پردازند. غذا در اين روز باقلاپلو با مرغ تهيه و همراه خود به صحرا مي‌برند و در اين روز جوانان در صحرا دو بوته علف را بهم گره مي‌زنند به اين نيت كه در آينده بختشان باز شود اين شعر نيز خوانده مي‌شود. سيزده بدر سال ديگر خونه شوهر بچه بغل

                        چهارشنبه سوري:

                        چهارشنبه آخرسال مردم به كنار دريا مي‌روند و سه توده آتش روشن مي‌كنند و از روي آتش مي‌پرند. جوانان به گرد آتش به رقص و پايكوبي مي‌پردازند.

                        مراسم ازدواج :

                        مراسم ازدواج در استان بوشهر مراحل مختلفي دارد. در حال حاضر برخي از آنها از بين رفته و به طور پراكنده در گوشه و كنار اجرا مي‌شود و برخي ديگر با شكوه تمام مرسوم است. خواستگاري: معمولاً خواستگاري توسط ريش سفيد و يا بزرگ خانواده پدر يا مادر داماد انجام مي‌شود. در اين زمان خانواده عروس هم مدتي فرصت فكر كردن خواسته و بعد جواب نهايي را مي‌دهند. البته در گذشته ازدواج اجباري و بيشتر درون همسري بود، ولي امروزه جوانان خود همسر آينده خويش را انتخاب مي‌كنند و بعد خواستگاري انجام مي‌شود. اگر داماد مورد قبول واقع نشود، خانواده داماد به بهانه اينكه دختر را براي فاميل يا پسرعمو انتخاب كرده‌اند، جواب منفي مي‌دهند.

                        شرط زدن: بعد از مراحل خواستگاري، مراسم شرط زدن يا بله برون صورت مي‌گيرد. چند نفر از افراد ريش سفيد خانواده داماد پيش پدر عروس مي‌آيند و بدين ترتيب شرايط نهايي طرفين مطرح مي‌شود. در اين نشست مهريه حاضر و غايب تعيين مي‌شود. در گذشته ممكن بود مهريه پوست پياز و يا بال پشه تعيين مي شد. چون امكان جمع‌آوري اين اقلام غير ممكن بود،بدين ترتييب طلاق غير ممكن مي شد. در بعضي روستاها هنوز مبلغي به عنوان حق شير يا شير بها به مادر عروس مي‌پردازند. بعد از تعيين اين شرايط نوبت به نامزدي مي‌رسد. بدين صورت يك دست لباس را همراه با حلقه و ساعت در حاليكه در پارچه سبز پيچانده‌اند به عنوان نشان نامزدي به خانه عروس مي‌برند.

                        رخت برون: به مراسم بردن لباس عروس از طرف خانواده داماد به خانه عروس ونيز به مراسم بريدن پارچه لباس عروس و داماد رخت برون مي‌گويند. خانواده داماد بعد از اينكه لباسهاي عروس را تهيه كرده يك روز خوب مثل تولد ائمه اطهار (ع) يا شبهاي جمعه را تعيين كرده و لباس‌ها را با هلهله و شادي به خانه عروس مي‌برند. بردن لباس‌ها معمولاً يك هفته قبل از عروسي انجام مي‌شود تا عروس فرصت كافي براي دوختن آنهارا داشته باشد. دايه يا زن خياط لباس‌ها را يكي‌يكي به مردم نشان مي‌دهد در عوض اين كار به وي هدايايي تقديم مي‌شود. قيچي زدن لباس عروس را بايد يك زن خوشبخت و دولتمند يعني اينكه شوهرش زن دوم نداشته باشد، دل سوخته نباشد. از شوهرش جدا نشده باشدانجام دهد. در بعضي جاها زن سيده‌اي اين كار را انجام مي‌دهد. در گذشته لباس‌ها را در سيني چيده و روي آن را روسري سبزي مي‌كشيده‌اند. در بعضي مناطق مثل بندر ديلم لباس‌هاي داماد را نيز از خانه عروس طي مراسمي به خانه داماد مي‌برند و به اين كار تشريف مي‌گويند.

