Announcement

Collapse
No announcement yet.

Mohammad R. Shajarian

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #31
    بالا*خره پس از ماه*ها انتظار، استاد محمدرضا شجريان بعدازظهر ديروز در مجموعه فرهنگي آسمان در ميان تعداد زيادي از پذيرفته*شدگان كارگاه تخصصي آواز حضور يافت تا نخستين جلسه اين كارگاه را شروع كند.او پيش از آغاز كارگاه، در جلسه*اي غيررسمي كه با حضور گروهي از برگزاركنندگان كارگاه و همكارانش برگزار شده بود گفت كه قرار بود يك جلسه ورك*شاپ داشته باشم كه بعد از ديدن استقبال*ها به خاطر اينكه زحمات زيادي متقبل شده بودند، ديدم يك جلسه كم است و به 4 جلسه افزايش داديم.
    شجريان همچنين گفت كه شيوه كار بايد در خود كارگاه پيدا شود، اما احتمالا* تعدادي از افراد را انتخاب مي*كنم كه با آنها بيشتر كار كنم. او نمي*خواست كه آموخته*هاي پيشين آنان را ناديده بگيرد و آموزش را از آغاز شروع كند، بلكه معتقد بود كه به آنان كمك خواهد كرد تا راه را درست*تر ادامه دهند. پيش از صحبت*هاي شجريان، محسن گودرزي دقايقي درباره نحوه نگاه شجريان به هنر سخن گفت و هنر را از نظر شجريان وسيله**اي براي نزديكي به حقيقت خواند و همچنين بر رعايت اصول اخلا*قي توسط وي تاكيد كرد.


    گودرزي سپس از طراحي مجموعه*اي در فرهنگستان گفت كه در آن جلساتي ميان هنرمندان، جامعه*شناسان و اهل فلسفه برگزار مي*شود و بحث*هاي جامعه*شناسي موسيقي و فلسفه موسيقي را از بحث*هاي اين جلسات برشمرد و برگزاري كارگاه تخصصي آواز را نيز بخشي از آن مجموعه اعلا*م كرد.
    در ادامه نامورمطلق دبير فرهنگستان هنر با اشاره به استقبال از اين كارگاه، از پيشنهادهايي براي تشكيل كارگاه*هاي تخصصي خوشنويسي با حضور استادان اميرخاني و احصايي و كارگاه تخصصي نگارگري با حضور استادان فرشچيان و مهرگان سخن گفت.
    بعد از او نوبت به حميدرضا نوربخش رسيد تا به نيابت از شفيعي، كرامتي و جهاندار اعضاي گروه داوري براي انتخاب هنرجويان كارگاه درباره نحوه انتخاب كارگاه*ها سخن بگويد. او در ميانه ارائه گزارش خود از برگزاري كارگاهي مخصوص بانوان توسط استاد شجريان در خانه موسيقي خبر داد كه اگر استاد اجازه بدهند در همين ماه برگزار خواهد شد و در اين كارگاه*ها استاد تجربه*هاي خود را به هنرجويان منتقل خواهد كرد.سپس نوبت به محمدرضا شجريان رسيد تا در ميان تشويق*هاي ممتد هنرجويان و حاضران در جايگاه قرار بگيرد و تجربه*هاي خود را به آنان منتقل كند.
    او نخست از بانيان اين كارگاه تشكر كرد كه امكان ديداري را فراهم كرده*اند كه سال*هاست انتظارش وجود دارد و بعد به نكاتي پرداخت كه به نظرش براي هنرجويان آواز مفيد است.<سال*هاست كه مي*بينيم هنرجويان و علا*قه*مندان به هر دري مي*زنند تا آواز بياموزند، اما نتيجه رضايتبخشي به دست نمي*آيد و نمي*توانيم چند نفر را پيدا كنيم كه پرچم آواز ايران را در دست بگيرند اما نااميد نيستم و استعدادهايي را ديده*ام كه نور اميد را در دلم روشن كرده است.>شجريان با گفتن اين سخنان گريزي به خاطراتش زد: <من هم مثل شما اول معلم نداشتم. در مشهد كه بودم تا 25*سالگي حتي يك نفر نبود كه از او بپرسم. من معلم آواز نداشتم. همه معلمان من ساز مي*زدند اما عشق و پشتكارم و علا*قه*اي كه به صداي خوب داشتم كمكم كرد.> او سپس به سال*هاي بعدي اشاره كرد: <تنها استادم كه آواز داشت آقاي دوامي بودند كه من از شيوه ايشان استفاده نمي*كنم، اما از شيوه ظلي، قمر و اقبال سلطان استفاده كرده*ام.>
    شجريان در ادامه به دو مشكل عمده در ميان آوازخوانان ايران اشاره كرد و گفت: <يكي اينكه از صدايشان استفاده درست نمي*توانند بكنند و فقط مي*توانند در يك محدوده*اي بخوانند؛ آنان از اول به تكنيك توجه نكرده*اند و فقط رديف ياد گرفته*اند.>
    او در همين جا تاكيد كرد كه هيچ جايي خوانندگانش به اندازه ايران ضعف ندارند و از هر 10 خواننده ايراني 9 نفر خارج مي*خوانند و اين برمي*گردد به نبودن كلا*س*هاي خوب آواز.نكته دوم از نظر شجريان اين بود كه اغلب شعر را فداي ملودي و رديف و گوشه مي*كنند و اين را بي*انصافي مي*دانست. شجريان در لا*به*لا*ي بحث*هاي تخصصي*اش گريزي به خاطرات مي*زد. در جايي از حرف*هايش از سال 1371 گفت كه به دعوت مركز حفظ و اشاعه آثار موسيقي قرار شده بود دوره*اي عالي براي خوانندگان برگزار كند و 115 نفر 115 نوار كاست ارائه كرده بودند اما استاد نتوانسته بود حتي يك نفر را انتخاب كند زيرا اغلب آنان يا از نظر تكنيكي مشكل داشتند و يا فالش مي*خواندند. * همين اتفاق باعث شده بود كه او به فكر بيفتد كه موضوع چيست؟ رديف را همه درس مي*دهند اما هيچكس به دنبال تكنيك نيست، دنبال صداسازي نبوده*اند و پيگيرش نيستند و اگر هم مشكل را پيدا كرده*اند راه درمان را نشان نداده*اند. شجريان اينها را مي*گويد تا از نبودن مربي براي آموزش اين همه استعداد بگويد. * اما جالب*ترين بحث شجريان جايي بود كه به اهميت تقليد در آموزش موسيقي پرداخت و تاكيد كرد كه من اگر جايي رسيدم از تقليد رسيدم و بلا*فاصله اضافه كرد: تقليد نكن مال جايي است كه مي*خواهند كار ارائه كنند، كنسرت بدهند، سي*دي و نوار منتشر كنند. در مرحله يادگيري بايد تقليد كرد. در مرحله اول يادگيري چيزي جز تقليد به داد شما نمي*رسد اما تقليد از كسي كه صدا دارد. *
    او گوش دادن به صداي خود را نيز يكي از راه*هاي يادگيري موسيقي دانست و گفت كه جمله به جمله بايد تكرار كنيد! فقط تكرار، فقط خوب گوش دادن و گوش كردن به صداي خودتان به شما كمك مي*كند. خودتان معلم خودتان باشيد، من معلم خودم بودم. * و در همين جا يادي از مرحوم برومند و مرحوم بنان كرد كه از آنان آموخته است: <روانشاد بنان در راديو روي برنامه*هاي ما نظارت مي*كرد، دو مورد را از ايشان ياد گرفتم، يكي طريقه شعر خواندن را گفت شجريان زياد نكش، خواندن مثل حرف زدن است. يكي ديگر اينكه گفت خواننده خوب كسي است كه به صداي خودش گوش مي*كند. شنيدن با گوش كردن فرق مي*كند. * همين اتفاق در اولين ديدار استاد شجريان با مرحوم برومند مي*افتد. او از مرحوم بهاري مي*خواهد كه سازش را براي خواندن شجريان كوك كند و شجريان يك قطعه از درس استاد مهرتاش را مي*خواند كه با واكنش برومند رو*به*رو مي*شود: نمي*دانم چرا خواننده*ها فكر مي*كنند كه هر چه بيشتر بكشند، بهتر است. * اما وقتي بعد از شام دوباره از شجريان مي*خواهد كه بخواند، شجريان يكي از آوازهاي خودش را مي*خواند و برومند مي*گويد: شجريان خيلي باهوش است، اگر او اينجا بيايد خواننده*ها را توي جيبش مي*گذارد. *
    او در لا*به*لا*ي سخنانش دوباره به ارزش تكرار و تقليد در آموزش پرداخت و هنگامي كه گفت، بدانيد من از وسط خواندن*هاي شما هم بالا*خره يك چيزي مي*دزدم و ياد مي*گيرم با تشويق*هنرجويان رو*به*رو شد. شجريان بلا*فاصله اضافه كرد كه شما هم اين كار را بكنيد اما با حفظ منشاء اوليه*اش و دوباره به خاطره**اي گريز زد: من در دانشسرا بودم كه منوچهر سخايي يك ابوعطا خواند كه من خيلي خوشم آمد و آن را ياد گرفتم و بعدها چند بار آن را خواندم و گفتم ك اين را از سخايي ياد گرفته*ام. *
    شجريان كه در لا*به*لا*ي حرف*هايش به تناسب آوازي مي*خواند، آواز خواندن را جزو سخت*ترين كارها دانست و گفت موقعي كه اوج مي*خوانم همان فشاري به من مي*آيد كه آقاي رضازاده وقتي وزنه را يك ضرب مي*زند، فشار بهش مي*آيد. *
    و سپس خواننده*هاي اوج*خوان را آدم*هايي با عمر بالا*ي 90 سال دانست و گفت: اوج*خواني خودش يك ورزش است و روي تمام سلول*هاي بدن تاثير مي*گذارد. * به نظر شجريان دوره آموزش تكنيك سنين نوجواني است پسرها از 15 سالگي و دخترها از 12 سالگي. تكنيك بايد قبل از 25 سالگي تكميل شده باشد و بعد از آن بايد به آموزش رديف و ... پرداخت. * در پايان اين جلسه، هنرجويان پرسش*هاي خود را با شجريان در ميان گذاشتند كه يكي از جالب*ترين سوال*ها مربوط به رژيم غذايي مناسب براي آوازخواني بود. نوربخش كه در كنار شجريان نشسته بود درباره اين پرسش از افسانه*هايي سخن گفت كه درباره رژيم غذايي شجريان راه افتاده است مثل اينكه شجريان با اينكه بستني دوست دارد اما لب به بستني نمي*زند يا آب يخ نمي*خورد. شجريان در پاسخ ضمن پرهيز دادن هركس از غذايي كه به آن حساسيت دارد، گفت كه فقط تمرين است كه ما را موفق مي*كند. * در اين نشست، گروهي از هنرمندان و مديران فرهنگستان هنر نيز حضور داشتند؛ مجيد درخشاني، همايون شجريان، محمدمهدي حيدريان و ... از آن جمله بودند


