Hala har kari keh mikardeh ,khoob ya bad ! in khanoom mordeh va dorost nist joz az music in khanoom,az chizeh digeh sohbat kard !
Announcement
Collapse
No announcement yet.
Hayedeh
Collapse
X
-
نگاهی به زندگی هنری هايده
پانزده سال از مرگ نابهنگام "هايده" خواننده خوش صدای موسيقی سنتی می گذرد. خواننده ای که آن گونه که بايد و شايد در باره اش صحبت و داوری نشده است.
در سال های پس از انقلاب، ميان 1360 و 1368 و شايد به سبب ترانه های غميادانه وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بيرون از ايران افزوده می شد، هر چند که در خود ايران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بود.
از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به "تحقير" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکينه دده بالا" بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود!
هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعری برانگيزاننده از "رهی معيری" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدی - معيری" را تاثير بيشتر بخشيده است.
متن اين ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرين کار موسيقائی " رهی معيری" است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.
تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است.
ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی:
- "يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!
تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: "آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد
راه ديگر
هايده، اگرچه در سالهای پيش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بيشترين زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد که بيشتر به سود و زيان می انديشد تا به ارزشها. تجويدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عين حال گناه اين انحراف را پيش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بيند:
"جامعه بود که اين ها را به سوی کاباره می کشانيد... من در شوراهای موسيقی می گفتم که حقوق اين ها را زياد کنيد تا احتياج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند اين کار را... حقوق بسيار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همين خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غير از اين را اجازه نمی داد
هايده، پس از آزاده، چند ترانه ديگر نيز از تجويدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسيقی به اصطلاح "مردمی"، نزديکتر شد. محمد حيدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشيروان روحانی آهنگسازان ديگری بودند که صدای رسای هايده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که اين ها در راه "مردمی" شدن به هايده ياری رسانيدند، او نيز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد!
مهاجرت به "شهر فرشتگان" پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزشها نمی انديشند و تنها "تفريح و سرگرمی" می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از "تفريح و تجارت" موسيقی معروف به "لس آنجلسی" به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هايده را نيز به خدمت خود درآورد
اين حرف، بدان معنا نيست که در ترانه های غربتی هايده هيچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول بايد به جنس صدای ناب و کمياب او انديشيد که در همه بازمانده هايش يکسان مانده است، در اين دنيای "بی صدائی" و "بد صدائی" خود، نفس ارزش است
هايده در اين هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ايران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پريسا" و "هنگامه اخوان" پيدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پيرايه ابتذال نبسته اند!
صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است.
هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد.Last edited by Rasputin; 09-11-2006, 06:57 AM.
Comment
-
Complet Bio .
Born: 1942 in Tehran
Personal: Sister was the famous singer Mahasti.
Occupation: Singer and entertainer
Claim to Fame: One of Iran's most famous and loved singers of all time, with undoubtedly the most beautiful and recognized voices of all time
Biography
Early Years:
The great legend that was Hayedeh (Haydeh) was born in Tehran in 1942. As a child, Hayedeh is said to have always been singing and her passion and enthusiasm led to her first performance on a Tehran Radio program called Golha-ye Rangarang (Colorful Flowers).
At a time when singing was considered vulgar and inappropriate for fine, young ladies, Haydeh chose to study it with seriousness. Under the great Persian violinist and composer Ali Tajvidi, she performed her first hit "Azadeh" (music by Ali Tajvidi, lyrics by Rahi Moayeri) in 1968, a song which was subsequently released by Apalon Records.
From there Haydeh sang her way into every Persian hearts through her performancs on the radio, in concerts and special events.
In search of fame and fortune, the Persian nightingale worked very hard to become a star.
Over the next decade, she collaborated with famous musicians and artists such as Farid Zoland, Mohammad Heydari, Sadegh Nojuki, Andranik and the infamous Anoushiravan Rohani.
After branching out to mainstream music and the world of pop culture and music, Hayden finally became a household name.
