Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • بحث تلويزيونی
    حجاب
    در ج. اسلامی
    جواد مهرآئی




    پنجشنبه شب برنامه ای از شبكه دو صدا و سيمای جمهوری اسلامی پخش شد كه برای من خيلی جالب بود.

    محتوای برنامه بحث و جدل بين چند نفر دختر و پسر با چهره ی كاملن اسلامي(از نوع اسلام جمهوری اسلامی) و در طرف مقابل دختر و پسر هايی با چهره و ظواهر معمولی .

    دختر های طرف دوم نه چادر داشتند و نه آرايش خاصی و پسر های آنها هم نه محاسن بلندی داشتند و نه كاملا صورتی اصلاح كرده.

    بحث در مورد نحوه ی پوشش در خيابان و اجتماع بود كه شبه بسيجی ها به وضع موجود تهران اعتراض داشتند و طرف مقابل نه به طور كامل اما از آن به نوعی دفاع می‌كرد.

    اينكه در برنامه چه مباحثی مطرح می‌شد برای من اصلن جالب نبود و گاهن حالت تهوع به من دست می‌داد. اما اين كه برای اولين بار در طول زندگی ام شاهد چنين بحث و جدلی بوده ام برايم جالب بود به اين لحاظ كه طرف بسيجی حاضر به گوش دادن به حرفهای غير بسيجی ها شده(هر چند قواعد بحث را رعايت نمی‌ كردند و به خود اجازه می‌دادند حرف هر كدام از افراد طرف مقابل را قطع كرده و حرف خود را بزنند) و سعی در پاسخ گويی به ايرادات منطقی كه به آنها وارد می‌آمد بكنند. از غير منطقی بودن جوابها ( برای هر شنونده ی غير متعصبی كاملا قابل فهم بود ) كه بگذريم اين مساله بسيار جالب است كه صدا و سيما به عنوان يك برون ريز قوی كه حكايت از نحوه ی تفكر حاكمان می‌كند حاضر شده است در مورد حجاب كه تا كنون برايش مقدس بوده به بحث بنشيند و اين تابو را شكانده و در مورد آن خود را مجاب كند در مقابل انظار عموم به ايراداتی كه جامعه به وی وارد ميكند پاسخ دهد و از سوی ديگر اين برنامه جهت رفع يك نياز كه در جامعه ديده شده ساخته شده و به آن اجازه ی پخش داده شده است. اين نياز های منطقی كه در جهت بدست آوردن آزادی های اجتماعی است روز به روز در حال رشد است و نشان از تكامل تدريجی جامعه ايرانی دارد.

    به نظر من همانطور كه تكنولوژی ما صد ها فرسنگ از غرب و شرق عقب است آداب و روابط اجتماعی ما نيز به همين نسبت از آنها عقب مانده، اما اين دليل بر نرسيدن ما به آنها نخواهد بود. راه ما بسيار با راه آنها فرق دارد و به هيچ دليل نبايد نگران اين مساله باشيم و فقط تلنگور هايی توسط روشنفكران، كمك بزرگی به اين سير تكاملی خواهد كرد.

    به اميد سربلندی و سرافرازی ايران


    Comment


    • شلنگ تخته اندازان و سبيلهای از بناگوش آويزان، خسته و عرقريزان از چهارچوب گشاده درب (!) آبدارخانه مان به درآمد.

      فرموديم:

      آمدی جانت به قربانم! ولی حالا چرا؟

      موقع ظهر است، ناشتا مانده ايم ای با صفا

      دستان خسته اش را بر كمرگاه ستبر سماور تكيه زد. سپس سر شير سماور را (كه در وصفش شعر و شعار در ادبيات(!) معاصر ما مضبوط و ابيات دامنه دار منتهی به مقفای «آوَر» درباره اش در عرصه عمومی مبسوط است) به سرانگشتی چرخاند و بساط ديشلمه نيمروزی را در استكان كمرباريك فراهم آورد و غضبناك آن را بر روی ميز پيش روی مباركمان كوبيد.

      فرموديم:

      كله سحر با سر و صدا و فيلم و ادا از جابرخاستی؛ به دَرَك! خواب نوشين بامداد رحيلمان را زهرمان كردی؛ به اسفلالسافلين! ديشلمه امروزت بدتر از ديروز و ديروزی بدتر از پريروز و پريروزی بدتر از پس پريروز بود؛ فدای سر مباركمان! اما اين يكی را با هيچ تساهل و تسامحی نمی‌ توانيم تحمل كنيم، ديسكورس و گفتمان و قال و مقال هم حاليمان نمی‌ شود، مرده شور تركيب اجق- وجقت را به ديار عقبی ببرد و صبحانه كرمهای قبرستان را فراهم كند كه نمی‌ توانی نصف ليوان شير برای چاشت ما مهيا كنی؟ نمی‌ توانی، بگو نمی‌ توانم؛ خروج كن. و گرنه با همين عصا چنان بر فرق سرت و با اين لگد چنان در ماتحتت می‌كوبيم كه نفهمی با كدام سناريو از آبدارخانه اخراجت كرديم و خودمان و چهارستون اين اتاق و كل موجودات ارضی و سماوی را از شر وجود بی‌وجودت خلاص می‌كنيم.

      قيافه غلط اندازش را غلط اندازتر كرد و به سبك شكست خوردگان انتخابات و ورشكستگان سياسی مظلوم نمايی آغازيد: قربان آن شكم چاشت نخورده تان بشوم كه وقتی خالی است، از دهان مبارك به جای دُر و مروايد، فحش و فضيحت به سوی ما می‌بارد. گرچه به قول شاعر(عليه الرحمه):
      زهر از قِبَل تو نوشدارو، فحش از دهن تو طيبات است.

      عوام با يك بيت بی‌ارزش تر از جان خودش می‌خواست پاچه خواری كند و عصبانيت ما را بخواباند. ولی كور خوانده بود:

      از شعر شاعر استفاده ابزاری نكن! بنال كه اين شير صبحگاهی چه شد كه همچون خواب بامداديمان حرامش كردی؟

      - مشمول «حكم حكومتي» شد!

      لنگه گيوه مباركمان را به سمتش پرانديم كه نامرد جبون جاخالی داد و بر فرق سر نامباركش ننشست.

      عصايمان را خواستيم پرت كنيم كه گفت:

      - حسن آقا بقال گفت. ما كه نگفتيم...

      - عوام! تو هم ديگر ياد گرفته ای كه زمان بخری و از اقدامات تنبيهی ما جان سالم به در ببری؟

      - نه به جان مباركتان! تا قبر «آآآآ» دروغمان كجا بود؟

      (دور از چشم ما سريالهای مسأله دار را هم می‌بيند).

      از تأمل و تحملمان سوءاستفاده كرد و نفسی چاق كرد و اباطيل گويی را ادامه داد:

      - خدمت مباركتان عرض شود كه حسن آقا بقال امروز كشيده روی قيمت شير و ما هم به خاطر كمبود نقدينگی، پيه عصبانيت شما را به تنمان ماليديم. چون عصبانيت حضرتعالی، تب تند است و زود عرق می‌كند. ولی مداخل و مخارج آبدارخانه، منطق عينی دارد و برخلاف سبيل دود دادنهای حضرتعالی و ضربات عصای مباركتان اثرات درازمدت و ساختاری برای ما و ساير ابواب جمعی آبدارخانه مباركه دارد.

      - ( با همه عواميتش، حرفش منطقی بود) حالا اين حسن آقا نگفت كه چرا يكدفعه كشيده روی قيمت شير و ما را از اين قوت لايموت محروم گذاشته؟

      - تصدقت بشوم! داشتيم همين را معروض می‌داشتيم كه شما لنگه گيوه حوالتمان فرمودی...

      - آخر عوام! تو داشتی وارد معقولات می‌شدی. شير چه ربطی دارد به حكم حكومتی؟ مگر مهرعليزاده و دكتر معين است؟ ناسلامتی «شير» است!

      - والّله ما كه نگفتيم. اين حسن آقای بقال می‌گفت كه يك نفر قيمت شير را برده بالا. بعد هم نشسته پيش خودش با عقل ناقصش فكر كرده. به اين نتيجه رسيده كه حكماً اين يك نفر، در جايگاه حكم حكومتی بوده كه چنين كاری توانسته بكند. ما هم كه فرموده شما آويزه گوشمان و حكم حكومتی تان مبنای كارمان كه «غلام! وارد معقولات نشو»، نه چك زديم، نه چانه؛ راه افتاديم سمت آبدارخانه.