    Comment


    • #32
      کنسرت نوروزی شجریان در استرالیا لغو شد

      کنسرت محمدرضا شجریان که قرار بود از اول فروردین ماه سال ۱۳۸۶ در استرالیا برگزار شود به دلیل عدم برنامه*ریزی برگزارکنندگان لغو شد.


      این کنسرت قرار بود به شکل یک تور نوروزی برگزار شود.

      قبلا مجید درخشانی (نوازنده تار) اعلام کرده بود که آقای شجریان به همراه گروه موسیقی قرار است از اول تا دوازدهم ماه آینده در این کشور به اجرای برنامه بپردازد.

      قرار بود در بخش سه گاه، تصنیفی از مرتضی محجوبی و شیدا با پیش درآمد و چهار مضراب سعید فرج*پوری و در بخش دوم نیز تصنیف*هایی از محمدرضا شجریان و درویش*خان اجرا شود.

      پس از پایان یافتن پروژه همکاری محمدرضا و همایون شجریان، کیهان کلهر و حسین علیزاده در قالب کنسرت*های گروه استادان موسیقی ایران و انحلال این گروه، محمدرضا شجریان فعالیت موسیقایی خود را با گروه دیگری از سر گرفت.
      گروه جدید را محمد فیروزی نوازنده عود، مجید درخشانی نوازنده تار و سعید فرج*پوری نوازنده کمانچه به همراه محمدرضا و همایون شجریان تشکیل می*دهند. این گروه در حال حاضر بر روی قطعات جدید تمرین می کند.

      این نوازندگان پیش از این نیز در آثار متعلق به دهه شصت و اوایل دهه هفتاد با استاد آواز ایران همکاری کرده بودند.

      Comment


      • #33

        Comment


        • #34
          Ostad Shajaraian will perform in concert with the great masters of the classical persian music. This event will take place on the 29th and 30th of April 2007 at 7.30 pm in Cadogan Hall.


          Traditional Persian music has survived the test of many culturally challenging years. This concert is the embodiment of this living tradition at it's best.


          Organised by Nava Arts in association with the Iran Heritage Foundation.


          Performers

          Ustad Mohammad Reza Shajarian (vocals), Majid Derakhshani (composer, tar [6-string lute]), Saeed Farajpoori (composer, kamancheh [upright fiddle]), Mohammad Firoozi (barbat [lute]), Homayoun Shajarian (tombak [hand drum], vocals).

          Ustad Mohammad Reza Shajarian, is Iran's greatest contemporary vocalist, a truly living legend who has remained at the peak of his career for well over three decades. His flawless style has inspired an almost entire younger generation of vocalists and musicians and his numerous recordings are regarded as masterpieces of classical Persian music.



          Ustad Shajarian will be accompanied by some of Iran's most celebrated composer/ instrumentalists including:


          - Majid Derakhshani on tar, one of the finest contemporary composer/ instrumentalists whose compositions are regarded to be amongst the everlasting pieces of Persian music


          - Saeed Farajpoori on kamancheh, one of the most sought after kamancheh soloists/composers, he has worked extensively with some of the greatest master musicians of Iran


          - Mohammad Firoozi on barbat, one of Iran's leading barbat players, he has performed extensively throughout the world including numerous performances with Ustad Shajarian


          - Homayoun Shajarian on tombak, a virtuoso percussionist and a grand vocalist in his own right, he has performed with his father since the age of 16 first as a percussionist and during the past few years as a co-vocalist



          Shajarian in Concert

          Cadogan Hall, 5 Sloane Terrace, London SW1X 9DQ

          Comment


          • #35
            چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟

            اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.

            می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟

            بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.

            آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟

            هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.



            گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود



            برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟

            بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.

            خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟

            رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.


