Ezdevaj/Marriage

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • asal67
    Member
    • Mar 2007
    • 1528

    #346
    Originally posted by RedWine View Post
    Nah.. una miran poz midan keh geda hastan,hamashun rivh hastan,vali kallashun buye ghormeh sabzi mideh
    loooooooooooool @ kallashun booye ghormeh sabzi mide LOL bah bah

    Comment

    • gg666
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 4131

      #347
      @ redwine: ezdevaj male adamaye hast ke az zendegi sir shodan..

      @ asal..man manzooserto khob fahmidam..chera inghadr dore ghazie micharkhi??albte az in harfa to sene to zaid mizanan..ye chand sal digeh ye joor digeh fekr mikoni!!!!!hala bebin kei goftam!!
      Love like you never got hurt
      work like you don't need the money
      Dance like no one is watching


      تا عاقلان راهی برای یکبار خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #348
        روابط سالم و سازنده بين همسران


        از ويژگى هاى روابط سالم و سازنده همسران اين است كه در عين انتقاد و اعتراض*هايى كه به عملكرد يكديگر دارند، با همسرشان برخوردى انسانى و منطقى دارند. در مواردى ممكن است شما قدرت داشته باشيد حرف خود را بر كرسى بنشانيد و برترى خود را اثبات كنيد و حتى آبروى همسرتان را به خطر اندازيد، ولى قدرت منطق و رفتار منصفانه مانع از وقوع چنين امرى مى شود.


        ارتباط چيست؟

        ارتباط انگاره اى است كه با آن دو نفر يكديگر را مى سنجند و همچنين وسيله اى است كه به واسطه آن، اين سطح مى تواند براى هر دو تغيير كند. ارتباط شامل رشته كامل راه هاى ردّ و بدل كردن اطلاعات بين مردم است، و يا اطلاعاتى را كه مى دهند و مى گويند و نيز راه هاى استفاده از اين اطلاعات را در بر دارد. ارتباط نحوه معنا بخشيدن به اين اطلاعات به وسيله مردم را نيز در برمى گيرد. ارتباط آموخته مى شود. شايد تا وقتى كه به سن پنج سالگى مى رسيم بيش از يك ميليارد تجربه شركت در ارتباط را آموخته باشيم. در آن سن، از اينكه چطور خود را ببينيم، از ديگران چه انتظارى مى توانيم داشته باشيم و در دنيا، چه چيز به نظرمان ممكن يا ناممكن مى آيد، تصورهايى پيدا كرده ايم. اين تصورها راهنماى ثابتى براى بقيه عمر ما خواهند بود.1
        همين كه آدمى دريافت همه ارتباط خود را از راه ياد گرفتن به دست آورده است، اگر دوست داشته باشد، مى تواند براى تغيير آن دست به كار شود. ذكر اين نكته سودمند است كه هر طفلى كه چشم به جهان مى گشايد، تنها چيزى كه همراه مى آورد مواد خام است. او نه از خود مفهومى دارد، نه تجربه ارتباط با ديگران، و نه تجربه پرداختن به دنياى اطرافش. او همه اين چيزها را از طريق ارتباط با كسانى كه پس از تولّد مسئول تربيت او هستند، مى آموزد.2
        ارتباط مانند دوربين فيلم بردارى مجهّز به دستگاه صدابردارى است، فقط در زمان حال كار مى كند; همين جا، همين حالا، بين من و تو.
        ارتباط چنين عمل مى كند: تو و من روبه روى هم قرار داريم. حواس تو درمى يابند كه من چه شكل هستم، صدايم چطور است، چه بويى مى دهم، و اگر بر حسب اتفاق، مرا لمس كنى، چه احساسى به تو مى دهم. آن گاه مغز تو گزارش مى دهد كه اين ها براى تو چه معنايى دارند، به تجربيات گذشته ات رجوع مى كند و بر اساس آنچه مغز گزارش مى دهد، احساس راحتى يا ناراحتى خواهى كرد.3

        زمينه ارتباط


        زمينه ارتباطى اشخاص در تمام مدت زندگى شان شكل مى گيرد و روى همه روابط آن ها اثر مى گذارد. چگونگى ارتباط در خانواده پدرى، فرهنگ، جنسيت، طرز برقرارى رابطه با ديگران، تجارب ناشى از روابط صميمانه قبلى، برداشت از روابط و شخصيت، روى چگونگى اين زمينه تأثير مى گذارند. بخش اعظم زمينه ارتباطى هر فرد زمانى شكل گرفته كه هنوز به رابطه موجود قدم نگذاشته است. اما با اين وجود، بر رابطه كنونى شما تأثير مى گذارد.
        اينكه تفاوت در زمينه هاى ارتباطى به رابطه بهتر كمك مى كند يا از كيفيت آن مى كاهد، بستگى به آگاهى طرفين از آن ها دارد. وقتى از زمينه ارتباطى همسر خود بى اطلاع هستيم، اغلب به اشتباه فرض را بر اين مى گذاريم كه همسر ما از زمينه اى مشابه ما برخوردار است. اما اين تصور به روشنى مسئله ساز مى شود.4
        در روابط صميمانه، يكى از رايج ترين تفاوت ها در زمينه ارتباط، به جنسيت برمى گردد. براى مثال، بسيارى از زوج ها نمى دانند و متوجه نيستند كه زن و مرد از دو شيوه ارتباطى متفاوت استفاده مى كنند. اغلب مردها بر اين باورند كه وقتى كسى مسئله اى را با آن ها در ميان مى گذارد، انتظار دارد كه مسئله اش حل شود و به همين دليل، بى درنگ راه حل ارائه مى دهند. از سوى ديگر، اغلب زن ها معتقدند كه در ميان گذاشتن مسائل خود با ديگران راهى براى پيوند و رسيدن به احساس حمايت است، حتى اگر مسئله آن ها لاينحل باشد. بى توجهى به اين موضوع، اغلب ايجاد ناراحتى مى كند: زن از مسائلش شكايت مى كند و مرد راه حل نشان مى دهد. در اين شرايط، هرگز عجيب نيست اگر زن احساس كند كه همسرش به صحبت هاى او گوش نمى دهد، مرد هم به اين نتيجه برسد كه زنش تنها قصد شكايت دارد; زيرا هرگز به راه حل هاى پيشنهادى او توجه نمى كند.
        اما زوجى كه از تفاوت زمينه هاى ارتباطى زن و مرد آگاهند، گرفتار اين سوءبرداشت از ارتباط نمى شوند; زيرا زن و مرد هر دو از مطلبى كه ديگرى مخابره مى كند اطلاع دارند. وقتى شما و همسرتان از تفاوت هاى موجود در زمينه ارتباطى يكديگر آگاه باشيد، اين تفاوت ها بسيار كمتر توليد اشكال مى كنند و به زندگى علاقه و تنوّع بيشترى مى بخشند.5

        «زمينه ارتباطى» هر فرد در حكم عينكى است كه از پشت آن به همه اتفاقاتى كه در زندگى رخ مى دهد، نگاه مى كند. اگر بداند كه او و همسرش از چگونه لنزهايى استفاده مى كنند، به راحتى مى توانند ميان واقعيت ها و برداشت خود از واقعيت ها تميز قايل شوند.

        پايه*هاى روابط


        روابط صميمانه درازمدت نياز به آن دارد كه فرد به شكلى كلّى براى شريك زندگى خود ارزش قايل شود. ارزش قايل شدن را مى توان به سه مهارت ارتباطى جداگانه تقسيم كرد:

        1. احترام متقابل

        وقتى از احترام صحبت مى كنيم، به نگرشى اشاره داريم كه همسران در آن، براى همديگر احترام بالايى قايل هستند و يكديگر را منحصر به فرد و ارزشمند تلقّى مى كنند. علاوه بر اين، همسرانِ داراى اين نگرش، دوست دارند احترامشان را بر زبان آورند و آن را به نوعى، عملى سازند. بنابراين، تعجب آور نيست اگر هنگام بروز تمايل براى حل مشكلات مربوط به زوج، شاهد احترام هستيم. احترام در اصلى ترين شكل خود، از طريق توانايى گوش كردن و توجه به همسر نشان داده مى شود. روشن است كه اين توانايى ها از نگرش صرف فراتر مى روند و در حوزه ارزش گذارى فعّالانه و قدردانى احترام آميز قرار مى گيرند.6
        معناى احترام اين نيست كه زن و شوهر عواطف و احساسات خود را، خواه به صورت خشم و سرسختى و ناراحتى روحى و خواه غير آن، از يكديگر پنهان و آن ها را به صورت عقده هاى روانى روى هم جمع كنند. خشم هاى سطحى و بگومگوهاى مختصر و كوتاه بين زن و شوهر در زندگى زناشويى مانند رعد و برق است و هميشه پس از رعد وبرق، باران مى بارد و اين باران درخت زناشويى را بارور مى سازد.
        همچنين احترام متقابل به معناى عدم انتقاد از يكديگر نيست. گاهى لازم مى شود به صراحت از رفتار نامناسب يكديگر انتقاد كنند و از تندخويى بپرهيزند. در اين صورت نيز بايد به اين نكته توجه كنند تا انتقاد آنان بى اثر و بى نتيجه نماند.


