Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • جنایت از پیش طراحی شده، رضا علامه زاده
    [از دور بر آتش]

    آیا دستمالی که برای خاموش کردن صدای اکبر گنجی بر دهانش بسته شده بود تا بستن راه نفسش فشرده خواهد شد؟

    یک هفته از قطع ارتباط کامل او با دنیای خارج می گذرد و هیچ خبری از او به بیرون درز نمی کند. آن همه رابطه و امکانات که نامه های او به آزادگان جهان و تفسیرهای سیاسی جسورانه اش را به بیرون از دیوارهای قطور زندان و بیمارستان هدایت می کرد یکباره محو و بی اثر شدند.

    خانواده نگرانش امیدوارند اگر صدای گنجی به کسی نمی رسد دستکم صدای آنها به گوش او برسد؛ صدای استمداد برای شکستن اعتصاب غذا و ناکام گذاردن یک جنایت از پیش طراحی شده ی دیگر. ولی حتی اگر برسد و حتی اگر گنجی آن را بپذیرد چه تضمینی وجود دارد که قادر به انجام آن باشد؟

    گنجی از تنگ ترین جا فریادی را بر آورده است که دیگران از فراخ ترین جا به نجوائی از آن اکتفا کرده اند؛ فریاد ملتی که می گوید "خامنه ای باید برود" و با این جمله ساده ولی سهمگین آینده ی این آخرین حکومت ولائی بر زمین را روشن می کند. آینده ی خود گنجی اما چیست؟ پاسخش سهل و ممتنع است.


    سهل است چرا که او چه بماند و چه برود هیچگاه از ذهن ملت ایران و جهانیان آزاده نخواهد رفت. فردای ناگزیر ایرانِ آزاد از بند جمهوری جهالت، به او و امثال او که امروزه زندانهای متعدد جمهوری اسلامی را انباشته اند مدیون است. و چه شیرین است که او خود آنقدر بماند تا این روز خجسته را به چشم ببیند.
    و ممتنع است از این رو که نخ زندگی او امروز به دست کسانی افتاده است که در بریدن رشته ی زندگی هزاران اسیر دیگر در تابستان 67 تردیدی به خود راه نداده اند.

    Comment


    • بیماری روانی" خود شیفتگی" یا " نارسیسم" نوعی اختلال ونابسامانی شخصیت است(Personality Disorder)." نارسیس" در افسانه های یونان جوان زیبایی ست که با دیدن تصویر خود درآ ب ستایشگر,عاشق وشیفته ی خود می شود, تلاش اواما برای د ست یابی به معشوق اش , یعنی بازتاب چهره ی زیبایش درآ ب , به جایی نمی رسد و نقش برآب می شود. سرانجام این جوان زیبا تغییرشکل می یابد و به گل Narcissus( گل نرگس) تبدیل می شود.
      خود شیفتگی در مواردی طبیعی ست( به ویژه درکودکان) اما نوع بیماری زایش می تواند" خوش خیم" و یا " بد خیم" باشد.
      در کنار عوامل فیزیکی( بدنی) و بهم ریختگی تعادل Biochemical بدن , که درهر بیماری روانی می تواند ازعلل بیماری باشد, قدرت , پول , مورد ستایش و توجه قرار گرفتن, زیبایی و حس" خود ویژه" بودن در بروز این بیماری نقش ایفا می کند.
      به همین خاطر است که نوع بدخیم این بیماری از جمله بیماری های شایع در میان رهبران سیاسی , سیاستمداران وهنرمندان است. تجربه زندگی نشان داده است که بسیاری از این بیماران نه به گل نرگس که به داسی برای دروی زیبا ترین گل ها بدل شده اند.
      آقای احمدی نژاد, یکی از موردهای " بد خیم" بیماری " نارسیسم " ا ست که اگرچه فاقد ویژگی های دلنشین "نارسیس" است اما علایم بالینی نوع بدخیم این بیماری را دارد. (1)
      1- بزرگ نمایی وبزرگ جلوه گری در رفتاروپندارو خیال آفرینی های عظمت طلبانه
      (Grandiosity in Behavior or Fantasy)
      یکی از علایم مهم این بیماری ست.
      سایت"بازتاب", که نظرات محسن رضایی و شرکایش را بازمی تاباند , اوایل آذر ماه 1384 فیلم کوتاهی را به نمایش گذاشت, که نمایش فیلم دیدار احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی بود.احمدی نژاد دراین دیدار درباره سفرش به نیویورک و سخنرانی در مجمع سازمان ملل گفت:
      " وقتی در خیابانها راه می رفتیم, به هر ساختمانی می رفتیم, همه توجهات به سمت هییت ایرانی بود,که به هیج کس نبود. من روز آخری که سخنرانی کردم, تقریبا" همه سران بودند.یکی از همان جمع به من گفت : وقتی تو شروع کردی بسم الله واللهم را گفتی, من دیدم یک نوری آمد و تو را احاطه کرد و تو تا آخردر یک حصن و حصاری رفتی .این را من خودم هم احساس کردم که فضا یک دفعه عوض شد و همه حدود بیست وهفت,هشت دقیقه تمام , این سران مژه نزدند. این که میگم مژه نزدندغلو نمی کنم.اغراق نیست,جون نگاه می کردم, همه سران مبهوت مانده بودند. انگار یک دستی همه آنان را گرفته بود, آنجا نشانده بود. چشم ها و گوش ها یشان را باز کرده بود که, ببینید از جمهوری اسلامی پیام چیست."(2)
      احمدی نژاد پیش از این سخنرانی نیزکابینه خود را" کابینه امام زمان" پنداشته بود و میثاق و قرارداد کابینه اش با امام زمان را هم وزیر فرهنگ اش به چاه جمکران انداخته بود تا طرف قرارداد, یعنی امام زمان آن را امضا کند!
      ( البته از این نوع خیال آفرینی های عظمت طلبانه و عوام فریبانه " ظل الله" ها ی تاریخ ما کم نداشتند, که روابط " آریا مهر" با امام رضا و حضرت ابوالفضل یک نمونه است".

      2- پراهمیت پنداشتن خود, خود بزرگ انگاری وغلو کردن در توانایی خود,
      (Grandiose sense of self- importance and Self- aggrandizement)
      ازعلایم "خود شیفتگی بد خیم است که جناب احمدی نژاد نیز حامل آن است .
      ایشان درآستانه ریاست جمهوری شان ادعا می کردند که:
      " آزادی حقوق شهروندی موجود در کشورما درهیچ کجای دنیا به این اندازه نیست."(3)
      " نظام جمهوری اسلامی ایران مترقی ترین نظام حکومتی درجهان است ."(4)
      وسپس تراین ا ظهار نظرکه:
      " این طور نیست که انقلاتی کردیم و حالا به نوبت حکومت کنیم مثل حکومت های دیگر, خیر! این انقلاب می خواهد به حکومت جهانی برسد"(5)
      و بالاخره یکی از اظهار نظرهای تازه, که نمونه وار است.
      " از تمام دنیا برای حل مشکلاتشان با ما تماس می گیرند و می خواهند تا ما به وسیله دانشمندانمان مشکلات آن ها
      را حل کنیم و این مساله باعث شده است تا نظام های استکباری از این امر عصبانی با شند."(6)
      و این گنده گویی های" نارسیستی " در شرایطی جار زده شده و می شود که مشکلات اقتصادی , سیاسی, فرهنگی واجتماعی ایران اسلامی و عقب مانده بر کسی پوشیده نیست مگر بر نابینایان سیاسی وفرهنگی همچون آ قای احمدی نژاد!

      3- فقدان یکدلی وهمدلی وقلب واقعیت برای اثبات خود (Lack of Empathy)
      از ویژگی های احمدی نژاد نیز هست.اندیشگی و کرداراو دررابطه بادگراندیشان به ویژه دگراندیشان سیاسی و اقلیت مذهبی یهودی و بهایی پوشیده نیست , انتصاب مصطفی پورمحمدی به عنوان وزیر کشور و محسنی اژه ای به عنوان وزیراطلاعات, که هر دو از آمران و عاملان قتل عام زندانیان سیاسی و عقیدتی وکشتار دگراندیشان هستند, روشنگر این واقعیت است. تبلیع وخواست" محو کشوراسراییل از روی کره زمین" نیز نمونه دیگری ست . در کناراین"خود شیفتگی" و برتری طلبی مذهبی ,انکار وا قعیت " هولوکاست" , یعنی کشتار میلیون ها یهودی در خلال جنگ جهانی دوم, حکایتی ست.!!
      احمدی نژاد با این دست اظهار نظرها خود را به "سوسیال نازیست ها" نه فقط در عرصه اجتماعی و سیاسی, درعرصه خودشیفتگی نژادی نیز نزدیک کرده است.

      4- نیاز به ستایش( Need to Admiration ) دراحمدی نژاد درغالب یک" فروتنی دروغین" ," لات منشانه" و " الفقرالفخری" ازسویی , و خیال آفرینی کاذب و"مذهبی" از سوی دیگرجلوه گری می کند. ماجرای سخنرانی و دیدارهای روان پریشانه ی ایشان درنیویورک یک نمونه است.
      ******
      آقای احمدی نژاد از جوانب مختلف موجودی قابل بررسی ست. واقعیت این بوده و هست که جهان وانسانیت مدرن را رهبران سیاسی روان نژند و روان پریش و سیاست بازان شیفته ی قدرت به گند کشیده اند. بررسیدن , نقد کردن و تلاش برای یافتن راه حلی برای گشایش این مشگل بزرگ را نباید دست کم گرفت .

      Comment


      • فردا صبح به ياد داشت هائی که از يک دوره آموزشی در مورد "تئوری سازماندهی (organisation) توليد سيستم های اطلاعاتی" داشتم نگاهی انداختم. در مهندسی و توليد اين سيستم ها پيشرفته ترين دانش سازماندهی مورد نياز است. نوشته بودم:

        نام لاتين سازمان (organisation) به نام يونانی آن ارگانون (organon) ارتباط داده ميشود که چيزی شبيه ابزار يا وسيله معنی می دهد. در تئوری سازماندهی (organization theory) تشکيلات به معنی نظم مستمر يا ساختار دادن به يک گروه اجتماعی است(۶). سازماندهی پروسه ايجاد تشکيلات است و به اين سوال پاسخ می دهد که ترتيب و ساختار تشکيلاتی چگونه نتيجه می شود(۷).

        انتقادی که امروز به تئوری سازماندهی کلاسيک (۱۷۵۰ تا ۱۹۳۰ ميلادی) ميشود اينست که اين تئوری به افراد بيشتر به عنوان ابزار کار می نگريست و به محيط اجتماعی توجه لازم را نمی نمود. سازماندهی نئوکلاسيک (۱۹۲۵ تا ۱۹۵۰) بر عکس کوشش داشت فقط جنبه اجتماعی انسان را مرکز توجه قرار دهد. اما هر دو تئوری فقط جنبه هائی از تشکيلات و نه همه آن را در مد نظر داشتند. تئوری مدرن سازماندهی (modern organization theory) رابطه انسان و تشکيلات را در مرکز توجه خود قرار می دهد. موضوع اين تئوری رابطه ايست که عناصر سيستم با يکديگر دارند، عامل تعيين کننده، رابطه اعضا با تشکيلات و اهداف آن است.

        تئوری مدرن سازماندهی

        موضوع تئوری مدرن سازماندهی، انواع تشکل ها مانند سازمان گروه های اجتماعی، حکومت (Staat يا state)، ادارات اعم از دولتی يا غير دولتی، ارتش، دانشگاه ها و همچنين احزاب و تشکل های سياسی است. وظيفه اين رشته تعريف و توضيح تشکل ها، عملکرد اجتماعی و ارائه روش هائی برای يافتن بهترين ساختار ممکن است. دراين رشته مدل ها و تئوری سيستمی، کبرنتيک، اطلاعات و مبادله آن، روانشناسی، جامعه شناسی، رياضی و کار انسانی (ergonomics) مورد استفاده قرار می گيرند. همچنين روش های تقسيم کار، تعيين ساختار، تکامل پروسه ها، درجات کنترل، چگونگی با خبر شدن از مسائل و يافتن مشکلات، موضوعات اصلی تئوری سازماندهی مدرن اند. مثلا در مورد تقسيم کار سوال اينست که چه تقسيم کاری مناسب تر است؟ در مورد ساختار: چه ساختار تشکيلاتی برای رسيدن به هدف مورد نظر بهترين بازده را دارد؟ در مورد پروسه ها (فرآيندها): وظائف تشکيلاتی و پروسه های عملکردی را چگونه ميتوان بهتر تنظيم کرد؟ آيا عملکرد جديد نيازمند تغييرات ساختاری است؟ شناسائی مسائل سازماندهی: چگونه ميتوان مشکلات را بطور کامل و در همه ابعاد آن شناخت و مرتفع نمود؟

        تئوری مدرن سازماندهی، واقع گرائی بيشتری نسبت به گذشته نشان می دهد و کوشش دارد مجموعه مشکلات را در نظر گيرد. اگرچه برخورد سيستمی (۵) در زمينه هائی باعث پيشرفت تئوری سازماندهی شده ولی تا کنون کوشش ها برای ارائه تجربيات در يک ساختار جامع، عام و کامل نا موفق بوده است.

        يک تعريف مدرن تشکيلات، "ارتباط دادن عناصر يک سيستم اجتماعی يا فنی اجتماعی با هم به نحوی است که مبادله اطلاعات (communication) و همکاری ميان آنان را برای رسيدن به اهداف سيستم با استفاده از روش های عقلانی، به نحوی پايا و با بالاترين بازده ممکن سازد" است(۶).

        سوال هائی که اين تئوری به آنها پاسخ می دهد عبارتند از:
        چگونه ميتوان از طرق منطقی (rational) به يک يا چند هدف مورد نظر دست يافت؟ چه عناصر سيستمی (افراد، وسائل، اطلاعات و غيره) مورد نيازاست و چه ارتباطاتی بايد ميان آنها برقرار باشد تا کار جمعی بهترين نتيجه را بدهد؟ چه قواعدی برای همکاری هدفمند بخش های سيستم لازم است؟

        "تشکل در حالت مطلوب طوری عمل ميکند که هر فرد يا ارگان تشکيلاتی، اطلاعات لازم را در موقع و مکان مناسب در اختيار داشته باشد"(۸).

        "برای رسيدن به هدف هميشه امکانات ما محدود است. امکانات نا محدود وجود ندارد". همچنين ياد داشت کرده بودم: "يک سازمان هميشه مرز دارد و نا محدود نيست. اين مرز دنيای درونی را از دنيای بيرونی جدا می کند"(۷).

        "تشکل مجموعه ای از افراد است که مبادله اطلاعات ميان آنان بيشتر از مبادله اطلاعات آنان با افراد خارج تشکيلات است"(۹).

        برنامه، استراتژی و تاکتيک

        در مورد برنامه، استراتژی و تاکتيک جملات زير را ياداشت کرده بودم:
        تئوری مدرن سازماندهی برنامه را حاصل پروسه به کار گرفتن سيستماتيک و جهت دار اطلاعات برای هدايت اقدامات آينده می داند. برنامه نتيجه پروسه برنامه ريزی است که به صورت کتبی در آمده است. مهمترين خاصيت برنامه اينست که شکل می دهد، سلسله اقدامات را مشخص و تنظيم می کند و علاوه بر اين راه های کنترل شکست يا موفقيت را نشان می دهد.

        استراتژی برنامه ای است که اهداف و مدت تحقق آن توسط برنامه ريز مشخص ميشود اما هدفها و مدت تحقق تاکتيک که آن هم برنامه است از اهداف استراتژيک نتيجه ميشوند. برنامه ريز معمولا فقط در انتخاب وسائل تحقق آن آزاد است.

        ضرورت تشکيلات سياسی

        آنقدر غرق در خواندن اين نکات شده بودم که ديرم شد. با کمی تاخير به هتل دوستان رسيدم. پس از صرف ناهار با اتومبيل برای ديدن شهر رفتيم. پس از مدتی ديدن و قدم زدن در دکه کوچکی نشستيم. چای و نوشيدنی سفارش داديم. باز بحث در گرفت.

        نيلوفر: اصلا چرا کار سياسی بايد متشکل باشد؟

        - برای اينکه تشکل سياسی ابزار درست کار سياسی است. همانطور که برای توليد وسيع به کارخانه، برای اداره کشور به حکومت، برای تنظيم امور شهر به شهرداری و برای دفاع از کشور به ارتش احتياج داريم، برای کار سياسی هدفمند و ارتباط با مردم هم تشکيلات سياسی لازم است. تشکيلات سياسی وسيله لازم برای کار سياسی است. وقتی می خواهيم بدون تشکيلات فعاليت سياسی موثر کنيم مثل اينست که بخواهيم بدون تيم فوتبال در مسابقات آن شرکت کنيم.

        شهلا: فعاليت سياسی با توليد وسيع فرق دارد.

        بيژن: تشکل سياسی هم مثل يک کارخانه، راهيابی برای معضلات جامعه، ارتباط با مردم، ارائه برنامه سياسی، توليد فکر سياسی و نظردهی در مورد مسائل جامعه می کند. هم مبارزه برای استقرار دموکراسی و هم تلاش برای حفظ آن اگر بخواهد موفق باشد محتاج نهاد های تشکيلاتی سياسی است که در زمينه های فرهنگی، سياسی و تشکيلاتی به نحو موثری عمل کند.

        - بعضی تصور می کنند که با دور زدن يا انکار ضرورت تشکل های سياسی راه ميان بری می روند. عدم پيشرفت مبارزه سياسی به نحو مطلوب يا شکست های مهم ممکن است آنان را نيز متوجه اين کمبود اساسی بنمايد اما بدين ترتيب بسياری از فرصت ها را از دست می دهند. دموکراسی پايدار بدون برخورداری از ابزار سياسی و تشکيلاتی لازم برای دفاع موثر از آن بعيد است. اين نياز در کشورما به دلائلی که ذکر آن رفت شديد تر است.