      ***

      فی الحال كه اين صفحه مجازی را سياه می‌كنيم، نزديك غروب است و ما نه چاشت كرده ايم و نه نهار. چرا كه به روايت های پيشين ازحسن آقا بقال، گوشت و برنج و روغن و لپه قبلا مشمول حكم حكومتی شده بود. غلط نكنم اين حسن آقا هم از عوامل انقلاب مخملين است و با اين حرفها خط سربازگيری از آبدارخانه مباركه را تعقيب می‌كند. يادم باشد از فردا به غلام بسپارم كه برود سراغ لبنياتی مش قاسم. مشكوكيتش كمتر است!

      Comment


      • انتخابات انجمن صنفی روزنامه‌نگاران است. ساعت يك بعد از ظهر. هميشه از رقابت‌های كوچك دموكرانيك خوشم می‌آمده، مثل انجمن‌های دانشجويان. كليت‌اش دموكراتيك است، ولو كلی زد و بند و بحث و دعوا و كنار رفتن و كنار نرفتن و حرف و حديث پشتش باشد. اين بار، مانند دو سال قبل اما به مراتب جدی‌تر، روزنامه‌نگاران راستی برنامه‌چيده‌اند برای گرفتن انجمن ازدست اصلاح طلبان. لذا خيلی‌ها هم اين طرف تصور می‌كنند اين نهاد مهم مدنی و تا حدی سياسی الان در معرض خطر است. [خبر انتخابات و ليست كانديداها]

        زمزمه‌های تشكيل انجمن تا جايی كه يادم هست به سال 76 برمی‌گردد كه جلسه مشتركی بين مديران مسئول چند روزنامه برگزار شد (موسوی خوئينی‌ها، شريعتمداری، دعايی، مرتضی نبوی، ...) و توافق كردند برای تشكيل اين انجمن. فكر كنم هنوز صورتجلسه اين جلسه را كه در نمايشگاه مطبوعات پخش شد داشته باشم. آن موقع راستی‌ها كم هم نبودند ولی بعد كه موج مطبوعات اصلاح طلب فضا را دست گرفتند، انجمن هم در روند تشكيل خود به دست اصلاح طلبان افتاد، مزروعي رييس شد و ارغنده‌پور دبير، و اتفاقا برخلاف تصور همه كسانی كه از دور نگاه می‌كنند اين گروه در مرحله تأسيس و اداره اوليه انجمن بسيار موفق هم بودند. مشكل بسياری از منتقدان مثل نيك‌آهنگ (كه اصل حرفشان البته درست است) اين است كه انجمن صنفی را با نظاير آن در اروپا مقايسه می‌كنند. در حالی كه اگر با نهادهای صنفی يا فرهنگی مشابه در ايران بررسی كنند، رشد انجمن صنفی در اين سالها بی‌نظير بوده است. انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تنها سنديكای كارگری در ايران است كه در دپارتمان"NGO"های سازمان ملل متحد به ثبت رسيده و سازمان بين المللی كار(ILO) هم آن را به عنوان "تنها سنديكای مستقل و واقعی كارگری در ايران" به رسميت شناخته است. دانشكده اين انجمن هم يكی از كارهای بسيار موفقی است كه از نهادهای مدنی ايران بعيد است! كميته‌های مختلف انجمن هم فعاليت‌های قابل توجهی داشته‌اند كه به علت ضعف اطلاع رسانی كسی خبر ندارد. كم و كاستی و ناكارآمدی‌های زيادی هم داشته است. اما به هرحال با همه كاستی‌ها حيف است با بی‌خيالی و كم توجهی، دودستی تقديمش كنيم به راست. بد نيست بدانيد كه كانديداهای اصلاح طلب چند برابر عدد هيات مديره و بازرسان هستند و رأيشان پراكنده می‌شود، اما راست‌ها درست اندازه ظرفيت كانديدا دارند كه اين رأيشان را منسجم‌تر می‌كند.

        انجمن صنفی، هم سياسی هست و هم نيست. كلی هم سر اين موضوع دعوا بوده. همانطور كه سر سياسی شدن يا نشدن اصل روزنامه‌نگاری دعوا بوده و هست. منتها اين دعوا يك شبه حل نمی‌‌شود. از آن طرف به قول تقی رحمانی كه می‌گفت چرا در ايران هميشه دعواهای بين آدمهای معتقد به دموكراسی و مدنيت باعث پيروزی فاشيست‌ها می‌شود، نبايد اينطور بحثها به بهای از دست رفتن اصل اين نهاد تمام شود.

        غرض، دعوت به توجه به اين نهاد بااهميت صنفی روزنامه‌نگاری بود. اگر روزنامه‌نگار هستيد دوشنبه ساعت يك در خيابان كبكانيان باشيد، و اگر نيستيد دوستان روزنامه‌نگارتان را تشويق كنيد به حضور.

        Comment


        • چند روز قبل، دانشجويی زنگ زد به روزنامه.
          - گروه سياسی؟
          - بله، بفرمائيد.
          - آقا! پنج روز مانده به 18 تير؛ نمی‌ خواهيد چيزی بنويسيد؟
          - (خواستم بگم«نه» ولی نگفتم) انشاءالله.
          - انشاءالله؛ يعنی چی؟ می‌نويسيد يا نمی‌ نويسيد؟
          - (بازهم خواستم بگم«نمی نويسيم» ولی نگفتم) انشاءالله می‌نويسيم.
          - چند درصد قول می‌دهيد كه بنويسيد؟
          - (نخواستم نااميدش كنم) 50- 50.
          - آقا! ما را نااميد كرديد كه.
          - چه كنيم؟ نخواستم دروغ بگم (ولی گفتم).

          ***

          با «مصطفی تاج زاده» مصاحبه داشتم درباره 18 تير. از آن روزها می‌گفت و مجادله های كلامی اش با دانشجويان درون كوی كه مكرر از آنها می‌خواست كه از كوی به خيابان نروند.

          می گفت كه وقتی شايعه آمد كه گارد ضد شورش در خيابانهای اطراف مستقر شده، از دانشجويان پرسيده:«كسی وسيله نقليه دارد؟» يكی گفته كه موتور دارد. ترك موتور آن دانشجو نشسته و خيابانها را گشته بود. وقتی برگشتند، به دانشجوی موتورسوار گفته بود كه آنچه ديدی، شرح بده. آن دانشجو هم گفته كه حتی يك نفر هم در خيابانها نبوده. فضا بدين ترتيب آرام شد.

          ***

          هفت سال از 18 تير گذشت. آن شب از نظر دانشجوها اتفاقی غيرمنتظره رخ داده بود: «نظامی ها و گروه فشاری ها ريخته اند در دانشگاه».

          اما امروز چنين ماجرايی ديگر يك اتفاق و استثنا نيست. دانشگاه دست نظامی ها و گروه فشاری هاست. از تشكلهای وابسته شان تا انجمن های موازی. از استادانی كه اخراج می‌شوند تا انجمن هايی كه منحل می‌شوند و دانشجويانی كه حكم تعليق و تبعيد می‌خورند.

          اوايل دوره اصلاحات، 18 تير تنها يك استثنا بود؛ اما از اواخر همان دولت، بتدريج آن استثنا قاعده شد. حالا هم كه وضع از روز روشن است

          Comment


          • بالاخره پس از پرس و جوی فراوان، تلفن‌های مكرر و بی‌نتيجه، بالا و پائين كردن قسمت‌های مختلف بخش كتاب وزارت فخيمه‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی، در مورد روشن شدن تكليف كتاب "باغ فردوس" كه توسط انتشارات اميد ايرانيان برای كسب مجوز در تاريخ دوازدهم بهمن سال گذشته، يعنی حدود پنج ماه پيش، به بخش مربوطه تحويل داده شده بود، و در هر تماس برای روشن شدن وضع كتاب اعلام می‌شد هنوز برای بررس ارجاع نشده، معلوم شد. وقتی از كانالهای ديگر متوجه شدم كه كتاب در دفتر آقای حميدزاده است و با تماسهای هفتگی، پی‌گير كتاب می‌شدم و در هر تماس هم ناگزير بودم برای مخاطبين ثابت دفتر مدير كل از بای بسم الله توضيح را شروع كنم، تصور اينجای كار را نمی‌‌كردم.

