Announcement

Collapse
No announcement yet.

Winter of 79!

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    هر چند چالش مدرنيسم غربى چالشى اساسى براى تمدن اسلامى به شمار مي*رفت، اما به تبع آن چالشهاى فرعى ديگرى نيز در جهان اسلام رخ نموده است. نخستين چالش فرعى چالش تجزيه جهان اسلام به دولت ملتهاى كوچك در جهان اسلام است. هر چند اقدامات سياسى ونظامى استعمارگران در تجزيه جهان اسلام نقش اساسى داشته است، اما مهم*ترين چالش تمدن اسلامى ظهور ملي*گرايى در جهان اسلام بوده است. اگر تجزيه سياسى و نظامى جهان اسلام امرى قهرى بود و چندان بنياد هويت اسلامى را هدف قرار نمي*داد، اما ملي*گرايى سبب تجزيه ماهوى جهان اسلام و به چالش كشيده شدن هويت اسلامى *گرديد. ملي*گرايى خود از دست آوردهاى دنياى مدرن غرب محسوب مي*شود و رواج آن در جهان اسلام سبب حاشيه*اى شدن هويت اسلامى *گرديد. اگر در روزگار گذشته جهان اسلام حداقل داراى وحدت صورى بود و مسلمانان امت واحده اسلامى را تشكيل مي*دادند، ملي*گرايى سبب اولويت قرار گرفتن هويت سرزمينى بر هويت اسلامى گرديد و جهان يكپارچه اسلام از منظر عقيدتي، به قلمروهاى هويتى مختلف تجزيه شد


    اسلام گرايى معاصر و احياى هويت اسلامي

    هويتها هر چند امرى زوال پذير تلقى مي*شوند، اما همواره عناصرى از هويتهاى غالب به رغم دگرگونى هويت انسانها در كانون هستى انسانها باقى مي*ماند. هويتهاى تثبيت شده به گذشته و سنت يك جامعه تعلق دارند. هويتها در شرايط به چالش كشيده شدن هر چند از ضمير خودآگاه انسانها حذف مي*شوند اما ريشه*هاى آن را مي*توان در كانون وجود انسانها جستجو كرد. از منظرى ديگر اگر هويت انسانها با ساختار وجودى بشر يا همان آموزه فطرت سازگارى داشته باشد، چنين پايدارى و رسوخ هويتهاى اصيل بيشتر بوده و بنيادي*تر خواهد بود. در چنين وضعيتى مي*توان از هويتهاى اصيل در برابر هويتهاى غير اصيل سخن گفت. اسلام دينى است كه بر اساس فطرت پاك انسانى بنا شده است. از اين رو يك مسلمان گرايش طبيعى به آن در وجود خويش احساس مي*كند و هويت اسلامى را مي*توان هويتى ريشه*دار در انسانها دانست.
    شايد بتوان قدرت و نقش اسلام را در هويت بخشى به انسانها، فراتر از سازگارى آن با ساختار وجود آدمي، در قدرت معنادهى دين براى انسانها نيز دانست. از اين منظر دين نقشى اساسى در زندگى انسانها ايفا مي*كند. براون سعى نموده است نقش دين را از منظر قدرت انگاره پردازي[8] آن در ميان انسانها مورد بررسى قرار دهد. براون در بررسى وضعيت آينده جهان بر اين نكته تأكيد نموده است. او بر اين باور است كه توانايى يك دولت در كسب برترى در منازعات با رقباى خود به قدرت خيره كننده انديشه*هايى بستگى دارد كه ضمن پيوند افراد متعلق به اجتماعات مختلف، آنان را وا مى دارد تا تمايلات، امنيت شخصى و حتى زندگى خود را در راه دفاع از دولت خود فدا كنند. اين كه چه كسى در تمامى موضوعات و مسائل به تبعيت از چه انديشه*اى فردى مى پردازد تنها از طريق جوامع انگاره پردازى كه در سراسر گيتى گسترش يافته و با درنورديدن مرزها برخى از منسجم ترين جوامع را در جهان تشكيل داده*اند، مشخص مي*شود (Brown, 1995: 157؛ به نقل از هينس: 68-69).
    هويت اسلامى و وضعيت آن را در تعيين هويت اسلامى بخوبى مي*توان بر اساس مفاهيم هوسرل توضيح داد. براى اين منظور مي*توان از دو واژگان رسوب شدن[9] و احياء[10] استفاده كرد. چنين واژگانى بعدها توسط لاكلا و موفه نيز مورد بهره بردارى قرار گرفته است (See: Laclau & Mouffe: 2001: IX). رسوب شدن حاكى از وضعيتى است كه طى آن امور جديد به تدريج عادى شده و به بخشى از زندگى روزمره انسانها تبديل مي*شوند. رسوب شدن نقطه مقابل فعال سازى مجدد يا احياء است. فعال سازى مجدد بيانگر وضعيتى است كه در آن رسوب شدن و انجماد مورد انتقاد قرار مي*گيرد. فعال سازى مجدد بيانگر انتقاد از تحقق رويدادى است كه ما آن را طبيعى فرض مي*كنيم (Husserl,1970,269-99 ؛ به نقل از بابى سعيد، 1379: 27).
    بر اساس چنين نگرشى طى تاريخ اسلام هويت اسلامى در وجود مسلمانان نهادينه شده و رسوب گشته و به تعبير رورتى اسلام به عنوان واژگان نهايى مسلمانان در ذهن مسلمانان تثبيت يافته است. چالش دنياى جديد با تحميل هويتهاى جديد عملا موجب به هم خوردن وضعيت تثبيت هويت اسلامى گرديد. بابى سعيد اين نكته را بخوبى با پيدايش كماليسم در جهان اسلام كه در صدد تحميل مدرنيسم در جهان اسلام بود، توضيح مي*دهد. مهم ترين اقدامات كمال آتا تورك به عنوان بنيانگذار كماليسم كنارگذاردن و حذف دالهاى اصلى هويت اسلامى از زندگى مسلمانان بود. اين دالها در جهان سنى بتدريج پس از نقش بنيانگذارى پيامبر اسلام در نهاد خلافت و شريعت اسلامى تبلور يافته بود. كمال با اتكاء بر قدرت و سيطره خويش عملا با الغاى خلافت و كنارگذاردن شريعت از عرصه اجتماعى هر دو دال اصلى هويت اسلامى به چالش كشيده و در نتيجه هويت رسوب شده مسلمانان را مجدد فعل ساخت. اوج فعاليت مجدد هويت اسلامى را مي*توان در ظهور پديده اسلام گرايى توضيح داد (بابى سعيد، همان:74-82). اسلام گرايى از اين حيث ثمره بازگشت و احياى هويت اسلامى بوده است.

