فيلم رمز داوينچی که اين روزها روی پرده سينما رفته است مخالفت محافل کليسا را تا حدی برانگيخته که کارگردان به شيوه ای پوشيده به خاطر مضمون فيلم عذرخواهی کرد. يعنی گفت خودش به آن اعتقاد ندارد. اما از زمان انتشار کتاب که بازار بزرگی بويژه در ميان جوانان پيدا کرد و سناريوی فيلم بر مبنای آن نوشته شده
،انواع تئوری های توطئه در مورد آن ساخته و پرداخته شده است. از توطئه ,ليبرال های بی خدای بی عفت, به قول نومحافظه کاران بينادگرای مسيحي، تا توطئه مون ها، تا توطئه کريستين صهيونيست ها. در خاورميانه که مردم يک قرن است با انواع توطئه های استعماری زمين گير شده اند، ديگر حتی واقعيات بی اهميت هم اگر از زبان مقامات بلند پايه از هرنوع ابراز شود، دروغ و توطئه تلقی ميشود، چه برسد انتشار کتابی مثل رمز داوينچی که ميتوان برای آن ده ها فرضيه برای ارتباط آن با محافل صهيونيستی جور کرد.مشکل اين است که خود محافل مسيحی يهودی بنيادگرا نيز با اقدامات خود به اين تئوری ها دامن ميزنند. از جمله اينکه موسسات معتبری در اسرائيل با بودجه هنگفت و ارتباطات دانشگاهی با آمريکا و ساير نقاط جهان پی در پی شواهدی مبنی بر تداوم بيولوژيک نسل خالص يهوديان در اروپا و بازگشت آن ها به اسرائيل به " بازار علم " عرضه ميکنند. در زير تفسير عبدی کلانتری مفسر راديو آلمان را از فيلم رمز داوينچی ميخوانيد.
,رمز داوينچى,
صحنهای از فيلم ,رمز داوينچی,
مجسّم کنيد اگر اديان تک خدايى ــ که بسيارى از قصههاى کتاب مقدسشان را از يکديگر و از افسانههاى پيش از خود، از شرق باستان و يونان، اخذ کردهاند ــ تصوير خداى واحدشان را نه بر اساس قَدَر قدرتى يک مرد، بلکه براساس صفات يکى از الاهههاى مهرورزى بنا مىکردند، تاريخ دو سه هزار سال گذشته چه شکلى به خود مىگرفت.
يا اگر اين اديان، به جاى تک خدايى، دوخدايى ميبودند، با دو پروردگار مذکر و مؤنث که از هر حيث با هم برابرى ميکردند، آنگاه تاريخ به چه رنگى در ميآمد؟
گذشته از تاريخ نويسان و محققان تاريخ طبيعى اديان، بسيارى از شاعران، داستان نويسان و هنرمندان غرب، در طول تاريخ، بارها و بارها از همين نظرگاه به دين يا سرگذشت شخصيتهاى دينى پرداخته و پرسشهايى برانگيزنده مطرح کردهاند. يکى از آخرين نمونههاى ادبى معروف، رمان ,آيههاى شيطانى, بود که يکى از تمها يا بازمايههاى آن عبارت بود از سرکوب و انکار مقام الاهى سه تن از خدايان زن در اسلام: ,عزه, (Uzza) خداى عشق و زيبايى، ,مانت, (Mannat) خداى سرنوشت، و ,لت, يا ,ال ـ لت, (Al-lat) مادرـ خدا، که هرسه همتراز الله بودند.
فرضيهی رمان جنايى ,رمز داوينچى, نيز، به نحوى مشابه، اين است که مسيحيت در حقيقت و در بادى امر دينى بود که پيام آوراناش عيسا و همسر او مريم مجدليه (مرى ماگدالن) بودند؛ اما پس از مرگ عيسا، بر راز ازدواج زمينى او و سرنوشت همسرش سرپوش نهاده شد تا قدرت مردان کليسا بر دنياى مسيحى تثبيت شود. اين بزرگترين پرده پوشى تاريخ و يکى از مهمترين ,توطئه,هاى تاريخ بشريت بوده است!