            چون می‌دانستم كه بعد از اين همه وقت، اگر قرار بود وضع كتاب روشن شود، تا حالا روشن شده بود، به عنوان ناشر كتاب، نامه‌ای تنظيم كردم برای وزير مربوطه. البته قبل از ارسال نامه مجددا همان روال سابق يعنی تماس با مراكز ذيربط را دنبال كردم. دفتر پايين گفتند وضع كتاب معلوم نيست و هنوز ارجاع نشده. دفتر بالا هم مطابق معمول از اصل قضيه بی‌اطلاع. و باز به روال مكالمات قبلی اظهار می‌داشتند كه بايد از طريق دفتر پايين پی‌گير كار شوم. به منشی مربوطه كه به دليل داشتن جلسات دائمی يا عدم حضور مسئول مربوطه (آقای حميدزاده) در دفتر، همواره ناگزير از صحبت با ايشان بودم، گفتم از صبر افراد بيش از حد سوء استفاده نكنيد. گفتم نامه‌ای آماده كرده‌ام و اگر تا پايان وقت اداری تكليف كتاب روشن نشود، برای خبرگزاريها و روزنامه‌ها ارسال می‌كنم و از آنچه در حوزه‌ی نشر و كتاب بر ناشر و مترجم و نويسنده در شهر مهرورزان می‌رود، خواهم گفت.

            من كه چند ماه تمام منتظر روشن شدن وضع كتاب و گفتگو با يك مقام مسئول يا تماسی از آن سوی خط بودم، با همان يك جمله، ده دقيقه بعد از اين تماس آخر بالاخره به نتيجه رسيدم. از اداره‌ی مربوطه تماس گرفتند. از آن طرف سيم صدايی جديد به گوش می‌رسيد. گويا از باز مانده‌های دوران سابق بود، لااقل از نحوه ی صحبت كردنش چنين می‌آمد. با شرمندگی و معذرت و اينكه چنين چيزهايی امری مسبوق به سابقه حتی در دوره‌های قبل است، گفت: "كتاب گم شده است."
            هر چند در گم شدن كتاب ترديد دارم، با اين وجود نسخه‌ای جديد را دوباره فرستادم. قصد نداشتم اين موضوع را قلمی كنم. ولی فكر كردم هيچ استبعادی ندارد كه چند وقت ديگر همين بلا مجددا سر خودم يا ناشر و نويسنده‌ای ديگر بيايد. بخش مربوطه بی‌در و پيكرتر از آنست كه چنين اتفاقاتی در آن رخ ندهد.

            Comment


            • در مورد اتهامى كه وزير اطلاعات در مصاحبه مطبوعاتی روز گذشته خود متوجه دبيركل اين نهاد مدنى و نيز رامين جهانبگلو كرد بايد گفت:

              ”اينگونه شيوه‌ها و اينگونه اتهامات چيزهايی بوده كه از قبل وجود داشته و از سالها پيش تاكنون حكومت نتوانسته است در رابطه با هيچ فرد فعال سياسی و مدنی كه در معرض اينگونه اتهامات قرار گرفته، اتهام آنها را اثبات كند. و علی‌رغم اينكه ادا می‌شود كه اسناد و مدارك و سرنخ‌هايی بدست آمده، اما در نتيجه و فرجام كار ما شاهد اثبات واقعيت نبوده‌ايم. از اين جهت معتقديم كه وزارت اطلاعات و مجموع نيروهای امنيتی دنبال كشف حقيقت نيستند، بلكه دنبال مستمسك و بهانه هستند تا از طريق آن بتوانند مطالبات مردم و طيف‌های مختلف اجتماع را به حاشيه برانند. فعالين جامعه مدنی و جنبش اجتماعی از سالها پيش اتهاماتی كه متوجه‌شان شده از اين دست اتهامات بوده. آيا از بازداشت و زدن اتهامات بی‌پايه و اساس نظير جاسوسی و ارتباط با بيگانگان به وكيل شجاعی نظير سلطانی و چسباندن اتهاماتی نظير براندازی به فعالان دلسوز ملی مذهبی و دانشجويان فعال در تشكل های دانشجويی، حكومت به نتيجه مورد نظرش رسيده كه اينبار با بازداشت و حبس رامين جهانبگلو و مهندس موسوی خوئينی و استمرار حبس افرادی نظير منصور اسانلو و بازداشت دانشجويان دانشگاه پلی‌تكنيك درصدد دستيابی به نتيجه سناريوهای مورد نظرش هست.



              به نظر می‌رسد كه هرگونه حركت و اعتراض مدنی و منطقی و برحق را با ربط دادن به بيگانگان و خط‌ گيری از محافل خارج از كشور می‌خواهند ناحق و نامشروع جلوه بدهند. در صورتيكه نيروهای ملی و فعالان سياسی وطن‌پرست كه در حال حاضر در داخل كشور فعاليت می‌كنند و هيچ دغدغه و دلمشغولی ديگرى جز گذار مسالمت‌آميز و مدنی به ساختاری دمكراتيك و پاسخگو ندارند و تمام تلاش و نگاهشان معطوف به فعاليت‌ها و حركتهای دمكراتيك در اينجا بوده، نبايستی در معرض اتهام باشند، بلكه از قضا عملكرد و مجموعه رفتار حكومت است كه از هر شيوه و روشی برای تثبيت پايه‌های اقتدارگرايی خودش استفاده می‌كند و نيازمند به ارتباط گيری و تن دادن به سازش و دادن امتياز به خارج از كشور است و از قضا خود مجموعه حاكميت از نگاه دلسوزان و وطن‌پرستان در معرض اتهام است. حكومتی كه هيچ امتيازی به مردم خودش نمی‌دهد، ناچار است برای تثبيت پايه‌های اقتدارگرايی خودش وارد معادلات و معاملات پنهانی با قدرتهای خارجی بشود. وقتی شركت در يك تجمع مسالمت‌آميز و مدنی با رويكرد اعتراض به تبعيض جنسيتی در جامعه و مخالفت با فرهنگ مردسالاری و اعتراض به قوانين نابرابر خط‌ گيری از خارج كشور محسوب می‌شود و گرفتارشدن در تور محافل خارج كشور محسوب می‌شود، پس اين نشان دهنده آنست كه نگاه تصميم‌گيران و مديران امنيتی براساس يك نگاه توطئه‌انگارانه است و اين غلبه نگاه توطئه‌انگارانه را در ميان تصميم‌گيران امنيتی نشان می‌دهد.

              Comment


              • فيلم چند می‌گيری گريه كنی، ماجرای آدم پولداری است كه همه اطرافيانش به خارج از كشور رفته‌اند و او قصد دارد در خاك وطن بميرد و برای برپايی مراسم باشكوه بعد از مرگش با شركتی قرارداد می‌بندد تا همه آن مراسم را قبل از مرگ به چشم ببيند. اما زود می‌فهمد كه بايد مخارجی را در اين دنيا برای آدم‌های نيازمند مصرف كند. نكته پر اهميت آن هم اين است كه منوچهر نوذری بازيگر نقش كسی كه در آخرين روزهای زندگی‌اش می‌خواست مراسم بعد از مرگش را ببيند با بازی در اين فيلم آخرين بازی زندگی خود را كرد و مرد. هفته گذشته اكران خصوصی اين فيلم در موزه سينما بود. هنرمندان، آقای خاتمی و عده‌ای از خبرنگاران آمده بودند. حميد لولايی بازيگر طنز معروف در اين فيلم هم بازی داشت و در طول اين فيلم كنار هم نشسته بوديم.

                بر خلاف خيلی از هنرپيشه‌ها كه موقع اكران فيلم خود می‌خوابند، لولايی مثل يك بيننده نسبت به فيلم عكس العمل نشان می‌داد، می‌خنديد و حاشيه می‌زد. يك‌جا فيلم‌برداری در حمام عمومی صورت گرفته بود، آدرس آن را به من داد كه لابد اگر سری آن طرف‌ها زديم ازآن حمام عمومی استفاده كنيم! قبل از شروع فيلم همسر ايرج نوذری، كه عروس منوچهر نوذری می‌شد، آمد و با آقای خاتمی حال و احوال كرد. او هم مثل همسرش چند زبان بلد بود. عزت‌الله انتظامی هم كه رييس موزه فيلم است، قبل از شروع مراسم آقای خاتمی را به اطاق كوچكش برد و از او خواست در دفتر موزه مطلب يادگاری بنويسد. غير از آن تصادف عبرت‌آموز، كه نوذری بعد از اين فيلم مرگ را تجربه كرد، اين سوژه كه آدم بعد از مرگش را ببيند تجربه قشنگی است كه در اين فيلم – البته خيلی به طور مستقيم كه آن را بيشتر شبيه يك خطابه يا منبر كرده است – به نمايش در می‌آيد. كاش فرصتی می‌شد خيلی‌ها می‌توانستند آينده خود را زودتر ببينند.

