زايش و تداوم جنبش اسلامي در مصر
مصر، هم در بعد داخلي و هم منطقهاي، صاحب يكي از پرسابقهترين جنبشهاي اسلامي (اخوانالمسلمين) در ميان كشورهاي مسلمان بوده است. تعدادي از جنبشهاي اسلامي در مشرق (خاور عربي)، سودان، آفريقاي شمالي و حتي كشورهاي حاشيه خليجفارس همگي بهعنوان شاخهها يا شعباتي از جنبش اخوانالمسلمين مصر اقدام به فعاليتهاي سياسي نمودهاند. دراينميان، سوريه در مقايسه با ساير كشورهاي اسلامي از موقعيت ويژهاي برخوردار است؛ زيرا اختلاف هميشگي ميان اهل تسنن و علويان در اين كشور ويژگي خاصي به جنبشهاي اسلامي آنجا بخشيده است. عربستان سعودي، مراكش و اردن كه نمونههايي از رژيمهاي پادشاهي سنتي هستند، همواره تلاش كردهاند علاوه بر نظارت و كنترل بر تشكيلات مذهبي، آنان را به صورت يك مجموعه واحد در يكديگر ادغام نمايند. البته سياست سازماندهي تشكيلات مذهبي در عربستان سعودي در مقايسه با كشورهايي چون اردن از قوت بيشتري برخوردار است، اما اردن نيز از نگاهي ديگر، درخور توجه است؛ زيرا اين كشور علاوه بر جنبش اخوانالمسلمين، ميزباني حزب آزاديخواه اسلامي را نيز به عهده دارد. اين حزب در ميان فلسطينيان نفوذ بسيار زيادي دارد و ضمنا از هواداران بيشماري در كشورهاي ديگر چون مصر و تونس برخوردار است. بهدنبال انتخابات 1980 و ورود تعداد قابلتوجهي از اسلامگرايان به كابينه، بار ديگر سياست سازماندهي تشكيلات مذهبي از سوي دولت اردن با جديت پيگيري شد. لازم به ذكر است كه چندسال قبل از اين پيروزي انتخاباتي، جنبش اخوانالمسلمين نيز توانسته بود يكچهارم كرسيهاي پارلمان را از آن خود كند.[xvii]
جنبش اسلامي تونس (كه پس از چندي به حزبالنهضه تغيير نام داد) در برابر طرح كاملا اروپايي تهاجم فرهنگي در جهان عرب، به مقابله آشكار پرداخت. در سودان نيز جبهه نجات اسلامي ابتدا نقش عمدهاي را در حكومت اين كشور بر عهده گرفت؛ ضمنآنكه ظهور يك حكومت اسلامي در كشوري با اقليت قابلتوجه غيرمسلمان، از اهميت بسياري برخوردار است. در سودان نيز همچون پاكستان و تا اندازهاي ليبي، حكومت بهظاهر اسلامي كه استقرار يافت، توسط افسران ارتش صورت گرفت، اما ليبي بهخاطر نگاه خاص قذافي به اسلام بسيار جالب توجه و البته عجيب است. وي با بهاندادن به احاديث (سيره محمد(ص) پيامبر خاتم)، كنارزدن فقه، و ممانعت از حضور علما در صحنه سياست، ضمن ارائه تفسيري افراطي از اسلام، اقدامات نامتعارفي را نيز در پيش گرفت كه از جمله ميتوان به تغيير مبناي تقويم اسلامي از هجرت پيامبر به زمان رحلت آن حضرت اشاره كرد.
