Announcement

Collapse
No announcement yet.

Enghelabe Nafarjam

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #17
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #18
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #19
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #20
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #21
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #22
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #23
                  علل و عوامل درونى و بيرونى تكوين مشروطه‏

                  در اين جا به بررسى علل درونى و بيرونى پيدايش جنبش مشروطه بر اساس الگوى رئاليسم مى‏پردازيم. در بحث از علل درونى و علّى آن مى‏توان گفت مهم‏ترين عامل آن شيعه بودن مردم ايران است. اصولاً شيعه با ديدگاه ترجيح عدالت بر امنيت شناخته مى‏شود و در اين راستا قيام عليه حاكم جائر را روا مى‏دارد. از طرفى، اعتقاد به حكومت معصوم و غاصب دانستن حكومت‏هاى غير معصوم نيز در روحيه ظلم ستيزى آن تأثيرى مضاعف مى‏نهد. اين روحيه سبب حمايت و طرفدارى مردم از علما و روحانيون، به عنوان تنها ملجأ و پناهگاه خود، گرديده است. نمونه آن اطاعت مردم از فتاواى جهاد علما در جنگ ايران و روس و نيز حكم تحريم تنباكو است.
                  در بحث از علل بيرونى جنبش مشروطيت، در آغاز توجه به اين نكته لازم است كه نام مشروطيت در ابتداى جنبش مطرح نبود و مردم به دنبال تأسيس عدالتخانه بودند. در اين مقطع حساس روشنفكران سكولار دخالتى در قيام مردمى نداشتند. اشاعه اين واژه در ادامه قيام به ويژه پس از تحصن در سفارت انگليس اتفاق افتاد. گرچه برخى تقاضاهاى مردم و علما در عدالتخانه‏خواهى با مشروطيت مشترك بود (مانند تحديد قدرت سلطنت)، اما تفاوت‏هايى نيز با يكديگر داشتند؛ براى مثال در عدالتخانه‏خواهى، قرار بود امناى برگزيده اصناف و طبقات گوناگون كشور، در خصوص امور ديوانى و حدود اختيارات و وظايف دواير دولتى قانونى بنويسند و بر اجراى دقيق آن نظارت كنند. ولى در كار محاكم شرع و شؤون خاص فقها دخالت نكنند؛7 اما در طى جريان مشروطيت مسائل مربوط به دين و محاكم قضايى نيز به ميان كشيده شد.
                  بنابراين در تبيين علل بيرونى اين جنبش، بايد توجه نمود كه چه عللى در عدالتخانه‏خواهى مؤثر بود و چه عللى سبب تكوين جنبش مشروطيت گرديد. البته به دليل اشتراك اين دو در برخى اهداف مانند تحديد سلطنت و استبداد قاجار مى‏توان به عللى پرداخت كه باعث شد مردم خواهان رفع استبداد گردند. اين علل را در ابعاد سياسى، اقتصادى و فرهنگى مى‏توان بررسى كرد. وضعيت سياسى ايران را در آن دوران مى‏توان در استبداد خلاصه كرد. نظام استبدادى با ويژگى‏هاى خاص، از جمله انحصار حق مالكيت در دست دولت و نبود حق مالكيت خصوصى، اقتدار نظامى و ديوانى شديد و وابستگى شديد طبقاتى به دولت حاكم بود. در اين نظام هر چه طبقه جايگاه بلندترى داشت وابستگى‏اش به دولت نيز بيشتر بود. همچنين به علت ناپايدارى مالكيت خصوصى و انحصار كامل قدرت در دست دولت، طبقات اجتماعى صورى و تغيير يابنده بودند و كاركردى نداشتند؛ لذا هر شخص يا خانواده‏اى، از هر طبقه‏اى ممكن بود به بالاترين مناصب و ثروت‏ها دست يابد و برعكس. در اين ميان نبود قانونى براى تعيين حد و مرز اعمال قدرت اين وضعيت نابسامان را تشديد مى‏كرد و مانع از رشد اجتماعى، اقتصادى، علمى و فنى پايدار و فزاينده مى‏شد. از آن جا كه دولت مستقل از طبقات و فوق جامعه بود، مشروعيتى نداشت و لذا جانشينى آن نيز نامعلوم بود و ريشه در قانون، سنت و حقوق اجتماعى نداشت، تا آن جا كه شورش به اندازه حكومت مشروعيت داشت. در اين دوره چيزى به نام سياست وجود نداشت؛ آنچه از سياست به ذهن مى‏رسيد، فقط فرمانروايى و مجازات بود.