                        دعوتي: دعوت از مردم براي شركت در جشن عروسي توسط دلاك يا دايه انجام مي‌شد. ولي امروزه توسط اقوام عروس و دامادصورت مي گيرد.هنگام دعوت در ظروفي مقداري گلبرگ و گل محمدي ريخته و نقل و نبات نيز روي آن گذاشته، سپس با پارچه حرير سبز روي آن را پوشانده و به درخانه‌ها براي دعوتي مي‌روند، صاحبخانه تعداد گلبرگ و نقل را برداشته و با ذكر‌ دعاي خير و خوشبختي اعلام آمادگي براي حضور در جشن عروسي مي‌نمايد. به اين عمل طلبون نيز گفته مي‌شود. اين گل را هم مي خورندگل و نقل طلبون را جوانان دم بخت براي طلب مراد مي‌خورند. سرتراشون: بعد از ظهر شب عروسي ، داماد بعد از رفتن به حمام و پوشيدن لباس نو در حجله‌اي كه وسط حياط داماد درست شده مي‌نشيند. مردم با هلهله و شادي همراه با آواي ني انبان گرد داماد جمع مي‌شوند. سلماني محل پارچه‌اي را دور گردن داماد مي بندند و موي سر و صورت او را اصلاح مي‌كند. مردم نيز پول و شيريني روي سر داماد مي‌ريزند. هنگام سرتراشون دعايي خوانده مي‌شود و مردم صلوات مي‌دهند، در اين مراسم مردم با شربت و شيريني و آجيل پذيرايي مي‌شوند.

                        حنا بندان: حنابندان را معمولاً يك شب قبل از عروسي انجام مي‌دهند. سلماني محل، دست و پاي داماد را در منزل وي حنا مي‌بندد و سپس با يك پارچه حرير سبز رنگ مي‌بندد. در همان ساعت سلماني زن در منزل عروسي دست و پاي عروس را حنا مي‌بندد. هنگام حنابندان موسيقي محلي و رقص و پايكوبي اجرا مي‌شود. در صبح حنابندان حلواي برنج و حلواي انگشت پيچ با نان محلي كه كنجد روي آن ماليده شده و به گرده مشهور است، به مردم مي‌دهند. طريقه پخش حلوا به اين صورت است كه حلواها را در كاسه و يا بشقاب چيده و در سيني بزرگي قرار مي دهند، يكي از بستگان عروس و يا داماد سيني را روي سر گذاشته و به خانه‌هاي همسايه و فاميل مي‌رود و حلوا را تقسيم مي‌كنند. اين حلوا را صبح عروسي نيز پخش مي‌كند. امروزه مراسم حنابندان به اين صورت است كه يك برگ سبز درخت نارج و يا يك اسكناس هزارتوماني را در دستهاي عروس و داماد گذاشته و روي آن حنا مي‌گذارند. هنگام حنابندان اين شعر خوانده مي‌شود. عروس حنا مي‌بنده ، طوق طلا مي‌بنده ، اگر حنا نباشد ، دل به خدا مي‌بنده

                        دومارويي: در روستاهايي كه كنار روخانه و يا دريا قرار دارد، بعد از ظهر قبل از شب عروسي داماد را سوار اسب كرده و با هلهله و شادي او را به كنار رودخانه برده ،بعد از استحمام وي را به منزل بر مي گردانندو سرتراشون انجام ميشِود. در نقاطي ديگر داماد را براي زيارت به پابوسي پير يا امامزاده‌اي درمحل مي‌برند.

                        پااندازون: وقتي عروس را به منزل داماد مي آوردند (در قديم كه عروس را با اسب مي‌آوردند) عروس تا هديه اي نمي گرفت از اسب پياده نمي شد. امروزه آوردن عروس با اتومبيل انجام مي‌شوددراين شرايط نيز عروس تا هديه نگيرد از اتومبيل پياده نمي شود. هدايا ممكن است پول، قالي، چند اصل نخل چند رأس گوسفند و يا قطعه‌اي زمين باشد.

                        سه شبه: در شمال استان نظير بندرريگ و بندر گناوه و ديلم در شب سوم عروسي، دوستان و بستگان عروس و داماد به ديدن عروس مي‌روند و هديه مورد نظر خود را نقديم مي‌كنند. در منزل عروس با شيريني و آجيل و شربت از ميهمانان پذيرايي مي‌شود. آجيل را در دستمال كوچكي مي پيچنانندو ميهمانان آن را با خود به منزل مي‌برند. يزله خواني وخيام خواني از جمله آداب موسيقي مراسم ازدواج در استان بوشهر است.