علاوه بر موارد فوق، ميتوان به تعدادي از جنبشهاي اسلامي ــ نظير اخوانالمسلمين ــ در كشورهايي چون لبنان، عراق، كويت، قطر، يمن و نيز در ميان فلسطينيان اشاره كرد. مهمترين جنبش اسلامي الجزاير و تعدادي از جنبشهاي اسلامي كوچكتر تااندازهاي تحتتاثير و نفوذ بيشتر اخوانالمسلمين بودهاند. گروه ديگري نيز در الجزاير وجود دارد كه بهنوعي ادامهدهنده راه مالك بن نبي (يك مليگراي اسلامي) به حساب ميآيد. جنبش نجات اسلامي در الجزاير با پيروزيهاي چشمگيري كه در انتخابات محلي و منطقهاي سال 1992 بهدست آورد، باعث شگفتي بسياري از ناظران سياسي شد. البته اين پيروزي ديري نپاييد و با كودتاي ارتش در همان سال اين جنبش نيز عملا از صحنه قدرت ملي كنار زده شد. پسازآن جنبش جماعهًْ التبليغ الاسلامي ــ كه بيشتر جنبه تبليغات ديني دارد تا سياسي ــ زمينههاي روبهرشدي را در مناطقي چون مصر، خليجفارس و حتي آفريقاي شمالي پيدا كرده است.[xviii]
گفته ميشود مصر در دوران معاصر و در ميان كشورهاي عرب صاحب قدرتمندترين جنبش اسلامي بوده است. ترور انور سادات در اكتبر 1981 توسط اعضاي يك گروه مبارز اسلامي، سبب افزايش اهميت اين گروهها در كشور مصر شد. بهعبارتي، گروههاي اسلامي سري، با اين اقدام خود، به عناصر بسيار موثر در صحنه سياسي ــ اجتماعي مصر تبديل شدند. آنان از اين رهگذر توانستند علاوه بر تحكيم موقعيت و جايگاه خود در مجامع دانشگاهي سراسر كشور، در برخي انجمنهاي قانوني مسلمانان نفوذ كرده و حمايت عدهاي از مبلغين مذهبي پرسابقه و نيز اجازه استفاده از برخي مساجد پررفتوآمد را براي تبليغ ديدگاههاي خود بهدست آورند. مشكل اصلي در مصر آن بود كه سادات در راستاي استفاده ابزاري از دين براي تحقق اهداف سياسي خود، تلاشهاي زيادي صورت داده بود. او بسيار دير متوجه شد كه جنبشهاي اسلامي زندگي و منطق خاص خود را دارند. حكومت مصر در طول ساليان نخست دهه 1970.م سعي ميكرد براي حفظ تعادل و كنترل بر گرايشات ناصريستي و سوسياليستي، انجمنهاي مذهبي را تقويت كند و آنان را براساس مداركي كه از دانشگاهها يا مراكز رسمي دريافت كردهاند، به لحاظ سازماني و مالي مورد حمايت قرار دهد. بااينهمه، گروههاي اسلامي مبارز، تنها راه خود را طي ميكردند. افزايش سرخوردگي و خشم و كينه جوانان مذهبي را بايد تنها پيامد اجتماعي سياستهاي اقتصادي رژيم سادات ــ بهويژه سياست انفتاح يا درهاي باز ــ دانست. انگشتنماكردن اهرام ثلاثه، هم از لحاظ اخلاقي و هم اجتماعي به مظهر تمامي زشتيهاي سياست انفتاح تبديل شده بود. شيوخ نفتي و نوكيسهها با صرف مبالغ هنگفت براي نوشيدن مشروبات الكلي و كامجويي، بزرگراه اهرام را به عشرتكدههاي خود تبديل كرده بودند. دراينميان، جوانان معترض (كه درواقع همان اعضاي گروههاي مبارز اسلامي هستند) نيز با راهاندازي يك اعتصاب غذا در سال 1977، خشم و كينهشان از اين سياستها را از طريق بهآتشكشيدن كابارهها و خردكردن شيشههاي مشروبات الكلي، به دولتمردان اين كشور نشان دادند. گرچه دولتمردان چهره خود را در پشت يك نقاب مذهبي مخفي ميكردند، اما شهروندان متعهد و مذهبي ديگر اعتقاد و اعتمادي به اين چهرهها نداشتند. درواقع سادات با اين تلقي كه خواهد توانست با ارائه يك چهره ديندارانه و مذهبي، مردم را تحتتاثير قرار دهد، سعي ميكرد بهتدريج رابطه و تماس خود را با برخي اعيان و دوستان خود كاهش دهد؛ غافلازآنكه از نظر جوانان مسلمان، اين ظاهرسازيها نميتوانست بر مشكلاتي چون بحران اقتصادي، نبود شغل در جامعه، مصرفگرايي بيرويه و فساد لجامگسيخته و نيز سرسپردگي آشكار به اسرائيل و امريكا سرپوش گذارد. انور سادات تنها در اواسط سال 1981 بود كه از خواب خوش بيدار شد و متوجه نارضايتي گروههاي مبارز اسلامي گرديد. او طي يك اقدام