        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #349


          2. درك و فهم متقابل

          درك و فهم نيز فرايندى پيچيده است كه همسران به وسيله آن اطلاعات متقاعدكننده و توضيح دهنده را از يكديگر به دست مى آورند. هنگامى كه ابهام وجود دارد، مى توان به همسران آموزش داد كه اين عبارت ساده را بيان كنند: «مطمئن نيستم كه حرف هايت را به خوبى مى فهمم، مى توانى بيشتر توضيح بدهى؟» اين جمله ظاهراً يك تقاضاى ساده براى كسب اطلاعات بيشتر است. با وجود اين، در معناى ظريف تر، همسران به اشاره مى گويند: «من واقعاً تلاش مى كنم كه اين مسئله را از ديدگاه تو ببينم.» در حقيقت، اين همه آن چيزى است كه درك و فهم به آن مربوط مى شود; يعنى توانايى دانستن و درك همدلانه آنچه همسر تجربه كرده است. افزون بر اين، نوعى پذيرش تجربه نيز هست. اين به آن معنا نيست كه همسران پيوسته با يكديگر موافقند، بلكه به اين معناست كه آنان به چارچوب هاى داورى يكديگر مشروعيت مى بخشند. در اصل، هر فرد مى داند كه «متقاعد شده است»; يعنى طرفين در مفاهيم ارتباطى شركت داده شده و مورد تأييد و موافقت قرار گرفته اند.7

          3. حسّاسيت

          آگاه بودن از نيازهاى همسر، يك جزء كليدى در فرايند ارتباط است. متأسفانه به نظر مى رسد كه اين كار نسبتاً مشكل است. افراد اغلب آن قدر به فكر خود هستند كه حتى از شناخت خواسته هاى همسرشان نيز كوتاهى مى كنند. در برخى موارد ديگر، آنان براى شنيدن نيازهاى همسرشان به آسانى وقت صرف نمى كنند. اما زوج هايى نيز هستند كه تصميم مى گيرند نسبت به يكديگر حسّاس نباشند; چون مى ترسند از سوى همديگر مورد سوء استفاده قرار گيرند. در همه اين موارد، نتيجه نهايى يكسان است: همسران در شناسايى و يا ارضاى نيازهاى يكديگر شكست مى خورند و بنابراين، از هم دورتر و دورتر مى شوند.8

          ويژگى هاى روابط سالم و سازنده همسران

          روابط سالم و صحيح زوجين زمانى ميسّر مى شود كه زوجين در امر مبادله اطلاعات و احساسات، مسائل خاصى را رعايت كنند. در اين بخش، به اين مسائل اشاره مى شود:

          1. درك متقابل يكديگر

          شك نيست كه زن و شوهر از دو خانواده و در دو فرهنگ جداگانه پرورش يافته اند. طرز فكرها، سليقه ها، طرز تلقّى ها و برداشت ها متفاوتند و ممكن است درباره هر مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. در اختلاف نظر است كه هريك مدعى اتخاذ شيوه اى مى شود و چون با همديگر كنار نمى آيند، مى گويند: همسرم مرا درك نمى كند. اين خود موجب پيدايش انفجار در زندگى خانوادگى است. اما اگر دو نفر بكوشند كه يكديگر را بشناسند و از علايق و انديشه هاى يكديگر آگاهى پيدا كنند، مطمئناً به موفقيت هايى دست مى يابند.
          در راه درك يكديگر و رسيدن به تفاهم، زوجين بايد به اين اطمينان برسند كه محبوب يكديگرند و در بينشان پيوندى حقيقى وجود دارد.
          اين نكته را نبايد فراموش كنيم اگر انتظارات افراد از ديگران با مقدورات آن ها برابرى داشته باشد، آنجا درك كردن وجود دارد. در چنين موقعى، تلاش و كوشش و اميد حركت به وجود خواهد آمد. ولى وقتى انتظارات از حدود مقدورات فرد خارج باشد، درك كردن وجود ندارد و در نتيجه، سردى و يأس و سكوت به وجود خواهد آمد; به جاى حركت بيشتر، سكون و ركود جايگزين خواهد شد; زيرا وقتى كسى را درك نكرده باشيم، طرف مقابل دچار رنج و ملال شده، از حركت و پويايى باز خواهد ايستاد.9

          2. تكريم يكديگر

          در زندگى مشترك زوجين، شايد رعايت آداب به صورتى كامل امكان پذير نباشد، ولى وجود احترام متقابل براى آن ها اصلى اساسى است. درگيرى ها و اختلافات آشكار هنگامى پديد مى آيند كه پرده حرمت فيمابين دريده شود و طرفين براى يكديگر ارزش و احترامى قايل نباشند. مهم ترين شيوه براى جلوگيرى از بروز درگيرى ها در بين زن و شوهر تحكيم روابط و تكريم يكديگر است. تكريم كردن زن به شوهر و بر عكس، طرفين را دل باخته و اسير يكديگر مى سازد; آن چنان كه هرگز از زندگى با همديگر احساس سيرى و خستگى نمى كنند و سعى دارند هميشه در كنار يكديگر و دور از همه گونه فريب ها زندگى كنند. حرمت گذاردن به هم يك حُسن است و هر زن و مرد بايد در جست*وجوى نقاط مثبت در زندگى همسر و تكريم او به خاطر آن نقطه مثبت باشد.10
          بزرگداشت و تكريم به شخصيت، براى همسران، بلكه هر انسانى يك نياز طبيعى است. در اثر غريزه حبّ ذات كه در طبيعت انسان نهاده شده، به ذات خويش علاقه دارد، ميل دارد ديگران نيز شخصيت او را بپذيرند و گرامى بدارند.
          اگر نياز طبيعى به تكريم شخصيت هر فرد در خانواده تأمين شد، احساس آرامش مى نمايد و به نفس خويش اعتماد پيدا مى كند. از توانايى هاى خود استفاده مى نمايد و با دل گرمى و اميد به موفقيت و كسب رضايت ساير اعضاى خانواده در مسير زندگى قدم برمى دارد، به خانواده همسر و ديگر مردم خوش بين مى شود و آنان را قدرشناس و قابل اعتماد مى داند و از همكارى با افرادى كه قدر او را شناخته و شخصيتش را گرامى مى دارند، هراسى ندارد.11
          همسرى كه مورد تكريم و احترام خانواده قرار گرفته است، به خانواده خود عشق مىورزد و در احترام متقابل همسر خود، از هيچ كوششى دريغ نمى كند.
          انسان براى حفظ كرامت ذات و مقام و موقعيت خود، حاضر مى شود حتى از خواسته هاى درونى خويش چشم پوشى نمايد. در احاديث معصومان(عليهم السلام) نسبت به اين امر نيز اشاره شده است. اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: «هر كه نفس خويش را گرامى بدارد، او را به ذلّت معصيت نمى كشاند.»12
          ايشان همچنين مى فرمايد: «هر كه نفس خويش را گرامى بداند، ترك خواسته هاى نفسانى برايش آسان خواهد بود.»13
          اگر اين نياز طبيعى در چارچوب روابط سالم همسر تأمين نشود، بلكه بر عكس، همسر مورد تحقير قرار گيرد و به شخصيتش ضربه وارد شود، خود را ضعيف و ناتوان و همسر خود را قدرناشناس به حساب مى آورد; چون از همسر و خانواده احترام نديده است، نسبت به همسر خود بدبين مى شود. در اين زمان است كه سوءظن ها و بدبينى ها سراسر وجود او را مى گيرد و درصدد انتقام جويى برمى آيد. از اين رو، در احاديث معصومان(عليهم السلام) در مورد كسانى كه مورد تحقير قرار گرفته اند و عزّت نفس آن ها مورد خدشه واقع شده، روايات بسيارى وارد شده است.
          اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايند: «هر كه نفس خويش را پست بداند، خيرى از او اميد نمى رود.»14
          در حديثى ديگر امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «هيچ كس تكبّر و طغيان نمى كند، مگر در اثر ذلّتى كه در نفس خويش احساس مى كند.»15
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #350
            3. چشم پوشى از خطاها