        شهلا: تا سال ۱۹۷۵ آمريکا و اروپائی ها در کشورهای مختلف آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين مکررا کودتا کردند. چون تشکل های سياسی غالبا مخالف نفوذ آنها بودند، آنها بعد از کودتا اين تشکل ها را ممنوع نموده، اداره کشور را به دست حکومت های نظامی و ارتش دادند. آنها عقيده داشتند که تشکيلات ارتش ميتواند کشور را اداره کند. اما ارتشی ها بنا بر آموخته های خود، اغلب جامعه را به دوست و دشمن تقسيم می کردند و انعطاف لازم در حل مسائل را نداشتند. غالب اين کشورها با فقدان آزادی، فقر و ورشکستگی اقتصادی روبرو شدند و در عمل نشان دادند که اداره کشور بدون داشتن تشکل های سياسی کارآمد دشوار است.

        بيژن: مليون و ساير تشکل های دموکراسی خواه با تمام نقاط قدرت و ضعفشان متعلق به اين جامعه اند. دفاع موثر و پايدار از منافع ملی و حقوق اجتماعی بدون اين تشکل ها ميسر نيست. مردم و اين تشکل ها هر دو به يکديگر نياز دارند. فعالين اين تشکل ها اغلب وقت، توان و زندگی خود را برای ادامه کار گذاشته و بسياری برای سازمان دادن مقاومت گاهی تا پای جان نيز رفته اند. اين که به کار آنها ايراداتی وارد باشد نيز طبيعی است.

        - تشکل های سياسی وسيله پيدا کردن راه حل ها، دقيق کردن اهداف، تدوين برنامه، ارتباط با مردم، دعوت آنان به کوشش مشترک، اتحاد، سازماندهی مقاومتند. نقطه نظرهای آنان معمولا فکر شده و منسجم تر است. تشکل های سياسی طرفدار دموکراسی پاد زهر ديکتاتوری اند. به اين جهت جلوگيری از فعاليت آنها يکی از اولين اقدامات هر ديکتاتوری پس از رسيدن به قدرت است. مسلما اين يک علت اصلی رشد ناکافی تشکل های سياسی در کشور ما است.

        بيژن: در کشورهای دموکراتيک احزاب سياسی، تشکل های صنفی و سنديکاها ستون های حافظ دموکراسی و اداره کشورند. با تکيه بر اين تشکل ها کشورهای مزبور هر روز گام جديدی به سوی آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و همبستگی ملی بيشتر بر می دارند.

        شهلا: مهمترين مانع داشتن تشکيلات کارآمد چيست؟

        - مهمترين مانع محدوديت فعاليت آزاد در داخل کشور و تعداد کم افراد سياسی تشکيلاتی است. جنبش سياسی ايران به حد کافی کادرهای سياسی تشکيلاتی ندارد. افراد سياسی که تحليل می کنند، بحث می کنند و مينويسند کم نيستند. اما افرادی که علاوه بر آن در پی کار هدفمند، سخت و مداوم سياسی تشکيلاتی هستند، نادرند.

        بيژن: تشکيلات سياسی از طرف ديگر وسيله ارتباط سياسيون با مردم است.

        شهلا: بهتر نيست منتظر شويم تا يک رهبر خودش را نشان بدهد يا شرائط طوری شود که جامعه يک رهبر تحويل بدهد؟

        - قبل از بهمن ۵۷ هم شرائط اين طور شد. افراد مورد اعتماد هم داشتيم. علت اينکه مليون نتوانستند نقش لازم را ايفا کنند چه بود؟ علت اين بود که پراکنده بوديم و تشکل لازم و پشتيبانی فعال مردم را نداشتيم.

        - آيا بيش از حد بر ضرورت تشکيلات سياسی تاکيد نمی کنيم؟

        بيژن: ايران با کشور های ديگر مانند پرتقال، يونان، لهستان و ترکيه تفاوت دارد.

        - تفاوت در کجاست؟

        بيژن: استقرار دموکراسی در کشور ما با به علت ذخائر زير زمينی پر ارزش و موقعيت استراتژيک مهم، مشکل تر از کشورهای ديگر است. در کشورهای نامبرده در دوره هائی ارتش قدرت را به دست می گيرد و سنديکای کارگران يا حتی کليسا در تغيير حکومت نقش دارند ولی احزاب می توانند به ارتباط با مردم ادامه داده و بالاخره زمانی اداره کشور را به دست گيرند. در ايران به علت در آمد نفت دولت در عوض اينکه خادم مردم باشد، آقای آنان است. حتی وقتی روحانيت به قدرت ميرسد، حقوق مردم را پايمال کرده و ديکتاتوری خونينی به راه می اندازد. در کشور ما ابزار کار، يعنی تشکل های سياسی قدرتمند لازم است. نتيجه فقدان چنين تشکل هائی را هم در ۲۸ مرداد و هم در بهمن ۵۷ تجربه کرديم.

        شهلا: بدون برخورداری از ابزار لازم نه راندن ديکتاتوری ممکن است و نه مقابله درست با مشکلاتی که کشور در اثر بيش از ربع قرن سوء مديريت با آنها دست به گريبان است.

        Comment


        • يک تشکيلات سياسی مثل يک نهال است که اگر امروز آن را بکارند سال ها بعد ثمر می دهد. همانطور که يک نهال ريشه، ساقه و برگ دارد که اگر هر کدام درست کار نکنند، ادامه حيات آن نهال را دچار اشکال می کنند، يک تشکيلات سياسی هم عوامل يا ارگان هائی دارد که اگر درست کار نکنند، تشکل دچار اشکال ميشود. برای مثال اگر تشکل نيروی تازه به اندازه کافی نداشته باشد کارش اشکال دارد. تعداد عواملی که در يک تشکل بايد درست کار کنند و در اصطلاح فنی سبز نشان دهند، تا تشکل حالت عادی داشته باشد، کم نيست. ضمن اينکه گاهی حتی يک عامل مهم که درست کار نکند و قرمز نشان دهد، ميتواند کار آن را به شکست بکشاند.

          - يک تشکل هم مانند يک نهال برای رشد نياز به شرائط مناسب و زمان دارد. شرايط مناسب مثلا آزادی فعاليت است. بهترين نوع رشد يک تشکيلات را رشد طبيعی(يا ارگانيک) می دانند که طی آن هر بخش به نحو متناسبی رشد کند. رشد غير طبيعی مثلا به معنی داشتن سر بزرگ ولی پای کوچک است.

          شهلا: پس جائی که آزادی نيست تشکل بوجود نمی آيد؟

          - در هر مورد که شرائط مناسب را نداشتيم، مجبوريم راه حلی پيدا کنيم که ما را به هدف برساند.

          شهلا: صحبت از سر و پا و غيره کردی. ممکنه يک مثال غير بيولوژيکی بزنی؟

          بيژن: مثلا ما روشنفکر سياسی کم نداريم اما کادرهای سياسی تشکيلاتی برای ايجاد تشکل مناسب کم داريم. مثال ديگر تشکلی است که طرفداران زيادی داشته باشد ولی کادر های لازم برای جذب و تعليم آنها را دارا نباشد. يکی از خصوصيات يک تشکل مدرن اينست که مسئولين همواره به دنبال يافتن نقاط ضعف تشکل برای بر طرف نمودن آنها بوده،سعی دارند حتی الامکان قبل از بروز ضعفی، آن را پيش بينی نموده، به موقع خنثی کنند.

          شهلا: ميدانی که در مورد کار تشکيلاتی برخورد های افراطی هم وجود دارد؟

          بيژن: مثلا چه بر خوردی؟

          - مثلا می گويند به مسائل روز کاری نداشته باشيم و صبر کنيم تا تشکل پا بگيرد!

          بيژن: تشکلی که دائما در فعاليت نباشد مثل ورزشکاری است که ورزش نکند(۱۰). او بعد از مدت کوتاهی از فرم می افتد. تشکل سياسی که در فعاليت روزانه نباشد، از مسائل جامعه و کار سياسی بيگانه می شود. حتی اگر در تشکلی بر سر مسائلی بحث و اختلاف نظر وجود داشته باشد باز هم بی عملی درست نيست. ميتوان بر سر نکات مورد تفاهم عمل کرد، و بر سر مسائل مورد اختلاف به بحث ادامه داد.

          بيژن: متاسفانه همه افراد درک واحدی از تشکل و لزوم تشکيلات سياسی ندارند. بعضی اصلا ضرورت تشکيلات را انکار می کنند. بعضی بر عکس انتظارات غير معقولی از آن دارند. مثلا افرادی را می بينيم که انتظار دارند وقتی آنها در چند جلسه شرکت کردند، اپوزيسيون ديگر معطل نکند و زود موفق شود.

          شهلا: به نظر تو چرا ما تا کنون در ايجاد يک اپوزيسيون نيرومند موفق نبوده ايم؟

          بيژن: مطلبی از خسرو سيف خواندم که اصل مطلب را گفته است(۱۱). يادداشتی از ميان دفترش بيرون آورد و گفت، او می نويسد: "بايد گفته شود که اين گروه غير خودی ها (منظور نگارنده اپوزيسيون دموکرات است) علی رغم تفاوتهای ديدگاههايشان نسبت به حاکميت، همگی در اعتقاد به استقلال و ناوابستگی، آزادی و مردم سالاری مشترک هستند. با اين همه، آنان از مبرم ترين نياز امروز جامعه که شکل گيری اتحادی بزرگ ميان نيروهای آزادی خواه غير خودی است، دور هستند. با کمال تاسف، سازمانهای پيشينه دار به علت وجود حاکميت استبداد، سرکوب و سانسور در ازای يکصد سال گذشته امکان اشاعه و ترويج افکار خود را در جامعه نيافته اند. چرا که همواره غالب سران و رهبران آنها با سرکوب، زندان، تبعيد و اعدام روبه رو بوده اند. چنانچه امروز به همين درد مبتلا هستند و اين امر منجر به نا آگاهی قلم بدستان جوان نسبت به آنها در عرصه فرهنگ و سياست و تاريخ شده است. بازتاب اين پديده، در پاره ای از نشريات و در رسانه های همگانی که از اطلاعات و آگاهی دقيق و تحريف نشده تاريخ مبارزات پدران خود کم اطلاعند، ديده می شود و در نتيجه مخاطبين خود را در اثر کم اطلاعی با ياس و نا اميدی و در پاره ای امور به کج راهه می برند. آنها بزرگان و خدمتگزاران ميهن را زير سئوال می برند و از طرفی زمينه ساز لاف در غربت برای عده ای شده اند، که آنگاه که جوان الگوی خود را در تاريخ گذشتگان خود نمی يابد چشم به بزرگان بيگانه می دوزد که اين هم از ديگر دست آوردهای شوم استبداد است".

          - عملکرد خود آقای سيف نشان می دهد که صحبت او بررسی وضع موجود است نه تسليم به آن. شرائط ما عادی نيست. برای اين شرائط لازم است با خلاقيت راه حل های مناسب را پيدا کنيم.

          ببِژن: متاسفانه هنوز هم عده ای از فعالين سياسی به اقداماتی دست می زنند که تجربيات گذشته موفق نبودن آن را نشان داده است. برای مثال اين تجربه را مورد توجه قرار نمی دهند که در شرائط سخت اپوزيسيون دموکرات ايران، ايجاد اتحاد های ظاهری، حرکت های جنبشی و برگزاری جلساتی تحت نام اتحاد بدون تدارک درست و فکر جامع در مورد ادامه کار آنها نه تنها کمکی نمی کند بلکه فرصت های اپوزيسيون دموکرات را برای دست يابی به راه حل های اساسی می سوزاند و تاثيرات ناخوشايندی نيز در روحيه فعالين باقی می گذارد.

          شهلا: حرکت های جنبشی وقتی نتيجه می دهند که سازمان های قوی و مورد اعتماد مردم در ايجاد و حمايت آنها شرکت داشته باشند.

          - بعضی از فعالين ديدی کوتاه مدت از تشکل های سياسی داشته، به لزوم اقدامات دراز مدت توجه نمی کنند. همه می خواهند راه ميان بر بروند و زود به نتيجه برسند. راحت طلبی و ساده گرائی رواج دارد. بعضی به جای تقويت يک تشکل يا فکر موجود از صفر شروع کرده به ايجاد تشکل جديدی دست می زنند. آنها توجه نمی کنند که افزودن به تعداد تشکل ها اکثرا مساله ای را حل نمی کند. يک تشکل جديد شايد چند اشتباه مورد توجه را نداشته باشد ولی محتمل است که در عوض آنها اشتباهات چه بسا مهمتر ديگری را تکرار کند.


          کمبود کادر های سياسی تشکيلاتی

          شهلا: اينکه تشکل سياسی لازم را نداريم درست. اما افراد سياسی کم نيستند. چرا از کمبود کادر سياسی تشکيلاتی صحبت می کنی؟

          بيژن: اين روزها خيلی از روشنفکران سياسی وضع موجود را تحليل می کنند ولی در مورد اينکه چطور ميتوان مشکلات را بر طرف نمود و به آينده مورد نظر رسيد، اکثرا يا حرفی نمی زنند يا اگر بزنند تئوری های عجيب و غريبی ارائه می دهند که خودشان هم فقط مدت محدودی آن را جدی می گيرند. افراد سياسی که تحليل می کنند، بحث می کنند و مينويسند کم نيستند. اما افرادی که علاوه بر آن در پی کار هدفمند، سخت و مستمر سياسی تشکيلاتی هستند، نادرند. سياسی بودن از اين نوع کافی نيست. اگر بخواهيم نظرات سياسی مان را عملی کنيم احتياج به راه حل و وسائل کار يعنی تشکيلات و کار تشکيلاتی داريم.

          شهلا: يک کادر سياسی تشکيلاتی چه توانائی های ديگری دارد؟

          بيژن: اول از همه يک کادر سياسی تشکيلاتی به اهميت تشکيلات برای مبارزه سياسی موثر واقف است. او در مبارزه سياسی استمرار دارد و مبارزه را دراز مدت می داند. موضع گيری ها و ابراز نظر های او معمولا بر اساس يک خط سياسی و اغلب فکر شده و منسجم تر است. کادر سياسی تشکيلاتی علاوه بر برخورداری از توانائی بحث، استدلال، تحليل و انتقاد سازنده و آموختن، دائما به اقدامات خود و تشکيلات خود نقادانه برخورد می کند و در صدد يافتن مشکلات و رفع آنها است. کادرهای بالای سياسی تشکيلاتی توانائی نوشتن تز و رساله، برنامه ريزی، سازماندهی و موضع گيری دارند و قادرند ديگران را به فعاليت سياسی هدفمند علاقمند کنند.

          شهلا: امروز همه افراد سياسی صحبت از ضرورت تشکيلات می کنند.

          - صحبت بله ولی کاری برای آن نمی کنند. حد اکثرش ديگران را نصيحت می کنند که آنها اين کار را انجام دهند.

          شهلا: کادرهای سياسی تشکيلاتی مثلا چه می کنند؟

          بيژن: در اين شرائط سخت، کادرهای سياسی تشکيلاتی سعی می کنند تشکل های خود را حفظ کنند و با ديالوگ معقول با سايرين اتحاد های موثرتری ايجاد کنند. تحليلگران صرف، نه خود کار تشکيلاتی می کنند و نه حاضرند از تشکل های موجود پشتيبانی کنند. يک صفت مشخصه آنان اينست که از همه چيز و هم کس انتقاد می کنند ولی خودشان هم راه بهتری نشان نمی دهند. بعضی مرتب به احزاب و گروه های سياسی موجود حمله می کنند بدون اينکه خودشان به تشکيلاتی کمک کنند يا حتی به فعاليت تشکيلاتی اعتقاد داشته باشند. اگر تشکل ها بدند چرا خودتان کار ديگری نمی کنيد. اگر به آنها اميدی داريد چرا به آنها فقط حمله می کنيد؟

          - در تشکل های سياسی هم افرادی هستند که فقط انتقاد می کنند.

          بيژن: انتقاد چيز بدی نيست. اما فقط انتقاد کردن ولی راه بهتر نشان ندادن اغلب کمکی نمی کند. اما کادرهای سياسی تشکيلاتی در فعاليت سياسی و تشکيلاتی رشد کرده اند. آنها می دانند که هيچ کاری خود به خود انجام نميشود. برنامه ای تهيه نميشود مگر اينکه عده ای روی آن کار کرده باشند. کسی علاقمند به همکاری نميشود مگر فردی با او صحبت کند، به انتقادات او پاسخ دهد و او را به همکاری تشويق کند و غيره. به تجربه من شرکت مستمر در دوره های تعليماتی مثلا حوزه های مقدماتی يا جلسات رسمی تشکيلاتی نقش مثبتی در رشد تشکيلاتی افراد دارند.

          - به راه انداختن اين حوزه ها در مرحله رشد تشکل ها مطرح است که اميدواريم زودتر به آن برسيم.

          شهلا: پس برای پيش برد کار تشکل ها کادر های سياسی تشکيلاتی لازم داريم.

          بيژن: امروز برای عده زيادی روشن شده که ديکتاتوری نميتواند مشکل بهبود زندگی، امنيت و آزادی مردم را حل کند. اکثريت هموطنان ما از شرائط کنونی ناراضی اند و عده روشنفکرانی که ميتوانند به يک جنبش آزاديخواهی جلب شوند قابل ملاحظه است. منتها چون امکان فعاليت آزاد و نعداد کافی کادرهای سياسی تشکيلاتی نداريم، سرعت رشد ما محدود است.

          شهلا: من خودم ماه ها در حوزه های تعليماتی جبهه ملی خارج کشور شرکت داشتم و پس از اينکه اعضا مناسب ديدند، مرا به عنوان عضو رسمی تشکيلات پذيرفتند. متاسفانه امروز هيچ جا صحبت از تعليمات سياسی و تشکيلاتی نيست.

          بيژن: پس از کودتای ۲۸ مرداد جبهه ملی حوزه های تعليماتی داشت. اما در اثر فشار ديکتاتوری امکانات سازمان های سياسی تقليل يافت. با تضعيف سازمان های سياسی بود که فکر مبارزه مسلحانه چريکی، شهادت گرائی شريعتی و مجالس قرائت قرآن که بعدها روحانيون از آن برای به قدرت رسيدن استفاده کردند، رونق گرفت.

          شهلا: در خارج از کشور هم جبهه ملی به فعاليت ادامه داد.