پيشگيرانه بيش از هزاروپانصد نفر از مبارزان اسلامي را در سپتامبر 1981 بازداشت نمود و تهديد كرد درصورتيكه بنيادگرايان در رفتار خود تجديدنظر نكنند، پنجهزار نفر ديگر را نيز دستگير خواهد كرد. در واكنش به اين اقدام سادات و نيز براي جلوگيري از اقدامات ديگر او، تعدادي از اعضاي برجسته گروههاي مبارز اسلامي به رهبري فردي كه برادر او نيز در اين جريانات بازداشت شده بود، رئيسجمهور را يكماه پس از جريان دستگيريها ترور نمودند. چند روز پس از اين واقعه، دستگاه حكومتي طي مجموعه درگيريهاي مسلحانه پراكنده ــ و بعضا بيرحمانه ــ هزاران نفر از اعضا و هواداران گروههاي مبارز اسلامي را به اتهام ارتباط با ترور سادات بازداشت كرد. در جريان اين رويدادها، جوي از رعب و وحشت سراسر جامعه مصر را فرا گرفت و هر لحظه احتمال وقوع درگيريهاي مشابه در سراسر كشور احساس ميشد.[xix]
پس از بهقدرترسيدن حسني مبارك، التهابات تاحدودي فروكش نمود، اما ديري نگذشت كه از اواسط دهه 1980 ناآراميهاي مذهبي و فرقهاي بار ديگر سراسر جامعه را فرا گرفت. پس از رويكارآمدن حسني مبارك، گروههاي مبارز اسلامي ديگر تهديد چندان جدي به حساب نميآمدند، اما هيچكس نسبت به وقايع آينده اطمينان خاطر نداشت و اين وضعيت تاكنون ادامه دارد.
مولفههاي جامعهشناختي جنبش اسلامي مصر
ظاهرا در حدود بيست جنبش و گروه اسلامي در كشور مصر فعاليت ميكنند. بيشتر جنبشهاي مذهبي، ريشههاي فلسفي و نهادي خود را از تشكلهاي بنيادگراي قديميتر دهه 1930 يا پس از آن ــ يعني جنبش اخوانالمسلمين و گروه بسيار راديكالتر جوانان مسلمان ــ برگرفتهاند. شناختهشدهترين گروه نوبنيادگرا و درواقع گروهي كه ازهمانابتدا متهم به قتل سادات بود، جنبشي است كه از سوي مقامات كشور به جنبش التكفير و الهجره موسوم است (البته اين گروه را معمولا در زبان انگليسي به معناي پشيماني و پرواز (Repentance and Flight) ترجمه ميكنند، هرچند كه اگر ما عنوان اين گروه را به چيزي شبيه تكفير و مهاجرت (Excommunication and Emigration) برگردانيم، بهتر ميتواند وافي به مقصود باشد). از جمله گروههاي مهم ديگر در اين رابطه، گروه الجهاد است. تعدادي از اعضاي اين جنبش، در آن زمان مظنون يا متهم به دستداشتن در ماجراي ترور سادات بودند. گروه اسلامي جماعت اسلامي، سازمان ديگري است كه توانست در سال 1974 دانشكده فني ــ نظامي قاهره را به تصرف و اشغال خود درآورد. لازم است در كنار اين گروه به جنبش موسوم به القطبيه نيز اشاره نمود. اين گروه كه شاخهاي از جنبش اخوانالمسلمين بهشمار ميآيد، بهشدت تحتتاثير انديشههاي سيدقطب قرار دارد. گروه اسلامي ديگري كه نميتواند خالي از اهميت باشد، يك گروه اجتماعي به نام جنبش الفرماويه است كه اعضاي آن از شيخ اعظم خود پيروي ميكنند و همواره خود را از انجام بعضي كارها و فعاليتها كنار كشيدهاند. گفته ميشود اعضاي اين جنبش از جهتگيري عبادي نسبتا ثابت و لايتغيري برخوردار هستند.[xx]
از لحاظ ايدئولوژيك، تمامي گروههاي مذكور در دو عقيده با يكديگر سهيم هستند: ايمان به عدم جدايي دين از سياست و نيز اعتقاد به ضرورت استقرار نظام شريعت تنها از طريق زور. اين گروهها در ارتباط با مسائل و موضوعات خارجي، با بنيادگرايان قديمي اشتراك نظر بيشتري دارند. اينان معتقدند كه مسلمانان اسير زنجيره تباني و توطئه سه شريك ملحد (كمونيستها)، مهاجم (مسيحيان) و صهيونيست (يهوديان) شدهاند. نكته جالبتوجه درخصوص ايدئولوژي اين گروهها، اين است كه بهنظر ميرسد آنان برخلاف شعارهاي راديكالشان، اطلاعات نسبتا ناقصي از برخي نكات ريز و ظريف مذهب خود دارند و شايد بههمينخاطر، اين گروههاي اسلامي تاكنون در جذب فارغالتحصيلان يا دانشجويان رشتههاي ديني و الهيات موفقيت چنداني بهدست نياوردهاند.
