هر چند چالش مدرنيسم غربى چالشى اساسى براى تمدن اسلامى به شمار مي*رفت، اما به تبع آن چالشهاى فرعى ديگرى نيز در جهان اسلام رخ نموده است. نخستين چالش فرعى چالش تجزيه جهان اسلام به دولت ملتهاى كوچك در جهان اسلام است. هر چند اقدامات سياسى ونظامى استعمارگران در تجزيه جهان اسلام نقش اساسى داشته است، اما مهم*ترين چالش تمدن اسلامى ظهور ملي*گرايى در جهان اسلام بوده است. اگر تجزيه سياسى و نظامى جهان اسلام امرى قهرى بود و چندان بنياد هويت اسلامى را هدف قرار نمي*داد، اما ملي*گرايى سبب تجزيه ماهوى جهان اسلام و به چالش كشيده شدن هويت اسلامى *گرديد. ملي*گرايى خود از دست آوردهاى دنياى مدرن غرب محسوب مي*شود و رواج آن در جهان اسلام سبب حاشيه*اى شدن هويت اسلامى *گرديد. اگر در روزگار گذشته جهان اسلام حداقل داراى وحدت صورى بود و مسلمانان امت واحده اسلامى را تشكيل مي*دادند، ملي*گرايى سبب اولويت قرار گرفتن هويت سرزمينى بر هويت اسلامى گرديد و جهان يكپارچه اسلام از منظر عقيدتي، به قلمروهاى هويتى مختلف تجزيه شد
اسلام گرايى معاصر و احياى هويت اسلامي
هويتها هر چند امرى زوال پذير تلقى مي*شوند، اما همواره عناصرى از هويتهاى غالب به رغم دگرگونى هويت انسانها در كانون هستى انسانها باقى مي*ماند. هويتهاى تثبيت شده به گذشته و سنت يك جامعه تعلق دارند. هويتها در شرايط به چالش كشيده شدن هر چند از ضمير خودآگاه انسانها حذف مي*شوند اما ريشه*هاى آن را مي*توان در كانون وجود انسانها جستجو كرد. از منظرى ديگر اگر هويت انسانها با ساختار وجودى بشر يا همان آموزه فطرت سازگارى داشته باشد، چنين پايدارى و رسوخ هويتهاى اصيل بيشتر بوده و بنيادي*تر خواهد بود. در چنين وضعيتى مي*توان از هويتهاى اصيل در برابر هويتهاى غير اصيل سخن گفت. اسلام دينى است كه بر اساس فطرت پاك انسانى بنا شده است. از اين رو يك مسلمان گرايش طبيعى به آن در وجود خويش احساس مي*كند و هويت اسلامى را مي*توان هويتى ريشه*دار در انسانها دانست.
شايد بتوان قدرت و نقش اسلام را در هويت بخشى به انسانها، فراتر از سازگارى آن با ساختار وجود آدمي، در قدرت معنادهى دين براى انسانها نيز دانست. از اين منظر دين نقشى اساسى در زندگى انسانها ايفا مي*كند. براون سعى نموده است نقش دين را از منظر قدرت انگاره پردازي[8] آن در ميان انسانها مورد بررسى قرار دهد. براون در بررسى وضعيت آينده جهان بر اين نكته تأكيد نموده است. او بر اين باور است كه توانايى يك دولت در كسب برترى در منازعات با رقباى خود به قدرت خيره كننده انديشه*هايى بستگى دارد كه ضمن پيوند افراد متعلق به اجتماعات مختلف، آنان را وا مى دارد تا تمايلات، امنيت شخصى و حتى زندگى خود را در راه دفاع از دولت خود فدا كنند. اين كه چه كسى در تمامى موضوعات و مسائل به تبعيت از چه انديشه*اى فردى مى پردازد تنها از طريق جوامع انگاره پردازى كه در سراسر گيتى گسترش يافته و با درنورديدن مرزها برخى از منسجم ترين جوامع را در جهان تشكيل داده*اند، مشخص مي*شود (Brown, 1995: 157؛ به نقل از هينس: 68-69).