          - اعضا جبهه ملی در شهرهای مختلف اروپا و آمريکا در واحد های شهری متشکل بودند. هر واحد شهری يک ياچند حوزه مقدماتی داشت که در آن علاقمندان جديد را تعليم می دادند. فعاليت واحدهای شهری که نمايندگان آنها در کنگره های جبهه ملی برنامه و مسئولين اين سازمان در خارج کشور را تعيين می کردند تا چند سال قبل بهمن ۵۷ ادامه داشت. با همين تشکل، جبهه ملی خارج کشور سال ها نيروی تعيين کننده ای در کنفدراسيون بود.

          شهلا: امروز بخش قابل ملاحظه ای از فعالين سياسی و دموکرات خارج کشور از سازمانهائی هستند که فعاليت آنها بيشتر در کنفدراسيون و محيط های دانشجوئی بوده است. عده ای از آنها مدتها با تمام وجود در خدمت جنبش سياسی بودند ولی متاسفانه علی رغم داشتن تجربه و آگاهی سياسی فرصتی نيافتند که آگاهی های خود را در داخل کشور و در ارتباط نزديک با زندگی مردم به کار گيرند. بعضی از آنها فعاليت های سابق خود را بی نتيجه و خود را شکست خورده ميدانند.

          بيژن: در مبارزات ملی کردن صنعت نفت، جنبش مقاومت پس از کودتای ۲۸ مرداد و مبارزات کنفدراسيون دانشجوئی، صدها فعال سياسی تشکيلاتی پيدا شدند که توانائی های سياسی و تشکيلاتی داشتند. بخشی از آنان که بعد ها در موسسات توليدی به کار پرداختند، آنچه را که در زمينه مديريت در اين سازمان ها آموخته بودند به کار گرفتند و در زمينه شغلی افراد موفقی بودند.

          Comment


          • تشکيلات سياسی مدرن

            شهلا: در مورد کار تشکيلاتی و تشکيلات کار آمد صحبت کرديم. اما بنظرم می رسد که هر فردی از تشکيلات تصور خود را دارد. به نظر تو يک تشکيلات امروزی، يک تشکيلات مدرن که مسائل امروز ما را حل کند چه خصوصياتی بايد داشته باشد و تفاوت آن با تشکل های گذشته چيست؟

            - تشکل سياسی مورد نياز ما حل معضلات عمده جامعه را هدف قرار می دهد، تجربيات گذشته را در نظر ميگيرد و با بهره گيری از دانش پيشرفته سياسی تشکيلاتی عمل می کند.

            بيژن: عباس امير انتظام در نوشته مورخ ۱۵/۲/۱۳۸۴ خود ويژگی های تشکيلات سياسی مدرن را نکات زير دانسته است. از ورقی خواند(۲):
            ۱. فعاليت اعضاء براساس برنامه سياسی مدون صورت می گيرد.
            ۲. کسانی در اين تشکيلات شرکت می کنند که به اصول، اهداف و برنامه سياسی و کار تشکيلاتی اعتقاد داشته باشند.
            ۳. رعايت دموکراسی درون سازمانی ضامن بقای آن است.
            ۴. همه اعضا‌ء در مقابل مصوبات اکثريت از حقوق و مسئوليت مساوی برخوردارند.
            ۵. فعاليت در کليه سطوح علنی می باشد.
            ۶. همکاری بين اعضاء بنا به ضرورت تشکيلاتی و پيشبرد اهداف جنبش صورت می گيرد و پيوندهای عاطفی، خانوادگی نمی بايستی بر کار تشکيلات تأثير منفی بگذارد.
            ۷. عملکرد مالی تشکيلات بايد شفاف بوده و در معرض قضاوت اعضاء قرار بگيرد.
            ۸. مسئوليت پذيری و مشارکت فعال و انضباط درون سازمانی حائز اهميت ويژه می باشد.
            ۹. اطلاع رسانی و تبليغات با استفاده از ابزار علمی و فنی جديد صورت می گيرد.
            ۱۰. از توسل به خشونت و برهم زدن امنيت مردم و مختل کردن زندگی روزمره خودداری می گردد.

            - نکاتی که امير انتظام ذکر کرده نتيجه گيری هائی برای فعاليت متشکل امروز است. برای ادامه و تقويت اين کوشش خوب است در باره نکات فوق و جنبه های ديگری که گره کار امروز جنبش هستند بيشتر صحبت کنيم(۱۲).

            شهلا: خوبست تفاوت با تشکل های گذشته را هم طرح کنيم.


            فعاليت بر اساس اهداف و برنامه سياسی

            بيژن: در گذشته "اغلب اين احزاب گرد يک شخصيتی جمع می شدند و تا چند روزی که اميد موفقيت برای آن شخص بود پای علم او سينه می زدند و پس از چندی از دور او پراکنده می شدند"(۱۳).

            - محور ايجاد يک تشکل مدرن امروزی شخصيت های حزبی نيستند بلکه هدف و برنامه سياسی است.

            شهلا: هنوز در دموکراسی ها هم شخصيت ها نقش مهمی دارند. اگر حزبی کانديدای خوبی به ميدان نفرستد رای نمی آورد. بايد خصوصيات کشورمان را فراموش نکنيم که مردم به شخصيت ها اعتماد می کنند.

            - محور بودن اهداف و برنامه سياسی يک تشکل به معنی نفی نقش افراد و شخصيت ها نيست. در احزاب مدرن شخصيت ها برای بهتر پياده کردن اهداف و برنامه سياسی تلاش می کنند، نه احزاب برای شخصيت ها. اگر حزبی هم برای انتخاب کانديداهای خود تلاش کند، منظور به دست گرفتن قدرت سياسی و موثر تر کردن اقدامات حزب است.

            بيژن: در تشکل های مدرن، شخصيت ها در خدمت اهداف و برنامه سياسی حزب قرار دارند نه بالعکس.

            - روشن است که تعهد تشکيلاتی، تن دادن به قواعد کار جمعی و تمکين به نظر اکثريت، ضرورت کار تشکيلاتی در همه سطوح، از عضو ساده گرفته تا رهبری است.

            - مسلم است که شخصيت ها نقش دارند. اما بايد به سوئی برويم که برنامه سياسی محور کار ما باشد. تشکل سياسی بايد استمرار داشته باشد. تکيه بر شخصيت ها يک علت عمده فقدان استمرار است. محوری بودن اهداف و برنامه سياسی يکی از عوامل مهم برای ايجاد استمرار در کار سياسی تشکيلاتی است.

            برنامه سياسی

            - داشتن برنامه سياسی مدون يک ضرورت است.

            نيلوفر: برنامه سياسی چه نکاتی را شامل ميشود؟

            - برنامه سياسی پروسه، راه، روش ها و مراحل فعاليت تشکل برای رسيدن به اهدافش را به صورت مکتوب ارائه می دهد.

            بيژن: برنامه سياسی هم اهداف مرحله ای را در چهار چوب منشور و مصوبات ديگر، تعيين و هم راه های رسيدن به آنها را مشخص می کند. يک تشکل امروزی در هر زمينه يک يا چند گروه کارشناسی دارد، که برای يافتن و ارائه راه حل های مناسب در زمينه تخصص خود تحقيق و کار می کنند.

            نيلوفر: منظورتون از برنامه سياسی، منشور يا اساسنامه که نيست؟

            بيژن: نه. منشور حاوی تاريخچه، اهداف و اصول عام است. در اساسنامه ساختار و ارگان های تشکيلاتی، حقوق و وظائف اعضا، ارگان ها و روابط آنها با يکديگر مشخص می شود. قواعد و مقررات انجام کارها در نظامنامه ها تنظيم ميشوند. مثلا نظامنامه اداره جلسلات يا نظامنامه عضو گيری. اما برنامه سياسی حاوی اهداف سياسی مرحله ای و برنامه عمل مشخص است. مثلا اينکه از چه راه هائی می خواهيم دموکراسی و عدالت اجتماعی را حاکم کنيم، چه مراحلی برای اين کار می بينيم و چه اقداماتی برای تحقق اهداف هر مرحله لازم است. يک برنامه خوب همچنين معيارهائی برای اندازه گيری پيشرفت کار، موفقيت يا ناکامی های مرحله ای ارائه می دهد.

            نيلوفر: چه کمکی می کند؟

            بيژن: برنامه وسيله ايست برای اينکه در چارچوب معين، از پيش فکر شده و در نتيجه مطمئن تر عمل کنيم. تحقيقات و بحثی که برای تهيه برنامه سياسی ميشود، نتيجه را جامع تر کرده، بينش افراد را نسبت به مسائل عميق تر ميکند. برنامه مدون باعث ميشود که مسئولين اجرائی و اعضا و طرفداران تشکل بر اساس برنامه کار کنند، نه بر اساس برداشت های شخصی از اهداف تشکل. برنامه نتيجه پروسه برنامه ريزی است که به صورت کتبی در آمده و کمک می کند که اقدامات مورد نظر تشکل بتواند در سطح وسيعی طرح شود و مورد قضاوت قرار گيرد. کوشش در به روز نگاه داشتن برنامه سياسی کمک می کند تغييرات کند در جامعه نيز از نظرمان پنهان نمانند و مورد توجه قرار گيرند.

            - هر برنامه برای رفع يک يا چند مشکل است. بايد مشکل را بشناسيم تا بتوانيم راه برای برطرف کردن آن ارائه دهيم.

            بيژن: مشکل اساسی جامعه ما فقر و بيکاری، فقدان امنيت، آزادی و در يک کلام عدم وجود مديريت سياسی مقبول و منتخب مردم است.

            شهلا: برنامه سياسی رفع اين مشکلات را هدف می گيرد.

            بيژن: برنامه سياسی هم برای درون و هم برای بيرون تشکل اهميت دارد. در درون، اعضائی که در بحث و تصويب آن شرکت ميکنند، آن را بهتر می شناسند و بهتر می توانند آن را استدلال کنند. مسئوليت اجرای يک برنامه سياسی مدون به عهده مجموعه تشکل و نه فقط مسئولين آن است. در بيرون، نظرات تشکل را در دسترس عموم قرار می دهد، قابل بحث، انتقاد و تصحيح می کند. توافق يا تفاوت نظر گروه های سياسی روشنتر ميشود. چون بحث ميان گروه های مختلف بر اساس برنامه مدون صورت می گيرد، نتيجه بار ورتر است. برنامه سياسی مدون نشان می دهد که چگونه ميتوان از تحليل اوضاع به عمل رسيد. در دراز مدت کمک می کند که تدوين کنندگان آن اشتباهات فکری خود را بشناسند و حتی الامکان از تکرار آنها خود داری کنند.

            شهلا: به نظر تو برنامه سياسی مليون بايد شامل چه نکاتی باشد؟

            - برنامه لازم است جامع و حاوی راه حل های پيشنهادی مليون برای اساسی ترين و حادترين مسائل زندگی مردم و کشور باشد. بهبود وضع مردم، امنيت و آزادی در صدر فهرست قرار دارند. اقتصاد کشور ورشکسته و بيمار است. برنامه اقتصادی نيز ضروری است. لازم است در همه زمينه های مهم مانند استفاده از انرژی هسته ای و امور قوميت ها نظر و برنامه خود را ارائه دهيم. برنامه سياسی معمولا راه حل های دراز، ميان و کوتاه مدت ارائه می دهد. لازم است مليون از کارشناسان در سطح ملی دعوت کنند تا در تدوين اين برنامه ها کمک کنند.

            شهلا: بهبود وضع مردم و امنيت بدون آزادی اگر هم ممکن شود پايدار نيست. چه نکات مشخص ديگری به نظرت می رسد؟

            بيژن: اليته در هر مرحله بايد کارهائی را در دستور کار قرار دهيم که با توانائی ما مناسبند و قابل اجرا می باشند. اگر کارها بيشتر از توانمان باشند دلسردی می آورند و اگر کمتر باشند از پتانسيل جمع استفاده کافی نشده است. به نظر من برنامه اوليه مليون خوبست نکات زير را در بر گيرد:

            ۱. اقدامات ضروری برای تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی کدامند؟ چه گروه های اجتماعی حاملين اوليه اين خواست ها هستند؟ چگونه ميتوان اين آمادگی بالقوه را به آمادگی بالفعل تبديل نمود؟ تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی چه مراحلی دارد؟ در چه مرحله ای هستيم و چه مراحلی را درپيش داريم؟ راه و روش فعاليت برای رسيدن به اين اهداف کدامند؟
            ۲. برنامه اقتصادی برای بهبود زندگی مردم و دفاع از منافع ملی
            ۳. برنامه برای رفع مشکلات قومی
            ۴. برنامه در مورد گروه های اجتماعی (زنان، جوانان، کارگران، کارمندان، ...)
            ۵. برنامه در مورد استفاده از انرژی هسته ای
            ۶. آموزش و پرورش، بهداشت و غيره
            ۷. برنامه برای تحقق اتحاد دموکراسی خواهان. اين اتحاد چه گروه هائی را در بر می گيرد؟
            ۸. برنامه برای ارتباط مستمر با مردم و ...
            ۹. برنامه برای تبليغات و طرح اصول و مبانی فکری مليون و مقابله با اشتباهات فکری، فرهنگی، سياسی، تشکيلاتی
            ۱۰. تشکيل گروه های کارشناسی برای شناختن مشکلات واقعی و ارائه راه حل های کارشناسانه در زمينه های اجتماعی.

            شهلا: امروز گروه هائی هستند که نسبتا متشکل اند و طرفدار هم دارند ولی خواست و جهت سياسی آنها روشن نيست. احتمال اينکه يک روز دنبال اين خط باشند و فردا خطی مباين آن را دنبال کنند وجود دارد. فکر می کنم اگر آنها هم يک برنامه سياسی تنظيم کنند، عقايدشان ثبات بيشتری خواهد يافت.

            Comment


            • رعايت دموکراسی

              بيژن: رعايت دموکراسی در يک تشکل امروزی ضروری است.

              نيلوفر: مگر ميشود سازمانی خواهان دموکراسی در جامعه باشد و در درون خود دموکراسی را رعايت نکند؟

              بيژن: بله ميشود. در ميان ما برخوردهای غير دموکراتيک کم نيست. آوردن حقوق دموکراتيک در منشور و اساسنامه يک تشکل به معنای دموکراتيک بودن اعضا در همه روابط خود نيست. علت هم عدم آشنائی با شيوه های کار دموکراتيک و هم تاثير طرز فکر ديکتاتوری در افکار ما است.

              - دوستی تعريف می کرد که يکی از سياسيون ملی که سال ها هم در خارج بوده، ترتيب يک کنفرانس مطبوعاتی با شرکت چند خبرنگار را می دهد. وی در اول جلسه خطاب به خبر نگاران گفته بود: "خوشحالم که آمده ايد تا به همه سوال های شما پاسخ دهم. ولی اين را هم بگويم که اگر سوال های الکی بکنيد خودم شما را با اردنگی از همين در بيرون می اندازم!".

              تساوی در برابر ضوابط

              شهلا: تساوی در مقابل قانون يکی از اصول اوليه دموکراسی است. اما عدم رعايت اين تساوی در زبان های اروپائی معنی مصطلحی دارد (به انگليسی arbitrariness به آلمانی Willkür) که ميتوان آن را معادل بی قانونی، دلبخواه عمل کردن و دقيق تر عدم رعايت تساوی در مقابل قانون دانست. در موارد نادری ديده ام که در يک تشکل دموکراسی خواه به افراد به طور مساوی برخورد نشده است.

              نيلوفر: مگر ممکن است؟

              بيژن: قاعدتا بايد بديهی باشد ولی در عمل می بينيم که هنوز در همه ما درونی نشده است.

              شهلا: يک بار فردی که مدت ها سابقه فعاليت سياسی داشت مسئول تشکيل يک کميسيون مشورتی شد. وظيفه او در اين سمت فقط اين بود که آن کميسيون را تشکيل دهد. باور کردنی نيست ولی شاهد بودم که او برای آن اعضا کميسيون که فکر ميکرد مخالف او هستند، دعوتنامه نمی فرستاد. اقدام او هم غير قانونی و هم غير دموکراتيک بود. بدتر از رفتار او برای من رفتار اعضا شرکت کننده در آن کميسيون بود که اين کار را عادی دانسته تا مدتی اعتراض نمی کردند.

              بيژن: اين نمونه ها نشان ميدهد که تساوی در مقابل ضوابط تشکيلاتی حتی برای بعضی افراد با تجربه نيز روشن نيست. در يک تشکيلات دموکراتيک دعوت از اعضا برای هر جلسه ای بايد ضابطه روشنی داشته باشد و همه افراد واجد الشرايط نسبت به اين ضابطه دعوت شوند.

              - گاهی پيش می آيد که مسئولين احتياج به نظر خواهی فوری از اعضا ارگان های تشکل مانند هيئت اجرائيه يا شورايعالی و غيره می بينند. آنوقت مشکل ميتوان منتظر تشکيل جلسه شد. بايد نظر اعضا را جداگانه سوال کرد.

              بيژن: اين مشکل چند بار برای ما پيدا شد و هنوز برای بعضی مساله است. به نظر من دو نکته مهم است:
              الف - همه آنها که مشمول ضابطه (مثلا عضويت در شورايعالی) ميشوند از نکته مورد رای گيری اطلاعات يکسان داشته باشند و
              ب – هيچ يک از آنان با اين روش رای گيری مخالفت نکند.

              - اما چنين طرز رای گيری در موارد مهم يا پيچيده، چون به اعضا امکان تبادل نظر و استدلال نمی دهد، حتی اگر از همه اعضا پرسش شود، درست نيست. ممکن است آنهائی که مخالفند دلائلی داشته باشند که اگر موافقين از آن اطلاع مييافتند، در نتيجه رای گيری تاثير می گذاشت.


              مبادله درست اطلاعات

              نيلوفر: در يک تشکل مدرن افراد بر مبنای جديد ترين اطلاعات عمل می کنند و مبادله اطلاعات يعنی مبادله خبر و نظر نقش مرکزی دارد.

              - تشکل به معنی ارتباط و تبادل اطلاعات برای انجام هدف مشترک است(۹). اگر اعضا تشکل با هم صحبت و بحث نکنند رابطه شان فرقی با رابطه آنها با افراد غير عضو ندارد.