                  دستگاه قضايى مستقل وجود نداشت و در مسائل قضايى، تنها مى‏توان ميانجى‏گرى سران كشور، نزديكان شاه و روحانيون بلندپايه را ديد كه سنت بست نشينى و تحصن از نتايج چنين نظام قضايى است.8 وضع قضايى كشور از عوامل مهم شكل‏گيرى جنبش عدالتخانه‏خواهى به دست افراد ستمديده و به تنگ آمده از عملكرد ديوانخانه‏هاى دولتى و ستم حكام بود كه مى‏خواستند ديوانخانه وابسته به شاه و دولت تغيير يابد و با تكيه بر نيروى ملت اداره شود. در اين راستا اولين مطالبه آنان، تشكيل يك هيأت نمايندگى مستقل براى اداره عدليه و تأمين حقوق افراد در برابر تجاوزات دولت بود. اين خواسته تحت عنوان عدالتخانه تجلى يافت كه با تأسيس دوايرى در تمام شهرها مى‏بايد به عرض حال‏ها و درخواست‏هاى مردم و اجراى بيطرفانه قانون اسلام در ميان آحاد ملت بدون هر گونه تبعيض رسيدگى مى‏كرد.9
                  از لحاظ اقتصادى نيز ايران اوضاع آشفته‏اى داشت كه بخشى از آن از نظام استبدادى ناشى مى‏شد. نظام اقتصادى ايران به صورت خانخانى، تيولدارى و داشتن اقطاعات اداره مى‏شد. بر اين اساس كشور به بخش‏هاى نيمه مستقل تقسيم مى‏گشت كه با تضعيف حكومت مركزى، بخش‏هاى نيمه مستقل استقلال بيشترى مى‏يافتند. اين سيستم از موانع اصلى رشد و پيشرفت تجارى بود، زيرا خان‏ها مى‏توانستند راه‏هاى تجارى را ببندند و از كاروان‏ها باج بگيرند كه باعث ناامنى تجارت مى‏شد. در اين مقطع، ايران كشور عقب‏مانده كشاورزى محسوب مى‏شد كه بيش از 80درصد جمعيت آن در روستاها و ايلات به سر مى‏بردند. كشاورزى بر اساس نظام ارباب - رعيتى اداره مى‏شد. بر اساس آن، زمين‏داران بزرگ بهره ناچيزى از سهم توليدات كشاورزى را به رعيت مى‏داد. در اين نظام، راه‏هاى توليدات فراوان اقتصادى و پيشرفت آن بسته بود، زيرا گردش سرمايه‏اى وجود نداشت و اقتصاد كاملاً جنبه معيشتى داشت. اين وضع نابسامان در كشاورزى، وقتى با ماليات‏هاى مضاعف و ظلم و ستم‏ها همراه مى‏شد، شكل بسيار اسفبارى را در روستاها ايجاد مى‏كرد. اين اوضاع اقتصادى سبب مهاجرت بسيارى از ايرانيان به ساير كشورها و تن دادن به هر خفتى گرديد.10
                  در كنار عوامل سياسى و اقتصادى قيام مردم، مؤلفه‏هاى دينى - فرهنگى نيز بستر چنين قيامى را فراهم ساخت. يكى از اين عوامل تأسيس حوزه‏هاى دينى در شهرهاى بزرگ از اواسط دوره قاجاريه است كه زمينه‏هاى ارتباطى منظم بين مردم و روحانيون را به وجود آورد. انديشه‏هاى اصلاحى افرادى چون سيد جمال‏الدين اسدآبادى نيز بى‏تأثير نبود.11 همچنين انديشمندان ديگرى در باب رفع ظلم و ستم كتاب‏ها و رسالاتى نوشتند كه در جاى خود تأثيرگذار بودند.12
                  نكته مهم در حوزه فرهنگى دوره قاجاريه، وجود جهل و بيسوادى و ناآگاهى ميان عموم مردم بود كه آن هم ريشه در استبداد داشت. عامل جهل و ناآگاهى سبب مى‏شد كه مردم در برابر خيلى از اقدامات خائنانه حكام قاجار مانند واگذارى امتياز نفت به دارسى مخالفتى نكنند و به طور كلى مردم مطالبات زيادى نداشتند. تنها منبع آگاهى بخشى به ملت ايران، روحانيون و تعاليم اسلامى بود. آنچه براى مردم مهم بود و مردم به آن توجه مى‏كردند تعاليم اسلامى و تلاش‏هاى فكرى افرادى چون اسدآبادى بود، كه در اختيار عده اندكى قرار مى‏گرفت.