                Comment


                • بيانيه كانون نويسندگان
                  اعتراض به زندانی شدن
                  اسماعيل جمشيدی
                  فاجعه تجاوز به يك
                  دختردانشجو درآشتيان
                  اعتراض به يورش
                  به زنان و باداشت
                  مهندس موسوی




                  كانون نويسندگان ايران با انتشار 3 بيانيه ای، نخست انتقال اسماعيل جمشيدی به زندان را محكوم كرد. دراين بيانيه آمده است:

                  اسماعيل جمشيدی، نويسنده و روزنامه‌نگار كه طی سال گذشته بارها به دادگاه انقلاب احضار شده بود، روز سه‌شنبه ٣٠ خرداد ١٣٨٥ مجدداً احضار و ديگر به خانه بازنگشت. بنا بر اظهار خانواده، اسماعيل جمشيدی به ١٦ ماه حبس محكوم و از دادگاه به محل اجرای احكام برده شده است.
                  كانون نويسندگان ايران خواهان آزادی هر چه سريع‌تر وی است.

                  كانون نويسندگان ايران، در بيانيه ديگری، نسبت به يورش به تجمع زنان خواهان حقوق زنان، ضرب و شتم وبازداشت آنها را محكوم كرده و بويژه نسبت به بازداشت مهندس موسوی خوئينی و بازجوئی از وی در زير فشارهای سنگين اعتراض كرد.

                  كانون، نسبت به حادثه تكاندهنده ديگری نيز اعتراض كرد. حادثه ای كه موجب شورش در شهر "آشتيان" شد. اين شورش بدنبال دستگيری يك دختر دانشجو و تجاوز به وی هنگام بازجوئی در مقر نيروی انتظامی آشتيان روی داد و هنوز نتيجه تحقيقات و بويژه گزارش پزشكی قانونی را كه می تواند مستندترين مدرك برای محاكمه بازجو باشد اعلام نشده است.

                  كانون نويسندگان ايران اعلام داشت كه اين نوع تجاوزها به حقوق انسانی و حتی تجاوز به زنان و دختران در بازداشتگاه ها نتيجه سكوت و مجازات نكردن عاملان آنهاست.


                  Comment


                  • در حلقه‌ تنگ‌ خبرنگاران‌ به‌ سختی می‌شد صدايش‌ را به‌ گوش‌ همه‌ آنانی كه‌ در شعاع‌ دورتر اين‌ دايره‌ بودند رساند اما نفس‌ها به‌ ياری هم‌ آمده‌ بودند تا تنها در هجاهای خالی لابه‌لای سخنانش‌ راهی برای تنفس‌ يابند كه‌ مبادا اعتراض‌ اين‌ نماينده‌ مجلس‌ به‌ احضار و سر باز زدنش‌ از رفتن‌ به‌ شعبه‌ای كه‌ بدان‌ جا احضار شده‌ بود را نشنويم‌.

                    چشم‌ها، دست‌ها و تمامی اجزای صورت‌ او اما دهانی شده‌ بود برای اعتراض‌، آنچنان‌ كه‌ تمامی اجزای صورت‌ ما نيز گوش‌ شده‌ بود برای شنيدن‌ از آنچه‌ كه‌ در راهروهای مجلس‌ شورای اسلامی رخ‌ داده‌ بود تا فردا در رسانه‌هامان‌ چنين‌ بنويسيم‌: »علی‌اكبر موسوی‌خوئينی نماينده‌ تهران‌ در مجلس‌ ششم‌ احضار خود به‌ دادگاه‌ را غيرقانونی خواند و اعلام‌ كرد كه‌ در دادگاه‌ حضور نمی‌يابد.«

                    و اين‌ روزها پس‌ از گذشت‌ چندين‌ سال‌ دگرباره‌ ما از اين‌ نماينده‌ مجلس‌ ششم‌ نوشتيم‌. موسوی اينك‌ ديگر نماينده‌ مجلس‌ نيست‌ و هيچ‌ احضاريه‌ای هم‌ دريافت‌ نكرد اما ما نوشتيم‌ كه‌ او در تجمع‌ جمعی از زنان‌ معترض‌ بازداشت‌ شده‌ است‌ و عكس‌ها نيز گواهی دادند كه‌ او به‌ بازداشت‌ شدن‌ توسط‌ دو ماموری كه‌ دست‌هايشان‌ را برای سوار شدن‌ به‌ اتومبيل‌ حامل‌ بازداشت‌شدگان‌ گرفته‌اند، معترض‌ بوده‌ و در حالی كه‌ نگاه‌ سخت‌ و سنگين‌اش‌ را به‌ پشت‌ سر دوخته‌ است‌ حاضر به‌ ترك‌ ميدان‌ شلوغ‌ هفت‌تير و رفتن‌ به‌ بازداشتگاه‌ نيست‌.

                    در آن‌ روزها اما احضارش‌ به‌ دادگاه‌ و سر باز زدنش‌ از حضور در شعبه‌ای كه‌ احضار شده‌ بود به‌ موضوع‌ پربحث‌ و سوال‌ نمايندگان‌ مجلس‌ ششم‌ تبديل‌ شده‌ بود و اين‌ اصلاح‌طلبان‌ مجلس‌ بودند كه‌ به‌ واسطه‌ در اختيار داشتن‌ كرسی‌های اكثريت‌ اين‌ مجلس‌ همصدا و هم‌عقيده‌ با او احضار يك‌ نماينده‌ مجلس‌ را مغاير با قانون‌ و نقض‌ مصونيت‌ پارلمانی او می‌دانستند.

                    بدين‌ ترتيب‌ نطق‌ها، تذكرها، بيانيه‌ها و تريبون‌ها بود كه‌ در ساختمان‌ مجلس‌ قديم‌ واقع‌ در خيابان‌ امام‌ خمينی به‌ اعتراض‌ برای احضار علی‌اكبر موسوی‌خوئينی اختصاص‌ يافت‌. و اما اين‌ روزها بهارستان‌ آرام‌ است‌، هيچ‌ تريبونی در ساختمان‌ جديد مجلس‌ به‌ موضوع‌ بازداشت‌ و زندانی شدن‌ او كه‌ تا ديروز نماينده‌ مجلس‌ شورای اسلامی و كارگزار همين‌ نظام‌ بوده‌ است‌، اختصاص‌ نيافت‌.

                    مردم‌، چه‌ آن‌ دسته‌ كه‌ در انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌ شركت‌ نكرده‌ باشند و چه‌ آن‌ دسته‌ كه‌ حاصل‌ حضورشان‌ در عرصه‌، تشكيل‌ چنين‌ مجلسی باشد، طبيعی است‌ كه‌ خروجی خبرهای كشورشان‌ از اين‌ قوه‌ را بيش‌ از ساير خروجی‌های ديگر مورد توجه‌ قرار می‌دهند. چراكه‌ يقين‌ دارند مجلس‌ اكثريتش‌ چه‌ از آن‌ اصولگرايان‌ باشد و چه‌ از آن‌ اصلاح‌طلبان‌ هرگز نمی‌تواند در بحث‌ها، سوال‌ها و در نهايت‌ انتشار خبرهای مهمی كه‌ به‌ هر تقدير مجامع‌ بين‌المللی نيز آن‌ را رصد می‌كنند، يكدست‌ و يكپارچه‌ عمل‌ كند. مناقشه‌ افكار و منازعه‌ گفتار وكلای مردم‌ در خانه‌ ملت‌ است‌ كه‌ در نهايت‌ راه‌ را بر بهره‌گيری از كانال‌های خارجی برای احضارها و بازداشت‌های داخلی می‌بندد و افكار عمومی نيز برای پيگيری از روند اين‌ بازداشت‌ها گشودن‌ پيچ‌ راديوی داخلی را به‌ گشودن‌ پيچ‌ راديوهای بيگانه‌ ترجيح‌ می‌دهد. غافل‌ از آنكه‌ اين‌ روزها پرسش‌های بسياری ديگر از راديو سراسری مجلس‌ پاسخ‌ نمی‌يابد.