Beloved Entertainer:
Shortly before the Iranian Revolution in 1978, Haydeh found herself in the United Kingdom and decided to continue to the United States to pursue her career. The political situation had created a large population of exiled Iranians in this city and Hayedeh had no trouble finding work and continuing to sing her heart out.
The singer continued to work throughout the 1980's, regulary appearing in programs on the Los Angeles-based Jaam-e Jam TV.
In addition to occasionally criticizing Iran's government, she recorded more than 40 music videos at the Jaam-e Jam Studio. These songs continued to be sold throughout the world and smuggled into Iran even though they were banned by the new regime.
With a growing International Iranian audience, Hayedeh also performed in live concerts around the world including two solo acts in London and two orchestra performances at the prestigious Royal Albert Hall in Kensington.
Hayedeh's political and nostalgic songs such as "Rouza-ye Roshan Khodahafez" ("Goodbye Daylight") and "Faryad " ("Cry") became very popular with the Persian community inside and outside of Iran. In these years, Haydeh worked with prominent artists including Farnoush Behzad, Esmaeel Navabe Safa, Bijan Taraghi, Leila Kasra (aka Hadieh), Homa Mir-Afshar, Ardalan Sarfaraz, and her own sister, the famous and beloved Mahasti.
Much to the heartache of all of her fans, Haydeh died an early death at the young age of 47 from a heart attack some hours after a concert at the Casablanca Club in San Fransisco, California.
A few hours earlier, Hayedeh had announced to the audience, "Life is like an express train and we have to use our time... I am going to God's House; who knows what will happen in the future, perhaps I will not be alive tomorrow...". Her last song of the performance was "Man Mikham Be Khoune-ye Khoda Beram " ("I want to go to God's House").
The lyricist of this song, Leila Kasra (Hadieh), died of cancer a few months before Hayedeh's death. Hayedeh's funeral was held in Los Angeles' Westwood Cemetary, where she is buried today. The services were attended by thousands of her fans and they continue to visit her every day.
While alive, Haydeh lived a happy life. She was married three times with three children Kamran, Keyvan and Noushin Nouri. They all live in the US and are not active in the music industry.Last edited by Rasputin; 09-11-2006, 06:58 AM.
Comment
-
I love her singing - she's the most talented of all Persian vocalists, even though she lives only in our memory. The good die young. 42 is young.
I secretly copy her, singing her songs in the mirror, but nobody could ever pretend to copy her.
I once saw her Mahasti perform and she was wonderful, even though I didn't have a close-up seat.
Ramesh was the singer at my aroos and is still a top-notch singer technically. She does a great job with her album of the Sufi poet, Rumi.
Still, for passion, Heyedeh sings with a heart larger than an armful of Golhah-ye-sorkh.
My friends saw Googoosh sing in our Hummingbird Center in Toronto and were given gol-e-surgh, each one of them. She is charismatic and appealing as a popular singer devoted to carrying on the magic and beauty of Persian culture but, again, she doesn't sing with the passion only Hayedeh possessed, as if she had been born from the ancient fires of Zoroastrian worship - with all due respect to all parties.
Thank you for letting me be part of this forum and giving me freedom to express my love for her and my opinions.
Qorban-e-shomah, Khaylih motechekaram,
Beybaghshid that i haven't spoken farsi since I was living in Tehran, yoosef-abad in 1978. hame-harf-e-farsi-e-man zadeh.
nam-e-man Mariam Golsorkhi budeh.
merci
khodah hafez
Comment
-
I remmember Yoosef Abad Av. it was nice place like all of the TehranOriginally posted by gaiabrigidaI love her singing - she's the most talented of all Persian vocalists, even though she lives only in our memory. The good die young. 42 is young.
I secretly copy her, singing her songs in the mirror, but nobody could ever pretend to copy her.
I once saw her Mahasti perform and she was wonderful, even though I didn't have a close-up seat.
Ramesh was the singer at my aroos and is still a top-notch singer technically. She does a great job with her album of the Sufi poet, Rumi.