            بيشترين سفارش اسلام در مورد مسائل خانوادگى، در زمينه گذشت و اغماض هريك از زن و شوهر در لغزش ها، كج خلقى ها و اشتباهات يكديگر است; زيرا زن و شوهر دو انسانى هستند كه همانند همه انسان هاى ديگر، روحيات و طرز تفكرهاى دوگانه دارند. آن ها كه مدعى اند ما در همه موارد يك طرز تفكر داريم و در همه مسائل موافق و هماهنگ هستيم، شايد هنوز زمينه و موقعيت برايشان پيش نيامده است كه خصلت هاى واقعى همديگر را بشناسند، ضمن آنكه اگر زن و شوهرى با روحيه مشترك پيدا شوند، باز هم هيچ كدام از اشتباه و خطا و عصبانيت مصونيت ندارد. از اينجاست كه اهميت گذشت و تأثير آن در تداوم روابط سالم آشكار مى شود.16
            وجود عفو و گذشت به يقين كانون خانواده را گرم نگاه مى دارد، عشق و محبت را سرزنده مى كند و اختلاف و مشاجرات را به پايان مى برد. عفو و گذشت نشانه حسن نيت و خوش بينى به زندگى است. عفو و اغماض به طور قطع، در عواطف دو طرف اثر خوبى مى بخشد و در طرز تفكر و شيوه عمل آن ها تحوّل ايجاد خواهد كرد. چه بسيار تيرگى ها كه در پرتو اين صفت از ميان برخاسته و جاى خود را به صفا و صميميت داده است.17
            زن و شوهر، هر دو بايد توجه داشته باشند كه انسان به اين سادگى و سرعت توان رسيدن به آگاهى و پى بردن به خطاها و اشتباهات خود را ندارد، بايد با شيوه اى بسيار لطيف و با روشى بسيار ملايم و دقيق او را به قله آگاهى رسانيد، خداوند در قرآن كريم سفارش مى كند كه از خطاى ديگران چشم پوشى كنيد بلكه خطاى آنان را ناديده بگيريد.
            «وَليَعفوا و ليصفَحوا الا تُحبُّونَ ان يَغْفِرَ اللّهُ لَكُم واللّهُ غفورٌ رحيم» (نور: 22); بايد عفو كنيد و چشم بپوشيد، آيا دوست نمى داريد خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است.

            4. برخورد منطقى

            از ويژگى هاى روابط سالم و سازنده همسران اين است كه در عين انتقاد و اعتراض هايى كه به عملكرد يكديگر دارند، با همسرشان برخوردى انسانى و منطقى دارند. در مواردى ممكن است شما قدرت داشته باشيد حرف خود را بر كرسى بنشانيد و برترى خود را اثبات كنيد و حتى آبروى همسرتان را به خطر اندازيد، ولى قدرت منطق و رفتار منصفانه مانع از وقوع چنين امرى مى شود.
            همچنين ممكن است توقّع حقى را از همسر خود داشته باشيد، ولى وقتى با ديدى منطقى به آن مى نگريد، درمى يابيد كه وصول به آن امكان پذير نيست و از عهده همسرتان خارج است. متأسفانه برخى از افراد به دست و پاى همسر خود مى آويزند و نيروى حركت او را مى گيرند و يا او را از كار مى اندازند تا به خواسته و هدف خود برسند. به نظر مى رسد اگر فردى اين چنين به هدف خود دست يابد، از آن سودى نخواهد برد و در واقع، محروم و ناكام خواهد ماند، ضمن اينكه همسرش را از خود گريزان كرده است.
            تعادل در زندگى مشترك زمانى برقرار مى شود كه روابط متقابل بر پايه هاى عقلانى استوار باشد. آدمى به دليل حبّ نفس (خودپرستى)، پيوسته گرايش به جانب منافع شخصى دارد و سياست جلب منفعت و دفع ضرر را بر خط مشى هاى ديگر ترجيح مى دهد. چنين نگرشى در زندگى دوران تجرّد، تا حدى عملى و امكان پذير است، ولى در زندگى مشترك، با لحاظ پيدايش روابط و مناسبات جديد، سليقه هاى شخصى زن و شوهر در تقابل با يكديگر قرار مى گيرند; چون هريك از دريچه منفعت شخصى به زندگى مى نگرد و ترجيحات او از نوع نفسانى است تا عقلانى.18
            در چنين شرايطى، اگر زوجين داراى اخلاق ملايم و تربيت صحيحى باشند، مى توانند به جاى اعمال سليقه شخصى و حاكميت زور و قدرت در عرصه زندگى، پايه هاى استوار و مطلوبى براى حل اختلاف سليقه هاى خود بيابند و منطق در صحنه زندگى شان حاكم باشد. زوجين، بخصوص مردها، بايد اين واقعيت را بپذيرند كه هرگز اعمال قدرت، قدرت نمى آفريند، بلكه از زور و قدرت بايد زمانى استفاده كنند كه از راه هاى ديگر مأيوس گرديده باشند.19


            5. رعايت احكام و ارزش هاى الهى در زندگى

            بسيارى از اختلافات و درگيرى ها بدان دليل است كه طرفين به اصول و ارزش هاى دينى و اخلاقى خود و همسرشان پايبند نيستند و هرگونه خلاف و ناشايستى را مرتكب مى شوند، بدون اينكه از آن انديشناك باشند. حفظ عفّت و تقوا براى ادامه زندگى سالم ضرورى است. زن و شوهر در اين رابطه، بايد مراقبت هايى داشته باشند و ارزش هاى دينى را رعايت كنند. اهمّ مسائلى كه در اين زمينه بايد مورد نظر زنان و مردان باشد عبارت است از:

            الف. حفظ عفاف: نه تنها از ديد مذهب، بلكه از ديد مادى هم براى تداوم حيات زناشويى حفظ تقوا و عفاف ضرورى است. اين واقعيتى است كه همسران پس از ازدواج در رابطه با همسر خود مالكيتى قايلند و دوست دارند همسرشان تنها از آن خودشان باشد، حتى نگاهش، خنده اش، معاشرت نيكويش انحصاراً از آنِ او باشد. شخصيت زن و شوهر در رابطه با حيات خانوادگى، بايد در سايه پاك دامنى ارزيابى و محاسبه شود و اگر طرفين نتوانند در اين راه قدمى بردارند و يا اگر به گونه اى عفاف همديگر را خدشه دار كنند، براى همديگر كفو (همسنگ) نخواهند بود. مرد با رعايت تقوا و حفظ عفّت خود، مى تواند زن خويش را از آسيب و تجاوز نامحرمان حفظ كند و با مراقبت هاى خويش، او را از خطرات گوناگون دور بدارد; چنانكه قرآن مى فرمايد: «هُنَّ لباسٌ لكُم و انتم لباسٌ لهُنَّ» (بقره: 187); آنان (زنان) لباس شما هستند و شما (مردان) لباس آنانيد. همسران عفيف لباس و پوشش همديگرند. و اين زيباترين و در عين حال، كامل ترين تعبيرى است كه خالق منّان درباره حفظ عفّت يكديگر و نحوه روابط همسران بيان فرموده است.

            ب. لغو معاشرت هاى بى حساب: زن و شوهر پس از ازدواج، در حصن و حصارى قرار مى گيرند كه خداوند برايشان معيّن نموده است. خنده و معاشرتشان، حتى با محارمشان تحت ضابطه درمى آيد تا سبب سوءظن ها و تحريك ها و بددلى ها نشود.

            مرد حق ندارد با هر زنى بگويد و بخندد، بدان حساب كه چشم و دلم پاك است. زن هم حق ندارد با هر اجنبى مشاوره يا سخن داشته باشد، بدان دليل كه او را قصدى نيست. دست و چشم و گوش و دل بيش از پيش بايد در فرمان خدا باشند و معاشرت ها، خنده ها، نگاه كردن ها و سخن گفتن هايشان به گونه اى نباشد كه موجب برانگيختن غيرت ها و حسادت ها گردند.20

            ج. دورى از مواضع اتّهام: رعايت ارزش هاى الهى از سوى زن و شوهر و پاكى و طهارت آن ها سعادت خانواده را تضمين مى كند. اين خطاست كه انسان به گونه اى عمل كند كه در موضع اتّهام قرار گيرد.