                    اگرچه‌ احضارها و بازداشت‌ها و روند دستگيری فعالان‌ سياسی‌، دانشجويان‌ و زنان‌ دغدغه‌ همه‌ مردم‌ نيست‌ اما به‌ هر حال‌ بخشی از جامعه‌، حتی اگر اندك‌ باشد، هنوز چشم‌ به‌ خانه‌ ملت‌ دوخته‌اند تا ببيند وكلا در اين‌ خانه‌ برای موكلين‌ چه‌ دارند كه‌ بگويند از اين‌ رخدادهايی كه‌ مجامع‌ و رسانه‌های بين‌المللی از آن‌ بسيار گفته‌اند. الزاما هم‌ پی تاييد يا تعريف‌ و تمجيد از يك‌ جريان‌ خاص‌ نيستند كه‌ نيك‌ می‌دانند مجلس‌ به‌ عنوان‌ نمادی از خود جامعه‌ محل‌ تبادل‌افكار است‌ و اگر تعريفی باشد حتما تنبيهی نيز هست‌. از اين‌رو، تنها سكوت‌ و بی‌تفاوت‌ از كنار رويدادها گذشتن‌ را نمی‌خواهند در عين‌ حال‌ كه‌ بزرگنمايی و ترجيح‌ دادن‌ هيچيك‌ از بخش‌های جامعه‌ به‌ ديگری را نيز نمی‌پسندند. آنچنان‌ كه‌ توقع‌ می‌رود پرداختن‌ به‌ عدالت‌، رفع‌ فقر و تبعيض‌ و در نهايت‌ بهبود وضعيت‌ معيشت‌ و رفاه‌ مردم‌ در راس‌ كارهای مجلسی كه‌ با اين‌ شعارها شكل‌ گرفته‌ باشد اما می‌بايد در گوشه‌ای يا حاشيه‌ای‌، مطالبات‌ قشر نخبه‌، فرهنگی‌، سياسی و فعالان‌ اين‌ عرصه‌ها نيز مورد توجه‌ قرار گيرد. چگونه‌ است‌ روزهايی در همين‌ كشور ساختمان‌ مجلس‌ ميزبان‌ قدم‌های نگران‌ خانواده‌هايی است‌ كه‌ عضوی از خود را به‌ دلايل‌ قانونی يا غيرقانونی‌- فرقی نمی‌كند- در زندان‌ دارد و امضای علی‌اكبر موسوی‌خوئينی به‌ عنوان‌ نماينده‌ مجلس‌ پای برگه‌های مخصوص‌ حضور ميهمانان‌ مجلس‌ ثبت‌ شده‌ است‌ اما در روزهای ديگر نه‌تنها برگه‌های حضور خانواده‌های اين‌ زندانيان‌ در مجلس‌ بی‌امضا مانده‌ است‌ بلكه‌ اين‌ خانواده‌ها ديگر نامه‌های خود را هم‌ خطاب‌ به‌ مجلس‌ و رئيس‌ آن‌ نمی‌نويسند كه‌ كازيه‌ شيخ‌ مهدی كروبی رئيس‌ مجلس‌ سابق‌ پر بود از دردنامه‌ها، گلايه‌ها و شكوه‌های مادران‌ و همسران‌ و فرزندان‌ زندانيان‌ سياسی كه‌ مجلس‌ را بهترين‌ و تنها پناه‌ خود می‌ديدند. اما چرا امروز همسر مهرداد قاسمفر (سردبير روزنامه‌ ايران‌جمعه‌) نامه‌اش‌ را خطاب‌ به‌ مجلسيان‌ ننوشت‌* چرا ديگر راهروهای خانه‌ ملت‌ و دفتر رئيس‌ مجلس‌ ميزبان‌ همسر جهانبگلو، برادر مانا، آرش‌ سيگارچی و ديگران‌ و ديگران‌ نيست‌* آيا حساب‌ خانواده‌های دردمند اين‌ زندانيان‌ با حساب‌ آنان‌ كه‌ به‌ جرم‌ هر آنچه‌ كرده‌اند اينك‌ محكوم‌ و متحمل‌ حبس‌اند، جدا نيست‌*

                    اين‌ روزها در حلقه‌ تنگ‌ خبرنگاران‌ در راهروهای مجلس‌ ديگرخبری از هيچ‌ نماينده‌ احضارشده‌ به‌ دادگاه‌ اما نيست‌، مبادا نيروهای حراست‌ و حفاظت‌ مجلس‌ نيز اصلا برگه‌های حضور هيچيك‌ از خانواده‌های بازداشت‌شدگان‌ در بند را نيز به‌ اين‌ مجلس‌ نديده‌ باشند، كه‌ اين‌ در اگر برای پناه‌ ملت‌ گشوده‌ نشود، بهراسيم‌ از درهای ديگری كه‌ به‌ روی خانواده‌های دردمند گشوده‌ می‌شود..

                    Comment


                    • معمولاً حوصله ندارم صفحه مجلس روزنامه ها را بخوانم. اما ماجرای جنجالی كه برخی نماينده های باصطلاح ارزشی در جريان نطق دكتر پيرمؤذن، نماينده اردبيل و عضو فراكسيون اقليت مجلس هفتم (در تاريخ 29/3/85)، به راه انداختند توجهم را به صفحه مجلس روزنامه شرق جلب كرد. در آخرين جملات خبرنگار پارلمانی شرق از قول مرتضی تمدن نماينده شهركرد در مجلس هفتم اين جملات آمده بود: "هيچ كدام از اين اظهارات (منظور اظهارات پيرمؤذن است) واقعيت نداشت. تريبون مجلس نمی تواند باز باشد و هركس هر چيزی را كه خودش تشخيص داد بگويد."

                      می گويند بايد حرف راست را ... (ببخشيد سانسور شد تا فيلتر نشود). اتفاقاً اساسی ترين مسئله در ارتباط با كار در مجلس همين نكته است كه: نماينده بايد به تشخيص چه كسی حرف بزند؟ خودش، پدرش، امام جمعه اش، مسئولان بعضی نهادها كه نمی شود اسمشان را آورد، حزبش، آنها كه او را تأييد صلاحيت كرده اند، آنها كه به كمك دوستان غيبی به ارتقاء آراء نماينده كمك كرده اند، اوليای مملكت يا بعضی اوليای مملكت، .. كداميك؟

                      قدر مسلم منظور از فريادهای معترضان به اندك صدايی كه گهگاه از دوستان اقليت مجلس هفتم بر می آيد، آن است كه (به قول رياضی دان ها) "وجود دارند نماينده هايی كه نبايد هرچه تشخيص دادند بگويند." و يا به بيان ديگر "وجود دارند كسانی كه بايد به نماينده بگويند چه بگو و چه نگو".

                      شايد بعضی دوستان كه ما را به نكته گيری متهم كنند بگويند: ای بابا يك كسی گوشه راهرو مجلس يك چيزی گفته، شما چرا اين را ملاك قرار داده ای. عرض می كنم اتفاقاً همين چيزهايی كه گهگاه اين گونه از دهان مردم می پرد بيشتر واقعيت ها را نشان می دهد. وگرنه زعمای بزرگتر بلدند همان حرف را يك جوری مطرح كنند كه كسی نكته گيری نكند. مهم رفتارهاست كه با بيان آقای تمذن سازگارتر است. راستی شما هم به اين سئوال فكر كنيد: "نماينده بايد به تشخيص چه كسی حرف بزند؟"

                      Comment


                      • افزايش كودكان بی هويت و فاقد شناسنامه، افزايش قتل و همسركشی، بروز انواع آسيب های اجتماعی و گسترش فحشا، ازعواقب ازدواج های موقت در كشور است. مسئولان دولتی و تبليغات صدا و سيما، در كنار راه اندازی دفاتری كه از گسترش صيغه - ازدواج موقت- در كشور حمايت می كنند. به تازگی سايت هايی برای تشويق دختران جوان به ازدواج موقت نيز راه اندازی شده اند تا قبح مساله و نگرش منفی مردم نسبت به آن از بين برود. آمار ازدواج موقت ثبت شده در كشور در سال84 حدود 76 % رشد داشته است. حال بايد منتظر عواقب نگران كننده اين رشد بود.

                        دكتر قرائی مقدم ،جامعه شناس و استاد دانشگاه:

                        رواج ازدواج موقت علاوه بر تاثيرات نامطلوب اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، باعث بروز انواع آسيب های اجتماعی از قبيل جرم و جنايت، فرار از خانه و فحشا می شود. مساله مهم تر، كودكان حاصل از اين ازدواج ها هستند كه نه شناسنامه ای دارند و نه هويتی. اين كودكان در خانه های پرتشنج و نامتعادل زندگی می كنند و همين موضوع باعث تلاطم شخصيت روحی و روانی آنان می شود. اين كودكان از لحاظ تحصيلی و آموزشی با مشكلات زيادی مواجه می شوند و چون نگاه منفی و نامناسبی نسبت به كودكان حاصل از ازدواج های موقت در سطح جامعه وجود دارد، اين افراد مستعد انجام انواع جرم و جنايت می شوند.

