Announcement

Collapse
No announcement yet.

Poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • و من با تمام جوانی به عشق فکر می کنم


    در روی تختی تمام استیل
    با تشکی نرم
    دراز کشیده ام
    روزم تمام شده
    مدت هاست تمام شده
    و من
    مدت هاست
    که با تمام جوانی به عشق فکر می کنم
    صدای باد که می آید
    به عشق فکر می کنم
    صدای تکان خوردن ورق های کتابچه شعرم که می آید
    به عشق فکر می کنم
    صدای بهم خوردن کتابچه خاطراتم که می آید
    به عشق فکر می کنم
    صدای کاست که بلند می شود
    به عشق فکر می کنم

    و صدای کاست که بلند می شود
    رباب می ریزد لای موهایم
    که مدت هاست دراز نشده اند
    که فقط تا شانه هایم می رسند
    که اگر چه هوس انگیزند
    نمی شود چوتی شان کرد

    و صدای کاست که بلند می شود
    بوی شمع می پیچد
    بوی گودی می پیچد
    بوی زیارت سخی می پیچد همه جا

    لوت می زنم
    باد شدید می شود
    کلکین محکم بهم می خورد
    شیشه هایش می ریزند
    در چشم های مادرکلان
    در حلق خواهرهایم
    در سینه برادرهایم
    موها را از پیشانی کنار می زنم
    بوی سرخ می آید
    دست هایم تر شده اند
    می روم
    روی آسمایی
    دامنم را پهن می کنم
    روی شیردروازه
    روی بالاحصار
    روی پغمان
    دست هایم
    می خواهم که خشک شوند
    می گیرم شان روی کابل
    که می سوزد

    و به عشق
    فکر می کنم
    از تمام کابل
    از تمام قندهار
    مزار
    هرات
    حالا از تمام اتاقم
    بوی خاک
    بوی خون
    بوی شمع می آید
    و من
    به عشق فکر می کنم
    زیر اینهمه خاک و دود و . . . اندوه

    حالا
    در تمام گورهای کابل
    من خوابیده ام
    در تمام گورهای هرات
    من خوابیده ام
    در تمام گورهای مزار و قندهار و ...
    من خوابیده ام
    حالا
    در روی این تخت تمام استیل
    این تشک نرم
    عشق هایم خوابیده اند
    حالا
    از در و دیوار اتاقم
    بوی شمع و
    دل
    می آید

    Comment


    • هرشب به آسمان حياط نگاه ميكنم ودرخيرگي غرق ميشوم تاشايد
      تورا نگاه تورا درآن بيابم ولي افسوس كه ستاره ها به تنهايي ام
      نيم نگاهي هم نميكنند:مگرخودت نگفتي :اگردلت تنگ شدبه آسمان
      نگاه كن وبه ستاره ها خيره شوتانگاه مرا ببيني كه درهمان ثانيه
      ها به ستاره ها زل زده ام ؟
      ستاره ها؟ كدام ستاره را گفته بودي؟
      من درآسمان بي كسي ام ستاره ايي نميبينم كه
      خاموش نشود!

      Comment


      • Ziba .

        Comment


        • Na mardi nakonin khodai bad nagofte


          سروده‌اي از مقام معظم رهبري در انتظار امام عصر (عج)

          دلم قرار نمي‌گيرد از فغان بي تو
          سپندوار زكف داده‌ام عنان بي تو

          ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
          زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو

          چون آسمان مه آلوده‌ام زتنگ دلي
          پر است سينه‌ام ز اندوه گران بي تو

          نسيم صبح نمي‌آورد ترانه شوق
          سر بهار ندارند بلبلان بي تو

          لب از حكايت شب‌هاي تار مي‌بندم
          اگر امان دهدم چشم خون‌فشان بي تو

          چون شمع كشته ندارم شراره‌‌اي به زبان
          نمي‌زند سخنم آتشي به جان بي تو

          ز بي دلي و خموشي چون نقش تصويرم
          نمي‌گشايدم از بي خودي زبان بي تو

          عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
          چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو

          گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
          جدا از خلق به محراب جمكران بي تو
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • شب زنده داری

            شبی از شدت درد و غم یار دل آزاری
            نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