                  علل ذكر شده علت‏هايى ساختارى و ريشه‏اى بودند. اين علل به همراه حوادث سياسى چون قيام تنباكو در 1270 ش (آگاهى بيشتر مردم به ويژه تجار از منافع خويش)، ماجراى نوز بلژيكى (خشم مردم)، عدم مركزيت نهادهاى مذهبى و شكست روس از ژاپن (علت شكست، استبدادى بودن روسيه شناخته شد و مشروطه بودن ژاپن)، به شكل‏گيرى جنبش منجر شد.
                  درباره ترويج واژه مشروطيت، بايد گفت كه پيش از جنبش، اين واژه در جزوات زيرزمينى به ويژه از سوى ماسون‏ها مطرح بود، اما كاربرد آن از سوى مشروطه‏طلبان سكولار در تحصن عمومى مردم در سفارتخانه بريتانيا در ژوئيه 1906م عموميت يافت. مشروطه دلالت بر تشكيلات قانونى داشت كه در آن حقوق مردم شناخته شده، قوا مجزا از هم بوده و اختيار قانون‏گذار، پادشاه و حكومتش محدود مى‏شد. در اوايل سال 1325ق/1907م اصطلاح مشروطيت جهت توصيف ايده‏ها و افكار مشروطه‏خواهى ايران به كار گرفته شد. در تحولات سال‏هاى بعد، اصطلاح انقلاب مشروطه در مقابل استبداد و حكومت مطلقه مطرح گرديد. البته احتمال دارد كه واژه دو پهلوى مشروطه (charter يعنى اعطاى امتياز از جانب پادشاه كه در زبان فرانسه به معناى اساسى است) به عمد براى ترجمه واژه فرانسوى constitution به كار برده شده (به جاى معادل دقيق آن يعنى conditionnell) تا نظام پيشنهادى جديد را با مفاهيم حقوقى و منطقى شرط و مشروط در رويه قضايى اسلام آشتى دهد. البته حتى در فرمان چهارده جمادى الثانيه 1324/1906م. كه بعدها به نام فرمان مشروطيت شناخته شد، ذكرى از واژه مشروطه نيامده است، بلكه دستور تأسيس عدالتخانه صادر شد كه در عمل معنايش بيش از تجديد سازمان وزارت عدليه نبود. تنها بعد از جلوس محمدعلى شاه در 28 ذى‏الحجه 1324/1907م از اين واژه استفاده شد.13
                  جنبش مشروطيت ايران را مى‏توان در ادامه جنبش‏هاى مشروطه‏خواهى ساير نقاط جهان دانست؛ مانند جنبش‏هاى مشروطه‏خواهى، ملت‏گرايى و استقلال‏گرايى اروپاى نيمه دوم سده نوزدهم. همچنين تغييراتى كه تحت اين عنوان در مصر صورت گرفت، مثل تأسيس ديوان، مجلس الشورا، مجلس الشورى النواب و مجلس النظار كه اين تغييرات را ايرانيان ساكن مصر و روزنامه‏هاى ثريا، پرورش و حكمت به ايران منتقل مى‏كردند و نيز انقلاب مشروطه ژاپن و روسيه نيز قابل ذكر هستند. ايران به جهت موقعيت جغرافيايى، سياسى و اقتصادى، نمى‏توانست در انزوا بماند و سير نوسازى كه از زمان عباس‏ميرزا آغاز شده بود در ايران ادامه يافت.14 همزمان با اين تغييرات در كشورهاى ديگر، روشنفكران، سكولارها و نويسندگان داخلى نيز به تشريح اين موضوعات و بسط مشروطيت مى‏پرداختند. البته گرچه از روشنفكران به عنوان يكى از گروه‏هاى اصلى تأثيرگذار بر مشروطه نام برده مى‏شود، اما شايان ذكر است كه اغلب اين افراد مثل آخوندزاده، و... قبل از اين جنبش از دنيا رفته‏اند و در مبارزات مردم شركت نداشتند. و تنها مى‏توان از تأثير آثار آنان بر مشروطه طلبان سخن گفت.
                  اما تجار و بازاريان از اقشارى هستند كه از ابتداى شكل‏گيرى اين جنبش در آن شركت داشتند. آنان از سياست‏هاى مسيو نوز بلژيكى و اداره گمركات خشمگين بودند و خواستار تأسيس يك بانك ملى بودجه گذارى شده از سوى ملت بودند. جاده‏هاى ناامن، ارتباطات ضعيف، امتيازات انحصارى اعطا شده به بانك شاهى و استقراضى، نوسانات قيمت در بازار جهانى و... كه در بحث علل بيرونى جنبش به ريشه‏هاى آنها اشاره شد، از عوامل نارضايتى آنان بود كه عدم كفايت دستگاه‏هاى اجرايى و قضايى سنتى در حل و فصل مسائل تجارى بر آن مى‏افزود.15
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #24
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #25

