**Read These To Ppl You LOVE**

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Dokhtare_Malous
    Member
    • Dec 2005
    • 1819

    #466
    یک روز عشق و ديوانگی و محبت و فضولی و....



    داشتن قايم موشک بازی می کردند تا نوبت به



    ديونگی رسيد همه رو پيدا کرد اما هرچی گشت اثری



    از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک



    بوته گل سرخ قايم شده وديونگی رو خبر کرد و اونم



    يک خار بزرگ برداشت و تو بوته گل سرخ فرو کرد



    صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش



    رفتن ديدن چشماش کور شده و ديونگی که خودشو



    مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشقو همراهی



    کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ



    معشوقش ميره بدی های اونو نمی بينه و ديونگی هميشه کنارشه .

    Comment

    • Dokhtare_Malous
      Member
      • Dec 2005
      • 1819

      #467
      سلام اما دو سه نقطه کمی حالم خراب است
      ببین حتی خطوط نامه ام پراضطراب است
      مپرس از حال و روزم خسته روح و بیقرارم
      کویری دورو تنهایم که دستم دور از اب است
      خودم را لابلای عابران گم کرده ام باز
      در این شهری که هر کس چهره اش پشته نقاب است
      به کی باید بفهمانم که دل تنگم برایت
      که اینجا زندگی بی تو سراپایش عذاب است
      هوا اینجا مه الود و همیشه تکه ای ابر
      لجوجانه به فکر سیطره بر افتاب است
      تو را تا نامه ئ بعدی به شدت دوست دارم
      تو را که چشمهایت امیزه ئ شعر و شراب است
      خداحافظ برایم نامه ای بفرست و عکسی
      که شاید باورم شد چشمه ای در پیچ و تاب است.

      Comment

      • Dokhtare_Malous
        Member
        • Dec 2005
        • 1819

        #468
        نميدانم از كجاي اين دل زخمي بگويم از اين دلي كه گناهش كودك بودنش است..

        بي كينه بودنش و بهانه گيري هاي رسوا گرش..

        از احساسي بگويم كه روزي شيشه بود، اما امروز سنگ شده..

        از رويايي بگويم كه حقیقت فاصله آن بود..

        يا از صدايي بگويم كه به جرم عشق بايد حبس ابد بكشد..!

        برای شنیدن تو که هیچ وقت برام حرفی نداری باید بمونم .. !

        اینجا ، شاید ، یه روز ببینی تموم روزا، مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه..

        اما خودت که نیستی ببینی همش یه عذابه ... مثل یه سراب ... وقتی می خوامت دیگه نیستی ، نیستی که ببینی اشکام هم دیگه نیتونن نریزن.. بمونن.. بسازن.. نمیرن...

        اما مهربونم..

        با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه

        با خبر باش كه من غرق گناهم همه شب

        Comment

        • Dokhtare_Malous
          Member
          • Dec 2005
          • 1819

          #469
          چه حسی دارید وقتی هیچ چیز توی ای دنیای لعنتی به واست شما نباشه؟

          چه حسی دارید وقتی مجبور باشید تن به کاری بدید که ذره ای رغبت بهش ندارید و حتی ازش متنفرید؟

          چه حسی دارید وقتی مجبور باشید به میل اطرافیانتون مهم ترین تصمیم های زندگی تونو بگیرین؟

          وقتی همه علاقه های شما رو بچه گانه فرض می کنن و نمی ذارن حتی توی سرنوشت خودتون دخیل

          باشید چه حسی بهتون دست میده؟

          یعنی واقعا سکوت می کنید و برای اینکه آدمهای اطرافتون راضی باشند هیچ واکنشی انجام نمی دین

          یا اینکه اعتراض می کنید و نمی ذارین دیگران براتون تصمیم بگیرند حتی اگه از این کارتون ناراحت بشن.

          Comment

          • Dokhtare_Malous
            Member
            • Dec 2005
            • 1819

            #470
            زندگی یک سفر است . سفری از خدا و به سوی خدا. یک سفر طولانی. سفری که برای


            طی کردنش باید به دنیا آمد . باید زندگی کرد. و خیلی چیزها را تجربه کرد.

