Lebanon(hezbollah)/Syria/Iran & Israel

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #106

    سومين ناوچه صهيونيست‌ها منهدم شد



    شبكه تلويزيوني المنار لحظاتي پيش در خبري فوري از انهدام يك ناوچه جنگي رژيم صهيونيستي در حملات حزب الله نزديك سواحل شهر صور خبر داد.


    به گزارش فارس، اين ناوچه موسوم به "سوپرديفورا" به طور كامل در نزديكي سواحل صور منهدم و غرق شد و 12 سرنشين آن كشته يا زخمي شدند.
    اين سومين ناوچه‌اي است كه از سوي نيروهاي مقاومت حزب الله منهدم مي شود
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #107
      در گفت‌وگوي تلفني احمدي‌نژاد و پوتين عنوان شد

      نگراني شديد روساي جمهوري ايران و روسيه از بروز فاجعه انساني در منطقه


      رؤساي جمهوري ايران و روسيه امروز در گفت‌وگوي تلفني آخرين تحولات خاورميانه بويژه اوضاع لبنان و ادامه تجاوزات رژيم صهيونيستي و راهكارهاي پايان يافتن جنگ را بررسي كردند.


      به نقل از دفتر رسانه‌هاي رياست جمهوري، محمود احمدي‌نژاد، در اين گفت‌وگو با اشاره به اينكه براثر حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي به لبنان روزانه صدها نفر كشته و مجروح مي‌شوند كه متأسفانه قريب به اتفاق آنها غير نظامي و زن و كودك هستند، گفت:‌تاكنون شوراي امنيت سازمان ملل هيچگاه به اين اندازه مستأصل نبوده است و آمريكا و انگليس در حال سياسي‌بازي براي گرفتن زمان بيشتر به منظور ادامه تجاوزات رژيم اشغالگر قدس هستند.
      وي با تأكيد بر لزوم افزايش و سامان يافتن تلاش مشترك كشورهاي مستقل براي پايان دادن به اين جنگ ناعادلانه، از مخالفت برخي كشورهاي غربي با قطعنامه پيشنهادي روسيه براي برقراري آتش‌بس در جنوب لبنان ابراز تأسف كرد و افزود: اگر رفتار نهادهاي بين‌المللي بويژه شوراي امنيت ملل در خصوص حل اين بحران با همين روند ادامه يابد، اين نهادها بطور كامل بي‌اعتبار شده و در آينده براي برقراري امنيت جهاني دچار مشكلات عديده‌اي خواهيم شد.
      رئيس جمهور تأكيد ايران بر لزوم برقراري آتش‌بس فوري و توقف جنگ از ابتداي بحران را خاطرنشان كرد و افزود:‌هر روز كه از جنگ و تجاوزات صهيونيستها به لبنان مي‌‌گذرد سطح عصبانيت ملتهاي منطقه بويژه جوانان مسلمانان بيشتر افزايش مي‌يابد و ما شديداً نگران انفجار انساني در منطقه كه موجب غيرقابل كنترل شدن دامنه‌هاي بحران خواهد شد، هستيم.
      رئيس جمهور روسيه نيز در اين گفت‌وگو با ابراز تأسف شديد از وخيم‌تر شدن اوضاع خاورميانه بويژه لبنان و فلسطين و كشته شدن غيرنظاميان و انسانهاي بيگناه، مهمترين اولويت كنوني را توقف جنگ و برقراري آتش‌بس فوري عنوان كرد و افزود: به همين منظور روسيه پيش‌نويس قطعنامه‌اي را براي توقف فوري جنگ ولو براي مدتي مشخص به منظور جلوگيري از كشته شدن انسانهاي بيگناه ارائه كرد كه اين ابتكار عمل با مخالفت كشورهاي غربي روبرو شد.
      ولاديمير پوتين بر ضرورت اتخاذ تصميم‌ شوراي امنيت سازمان ملل براي توقف جنگ و حل و فصل مسأله از طريق سياسي بصورت متوازن و قابل قبول براي دو طرف كه تأمين‌كننده حاكميت و تماميت ارضي لبنان و امنيت تمام كشورهاي منطقه‌ باشد، تأكيد كرد و افزود: ما از پيشنهاد دولت لبنان براي استقرار 15 هزار نيروي ارتش در جنوب اين كشور استقبال كرده و معتقديم كه بايد همزمان با برقراري آتش‌بس، بخشي از ارتش لبنان در جنوب مستقر شود و پس از آن درباره ساير مسائل از جمله تبادل اسرا بحث و تصميم‌گيري شود.
      رئيس جمهور روسيه همچنين وجود نگراني از انفجار انساني در منطقه از سوي ساير كشورها را تأييد و بر ضرورت غافل نشدن از اوضاع فلسطين به دليل جنگ رژيم صهيونيستي با لبنان تأكيد كرد و افزود: ما خواستار ارتباط و رايزني هرچه بيشتر ايران و روسيه براي حل و فصل اين مسئله هستيم و هر دو هدف مشترك و والايي براي جلوگيري از ادامه كشتار انسانهاي بيگناه داريم كه بايد همه تلاش خود را براي رسيدن به آن انجام دهيم.
      در پايان اين گفت‌وگو كه به ابتكار رئيس جمهوري اسلامي ايران انجام شد دو طرف براي ادامه تماسها و رايزني‌هاي فشرده‌تر براي يافتن راهكار حل مسئله و برقراري آتش‌بس توافق كردند.

      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #108
        ايستادگي مقاومت اسلامي لبنان در برابر تجاوزات رژيم صهيونيستي ، شکست استراتژي امريکا و اسرائيل در لبنان و ايجاد طرح خاورميانه جديد امريکا نشان داد که اينک خاورميانه اي جديد نه شکل اهداف مورد نظر امريکا بلکه منبطق با خواست مردم اين منطقه در حال شکل گيري است. امروز با توجه به تحولات ايجاد شده ، کشورهاي منطقه دريافتند که مي توان بر قدرت پوشالي رژيم صهيونيستي غلبه کرد و چيزي به نام غيرممکن براي ملتهاي مسلمان وجود ندارد. تجاوز اخير اسرائيل به لبنان نخستين تجاوز اين رژيم و آخرين آن نيست ، اسرائيل طي 18 سال گذشته نيز بخشهايي از لبنان را اشغال کرد و با وجود قطعنامه هاي مکرر سازمان ملل دست از اشغالگري نداشته است.
        از منظر صاحبنظران سياسي حمله گسترده اسرائيل به لبنان ، در حقيقت پايه گذار دوران جديد در خاورميانه بود که امروز لبنان تنها حلقه اي از حلقه هاي زنجير به هم پيوسته آن به شمار مي رود. اين گروه عقيده دارند که حملات ددمنشانه رژيم صهيونيستي به لبنان نقشه اي از پيش تعيين شده بود که از مدتها قبل طراحي شده و تنها به بهانه اسارت دو سرباز اسرائيلي آغاز شد.
        منير شفيق يک فعال سياسي فلسطيني در اين باره مي گويد: جنگ لبنان و اسرائيل در حقيقت جنگ امريکا و اسرائيل عليه ملتهاي منطقه است که شکست خورد و به اهداف خود نرسيد. با اين حال به اذعان تمام صاحبنظران نظامي ، اين رژيم نتوانست به اهداف از پيش طراحي شده اش در منطقه دست يابد. اسرائيل که در سال 2000 به دليل مقاومت هوشمندانه نيروهاي حزب الله مجبور به عقب نشيني از جنوب لبنان شده بود در پي آن بود که با اقدام نظامي سريع ، حزب الله لبنان را خلع سلاح ساخته و نابود کند.
        رجايي کوتان معاون نخست وزير سابق ترکيه و رئيس حزب سعادت اين کشور با تاکيد بر اين مطلب عقيده دارد که اسرائيل با حمله به لبنان فکر مي کرد که مي تواند اهداف خود را در اين کشور پياده کند و حزب الله را نيز خلع سلاح کند ولي در روزهاي گذشته فهميده است که در برابر مقاومت حزب الله ناتوان است. وي بر اين باور است که حمله اسرائيل به لبنان در اصل حمله به دنياي اسلام است زيرا آنچه که اينک در جهان اسلام مشاهده مي شود از بين رفتن دموکراسي و اسلام در جهان است.
        اسماعيل صدقي نخست وزير اسبق مصر نيز با اشاره اين که بزودي ملتها معادلات فعلي خاورميانه را برهم مي ريزند، مشکلات خاورميانه را بي ارتباط با امريکا نمي داند و تصريح مي کند که امريکا با وجود 4 هزار مايل فاصله به دليل اهداف سلطه طلبانه خود در منطقه مي خواهد در خاورميانه تصميم بگيرد.صدقي مي افزايد: ملت مصر به اين باور رسيده است که مباحث پيرامون صلح ، خاورميانه جديد و دموکراسي امريکايي به بن بست رسيده است.
        ماهر طاهر رئيس آزادي جبهه خلق در فلسطين نيز پايداري افسانه اي حزب الله لبنان و فلسطين را موجب برهم زدن توازن هاي سياسي و نظامي در خاورميانه مي داند و بر اين باور است که امريکا و اسرائيل قصد دارند با پيروزي سياسي ، شکست نظامي خود را بپوشانند.
        کليرچي عضو جامعه مسلمانان ايتاليا نيز تاکيد مي کند که هدف غرب استراتژي جديدي است که در برخورد با مسلمانان پيگيري مي شود. در اين راستا نقشه غربي ها آن است که هرج و مرج ميان جهان اسلام را زياد کنند و جنگهايي را ايجاد کنند تا بتواند اهداف خويش را پيش ببرند، غافل از اين که رنانس اسلامي در راه است و امروز دنياي اسلام ايده هاي جديدي را به جهان عرضه کرده است.
        با اين حال برخلاف تصور خيلي ها مشکل اصلي را در اروپا مي داند نه امريکا. وي خاطرنشان مي کند که اروپا مرکز نژادپرستي و ترويج پوچ گرايي در جهان معاصر است و ما بايد در مقابل مافياي حاکم بر رسانه هاي اروپايي مفهوم "آزادي اسلامي" را ترويج کنيم.

        انزواي بين المللي


        در عين حال آنچه که مسلم است آن که شکست نظامي ارتش تا به دندان مسلح ارتش رژيم صهيونيستي در برابر نيروهاي حزب الله ، بت عظمت اين رژيم را شکست و اين رژيم را به انزوايي بين اللملي کشاند. منير شفيق با تاکيد بر اين که طرح خاورميانه جديد امريکا تمام منطقه را به آتش مي کشد، مي گويد: شکست کامل در انتظار ماشين جنگي اسرائيل است و راهي جز قبول پيروزي حزب الله و سيدحسن نصرالله برايشان باقي نمانده است.
        وي مي افزايد: مي توان با صراحت گفت که تجاوز اسرائيل شکست خورد و به اهداف خود نرسيد. امروز اسرائيل با انزواي بين المللي مواجه است. اين فعال فلسطيني گفت: توافقات غرب درباره لبنان به نتيجه نمي رسد و اين ناشي از خطاي استراتژيکي غرب است.اسماعيل صدقي نيز بر اين باور است که حزب الله لبنان ثابت کرد غيرممکن وجود ندارد، وقتي ملتها تصميم بگيرند و پايداري کنند به حق خودشان مي رسند. در عين حال تلاش امريکا و موضع گيري هاي اين کشور در شوراي امنيت و سازمان ملل نشان داد که امريکا همچنان براي جبران شکست اسرائيل تلاش مي کند تا آنجا که تحليلگران دنياي اسلام به اين نتيجه رسيده اند آنچه را که شوراي امنيت درباره آن تصميم مي گيرد چيزي نيست که به نفع ملتها و دولتهاي عربي و اسلامي باشد.رجايي کوتان ، شعار امريکا در دفاع از دموکراسي و حقوق بشر را "دروغين" مي خواند و تاکيد مي کند: دنيا مشاهده کرد که دموکراسي و حقوق بشر در کشورهايي که مورد حمايت امريکا قرار گرفته از بين رفته است و امريکا احترامي براي حقوق بشر قايل نيست. کوتان به واکنش امريکا در قبال پيروزي دموکراتيک جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) در انتخابات قانونگذاري فلسطين اشاره کرد و گفت: برغم اين که اين جنبش پيروزي مشروع به دست آورد، اما هنوز هم مورد غضب امريکاست.