              شهلا: طبق اين تعريف اگر ميان اعضا يک تشکل مبادله اطلاعات نباشد، تشکلی در ميان نيست. ميتوان با تلفن، نامه، فاکس، پست الکترونيکی، اينترنت، پالتاک و غيره نيز اطلاعات مبادله کرد اما برگزاری جلسات به منظور تبادل فکر و آگاهی در سطوح مختلف تشکيلاتی ضروری است.

              نيلوفر: منظور از سطوح مختلف برای من روشن نيست.

              شهلا: مثلا بين مسئولين يا هيئت اجرائی سازمان معمولا تبادل اطلاعات بيشتر از تبادل اطلاعات ميان اعضا آن است. در يک تشکل مدرن اعضا و مسئولين مرتبا از نظرات و اقدامات يکديگر مطلع ميشوند. برای اينکه بتوانيم درست عمل کنيم، بايد اطلاعات لازم را در زمان و مکان مناسب داشته باشيم.

              نيلوفر: تاثير اطلاعات کهنه شده ميتواند منفی باشد. مثلا وقتی نمی دانيم کاری انجام شده و دوباره کاری می کنيم، نتيجه معمولا منفی است.

              بيژن: وقتی مبادله اطلاعات فقط ميان بخش هائی از تشکل صورت گيرد، خطر آن وجود دارد که بخش های مربوطه به مرور از نظر اطلاعاتی و نتيجتا فکری و نظری از هم دور شوند(۹). وقتی تبادل اطلاعات در تشکل به اندازه مناسب نباشد، ايرادی در کار است.

              شهلا: جلسات بحث يا سمينار ها محل تبادل خبر و نظر برای يکدست کردن اطلاعات اعضا است.

              نيلوفر: فرق سمينار با جلسات رسمی تشکيلاتی مثل کنگره چيست؟

              شهلا: سمينارها فقط برای مشورتند. در آنها معمولا تصميمی گرفته نميشود. ولی در جلسات رسمی تشکيلات هم مشورت و هم تصميم گيری ميشود.


              تشويق و انتقاد

              شهلا: مشکلی که ما در شهر خود با آن روبرو شديم اين بود که در جلسات عده کمی صحبت می کردند. ما نمی دانستيم اين نشانه موافقت يا مخالفت آنها است. تشويق و انتقاد از ضرورت های کار تشکيلاتی است. هيچ چيز بدتر از اين نيست که مساله ای داشته باشيم ولی آن را طرح نکنيم. اگر مساله خود را طرح کنيم و طرف مقابل نيز پاسخ خود را بدهد شايد اصلا مشکل بطور کامل بر طرف شود.

              - معمولا وقتی که نمی خواهيم اختلاف رفع شود در مورد آن با افراد مربوطه صحبت نمی کنيم. اولين قدم برای حل اختلاف صحبت روشن در مورد آن است.

              شهلا: گاهی اوقات در عوض انتقاد منصفانه، صريح و روشن، افراد در لفافه حرف می زنند. خطر در اين است که افراد مورد نظر، انتقاد آنان را متوجه نشوند. اگر می خواهيم انتقادی از کار، افراد يا تشکيلات طرح کنيم بايد صريح و روشن ولی صميمانه و منصفانه حرف بزنيم تا انتقاد ما درک شود و تاثير مثبت باشد.

              بيژن: حود من مدت ها شيوه درست تشويق يا انتقاد را بلد نبودم. وقتی می خواستم از مساله ای انتقاد کنم، جنبه های مثبت را معلوم فرض می کردم و فقط جنبه منفی را طرح می کردم. امروز اگر بخواهم از کاری يا فردی انتقاد کنم، می دانم که ذکر نکات مثبت در کنار نکات منفی و انتقاد آميز لازم است و چند اثر مطلوب دارد. يکی اينکه افرادی که مورد انتقاد هستند متوجه ميشوند که هدف انتقاد به آن نکته است و نفی آنها يا همه کارهايشان نيست. ديگر اينکه تجربه کرده ام انتقادم اغلب منصفانه تر ميشود. بالاخره اينکه می توانم در محيطی دوستانه و بدون تشنج انتقادم را طرح کنم.

              شهلا: تشويق و انتقاد درست و منصفانه مهمترين وسيله تبادل اطلاعات به معنای انفورماتيکی آن و نزديکی بيشتر در درون تشکيلات است. تشويق و انتقاد نوعی چراغ راه است. عدم ابراز نظر يا انتقاد باعث ميشود که سايرين نظر ما را ندانند و بر اساس تصورات خود عمل کنند.

              بيژن: مسئولين بطور دوره ای در جلسات رسمی تشکل گزارش می دهند تا اعضا بتوانند پيشرفت کارها را با هدف های مرحله ای برنامه مقايسه کرده به نتايج آن برخورد کنند. اين برخورد کمک با ارزشی به دست اندر کاران برای پيدا کردن اشکالات کار است. بدون چنين برخوردهائی، مسئولين به مرور از نظرات ساير اعضا و هردو از مسائل تشکل بيگانه می شوند.

              شهلا: برای رسيدگی به فعاليت تشکل و گزارش مسئولين احتياج به جلسات مرتب داريم.

              بيژن: شکوفائی کار تشکيلاتی معمولا وقتی است که جلسات بحث و بررسی مرتب تشکيل شوند. اما در شرائط کنونی برگزاری چنين جلساتی در خارج کشور هم به علت بعد مسافت به دفعات لازم ممکن نيست.

              شهلا: بدون انتقاد از ضعف ها و تشويق جنبه های مثبت، کار هيچ تشکلی پيش نمی رود.

              بيژن: تجربه منفی شهر ما نشان می دهد که تنها جلب افراد به تشکل سياسی کافی نيست. برای رشد آگاهی سياسی لازم است محيطی کاری حاکم باشد که افراد بتوانند توانائيهای خود را نشان دهند. در اين صورت ميتواند فعاليت و اقدامات مثبت آنان تشويق شود و کم کاری ها يا اشتباهات نقد شوند. تشويق و برخورد به اشتباهاتشان وسيله ای برای آموزش در همه سطوح تشکيلاتی است.

              شهلا: هر چه سطح فعاليت بالاتر و نتيجه کار بهتر باشد، علاقه و دلگرمی هم بيشتر ميشود.

              استفاده از دانش مديريت

              بيژن: امروز مديريت يک رشته جدا گانه است. توجه به آموزش های اين رشته در يک تشکل سياسی مثبت تا ضروری است. مهمترين اصل مديريت مدرن جلب انسان ها و علاقمند نمودن آنان به فعاليت مشترک و هم جهت است. آموختن تئوری، فنون و مدل های فکری رشته مديريت ميتواند کمک مهمی به ما باشد.

              شهلا: برای عملی کردن اين اصول چه می آموزند؟

              بيژن: راه و روش های علاقمند نمودن افراد برای اجرای پروژه ها. روش های اداره يک پروژه. رفتار با اعضا پروژه، اداره جلسات، جمع بندی نظرات و غيره.

              نيلوفر: برای اجرای درست يک پروژه چه ياد می دهند؟

              - مثلا اينکه لازم است مناسب ترين افراد را جلب و مسئول نمود، اطلاعات و وسائل لازم برای انجام کار را در اختيارشان قرار داد و کاری کرد که علاقمندی آنان به موفقيت پروژه ادامه پيدا کند. اينکه لازم است نتايج و جوانب کار ، نقاط قدرت، ضعف، شانس ها و خطرات را دائما بررسی کرد و برای رفع کمبودها و دفع خطرات در زودترين وقت ممکن اقدام نمود.

              شهلا: دانش مديريت ديگر چه می آموزد؟

              بيژن: مثلا اينکه برای موفقيت پروژه تعليم يافتن و آماده شدن افراد برای کاری قبل از ارجاع مسئوليت به آنان مهم و گاهی تعيين کننده است. روانشناسی افراد، تدارک درست جلسات، فنون شرکت در مذاکرات و غيره.

              نيلوفر: مثلا در مورد شرکت در مذاکرات چی ياد می دهند؟

              بيژن: ياد می دهند چگونه حتی الامکان ديالوگ را با طرف مقابل بدون اينکه از مواضع خود عقب نشينی کنيم، قطع نکنيم. سعی کنيم به يک تفاهم و نتيجه مثبت برای هر دو طرف برسيم. همچنين می آموزند چگونه از تعميق اختلافات جلو گيری کنيم.

              شهلا: يک راه جلوگيری از تعميق اختلاف را مثال بزن.

              بيژن: داريم از بحث اصلی دور ميشويم. ولی يک مثال می آورم. مثلا اينکه پيشنهادات خود را بر معيارهای منصفانه و شناخته شده استوار کنيم. در هر زمينه نکات ساده ولی آموزنده ای هست که اگر آنها را بياموزيم و به کار گيريم، تاثير آن را احساس می کنيم.

              نيلوفر: فکر ميکنيد مطلب مهمتری برای مطالعه نداريم؟

              بيژن: بعضی مشکلات ما از ندانم کاری است. مثلا در مواردی تقسيم کار و پی گيری درست آن را بلد نيستيم. جلسات ما در خيلی موارد مملو از بحث های طولانی و بی حاصل است. گاهی علت اينست که بلد نيستيم نکات مهم را طرح و از آن نتيجه بگيريم. اکثرا به اهميت مناسب بودن افراد برای کاری توجه نمی کنيم. در بسياری از موارد توانائی های خود را نمی شناسيم و ... مديريت مدرن به اين نکات توجه دارد. برای اينکه در کار هايمان موفق تر باشيم بهتر است تئوری و روش های دنيای امروز را بشناسيم. شناخت روش های مديريت ميتواند به ما در رفع کمبودهايمان و ايجاد تشکيلات مدرن سياسی کمک کند.

              شهلا: موافقم. يک علت بی نتيجه ماندن بعضی اقدامات ما ندانم کاری است.

              سپردن کار به افراد شايسته آن کار

              شهلا: دوستی(۱۴) می گفت هرسال اوستائی برای سرويس و تعمير بخاری به منزل آنان می آمده. يکبار وقتی کار او تمام شده، صاحب خانه که به تفاوت بين درست کردن بخاری و تلويزيون توجه نداشته، تلويزيون را نشان او می دهد و می پرسد: "اوستا ميتونی تلويزيون را هم يک نگاهی بکنی؟".

              - فکر متاثر از ديکتاتوری هم هر فرد را برای انجام هر کاری مناسب می داند. در يکی از تشکل های خارج شخصی با تجربه زياد و بسيار ورزيده در امور سياسی مسئول تشکيلات شده بود که علی رغم توانائی های زياد در امور ديگر برای اين کار نا مناسب بود. او قرار هايش را فراموش می کرد و وقتی کاری به عهده می گرفت، اعتمادی به انجام آن نبود.

              Comment


              • اسلام، مسیحیت و یهودیت از سعادت انسان در دنیا و آخرت صحبت می کنند. انسان هائی که در دنیا نیکوکارند به بهشت بشارت داده میشوند: "آنانکه ایمان آوردند و نیکو کار شدند بزودی در بهشتی در آوریم که نهرها از زیر آن جاریست و در آن زندگانی جاوید کنند و بر آنها در بهشت، جفت های پاکیزه است و آنان را بسایه رحمت ابدی خود در آوریم"(قران النسا 57)(1). دنیائی که مملو از نیکو کاری باشد مسلما بهتر و انسانی تر است. در هیچ یک از ادیان سختی کشیدن در دنیا برای رسیدن به سعادت آینده توصیه نمیشود. در این ادیان روز معاد یا قیامت، مردگان به پا می خیزند و اعمال نیک و بد هرکدام به حساب می آید. انسان های خوب به بهشت میروند و آخرتی خوب دارند و دیگران راهی جهنم شده به آخرتی بد می رسند.

                اما در ادیان نامبرده مبحثی وجود دارد که اشاتولوگی (Eshatology) یا علم المعاد نام دارد. میتوان آن را فرجام شناسی(2) یا معاد شناسی ترجمه کرد. معاد شناسی مبحث "آخرین چیزها ،مرگ، رستاخیز، دوزخ و بهشت" است(3). موضوع آن بررسی معاد، مرز میان دنیا و آخرت است. معاد شناسی در ادیان مختلف معنای یکسانی ندارد. اسلام، مسیحیت و یهودیت هرکدام معاد شناسی خود را دارند.

                در معاد شناسی زندگی در دنیا فرع و معاد یا آخرت که زمان آن معلوم نیست اصل است. عمده فعالیت های انسان برای سعادت در آینده است. بهره گیری از فضائل زندگی، لذت بردن و گاهی حتی بر آورده نمودن امیال و غرائز طبیعی انسانی دل بستن به مسائل حقیر به شمار میرود. رسیدن به بهشت موعود هدف زندگی انسان است.

                در دین زرتشت انسان آزاد است که از خوبی که دائما با بدی در حال مبارزه است پشتیبانی کند. اما این دین معتقد به دوگرائی، ثنویت، یا دوآلیسم، خوبی یا بدی، سفیدی یا سیاهی پدیده ها است، مقوله ای که میتواند انسان را در این دنیای پیچیده و رنگارنگ به نتایج غلطی برساند.


                مبحث مکاشفه یوحنا

                بخشی از معاد شناسی تفکری را در بر می گیرد که "مکاشفه يوحنا" (apocalypse) نام گرفته است(5). يوحنا یکی از نام های خدا در انجیل، جان در انگلیسی، ژان در فرانسه، یوهانس در آلمانی ، نام یکی از مقدسین در کلیسای کاتولیک و ارتدکس و همچنین نامی است که اغلب پاپ های کاتولیک برای خود انتخاب می کنند. مبحث مکاشفه يوحنا در آغاز مسیحیت به وجود آمد. تصاویری از نبرد عیسی مسیح به نمایندگی خداوند از یکطرف و شیطان با طرفدارانش در روز معاد نقش شده است که مراحل پیروزی عیسی مسیح بر شیطان را نشان میدهند. این تصاویر در ضمن نشان می دهند که چگونه طی این نبرد جهان کنونی که یکی از صفات مشخصه آن کفر و مرکز فساد است (در آن زمان مسیحیان محل کفار یا مرکز فساد را بابل اطلاق می کردند)، بطور وحشتناکی از بین میرود و جهانی که حکومت خدا، کمال خلقت و مظهر عدل و داد است، جای آن را میگیرد. گفته میشود که ایده جنگ خوبی علیه بدی، نور علیه ظلمت و خدا علیه اهریمن از دین زرتشت به ادیان دیگر راه پیدا کرده است(5).

                چون در رابطه با مبحث مکاشفه يوحنا به کلیسا انتقادات زیادی شد، امروز کلیسا از آن فاصله می گیرد. در مبحث نامبرده دنیای ناقص و فاسد امروز در پی جنگ عیسی مسیح علیه شیطان در یک فاصله زمانی کوتاه (لحظه) به دنیائی کامل تبدیل میشود. اما کلیسا امروز معتقد است که رسیدن به آخرت در یک لحظه نیست و طی یک روند یا پروسه صورت میگیرد. حاکمیت خداوند با خلقت عیسی مسیح و در قسمت هائی از زمین (کلیسا) شروع شده و طی روندی همه جهان را در بر خواهد گرفت(5).

                مارتین بوبر فیلسوف یهودی الاصل آلمانی می نویسد(7): "دو نوع معاد شناسی وجود دارد. یکی پیامبرانه که در آن هموار کردن راه نجات ابدی، در هر لحظه تا حد غیر قابل تعیینی در اختیار خود انسان است". برای مثال از نظر دین، انسان در اثر کارهای نیک که انجام و یا عدم انجام آن در گرو تصمیم و خواست خود او است یا به آخرت خوب یا به آخرت بد یعنی جهنم و نیستی کامل می رسد. او ادامه می دهد: "نوع دیگر، نوع مربوط به مکاشفه يوحنا (یا آپوکالیپتیک apocalyptic) است که در آن پروسه رهائی انسان با تمام جزئیاتش از آغاز جهان مشخص شده و برای اجرای آن از انسان ها فقط به عنوان ابزار استفاده میشود. به آنها حد اقل این حق داده میشود که آنچه بطور تغییر ناپذیر از قبل آنچه تعیین شده است را بشناسند، از آن آگاهی یابند و در مورد نقش خود از آن اطلاع حاصل کنند". به گفته زیگموند هورویتس (: "یک فرد معتقد به مکاشفه يوحنا (Apokalyptiker) در واقع در لحظه حاضر که او آن را می گذراند زندگی نمی کند بلکه به خاطر آینده بهتری زنده است که با چشم خود آن را مشاهده نموده است". ژاکوب تاوبس(9) مينويسد: مبحث نامبرده برمبنای این تصور قرار دارد که "آنچه تصویر گردیده است بعلت ضرورت های درونی باید تحقق یابد. وظیفه بیننده فقط آنست که پرده از این ضرورت بگیرد و آنرا آشکار کند".


                بنیاد گرائی اسلامی و معاد پرستی

                بنیاد گرایان اسلامی از مکاشفه يوحنا باز هم فراتر می روند. آنها نه تنها دنیا را گذرا، بی ارزش و معاد را هدف غائی می دانند و رسیدن هرچه زودتر آن را خواهانند، بلکه علاوه بر این به نوعی معاد را می پرستند و معتقدند باید بطور فعال به فرا رسیدن آن سرعت بخشید. راه این سرعت بخشیدن را هم نابودی انسان ها و جهان خاکی می دانند. منطق بنیاد گرایان معاد پرست منطقی ساده، ابتدائی و جنایتکارانه است: مرگ و نابودی انسان ها را به آخرت می رساند. اگر مقتولی بی گناه باشد به بهشت می رود و اگر گناهکار باشد کشتن او به طریق اولی جائز بوده است.
                بنابراین نظر، کشتار هرچه وسیعتر باشد ثواب بنیادگرا نیز بیشتر است. با شناختن این سیستم فکری، جنایات مسلمانان افراطی در 11 سپتامبر در آمریکا، در الجزیره که بنیادگرایان مردم دهات را گروه گروه (حدود پنجاه تا صد نفر) سر می بریدند و نیز در عراق و سایر نقاط دنیا لااقل تا حدی قابل درک میشود.