            شجریان همراه با حسين عليزاده

            آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟

            بله چرا که نه.

            چرا اين همکاری قطع شد؟

            برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.

            درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

            اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

            چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟

            تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.

            فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟

            من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.

            چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

            قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

            دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

            پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.

            چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟



            ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است.



            ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.

            ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.

            ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صجنه بروند.

            از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت.

            Comment


            • #36
              شما آلبوم ها و آثار بسیاری دارید. اما جای ردیف آوازی در بین آثار شما خالی است، آیا نمی خواهید ردیف آوازی را به صورت کامل اجرا کنید؟

              چرا در این فکر هستم. البته من ردیف آوازی را به طور کامل در کارهایم خوانده ام اما به صورت مدون و یک جا نیستند. چون قصد ردیف خوانی نداشتم ممکن است یک شعر را در دو گوشه اجرا کرده باشم. اما اگر کسی بخواهد از شیوه من استفاده کند می تواند همه ردیف ها را در کارهایم پیدا کند.

              به دنبال فرصتی هستم تا ردیف را اجرا کنم و نام همه گوشه ها را هم بگویم. البته ترجیح می دهم که خلاصه ردیف را بگویم و بگوئیم کجا اضافات، زوائد و یا قرینه های ردیف است. هنرجو اگر اصل ملودی را بداند کافی است در ردیف هایی که در حال حاضر وجود دارد دو پرده بالا تر و پایئن تر هم خوانده شده که هنرجو را گیج می کند. این کار هر کسی نیست. مهم این است که اصولی که مشخصه هر گوشه است گفته شود که این کار هر کسی نیست کار ردیف دانی است که خواننده ها و نوازنده های زیادی را تست کرده باشد. ردیف را کامل بشناسد. اما مهم تر از هر دوی این ها متد آواز است که تا به حال کسی به فکرش نبوده است. می خواهم این متد را در قالب سی دی و شاید هم در بخش هایی سی دی تصویری این کار را بکنم. در کنارش جزوات و یادداشت هایی خواهم داشت که به هنرجو بگوید چطور عمل کند.

              به این ترتیب کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و به استاد دسترسی ندارند می توانند از آن استفاده کنند. البته هیچ چیز جای استاد را نمی گیرد اما این متد آواز می تواند بسیار مفید باشد. مشکل هنرجویان ما این است که بیشتر آنها نمی دانند باید به چه چیزی در آواز دقت و توجه کنند و رعایت چه نکاتی لازم است. این متد یاد می دهد که چطور تمرین کنند.

              این کارگاه تا چه اندازه پیش می رود و شما برای آن په برنامه ای دارید؟

              اول قرار بود یک جلسه پرسش و پاسخ برای هنرجویان آواز داشته باشیم اما بعد از اینکه دیدم اینقدر متقاضی زیاد است و مدت ها طول کشید تا از بین آنها بهترین ها را انتخاب کنیم، فکر کردم که برای این کارگاه برنامه ای بهتری بریزم. فعلا باید نوارهای ضبط شده را دوباره ببینم و دوباره امتیازهایی که به هنرجو ها داده ام مرور کنم. اما هنوز نمی توانم درباره ادامه کار چیزی بگویم.

              هیچکدام از رشته های ما به اندازه آواز مشکل ندارد. تار، سه تار، سنتور و تنبک دارد درست پیش می رود. وقتی مقایسه می کنم می بینم آواز در حد سازهای دیگر نتوانسته جلو برود.

              اخیرا صدا و سیما تصنیف های شما را پخش می کند. آیا در نظر شما درباره صدا و سیمای جمهوری اسلامی تغییری پیش آمده یا آنها از شما اجازه چنین کاری را گرفته اند.

              به هیچ وجه. من با آنها کنار نیامده ام و کاری هم ندارم. همین که مردم بدانند من با آنها کاری ندارم برای من کافی است. حتی اگر روزی سی تصنیف هم از من پخش کنند از نظر من مهم نیست. من هرگر اجازه چنین کاری را نداده ام و نمی دهم.

              دلیل اصلی شما چیست؟

              این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.

              با رادیو و تلویزیون های خارج از ایران چطور همکاری می کنید؟

              ببینید رادیو و تلویزیونی از نظر من درست می تواند کار کند که در ایران باشد و مخاطبش همین مردم باشد. رادیو تلویزیون های دیگر هم از این عمومیت و جامعیت برخوردار نیستند.

              خیلی از مخاطبان ما در خارج از ایران خواسته اند تا راهی به آنها پیشنهاد کنید که بتوانند به پیشرفت پروژه باغ هنر بم کمک کنند. نمی خواهید بازهم کنسرتی برای کمک به باغ هنر بم برگزار کنید؟

              ما کنسرت های دیگری نمی توانیم بگذاریم. در ایران سه شب کنسرت گذاشتیم و درآمد آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. حتی درآمد آثار صوتی و تصویری آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. اما با این حال سی برابر درآمد آن کنسرت لازم است تا باغ هنر بم ساخته شود. شرکت ها و سازمان های دیگر هم کمک زیادی کرده اند تا باغ هنر به اینجا رسیده است.

              چرا عواید کنسرت بعدی را که در تهران گذاشتید برای باغ هنر اختصاص ندادید؟

              ما نمی توانیم تمام سرمایه مان را به باغ هنر بم اختصاص بدهیم. من نمی توانم از گروه انتظار داشته باشم که هیچ انتظار مالی نداشته باشند، زندگی آنها هم از این امور می گذرد من هم همینطور تمام خیران جامعه هم بخشی از درآمدشان را صرف امور خیریه می کنند نه همه را. در ضمن ما باید بیش از سی کنسرت برگزار کنیم تا بودجه باغ هنر تامین شود.

              بودجه ای که برای باغ هنر لازم است چقدر است؟

              حقیقتش را بخواهید آنچه در نظر من بود ساخت مدرسه ای در بم بود. مثل مدرسه ای که بعد از زلزله رودبار در آن شهر ساختیم. اما هر کسی آمد پیشنهادی در کنارش گذاشت تا اینکه تبدیل به پروژه باغ هنر بم شد که سی برابر بودجه ما بود. در حال حاضر هم منتظر هستیم که خیران کمک کنند تا این پروژه تمام شود.

              روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود. از روزی که ما کار را شروع کرده ایم همه مصالح دو برابر شده است و ما شانس آوردیم که آهن مورد نیاز را که زیاد بود چون می خواستیم آنجا را ضد زلزله بسازیم همان روز اول خریدیم وگرنه امروز اصلا نمی توانستیم با این گرانی آهن آنجا را تامین کنیم. تا به حال سقف و پایه های شش هزار متر را زدیم اما دیوارها و بقیه قسمت ها را به کمک نیاز داریم تا بسازیم. دیدارهایی که با هنرمندان به خصوص اهالی سینما داشتید برای اینکه به ساخت باغ هنر کمک کنند به جایی نرسید. متاسفانه هیچ کدام به نتیجه ای نرسید. اما تا به حال انجمن ها و شرکت های ساختمانی و آرشیتکتی خیلی به ما کمک کردند اما این مبالغ هنوز خیلی کم است.

              اگر کسانی از خارج از ایران بخواهند به این پروژه کمک کنند چه راهی وجود دارد؟

              ما برای انتقال پول به ایران مشکلاتی داریم و اگر هر کدام از آنها بتوانند به حساب ارزی پروژه باغ هنر بم پول بریزند. می توانند به پروژه کمک کنند.