    انقلاب اسلامى ايران و هويت اسلامي

    طبق تحليل گفتمانى مي*توان توضيح داد كه چگونه انقلاب اسلامى ايران نمود بارزى از احياى هويت در جهان اسلام بوده است. براى توضيح اين نكته مي*بايست به استراتژى رژيم پهلوى در هويت زدايى از مسلمانان پرداخت. بدون ترديد آشنايى ايرانيان با تجدد و مفاهيم و آموزه*هاى آن به بيش از يكصد سال اخير و بويژه واقعه مشروطه خواهى برمي*گردد. اما به نظر مي*رسد فرايند امور در مشروطه لزوما به نفى هويت اسلامى نياجاميد. در نهايت علماى شيعى در نجف و ايران تلاشى نظرى براى آشتى مشروطه خواهى با آموزه*هاى اسلامى از خود نشان دادند. از اين حيث مشروطه خواهى جزوى از هويت اسلامى و سازگار با آن تلقى مي*گرديد. وجود نهاد نظارتى مجتهدان شيعى در نظارت بر قوانين مجلس كه در اصل دوم متمم قانون اساسى مشروطيت انعكاس يافته بود، نشانگر تداوم هويت اسلامى است. البته بدون ترديد فرايند امور در طول دوره پهلوى اول و دوم به تدريج به سمت حذف هويت اسلامى پيش رفت. اقدامات رضاشاه در كشف حجاب در دو مرحله (1307 و 1314) و نيز استراتژى فرهنگى وى در اسلام*زدايى در راستاى ادامه سياستهاى آتاتورك در ايران همگى نمودهايى از به چالش كشيده شدن هويت اسلامى بود. چنين فرايندى عملا را به فعال سازى مجدد و احياء هويت اسلامى رسوب شده مي*انجاميد. هر چند سيطره و قدرت پهلوى اجازه ظهور هويت اسلامى را در پهلوى اول نمي*داد، اما در پهلوى دوم عملا زمينه*هاى ظهور هويت اسلامى فراهم آمد.
    احياى هويت اسلامى در ايران را مي*بايست همراه با سياستهاى دستورى غرب براى نوسازى در ايران دانست. تجربه نقش روحانيت شيعى در اداره حركتهاى مردمى در جنبش مشروطه و نهضت ملى شدن نفت، همگى نمودهاى بارزى از ريشه*دار بودن هويت اسلامى يا به تعبير دقيقتر وضعيت رسوب*شدگى هويت اسلامى در وجود مسلمانان بوده است.
    اصلاحات تحميلى دهه چهل ايران كه با روى كارآمدن كندى در راستاى تغيير استراتژى آمريكا در ماوراء بحار صورت مي*گرفت، سبب شد كه هويت اسلامى به صورت آشكارترى به چالش كشيده شود. شايد بتوان در نگاهى نمادين و نشانه*شناختى حذف سوگند به قرآن را از شرايط انجمنهاى ايالتى و ولايتى نمود بارزى از اسلام زدايى از هويت ايرانيان دانست. اقدامات ديگرى چون ستيز با مذهب و روحانيون، كاپيتولاسيون و عوامل ديگر در اين دوره سبب فعال سازى مجدد هويت اسلامى گرديد. همانگونه كه اقدامات كمال آتا تورك زمينه ساز فعال شدن هويت اسلامى در نيمه دوم قرن بيستم گرديد، سياستهاى پهلوي*ها نيز عملا چنين زمينه*اى را در ايران فراهم ساخت.
    به رغم كنترل و مهار قيام 15 خرداد در دهه 40، پيدايش زمينه*هاى بحران و بي*قراري[11] در دهه 1350 در رژيم پهلوى و نيز تداوم سياستهاى پهلوى در اسلام زدايى از هويت ايرانيان كه با تغيير مبدأ تاريخ از هجرى به شاهنشاهى صورت گرفت، زمينه احياى هويت اسلامى را بيشتر فراهم نمود. براى توضيح چگونگى زمينه*هاى احياى هويت اسلامى در اين دروان مي*بايست مجددا با استفاده از مفاهيم لاكلا و موفه، به دلايل تفوق و برترى اسلام گرايى در مبارزات مردم ايران با رژيم پهلوى پرداخت. بدون ترديد در ايران دهه*هاى 40 و 50 گفتمانهاى مختلفى در معارضه با رژيم پهلوى قرار داشتند. حتى برخى از اين گفتمانها، هماننند گفتمان چپ*گرايي، به دليل حمايتهاى خارجى از آنها شانس بيشترى براى موفقيت داشتند. اما با اين حال هيچ كدام نتوانستند رهبرى قيام مردمى ايران را در اختيار گرفته و امور را در كنترل خويش بگيرند.
    علت تفوق گفتمان اسلام گرايى از اين حيث با مفاهيم در دسترس بودن و اعتبار قابل توضيح است. بابى سعيد سعى نموده است، اين نكته را توضيح و بسط دهد. از اين منظر با تضعيف گفتمان مسلط گفتمانهايى كه بتوانند ضمن در دسترس بودن، معنا و هويتى قابل قبول و معتبر براى انسانهاى دچار بحران ارائه نمايند، از فرصت و شانس برترى براى پذيرش و در نتيجه غلبه يابى برخوردار مي*شوند. لاكلا در تقابل بين گفتمانها معتقد است گفتمانى در شرايط بحرانى مى تواند به حفظ و بازتوليد خود بپردازد كه از اين دو ويژگى برخوردار باشند (Laclau,1990:66). در دسترس بودن بدان معناست كه در فضاى بحرانى كنشگران اجتماعى مى توانند آن را بيابند و بدان تمسك جويند. چنين ويژگى مستلزم وجود زمينه*ها و ريشه*هايى از گفتمان در دسترس متناسب با هويت رسوب شده كنشگران مى باشد. كنشگران در صورتى به گفتمانهاى در دسترس تمسك مي*كنند كه آن را معتبر نيز بدانند. يعنى از بين وضعيت هاى موجود تنها آن گفتمان را پاسخگوى نياز خود و حل بحران بيابند.
    بابى سعيد به وجود گفتمانهاى مختلف در ايران در آستان? انقلاب اشاره مي*كند. " قبل از انقلاب ايران، گفتمانهاى كمونيستي، آزادى خواهى و ملي*گرايى در دسترس بودند" (بابى سعيد، همان: 84). شرايط برترى اسلام*گرايان را در ايران در آستانه انقلاب اسلامى فارغ از دلايل ديني- كلامي، مي*توان اعتبار آن در نزد توده*هاى مردم مسلمان در جهان اسلام دانست. البته اعتبار گفتمان اسلام*گرايى را در اين مقطع مي*بايست در قابليت و توانايى آن در شكست هژمونى پيشين و ارائه خود به عنوان گفتمان برتر و جديد نيز جستجو كرد. بابى سعيد تلاش نموده است نشان دهد كه چرا تنها اسلام*گرايان و نه ديگر گفتمانها توانايى شكستن هژمونى پيشين را داشته و در نتيجه توانستند اعتبار لازم را در جهان اسلام عملا كسب نمايند (همان: 90). اين ويژگيها حاكى از اهميت عنصر هويت در پيروزى انقلاب اسلامى ايران مي*باشد. از اين جهت است كه انقلاب اسلامى ايران توانست توجه جدى برخى از انديشمندان پسامدرن مثل فوكو را به خود جلب نمايد (نك: تاجيك، 137.

