Love

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Dokhtare_Malous
    Member
    • Dec 2005
    • 1819

    #331
    زمانهای قدیم وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت هاوتباهی ها دورهم جمع شده بودند ((ذکاوت))گفت:بیایید بازی کنیم، مثلأ قايم باشک !((دیوانگی)) فریاد زد: آره قبوله،من چشم می ذارم!
    چون کسی نمی خواست دنبال((دیوانگی)) بگرددهمه قبول کردند ((دیوانگی)) چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد(یک...دو...سه!
    همه دنبال جایی بودند تا قایم شوند.((نظافت)) خود را به شاخ ماه آویزان کرد.((خیانت))داخل انبوهی از زباله پنهان شد.((اصالت)) به میان ابرها رفت و((هوس)) به مرکز زمین رهسپار شد.((دروغ)) که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت، به اعماق دریا رفت!((طعم)) داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.((حسادت))هم رفت داخل یک چاه عمیق.آرام،آرام همه پنهان شده بودند و((دیوانگی))همچنان می شمرد:هفتادوسه..هفتادوچهار..!
    اما((عشق))هنوز معطل بودونمی دانست به کجا برود.تعجبی هم ندارد پنهان کردن عشق خیلی سخت است.((دیوانگی))داشت به عدد 100می رسیدکه عشق پرید وسط یه دسته گل رز و آرام نشست.
    ((دیوانگی)) فریاد زد، دارم میام ...همان اول کار((تنبلی)) را پیدا کرد، ((تنبلی)) اصلأ تلاش نکرده بود تا پنهان شود!بعد هم((نظافت)) را پیدا کرد وخلاصه سپس نوبت به دیگران رسید اما از عشق خبری نبود. ((دیوانگی)) دیگر خسته شده بود که((حسادت)) حسودی اش گرفت و آرام در گوش او گفت(عشق))پشت گل رز مخفی شده!
    دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه از درخت کند وآنرا با قدرت داخل گلهای رز فرو برد.صدای ناله ای بلند شد،((عشق))از پشت شاخه ها بیرون آمد،دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از میان انگشتانش خون می چکید. شاخه درخت چشم های ((عشق)) را کور کرده بود.دیوانگی که بد جوری ترسیده بود با شرمندگی گفت:حالا من چی کار کنم؟چطور می تونم جبران کنم؟
    عشق جواب داد: مهم نیست دوست من،تو دیگه کاری نمی تونی بکنی، فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش، همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
    واز همان روز تا همیشه((عشق))و((دیوانگی)) همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق پیشه سرک می کشند.

    Comment

    • Dokhtare_Malous
      Member
      • Dec 2005
      • 1819

      #332
      هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من
      بغیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من

      هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من
      هنوزم بیقراره این دل دیوونه من

      فراموشم نکن
      تویی تنها دلیل بودن من
      به یاد من باش, فراموشم نکن

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #333
        عشق چيزه خوبيه اگه پاك باشه...اگه واقعي و از ته دل باشه...عشق چيزه خوبيه اگه
        بتوني باورش كني...بتوني لمسش كني...بپرستيش...باهاش نفس بكشي...واز همه مهمتر
        اينكه باهاش زندگي كني...
        عشق احساسه زيباييه اگه صادقانه باشه...از رو هوس نباشه...رفيق و مونست باشه...
        اميد زندگيت باشه...و عشقي هميشگي باشه...عشقي كه واست خيلي عزيزه....
        حالا فرقي نمي كنه عشق به چي يا كي...ولي اگر به همچين عشقه واقعي رسيدي،راحت
        اونو از دست نده...سعي كن شعله هاي اين عشق تا آخر عمر تو دلت زنده باشه
        اجازه نده كسي از اين عشق سواستفاده يا به اون توهين كنه....
        با عشق زندگي كنيد و با عشق به دنيا نگاه كنيد...عشقو باور كنيدو تو دلتون
        زنده كنيد...اگر قدرش رو بدونيد و لايقش باشيد،اونوقته كه ميفهميد زندگي با
        عشق چه لذتي داره...

        عاشقان عشق را فخر مي فروشند...ارزانش مفروش

        Comment

        • abadani69
          Senior Member
          • Aug 2005
          • 21339

          #334
          عشق مامثل يه جاده،ما دوتامثل مسافر
          روي اين جاده ميرفتيم،من وتومثل دوعابر
          روي اين جاده ميرفتيم همه جا شونه به شونه
          كه مبادا يكي ازماخسته تو جاده بمونه
          من ميگفتم كه مباداگم بشيم،دنيابزرگه
          هرجايك شعله ببينيم شعله ي چشماي گرگه
          خنده هامون همه باهم،گريه هامون همه باهم
          توميگفتي كه تمومه قصه ي حسرت وماتم

          اما از آخر قصه كاشكي اول خبرم بود
          بادل سنگي كه داشتي گرگ من همسفرم بود
          حالا تو جاده غربت يكيمون تنها نشسته
          مينويسه روي جاده،آه از اين عشق شكسته
          توبه آخرش رسيدي،واسه من اول راهه
          واسه تو جدايي آسون،واسهمن مثل يه چاهه
          آخر قصه همينه،قصه ي عشق شكسته
          يكيشون رفته رسيده،يكي روجاده نشسته