                هدف تبلیغات معاد پرستان چه کسانی هستند؟

                برای جامعه شناسان روشن است که فقر، سرکوب، تحقیر و نداشتن امید به آینده زمینه مناسبی برای رشد این طرز فکر بخصوص در جوانان است. پس باید میان قربانیانی که از نا امیدی و فشار زندگی جذب تفکر بنیاد گرائی میشوند و آن هائی که مروجین اصلی این تفکر هستند، تفاوت قائل شد. غالب انسان هائی که جذب این تفکر میشوند، به تصور خود چیزی برای از دست دادن ندارند. عموما از وضع موجود ناراضی اند و شانسی هم برای تغییر نمی بینند. همراه با تفکر معاد پرستی آنها قبول می کنند که راه حل مشکلات آنها و سایر انسان ها سرعت بخشیدن به فرا رسیدن معاد می باشد. اما این که مبلغین اصلی معاد پرستی چه کسانی هستند را کمی پائین تر مورد بررسی قرار می دهیم.


                مبارزه با تفکر معاد شناسی

                مبارزه با تفکر معاد شناسی و مقاومت در برابر آن شاید سنتی کمتر از خود این طرز فکر ندارد. در قرآن آمده است: "ای کسانی که ایمان آورده اید، جهت چیست که چون به شما امر شود که برای جهاد در راه دین بی درنگ خارج شوید بخاک زمین دل بسته اید؟ آیا راضی به زندگی دنیا عوض حیات ابدی آخرت شدید؟ متاع دنیا در پیش عالم آخرت اندک و ناچیز است"(التوبه 3.

                حکیم عمر خیام در یکی از زیباترین رباعیات خود میگوید:

                گویند بهشت و حور عین خواهد بود
                وانجا می ناب و انگبین خواهد بود
                گرما می ناب و معشوق پرستیم رواست
                چون عاقبت کار چنین خواهد بود

                احسان طبری (10) در مورد حافظ و خیام می نویسد که آنها "یکی از اصول مهمه ی دین (اصل معاد) را مورد تردید قرار میداده و در واقع نتیجه می گرفته اند که مواهید مذهب در باره زندگی فردی واهی است و باید قدر زندگی این جهان را دانست و از فضائل آن برخوردار شد و به دام زهد و رع و ریاضت و احتماء و احتراز از امور دنیوی نیافتاد و فریب ریا و سالوس کائنان جهالت پرست را نخورد".

                Comment


                • فقط طرفداران مذاهب از معاد شناسی متاثر نیستند. برای نشان دادن این ادعا به رسوخ این طرز فکر در افکار کارل مارکس، فیلسوف و اقتصاد دان بزرگ دو قرن پیش که به هیچ رو نمیتوان او را مذهبی دانست اشاره می کنیم. مارکس معتقد به تکامل جامعه است و از تکامل همواره تحول در جهت مثبت را درک می کند. این تکامل از سرمایه داری به سوسیالیسم است. او در هجدهم برومر می نویسد: "ولی انقلاب های پرولتری یعنی انقلاب های قرن نوزدهم برعکس (بر عکس انقلاب های بورژوائی – نگارنده) از یکدیگر انتقاد می کنند، پی در پی حرکت خود را متوقف می سازند و به آنچه انجام یافته به نظر می رسد باز می گردند تا بار دیگر آنرا از سر بگیرند، خصلت نیم بند و جوانب ضعف و فقر و تلاشهای اولیه خود را بیرحمانه به باد استهزا می گیرند، دشمن خود را گوئی فقط برای آن به زمین می کوبند که از زمین نیروی تازه بگیرد و بار دیگر غول آسا علیه آنها قد برافرازد. در برابر هیولای مبهم هدف های خویش آنقدر پس می نشینند تا سرانجام وضعی پدید آید که هر گونه راه بازگشت آنها را قطع کند و خود زندگی با بانگ صولتمند اعلام دارد گل همینجاست، همینجا برقص"(12).

                  پس به نظر مارکس جامعه بشری بطرف کمال، به طرف جامعه ای در حرکت است که در آن روابط تولیدی و انسانی بر روابط و شرائط سرمایه داری برتری کامل دارد، انسان به اعلی درجه بالندگی و شکوفائی میرسد. این حرکت از ماهیت و ضرورتی درونی نتیجه میشود. مارکس می نویسد "او (بورژوازی) بیش از همه گور کن خود را تولید می کند. سرنگونی او و پیروزی پرولتاریا بطور مساوی غیر قابل احتراز میباشند" (از مانیفست حزب کمونیست).

                  در نقل قول های فوق دو نکته جالب توجه وجود دارد:

                  اول اینکه مارکس برای مبارزه میان طبقه کارگر و بورژوازی تلویحا لحظه پیروزی قائل است. در نظر اول مبارزه مورد نظر برای رسیدن به جامعه ایده آل یک پروسه است اما با نگاهی دقیق تر متوجه میشویم که طی این حرکت جوامع کنونی تحولی نمی یابند و تنها پس از پیروزی طبقه کارگر بر بورژوازی یا خوبی بر بدی جامعه کاملی ایجاد میشود که در آن "هرگونه راه بازگشت" قطع شده است. در تفکر مارکس هم انسان های امروزی ناکامل، در حال گذار و تغییرند و هم جوامع بشری. آنها فقط در جامعه ایده آل آینده کامل خواهند شد.

                  دوم اینکه دوگرائی (دوالیسم – تقسیم پدیده ها به خوب و بد، سیاه و سفید، بهشت و جهنم، پیروزی طبقه کارگر و یا شکست آن را در افکار مارکس نشان می دهد.

                  نویسندگان مختلفی به دوآلیسم حاکم در افکار مارکس اشاره نموده و جالب اینکه آنرا به ایرانیان قدیم نسبت داده اند. آرنولد کونتسلی (4) مینویسد:
                  "اما معاد شناسی انجیل ریشه در خود دین یهود ندارد. ریشه آن در ایران قدیم است و از آئین زرتشت متاثر است. بخصوص یک جنبه معادنگاری پارس ها ظاهرا معاد نگاری انجیل را به طور عمده ای از خود متاثر ساخته است: دوآلیسم میان خدا و شیطان، خوبی مطلق وبدی ناب. این معاد نگاری که اوج آن در آئین زرتشت بود، کشمکش میان نیروهای خوبی با ارتش بدی را تصویر می کرد. کشمکشی که در یک روز آخر همه روزها، به یک مبارزه آخرین و دادگاه اخروی می انجامد که در آن بدی شکست می یابد و بهشت جاودانه آغاز میگردد. در این دیالکتیک معاد نگارانه پارس ها، اسکلت طرز فکر معاد شناسانه کارل مارکس قابل تشخیص است".

                  رودلف بارو نویسنده و فیلسوف آلمانی در کتاب آلترناتیو (Die Alternative) – بدیل، راه دیگر – (13) در سال 1977 نوشت: "چنین دورنمائی – آنهم به جلو و نه به عقب – کاملا با احتیاجات روشنفکران ناراضی از سرمایه داری مطابق بود که دوران نفی رمانتیک را پشت سر داشتند و آلترناتیوی به جلو جستجو میکردند و هر روز انقلابی گرائیشان بیشتر میشد. کوشش این افراد البته پیشقراول (یا پیشگام – Elite) در جهت کمال محض، در جهت عمومیت دادن و کمال بخشیدن به طرز زندگی و ذهنی گرائی خود، در ارجحیت دادن به برنامه رهائی عمومی، منعکس است. در واقع فقط برای آنها است که تضاد میان منافع بلاواسطه و منافع تاریخی در مقیاس جهانی عملا از بین می رود. این انتظار از کارگران که منافع بلاواسطه و مشترک خود را فدای اهدافی که لزوما قابل وصول نیستند، بنمایند، با زندگی و لذت های حیات واقعی انسان هائی مطابقت دارد که ارتشی را به این منظور تعلیم داده و ارگانیزه می کنند. بعد ها هم اینان هسته های احزاب حاکم، دولت و بوروکراسی اقتصادی را تشکیل خواهند داد. روشنفکران پیشقراول چنین نقشی را برای خود از قبل به عنوان رهبری سیاسی جنبش کارگری تعیین نموده اند. معمای فداکاری آنها در پیش از انقلاب در چکیده بررسی هگل نهفته است که مینویسد: "قهرمانان عموما – حد اقل از جنبه روحی – اجرت خود را دریافت میکنند"".


                  مبلغین معاد پرستی چه کسانی هستند؟

                  مبلغین معاد پرستی عموما از طبقات متوسط تا بالا هستند. آنها یا هنوز در قدرت نیستند یا به قدرت رسیده و از اریکه قدرت حکومتی معاد پرستی را تبلیغ می کنند.

                  حتی اگر اهداف اعلام شده معاد پرستان به قدرت نرسیده، مقاومت علیه بی عدالتی یا اشغال کشور توسط بیگانگان باشد، هدف آنها بهبود زندگی مردم این دنیا نیست. آنها اعتقاد دارند که زندگی انسان ها در مقابل معاد و بهشت موعود ارزشی ندارد. آنها فقط استفاده از ترور و زور را برای پیش برد مقاصد خود می شناسند. در فکر حل مشکلات واقعی جامعه امروز نیستند که سهل است، معمولا بلافاصله پس از پیروزی جز از بین بردن آزادی ها، بر پا کردن ماشین کشتار، زورگوئی و ایجاد مراکز جدید فساد دستاورد دیگری برای جامعه ندارند.

                  معاد پرستان مانند پیروان سایر ایدئولوژی های افراطی وقتی به قدرت می رسند در زندگی خصوصی هیچگونه پای بند اخلاقی ندارند، از موقعیت خود کمال سوء استفاده را میبرند، مخالفین را سر به نیست می کنند، از مادیات تا حد فساد بهره می گیرند، مشاغل را میان نزدیکان خود تقسیم می کنند، سرمایه های کلان به جیب می زنند، در خانه های مجلل زندگی میکنند و وقتی فرزندان خرد سال طبقات محروم با کلید بهشت به سینه برای شهادت به میدان جنگ میروند، فرزندان خود را در آغوش گرم خانواده نگاه می دارند. در این موارد آنها اجازه سوال هم به مردم و ارگان های کنترل نمی دهند. با شعارهای افراطی آنها ضمن اینکه بهره گیری از مادیات بی حساب در زندگی خصوصی را از نظر روانی برای خود خنثی می کنند، چند هدف اصلی را نیز دنبال می کنند:

                  الف – چون حل مشکلات جوامع امروزی در توان بنیاد گران نیست، آنها اغلب مشکلات جامعه را با مشکلات بزرگ تری عوض می کنند. به جای اینکه مسائل اقتصادی، فرار سرمایه، بیکاری و غیره را حل کنند، مسائل جدیدی ایجاد می کنند تا مردم مشکلات واقعی خود را در مقابل آن فراموش کنند.

                  ب - آنها با این ابرازات مردم را به ظهور امام غایب، معاد، رستاخیز و بهشت رجوع می دهند. به ملت می گویند اگر فقر، بیکاری، فساد، بی امنیتی، فقدان آزادی ها و همه گونه خطر را تحمل کنید به بهشت می روید و رستگار خواهید شد.

                  برخلاف ادعاهای معاد شناسان، بهره گیری از فضائل و زیبائی های زندگی، مواهب طبیعی و لذائذ مادی و معنوی دنیا نه تنها مساوی سطحی نگری، نیهیلیسم، بی توجهی به اهمیت معنویات و در تضاد با تلاش انسان برای بهبود زندگی حال و آینده و همچنین تلاش برای دست یابی به آزادی نیست، بلکه جزو طبیعت انسان است. بر عکس برای سنجیدین حکومت ها تنها یک معیار منطقی وجود دارد و آن اینکه آنها چه بهبودی در زندگی دنیوی، آسایش، امنیت و آزادی مردم ایجاد کرده اند. این تنها معیار درست برای سنجیدن حکومت ها است و طرح هر معیار دیگری جز خاک پاشاندن به چشم مردم، کوشش برای فریب آنان و پايمال نمودن حقوق طبیعی آنان به کمک خودشان، نمیباشد.

                  Comment


                  • در جمهوری اسلامی نويسنده نامدار و شجاعی مانند گنجی به زندان می افتد و يک فرد متهم به قتل و ترور مانند احمدی نژاد به رياست جمهوری می رسد. در اين حکومت عاملين قتل های زنجيره ای ناپديد ميشوند و قاضی متهم به شکنجه روشنفکران پس از شرکت در قتل زهرا کاظمی دادستان عمومی و انقلاب تهران ميشود و به عنوان مدير نمونه‌ كشور هديه دريافت می کند. کيست نداند تجاوزات به حقوق مردم و جناياتی که صورت می گيرند با توافق و پشتيبانی رهبر نظام، علی خامنه ای است؟ بد تر آنکه اين ديکتاتوری می خواهد پای مردم را هم به ميان بکشد و متهم به قتل و ترور را منتخب آنان نشان دهد. هنگامی که علی خامنه ای به کمک شورای نگهبان، سپاه و بسيح تحت عنوان انتخابات عليه ساير سران جمهوری اسلامی کودتا کرده است، عده ای بی توجه به نقش تعيين کننده دستگاه ولی فقيه در اين به اصطلاح انتخابات، آن را طوری تحليل می کنند مثل اينکه انتخاباتی در شرائط دموکراتيک مانند کشور سوئد، تحت کنترل مردم صورت گرفته و چون مردم در شرائط بد اقتصادی هستند به شخصی که قول وضعيت اقتصادی بهتری را داده است، رای داده اند.

                    چرا کودتا شد؟ واقعيت اينست که علی خامنه ای بخصوص از خرداد 76 ديکتاتوری خود، تحت عنوان رهبر يا ولايت فقيه را در تنگنا می ديد. گرچه نداشتن درجه فقهی مناسب نيز نقش داشت اما بيشتر ضعف شخصيتی او موقعيت او را مورد سوال قرار داده بود. در دوم خرداد 76 اکثريت قاطع مردم نظر خود را در مورد او بطور غير مستقيم ولی کاملا آشکار ابراز نمودند و به کانديدای ديگری که مقابل کانديدای مورد نظر وی بود رای دادند. بدين ترتيب بحران مشروعيت خامنه ای شديد تر شد. علی رغم آنکه عبارت "رهبر معظم انقلاب" از زبان مسئولين نظام نمی افتاد و بار ديگر چاپلوسی در کشور به اعلی درجه رسيد، معذالک موقعيت او به مرور حتی در ميان ساير سران نظام نيز مورد سوال قرار گرفت. برای مثال قبل از انتخابات يکی از نزديکان رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه شرق الاوسط گفت، اگر او (رفسنجاني) به سمت رئيس جمهور انتخاب شود قانون اساسی را به رفراندم خواهد گذاشت. روشن بود که منظور از رفراندم محدود کردن قدرت ولی فقيه است. در اين شرائط حتی بعضی کانديداهای جناح راست نيز مجبور شدند برای جلب آرا بر خلاف آنچه که رهبرشان هميشه طرح کرده است، خود را طرفدار اعتدال و آزادی نشان دهند. با وجود تمام تمهيدات رژيم بخش قابل ملاحظه ای از مردم همچنان رغبتی به شرکت در انتخابات نشان نمی دادند و ممکن بود در اثر عدم شرکت اکثريتی فقدان مشروعيت ولی فقيه و جمهوری اسلامی بيشتر از پيش برملا شود.

                    در چنين شرائطی خامنه ای يا بايد لزوم اصلاحات اساسی را می پذيرفت و يا مثل گذشته با چماق سرکوب به ميدان می آمد. تجربه نشان ميداد که دستگاه ولی فقيه اصلاحات اساسی در جهت آزادی و دموکراسی را تحمل نمی کند. به اين جهت مبارزان ملی طی بيانيه هائی انتخابات بدون تغييرات ساختار شکن را فرمايشی دانسته و پيشنهاد کردند بجای صرف مخارج هنگفت برای برگزاری چنين انتخاباتي، ولی فقيه خود فردی را به سمت رئيس جمهور منصوب کند. متاسفانه همه بخش های جنبش دموکراتيک اين هشياری را نشان ندادند. آنها علی رغم حذف کانديداها توسط شورای نگهبان، بار ديگر به تکرار آزمايشات انجام شده پرداختند و بدون توجه به غير دموکراتيک بودن انتخابات از همان آغاز، ظاهرا با اين تفکر که انتخابات فقط وقتی غير دموکراتيک است که ما نتوانيم در آن شرکت کنيم، وارد بازی انتخاباتی شدند. آنها به اين هم بسنده نکرده، بدون اينکه کوچکترين زمينه عملی برای اجرا ببينند، قول های بزرگ برای اصلاحات دادند. متاسفانه يک نتيجه جنبی از اعمال آنها اين بود که هم برای خود آنها و هم برای جهانيان اين توهم ايجاد شد که گويا اين يک انتخابات دموکراتيک است، کانديداها از حقوق و امکانات مساوی برخوردارند و رئيس جمهور آتی قادر است به اصلاحات اساسی دست زند.

                    برای علی خامنه ای فرصتی مناسب تر از اين پيدا نمی شد که با دخالت های سنگين شورای نگهبان، بسيج و سپاه و ايجاد همه امکانات و تقلب چند ميليونی در انتخابات مثل همه ديکتاتوری ها از يکطرف نظام را مطلوب مردم نشان دهد و از طرف ديگر ساير رقيبان مزاحم را از ميدان به در کرده، ديکتاتوری فردی خود را بلا منازع تر کند. پس از اعلام نتايج دوره اول انتخابات معلوم بود که با دخالت ارگان های نامبرده آقای احمدی نژاد در دور دوم برنده خواهد بود. علت هم وضع اقتصادی مذلت آور مردم و فقدان عدالت اجتماعي، آنطور که اين روزها از طرف بعضی تحليل ميشود، نبود. علت، تصميم دستگاه ولی فقيه بود. در دوره اول مشخص شد که دستگاه برای رساندن احمدی نژاد به مرحله دوم حتی از کنار گذاشتن ناگهانی قاليباف و تقلب آشکار در آرا و تبديل آقای کروبی که محتملا نفر دوم شده بود به نفر سوم ابائی ندارد. تقلب در آرا آقای کروبی نشانه نيروئی در پشت وقايع بود. اين نيرو مسلما کاری را که شروع کرده بود تا پايان يعنی تا انتخاب احمدی نژاد به سمت رئيس جمهور پيش ميبرد.