                        مراسم وآيين‌ها :

                        آيين‌هاي طلب باران :

                        در سرزمين خشك بوشهر آب از اهميت حياتي برخوردار است نياز به آب در اقتصاد كشاورزي و همچنين قوت مردم و آشاميدن اين عنصر را مقدس مي‌سازد. در اين سرزمين رودخانه يا آب جاري وجود ندارد. تنها اميد مردم به باران و آسمان است. اگر بارش باران تا آذرماه با تأخير روبرو شد مردم دست به دعا برداشته و آيين‌ها و مناسكي را براي تسخير اين عنصر طبيعي انجام مي‌دهند.

                        مراسم گل‌گلين (gal galin): هنگام غروب مردم محله در يك كوچه جمع شده و يك نفررا به صورت مضحك و خنده‌دار در مي‌آورند؛ لباس كهنه تهيه شده با گوني مي پوشانند، شاخي روي سرش مي‌گذارند، زنگوله اي در گردن او مي‌اندازند واو در كوچه‌ها راه مي‌افتد به اين فرد گلي مي‌گويند. مردم از پشت بام به روي گروه گلي آب مي‌ريزند وگلي مي‌گويد:
                        گلي به در خانه‌ها مي رود و طلب هديه‌اي مي‌كند. صاحبخانه به گلي مواد غذايي از قبيل گندم، جو، حبوبات و يا پول مي‌دهد. عده اي بويژه كودكان نيز پشت سر گلي به راه مي‌افتند و اشعاري مي‌خوانند. نه او بي بارون بي بارون بي نه او بي (آب نبود) اگر صاحب‌خانه به آنها هديه‌اي بدهد مي‌گويند: خونه گچي پر همه چي
                        اگر صاحبخانه به آنها چيزي ندهد مي‌گويند: خونه گدا هيچي ندا
                        هنگام عبور از كوچه اين اشعار رابه منزله طلب باران خواني. مي‌خوانند :
                        گلي ما جهونن امشب صبا بارون
                        گلي ما خوشكل است امشت تا فردا باران خواهد آمد
                        گلي اومده در خونتون سي محض جاجيم كهنه‌تون
                        گلي ما چه زشت بارون تپ درشت
                        گلي اومد درخونتون سي محض بواي بچه تون
                        گلي اومده رو خونه تون سي محض جاجيم كهنه تون

                        از هديه هاي جمع آورده شده . شله يا حليم درست مي‌كنند. يك دانه مهره يا ريگ در آش مي‌اندازند. سپس آش را بين حضار تقسيم مي‌كنند. در سهميه آش هر كس ريگ ديده شد، اورا كتك مي زنند.دراين موقع يك نفر ريش سفيد و يا سيد محل ضامن وي شده و او را نجات مي‌دهد و مي‌گويد من ضامن اين فرد هستم تا چند روز ديگر باران خواهد آمد. اگر باران نيامد او را بزنيد. قبله دعا: فردي كه مهره را خورده است رو به سوي قبله دعا (يعني امامزاده يا پيري كه در سمت مغرب محله واقع است) مي‌برند در آباديهايي كه كنار ساحل هستند به سمت دريا كه در جهت مغرب است مي‌روند. مردم به دنبال آن فرد به راه مي‌افتند و با همديگر مي‌خوانند:

                        قبله دعا مي‌شينيم
                        سي او خدا مي‌شينيم
                        البته بايد آسك (آسياب دستي) را روي دوش يا كول فردي كه مهره را خورده است بگذارند و آن فرد آسياب را به كول مي‌كشد و با هم مي‌خوانند.
                        اي خدا ما گشنمونه لنگ آسك كولمونه
                        اي خدا ما تشنمونه لنگ آسك كولمونه
                        بيا تا بريم قبله دعا
                        بلكه خدا رحمش بياد
                        پيرزن كوري سنگ آسك كولشه يا الله
                        عباس لاري گشنشه يا الله





                        Comment


                        • #27
                          خوراك :

                          غذاهاي سنتي :