                      نائينى سپس به بيان نظر خود در خصوص مساوات مى‏پردازد.
                      هر حكمى كه بر هر موضوع و عنوانى به طور قانونيت و بر وجه كليت مرتب شده باشد، در مرحله اجرا نسبت به مصاديق و افرادش بالسويه و بدون تفاوت مجرى شود، جهات شخصيه و افاضات خاصه رأساً غير ملحوظ و اختيار وضع و رفع و اغماض و عفو از هر كس مسلوب است و ابواب تخلف و رشوه‏گيرى و دلبخواهانه حكمرانى كردن به كلى مسدود است. از آنچه بين العموم مشترك و به فرقه خاصى اختصاص ندارد به طور عموم مجرى شود.27
                      نائينى تزاحمى ميان مساوات در برابر قانون و احكام شرعى كه براى هر قشر و گروه و عنوان خاصى در اجتماع جداگانه وضع شده است نمى‏بيند. مقصود او از قانون حكمى است كه بر هر موضوع و عنوانى به طور كلى وضع شده است و خود نيز قيد كرده كه اين برابرى در مورد آن چيزى است كه بين العموم مشترك است و برعموم افراد اجرا مى‏شود. البته اجراى قانون مجلس مداخله‏اى با قوانين شرع پيدا نمى‏كند، زيرا حوزه عمل آنها از هم جداست. شرع حيطه امور دينى را شامل مى‏شود و قوانين عرف محدود ساختن رفتار مسؤولان و مناصب و فرمانروايان را.
                      اين دو فقيه در باب حكومت و انواع پذيرفته شده آن از نظر شرع نيز با يكديگر اختلافاتى دارند و شايد يكى از علل اختلاف آنها در جهت پذيرش برابرى همين نكته باشد، زيرا نائينى گرچه حكومت مشروطه را نيز غصبى مى‏داند (غصب مقام امام معصوم‏عليه السلام)، اما از باب كاهش ظلم به مردم و خدا آن را مى‏پذيرد و لذا ساير متعلقات آن مثل قانون و مجلس را نيز قبول مى‏كند، اما شيخ فضل‏اللَّه نورى چنين ديدگاهى ندارد و حكومت شرعى در زمان غيبت را جايز نمى‏شمرد و بر دوام سلطنت تأكيد مى‏ورزد و مشروطه و قانون و برابرى را نمى‏پذيرد. نورى از ابتداى قيام عدالتخانه مى‏خواست كه در آن فقط بر قدرت سلطنتى تا حدى كنترل صورت مى‏گرفت و احكام و قوانين شرع مانند سابق حاكم مى‏ماندند. اما در مشروطه، قوانين ديگرى نيز وارد مى‏شوند كه مورد قبول نورى نبودند.
                      از آن جا موضوعاتى چون مشروطه و قانون از غرب به ايران وارد شده بود و در غرب نيز حكومت‏ها سكولار بودند، نورى بر اين گمان بود كه اين مفاهيم و تشكيلات، با توجه به اين كه در ايران مذهب نقش اساسى در حكومت و زندگى مردم ايفا مى‏كند، به درد ايران نمى‏خورد.28 آيةاللَّه نائينى به خوبى اين مفاهيم را با موازين شرعى پيوند داده بود و از اصطلاحات اصولى همچون عمل به قدر مقدور و مقدمه واجب، احكام اوليه و ثانويه در دفاع از قانون‏گذارى بشرى بهره برده بود، و با استفاده از مستنداتى چون پيروى از اجماع عقلا در مسائل عرفى مشروعيت تأويل به اكثريت آرا در مسائل عرفى را نتيجه گرفته بود.
                      به هر حال مى‏توان گفت با وجود تفاوت دو ديدگاه فوق، هر دو در لزوم اجراى عدالت مشترك بودند و علت طرفدارى هر دو فقيه از مشروطيت، كاهش ظلم و برقرارى عدالت بود.

                      خاتمه‏

                      نهضت مشروطيت ايران با دارا بودن آگاهى، سازماندهى، تعلق به عرصه عمومى و غير رسمى و هدف‏دار بودن، يك جنبش به شمار مى‏رود. اين جنبش با هدف تغييراتى در وضع موجود پديد آمد كه مهم‏ترين آن خواست عمومى در كاهش ظلم و رفع تبعيض در رفتار حكومت نسبت به انجام محاكمات، اخذ ماليات و... بود. در مباحث پيشين، علل ساختارى و غيرساختارى شكل‏گيرى اين جنبش و علل درخواست هر يك به طور جداگانه به بحث گذاشته شد. و مفهوم عدالت با وجود برداشت‏هاى متفاوت از مصاديق آن به عنوان خواسته محورى و اساسى مردم در طول اين نهضت ناتمام شناخته شد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #26
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #27
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #28
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            Working...
                            X