از ديگر جنبههاي قابل ذكر در مورد اين گروهها، نوع تركيب و يا ويژگيهاي اعضا و كاركنان آنها است. عموما رهبران اين گروهها در سنين بيست تا سي سال و يا اوايل سن سيسالگي هستند. اعضاي آنان نيز، اواخر دوره نوجواني و يا بهعبارتبهتر در حدود سن بيستسالگي خود را طي ميكنند. عمدتا، افراد اين گروهها از رهبران گرفته تا اعضا، فارغالتحصيلان و دانشجويان دانشگاهي هستند و در رشتههاي مطالعاتي خاصي تحصيل نمودهاند. از لحاظ سطوح اجتماعي، آنان اغلب جزء سطوح متوسط به پايين و يا متوسط هستند. معلم، مامور نظامي و پليس، كارمند دولت، پزشك و مهندس، مغازهدار و تكنسين از جمله مشاغلي هستند كه اين افراد در قالب آن انجام وظيفه مينمايند.[xxi]
مصر، هم در بعد داخلي و هم منطقهاي، صاحب يكي از پرسابقهترين جنبشهاي اسلامي (اخوانالمسلمين) در ميان كشورهاي مسلمان بوده است. تعدادي از جنبشهاي اسلامي در مشرق (خاور عربي)، سودان، آفريقاي شمالي و حتي كشورهاي حاشيه خليجفارس همگي بهعنوان شاخهها يا شعباتي از جنبش اخوانالمسلمين مصر اقدام به فعاليتهاي سياسي نمودهاند. دراينميان، سوريه در مقايسه با ساير كشورهاي اسلامي از موقعيت ويژهاي برخوردار است؛ زيرا اختلاف هميشگي ميان اهل تسنن و علويان در اين كشور ويژگي خاصي به جنبشهاي اسلامي آنجا بخشيده است. عربستان سعودي، مراكش و اردن كه نمونههايي از رژيمهاي پادشاهي سنتي هستند، همواره تلاش كردهاند علاوه بر نظارت و كنترل بر تشكيلات مذهبي، آنان را به صورت يك مجموعه واحد در يكديگر ادغام نمايند. البته سياست سازماندهي تشكيلات مذهبي در عربستان سعودي در مقايسه با كشورهايي چون اردن از قوت بيشتري برخوردار است، اما اردن نيز از نگاهي ديگر، درخور توجه است؛ زيرا اين كشور علاوه بر جنبش اخوانالمسلمين، ميزباني حزب آزاديخواه اسلامي را نيز به عهده دارد. اين حزب در ميان فلسطينيان نفوذ بسيار زيادي دارد و ضمنا از هواداران بيشماري در كشورهاي ديگر چون مصر و تونس برخوردار است. بهدنبال انتخابات 1980 و ورود تعداد قابلتوجهي از اسلامگرايان به كابينه، بار ديگر سياست سازماندهي تشكيلات مذهبي از سوي دولت اردن با جديت پيگيري شد. لازم به ذكر است كه چندسال قبل از اين پيروزي انتخاباتي، جنبش اخوانالمسلمين نيز توانسته بود يكچهارم كرسيهاي پارلمان را از آن خود كند.[xvii]
جنبش اسلامي تونس (كه پس از چندي به حزبالنهضه تغيير نام داد) در برابر طرح كاملا اروپايي تهاجم فرهنگي در جهان عرب، به مقابله آشكار پرداخت. در سودان نيز جبهه نجات اسلامي ابتدا نقش عمدهاي را در حكومت اين كشور بر عهده گرفت؛ ضمنآنكه ظهور يك حكومت اسلامي در كشوري با اقليت قابلتوجه غيرمسلمان، از اهميت بسياري برخوردار است. در سودان نيز همچون پاكستان و تا اندازهاي