            6. پايه گذارى روابط بر اساس ايثار

            اگرچه آشنايى به حقوق در روابط زناشويى و رعايت حقوق متقابل، همسران را از سردرگمى نجات داده، وظايف هريك را مشخص مى كند، اما نبايد اين نكته فراموش شود كه محيط خانه را نمى توان همانند محيط سربازخانه دانست و يا نمى توان ضوابط ادارى را در خانه مورد عمل قرار داد. خانه مركز صفا و صميميت و انس است; در عين رعايت تكاليف، بايد بر اساس ايثار و فداكارى اداره شود.
            در روابط همراه با ايثار، سخنى از فخر فروشى نيست; توقّعات خارج از اندازه و جود ندارند; زن و شوهر در پى آن نيستند كه رتبه و مقام خود و مال و زيبايى خويش را به رخ ديگرى بكشند.
            در روابط همراه با ايثار، هرچه هست، صفا و گذشت است، صميميت و اخلاص است، و طرز برخوردها به گونه اى است كه گويى طرفين در هاله اى از قداست و نور قرار دارند و حياتشان شبيه حيات فرشتگان است، نه جانورانى كه دايم درصدد آزار و ايذاى يكديگرند.
            يكى از جنبه هاى ايثار و فداكارى هميارى و همكارى مرد با زن در كارهاى خانه است. اگر مرد به دنبال ايجاد محبت و مودّت در دل همسر خود باشد، بايد در خانه همكار همسر خود باشد.
            روزى حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) به خانه حضرت على(عليه السلام)وارد شدند. حضرت على و فاطمه(عليهما السلام) را ديدند كه به كمك يكديگر، با آسياب دستى آرد مى كنند. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمودند: كدام يك خسته تريد؟
            حضرت على(عليه السلام) عرض كردند: فاطمه خسته تر است.
            پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) به او فرمودند: برخيز، دخترم.
            فاطمه(عليها السلام) برخاستند و پيامبر به جاى او نشستند و حضرت على(عليه السلام) را در آرد كردن كمك نمودند.21
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #351

              عوامل مؤثر در ايجاد روابط سالم

              1. شناخت حقوق متقابل


              اصولا خانواده اى سالم است كه محيط سالمى براى سعادت زن و شوهر و فرزندان باشد، و اين مقصد قابل وصول نيست، مگر آن گاه كه طرفين به تعهداتى پاى بند باشند; در هر جا كه اشتباهى و لغزشى پديد آمد، توقف كنند، و با تلاش براى تطبيق خود با ضوابط و قواعد، دوباره به پيش بروند. افرادى هستند كه در اثر عدم آگاهى از ضوابط و حقوق و يا بى توجهى به اصول حيات مشترك، دايم دچار درگيرى و اختلاف بوده، فرصت عمر را، كه بايد صرف خودسازى شود، در راه مشاجره و اختلافات مى گذرانند.
              در زندگى زناشويى، در عين اينكه اصل بر مودّت و صفا و ايثارگرى است، اما اين اصل نبايد فراموش شود كه ميزان خواسته ها و توقّعات و تلاش ها نمى تواند بى حساب و بر اساس سليقه شخصى باشد. اگر بخواهيد در زندگى زناشويى و در كنار همسر حقى را به خود اختصاص دهيد، ناگزيريد همان حق را براى همسرتان نيز قايل باشيد و شك نيست مادام كه شما اداى حق همسر را نكرده ايد، نخواهيد توانست توقّع اداى آن را از او داشته باشيد.
              شناخت حقوق متقابل و توجه به اين حقيقت كه اگر براى يك فرد حق در نظر گرفته مى شود براى طرف مقابل، مسئله تكليف مطرح است كه بايد به آن تكليف عمل كند، زندگى را از زواياى تاريك بيرون مى آورد و ابعاد وظايف هر دو طرف را روشن مى كند.
              اسلام براى هريك از اعضاى خانواده، حقوق خاصى معيّن كرده است كه در صورت آشنايى با اين حقوق، تكليفى را در مقابل اين حقوق بايد بر دوش بگيرند. ضرورى است زن و شوهر هر كدام حقوق و وظايفى كه در قبال يكديگر دارند مورد مطالعه و بررسى قرار دهند تا بتوانند در قبال يكديگر موضعى نيكو اتخاذ كنند. آگاهى به حقوق و وظايف خود، مقدّمه عمل است و جلوى بسيارى از اختلافات و درگيرى هاى فيمابين را مى گيرد.


              2. شناخت خواسته ها و نيازهاى همسر

              خواسته ها و نيازهاى انسان حد و مرزى ندارد; بخشى از آن ها جنبه تخيّلى و غير منطقى دارد كه فرد به غير ممكن بودن آن ها واقف است، اما گاهى در تخيّل به آن ها مى پردازد و از نظر روانى به نوعى، آرام و دل خوش مى گردد و از اين طريق، تخليه روانى مى كند. بخشى ديگر نيز به نيازها، خواسته ها و انتظارات او از خود و ديگران برمى گردد.
              آن قسمتى كه مربوط به خواسته ها و نيازهاى فرد از خود است و جنبه عملى و منطقى دارد، موجب انگيزه و در نتيجه، تحرّك و فعاليت او مى شود. بخشى كه مربوط به ديگران است، مشخص نيست كه آيا برآورده مى گردد يا خير؟ اين خواسته ها و نيازها نيز مى تواند منطقى و واقعى باشند يا حد و مرزى نداشته باشند.
              در روابط بين زن و شوهر، به دليل اشتراك در همه زمينه ها، خواسته ها و نيازهاى متقابلى وجود دارند كه بخشى از آن ها طبيعى و منطقى است و معمولا در بيشتر زندگى ها يكسان است. با اين وصف، اين بستگى به نوع شخصيت افراد دارد كه بتوانند خواسته هاى طبيعى خود را ابراز كنند و حد و مرز آن را نيز حفظ نمايند. آگاهى به اينكه چه نوع و چه ميزان انتظارات، خواسته ها و نيازهاى زن و شوهر از يكديگر شكل طبيعى و منطقى دارند، از نكات مهمى است كه بايد به آن توجه دقيق داشت.22
              فردى كه از همسرش توجه، عاطفه و محبت مى خواهد بايد توجه داشته باشد كه ديگرى نيز اين حق را دارد كه چنين انتظارى داشته باشد. از سوى ديگر، درك نيازهاى واقعى و طبيعى همسر به دور از اينكه به آن اعتقاد داشته باشد يا نه، برآورده كردن آن موجب رضايت از زندگى مى شود و بى توجهى به آن خودخواهى است.23
              اگر مردى دوست دارد كه در هر فرصتى به گردش و مسافرت برود، بايد به اين امر توجه داشته باشد كه همسر او نيز چنين نيازى دارد و داشتن فرزند و مسئوليت خانه دارى نمى تواند دليلى بر اين باشد كه زن فرصت گردش و مسافرت ندارد و يا هميشه بايد در خانه بماند. گاهى اتفاق مى افتد كه در كشمكش ها و در برآورده نشدن خواسته ها و نيازها، به مقايسه زندگى هاى ديگران پرداخته مى شود. اگرچه ـ همان گونه كه گفته شد ـ بخشى از خواسته ها و نيازهاى زن و شوهر از يكديگر جنبه هاى مشترك دارند، اما بخش هاى ديگر تنها اختصاص به آن خانواده دارد. ضمن اينكه هر زندگى مشكلات و كشمكش هاى خاص خود را دارد و هر خانواده سعى مى كند ضمن حفظ ظاهر در جامعه، براى رعايت احترام ديگران به خود، زندگى خود را مطلوب و خوشايند نشان دهد. از اين رو، مقايسه زندگى خود با ديگر زندگى ها نه تنها مشكلى را حل نخواهد كرد، بلكه باعث بروز كشمكش هاى بيشترى خواهد شد.24