        همياري يا انفعال


        با اين حال موضع منفعل بسياري از کشورهاي عربي در نبرد حزب الله عليه رژيم صهيونيستي نشان دهنده هويت خودفروخته سران بسياري از اين کشورها بود.
        جاب الله از فعالان سياسي الجزايري است که با ابراز تاسف از سکوت اعراب آن را طرفداري از امريکا و انکار اسلام مي داند.
        وي بر اين باور است که کشورهاي عربي بايد سلاح و نيروي خود را به طور کامل در اختيار حزب الله لبنان قرار دهند. جاب الله در اين باره مي گويد: کشورهاي عربي تنها به حمايت لفظي و برخي شعارها از مقاومت لبنان بسنده مي کنند. بسيار باعث تاسف است که اعراب تاکنون نتوانسته اند مواضع روشني در قبال تجاوزات رژيم صهيونيستي به لبنان بگيرند و مواضع کنوني آنان به دور از مواضع اسلام است.
        جاب الله بر اين باور است که کشورهاي غربي با فروريختن آرمان هاي اسلامي قصد دارند به اهدافشان درخصوص داشتن جامعه ديکتاتوري و به دور از هرگونه دمکراسي دست پيدا کنند.با اين حال آنچه که امروز افکار عمومي در جهان بويژه افکار عمومي جهان اسلام در پي آن است احياي موضع قدرتمند در برابر زورگويي هاي متجاوزان و بهره مندي از توان موجود در جهان اسلام است.
        منير شفيق در اين باره مي گويد: در حالي که امريکا امروز آتش بيار جنگ اسرائيل عليه لبنان است و ما نيز بايد موضع مقاومت را تحکيم کنيم ، از همه ملتهاي عربي و اسلامي بخواهيم کالاهاي امريکايي و اسرائيلي را تحريم کنند. همچنين رجايي کوتان با بيان اين که متاسفانه بسياري از کشورهاي مسلمان هنوز به عمق فاجعه پي نبرده اند، عقيده دارد: مقاومت مردمي که کشورشان اشغال شده ، دفاع مشروع است و نمي توان آن را عمل تروريستي دانست.
        مسلمانان بايد به دنيا اعلام کنند که جنبش مقاومت در لبنان مشروع است. رجايي کوتان در اين باره مي گويد: حزب الله لبنان در حال حاضر يکي از ارکان رسمي دولت لبنان به شمار مي رود به طوري که اسرائيل و امريکا حق ندارند بگويند که حزب الله بايد از بين برود و يا خلع سلاح شود.وي ضمن درخواست از کشورهاي منطقه براي حفظ هوشياري خود در قبال اسرائيل و درک نزديک بودن خطر آن ، حمايت جناحهاي مختلف در لبنان از حزب الله را يکي از دلايل پيروزي نيروي مقاومت را همين حمايت ها و اتحاد داخلي در لبنان دانست.
        کوتان ، در راستاي وحدت بيشتر جهان اسلام ، 3 پيشنهاد تشکيل "سازمان ملل مسلمانان ، بازار مشترک اسلامي و واحد پول اسلامي" را مطرح کرد.ماهر طاهر رئيس آزادي جبهه خلق در فلسطين نيز با تاکيد بر برپايي تظاهرات سازماندهي شده و تبليغات سياسي براي حمايت از مردم لبنان افزود: تمامي کشورهاي اسلامي بايد به خطرهايي که در حال حاضر لبنان را تهديد مي کند از نظر نظامي و سياسي توجه خاص داشته باشند.
        حجت الاسلام پاشازاده مفتي جمهوري آذربايجان نيز عقيده دارد که خاورميانه نمي تواند نسبت به جنايات رژيم صهيونيستي که در حال حاضر در لبنان و فلسطين رخ مي دهد بي تفاوت باشد.
        وي با بيان اين که کشورهاي همسايه لبنان و فلسطين بايد تلاش خود را چند برابر کنند تا با اتحاد کامل به حمايت دو کشور لبنان و فلسطين بپردازند، مي افزايد: اگر در حال حاضر در مقابل تهاجمات رژيم صهيونيستي ايستادگي نکنيم در آينده نيز ممکن است رخدادهاي خطرناک تري براي جامعه بشريت رخ دهد که نمونه بارز آن در حال حاضر حمله رژيم صه يونيستي به لبنان است.

        Comment

        • abadani69
          Senior Member
          • Aug 2005
          • 21339

          #109
          تجاوز اخير اسرائيل به لبنان و مقاومت گسترده حزب الله در برابر ارتش به اصطلاح مدرن اين رژيم بسياري از محاسبات و پيش بيني هاي منطقه اي را تغييرداد و اينک اسرائيل ديگر قدرتي شکست ناپذير محسوب نمي شود. اين درحالي است که حاميان اين رژيم در شوراي امنيت تلاش مي کنند تا با تصويب قطعنامه اي يک طرفه شکست اين رژيم را جبران کنند.مرتضي پويا، نايب رئيس حزب عوام فقيد پاکستان و سردبير سابق روزنامه ليگ در گفتگو با جام جم براين باور است که اين قطعنامه تنها نوعي تمسخر افکار عمومي جهان و در راستاي فراهم آوردن زمينه براي اهداف اسرائيل مي باشد.

          نظر شما درباره قطعنامه پيشنهادي امريکا و فرانسه براي حل بحران لبنان چيست؟

          به نظرم اين قطعنامه به هيچ عنوان راه حل مناسبي براي حل بحران لبنان نيست و تنها قطعنامه اي يک طرفه و مضحک مي باشد که مي خواهد در راستاي آن حمايت هاي مالي را براي اسرائيل فراهم کرده و اسرائيل را به اهداف خود برسانند. در عين حال آنها به دنبال کسب آراي افکار عمومي هستند تا بدين ترتيب نشان بدهند که در راستاي صلح خاورميانه تلاش مي کنند که مي توان گفت نوعي تمسخر افکار عمومي جهان است. به نظرم اين قطعنامه به جايي نمي رسد و با وجود اين قطعنامه اگر امکاني بر پايان درگيري ها وجود داشت ، اينک آن امکان نيز از بين رفته است. در حال حاضر من آن روزي را مي بيبنم که نه تنها حزب الله خلع سلاح نشده بلکه کل فرماندهي ارتش لبنان هم در دست حزب الله قرار گرفته است. شکي نيست که اين قطعنامه و آغاز جنگ به منظور دستيابي اسرائيل به اهدافش در منطقه و کسب امنيت اسرائيل در منطقه بوده است که حزب الله توانست برنامه هاي از پيش تعيين شده آنها را در اين منطقه خنثي نمايد و جنگ را به خاک اسرائيل هدايت نمايد.

          با وجود اين که يک ماه از اين جنگ مي گذرد، امريکا و اسرائيل نتوانستند به اهداف خود در اين منطقه دست يابند، دليل اين امر چيست؟

          به نظر مي رسد که عملکرد امريکا در اين جنگ به گونه اي بوده است که نه تنها از اسرائيل حمايت نشد، بلکه امريکا خود تصميم گرفته است تا اسرائيل را به نحوي از ميان بردارد. امريکا مي خواهد براي تضمين امنيت خود سلاحهاي هسته اي اسرائيل را در دست بگيرد. به نظرم برخلاف تصور اين جنگ بسيار طولاني خواهد شد و در چندين جبهه صورت خواهد گرفت. شکي نيست که اين جنگ تمام معادلات سياسي و نظامي را در منطقه به هم زده است و در آينده پيش بيني توان اسرائيل مبهم تر خواهد بود. پيش بيني من آن است که قبل از سال 2008 ما شاهد به وجود آمدن يک فلسطين متحد و اسلامي خواهيم بود. همچنين کشورهاي منطقه بايد پيش بيني هاي لازم را در اين زمينه به عمل آورند. اولين اقدام آنها بايد قطع همکاري هاي مشترک با امريکا و اسرائيل باشد.شهادت طلبي حزب الله نه تنها بر اعراب منطقه بلکه بر کل جهان اسلام تاثير گذاشت و حتي رژيم هايي که بي دليل در وحشت از امريکا سکوت کرده اند را به واکنش برانگيخت.

          تا چه اندازه نقش سازمان هاي بين المللي در حل بحران لبنان مي تواند موثر باشد؟

          سازمان کنفرانس اسلامي نتوانست آرمان هاي اساسي مسلمانان را در اين زمينه نيز پياده سازد، چراکه بسياري از اعضاي اين سازمان از دولتهاي دست نشانده امريکا تشکيل شده اند و براي حفظ منافع خود حاضر نيستند که کوچکترين اقدامي را بر عليه منافع امريکا انجام دهند. به عنوان مثال کشوري قدرتمند مانند مصر را در نظر بگيريد که با توان تسليحاتي بالا، توسط پيمان کمپ ديويد به آنها تسليم شده و ديگر نظرش خريداري ندارد حتي بسياري از اعضاي سازمان کنفرانس اسلامي با رژيم صهيونيستي رابطه دارند پس چطور مي توانند در مقابل اين رژيم ايستادگي کنند و سازمان ملل که خود به وجود آورنده اسرائيل است نيز به دنبال اهداف اين کشور است و تنها به دنبال يک صلحي تحميلي است که قدرت صهيونيست ها را تقويت کند. در حقيقت کسي از آنها توقعي براي حل مشکل لبنان ندارد؛ آن رفتند، نشستند و براي لبنان فاتحه خواندند.من فکر مي کنم که در جهان اسلام بسياري حاضرند حتي داوطلبانه در خدمت حزب الله قرار گيرند اما حزب الله به صلحي ناجوانمردانه تن در ندهد. به نظرم حزب الله شرايط اين قطعنامه را نمي پذيرد بخصوص که اکنون به عنوان پيروز ميدان قرار دارد و حتي دولت لبنان نيز اين قطعنامه را قبول نکرد.اميدوارم که در اجلاس آتي در سوريه که از جمله کشورهاي مقاوم در برابر امريکا و رژيم صهيونيستي است مسلمانان بتوانند به نتايج مثبتي دست يابند.


          Comment

          • abadani69
            Senior Member
            • Aug 2005
            • 21339

            #110
            با آغاز تهاجم گسترده رژيم صهيونيستي به لبنان ، تحليلگران نظامي مي پنداشتند شکست لبنان در اين نبرد تکرار تلخ جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل خواهد بود ؛ جنگي که طي آن ارتش هاي کلاسيک چند کشور عربي جبهه عريضي را در برابر اسرائيل گشودند، اما با وجود حمايت تمام کشورهاي عربي از اين حرکت ، طي 6 روز ارتش هاي کشورهاي عربي در برابر ارتش مسلح رژيم اشغالگر قدس به زانو درآمدند، ولي اين بار حزب الله تاريخ مقاومت را به گونه اي ديگر رقم زد و در شرايطي که فاقد هر گونه ارتش کلاسيک و توان زرهي هوايي و دريايي بود، توانست براي اولين بار پس از 50 سال ماشين جنگي صهيونيست ها را زمينگير و ضربات اساسي به پيکره اين رژيم جعلي وارد کند.
            نگاهي گذرا به عملکرد ارتش کلاسيکي که ادعا مي کند رتبه پنجم را از نظر قدرت و تجهيزات نظامي در دنيا داراست در نبرد با مقاومت اسلامي مردم لبنان که فاقد ناوگان هوايي ، دريايي و نيروي زرهي است ، بيانگر موارد زير است: با انهدام تانک فوق پيشرفته ميرکاوا در روز اول جنگ ، تاکتيک اسرائيل از نبرد زميني به تاکتيک هاي دريايي و هوايي تغيير يافت و پس از انهدام ناوچه فوق پيشرفته ساعر 5در روز چهارم نبرد ناوگان دريايي اسرائيل از آبهاي ساحلي لبنان عقب نشيني کرد و موفق به سرپل گيري و نفوذ به خاک لبنان نشد ؛ بنابراين رژيم صهيونيستي ناگزير به تغيير مجدد راهبرد و بمباران گسترده و رو به افزايش هوايي به منظور وارد کردن فشار براي تغيير افکار عمومي لبنان و وادار کردن حزب الله به خلع سلاح شد.

            حزب الله پس از 50 سال براي اولين بار ماشين جنگي صهيونيست هارا زمينگيرکرده است


            مقاومت اسلامي لبنان نيز به تناسب رشد حملات هوايي رژيم صهيونيستي ، حملات موشکي خود را به مراکز نظامي و صنعتي افزايش داد و با پرتاب 3 هزار موشک به اهداف راهبردي ، برتري آتش و تاثيرگذاري را از آن حزب الله کرد. اين در حالي است که ارتش رژيم صهيونيستي پيش از جنگ مدعي دارا بودن موشکهاي ضدموشک پاتريوت و سيستم منحرف کننده موشک بود و در طول نبرد نيز ادعاي از ميان بردن سامانه هاي موشکي حزب الله را مطرح کرد، اما با نابودي دهها دستگاه تانک پيشرفته ميرکاوا که نماد برتري نظامي اسرائيل است ، غرق دو ناوچه پيشرفته ، سرنگوني 2 فروند هواپيماي اف 16و 4 فروند بالگرد، موشکباران مراکز نظامي و صنعتي شهرکهاي شمالي سرزمين هاي اشغالي و آواره شدن بيش از 2ميليون صهيونيست ، رژيم مدعي صهيونيستي ضربات سختي را متحمل شد و موارد زير هم بشدت اين بحران ها افزود: تعطيلي برخي بنادر مهم و حياتي نظير بندر حيفا، گسترش موج رعب و وحشت در اراضي اشغالي ، وارد آمدن خسارت مالي و جاني بي سابقه به رژيم اشغالگر، تعطيلي راه آهن ، مهاجرت معکوس و فرار نخبگان صهيونيست (20هزار صهيونيست با مراجعه به دفاتر برخي کشورها خواهان خروج از اراضي اشغالي شده اند)، تعطيلي صنعت توريسم افزايش خطر اقتصادي و کاهش سرمايه گذاري خارجي ، روزانه 115 ميليون دلار زيان اقتصادي ، روزانه 22 ميليون دلار هزينه جنگ ، وارد آمدن 70 ميليون دلار خسارت به تل آويو و سقوط بي سابقه بازار بورس رژيم صهيونيستي. اين در حالي است که با وجود بمباران گسترده مناطق غيرنظامي لبنان و آواره شدن صدها هزار نفر که با هدف تحت فشار قرار دادن افکار عمومي لبنان عليه حزب الله صورت گرفت ، تاکنون هيچ تظاهرات داخلي و خارجي عليه حزب الله صورت نگرفته است ، اما در آن سو صدها تظاهرات در حمايت از مقاومت اسلامي لبنان در سراسر جهان برگزار شده و به اعتراف BBC حزب الله به پرطرفدارترين گروه و سيدحسن نصرالله به محبوب ترين شخصيت جهان اسلام تبديل شده است.