                    مردم ما علت بدبختی های اقتصادی امروز را نتيجه سياست رژيمی که به عنوان حکومت مستضعفين آمد و تا کنون باعث فقر بيشتر مستضعفين شده است، می دانند. آنها خوب به ياد می آورند که آيت الله خمينی مظهر جمهوری اسلامی اقتصاد را متعلق به "خر" می دانست و جانشين او خامنه ای نيز که احمدی نژاد خود را تابع دستورات او می داند، همواره اقتصاد کشور را فدای قدرت طلبی و ديکتاتوری خود کرده است. همه ميدانند که اگر جنگ شود اکثرا فقرا در آن کشته ميشوند و در اقتصاد مريض و وابسته به نفت در درجه اول محرومين تحت فشار قرار ميگيرند. مگر ما از بهمن 57 تاکنون حکومتی غير از حکومت خمينی و خامنه ای داشته ايم که مردم فکر کنند، آنها برای رفع محروميت هايشان بايد به کارگزار آقای خامنه ای رای دهند؟

                    شورای نگهبان که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی فقط حق نظارت دارد پيش از وزارت کشور تعداد آرا شمرده شده را اعلام می کرد و اين تعداد متفاوت از تعداد اعلام شده از طرف وزارت کشور بود. شورای نگهبان حتی قبل از پايان شمارش آرا احمدی نژاد را برنده انتخابات اعلام کرد! امروز شورای نگهبان و وزارت کشور هر دو گزارش می دهند که آقای احمدی نژاد 17 ميليون رای از حدود 28 ميليون رای شرکت کنندگان در انتخابات را احراز کرده است. با سابقه ای که ذکر آن رفت، عدم وجود شرائط مساوی برای کانديداها، صرف مبالغ هنگفت برای انتخاب آقای احمدی نژاد، دخالت شورای نگهبان، حضور سنگين قوای انتظامی و جو خفقان ناشی از آن، از بين رفتن هرگونه کنترل مردم و وزارت کشور بر صندوق ها همه دلالت بر آن دارند که در انتخابات تقلب سنگينی شده است.

                    اولين فردی که تقلب در دوره اول انتخابات را مطرح نمود آقای کروبی بود. متاسفانه اصلاح طلبان بر خلاف وعده های بزرگی که داده بودند، حتی قادر نشدند از تقلب در آراء آقای کروبی جلوگيری کنند. آنها در اثر فشار، ترس و يا به هر دليل ديگر با اطلاق کلماتی نا مفهوم و نا متناسب مانند "بداخلاقي"(!) به تقلب ها، کمک کردند تا تقلب ها کوچک جلوه کنند. بنابراين بيانيه های وزارت کشور همانقدر فاقد ارزش است که اطلاعات شورای نگهبان. اين شورا که همواره وسيله ای برای جلوگيری از انتخابات آزاد بوده است، حتی اعتراض علنی آقای کروبی در مورد دور اول را ناديده گرفت و اعلام نمود "چون اعتراضی به انتخابات نشده است"، صحت انتخابات را تائيد می نمايد.

                    اگر آقای احمدی نژاد صاحب 17 ميليون رای بود، چه لزومی داشت که از کنترل مردم و وزارت کشور جلوگيری شود؟ اگر اکثريت مردم طرفدار جمهوری اسلامی هستند، چه احتياجی به دخالت شورای نگهبان، سپاه و بسيج است؟ چرا رژيم از انتخابات آزاد واهمه دارد و چرا انتخابات را تحت نظر مراجع بين المللی انجام نداد تا حقانيت خود را به اثبات رساند؟ همه شواهد از جمله نامه آقای کروبی به محمد خاتمی دلالت بر تقلب سنگين با ابعاد ناروشن در انتخابات دارند و در جو ديکتاتوری کنونی انتظار هم نمی رود که حتی بيانيه های آتی وزارت کشور و حکومت خاتمی نيز که در واقع مسئول رعايت حق مردم در انتخابات بوده اند، کمکی به روشن شدن قضيه بنمايد.

                    چگونه ميتوان در شرائط کنونی که کوچکترين کنترلی از طرف نمايندگان مردم وجود ندارد، هنگامی که از گوشه و کنار افراد مطلع و خوش نام از تقلب آشکار در انتخابات صحبت می کنند، نتايج اعلام شده را مورد قبول قرار داد؟ آنهائی که علی رغم اين نا روشنی های اساسی اعداد منتشره از طرف شورای نگهبان را پايه های تحليل و تفسير خود قرار می دهند آب به آسياب ديکتاتوری خامنه ای می ريزند.

                    برای اينکه ببينيم مردم چه می گويند لازم نيست راه دور برويم. آنها مدت هاست در کوچه و بازار علنا نظر خود را ابراز کرده و مسئولين وضع اسفناک خود را به نام ياد می کنند. وسعت نارضائی ها تا حدی است که مسئولين نظام بارها در صحبت های خود به آن اشاره کرده اند. تعيين اين که چه درصد از مردم ايران طرفدار نظام و چه درصد مخالف آنند تنها در يک همه پرسی آزاد آنطور که مبارز ملی و قديمی ترين زندانی سياسی جمهوری اسلامي، عباس امير انتظام پيشنهاد کرده است ممکن ميباشد. اگر خامنه ای اکثريت را طرفدار خود می داند چرا از برگزاری چنين رفراندمی ابا دارد؟

                    خامنه ای دو روز قبل از دوره اول انتخابات در 25 تير اعلام کرد: "هر كس پاى صندوق رأى مى‏آيد، در واقع رأى به جمهورى اسلامى، رأى به قانون اساسى و رأى به مواد غيرقابل تغيير قانون اساسى - يعنى اسلام و ارزشهاى اسلامى - مى‏دهد. حضور مردم، يعنى دفاع از جمهورى اسلامى؛ يعنى دفاع از قانون اساسى نظام جمهورى اسلامى". او با اين بيان می خواست هم شرکت در انتخابات را دفاع از نظام و موقعيت خود عنوان کند و هم از نظر خود کوشش داشت آن مخالفين نظام را که مثلا به آقای معين رای ميدادند از شرکت در انتخابات دور کند. بر خلاف گفته ايشان شرکت مردم در انتخابات قبول نظام و يا قانون اساسی آن نبوده و نيست چون همه می دانيم که
                    عده ای از هموطنان ما که مخالف نظام هستند به آقای رفسنجانی رای دادند چون فکر می کردند او بهتر از ديگران، حتی به قيمت بگير و ببند اپوزيسيون، قادر خواهد بود قدرت ولی فقيه را محدود کند.
                    عده ديگری به جهت ترسی که از انتخاب آقای احمدی نژاد داشتند علی رغم ميل باطنی و اطلاع از نقش آقای رفسنجانی در جنايات نظام و اختلاس های او و خانواده اش از ديگران نيز به آقای رفسنجانی رای دادند تا از اين راه جلوی انتخاب احمدی نژاد را بگيرند.
                    عده ای نيز خود اعلام نمودند به آقای احمدی نژاد رای داده اند چون از نظر آنان احمدی نژاد که در اداره کشور ناتوان تر است، سريعتر باعث آشکار شدن ضعف های رژيم و در نتيجه سقوط آن خوهد شد.
                    پس ديده ميشود گروه های گوناگونی که مخالف نظام ولی فقيه و جمهوری اسلامی بوده اند نيز در انتخابات شرکت داشته اند.

                    تقلب سنگين در اين انتخابات و انتصاب احمدی نژاد به رياست جمهوری پايان بحران مشروعيت نظام و علی خامنه ای نيست بلکه نقطه عطف جديد آن است. ولی فقيه و افراد گوش به فرمان او نشان داده اند که قادر به حل بحران هائی که خود برای مردم و کشور ما ايجاد کرده اند، نيستند، به احتمال زياد اين بحران ها را تشديد خواهند کرد و پاسخی برای درد های مردم و جامعه نخواهند داشت. حاکميت هر روز بيشتر خود را با خطر انزوا و نابودی روبرو خواهد ديد و چون راه ديگری جز قتل و جنايت نمی شناسد، همانند طالبان به جو ترور و سرکوب برای دفع مخالفين تحت عنوان دفاع از اسلام دست خواهد زد. متاسفانه ضعف ديکتاتوری به خودی خود به معنی پيروزی اپوزيسيون دموکرات و دموکراسی نيست. پيروزی دموکراسی نياز به نيروهای قدرتمند حامی آن دارد.

                    Comment


                    • پس از مشخص شدن طرفداری اکثريت قاطع مردم ايران از خواست آزادی و حاکميت ملی در فرصت های گوناگون بخصوص در سال های اخير، امروزه گرايش سياسيون و روشنفکران ايران به دموکراسی و حاکميت مردم اوج جديدی يافته است. اگرچه گروه های سياسی و روشنفکری هنوز تعاريف مشترکی از دموکراسی و حاکميت مردم ارائه نکرده و متحد عمل نمی کنند، اما ضرورت همکاری برای استقرار دموکراسی هر روز از گوشه ديگری طرح ميشود و بنظر می رسد که يک طيف فکری - سياسی جديد در حال شکل گرفتن است.
                      تبليغ خشونت نشانه ناتوانی در سياست است. گروه هائی که توان استدلال سياسي، صلح آميز و منطقی ندارند، شرط موفقيت خود را استفاده از خشونت و برخورد فيزيکی با مخالفين می دانند. بهمن 57 نشان داد که تشديد جو خشونت اوضاع را اگر بدتر نکند، بهتر نميکند.
                      وقايع عراق و افغانستان بار ديگر نشان داد که ديکتاتوری چه خطر بزرگی برای زندگی مردم و کل جامعه است. حکومت ديکتاتوری با زورگوئی به مردم پا برجاست و بهمين دليل نيز از مردم جدا است. پس ميتواند به راحتی هدف حمله قرار گيرد. نقطه مقابل ديکتاتوری دموکراسی است که در آن حکومت نماينده مردم است. مردم و حکومت با هم پيوند دارند و نميتوان يکی را جدا از ديگری هدف حمله قرار داد.
                      تصور برخی از هموطنان اينست که اگر حرکت های اعتراضی دانشجوئی با خشونت توام شوند به پايان جمهوری اسلامی و استقرار آزادی ها می انجامند. در 18 تير سال های 1378 و 1382عده ای که از نظر سياسی چنان هم بی تجربه نبودند، از تظاهرات خشونت آميز دانشجويان عليه ديکتاتوری طرفداری می کردند.
                      در شرائط اختناق و نارضائی شديد اکثريت مردم، هميشه اين امکان وجود دارد که با همزماني، تاثير متقابل و تشديد عوامل گوناگون داخلی و خارجي، موقعيت هائی ايجاد شود که جمهوری اسلامی ساقط گردد. اما چنين همزمانی هائی در صورت وقوع، اتفاقی و تصادفی است و اپوزيسيون دموکرات نميتواند و نبايد اقدامات خود را منوط به آن نموده و به اميد آن بنشيند.
                      جمعی از سلطنت طلبان ساده گرايانه تصور می کنند با بالا گرفتن نزاع دولت آمريکا با جمهوری اسلامی بر سر سلاح های اتمي، دولت آمريکا و احيانا اسرائيل با حمله نظامی ايران را فتح و اشغال کرده، رژيم را ساقط نموده، حکومت را به آنان انتقال خواهند داد. آنها سرنوشت عراق را فراموش کرده و در نظر نمی گيرند که حمله آمريکا به ايران چه عواقب خطرناکی برای کشور و منطقه خواهد داشت. چگونه بمب ها را بر سر مردم ايران خواهند ريخت و وضع مردم از آنچه که هست بدتر خواهد شد.
                      نور خورشيد اگر با ذره بين جمع و متمرکز نشود، دست را نمی سوزاند. نيروهای اجتماعی نيز اگر توان خود را روی يک يا چند مساله عمده متمرکز نکنند، کاری از پيش نميبرند. بخش های مختلف اپوزيسيون ايران به شدت پراکنده اند و درعوض اينکه کوشش کنند با کمک هم به حل مسائل و مشکلات جامعه يکی پس از ديگری بپردازند، هرکدام فکر جداگانه ای را دنبال ميکنند.
                      ايجاد يک جنبش نيرومند سياسی که دموکراسی را مستقر نموده و آن را حفظ کند، بخش عمده اين مبارزه است. تحقق چنين جنبشی تنها با خواست، پشتيبانی و شرکت اکثريت مردم ممکن است.
                      اگر اپوزيسيون دموکرات يکدست نباشد و چند اتحاد برای دموکراسی وجود داشته باشد، پيدا کردن تفاوت ها و اينکه کدام يک حرف درست را می زند، برای مردم مشکل است. آنها وقتی خواهند توانست بطور وسيع از اپوزيسيون دموکرات پشتيبانی کنند که با يک اپوزيسيون واحد روبرو باشند.
                      اما قبل از اينکه اپوزيسيون دموکرات همکاری با مشروطه خواهان را مورد بررسی قرار دهد ضروری است که آنها کودتای 28 مرداد و استقرار ديکتاتوری محمد رضا شاه پس از کودتا و جنايات انجام شده در اين دوران را بطور کاملا صريح، قاطعانه و بدون بازگشت محکوم کنند. لازم است افرادی از آنان نيز که در اعمال ضد آزادی آن دوران شريک بوده اند از ملت ايران عذر خواهی نمايند. علاوه بر اينها لازم است آنها با اظهارات و اعمال خود بروشنی نشان دهند که خواهان ايرانی مستقل اند و وابستگی به خارجی را محکوم می نمايند.
                      طرفداران دموکراسی بدون برخورداری از تشکل لازم توانی نخواهند داشت و نميتوانند به اقدامات موثری دست زنند. تشکل آنها را از يک جمع پراکنده و کم اثر به جمعی دارای ساختار(structure)، با هدف و برنامه تبديل کرده، اقدامات آنان را جهت دار و موثر می سازد. پيشبرد اهداف اتحاد وظيفه تشکل دموکرات هاست. تشکيلات مناسب يکی از ضرورت های اوليه است که رسيدن به مراحل بعد را ممکن ميسازد.
                      قبل از برگزاری رفراندم بايد نيروی لازم را داشته باشيم تا بتوانيم اين خواست را به اجرا در آوريم و از خطرات احتمالی جلوگيری کنيم. در غير اينصورت ممکن است درست در لحظات حساس و تعيين کننده جريانی مثلا خود رژيم يا نيروهای خارجي، موضوع و مضمون رفراندم را را طوری دگرگون سازند (مثلا آنرا در عوض انتخاب ميان ديکتاتوری و يا دموکراسی به انتخاب ميان جمهوری يا سلطنت تبديل نمايد) و يا رفراندم را در چنان جو خفقان، سرکوب و ترور ديگری برگزار کنند که در پايان کار از خواست های اپوزيسيون دموکرات اثری باقی نماند.
                      تشديد جو خشونت در کشور تنها به نفع زور گويان داخلی و سلطه گران خارجی است و مردم در محيط خشونت بازنده واقعی اند. زور گويان داخلی همواره کوشش دارند ما را به ميدانهائی بکشانند که در آن ها قويترند. قدرت آنها مسلما در استدلال و برخورد سياسی نيست بلکه در قدرت نظامی شان است. سلطه گران خارجی نيز از تشديد خشونت سود ميبرند چون هرچه خشونت بيشتر شود، پشتيبانی شان از ديکتاتوری يا تهاجمشان به استقلال و تماميت ارضی ما راحت تر توجيه می شود.
                      مقاومت منفي، مبارزه بدون خشونت، مقاومت يک اکثريت بزرگ عليه اقليت کوچک ديکتاتور برای تحصيل حقوق و آزادی ها است. مقاومت منفی که به آن گاهی اصطلاح مقاومت انفعالی (passiv) يا نافرمانی مدنی هم اطلاق ميشود در ادبيات جهان مقوله ای شناخته شده است. مقاومت جنبه سياسي، مبارزاتی را می رساند و منفی در اينجا به معنی عاری بودن از خشونت است.
                      بعضی از ما ديده ايم که بخشی از مفسران راديو ها و تلويزيون های فارسی زبان در خارج از کشور نيز تا قبل از شروع جنگ عراق توسط نيروهای ائتلاف، به شدت و امروز بطور ضمنی از تزهای مشابهی دفاع کرده و می کنند. علی رغم اينکه امروز نتايج فاجعه آميز حمله خارجی به عراق روشن شده است و هر دم خبر تازه تری از ابعاد فاجعه می رسد، هنوز اين طرز فکر طرفدارانی دارد.

                      Comment


                      • بنابه گزارش سيمور هرش در نشريه نيويورکر آقای جرج بوش رئيس جمهور آمريکا و مشاوران امنيت ملی وی به نحوی بی سابقه از جنگ دوم جهانی تاکنون کنترل خود را بر دستگاه های اطلاعاتی و نظامی تحکيم کرده اند. بگفته او "بوش يک ماموريت تهاجمی و بلند پروازانه برای خود قائل و در صدد است در دوره دوم حکومت خود از اين امکان عليه رژيم ملاهای ايران و هدف های نظامی جنگ عليه ترور استفاده کند". درپی انتشار گزارش سيمور هرش سخنگويان دولت آمريکا آنرا نا دقيق خواندند. اما به گفته بعضی جرايد تکذيب آنها در واقع نوعی تائيد محسوب ميشد. پس از آن آقای بوش، معاون وی آقای چنی و وزير خارجه پيشنهادی وی خانم رايس نیز يکی پس از ديگری بر امکان حمله نظامی به ايران در صورت ادامه فعاليت های هسته ای تاکيد کردند.
                        از مقاله آقای هرش و موضع گيری های دولت آمريکا ميتوان تعبیرهای گوناگونی داشت. مثلا ميتوان آن را بخشی از يک جنگ زرگری دانست تا جمهوری اسلامی دست از غنی سازی اورانيوم بردارد. چه بخصوص چند بار شاهد بوده ايم چگونه ولی فقیه و هسته اصلی دیکتاتوری جمهوری اسلامی وقتی زور حریف را مشاهده می کنند احساس خطر کرده "جام زهر را سر می کشند" و سرخم می کنند.