ليبي، حكومت بهظاهر اسلامي كه استقرار يافت، توسط افسران ارتش صورت گرفت، اما ليبي بهخاطر نگاه خاص قذافي به اسلام بسيار جالب توجه و البته عجيب است. وي با بهاندادن به احاديث (سيره محمد(ص) پيامبر خاتم)، كنارزدن فقه، و ممانعت از حضور علما در صحنه سياست، ضمن ارائه تفسيري افراطي از اسلام، اقدامات نامتعارفي را نيز در پيش گرفت كه از جمله ميتوان به تغيير مبناي تقويم اسلامي از هجرت پيامبر به زمان رحلت آن حضرت اشاره كرد.
علاوه بر موارد فوق، ميتوان به تعدادي از جنبشهاي اسلامي ــ نظير اخوانالمسلمين ــ در كشورهايي چون لبنان، عراق، كويت، قطر، يمن و نيز در ميان فلسطينيان اشاره كرد. مهمترين جنبش اسلامي الجزاير و تعدادي از جنبشهاي اسلامي كوچكتر تااندازهاي تحتتاثير و نفوذ بيشتر اخوانالمسلمين بودهاند. گروه ديگري نيز در الجزاير وجود دارد كه بهنوعي ادامهدهنده راه مالك بن نبي (يك مليگراي اسلامي) به حساب ميآيد. جنبش نجات اسلامي در الجزاير با پيروزيهاي چشمگيري كه در انتخابات محلي و منطقهاي سال 1992 بهدست آورد، باعث شگفتي بسياري از ناظران سياسي شد. البته اين پيروزي ديري نپاييد و با كودتاي ارتش در همان سال اين جنبش نيز عملا از صحنه قدرت ملي كنار زده شد. پسازآن جنبش جماعهًْ التبليغ الاسلامي ــ كه بيشتر جنبه تبليغات ديني دارد تا سياسي ــ زمينههاي روبهرشدي را در مناطقي چون مصر، خليجفارس و حتي آفريقاي شمالي پيدا كرده است.[xviii]
گفته ميشود مصر در دوران معاصر و در ميان كشورهاي عرب صاحب قدرتمندترين جنبش اسلامي بوده است. ترور انور سادات در اكتبر 1981 توسط اعضاي يك گروه مبارز اسلامي، سبب افزايش اهميت اين گروهها در كشور مصر شد. بهعبارتي، گروههاي اسلامي سري، با اين اقدام خود، به عناصر بسيار موثر در صحنه سياسي ــ اجتماعي مصر تبديل شدند. آنان از اين رهگذر توانستند علاوه بر تحكيم موقعيت و جايگاه خود در مجامع دانشگاهي سراسر كشور، در برخي انجمنهاي قانوني مسلمانان نفوذ كرده و حمايت عدهاي از مبلغين مذهبي پرسابقه و نيز اجازه استفاده از برخي مساجد پررفتوآمد را براي تبليغ ديدگاههاي خود بهدست آورند. مشكل اصلي در مصر آن بود كه سادات در راستاي استفاده ابزاري از دين براي تحقق اهداف سياسي خود، تلاشهاي زيادي صورت داده بود. او بسيار دير متوجه شد كه جنبشهاي اسلامي زندگي و منطق خاص خود را دارند. حكومت مصر در طول ساليان نخست دهه 1970.