Still, for passion, Heyedeh sings with a heart larger than an armful of Golhah-ye-sorkh.
My friends saw Googoosh sing in our Hummingbird Center in Toronto and were given gol-e-surgh, each one of them. She is charismatic and appealing as a popular singer devoted to carrying on the magic and beauty of Persian culture but, again, she doesn't sing with the passion only Hayedeh possessed, as if she had been born from the ancient fires of Zoroastrian worship - with all due respect to all parties.
Thank you for letting me be part of this forum and giving me freedom to express my love for her and my opinions.
Qorban-e-shomah, Khaylih motechekaram,
Beybaghshid that i haven't spoken farsi since I was living in Tehran, yoosef-abad in 1978. hame-harf-e-farsi-e-man zadeh.
nam-e-man Mariam Golsorkhi budeh.
merci
khodah hafez
. Your words touched my heart.thx alot va zendeh bashi shoma .
Comment
-
دی ماه امسال، شانزدهمين سالروز درگذشت نابهنگام هايده در سن چهل و هفت سالگی و آن هم در اوج محبوبيت و موفقيت است
هايده در سن بيست و شش سالگی، در ۱۳۴۷، فعاليت حرفه ای خود را با خواندن ترانه "آزاده" اثر استادش علی تجويدی که بر روی آخرين سروده رهی معيری ساخته شده بود آغاز کرد. اجرای اين اثر با ارکستر بزرگ گلها در راديو تهران موجب شهرت هايده شد. وی پس از اجرای چندين اثر ديگر از تجويدی، از نخستين سال های دهه ۱۳۵۰ به خواندن ترانه های پاپ علاقه مند شد که بيشتر از ساخته های جهانبخش پازوکی، محمد حيدری و انوشيروان روحانی بودند
ترانه هايی چون "نوروز آمد"، "سوغاتی" و "گل سنگ" از معروف ترين ترانه های هايده در آن دوران است. وی چندی پيش از پيروزی انقلاب راهی لندن شد و از ۱۳۶۱ در لس آنجلس به فعاليت ادامه داد. اجرای ترانه های نوستالژيکی که گويای حال ايرانيان از ايران گريخته و حتی ايرانيان مقيم داخل بود هايده را بيش از پيش محبوب ساخت
موسيقی اين ترانه ها اغلب از فريد زولاند، صادق نجوکی، آندرانيک، محمد حيدری، انوشيروان روحانی و ترانه ها سروده ليلا کسری (هديه)، اردلان سرفراز، بيژن سمندر و ... بود؛ همچنين بايد از منوچهر چشم آذر نام برد که تنظيم های هنرمندانه او موجب جاودانگی ترانه هايی چون "شانه هايت را برای گريه..."، "ساقی" و "يارب" شد
از کنسرت های موفق هايده در خارج از ايران می توان به کنسرت ۱۹۸۲ با گروه سازهای ايرانی (به سرپرستی منوچهر صادقی) در دانشگاه يو.سی.ال.ای در کاليفرنيا، کنسرت های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ در آلبرت هال (به رهبری فرنوش بهزاد) در لندن و کنسرت ۱۹۸۶ در موزيک هاله (هامبورگ) اشاره کرد
پروفسور اريک نخجوانی درباره صدای هايده در دانشنامه ايرانيکا (Encyclopedia Iranica) می نويسد: "تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيک های آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمان بندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانه ای را که می خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند
بيشتر ترانه های هايده به همت منوچهر بی بيان بنيانگذار و تهيه کننده برنامه های تلويزيون جام جم در لس آنجلس به صورت نماهنگ (موزيک-ويدئو)در آمد که بخشی از آنها در سال ۲۰۰۳ به صورت غيرقانونی توسط يکی از کمپانی های ايرانی در لس آنجلس به صورت دی.وی.دی و طبعاً با کيفيتی نه چندان مطلوب انتشار يافت
هايده در آخرين شب زندگی اش در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسيسکو همراه با پرويز رحمان پناه (تار)، عبدی يمينی (کيبورد)، سيامک پويان (تمبک) و ... برنامه ای بياد ماندنی اجرا کرد. اين برنامه سه ساعت و نيمه توسط خسرو مترجمی (بنيانگذار شبکه آموزشی آی.تی.سی در کاليفرنيا) فيلمبرداری شده ولی با گذشت شانزده سال، به دلايل نامعلوم هنوز انتشار نيافته است
هايده در آخرين ماه های عمر خود مشغول ضبط يک آلبوم از ترانه های شاد از آثار جهانبخش پازوکی و حسين واثقی بود و در حالی که قراردادی نيز با سعيد ديهمی (نوازنده پيانو) که سابقاً ترانه بياد ماندنی "نامه" را برايش ساخته بود داشت راهی سانفرانسيسکو شد؛ سفری که ديگر بازگشتی نداشت
هايده در روز بيستم ژانويه ۱۹۹۰ برابر با سی دی ماه ۱۳۶۸ ساعاتی پس از اجرای کنسرت در سالن کازابلانکا، بر اثر سکته قلبی درگذشت. او در گورستان وست وود با حضور هزاران نفر از ايرانيان مقيم آمريکا به خاک سپرده شد. شانزده سال از درگذشت زودهنگام هايده گذشته ولی در روزگاری که عمر ترانه ها به چندماه و چند هفته رسيده، ترانه های او در ميان ايرانيان همچنان دوستداران بيشماری دارد
Comment
-
I still remember her in 87 L.A and 89 in London ! God.. she was hilarious,she was like a queen ! she was unique !
She said :... Ghalbam gereft ey nazanin...
nafas digeh nafas nist ...ahhh in zamin va sarzamin,vasam beh joz ghafas nist.
Ta kei begam ah ey Khoda..mageh del dardeh ashenam...har chi keshideh bas nist ..ranji keh dideh bas nist ...
I still cry for her. she died too young !
Hameh delha shekasteh,tamoomeh labha basteh,delam mikhad bekhoonam,amma hameyeh sazha shekasteh.
Hameyeh delha por gham,beh cheshmha ashkeh matam,digeh faryad rasi nist,joz Khoda,digeh kasi nist .
Thx alot for what you wrote dear gaiabrigida. and remember,haydeh is alive in our minds and hearts.
Comment
-
خاطره اي در مورد بانو هايده
شايد به صراحت بتوان گفت هايده از معدود خوانندگاني است كه ترانه هايش رنگ واقعي عشقها و دوست داشتنهاي واقعي و انساني را داراست براي او كم نگاشته اند و كم گفته اند اما اشعار و موسيقي اش براي بسياري هنوز جذابيتهاي خاص خودش را دارد . انچه در زير ميخوانيد يادداشتي درباره مرحوم هايده است
تابستان سال 1346
يك ظهر گرم جمعه. ساعت يك و نيم بعد ازظهر، گل های تازه. از چند روز قبل هم اعلام شده بود. ترانه و آوازی با اركستر بزرگ راديو ايران و با صدای خواننده ای كه برای نخستين بار صدايش پخش می شد:حميرا
علی تجويدی، پس از وقفه ای نه چندان طولانی با صدای پرقدرت ديگری به ميدان بازگشت. در همان بعدازظهرهای فراموش نشدنی جمعه: هايده