                        مسئولان نبايد به خاطر تامين سرپناه برای زنان و يا ارضای غرايز جنسی جامعه را چنين به سمت چاه بی بند و باری اجتماعی و جنسی ببرند. آن مقامات و همه آنها كه مشوق رواج ازدواج موقت شده اند آيا خود می پذيرند كه خواهران و دخترانشان صيغه شوند و يا ازدواج موقت كنند؟( سايت آفتاب)

                        Comment


                        • اسرائيل خاكريزهای اول ايران را برای حمله نهائی می‌خواهد فتح كند
                          محور چهارم مورد تفاهم صدراعظم آلمان و جورج بوش اعلام نشد




                          جورج بوش، در پايان ديدار و مذاكرات غير علنی خود با صدراعظم آلمان- مركل- وارد مسكو شد. او در بدو ورود به مسكو و پيش از آنكه اجلاس سران گروه 8 رسما كار خود را آغاز كند، به گونه ای در باره نقض دمكراسی در روسيه سخن گفت كه پوتين و هيات نمايندگی روسيه در كنفرانس سران با صحنه بده بستان بر سر ايران از قبل آشنا شده باشند!

                          بوش در آلمان، در زاده گاه مركل در 15 كيلومتری روستك در شمال آلمان كه زيرپوشش تدابير امنيتی كم سابقه قرار داشت ملاقات كرد. صدراعظم آلمان درباره اين مذاكرات تنها گفت كه بر سر چهار محور تفاهم حاصل شد. او حتی يك محور از اين چهار محور را دور زد و تنها گفت كه گفتگوها در اطراف ايران، كره و چين دور زد. اين احتمال كه محور چهارم روسيه و مناسباتش با آلمان باشد بعيد نيست، اما بهرحال مركل به آن اشاره نكرد.

                          بوش نيز درپايان اين مذاكرات آلمان را هم پيمان امريكا اعلام داشت و اين شايد يگانه سخن درستی باشد كه بصورت علنی اعلام شد.

                          با آنكه حمله اسرائيل به لبنان و فلسطين در راس اخبار جهان قرار دارد، آنها در مصاحبه مطبوعاتی خود زياد روی اين رويداد جنگی متوقف نشدند؛ چنان كه گوئی طرح مسئله ايران و اعلام مذاكره پنهان بر سر پرونده اتمی ايران، باندازه كافی مسئله لبنان را نيز در دل خود دارد!

                          نكته ديگری كه مركل در مصاحبه مطبوعاتی خود به آن اشاره كرد، مسئله نقض حقوق بشر و آزادی ها در ايران بود، كه احتمالا رهبران امريكا و آلمان بايد بر سر طرح آن در كنفرانس گروه 8 با هم تفاهم كرده باشند، زيرا در غير اينصورت، در كنفرانس پايان ديدار بوش- مركل جای طرح نمی‌ يافت.

                          تصميم قاطع وزرای خارجه 5 كشور عضو دائم شورای امنيت و آلمان بر ادامه رسيدگی به پرونده اتمی ايران در شورای امنيت سازمان ملل نيز تا حدود زيادی دستور كار اجلاس گروه 8 را درارتباط با ايران روشن ساخته است. سياست خريدن وقت كه توسط لاريجانی دنبال می‌شد، عملا با شكست روبرو شده است و اگر حمله اسرائيل به لبنان و فلسطين را سرآغاز و مقدمه حمله به ايران بدانيم، آنوقت سمت و سوی كنفرانس گروه 8 روشن تر نيز می‌شود!

                          طی روزهای گذشته، حتی خبرگزاری های غربی نيز در تفسير رويدادهای جديد خاورميانه اشاره كرده اند كه جنگ جديد، عملا آغاز جنگ عليه ايران است. سيل اظهارات درباره وجود سلاح های اهدائی ايران در دست حماس و حزب الله فلسطين و لبنان نيز گويای اهداف جنگ جديد است.

                          بمباران لبنان به گونه ای و در وسعتی صورت گرفته است كه گوئی در يك جنگ كلاسيك، خطوط ارتباطی و ترابری كشوری كه با آن درحال جنگ اند بمباران شده است. راه ارتباطی لبنان به دمشق از زمين و هوا، به بهانه جلوگيری از رسيدن مهمات جنگی از سوريه و ايران به لبنان بمباران شده است. سمت و جهت حركت ارتش اسرائيل نشان ميدهد كه اين جنگ تا مرز عراق ادامه خواهد يافت و زمينه محاصره كامل و قطع ارتباط ايران با خاورميانه را ممكن خواهد كرد. انتقادهائی كه از حزب الله و حماس شيعه توسط عربستان سعودی، بعنوان مركز جهان اسلام اهل تسنن شروع شده نشان دهنده حفظ فاصله اعراب از ايران و شيعيان آنست. و اين يعنی برهم خوردن تمام محاسباتی كه حاكميت كنونی جمهوری اسلامی روی حمايت مسلمانان منطقه از خود كرده بود.


                          Comment


                          • سازمان ملل متحد متن طرح 1+5 كه تاكنون محرمانه نگهداشته شده بود را منتشر ساخت.

                            بموجب اين طرح به ايران پيشنهاد شده بود تا با پذيرش اين موافقتنامه بار ديگر به ميز مذاكرات باز گردد تا در نهايت، توافقنامه ای جامع بر سر فعاليت اتمی ايران ميان طرفين امضا شود. توافقنامه ای كه در آژانس بين المللی انرژی اتمی ثبت شود و با تصويب قطعنامه ای در شورای امنيت سازمان ملل لازم الاجرا شود.

                            شرط اين مذاكرات توقف غنی سازی اورانيوم و كليه فعاليت های مرتبط با آن درايران بوده و در برابر، حق ايران در دستيابی به انرژی اتمی و كاربرد صلح آميز در چارچوب پيمان بين المللی منع گسترش جنگ افزارهای اتمی به رسميت شناخته می‌شد.

                            انتقال و فروش تجهيزات مورد نياز رآكتور به ايران و مقاوم سازی نيروگاه های اتمی در برابر زلزله و همچنين انتقال زباله های اتمی نيز از موارد مندرج در طرح بوده است.

                            همكاری جامع با ايران در زمينه تحقيقات اتمی، بويژه در زمينه توليد مواد راديوايزوتوپ و كاربرد انرژی اتمی در پزشكی و كشاورزی نيز از ديگر بخش های طرح بوده است.

                            در اين طرح تعهد می‌شده كه سوخت مورد نياز نيروگاههای اتمی ايران تأمين گردد و برای تأمين سوخت نيروگاه های اتمی ايران، تأسيساتی در روسيه راه اندازی شود كه ايران هم در آن سهم داشته باشد. به ايران امكان داده می‌شد اورانيوم فراوری نشده را در خاك خود به گاز هگزافلوئوريد اورانيوم تبديل كند، اما برای مراحل بعدی غنی سازی، اين گاز به روسيه انتقال داده شود. تحت نظارت آژانس بين المللی انرژی اتمی و با نظارت آن، انباری برای ذخيره سوخت اتمی مورد نياز ايران برای پنج سال تأسيس می‌شد.

                            در طرح 1+5 تصريح شده، كه در صورتی كه آژانس بين المللی انرژی اتمی تأييد كند كه كاربرد انرژی اتمی در ايران در جهت مقاصد نظامی نيست و تمامی فعاليت های اتمی ايران به اين آژانس گزارش می‌شود، به گونه ای كه اطمينان جامعه جهانی به فعاليت اتمی ايران جلب شود، امكان آن وجود خواهد داشت كه در مفاد موافقتنامه تجديد نظر شود.

                            عضويت ايران در سازمان تجارت جهانی و ايجاد چارچوبی برای افزايش سرمايه گذاری مستقيم خارجی در ايران و تجارت با اين كشور، امكان دستيابی ايران به كالاها و فناوريهای اساسی لغو تحريم فروش هواپيماهای غيرنظامی آمريكايی و اروپايی به ايران، نوسازی و زيرساخت مخابراتی ايران و فراهم آوردن خدمات اينرنتی پيشرفته نيز دراين طرح پيش بينی شده بود. همچنان كه دستيابی ايران به محصولات و فناوری كشاورزی اروپا و آمريكا در اين طرح در نظر گرفته شده بود.

                            حمايت ايران از تشكيل همايشی با هدف حمايت از همكاری امنيتی در منطقه نيز در اين طرح بوده است.

                            ايران با هدف متوقف نساختن غنی سازی اورانيوم، اين طرح را دارای ابهاماتی اعلام داشته و تاكنون از پاسخ مستقيم به آن خودداری كرده است. اين پاسخ را به بعد از اجلاس سران گروه 8 موكول كرده اند، درحاليكه اكنون و با جنگی كه عملا می‌رود تا به مرزهای غربی ايران برسد، امريكا و اسرائيل زمينه جهانی را متكی به تعلل ها و وقت كشی های ايران مناسبت تشخيص داده و وارد عمل شده اند.