              سه دختر شما آواز را از شما آموخته اند. چرا هیچ کدام آواز را ادامه ندادند؟

              آواز را می شناسند و می توانند بخوانند اما در آن حد نیستند که خواننده شوند یا تدریس کنند. آنها به دنبال اداره زندگی و رشته های دیگر رفتند. وقتی همایون یازده دوازده ساله بود من در خانه برای هر چهار نفرشان کلاس گذاشته بودم، اما آنها ادامه ندادند فقط همایون کار را جدی گرفت.

              رایان، پسر کوچک شما چطور؟

              آن هیچی هنوز دنبال فوتبال است. علاقه دارد. اما هنوز چیزی از او ندیده ام که نشان بدهد می خواهد این کار را دنبال کند. اما گوش بسیار خوبی برای موسیقی دارد، فوق العاده مستعد است و صدای بسیار خوبی هم دارد، حجم و شدت دارد و می دانم که موفق می شود اما هنوز چیزی نگفته و من هم به او اثرار نمی کنم و فشار نمی آورم که حتما آواز را ادامه بدهد. فعلا که عاشق فوتبال است و فوتبال بازی می کند.

              انتظار داشتیم اسم پسر کوچک شما، رایان هم مثل همایون پسر بزرگتان نامی مرتبط با موسیقی ایرانی باشد.

              رایان یک اسم ایرانی است به معنی فراهوشمند. نام کامپیوتر هم از همین اسم گرفته شده و در فارسی به آن رایانه می گویند. در ضمن اسم او را همسرم انتخاب کرد. خانمم گفتند هر کسی آن را به دنیا آورده اسمش را هم می گذارد گفتم باشد و چون در خانه ما دموکراسی حاکم است و من نمی توانم بگویم
              برای اینکه جوان ها، بخصوص کسانی که از ایران دور هستند به موسیقی ایرانی علاقمند بشوند کاری می توان کرد؟ چرا بعضی جوان ها و خارجی ها فکر می کنند موسیقی ما حزن آلود است؟

              یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند. شرایطی که در تهران است هرگز در تورنتو و یا لس آنجلس وجود ندارد. این موسیقی برخواسته از واکنش های اجتماعی در مقابل حاکمیت موجود، عشق و عاشقی ها، شرایط اجتماعی، محرومیت ها، شکست ها و بسیاری عوامل دیگر است. برای همین هم این موسیقی برای خارج از ایران دلچسب نیست اما درون ایران شرایط متفاوت است و موسیقی ایرانی هنوز طرفداران بسیاری دارد. حتی من هم اگر پنج سال خارج از ایران زندگی کنم دیگر این آواز را نمی توانم بخوانم چون از محیط دور می شوم. طبیعی است که جوان های بزرگ شده در خارج از موسیقی ایرانی خوششان نیاید. پدر مادر ها هم نباید از این بابت ناراحت شوند.

              Comment


              • #37
                این ها تقسیم بندی هایی است که اواخر قاجار شده که به نظر من تقسیم بندی درستی هم نیست. موسیقی ما موسیقی مقامی است که هر جند مقام را کنار هم گذاشتند و کردند یک دستگاه که در هر دستگاه هم چند گوشه هست. شور بزرگترین گام موسیقی ماست، تعدادی آواز و تعدادی دستگاه دارد مثل دشتی، افشاری، بیات ترک، ابوعطا که همه در گام شور اجرا می شود. هر کدام از اینها هم آواز است و هم می توان در آن آهنگسازی کرد. در حقیقت هر کدام از این مقام ها سه یا چهار نت دارد که می توان بر اساس نت ها در آن مقام بخصوص آهنگسازی کرد. به نظر من باید به هه آنها بگویند دوازده دستگاه و یا دوازده آواز. به طور کلی عنوان دوازده دستگاه درست تر از این تقسیم بندی است و از این درست تر به نظر من این است که ما موسیقی ایرانی را به صورت موسیقی مقامی دنبال کنیم.

                شما معتقدید که موسیقی ایرانی باید کاملا بر اساس دستگاه های موسیقی پیش برود؟

                این دستگاه ها نمونه ها و جمله هایی است که به ما یاد می دهد که چطور آهنگسازی کنیم. شما هزارها آهنگ می توانید بسازید که در هیچ کدام از اینها نباشد و در گوشه خاصی نباشد. اما به هر حال در یکی از مقام های موسیقی جای می گیرد. منظور از گوشه های ردیف فراز هایی است که می توان در آن جمله بندی هایی کرد و آهنگ هایی بر اساس نت های موجود آن ساخت.

                از میان جوان ها صدای کدام را بیشتر دوست دارید؟

                من در این باره هیچ وقت صحبتی نمی کنم. من نظری دارم و دوست دارم که این نظر همیشه برای خودم باقی بماند.

                بهنام پرسیده است چرا همه شاگردان شما کم کار هستند؟

                خودشان نخواستند حرفه ای کار کنند. بیشتر برای دلشان کار کرده اند و یا شرایطش پیش نیامده است. کاری که قرار است دست مردم برسد باید سرمایه گذاری شود و بودجه ای نزدیک بیست میلیون تومان برایش در نظر گرفته شود. مخارج هنگفتی دارد. از طرفی تهیه کنندگان هم مایل نیستند برای کسی که مردم نمی شناسند هر قدر هم صدایش خوب باشد بودجه بگذارند.

                بعضی ها می گویند شما تمایل چندانی ندارید که شاگردانتان به صورت حرفه ای کار کنند؟

                اتفاقا من خیلی تشویق می کنم که کار کنند چون کم کم از سن مناسب می گذرند.

                البته در عین حال شاگردان شما معلم های بسیار خوبی برای آواز هستند.

                بله همینطور است. آنها از سبک من برای تدریس استفاده کرده اند و توانسته اند شاگردان بسیار خوبی هم تربیت کنند. اما در ضبط آلبوم و کار حرفه ای خیلی تنبل بوده اند که آن هم به خودشان ربط دارد.
                در انتخاب شعر برای آواز چه معیارهایی لازم است؟

                من شعر را بر اساس زمانه انتخاب می کنم. وقتی می خواهم کنسرت بدهم فکر می کنم به اینکه روزهای مردم چطور می گذرد. دغدغه هایشان چیست. ارتباط من با جامعه و آنها چگونه است.

                بخش هایی از آواز مثل صدا، حجم خدادادی است اما تکنیک ها و استفاده از صدا اکتسابی است؟ به نظر شما کدام یک انسان را خواننده می کند؟

                ببینید آن استعداد های خدادادی باید تربیت بشود. الماس و فیروزه ای که از معدن بیرون می آید ارزش زمانی را که تراش می خورد و روی انگشتر سوار می شود را ندارد. هر خواننده ای باید صدا، استعداد گوش قوی و حساسی داشته باشد و ذاتا انسان علاقمند و با پشتکاری باشد. اگر کسی این ویژگی های اولیه را داشته باشد باید تلاش کند و تربیت شود. پس استعدادها به تنهایی کسی را خواننده نمی کند. تربیت هم یک فرد عادی بی استعداد را خواننده خوبی نمی کند. پس هر دو در کنار هم لازم است.


                ... انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم، خسته و کم انگیزه شده ام.



                شما هر سال دو آلبوم موسیقی به بازار می فرستادید اما مدتی است که کم کار شده اید. دلیلش چیست؟

                خوب انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم خسته و کم انگیزه شده ام.

