**Read These To Ppl You LOVE**

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #271
    اين منم که تو را مي خوانم

    نه پري قصه هستم در آفاق داستان

    و نه قاصدکي در يک قدمي تو

    من يک انسانم

    کسي که همواره به ياد توست

    سالهاست با رودخانه و آسمان زندگي مي کنم

    براي کفتران چاهي دانه مي ريزم

    و ماه را به مهماني درختان دعوت مي کنم

    اين تويي که مرا در تمام لحظات مي بيني

    مي نويسم تا تمامي درختان سالخورده بدانند

    که تو مهربانترين مهرباني

    پس آرام و گرم مي نويسم

    دوستت دارم

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #272
      گفتي كه به احترام دل باران باش باران شدم و به روي گل باريدم

      گفتي كه ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او بوسيدم

      گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن من هم چو گل ستاره ها تابيدم

      گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

      گفتي كه بيا و لحظه اي دريا شو دريا شدم و تو را به ساحل ديدم

      گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و ز دوري ات ناليدم

      گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با ترنمت روييدم

      گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه بي وفاييت رنجيدم

      گفتم كه بهانه ات برايم كافي است معناي لطيف عشق را فهميدم

      Comment

      • Parinaz_M
        Senior Member
        • Mar 2003
        • 19964

        #273
        Vase Peyda Kardanet Tan Be Dele Sahra Midam Akhe Tu Range Cheshat Gheymate Donya Ro Didam Tuye Hafta Asemun To Tak SEtareye Mani Be Khoda Naaze Do Cheshmato Be Donya Nemidam Dige In Ghuzake Pam Yarie Raftan Nadare....! Dor TaDore Man Az Doshman Siahi Mizanad!!!!







        God made Coke,
        God made Pepsi,
        God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

        ~Zende Bad Iran Va Irani~

        Comment

        • Parinaz_M
          Senior Member
          • Mar 2003
          • 19964

          #274
          دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني







          God made Coke,
          God made Pepsi,
          God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

          ~Zende Bad Iran Va Irani~

          Comment

          • Parinaz_M
            Senior Member
            • Mar 2003
            • 19964

            #275
            Be Cheshmanat Biamoz ke Harkas arzeshe didan nadarad

            Be dastanat biamoz ke Hargoli arzeshe chidan nadarad

            Be ghalbat biamuz ke Harkas konje anja ra nadrad

            Va biamuz ke Abi bodan ESHGH mikhahad







            God made Coke,
            God made Pepsi,
            God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

            ~Zende Bad Iran Va Irani~

            Comment

            • Parinaz_M
              Senior Member
              • Mar 2003
              • 19964

              #276
              تا تو رفتي ,همه گفتند: از دل برود هر آنكه از ديده برفت و در آن لحظه به ناباوري و غصه هاي من خنديدند و اكنون تو اي رفته سفر كه دگر بار تو را نتوان ديد كاش بودي و مي ديدي كه در اين كلبه ي خاموش يادگار تو بجاست يا در اين تنگ بلور ماهي سرخ تو زنده است هنوز كاش بودي تو و يك لحظه سرود غم و اندوه مرا مي خواندي تا بداني كه از دل نرود هر آنكه از ديده برفت







              God made Coke,
              God made Pepsi,
              God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

              ~Zende Bad Iran Va Irani~

              Comment

              • Parinaz_M
                Senior Member
                • Mar 2003
                • 19964

                #277
                دو نگاهی که کردمت همه عمر نرود تا قيامت از يادم نگه اولين که دل بردی نگه آخرين که جان دادم







                God made Coke,
                God made Pepsi,
                God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                ~Zende Bad Iran Va Irani~

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #278
                  آخرین باری که دیدمت دستهایت را زیر پالتو پنهان کرده بودی،می لرزیدی
                  گفتی: سیاهی چشمانم را سفیدی برف پوشانده. دلم بهار میخواهد.
                  و دستهایت را به صورتم نزدیک کردی .. چقدر سرد بودند.
                  دستهایت که نه ،چشمهایت هم .
                  سکوت کردی و من هنوز سردی دستانت را بر گونه هایم حس می کنم
                  پاییزی دوباره و دوباره آمد و من به بهار نیامده تو می اندیشم و به آنچه
                  در پیش رو دارم
                  تو...
                  بهار...
                  و دستهایت که صمیمانه اشک های یخ زده ام را پاک کردند.
                  از آن روز به بعد دیگر فرصتی برای گرم گریستن نیافتم.
                  به سیاهی سفید شده چشمانم نگاه کن...

                  چشمانت برقي زد...
                  و من بوسه موي سپيد را بر شقيقه هاي خسته ام حس كردم...
                  ديگر نه از دست تو كاري بر مي آيد نه از من...
                  يادم مي آيد هيچ وقت هيچ آرزوي نداشتم.
                  اما...
                  امروز ميخواهم يك آرزو داشته باشم...

                  Comment

                  • abadani69
                    Senior Member
                    • Aug 2005
                    • 21339

                    #279
                    يادته يک روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که
                    نکنه نامردي اشکات رو ببينه و بهت بخنده گفتم اگر بارون نباره چي!!!
                    برگشتي و گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون هم گريش
                    ميگيره!!! گفتم يک خواهش ازت دارم وقتي که آسمون چشمام
                    ميخواد بباره ميشه تنهام نذاري؟ گفتي به چشم ?
                    اما حالا امروز دارم گريه ميکنم ولي آسمون نميباره تو هم اون دور
                    ايستادي و بهم ميخندي
                    اينم تقديم به نارفيق خودم .