            بررسي روند جنگ


            با گذشت يک ماه از تهاجم گسترده رژيم صهيونيستي به لبنان ، اين رژيم نتوانست به هيچ يک از اهداف مورد نظر خود در سناريوي پيش دست پيدا کند که اين اهداف عبارت بودند از: 1پيروزي سريع زميني و اشغال جنوب لبنان 2فعال کردن گسلهاي سياسي و فرقه اي لبنان عليه حزب الله 3آزادسازي اسراي اسرائيلي 4 خلع سلاح حزب الله و اجراي قطعنامه.1559 در اين ميان حمايت آشکار ايالات متحده از رژيم صهيونيستي صحنه ديگري است. امريکا به عنوان مهمترين متحد راهبردي اسرائيل ، براي عقب نماندن از ديپلماسي اروپا تلاش کرد سناريوي جديدي براي برون رفت هر چه سريع تر رژيم صهيونيستي از مشکلات ايجاد شده مطرح کند. از آنجا که دستيابي به اهداف اين سناريو شرايط بهتري براي صهيونيست ها از نظر داخلي و منطقه اي به همراه داشت و مانع سقوط دولت المرت مي شد ؛ بنابراين سران اين رژيم تصميم به اجراي آن گرفتند. به اين ترتيب از روز دهم جنگ ، طي توافق به عمل آمده ، تقسيم کاري در صحنه نبرد و بين الملل ميان امريکا و اسرائيل صورت گرفت و اين دو به طور هماهنگ سناريوي جديد را اجرايي کردند. اسرائيل براي تحقق اين سناريو بايد ظرف مدت يک هفته به اهداف زير دست پيدا مي کرد: 1 اشغال بخشي از خاک جنوب لبنان در مثلث مارون الراس ، بنت الجبيل و عيترون و پيشروي به سمت رودخانه ليتاني 2 بمباران بي وقفه مناطق مسکوني با هدف برانگيختن افکار عمومي عليه حزب الله 3تلاش براي به شهادت رسانيدن سيدحسن نصرالله ، دبيرکل حزب الله 4 انهدام سامانه موشکي و برهم زدن صورت بندي دفاعي حزب الله. امريکا نيز درخصوص اجرايي کردن اين سناريو براي دستيابي به اهداف زير تلاش کرد: 1 پشتيباني عمومي و لجستيکي از عمليات نظامي رژيم صهيونيستي 2 کنترل صحنه بين الملل به نفع رژيم جعلي اسرائيل 3 ممانعت از محکوم شدن رژيم صهيونيستي در مجامع بين المللي 4 مرعوب کردن برخي از کشورهاي عربي براي عدم حمايت آنان از مقاومت لبنان 5بهره گيري از ديپلماسي عمومي براي تقويت سياسي رژيم اشغالگر قدس 6 زمينه سازي براي مداخله نيروهاي چند مليتي اما موانع بسيار مستحکم و شجاعانه نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان به همراه تاکتيک نظامي جديد اين گروه براساس استراتژي عکس العمل برق آسا و پنهان (جنگ و گريز) اين سناريوي توافقي را ناکام گذاشت. اين تاکتيک جديد از سوي حزب الله به منظور دستيابي به اهداف زير به اجرا در آمد: 1 فرسايشي کردن جنگ و گرفتن زمان از دشمن 2 تعيين و تحميل منطقه نبرد به دشمن 3 بر هم زدن آرايش نيروهاي زميني اسرائيل و در اختيار گرفتن ابتکار عمل جنگ 4به حداکثر رساندن تلفات و خسارات دشمن 5ايجاد فرسايش رواني و تضعيف روحيه نيروهاي نظامي صهيونيست ها. به کارگيري اين تاکتيک منحصر به فرد باعث شد پس از گذشت 48 ساعت از آغاز مرحله جديد جنگ ، مقامات امريکا و اروپا سران رژيم اشغالگر قدس صراحتا به عجز و ناتواني اين رژيم در برابر حزب الله اعتراف کردند.
            اگر چه امريکا به عنوان بزرگترين متحد رژيم صهيونيستي تلاش خواهد کرد به هر نحو ممکن اين رژيم را از باتلاق لبنان بيرون بکشد، اما مقاومت حزب الله هيبت پوشالي رژيم صهيونيستي را کاملا فروريخت به طوري که اسرائيل ديگر يک قدرت افسانه اي نيست که برخي کشورهاي عربي از ترس اين رژيم به مواضع انفعالي روي آورند، علاوه بر اين که حزب الله ثابت کرد قدرت ايمان همچنان قدرت برتر در جنگهاست.

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #111
              man az in mondam badjori ke ye mosht AK-47 chetor joloye yeki az ghavitarin arteshhaye donyaro gereft... vay in tankaro akhbar didi? yeki yeki miterekondan dirooz
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #112

                سيمور هرش: اسرائيل براي حمله به لبنان منتظر بهانه بود


                سيمور هرش تحليلگر برجسته آمريكايي با اشاره به اين كه مقام‌هاي رژيم صهيونيستي قبل از ماجراي گروگانگيري دو سرباز خود در خاك لبنان در 12 جولاي، درصدد حمله به حزب‌الله بودند، نوشت اين گروگانگيري صرفا بهانه لازم را در اختيار اسرائيل قرار داد.


                به نقل از نيويوركر، يك منبع آگاه در كاخ سفيد در گفت و گو با هرش گفت:« قبل از ماجراي 12 جولاي، مقام‌هاي اسرائيلي چندين بار در واشنگتن با همتايان آمريكايي خود ديدار كردند، هدف از اين ديدارها گرفتن چراغ سبز از آمريكا براي بمباران لبنان بود و مي‌خواستند ببينند آمريكا چقدر با آنها همراهي مي‌كند، براي اين منظور آنها اول از همه با ديك چني معاون جرج بوش ديدار كردند.»
                يك كارشناس خاورميانه گفت: «طرح اولين اين بود كه اسرائيل در برابر هر اقدام ديگر حزب الله دست به بمباران بزند و با بمبازان زيرساخت هاي لبنان، اقليت‌هاي سني و مسيحي را عليه حزب الله بشوراند.»
                اين كارشناس افزود: «اين طرح ، بازتاب برنامه امريكا براي حمله به تاسيسات اتمي ايران بود و براي همين بود كه آمريكا با مخالفت با هرگونه آتش‌بس، راه براي حملات اسرائيل هموار مي كرد.»
                برخي مقام‌هاي اطلاعاتي سابق و كنوني آمريكا نيز در گفت‌و‌گو با هرش اعلام كردند كه جرج بوش و چني كاملا متقاعد شده بودند كه حملات هوايي اسرائيلي عليه حزب‌الله نگراني امنيتي اسرائيل را رفع مي‌كند و پيش درآمدي است براي حمله پيشگيرانه آمريكا به تاسيسات اتمي ايران.
                "شبتا شاويت" مشاور امنيت ملي كنيست (پارلمان رژيم صهيونيستي) كه در سال 19960ـ 1989 رياست سرويس خارجي موساد(سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي) را بر عهده داشت، گفت: «ما كاري را كه به نفعمان باشد انجام مي‌دهيم حال اگر به نفع آمريكا هم باشد ، شده است زيرا در روابط دوستانه ما با آمريكا اين مسائل اجتناب ناپذير است.»
                يك كارشناس خاورميانه نيز گفت:«اسرائيل يك برنامه براي حمله به حزب‌الله در دست داشت و حتي آن را قبل از 12 جولاي با مقام‌هاي امريكايي در ميان گذاشت. در كل، اسرائيل به اين نتيجه رسيده بود كه بالاخره دير يا زود بايد مساله حزب الله را روشن كند.»
                وي افزود: «دولت آمريكا چند دليل براي حمايت از حملات اسرائيل داشت، اول اين كه اين حملات راه را براي تقويت دولت لبنان در جنوب اين كشور فراهم مي كرد و دوم اين كه كاخ سفيد مي‌خواست حزب‌الله را از موشك‌هايش خلع كند زيرا گزينه نظامي به تاسيسات اتمي ايران بايد بدون نگراني از تاسيسات موشكي حزب‌الله بررسي مي‌شد.»
                سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريكا گفت:«قبل از ماجراي دوازدهم جولاي، اسرائيل هيچ دليلي براي حمله به لبنان به ما ارائه نكرده بود و حتي نمي‌دانستيم بعد از اين حملات چه هدفي را دنبال مي‌كند.»
                يك مشاور دولتي آمريكايي گفت:«اسرائيلي‌ها به ما اعلام كردند كه حمله به لبنان هزينه اندكي دارد و نتايج فراواني را نصيب ما خواهد كرد.»
                وي افزود: «كاخ سفيد مدت‌ها در پي ضربه‌زدن به حزب‌الله بود و اكنون اسرائيل اين كار را مي‌كرد.»
                ريچارد آرميتاژ معاون وزير امور خارجه بوش در دور اول رياست جمهوري وي كه حزب‌الله را گروهي تروريستي مي‌خواند،گفت:«عمليات اسرائيل در لبنان كه با مشكلات غيرمنتظره و انتقادات داخلي جدي مواجه شد،زنگ خطري است براي كاخ سفيد زيرا اگر نيروهاي نظامي اسرائيل قادر به كنترل كشور كوچكي مثل لبنان نباشند، در آن صورت آمريكا با ايران بزرگ چه كار مي‌تواند بكند؟»
                هرش افزود، مروري بر مصاحبه‌ها و نظرات خبرنگاران ، اساتيد دانشگاهي و فرماندهان نظامي اسرائيل نشان مي دهد كه همه آنها در يك نقطه اشتراك دارند و آن اين كه معتقدند رهبري اسرائيل از قبل تصميم گرفته بود با حزب الله وارد جنگ شود.
                يك مشاور كاخ سفيد در گفت و گو با هرش گفت:«اسرائيل مدت‌ها قبل به نتيجه حمله رسيده بود كه گروه‌هاي منطقه مثل حماس تحركات خاصي را براي مقابله با اسرائيل آغاز كرده‌اند.»
                وي افزود:«البته اين مساله را نيز بايد اضافه كرد كه رهبران جديد اسرائيل در معرض اين اتهام قرار داشتند كه در مقايسه با رهبر قديمي ضعيف عمل مي‌كنند و اقتدار لازم را ندارند.»
                "اوزي آراد" كه دو دهه در موساد فعاليت داشت در گفت و گو با هرش گفت ، تا جايي كه مي‌داند در تماس بين اسرائيل و آمريكا هرگز صحبتي از جنگ نبود و اسرائيل يكدفعه وارد جنگ شد و اين بسيار غيرمنتظره بود.
                يك كارشناس آمريكايي گفت :«اسرائيل بارها از جنگ كوزور به عنوان الگوي خود در جنگ با لبنان ياد مي‌كرد و مقام‌هاي آمريكايي حتي به رايس گفتند " شما اين كار را در عرض 70 روز كرديد، ما مي‌خواهيم آن را در عرض 35 روز انجام بدهيم."»
                ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي در ششم اگوست در پاسخ به انتقادات اروپا گفت: «اروپايي‌ها خود به كوزوو حمله كردند و ده‌ها هزار نفر را كشتند ، بنابراين لازم نيست به ما بگويند كه با غيرنظاميان چطور بايد برخورد كنيم.»
                منابع آگاه در كاخ سفيد به هرش گفتند:« دفتر چني و اليوت آبرامز معاون مشاور امنيت ملي آمريكا از حمله اسرائيل به لبنان حمايت مي‌كردند.»
                اين منبع افزود:«ما به اسرائيلي‌ها گفتيم اگر مي‌خواهيد به جنگ برويد ما پشت سر شما هستيم . اما فكر مي‌كنيم اين كار را بايد زودتر و تا قبل از پايان دوران بوش انجام دهيد زيرا بعد از بوش معلوم نيست موضع آمريكا در قبال ايران چگونه خواهد بود.»
                يك مقام ارشد اطلاعاتي آمريكا نيز گفت: «چني معتقد بود كه عملكرد اسرائيل در برابر لبنان چيزهاي زياد به ما در برخورد با ايران مي‌آموزد.»
                يك مشاور پنتاگون گفت: «اطلاعات درباره حزب الله و ايران توسط كاخ سفيد تحريف مي‌شود همان‌طور كه در مورد عراق تحريف شد، اكنون در جامعه اطلاعاتي آمريكا برخي كاركنان خاص توسط كاخ سفيد به پست‌هاي ارشد ارتقاء داده مي شود كه همين باعث اعتراض بسياري از بخش هاي جامعه اطلاعاتي شده است.»
                يك مشاور نزديك به اسرائيل گفت: «هدف بلندمدت آمريكا ايجاد يك ائتلاف سني متشكل از عربستان سعودي، اردن و مصر است كه با آمريكا و اروپا در اعمال فشار بر ايران همراه شوند اما قبل از آن اسرائيل بايد بتواند حزب‌‌الله را شكست دهد.»
                يك مقام كاخ سفيد گفت:« مقاومت سرسختانه حزب‌الله باعث شده است كه بسياري از مقام هاي كاخ سفيد عقب بنشينند.»
                "ولي نصر" يك كارشناس امور ايران و از اعضاي شوراي روابط خارجي آمريكا گفت :«هر حركت منفي آمريكا عليه حزب‌الله در نظر ايران بخشي از عمليات بزرگتر عليه اين كشور است و ايران خود را براي رويارويي آماده مي‌كند.»
                نصر افزود، رهبري ايران معتقد است كه هدف سياسي نهايي واشنگتن ايجاد نيروهاي حائل است اما اقدامات نظامي نمي‌تواند نتايج سياسي مطلوب را ايجاد كند. و اگر به تاسيسات اتمي ايران حمله شود احمدي‌نژاد به نصرالله تبديل مي‌شود.

                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #113
                  زماني‌كه استعمار نو، اسراييل را در ميانه قرن‌بيستم ميلادي در خاورميانه و قلب سرزمين‌هاي اسلامي و عربي كاشت، بذر فتنه‌ها، جنگ‌ها و تناقض‌ها در اين منطقه پخش شد.

                  اين بذر به تدريج به نهال و سپس درخت تبديل شد و ناسيوناليسم عربي نه تنها نتوانست جلو آن را بگيرد كه برخي سردمداران اين جريان، اسراييل را به رسميت شناختند و با آن ارتباط برقرار و مقام‌هاي تل‌آويو را از "انزواي سياسي" خارج كردند.

                  هنگامي‌كه لبنان از ميان خاكستر و ويرانه‌هاي امپراتوري عثماني سربرآورد و در سال ‪ ۱۹۴۳‬ميلادي به استقلال دست يافت، دوري از اسراييل و نزديك شدن به جهان عرب و ناسيوناليسم عربي را بنيان سياست خود قرار داد.

                  اما ناسيوناليسم عربي قادر نبود نه از خود و نه از لبنان كوچك دربرابر فتنه‌ها، جنگ‌ها و حمله‌هاي مكرر اسراييل دفاع كند و حتي شماري از كشورهاي نماينده اين ناسيوناليسم، به موجوديت اين رژيم اعتراف كردند.

                  در امان ماندن از خطر فتنه‌گري‌ها و جنگ‌هاي اسراييل، استفاده از موقعيت برتر يهوديان در تجارت جهاني، استفاده از امكانات اطلاعاتي و نظامي رژيم صهيونيستي و حاميانش، بهره‌گيري از توان سرمايه‌گذاران‌اسراييلي در زمينه‌هاي كشاورزي و صنعتي و استفاده از لابي اسراييل در آمريكا و سازمان‌ملل از جمله علل و دلايل به رسميت شناختن رژيم اشغالگر قدس از طرف برخي كشورهاي عربي است.

