Announcement

Collapse
No announcement yet.

Globalization?

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    جهانى شدن و امنيت ملى


    آنچه قابل بررسى است, صرفا به تإثير فرآيند جهانى شدن بر امنيت ملى مربوط نمى شود; بلكه نگرش به امنيت ملى در متن و قلمرو جهانى شدن است; قلمروى كه همه يا برخى از ابعاد پديده ها, از جمله امنيت ملى را در بر گرفته و امكان جايگزينى مفاهيم جهانى مانند: اقتصاد جهانى, فرهنگ جهانى و امنيت جهانى را به جاى اقتصاد ملى, فرهنگ و امنيت ملى هر چه بيش تر فراهم ساخته است.


    در حال حاضر از طريق فرآيند جهانى شدن, بهتر مى توان, تحولات و تغييرات ملى, منطقه اى و بين المللى را توصيف و تحليل نمود. فرآيندى كه كما بيش تمام قلمروهاى سياسى, فرهنگى, اقتصادى, امنيتى را در سطوح مختلف در بر گرفته و همه كشورهاى كوچك و بزرگ از پيامدهاى آن متإثر هستند.(1) اين فرآيند نه تنها زمينه ساز همانند شدن جهانى; بلكه از عوامل تشديد كننده هويت هاى قومى و ملى نيز محسوب مى شود. از سوى ديگر, پيامدهاى متعارض جهانى شدن, باعث چالش هاى اساسى در فرهنگ, اقتصاد, سياست و امنيت ملى كشورها گرديده و فرصت هاى نوينى را نيز براى بازشناسى ارزش ها, هويت ها, مرزها و امنيت ملى فراهم نموده است. در عصرى كه انفجار اطلاعات, كامپيوتر و اينترنت و جهانى شدن از مختصات آن است, مطالعه امنيت ملى بدون لحاظ فرآيندها و وضعيت هاى موجود, امكان پذير نيست. آنچه قابل بررسى است, صرفا به تإثير فرآيند جهانى شدن بر امنيت ملى مربوط نمى شود; بلكه نگرش به امنيت ملى در متن و قلمرو جهانى شدن است; قلمروى كه همه يا برخى از ابعاد پديده ها, از جمله امنيت ملى را در بر گرفته و امكان جايگزينى مفاهيم جهانى مانند: اقتصاد جهانى, فرهنگ جهانى و امنيت جهانى را به جاى اقتصاد ملى, فرهنگ و امنيت ملى هر چه بيش تر فراهم ساخته است.
    اگر از حيطه مفهوم سنتى امنيت ملى كه ناظر بر فقدان خطر و آسودگى از حملات نظامى دشمن است, خارج شده و به مفهوم جديد امنيت ملى ملتزم شويم, آن گاه گستره پيوند عميق امنيت در ابعاد اقتصادى, فرهنگى, سياسى, دفاعى و... با جهان خارج به روشنى محقق مى شود. هر چند در مفهوم نوين امنيت ملى, تعاريف متعددى ارائه شده است; اما همچنان امنيت ملى قبل از همه, مقوله اى ذهنى و ارزشى باقى مانده است. والترليپمن(2) و تراگر(3) امنيت ملى را حفظ ارزش هاى حياتى جامعه ذكر كرده اند. در اين صورت, جهانى شدن ارزش ها و رسوخ آن در مرزهاى ملى و قرار گرفتن آن در فرآيند جامعه پذيرى, مى تواند در قالب تعارض يا همگنى با امنيت ملى ظاهر شود. مطالعه چگونگى اين تلاقى و تإثير يك جانبه يا تإثير متقابل نابرابر جهانى شدن و امنيت ملى, هدف مقاله حاضر است. براى اين منظور ضمن بيان مفهوم جهانى شدن, از دو مفهوم جامعه پذيرى و آسيب پذيرى جهت فهم چگونگى رابطه جهانى شدن و امنيت ملى بهره مى گيريم. در اين حالت, جامعه پذيرى, ناظر برفرآيندهاى پذيرش و انتقال ارزش هاى حياتى و آسيب پذيرى, به محدوديت ها و موانع حفظ ارزش هاى حياتى و امنيت ملى مربوط مى شود.