    انقلاب اسلامى و احياى هويت اسلامى در جهان اسلام

    هويت خود عامل تفوق و پيروزى انقلاب اسلامى بوده است. اما از منظرى ديگر پيروزى انقلاب اسلامى در ايران خود موجب احياى هويت اسلامى در جهان اسلام نيز گشته است. انقلاب*ها بازتابهاى مختلفى در اقصى نقاط جهان دارند. بيشترين تأثير انقلابها را مي*بايست در مناطق فرهنگى مشترك جستجو كرد. جهان اسلام به عنوان زمينه فرهنگى مشترك با مردم ايران، تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران قرار گرفته است. نمودهاى چنين تأثيرى را مي*توان در رشد و گسترش حركتهاى اسلامى همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى ايران مشاهده كرد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #17
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #18
        خاتمه سخن

        گذشت بيش از ربع قرن از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، عملا هويت اسلامى را در كانون توجه جهانيان قرار داد. انقلاب اسلامى نمودى از بازگشت مسلمانان به هويت اسلامى خويش بوده است. چنين هويتى در صدر اسلام و با محوريت پيامبر گرامى اسلامص و دعوت او كه در كتاب، سنت و اهل بيت ع او، بازتاب و تداوم يافت، شكل گرفت. در طول تاريخ اسلام چالشهاى گوناگونى در برابر هويت اسلامى شكل گرفت. هر چند فرهنگ و تمدن اسلامى هرگز در برابر اين چالشها هرگز دچار بحران جدى نگرديد، اما چالش مواجه مسلمانان با استعمار غرب و چهره فكرى و تمدنى آن سبب گرديد تا برخى از فرهيختگان جهان اسلام شيفته غرب گشته و هويت اسلامى مردم مسلمان را به فراموشى بسپارند. سالها تلاش غرب و غربزدگان داخلى جهان اسلام نتوانست تغييرى در هويت اصيل و اسلامى مردم مسلمان ايجاد نمايد و در نتيجه سالها تلاش و مجاهدت مصلحان براى احياى اسلام و تمدن اسلامي، در نهايت اين امر با رهبرى امام خمينى ره در انقلاب اسلامى ايران به ثمر نشست و در برابر سيطره فرهنگ و هويت غربى هويت اسلامى خود را بازيافت.
        پيروزى انقلاب اسلامى عملا زمينه ساز احياى هويت اسلامى در ديگر نقاط جهان اسلام گرديد و از اين حيث شاهد شيوع و گسترش حركت اسلامگرايى در جهان بوده*ايم. عميقترين تأثير انقلاب اسلامى را مي*بايست بر اساس تحليل گفتمانى به چالش كشيدن مركزيت و سيطره غرب مدرن دانست كه در نهايت با احياى هويت اسلامى موجب شكست گونه*هاى بومى مدرنيسم غربى همچون كماليسم، پهلويسم يا ناصريسم و... گرديد.
        چشم انداز احياى هويت اسلامى در جهان امروز مثبت به نظر مي*رسد. اين امر با توجه به بروز بحرانهاى درونى در گفتمان مسلط ليبرال دموكراسى و در كل مدرنيسم غربى و ظهور جريان پسامدرنيسم در درون غرب و نيز پديده جهانى شدن قابل توضيح است. هر چند توضيح اين مطلب در نوشتار ديگرى بسط يافته است، اما به اجمال مي*توان آن را با بازگشت اديان و نقش و قدرت انگاره پردازى آنان در عصر جهانى توضيح داد. هر چند در فضاى امروز جهانى شدن هنوز تحت آخرين مراحل سيطره غربى قرار دارد، اما فراهم شدن زمينه*هاى ظهور هويتهاى رقيب هويت غربى و بويژه هويت اسلامى چشم انداز مثبتى را براى اسلام*گرايى نويد مي*دهد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #19
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #20
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #21
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #22
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #23