                  گرفتاري لبنان متكي به ناسيونالسيم عربي و نهاد برآمده از آن يعني اتحاديه عرب از همين جا آغاز و نخستين قرباني ضعف اين اتحاديه و نيز انديشه راست‌گرايان اسراييل شد كه شعار تشكيل سرزمين موعود توراتي "از نيل تا فرات" سردادند.

                  لبنان در سال‌هاي ‪ ۱۹۹۶ ۱۹۹۳ ،۱۹۸۲ ،۱۹۷۸ ،۱۹۷۳ ،۱۹۶۷ ،۱۹۴۸‬و ‪۲۰۰۶‬ ميلادي هدف هجوم گسترده رژيم صهيونيستي و در دام فتنه‌هاي اين رژيم قرار گرفت و بر اثر آن، صدها هزار نفر كشته و زخمي و بيش‌از يك ميليون تن آواره شدند و ميلياردها دلار نيز به بخش‌هاي اقتصادي اين كشور خسارت وارد آمد.

                  ناسيوناليسم عربي و جريان‌ها و نهادهاي برخاسته از آن به ويژه اتحاديه عرب نتوانست جلو اين جنگ‌ها را بر ضد لبنان بگيرد و نيز نتوانست به اين جنگ‌ها پايان دهد و شهروندان اين كشور درك كردند كه وقتي آب از بالا و سرچشمه گل‌آلود و خانه از پاي بست ويران باشد، روزگار سياه يك جامعه و نظريه و جريان فكري و نهاد و اتحاديه سياسي حاكم بر آن فرا رسيده است.

                  واقعيت اين است كه پيدايش ناسيوناليسم عربي همزمان بود با رواج مفهوم ناسيوناليسم در غرب، از اين رو سردمداران عرب از عقايد و نظريات "غرب سياسي" و نه تمدن غرب، متاثر شدند و در نتيجه انديشه ناسيوناليسم به دو صورت زير پديدار شد:
                  نخست با هدف استقلال هر يك از اقوام و كشورهاي عرب زبان مانند مصر، سوريه، عراق، اردن، لبنان، عربستان و ديگري يگانگي همه‌ي مردمان عرب زبان.

                  و اين موضوع دوم آرزويي است كه هنوز تحقق نيافته است.

                  رواج انديشه قوميت و ناسيوناليسم عربي، عامل مهمي بود كه ابتدا باعث كم‌رنگ شدن انديشه‌ي ديني و عامل مذهب به ويژه مذهب شيعه در كشورهاي عربي مانند عراق و لبنان شد.

                  برخي روشنفكران عرب تحت تاثير "غرب سياسي"، اسلام را دين قوميت عرب و عرب را ركن اصلي اسلام وانمود كردند و به نادرستي، اسلام حقيقي را "اسلام عربي" پنداشتند.

                  انديشه ناسيوناليسم و قوميت عرب با ظهور افرادي مانند "ميشل عفلق" زمينه‌ساز ايجاد چارچوب‌هاي فكري انسجام يافته تحت عنوان "حزب بعث" شد و تفكر قوميت‌گراي بعثي در عراق، سوريه و بخش‌هايي از لبنان پا به عرصه‌ي وجود نهاد.

                  طرح "تازيان متحد" به وسيله سردمدار قوميت گراي عرب يعني "صدام حسين"، ديكتاتور در بند ارايه شد كه هدف آن تشكيل "عراق بزرگ" شامل سوريه، اردن، لبنان، عراق، فلسطين، كويت و بخش‌هايي از جنوب و جنوب غرب ايران بود.

                  مردم اين كشورها در اين گونه تفكرها و طرح‌هاي برخاسته از ناسيوناليسم عربي نه تنها چيزي كه نشان آينده بزرگي براي آنان باشد نديدند كه ناتواني اين تفكرها و طرح‌ها را در رويارويي با اسراييل طي ‪ ۶۰‬سال گذشته مشاهده كردند.

                  زماني كه تحت تاثير انديشه‌هاي مترقي "امام موسي‌صدر" رهبر شيعيان لبنان و شهيد "سيد مصطفي چمران" عامل مذهب در جنوب اين كشور پديدار و تقويت شد، به تدريج طرح‌هاي از نيل تا فرات و تشكيل "اسراييل بزرگ" در هاله‌ي ابهام قرار گرفت و جهان عرب توقف رژيم صهيونيستي را مشاهده كرد.

                  پيروزي شيعه‌ي جنوب لبنان در سال ‪ ۲۰۰۰‬ميلادي (خرداد ‪ (۱۳۷۹‬و نيز مرداد ‪ ۱۳۸۵‬خورشيدي و اخراج رژيم صهيونيستي از جنوب اين كشور دو شاهد مطلب ياد شده است.

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #114
                    رهبران سرگردان "اسرائيل"

                    تهديد حكومت اولمرت به گسترش حمله زميني به جنوب لبنان به دنبال انهدام ده ها تانك و هلاكت ده ها نظامي صهيونيست و زخمي شدن صدها نفر ديگر بزرگ ترين شكست را در ميدان نبرد براي رژيم صهيونيستي به ارمغان آورد.


                    واشنگتن و تل آويو در بدترين مرحله تاريخ همپيماني استراتژيك خود قرار دارند. علت چنين مسأله اي هم شكست هاي پياپي و مكرري است كه اين دو كشور در پيشبرد توطئه مشترك خود براي تكميل سيطره بر منطقه و تشكيل خاورميانه جديد ـ همچنان كه رايس اعلام كرد ـ متحمل شدند.

                    پس از يك ماه از جنگ وحشيانه "اسرائيل" عليه لبنان كه با حمايت سياسي و نظامي نامحدود دولت بوش صورت گرفت، همچنان نيروهاي صهيونيست در ميدان جنگ متحمل شكست ها و تلفات و زيان هاي سنگيني مي شوند.

                    تهديد حكومت اولمرت به گسترش حمله زميني به جنوب لبنان به دنبال انهدام ده ها تانك و هلاكت ده ها نظامي صهيونيست و زخمي شدن صدها نفر ديگر بزرگ ترين شكست را در ميدان نبرد براي رژيم صهيونيستي به ارمغان آورد.

                    اين خود دليلي است بر اين كه گسترش حمله زميني رژيم صهيونيستي به معناي افزايش تلفات و خسارات اين رژيم است. اين همان چيزي است كه حزب الله از زبان رهبر مقاومت يعني سيد حسن نصر الله وعده آن را داد. ايشان اظهار داشتند كه هر نوع يورش صهيونيست ها به سرزمين لبنان براي نظاميان و ادوات جنگي و تانك هاي اين رژيم گران تمام مي شود و اين همان چيزي است كه در روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه اتفاق افتاد.

                    بنابراين جاي هيچ شگفتي نيست كه رهبران دشمن صهيونيستي اعلام كنند كه حمله گسترده زميني به بهانه دادن فرصت به تلاش هاي ديپلماتيك براي حل بحران 48 ساعت به تعويق افتاده است. در واقع مي توان گفت كه دشمن تلاش مي كند كه آنچه را از طريق نظامي نتوانسته به دست آورد، از طريق ديپلماتيك به دست آورد.

                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #115

                      فرو پاشي حكومت صهيونيستي از درون

                      واقعيات حاكم بر جامع صهيونيستي حكايت از اين واقعيت دارد كه اين رژيم در حالي كه در برابر مقاومتهاي گروههاي جهادي شكست را پذيرا شده است و هر روز بر چالشهاي آن با مقاومت افزوده مي گردد در بعد داخلي نيز با مشكلات بسيار عديده اي مواجه است كه زوال و فروپاشي دورني آن را نزديك ساخته است .


                      در حالي كه رژيم صهيونيستي خود را بزرگترين دموكراسي منطقه اي مي داند و از سوي ديگر براي تحقق اهداف توسعه طلبانه فعاليت مي كند ، گزارشات حكايت از فروپاشي اين رژيم از دورن دارد.
                      سياستهاي امريكا و رژيم اشغالگر قدس همواره بر اين پايه استوار بوده كه اين رژيم را به عنوان استوار ترين رژيم در منطقه معرفي و حتي آن را الگويي براي ساير كشورها ارزيابي نمايند .
                      آنها همواره چنان وانمود مي سازند كه جامعه صهيونيستي ، جامعه اي همگون و متحد است كه در آن تزلزل و انحرافي وجود ندارد . هر چند كه آنها با تبليغات گسترده تلاش دارند تا اين سناريو را به جهانيان (بويژه كشورهاي منطقه ) بقبولاند ، اما بررسي تحولات داخلي اين رژيم حكايت از حقيقتي ديگر دارد.
                      گزارشهاي منتشره از ساختار دورني اين رژيم نشان مي دهد كه جامعه صهيونيستي كاملا در بعد داخلي فروپاشيده و صرفا ظاهري زيبا از آن باقي مانده است. اين ناملايمات تا بدان اندازه است كه فروپاشي آن از درون در ذهن تداعي مي گردد. با توجه به اسناد و گزارشهايي موجود بررسي و سير تحولات رژيم صهيونيستي ، مهمترين چالشهاي داخلي اين رژيم را در چند بعد مي توان مورد ارزيابي قرار داد:
                      بعد سياسي:
                      هر چند كه صهيونستها همواره اختلافات داخلي در سياستمداران خود را پنهان كرده و از اصل اتحاد كامل سخن به ميان مي آورند اما عملكردها و سياستهاي اتخاذ شده از سوي آنها بيانگر اختلاف شديد ميان آنان دارد. پس از تشكيل دولت توسط ايهود اولمرت رهبر حزب كاديما كه نيازمند ائتلاف بود با احزاب كار و شاس دولت متحد را تشكيل داد . از سوي ديگر در كنيست (پارلمان ) نيز وي تلاش نمود تا تركيبي همگون را ايجاد نمايد . با تمام اين تفاسير و تدابير اتخاذ شده در نحوه تقسيم قدرت (براي جلب رضايت همگاني) اكنون مشاهده مي گرددكه اولا تركيب دولت صهيونيستي ، با يكديگر اختلافات شديدي دارند چنانكه كاديما بر تحقق توسعه طلبي و نظامي گري تاكيد دارند در حالي كه ساير گروهها بر رفاه اجتماعي و حل مشكلات داخلي اصرار مي ورزند . در اين راستا مشاهده مي گردد كه آنها حتي در زمينه چگونگي اداره اراضي اشغالي دچار اختلافات شديدي مي باشند كه چند دستگي آنها براي نظامي گري در اين مناطق از جمله ابعاد آن است.
                      ثانيا كنيست (پارلمان) نيز چندان در چارچوب اهداف دولت حركت نكرده و بسياري از سياستها و اهداف آن را مردود مي دانند . در اين زمينه تا كنون دهها طرح اولمرت مر دود و اعتراضات شديدي از سوي پارلمان به دولت اعلام شده است. نمونه بسيار آشكار اختلاف ميان آنها (دولت و پارلمان ) را مي توان در نحوه چگونگي تصميم گيري در زمينه تحولت لبنان و جنگ كنوني مشاهده كرد و در حالي كه اولمرت بر استمرار جنگ و جنايات تاكيد دارد ، پارلمان از عدم هماهنگي در اين زمينه و غير قابل قبول بودن روند كنوني سخن به ميان آورده است تا گامي ديگر براي تشديد اختلافات ميان آنها بر داشته شود. در ادامه اختلافات سياسي در دولت صهيونيستي اين نكته قابل ذكر است كه سياستمداران كهنه كار و قديمي نيز تعادل چنداني با نسل جديد نداشته و اين خود عاملي براي افزايش درگيري ها ميان آنها گرديده است . در حالي كه قديمي ها همچنان سياست چماق را در نظر دارند ، گروههاي جديد خواستار ديپلماسي و امور رفاهي گرديده اند.
                      2- بعد اقتصادي : وجود شركتهاي بزرگ يهودي در سرزمينهاي اشغالي و سراسر جهان سبب شده تا صهيونيست از مراكز اصلي اقتصاد جهاني قلمداد شوند . اين امر تا بدان اندازه است كه بسياري از آگاهان سياسي ، بقاء جامعه صهيونيستي را بديل اقتصاد و نفوذ آن در اقتصاد جهاني مي دانند . حضور آنها در بسياري از شركتهاي معتبر جهاني كه در سراسر جهان فعاليت دارند سبب شده تا جايگاه آنها دربعد سياسي نيز در نظام بين الملل دگرگون شده و در بسياري از دولتهاي غربي و امريكا به عنوان سياستمداران پنهان براي روي آمدن دولتهاي مطيع صهيونيستها تلاش نمايند . گزارشهاي منتشره نشان داده كه بسياري از سياستمداران غربي براي كسب قدرت تحت حمايت اقتصادي لابي صهيوينستي قرار مي گيرند . با تمام اين تفاسير آنچه امروز در جامعه صهيونيستي در اراضي اشغالي مشاهده مي گردد ، ركود شديد اقتصادي و چالشهاي بسيار در اين زمينه مي باشد كه اقتصاد اين رژيم را در آستانه فرو پاشي قرار داده است. افزايش 10 درصدي نرخ بيكاري ، تورم رو به افزايش به دليل ركود اقتصادي ، تعطيلي بسياري از مراكز صنعتي و توليدي به دليل كاهش تقاضا براي كالاهاي صهيونيستي در اراضي اشغالي و عرصه بين الملل ، از مهمترين مشكلات اقتصادي اين رژيم مي باشد . در حالي كه فساد در بخش اقتصادي بيش از گذشته افزايش يافته است ، بگونه اي كه بسياري از تحليل گرا ن ، اقتصادي بيمار را براي آن ارزيابي نموده اند .
                      3- بعد اجتماعي : از اصلي ترين چالشهاي داخلي رژيم صهيونيستي در بعد اجتماعي مي باشد . هر چند كه آنان با تبليغات بسيار تلاش دارند تا جامعه اي همگون را براي جهانيان به نمايش گذاشته و حتي از آن به عنوان الگوي منطقه ياد مي كنند اما در شالوده و بنياد نظام اجتماعي آن در حال زوال و نابودي كامل قرار دارد. آمار بالاي جرم و جنايت بويژه در قبال زنان و كودكان ، رشد اعتياد به مواد مخدر ، فسادهاي مالي گسترده در دستگاههاي اداري بگونه اي كه 10 درصد نمايندگان كنيست داراي پرونده فساد مالي و اخلاقي مي باشند ، بحران رواني شديد صهيونيستها كه بر اساس گزارشهاي اعلام شده جامعه اي با اكثريت بيماران رواني را تشكيل داده است ، تبديل شدن قاچاق انسان بويژه زنان و كودكان به اراضي اشغالي براي روسپيگري و امور غير اخلاقي ، رشد فزاينده جرم و جنايت ، آمار خودكشي ، مهاجرت معكوس يهوديان از اراضي اشغالي به خارج بدليل بحرانهاي اجتماعي و اقتصادي ، تنها بخشي هاي كوچكي از مشكلات اجتماعي حاكم بر جامعه صهيونيستي مي باشد.
                      - بعد نظامي : رژيم صهيونيستي همواره به عنوان يكي از مكانيزه ترين ارتشهاي جهان معرفي گرديده است . بهره گيري از امكانات غربي ها در امور نظامي موجب شده تا اين رژيم بتواند در بعد نظامي فعاليتهاي بسياري داشته باشد و ارتشي سراسر مجهز و مقتدري را ايجاد نمايد . با تمام اين تفاسير و با توجه به هزينه هاي سنگيني كه براي اين بخش صورت گرفته اما ا كنون گزارشها از فروپاشي داخلي اين ارتش حكايت دارد . بر اساس آمار منتشره در طي سالهاي اخير بحران در ميان نظاميان اين رژيم بيش از گذشته افزايش يافته است بويژه آنكه نسل جديد نظاميان بر اين اعتقادند كه آنها قرباني توسعه طلبي هاي دولتمردان خود مي باشند و حضور آنها در ارتش امري اجباري و غير اصولي است . فرار از خدمت ، خود كشي به دليل فشارهاي رواني ، مهاجرت به خارج از سرزمينهاي اشغالي به دليل عدم انجام خدمت سربازي ، فساد اخلاقي شديد در ميان نظاميان (بيش از 60 درصد نظاميان زن از آزارهاي جنسي رنج و روحي رنج مي برند ) ، از چالشهاي دروني ارتش اين رژيم مي باشد . هرچند كه سران نظامي اين رژيم با تشديد حملات نظامي به مراكز فلسطيني نشين ، براي مشغول داشتن سربازان ، اعطاي نشانهاي شجاعت ، برگزاري مراسم هاي افتخار براي نظاميان بزرگنمايي كاركرد آنها ، اعطاي تسهيلات ويژه براي داوطلبان نظام ، تلاش دارند تا ضمن سرپوش نهادن بر ناكامي ها و بحران داخلي به تقويت روحيه نظاميان و حفظ روحيه ستيزه جويي آنها بپردازند اما سير زوال در ارتش همچنان ادامه دارد .
                      بر اساس آنچه ذكر شد واقعيات حاكم بر جامع صهيونيستي حكايت از اين واقعيت دارد كه اين رژيم در حالي كه در برابر مقاومتهاي گروههاي جهادي شكست را پذيرا شده است و هر روز بر چالشهاي آن با مقاومت افزوده مي گردد در بعد داخلي نيز با مشكلات بسيار عديده اي مواجه است كه زوال و فروپاشي دورني آن را نزديك ساخته است . البته اين نكته قابل ذكر است كه انها با اعمال فشار لابي هاي صهيونيستي براي ارسال كمكهاي دولتهاي غربي و امريكا به جامعه صهيونيستي ، تشديد جنايات در اراضي اشغالي براي انحراف افكار عمومي از بحران داخلي (سياست سپر بحران ) ، بهره گيري از نفوذ و استيلا بر رسانه هاي خبري جهت سانسورهاي خبري از وضعيت داخلي اين رژيم ، تبليغات گسترده كه نشانگر وضعيت مطلوب آنها در ابعاد گوناگون مي باشد تلاش دارند تا بر اين ناكامي ها سر پوش گذارند با اين وجود مشاهدات نشانگر اين مهم مي باشد كه اين رژيم در مسير زوال و نابودي دروني پيش مي رود كه اين امر مسلما بر سياستهاي اين رژيم در قبال اراضي اشغالي و منطقه تاثير گذار خواهد بود. بر اين اساس مي توان گفت كه امروز ديگر الگويي به نام رژيم صهيونيستي در منطقه وجود ندارد و آن را مي توان به ساختماني با زيربناهاي پوسيده و سست و ظاهري زيبا و فريبنده تشبيه نمود كه با كوچكترين تحركي فرو خواهد ريخت. لذا در شرايط كنوني كه اين رژيم از دورن متزلزل گرديده جا دارد تا گروههاي جهادي با تاكيد بر استمرار انتفاضه و جهان اسلام با حمايت از مقاومت بيش از گذشته مسير را براي نابودي رژيم صهيونيستي هموار سازد كه مسلما نتيجه آن تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود.