    مفهوم جهانى شدن(4)
    درباره مفهوم جهانى شدن, اتفاق نظر وجود ندارد. گاهى جهانى شدن, به كوچك شدن جهان و زمانى به رفتارها و ارزش هاى مشابه جهان شمول اطلاق مى شود. از ديدگاه روزنا, (جهانى شدن, فرآيندى است كه در وراى مرزهاى ملى گسترش يافته و افراد, گروه ها, نهادها و سازمان ها را به انجام رفتارهاى يكسان, يا شركت در فرآيندها, سازمان ها يا نظام هاى فراگير و منسجم وامى دارد.(5) در تعريفى ديگر,
    (جهانى شدن, عبارت از گسترش روابط و پيوندهاى گوناگون بين دولت ها و جوامعى كه نظام نوين جهانى را شكل مى دهند,[ مى باشد]. فرآيندهايى كه بنابر آنها, رخدادها, تصميم ها و فعاليت ها در يك بخش از جهان مى تواند پيامدهاى مهمى براى افراد و جوامع بخش كاملا مجزايى از جهان در برداشته باشد)(6)
    از طرفى, بين جهانى شدن و يكپارچگى جهانى(7) تفاوت وجود دارد.
    (يكپارچگى جهانى, به وضعيت و شرايطى اطلاق مى شود كه در آن, تمامى شش ميليارد نفر مردم جهان, با محيط و نقش خود به عنوان شهروندان و مصرف كنندگان يا توليد كنندگان (جهانى), ارزش هاى مشتركى را دارا بوده و نفع خود را در اقدام جمعى براى حل مشكلات مشترك خويش جست و جو مى نمايند.)(
    بر اساس تعاريف فوق, جهانى شدن, زمينه ساز يكپارچگى جهانى مى باشد.
    1 ـ جامعه پذيرى(9)
    الف: مفهوم جامعه پذيرى
    (جامعه پذيرى به مراحلى گفته مى شود كه شخص در آن مراحل, خصوصيات مناسب مورد نيازش را براى عضويت در جامعه به دست مىآورد كه مهم ترين خصوصيات, شناخت از خود به عنوان يك موجود استوار اجتماعى است كه به وسيله هنجارها, نقش ها و روابط با ديگران, هدايت مى شود.)(10)
    در تعريفى ديگر, جامعه پذيرى, فرآيندى است كه به وسيله آن, فرد راه ها, افكار, معتقدات, ارزش ها, الگوها و معيارهاى فرهنگى خاص خود را ياد مى گيرد و آنها را جزء شخصيت خويش مى نمايد.(11)
    جامعه پذيرى در تمام زمينه ها انجام مى گيرد. آن بخش از جامعه پذيرى كه به طرز تلقى و روابط سياسى فرد با جامعه و نظام سياسى مربوط مى شود, جامعه پذيرى سياسى ناميده مى شود.
    (جامعه پذيرى سياسى, فرآيند مستمر يادگيرى است كه به موجب آن, افراد ضمن آشنا شدن با نظام سياسى از طريق كسب اطلاعات و تجربيات, به وظايف, حقوق و ارزش هاى خويش خصوصا وظايف سياسى در جامه پى مى برند. در اين فرآيند, ارزش ها, ايستارها, نهادها و اعتقادات و آداب و رسوم از جمله مسائل سياسى, از نسلى به نسل ديگر انتقال مى يابد).(12) در اين فرآيند, فرهنگ سياسى جامعه شكل گرفته, حفظ شده و انتقال مى يابد.
    اگر مهم ترين كار ويژه هاى جامعه پذيرى را الگوسازى, انتقال فرهنگ و ارزش ها و ايجاد ثبات و امنيت ملى بدانيم, فرآيند جامعه پذيرى تحت تإثير دو دسته از ارزش ها قرار مى گيرد, ارزش هايى كه از سطح جهانى شدن و ارزش هايى كه از سطح ملى و محلى شدن سرچشمه مى گيرد.
    ب: جهانى شدن و ارزش ها
    رسانه ها را مى توان مهم ترين ابزار جهانى شدن ارزش ها دانست رسانه ها از يك جهت منعكس كننده ارزش ها و هنجارهاى جامعه بوده و از طرفى, در ايجاد ارزش ها و هنجارهاى نوين و ترويج ارزش هاى يكسان يا مشابه, نقش موثرى ايفا مى نمايند.
    رسانه هاى جمعى كه شرام از آن به عنوان دروازه بانان عقايد نام مى برد(13), با قدرت بسيار گسترده اى كه در اختيار دارند, مى توانند نوع خاصى از ارزش ها را در فرآيند جامعه پذيرى به ذهن انسان ها القا نمايند. ميزان موفقيت رسانه ها در جهانى كردن ارزش ها, به نوع وسيله ارتباطى مربوط مى شود. شايد بتوان نظام هاى ارتباطى را به دو طريق, موجد گرايش هاى ارزشى دانست:
    (گروهى از ارزش ها به ساختار نظام ارتباطى متعلقند و لاجرم در كار ويژه هاى اجتماعى و محتواى پيام آن, منعكس مى شوند. اين گونه ارزش ها را در پاسخ به سوالاتى از اين قبيل مى توان يافت; آيا نظام يكسويه است يا دو سويه؟ آيا امكان باز خورد و ارتباط چند جانبه را فراهم مى كند؟ تا چه اندازه از كشش ها و فشارهاى سياسى و اقتصادى مصون است؟ تا چه حد جواب گوى علايق و عقايد متفاوت جامعه است؟ دومين گروه از ارزش ها به جريان پيام در داخل نظام ارتباطى مربوط مى شود; يعنى معيار و هنجارى كه انتخاب و تنظيم پيام ها, بر اساس آن استوار است)(14)
    شايد بتوان فرآيند جريان يك سويه اطلاعات را زمينه مناسبى براى جهانى شدن فرهنگ, ارزش ها, سياست, اقتصاد و امنيت دانست. در اين فرآيند, بسيارى از زمينه هاى مربوط به خبر, خبررسانى, معيارهاى انتخاب خبر, حق تخصيص موج به صورت يكسويه و برخلاف جريان آزاد و متوازن انجام مى گيرد. اين جريان را مى توان به عنوان يكى از بسترهاى جامعه پذيرى و موثر بر امنيت ملى نيز ذكر كرد. كازينو در اين زمينه مى گويد:
    (سيلاب اطلاعاتى كه به وسيله رسانه هاى همگانى جارى مى شود, به تدريج تمامى جامعه را در خود غرق مى كند و افراد هم كه خواهى نخواهى در اين جو اطلاعاتى تنفس مى كنند, از اين اطلاعات تغذيه مى كنند و به تدريج در جريان امور قرار مى گيرند و اين اطلاعات را براى سايرين باز گو مى نمايند. حتى اگر فقط بعضى از آنها را هم باور كنند, باز مجبور مى شوند با مسائل سياسى روز درگير شوند, تمام اين عوامل هر چند نامحسوس و مبهم, بر رفتار ما اثر مى گذارد; ولى اثر آنها آن قدر آرام و بطئى است كه نمى توان القاى فكر به صورت خشن آن تلقى كرد. براى مثال, اگر اعمال و رفتار و گفته هاى خود را تحت نظر بگيريم, مشاهده خواهيم كرد كه اگر تماشاگر تلويزيون نبوديم, اين عقايد را نداشتيم, لذا از برخى عقايد دست برداشته ايم. در بسيارى از موارد, اين عقيده ما نيست كه رفتار ما را تعيين مى كند; بلكه رفتار ماست كه عقيده اى را در ما به وجود مىآورد.)(15)
    مهم ترين تإثير رسانه ها در شكل دهى به ارزش ها و تصاوير ذهنى كودكان ظاهر مى شود. بر اساس نظريه يادگيرى(16), ذهن انسان همانند لوح سفيدى است كه در ارتباط با محيط ساخته مى شود. در دوران كودكى و نوجوانى, رسانه ها از طريق (نقش هاى تفريحى, خبرى, آموزشى و همگن سازى خود)(17), كودك را در فرآيند جامعه پذيرى ارزش هاى واحد قرار مى دهند. اين ارزش ها غالبا حاوى پيام هاى غير بومى و زمينه ساز جهانى شدن ارزش ها مى باشند.
    (كارشناسان اذعان دارند كه كارتون ها و نقاشى هاى متحرك از جذاب ترين برنامه ها هستند و شخصيت كودك را مى سازند, كمپانى هاى غربى از طريق همين كارتون ها, فرهنگ غرب را منتقل مى كنند و به دليل رابطه عاطفى قهرمانان با كودكان, تإثير تربيتى عميقى دارند.)(1
    ب: محلى شدن و ارزش ها(19)
    محلى شدن در مقابل جهانى شدن قرار دارد. در حالى كه در جهانى شدن, محدوديت براى گسترش ارزش هاى مشابه كم رنگ مى شود; در محلى شدن, بر رفتارهاى افراد, گروه ها و نهادها بر حسب ارزش هاى مربوط, به قلمرو محدود تاكيد مى گردد.(20) در محلى شدن, مرزها, هويت قومى و بومى تقويت شده و ارزش هايى كه از اين سطح ناشى مى شود, به فرهنگ, اعتقادات و باورهاى بومى معطوف مى گردد. در اين سطح, مهم ترين كارگزار جامعه پذيرى و حفظ و انتقال فرهنگ از يك نسل به نسل ديگر و هدايت ارزش ها, خانواده است. خانواده به لحاظ نوع رابطه عاطفى خود, مهم ترين نقش را در جامعه پذيرى فرد ايفا مى نمايد; اما اثر گذارى خانواده در همه وضعيت ها يكسان نيست; بلكه به نوع ساختار, نوع رابطه و نقش خانواده در جامعه بر مى گردد. در يك طبقه بندى, خانواده را به (خانواده باز و بسته, خانواده بهنجار و نابهنجار, خانواده متعهد و نامتعهد تقسيم نموده اند)(21) و انواع روابط درون خانواده را در چهار دسته, دمكراتيك, استبدادى, پذيرنده و طرد كننده ذكر كرده اند)(22) با وجود اين, جايگاه و نقش خانواده در جامعه پذيرى از اهميت فزاينده اى برخوردار است. در جوامعى كه نهاد خانواده پايدار بوده و داراى استحكام لازم باشد, نقش كارگزارى خانواده افزايش مى يابد و جامعه كم تر تحت تإثير ناامنى و ناهنجارىهاى اجتماعى قرار مى گيرد; اما در جوامعى كه نهاد خانواده بنيانى ندارد, جامعه بيش تر تحت تإثير كارگزارىهاى ثانويه به ويژه رسانه هاى گروهى و فرآيند جهانى شدن قرار خواهد داشت.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #17
      ج: تحول, جامعه پذيرى و امنيت ملى
      بر اساس مطالب فوق, دو دسته از ارزش ها همواره در فرآيند جامعه پذيرى قرار مى گيرند. نخست, ارزش هاى بومى كه گرايش به تغيير و تحول در آنها كم تر بوده و تحول آنها بطئى است. دوم, ارزش هاى بر آمده از محيط جهانى شدن كه گرايش به ايجاد تحول و تغيير گسترده و شديد در آنها وجود دارد. در حالى كه ارزش هاى نوع اول, تحت شرايطى نه تنها باعث حفظ ارزش ها, ثبات و امنيت ملى مى گردند; ارزش هاى نوع دوم غالبا تهديدى براى روند بهنجار جامعه پذيرى, ثبات و ارزش هاى حياتى جامعه شمرده مى شوند; براساس نظر ماندل:
      (چنانچه تغيير تدريجى, تكاملى و از داخل ناشى شود و به طور مستقيم متوجه بقا يا راه و روش بنيادى زندگى نباشد, غير تهديدآميز و مشروع است. بر عكس, موقعى كه تغيير, گسترده, سريع, شديد و ناشى از خارج بوده يا به طور مستقيم متوجه بقا و موجوديت يا روش زندگى باشد, به احتمال بيش ترى تهديدآميز و غير مشروع (و در نتيجه موجب هراس ناامنى) به نظر مى رسد.)(23)
      به بيان ديگر, اگر كار ويژه هاى جامعه پذيرى را حفظ و انتقال فرهنگ و ارزش هاى بنيادين جامعه به فرد و نسل هاى آينده و همچنين تإمين ثبات سياسى و امنيت جامعه بدانيم,(24) ارزش هاى بر آمده از محيط جهانى شدن مى تواند آنها را مختل سازد. اختلال در نظم و ثبات سياسى, ناشى از عدم هماهنگى بين الگوى جامعه پذيرى سياسى و نيازهاى نظام سياسى است, هر نظام سياسى در راستاى حفظ اهداف و منافع خود, به هدايت فرآيند جامعه پذيرى مى پردازد. با ورود ارزش هاى غير بومى و تغييرات ناشى از جهانى شدن, فرآيند جامعه پذيرى در راستاى نيازهاى نظام سياسى انجام نشده و احتمال ظهور زمينه هاى تعارض و بحران هاى سياسى را افزايش مى دهد. اين امر ناشى از حفظ وضعيت و ارزش هاى سنتى قديمى يا اتخاذ ارزش هاى جديد مى باشد.(25)
      2 ـ آسيب پذيرى
      آسيب پذيرى نمايان گر تهديدها, موانع و محدوديت هاى حفظ و گسترش ارزش هاى حياتى است. تهديد به ارزش ها مى تواند از محيط داخل يا خارج نشإت گيرد. آنچه در اين نوشته مورد نظر است, آسيب پذيرى ارزش ها در تعامل با جهانى شدن مى باشد. گر چه به نظر مى رسد در برخى زمينه ها فرآيند جهانى شدن مى تواند حامل پيام همگرايى, وفاق و امكانات مطلوب براى تقويت امنيت ملى و تشديد مرزهاى هويتى باشد; فرآيند جهانى شدن غالبا در قلمروهاى فرهنگى, سياسى, اقتصادى و امنيتى موجد اين موانع و محدوديت ها محسوب شده است. اين پيامدها در زمينه هاى فرهنگى, اجتماعى و ارزشى هر چند همانند تراز منفى تجارت خارجى كشورها, قابل رويت نبوده يا كمتر مشاهده مى شود; اما آسيب فراوانى به امنيت و ارزش هاى حياتى كشورها وارد مى سازد.
      به گونه اى كه
      (با ورود وسايل ارتباط جمعى به جامعه, خرده فرهنگ ها و فرهنگ هاى خاص و مجزا, ناپديد شده و تمامى ساكنان يك جامعه به نوعى تشابه مى پذيرند و در سبك زندگى, علايق و خواسته ها, از الگوى مشابهى كه وسايل ارتباط جمعى به آنان مى دهند, برخوردار مى شوند, كازينو اين روند را توده اى شدن تمامى مردم در يك محدوده جغرافيايى يا مرزهاى ملى مى داند)(26).
      جهانى شدن در بعد اقتصاد نيز باعث جنگ سرد اقتصادى ميان كشورهاى صنعتى و افزايش فاصله ميان شمال و جنوب گرديده است. ماندل در اين زمينه مى گويد:
      (هر چه يكنواختى و نفوذ متقابل اقتصادى افزايش يابد, آن دسته از كشورها و مناطقى كه قادر يا مايل به ادغام در نظام اقتصادى جهان نيستند, بيش تر منزوى شده و به حاشيه رانده مى شوند و شكاف بين غنى و فقير به نفع كسانى كه داراى بيش ترين ثروت هاى مورد نياز جهان هستند, افزايش مى يابد.)(27)
      به طور كلى مى توان آسيب پذيرى كشورها را در فرآيند جهانى شدن, حداقل در دو مورد مرزهاى ملى و كاهش توان دولت ها نام برد.
      الف: مرزهاى ملى
      در عصر حاضر مرزهاى ملى به دليل گسترش ارتباطات و شبكه هاى بسيار گسترده اطلاع رسانى, مفهوم واقعى خود را از دست داده است; زيرا
      (... عقايد, فن آورى, مرام, كالاها و خدمات, بيش از هر زمان ديگرى آزادانه در حال عبور از مرزها هستند. حفظ راه و روش زندگى خاص ملى يا نظام حكومتى متمايز به طور فزاينده مشكل تر مى شود... و يكسان سازى ارزش ها, ايدئولوژىها و سليقه ها در سطح جهانى در حال افزايش است.)(2
      در دنياى كنونى, جهان از طريق شبكه اينترنت به شدت متداخل شده و فواصل دور, بسيار نزديك و در جوار يكديگر قرار گرفته است. اين شبكه جهانى, فرصت ها و امكانات زيادى براى دولت ها و ملت ها فراهم ساخته است; اما نگرانى هاى فزاينده اى نيز در حفظ ارزش هاى حياتى و امنيت ملى به وجود آورده است. در يك بررسى, مهم ترين تإثيرات منفى اينترنت در زمينه توزيع موارد ضد اخلاقى, تبليغات نژاد پرستى, تبليغات ضد مذهبى, تشديد جريان يكسويه اطلاعات و يكسان سازى فرهنگى ذكر شده است. (29)
      اثرات مخرب شبكه اينترنت, نه تنها كشورهاى جهان سوم; بلكه كشورهاى صنعتى را نيز دچار نگرانى كرده است. براى نمونه ژاك شيراك در سال 1996 اظهار داشت: (تسلط زبان انگليسى بر اينترنت, باعث شده است تا فرهنگ و زبان فرانسه و ديگر فرهنگ ها و زبان هاى مهم جهان در خطر نابودى قرار گيرند.)(30)
      ب ـ كاهش توان دولت ها
      در حال حاضر مفهوم حاكميت به معناى استقلال عمل در خارج و داشتن اقتدار فائقه در داخل, حالت معنادار خود را از دست داده است. سرعت ارتباطات و جهانى شدن باعث افزايش فشارهاى داخلى بر دولت ها شده و آنها را در انجام وظايف خود از جمله تإمين امنيت ملى ناتوان ساخته است. مارسل مرل از (فروپاشى فضا) و نفوذپذيرى شديد مرزها ياد مى كند و جان هرتز معتقد است دولت نقش حمايتى خود را تا حد زيادى از دست داده و فرد, ديگر در قلمرو خود احساس امنيت نمى كند.(31) اثر اين تحولات و فرآيندها مى تواند (اضمحلال مشروعيت سياسى, افزايش ابهام درباره مناسب ترين ساختارهاى اقتدار جهت مديريت مسائل امنيتى, فرهنگى و سياسى مشترك و نيز سلطه هرج و مرج (آنارشى) باشد).(32) در حقيقت آنچه در حال وقوع است, صرفا (... نابودى دولت ملى و يا حتى كم رنگ شدن آن نيست; بلكه ساير نيروها مشغول غصب بسيارى از نقش هاى سنتى حكومت هستند).(33)
      در اين شرايط, انتخاب راه و استراتژى ملى به آسانى براى دولت ها محقق نمى شود; زيرا دولت ها در عمل بين جهان گرايى, جهانى شدن و پذيرش پيامدهاى مدرنيته و حفظ علايق ملى و ارزش هاى داخلى, با مشكل مواجه مى شوند.
      نتيجه
      در نوشته حاضر, امنيت ملى و جهانى شدن با رويكرد فرهنگى / ارزشى مورد توجه قرار گرفت و نيز امنيت ملى در متن و قلمرو جهانى شدن از حيث محدوديت ها, امكانات و پيامدهاى آن بررسى شد; اما بيش از آن كه خود پيامدها احصا شود, به مطالعه و بررسى چگونگى تإثير گزارىها پرداخته شد. براى اين منظور, از آنجا كه جهانى شدن مقوله اى در سطحى كلان و امنيت ملى به سطح خرد مربوط مى شود, براى اتصال ميان اين دو سطح, از دو مفهوم جامعه پذيرى و آسيب پذيرى استفاده گرديد. از طريق مفهوم جامعه پذيرى, بيان گرديد كه چگونه ارزش هاى برآمده از محيط جهانى شدن در فرآيند جامعه پذيرى وارد شده و بر ارزش هاى حياتى يك كشور موثر واقع مى شوند و در مفهوم آسيب پذيرى نشان داده شد كه چگونه جهانى شدن باعث ناامنى, اختلال و بحران در عرصه هاى سياسى و غير سياسى جوامع گرديده است. هر چند پيامدهاى جهانى شدن و امكانات و محدوديت هاى آن براى همه كشورها يكسان نمى باشد; اما فرآيند جهانى شدن باعث به هم فشردگى و تداخل هر چه بيش تر سرنوشت توده ها به يكديگر گرديده است.
      اميد است بررسى مجمل و ناچيز حاضر, زمينه هاى شناخت هر چه بيش تر اين قلمرو را فراهم آورد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #18
        جهاني‌شدن و توسعه ملي

        اگر توسعه ملي را يكي از راهبرد‌‌هاي توسعه از قبيل توسعه صنعتي، توسعه اقتصادي و توسعه سياسي بدانيم در اين پژوهش تلاش شده ضمن ترسيم وجود تمايز توسعه ملي با ديگر پارادايم‌‌هاي توسعه، تأثيرات جهاني‌شدن به مثابه يك پروسه، بر آن مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.