                        اما چنین تهدیدی به هر حال خطری است و چنانچه نکات زیر را مورد توجه قرار دهیم نگرانی ما بیشتر میشود:
                        - ایجاد تشنج و حتی حمله نظامی به ایران تا حد زیادی با برنامه های دولت کنونی آمریکا همسوئی دارد. درست است که تهاجم آمریکا درعراق تقریبا با خطر شکست کامل روبرو شده است. اما درست به همین دلیل دولت آقای بوش احتياج به نشان دادن موفقيت در جنگ با تروريسم دارد. تهدید نظامی ایران و کشورهای دیگر میتواند توجه جهانيان را به مسائل دیگر جلب کند و با این اقدام، ناکامی تهاجم به عراق را تحت الشعاع قرار دهد. متاسفانه احتمالا اطلاعاتی که برخی از ايرانيان گمراه به آمریکائی ها داده اند در آنها اين تصور را ایجاد کرده است که با حمله موشکی به ایران رژيم فرو خواهد ريخت و مردم ايران به استقبال آمریکائی ها خواهند شتافت.
                        - آمریکا و اسرائیل از این ترس دارند که جمهوری اسلامی بمب اتمی را در اختیار تروریست های اسلامی قرار دهد. با سابقه ای که از این رژيم در دست است باید قبول کرد که متاسفانه چنین احتمالی وجود دارد. در عین اینکه اپوزیسیون ایران برنامه های تسلیحاتی اتمی رژيم را در صورت وجود رد میکند باید توجه داشت که مردود داستن سلاح هسته ای در دست جمهوری اسلامی نمیتواند حق ملت ایران در دموکراسی آینده برای تصمیم گیری در مورد استفاده از انرژی هسته ای و کوشش برای ایجاد خاور میانه خالی از سلاح های اتمی را خدشه دار کند.
                        - ایجاد تشنج و حتی جنگ در مجموع به نفع جناح تمامیت خواه جمهوری اسلامی نیز هست. اوضاع اقتصادی، سياسی و امنيت مردم در اثر سیاست های این رژيم اسف انگيز است. بخصوص پس از انتخابات فرمايشی مجلس هفتم مردم هرگونه اميد به بهبود شرائط را در جمهوری اسلامی از دست داده اند. سرکوب سياسی همراه با تهديد، شکنجه و تعطيل روزنامه ها همچنين ادامه دارد و نشانه آنست که ديکتاتوری با مشکلات اساسی روبرو است. کوشش دیکتاتوری برای ايجاد جو ترور و سرکوب تا بحال موفق نبوده است. برای آنها که همیشه در عوض حل يک بحران، بحران بزرگتری را ایجاد و مردم را درگیر آن کرده اند، اينبار نيز بحران یک نعمت و نه یک مصیبت است. امروز که اختلافات درونی طرفداران رژيم را هر روز بیشتر از هم دور می کند و اختلاف حتی ميان رهبران آن نیز بالا گرفته است، چه امکانی بهتر از اين برای دیکتاتوری که با ادامه بحران و تهديد حمله نظامی آمريکا بتوانند دوباره پرچم اتحاد و دفاع از تماميت ارضی ايران را به دست گیرند؟

                        همانطور که در جنگ عراق و ایران تجریه کرده ایم، حمله نظامی یک نیروی خارجی به کشور ما علاوه بر ضررهای بزرگ جانی، نابودی قسمتی از کشور، خسارات عظيم مالی و عقب ماندگی بیشتر، باعث خواهد شد که نه تنها در راه آزادی و دموکراسی پيش نرویم بلکه استقلال و تماميت ارضی کشور ما به خطر افتد.

                        آزادی خواهان ايران نميتوانند چنين خطری را ناديده بگيرند. بحث بر سر اینست که چه نحوه برخوردی با این خطر درست و موثرتر است؟ به نظر نگارنده اپوزیسیون آزادیخواه و دموکرات ایران برای مقابله موثر با خطر حمله نظامی آمریکا لازم است که از یکطرف مثل همیشه بر نقض دائمی حقوق بشر در ايران و مبارزه همه جانبه مردم برای کسب حق حاکمیت ملی، استقلال، دفاع از تمامیت ارضی و مقاومت آنان برای برچیدن بساط این دیکتاتوری تاکید کند و از طرف دیگر برای جهانیان روشن کند که هرگونه حمله خارجی را به شدت محکوم می کند. تاکید بر مقاومت علیه دیکتاتوری حاکم در عین محکوم دانستن هرگونه حمله نظامی به ایران برای همه روشن خواهد کرد که تمامی ملت ما از تمامیت ارضی کشور خود دفاع خواهد کرد و این وظیفه و حق مردم ایران است که رژيم دیکتاتوری حاکم را خود سرنگون کنند.

                        احتمالا بسیاری از نیروهای آزادیخواه در اروپا و آمریکا که طبعا مخالف دیکتاتوری و در عین حال مخالف این جنگ هستند کوشش خواهند داشت در موضع گیری های خود نظرات اپوزیسیون دموکرات ایران را نیز طرح کرده و توجه جهانیان را به این اپوزیسیون جلب نمایند. لازم است از این فرصت استفاده نموده برای آزادیخواهان جهان از جمله احزاب سياسی اروپا، دموکرات های آمریکا و حتی بخش هائی از جمهوری خواهان این کشور که گوش شنوائی برای اپوزيسيون دمکرات ايران دارند، روشن کنیم که چنين حمله ای نه تنها کمکی به مردم ايران برای استقرار آزادی و دموکراسی نخواهد بود بلکه امکان دارد به وسيله ای در دست ديکتاتوری درمانده کنونی برای طولانی تر نمودن عمر خود تبديل گردد و علاوه بر این همانطور که در عراق شاهديم، ايران را نيز به بهشتی برای تروريست های بين المللی تبديل کند.

                        استقبال از حمله نظامی بيگانه و نوکری اجنبی راه رسيدن به آزادی و دموکراسی نيست. آنهائی که از اين تهديد پشتيبانی و بدين وسيله آمريکا را به اين حمله ترغيب ميکنند يا آنهائی که، اگر اخبار رسيده درست باشد، برای بيگانگان جاسوسی ميکنند، بايد بدانند که آينده ای در ميان مردم ايران نخواند داشت.

                        Comment


                        • گفتـه میشود کـه سیاسـت خارجـی آمریکـا بستگی به اجاره نشیـن کاخ سفیـد ندارد. برنامه هایی مطالعه شده ، سنجیده شده، با شرایط زمان و مکان تطبیق داده شده باید به اجرا گذاشتـه شود منتهی اجرای سیاست یاد شـده در اختیار کاخ سفیـد قرار داده میشود تا با توجه به امکانات و موقعیت جهان بنحوی که صلاح میداند به مرحله عمل در آید. در این راستا است که ملاحظـه میکنیم آقای کارتر در شـب کریسمس جام خود را به سلامتی شاه می نوشد وایران را جزیره آرام و دوست آمریکا میخواند ولی در خفا نقشـه سقوط وی را به اجرا در میآورد ، آقای ریگان با آخوندهای حاکم ( باز هم در خفا) نرد دوستی میبازد ولی آنها را به جنگ هشت ساله با عراق میکشاند و در عوض هرچه بخواهند به آنها اسلحه میفروشد. آقای نیکسون در میدان شهیاد تا کمر در مقابل شاه تعظیم میکند ولی آقای کیسینجر ( به ظاهـر دوست شاه ) طراح اصلی انقلاب ایران میشود. و این بازی زشت ادامه دارد
                          بیچاره ملتی که چشـم امید نجات خود را به کاخ سفید واشنگتن دوختـه باشد. بودند عراقی هاییُ که از حملـه نظامی آمریکا حمایت میکردند، اکثریت آنها به امید عـراقی آزاد و آباد و دمکرات و اقلیتی به امید گرفتن ماهی از آب گل آلود. هیچکدام به مراد خود نرسید ند . در عوض ملتی به خاک و خون نشست و از مملکتی خرابه ای . موزه های بی همتای آن به غارت رفت ، امنیت رخت بر بسـت و هـر روز ده ها خانوار را به جمع عـزا داران و بی خانمان شدگان اضافه نمود. اینها همان دسته گلها یی هستند کـه آقای جک استراو ادعا میکـرد بعد از سقوط صـدام ملت عـراق به او هـدیه خواهند کرد. متاسفانه رسانه های گروهی آمریکا و بخصوص تلویزیونهای آن شما را در جریان واقعی کشتارها و جنایات جنگی قرار نمیدهـند. به شما اطلاع نمیدهنـد که همه روزه هـلیکوپترهای نظامی مردم بی گناه را به اتهام " مخفیگاه تروریست ها" بمباران میکنـنـد. آنها صحنـه های فجیع جنگ را و مخروبه ای که از یک کشور ساخته اند را بشما نشان نمیدهـند. ولی احتمالاُ اگر کودکی شاخه گلی به سربازی داد که این را بگیر وتو را به خیر و ما را به سلامت، آن صحنـه را (البتـه صامت) هـزاران بار در مردمک چشمان شما خواهند کاشـت
                          این بدبختی ها چیزی نیست بجز اجرای غلط سیاست خارجی آمریکا و بدست آقای بوش، شخصی که صراحتاُ اعلام میکند در سر من هـوای جنگ است
                          خطاب من به ایرانیان عزیزی است که به حق راُی دادن در آمریکا دست یافته اند: اگر تصور کنید که آقای بوش در پیش برد هـد فهایش کوچکترین رحمی به هموطنان عزیز شما خواهد کرد سخت در اشتباهـید، اگر تصـور کنیـد که با دخالت آقای بوش ایران رنگ و روی آزادی، آبادی و ایمنی خواهـد دید سخت در اشتباهـیــد. کافی است به دو کشور همسایه نگاهی بیندازید. از افغانسـتان مخروبه ای بجا مانده که دولت دست نشانده آن فقط در کابل حکمرانی میکند آنهم تحت حفاظت نیروهای تا دندان مسلح. قتل و غارت و خونریزی و نا امنی اتفاقات پیش پا افتاده آن سر زمین اسـت. از عـراق بهتـر است صحبت نکنم که خود بهتر از من میدانید بر آن چه گذشت. مسلم بدانید سرنوشـت ایران در صورت ماندن آقای بوش در کاخ سفیـد بهـتر از همسایه هایش نخواهد شـد
                          راه چاره برای دستیابی به حکومت دمکـراتیک در ایران جنگ و خونریزی نیست، ملت ایران در پای صندوقهای راُی حاضر نشدند و به این ترتیب به جهانیان نشان دادند که اولاُ از بلوغ کامل سیاسی بر خوردارند ثانیاُ نظام حاکم راتاُیید نمیکنند
                          هموطنان دارای حق رای در آمریکا از خود سوال کرده اید که چرا به چنین حرکت منسجم ملت ایران پوشش خبری گسترده ای داده نشـده؟ از خود سوال کرده اید چرا بجای بهانه کردن اینکه ایران در حال ساخت بمب اتم است( صحیح یا غلط) ، نداشتن وجاهـت قانونی حکومت را بهانه نمیکنـند و به دنیا اعلام نمیکنـنـد کـه این حکومت در پای صندوق های رای شکست خورده و باید کنار رود؟ از خود سوال کرده اید آن میکروفونهایی که جلوی دهان مخالفان رژیم قبلی قرار میگرفت چرا و چگونه است که هیچ صدای مخالفی را پخش نمیکنـند؟ از خود سوال کرده اید که چرا بجای تهدید به دخالت نظامی وجنگ ( که در سر آقای بوش غلیان دارد ) تهدید نمیکنـند که باید رفراندم تحت نظارت سازمان ملل در آن مملکت انجام شود ؟

                          هموطنان دارای حق رای در آمریکا : نکنـد خدای نا کرده تحت تاُثیر تبلیغات رسانه های گروهی، همانهایی که ادعا میکردند عـراق دارای سلاحهای تخریب همگانی است ، شما رابه جرگـه حامیان و طرفداران جنگ بکشانند. خوب فکر کنید ؛ تهدیدات نظامی پایگاه رژیم را مستحکم تر از پیش مینماید. به عـراق بنگـرید قسمت کوچکی از اینهمه کشت و کشتار ممکن اسـت به دست تروریست های حـرفه ای باشد ولی سهم عمـده را مقاومت های مردمی تشکیل میدهـد که با اشغال نظامی خاکشان مخالف اند. آنها به چشم می بیننـد که یک مامور سی آی اِ به ریاست مملکت نشانده شده و سپس با انتخاباتی نظیر آنچه در افغانستان در جریان است او را در این سمت ابقا خواهند کرد. به چشم میبینـنـد که تا کنون بیست و هفت پایگاه نظامی در عـراق ساختـه شـده و عملاُ کشورشان به پایگاه نظامی همیشگی آمریکا تبدیل گردیده اسـت. هموطنان دارای حق رای در آمریکا

                          دریغ اسـت ایران کـه ویران شـود

                          Comment


                          • مصطفی هجری دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران، روز سوم نوامبر از سوی خود و حزبش ،
                            " پیام شاد باشی" خطاب به " رئیس جمهور گرامی بوش" صادر کرد. متن پیام اگر چه کوتاه اما تکان دهنده و نشانگر تکمیل چرخش حزب و تیر خلاصی بر تاریخجه مبارزاتی و سنتهای ترقیخواهانه و ضد امپریالیستی اش در طول شش دهه موجودیت و فعالیت آن بوده است.
                            پیام کوتاه دبیر کل حزب چنین بود:
                            " پیروزی جناب عالی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برای بار دوم، برای ایرانیان بطور کلی و مردم کردستان بطور اخص جای خوشحالی است. به این منظور به شما تبریک می گویم و امیدوارم در دور دوم ریاست جمهوری، شما یاری دهنده جدی مردم چان به لب رسیده ایران در سرنگونی حکومت تروریست و ضد آزادی و دمکراسی جمهوری اسلامی و بر قرار کردن حکومتی دمکراتیک به جای آن باشید."

                            اشبتاه خواهد بود اگر این موضعگیری رسوایی انگیز ( اسکاندال سیاسی) دبیر کل حزب را یک اقدام دیپلماتیک و سمبلیک و صرفاً بیانگر مواضع شخص او قلمداد کنیم. واقعیت این است که، استارت این اسکاندال ، حدود یکسال و نیم پیش زده شد، یعنی چند روز پس از اطمینان حزب دمکرات از سرنگونی رژیم صدام توسط قوای امپریالیسم آمریکا و بریتانیا.
                            حزب در آن زمان پس از هفته ها سکوت در مورد زمینه چینی آمریکا و متحدین معدودش برای تهاجم به عراق، بالاخره در روز 19 آوریل 2003 اقدام به برگزاری پلنوم کمیته مرکزی اش نمود تا در شرایطی که شیرازه حکومت عراق از هم پاشیده بود به سکوت حزب پایان دهد و موضع رسمی حزب رااعلام دارد. عبدالله حسن زاده ( دبیرکل وقت حزب) در جریان آن پلنوم " تاریخی" ضمن تحلیل اوضاع منطقه و تحولات جنگ عراق، نقطه نظرات حزب را در مورد ضرورت " دادن یک علامت روشن" و " چراغ سبز آشکار" به حاکمان جدید عراق بیان نمود. ظاهراً در پی این " تحلیل مشخص" بود که بیانیه ای رسمی باامضای " کمیته مرکزی" حزب ، منتشر می شود که روح آن با برخی از مواضع و سنت های تا کنونی حزب منافات داشت. در سراسر بیانیه مذکور نه تنها هیچ اشاره ای به ماهیت امپریالیستی و استعماری (کلونیالی) جنگ عراق نمی شود، بلکه بر عکس، تبلیغات دروغین پنتاگون و کاخ سفید در مورد اهداف " آزادیخبش " جنگ، تکرار و بدتر از آن عملکرد آمریکا و بریتانیا مورد تمجید قرار می گیرد. بیانیه مذکور ضمن " گزارش بیطرفانه" تهاجم جنگی، سخاوتمندانه نوشت:
                            " باتوجه به وسعت ، شدت و حجم موشک بارانها و بمبارانها، تلفات جانی مردم بیدفاع زیاد نبود. تنها پدیده اسفک انگیز که در آن میان مشاهده شد، همانا غارت و چپاول بود که در بغداد و اغلب شهر ها ی عراق صورت گرفت."!!

                            ظاهراً در آنموقع، کشته و مجروح شدن هزاران غیر نظامی ( بویژه کودکان ) توسط موشکها و بمب های خوشه ای و ... توسط امپریالیستهای اشغالگر ، قلب رهبران حزب دمکرات را بدرد نیآورد. " تنها پدیده اسفک انگیر" از دیدگاه حزب، فقط چپاول و غارت شهرها توسط مردم عادی بوده است. یعنی حزب " سگ را ول کرده به سنگ چسبیده بود"!! غارتگر و تجاوزگر اصلی بر جان و مال و ثروت ملی عراق- یعنی آمریکا و انگلیس و نوچه های حقوق بگیر سیا و پنتاگون در عراق- را ول کرده، به " غارتگران" کوچکی چسبیده بود که بعد از یک دهه گرسنگی کشیدن توسط تحریم های اقتصادی سازمان ملل و رژیم فاسد صدام حسین، فرصت بدست آورده بودند که " شکمی از عزا در آورند"!
                            آمار واقعی تلفات را هنوز کسی نمیداند ولی آیا همین تلفات چندین هزار نفره در عرض فقط یکسال ونیم کافی نیست که دولتمردان و ژنرالهای آمریکائی و انگلیسی رابه جرم جنایت علیه بشریت و علیه کودکان به پای میز محاکمه کشاند؟ اگر می بینیم که آمار تلفات در مثلاً جنگ ویتنام و یا جنگ ایران و عراق زیادتر بوده بخاطر این نبود که هر کدام سالها بی وقفه ادامه داشته اند.
                            بیانیه حزب سپس می افزاید:
                            " میدانیم که آمریکا و متحدانش با شعار گسترش دمکراسی، ریشه کن نمودن تروریسم جنگ اخیر علیه عراق را آغاز کردند. در این رابطه سلسله همکاریهایی را نیز بااپوزیسیون عراق بویژه بااپوزیسیون کرد بعمل آوردند... این امر موجب خوشحالی است که آمریکا در مناسبتهای مختلف اعلام داشته که پس از یک دوره کوتاه انتقالی ، حکومت عراق را به مردم عراق واگذار خواهد کرد." بیانیه حزب با همین لحن " بوش پسند" ادامه میدهد که: " آزادیخواهان کشورهای خاور میانه مشتاقانه در انتظارند ببینند که ایالات متحده آمریکا به وعده های خود در مورد سپردن سرنوشت عراق بدست عراقی ها و کمک به تأمین آزادی و دمکراسی در این کشور و در همان حال به انجام رساندن گفتگوهای صلح اسرائیل و فلسطین ، عمل نموده و پیگیرانه از مبارزه نیروهای دمکرات و ملی به هدف ریشه کن نمودن دیکتاتوری و تغییر سیمای سیاسی خاور میانه حمایت می نماید. در چنین شرایطی است که آمریکا می تواند از محبوبیت ویژه ای برخوردار گردد و احترام صدها میلیون نفر از خلقهای تشنه آزادی وعدالت در این منطقه مهم از جهان را به سوی خود جلب کند."