                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #116
                        قطعنامه 1701، كارنامه تهاجم و مقاومت


                        "ساختار تدوين و اجراي" قطعنامه 1701 با موضوع "لزوم توقف اعمال خصمانه و جنگي ميان لبنان و اسرائيل" از يكسو و همچنين "طرفين درگير" از سوي ديگر، در عرصه سيال بين الملل و شرايط كنوني منطقه خاورميانه به آن اهميت وِيژه اي بخشيده و بررسي آنرا را ضروري مي نمايد. يادداشت حاضر به اين امر پرداخته است .


                        پس از قريب يك ماه تهاجم همه جانبه رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان و مقاومت بي نظير حزب الله لبنان، در روز جمعه 11اوت (20مرداد)، پيش نويس قطعنامه فرانسه و امريكا با تغييراتي و با درنظرگرفتن طرح 7 ماده اي نخست وزير لبنان، در قالب قطعنامه 1701، و با اجماع اعضا، به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل رسيد.

                        اين قطعنامه كه در ذيل فصل 6 منشور سازمان ملل تدوين شده است، در يك مقدمه و 19 ماده با موضوع "لزوم توقف اعمال خصمانه و جنگي ميان لبنان و اسرائيل" از طرفين مخاصمه خواسته است تا با برقراري آتش بس سريع به اعمال خشونت پايان دهند.

                        اما "ساختار تدوين و اجراي" اين قطعنامه از يكسو و همچنين "طرفين درگير" از سوي ديگر، در عرصه سيال بين الملل و شرايط كنوني منطقه خاورميانه به آن اهميت وِيژه اي بخشيده و بررسي آنرا را ضروري مي نمايد .

                        به لحاظ ساختار تدوين ، پاراگراف‌ مقدماتي (PP) اين قطعنامه حاوي مطالب قابل توجه اي است كه به نوبه خود مي توان اهميتي برابر با 19 ماده اصلي اين قطعنامه در و پارگراف‌ عملي (OP) براي آن قائل شد .

                        در اين مقدمه بااشاره به قطعنامه‌هاي قبلي درباره لبنان از قبيل : قطعنامه هاي 425 (197، 426 (197، 520 (1982)، 1559 (2004)، 1655 (2006)، 1680 (2006) و 1697 (2006) و 1697 (2006) ، بعلاوه بيانيه‌هاي رياست شورا درباره اوضاع لبنان بخصوص بيانيه 18 ژوئن 2000،‌ 19 اكتبر 2004، 4 مه 2005، 23 ژانويه 2006 و 30 ژوئيه 2006 ، از ادامه جنگ و تشديد آن بويژه طي يك ماه گذشته ابراز نگراني شده و بر ضرورت پايان دادن به "خشونت" تاكيد شده است و در ادامه از تلاش‌هاي "فواد سنيوره"نخست وزير لبنان در قالب "طرح هفت ماده‌اي" وي تشكر و حمايت بعمل آمده است .

                        ابن مقدمه همچنين با تاكيد بر ضرورت پايان دادن به خشونت اذعان مي دارد ؛ همه بايد براي حل و فصل فوري بحران از جمله " آزادي غير مشروط دو نظامي اسير اسرائيلي " تلاش كنند و با استقبال از تصميم نخست وزير لبنان براي اعزام? 15?هزار نظامي به جنوب و گسترش حاكميت دولت بر جنوب ، خاطرنشان شده است كه نبايد سلاحي بدون اجازه و موافقت اين دولت در خاك لبنان وجود داشته باشد.

                        جالب آنكه در اين قسمت بطور تلويحي به اسراي لبناني اشاره شده و اعلام مي دارد كه از تلاشها براي آزادي اسراي لبناني حمايت مي شود .

                        در پاراگراف عملي اين قطعنامه نيز در 19 ماده ، ضمن تأكيد بر لزوم برقراري آتش بس از لبنان خواسته شده است كه با بازگشت نيروهاي اسرائيلي به پشت مرزهاي 1949، اقدامات لازم را در جهت اجراي قطعنامه هاي 1559 " ناظر به خلع سلاح شبه نظاميان لبنان" و ?1680? " ناظر به رسميت شناختن حق حاكميت لبنان به وسيله سوريه و ترسيم مرزها ميان دو كشور " و بندهاي مربوط به "پيمان طايف" حاكميت و تسلط خود را بر خاك لبنان كامل كند و سلاح و قدرت نظامي غير از سلاح و قدرت دولت لبنان وجود نداشته باشد !

                        جالب آنكه ماده 8 اين پاراگراف نيز در 4 بخش كلي از طرفين خواسته است تا با بر اساس اصول ارائه شده به برقراري آتش بس دائم و ارائه راهكارهاي بلند مدت بپردازند ، تماماً تعهداتي را براي طرف لبناني مقرركرده است !

                        در ادامه اين بخش اصلي نيز ، قطعنامه در چندين بار به افزايش حضور نيروهاي نيروهاي پاسدار صلح سازمان ملل موسوم به " يونيفل " در جنوب لبنان در محدوده 20 كيلومتري و همچنين خلع سلاح نيروهاي شبه نظامي تأكيد شده است .

                        تنها در ماده 10 اين پاراگراف ، با اشاره مبهم به موضوع مهم " كشتزارهاي شبعا " در جنوب لبنان كه در اشغال اسرائيل است ، از طرفين خواسته شده است تا "پيشنهادهاي خود" را ظرف مدت 30?روز در اين راستا به شوراي امنيت ارائه كنند !

                        آنچه مبرهن است ، در پاراگرافهاي مقدماتي و اجرايي قطعنامه 1701 ، سنگيني كفه ترازو به سمت منافع رژيم صهيونيستي است تا لبنان و حتي كليات طرح 7 ماده اي نخست وزير لبنان نيز از منظر تبيين اهداف اسرائيل تعبير شده اند .

                        در اين راستا ، جهت گيريهاي طرفين پس از تصويب اين قطعنامه نيز قابل تأمل به نظر مي رسد .

                        در حالكيه حزب الله لبنان سريعاً در قبال تصويب قطعنامه جهت گيري نكرد ، فواد سنيوره نخست وزير لبنان در اظهارنظر " عجولانه " و " تعجب برانگيزي " اظهار داشت: قطعنامه 1701 شوراي امنيت به نفع لبنان است و بر اين دلالت مي كند كه تمام جهان در كنار لبنان ايستاده است !

                        دركنار اين اظهارنظرنامتعارف ، وزير امور خارجه قطر و سرپرست هيئت اعزامي اتحاديه عرب به نيويورك كه با هدف تلاش براي تغيير مفاد پيش نويس قطعنامه آمريكا و فرانسه درباره لبنان به مقر سازمان ملل رفته بود، پس از تصويب قطعنامه 1701 تاكيد كرد: اين قطعنامه به اندازه كافي منافع لبنان، وحدت، ثبات و سلامت منطقه اي اين كشور را مد نظر قرار نداده است و ما همچنان درقبال اين قطعنامه ملاحظاتي داريم و اين بدان معنا نيست كه ضرورتا ما راضي هستيم.

                        از سوي ديگر ، نخست وزير و وزير جنگ رژيم صهيونيستي " اولمرت و پرتز" در مصاحبه هاي خود ، خرسندي و خشنودي خود از متن قطعنامه 1701شوراي امنيت سازمان ملل ابراز داشته و تأكيد كردند كه اين قطعنامه به خواست هاي اساسي اسرائيل پاسخ مي دهد !

                        پس از موضع گيريهاي ضدو نقيض ذكرشده ، دبيركل حزب الله لبنان در مصاحبه اي جهت گيري قابل ملاحظه و بسيار معقولي را نسبت به قطعنامه 1701 ، انجام داد . سيد حسن نصرالله ، قطعنامه فوق را تنها به دليل " احترام به خواست دولت لبنان " ، " جلوگيري از كشتار مردم " ، " بازگشت آوراگان " و " آزادي زندانيان دربند اسرائيل " مورد قبول حزب الله دانست و در عين حال اعلام كرد تا حضور نظاميان اسرائيلي درجنوب لبنان ، مقاومت ادامه خواهد داشت .

                        در اين راستا ، اگر چه جهت گيري ناشيانه نخست وزير لبنان در موافقت كامل با قطعنامه ، منافع ملي لبنان را تسهيل نكرد ، اما " موضع خردمندانه " سيدحسن نصرالله ، " مشروعيت " و " محبوبيت " وي و حزب الله لبنان را در جهان عرب دوچندان نمود و از طرفي ادعاهاي كشورهاي عربي را مبني بر ماجراجويي حزب الله در منطقه ، خنثي نمود و تداوم حضور اين جنبش برخواسته از آموزه هاي شيعي حداقل تا يك دهه آينده تثبيت شد .

                        از سوي ديگر ، دولت اسرائيل كه نتوانست پس از گذشت يك ماه ، به اهداف خود دست يابد از درون با چالش جدي و بحران مشروعيت مواجه شده است . چراكه نه تنها در طول اين مدت اسراي اسرائيلي آزاد نشدند ونه تنها موقعيت سياسي و اجتماعي حزب الله تضعيف نشد ، بلكه توان مقاومت حزب الله نيز بخوبي به نمايش درآمد و دولت اسرائيل نهايتاً بايد با آتش بس روبرو شود و لذا تلاش مي كند تا برقراري آتش بس با تمام قوا به مواضع حزب الله حمله كند و حزب الله را تا حد ممكن از جنوب لبنان عقب برانند تا از فشار داخلي بكاهد .