        چكيده

        سال 1384 اولين سال آغاز برنامه چهارم توسعه و نخستين سال اجراي سند چشم‌انداز 20 ساله نظام جمهوري اسلامي ايران است. تبيين نسبت اهداف نظام در اين سند با تغيير و تحولات فزاينده جهاني در ابعاد گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي از مهمترين و ضروري‌ترين فعاليت‌‌هاي نظري است كه مي‌تواند هزينه‌‌هاي كشور را در دستيابي به اهداف اين سند كاهش دهد. اگر توسعه ملي را يكي از راهبرد‌‌هاي توسعه از قبيل توسعه صنعتي، توسعه اقتصادي و توسعه سياسي بدانيم در اين پژوهش تلاش شده ضمن ترسيم وجود تمايز توسعه ملي با ديگر پارادايم‌‌هاي توسعه، تأثيرات جهاني‌شدن به مثابه يك پروسه، بر آن مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.

        مقدمه

        يكي از موضوعاتي كه ذهن متفكران امروز را به خود مشغول كرده است، مفهوم و واقعيت جهاني‌شدن (Globalization) و تأثيرات آن بر ديگر شئون حيات بشري است اعم از اقتصاد، سياست، فرهنگ، محيط‌زيست، رسانه‌ها، قوميت‌ها، مليت‌ها و .... علي رغم حجم انبوه و وسيع مطالعات، همايش‌ها و هم‌انديشي‌ها در گستره جهاني درباره اين نسبت، در عالم واقع سرعت فرايند جهاني‌شدن بسي پيشتر از فعاليت‌‌هاي مذكور است و اين حاكي از پيچيده بودن و همه جانبه بودن جهاني‌شدن است.
        كشور‌ها و ملت‌‌هاي كه در عرصه جهاني داعيه‌‌هاي ملي، ديني و فرهنگي دارند مثل فرانسه، ايران، چين، هند و ... چالش‌‌هاي جدي‌تر و عميق‌تري با اين روند داشته و بالطبع بيشتر به تفكر و تأمل و برنامه‌ريزي نياز‌مندند. ايران غير از داعيه‌‌هاي مذكور شاهد انقلاب بزرگي بوده كه اين انقلاب خود به شكل جداگانه داعيه‌‌هاي جهاني دارد مثل مبارزه با استكبار جهاني، حمايت از مظلومان عالم، وحدت بين مسلمين و حمايت از تشيع و شيعيان در هر نقط‌هاي از عالم و از همه مهمتر مسأله مهدويت و ارائه الگويي از نظام، دولت، كشور و تمدن اسلامي در درجه اول براي كشور‌هاي اسلامي و در مرحله ايده‌آل براي بشريت. از اين رو نسبت ايران و اهداف و آرمان‌هايش با فرايند جهاني‌شدن حساسيت و اهميت مضاعف مي‌يابد. از سوي ديگر بين نخبگان و كارگزاران جمهوري اسلامي اين اجماع نيز حاصل شده است كه ايران امروز بيش از هر چيز نيازمند توسعه همه جانبه و پايدار است و كاروان آمال اسلامي و انقلابي راهي جز عبور از ايران توسعه يافته ندارد. از همين رو استراتژي اصلي نظام جمهوري اسلامي از سال 1368 تا 1383 توسعه در قالب 3 برنامه كلان 5 ساله بوده است. در اين پژوهش تلاش شده به سه سؤال فرعي و يك سؤال اصلي پاسخ داده شود و مجموعه اطلاعات، تحليل‌ها و گزاره‌هاي آمده در اين تحقيق در اين چارچوب حركت كرده است. سؤال اصلي اين است كه "جهاني‌شدن چه تأثيري در توسعه ملي ايران دارد؟" و سؤالات سه گانه فرعي اين پژوهش نيز عبارتند از:
        1- آيا جهاني‌شدن فرصتي در فرايند توسعه ملي ايران است؟
        2- آيا جهاني‌شدن چالش پيش روي توسعه ملي ايران است؟
        3- دولت در بهره‌مندي از فرصت‌ها و تهديد زدايي از اثرات جهاني‌شدن براي توسعه ملي ايران چه نقشي مي‌تواند ايفا كند؟
        فرضيه اصلي اين پژوهش كه درصدد اثبات آن هستيم و البته از ابطال آن نيز به شكل روشمند استقبال مي‌شود اين است كه "جهاني‌شدن به مثابه يك پروسه علي‌رغم به چالش طلبيدن راهبرد‌هاي متنوع توسعه در ايران براي راهبرد توسعه ملي يك فرصت محسوب مي‌شود. مجموعه مباحث اين پژوهش در 4 بخش ذيل و تحت عناوين "جهاني‌شدن يا جهاني‌‌سازي: پروژه يا تهديد و پروسه يا فرصت"، "توسعه ملي، راهبردي متوازن و بومي در پارادايم‌هاي توسعه"، "تأثيرات جهاني‌شدن بر توسعه ملي ايران و نقش دولت در فرصت‌سازي چالش زدايي در فرايند جهاني‌شدن" و "نتيجه‌گيري و ارائه رهنمود‌هاي علمي" ارائه خواهد شد.
        1ـ جهاني‌شدن يا جهاني‌‌سازي: پروژه يا تهديد، پروسه يا فرصت
        براي ايضاح مفهوم جهاني‌شدن بعنوان يكي از كليدي‌ترين واژه‌هاي اين نوشتار لازم است چارچوب كار را بر مبناي پاسخ دهي به چند سؤال طراحي كنم. پرسش‌هاي اساسي درباره جهاني‌شدن كه پاسخ به آنها، اين مفهوم را روشن، تعريف و تبيين مي‌نمايد عبارتند از:
        1- آيا جهاني‌شدن يك مفهوم انتزاعي، تئوريك و فلسفي است يا واقعيتي است عيني، انضمامي و واقعي. به عبارت ديگر آيا جهاني‌شدن ابتدا در ذهن و انديشه تجلي يافته و سپس به عالم واقع راه يافته يا ابتدا ظهور خارجي و تعين يافته، سپس فكر بشر را به خود مشغول كرده است؟
        2- چه معاني و تعاريفي از جهاني‌شدن وجود دارد و آيا همگان در تعريف و تبيين آن هم نظرند يا متكثرالقولند؟
        3- آيا جهاني‌شدن قهري، جبري و غير قابل اجتناب است يا اختياري و قابل مهار و كنترل است؟
        4- ابعاد جهاني‌شدن كدام است؟ سياسي، فرهنگي، اقتصادي و يا در حوزه فناوري‌هاي نوين است؟
        5- فرصت‌ها يا مزيت‌ها و تهديد‌ها يا چالش‌هاي جهاني‌شدن كدام است؟ اين فرصت‌ها و چالش‌ها در سه سطح ملي، منطقه‌اي و جهاني درباره ايران بايد تبيين شود.
        اگر بخواهيم 5 سؤال مذكور را در سه سطح جمع‌بندي كنيم مي‌توانيم از چيستي جهاني‌شدن (تلاش نظري) پيامد‌هاي جهاني‌شدن (تأثيرات عملي) و فرايند جهاني‌شدن (مديريت ملي) سخن بگوييم. اما پاسخ به سؤال نخست كه تلاشي است تا روشن سازد آيا جهاني‌‌سازي مفهومي انتزاعي است يا انضمامي. مفاهيم انتزاعي در ذهن و انديشه و به قول كانت در "خرد" آدمي ساخته و پرورده مي‌شوند و ما به ازاء خارجي ندارد مثل آزادي، عدالت، برابري و .... كه انسان تلاش مي‌كند اين ذهنيات را در عالم واقع پياده كند و براي آن مصداق خارجي جستجو كند. در حالي كه مفاهيم انضمامي مثل درخت، سنگ، فقر و فساد ما به ازاء خارجي دارند و عينيت‌هايي هستند كه ذهن را به تكاپو او مي دارند. اهميت تفاوت اين مفاهيم به قدري است كه كانت معتقد است خرد براي درك معاني انتزاعي است. ولي فهم براي درك مسائل تجربي متقدم يا متأخر است. از اين گزاره‌هاي فلسفي كه بگذريم جهاني‌شدن مفهومي انضمامي است. اشكالي از پديده‌هاي جهاني از گذشته‌هاي دور وجود داشته مثل امپراطوري‌ها، اديان، راه ابريشم، موقعيت‌هاي جغرافيايي ولي هيچ يك تأثير‌گذاري عيني و جهاني بر زندگي بشر نداشته اما در سده بيستم رويداد‌ها و رخدادهايي را شاهد هستيم كه از 30 سال پيش به اين سو مفهوم جهاني‌شدن را در محل و موضوع تفكر و انديشه قرار داده است.
        موضوعات و تحولاتي مثل دانش‌نوين، فناوري‌هايي جهان شمول مثل رايانه و ماهواره، تبادل و انتقال سريع اطلاعات و IT، رسانه‌هاي گوناگون اعم از ديداري، شنيداري نوشتاري و مكتوب، عقايد و ايدئولوژي‌هاي مهاجم مثل ليبراليسم، سازمان‌هاي بين‌المللي مثل WTO، سازمان ملل، بانك جهاني، صندوق بين‌المللي پول و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، اين موضوعات و تحولات وجه مشتركي دارند و آن منحصر و بومي نبودن آنهاست. به عبارت ديگر گستره‌ تأثير‌گذاري و حضور آنها جهاني است و در عرصه وابستگي متقابل، تكاپو، تقابل، تعامل و تحرك، عينيت مي‌يابند. انسان‌ها از 30 سال پيش به امروز هر چه بيشتر احساس و درك مي‌كنند كه براي تأمين حاجات اوليه و ثانويه خود در معرض انتخاب‌هاي گوناگون قرار دارند و حد و مرز‌هاي جغرافيايي اين دايره‌ انتخاب را محدود نمي‌سازند. امروز بشر در خوراك و پوشاك، سفر، آموزش، ارتباط، تفريح و زبان گفتگو و مكاتبه محدود به مرز‌هاي ملي و منطقه‌اي نيست و ذهن جستجو‌گر و طبع نو طلب بشر او را به حوزه‌هاي جهاني براي انتخاب سوق مي‌دهد. اين مهم، جوهره مفهوم جهاني‌شدن است و بروز و ظهور اين واقعيت موجب شد كه انديشمندان بينديشند كه اين چه اتفاقي است كه بشر را احاطه كرده و هر روز جلوه‌هاي نويني مي‌يابد بويژه با انقلاب اطلاعات و ظهور اينترنت، ماهواره و فناوري‌هاي نوين اطلاعات و ارتباطي مفهوم جهاني‌شدن مهم‌تر و حساس‌تر شده و مسئوليت بشر را براي درك و شناخت اين واقعيت بيروني و تنظيم ديگر شئون با اين واقعيت بيشتر كرده است.
        پرسش دوم اين بود كه چه تعاريف و معاني از جهاني‌شدن ارائه شده است بعبارت ديگر پيشينه نظري اين مفهوم در چه وضعي است؟ در يك دسته‌بندي ساده سه رويكرد نسبت به جهاني‌شدن وجود دارد كه مختصات اين رويكردها تعاريف مربوطه را روشن مي‌سازد. دسته اول رويكرد منفي يا پروژه‌اي است. اين دسته از متفكران از قبيل اگناسيورامونه، هانس‌پيترمارتن، هارولد شومان، حسن حنفي، محمد عابدالجابري كه در زمره ماركسيست‌هاي نو، راديكال‌ها و ناسيوناليست‌ها قرار مي‌گيرند، از "جهاني‌سازي" بجاي جهاني‌شدن سخن مي‌گويند. به نظر اين دسته، يكسان سازي فرهنگي و ملي فرهنگ‌هاي بومي، طراحي نظام جديد بين‌المللي بر‌اساس منافع قدرت‌ها و كشور‌هاي توسعه يافته، نقض حاكميت دولت‌ها، قدرت يافتن شركت‌هاي چند مليتي و سرنگوني شركت‌هاي ملي و كوچك از پيامد‌هاي گريز‌ناپذير جهاني‌سازي است. اين دسته كه در ايران هم پيروان و مدعياني دارد جهاني‌شدن را غربي سازي و امريكا سازي ناميده و معتقدند اگر امپرياليسم آخرين مرحله سرمايه‌داري است جهاني‌شدن نيز آخرين مرحله امپرياليسم است. اين دسته معتقدند در خلال سال‌هاي 1948 تا 1998 حجم دارايي‌هاي كشور‌هاي ثروتمند جهان دو برابر شده است و اين حاكي از عميق‌تر شدن شكاف طبقاتي است كه خود تهديدي جدي براي رفاه و دموكراسي است. به نظر اينان جهاني‌شدن طرف بازنده و برنده دارد. كشور‌هاي ثروتمند كه حدود 86 درصد توليد ناخالص ملي كل جهان را در اختيار دارند و دارايي چند نفر از ثروتمند‌انشان برابر با مجموع دارايي‌هاي 40 كشور فقير است، طرف برنده هستند و مردم عادي و حاشيه‌نشينان طرف بازنده مي‌باشد. از دكتر شاپور رواساني بعنوان يكي از متفكران و مخالفان سر‌سخت جهاني‌شدن مي‌توان نام برد.
        اما رويكرد دوم كه موافقان جهاني‌شدن هستند از ايجاد فرصت براي فقرا براي شكستن انحصار دولت‌ها براي سفر، كار و تحصيل، تقسيم ‌كار بين‌المللي، رقابت و پيروزي لايقان و شايستگان و نابودي ناشايستگان، امكان مقايسه شهروندان جهاني با يكديگر و اعتراض به حكومت‌هاي ناكارآمد و ضعيف بعنوان فرصت‌هاي جهاني‌شدن سخن ‌مي‌گويند. توماس لارس در مقاله "رسيدن به قله"، موسي غني‌نژاد و داريوش شايگان از جمله موافقان اين تلقي از جهاني‌شدن هستند. به اعتقاد موافقان جهاني‌شدن وجه مشترك مخالفان اين فرايند اعتقاد به نوعي معرفت‌شناسي هوليستي است كه مبتني بر ارزش‌هاي جمع‌گرايانه است و نفي ارزش‌هاي جهان شمول فردگرايانه و معرفت‌شناسي مدرن‌ ناشي از آن به اعتقاد اينان ماركسيست‌ها دنيا را از زاويه پرولتاريا مي‌نگرند، ملي‌گرايان در بند ملت‌اند، نيرو‌هاي مذهبي خود را مقيد به امت ديني مي‌دانند و طرفداران صلح و محيط زيست دغدغه بشريت و آيندگان را دارند ... اما هيچكدام از اين‌ها از حقوق و ارزش‌هاي فردي انسان‌ها سخن نمي‌گويند. اين نيرو‌ها جمع موجودات موهومي هستند كه بدون حيات فردي انسان‌ها حتي در تصور هم نمي‌گنجد.
        اما دسته سومي نيز وجود دارند كه جهاني‌شدن را تيغ دودم مي‌دانند آنها نه يكسره جهاني‌شدن يا Globalization را مي‌پذيرند و نه يكسره در دايره تنگ بومي‌گرايي يا Localization مي‌مانند بلكه سخن از Glocalism مي‌گويند. به اعتقاد اينان كه هنوز نتوانسته‌اند پارادايم علمي از ديدگاه خود ارائه دهند جهاني‌شدن خودش في‌ نفسه واجد ارزش، سمت و سو و تأثير بالفعل نيست و اين واحد‌هاي پذيرفته جهاني‌شدن هستند كه به آن معنا مي‌بخشند. بعنوان مثال مالزي از جهاني‌شدن خرسند است و بهره‌هاي مادي و فرهنگي مي‌برد ولي سودان، قدرت هضم جهاني‌شدن را ندارد و با بحران مواجه مي‌شود به نظر نگارنده رويكرد سوم خنثي، انفعالي و ساده انگارانه است.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #19