              3. همسويى بينش ها و باورهاى مذهبى

              يكى از شرايط ازدواج در اسلام «كفو» بودن است و اولين مرتبه از كفويت، همسانى در مذهب و دين. مسلمان نمى تواند با كافر ازدواج كند. اختلاف در مذهب يكى از عوامل مهم درگيرى و از هم پاشيدگى است. اگر مسلمانى را مى بينيد كه با فردى بى دين ازدواج كرده است و زندگى شان در كمال مهر و آرامش مى گذرد، مطمئن باشيد كه آن مسلمان از اصول و ارزش هاى خود صرف نظر كرده است و در حفظ و دفاع از آن ها كوتاه مى آيد.
              زندگى يك مسلمان بر اساس اسلام و فرهنگ اسلامى صورت مى گيرد و كارهاى غير مسلمان بر اساس فرهنگ غير اسلامى او در زندگى مشترك، بايد مواضع مشترك وجود داشته باشند. چگونه دو نفر، كه داراى دو فرهنگ متضادند، مى توانند در مقام اجرا و عمل هماهنگ باشند؟ بنابراين، يا كارشان به اختلاف و نزاع مى كشد و يا يك طرف دست كم، بايد از مواضع خود صرف نظر كند.25
              اينجاست كه اسلام در آغاز ازدواج، مسئله كفو بودن در مذهب و دين را مطرح كرده است تا علاوه بر جنبه هاى معنوى ديگر، كانون خانواده از گرمى و عاطفه مذهبى نيز برخوردار باشد.
              بدون ترديد، از مهم ترين عوامل پيوند پايدار و ازدواج موفق و زندگى آرام، همسويى بينش ها و باورهاى دينى و پاى بندى عملى زوجين به ارزش ها و فرايض شرعى است. بر همين اساس، مردان و زنان خداباور و پاك انديش در آرزوى داشتن همسرى مؤمن و نيك سيرت و عامل به ارزش هاى قرآنى هستند. چنين گرايشى در امر روابط خانوادگى، برخاسته از نهاد پاك و فطرت كمال جوى ايشان است و از همين روست كه خداوند متعال بهترين ازدواج را وصلت پاكان و متقيان با يكديگر مى داند: «الطَّيباتُ للطَّيبينَ و الطَّيبونَ للطَّيبات» (نور: 26); زنان پاك از آنِ مردان پاك، و مردان پاك از آنِ زنان پاكند.
              خصلت هاى پاك بشرى ـ اين عظيم ترين سرمايه هاى وجود ـ ناشى از خداباورى و تقواپيشگى هستند و تقواپيشگى نيز حاصل توحيد و معاد انديشى. به بيان ديگر، نزد زنان و مردان پاك دل، ارزشمندترين معيار براى روابط سازنده، همسرى همراه و همدلى نيك سرشت، خداپرستى و معاد باورى است، و اين خصايص از گران قدرترين و پايدارترين جاذبه ها در زندگى زناشويى هستند.26
              كم توجهى و يا بى توجهى به اين امر مهم در روابط، به معناى بناى ستون هاى كانون زندگى بر زمينى سست و ناپايدار است. چگونه ممكن است كه از همان آغازين روزهاى زندگى مشترك، زن سحرگاهان و با نغمه اذان برخيزد و نماز صبح بگذارد و مرد همچنان تا ساعتى پس از طلوع آفتاب در بستر آرميده باشد و يا به عكس؟!27
              بنابراين، حفظ و تقويت مستمر و تعالى باورها و ارزش هاى مذهبى توسط زوجين از مهم ترين عوامل مؤثر و قوى ترين جاذبه هاى زندگى مشترك است و برخوردارى از انديشه مذهبى مشترك و همگانى و همراهى در التزام به فريضه هاى مذهبى، زيباترين «حلقه روابط سازنده» را به همسران ارزانى مى دارد.


              4. هماهنگى ديدگاه هاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى


              از جمله عوامل مؤثر در ايجاد روابط سالم و سازنده ميان همسران، هماهنگى و همسويى ديدگاه هاى اجتماعى و باورهاى فرهنگى آنان است.
              به يقين، آنان كه از نظر اعتقادات و بينش هاى عميق دينى و رفتارهاى متعالى مذهبى، همسويى كامل دارند، در نگرش ها و برداشت هاى اجتماعى و فرهنگى نيز از انديشه و زبان مشترك برخوردار خواهند بود. براى مثال، زمانى كه مباحثى همچون تحصيل و كار و فعاليت اجتماعى زنان در عرصه هاى مختلف مطرح مى گردد، ايشان براساس مبانى و ارزش هاى اسلامى و معيارهاى قرانى و به دور از تعصّبات فردى و جنسيتى و مشاجرات و جدال هاى بيهوده، به صراحت و آسانى، مواضع فكرى مشترك و مشابهى اعلام مى دارند و با صداقت و صلابت، از جايگاه و منزلت زنان به عنوان آرامشگران كانون خانواده سخن مى گويند و بر اين باورند كه به هنگام ضرورت و بر حسب استطاعت، زنان آماده خدمت به جامعه در عرصه هاى تعليم و تربيت و بهداشت و درمانگرى خواهند بود. اينان هرگز تحصيل و تحقيق را در انحصار مردان نمى بينند و در ارتباطات اجتماعى، انتخاب شيوه زندگى و فرزندپرورى نيز آراء مشابهى دارند.28
              در زمينه سياسى، افراد بعضاً خود را تابع يك «ايسم» يا يك مكتب مى دانند و حتى ممكن است در اين رابطه و در طرف دارى از آن مكتب، داغ شوند و شعارهايى نيز بدهند. اگر طرز تفكر زوجين در مسائل سياسى واحد نباشد، چه بسا منجر به اختلافات گرديده، اين اختلافات بر روابط سالم آسيب وارد كند. طرز تفكر درباره اصل حكومت و هيئت حاكمه، مسئولان اجرايى كشور، خوش بينى و يا بدبينى نسبت به آن ها، اعتقاد به درستى يا نادرستى كارگزاران جامعه و در نهايت، موضع گيرى هاى مثبت يا منفى در رابطه با رهبرى بايد واحد باشند.
              موضع گيرى هاى سياسى، كه منشأ عقيدتى داشته باشند، نقش مهمى در ايجاد هم دلى و هم فكرى همسران در زندگى خانوادگى دارند. تاريخ انقلاب اسلامى كشورمان در اين زمينه بهترين نمونه است. چه بسا مادرانى كه فرزندان خود را به دادگاه ها معرفى كرده، روانه زندان نموده اند و چه بسا خانواده ها كه در اثر اختلاف فكرى در رابطه با انقلاب و رهبرى، از هم جدا شده اند. همسرانى كه نقطه نظرهاى سياسى مشتركى درباره نظام و رهبرى داشتند، در ايجاد آرامش در محيط خانه براى همسر خود، از هيچ كوششى دريغ نمى كردند تا همسر خود بهتر بتواند بيرون از خانه با خاطرى آسوده انجام وظيفه كند.
              هماهنگى در زمينه فرهنگى نيز در ايجاد روابط سالم و سازنده نقش مهمى دارد. اگر زن و شوهر هنگام ازدواج، همان گونه كه كفو بودن در اعتقادات دينى را لحاظ نموده اند، كفو بودن در فرهنگ و سطح فكر را نيز مراعات كرده باشند، يعنى با خانواده اى ازدواج كنند كه در آن طرز فكرها و طرز تلقّى ها از امور و حوادث و آداب و رسوم و خلقيات و ارزش هاى مورد پسندشان شبيه به همديگر است، اختلافى نخواهند داشت.
              در نظر گرفتن سطح تحصيلات مى تواند در اين زمينه مؤثر باشد. بعضى افراد در آغاز ازدواج، به فكر فرداى خود نيستند. جنبه هايى را براى انتخاب همسرى مى پذيرند كه ممكن است در آينده در روابط آنان ايجاد مشكل كند. مردى كه داراى تحصيلات عالى است، با زنى بى سواد يا كم سواد ازدواج مى كند، پس از چندى به فكر ارزيابى خود و او مى افتد و مى كوشد برترى علمى خود را ثابت كرده، نشان دهد كه زن درك و فهم كافى و كفويّت لازم را براى زندگى با او ندارد. همين موجب بروز درگيرهاى و خدشه دار شدن روابط سالم او و همسرش مى گردد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #352