                          به علت نزديكي به دريا و صيد ماهي و ميگو اكثر غذاهاي سنتي با غذاهاي موجودات دريايي درست مي شود. و دشت نشينان از غذاهايي استفاده مي‌كنند كه در آنها گندم و لبنيات به كار رفته است. قليه ماهي: قليه ماهي از غذاهاي پرآوازه و خوشمزه بوشهر است كه با چاشني ترشي به نام تمرهندي تهيه مي‌شود. روش تهيه ابتدا پياز و سير را سرخ كرده سبزي ماهي يا گشنيز به آن افزوده و ماهي را روي آن سرخ مي‌كنند. ادويه‌جات فلفل و نمك و زردچوبه نيز به آن مي‌افزايند. سپس آب تمرهندي و مقداري آرد به آن مي زنند.

                          تنداز ماهي (tandaz):

                          كه ماهي را سرخ كرده و همراه با پياز و سبزيجات (گشنيز و شويد) هنگام دم كردن برنج آن را لابه‌لاي برنج مي گذارند. ميگو نيز به روش‌هاي بالا تهيه مي‌شود. با اين اختلاف كه به جاي ماهي از ميگو استفاده مي‌كنند.

                          گمنه يا للك (gemne / lelek):

                          گمنه از بلغور گندم تهيه مي‌شد. ابتدا پياز داغ درست كرده بعد به آن آب مي‌زنند. بعد از جوش آمدن گندم را كه قبلاً بو داده‌اند به آن مي‌افزايند و مانند برنج دم مي‌كنند. اين غذا اكثراً در دشت درست مي‌شود. در شهرستان دشتي خوراك گمنه غذاي دايمي سفره هاست.

                          رشته:

                          رشته را نيز مانند برنج پخته و آن را دم مي‌كنند وبعد و با بادمجان سرخ كرده يا ماهي آنرا مي خورند. دال عدسي: ابتدا عدس قرمز را همراه با سيب‌زميني پخته سپس آن را روي پياز داغ و سير و فلفل ريخته و چاشني يا ليموعماني به آن اضافه مي‌كنند.

                          شيريني‌ها :

                          رنگينك:

                          از شيريني‌هاي متداول است كه سر سفره آورده مي‌شود. ابتدا رطبها را در ظرفي چيده آرد و روغن سرخ كرده روي آنها ريخته بعد باپودر دارچين و قند روي آن را تزيين مي‌كنند.

                          حلواي خرما:

                          دانه‌هاي خرما را كشيده و آنها را نرم كرده و در آرد و روغن سرخ مي‌كنند. اين حلوا در تمام نقاط تهيه مي‌شود.

                          نان‌ها :

                          در استان پختن دو نوع نان معمول است: يكي در تنور و ديگري روي تابه نان تنوري ضخيم و به گروه مشهور است روي آن را كنجد مي‌پاشند و در تنور مي‌پزند. نان نازك را با ابزاري به نام تير روي صفحه‌ تخته‌اي به نام خون xun پهن مي‌كنند. سپس آن را روي تابه مي‌پزند. نوع اين نان نازك و خشك تا ماه‌ها قابل نگهداري است. روي تابه نان نرم و كوچكتري به نام مشتك يا بلبل نيز تهيه مي‌شود كه اكثراً جهت صبحانه صرف مي‌شود. انوان نان‌هاي ديگري به نام نام شيرين، قراپيچ پادرازك نيز تهيه مي‌شود.
                          گويش :

                          گويش استان بوشهر در تمام مناطق فارسي محلي است كه داراي بن مايه لري مي باشد . براي مرزبندي انواع گويش منطقه را از لحاظ جغرافيايي به دو بخش تقسيم شمالي و جنوبي تقسيم مي كنيم كه هر قسمت ويژگي خاص خود را داراست . و داراي تفاوتي اندك مي باشد . زبان هاي عربي نيز در جاهايي مانند بندر عسلويه ، كنگان ، جزيره شيف ، و جزيره شيف ، و جزيره شمالي و جنوبي بندر ريگ رايج است .

                          در همه گويشها واژه هاي فارسي باستان ، اوستايي و پهلوي ديده مي شود كه بازمانده صرف زبان پهلوي هنوز هم در گويش دشتي (دشتياني ) رايج است . اين موضوع نويد تكامل زبان از فارسي قديم به فارسي نو در منطقه مي باشد . حكايت از قدمت و ديرينگي منطقه مي كند .