                فکر کنم بیشتر مشغله شما را فعلا کشاورزی پر کرده است؟

                بله. فعلا بیشتر ترجیح می دهم به کشاورزی بپردازم و وقتم را در بین درخت ها و طبیعت بگذرانم.

                ایرانی های مقیم استرالیا می خواهند بدانند که چرا کنسرت شما در این کشور لغو شده و آیا برنامه ای در استرالیا اجرا می کنید؟

                ما با برگزار کننده به توافق نرسیدیم. چون بلیت های کنسرت را 400 و 350 دلار استرالیا قیمت گذاشته بود. در حال حاضر هم در مذاکره با برگزار کننده دیگری هستیم و احتمال دارد هفته آخر تیر ماه در استرالیا این برنامه را اجرا کنیم.

                قیمت بلیت های کنسرت شما خارج از ایران چقدر است؟

                عموما بلیت کنسرت نباید از صد دلار بیشتر باشد. یعنی من نمی توانم اجازه بدهم بلیت گران به مردم بفروشند. عموما بلیت های ما حدود چهل تا پنجاه دلار یا یورو است.



                چرا موسیقی ایرانی مثل موسیقی های هندی و یا موسیقی سیاه پوستان عربی مورد توجه غربی ها قرار نگرفت و از آن استفاده نکردند. در این اواخر حتی ریتم های موسیقی عربی هم خیلی مورد استفاده قرار می گیرد؟

                یکی از مهم ترین دلایل آن این است که ما خیلی در معرفی موسیقی مان تنبلی کردیم و از سوی دیگر کسانی که موسیقی ایرانی را در خارج از کشور معرفی کردند و درواقع به عنوان هنرمندان ایرانی موسیقی ارائه می دادند از هنرمندان بسیار قوی ای نبودند.عرب ها بیش از بیست شبکه ماهواره ای داشتند که هر روز موسیقی آنها را عرضه می کنند و طبیعی است که مردم جهان هم با آن آشنا می شوند اما ایرانی ها و شبکه های ماهواره ای ایران در این زمینه ضعیف بوده اند و مقصر خودمان بوده ایم.

                ما حرف های زیادی در موسیقی داریم و اگر آنها را ارائه کنیم قطعا مورد توجه قرار می گیرد اما به شرطی که موسیقی ایرانی را ارائه کنیم نه اینکه آن را با جز، راک و رپ و موسیقی های کشورهای دیگر قاطی کنیم.


                [موسیقی تلفیقی] به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت



                با این حساب شما اعتقادی به تلفیق موسیقی و موج های تازه ای که در بین هنرمندان موسیقی سنتی ایران راه افتاده است ندارید.

                بهتر است بگوئیم بسیاری از آنها به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت.

                بخش اول پرسش و پاسخ

                چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟

                اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.

                می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟

                بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.

                آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟

                هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.



                گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود



                برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟

                بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.

                خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟

                رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.


                شجریان همراه با حسين عليزاده

                آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟

                بله چرا که نه.

                چرا اين همکاری قطع شد؟

                برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.

                درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

                اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

                چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟

                تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.

                فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟

                من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.

                چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

                قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

                دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

                پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم


                Comment


                • #38
                  محمدرضا شجريان و پسرش همايون يک بار ديگر در لندن خواندند اما اين بار نه با کيهان کلهر و حسين عليزاده بلکه با سعيد فرج پوری، مجید درخشانی و محمد فیروزی.
                  محل برگزاری دو شب کنسرت شجريان (يکشنبه و دوشنبه نهم و دهم اردیبهشت) در سالن کادوگان در مرکز لندن بود. سالنی با ظرفيت حدود 900 نفر که هر دو شب تقريبا پر شده بود و البته شب اول شلوغ تر از شب دوم بود. یکی از کارکنان سالن می گفت در اين سالن معمولا کنسرت هایی برگزار می شود که فقط یک شب اجرا دارد و اين میزان فروش برای دو شب متوالی، فروش خیلی خوبی است.

                  بر روی صحنه، سکویی کوتاه قرار داده شده بود مزين به گلیم و فرش رنگارنگ ايرانی و نوازندگان ايرانی بر روی آن نشسته بودند: چهارزانو و متواضعانه.

                  عنوان برنامه "سخن سعدی" بود و بخش عمده اشعار را هم غزلیات سعدی تشکيل می داد. شجریان در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت که مناسبت نامگذاری برنامه، سال سعدی است.

                  در کنسرت تازه شجريان، مجید درخشانی تار می زد، سعید فرج پوری کمانچه می نواخت، محمد فیروزی بربط می زد و همایون شجریان مثل همیشه تنبک می زد و پدر را در آوازخوانی همراهی می کرد.

                  قطعات بخش اول کنسرت در دستگاه ماهور نواخته شد. قطعه انتظار از مجيد درخشانی آغازگر برنامه بود. چند دقيقه ای همگی با هم نواختند و بعد، فرج پوری به تنهایی کمانچه زد و شجریان شروع کرد:


                  سعید فرج پوری کمانچه می نواخت و در مواردی با شجریان ها همنوایی می کرد. همایون شجریان تنبک می زد و پدر را در آوازخوانی همراهی می کرد

                  هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
                  ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
                  یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند
                  هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

                  و باز صدای کمانچه فرج پوری و کمی هم همراهی بربط فیروزی و همنوازی تار و بربط:

                  من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
                  گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
                  گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
                  جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

                  قطعه بعدی "سرو چمان" از تصنیف های قدیمی محمدرضا شجریان بود که پدر و پسر با هم اجرا کردند.

                  سرو چمان من چرا میل چمن نمی*کند
                  همدم گل نمی*شود یاد سمن نمی*کند...
                  دل به امید وصل تو همدم جان نمی*شود
                  جان به هوای کوی تو خدمت تن نمی*کند


                  کنسرت در سالنی تاریخی در يکی از محلات مرکزی لندن برگزار شد. بر روی صحنه، سکویی کوتاه قرار داده شده بود مزين به گلیم و فرش رنگارنگ ايرانی و نوازندگان ايرانی بر روی آن نشستند

                  سرم پایین مشغول نوشتن بودم فکر می کردم شجریان می خواند سر که بلند می کردم می دیدم او ساکت نشسته و همایون است که می خواند. تشخيص صدای آنها از هم به مرور زمان سخت تر و سخت تر می شود:

                  تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف تو
                  زان سفر دراز خود عزم وطن نمی* کند...
                  ساقی سیم ساق من گر همه درد می*دهد
                  کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی*کند

                  در ادامه برنامه، غزل با مطلع "دیر آمدی *ای نگار سرمست- زودت ندهیم دامنت از دست" اجرا شد.

                  پدر که می خواند، همایون ساکت بود. برای مدتی نوای حزن آلود تار درخشانی به تنهایی در سالن طنين انداز بود. بعد همایون تنبک را نوازشی داد و شروع کرد با همراهی فيروزی و فرج پوری.

                  بیچاره کسی که از تو ببرید
                  آسوده تنی که با تو پیوست...