هويت اسلامى و وضعيت آن را در تعيين هويت اسلامى بخوبى مي*توان بر اساس مفاهيم هوسرل توضيح داد. براى اين منظور مي*توان از دو واژگان رسوب شدن[9] و احياء[10] استفاده كرد. چنين واژگانى بعدها توسط لاكلا و موفه نيز مورد بهره بردارى قرار گرفته است (See: Laclau & Mouffe: 2001: IX). رسوب شدن حاكى از وضعيتى است كه طى آن امور جديد به تدريج عادى شده و به بخشى از زندگى روزمره انسانها تبديل مي*شوند. رسوب شدن نقطه مقابل فعال سازى مجدد يا احياء است. فعال سازى مجدد بيانگر وضعيتى است كه در آن رسوب شدن و انجماد مورد انتقاد قرار مي*گيرد. فعال سازى مجدد بيانگر انتقاد از تحقق رويدادى است كه ما آن را طبيعى فرض مي*كنيم (Husserl,1970,269-99 ؛ به نقل از بابى سعيد، 1379: 27).
بر اساس چنين نگرشى طى تاريخ اسلام هويت اسلامى در وجود مسلمانان نهادينه شده و رسوب گشته و به تعبير رورتى اسلام به عنوان واژگان نهايى مسلمانان در ذهن مسلمانان تثبيت يافته است. چالش دنياى جديد با تحميل هويتهاى جديد عملا موجب به هم خوردن وضعيت تثبيت هويت اسلامى گرديد. بابى سعيد اين نكته را بخوبى با پيدايش كماليسم در جهان اسلام كه در صدد تحميل مدرنيسم در جهان اسلام بود، توضيح مي*دهد. مهم ترين اقدامات كمال آتا تورك به عنوان بنيانگذار كماليسم كنارگذاردن و حذف دالهاى اصلى هويت اسلامى از زندگى مسلمانان بود. اين دالها در جهان سنى بتدريج پس از نقش بنيانگذارى پيامبر اسلام در نهاد خلافت و شريعت اسلامى تبلور يافته بود. كمال با اتكاء بر قدرت و سيطره خويش عملا با الغاى خلافت و كنارگذاردن شريعت از عرصه اجتماعى هر دو دال اصلى هويت اسلامى به چالش كشيده و در نتيجه هويت رسوب شده مسلمانان را مجدد فعل ساخت. اوج فعاليت مجدد هويت اسلامى را مي*توان در ظهور پديده اسلام گرايى توضيح داد (بابى سعيد، همان:74-82). اسلام گرايى از اين حيث ثمره بازگشت و احياى هويت اسلامى بوده است.
انقلاب اسلامى ايران و هويت اسلامي
طبق تحليل گفتمانى مي*توان توضيح داد كه چگونه انقلاب اسلامى ايران نمود بارزى از احياى هويت در جهان اسلام بوده است. براى توضيح اين نكته مي*بايست به استراتژى رژيم پهلوى در هويت زدايى از مسلمانان پرداخت. بدون ترديد آشنايى ايرانيان با تجدد و مفاهيم و آموزه*هاى آن به بيش از يكصد سال اخير و بويژه واقعه مشروطه خواهى برمي*گردد. اما به نظر مي*رسد فرايند امور در مشروطه لزوما به نفى هويت اسلامى نياجاميد. در نهايت علماى شيعى در نجف و ايران تلاشى نظرى براى آشتى مشروطه خواهى با آموزه*هاى اسلامى از خود نشان دادند. از اين حيث مشروطه خواهى جزوى از هويت اسلامى و سازگار با آن تلقى مي*گرديد. وجود نهاد نظارتى مجتهدان شيعى در نظارت بر قوانين مجلس كه در اصل دوم متمم قانون اساسى مشروطيت انعكاس يافته بود، نشانگر تداوم هويت اسلامى است. البته بدون ترديد فرايند امور در طول دوره پهلوى اول و دوم به تدريج به سمت حذف هويت اسلامى پيش رفت. اقدامات رضاشاه در كشف حجاب در دو مرحله (1307 و 1314) و نيز استراتژى فرهنگى وى در اسلام*زدايى در راستاى ادامه سياستهاى آتاتورك در ايران همگى نمودهايى از به چالش كشيده شدن هويت اسلامى بود. چنين فرايندى عملا را به فعال سازى مجدد و احياء هويت اسلامى رسوب شده مي*انجاميد. هر چند سيطره و قدرت پهلوى اجازه ظهور هويت اسلامى را در پهلوى اول نمي*داد، اما در پهلوى دوم عملا زمينه*هاى ظهور هويت اسلامى فراهم آمد.