او نيز نه دلكش بود و نه مرضيه، و نه حميرا. آوازش چيز ديگری بود و ترانه خوانی اش مسلط تراز بسياری كه در آن سال ها ترانه می خواندند. صد افسوس كه نه او در صف كلاسيك خوان ها باقی ماند و نه حميرا. ترانه خوانی را ادامه دادند، بی آنكه ديگر آواز بخوانند و يا بتوانند بخوانند. اين فصل داغ رقابت، با به ميدان آمدن مهستي(خواهر هايده) و سپس خواننده ای بنام رويا، و ميان تجويدی، ياحقی، خرم و بديعی ادامه يافت كه گاه تقليد بودند و گاه نوآوری. الكل به قمر فرصت نداد و كاباره های تهران و پولی كه به پای اين نسل از خوانندگان زن ريختند فرصت ندادند تا آنها بشوند آنچه را در آواز كلاسيك ايران می توانستند بشوند! حنجره خسته ای كه هر شب ساعت ها در كاباره ها و در فضائی از دود سيگار می خواند، ديگر نه تاب آواز داشت و نه دارنده اش وقتی برای تعليم و پيشرفت
نواب صفا، ترانه سرای سالهای شكوفائی موسيقی ايرانی، در خاطراتش می نويسد: يك ظهر كه در ميدان ارك از راديو بيرون آمدم، علی تجويدی را ديدم. مسيرمان يكی بود و راه افتاديم. گفت كه سالهاست يك آهنگ ساخته اما خواننده اش را هنوز پيدا نكرده است. اين عادت تجويدی بود. چيزی را كه می ساخت برای خواندن به هركسی نمی داد و گاه سالها آن را رو نمی كرد. آهنگ را زمزمه كرد و گفت يك بند شعر هم رويش ساخته ام: رفتم و بار سفر بستم! من بلافاصله بند دوم را همانجا ساختم و برايش تكرار كردم: با تو هستم، هركجا هستم! گفت پس بقيه اش را هم خودت بگو؛ و پرسيد كی بخواند؟ 15 سال است دنبال صدای اين آهنگ می گردم. گفتم: هايده! من سرودم و هايده خواند؛ و الحق والانصاف سنگ تمام گذاشت
Comment
-
صداى آلمان: خانم هایده، از چه زمانی شروع به خوانندگی کردید، چه کسی شما را تشویق به اینکار کرد و بالاخره آیا خوانندگی را نزد استادان فن آموختید یا اینکه خیر؟
هایده: من خواندن آواز و تصنیف را از طریق رادیو و شنیدن صدای بانوی آواز ایران، خانم دلکش، آموختم. ولی بعد، وقتی تصمیم جدی گرفتم برای شروع فعالیت هنری نزد استاد تجویدی و فرهنگ شریف و استاد عبادی آواز کار کردم و چندماهی هم برای آقای ناصری خواندم. اما در اصل این چیزی ذاتی و خانوادگی بود که در وجود من بود و از راه گوش بهتر می توانستم یاد بگیرم.
صداى آلمان: وقتی آدم زندگی هنرمندان مملکتمان را مورد بررسی قرار میدهد به این نتیجه میرسد که هنر غالبا در خانوادهی آنها ارثی بوده است. آیا در خانوادهی شما هم چنین حالتی وجود داشته، با توجه به اینکه خواهر شما، خانم مهستی، هم از صدای خوب و خوشی برخوردارند و جزو خوانندگان معروف و سرشناساند؟
هایده: بله، اتفاقا در خانوادهی ما صدا ارثی بوده و پدرم یکی از هنردوستان واقعی بود که به موزیک کشورمان عشق میورزید و اغلب روز و شبها را با و موزیسینهای خوب و خوانندگان میگذراند. و من در آن خانواده بدنیا آمدم و از بچگی یاد گرفتم که به موزیک گوش بکنم و البته در خون من هم بود و خداوند هم با لطفاش به من صدایی داد که امروز میتوانم در حضور شما بنشینیم و بهرصورت ملت ایران و هنرمندان من را بعنوان یک هنرمند قبول داشته باشند.
صداى آلمان: اینطور که من شنیدم، مادر شما هم از صدای خوب و خوشی برخوردار است؟
هایده: بله، مادرم و خالهام صدای خوبی داشتند.