                  تصنیف سخن عشق آخرین قسمت از بخش اول برنامه که باز هم پدر و پسر هر دو در کار آواز بودند:
                  سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم
                  رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم
                  گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
                  بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم

                  گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
                  که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
                  نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
                  دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم


                  محمد فیروزی بربط می نواخت و مجید درخشانی تار می زد

                  در فاصله دو بخش برنامه فرصتی شد تا با چند نفر از شرکت کنندگان درباره آن صحبت کنم. شرکت کنندگانی که لزوما متخصص و کارشناس موسیقی نیستند اما در هر حال نظر آنان، از مهمترین عوامل موثر در برگزاری کنسرت های موسیقی است. يک نکته جالب در شرکت کنندگان، سن آنها بود. تعداد زیادی جوان در میان آنها به چشم می خورد و حتی چند کودک از یکی دو ساله گرفته تا ده دوازده ساله.

                  نسیم، يک دختر جوان می گفت که از برنامه خیلی لذت برده اگرچه که صدای سالن کنسرت قبلی را بیشتر می پسندیده. اما می گفت که صدای همایون از قبل هم پخته تر شده است.

                  ایمان که دستی هم در کار موسیقی دارد، گفت که شجريان روز به روز بهتر می شود و هر بار بهتر از بار قبل می خواند.

                  مرد جوانی می گفت که در طول برگزاری برنامه، صدای کمانچه بلندتر از صدای تنبک بوده در حالی که باید تنبک قوی تر باشد. به اعتقاد او، سالن کادوگان بیشتر برای تئاتر مناسب است نه موسیقی.

                  يک آقای نسبتا جوان انگلیسی که درباره موسیقی در منطقه خاورمیانه تحقیق می کند می گفت این اولین بار است که صدای شجریان را می شنود و از کنسرت او بسیار لذت برده است.

                  بخش دوم:

                  بخش دوم برنامه در دستگاه شور و مایه افشاری اجرا شد. در ابتدا قطعه ديدار از سعيد فرج پوری به اجرا درآمد و بعد هم آوازی بر روی همین قطعه با اين غزل سعدی که پدر خواند:


                  در شب دوم نیز سالن 900 نفری کادوگان تقریبا پر بود

                  من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
                  یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی...

                  و پسر در ادامه که:
                  چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
                  چونکه به بخت ما رسد، این همه ناز می کنی...

                  تصنيف "عهد شکن" آخرین قسمت از بخش دوم و پایانی برنامه بود:

                  شکست عهد مودت نگار دلبندم
                  برید مهر و وفا یار سست پیوندم ...
                  تطاولی که تو کردی به دوستی با من
                  من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

                  بیا بیا صنما کز سر پریشانی
                  نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم
                  به خنده گفت سعدی از این سخن بگریز
                  کجا روم که به زندان عشق دربندم

                  بخش آخر اين غزل را هر پنج نفر با هم خواندند: کجا روم کجا روم کجا روم که به زندان عشق دربندم. همگی با هم خواندند و رفتند اما با اصرار جمعيت برگشتند که بیشترشان، "مرغ سحر" را طلب می کردند اما شجريان گفت: اجازه بديد يک آهنگ تازه اجرا کنيم که تا حالا نشنيدين: آهنگ "ساقيا" از سعید فرج پوری با شعری از مولانا.

                  "ساقيا" ريتمی شاد داشت و مردم بيش از این طاقت نياوردند و همراه با آن شروع کردند به دست زدن اما خيلی زود به خود آمدند که اين کنسرت جای دست زدن نيست.

                  "ساقیا" را هم همایون و پدرش به تناوب خواندند و تکرار کردند و در بخش هايی هم فرج پوری همايون را همراهی می کرد:


                  محمدرضا شجریان در سال های 2003 و 2005 هم در لندن کنسرت اجرا کرده بود

                  من از کجا، پند از کجا، باده بگردان ساقيا
                  آن جام جان افزای را بر ريز بر جان ساقیا
                  بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
                  دور از لب بيگانگان پیش آر پنهان ساقيا...
                  اول بگیر آن جام می بر کفه آن پیر نه
                  چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا...
                  برخيز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا
                  تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

                  در طول برگزاری کنسرت، توازن ريتم ها و تنوع حال و هوای موسيقی ها اعم از قطعات حزن انگيز و قطعات شاد از تعادل فوق العاده ای برخوردار بود. زمان هر کدام نه آنقدر کوتاه بود که شنونده و مخاطب معمولی سيراب نشود و نه آنقدر بلند بود که حوصله او سر برود.

                  شجريان حدود يک سال و نیم قبل هم در لندن دو شب کنسرت داشت. دو سال پيش از آن نیز آثاری از موسیقی سنتی ايرانی را در اين شهر اجرا کرده بود. در آن کنسرت ها، علاوه بر همايون شجريان، حسین علیزاده و کیهان کلهر او را همراهی می کردند.

                  شجریان و همراهانش در ادامه تور جاری اروپایی خود جمعه اين هفته در سوئد برنامه خواهند داشت.

                  درباره هنرمندان

                  محمدرضا شجریان، استاد آواز سنتی ايران در سال 1319 در مشهد به دنيا آمد و از چهل سال پيش به دنبال آموختن موسيقی در محضر استادان بزرگ موسيقی اصيل با نام مستعار سياوش در برنامه گلهای راديو به به خواندن پرداخت و در همه اين سالها با فعاليت گسترده خود موسيقی اصيل ايران را نمايندگی کرده است.

                  همايون شجريان فرزند 32 ساله محمدرضا شجريان موسیقی را عمدتا نزد پدر آموخته و مراحل ابتدایی تنبک را نزد ناصر فرهنگ فر و جمشید محبی فراگرفته و در کنار تنبک، کمانچه نیز می نوازد.

                  مجید درخشانی، نوازنده تار، پيشتر سالها در آلمان زندگی می کرده و کار مشترک او با شجريان آلبوم "در خیال" است که توسط انتشارات سروش منتشر شده است.

                  سعید فرج پوری، کمانچه نواز و محمد فیروزی، بربط نواز، از نوازندگان گروه عارف بودند که در آلبوم "دستان" با شجریان همکاری کرده اند. اين همکاری با تشکیل گروه "آوا" توسط شجریان، ادامه یافت که از جمله آثار این گروه می توان به آلبوم های "آسمان عشق" و "رسوای دل" اشاره کرد. آلبوم "شب وصل" حاصل همکاری دیگر فرج پوری و شجریان بود که تار داریوش طلایی نیز آن را همراهی می کرد.

                  Comment


                  • #39
                    Concert Ostad Shajarian Dar Koln - Cologne 27 may 2007

                    Part One
                    [ame="http://www.youtube.com/watch?v=kyTN70hQfNA"]YouTube - Shajarian Concert Cologne / Köln, Germany May 27, 2007 (1)[/ame]

                    Part Two
                    [ame="http://www.youtube.com/watch?v=SBBMOLl-eBE"]YouTube - Shajarian Concert Cologne / Köln, Germany May 27, 2007 (2)[/ame]
                    Last edited by donsaeid; 05-31-2007, 04:22 AM.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #40
                      استاد محمد رضا شجریان، چهره پرآوازه و سرشناس موسیقی ایران به همراه گروه چهار نفره خود، متشکل از محمد فیروزی، سعید فرج*پوری، مجید درخشانی و همایون شجریان، ۹ کنسرت در شهرهای مختلف اروپا از جمله در آلمان برگزار کرد.