            از این آیه فهمیدم که ما اول پیش تو بودیم. باز هم پیش تو برمی گردیم . شاید زندگی

            یک جور فرصت است. فرصتی برای به دست آوردن خیلی چیزها... و سرانجام. ما بر

            می گردیم و چیزهایی را که به دست آوردیم تقدیمت می کنیم.

            شاید زندگی یک مدرسه است . مدرسه ای که باید درس های زیادی درآن یاد بگیریم و

            وقتی میمیریم آن وقتی ایت که زنگ آخرین روز مدرسه است.

            خوش به حال آ» ها که همیشه حواسشان جمع بوده! خوش به حال آن ها که تکلیفشان

            را انجام دادند! آن ها که غیبت نکرده اند و عقب نیفتاده اند و آن چه را که باید

            یاد بگیرند یاد گرفته اند.

            وقتی فکرش را می کنم و می بینم یک روز زنگ این مدرسه می خورد و تعطیل می شویم

            خوش حال می شوم . نه به خاطر اینکه امتحان و درس . این جور چیزها تمام میشود.... نه

            به خاطر اینکه مارا به تو می رساند.

            Comment

            • Dokhtare_Malous
              Member
              • Dec 2005
              • 1819

              #471
              باور كن اصلا وقتي كه نيستي انگار زندگي نمي كنم

              خيلي دلم واست تنگه بهترينم

              هميشه با هميم....

              از نگاه همیشه منتظرم
              از چشمان بارانیم

              ازبوسه های نشکفته ام
              بنو یسم برایت از ترسم
              ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن

              بی تو گفتن وبی تو خواندن
              بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
              در گنج عزلت تنهایی ام

              بنویسم برایت از معنای زندگی
              از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
              زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم

              من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
              من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
              معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

              زندگی یعنی عشق
              Last edited by Dokhtare_Malous; 03-02-2008, 06:58 PM.

              Comment

              • Dokhtare_Malous
                Member
                • Dec 2005
                • 1819

                #472
                نه نمیخوام بهار شه
                من عاشق پاییزم
                پاییز میشه عاشقتر واسه تو اشک بریزم
                نه نمیخوام فکر کنی
                که عاشقیم یه حرفه
                میخوام برات بمیـــــرم

                Comment

                • Dokhtare_Malous
                  Member
                  • Dec 2005
                  • 1819

                  #473

                  Comment

                  • Dokhtare_Malous
                    Member
                    • Dec 2005
                    • 1819

                    #474
                    فقط كمي آهسته تر

                    خواهش مي كنم

                    تو را مي گويم : بغض قديمي

                    تويي كه تا مي آيم زندگي را مزه كنم ، به سراغم مي آيي

                    تويي كه حتي نمي خواهي يك لحظه توهم خوشبختي حتي ، با من باشد !

                    مي خواهم زندگي كنم ، حتي اگر انگيزه ام تنها نوشتن باشد !

                    پس بگذار نفس بكشم

                    بغض قديمي ، فقط كمي از فشار دستهايت بكاه

                    مي دانم خواهش بزرگيست اما تنها كمي آهسته تر گلويم را بفشار

                    آنقدر كه اشكهايم بتواند بر گونه هاي تبدارم بريزد !!

                    …كمي آهسته تر …

                    Comment

                    • Dokhtare_Malous
                      Member
                      • Dec 2005
                      • 1819

                      #475

                      تو، آن فرشته ای که با آمدنت به روزگارم رنگ مهر و وفا بخشیدی


                      دفترچه ی خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی گشته بود، سرشار از


                      عشق و محبت کردی.


                      من، که در کوچه پس کوچه های این روزگار، گم گشته ای بودم ناگاه


                      با جرقه ی نگاه تو ، ای بهترینم ، پیدا شدم


                      تو، با گرمی دستانت، با لطف بی کرانت، با عشق آسمانیت، با مهربانی بی دریغت


                      روح زندگی را با کلام شیرینت نثارم کردی !