م سعي ميكرد براي حفظ تعادل و كنترل بر گرايشات ناصريستي و سوسياليستي، انجمنهاي مذهبي را تقويت كند و آنان را براساس مداركي كه از دانشگاهها يا مراكز رسمي دريافت كردهاند، به لحاظ سازماني و مالي مورد حمايت قرار دهد. بااينهمه، گروههاي اسلامي مبارز، تنها راه خود را طي ميكردند. افزايش سرخوردگي و خشم و كينه جوانان مذهبي را بايد تنها پيامد اجتماعي سياستهاي اقتصادي رژيم سادات ــ بهويژه سياست انفتاح يا درهاي باز ــ دانست. انگشتنماكردن اهرام ثلاثه، هم از لحاظ اخلاقي و هم اجتماعي به مظهر تمامي زشتيهاي سياست انفتاح تبديل شده بود. شيوخ نفتي و نوكيسهها با صرف مبالغ هنگفت براي نوشيدن مشروبات الكلي و كامجويي، بزرگراه اهرام را به عشرتكدههاي خود تبديل كرده بودند. دراينميان، جوانان معترض (كه درواقع همان اعضاي گروههاي مبارز اسلامي هستند) نيز با راهاندازي يك اعتصاب غذا در سال 1977، خشم و كينهشان از اين سياستها را از طريق بهآتشكشيدن كابارهها و خردكردن شيشههاي مشروبات الكلي، به دولتمردان اين كشور نشان دادند. گرچه دولتمردان چهره خود را در پشت يك نقاب مذهبي مخفي ميكردند، اما شهروندان متعهد و مذهبي ديگر اعتقاد و اعتمادي به اين چهرهها نداشتند. درواقع سادات با اين تلقي كه خواهد توانست با ارائه يك چهره ديندارانه و مذهبي، مردم را تحتتاثير قرار دهد، سعي ميكرد بهتدريج رابطه و تماس خود را با برخي اعيان و دوستان خود كاهش دهد؛ غافلازآنكه از نظر جوانان مسلمان، اين ظاهرسازيها نميتوانست بر مشكلاتي چون بحران اقتصادي، نبود شغل در جامعه، مصرفگرايي بيرويه و فساد لجامگسيخته و نيز سرسپردگي آشكار به اسرائيل و امريكا سرپوش گذارد. انور سادات تنها در اواسط سال 1981 بود كه از خواب خوش بيدار شد و متوجه نارضايتي گروههاي مبارز اسلامي گرديد. او طي يك اقدام پيشگيرانه بيش از هزاروپانصد نفر از مبارزان اسلامي را در سپتامبر 1981 بازداشت نمود و تهديد كرد درصورتيكه بنيادگرايان در رفتار خود تجديدنظر نكنند، پنجهزار نفر ديگر را نيز دستگير خواهد كرد. در واكنش به اين اقدام سادات و نيز براي جلوگيري از اقدامات ديگر او، تعدادي از اعضاي برجسته گروههاي مبارز اسلامي به رهبري فردي كه برادر او نيز در اين جريانات بازداشت شده بود، رئيسجمهور را يكماه پس از جريان دستگيريها ترور نمودند. چند روز پس از اين واقعه، دستگاه حكومتي طي مجموعه درگيريهاي مسلحانه پراكنده ــ و بعضا بيرحمانه ــ هزاران نفر از اعضا و هواداران گروههاي مبارز اسلامي را به اتهام ارتباط با ترور سادات بازداشت كرد. در جريان اين رويدادها، جوي از رعب و وحشت سراسر جامعه مصر را فرا گرفت و هر لحظه احتمال وقوع درگيريهاي مشابه در سراسر كشور احساس ميشد.[xix]
پس از بهقدرترسيدن حسني مبارك، التهابات تاحدودي فروكش نمود، اما ديري نگذشت كه از اواسط دهه 1980 ناآراميهاي مذهبي و فرقهاي بار ديگر سراسر جامعه را فرا گرفت. پس از رويكارآمدن حسني مبارك، گروههاي مبارز اسلامي ديگر تهديد چندان جدي به حساب نميآمدند، اما هيچكس نسبت به وقايع آينده اطمينان خاطر نداشت و اين وضعيت تاكنون ادامه دارد.