          Comment

          • Dokhtare_Malous
            Member
            • Dec 2005
            • 1819

            #335
            چشمانت را براي زندگي مي خواهم

            اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

            دلت را براي عاشقي مي خواهم

            صدايت را براي شادابي مي شنوم

            دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم

            عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و

            خودت را نيز براي پرستش

            Comment

            • Dokhtare_Malous
              Member
              • Dec 2005
              • 1819

              #336
              میان این همه همدل

              من تنها تورا خواهم

              تورا خواهم که رویت چو شب مهتاب

              نگاهت چون گل خورشید

              صدایت همچو آوازست

              و چشمانت همچو یک دریـــــــــــــــــا

              و قلــبت جایگاه عشــــــق و احساس است

              و من چو ن عاشق مجنون به عشقت زنده خواهم بود

              و خواهم گفت این را من تو راعاشقانه دوست می دارم


              Comment

              • Dokhtare_Malous
                Member
                • Dec 2005
                • 1819

                #337
                دوستت دارم ، دوستت دارم


                به لطافت برگ گل


                به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


                به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


                دوستت دارم ، دوستت دارم


                به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


                دوستت دارم ، دوستت دارم


                عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


                تا روزي عشقم را نثارت كنم


                دوستت دارم ، دوستت دارم


                مرغ عشق زيباي من


                دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


                اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


                محبوب من ، دلدار من ، عشق من


                دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


                مرغ عشق من ، جفت زيباي من


                دوستت دارم ، دوستت دارم


                اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي


                غم هجرانت را به جان مي خرم


                دوستت دارم ، دوستت دارم


                مرغ عشق من ، جفت زيباي من


                اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم

                Comment

                • WahidJoon
                  Newbie
                  • Jul 2007
                  • 15

                  #338
                  It was a nice poem.You probably get alot of girls!!!!!!!!!!!

                  Comment

                  • Dokhtare_Malous
                    Member
                    • Dec 2005
                    • 1819

                    #339
                    Originally posted by WahidJoon View Post
                    It was a nice poem.You probably get alot of girls!!!!!!!!!!!
                    what do u mean?

                    Comment

                    • csite
                      Member
                      • Jan 2006
                      • 415

                      #340
                      Originally posted by WahidJoon View Post
                      It was a nice poem.You probably get alot of girls!!!!!!!!!!!
                      rofl yeah she's abit of a naughty girl dokhtare_malous
                      I love my Baghali ...

                      Comment

                      • Dokhtare_Malous
                        Member
                        • Dec 2005
                        • 1819

                        #341
                        what are you guys are talking about? No i'm not

                        Comment

                        • csite
                          Member
                          • Jan 2006
                          • 415

                          #342
                          Originally posted by Dokhtare_Malous View Post
                          what are you guys are talking about? No i'm not
                          ok your clearly in denial!


                          Seriously though im joking... im scared of iranian girls, when they get angry they have a pretty violent temper..
                          I love my Baghali ...

                          Comment

                          • Dokhtare_Malous
                            Member
                            • Dec 2005
                            • 1819

                            #343
                            Originally posted by csite View Post
                            ok your clearly in denial!


                            Seriously though im joking... im scared of iranian girls, when they get angry they have a pretty violent temper..
                            good then dont make me angry ok? just kidding

                            Comment

                            • CheshmAsali
                              Member
                              • Dec 2004
                              • 250

                              #344
                              Have I ever told you,that after the first time I heard
                              the sound of your voice,thousands of miles away,I sat up all night,turning the conversation over and over in my mind,examining it,like some newly discovered species of flower?
                              Have I ever told you,that I would give everything up,just for one night to be able to lay near you,to feel your chest rise and fall with each breath you take,just to know that you are real?
                              zire barun to mano beboos,mikham asheghe barun basham

                              tuye sarma baghalam kon, mikham asheghe sarmaye zemestun basham

                              tuye garma zire aftab begu ke dusam dari, man mikham asheghe garmaye tabestun basham

                              Comment

                              • abadani69
                                Senior Member
                                • Aug 2005
                                • 21339

                                #345
                                عشق

                                غريبي مكن
                                عشق در حيات است
                                و ما هنوز با هم بيگانه ايم
                                فردا ،
                                با گور هاي به هم چسبيده
                                و تصويرهاي بي صدا
                                آشنا مي شويم!
                                غريبي مكن،
                                وقت تنگ است
                                بيا با هم آشتي كنيم
                                عشق در حيات است.

                                از عشق
                                تا برايم از عشق مي نويسي،آماده جان سپردن مي شوم، و آنچه چشم من،از ستاره اشك دارد، تقديم تو مي گردد.
                                من گاهي مثل يك لبخند غريب هستم.و از تو تنها يك يادگار نزد خود دارم و آن نيز عشق است.من مانند برگ زرد پاييز هستم كه با محبت و عشق تو جاني بهاري
                                مي يابم.تو بهار من هستي و من در كتاب روزگار يك كلمه را جستجو مي كنم و آن اين است:عشق!

                                Comment

                                Working...