          درباره ابعاد جهاني‌شدن يك مثلث را در نظر بگيريد كه اضلاع جهاني‌شدن هستند. بعد نخست كه تقدم تاريخي نيز دارد اقتصادي است. اين بعد از جهاني‌شدن در 3 بعد قابل بررسي و تحليل است. اول تأثيري كه فناوري‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي بر اقتصاد جهاني گذاشته‌اند دوم سياست‌هاي مالي و پولي و در آخر تجارت و سرمايه‌داري نوين كه در قالب WTO بر اقتصاد جهاني مؤثر واقع مي‌شود. بر اين اساس اقتصاد در عصر جهاني‌شدن در فاز‌هاي توليد، توزيع، بازار ‌فروش، سياست‌هاي اعتباري و حمايتي، تبليغات بازرگاني و سياستهاي مالي و پولي ديگر منحصر به مرزهاي ملي و حاكميتي نيست و به عبارت ديگر اهميت زمان و مكان رخدادهاي رويدادها كاهش يافته است. دولتها در عرصه اقتصاد ملي نمي‌توانند بدون ملاحظات خارجي و بين‌المللي تصميم‌گيري كنند. دولت‌ها در تعيين نرخ سود بانكي، نرخ بهره‌ وام بانكي، تعرفه تجاري، اخذ ماليات، قراردادهاي مشترك همكاري و .... عملاً توان خروج بي‌رويه از هنجارهاي اقتصادي جهاني و بين‌المللي را ندارد. بخش خصوصي هم به همين شكل متأثر از جهاني‌شدن است. تأثير محصولات چيني بر بازار ايران و ايجاد بحران بازار در توليدكنندگان كفش نمونه‌اي از اين ماجرا است. حوزه ديگر جهاني‌شدن ليبراليسم عليه ديگر مكاتب انساني و اجتماعي بويژه اسلام است كه آنها با تعميم جزء به كل آن را بنيادگرايي مي‌نامند. امروز نظام سلطه جهاني به صراحت آموزه‌هاي ليبراليسم را در عرصه‌هاي حيات فردي و جمعي راهگشا، مؤثر، سعادت‌ساز و پايدار معرفي مي‌كند و با هجمه كلان فرهنگي ـ رسانه‌اي درصدد تثبيت آن است.
          و ليبراليسم بعنوان آخرين مرحله از مراحل تاريخي زندگي بشر ناميد مي‌شود. (پايان تاريخ فرانسيس فوكوياما) اين بعد از جهاني‌شدن را برخي سويه ايدئولوژيك و نرم‌افزاري جهاني‌شدن نيز ناميده‌اند. حتي لاك‌تاپ با مقايسه جهاني‌شدن و پست مدرنيزم مي‌گويد همچنان كه در پست مدرنيزم قالب‌هاي سختي فلسفي مدرن جاي خود را به امكانات بي‌شمار و نامتناهي مي‌دهد كه بر‌حسب موضع تاريخي و فردي دگرگون‌پذير است. در روند جهاني‌شدن نيز قالب‌هاي شكل يافته منطقه‌اي و حوزه كوچك در گفت‌وگوي جهاني ساختار شكني مي‌شود و سختي خود را از دست مي دهد.
          و اما بعد سوم جهاني‌شدن سياسي و ساختاري است. از بعد ساختاري امروز نهادهاي فراملي و سازمان‌هايي بين‌المللي و منطقه‌اي گسترش كمي و تأثير كيفي فوق‌العاده‌اي يافته‌اند و تصميم‌گيري و سياست‌گذاري‌هاي ملي را با محدوديت‌هاي شديد مواجه ساخته‌اند. در مورد مسائل هسته‌اي ايران نقش و تأثير و قدرت مانور سازمان بين‌المللي انرژي اتمي قابل ذكر است. بدون ترديد در عرصه جهاني‌شدن ما با كم رنگ شدن نقش حاكميت ملي دولت‌ها و مخالفت و حمايت حقوقي ساختار‌هاي جديد از مناسبات جديد هستيم. به قول امانوئل كاستنر دولت‌هاي ملي در عصر جهاني‌شدن با تقويت جهاني‌‌سازي و افزايش لوكاليسم يا منطقه‌گرايي از دو سو ضعيف مي‌شوند. در فرايند جهاني‌شدن عرف‌ها و هنجارهاي بين‌المللي چندان قوام و دوام يافته كه گاهي مشروعيت نظام‌هاي سياسي را در هم مي‌شكند. كنت بوت از متفكران منتقد جهاني‌شدن معتقد است در فضاي جهاني‌شدن، حاكميت ملي متلاشي مي‌شود و بازيگران جهاني به صورت چشمگيري تأثير فوق‌العاده‌اي بر تصميمات حكومت‌ها مي‌گذارند. در اين ميان قدرتمندان جهاني براي كشور‌هاي جهان سوم وضعيت دست به پيچيدن وارداتي حكومتي مي‌زنند.
          رژيم طالبان در افغانستان علي‌رغم برقراري امنيت در اين كشور زير فشار‌هاي هنجاري ـ رواني و در پي آن حملات نظامي كه در صحنه جهاني موجه جلوه داده شد، كمر خم كرد. دولت فيدل كاسترو دركوبا علي رغم حمايت‌هاي توده‌وار دروني هنوز با چالش‌هاي جدي و پايدار در صحنه روابط خارجي مواجه است. حتي دولت امريكا كه خود منشاء توليد توزيع و حمايت از بسياري هنجارهاي حاكم بين‌المللي است علي‌رغم قدرت رسانه‌اي اين كشور گاهي در محدوده هنجارهاي بين‌المللي ناچار به تغيير موضوع مي‌شود. افشاي نقض حقوق بشر در زندان ابوغريب عراق، و گوانتانامو از جمله اين موارد است. به هر حال جهاني‌شدن هم در بعد تكنولوژيك و سخت‌افزاري و هم در بعد ايدئولوژيك و نرم افزاري همچنان عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي را در مي‌نوردد.
          درباره مهارپذير يا غير قابل مهار‌پذيري جهاني‌شدن سخن بسيار است. في‌الواقع جهاني‌شدن هم قهري است و هم قابل كنترل. در رد نظر كساني كه جهاني‌شدن را مظروفي مي‌دانند كه در هر ظرفي جاي خود را مي‌يابد بايد گفت همانطور كه به اجمال در سطور فوق اشاره شد جهاني‌شدن حاوي آموزه‌ها، پيام‌ها، پيامد‌ها وتبعات بسيار جدي و گاهي قهر‌آميز است و در مواقعي ظرفها را به راحتي مي‌شكند. اما چگونه قابل كنترل است؟ هر چند بحث ما در اين نوشتار رابطه جهاني‌شدن و توسعه ملي ايران است ولي به اجمال مي‌توان گفت كه معيار و شرط اساسي مهار و كنترل فرايند قدرتمند جهاني‌شدن "عنصر قدرت" است. قدرت در چهار بعد سياسي (مشروعيت داخلي + سياست خارجي فعال و پول‌ساز و پرستيژ‌ساز)، اقتصادي (توليد ناخالص ملي بالا و تجارت خارجي با تراز بازرگاني مثبت و توزيع عادلانه ثروت)، نظامي (قدرت بازدارندگي تضمين شده) و فرهنگي و ارتباطي (توليد انبوه فرهنگي براساس ميل مصالح و نياز مخاطب جهاني و حضور فعال رسانه‌اي ) در اين باره بخش ديگري از اين نوشتار به تفصيل سخن خواهم گفت. و اما پرسش آخر فرصت‌ها و چالش‌هاي جهاني‌شدن است كه در اينجا صرفاً به برخي عناوين اشاره مي‌شود و در مورد ايران مشروح آن بيان خواهد شد. مهمترين تهديدهاي عام جهاني‌شدن عبارتند از 1- تضعيف اقليت‌هاي ملي 2- شيوع مصرف زدگي فراگير و كاهش پس‌انداز ملي 3- كم رنگ شدن مرز‌ها و محدوده‌هاي ملي و جغرافيايي 4- ضعيف نگه داشته شدن ضعفا با تقسيم كار و صلاحيت‌هاي بين‌المللي 5- يكه تازي قدرت‌هاي برتر سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي 6- يكسان سازي فرهنگي، اجتماعي و حاكميت ايدئولوژي صاحبان قدرت و نابودي فرهنگ‌هاي بومي و محلي
          مهمترين فرصت عام جهاني‌شدن نيز عبارتند از: 1- محدود شدن يكه تازي، جباريت و خودسري دولت‌هاي غير دموكرات و غير مردمي 2- افزايش آزادي‌هاي فردي و گروهي (آزادي منفي) 3- فرصت‌هاي بيشتر براي زندگي بهتر (آزادي مثبت) 4- ايجاد رقابت براي عقب نمادندن از پيشرفت قافله تمدن بشري 5- فرصت بيشتر عرضه كالا‌هاي فرهنگي بومي و ملي 6- ارتباطات بهتر و آسان‌تر.
          تفصيل بيشتر درباره جهاني‌شدن هر چند ممكن و مطلوب است ولي براي نيل به هدف اين نوشتار به همين اندازه بسنده مي‌كنيم.
          2ـ توسعه ملي، راهبردي متوازن و بومي در پاراديم‌هاي توسعه
          توسعه، يكي از پركاربردترين واژه‌ها و مفاهيم در سالهاي پس از جنگ جهاني دوم در محافل دولتي و علمي بوده است و از آن معاني عامي مثل رشد، پيشرفت، ترقي، بهبود سطح زندگي، گذر از عقب‌ماندگي و... برداشت شده است. اغلب نيز توسعه در معناي اقتصادي آن بكار مي‌رود و رشد اقتصادي كشور‌ها نيز براساس شاخص‌هايي نظير توليد ناخالص ملي و توليد سرانه ملي محاسبه مي‌شود. (توليد ناخالص ملي عبارت است از ارزش پولي همه كالاها و خدماتي كه طي مدت معيني در اقتصاد يك كشور چه در بخش خصوصي و چه در بخش عمومي يا دولتي توليد و مبادله شده است بدون كسر استهلاك و هزينه‌هاي بهره‌برداري و توليد سرانه ملي عبارت است از تقسيم توليد ناخالص ملي بر تعداد جمعيت يك كشور) مباحث و نظريات برخي از محققان غربي نظير والت روستو برمبناي چنين تعريفي از توسعه قرار دارد. وي توسعه را فرايندي چند مرحله‌اي مي‌داند كه از مراحلي چون سنتي، انتقالي، خير و بلوغ مي‌گذرد و سرانجام به عالي‌ترين مرحله رشد اقتصادي يعني مصرف انبوه مي‌رسد. روستو هر مرحله از مراحل فوق را از معيارهاي اقتصادي نظير ميزان سرمايه‌گذاري، ميزان رشد سالانه، ميزان مصرف و غيره متمايز كرده و درباره آنها بحث مي‌كند. با الهام از همين نگرش به توسعه، سازمان ملل دهه 1960 را اولين دهه توسعه براي كشورهاي جهان سوم ناميد و دستيابي به رشد سالانه 6 درصد (افزايش درآمد سرانه به ميزان 6 درصد) را هدف ايده‌آل كشورها اعلام كرد. يعني در اين نگرش به مسائلي نظير، فقر، بيكاري و ديگر ناهنجاري‌هاي اجتماعي و اقتصادي توجه نمي‌شد. يكسان انگاري مفهوم رشد و توسعه و تبعات ناگوار آن موجب شد تا متخصصان علوم اجتماعي نظير كاهش فقر و نابرابري را نيز در مفهوم توسعه بگنجانند و از بهبود زندگي اجتماعي بعنوان مفهوم توسعه سخن بگويند.
          برخي از اين تبعات ناگوار را در آمار زير مشاهده مي‌كنيد؛
          1-ميانگين طول عمر زنان ژاپني، 84 سال است در حالي كه همتاهاي آنها در بوتساوانا در 39 سالگي جان مي‌سپارند.
          2-يك پنجم از جمعيت جهان يعني چيزي معادل 25/1 ميليارد تن دچار سوء تغذيه‌اند.
          3-براي هرگاو در اتحاديه اروپايي روزانه 40/1 پوند در روز سوبسيد تعلق مي‌گيرد. اين در حالي است كه سه چهارم از مردم آفريقا روزانه مبلغي كمتر از اين هزينه را براي زندگي دريافت مي‌كنند.
          4-44 ميليون كودك كارگر در هند وجود دارند كه بعضي از آنها 16 ساعت در روز كار مي‌كنند.
          5-7 ميليون زن و يك ميليون مرد امريكايي از اختلالات تغذيه‌اي رنج مي‌برند.
          6-بيش از 70 درصد از جمعيت جهان هرگز يك مكالمه صوتي را نشنيده‌اند. تنها در افريقا از هر 40 نفر يك نفر تلفن دارد.
          7-هر ساله 10 گونه زبان و گويش در جهان از بين مي‌رود.
          8-حدود 120 هزار زن و دختر هرساله در اروپاي غربي قاچاق مي‌شوند. سازمان ملل هزينه اين تجارت را مبلغي بالغ بر 4 ميليارد دلار در سال تخمين زده است.
          وقتي راهكارهاي دستيابي به توسعه مطمح نظر صاحب نظران قرار گرفت و نقش دولت بعنوان يكي از مهمترين موضوعات قابل بحث خود نمايي كرد. از دولت بعنوان مجري و اصلي‌ترين محور توسعه نام برده شد. غافل از اينكه اولاً توسعه به عملكرد و كار‌آمدي دولت منحصر نيست، ثانياً دولت‌ها لزوماً از ديگر ساخت‌هاي اقتصادي و اجتماعي توسعه يافته‌تر نبودند و خود حتي مانع بزرگي بر سر راه و توسعه بودند. از اين رو مؤلفه‌هايي مثل تأمين معاش، افزايش اعتماد به نفس و آزادي افراد جامعه هم در زمره مشخصات توسعه يافتگي قرار گرفت. هنوز هم اقتصاددانان "ارزش" را در رشد اقتصادي و افزايش سطح زندگي، جامعه شناسان در نظم و تعادل اجتماعي و سياسيون در كارآمدي و مشروعيت نظام سياسي مي‌دانند. همچنين در توده مردم عده‌اي ارزش را در رفاه و ثروت، عده‌اي در نظم وامنيت و عده‌اي در گسترش اخلاق و معنويت و عده اي در گسترش آزادي و عدالت مي‌دانند. گي روشه در تعريف توسعه مي‌گويند، توسعه عبارت از كليه كنشهاي است كه به منظور سوق دادن جامعه به سوي تحقيق مجموعه منظمي از شرايط زندگي جمعي و فردي كه در ارتباط با بعضي از ارزشها مطلوب تشخيص داده شده‌اند. از صورت مي‌گيرد. مايكل تودارو توسعه را جرياني چند بعدي مي‌داند كه مستلزم تغييرات اساسي در ساختار اجتماعي، طرز تلقي مردم، نهاد‌هاي ملي و نيز تسريع رشد اقتصادي، كاهش نابرابري و ريشه‌كن كردن فقر مطلق است. دادلي سيرز (Dadly Seers) معتقد است براي اثبات توسعه در يك كشور بايد ديد در كنار افزايش در‌آمد سرانه، آيا فقر، بيكاري و نابرابري در آن كشور تغييراتي كرده است يا نه؟ به نظر او تنها در صورتي كه اين شاخص‌ها بهبود يافته باشد مي‌توان مدعي وقوع توسعه در آن كشور شد. وقتي به 3 دهه گذشته مي‌نگريم و استراتژاي‌هاي توسعه را تجزيه و تحليل مي‌كنيم مشاهده مي‌كنيم اين استراتژيها نيز با تكيه بر دولت و نقش محوري دولت طراحي شده است.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #20
            . از قبيل استراتژي توسعه با تكيه بر "بخش كشاورزي" مثل چين و تايلند كه رشد كشاورزي براي فقر زدايي از توده‌ها را هدف قرار مي‌دهد، استراتژي توسعه با تكيه بر "صفت" استراتژي توسعه صنعتي شدن از طريق "جايگزيني واردات"، استراتژيهاي توسعه براي صنعتي شدن با جهت‌گيري "صادراتي" كه جملگي اين استراتژي توسعه بر محور دولت طراحي شده‌اند جالب اينجاست كه صاحب‌نظراني كه مدعي راهگشا بودن توسعه چند بعدي و فراگير بودند و هستند نيز از ابعاد اقتصادي و سياسي و اجتماعي توسعه بعنوان وجود مكمل آن سخن مي‌گويند در حالي كه آن چيزي كه ما آن را توسعه ملي مي‌ناميم مبنا و فلسفه متفاوتي از ديگر الگوها، پارادايم‌ها و استراتژي‌هاي توسعه دارد. به نظر نگارنده توسعه در ايران چندين خاستگاه و عرصه براي تحقيق دارد كه غفلت از هر كدام از آنها نه تنها پيشرفت را حاصل نمي‌كند بلكه موجب بروز نابساماني‌ها و ناهنجاري‌هايي مي‌شود كه "سرمايه اجتماعي" را براي ادامه فرايند توسعه تقليل مي‌دهد. براساس نظر ما توسعه ملي در ايران به معناي توسعه در 5 عرصه و ساحت مي‌باشد كه عبارتند از:
            1- فرد 2- خانواده 3- جامعه 4- بخش خصوصي يا جامعه مدني 5- دولت
            يكي از علل بروز ناهنجاري‌ها و مشكلات وسيع اجتماعي بعد از اجراي سه برنامه توسعه پنج ساله در ايران بي‌توجهي و غفلت از برخي از اين ابعاد اساسي مثل فرد و خانواده بوده است. اگر ما از توسعه سخن مي‌گوييم و مي‌خواهيم به پيشرفت و توسعه پايدار وهمه جانبه دست يابيم، گريزي جز توجه به اين ابعاد 5 گانه نيست.
            الف ـ فرد: هرگونه پيشرفت و توسعه و ترقي ضرورتاً بايد از فرد آغاز شود. شهروندان و مردم، سازنده عينيت حيات جمعي هستند و كانون توجهات و برنامه‌ريزي‌ها و اقدامات بايد فرد و تكامل و تعالي او باشد. هر چند بين مكاتب و ايدئولوژي‌هاي گوناگون در شرق و غرب در خصوص نيازها و مطلوبات فرد اختلافات و افتراقات زيادي است اما براساس آيين‌ اسلامي ـ ايراني، توسعه در ساحت فردي در گرو كرامت انساني، و تعالي و تكامل افراد در حوزه‌هاي مادي و معنوي و جسماني و روحاني است. هر طرح، ايده، نظر، برنامه و اقدامي كه در ايران از نشأن و كرامت فرد و آحاد جامعه غافل باشد و با نگرش‌هاي كل گرا، تك تك انسانها را ناديده بگيرد هم از بعد تئوريك و نظري، فقير و غيرقابل قبول است و هم در صحنه عمل محكوم به شكست است. اساساً فرايند توسعه و پيشرفت در هر مفهومي كه در نظر بگيريد متكي بر افراد و انسان‌هاست. افراد آگاه، توانا، تربيت يافته و متخلق، وطن دوست، مسئول، برخوردار از سلامت و بهداشت جسماني و رواني، هدف‌دار، قانون مدار و داراي اعتماد به نفس و هويت اصيل. تأكيد فراوان ما بر امر آموزش و پرورش در ايران و در اولويت دانستن اين بخش در سياست‌گذاري عمومي، مبني بر اين فلسفه است كه گام اول و اساسي و غير قابل اغماض براي توسعه و پيشرفت هر كشور و ارتقاي ‌شأن و جايگاه و توان هر ملتي در صحنه روابط بين‌المللي در گرو توانمندي آحاد يك ملت است. به قول دكتر سريع‌القلم ـ استاد علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي ـ بزرگترين خدمتي كه يك مدير، يك انديشمند، يك رئيس‌جمهور و يك نماينده مجلس مي‌تواند براي ايران و ايراني انجام دهد اين است كه در تحول شخصيتي ايرانيان اهتمام ورزد. ما به يك ايراني جديد نياز داريم. يك ايراني وظيفه‌شناس، مسئوليت‌پذير، حدشناس، منصف، پركار، متدين، بدون هياهو، با حس تعلق به سرزمين، قدر‌شناس، انتقاد‌پذير، جوناپذير، مطمئن از خود، خود اتكا، كم سخن، كم ادعا و خود‌شناس.
            براي دست‌يابي به توسعه در ايران بايد به باز‌شناسي واژه "مردم" بپردازيم. مردم يك مفهوم كلي و مبهم نيست كه سياست مداران، مديران ارشد و برنامه‌ريزان كشور همه چيز را در خدمت به مردم توجيه و تفسير كنند ولي در عمل، تك تك افراد جامعه يا عده‌اي محدود از جامعه را در دايره مردم قرار دهند. وقتي سخن از مردم مي‌گوييم دايره شموليت آن همه ايرانياني را در بر مي‌گيرد كه معتقد به قانون اساسي و قوانين موضوعه ايران هستند. يعني حتي مجرمان و خاطيان از قانون هم خارج از دايره مردم نيستند. اين نكته را گوشزد كردم تا بر اين مهم تأكيد كنم بدون پرورش و رشد افراد در جامعه ايراني از دور‌ترين نقاط مرزي تا پايتخت و التزام نظام سياسي، اقتصادي، فرهنگي به خدمت‌رساني به افراد، توسعه حتي آغاز نخواهد شد چه رسد كه تحقق يابد.