                    اگر از سرزنش خلق نمی ترسیدم ? از در مدرسه تا میکده می رقصیدم
                    یک ناله ی مستانه ز جایی نشنیدیم ? ویران شود این شهر که میخانه ندارد

                    Comment

                    • abadani69
                      Senior Member
                      • Aug 2005
                      • 21339

                      #280
                      امروز دلم کمی گرفته نمیدونم چقدر . انقدر گرفته که وقتی دفترچه
                      خاطراتم را از اول تا آخر ورق زدم ، شروع کردم به پاره کردن ورقهای
                      دفترم از آخرین ورق تا اولین ورق . تمام صفحات را ریز ریز کردم .انگار
                      میخواستم خاطراتم را از ذهن پاک کنم نمیدانم توانستم یا نه ؟! اما
                      از دفتر خاطراتم دیگر چیزی باقی نمانده جز انبوهی از خاطرات پاره
                      پاره . . .

                      Comment

                      • abadani69
                        Senior Member
                        • Aug 2005
                        • 21339

                        #281
                        باران يادگار توست ، خاطره نمناکي نگاه من است .
                        باران اشک آسمان است ،همان روزي که باريد و مرا از
                        وداع خبر داد ،از آينده هاي بي تو بودن ... از حسرت!
                        ليکن من آنقدر غرق در تو بودم که آسمان رااز يادبرده بودم
                        نه تنها آسمان که تمامي دنيا را!
                        باران ... دگر بار آمد و رفت و افسوس که اينبار تنها من بودم
                        ودل در حسرت تو که بر چشمانم لبخندزني و گويي:
                        ـــ باز هم چترت را فراموشش کرده اي؟
                        و من آرام گويم:
                        ـــ دستان تورا که دارم! باکي نيست!
                        و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم :
                        بارون رو دوست دارم هنوز چون تورو يادم مياره

                        Comment

                        • abadani69
                          Senior Member
                          • Aug 2005
                          • 21339

                          #282

                          چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري.

                          چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...



                          عاشقي؟ پس گوش كن! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست.

                          بدان، يه عاشق، عاشق كشي بلد نيست.

                          بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش.

                          بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي.

                          اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده.

                          خجالت و غرور رو بذار كنار

                          اگه دوسش داري بهش بگو، به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري.

                          كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد

                          Comment

                          • abadani69
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 21339

                            #283
                            DON'T GO FAR OFF, NOT EVEN FOR A DAY
                            Don't go far off, not even for a day, because --
                            because -- I don't know how to say it: a day is long
                            and I will be waiting for you, as in an empty station
                            when the trains are parked off somewhere else, asleep.

                            Don't leave me, even for an hour, because
                            then the little drops of anguish will all run together,
                            the smoke that roams looking for a home will drift
                            into me, choking my lost heart.

                            Oh, may your silhouette never dissolve on the beach;
                            may your eyelids never flutter into the empty distance.
                            Don't leave me for a second, my dearest,

                            because in that moment you'll have gone so far
                            I'll wander mazily over all the earth, asking,
                            Will you come back? Will you leave me here, dying?

                            Comment

                            • jjbb
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 8813

                              #284
                              Baraye TO

                              برای تو ..
                              من گلهای شب بو را به هوای غبار گرفته دلم می خوانم و قدمهايم را برای رسيدن به تو ميشمارم. ای غريبه تو بهار من هستی و می خواهم بدانی من قطره ای هستم در تلاش برای رسيدن به دريای وجود تو، به جاودانگی نگاه تو، به آنجا که ای آفتاب، با شاخه نبات پويايی ، عشق را به همه هديه می دهی و با هر لهجه ای
                              محبت را فرياد می کنی.
                              با اينکه تمامی مهر را در شهر عشق می فروشی، چگونه است اين عطوفت به پايان نمی رسد؟؟؟

                              مگر اين مهربانی از کجا جاری می شود که ريشه های وجود آدمی را سيراب می کند !!!!

                              بگذار که از خورجين دل در کنار واژه دوستی آنچه دارم بيرون بريزم تا خاک پايت آنها را متبرک سازد

                              . بدان که هميشه مظهر زيبايی و عشق هستی واين توئی که در پهندشت وجود من بهار را کاشتی. ای مهربون.........

                              Comment

                              • jjbb
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 8813

                                #285
                                Asheghan-E- Del Shekasteh

                                كاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم
                                و حال كه آمده ام كاش زودتر مرگم فرا رسد
                                آخر چگونه مي توان در اين دنيا زندگي كرد ؟
                                دنيايي كه در آن آدمها روزي چندين بار عاشق مي شوند
                                دنيايي كه در آن عشق را فقط مي توان در ويترين كتابفروشي ها يافت
                                دنياي كه در ان محبت و صداقت مرده و جاي خود را به بي وفايي دروغ داده
                                دنيايي كه در آن دروغ عادت و بي وفايي قانون و دلشكستن سنت شده است
                                دنياي كه در آن بايد عشق را به بها خريد
                                دنيا رو نگه دارين مي خوام پياده شم

                                Comment

                                Working...