احياى هويت اسلامى در ايران را مي*بايست همراه با سياستهاى دستورى غرب براى نوسازى در ايران دانست. تجربه نقش روحانيت شيعى در اداره حركتهاى مردمى در جنبش مشروطه و نهضت ملى شدن نفت، همگى نمودهاى بارزى از ريشه*دار بودن هويت اسلامى يا به تعبير دقيقتر وضعيت رسوب*شدگى هويت اسلامى در وجود مسلمانان بوده است.
اصلاحات تحميلى دهه چهل ايران كه با روى كارآمدن كندى در راستاى تغيير استراتژى آمريكا در ماوراء بحار صورت مي*گرفت، سبب شد كه هويت اسلامى به صورت آشكارترى به چالش كشيده شود. شايد بتوان در نگاهى نمادين و نشانه*شناختى حذف سوگند به قرآن را از شرايط انجمنهاى ايالتى و ولايتى نمود بارزى از اسلام زدايى از هويت ايرانيان دانست. اقدامات ديگرى چون ستيز با مذهب و روحانيون، كاپيتولاسيون و عوامل ديگر در اين دوره سبب فعال سازى مجدد هويت اسلامى گرديد. همانگونه كه اقدامات كمال آتا تورك زمينه ساز فعال شدن هويت اسلامى در نيمه دوم قرن بيستم گرديد، سياستهاى پهلوي*ها نيز عملا چنين زمينه*اى را در ايران فراهم ساخت.
به رغم كنترل و مهار قيام 15 خرداد در دهه 40، پيدايش زمينه*هاى بحران و بي*قراري[11] در دهه 1350 در رژيم پهلوى و نيز تداوم سياستهاى پهلوى در اسلام زدايى از هويت ايرانيان كه با تغيير مبدأ تاريخ از هجرى به شاهنشاهى صورت گرفت، زمينه احياى هويت اسلامى را بيشتر فراهم نمود. براى توضيح چگونگى زمينه*هاى احياى هويت اسلامى در اين دروان مي*بايست مجددا با استفاده از مفاهيم لاكلا و موفه، به دلايل تفوق و برترى اسلام گرايى در مبارزات مردم ايران با رژيم پهلوى پرداخت. بدون ترديد در ايران دهه*هاى 40 و 50 گفتمانهاى مختلفى در معارضه با رژيم پهلوى قرار داشتند. حتى برخى از اين گفتمانها، هماننند گفتمان چپ*گرايي، به دليل حمايتهاى خارجى از آنها شانس بيشترى براى موفقيت داشتند. اما با اين حال هيچ كدام نتوانستند رهبرى قيام مردمى ايران را در اختيار گرفته و امور را در كنترل خويش بگيرند.
علت تفوق گفتمان اسلام گرايى از اين حيث با مفاهيم در دسترس بودن و اعتبار قابل توضيح است. بابى سعيد سعى نموده است، اين نكته را توضيح و بسط دهد. از اين منظر با تضعيف گفتمان مسلط گفتمانهايى كه بتوانند ضمن در دسترس بودن، معنا و هويتى قابل قبول و معتبر براى انسانهاى دچار بحران ارائه نمايند، از فرصت و شانس برترى براى پذيرش و در نتيجه غلبه يابى برخوردار مي*شوند. لاكلا در تقابل بين گفتمانها معتقد است گفتمانى در شرايط بحرانى مى تواند به حفظ و بازتوليد خود بپردازد كه از اين دو ويژگى برخوردار باشند (Laclau,1990:66). در دسترس بودن بدان معناست كه در فضاى بحرانى كنشگران اجتماعى مى توانند آن را بيابند و بدان تمسك جويند. چنين ويژگى مستلزم وجود زمينه*ها و ريشه*هايى از گفتمان در دسترس متناسب با هويت رسوب شده كنشگران مى باشد. كنشگران در صورتى به گفتمانهاى در دسترس تمسك مي*كنند كه آن را معتبر نيز بدانند. يعنى از بين وضعيت هاى موجود تنها آن گفتمان را پاسخگوى نياز خود و حل بحران بيابند.