                      کنسرت استاد شجریان و گروهش، در فیلارمونی شهر کلن، فرصتی نیک برای انجام گفت*وگویی اختصاصی با ایشان بود. شجریان در گفت*وگویی با &#171;عصر شنبه&#187; با اشاره به نقش و رسالت هنرمندان در قبال جامعه*شان، موسیقی ایران را به خاطر فشارهای وارد شده به این هنر، زبان اعتراض مردم دانسته و گفته است که علیرغم شهرت زیادش، مشکلاتش در ایران بیشتر از دیگر هنرمندان موسیقی است. نقش جوانان در موسیقی سنتی ایرانی نیز یکی از دیگر موضوعاتیست که در این گفت*وگو مطرح شده است.

                      دویچه وله: آقای شجریان، این موسیقی*ای که شما ارائه می*دهید دارای چه صفاتی*ست، چه نوع موسیقی*ست؟



                      محمد رضا شجریان: نوعش را که نمی*توانیم خیلی راحت درباره*اش صحبت کنیم که چه نوع موسیقی*ست، ولی این موسیقی مثل زبان ما است و باید معنا و مفهوم داشته باشد، عین زبان ارتباط داشته باشد، جز*به*جز باید حساب داشته باشد. همینجوری ما نمی*توانیم موسیقی ارائه بکنیم. با نت*ها نمی*توانیم بازی کنیم. مثل اینکه یک کسی بخواهد مقاله بنویسید و بیاید با کلمه*ها و واژه*ها بازی کند و هیچی دست شنونده ندهد. و این عین یک نثر و یک شعر است. این مشخصه*ی موسیقی ما است. در حالیکه موسیقی*ای که امروزه در غرب است بنام موسیقی کلاسیک خیلی تابع ملودی و جمله*بندی نیستند و با هارمونی و با نت بازی می*کنند و البته نمی*گوییم که ملودی ندارند، ملودی هم دارند، اما خیلی تابع ملودی نیستند. اما موسیقی ما تابع ملودی و جمله*بندی*ست، مثل شعر است و باید مفهوم داشته باشد. این مشخصه*ی موسیقی ما است. گام*هایی هم که داریم بهرحال می*شود گفت سه*تا گام اضافه بر موسیقی کلاسیک دنیا داریم: گام ماهور، گام بیات اصفهان و همایون که همان مینور ماژور باشد، ما گام شور داریم و سه*گاه و چهارگاه هم داریم. و چیزی از نظر استعداد موسیقی ما از جهان کمتر نداریم، بلکه فراتر هم داریم. اگر کمبودی واقعا حس می*شود در مبارزه*ای بوده که با موسیقی ما در طول سالیان دراز شده است و هنرمند نتوانسته خودش را نشان بدهد. اجازه نمی*دادند، وگرنه موسیقی ما همه جور جای گستردگی دارد. و موسیقی در هر سرزمینی پیام آن سرزمین است. سروش سرزمین و سروش مردمش است. این سروشها هم بستگی به اتفاقاتی دارد که در آن سرزمین می*افتد و موسیقی تابع شرایط زندگی و روحیه*ی مردمش است. چون هنرمند میان مردمش زندگی می*کند و تابع آن شرایط است و آن موسیقی که از دل آن می*آید بیرون پیام*آور خواسته*ها و نیازهای مردم است و موقعیت مردم را دارد. موسیقی*ای که در ایران در طول سالیان بوده است همیشه تحت تاثیر فشارها و محدودیت*ها و ستم*ها و استبداد حکما بوده است. این موسیقی همیشه زبان اعتراض مردم بوده، زبان گله* و شکایت این اتفاقات بوده است و ما نمی*توانیم بیرون از این منطقه باشیم. مثل این می*ماند که یک نقاش قلم مو را که برمی*دارد با رنگ و قلم مو آنچه را در درونش هست بر تابلو می*آورد. اگر تابلویی شاد می*کشد یا غمناک و یا هر تابلویی که می*کشد، قلم مو و رنگ آنجا کاره*ای نیستند، آنها فقط ابزار دست نقاش*اند. نت*ها و گامها و جمله*بندی*ها در دست ما تابع آن روحیات و حال و هوای درونی ما است. حال و هوای درونی ما حال و هوای درونی جامعه و محیط ما است. موسیقی*ای که امروز در میان جوانان ما الان خیلی مشتاق پیدا کرده است، به*علت فشاری*ست که روی جوانها هست، محدودیت*هایی که روی جوانها می*شود، توهینی*ست که به آنها می*شود و مشکلات دیگری که الان جوانها دارند. این موسیقی بازگوکننده*ی این اتفاقات است و شاید بشود گفت نوعی دلجویی*ست که آدم از مردمش می*کند با بازگوکردن این اتفاقات. ولی ممکن است برای جوانهای خارج از کشور خیلی این موسیقی خوشایند نباشد، چون جوانی که در خارج از کشور زندگی می*کند مثل جوانی که در ایران هست، توهینی به او نمی*شود، فشار رویش نیست و حتا به لباس*پوشیدنش دیگر کاری ندارند. آنجا به لباس*پوشیدنش کار دارند، آنجا به هر چیزش کار دارند و هیچی ندارد. این است که آن موسیقی*ای که مال آن جوان است برای جوان خارج از کشور خوشایند نیست.



                      به این ترتیب از صحبت*های شما اینطور نتیجه می*گیرم که سعی می*کنید با کارهایی که ارائه می*کنید، آیینه*ی تمام*نمای جامعه*ی خودتان باشید؟



                      حتما همینطور است.



                      مقصود از آن پرسش که در آغاز از شما کردم و گفتم شما نمایندگی چه نوع موسیقی را در واقع می*کنید، به این خاطر است که در ایران کسانی هستند، هنرمندانی هستند که می*گویند در پی موسیقی عرفانی هستیم، برخی هم می*گویند در پی موسیقی حماسی هستیم، و برخی صفت*های دیگری به موسیقی می*دهند. مقصودم این بود که شما بعنوان استاد این موسیقی به موسیقی خودتان چه صفتی می*دهید؟ آیا می*گویید که موسیقی ملی ایران است، موسیقی ایران است؟