در کتاب و فيلم ,رمز داوينچى, اشاراتى وجود دارد به يکى از تاريکترين فصلهاى تاريخ مسيحيت که همان به قتل رساندن هزاران هزار زن پژوهنده و مستقلى بود که به نام ,ساحره, شکار و شکنجه و سپس بر صليب به آتش سپرده ميشدند.
,زن خدايى, به عنوان حقيقت مسيحيت ,راز, کتاب است: پس از مرگ عيسا، مريم مجدليه که تحت پيگرد حواريون قرار ميگيرد به فرانسه ميگريزد و از آن پس شجرهی خونى خاندان عيسا را در خفا به آينده منتقل ميکند. نخست، شواليههاى برگزيدهاى در قرون وسطا، و سپس در عصر حاضر انجمنى خُفيه به نام ,صومعهی صهيون, (Priory of Sion) اين ,راز, را ــ اين شجرهی خونى و همهی کتابها و اسناد مربوط به آن را ــ نسل به نسل حفظ کردهاند تا روزى مساعد بر همگان آشکار کنند.
نماد يا سمبول اين راز، ,جام مقدس, (Holy Grail) است که برخلاف باور رايج، جام عيسا در مراسم شام آخر نيست بلکه نشانهی ,پذيرا, بودگى خداى زن، رحَم او و نيروى بارورى و شور پذيرش جنسى او است. داستان ,رمز داوينچى, با قتل آخرين رازدار و سرپرست ,صومعهی صهيون, آغاز ميشود که دمى پيش از مرگ، رشتهاى از نشانهها و رمزها و کليدها را که سرانجام به افشاى محل جام مقدس، آرامگاه مريم مجدليه، ميانجامد برجا ميگذارد. اين رمزها و نشانهها از مسير شواهدى، تعبيه شده در تعدادى از معروفترين آَثار لئوناردو داوينچى عبور ميکنند.
چنين دستمايهاى ميتوانست در دست يک استاد رمان گوتيک مدرن ــ براى مثال استاد بىهمتايى نظير ,تامس هريس, مؤلف ,سکوت برهها, ــ به بهترين نحو شخصيت سازى و پرورده شود. اما ,رمز داوينچى, نوشتهی ,دان براون, رمانى است با کاراکترهاى يک بعُدى و کارتون مانند که مثل موش و گربه سر به دنبال يکديگر دارند و در پى حلّ معماهاى بىشمار از صحنهاى به صحنهی ديگر پرتاب ميشوند. تمهيدهاى سادهی رمان براى کشاندن خواننده به جلو همان تمهيدهاى کليشهاى رمانهاى پليسى است که در در پايان هرفصل کوتاهاش پرسش يا معمايى را در ذهن خواننده ميکارد و در همان حال که او را در تعليق نگه داشته، به فصل ديگرى ميپرد تا در پايان آن فصل همان شگرد را تکرار کند.
اين فصلها، که چند حرکت (اکشن) و چند کاراکتر را در مکانهاى مختلف همزمان و به صورت موازى دنبال ميگيرند، با سرعت بىوقفهاى به جلو رانده ميشوند. فيلم نيز سعى دارد همين حالت شتابزده، تعليق و هيجان را، کمابيش با همان توالى ,قطع,هاى کتاب حفظ کند و موفق هم ميشود، اما از آنجا که بيننده شناخت يا کشش خاصى نسبت به هيچکدام از شخصيتها پيدا نکرده (باز هم مقايسه کنيد با عمق روانکاوانهی ,هانيبال لکتر, و ,کلاريس ستارلينگ, در رمانهاى تامس هريس)، اينجا تنها کشش فيلم نيز همانند رمان ميافتد به عهدهی حل معماهاى کوچک و بزرگ که بايد يک به يک رمزگشايى بشوند.