بابى سعيد به وجود گفتمانهاى مختلف در ايران در آستان? انقلاب اشاره مي*كند. " قبل از انقلاب ايران، گفتمانهاى كمونيستي، آزادى خواهى و ملي*گرايى در دسترس بودند" (بابى سعيد، همان: 84). شرايط برترى اسلام*گرايان را در ايران در آستانه انقلاب اسلامى فارغ از دلايل ديني- كلامي، مي*توان اعتبار آن در نزد توده*هاى مردم مسلمان در جهان اسلام دانست. البته اعتبار گفتمان اسلام*گرايى را در اين مقطع مي*بايست در قابليت و توانايى آن در شكست هژمونى پيشين و ارائه خود به عنوان گفتمان برتر و جديد نيز جستجو كرد. بابى سعيد تلاش نموده است نشان دهد كه چرا تنها اسلام*گرايان و نه ديگر گفتمانها توانايى شكستن هژمونى پيشين را داشته و در نتيجه توانستند اعتبار لازم را در جهان اسلام عملا كسب نمايند (همان: 90). اين ويژگيها حاكى از اهميت عنصر هويت در پيروزى انقلاب اسلامى ايران مي*باشد. از اين جهت است كه انقلاب اسلامى ايران توانست توجه جدى برخى از انديشمندان پسامدرن مثل فوكو را به خود جلب نمايد (نك: تاجيك، 137
.
انقلاب اسلامى و احياى هويت اسلامى در جهان اسلام
هويت خود عامل تفوق و پيروزى انقلاب اسلامى بوده است. اما از منظرى ديگر پيروزى انقلاب اسلامى در ايران خود موجب احياى هويت اسلامى در جهان اسلام نيز گشته است. انقلاب*ها بازتابهاى مختلفى در اقصى نقاط جهان دارند. بيشترين تأثير انقلابها را مي*بايست در مناطق فرهنگى مشترك جستجو كرد. جهان اسلام به عنوان زمينه فرهنگى مشترك با مردم ايران، تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران قرار گرفته است. نمودهاى چنين تأثيرى را مي*توان در رشد و گسترش حركتهاى اسلامى همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى ايران مشاهده كرد.
اسلام گرايى معاصر و احياى هويت اسلامي
هويتها هر چند امرى زوال پذير تلقى مي*شوند، اما همواره عناصرى از هويتهاى غالب به رغم دگرگونى هويت انسانها در كانون هستى انسانها باقى مي*ماند. هويتهاى تثبيت شده به گذشته و سنت يك جامعه تعلق دارند. هويتها در شرايط به چالش كشيده شدن هر چند از ضمير خودآگاه انسانها حذف مي*شوند اما ريشه*هاى آن را مي*توان در كانون وجود انسانها جستجو كرد. از منظرى ديگر اگر هويت انسانها با ساختار وجودى بشر يا همان آموزه فطرت سازگارى داشته باشد، چنين پايدارى و رسوخ هويتهاى اصيل بيشتر بوده و بنيادي*تر خواهد بود. در چنين وضعيتى مي*توان از هويتهاى اصيل در برابر هويتهاى غير اصيل سخن گفت. اسلام دينى است كه بر اساس فطرت پاك انسانى بنا شده است. از اين رو يك مسلمان گرايش طبيعى به آن در وجود خويش احساس مي*كند و هويت اسلامى را مي*توان هويتى ريشه*دار در انسانها دانست.