            ب ـ خانواده: جايگاه و شأن و اهميت نهاد خانواده در اسلام و معارف و آموزه‌هاي اهل بيت‌ عليهم‌السلام بسيار بالا و اساسي است و اين مفروض را شرح و تفصيل نمي‌دهم. يكي از حلقه‌هاي مفقوده حيات اجتماعي در غرب كه خود موجب بروز بحران‌هاي عميق عاطفي، رفتاري و اجتماعي شده است، بي‌توجهي نظام و مكتب ليبراليسم به نهاد خانواده است. ليبراليسم آنقدر به شكل افراطي و يك سويه و البته ناقص به فرد و آزادي‌هاي او تأكيد و ابرام ورزيد كه خانواده را در مقابل فرد كم‌رنگ و بي‌اهميت نمود؛ در حالي كه در اسلام و بويژه در فرهنگ ايراني ـ اسلامي نهاد خانواده مقوم و مكمل سازندگي شخصيت فرد است. انسان‌ها را نمي‌توان در 2 دهه نخست زندگي‌ رها ساخته و آزادي و اختيار را رهبر و پيشواي تربيتي او قرار داد. براساس مكتب اسلام انسان اعم از زن و مرد در دو دهه نخست حيات به مثابه نهال نورسي است كه مراقبت، هدايت، محبت و تربيت مي‌خواهد و گرنه از گزند و آفت‌هاي پيراموني و دروني در امان نخواهد بود. اساسي‌ترين و مؤثرترين نهادي كه اين مسئوليت فوق‌العاده اساسي را بر عهده دارد نهاد خانواده است. بسياري از ويژگي‌هاي كه درباره فرد توسعه يافته به مثابه زير‌بناي توسعه اجتماعي به آن اشاره كرديم در خانواده به فرد انتقال مي‌يابد. دينداري و تعهد، نظم و انضباط، آموزش‌هاي اوليه، اخلاق و تربيت فردي و اجتماعي و .... در خانواده ترويج و به فرزندان منتقل مي‌شود. حال آيا مي‌توان در فرايند توسعه ملي از كنار خانواده، نياز‌ها، الزامات و اهداف آن به راحتي گذشت؟ يكي از ضعف‌هاي بنيادين تئوري‌هاي غربي و مدافعان وطني آنها بي‌توجهي به اين مسأله مهم است. اين تئوريها در گذار فرد به جامعه و فرايند جامعه‌پذيري، حلقه خانواده را فراموش مي‌كنند و به آسودگي اين حلقه واسطه و فاز مهم فرايند جامعه‌پذيري را دور مي‌زنند. ولي آيا واقعيت با اين تئوري پردازي تغيير مي‌كند يا با بحران‌هاي عميق عاطفي و اجتماعي خود را در صحنه اجتماع بروز مي‌دهد؟