کارگردان فيلم رانهاوارد به شهادت آثار گذشتهاش، تشخصى از لحاظ سبک يا بينش ندارد اما ميتواند فيلمهاى ,بزرگ و پربودجه, را به نحوى ,آبرومند, برگزار کند. امتياز فيلم در مقايسه با کتاب، صحنههاى داخلى چشمگير از موزهها و کليساها و قصرهاى قرون وسطايى در فرانسه و بريتانيا است که با نورپردازى در شب و همراه با موسيقى رمانتيکهانس زيمر (همراه با قطعات کليسايی) ابهت دلپذيرى به فيلم بخشيدهاند
،انواع تئوری های توطئه در مورد آن ساخته و پرداخته شده است. از توطئه ,ليبرال های بی خدای بی عفت, به قول نومحافظه کاران بينادگرای مسيحي، تا توطئه مون ها، تا توطئه کريستين صهيونيست ها. در خاورميانه که مردم يک قرن است با انواع توطئه های استعماری زمين گير شده اند، ديگر حتی واقعيات بی اهميت هم اگر از زبان مقامات بلند پايه از هرنوع ابراز شود، دروغ و توطئه تلقی ميشود، چه برسد انتشار کتابی مثل رمز داوينچی که ميتوان برای آن ده ها فرضيه برای ارتباط آن با محافل صهيونيستی جور کرد.مشکل اين است که خود محافل مسيحی يهودی بنيادگرا نيز با اقدامات خود به اين تئوری ها دامن ميزنند. از جمله اينکه موسسات معتبری در اسرائيل با بودجه هنگفت و ارتباطات دانشگاهی با آمريکا و ساير نقاط جهان پی در پی شواهدی مبنی بر تداوم بيولوژيک نسل خالص يهوديان در اروپا و بازگشت آن ها به اسرائيل به " بازار علم " عرضه ميکنند. در زير تفسير عبدی کلانتری مفسر راديو آلمان را از فيلم رمز داوينچی ميخوانيد.
,رمز داوينچى,
صحنهای از فيلم ,رمز داوينچی,
مجسّم کنيد اگر اديان تک خدايى ــ که بسيارى از قصههاى کتاب مقدسشان را از يکديگر و از افسانههاى پيش از خود، از شرق باستان و يونان، اخذ کردهاند ــ تصوير خداى واحدشان را نه بر اساس قَدَر قدرتى يک مرد، بلکه براساس صفات يکى از الاهههاى مهرورزى بنا مىکردند، تاريخ دو سه هزار سال گذشته چه شکلى به خود مىگرفت.
يا اگر اين اديان، به جاى تک خدايى، دوخدايى ميبودند، با دو پروردگار مذکر و مؤنث که از هر حيث با هم برابرى ميکردند، آنگاه تاريخ به چه رنگى در ميآمد؟
گذشته از تاريخ نويسان و محققان تاريخ طبيعى اديان، بسيارى از شاعران، داستان نويسان و هنرمندان غرب، در طول تاريخ، بارها و بارها از همين نظرگاه به دين يا سرگذشت شخصيتهاى دينى پرداخته و پرسشهايى برانگيزنده مطرح کردهاند. يکى از آخرين نمونههاى ادبى معروف، رمان ,آيههاى شيطانى, بود که يکى از تمها يا بازمايههاى آن عبارت بود از سرکوب و انکار مقام الاهى سه تن از خدايان زن در اسلام: ,عزه, (Uzza) خداى عشق و زيبايى، ,مانت, (Mannat) خداى سرنوشت، و ,لت, يا ,ال ـ لت, (Al-lat) مادرـ خدا، که هرسه همتراز الله بودند.
فرضيهی رمان جنايى ,رمز داوينچى, نيز، به نحوى مشابه، اين است که مسيحيت در حقيقت و در بادى امر دينى بود که پيام آوراناش عيسا و همسر او مريم مجدليه (مرى ماگدالن) بودند؛ اما پس از مرگ عيسا، بر راز ازدواج زمينى او و سرنوشت همسرش سرپوش نهاده شد تا قدرت مردان کليسا بر دنياى مسيحى تثبيت شود. اين بزرگترين پرده پوشى تاريخ و يکى از مهمترين ,توطئه,هاى تاريخ بشريت بوده است!
در کتاب و فيلم ,رمز داوينچى, اشاراتى وجود دارد به يکى از تاريکترين فصلهاى تاريخ مسيحيت که همان به قتل رساندن هزاران هزار زن پژوهنده و مستقلى بود که به نام ,ساحره, شکار و شکنجه و سپس بر صليب به آتش سپرده ميشدند.