شايد بتوان قدرت و نقش اسلام را در هويت بخشى به انسانها، فراتر از سازگارى آن با ساختار وجود آدمي، در قدرت معنادهى دين براى انسانها نيز دانست. از اين منظر دين نقشى اساسى در زندگى انسانها ايفا مي*كند. براون سعى نموده است نقش دين را از منظر قدرت انگاره پردازي[8] آن در ميان انسانها مورد بررسى قرار دهد. براون در بررسى وضعيت آينده جهان بر اين نكته تأكيد نموده است. او بر اين باور است كه توانايى يك دولت در كسب برترى در منازعات با رقباى خود به قدرت خيره كننده انديشه*هايى بستگى دارد كه ضمن پيوند افراد متعلق به اجتماعات مختلف، آنان را وا مى دارد تا تمايلات، امنيت شخصى و حتى زندگى خود را در راه دفاع از دولت خود فدا كنند. اين كه چه كسى در تمامى موضوعات و مسائل به تبعيت از چه انديشه*اى فردى مى پردازد تنها از طريق جوامع انگاره پردازى كه در سراسر گيتى گسترش يافته و با درنورديدن مرزها برخى از منسجم ترين جوامع را در جهان تشكيل داده*اند، مشخص مي*شود (Brown, 1995: 157؛ به نقل از هينس: 68-69).
هويت اسلامى و وضعيت آن را در تعيين هويت اسلامى بخوبى مي*توان بر اساس مفاهيم هوسرل توضيح داد. براى اين منظور مي*توان از دو واژگان رسوب شدن[9] و احياء[10] استفاده كرد. چنين واژگانى بعدها توسط لاكلا و موفه نيز مورد بهره بردارى قرار گرفته است (See: Laclau & Mouffe: 2001: IX). رسوب شدن حاكى از وضعيتى است كه طى آن امور جديد به تدريج عادى شده و به بخشى از زندگى روزمره انسانها تبديل مي*شوند. رسوب شدن نقطه مقابل فعال سازى مجدد يا احياء است. فعال سازى مجدد بيانگر وضعيتى است كه در آن رسوب شدن و انجماد مورد انتقاد قرار مي*گيرد. فعال سازى مجدد بيانگر انتقاد از تحقق رويدادى است كه ما آن را طبيعى فرض مي*كنيم (Husserl,1970,269-99 ؛ به نقل از بابى سعيد، 1379: 27).
بر اساس چنين نگرشى طى تاريخ اسلام هويت اسلامى در وجود مسلمانان نهادينه شده و رسوب گشته و به تعبير رورتى اسلام به عنوان واژگان نهايى مسلمانان در ذهن مسلمانان تثبيت يافته است. چالش دنياى جديد با تحميل هويتهاى جديد عملا موجب به هم خوردن وضعيت تثبيت هويت اسلامى گرديد. بابى سعيد اين نكته را بخوبى با پيدايش كماليسم در جهان اسلام كه در صدد تحميل مدرنيسم در جهان اسلام بود، توضيح مي*دهد. مهم ترين اقدامات كمال آتا تورك به عنوان بنيانگذار كماليسم كنارگذاردن و حذف دالهاى اصلى هويت اسلامى از زندگى مسلمانان بود. اين دالها در جهان سنى بتدريج پس از نقش بنيانگذارى پيامبر اسلام در نهاد خلافت و شريعت اسلامى تبلور يافته بود. كمال با اتكاء بر قدرت و سيطره خويش عملا با الغاى خلافت و كنارگذاردن شريعت از عرصه اجتماعى هر دو دال اصلى هويت اسلامى به چالش كشيده و در نتيجه هويت رسوب شده مسلمانان را مجدد فعل ساخت. اوج فعاليت مجدد هويت اسلامى را مي*توان در ظهور پديده اسلام گرايى توضيح داد (بابى سعيد، همان:74-82). اسلام گرايى از اين حيث ثمره بازگشت و احياى هويت اسلامى بوده است.
