و من با تمام جوانی به عشق فکر می کنم
در روی تختی تمام استیل
با تشکی نرم
دراز کشیده ام
روزم تمام شده
مدت هاست تمام شده
و من
مدت هاست
که با تمام جوانی به عشق فکر می کنم
صدای باد که می آید
به عشق فکر می کنم
صدای تکان خوردن ورق های کتابچه شعرم که می آید
به عشق فکر می کنم
صدای بهم خوردن کتابچه خاطراتم که می آید
به عشق فکر می کنم
صدای کاست که بلند می شود
به عشق فکر می کنم
و صدای کاست که بلند می شود
رباب می ریزد لای موهایم
که مدت هاست دراز نشده اند
که فقط تا شانه هایم می رسند
که اگر چه هوس انگیزند
نمی شود چوتی شان کرد
و صدای کاست که بلند می شود
بوی شمع می پیچد
بوی گودی می پیچد
بوی زیارت سخی می پیچد همه جا
لوت می زنم
باد شدید می شود
کلکین محکم بهم می خورد
شیشه هایش می ریزند
در چشم های مادرکلان
در حلق خواهرهایم
در سینه برادرهایم
موها را از پیشانی کنار می زنم
بوی سرخ می آید
دست هایم تر شده اند
می روم
روی آسمایی
دامنم را پهن می کنم
روی شیردروازه
روی بالاحصار
روی پغمان
دست هایم
می خواهم که خشک شوند
می گیرم شان روی کابل
که می سوزد
و به عشق
فکر می کنم
از تمام کابل
از تمام قندهار
مزار
هرات
حالا از تمام اتاقم
بوی خاک
بوی خون
بوی شمع می آید
و من
به عشق فکر می کنم
زیر اینهمه خاک و دود و . . . اندوه
حالا
در تمام گورهای کابل
من خوابیده ام
در تمام گورهای هرات
من خوابیده ام
در تمام گورهای مزار و قندهار و ...
من خوابیده ام
حالا
در روی این تخت تمام استیل
این تشک نرم
عشق هایم خوابیده اند
حالا
از در و دیوار اتاقم
بوی شمع و
دل
می آید
در روی تختی تمام استیل
با تشکی نرم
دراز کشیده ام
روزم تمام شده
مدت هاست تمام شده
و من
مدت هاست
که با تمام جوانی به عشق فکر می کنم
صدای باد که می آید
به عشق فکر می کنم
صدای تکان خوردن ورق های کتابچه شعرم که می آید
به عشق فکر می کنم
صدای بهم خوردن کتابچه خاطراتم که می آید
به عشق فکر می کنم
صدای کاست که بلند می شود
به عشق فکر می کنم
و صدای کاست که بلند می شود
رباب می ریزد لای موهایم
که مدت هاست دراز نشده اند
که فقط تا شانه هایم می رسند
که اگر چه هوس انگیزند
نمی شود چوتی شان کرد
و صدای کاست که بلند می شود
بوی شمع می پیچد
بوی گودی می پیچد
بوی زیارت سخی می پیچد همه جا
لوت می زنم
باد شدید می شود
کلکین محکم بهم می خورد
شیشه هایش می ریزند
در چشم های مادرکلان
در حلق خواهرهایم
در سینه برادرهایم
موها را از پیشانی کنار می زنم
بوی سرخ می آید
دست هایم تر شده اند
می روم
روی آسمایی
دامنم را پهن می کنم
روی شیردروازه
روی بالاحصار
روی پغمان
دست هایم
می خواهم که خشک شوند
می گیرم شان روی کابل
که می سوزد
و به عشق
فکر می کنم
از تمام کابل
از تمام قندهار
مزار
هرات
حالا از تمام اتاقم
بوی خاک
بوی خون
بوی شمع می آید
و من
به عشق فکر می کنم
زیر اینهمه خاک و دود و . . . اندوه
حالا
در تمام گورهای کابل
من خوابیده ام
در تمام گورهای هرات
من خوابیده ام
در تمام گورهای مزار و قندهار و ...
من خوابیده ام
حالا
در روی این تخت تمام استیل
این تشک نرم
عشق هایم خوابیده اند
حالا
از در و دیوار اتاقم
بوی شمع و
دل
می آید




Comment