                          بعلت ارتباط بندري بوشهر با كشورهاي عربي و نيزتسلط انگليسيها هلنديها در منطقه پاره اي واژه هاي بيگانه ديده مي شود كه هنوز هم مورد استعمال است . گويش شمالي استان شامل گويش شهرستان دشتستان ، گناوه و ديلم مي باشد .

                          گويش جنوبي شامل گويش شهرستانهاي تنگستان ، دشتي ، گنكان و دير مي باشد . خود شهر بوشهر هم اكنون فارسي صحبت مي كنند ولي گويش آنها همسو با گويش تنگستان بوده است . گويش شمالي نيز تنوع در عين خود دارد . در شهرستان دشتستان شناسه مي در جلو افعال بكار مي رود و اين واژه ي مي در شهرستان گناوه و ديلم تبديل به اي مي شود .

                          ميكنم ايكنمekonom مي كرد ekerd لهجه دشتياني از قديمي ترين لهجه هاي استان بوشهراست كه بوضوح صرف و نحو دستورزبان پهلوي ساساني هنوز استعمال مي شود.

                          ويژگي هاي دستوري :

                          يكي از مشخصه گويشهاي جنوبي تلفظ فنتحه ها به ضمه است كه معمولا"روي شتاسه هاي افعال قراردارد.
                          رفتم رفتُم rafto
                          دارم دارُُم rom da
                          ديدم ديدُُم didom
                          همچنين در اسامي نيز اكثراً فتحه به كسره تبديل مي شود
                          مُرد مِرد merd
                          امين اِمين emin
                          عباس عِباس ebas
                          براي ساختن فعل جعلي بعد از بن مضارع شناسه esi بكار ميرود كه بازمانده ist زبان پهلوي ساساني است .
                          خنديد خندس xandes
                          ترسيد ترسس tarses
                          كه در زبان پهلوي خندِست ( xandist) و ترسِست (tarsist) بوده است .

                          صرف افعال در گويش شمالي مانند فارسي نو است ولي در گويش جنوبي يعني دشتياني فرق دارد و ضماير بجاي شناسه در ابتدا فعل قرار مي گيرد .

                          صرف فعل شنيدن در گويش دشتياني :

                          من شنيدم ام اسد um sed
                          توشنيدي اُت اشد ut esed
                          اوشنيد اُس شنيد us sened
                          ما شنيديم ُمم شنيد mom sened
                          شما شنيديد شما شني soma seni
                          آنها شنيدند اونا شني owna seni

                          حرف " ب " كه در آخر كلمات چند حرفي فارسي بهد از " الف " بيايد و ساكن باشد در گويش بوشهري بدل به " واو " مي شود .

                          خواب خو xow
                          آفتاب افتو aftow
                          دوشاب ديشو disow
                          كلمات دو حرفي كه حرف آخر آنها " ب " مي باشد به " واو " تبديل مي شود .
                          شب شو sow
                          آب او ow
                          درروستاي بخش شمالي استان بوشهر واژه هايي كه با " خ " آغاز مي شود، تبديل به " ح " مي گردد.
                          خانه حونه حيمه eyme

                          واژه هايي كه به h صامت ( كسره )ختم مي شود a" اَ "تلفظ مي شود .
                          نامه نا َمه nama
                          خانه خاَنه xuna

                          تلفظ a در آخر واژه ها به جاي h صامت در اصل پسوند ag فارسي ميانه بوده كه g افتاده و a هنوز تلفظ مي شود . بعنوان مثال :

                          خانه را خانگ xana مي گفته اند.
                          علامت مبالغه
                          علامت مبالغه افزودن " او " " u" به آخر واژه مي باشد . مانند:
                          زشت زشتو
                          سفيد سفيدو

                          تلفظ حرف " ق " مانند عربي و يا تلفظ ق در زبان فارسي باستان از ناحيه حلق يا نرم كامي است و به نظر مي رسد كه حرف " ق " را " خ " تلفظ مي كنند . در منطقه تنگستان حرف " ق " " ك " تلفظ مي شود .
                          قلب كلب kalb
                          قند كند kand
                          - بجاي فعل ربطي يا اسنادي حرف " ن " ساكن مي نشيند .
                          قشنگ است قشنگن qesangen
                          گرم است گرمن garmen