                  در جريان برگزاري اولين دوره انتخابات رياست جمهوري، حزب جمهوري اسلامي تلاش كرد امام را ترغيب به تغيير تدبير خود كند: "چون سياست حزب جمهوري اسلامي معرفي آيت*الله بهشتي به عنوان كانديداي حزب بود، من و آيت*الله خامنه*اي براي حل مشكل، در اوايل دي*ماه، به قم رفتيم. امام كه مي*دانستند ما رفته*ايم ايشان را قانع كنيم تا كانديداتوري دكتر بهشتي را براي رياست جمهوري قبول كنند، حضور ما را خيلي جدي نگرفتند و حتي ما را به اندروني منزلشان نبردند، بلكه خودشان در وسط راهرو ميان اندروني و بيروني، نشستند و ما را هم همان*جا نشاندند و به حرفهاي ما گوش دادند. ما اصرار مي*كرديم كه در اين موقعيت درست نيست كه ما، روحانيت را محدود و ممنوع كنيم. ولي ايشان استدلال ما را نپذيرفتند و فرمودند: "من مصلحت نمي*دانم."(همان، ص412)
                  اين تدبير امام و اينكه مصلحت نمي*دانستند روحانيت خود را در ابتداي انقلاب به سرعت درگير امور اجرايي كشور كند چند دليل داشت: اول اينكه از دوران پهلوي اول قدرتهاي سلطه*گر توانسته بودند بين قشر تحصيل*كرده جامعه و روحانيت فاصله بيندازند و اين فاصله طي ساليان دراز بدبيني جدي و عميقي ميان آنها ايجاد كرده بود. البته تلاش شخصيتهايي چون دكتر علي شريعتي تا حدي از اين فاصله كاست، اما اين جدايي به سرعت قابل ترميم نبود. مرحوم شريعتي با علم به بيگانه شدن تحصيل*كرده*ها با روحانيت درصدد خنثي سازي تبليغات مغرضانه سلطه*گران برآمد و اعلام كرد: "در صدر همه نهضتهايي كه در برابر هجوم فرهنگي و حتي سياسي و اقتصادي استعمار غربي عكس*العمل ايجاد كرد و بپاخيزي و رستاخيزي به وجود آورد، چهره*هاي علماي مترقي و شجاع و آگاه اسلامي را مي*بينيد... من به شبه روشنفكراني كه درباره مذهب اسلام و علماي اسلامي همان قضاوتهاي صادراتي اروپايي را درباره قرون وسطاي مسيحيت و كليساي كاتوليك تكرار مي*كنند كار ندارم. آنها كه قضاوتهايشان كار خودشان و صادر شده از انديشه مستقل و تحقيق و شناخت مستقيم خودشان است مي*دانند كه نقش علماي مذهبي، مذهب، مسجد و بازار در نهضت*ها و انقلابات سياسي صد سال اخير چه بوده است... اين كه مي*گويم روح و رهبري همه نهضتهاي ضد امپرياليستي و ضد استعماري و ضد هجوم فرهنگي اروپايي را در نهضت*هاي اسلامي، علما و متفكران بزرگ اسلامي به دست داشتند و گاهي حتي از اصل ايجاد كرده*اند، يك واقعيت عيني است. در تمام جامعه*هاي اسلامي كه در صد سال اخير با تمدن جديد آشنا شدند و با مسائل اقتصادي و سياسي و نظامي اروپا سر و كار پيدا كردند نگاه كنيد، پاي يكي از اين قراردادهاي سياهي را كه در اين قرن و بيش از يك قرن تدوين شده و اين قراردادهاي شوم استعماري كه در ميان كشورهاي اسلامي و آفريقا و آسيا با امپرياليسم منعقد گرديده، يعني تحميل گرديد، زير يكي از اين قراردادها امضاي يك عالم اسلامي وجود ندارد، متأسفانه و با كمال شرمندگي همه امضاها از تحصيلكرده*هاي مدرن و "روشنفكر" و "امروزي" و "غيرمتعصب" و داراي "جهان*بيني باز" و "امانيستي" و "مترقي" و غيرمذهبي است." (علي شريعتي، مجموعه آثار، شماره 5، صص83-82)
                  مسلماً دفاع پررنگ روشنفكران اصيل مذهبي همچون مرحوم شريعتي از روحانيت و عملكرد شخص امام، در فضاي فكري قشر تحصيل*كرده تغييراتي به وجود آورده بود، اما چون كشور در آغاز رجعت جوانان به دين و فرهنگ ملي قرار داشت اين دگرگوني نوپا مي*توانست با يك درگيري كاذب متوقف يا وضعيت اوليه مجدداً برقرار شود؛ بنابراين تدبير امام در اين زمينه دقيقاً به سبب آگاهي دقيق ايشان از شرايط اجتماعي بود و نبايد شناخت قشر تحصيل*كرده از روشنفكران پرآوازه بعد از عبور از اين بحران، ما را دچار خطا سازد. در سالهاي اوليه دهه شصت بسياري از گروههاي روشنفكري يا مخالف با اسلام فقاهتي، وابستگيهاي خود را آشكار ساختند. ازجمله برخي از آنان سر بر آستان ديكتاتور بغداد ساييدند و از آنجا كه به خدمت دشمن متجاوز درآمدند، به طور كلي در ميان ملت بي*اعتبار گشتند. ارتباط شاپور بختيار با بغداد و دريافت كمك 40 ميليون دلاري، آغاز ارتباط مسعود رجوي با طارق عزيز با تأييد بني*صدر - كه اين گروه پرمدعا را متعاقباً عامل برخي از جنايات صدام ساخت - و ... واقعيتها را در مورد گروههاي معاند با روحانيون عيان كرد. لذا طبيعي بود كه بعدها امام چندان بر نظر اوليه خود پافشاري نكنند. دليل دوم امام بر منع روحانيت از دخالت گسترده در امور اجرايي احتمالاً تلاش ايشان براي حفظ جايگاه و موقعيت آنان در جامعه سنتي ايران بود. روحانيت به دليل ارتباط تنگاتنگش با توده*هاي محروم همواره در نهضت*هاي عدالت*خواهانه و ضد استعماري نقش پيشتاز را ايفا كرده است و قطعاً دخالت در امور اجرايي، نقش هدايتي اين كانون مورد اعتماد آنها را زايل مي*سازد. اين مقوله در شرايط كنوني با تغييراتي در روند امور در ربع قرن گذشته مورد توجه قرار گرفته است و اينكه امروز از جمع رؤساي سه قوه صرفاً رياست قوه قضائيه روحاني است مي*تواند بازگشت به نظرات امام ارزيابي شود.
                  از جمله دلايل احتمالي ديگر، الگوي مديريتي امام براي اداره كشور با استفاده از همه ظرفيتها بود. امروزه مدل مد نظر امام بتدريج در برخي جوامع مورد توجه قرار گرفته و بسيار بر كارآيي سيستم افزوده است. ايجاد نهاد رهبري در كنار مديريتهاي مؤسسات بزرگ صنعتي و اقتصادي براي برقراري رابطه قويتر با نيروي انساني - به عنوان عامل تعيين كننده در هر پيشرفتي- از آن جمله است. در اين سيستم، رهبري نقش اقناعي و تقويت باورهاي پيش برنده را دارد و مديريت اجرايي، حل و فصل مشكلات روزمره را پي مي*گيرد. امام در ابتداي انقلاب و قبل از اينكه چنين مدلي در جوامع صنعتي همچون ژاپن مورد توجه قرار گيرد، معتقد بودند كه ائمه جمعه و نمايندگان رهبري در سراسر كشور، بهتر است نقش هدايتي و انعكاس دهنده مسائل و مشكلات مردم را داشته باشند، مديريتها نيز در تعامل منطقي با آنان به پيشبرد امور جامعه بپردازند. متأسفانه اين الگو به دلايل مختلف ازجمله پرجاذبه بودن مسائل اجرايي نتوانست به صورت جامع به اجرا درآيد.
                  به عنوان آخرين نكته در اين زمينه بايد نگاه فرهنگي امام به انقلاب را مورد اشاره قرار داد. از آنجا كه رهبري، انقلاب واقعي را در تحول فكري جامعه مي*ديد، معتقد بود روحانيت از طريق توليد انديشه و فكر و كمك به تقويت هويت فرهنگي انقلاب قادر خواهد بود بنيان و پايه استقلال همه جانبه كشور را تضمين كند، ضمن اينكه امور اجرايي در حوزه تبحر آنان نيست و در تعارض با نوآوري در انديشه ديني است؛ مسئله*اي كه غفلت از آن در سالهاي گذشته تبعات جبران ناپذيري را به بار آورده است و اكنون با تأخير به آن توجه مي*شود.
                  در سالهاي اوليه پيروزي نهضت اسلامي ملت ايران، گسترش توطئه*ها موجب شد حفظ اصل چنين تحولي كه به رژيم استبدادي پايان داده و بيگانگان را از كشور رانده است، براي امام موضوعيت پيدا كند. لذا از برخي از ديدگاهها و نظراتشان در مورد مدل**سازيهاي خاص چنين نهضتي عدول كردند و قطعاً آنچه را بعدها و در شرايط ويژه به آن تن داده شد نمي*توان به عنوان دليلي بر غلط بودن راهكارهاي اوليه پنداشت. در اين ارتباط جناب آقاي هاشمي*رفسنجاني از يك سو عوامل مؤثر در ايجاد بحران رويارو قرار دادن روحانيت و روشنفكران را در سال 59 به صورت جامع مطرح نمي*سازد و از سوي ديگر اين*گونه وانمود مي*كند كه بعد از وقوف امام بر صحت تشخيص بنيانگذاران حزب جمهوري اسلامي، ابتدا ايشان در برابر كژرويهاي بني*صدر ايستادند و در نهايت منع خود را در مورد ورود روحانيت به امور اجرايي كشور برداشتند، حال آن* كه بر اساس شواهد بسيار اين روايت بر واقعيت منطبق نيست.
                  جناب آقاي هاشمي ابتدا با محدود جلوه*گر ساختن ابعاد بحران، آن را در شخص بني*صدر خلاصه مي*سازد: "آيا رواست كه همه گروه دوستان ما به اضافه اكثريت مدرسين و فضلاي قم و ائمه جمعه و جماعات و... در يك طرف اختلاف و شخص بني*صدر در يك طرف و جنابعالي موضع ناصح بي*طرف داشته باشيد؟" و به اين ترتيب به نوعي حساسيت ويژه و تدابير كلان امام را در حل اين بحران بي*دليل جلوه*گر مي*سازد، در حالي كه تنشها و درگيريهايي كه دستكم در همين كتاب گزارش شده*اند نشان از وجود پتانسيلي جدي براي صف*بنديها و دسته*بنديهاي كاذب دارند. براي نمونه، آقاي هاشمي در اين ايام خود متوجه خطر رويارو قرار گرفتن اقشار مختلف ملت بوده و در تلاش براي جلوگيري از تشديد بحران، در سخنراني*هايش اختلافات را عادي و طبيعي قلمداد مي*كرده است: "در دومين روز حضور در استان لرستان به بخش اَزنا از توابع اين استان رفتم و در مسجد امام حسين (ع) اين بخش، براي مردم سخنراني كردم. در اين سخنراني به ضرورت اتحاد و همبستگي مردم مؤمن و انقلابي كشورمان اشاره و با نگاهي به اختلافات بين رئيس*جمهور و نخست*وزير، تاكيد كردم: اختلاف بينش آن كسي كه در حوزه علميه قم بزرگ شده با آن شخصي كه در دانشگاه يك كشور خارج رشد يافته، امري طبيعي است و نبايد اين اختلاف نظر، باعث رو در رويي اقشار ملت شود."(ص400)
                  اما نكته* غيرقابل هضم براي خواننده كتاب اين* است كه چرا آقاي هاشمي در برخورد با ژرف*نگري امام حاضر به پذيرش اين واقعيت نيست كه اگر ايشان با قوت و شدت جلوي صف*بنديها را نمي*گرفتند، به هيچ وجه ماهيت كساني كه قصد داشتند اقشار مختلف را رو در روي يكديگر قرار دهند، براي ملت مشخص نمي*شد، لذا امروز نيز راوي محترم حاضر نيست بر آنچه به عنوان زير سؤال بردن تدابير رهبري مي*توان از آن ياد كرد تكمله*اي بزند: "من و جمع دوستانمان برخي از دلائل اختلاف با آقاي بني*صدر را خدمت امام گفتيم. آقاي بني*صدر هم دلائل خود را ارائه داد. همچنين آقاي بازرگان نظراتش را گفت و پيشنهادهايي براي حل اختلافات داد... من در اين جلسه همانند متن نامه*اي كه چندي پيش براي امام نوشته بودم، مطالبم را خيلي صريح و روشن مطرح كردم و توضيح دادم كه اختلاف ما با آقايان بر سر آرمان*ها و اهداف اسلامي و ملي انقلاب است و تاكيد كردم كه اگر امام فعلاً مصلحت نمي*دانند كه روي آن اهداف تكيه شود، صريحاً به ما بگويند و در اين صورت مسئوليت عواقب آن را بپذيرند...".(ص415)
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #24