                        اين شرايط ، دولت اولمرت را در تضاد شديد با اعضاي حزب افراطي " ليكود " و همچنين وزير خارجه خود " تسيبي ليوني " قرار داده است .


                        اما ، اهميت قطعنامه 1701 ، به لحاظ " طرفين درگيري " نيز قابل توجه بسياري است .

                        همانطور كه اشاره شد اين قطعنامه ذيل فصل 6 منشور سازمان ملل متحد تدوين و تصويب شد و لذا از " ضمانت اجراي " قابل ملاحظه اي برخوردار نيست كه حالتي شناور را پديد مي آورد و از آنجايي كه اجراي هر قطعنامه در گرو " اراده پشتيباني كننده " آن قطعنامه است ، براي اجرايي شدن آن نياز به " فشار سياسي بين المللي " است و در غير اين صورت برقراري آتش بس كامل در منطقه با چالش جدي مواجه مي شود .

                        شايان ذكر است ، آتش بس مدنظر در اين قطعنامه به صورت " معين و نامحدود " ، نوع سوم از انواع چهارگانه آتش بس است كه در زمان معين و در كل مناطق برخورد برقرار مي شود و طرفين موظف هستند تا در اين مدت ضمن عدم انجام اعمال خشونت آميز در جهت حفظ آتش بس تلاش كنند .

                        از طرفي " عدم انسجام " در مواد اين قطعنامه و پراكندگي مطالب ، قطعاً باعث " تفاسير متفاوت " از مفاد آن خواهد شد و مشخص نشدن مسائل مهمي چون مزارع شبعا ، امكان بروز مجدد درگيري در جنوب لبنان را فراهم مي سازد .

                        قطعنامه 1701 شوراي امنيت همچنين برافزايش تعداد نيروهاي بين المللي مستقر در لبنان "يونيفل" از دو هزار نفر به پانزده هزار نفر و توسعه محدوده ماموريت آنها ، در كنار ارتش لبنان تاكيد مي كند و اين در حاليست كه پلها و راههاي مواصلاتي در جنوب لبنان تقريباً به طور 100 درصد تخريب شده اند و انتشار كامل اين نيروها در منطقه جنوب لبنان

                        مدتها بطول خواهد انجاميد كه اين موضوع نيز برقراري آتش بس كامل را تهديد مي كند .

                        از ديگر سوء ، قطعنامه 1701 شوراي امنيت ، به صورت روشن و صريح به ويراني هاي ناشي از تجاوزگري اسرائيل به غيرنظاميان و ساختار زيربنايي لبنان نپرداخته است و همچنين به طور واضح به مسئوليت انساني و قانوني اسرائيل درقبال اين ويراني ها و بررسي و حل وفصل مسئله اسيران و بازداشت شدگان لبناني دربند در زندانهاي اسرائيل به شكل برابر نپرداخته است ، در صورتيكه مبادله اسيران و بازداشت شدگان "ابزار واقعي و منطقي " براي حل وفصل اين مخاصمه است .

                        در اين راستا با توجه به اعتراف دبير كل سازمان ملل مبني بر " نامتوازن بودن قطعنامه 1701 " (اگرچه باعث ترك مخاصمه مي شود) ، شوراي امنيت سازمان ملل را در شرايط بسيار " متزلزل " قرار داده است و از اين پس افكار عمومي ، اين شورا را " شوراي ناامني " قلمداد خواهد كرد .

                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #117
                          ماكياوليسم و مقابله با بيداري اسلامي


                          رژيم صهيونيستي به نيابت از آمريكا، شعله هاي جنگ را در خاورميانه با تجاوز به كشور لبنان برافروخته و هم بر ملت لبنان خسارات فراواني وارد ساخته و هم براي اولين بار در تاريخ موجوديت غاصبانه و اشغالگرانه خود، طعم شكست را از دستان پرتوان و قدرتمند حزب الله لبنان چشيده است.


                          ماكياوليسم اصطلاحي است كه به انديشه هاي سياسي، فلسفي و اجتماعي نيكولوماكياولي، دبير حكومت جمهوري فلورانس، اطلاق مي شود. جهان بيني ماكياول به مدت چهار قرن، در ذهن مردم دنيا با مفاهيمي چون خباثت، ظلم، جنايت و خيانت مترادف شده است. ماكياول مكتبي را بنيان گذاشت و خود در اين مكتب سياسي، مظهر يك سياستمدار حسابگر و حيله بازي شناخته شد كه فلسفه اش اين است : «هدف وسيله را توجيه مي كند.»

                          اين مكتب و اجزاي آن نخستين بار در كتاب «شهريار» به دست ماكياولي به رشته تحرير درآمد. بحث اساسي «شهريار» اين است كه هر عملي كه براي بهبود وضع كشور انجام مي گيرد، قابل توجيه است و موازين اخلاقي حيات اجتماعي و زندگي خصوصي با هم متفاوت است. بر طبق اين نظريه، سياستمدار و يا مملكت دار مي تواند براي منافع عمومي دست به هرگونه اقدام شديد و غيرعادلانه اي بزند و به هرگونه حيله و فريبي متوسل شود كه اين امور در زندگي شخصي نه تنها نفرت انگيز، بلكه جرم شمرده مي شود. در واقع كتاب «شهريار»، راهنمايي است براي شهرياران كه به آنان مي آموزد، چگونه قدرت را به دست آورند و چگونه آن را حفظ نمايند. براساس توصيه هاي ماكياولي، شهريار بايد بي رحمي را يكي از سلاح هايي بداند كه اتباع را متحد و مطيع مي سازد. نسخه هاي خطي كتاب «شهريار» در زمان حيات ماكياولي و بعد از او ميان مردم پخش گرديد.

                          انتشار اين كتاب در سال 1532 ميلادي توسط پاپ «كلمنت هفتم» يعني خويش نزديك شهرياري كه كتاب به وي تقديم شده بود، تصويب گرديد. در مدت 25 سال، اين كتاب، 25 بار طبع شد و توفاني برانگيخت. خشم عمومي شعله ور شد. «شوراي ترنت» دستور داد آثار ماكياولي را نابود كنند، در رم وي را متهم به كفر ساختند و نوشته هايش را در تمامي اروپا توقيف كردند. در سال 1550 ميلادي تمام آثار ماكياولي در صورت اسامي كتاب هاي ممنوعه ثبت گرديد.

                          از زمان ماكياولي و انتشار كتاب شهريار تا به امروز چند صد سال مي گذرد و در طول اين مدت، حاكماني بوده اند كه حكمراني خود را طبق توصيه هاي مندرج در شهريار انجام داده اند. بوش رئيس جمهور ايالات متحده را مي توان در صدر دانش آموختگان مكتب شيطاني ماكياولي قرار داد.

                          در حادثه يازده سپتامبر، برج هاي دوقلو كه نماد نظام سرمايه داري بود، فرو ريختند و براساس گزارش هاي منتشره بيش از سه هزار نفر در اين حادثه جان باختند.

                          القاعده و سركرده آن يعني «بن لادن» به عنوان عامل اصلي اين اقدام تروريستي معرفي شد و از فرداي حادثه يازده سپتامبر، بوش رئيس جمهور آمريكا جهان را به دو بلوك تروريسم و ضدتروريسم تقسيم بندي كرد و بر طبل جنگ با تروريسم با محوريت آمريكا كوبيد. افغانستان مورد هجوم قرار گرفت و عراق اشغال شد. گردوغبار برخاسته به سوي آسمان بر اثر فروريختن برج هاي دوقلو، آنچنان آمريكايي ها را تحت تاثير قرار داد كه براي برقراري امنيت خود، انجام هر كاري را از سوي رئيس جمهور خود مباح دانستند. بوش در چنين فضايي، حالت فوق العاده در آمريكا اعلام كرد و با گسيل نيرو به خاورميانه، با طرح عمليات پيشدستانه به زعم خود به جنگ با تروريست ها و كساني كه امنيت آمريكا را به خطر انداخته اند رفت. در طول اين مدت ده ها هزار نفر انسان بي گناه كشته شده و چندين برابر اين رقم زخمي و مصدوم شده اند. هم اينك رژيم صهيونيستي به نيابت از آمريكا، شعله هاي جنگ را در خاورميانه با تجاوز به كشور لبنان برافروخته و هم بر ملت لبنان خسارات فراواني وارد ساخته و هم براي اولين بار در تاريخ موجوديت غاصبانه و اشغالگرانه خود، طعم شكست را از دستان پرتوان و قدرتمند حزب الله لبنان چشيده است.

                          تمامي اقدامات ايالات متحده در حوزه هاي سياسي، امنيتي و نظامي در سال هاي اخير، مبتني بر رويكرد و راهبرد جديد نشأت گرفته از حادثه يازده سپتامبر است. حادثه اي كه رهبران نومحافظه كار آمريكا، عاملان اصلي آن را مسلمانان افراطي معرفي كردند و بر اين اساس جنگ با جهان اسلام را آغاز نمودند. در روزهاي اول وقوع حادثه يازده سپتامبر، حرف و حديث در مورد دست اندركاران اين حادثه بسيار بود، اما به مرور همه چيز تحت تاثير اقدامات آمريكا در چارچوب مبارزه با تروريسم قرار گرفت. لشكركشي و جنگ در افغانستان براي مدتي سوژه اصلي رسانه ها و محافل خبري بود و ديگر مسائل تحت الشعاع اين موضوع بود. پس از مدتي حمله به عراق و اشغال اين كشور سوژه اصلي تمامي رسانه ها و محافل سياسي-نظامي شد. همزمان فشارهاي ايالات متحده آمريكا به كشورهاي خاورميانه از جمله سوريه، لبنان، عربستان و... با هدف شكل دهي به خاورميانه بزرگ، موضوعي بود كه بسياري از كارشناسان و صاحب نظران را به خود مشغول ساخت. بزرگنمايي تهديدات ناشي از فعاليت هاي صلح آميز هسته اي ايران، از ديگر موضوعاتي بود كه آمريكايي ها و رسانه هاي غربي و به ويژه صهيونيستي، آن چنان به آن پرداختند كه گويي اگر امروز جلوي اين فعاليت ها گرفته نشود، فردا جمهوري اسلامي منطقه و جهان را به آتش خواهد كشيد. رهبران آمريكا مهمترين دليل براي اين رفتارها را، حادثه يازده سپتامبر دانسته و بر اين نكته تاكيد مستمر دارند كه امنيت آمريكا به خطر افتاده و اگر تروريست ها و حاميان آنان كه حادثه يازده سپتامبر را به وجود آورده اند سركوب و نابود نشوند، ملت آمريكا هرگز روي آرامش و آسايش را نخواهد ديد.

                          استناد رفتاري جمهوري خواهان و به ويژه رئيس جمهور و تيم وي در كاخ سفيد و پنتاگون، به موضوعي بود كه از همان ابتدا مشكوك به نظر مي رسيد و برخي از رسانه هاي مستقل، صاحب نظران و تحليلگران با اشاره به شواهد و قرائني، نظريه دستگاه هاي سياسي-امنيتي آمريكا مبني بر اينكه حادثه يازده سپتامبر يك حادثه تروريستي است و عاملان آن از آسيا و جهان اسلام هستند را با ترديد مواجه ساختند. اما همان گونه كه اشاره شد اين نوع نگاه به يازده سپتامبر تحت الشعاع اقدامات و رفتارهاي جنگ طلبانه دولتمردان آمريكايي قرار گرفت.

                          اكنون اتفاق جالبي رخ داده، هر چند اين رخداد تاريخي نيز تحت الشعاع جنگ در لبنان قرار گرفته است. بيش از 500 دانشمند و كارشناس برجسته آمريكا طي نشستي در ايالت شيكاگو به واكاوي حادثه يازده سپتامبر پرداخته و به صورت قاطع كاخ سفيد و نئومحافظه كاران جنگ طلب و در رأس آنها بوش رئيس جمهور را عامل اصلي اين حادثه معرفي كردند. اين دانشمندان اعلام كردند كه دلايل محكم و مستندي دارند كه نشان مي دهد دولت آمريكا در اين حادثه دست داشته است.

                          نكته جالب در اظهارنظرهاي اين گروه، تاكيد بر نقش مستقيم دولتمردان آمريكايي در خلق اين حادثه است. پيش از اين بيشتر تاكيد بر كوتاهي و تساهل دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي در قبال اقدامات تروريستي يازده سپتامبر بود، لكن نشست شيكاگو بر اين نكته تاكيد دارد كه حادثه را خود آمريكايي ها با اهداف خاص طراحي و اجرا كردند.

                          «استيون جونز» يكي از برجسته ترين فيزيكدانان دانشگاه «بريگهاميانگ» در اين نشست گفت: «دولت آمريكا نه تنها از وقوع حادثه خبر داشته، بلكه تخريب مرحله اي اين دو ساختمان هم كاري عمدي و با دخالت نيروهاي امنيتي آمريكا صورت گرفته است.»

                          «جيمز فترز» استاد بازنشسته دانشگاه «مينسوتا» هم مي گويد: «دولت آمريكا بارها اعلام كرده است ذوب اسكلت فلزي اين دو ساختمان، باعث فروريختن آنها شده است در حالي كه پيش از حادثه، موادي براي تسهيل ذوب كردن فلزها كار گذاشته شده است.»

                          اظهارنظرهاي مشابه كه به صورت دقيق و فني در نشست شيكاگو بيان شده بسيار است و اين اظهارات گوياي اين واقعيت است كه بوش و تيم وي تحت تعاليم ماكياولي و آنچه وي در كتاب شهريار نوشته، براي پيشبرد اهداف خود در جهان اسلام و خاورميانه، دست به اين جنايت زده و با خيانت به مردم آمريكا، حادثه يازده سپتامبر را مبتني بر مكر و حيله پديد آوردند و آن را به گردن ديگران انداختند.