            ج ـ جامعه: در سالهاي دور كه به قول جامعه‌شناسان هنوز جامعه شكل نگرفته بود يعني مناسبات و تحركات اجتماعي به شكل ارگانيك و همبسته در نيامده بود و آن چه بود "اجتماع" و تجمع و تعدد انسانها بود. براي رسيدن به يك جامعه ايده آل 3 گام بيشتر متصور نبود. اول انسانهاي، خوب دوم خانواده‌هاي خوب و مستحكم و سوم حكومت خوب. ولي با پيچيده شدن زندگي در 500 سال اخير و در ايران در يكصد سال اخير همه مباحث و نظريات پيرامون پيشرفت، ترقي و توسعه ايران حول موضوعات اجتماعي بوده است و دائم سخن از نبود فرهنگ زيست‌ جمعي است. در واقع نيز ايرانيان چون هيچ‌گاه حيات جمعي و تعامل انساني در جامعه را همه جانبه مورد توجه قرار نداده‌اند با مشكلات عديده مواجه شده‌اند. مفتوح بودن حدود 10 ميليون پرونده قضايي در قوه قضائيه جمهوري‌ اسلامي ايران حاوي پيامهاي فراواني براي اصحاب نظر و انديشه و درد است. اختلاف و نزاع زماني بروز پيدا مي‌كند كه فرد پا به عرصه حيات اجتماعي براي تأمين منافع و نياز‌هاي خود مي‌گذارد و اگر با عرف، قانون، دين و اخلاق بعنوان چهار پايه و ستون اصلي جامعه و روابط اجتماعي آشنا نباشد يا خود را ملتزم به رعايت آنها نداند رفتار‌هاي ناهنجار از او سر زده و حقوق و حريم ديگران را تضييع كرده و نزاع و اختلاف و تنش آغاز مي‌شود. توسعه اجتماعي زماني رخ مي‌دهد كه افراد براي حيات جمعي آمادگي‌هاي روحي و شخصيتي پيدا كنند و با حداقلي از آموزه‌هاي عرفي، قانوني، مدني و اخلاقي آشنا شوند و به تعبيري بياموزند كه بازي در صحنه جامعه قواعدي دارد و التزام به آنها در ابتدا حفظ منافع فرد و در مرحله بعد حفظ منافع ديگران را در پي دارد. ايران در موضوع توسعه اجتماعي با مشكلات بزرگي دست به گريبان است كه گاهي حجم و گستردگي آنها به حدي است كه برخي از روشنفكران برج‌ عاج‌نشين از سر يأس و نااميدي از اصلاح جامعه و روابط اجتماعي به كنج انزوا مي‌غلطند. نام‌گذاري سال‌هاي شمسي به عنوان انضباط اجتماعي، وجدان‌كاري، همبستگي ملي، مشاركت عمومي و ... اشاره به خلاء برخي از سرمايه‌هاي اجتماعي در كشور دارد. اگر امروز گرفتار معضلاتي مثل كلاه‌برداري، رشوه، مفاسد‌اقتصادي، لاابالي‌گري اخلاقي، فحشا، بي نزاكتي كلامي، تخريب محيط‌زيست، ونداليسم و ... هستيم همه آنها نتيجه نبود يك فرهنگ اجتماعي توسعه يافته است كه كشورمان امروزه، بيش از هر زمان ديگري به آن نيازمند و محتاج است. فرهنگ‌سازي، نظام مجازات و پاداش، نهاد‌سازي از طريق قانون‌گذاري از جمله راهكارهاي كلان براي توسعه فرهنگ زيست جمعي و روابط اجتماعي است كه چون موضوع اصلي اين نوشتار نيست شرح و بسط آنها را به نوبت ديگر واگذار مي‌كنم.
            د ـ بخش خصوصي و جامعه مدني: واقعيت اين است كه به علت حاكميت استبداد رسمي در ايران تا سال 1357، حوزه‌اي به نام حوزه عمومي يا جامعه مدني يا بخش خصوصي (در عرصه اقتصاد) در ايران شكل نيافته بود و هنوز هم دوام و استحكام نيافته است. هنوز 80 درصد اقتصاد كشور در دست بخش دولتي است. دولت و حكومت بر همه شئون حيات مردم دخالت و نظارت دارد. تنها حوزه‌اي كه در ايران عمومي بوده نهاد دين و متعلقات آن مثل حوزه‌ها، روحانيان، مساجد، هيأت‌هاي مذهبي، اماكن مذهبي و زيارتي و .... مي‌باشد.
            توسعه ايران بدون بستر‌سازي و حمايت از توسعه بخش خصوصي در اقتصاد (لازم به تأكيد است كه خصوصي‌سازي با اختصاصي‌سازي متفاوت است) و شكل‌گيري جامعه مدني يعني حوزه‌اي كه بين فرد و دولت قرار دارد و عرصه و ساخت فعاليت قانوني و تكاملي فرد در جامعه محسوب مي‌شود، ميسر نخواهد شد. در توجيه لزوم جامعه مدني و بخش خصوصي بري توسعه كشور مي‌توان گفت اولاً بديهي است كه فرد به تنهايي و بدون تعامل و ارتباط و همكاري نمي‌تواند نقش تأثير‌گذاري در عرصه جمعي ايفا نمايد. ثانياً دولت نه مطلوب است و نه ممكن كه يكه تاز و ميدان‌دار فعاليت در عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي باشد. ممكن نيست از اين جهت كه حوزه قدرت دولت و مانور آن محدود است و اگر قصد گسترش اين حوزه را داشته باشد وارد حريم فرد شده و ضمن نقض حقوق‌بشر سر از توتالياريسم در خواهد آورد.
            مطلوب نيست از اين جهت كه چه تضمين و دليلي وجود دارد كه دولت در عرصه‌هاي حيات جمعي بهترين تصميم را اتخاذ خواهد كرد و حتي اگر دولت مردم سالار باشد و بر آمده از رأي و خواست مردم باشد بتواند در همه عرصه‌هاي تصميم‌گيري، نظر و خواست ملت را تأمين كند. از اين رو جامعه‌ مدني كه متكي بر اعتماد به نفس و خود باوري افراد آگاه و توانمند و حركت و فعاليت در چارچوب قانون، عرف، اخلاق و دين مي‌باشد در گذار كشور به توسعه نقش بسيار تعيين كننده‌اي ايفا مي‌نمايد. تحديد حضور دولت به سياست‌گذاري كلان، برنامه‌ريزي و كنترل و نظارت، قانون‌گذاري به موقع و كارشناسانه، حمايت از بخش‌هاي غير دولتي، جلوگيري از انحصار طلبي و رانت خواري به اسم خصوص‌سازي، ايجاد فرصت برابر براي فعاليت‌هاي غير دولتي همگان در چارچوب قانون از جمله مهمترين گزاره‌هايي است كه به توسعه بخش خصوص و جامعه مدني كمك مي‌كند. اگر مهمترين عرصه فعاليت مدني را اقتصاد بدانيم، بنابر نظر بسياري از صاحب‌نظران حتي آزادي و دموكراسي با اقتصاد دولتي غير قابل جمع است.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #21
              زيرا در يك اقتصاد دولتي رابطه خادم و مخدوم عوض مي‌شود يعني به جاي آنكه دولت مستخدم و گوش به فرمان مردم باشد، رابطه برعكس مي‌شود و مردم مطيع دستورات دولت مي‌گردند. وابستگي اقتصادي مردم به دولت در عمل آزادي مردم را از آنها سلب مي‌كند و دولت را در منزلت ولي نعمت قرار مي‌دهد. در حالي كه دموكراسي وقتي معنا دارد كه مردم آزادنه در زندگي سياسي و اجتماعي مشاركت نمايند. اما زماني كه همه آحاد مردم به مستخدمان دولت تبديل مي‌شوند چگونه مي‌شود از آزادي و مشاركت سخن گفت؟
              هـ دولت: همانطور كه در ابتداي اين نوشتار اشاره شد توسعه، ‌باري نيست كه فقط دولت آن را بردارد و به سرمنزل مقصود برساند، بلكه توسعه فرايندي است كه دولت هم در تحقق آن كار ويژه خود را ايفا مي‌نمايد و مهم اين است كه توسعه را دولت ترسيم نمي‌كند، بلكه توسعه ملي، حد و حدود و چارچوب‌هاي كاري دولت را تعيين مي‌كند. رويكرد مكاتب اقتصادي به دخالت دولت در توسعه، فرايند قابل تاملي داشته است كه در 5 بخش دسته‌بندي شده است.
              كلاسيك‌ها مثل آدام اسميت كه قائل به حداقل دخالت دولت در امور جامعه بودند، نگرش كينزي كه خواهان دخالت دولت بعنوان يك عمل كننده در عرصه اقتصاد در اعمال سياست‌هاي پولي و مالي بود و موجب گسترش تشكيلات دولتي در جهان شد. رويكرد ماركسيستي كه مالكيت خصوصي را مطرود و دولت را صاحب‌امتياز كليه امور مي‌داند، رويكرد نئوكلاسيك كه خواهان دخالت دولت براي جبران نقص‌هاي مكانيزم بازار است و در نهايت رويكرد نهادگرا كه متأخر است و بر مفهوم تامين اجتماعي و عدالت اجتماعي تأكيد دارد ، جملگي براي دولت نقش محوري در فرايند توسعه قائل هستند. اما در ايران توسعه ملي مبتني بر دولت مردم سالار، كارآمد و پاسخگوست. از اين رو دولت اقتدار‌گرا نمي‌تواند كارويژه خود را در فرايند توسعه ايفا كند. زيرا دولت اقتدار‌گرا خود را منشاء تحرك و برنامه‌ريزي و هدايت جامعه مي‌داند در حالي كه در توسعه ملي، دولت خود ابزاري در خدمت ملت و توسعه ملي است. مفهوم توسعه در بخش دولت در اين نوشتار كمي و حجمي نيست بلكه كيفي و در حوزه مردم‌سالاري، كارآمدي و پاسخگويي است. دولت ايران اگر مي‌خواهد نقش ماندگار و در خور تقديري در فرايند توسعه ايران ايفا كند و كمتر به عرصه‌هاي فساد، رانت‌خواري، اقتدار‌گرايي، خود كامگي و در نهايت شكاف با ملت وارد شود توسعه خود در سه عرصه را بايد سر فصل برنامه‌هاي درون سازماني دولت قرار دهد. مردم‌سالاري و تكيه دولت بر رأي، تأييد، حمايت و نقد مردم بصورت نهادينه و همه جانبه بايد تثبيت گردد. مردم سالاري متضمن تداوم مشروعيت دولت خواهد بود. توسعه كارآمد دولت جمهوري اسلامي تنها راه رفع فقر، فساد و تبعيض و ايجاد رفاه امنيت وعدالت است. امروز كارآمدي مهمترين چالش دولت جمهوري اسلامي است و هر نقصي در اين بخش يكي از پايه‌هاي مشروعيت نظام اسلامي را متزلزل مي‌سازد. كارآمدي (Competence) هر چند مفهومي وسيع است ولي پيچيده نيست. كارآمدي به معناي انجام تخصصي، مقتدرانه و رضايت‌ساز كارويژه‌هاي دولت است. مثل تعيين و اخذ ماليات انجام پروژه‌هاي عمراني و زير ساختي، ارائه خدمات تفريحي و رفاهي به عموم مردم، ارائه خدمات اداري مورد نياز شهروندان (بوروكراسي كارا) و ... آنچه كه امروزه به عنوان رشوه، كاغذبازي، رانت‌خواري، پارتي‌بازي، و ... بعنوان ناهنجاري‌هاي اداري و سازماني از آنها ياد مي‌شود بعلت وجود دولت ناكار آمد است. دولت كارآمد ريشه بسياري از مفاسد اداري و انحرافات سازماني را از بين مي‌برد. توسعه پاسخگويي نيز از ديگر پارامتراهاي اساسي توسعه كيفي دولت در فرايند توسعه ملي است. مطالعه تطبيقي و تاريخي حاكي از اين واقعيت است كه تنها دولت‌ها كارآمد و مشروع، پاسخگو هستند. زيرا پاسخگويي نتيجه و محصول توانمندي و اشراف بر حوزه‌هاي مسئوليتي است و هر نهادي براي دستيابي به توان پاسخگويي چاره‌اي جز افزايش توانمندي‌ها و كارآمدي خود ندارد.