                    آنچه در اين ايام امام به مصلحت جامعه نمي*ديدند دامن زدن به اختلافات و فراهم كردن زمينه*ها و بسترهاي لازم براي ايجاد شكاف ميان ملت بود. نبايد فراموش كرد كه بني*صدر در يك انتخابات پرشور در سال 58 توانسته بود راي اكثريت جامعه را متوجه خود سازد. در سال 59 اجتماعاتي كه وي در آن به سخنراني مي*پرداخت بسيار پرشورتر و فشرده*تر از مجالس عمومي شخصيتهاي برجسته روحاني بود. حتي در شهرهاي مذهبي چون دزفول اين واقعيت به صورت ملموسي رخ مي*نمود. شهيد بهشتي نيز در نامه خود به امام به اين مسئله اذعان دارد كه افراد آگاه از ماهيت بحران*سازان در اقليت قرار دارند: "شايد براي شما شنيدن اين خبر تلخ و دشوار باشد كه بسياري از كساني كه در طول سالهاي اخير در راه حاكم شدن اسلام اصيل بر جامعه ما كوشيده و رنجها برده*اند و در طول اين سالها به مقتضاي طبيعت و ماهيت نظام اداري رژيم شاهي، در همه سازمانهاي لشكري و كشوري همواره در اقليت بوده و زير فشار اكثريت غرب*گرا يا شرق*گراي حاكم بر اين سازمانها به سر برده*اند هم*اكنون در جمهوري اسلامي هم كه امام در راس آن است و تني چند از فرزندان امام نيز بخشي از مسئوليتها را برعهده دارند و مردم عزيز ما نيز در صحنه*ها حضور دارند، دوباره تحت فشار همان اكثريت قرار گرفته*اند. ولي اين بار زير حمايت همه جانبه رئيس جمهور و فرماندة نيروهاي مسلح با كمال تأثر و تاسف، اين اقليت مؤمن كه اگر حمايتش كنند، مي*رود كه اكثريت شود."(صص406-404) آيا رهبري كه توانست با هوشمندي و صبر و تحمل بسيار زياد در مدت كوتاهي اين اكثريت را بدون مداخله مستقيم و صرفاً از طريق فراهم كردن زمينه*هاي تامل و تدبر به اقليت تبديل كند، شايسته چنين كنايه*هايي است كه شاگرد در حق استاد روا مي*دارد: "ما در اين مقطع زماني از شوراي عالي قضايي كه مسئوليت عظيمي به دوش آن است انتظار داريم كه مسامحه نكند و ما مسامحه را نخواهيم بخشيد و از رهبر عظيم*الشان*مان، امام عزيزمان و اين ذخيره الهي در اين انقلاب مستضعفين به خاطر اخطارشان قبل از سخنراني، تشكر مي*كنيم و به خاطر تذكرات و اخطارشان بعد از سخنراني، ولي اين را كافي نمي*دانيم. ملت ايران و مقلدان امام كه نمي*خواهند پيش از امام و با صدايي رفيع*تر از صداي امام حرف بزنند، انتظار دارند كه در اين حادثه عظيم، رهبري امام پيشاپيش آنها باشد."(ص39 به طور مسلم آنچه در نهايت موجب شد امام در برابر خودمحوري*هاي بني*صدر و فتنه*انگيزيهاي طيف اطراف وي موضع آشكار بگيرند، برخوردهاي اين چنيني آقاي هاشمي با ايشان نبود؛ زيرا حتي توهين*هاي آشكار نيز نتوانسته بود در صبر و شكيبايي امام تا رسيدن به مقصود، خللي وارد كند: "طي حادثه مشكوكي در شهر اصفهان، گروهي از اعضا و هواداران مجاهدين خلق و جمعي از مخالفان انقلاب كه توسط دفتر همكاريهاي مردم با رئيس جمهور ساماندهي شده بودند، در تجمعي از هواداران رئيس*جمهور با دادن شعارهايي عليه برخي از شخصيتهاي روحاني، اقدام به پاره كردن عكس*هاي امام و اهانت*هايي به ايشان كردند. با پخش تصاوير اين حادثه از تلويزيون آقاي سيدجلال*الدين طاهري، امام جمعه شهر اصفهان، در اعتراض به اين تحركات [در تاريخ 24 آذر 1359] بيانيه*اي منتشر ساخت و از اين شهر به قم هجرت كرد... در اين ميان آيت*الله منتظري، پيشنهاد كرد كه در اعتراض به اين حركتها، راهپيمايي سراسري [در روز 27 آذر 1359] برگزار شود. اين پيشنهاد به سرعت مورد استقبال احزاب و تشكلهاي اسلامي و انقلابي قرار گرفت... در نهايت بار ديگر امام به ميدان آمدند و با تشكر و قدرداني از احساسات و عواطف مردم و با توجه به حساسيتهاي كشور، مجدداً تأكيد كردند: "به خاطر حفظ وحدت اگر به من و يا عكس من اهانتي شده مردم عكس*العمل نشان ندهند" و دستور دادند كه: از تعطيلي و راهپيمايي*هايي كه قرار است به اين عنوان انجام شود، صرف*نظر نمايند و به رفع مشكلات و كارهاي ديگري كه دارند بپردازند و حتي*الامكان مردم را به آرامش و نظم دعوت كنند."(صص315-314)
                    جالب است بدانيم امام كه در مورد شخص خود اين*گونه عمل مي*كند، با وجود مضر دانستن مجادلات لفظي و سياسي بعضاً اجازه مي*دادند بنيانگذاران حزب جمهوري اسلامي از خود دفاع كنند: "هنگام سخنراني بني*صدر در مراسم هفده شهريور، ما در منزل شهيد بهشتي بوديم و اين سخنان را از طريق راديو شنيديم و البته سخت متاثر شديم. همان جا به پيشنهاد جمع، تلفني از حاج احمد آقا خواستم كه امام درباره جواب گفتن ما به آن اظهارات، نظر بدهند و جواب رسيد كه امام فرمودند: "با توجه به تخلف بني*صدر از دستور حفظ حرمت ديگران، در جواب گفتن آزاديم". در مصاحبه*اي كه يك روز بعد انجام شد، به ابعاد مختلف سخنان بني*صدر پرداختم و اشكالات آن را بازگو كردم...".