                          و اما نكته پاياني، چرا دست اين مكاران و جنايتكاران خيلي سريع رو شد. كوتاه در جواب بايد گفت، نظام سلطه براي حفظ منافع نامشروع خود در جهان، مقابله با بيداري اسلامي از طريق نظامي را يك ضرورت مي پنداشت. براي آغاز جنگ با خلأ مفهومي و تئوريك روبه رو بود و حادثه يازده سپتامبر، مكر و حيله اي بود براي خلق يك ادبيات جديد و جنگ با جهان اسلام مبتني بر مبارزه با تروريسم كه در چارچوب تامين امنيت آمريكا قابل توجيه باشد. از آنجا كه اين مكر و حيله عليه مسلمانان، اسلام وقرآن بود، آنان غافل از اين بودند كه خداوند قادر متعال وعده فرموده، كه هر كس با او به حربه مكر و حيله روي آورد، به خوبي اين مكر و حيله را به خود او باز مي گرداند.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #118
                            درس هايي از جنگ لبنان

                            امروز سرنوشت مشرق عربي ـ تا حدي بيش از گذشته ـ وابسته به مقاومت ملي و مذهبي شبه نظاميان است ؛ مقاومتي كه قدرت معنوي و نظامي خود را از ارتباط و پيوند محكم معنوي و مادي با كانون انقلاب ها يعني دولت اسلامي ايران مي گيرد.


                            صرف نظر از اظهار نظرها و مواضعي كه در قبال جنگ لبنان و دلايل آغاز آن اتخاذ شد ؛ پايداري مقاومت اسلامي لبنان، اشغالگران صهيونيست را در مقابل يك چالش قرار داد و شمار زيادي از طرف هاي عربي، منطقه اي و جهاني را با يك تنگنا مواجه ساخت ؛ تنگنايي كه آنها را مجبور مي كند كه در آينده اي نزديك به فكر چاره اي براي پاسخگويي به آن باشند، البته اگر نمي خواهند قرباني پيامدهاي سياسي و استراتژيك آن شوند.

                            پايداري مقاومت اسلامي لبنان در وهله اول، يك تهديد و چالش بي سابقه براي صهيونيست ها به دنبال داشت. صهيونيست ها كه به پيروزي هاي آسان و سريع و همچنين پايين بودن ميزان خسارت هاي وارده به ارتش شان عادت كرده بودند و در طول جنگ ها، به سپر تانكي و همچنين قدرت نيروي هوايي خود پناه مي بردند ؛ در جنگ لبنان خود را درگير يك جنگ زميني يافتند كه در سنگر مقابل نيروهاي شبه نظامي حضور داشتند كه مواضع شان غير قابل شناسايي بود و از همين رو، مجبور شدند كه سياست زمين سوخته اي كه ايالات متحده در ويتنام استفاده كرد، پيش گيرند ؛ سياستي كه در نهايت منجر به يك فاجعه انساني بزرگ شد و تاثيري منفي بر افكار عمومي جهان نسبت به عامل آن داشت.

                            آري! براي اولين بار، اشغالگران مي ديدند كه اسطوره "ارتش شكست ناپذير" در حال نابودي است كه اين مسئله به تبع خود نظريه "توان بازدارندگي" ارتش اشغالگر قدس را از درجه اعتبار ساقط مي ساخت ؛ نظريه اي كه بر توان نظامي و پيروزي در هر جنگ احتمالي كه عرب ها عليه "اسرائيل" به صورت جداگانه و يا دسته جمعي به راه بياندازند، مبتني بود.

                            پس در اين دوره رهبران و فرماندهان "اسرائيلي" وظيفه سنگيني را به عهده دارند و بايد، بعد از پايان جنگ لبنان مجددا اعتبار [از دست رفته] نظريه بازدارندگي را بازگردانند.

                            پايداري حزب الله در وهله دوم، يك چالش و تهديد جدي را در مقابل دولت آمريكا قرار داد ؛ آمريكايي كه معتقد بود اين توانايي را دارد تا مجددا سرنوشت كشورهاي عربي، به ويژه مشرق عربي را با استفاده از ابزار زور به دست گرفته و از "اسرائيل" نيز به عنوان بازوي خود براي تحقق اين هدف كمك بگيرد.

                            پايداري حزب الله تهديد و چالشي براي دولت نئومحافظه كاران آمريكا بود كه در انديشه تغيير و كودتا هستند. غرور قدرت آنها را واداشته است تا چنين گمان كنند كه مي توانند واقعيت را بر اساس تفكرات بيمارشان و اوهام و روياهاي شان شكل دهند، حال اجراي اين تفكرات چه تاثيري بر منافع و سرنوشت ملت ها داشته باشد، براي شان تفاوتي نمي كند.

                            پايداري حزب الله، نظام هاي عربي را نيز با چالش مواجه ساخت ؛ نظام هايي كه معتقد بودند در مرحله اي كه طوفان درگيري براي مشخص كردن آينده خاورميانه و سرنوشت ملت ها در اين منطقه وزيدن دارد، با تسليم در برابر توسعه طلبي هاي "اسرائيل" مي توانند موجوديت خود را حفظ كنند ؛ ولي متوجه شدند كه بيش از پيش با موج گروه هاي اسلامي و غير اسلامي رو به رو هستند كه مخالف سياست هاي شان هستند و آمادگي درگيري و رويارويي با تجاوزات هميشگي صهيونيست ها را دارند.

                            نظام هاي عربي امروز خود را در ميان يك چكش و سندان مي بينند. از يك سو با چكش دخالت هاي نظامي و سياسي بيگانگاني رو به رو هستند كه دهه هاي متمادي در صدد تعيين آينده خاورميانه و سرنوشت ملت هاي منطقه هستند و از سوي ديگر، خود را در برابر سندان جنبش هاي مسلح و غير مسلح ملي مي بينند كه آنها را به تسليم و همكاري در جنايت هاي اشغالگران متهم مي كنند. اين گونه است كه نظام هاي عربي خود را فاقد مشروعيت سياسي مي بينند.

                            مقاومت حزب الله در وهله چهارم، ارتش هاي عربي را كه در مقابل ارتش رژيم صهيونيستي شكست خوردند، از رويارويي با دشمن گريختند، فعاليت خود را به جبهه داخلي منحصر كردند و به ابزاري براي تضمين بقاي دولت ها و پايگاهي براي حفظ نظام هاي ديكتاتوري بدل شده اند، با چالش مواجه مي سازد.

                            پيروزي تنها چند هزار مبارز "حزب الله" در از كار انداختن ماشين جنگي صهيونيست ها، به گل نشاندن فرماندهان دولت اشغالگر قدس، وارد آوردن زيان هاي بي سابقه جاني و مالي به صهيونيست ها و كشاندن دامنه جنگ به قلب "اسرائيل" با استفاده از موشك هاي كوچك باعث بي آبرويي فرماندهان نظامي عرب مي شود و سوال هايي را در مورد حس ميهن پرستي و وظيفه شناسي و همچنين لياقت شان بر مي انگيزد و آنها را وادار مي كند كه در شيوه هاي نظامي و آموزش نيروهايشان تجديد نظر كنند و به بررسي نقش خود در جامعه بپردازند و ببينند كه آيا در خدمت دفاع از منافع ملي و عربي هستند؟ يا آنكه ابزاري براي تحقق منافع غير ملي و غير ميهن پرستانه به شمار مي روند؟

                            دسته ديگري كه پايداري حزب الله، آنها را با چالش مواجه ساخت، رهبراني بودند كه در سال هاي گذشته يك لحظه زبان شان از صحبت درباره مقاومت و پايداري باز نمي ايستاد، ولي وقتي كه جنگ شكل عملي به خود گرفت، غم اول و آخرشان آن بود كه با استفاده از نفوذشان در ميان صفوف مبارزان، براي دست يابي به سازش تلاش كنند، سازشي كه تامين كننده منافع شخصي شان باشد و مانع از جدايي آنها از كشورهاي بزرگ كه به صورت مستقيم در جنگ دست داشتند، شود. اين سخنوران مبارزنما به وضوح نشان دادند كه مقاومت، هدف و كار آنها نيست و تنها برگه اي از ميان برگه هاي مختلف براي دست يابي به سازش است و خون مبارزان لبناني در نظر آنها با ارزش تر از تجارت هاي مادي و سياسي شان نيست.

                            دسته ديگري كه با مقاومت قهرمانانه ملت لبنان با چالش مواجه شدند، تمامي فرهيختگان و سياستمداراني بودند كه آرزو مي كردند دموكراسي، اولين گزينه در مقابله با گزينه مقاومت باشد ؛ به اين معنا كه بيشترين اولويت در تلاش هاي سياسي ملي به اصلاح دولت، سياست، اوضاع اجتماعي و اقتصادي جوامع اختصاص داده شود تا كشور از مشكلات و فساد نجات يابد ؛ فسادي كه در آستانه نابود كردن اصولي همچون حقيقت، قانون، عدالت و مساوات است يعني همان عناصري كه باعث مي شود جوامع به اسم مدني و متمدن شناخته شوند و از افتادن در دام بربريت، خشونت و درگيري هاي كور و ناآگاهانه كه نمونه زنده اش را در عراق داريم، بر حذر بماند.

                            سوال اينجاست: چگونه ممكن است كه دموكراسي تحقق يابد، حال آنكه اراده يك ملت زير پا گذاشته مي شود و ملت ها به برده هايي در معادلات بين المللي تبديل مي شوند؟ چگونه مي توان اميد اصلاح داشت، حالي كه ويرانگري و تهديد همچنان ادامه دارد؟ چگونه مي توان در چارچوب سياست هاي جهاني دولتي بر پا كرد، حال آنكه اساسا اين سياست ها مبتني بر قانون هرج و مرج، جانبداري سازمان هاي بين المللي همچون سازمان ملل از برخي كشورها، حمايت از تجاوزكار و جلوگيري از مجازات جنايتكاري هستند كه كشتارهاي وحشيانه در حق شهروندان مرتكب شده و زيرساخت هاي يك جامعه را به صورت كامل ويران ساخته است؟

                            نظام هاي عربي از جمله نظام هايي كه داد قوميت گرايي سر مي دادند و از زمان شكست مذاكرات ژنو 2000، از هر گونه تفكر در مورد اتخاذ يك ديدگاه استراتژيك و يا برنامه ريزي براي بازگرداندن اراضي اشغالي و يا حتي تاكيد بر حقوق ملت فلسطين در برخورداري از يك دولت مستقل فرار مي كردند و منتظر مانده اند تا كشورشان همچون ديگر كشورهاي عربي توسط "اسرائيل" جهانخوار اشغال و يهودي سازي شود، جزء گروه هايي بودند كه مقاومت حزب الله، آنها را با يك تنگنا مواجه ساخت.

                            گروه هاي معارض دموكرات از جمله ديگر گروه هاي بودند كه رادمردي مبارزان مسلمان لبنان، آنها را در يك تنگنا قرار داد. گروه هاي معارض بر اين اعتقاد بودند كه فروپاشي نظام هاي موجود و تغيير موضع دولت هاي بزرگ نسبت به آنها، ممكن است كه باعث تحقق اميدهاي آنها براي اصلاح و دموكراسي شود.

                            از ديگر افرادي كه مي توان آنها را در زمره در تنگنا قرار گرفتگان قرار داد، بايد به فرهيختگاني اشاره كرد كه معتقد بودند سكولاريزم وارث شرعي قوم گرايي رو به افول رفته و رشد ديناميكي جهاني سازي فرهنگ و اقتصاد است.

                            پس بايد گفت كه امروز سرنوشت مشرق عربي ـ تا حدي بيش از گذشته ـ وابسته به مقاومت ملي و مذهبي شبه نظاميان است ؛ مقاومتي كه قدرت معنوي و نظامي خود را از ارتباط و پيوند محكم معنوي و مادي با كانون انقلاب ها يعني دولت اسلامي ايران مي گيرد.

                            تمامي چيزهايي كه در اين مقاله به آن اشاره كرديم، سوال هاي فراواني را براي انديشمندان و سياستمداران عرب به دنبال خواهد داشت، سوال هايي كه شايد پيش از هر گونه اقدام و يا جهت گيري بايد به صورت جدي به دنبال پاسخي براي آنها گشت و بي هيچ ترديدي، در اين پاسخ درست و جدي، گزينه هايي همچون حذف گفتمان مقاومت، پناه بردن به مناقشات لفظي، شكايت مجدد به سازمان ملل و يا تلاش براي براندازي يك دولت از بين رفته جايي ندارد.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #119
                              هراس "اسرائيل" از اسلامي شدن جنگ





                              تنها شكست نظامي رژيم صهيونيستي در حمله به لبنان اين رژيم را غافلگير نكرد، بلكه قدرت فائقه حزب الله در مقابله با ماشين جنگي صهيونيست ها هرگز به خيال هيچ كدام از رهبران آن ها خطور نكرده بود، مسأله اي كه برخي از اين رهبران صهيونيست آن را دور جديدي از نبرد دانستند كه «اسلامي شدن جنگ» از نشانه هاي بارز آن است.


                              تنها شكست نظامي رژيم صهيونيستي در حمله به لبنان اين رژيم را غافلگير نكرد، بلكه قدرت فائقه حزب الله در مقابله با ماشين جنگي صهيونيست ها هرگز به خيال هيچ كدام از رهبران آن ها خطور نكرده بود، مسأله اي كه برخي از اين رهبران صهيونيست آن را دور جديدي از نبرد دانستند كه «اسلامي شدن جنگ» از نشانه هاي بارز آن است و دولتمردان يهود هم آن را تهديدي جدي براي موجوديت "اسرائيل" قلمداد كردند.