            صفای عالم مستی غمم را برده از یادم
            صفایی را که من هرگز نمی دیدم به هوشیاری
            من و سوته دلان هر شب در اینجا گرد هم آییم
            همه شب زنده داریها، همه مشتاق بیداری
            غم از اندازه افزون و تنم رنجور بیماری
            نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

            می ناب از کف ساقی شفای نوشدارو را
            دل دیوونۀ من را که زخمی خورده بود کاری
            به جامی آنچنان از خود شوم بی خود که در مستی
            حراج مُلک عالم را ببخش اندوه دیناری

            نه در درماندگی و نه بر بالین پرستاری
            نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

            Comment


            • Is forbidden,posting the other forum web page

              در بهار زندگى‌ چندان‌ پريشان‌ زيستم --- ‌ کز حيات‌ خويشتن‌ گاهى‌ پشيمان‌ زيستم‌
              شرم‌ از آن‌ دارم‌ که‌ گويم‌ زنده‌ بودم‌ سالها --- وينچنين‌ افسرده‌ و نوميد و پژمان‌ زيستم‌
              اختلاف‌ زندگان‌ با مردگان‌ در جنبش‌ است --- ‌ من‌ که‌ بيجان‌ زنده‌ بودم‌ با چه‌ عنوان‌ زيستم‌؟
              آدمى‌ را گر نشان‌ زندگى‌ جنبندگى‌ است --- ‌ از چه‌ بيجان‌ بنده‌ اى‌ در نقش‌ ايوان‌ زيستم‌ ؟
              مرده‌ اى‌ بودم‌ که‌ ميرفتم‌ بپاى‌ ديگران --- ‌ تا نپندارد کسى‌ در جسم‌ بيجان‌ زيستم‌
              جنبش‌ و آزادى‌ و شادى‌ نشان‌ زندگى‌ است --- ‌ مرگ‌ جان‌ است‌ اينکه‌ در زندان‌ پريشان‌ زيستم‌
              مرگ‌ِپيش‌ از مرگ‌ اگر اين‌ نيست‌ پس‌ برگو که‌ چيست‌؟ --- در لباس‌ زندگان‌ چون‌ مرده‌ پنهان‌ زيستم‌
              عمر در سختى‌ عجب‌ بگذاشتم‌ ، در حيرتم --- ‌ بنده‌ آزاد بودم‌؟! يا بزندان‌ زيستم‌ ؟
              رفته‌ از کف‌ نعمت‌ آزادى‌ و آزادگى --- ‌ زان‌ بکام‌ ديگران‌ يا زير فرمان‌ زيستم‌
              تا زبان‌ و بال‌ و پر بر مرغ‌ جانم‌ بسته‌ شد --- همچو طوطى‌ در قفس‌ خاموش‌ و گردان‌ زيستم‌
              چون‌ نداند آنکه‌ مى‌ پرسد چرا عمرى‌ چنين --- ‌ زير پتک‌ زندگانى‌ همچو سندان‌ زيستم‌
              آلت‌ فعلى‌ بدست‌ روزگار افتاده‌ بود --- در وجود من‌ که‌ با اصحاب‌ ديوان‌ زيستم‌
              با چنان‌ درنده‌ خويان‌ همنشين‌ و همعنان --- ‌ چون‌ توانم‌ گفت‌ « زير نام ‌انسان‌ زيستم‌»؟
              ازکسى‌ فرمان‌ نمى‌ بردم‌ که‌ خون‌ خوردم ‌بسى --- ‌ تا چنان‌،آزاده‌ مردان‌ِ پاک‌ دامان‌ زيستم‌
              منشاء آرامش‌ گيتى‌ ضمير آدمى‌ است‌ --- ايکه‌ مى‌ پرسى‌ چرا در قيد وجدان‌ زيستم‌ ؟
              در ميان‌ زندگان‌ همدرد خود جستم‌ «محيط‌» --- تا بکام‌ موج‌ جزر و مد طوفان‌ زيستم‌
              Last edited by Rasputin; 09-12-2006, 10:56 AM.