صداى آلمان: خانم هایده، اینجا صحبت خواهر شما، خانم مهستی، بمیان آمده است. آیا شما خواهرتان را بعنوان یک رقیب سرسخت ملاحظه میکنید یا اینکه خیر؟ مقصودم اینست که آیا تا بحال در خودتان دیدهاید که خواهرتان را بعنوان یک رقیب حساب کنید؟
هایده: باید بگویم که من یکی از کسانی بودم که خواهرم را به خواندن تشویق کردم، برای اینکه خود من از بچگی میخواندم. فکر میکنم ۱۲ ساله بودم که حتا برای خواندن آواز تمرین میکردم. آنوقتها، خوب، مهستی ۴ سال از من کوچکتر است و آنوقتها من به او یاد میدادم که تصنیف بخواند. وقتی که بصورت جدی کار را شروع کردیم، هیچوقت با هم رقابت نداشتیم و سعی میکردیم همیشه ایراد کارهایمان را بگیریم و توصیهی همدیگر را قبول میکردیم، برای بهتر شدن کارمان.
صداى آلمان: شما اول وارد رادیو شدید یا خواهرتان؟
هایده: من اول وارد رادیو شدم، ولی متاسفانه به دلایل گرفتاریهای خانوادگی، اینکه شوهر من نمیگذاشت صدای من از رادیو پخش بشود. صدای من فقط یکبار از رادیو پخش شد و بعد هم جلوی نوار گرفته شد، ولی من چون علاقمند به خواندن بودم، دچار بیماری شدم. در واقع راه را اول من باز کردم و بعد مهستی شروع کرد و بعد از یکسالونیم دوسال من دوباره شروع کردم به خواندن.
صداى آلمان: از چه زمانی وارد رادیو شدید و اولین ترانهای که اجرا کردید چه نام داشته و ساختهی چه کسی بود؟
هایده: اولین آهنگی که من خواندم از ساختهی استاد تجویدی بود با شعری از شادروان رهی معیری. در برنامه ی از گلها که اسم تصنیفاش «آزاده» بود.
صداى آلمان: تا آنجا که من اطلاع دارم شما ترانههای بسیاری خواندهاید. کدامیک از آنها بیشتر بر روی خودتان اثر گذاشته و حتا برخی اوقات بیاختیار آن را زمزمه میکنید؟
هایده: همین ترانه آزاده. چون شادروان رهی معیری خیلی روی این تکیه داشت و بهرکسی نمیداد این تصنیف خوانده بشود. نمیدانم دلیلش چی بود.
صداى آلمان: دلیلش واضح است، صدای خوب و خوش شما.
هایده: خوانندههای خوش صداتری قبلا بودند که مایل بودند این تصنیف را بخوانند، ولی خوب، خوشبختانه نصیب من شد و من، با این تصنیف قدم گذاشتم به کار هنری. شاید هم سبباش این باشد که این تصنیف در من اثر بسیاری دارد. دلیل دیگرش را نمیدانم. بهرصورت شنوندگان خودشان قضاوت میکنند که این تصنیف، آهنگ و تنظیمکردنش واقعا چیزیست استثنایی و وقتی هم، خودم آنرا میشنوم دگرگون میشوم. من کارهای گلها را ترجیح میدهم به کارهای امروزی.
صداى آلمان: شما در کنار ترانههای اصیل ایرانی، ترانههای، بقول معروف، «جاز» هم خواندهاید. نظرتان در مورد این دو شیوهی موسیقی چی هست و بیشتر تابع کدامیک از آنها هستید؟
هایده: مسلما کار من، کار اصلی من کار اصیل ایرانیست و من ترجیح میدهم دنبال کار خودم را بگیرم. ولی همانطور که خدمتتان عرض کردم، ما دستمان اینجا یکخرده خالیست.
صداى آلمان: آیا شما شخصا شعر و آهنگهایتان را انتخاب میکنید یا اینکه دیگران میسازند و شما فقط اجراکننده هستید؟
هایده: نه، من خودم دخالت دارم در شناختاش و شعر را میدهم شاعر عوض بکند و آهنگهایی را که مطمئن نیستم خوب بتوانم اجرا بکنم یا به صدای من نخورد قبول نخواهم کرد. من خودم در این مورد خیلی وسواس دارم.