                5. گفت*وگوهاى متقابل و بيان احساسات

                زوج ها بايد با كلام و با احساس، با يكديگر ارتباط برقرار سازند تا صميمت و صفا در بين آن ها حاكم شود. بسيارى از افراد هرگز براى همسر خود ابراز احساسات نمى كنند، مى ترسند كه رفتارشان احمقانه به نظر برسد، فكر مى كنند كه ابراز احساسات نوعى رفتار بچه گانه و در بعضى موارد، نوعى ريسك كردن است و با طرح احساسات خود آسيب پذير مى شوند. اغلب زن ها از ارتباط با همسرشان شكايت دارند، ولى هيچ اقدامى براى بهتر شدن اين روابط انجام نمى دهند; آنچه در درون خود دارند بيان نمى كنند.
                وقتى زن و شوهر احساس خود را با همديگر در ميان مى گذارند، به تدريج با هم دوست مى شوند و از حالت صرفاً زن و شوهر و عاشق و معشوق بيرون مى آيند. اين عنصر دوستى را اغلب زوج هايى كه با يكديگر روابط حسنه دارند به زبان مى آورند: «ما دوستان خوبى هستيم. مى توانيم درباره هر موضوعى با هم حرف بزنيم.» از آنجا كه اغلب ازدواج ما در اثر جاذبه هاى جنسى شروع مى شود و پاى دوستى در ميان نيست، بعضى از زوج ها هرگز دوست خوب بودن را نمى آموزند.29
                دوست خوب بودن مستلزم در ميان گذاشتن نقطه نظرها، فعاليت ها و احساسات، بدون داشتن احساس مالكيت و داورى است. امروزه بسيارى از زوج هاى جوان نمى خواهند پاى دوستى را به روابط زناشويى بكشند; معتقدند كه ماهيت دوستى تغيير مى كند و آن ها مايل نيستند كه روابط زناشويى خود را به خطر بيندازند.
                متأسفانه اين باور بدى است كه بسيارى از زوج ها معتقدند زن و شوهر نمى توانند دوستان يكديگر باشند.30
                بيان احساسات و گفتوگوهاى متقابل در شناخت بهتر آن ها بسيار ضرورى است. مردى را در نظر بگيريد كه از شركت در مهمانى ها و برنامه هاى اجتماعى متنفّر است، در مقابل، همسر او اين برنامه ها را دوست دارد. هر بار كه در يك مهمانى شركت مى كنند، مرد بدون اينكه با كسى حرف بزند، تك و تنها در گوشه اى مى نشيند، ولى زن به شدت با دوستانش گرم مى شود و بعد در راه مراجعت به خانه زن از رفتار غير اجتماعى شوهرش عصبانى مى گردد و مشاجرات شروع مى شوند. اما اگر مرد احساس خود را براى همسر خود بيان كند كه «دوست دارد او هم با ديگران رفتار گرم و صميمى داشته باشد و به شيوه همسرش غبطه مى خورد، ولى به علت خجالتى بودن نمى تواند اين گونه رفتار كند» چنين مشاجراتى پيش نمى آيد.


                6. ارضاى نياز جنسى

                بدون شك، اگر انسان ها فاقد غريزه جنسى بودند، تن به ازدواج و تشكيل خانواده نمى دادند و هرگز از كانون گرم خانواده جدا نمى شدند و مسئوليت هاى دشوار زندگى مشترك را نمى پذيرفتند. همه انسان ها بر اساس كشش و جاذبه غريزه جنسى به ازدواج مى پردازند و بدين وسيله، نسل بشريت استمرار و دوام پيدا مى كند.

                نكته بسيار حسّاسى كه توجه به آن ضرورى است، اينكه همان گونه كه غريزه جنسى عامل اساسى در پيدايش خانواده و زندگى مشترك است، همين غريزه در استمرار و استحكام خانواده نيز نقش مهمى دارد.

                تحقيقات انجام شده حاكى از آن است كه بخش معظمى از طلاق ها معلول عدم ارضاى جنسى صحيح و متعادل اين غريزه مى باشد. سرد مزاجى زنان يا مردان و يا بى اهميتى به ارضاى صحيح و طبيعى غريزه جنسى، خانواده تشكيل شده را در آستانه طلاق قرار مى دهد.31 روابط زناشويى با ارضاى غريزه جنسى فرق دارد. چه بسيارند افرادى كه به عمل زناشويى اقدام مى كنند، ولى به هيچوجه غريزه جنسى آنان ارضا و اشباع نمى گردد. به عبارت ديگر، تحقق ارضاى جنسى تنها در ارتباط با برقرارى روابط جسمى نيست، بلكه احتياج به آمادگى جسمى و روحى دارد.

                مردان بايد بدانند زنان تنها به دفع عمل جنسى نياز ندارند، بلكه از نظر روحى و تمايلات زنانه، احتياج دارند كه از طرف مردان به عنوان زن بودن و تمايلات زنانگى مورد تأييد قرار گيرند. مرد پيش از عمل جنسى، بايد با ابراز اعمال و رفتارى كه نشانگر بازى و شوخى است، زن را براى عمل جنسى مهيا سازد. نتيجه ديگرى كه از اين رهگذر عايد مى گردد، آن است كه زن تمام شخصيت زنانه خود را در اين حالت حس مى كند و مى فهمد كه شريك زندگى مرد بوده، همتاى اوست.32

                بسيارى از مردان بدون توجه به اين نكات عاطفى و روانى، زن را در بلوغ جنسى و لذت جنسى يارى نمى دهند، بلكه شخصيت او را تنزّل داده، عملا او را در حدّ يك وسيله و ابزار پايين مى آورند.

                امام صادق(عليه السلام) از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل مى كنند كه فرمود: «هرگاه مردى بخواهد با همسرش هم بستر شود، نبايد در انجام اين كار شتاب كند.»33

                امام صادق(عليه السلام) همچنين مى فرمايند: «هرگاه يكى از شما اراده كرد با همسرش هم بستر گردد، بايد پيش از شروع، با همسرش ملاعبه و مداعبه داشته باشد.»34

                ملاعبه و مداعبه يعنى بازى و شوخى هاى مناسب و نشاط انگيز پيش از هم بستر شدن با همسر. اين كار عمل جنسى را پاكيزه تر و لذت بخش تر مى كند و به عبارت ديگر، با اين كار، آمادگى زنان در وصول به اوج لذت جنسى تشديد مى گردد و رضايت خاطر آن ها محسوس تر خواهد شد.

                حضرت على(عليه السلام) فرمودند: «هرگاه يكى از شما اراده كرد كه با همسرش هم بستر شود، نبايد در انجام اين كار شتاب نمايد، زيرا زنان نيازمندى هايى دارند.»35

                روشن است كه ناز و كرشمه خريدار مى طلبد و مردان بايد با برگزارى مقدّماتى به عنوان ملاعبه، زنان را در وصول به اوج لذت جنسى يارى رسانند، بخصوص آنكه اين كار در آماده ساختن ترشّحات و هورمون هاى جنسى زنان نقش مهمى دارد.


                7. تنظيم رابطه صحيح بين دو خانواده

                دختر و پسرى كه از كودكى در دامن خانواده اى رشد يافته است، نمى تواند و نبايد خانواده خود را به راحتى و سادگى فراموش كند. احساسات و عواطف هر فرد در مورد خانواده اش، حتى اگر خاطراتى ناخوشايند نيز داشته باشد، ريشه دار و عميق است.

                از آنجا كه دل بستگى دخترها به خانواده خود و نيازشان به ديدار خانواده بيشتر است، دل تنگى و غمگينى در دخترانى كه پس از ازدواج ناچار به ترك بستگان و شهر خود هستند، بيشتر بروز مى كند. از اين رو، زن و شوهرى كه ازدواج مى كنند، نبايد چنين انتظارى از يكديگر داشته باشند كه با افراد خانواده خود قطع رابطه كنند و يا در اين مورد اعتراضى داشته باشند و يا چنين تلقّى شود كه رابطه هر كدام با خانواده خود دليلى بر بى مهرى و بى توجهى او به همسرش است. البته ميزان اين روابط بايد به گونه اى باشد كه خللى به روند زندگى زناشويى زن و شوهر وارد نسازد و موجب غفلت و يا كوتاهى از انجام وظايف زندگى مشترك نشود.