                      Bildunterschrift: Gro&#223;ansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: اول یک پرانتزی باز بکنم راجع به این موسیقی عرفانی و حماسی که گفتید. اغلب این کسانی که مدعی موسیقی عرفانی و حماسی هستند بویی از این نبرده*اند. موسیقی ذاتش عرفان است، ذات موسیقی عرفان است. من نفهمیدم موسیقی عرفانی یعنی چه؟ همین*قدر که دف آوردند و سرشان را تکان دادند، شد موسیقی عرفانی! عرفان یعنی شناخت، موسیقی شناخت می*دهد و یک موزیسین باید بر این مبنا کارش را دنبال بکند، یعنی پیامی داشته باشد. صرفا یکمقدار سروصدا ایجادکردن که موسیقی نمی*شود. باید پیام داشته باشد. حالا یا پیام شادی و یا پیام غم و یا پیام حماسی، میهنی، عشقی*ست و یا شکایت است. بالاخره هرکدام از اینها پیام است. من تحت*تاثیر این پیام*ها هستم، منتها با این زبان، با زبان فارسی. ببینید موسیقی و زبان در درازنای تاریخ در هر سرزمینی مثل پیچ*ومهره می*مانند که با همدیگر آمده*اند جلو. هر پیچی مهره*ی خودش را می*خواهد، جفت*وجور باید باشند. هر زبانی موسیقی خودش را دارد و آن موسیقی*ست که معانی زبان را بیان می*کند و آن موسیقی را اگر از زبان بیاوریم بیرون، زبان تفاله*ای می*شود بی*معنا و نمی*شود ارائه*اش کرد. شعر وقتی توی کتاب هست، زبان نیست. وقتی بیان می*گردد، می*شود زبان. و ما هم در کار موسیقی نهایتا کوشش*مان این است که اگر زبان در موسیقی*مان می*آید، این زبان باید درست بیان بشود. درس گرفتیم و درس می*دهیم و عمل می*کنیم که شنونده وقتی دارد از دهان ما شعر یا پیامی را می*شنود، ما این پیام را درست به او بدهیم و موسیقی*اش را درست ارائه کنیم. این یک بخش از کار ما است. یک بخش هم هست که خود ذات موسیقی، خود موسیقی به تنهایی باید به*دور از زبان پیام*آور باشد. اگر موسیقی بدون زبان نتواند پیام بیاورد، این موسیقی خیلی کارش خراب است و آن هنرمندی که این کار را ارائه می*کند،* خیلی در کارش ضعیف است. هنرمندان توانا خیلی راحت می*توانند بدون کلام، بدون نیاز به کلام با موسیقی حرف دلشان را به جامعه و به دنیا بزنند. همچنان که در یک فیلم یک آهنگساز وقتی موسیقی*ای را روی یک فیلم می*گذارد، به این فیلم جان و ارزش می*دهد و آن موسیقی را اگر از آن بگیریم، این فیلم تاثیرش خیلی پایین می*آید. اما آن موسیقی*ست که در درون فیلم ارزش صحنه را چندین برابر بالا می*برد و موسیقی*ست که وقتی کلام با آن می*آید، به کلام جان و روان می*دهد و کلام را گویا می*کند و تاثیر می*گذارد روی شنونده*اش. این توانایی موسیقی*ست که چه با کلام باشد و چه بی*کلام باشد، پیام*آور باید باشد.



                      شما بعنوان یک چهره*ی شاخص موسیقی، مشکلاتتان برای اجرای کنسرت در ایران و بطور کلی در خارج چگونه است؟



                      شاید بشود گفت که تنگناها برای من شاید خیلی بیشتر از دیگران باشد. بعلت شاخص*بودن و بعلت اینکه من تحت هیچ شرایطی اجازه نمی*دهم که هیچ دولتی، هیچ سازمانی از من بخواهد سوءاستفاده بکند و یا من را زبان خودش را بداند. من زبان مردمم هستم، من با مردمم زندگی می*کنم. مردمی که در طول تاریخ درد کشیده و زندگی کرده*اند. در آن مملکت بودند و هویت خودشان را حفظ کرده*اند. من با آن مردم زندگی کرده*ام و با آن مردم هم زندگی خواهم کرد. و... مشکلات آن جامعه را هم بالاخره باید قبول کرد که جامعه دارای این مشکلات هست و با آن مبارزه می*کنیم و جایی هم ندید می*گیریم و... بهرحال بهر شکل شده ما باید از کنار این مشکلات بگذریم و کارمان را بکنیم. در خارج از ایران این مشکلات را ما نداریم. در خارج از ایران مشکلات دیگری هست و آن ارتباط برقرارکردن با مردم، با ایرانیانی*ست که اینجا هستند، در خارج از ایران هستند و این را هم سازمانهای برگزارکننده بایستی بتوانند مردم را در جریان بگذارند که کنسرتهایی هست و وقتی ما می*آییم آنها بدانند که کنسرتی برگزار می*شود که نگویند آقا ما نمی*دانستیم و چرا ما خبردار نشدیم و بیایند در کنسرتها شرکت بکنند. مشکلاتی ما در خارج از کشور نداریم، اما هرچه مشکل داریم در داخل ایران است.



                      با توجه به این صحبت*هایی که کردید به این نتیجه می*رسم که شاید گله*مندبودن شما رو به سوی برگزارکنندگان خارج از کشور داشته باشد که با توجه به شناخت کاملی که مردم نسبت به شما دارند، یک سالنهای کوچکی را می*گیرند و خب مردم می*آیند و بیرون می*ایستند و نمی*توانند برنامه*ی شما را ببینند. فکر می*کنم بیشتر نگاه شما به این دسته از برگزارکنندگان بود در این صحبت*هایی که باهم داشتیم.



                      من گله*ای ندارم از برگزارکنندگان خارج از کشور. ولی خب مشکلاتشان این است که چطوری ایرانی*ها را باخبر بکنند از کنسرتهای ما. سالنهای ما هم همه بالای ۷۰۰ـ ۶۰۰ نفر بوده و همیشه ما تا ۳۰۰۰ـ ۲۰۰۰ نفر را ما داشته*ایم. در بعضی شهرها که ایرانی*ها کم هستند، خب ما می*گوییم که سالن بزرگ نگیرند، یک سالن کوچک ۶۰۰ـ ۵۰۰ نفره بگیرند. ولی خب اغلب اوقات مورد گله و شکایت قرار می*گیریم که چرا سالن کوچک گرفته*اید. بعدهم گاهی اوقات ما، چون از یکسال و نیم قبل برنامه*هایمان را پیگیری نمی*کنیم و گاهی یکدفعه شش*ماه قبل پیگیری می*کنیم، مشکل سالن پیدا می*کنیم و آن سالنی را که می*خواهیم گیرمان نمی*آید و مجبور می*شویم از سالن کوچکتر استفاده بکنیم. این مشکلاتی که در خارج از ایران هست صرفا برای کسانی*ست که بخواهند کنسرتی برگزار بکنند که اغلب ایرانی هستند و ما هم خیلی ازشان ممنونیم، طفلکی*ها با دل و جان کار می*کنند. گاهی اوقات هم مورد رقابت*های بعضی ایرانی*ها که گاهی حسادت می*کنند به بعضی چیزها و اینهاست که یک کمی آدم را دلگیر می*کند که چرا ایرانی*ها با همدیگر، البته در بعضی موارد و نه در همه*جا، حسادت می*کنند وآزار می*دهند بعضی دوستانشان را که می*خواهند یک کار فرهنگی بکنند. چون فکر می*کنند چرا او مطرح است و ما مطرح نیستیم. خب بهرحال آنها هم پا پیش بگذارند، دستی بالا بکنند و کاری بکنند بهتر است تا اینکه چوب لای چرخ دیگران بگذارند. این موضوع مال سالها پیش بود. خوشبختانه در این هفت**ـ هشت*ساله*ی اخیر چنین چیزهایی را ما دیگر نمی*بینیم و موفق*تر است گاهی اوقات کنسرتهایمان در خارج از ایران و مشکلاتی نداریم. ما دلمان می*خواهد که برگزارکنندگانمان اگر غیرایرانی باشند، خیلی موفق*تر خواهد بود، چون آنها می*توانند غیرایرانی را هم به سالن کنسرت بیاورند برای ارتباطاتی که دارند. و ما دوست داریم که بیشتر آنها باشند. ولی ایرانی*ها که برگزار می*کنند بیشتر، هشتاد نود درصد ایرانی هستند که به سالن می*آیند.

                      Comment


                      • #41

                        Comment


                        • #42
                          استاد شجریان پدر آواز موسیقی ایران در غم از دست دادن مادر عزادار است. امیدوارم تسلیت ما را هم بپذیرد.

                          Comment


                          • #43
                            My favorite song of his is Morghe Sahar, its one of my all time favorite songs.

                            Comment


                            • #44
                              Concert of Ostad Shajarian In Tehran













                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #45












                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X