                            Comment


                            • با واگذاری پست معاون امنيتی دادستانی مركز به "حداد"، عملا مشخص شد كه افراد دولت سايه، گردانندگان سازمان امنيت موازی و گردانندگان ستاد مقابله با اصلاحات، در حاكميت يكدست رودربايستی را كنار گذاشته و يكی بعد از ديگری مقام اجرائی می‌گيرند. (همين موقعيت تا حدود زيادی در مجلس هفتم حاكم است. نامه بروجردی رئيس كميسيون امنيت مجلس به فوتباليست فرانسوي(زيدان) و يا انتقاد وی از خاتمی در اولين ديدار با رئيس جمهور وقت، پس از انتخابات مجلس هفتم كه درآن بدليل افشای قتل های زنجيره ای و تصفيه در وزارت اطلاعات از خاتمی انتقاد كرد، و يا حضور امثال سعيدمطلبی مستند ساز امنيتی كه درعراق دستگير شده بود و اكنون نماينده مجلس است و يا حضور سيدجمال الدين جهرمی از عاملين مستقيم ترور رهبران كردهای ايران در رستوران ميكونوس برلين با نام مستعار"هاشمی” و از جهرم، اينها تنها نمونه هائی از پشت به جلوی صحنه آمدن مقابله كنندگان با جنبش اصلاحات اند. بنابراين، به جلوی صحنه آمدن امثال حداد، همانگونه كه سحرخيز می‌گويد زياد تعجب آور نيست. زيرا باندی كه قدرت را بدست گرفته از همين قماش است. از قماش بروجردی، مرتضوی، احمدی نژاد، حداد، پورمحمدی (عامل قتل عام زندانيان سياسی درسال 67) و يا سردار ذوالقدر عامل بسيار از ترورها و از جمله ترور حجاريان.- پيك نت)





                              راديو آلمان با عيسی سحر خيز مديركل مطبوعات خارجی در دولت خاتمی و نماينده مطبوعات در هيات نظارت، مصاحبه ای خواندی كرده است. عيسی سحرخيز كه درهيات نظارت بر مطبوعات آشنائی نزديك با محسنی اژه ای داشته و حتی يك تكه از گوشت دستش زير دندان وی رفته (درجريان بحث در هيات نظارت بر مطبوعات كه هر دو در آن حضور داشتند) دراين مصاحبه به سئوالاتی پيرامون كشف انقلاب مخملی توسط محسنی اژه ای پاسخ داده است. محسنی اژه ای مدعی شده كه جهانبگلو را به اين دليل دستگير كرده كه می‌خواسته انقلاب مخملی به سبك اروپای شرقی و جمهوری های اتحاد شوروی سابق درايران راه بياندازد.

                              در زمان وزارت علی فلاحيان نيز او مدعی كشف يورش فرهنگی غرب شد. در دوران وزارت اطلاعات سايه كه می‌گويند پورمحمدی وزير كشور كنونی و همين محسنی اژه ای آن را اداره می‌كردند سيامك پورزند را تابلوی ادامه يورش فرهنگی غرب كردند و زير شكنجه بردند. پيش از فلاحيان نيز حجت الاسلام ريشهری ماجرای سيدمهدی هاشمی را علم كرده بود. حجت الاسلام دری نجف آبادی، وزير تفاهم شده رهبر و خاتمی نيز كار را با دستگيری شهردار تهران و شهرداران نواحی و سپس طرح قتل "ناصبی” ها، يا شكار دگرانديشان (قتل های زنجيره ای) آغاز كرد كه البته زود ناكام و رسوا شد.

                              ظاهرا تنها وزيری كه در وزارت اطلاعات فيل هوا نكرد "علی يونسی” وزير اطلاعات خاتمی بود. محسنی اژه ای نيز می‌خواهد با سوژه "انقلاب مخملی” يك فيل هوا كند و همه ماجرا تظاهرات اعتراضی دانشجويان به منحل كردن انجمن های اسلامی و اخراج استادان در طرح بازنشستگی زود هنگام، شورش مردم در شهرهای آذربايجان، شورش های نوبتی و پراكنده در كردستان و گروگانگيری در بلوچستان و انفجار در اهواز و شيراز و يحتمل شورش و تظاهرات مردم آشتيان بدنبال تجاوز به يك دختر دانشجو درجريان بازجوئی در نيروی انتظامی و... را بياندازد گردن جهانبگلو و طرح امريكا برای ايجاد يك انقلاب مخملی درايران!

                              سحر خيز در همين ارتباط مصاحبه كرده و با شناخت كاملی كه از محسنی اژه ای دارد گفته است:



                              نه دانش آقای اژه‌ای و نه تجربه‌شان هيچكدام برآمده از اطلاعات لازم در علوم سياسی و مسايل اطلاعاتی و امنيتی نيست و صحبت‌هايی را كه الان مطرح كرده‌اند از يكسو بيانگر سازمان‌يافتن اقدامهای متفرقه‌ای بوده كه تاكنون در حوزه مطبوعات، فعالان سياسی، جنبش دانشجويی وNGO ها ما بصورت پراكنده و غيرسازماندهی‌شده شاهدش بوده‌ايم. از سوی ديگر ما بايد به اين مسئله توجه كنيم كه ظاهرا ايشان به جمع‌بندی جديدی رسيده‌اند و اين صحبت‌ها می‌تواند يك نقطه عطفی باشد. من اميدوارم كه آقای اژه‌ای بعنوان وزير اطلاعات چندسال ديگر همانطوری كه در مورد مطبوعات آمدند و معترف شدند كه ما ۵ـ۴ نفری بوديم كه هيچ چيزی در مورد مطبوعات نمی‌‌‌دانستيم و دست به تعطيلی مطبوعات زديم، الان هم در مسايل ديگر وارد اينكار نشوند. من تصورم اين است، كه اگر از آقای اژه‌ای بخواهيد كه يك سطر در مورد «انقلاب مخملي» برای شما مطلب بنويسند و بگويند چه اتفاقی می‌تواند بيفتد و نيروهای سياسی و اجتماعی جامعه بايد چه وضعيتی داشته باشند كه «انقلاب مخملي» صورت بگيرد، ايشان در يك صفحه هم نمی‌‌‌توانند به شما چيزی ارائه بدهند. فقط شنيده‌اند كه در كشورهای اروپای شرقی يك چيزهايی به اسم «انقلاب مخملي» صورت گرفته و احيانا آمريكا هم در اين ماجراها نقش داشته و برای ايران هم يك چنين طرحی را دارند. اما اگر از ايشان بپرسيد اين مولفه‌هايی كه صحبت می‌كنيد در درون ايران چه بوده و آيا فرضا نمونه‌هايی كه در آنجا اتفاق افتاده مستمر بوده، در هيچكدام از اينها نمی‌‌‌توانند وارد جزييات ماجرا بشوند. به نظر من يك موضوعی را پيدا كرده‌اند و می‌خواهند با مخالفين با اين حربه برخورد كنند. همانگونه كه مطبوعات را وقتی می‌خواستند ببندند، كسی از زبانش يك «پايگاه دشمن» را پراند و آنها هم گرفتند و عمل كردند، كسی در مورد «كيف دلار» صحبت كرد و آنها روزنامه‌نگاران را گرفتند. كسی در مورد«براندازی آرام» صحبت كرد، فعالان سياسی را گرفتند، كسی از«شبكه‌های عنكبوتي» صحبت كرد، بعد وبلاگ‌نويسها را گرفتند و در مورد مسايل مختلف هركدام از اين صحبت‌ها را گرفتند و محملی شد برای دستگيری‌ها، اعمال شكنجه‌های روحی و فشارهای جسمی كه افراد اعتراف بكنند و بگويند چنين چيزی هست. جايگاه آقای جهانبگلو بعنوان يك استاد دانشگاه ارتباط ها و عدم ارتباط‌هايش با بطن جامعه،‌ با توجه به اينكه انقلابهای بقول معروف «مخملي» نياز به يك پايگاه توده‌ای دارد، درنقاطی بايد آرا چنان شكننده و بهم نزديك باشد كه بشود افراد را بسيج كرد كه آقای جهانبگلو بنده خدا اصلا در اين وضعيت نيست، نشان می‌دهد كه يك حربه‌ای را گرفته‌اند، يك نقطه عطف جديدی شروع شده، نگرانی‌هايی را در مورد آينده دارند و می‌خواهند با اين حربه تمام مخالفين خودشان را به اسم كسانيكه دنبال «انقلاب مخملي» هستند، كسانيكه دنبال تخريب دولت هستند، با اينها می‌خواهند برخورد بكنند.