                در صورت امكان، بهتر است كه زن و شوهر به اتفاق همديگر با خانواده هاى خود رفت و آمد داشته باشد، اگرچه از نظر روانى لازم است كه گه گاه زن و شوهر به تنهايى با خانواده هاى خود معاشرت كنند و به گفتوگوهاى خصوصى و خانوادگى بپردازند.36

                مسئوليت تنظيم روابط و رفتار مناسب و درست زن و شوهر با دو خانواده بر عهده فرزند آن خانواده است كه نقش مهمى در ايجاد رابطه اى صميمى و دوستانه بين همسر و خانواده خود دارد و شخص اوست كه بايد به گونه اى رفتار كند كه محبت و صميميت بيشترى بين آن ها برقرار شود. ذكر نكات مثبت همسر در زندگى مشترك و مطرح نكردن نكات منفى و كشمكش هاى زندگى خصوصى با خانواده خود، از نكات بسيار مهم است.37
                بايد توجه داشت كه زن و شوهر اگر اختلاف سليقه و يا برداشت هايى از خانواده ديگرى دارند، بهتر است تا حد امكان از بيان آن خوددارى كنند; چرا كه هيچ فردى به سادگى نمى تواند انتقادات ديگران را نسبت به افراد خانواده خود بپذيرد و بعضى از انتقادها باعث بروز واكنش هاى عصبى مى گردد كه همراه با مقاومت هاى روانى است و يا موجب ابراز انتقاد و عيب جويى متقابل از خانواده ديگرى خواهد شد، مگر در بعضى موارد كه انتقاد و يا گله به گونه اى ملايم بيان شود و همسر او انسانى منطقى باشد. البته نمى توان پذيرفت كه هر انتقاد و يا گله شوهر و يا زن از خانواده ديگرى مى تواند درست و صحيح باشد، بلكه اين احتمال وجود دارد كه اين انتقاد ناشى از سوءتفاهم ها و يا اختلاف فرهنگ دو خانواده باشد.38
                زن و شوهر بايد به گونه اى با خانواده هاى خود رفتار كنند كه آنان را از ابراز انتقاد و يا گله از همسرشان باز دارد. دو خانواده نيز نبايد چنين تصور كنند كه مانند گذشته مى توانند و يا بايد از جزئى ترين مسائل زندگى مشترك و زناشويى فرزندشان اگاه شوند و يا به خود اجازه دهند كه در زندگى مشترك فرزندشان دخالت كنند. آن ها بايد اين حقيقت را بپذيرند كه فرزندانشان حق دارند و بايد با مشورت و تفاهم در مورد زندگى شان تصميم گيرى كنند و به همين دليل، اصلاح زندگى آن ها در اين است كه بسيارى از روابط خصوصى و چگونگى روش زندگى شان را پنهان نگه دارند.39
                قطع رابطه يك طرفه و يا دو طرفه با خانواده ها موجب بروز خلأ عاطفى خواهد شد كه نه تنها زن و شوهر را تحت تأثير قرار خواهد داد، بلكه بر نوه ها نيز از جهات روانى و اجتماعى تأثير خواهد گذاشت. آن ها نياز دارند كه با خانواده هاى پدر و مادر خود در ارتباط باشند، و گرنه آنان نيز احساس كمبود عاطفى خواهند كرد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #353
                  آيا طرف مقابل شما واقعا قصد ازدواج داره؟

                  روشهاي آشنايي و شناخت جهت ازدواج

                  روش سنتي : انقدر بشينين چشم به درخونه بدوزيد كه شاهزاده سفيد پوش سوار بر اسبش بياد زنگ خونه رو بزنه يكي دو جلسه هم بشينين تو يه اتاق اولش به هم نگاه كنيد بعد بشنينيد يه ساعت حرف بزنيد اونم چه حرفهايي بعدا بياييد بيرون خوب ديگه به توافق رسيديد بريد وقت عقدو عروسي رو تعيين كنيد شما خوشبخت ميشيد.

                  روش امروزي امر خيري ها : تو دانشگاه يا تو راه منزل يا اينكه تو تاكسي شايدم هزار جاي ديگه طرف شما رو ديده بعد ميگه خانوم من از شما خوشم اومده و ... عجب !!

                  روش امروزي دوستي : تو چت باهاش آشنا شدي ؟ همكلاسيته ؟ يا تو خيابون شماره بهت داده ؟ آقا اصلا به من چه به هر حال يه جوري اشنا شديد مي دونيد اصلا مهم نيست چطوري اشنا شديد اين مهمه كه بتونيد هم ديگرو بشناسيد چون اگر طرفتون آدمي باشه كه قصد سر كار گذاشتن شما رو داشته باشه از هر طريقي كه آشنا شده باشه مي تونه سركارتون بزاره اما و اما از كجا بدونيد طرفتون قصد ازدواج با شما رو داره :

                  از كجا بفهيمد يك پسر قصد ازدواج با شما را دارد يه به اصطلاح سر كار نيستيد؟

                  واقعا ازدواج امري خلافه ؟؟ ترس داره ؟ از نظر قانوني اشكال داره ؟ جواب همه اينا منفيه . اولا يه پسر اگر قصد ازدواج داشته باشه در اولين اقدام خانواده خودش رو از رابطه با شما در جريان ميزاره اشكال هم نداره . مثلا ميره به خانوادش ميگه من چند روزه با يه دختر خانم آشنا شدم و هدفم ازدواجه و الان جهت آشناي با هم در ارتباط هستيم همين .هميشه جهت ازدواج منتظر بمانيد تا طرف مذكر پا پيش بزاره اين نكته مهميه هستش بعد از مدتي كه گذشت منظور از مدتي كمتر از 6 ماه هستش و دو طرف به يك سطح شناخت نسبي از هم رسيدن در اين زمان وظيفه پسر هستش كه قبل از خواستگاري شخصا با پدر دختر صحبت كنه البته ممكنه اون پسر در حال حاضر شرايطش بريا ازدواج جور نباشه اما واقعا قصدش ازدوئاج باشه مثلا طرف دانشجو هستش نه كار داره نه سربازي رفته يا حالا كاستي هاي ديگه خوب چه اشكالي همه كه همه شرايط رو يه جا ندارن . اما مي تونه با اين حال با پدر اون دختر صحبت كنه حتي يك جلسه ملاقات هم بزارن و كسب اجازه كنه كه دختر او ناقارو بيشتر بشناسه . به خاطر داشته باشيد مردها حرف يكديگر رو بهتر مي فهمند و امروزه هر كسي اينو درك ميكنه كه پسري كه مه شرايط لازم بريا ازدواج رو داشته باشه كم پيدا ميشه؟ اينم به خاطر داشت هباشيد يك پسر حتي ميتونه به خواستگاري دختر رئيس جمهور يك كشورم بره ( برداشت سياسي نشه مثال بود) كسي هم جلوشو نميتونه بگيره . .

                  هرچه سن دختر بالاتر برود انتخابش محدود تر مي شود تا جاي كه حق انتخاب از وي سلب مي شود

                  متاسفانه در جامعه ما به يك دختر و كلا زن از ديد كالا نگاه مي شود . حالا ما هم اگر بخواهيم از همين ديد به مسئله نگاه كنيم در نظر داشته باشيد دختران تا يه سني در بورس هستند يعني طالب دارند معمولا بين 19 تا 25 سال ديگه اوجشه و تو اين سن و سال بهترين خواستگارها بر سر راه آنها سبز مي شوند و اين در حاليست كه ممكنه اون دختر به حرفه يك نفر تو زندگيش دلبست هباشه مثلا دوست پسرش كه به اون وعده ازدواج داده حالا چه موقعيتهاي خوبي رو بايد از دست بده تا اينكه شايد اون آقا يه روز بياد خواستگاريش تازه اگر خانوادش طرف رو قبول كنند . خوب اين دختر خانم ديگه بعد از يه سني كه خواستگارهاي خوبشرو از دست داده و ديگه انتخابهاش محدود شده اگر اين آقا هم كه به اميدش صبر كرده سركارش گذاشته باشه پس ديگه بايد بشينه هر كي اومد قبول كنه چون شايد ديگه كسي نياد .آيا اين بي عدالتي نيست ؟پس اينجا مقصر خوده شما دخترخانم ها هستيد ساده نباشيد اگر حس كرديد طرفتون داره بازتون ميده خيلي راحت بهش بگيد فلاني اگر قصدد ازدواجه پا پيش بزار . فراموش نكنيدشما اگر خيلي زرنگ باشيد فقط فرصت يكبار زندگي كردن رو داريد پس از اين فرصت استفاده كنيد .