انقلاب اسلامى ايران و هويت اسلامي
طبق تحليل گفتمانى مي*توان توضيح داد كه چگونه انقلاب اسلامى ايران نمود بارزى از احياى هويت در جهان اسلام بوده است. براى توضيح اين نكته مي*بايست به استراتژى رژيم پهلوى در هويت زدايى از مسلمانان پرداخت. بدون ترديد آشنايى ايرانيان با تجدد و مفاهيم و آموزه*هاى آن به بيش از يكصد سال اخير و بويژه واقعه مشروطه خواهى برمي*گردد. اما به نظر مي*رسد فرايند امور در مشروطه لزوما به نفى هويت اسلامى نياجاميد. در نهايت علماى شيعى در نجف و ايران تلاشى نظرى براى آشتى مشروطه خواهى با آموزه*هاى اسلامى از خود نشان دادند. از اين حيث مشروطه خواهى جزوى از هويت اسلامى و سازگار با آن تلقى مي*گرديد. وجود نهاد نظارتى مجتهدان شيعى در نظارت بر قوانين مجلس كه در اصل دوم متمم قانون اساسى مشروطيت انعكاس يافته بود، نشانگر تداوم هويت اسلامى است. البته بدون ترديد فرايند امور در طول دوره پهلوى اول و دوم به تدريج به سمت حذف هويت اسلامى پيش رفت. اقدامات رضاشاه در كشف حجاب در دو مرحله (1307 و 1314) و نيز استراتژى فرهنگى وى در اسلام*زدايى در راستاى ادامه سياستهاى آتاتورك در ايران همگى نمودهايى از به چالش كشيده شدن هويت اسلامى بود. چنين فرايندى عملا را به فعال سازى مجدد و احياء هويت اسلامى رسوب شده مي*انجاميد. هر چند سيطره و قدرت پهلوى اجازه ظهور هويت اسلامى را در پهلوى اول نمي*داد، اما در پهلوى دوم عملا زمينه*هاى ظهور هويت اسلامى فراهم آمد.
احياى هويت اسلامى در ايران را مي*بايست همراه با سياستهاى دستورى غرب براى نوسازى در ايران دانست. تجربه نقش روحانيت شيعى در اداره حركتهاى مردمى در جنبش مشروطه و نهضت ملى شدن نفت، همگى نمودهاى بارزى از ريشه*دار بودن هويت اسلامى يا به تعبير دقيقتر وضعيت رسوب*شدگى هويت اسلامى در وجود مسلمانان بوده است.
اصلاحات تحميلى دهه چهل ايران كه با روى كارآمدن كندى در راستاى تغيير استراتژى آمريكا در ماوراء بحار صورت مي*گرفت، سبب شد كه هويت اسلامى به صورت آشكارترى به چالش كشيده شود. شايد بتوان در نگاهى نمادين و نشانه*شناختى حذف سوگند به قرآن را از شرايط انجمنهاى ايالتى و ولايتى نمود بارزى از اسلام زدايى از هويت ايرانيان دانست. اقدامات ديگرى چون ستيز با مذهب و روحانيون، كاپيتولاسيون و عوامل ديگر در اين دوره سبب فعال سازى مجدد هويت اسلامى گرديد. همانگونه كه اقدامات كمال آتا تورك زمينه ساز فعال شدن هويت اسلامى در نيمه دوم قرن بيستم گرديد، سياستهاى پهلوي*ها نيز عملا چنين زمينه*اى را در ايران فراهم ساخت.
به رغم كنترل و مهار قيام 15 خرداد در دهه 40، پيدايش زمينه*هاى بحران و بي*قراري[11] در دهه 1350 در رژيم پهلوى و نيز تداوم سياستهاى پهلوى در اسلام زدايى از هويت ايرانيان كه با تغيير مبدأ تاريخ از هجرى به شاهنشاهى صورت گرفت، زمينه احياى هويت اسلامى را بيشتر فراهم نمود. براى توضيح چگونگى زمينه*هاى احياى هويت اسلامى در اين دروان مي*بايست مجددا با استفاده از مفاهيم لاكلا و موفه، به دلايل تفوق و برترى اسلام گرايى در مبارزات مردم ايران با رژيم پهلوى پرداخت. بدون ترديد در ايران دهه*هاى 40 و 50 گفتمانهاى مختلفى در معارضه با رژيم پهلوى قرار داشتند. حتى برخى از اين گفتمانها، هماننند گفتمان چپ*گرايي، به دليل حمايتهاى خارجى از آنها شانس بيشترى براى موفقيت داشتند. اما با اين حال هيچ كدام نتوانستند رهبرى قيام مردمى ايران را در اختيار گرفته و امور را در كنترل خويش بگيرند.