                            در واکنش به این " چراغ سبر" آشکار به کاخ سفید برای حساب کردن روی نیروهای حزب دمکرات در موقع گلاویز شدن با جمهوری اسلامی، باید گفت که اولاً بهانه ای که در ابتدا آمریکا میخواست پای سازمان ملل را به جنگ علیه عراق بکشاند، " داشتن سلاحهای کشتار جمعی" توسط رژیم صدام بود ولی وقتی دید نه بازرسان سازمان ملل چنین سلاحهایی کشف کردند و نه سازمان ملل به این دلیل حاضر به صدور جواز جنگ است، دلیل آوردند که اصلاً هدف آنها " تغییر رژیم" است . از این تاریخ به بعد بود که کالاهایی همچون " جنگ آزادیبخش برای استقرار دمکراسی" در عراق به صحنه آمد و قرار شد آمریکا از سه کشور استبدادی و عقب مانده کویت و قطر و عربستان تهاجمات خود را آغاز کند و از تسهیلات رژیم سرکوبگر ترکیه در شمال عراق بهره گیرد. آیا حزب که سخت شیفته دعاوی دمکراسی خواهی دایناسورهایی چون رامسفلد و بوش شده هیچ از خود نپرسیده که چرا آمریکا این نبرد آزادیبخش را از خود کویت و عربستان و دیگر شیوخ مرتجع خلیج فارس شروع نمی کند؟ و یا اگر حزب گول رعایت حقوق کردهای عراق توسط آمریکا راخورده، چرا از کاخ سفید " حامی ملل تحت ستم" نمی خواهد که جلوی ارتش فاشیستی ترکیه در زمینه سرکوب ابتدایی ترین حقوق کردهای آن کشور را بگیرد؟ آمریکا نه تنها اینکار را نکرده بلکه هشدار شدید رژیم ترکیه را نیز مبنی بر عدم تسلط کردهای عراق بر دو شهر مهم و نفت خیز کرکوک و موصل ( که به لحاظ تاریخی، جزئی از کردستان عراق قلمداد می شود) قویاً اجرا کرده و نیروهای طالبانی و بارزانی را از هر نوع " چشم داشت و زیاده روی" !! برحذز داشته است. ثانیاً دست به نقد آمریکا نوعی استعمار را بر عراق حاکم نموده و اثری حتی از یک دمکراسی لیبرالی نیز نیست. مشتی جیره خوار سابقه دار پنتاگون و سیا را بر هست و نیست مردم عراق حاکم نموده و اسم آنرا " دولت انتقالی" گذاشته است. تنها باید چشم و گوش خود را بست تا ماهیت مزد ور افرادی نظیر چلبی و علاوی را انکار کرد. مثلاً شما نگاه کنید آمریکای " متمدن و حامی دمکراسی و قانونیت" چه رفتاری در برابر مجرم بین المللی ، احمد چلبی در پیش گرفته است؟! این آدم، سالهاست که از سوی دستگاه قضایی کشور دوست آمریکا( اردن) بخاطر بالا کشیدن میلیونها دلار از سرمایه های بانکی آن کشور، غیاباً محکوم به بیست سال زندان شده، اما آمریکا و سازمان سیا، عوض دستگیری و تحویل او ، ( قبل از اشغال عراق) میلیونها دلار به او کمک می کند تا جریان مزدوری بنام " کنگره ملی عراق" را سر هم بندی نماید. آمریکا حتی به آموزش نظامی نیروهای این جریان در جمهوری چک نیز پرداخت.

                            Comment


                            • نشریه اینترنتی "پیتسبورگ گازت " چاپ اتریش در مقاله ای پیرامون بحران اخیر در رابطه میان ایران و آمریکا به ارزیابی تهدیدات جدید واشنگتن علیه تهران پرداخته است."احتمال حمله به ایران"مطلبی بود که هفته گذشته دیک چنی معاون رییس جمهوری آمریکا از آن صحبت کرد و به نظر می رسد این امر آخرین حربه آمریکا برای رفع نگرانی از ایران باشد.

                              در این مقاله آمده است:" آمریکا به امید یافتن تسلیحات کشتار جمعی پای به عراق گذاشت تا برای حذف صدام حسین از صحنه سیاسی این کشور اقدام کند قبل از آن نیز باحمله به افغانستان و دستگیری عده زیادی از عناصر گروه طالبان به طور جدی مردم کشورش را درگیر دو جنگ پیاپی کرد و به نظر می رسد جامعه آمریکا برای یک جنگ دیگر توانی درکوتاه مدت نداشته باشد.این واقعیت را هم نمی توان از نظر دور داشت که زمان مدیدی به طول خواهد انجامید که آمریکا نیروهای نظامی اش را از سونامی جنگ خاورمیانه خارج کند. بنابراین سوالی که پیش می آید این است که ما چه کاری می توانیم انجام دهیم؟"

                              حالا دیگر همه "سیمون هرش"خبرنگار نشریه نیویورکر را می شناسند. او کسی بود که پرده از اعمال ضد انسانی علیه زندانیان عراقی دربند در زندان ابوغریب برداشت."هرش"زمانی که در سناریو دوم خود فاش کرد یک تیم اطلاعاتی از سوی ارتش آمریکا برای شناسایی اماکن استراتژیک نظامی و هسته ای وارد خاک ایران شده است باردیگر نگاه ها را به سوی خود جلب کرد.

                              البته پنتاگون _ وزارت دفاع آمریکا _ این موضوع را تکذیب کرد ولی چندروز پس از آن دیک چنی در مصاحبه تلویزیونی خود با "دان ایموس" مجری شبکه تلویزیونی ( ABC) تصریح کرد که احتمال حمله اسرائیل به مراکز تسلیحاتی ایران امکان زیادی دارد چرا که قبلا تل آویو در اقدام مشابهی در سال 1981 اقدام به بمباران تاسیسات هسته ای عراق کرده بود. پس از این سخن ، دیک چنی خاطرنشان کرد که آمریکا برداشتن گام های دیپلماتیک را بر هر اقدام نظامی علیه ایران ترجیح می دهد.

                              این تئوری که ممکن است نیروهای اسرائیلی به تاسیسات ایران حمله کنند بسیار خطرناک تر ازحمله احتمالی آمریکا به این کشور تلقی می شود زیرا درصورت وقوع جنگی که آمریکا نیز در آن درگیر خواهد شد ایران برای عکس العمل نظامی اولین مکان را برای تلافی درخود اسرائیل خواهد یافت چه آنکه در چند سال اخیر همواره در هر موردی اسرائیل دشمن اول ایران بوده است و بنابراین تل آویو خود را در یک نبرد تمام عیار با تهران خواهد یافت.


                              جنگ احتمالی با ایران بسیار بدتر از جنگ با عراق خواهد بود زیرا ایران سه برابر عراق جمعیت دارد و محدوده جغرافیایی و وسعت ایران چهار برابر همسایه غربی اش است. به علاوه شمار نیروهای آماده به جنگ ایران قبل از حمله عراق به این کشور صد هزار نفر تخمین زده می شد و ایرانیان رقمی در حدود 600 هزار کشته را در طول جنگ 8 ساله با عراق متحمل شدند. بنابر این انتخاب گزینه جنگ با ایران لازم و مطلوب نیست اگر چه برخی از اعضای دولت بوش معتقدند فعالیت های هسته ای ایران می تواند وضع را بسیار وخیم سازد و ایران باید ملزم به انجام تعهدات خود در چارچوب منع غنی سازی اورانیوم شود . دلیل اتحادیه اروپا بر تداوم مذاکرات هسته ای با ایران را می توان در همین نگرانی ها جستجو کرد

                              مقامات دولت آمریکا معتقدند اگر ایران همواره یک اهرم فشار را حس کند همکاری بیشتری در مذاکرات هسته ای با اروپا خواهد داشت البته دیدگاه دیگر هم با طرح تئوری تسریع در تلاش های ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای معتقداست اگر ایران خطر جنگ احتمالی را حس کند به صورت فوری خود را به تسلیحات هسته ای مجهز خواهد کرد.



                              حیرت آور آن است هر کشوری که در سال 2005 با آمریکا بر سر این مسئله به بحث و مذاکره نشسته است این کشور را از درگیر شدن به جنگ دیگری در منطقه خاورمیانه برحذر داشته است. زیرا درگیر بودن دولت آمریکا در یک جنگ جدید عملا واشنگتن را از رسیدگی به دو مساله مهم دیگر مثل حمایت از مذاکرات طرفین اسرائیلی و فلسطینی برای حل بحران غرب خاورمیانه و حل مسایل رفاهی- مالی داخل آمریکا دور خواهد کرد.

                              هر چه از اتخاذ سیاست جنگ در خاورمیانه سخن بگوییم باید بدانیم که هم خطرات علیه اسرائیل و هم خطرات علیه ایالات متحده زیاد تر خواهد شد. بنابر این باید به بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی از یک سو و مقامات اتحادیه اروپا فرصت بیشتری دارد که از مذاکرات دیپلماتیک با ایران طرفی ببندند. بنابر این زمانی که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تمام شده و بوش با اطمینان تا 4 سال دیگر در کاخ سفید خواهد بود چه دلیلی دارد که این کشور بخواهد تاوان یک جنگ دیگر در خاورمیانه را بپردازد؟

                              Comment


                              • این روزها اخبار نگران کننده ای درباره احتمال حمله نظامی برای بمباران تاسیسات هسته ای ایران از رسانه های جهانی به گوش می رسد.
                                چکیده این خبرها آن است که ایالات متحده، یا اسرائیل و یا هردو ممکن است طرحی را برای حمله به مراکز هسته ای ایران در دست تهیه و اجرا داشته باشند.
                                مثل روز روشن است که چنین حمله ای به ایران " معجزه ای آسمانی خواهد بود" در خدمت استبداد دینی و نتیجه مستقیم آن تنگ تر شدن فضای ایران است بر فعالیت های آزادیخواهانه. چنین اقدام نابخردانه ای احتمالا تلاشهای مخفیانه برای دستیابی به سلاح هسته ای را نیز تشدید خواهد کرد.
                                درک پیامدهای حمله نظامی به مراکز هسته ای ایران چندان دشوار نیست.
                                در حال حاضر اکثریت قاطع مردم ایران و حتی بخش هائی از نظام حاکم نسبت به خود کامگی اقلیتی که آزادی و حقوق ملت را به نفع خود مصادره کرده معترض اند و مخالفت عمیق خود را با خودکامگی به اشکال و روشهای مختلف ابراز می دارند. چنان که می شود گفت در ایران جنبش ملی برای استقرار دموکراسی و حاکمیت ملی در مرحله پویائی و ریشه دواندن است و می رود تا در گستره ملی در برابر استبداد سربلند کند. هیچ یک از تمهیدات استبداد، از جمله ترور نویسندگان وروشنفکران، توقیف دسته جمعی مطبوعات، زندانی کردن روزنامه نگاران، و دانشجویان، شکنجه و تواب سازی های دادستانی انقلاب تا به امروز نتوانسته اند رشد این جنبش ملی آزادیخواهانه را متوقف و فضای درهم شکسته ارعاب و اختناق را آن چنان که خود کامگان حاکم می خواهند دوباره احیا کنند.
                                جهان خارج از ایران از جمله قدرت های بزرگ اگر بخواهند می توانند با حمایت معنوی از خواسته های آزادیخواهانه مردم ایران، بازتاباندن این خواسته ها درتریبون ها ی بین المللی و رسانه های جمعی، محکوم کردن نقض حقوق بشر در ایران و زیر فشار قرار دادن پیگیر حاکمیت خودکامه به انحاء مختلف، در تقویت این جنبش ملی که تنها سرچشمه جوشان و خلاق برای استقرار نظام متکی به آزادی و حقوق بشر و استقرار حاکمیت ملی است نقش آزادیخواهانه و انساندوستانه ایفا کنند. اما بدیهی است که حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران نه تنها کمک و همراهی با جنبش ملی آزادیخواهانه ایران نیست، بلکه، درست برعکس، اقدامی است صددرصد بر خلاف آن که می تواند سیر رشد و تعمیق آن را برای مدتها به سود ارتجاع متوقف سازد.
                                ضروری است تا دیر نشده به طراحان نقشه حمله نظامی به ایران نسبت به واکنش هایی که چنین حمله ای در جامعه ایران برمی انگیزد و پیامدهایی که به دنبال خواهد داشت، هشدار دهیم. به آنان توجه می دهیم که چنین حمله ای اکثریت مردم مشتاق آزادی و مخالف استبداد و بیشترینه جریانات اپوزیسیون را به ناچار در اتخاذ مواضع سیاسی و محکوم کردن این اقدام با حاکمیت خود کامه همسو و شکافها و تضادهای درون نظام حاکم را به سود تحکیم افراطی ترین جریانات حکومتی ترمیم خواهد کرد. و در پی آن فضایی پدید خواهد آمد که استبداد به سود تحکیم پایه های لرزان خود و انزوا و سرکوب آزادیخواهان از آن بهره ها خواهد برد. حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران پیش و بیش از آن که این تاسیسات را که گفته می شود در دهها نقطه متفاوت ایران پراکنده اند ویران کند، اتحاد و اجماعی را ویران خواهد کرد که امروز در میان مردم علیه استبداد و نیروهای اپوزیسیون در حال پدید آمدن است.
                                تردید نکنید که حمله به مراکزهسته ای ایران از جانب اکثریت مردم و اپوزیسیون به عنوان حمله به منافع ملی ایران و آغاز جنگ برای تبدیل ایران به عراقی دیگر به شدت محکوم خواهد شد. و همچون "معجزه ای آسمانی" برای نجات حاکمیت دینی از بحران های روبه وخامت درونی عمل خواهد کرد. مردم ایران که پس از چند دهه نگاه بدبینانه و حتی خصمانه به آمریکا امروزه به دیده دوستی به آن می نگرند، به محض مداخله نظامی قضاوت و نگرش دیگری نسبت به ایالات متحده پیدا خواهند کرد که نه به سود ایران و نه به سود ایالات متحده بلکه صرفا به نفع استبداد حاکم تمام خواهد شد.
                                پرزیدنت جورج بوش رئیس جمهور ایالات متحده در سخنرانی مراسم دوره دوم ریاست جمهوری خود بیش از 35 بار به واژه آزادی و عزم کاخ سفید در مخالفت با استبداد و حمایت از جنبش های آزادیخواهانه اشاره داشت. من به عنوان یک کوشنده سیاسی که نخستین آرزویش استقرار آزادی و دموکراسی در ایران است، به سهم خود از این سخنان خوشنود شدم و آرزو کردم که این سخنان نه صرفا برای تبلیغ که برای گسترش آزادی از زبان رئیس جمهور ایالات متحده جاری شده باشد. اما مطمئن هستم که هیچ کس در ایران حمله نظامی به مراکزهسته ای را اقدام آمریکا در دفاع از آزادی تلقی نخواهد کرد. کسانی هم که امروز چنین نمی اندیشند فردا عمدتا پشیمان خواهند شد. من حتی با هر حمله نظامی به هر کشور و یا هرحکومتی نیز مخالف نیستم، چنان که از مداخله نظامی آمریکا در افغانستان و برانداختن حکومت طالبان بارها چه پیش از اقدام نظامی آمریکا و چه پس از آن در نوشته ها و گفته های خود حمایت کرده ام. اما هشدار می دهم که ایران افغانستان نیست. شرایط بسیار بغرنج ایران با اوضاع افغانستان زمان طالبان به گواه یکصد سال تاریخ مبارزه در راه آزادی، به گواه جنبش ملی زنده و آزادیخواهانه ای که هم اکنون در حال گسترش است، به گواه جنبش دانشجویی و جنبش زنان ایران، به گواه صدها و بلکه هزاران کوشنده سیاسی، روشنفکر، هنرمند و روزنامه نگاری که همه روزه در صحنه سیاسی ایران با خودکامگان دست به گریبان اند،به گواه ساختارهای پیچیده اقتصادی و اجتماعی ایران و به دهها دلیل روشن دیگر از زمین تا آسمان فرق دارد.
                                شاید برخی اذهان ساده اندیش و کسانی که تصور می کنند راه نجات ایران مداخله نظامی خارجی است صدایی رساتر از صدای امثال من در محافل دیپلماتیک ایالات متحده داشته باشند، اما مطمئن هستم که ایرانیان آزادیخواه و میهن پرستی که پیامدهای ناگوار مداخله نظامی آمریکا درایران را برای تحول دموکراتیک و منافع ملی درک می کنند بسیارند. انتظار بی جائی نیست اگر همه آنان را به بلند کردن صدای خود به هر وسیله ای که صلاح می دانند، علیه وسوسه مداخله نظامی در ایران فراخوانم.

                                (متن انگلیسی این یادداشت برای کاخ سفید، وزارت خارجه و سنای آمریکا ارسال می شود)

                                Comment

                                Working...
                                X