                              (1)

                              تسيفي ليوني وزير امور خارجه دولت عبري در ديدارش با سفراي خارجي در تل آويو آشكارا و شفاف در اين خصوص اظهار نگراني كرد. روزنامه هاي عبري كه اظهارات ليوني در اين نشست را منتشر كرده بودند، به نقل از وي نوشتند كه ليوني هشدار داده بود در صورت ادامه «مظاهر اسلامي شدن منازعه» خطر بزرگي دولت "اسرائيل" را تهديد خواهد كرد. وي تاكيد كرده بود كه افزايش روحيه و ايمان و يقين فلسطينيان و لبناني ها از نشانه هاي اين خطر در صورت اسلامي شدن منازعه خاورميانه است كه همزمان با آن قدرت بازدارندگي "اسرائيل" متلاشي مي شود و تاثير خود را از دست مي دهد ؛ قدرتي كه متكي به توازن قدرت نظامي به نفع دشمن صهيونيستي است.
                              در واقع خلاصه پيامي كه وزير امور خارجه دولت عبري مي خواست آن را به سفراي خارجي برساند، اين است: همه كشورهاي جهان بايد در مهار جنبش هاي اسلامي تلاش كنند ؛ جنبش هايي كه موفق شده اند كه جنگ با اسرائيل را جنگ رژيم صهيونيستي با اسلام معرفي كنند و توانسته اند جوامع عربي و مسلمان را نسبت به اين امر قانع كنند كه بايد با نگاه اسلامي به جنگ با "اسرائيل" نگريست و علاوه بر آن اين جنبش ها توانسته اند كه جريان هاي قومي و ملي عربي را به در پيش گرفتن نگاه اسلامي در تعامل با قضيه فلسطين سوق دهند.

                              اين اطلاعات در گزارش مهمي آمده بود كه صالح النعامي خبرنگار سايت اسلام اون لاين در غزه آن را تهيه كرده بود و در تاريخ 10/8/2006 اين سايت منشر شد.

                              در اين گزارش نظرات برخي پژوهشگران صهيونيست كه معتقدند مقاومت اسلامي در فلسطين و لبنان دولت عبري را به تحليل برده، آمده است. بنا به اظهارات اين تحليل گران صهيونيست نبرد كنوني مسلمانان سني و شيعه را با هم در مقابل "اسرائيل" متحد ساخته است، اما آنچه « اسلام سني» مي نامند، بزرگ ترين خطر براي دولت عبري مي دانند. پروفسور اوزي عراد رئيس سابق بخش مطالعات سازمان موساد و رئيس كنوني مركز مطالعاتي هرتزيليا ـ مهم ترين مركز مطالعاتي در "اسرائيل" ـ مي گويد كه «اسلام سني» براي موجوديت دولت عبري بسيار خطرناك است. وي علت اين مسأله اي را چنين بيان مي كند كه كشورهاي مهم عربي مجاور رژيم صهيونيستي سني مذهب هستند و در نتيجه رسيدن جنبش هاي اسلامي به قدرت در اين كشورها به معناي افزايش تهديدات عليه موجوديت رژيم صهيونيستي به گونه اي است كه نمي توان عواقب آن را پيش بيني كرد.



                              (2)

                              اما تيدي كوليك شهردار سابق قدس اشغالي در بستر بيماري عاجزانه از طريق راديو "اسرائيل" از رهبران آن خواست كه از هيچ تلاشي براي جلوگيري از اسلامي شدن نبرد دريغ نكنند. وي در ادامه خاطر نشان مي كند كه حتي اگر اين كار به بهاي دادن امتياز به طرف هاي ميانه رو عربي در منطقه تمام شود، بايد جلوي رشد اسلامي شدن نبرد را گرفت. كوليك با صداي گرفته گذشته را مثال مي زند و هشدار مي دهد كه احتمال دارد تاريخ دوباره تكرار شود و رهبر ديگري در ميان مسلمانان ظهور كند و بار ديگر قدس را به آن ها باز گرداند.

                              از سوي ديگر، كارمي گيلون رئيس سابق سازمان اطلاعات داخلي "شاباك" فراخوان برخي شخصيت هاي صهيونيست براي جلوگيري از رشد اسلامي شدن جنگ را به باد تمسخر مي گيرد و مي گويد كه به هيچ وجه نمي توان جلوي اين پديده را گرفت. وي علت چنين مسأله اي را در اين مي داند كه تمامي رهبران اين جنگ از نظر عرب ها اسلام گرا هستند. در نهايت گيلون توصيه مي كند كه بايد تلاش هاي لازم را براي ممانعت از "اسلامي شدن جنگ" مبذول داشت و سعي كرد كه اين امر را به مرزهايي كه دولت اشغالگر صهيونيستي بتواند در آن به حيات خود ادامه دهد، منحصر ساخت. اما وي مانند ديگر تحليل گران صهيونيست معتقد است كه اين مسأله اقتضا مي كند كه دولت صهيونيستي امتيازاتي را به طرف هاي "ميانه رو" عربي به خصوص در فلسطين و لبنان بدهد تا از اين طريق راه را به روي اسلام گراها ببندد و از تاثيرات آن ها بر روند درگيري و منازعه بكاهد.

                              جاكي كوخي يك كشور عربي سوريه را مثال مي زند كه به اعتقاد وي سازش سياسي با آن وضعيت "اسرائيل" را بهبود مي بخشد. كوخي سوريه كليد آرامش و امنيت در دو جبهه فلسطين و لبنان را در دمشق پايتخت مي داند. وي معتقد است كه سازش سياسي با سوريه راه را بر جنبش حماس و حزب الله مي بندد و به اين جنبش ها اجازه مانور بيش تري را نمي دهد. وي بر اين باور است كه چنين امري مي طلبد كه "اسرائيل" بهاي لازم را به سوريه بپردازد تا وي را به امضاي سازش سياسي با اين رژيم متقاعد كند.

                              كوخي رهبران و تصميم گيران دولت صهيونيستي را از به كار بردن گزينه قدرت بر حذر مي دارد و مي گويد:«ارتش اسرائيل اين جنگ را با شدت و آتش باري سنگين آغاز كرد و در پايان مانند سگ دمش را ميان پاهايش گذاشته و شكست خورده بازگشت.»

                              تحليل گران صهيونيست يكي از مهم ترين دلايل ناتواني دولت عبري در مقابل اسلام گرايان در لبنان و فلسطين را سست شدن پايه هاي ارزش ها در رژيم صهيونيستي مي داند. آريه شفيط مي گويد كه غرق شدن جامعه صهيونيست در لذات دنيوي آن را فاسد ساخته و باعث شده است كه در مقابل اسلام گرايان شكست بخورد. شفيط معتقد است كه فساد جامعه صهيونيستي و سلطه منفعت طلبان و كساني كه به منافع طايفه اي و شخصي اهميت مي دهند، بر رژيم صهيونيستي باعث شده است كه چند صد مسلمان مومن " اين رژيم داراي ارتش قدرتمند را به چالش بكشند و با اتحاد و يكدلي آن را متزلزل بسازند. وي مي افزايد:«ارتش كوچكي از انسان هاي مومن اما فرمانبردار و با عزمي راسخ به ما مي گويد كه دمكراسي شما فاسد است و علاقه ما (صهيونيست ها) مانند غربي ها به لذات دنيوي صحيح نيست و اين كه جامعه دوستدار دنيا در خاورميانه ديندار هيچ قدرتي ندارد.»



                              (3)

                              نكته جالب اينجاست كه نخبگان "اسرائيل" نسبت به خطرات «افزايش رويكرد مسلمانان به سلاح ايمان» در مقاومت عليه اشغالگران ابراز نگراني مي كنند. اين در حالي است كه "اسرائيل" به شكل غير عادي از انديشه ها و آموزه هاي ديني براي توجيه اشغال سرزمين ها و آواره كردن فلسطينيان و غارت اموال آن ها و حتي قلع و قمع شان بهره برداري مي كند. رهبران ديني يهود در فتواهاي خود اين گونه از آموزه هاي ديني براي بسيج كردن صهيونيست ها استفاده مي كنند و سياستمداران نيز از آن استقبال مي كنند و لائيك ها هم از آن تا زماني كه به حفظ دولت عبري كمك مي كند، سود مي برند. اين همان چيزي است كه اسرائيل شاحال فعال مشهور حقوق بشر رژيم صهيونيستي در تحقيق خود درباره ترانسفر در انديشه صهيونيسم از آن سخن مي گويد. وي براي اثبات اين مطلب به اين ضرب المثل رايج در "اسرائيل" استناد مي كند كه «مي گويد علي رغم اين كه ملحدان يهود به وجود خدا ايمان ندارند، اما معتقدند كه سرزمين فلسطين را به يهوديان بخشيده است.»

                              گفتني است كه در اين خصوص خاخام ايلي عمار خاخام اعظم شهر صفد واقع در شمال فلسطين اشغالي (مرجع بسيار مهم و نامزد عهده دار شدن منصف خاخام اعظم دولت عبري) در جريان ديدار دان حالوتس از اين شهر پس از سه روز از آغاز جنگ عليه لبنان فتوايي به امضاي تعدادي از خاخام هاي بزرگ رژيم صهيونيستي را تقديم وي كرد. در اين فتوا آمده است كه ارتش صهيونيستي مي تواند مجتمع هاي غيرنظامي را بمباران كند و غيرنظاميان را در صورتي كه عمليات هاي نظامي اقتضا كند، بكشد.

                              اين تنها فتوايي نيست كه در اين خصوص صادر شده است، بلكه يكي از هزاران فتوايي است كه قتل غيرنظاميان را جايز مي داند. در سال گذشته هم «مردخاي الياهو» خاخام اعظم سابق و از مهم ترين مراجع ديني در اسرائيل با صدور فتوايي خواستار نابودي فلسطينيان به صورت كامل شد. وي در اين فتواي خود آورده است كه اين امر تنها فتواي يك خاخام نيست، بلكه فريضه اي است كه خداوند يهوديان را مأمور به انجام آن كرده است.

                              اسرائيل شاحاك در تحقيق خود به اين مسأله اشاره كرده و مي گويد:«فريضه مقدس مقدم بر همه فرايض است. فريضه مقدس يعني نابودي هر ملتي غير از يهوديان كه در سرزمين مقدس زندگي مي كند. تورات و همه نوشته هاي مقدس اين مسأله را مطرح كرده و توجه خاصي به كشتار غير يهوديان در سرزمين "اسرائيل" دارند و اين امر در همه تفسيرهاي مهم تورات نيز آمده است.»

                              يك هفته پس از فتواي خاخام مردخاي الياهو كه مورد توجه گسترده رسانه هاي صهيونيستي قرار گرفت و در ميان همه معابد و كنست ها در اسرائيل توزيع شد، يكي ديگر از خاخام هاي مهم دولت عبري فتواي ديگري صادر كرد و به موجب آن سرقت محصولات كشاورزي فلسطينيان را براي مقلدين خود در يكي از شهرك هاي يهودي در شمال كرانه باختري جايز دانست. وي در اين فتوا گفته است كه فلسطينيان چون غير يهودي هستند، بنابراين سرقت اموال و دارايي هاي آن ها مباح است. عملا نيز مقلدان وي به اين فتوا عمل كرده و محصولات كشاورزي فلسطينيان را به سرقت بردند. حتي فراتر از آن هم دوف ليئور خاخام اعظم شهرك كريات اربع فتوايي صادر كرد كه به موجب آن خوراندن سم به احشام و ريختن آن در چاه هاي كشاورزان فلسطيني جايز دانسته شده و مقلدان اين خاخام نيز در عمل به اين فتوا هيچ كوتاهي اي نكردند.



                              (4)

                              مي بينيد كه چگونه "اسرائيل" تا اين اندازه از احساسات ديني براي پيشبرد طرح هاي شيطاني خود و بسيج كردن يهوديان عليه مسلمانان و عرب ها سود مي جويد، اين در حالي است كه نسبت به استفاده مسلمانان از سلاح ايمان در مقابله با اشغالگران و زورگويي آن ها اظهار نگراني مي كند. در اين ميان نيز بر كسي پنهان نيست كه برخي افراد به اصطلاح روشنفكر از عرب ها مي خواهند به بهانه سياسي نشدن دين، آن را از سياست جدا كنند.

                              از جمله دلايلي كه صاحبان اين راي ارائه مي دهند اين كه :«پيروزي بزرگ براي اسرائيل زماني محقق مي شود كه اين جنگ رنگ و بوي ديني به خود گيرد.» (الأهرام 15/8/2006) البته اين دليل پوچ و بي پايه و اساسي است كه اظهارات وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي و تحليل هاي پژوهشگران صهيونيست عكس آن را نشان مي دهد.

                              همين ترس و واهمه صهيونيست ها از سلاح ايمان مسلمانان نشان از ضعف آنان دارد و در صورت استفاده مسلمانان از اين سلاح صهيونيست ها شكست خواهند خورد.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #120


                                ما اگر نسبت به صاحبان چنين انديشه هايي حسن ظن داشته باشيم، مي گوييم كه آن ها دچار كج فهمي شده اند و مفاهيم را خلط مي كنند و قادر به تشخيص ميان مقوله استفاده از دين براي تحميل آموزه ها به زور و اعلان جنگ عليه عقايد ديگران و مقوله در پيش گرفتن منهج عقيدتي براي تحقق دستاوردي ملي و انقلابي براي امت نيستند. اولين مقوله اصلا مطرح نيست نه تنها به خاطر اين كه شرع اسلام از آن نهي كرده است (لا اكراه في الدين) بلكه به اين خاطر كه اين مقوله از نتايج عصر انحطاط است، اما مقوله دوم قابل قبول و امر مثبتي است كه بايد به آن عمل كرد. اين مقوله ايمان ديني را در كنار احساس ميهن پرستي و قومي قرار مي دهد و به خاطر تاثير و كاركردي كه سلاح ايمان در دفاع از ميهن دارد، استفاده از آن ضروري است.

                                اين مقوله موفقيت آميز بودن خود را در پايداري و شجاعت حزب الله نشان داد. همين سلاح ايمان بود كه در جنگ لبنان صهيونيست ها را ترساند و وحشت و ترس را در قلب و جان آن ها انداخت.

                                نگراني و هراس صهيونيست ها و حاميان آن ها از به اهتزار درآمدن پرچم جهاد (همه مسلمانان) در كنار بيرق هاي نيروهاي مقاومت در مقابله با سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيسم را درك مي كنيم، اما نگراني و ترس روشنفكران ما از سلاح ايمان و جهاد در نبرد آزاديبخش و آباداني كشورهاي اسلامي قابل درك نيست. البته بر كسي پوشيده نيست كه برخي نخبگان عرب ـ به خصوص حكام ـ تسليم اين گونه افكار و انديشه ها شده اند و سلاح ايمان را تهديدي جدي مي دانند و معتقدند كه بايد با آن برخورد شديدي داشت، اين افراد هرگز به فكر استفاده از اين سلاح براي باز پس گرفتن عزت و كرامت امت نيستند.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...