علت تفوق گفتمان اسلام گرايى از اين حيث با مفاهيم در دسترس بودن و اعتبار قابل توضيح است. بابى سعيد سعى نموده است، اين نكته را توضيح و بسط دهد. از اين منظر با تضعيف گفتمان مسلط گفتمانهايى كه بتوانند ضمن در دسترس بودن، معنا و هويتى قابل قبول و معتبر براى انسانهاى دچار بحران ارائه نمايند، از فرصت و شانس برترى براى پذيرش و در نتيجه غلبه يابى برخوردار مي*شوند. لاكلا در تقابل بين گفتمانها معتقد است گفتمانى در شرايط بحرانى مى تواند به حفظ و بازتوليد خود بپردازد كه از اين دو ويژگى برخوردار باشند (Laclau,1990:66). در دسترس بودن بدان معناست كه در فضاى بحرانى كنشگران اجتماعى مى توانند آن را بيابند و بدان تمسك جويند. چنين ويژگى مستلزم وجود زمينه*ها و ريشه*هايى از گفتمان در دسترس متناسب با هويت رسوب شده كنشگران مى باشد. كنشگران در صورتى به گفتمانهاى در دسترس تمسك مي*كنند كه آن را معتبر نيز بدانند. يعنى از بين وضعيت هاى موجود تنها آن گفتمان را پاسخگوى نياز خود و حل بحران بيابند.
بابى سعيد به وجود گفتمانهاى مختلف در ايران در آستان? انقلاب اشاره مي*كند. " قبل از انقلاب ايران، گفتمانهاى كمونيستي، آزادى خواهى و ملي*گرايى در دسترس بودند" (بابى سعيد، همان: 84). شرايط برترى اسلام*گرايان را در ايران در آستانه انقلاب اسلامى فارغ از دلايل ديني- كلامي، مي*توان اعتبار آن در نزد توده*هاى مردم مسلمان در جهان اسلام دانست. البته اعتبار گفتمان اسلام*گرايى را در اين مقطع مي*بايست در قابليت و توانايى آن در شكست هژمونى پيشين و ارائه خود به عنوان گفتمان برتر و جديد نيز جستجو كرد. بابى سعيد تلاش نموده است نشان دهد كه چرا تنها اسلام*گرايان و نه ديگر گفتمانها توانايى شكستن هژمونى پيشين را داشته و در نتيجه توانستند اعتبار لازم را در جهان اسلام عملا كسب نمايند (همان: 90). اين ويژگيها حاكى از اهميت عنصر هويت در پيروزى انقلاب اسلامى ايران مي*باشد. از اين جهت است كه انقلاب اسلامى ايران توانست توجه جدى برخى از انديشمندان پسامدرن مثل فوكو را به خود جلب نمايد (نك: تاجيك، 137
انقلاب اسلامى و احياى هويت اسلامى در جهان اسلام
هويت خود عامل تفوق و پيروزى انقلاب اسلامى بوده است. اما از منظرى ديگر پيروزى انقلاب اسلامى در ايران خود موجب احياى هويت اسلامى در جهان اسلام نيز گشته است. انقلاب*ها بازتابهاى مختلفى در اقصى نقاط جهان دارند. بيشترين تأثير انقلابها را مي*بايست در مناطق فرهنگى مشترك جستجو كرد. جهان اسلام به عنوان زمينه فرهنگى مشترك با مردم ايران، تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران قرار گرفته است. نمودهاى چنين تأثيرى را مي*توان در رشد و گسترش حركتهاى اسلامى همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى ايران مشاهده كرد.



Comment