                      در جاده ی زندگی شانه به شانه روانه شدیم به سوی فردا !


                      به سوی فردای من و تو ...به سوی فردای ما. راه دشواری است ، اما حضور محکم و


                      استوارمان ، شیرینترین و آسانترین راه است برای با هم بودن و با هم ماندنمان.


                      زیبا، اکنون با عطر نفس هایت زندگی را معنا خواهم کرد ...با طنین صدای دلنشینت ،


                      روزها را شب ...و شب ها را روز خواهم کرد.


                      آری تو آن فرشته ای که واژه به واژه عشق و مهربانی را به من آموختی !

                      نازنیم ! زیباترینم ! نگارم! بهارم! حضور گرم و همیشگی ات را هزاران هزار بار سپاس

                      می گویم

                      Comment

                      • Dokhtare_Malous
                        Member
                        • Dec 2005
                        • 1819

                        #476

                        Comment

                        • Dokhtare_Malous
                          Member
                          • Dec 2005
                          • 1819

                          #477
                          آره
                          من یه مسافرم ،
                          یه مسافره غریبه شایدم آشنا یه مسافری که می خواد بره
                          چون دیوارای اتاقش انقدر بلند شدن که دستش به جایی نمی رسه
                          چون که دیگه از پنجره ی اتاقش رزای سفید تو نمی یان
                          چون که دیگه بوی یاسای وحشی اتاقشو پر نمی کنه
                          چون که دیگه کسی صداش نمی کنه
                          چون که دیگه نمی بینه ، هیج جا رو
                          نمی تونه نفس بکشه اون باید بره بره یه جای دیگه یه جایه دیگه که همه مثل اون باشن
                          اون باید بره به یه دنیای دیگه هرچند سنگینی سکوت اونجا هم باهاش
                          هرچند که اونجا هم تو عذابه
                          چون خوبیاش خیلی کم بودن
                          اون خواست که خوب باشه اما همه این دیوارا نذاشتن
                          اون خواست اما همه این دوست داشتنا نذاشتن

                          Comment

                          • Dokhtare_Malous
                            Member
                            • Dec 2005
                            • 1819

                            #478
                            ای کاش معلم جبر بودم تا توان عشق رو می نوشتم ...

                            ای کاش معلم هندسه بودم تا قضیه دوست داشتن رو ثابت میکردم ...

                            ای کاش معلم ادبیات بودم تا اسمم را در اسمت صرف میکردم ...

                            ای کاش معلم شیمی بودم تا اسمم را با اسمت می امیختم و از آن عنصر عشق میگرفتم ...

                            و ای کاش معلم زبان بودم و فریاد میزدم I LOVE YOU

                            Comment

                            • Dokhtare_Malous
                              Member
                              • Dec 2005
                              • 1819

                              #479
                              تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم


                              انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

                              زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم

                              مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

                              اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

                              و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري

                              اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف

                              Comment

                              • Dokhtare_Malous
                                Member
                                • Dec 2005
                                • 1819

                                #480
                                دوستت دارم ، دوستت دارم


                                به لطافت برگ گل


                                به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


                                به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


                                دوستت دارم ، دوستت دارم


                                به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


                                كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


                                دوستت دارم ، دوستت دارم


                                عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


                                تا روزي عشقت را نثارم كني


                                دوستت دارم ، دوستت دارم


                                مرغ عشق زيباي من


                                فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


                                دوستت دارم ، دوستت دارم


                                دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


                                اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


                                محبوب من ، دلدار من ، عشق من


                                دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


                                مرغ عشق من ، جفت زيباي من


                                دوستت دارم ، دوستت دارم


                                اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي


                                غم هجرانت را به جان مي خرم


                                دوستت دارم ، دوستت دارم


                                مرغ عشق من ، جفت زيباي من


                                اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


                                دوستت دارم ، دوستت دارم

                                Comment

                                Working...