                  يادمه يه بار يه پسر 19 ساله خودش گل ميخره و ميره خواستگاري يه دختر 22 ساله شايد همه بخنديد اما او نپسر اينقدر شهامت داشته كه براي رسيدن به خواسته اش گرچه سايد خواسته اي نا معقول بوده اما با اين حال پاشده رفته خواستگاري . به خاط داشت هباشيد يه پسر اگر جرات بيان كردن خواسته هاشو نداشته باشه نمي تونه شما رو خوشبخت كنه .آخه بايد يه چشمه نشون شما بده پس حواستون جمع باشه كه سركار نباشيد . زياد به حرف توجه نكنيد افرادو در عمل بشناسد در مورد قضيه ازدواج تا پيشنهادي از سوي طرف مذكر ندشاتيد هركگز خودتون پيشنهاد نديد مگر اينكه از طرفيت طرف مقابلتون مطللع باشيد و اگر يه پسر با طرفيت باشه هيچ وقت اين مسئله رو به روي شما نيمياره .

                  هيچ تعهدي بين دو طرف در زمان دوستي وجود ندارد

                  اصلا و اصلا ديليل نميشه چون با هم دوست هستيد و پيش خودتون يه حرفهايي زديد كه عموما بر پايه احساساته تعهدي داشته باشيد . پس وابسته نشيد رابطه شما يك رابطه دوستي كه هر لحظه ممكنه به هم بخوره هر دوي شما حق انتخاب داريد نداريد ؟ اگر شما موقعيتي بهتر نسيبتون بشه كه بدونيد درصد بيشتري ازمعيارهاتونه داره آيا منطق ميگه ولش كن ؟ نه . پس به جاي اينكه در دوران دوستي و حتي نامزدي ( قبل از عقد) پاي احساسات رو وسط بكسيد سعي كنيد هم ديگرو بشناسيد . معمولا در دوران دوستي دو طرف صدها بار به هم ديگه ابراز احساسات مي كنند و بارها به يكديگر مي گن دوست دارم و از اين جور حرفهاي قشنگ اما بعد از ازدواج اصلا اين واژه هابراشون بيگانه ميشه . اينا دسوت داشتن نيست اينا وابستگيه اينا عادته سعي كنيد با منطق پيش برويد و به خاطر داشته باشيد در دوستي هاتون هميشه يك راه براي جدايي بزاريد . اينم به خاطرداشته باشيد معمولا وفاي دشمنان از دوستان بيشتره

                  iran

                  Comment

                  • abadani69
                    Senior Member
                    • Aug 2005
                    • 21339

                    #354
                    friend of mine is going through a divorce. Mature and brave as he sounds in the decision he and his partner have made, I cannot help but notice the agony he seems to be experiencing. This agony presents itself as an occasional short remark, or the way he appears nostalgic about the past these days, quite possibly of a time in his life when he was happier and more hopeful about the future; or the way he stumbles when he appears ambivalent and unpracticed in referring to her as his “wife,” correcting himself quickly to refer to her as his “ex-wife.”

                    Other than what he says, many of us can imagine and feel his agony quite well, because this is a path many of us have had to take during our lifetime. I have passed this painful road, and though I would rather forget about it, for his sake I would talk about it, hoping that it can be helpful.

                    I believe the worst thing about a divorce or a break-up is not leaving a familiar face, a familiar space, or losing things in the process. I believe it is losing the hope and optimism we had when we were first united with our lover. No feeling in the world compares with the wonderful sense of private and personal accomplishment we feel when after thinking, feeling, wondering, hoping, trying, failing, trying again, and winning the heart of someone we found special, we are united with that person.

                    That first knowing look, that first proclamation of feelings for each other, that first kiss and that first embrace are all moments completely unforgettable and incomparable to any other memory or accomplishment in life. Long after we break up, something inside our hearts longs for those feelings and memories, and something in our minds resists the long and painful journey of falling in love again and the fear of another potential failure. That battle rages continually inside people who have experienced the phenomenon of divorce.

                    I was once watching a nature documentary on television. It was about a particular species of monkeys which bear surprising similarity in their behavior to that of humans. A female monkey’s child had died. The mother monkey was holding her baby in her arms, going about, pretending as though nothing had happened, swinging from tree to tree, and engaging in her daily activities. She refused to give her baby up to a burial which was something this particular species of monkeys did when one of them died. All the other monkeys in the tribe, who knew the baby was dead were trying to grab the dead child from the mother monkey, and she was resisting it, jumping around, avoiding the painful realization of her child’s death; until one day in an instinctively collective effort, all the other monkeys in the tribe descended upon her, took the dead child and buried it. Now she sat and wailed and cried and mourned her child.

                    I think for many of us, a broken marriage or relationship is like that dead child monkey in our arms. We know it’s dead, and we know it must be buried, but the prospect of losing something so dear and familiar to us is so overpowering and saddening that for a long time we go around pretending like it isn’t dead and that we can manage our daily lives carrying it in our arms, giving a Herculean effort to carrying the dead weight of something which is very heavy by virtue of its significance.

                    As Iranians, we are raised to believe in the merits and value of family. We value marriages and commitments immensely. Some of us consider divorce as a taboo, one which we must avoid at all costs. Some of us do avoid it at all costs, including our sanity, our happiness, our peace of mind, and that of our children’s who have to be witnesses to the ugliness of the lives of two people who don’t love each other anymore but continue to go forward with the painful charade.

                    Well, whether we like it or not, sometimes divorces cannot be avoided. Just the same, a divorce or a breakup is a major disappointment, a project or venture that we somehow botched. But we shouldn’t go on for the rest of our lives beating ourselves over the head with it. I think it takes brevity and wisdom to know when we have a dead monkey on our hands, and we must put it to rest, mourn it, accept its death, and go on.

                    In the middle of the painful mayhem and dust and blood of a divorce, depending on the circumstances and the people involved, too much attention is given to the physical manifestations and possessions of the marriage, and how they should be divvied up -- you know, custody rights, the property, the savings, the retirement plan, the china -- and not enough to the less tangible, yet so important possessions of it, loss of which is in some cases more devastating than the tangible things.

                    My friend’s relationship did not have any children in it, thank God, so I won’t talk about that awful, prickly subject in this note. A whole other book must be devoted to the painful process of divorce when there are children in the marriage. For now I want to talk about some of the other lost “assets” of a relationship gone awry.

                    We live in a world that is getting increasingly used to divorces and breakups, even after long-standing relationships. Most of us have had friends who have divorced, and have had to quickly and painfully learn how to act vis a vis the decision that the couple, both of whom are our friends, have made. Taking sides and passing judgment is a bad idea, and learning how to dispense advice and support is a tricky business.

                    I suppose most friends can continue to be friends to both people, but there are some very dear friends, the ones who will be the confidants of each of the two, the ones who know the whole picture including some sordid details, the ones who tried to save the marriage by talking to both sides, who will know more about it than anybody else.

                    Those friends, unfortunately, the anointed ones (!) can only be friends to one of them in the end, and there is no way out of this, at least for a very long time. That is such a very painful process for all the people involved, where friends are divided between the couple. The feelings of loss in the case of a divorce, then, take new dimensions as the loss takes away more than just a partner.

                    Another is the couple’s mementoes, holding the memories of the years they spent together. Who gets the photographs and things they bought on trips? Is the woman entitled to a family heirloom of the man’s family, given to her by her soon-to-be ex-mother-in-law a few years back?

                    And the worst thing to have to split up is that dog-eared telephone book, the one that holds the names and phone numbers of your collective friends, family, and acquaintances. Who gets to have that? What should the other one do without it? Well, I photocopied it and gave the original to my ex in the end, but the process was not as pragmatic and easy as this might sound, trust me.

                    To my wise and well-poised friend, who is facing this dramatic change with dignity, courage, and generosity, I say hang in there. Divorce might change our identity from one of a couple to a single person over night, making us lose our footing for a while during which we scramble to come to grips with deeply emotional and stupidly practical questions.

                    But if we know this is the right thing to do and feel good about the time and attention we have given this really important decision, all we can do is to carry on as best as we can, learning and growing in the process; because as we grow older and more experienced in life, we realize that there are still lessons to learn and growth to be accomplished which will hopefully make us better, smoothing our rough edges, and making us more humble and less judgmental.

                    We must not, however, ever lose our faith in love, which was bold and exciting and as real as anything ever got in our lives. That is our memento, our medallion, our trophy even in the wake of a failed relationship. We must not punish our hearts for having been capable of love. That would be the true failure.

                    Comment

                    Working...