              3ـ تأثيرات جهاني‌شدن بر توسعه ملي و نقش دولت در فرصت‌سازي و چالش‌زدايي در فرايند جهاني‌شدن

              پس از ذكر پاره‌اي مباحث ضروري درباره 3 مفهوم كليدي اين نوشتار يعني توسعه ملي، جهاني‌شدن و توسعه ضروري است در بحثي مستدل و مستند به پرسش‌هاي فرعي اين تحقيق براي دستيابي به پاسخ اصلي پاسخ دهيم. پرسشهاي فرعي ما عبارت بودند از 1- آيا جهاني‌شدن فرصتي در فرايند توسعه ملي ايران است؟ 2- آيا جهاني‌شدن چالش پيش روي توسعه ملي ايران است؟ و 3- دولت در بهره‌مندي از فرصت‌ها و تهديد‌زدايي از اثرات جهاني‌شدن براي توسعه ملي ايران چه نقشي مي‌تواند ايفا كند؟
              براي دستيابي روشمند به پرسش‌هاي مذكور اثرات جهاني‌شدن را بر 5 خاستگاه و ساحت توسعه ملي بررسي خواهيم كرد.
              الف) اثرات جهاني‌شدن بر فرد: فرصت‌ها و چالش‌ها
              فرايند جهاني‌شدن كه آنتوني گيدنز آن را وابستگي متقابل در همه عرصه‌ها مي‌نامد، فرد را از حيات تك بعدي ساده انگارانه ومحدود سنتي خارج مي‌كند و مجموعه‌اي از آمال و آروزها و چشم‌انداز را در ذهن او ترسيم مي‌نمايد. ارتباطات گسترده جهاني و ظهور چشمگير ماهواره‌ها، فناوري‌هاي اطلاعاتي عرض زندگي بشر را فراخ نمود است و نمايش توانمندي‌هاي ديگر ابناي بشر، مخاطبان امواج حامل پيام و اطلاعات را به حركت و نوگرايي و اختراع و ابتكاري براي ابراز وجود، دعوت مي‌كند. فرد ايراني هم كه افسانه ابر قدرتي و برتري در دوران باستان هيچگاه از ذهن او رخت بر‌‌نمي‌بندد بيش از ديگر ملتها براي خود چشم‌انداز موفقيت ترسيم كرده است. ولي آيا ابزار و لوازم حضور ايرانيان در اين عرصه پرمدعي فراهم است؟ به چه ميزان ايرانيان به زبانهاي متعارف، فنون رايانه‌اي، امكانات گفتگو و تعامل، سفرهاي دوره‌اي، پژوهش دو جانبه و چند جانبه در حوزه‌هاي مختلف، سرمايه‌گذاري‌هاي مشترك، همكاري‌هاي بين‌المللي، تسلط و دسترسي دارند؟ واقعيت اين است كه اگر جهاني‌شدن آحاد ملت ايران بويژه نسل جوان را به خود باوري، اعتماد به نفس، توانمند‌سازي، دانش‌جويي و پرهيز از سطحي‌نگري و مرعوب شدگي رهنمون سازد فرصت بي‌ بديلي براي توسعه فردي در ايران محسوب مي‌شود. به عبارت ديگر مقايسه ايرانيان از وضعيت و چشم‌اندازهاي خودشان با ديگر ملتها و درك نقاط ضعف و قوت ايراني امروز نقطه هزيمت افراد ملت به قله‌هاي رفيع موفقيت در عرصه حيات فردي و جمعي خواهد شد. دولت جمهوري اسلامي كه از برخورداري غير قابل مقايسه‌اي با ديگر نهادهاي اجتماعي يعني خانواده و بخش خصوصي برخوردار است مي‌تواند با تدوين استراتژي‌هاي كلان و راهكارهاي كوتاه مدت و اجراي آنها از اين فرصت بهره‌برداري كرده و چالش‌ها و تهديدهاي مذكور را به حداقل تقليل دهد. چالش آنجاست كه فرايند جهاني‌شدن نوعي روحيه يأس و دلمردگي و عقب‌‌ماندگي را از طريق جريان يكسويه خبر و اطلاعات به لايه‌هاي فردي القا نمايد و تنها پيامهاي سبك، صوري و سطحي مثل مصرف زدگي و لاابالي‌گري اخلاقي (به اسم آزادي) به جامعه مخاطب ايراني برسند. همين تهديدي كه امروز طبقه جوان جامعه ايراني را در سراسر كشور هدف قرار داده است و جوانان از جهاني‌شدن صرفاً تشبه ظاهري به آخرين مدل‌هاي مو و لباس فرهنگ‌ جهاني يا امريكا را كسب كرده‌اند و حتي از درك فلسفه و ريشه هاي فرهنگي و تاريخي اين اطوار‌هاي وارداتي عاجزند. تبيين و تقويت مباني هويت ديني، ملي و انقلابي در ايران كه از منابع و سرچشمه‌هاي فني برخوردار است بويژه با اعمال مديريت فرهنگي و رسانه‌اي تهديدهاي اين عرصه را كاهش مي‌دهد و فرد ايراني را براي حضور قدرتمند در صحنه حيات ملي و بين‌المللي آماده مي‌سازد.