مولفههاي جامعهشناختي جنبش اسلامي مصر
ظاهرا در حدود بيست جنبش و گروه اسلامي در كشور مصر فعاليت ميكنند. بيشتر جنبشهاي مذهبي، ريشههاي فلسفي و نهادي خود را از تشكلهاي بنيادگراي قديميتر دهه 1930 يا پس از آن ــ يعني جنبش اخوانالمسلمين و گروه بسيار راديكالتر جوانان مسلمان ــ برگرفتهاند. شناختهشدهترين گروه نوبنيادگرا و درواقع گروهي كه ازهمانابتدا متهم به قتل سادات بود، جنبشي است كه از سوي مقامات كشور به جنبش التكفير و الهجره موسوم است (البته اين گروه را معمولا در زبان انگليسي به معناي پشيماني و پرواز (Repentance and Flight) ترجمه ميكنند، هرچند كه اگر ما عنوان اين گروه را به چيزي شبيه تكفير و مهاجرت (Excommunication and Emigration) برگردانيم، بهتر ميتواند وافي به مقصود باشد). از جمله گروههاي مهم ديگر در اين رابطه، گروه الجهاد است. تعدادي از اعضاي اين جنبش، در آن زمان مظنون يا متهم به دستداشتن در ماجراي ترور سادات بودند. گروه اسلامي جماعت اسلامي، سازمان ديگري است كه توانست در سال 1974 دانشكده فني ــ نظامي قاهره را به تصرف و اشغال خود درآورد. لازم است در كنار اين گروه به جنبش موسوم به القطبيه نيز اشاره نمود. اين گروه كه شاخهاي از جنبش اخوانالمسلمين بهشمار ميآيد، بهشدت تحتتاثير انديشههاي سيدقطب قرار دارد. گروه اسلامي ديگري كه نميتواند خالي از اهميت باشد، يك گروه اجتماعي به نام جنبش الفرماويه است كه اعضاي آن از شيخ اعظم خود پيروي ميكنند و همواره خود را از انجام بعضي كارها و فعاليتها كنار كشيدهاند. گفته ميشود اعضاي اين جنبش از جهتگيري عبادي نسبتا ثابت و لايتغيري برخوردار هستند.[xx]
از لحاظ ايدئولوژيك، تمامي گروههاي مذكور در دو عقيده با يكديگر سهيم هستند: ايمان به عدم جدايي دين از سياست و نيز اعتقاد به ضرورت استقرار نظام شريعت تنها از طريق زور. اين گروهها در ارتباط با مسائل و موضوعات خارجي، با بنيادگرايان قديمي اشتراك نظر بيشتري دارند. اينان معتقدند كه مسلمانان اسير زنجيره تباني و توطئه سه شريك ملحد (كمونيستها)، مهاجم (مسيحيان) و صهيونيست (يهوديان) شدهاند. نكته جالبتوجه درخصوص ايدئولوژي اين گروهها، اين است كه بهنظر ميرسد آنان برخلاف شعارهاي راديكالشان، اطلاعات نسبتا ناقصي از برخي نكات ريز و ظريف مذهب خود دارند و شايد بههمينخاطر، اين گروههاي اسلامي تاكنون در جذب فارغالتحصيلان يا دانشجويان رشتههاي ديني و الهيات موفقيت چنداني بهدست نياوردهاند.
از ديگر جنبههاي قابل ذكر در مورد اين گروهها، نوع تركيب و يا ويژگيهاي اعضا و كاركنان آنها است. عموما رهبران اين گروهها در سنين بيست تا سي سال و يا اوايل سن سيسالگي هستند. اعضاي آنان نيز، اواخر دوره نوجواني و يا بهعبارتبهتر در حدود سن بيستسالگي خود را طي ميكنند. عمدتا، افراد اين گروهها از رهبران گرفته تا اعضا، فارغالتحصيلان و دانشجويان دانشگاهي هستند و در رشتههاي مطالعاتي خاصي تحصيل نمودهاند. از لحاظ سطوح اجتماعي، آنان اغلب جزء سطوح متوسط به پايين و يا متوسط هستند. معلم، مامور نظامي و پليس، كارمند دولت، پزشك و مهندس، مغازهدار و تكنسين از جمله مشاغلي هستند كه اين افراد در قالب آن انجام وظيفه مينمايند.[xxi]



Comment