              بگذاز غمت را فرياد كشم هموطن..تا بداني چه ديوانه وار دوستت مي دارم

              Comment


              • redwine be dadasham gir dadia
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • هر چه هستی، باش



                  با توام
                  !ای لنگر تسکین
                  ! ای تکانهای دل
                  !ای آرامش ساحل
                  با توام
                  !ای نور
                  !ای منشور
                  !ای تمام طیفهای آفتابی
                  !ای کبود ارغوانی
                  !ای بنفشابی
                  !با توام ای شور، ای دلشورۀ شیرین
                  با توام
                  !ای شادی غمگین
                  با توام
                  !ای غم
                  ! غم مبهم
                  !ای نمی دانم
                  !هر چه هستی باش
                  ...اما کاش
                  :نه جز اینم آرزویی نیست
                  !هر چه هستی باش
                  !اما باش

                  Comment


                  • نامه ای برای تو


                    این ترانه بوی نان نمی دهد
                    بوی حرف دیگران نمی دهد

                    سفرۀ دلم دوباره باز شد
                    سفره ای که بوی نان نمی دهد

                    نامه ای که ساده و صمیمی است
                    :بوی شعر و داستان نمی دهد

                    با سلام و آرزوی طول عمر ...
                    که زمانه این زمان نمی دهد

                    کاش این زمانه زیر و رو شود
                    بوی خوش به ما نشان نمی دهد

                    یک وجب زمین برای باغچه
                    یک دریچه آسمان نمی دهد

                    وسعتی به قدر جای ما دو تن
                    گر زمین دهد، زمان نمی دهد

                    فرصتی برای دوست داشتن
                    نوبتی به عاشقان نمی دهد

                    هیچ کس برایت از صمیم دل
                    دست دوستی تکان نمی دهد

                    هیچ کس به غیر ناسزا تو را
                    هدیه ای به رایگان نمی دهد

                    کس ز فرطِ های و هوی گرگ و میش
                    دل به هی هی شبان نمی دهد

                    جز دلت که قطره ایست بیکران
                    کس نشان ز بیکران نمی دهد

                    عشق نام بی نشانه است و کس
                    نام دیگری بدان نمی دهد

                    جز تو هیچ میزبان مهربان
                    نان و گل به میهمان نمی دهد

                    نا امیدم از زمین و از زمان
                    پاسخم نه این، نه آن ... نمی دهد

                    پاره های این دل شکسته را
                    گریه هم دوباره جان نمی دهد

                    خواستم که با تو درد دل کنم
                    ...گریه ام ولی امان نمی دهد

                    Comment


                    • ghashang bod arman
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • زندگي خالي نيست مهرباني هست , سيب هست , ايمان هست . آري تا شقايق هست , زندگي بايد كرد. در دل من چيزي است , مثل يك بيشه نور, مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم , كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر كوه . دورها آوايي است , كه مرا مي خواند
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment



                        • خورشيد


                          چشمه خشكيده را
                          به نظر بازي نشسته خورشيد
                          و خورشيد
                          تيله فرداي تست
                          اگر بتواني
                          ***
                          رامشگران امروز
                          خاموشان ديروزند
                          به ديروزت
                          نقبي بزن
                          به كودكيت گريزي
                          اگر بتواني
                          ***
                          جلادان امروز
                          كودكان ديروزند
                          به خوش باوري نشسته
                          از بند كودكي گسسته
                          از كودكيت اگر بجا مانده چيزي
                          چيزي بگو
                          اگر بتواني
                          ***
                          خاموشان امروز
                          رامشگران ديروزند
                          به تا ر اين شب
                          زخمه اي بزن
                          اگر بتواني
                          ***
                          سياره هاي سرد اين منظومه
                          ستاره هاي فروزان ديشبند
                          خورشيد را
                          به نظر زدن بنشين
                          اگر
                          بتواني
                          ***
                          پنجره را
                          اگر مي شود به دستي بگشا
                          كه شبان امروز
                          سپيده دمان ديروزند
                          دل چركين از غرابت خورشيد
                          و خورشيد
                          تيله فرداي تست
                          اگر بتوانی

                          Comment


                          • آبگینه ای به دست

                            Comment


                            • آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد
                              را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را
                              باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به
                              مو از بر

                              Comment


                              • باران خواهد آمد
                                باران آمد
                                باران خواهد رفت
                                باران رفت

                                روزی او خواهد آمد
                                روزی او آمد
                                روزی او خواهد رفت
                                روزی او رفت

                                شب خواهد آمد
                                شب آمد
                                شب خواهد رفت؟
                                شب نرفت
                                که ایمانم پیش از آن رفته بود
                                رزی
                                صبح شنبه همگی بخیر

                                Comment

                                Working...
                                X