صداى آلمان: مقصود من اینست که شما خودتان سفارش میدهید؟ مثلا، فرض کنید، به شاعر سفارش میدهید که من یک شعری میخواهم در وصف بهار، نوروز و اینها...
هایده: و به آهنگسازم میگویم دلم میخواهد در مایهی شور برایم بسازی و یا در مایهی شور ما میتوانیم تصنیف سنگین داشته باشیم، میتوانیم ریتم شش و هشت داشته باشیم، بقول خودمان، و در اینکارها، بله، من خودم دخالت میکنم و از آنها میخواهم که برایم چه جوری بسازند.
صداى آلمان: آيا خودتان تا بحال آهنگی ساختهاید؟
هایده: بله، ملودی خیلی به ذهنم میآید، ولی، چون واقعا از نظر علمی به آن پایه نرسیدهام که بتوانم فورا به نت تبدیلاش کنم در ضبط صوتی که کنار دستم هست زمزمهاش میکنم، خصوصا آهنگی اصیل و کلاسیک خودمان را. اغلب آهنگهایی هم که در حال حاضر از من شنیده میشود، خودم دستکاریاش میکنم و به آهنگساز ایده میدهم. روی شعری که گفته میشود حال و هوای شعر را میبینیم که در کدام دستگاه اجرا بشود. بله، خودم این ذوق را دارم، ولی متاسفانه هیچ نوع سازی را نمیتوانم بزنم.
صداى آلمان: خانم هایده، صدای کدامیک از خوانندگان ایرانی، اعم از اینکه از دنیای ما رفته یا در قید حیاتاند، بر روی شما اثر گذاشته و تا چه اندازه کارشان را میپسندید؟
هایده: بارها این سوال از من شده. من به صدای خانم دلکش واقعا عشق میورزیدم و از طریق صدای خانم دلکش، می توانم واقعا بگویم، هنر را یاد گرفتم. از آقایان به صدای آقای محمود خوانساری بسیار علاقمند بودم، که صدای محمود یک صدای خاصی بود، یک غمی در آن بود، یک احساس عجیبی در آن بود که کم نظیر بود. و به صدای گلپایگانی هم که البته علاقهی خاصی داشتم. همانطور که اطلاع دارید، همکاری بسیار زیادی هم با ایشان داشتم.
صداى آلمان: خانم هایده، وظیفهی هنرمندی مثل شما در قبال اجتماعاش چیست؟ آیا معتقدید هرچه مردم خواستند باید به آنها بدهید، یا اینکه هنرمندی، مثل شما، باید مردم را بدنبال خودش بکشد و چندقدمی از مردم جلوتر باشد؟
هایده: دوتا جواب دارم برای سوالتان. اول اینکه، اگر مردم نبودند و خواستهی مردم نبود، من نمیتوانستم امروز هایده باشم و یک هنرمند شناخته شوم. ولی در این دوره از زمان سعی میکنم که مردم را بدنبال خودم بکشانم و به مردم آنچیزی را که احساس میکنم، که خود مردم هم احساس میکنند، بصورت آواز و شعر عرضه بکنم و این یک بیداری، یک هشداریست برای تمام ایرانیهایی که در غربت زندگی میکنند و مشتاق وطنشان هستند.
صداى آلمان: خانم هایده، من سوال دیگری ندارم. اگر شما فکر میکنید برای شنوندگان مطلبی گفته نشده است بیان کنید.
هایده: برای یکایکتان دلم تنگ شده، برای مملکت عزیزم ایران، برای هوایش، برای خاکش، برای کوچههایش، برای همه چیزش. آرزو میکنم که انشااله روزی خودم را در قلب همهی عزیزانی که در مملکت هستند ببینم. فقط میتوانم بگویم، به امید آنروزی که برگردم به ایران، در میدان شهیاد، با صدای خودم، بدون میکروفون، بدون موزیک برای همهی هموطنانام بخوانم و همانجا، در کنار آنها به زندگیام خاتمه بده
Comment



Comment