(ص201) واكنش* آقاي هاشمي به برخي سرمقاله*هاي "روزنامه انقلاب اسلامي" متعلق به بني*صدر از تريبون مجلس، از جمله ديگر مواردي است كه علي*رغم منع امام صورت مي*گيرد، در حالي كه حتي اگر حساسيت بجاي رهبري نبود بهتر بود روزنامه جمهوري اسلامي به آن پاسخ دهد: "سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامي [در تاريخ 12 بهمن 1359] مدعي شده بود "هر چيزي را كه به صورت طرح يا لايحه به مجلس مي*برند، براي حذف رئيس*جمهوري است" اين در حالي بود كه سوابق كاري مجلس نشان مي*داد تا اين تاريخ جمعاً 41 طرح و 32 لايحه تقديم مجلس شده كه تنها طرح اداره صدا و سيما ربطي به رئيس*جمهور پيدا مي*كرد كه در آن هم، مجلس حقي را براي رئيس*جمهور قائل شده بود كه از طرف شوراي نگهبان و با توجه به وظايف وي در قانون اساسي رد شده بود... من فقط به تذكري در اين زمينه در جلسه علني [13 بهمن 1359] مجلس، اكتفا كردم و گفتم: "طبق فرمان امام و به خاطر وحدت، در اين باره بحثي نمي*كنم، گرچه به عنوان رئيس اين مجلس بايد از مجلس دفاع بكنم، اما طرح*ها و لوايحي كه در مجلس است، خود جواب اين حرف را مي*دهد و البته ملت نيز قضاوت نهايي را خواهد كرد. ولي ما از امام تقاضا مي*كنيم كه چون به حق، از ما خواسته*اند كه چيزي نگوييم، خودشان به اين مسائل توجه بفرمايند."(صص5-354) هرچند واكنش آقاي هاشمي به محتواي سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامي را از تريبون رسمي مجلس نمي*توان به منزله خويشتن*داري تلقي كرد، اما ايشان دستكم در اينجا درخواست امام را مبني دامن نزدن به اختلافات، موضعي بحق اعلام مي*دارند. بعيد به نظر مي*رسد حتي در همان زمان امام با ارسال توضيح توسط روابط عمومي مجلس به روزنامه مورد بحث براي درج، مخالفتي مي*داشتند. آقاي هاشمي ضمن بحق دانستن نظر امام، موضوع پاسخگويي به يك روزنامه را - كه البته ظاهراً توسط رئيس*جمهور اداره مي*شد- به سطح رياست مجلس مي*كشاند و ابتداي جلسه علني - كه مستقيماً از رسانه ملي پخش مي*شد - به آن پاسخ مي*دهد و در نهايت هم مي*گويد، امام خودشان به اين مسائل توجه كنند!
                    اين نوع ناشكيبايي در برابر تدابير دورانديشانه امام در حالي است كه حتي آيت*الله خامنه*اي نيز به كرات از تريبون نماز جمعه جامعه را دعوت به آرامش مي*كند: "در حال حاضر جمهوري اسلامي احتياج به آرامش دارد و ما بايد از هرگونه درگيري برحذر باشيم"(جمعه 5 ديماه 59) هشدارهاي امام و آيت*الله خامنه*اي مؤيد اين واقعيت است كه برخلاف گفتة آقاي هاشمي ريشه بحران آن سال صرفاً در عملكرد آقاي بني*صدر محدود نمي*شد تا امام با موضعگيري قاطع در مقابل وي به يك مشكل غامض پايان دهد. واقعيت آن بود كه بعد از پيروزي ابوالحسن بني*صدر در انتخابات رياست جمهوري سعي شد وي نقش دكتر مصدق را ايفا كند و قطب*بندي*اي به وجود آيد كه جامعه ما از آن ذهنيتي تاريخي داشت، اما امام با آگاهي از منويات تمام جرياناتي كه گرد اولين رئيس*جمهور منتخب ايران گرد آمده بودند، اين حركت حساب شده و همه جانبه را مدبرانه خنثي كرد. تدبير رهبري بر دو پايه استوار بود: اول ميدان دادن هرچه بيشتر به بني*صدر به منظور شناخت مستقيم جامعه از وي، دوم دعوت ياران صديق روحاني خويش به بردباري و خويشتنداري. حمايت قانوني و اصولي امام از رئيس*جمهور براي آحاد جامعه كاملاً روشن ساخت كه ايشان به عنوان يك شخصيت روحاني نه تنها هيچ*گونه تعارض شخصي با رئيس*جمهور غير روحاني ندارد، بلكه در تعارضات ميان وي و بنيانگذاران حزب جمهوري اسلامي نيز ناصحي بي*طرف است. متأسفانه در كنار چنين مسائلي از سوي شاگرداني صديق، وجود افرادي در حزب جمهوري اسلامي كه از كانون ديگري تبعيت مي*كردند مسئله را براي امام غامض*تر مي*ساخت و بهانه*هاي فراواني به طيف اطراف آقاي بني*صدر مي*داد تا قطب*بندي مشابه آنچه نهضت ملي شدن صنعت نفت را عقيم ساخت داشته باشند.
                    ماجراي فعاليتهاي ناهمگون چند تن از جمله دكتر آيت- به عنوان اقليتي در درون حزب جمهوري اسلامي- كه هر از گاهي خوراك تبليغاتي براي تشديد بحران فراهم مي*ساخت، در حقيقت به يكي از ضعفهاي اين حزب بازمي*گشت. در اين كتاب جناب آقاي هاشمي مشكل را اين*گونه تبيين مي*كند: "شهيد دكتر حسن آيت كه عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بود، عليه انديشه*هاي ليبراليستي موضع داشت و حرف خود را در ضديت با عوامل ليبرال كه بني*صدر را بخشي از آن مي*دانست، بي*پروا در سخنرانيها و مجالس مختلف مي*زد و در اين كار چندان به نظرات حزب و چارچوب انضباطي آن پايبند نبود. بني*صدر و دوستانش از همين نقطه استفاده كردند و با همكاري برخي منافقين، متن سخنان شهيد آيت را كه در يك جلسه خصوصي و در حضور چند نفر از دانشجويان، مطرح شده بود و مخفيانه ضبط كرده بودند به عنوان افشاي طرح يك توطئه [در تاريخ 28 خرداد 1359] در روزنامه انقلاب اسلامي منتشر ساختند."(ص125)
                    به جاي ارائه چنين تبييني از عملكرد افرادي چون آيت و تعبير مخالفت علني آنها با منويات رهبري به مواضع ضدليبرالي*، مناسب بود آقاي هاشمي دستكم اين انتقاد را بر حزب به دليل عضويت چنين افرادي در شوراي مركزي آن، وارد مي*دانستند. چگونه مي*توان خواننده كتاب را مجاب كرد كه بي*توجهي آيت به هشدارهاي مكرر امام ناشي از حساسيت فوق*العاده وي به ليبراليسم بوده در حالي*كه وي مدتها در ارتباط با فرد و تشكيلاتي بود كه علاوه بر ليبرال بودن، آشكارا تظاهر به شرب خمر و غيره مي*كرد. مظفر بقايي كه سالها آيت متأثر از وي عمل مي*كرد در كتاب خاطراتش كه بعد از انقلاب در سفر وي به آمريكا توسط طرح تاريخ شفاهي هاروارد تدوين شد هيچ*گونه ابايي از بيان اين*گونه خصوصيات ندارد: "خانه سعيد نفيسي كه آمديم بيرون سه نفري رفتيم توي يك كافه*اي مشروبي بخوريم و صحبت كنيم". (خاطرات دكتر مظفر بقايي كرماني، سال 82، نشر علم، ص109)
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #25