                              - آقای سعيد مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران هم، آقای حسن حداد را به سمت معاون امنيت دادسرای عمومی و انقلاب تهران منصوب كرده‌ و از جمله تاكيد كرده‌اند روی «برخورد قاطع با مسايل امنيت ، جاسوسی، براندازی و برهم‌زدن نظام و آسايش عمومي». آيا ميان اين حركت و اظهارات آقای مرتضوی با اظهارات اخير وزير اطلاعات هم ارتباطی می‌بينيد؟

                              عيسى سحرخيز: در مورد مطبوعات و مسايل ديگر ما شاهد يكنوع همكاری بسيار نزديك آقای مرتضوی و آقای اژه‌ای بوده‌ايم . و بعد البته وقتی كه آقای اژه‌ای در حاشيه بود، نوعی رقابت هم ميان اين افراد وجود داشت . ولی از آنجاييكه هر دو فرد عامل اجرايی هستند و عامل ديگران هستند، ما بايد فكر كنيم كه در جايی طرحی طراحی شده، تقسيم كاری صورت گرفته و به اين افراد اين وظيفه واگذار شده است و فردی هم مثل آقای حداد كه پيشينه‌اش نشان می‌دهد كه در اين ماجراها ايفای نقش می‌كرده، الان كه حاكميت يگانه شده، به وی نقشی روتر و رسمی‌تر می‌دهند كه بخواهد در اين چارچوب عمل بكند.

                              همانطور كه می‌دانيد حاكميت جديد كه برآمده از يك حزب پادگانی‌ست جريان تندرو را نمايندگی می‌كند و طبيعتا از آنجاييكه ماهيت و هويت تماميت‌گرا و تماميت‌خواه دارد جريانهای ديگر را حذف می‌كند و نمی‌‌‌تواند حرفها و نقدهای آنها را بربتابد. و ما شاهد اين مسئله هستيم كه حتا فردی مثل آقای شكوهی را دستگير می‌كنند و در اينجاست كه افرادی مثل آقای سليمی نمين و آقای توكلی می‌آيند صحبت می‌كنند از دستگيری‌های غيرقانونی ، برخوردهای نامناسب و چيزهايی كه در اين ۸ـ۷ ساله بطور مكرر در جامعه تكرار شده است. ولی اين دوستان به دليل اينكه هنوز كسی سراغ خودشان نمی‌‌‌آمده، به اين مسئله توجه نداشتند. جريانهای تماميت‌خواه و تندرو به دليل اينكه نمی‌‌‌تواند همين حد از انتقادات را هم بپذيرد، الان به نوعی با كسانيكه كه بهرحال يك حدی از عقلانيت را می‌پذيرند دارد برخورد می‌كند . وگرنه چيز خاصی اتفاق نيفتاده و در اين ۸ـ۷ ساله ما شاهد چنين برخوردهايی بوده‌ايم، حتا حذف فيزيكی افراد، كشتارها و آن ترورها و همينطور سقوط اتوبوس . و اين دوستان در اين زمانها همه‌‌ی اين را شنيدند و سكوت كردند. الان منافع خودشان در خطر افتاده، جريان تندتری وارد عمل شده، اينها در خطر هستند كه حذف بشوند و دارند واكنش نشان می‌دهند . وگرنه، غير از اينكه اين دايره‌ى برخورد يك‌ذره وسيع‌تر شده و گوشه‌ی آنهم به بخشی از جريان محافظه‌كار گرفته، اتفاق خاصی نيفتاده است . و طبيعتا اگر اينها سهم‌شان را بگيرند و يك‌ذره مورد ملاطفت قرار بگيرند، شاهد سكوتشان خواهيم بود.

                              - مسئله‌ای كه در اين ميان مطرح می‌شود اين است كه دقيقا اين نيروهای تندرو چه جريانهايی هستند؟ گويا فشارها چنان افزايش يافته كه حتا مثلا آقای عماد افروغ، عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس هم (كه از نظر خيلی‌ها جزو نيروهای تندور محسوب می‌شود) اخيرا گفته‌اند «فضا بحدی تنگ شده» كه نمی‌‌‌توانند «براحتی حرفهای گذشته» خودشان را بيان كنند. فكر می‌كنيد فشار اصلی برای جلوگيری از انتقاد از دولت آقای احمدی‌نژاد از سوی چه جريان، شخصيت يا نيروهايی اعمال می‌شود؟

                              عيسى سحرخيز: جريانی كه حكومت را الان در اختيار گرفته،‌ مجبور شده بخشی از نيروهای خودش را از پس پرده بيرون بياورد و به اسم و با مسئوليت به آنها شغل و كار بدهد. البته هنوز هم ديگرانی هستند كه در پس پرده دارند كار می‌كنند، همان جريان ضداصلاحات سابق كه هدايت اين كار را دارد . آن نيروی نظامی و امنيتی پشت پرده به رهبری رهبر جمهوری اسلامی اينكار را هدايت می‌كند و هرجا هم بين اين دو جريان محافظه‌كار تضاد منافع پيش می‌آيد يا حس می‌كنند كه امكان دارد صدمه ببينند، دچار چالش و حتا مخاصمه می‌شوند. ولی آن جريانی كه الان گروه به گروه را حذف كرده و دايره خودی و غيرخودی را هرروز تنگتر می‌كند، طبيعتا بگونه‌ای عمل می‌كند كه برخی از اين جريانهای محافظه‌كار فكر می‌كنند فضا برايشان تنگتر شده است.

                              Comment


                              • اعتصاب غذای سیاسی برای آزادی زندانیان سیاسی ایران، که اکبرگنجی پیشنهاد دهنده و مبتکرآن بود، سرانجام در داخل و خارج از کشور آغاز شد. شاید این اعتصاب غذا بعنوان نخستین حرکت جمعی مسنجم در خارج از کشور و نخستین پیوند داخل و خارج کشور برای یک عمل مشترک سیاسی درتاریخ ایران ثبت شود.

                                پیش از شکل گیری این اعتصاب غذا، که سه روز ادامه خواهد یافت، قرار است اعتصابی مشابه در نیویورک و در برابر سازمان ملل و با همین هدف و شعار برگزار شود.

                                پیش از آغاز این اعتصاب و اساسا در دوران حضور اکبرگنجی در خارج از کشور، وی با شماری از روشنفکران سرشناس جهان دیدار و پیرامون اوضاع ایران وجهان مذاکره کرد. از جمله در آستانه آغاز اعتصاب غذای سه روزه و ملاقات با آنتونی گیدنز جامعه شناس مشهور انگلیسی. محتوای گفته های گیدنز، بر خلاف انتظاری که می رفت، عمدتا سیاسی و تحلیلی برخاسته از نگرانی پیرامون حوادث آینده ایران بود. به همین دلیل شاید بتوان ملاقات با گیدنز را مهم ترین ملاقات سیاسی گنجی در خارج از کشور تلقی کرد.

                                دراین ملاقات "گيدنز" پس از طرح سئوالات خود پیرامون جنبش اصلاحات در ایران و پاسخ هائی که دریافت کرد. گنجی گفت که این جنبش سر ندارد و این یکی از کمبودهای جدی جنبش اصلاحات و حرکت دمکراتیک درایران است. گیدنز با هشداری جدی، گفت:

                                دراینصورت باید نگران بود اما با توضیحاتی که شما درباره جنبش تحول خواهي زنان و دانشجويان دادید و به خصوص رشد طبقه متوسط و بالابودن تعداد باسوادان درایران من نیز شرایط ایران را برای یک تحول دمکراتیک مناسب می دانم، اما از شرایط مخاطره آمیزی که فعالیت های اتمی ایران بوجود آورده نباید غافل ماند. بموجب همین شرایط است که حمله نظامي آمريکا به ایران را بعيد نمي داند. اميدوارم جنبش دموکراسي خواهي در ایران بتواند بر تصمیمات حاکمیت کنونی ایران چنان اثر بگذارد که قادر به جلوگیری از فاجعه شود.

                                حکومت هاي ايران و آمريکا اثر بگذارند و از يک فاجعه جلوگيري کنند.

                                در بخش دیگری از این گفتگو، گیدنز به همان نکته مهمی اشاره کرد که جنبش اصلاحات در دوران ریاست جمهوری خاتمی از آن غافل ماند. او گفت:

                                جنبش تحول خواهی در ايران نباید از مسائل اقتصادي و به خصوص بيکاري ميليون ها جوان ايراني غافل بماند. در طرح ها و برنامه هاي خود باید این واقعیت را در نظر بگیرید و حضور بیشتر مردم در جنبش را ممکن سازید. تورم و بيکاري خود عامل طبيعي توليد افراطي گري هستند و مي توانند به بحران هاي اجتماعي دامن بزند. ایده ايجاد جبهه صلح طلبي جمهوريخواهانه را نیز جدی بگیرید.

                                Comment

                                Working...
                                X