                          در مواردي كه كلمه اي با فعل معين " ات " همراه مي شود مثل داده است ، كرده است ، ات تلفظ نمي شود و كسره بجاي " ه " در كرده مي نشيندو صورت " ش " جاي فعل معين است را مي گيرد و بدينگونه تلفظ مي شود :
                          داده است دادش dadesen
                          كرده است كردش kardesen
                          " كو " بعنوان حرف تعريف و يا معرفه نيز به آخر اسامي مي چسبد .
                          خودكار خودكاركو
                          ميز ميزكو
                          مداد مدادكو
                          دفتر دفتركو

                          اما به آخر صفات بجاي " كو " ، " او " بكار مي رود .
                          دراز درازو
                          نرم نرمو
                          بلند بلندو
                          قشنگ قشنگو

                          اضافه نمودن " كو " به آخر اسامي ضمن آنكه علامت اضافه دهم نشانه معرفه است . در بعضي موارد جنبه تحقير و يا تحبيب نيز دارد .
                          مانند :

                          مرد مردكو
                          زن زنكو
                          علامت استمرار

                          براي ساختن فعل زمان حال بجاي علامت استمرار" دارد " پيشوند هي hey يا هاسي hasey بكار مي رود .
                          دارد مي نويسد هي مي نويسد hasey/hey minevise
                          دارد مي رود هاسي /هي ميره hosey/hey mire

                          منفي كردن افعال :

                          براي منفي كردن افعال ، حرف نفي نه را قبل از اسم يا صفت مي آورند و فعل معين حذف مي گردد .

                          من بلد نيستم م ُنه بلدُُم mo ne beladom
                          من غريب نيستم م ُ نه غريبُُم mo ne geribom
                          بايد توجه داشت اين نه كه براي منفي كردن بكار مي رود فقط جلو افعال معين ( است و هست ) قرار مي گيرد .
                          حرف " را " كه نشانه مفعول بي واسطه ( مستقيم ) است در گويش بوشهري وجود ندارد و بجاي " را " كو بكار مي رود.
                          كتاب رابده كتاب كو بده ketab kue bedeh
                          دفتر را بياور دفتركو بيار daftare kue biyar
                          حرف " ب " در گويش دشتستان " و " " v " تلفظ مي شود .

                          رباب رواد rowaw
                          زبان زوون zevan
                          براي نكره كردن اسامي كه به ا صامت ختم مي شود . " ن " در آخر آن افزوده مي شود . اين ويژگي بر اساس اين قاعده مي باشد كه در زبان فارسي دو مصوت كنار هم قرارنمي گيرد .
                          در زبان فارسي نو بجاي نكره كردن گوني يك اي به آخر آن افزوده مي شود كه گوني اي مي شود . ولي در گويش بوشهري براي جلوگيري كردن از دو صامت لي در كنار هم " ن " ما بين آنها قرارمي گيرد .

                          گوني گونيني gunini
                          گربه اي گربيني gorbeni
                          قوطي اي قوطيني qutini

                          علامت جمع :

                          در گويش شمالي علامت جمع كه " ما " مي باشد ال " al" مورد استفاده است .
                          كتابهاكه ميشود كتابل ketabal
                          خودكار خودكارل udkaral
                          درختها درختال deraytal

                          تمام واوها به اي " I" تبديل مي شود .
                          بود بيد bid
                          دود ديد did
                          تنور تنير tenir

                          در لهجه بوشهري هنگام صحبت كردن واژه هاي را معمولاًَ خلاصه مي كنند و براي خلاصه شدن كلام هميشه چند حرف آن افتاده و مختصر مي شود .
                          من چه مي دانم مچم mocem

                          در گويش جنوبي " ن " هاي آخر كلمات ادا نميشود . مثلاًَ به نان " نو " مي گويند .
                          نان نو nu
                          زمين زمي zami
                          در گويش جنوبي همچنين جلو افعال يك " ها " اضافه مي شود .
                          بكن هاكن hakon
                          بده هاده hade .

                          Comment


                          • #28

                            Comment


                            • #29

                              Comment


                              • #30

                                Comment

                                Working...
                                X