                      مظفر بقايي و حزب زحمتكشان به عنوان جرياني بسيار مشكوك كه نقش مخرب آن در دامن زدن به تضادها و فراهم آوردن زمينه كودتاي انگليسي- آمريكايي در 28 مرداد 32 بر هيچ محققي پوشيده نيست- توانسته بود بعد از پيروزي انقلاب اعضايي از شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي را متأثر از خود سازد.
                      افراد مرتبط با مظفر بقايي در حزب جمهوري اسلامي- كه از جمله چهره*هاي بارز ديگر آن مي*توان از محمود كاشاني ياد كرد- از يك سو به صورت افراطي و تحريك كننده به دكتر مصدق حمله مي*كردند و از سوي ديگر با هجمه! به بني*صدر كمك مي*نمودند تا وي شأني مشابه مصدق بيابد. البته عملكرد حسابگرنه اطرافيان رئيس*جمهور نيز براي تضعيف رهبري انقلاب با به عرش بردن دكتر مصدق حلقه*هاي تنش را تكميل مي*نمود.
                      فقدان موضع*گيري آقاي هاشمي درباره جريان مظفر بقايي، خود بيانگر اختلاف بينش تاريخي اين شاگرد و استاد است. راوي محترم اين خاطرات بدون ريشه*يابي علت عدم پايبندي دكتر آيت به رهنمود حياتي امام، صرفاً به بيان اين مسئله بسنده مي*كند كه موضعگيري*هاي اين عضو شوراي مركزي حزب شخصي بوده و ارتباطي به مواضع رسمي حزب نداشته است.
                      خوشبختانه حساسيت بجاي امام در برابر جريان مظفر بقايي منجر به دستگيري وي بعد از فروكش كردن غائله بني*صدر- رجوي شد. بقايي كه توانسته بود در مقاطع حساس تاريخ معاصر در چهره فردي ضد استبداد پهلوي، به دقت منافع بيگانه را تأمين كند، در زندان با كم و زياد كردن ميزان داروهاي مصرفي خود، به زندگي سياسي پررمز و رازش پايان داد و حاضر نشد كمترين اطلاعاتي در اختيار مردم قرار دهد. البته بايد اذعان داشت از جمله عوامل مؤثر در مهار بحران سال 59 و فتنه*انگيزيهاي طيف اطراف بني*صدر و افرادي چون مظفر بقايي، تبعيت روحانيون برجسته بنيانگذار حزب جمهوري اسلامي از تدابير امام بود، هرچند كه آماج اتهامات قرار گرفتن و صبر و شكيبايي پيشه ساختن، بعضاً فوق تحمل برخي از آنان بود. اما در نهايت اين پيروي از پير طريقت توانست قطب*بندي*اي را كه دشمنان استقلال كشور به آن بسيار اميد بسته بودند، بي*اثر سازد و زمينه بركناري بني*صدر را به عنوان نماد ظاهري اين تحركات در سال 60 فراهم آورد. در واقع تدابير امام به نوعي شرايط اجتماعي را رقم زد كه در خرداد 60 زماني كه مجلس به عدم كفايت رئيس*جمهور رأي داد از 11 ميليون رأي دهنده به وي نه تنها خبري نبود، بلكه آشكار شدن پيوندهاي پنهان او با جريانات منحرف، جهش سياسي و رشد چشمگير توده*هاي مردم را به دنبال داشت.
                      از جمله مسائل ديگري كه در اين كتاب (انقلاب در بحران) جمع*بندي دقيقي از آن ارائه نمي*شود، نحوه حل و فصل اختلافات دانشجويان تسخيركننده سفارت آمريكا در تهران با دولت، توسط مجلس شوراي اسلامي است. امام قبل از تشكيل اولين دوره مجلس شوراي اسلامي، تصميم*گيري در اين زمينه را به نمايندگان ملت واگذار نمود. مجلس نيز بعد از رسميت يافتن، تصميماتي در اين زمينه اتخاذ كرد، اما متاسفانه بعد از آزادي ديپلماتهايي كه دانشجويان اصرار بر محاكمه آنان داشتند، عمده شروط اعلام شده توسط ايران تحقق نيافت و دلايل آن نيز براي افكار عمومي تبيين نشد. آقاي هاشمي ضمن پذيرش برخي انتقادات در اين زمينه مي*گويد: "البته برخي از مخالفان صادق، موضوع عدم پيش*بيني ضمانت اجرايي تعهدات از سوي آمريكا را با توجه به سوابق منفي آن كشور، مورد نقد و پرسش قرار دادند كه بعداً در عمل هم ثابت شد كه اين سئوال و انتقاد بجاست... در حل سريعتر موضوع، اختلاف*نظر ريشه*اي وجود نداشت و تقريباً همه در مورد آن توافق داشتند، چه آنها كه از ابتدا به دلائل مختلف با اين كار و تداوم آن مخالف بودند و چه آنهايي كه به شدت از اين اقدام حمايت مي*كردند. حتي ما نيز كه از همان ابتدا با كاري انجام شده روبرو شديم كه مورد تائيد امام قرار گرفته بود، خواستار تسريع در حل و فصل آبرومندانه مسئله بوديم. به نظر مي*رسيد بيشتر مخالفتها، ناشي از همان اختلافات سياسي داخلي بود."(صص6-345) آقاي هاشمي در اين فراز با عبارت "با كاري انجام شده روبرو شديم" در واقع از پذيرش مسئوليت چگونگي حل اين مسئله خود را دور مي سازد و ترجيح مي*دهد از كنار ضعفهاي بروز يافته در ايفاي اين مسئوليت، عالمانه بگذرد.
                      در آخرين فراز از اين نوشتار بايد اذعان داشت علي*رغم آنكه آقاي هاشمي تا پايان سال 59 خود را ملزم به خاطره*نويسي روزانه نمي*دانسته و يادداشتهاي ايشان مربوط به سال 60 به بعد است، در اين كتاب موضوعات مفيدي براي تاريخ*پژوهان گرد آوري شده است. مسائلي همچون چگونگي تعامل امام با مخالفان خويش از مطالب ارزشمند اين اثر به حساب مي*آيد. براي نمونه، برخورد رأفت*آميز رهبري انقلاب با خانواده كساني كه قرار بود منزل ايشان و ساير شخصيتها و مراكز مهم را در جريان كودتاي نوژه بمباران كنند از فرازهاي درخشان تاريخ انقلاب اسلامي به حساب مي*آيد: "از جمله نكات آموزنده و به ياد ماندني اين حادثه كه شايد در هيچ انقلاب و كشور ديگري احتمال وقوع آن نباشد، مسئله توجه خاص امام به خانواده معدومين اين كودتاي نافرجام بود. در اين ارتباط امام به سرهنگ [جواد] فكوري دستور دادند كه ابتدا وضع بازماندگان معدومين كودتا مورد بررسي قرار گيرد و سپس پيشنهادهايي براي تأمين زندگي آنها داده شود كه اين كار انجام شد و ايشان ضمن موافقت با كليه پيشنهادهاي داده شده كه شامل كمك بلاعوض و وام قرض*الحسنه بود، اظهار اميدواري كردند كه خانواده اين اشخاص در دامان اسلام و امت اسلامي با رفاه زندگي كنند...".(ص146)
                      البته اشتباهاتي در اعداد و ارقام ارائه شده در اين كتاب خودنمايي مي*كند كه از آن جمله تعداد ديپلماتهاي شهيد در جريان حمله مزدوران مسلح به سفارت ايران در لندن است. در اين حادثه دو تن از كاركنان سفارت به شهادت رسيدند و نه يك تن. همچنين نيروهاي ويژه انگليسي براي پنهان كردن نقش اين كشور در اين جنايت، بعد از تسليم شدن افراد مسلح اقدام به قتل آنان كردند و جز يك تن كه به اشتباه به خارج سفارت انتقال يافت پنج مرد مسلح عامدانه كشته شدند كه در كتاب تعداد آنها سه تن اعلام شده است.(صص8-97) در متن كتاب، تعداد روزهايي كه دانشجويان، ديپلماتهاي آمريكايي را در اختيار داشتند 442 روز ذكر شده(ص344) در حالي* كه به درستي اين رقم در روزشمار پيوست كتاب 444 روز آمده است(ص563)
                      صرف نظر از اين*گونه خطاهاي جزئي كتاب، اهتمام آقاي هاشمي در ارائه يك مجموعه ارزشمند از تاريخ انقلاب درخور ستايش و ارج*گذاري است. به طور قطع اين اقدام شايسته مي*بايست سرمشق ديگر دست*اندركاران نهضت اسلامي قرار گيرد تا زمينه جامع*نگري به اين تحول بزرگ در تاريخ معاصر فراهم آيد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #26
                        استاندار خراسان رضوي:

                        22 بهمن سرآغاز بيداري وجدان جهانيان بود


                        استاندار خراسان رضوي گفت: 22 بهمن سرآغاز پيروزي ملت*ها بر استكبار و طاغوت و بر*افراشته شدن پرچم عدالت و بيداري و*جدان جهانيان بود.



                        محمد*جواد محمدي*زاده ديشب در جمع مسئولان ستاد دهه فجر شهرستان*هاي خراسان رضوي در مشهد افزود: اين انقلاب آغاز حركتي نجات*بخش در سراسر دنيا بود.

                        نماينده عالي دولت در خراسان رضوي پيروزي انقلاب اسلامي ايران را نماد ايستادگي در برابر زور*گويي و استكبار عنوان كرد و آن را قابل قياس با هيچكدام از انقلاب*هاي معاصر ندانست.

                        وي ادامه داد: در* كم*تر انقلابي شاهد بوده*ايم كه با رهبري يك عالم ديني، توده عظيمي از مردم به يك آرمان معتقد بوده و يك نظام سياسي را عوض كنند.

                        محمدي*زاده با اشاره به اين كه تهديد*ها عليه انقلاب اسلامي ايران در طول 28 سال گذشته براي يك لحظه نيز قطع نشده است، اظهار داشت: انقلاب ايران پر*توان و پايبند به شعارهاي اوليه خود در راستاي تأمين عدالت پيش مي*رود.

                        رئيس ستاد دهه فجر خراسان رضوي نيز در اين نشست گفت: امسال 178 پروژه عمراني در دهه فجر از مناطق محروم خراسان رضوي به بهره*برداري مي*رسد.

                        محمد سلطاني با اشاره به اين كه برنامه*هاي دهه فجر استان امسال روز 12 بهمن از ميدان 15 خرداد مشهد آغاز مي*شود، گفت: نواختن زنگ انقلاب، رژه موتور*سواران، مسابقه*هاي فرهنگي، بر*پايي همايش پيشكسوتان انقلاب و همايش شهداي عشاير، اهداي بن غير*نقدي به محرومان و غيره بخشي از برنامه*هاي امسال دهه فجر در خراسان رضوي است.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        Working...
                        X