,زن خدايى, به عنوان حقيقت مسيحيت ,راز, کتاب است: پس از مرگ عيسا، مريم مجدليه که تحت پيگرد حواريون قرار ميگيرد به فرانسه ميگريزد و از آن پس شجرهی خونى خاندان عيسا را در خفا به آينده منتقل ميکند. نخست، شواليههاى برگزيدهاى در قرون وسطا، و سپس در عصر حاضر انجمنى خُفيه به نام ,صومعهی صهيون, (Priory of Sion) اين ,راز, را ــ اين شجرهی خونى و همهی کتابها و اسناد مربوط به آن را ــ نسل به نسل حفظ کردهاند تا روزى مساعد بر همگان آشکار کنند.
نماد يا سمبول اين راز، ,جام مقدس, (Holy Grail) است که برخلاف باور رايج، جام عيسا در مراسم شام آخر نيست بلکه نشانهی ,پذيرا, بودگى خداى زن، رحَم او و نيروى بارورى و شور پذيرش جنسى او است. داستان ,رمز داوينچى, با قتل آخرين رازدار و سرپرست ,صومعهی صهيون, آغاز ميشود که دمى پيش از مرگ، رشتهاى از نشانهها و رمزها و کليدها را که سرانجام به افشاى محل جام مقدس، آرامگاه مريم مجدليه، ميانجامد برجا ميگذارد. اين رمزها و نشانهها از مسير شواهدى، تعبيه شده در تعدادى از معروفترين آَثار لئوناردو داوينچى عبور ميکنند.
چنين دستمايهاى ميتوانست در دست يک استاد رمان گوتيک مدرن ــ براى مثال استاد بىهمتايى نظير ,تامس هريس, مؤلف ,سکوت برهها, ــ به بهترين نحو شخصيت سازى و پرورده شود. اما ,رمز داوينچى, نوشتهی ,دان براون, رمانى است با کاراکترهاى يک بعُدى و کارتون مانند که مثل موش و گربه سر به دنبال يکديگر دارند و در پى حلّ معماهاى بىشمار از صحنهاى به صحنهی ديگر پرتاب ميشوند. تمهيدهاى سادهی رمان براى کشاندن خواننده به جلو همان تمهيدهاى کليشهاى رمانهاى پليسى است که در در پايان هرفصل کوتاهاش پرسش يا معمايى را در ذهن خواننده ميکارد و در همان حال که او را در تعليق نگه داشته، به فصل ديگرى ميپرد تا در پايان آن فصل همان شگرد را تکرار کند.
اين فصلها، که چند حرکت (اکشن) و چند کاراکتر را در مکانهاى مختلف همزمان و به صورت موازى دنبال ميگيرند، با سرعت بىوقفهاى به جلو رانده ميشوند. فيلم نيز سعى دارد همين حالت شتابزده، تعليق و هيجان را، کمابيش با همان توالى ,قطع,هاى کتاب حفظ کند و موفق هم ميشود، اما از آنجا که بيننده شناخت يا کشش خاصى نسبت به هيچکدام از شخصيتها پيدا نکرده (باز هم مقايسه کنيد با عمق روانکاوانهی ,هانيبال لکتر, و ,کلاريس ستارلينگ, در رمانهاى تامس هريس)، اينجا تنها کشش فيلم نيز همانند رمان ميافتد به عهدهی حل معماهاى کوچک و بزرگ که بايد يک به يک رمزگشايى بشوند.
کارگردان فيلم رانهاوارد به شهادت آثار گذشتهاش، تشخصى از لحاظ سبک يا بينش ندارد اما ميتواند فيلمهاى ,بزرگ و پربودجه, را به نحوى ,آبرومند, برگزار کند. امتياز فيلم در مقايسه با کتاب، صحنههاى داخلى چشمگير از موزهها و کليساها و قصرهاى قرون وسطايى در فرانسه و بريتانيا است که با نورپردازى در شب و همراه با موسيقى رمانتيکهانس زيمر (همراه با قطعات کليسايی) ابهت دلپذيرى به فيلم بخشيدهاند
Comment