              ب) خانواده: خانواده از نقاط هدف‌گيري جهاني‌شدن است و در عين حال مي‌تواند نقطه‌ اتكاي توسعه ملي باشد. مباني فرهنگي و فلسفي جهاني‌شدن كه ريشه در غرب و ليبراليسم دارد. با نهاد خانواده سرسازگاري نداشته و سعي در بي‌اهميت جلوه دادن و گاهي ناديده گرفتن آن دارد. در حالي كه در راهبرد توسعه ملي ايران اين نهاد مقدس مي‌تواند بسياري از چالش‌ها و تهديدهاي فرايند جهاني‌شدن را براي ايرانيان كم‌رنگ كرده و حتي به فرصت تبديل سازد. خانواده ايراني نهادي است كه با روابط انساني، عواطف و محبت، احترام متقابل و مشورت و تبادل نظر و كار دسته جمعي هويت مي‌يابد و حامل اين عناصر هويت‌ساز به فرد مي‌باشد. بسياري از نقاط ضعف افراد ايران امروز كه در قالب ناهنجاري‌هاي اجتماعي بروز و ظهور يافته است ناشي از عدم حضور و ارتباط فرد با خانواده مي‌باشد يا خانواده متبوع فرد از سامان حداقلي برخوردار نبوده است.
              تعليم و ترويج فرهنگ زيست خانوادگي و تبيين وظايف خطير اولياء در قبال فرزندان از مجراي سنت‌هاي ديني، علوم روانشناسي و ابزار هنر و رسانه اهم راهكارهايي است كه به قوام و دوام اين نهاد مقدس كمك كرده و دومين خاستگاه و ساحت توسعه ملي را پايدار و قابل اتكا مي‌سازد. امروز جهاني‌شدن با غلو و افراط درآزادي و انتخاب فرد و صلاحيت‌هاي او در تصميم‌گيري فردي و اجتماعي به طور غير مستقيم از نهاد خانواده تقدس زدايي مي‌كنند. به عبارت ديگر خانواده را در زنجير تكامل انساني دور مي‌زند. نكته مهم ديگر اين است كه بنابر فرض، نهاد خانواده در غرب در فرايند توسعه كارآيي نداشته باشد اما در ايران اسلامي ماجرا اينگونه نيست و هر آموزه‌اي از جهاني‌شدن كه در اين نهاد را خدشه‌دار كند مردود است.
              د) جامعه: جامعه در صحنه جهاني‌شدن براي توسعه ايران يك فرصت محسوب مي‌شود همانطور كه قبلاً اشاره شد ما در اين عرصه دچار ضعف‌ها و نابساماني‌هاي فراواني هستيم. تجربه كافي نداريم و دانش و بينش لازم را نيز كسب نكرده‌ايم. تنها مجموعه‌اي ارزشمند از ارزشها و هنجارها در قالب فرهنگ ديني ما وجود دارد كه روابطه آنها با عرف، ساختار و گرايش‌هاي ايرانيان تنظيم نشده است و از اين عرصه مدل‌هاي مناسب و كارآمدي را عرضه مي‌نمايد كه همانا روش‌ها و سيستم‌هاي نيل به توفيق اجتماعي است. البته بديهي است اين عبارت به هيچ وجه كپي برداري و تقليد يكپارچه را بر نمي‌تابد. دو شرط اساسي براي فرصت‌سازي از جهاني‌‌سازي در صحنه جامعه وجود دارد. 1- پرهيز از تنبلي و كاهلي و بومي‌سازي روش‌هاي نيل به موفقيت 2- عدم تعارض شيوه‌هاي اقتباسي با ارزشهاي ديني و ملي.
              به عنوان مثال تحزب هنجاري اجتماعي است كه غربي‌ها آن را رونق داده‌اند و جهاني‌شدن آن را تشويق مي‌كند و در ايران نيز براي سالم‌سازي و قاعده‌مند كردن فعاليت سياسي فعاليت آشكار در چارچوب احزاب توصيه مي‌شود، ولي آيا اين به معناي حزب سازي‌هاي صوري براي رانت‌خواري و استفاده ابزاري از رأي مردم است؟ پاسخ منفي است وقتي سخن از تحزب است، آشكار و شفاف‌سازي مواضع، برنامه‌ها، منابع مالي، تخصص‌گرايي و رقابت سازنده سياسي مورد نظر است نه پشت هم اندازي، زد و بندهاي پنهان، رقابت‌هاي مخرب و عوام فريبي. در واقع براي بهره‌گيري از فرايند جهاني‌شدن در توسعه ملي ايران در ساخت اجتماعي به يك نهضت بزرگ نرم‌افزاري و بومي‌سازي نيازمنديم. همان كه رهبري انقلاب با عنوان جنبش نرم‌افزاري از آن ياد كرده‌اند، همانكه هدف از تأسيس دفتر همكاري حوزه و دانشگاه و وحدت اين دو نهاد بود. دولت و نظام اسلامي در اين عرصه هر چه هزينه و كاركند در اصل سرمايه‌گذاري كرده است و به توسعه كشور مدد رسانده است. ايران امروز بيش از هر زمان به تئوري‌ها و نظريه‌هاي بومي و علمي براي مديريت اجتماعي نيازمند است به گونه‌اي كه باب تعامل با خارج را ناديده نگيرد زيرا الگو‌سازي براي ديگر ملتها بويژه ملتهاي مسلمان از مهمترين آمال ماست.
              و جهاني‌شدن در صورتي كه ما به توفيقاتي دست يابيم فرصتي است كه تجربه ومدل ايراني ـ اسلامي را در صحنه جهاني به نمايش مي‌گذارد و فرصت اصلاح و بازسازيهاي لازم را فراهم مي‌سازد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #22
                ر) جامعه مدني و بخش خصوصي: اهل اقتصاد مي‌گويند سرمايه و پول به دنبال سرازيري مي‌گردد تا در آن جاري شود و اگر موانعي پيش روي آن قرار گيرد به راحتي تغيير مسير مي‌دهد. جامعه مدني و بخش خصوص در فرآيند جهاني‌شدن در ذات خود تهديد و چالشي براي توسعه ملي است. همانطور كه قبلاً ذكر شد يكي از اهداف فرايند جهاني‌شدن كه در خوش‌بينانه‌ترين حالت اقتضاي طبيعي آن انتقال سرمايه‌هاي مادي و معنوي كشورها پيراموني به كشورهاي مركزي است و در فرايند جهاني‌شدن بايد موانع پيش روي اين انتقال برداشته شود. از سوي ديگر صاحبان سرمايه، هنر، استعداد و دانش نيز در درون ملتها براي دستيابي به شأن بالاتر و رفاه بيشتر همواره از پتانسيل مهاجرت برخور دارند و اگر همبستگي ملي و سرمايه اجتماعي از حداقل لازم كمتر شود پديده فرار سرمايه‌ها و فرار مغزها شروع شده و انتهايي بر آن متصور نيست.
                جهاني‌شدن هم مدعي است كه اجازه نمي‌دهد استعدادها و توانمندي‌هاي فردي و جمعي بخاطر بي‌لياقتي دولتهاي ناكارآمد و جوامع عقب مانده به هدر رود و مجاري رشد و افزايش آنها را فراهم مي‌سازد. از اين رو جهاني‌شدن يكي از ساحت‌هاي جدي و تأثير‌گذار توسعه ملي در ايران را هدف قرار داده است. آنچه كه امروز بعنوان خروج سرمايه از كشور بويژه به دوبي و خروج مغزها به امريكا، اورپا و استراليا از آن ياد مي‌شود شاهدي بر اين مدعاست. حال سؤال اين است كه چه بايد كرد و دولت چه نقشي در اين اوضاع مي‌تواند ايفا كند. شرح كامل اين وظايف بر عهده اين نوشتار نيست و تنها در زير به سر فصل‌هايي بسنده مي‌كنم.
                1-شناسايي نخبگان در همه عرصه‌هاي اقتصادي و علمي، سياسي و فرهنگي و هنري و ايجاد پيوندهاي پايدار بين ايشان و جامعه و حتي دولت.
                2-پرهيز از اقدامات بازدارنده و دافعه انگيز بويژه با نخبگان جامعه.
                3-ايجاد و تقويت عرق ملي و ديني روز افزون بوسيله رسانه‌هاي جمعي بويژه صدا و سيما.
                4-ايضاح مفهوم سرمايه اجتماعي و تلاش براي افزايش آن.
                5-به مشاركت و بازي گرفتن مردم و نخبگان در تصميم‌گيري‌هاي خرد و كلان و ايجاد حس تعلق كشور به همه ايرانيان.
                6-ايجاد فرصت‌هاي كار و فعاليت و تصميم‌گيري براي نخبگان و تأمين حداقل‌هاي معاش و رفاه براي آنان.

                ز) دولت: هر چند در تعريف ساحتهاي كه در توسعه ملي دخيل‌اند دولت را در كنار 4 مؤلفه ديگر قرار داديم ولي همانطور كه از سؤال اصلي و فرضيه اين نوشتار برمي‌آيد با ورود متغير جهاني‌شدن، نقش دولت نقش فوق العاده و تأثير‌گذاري خواهد شد دولت جمهوري اسلامي مي‌تواند با ايفاي نقش مؤثر، فعال و قدرتمند در صحنه داخلي و خارجي، مهمترين فرصت براي توسعه ملي فراهم سازد. از كارآمدي، مردم‌سالاري و پاسخگويي بعنوان سه راهكار ايفاي نقش داخلي دولت نام برديم، اما در صحنه بين‌المللي دولت ايران با تنش‌زدايي، گفتگو و ديپلماسي فعال، همكاري‌هاي دو جانبه و چند جانبه در سطح منطقه‌اي و بين‌المللي و انعقاد پيمان‌هاي استراتژيك پنهان و آشكار، عرضه جذاب و متناسب با نياز‌هاي جامعه جهاني از فرهنگ ايراني ـ اسلامي و پرهيز از تحجر و جمود‌گرايي و ناسيوناليسم افراطي مي‌تواند نقش مؤثري در توسعه ملي و نقش درخوري در فرايند جهاني‌شدن ايفا نمايد. در واقع در نگارخانه فرهنگ و تمدن جهاني، ملت ايران بايد سهم متناسبي را به خود اختصاص دهد كه حداقل تعيين مساحت كمي آن با دولت است. از سوي ديگر جهاني‌شدن همانطور كه قبلاً اشاره شد، دولت‌ها را هدف قرار گرفته است و با اعطاي نقش فعال‌تر به شهروندان، سازمان‌هاي غير دولتي، نهادهاي بين‌المللي و رسانه‌هاي جهاني، دولت‌ها را به حاشيه مي‌راند تا مهمترين مانع موجود براي تسهيل فرايند خود را كنار بزند.
                دولت جمهوري اسلامي در ميان ديگر دول در جهان از موقعيت خاصي برخوردار است و تهديدهاي جهاني‌شدن عليه اين دولت بطور خاص بايد مورد توجه قرار گيرد. اين دولت برآمده از انقلابي است كه وضع موجود جهاني و نظم تعريف شده آن از سوي قدرتهاي برتر را بر نتابيده و نويد دهنده نظم جديدي است. جهان‌سازي را نيز عمدتاً پروژه‌اي استكباري كه به منظور امريكايي سازي و فرهنگ زدايي ملتهاي مستقل طراحي شده به مبارزه مي‌طلبد. جمهوري اسلامي خود را متكي بر مكتبي مي‌داند كه فطرتهاي بشر را مخاطب قرار داده از اين رو جهاني است و براي همه جهان پيام و رسالت دارد. در اينجا بحث مهم مهدويت و پيام جهاني‌ آن مطرح مي‌شود كه نقطه اساسي چالش با فرايند جهاني‌سازي است. بر اين اساس شيعيان دوازده امامي و نظام جمهوري اسلامي كه پشتوانه حكومتي و سياسي آنها در سراسر جهان است، معتقدند روزي انقلابي جهاني به رهبري آخرين امام از سلاله پاك پيامبر اسلام (ص) رخ خواهد داد و اسلام ناب را بر سراسر گيتي حاكم خواهد كرد و جالب اينجاست كه رمز توفيق امام مهدي (عج) جاذبه پيام و شيوه حكومت اوست كه حكومتش را جهاني مي‌سازد. اين نگرش ساختار شكنانه، ايدئولوژي ليبراليسم را كه در خيلي از مواضع در تضاد و تقابل با مهدويت قرار داد، به هماورد مي‌طلبد. از اين رو ليبراليسم گاه در صحنه علني و گاه در صحنه غير علني و پشت وهابيت و بهائيت و سكولاريسم به هجمه‌هاي سنگيني عليه مهدويت مي‌پردازد. غافل از اين كه مهدويت يك اعتقاد است و حتي اگر استدلالي عليه آن يافت شود چوبين است.

                نتيجه‌گيري و ارائه رهنمود علمي

                دولت جمهوري اسلامي امروز در صحنه جهاني با يك آزمون بزرگ مواجه است و آن هم توسعه ملي است. اگر در توسعه ملي توفيق بايد جهاني‌شدن فرصتي بي‌بديل براي الگو سازي اين نظام اسلامي خواهد شد و اگر در توسعه ملي موفق نشود جهاني‌شدن به مثابه يك تهديد كلان هم مشروعيت داخلي اين نظام را متزلزل مي‌كند و هم در صحنه خارجي اين نظام را به واگرايي و انزوا سوق خواهد داد. امروز جمهوري اسلامي معيار و محك توانمندي دين و دينداري در اداره حيات جمعي است. هر پيروزي و شكستي كه نصيب اين نظام مي‌شود به دقت رصد مي‌گردد. چشمان ناظر هم به ساحت فرد در اين نظام مي‌نگرند و در عنوان حقوق بشر به ارزيابي توسعه فردي مي‌پردازند و هم به ساحت خانواده مي‌نگرند و برخي ناهنجاري‌ها و نابساماني‌ها را به دقت منعكس و بزرگ‌نمايي مي‌كنند و ساحتهاي اجتماعي، مدني و دولتي هم از اين رويكرد ريزبين در امان نيستند و نكته اساسي اينجاست كه معيار و ملاك قضاوت و داوري هم فرايند جهاني‌شدن و آموزه‌هاي آن است. امروز هم مردم ايران و هم ناظران رفتار ايران در بيرون از مرزهاي جغرافيايي به مقايسه وضعيت كشور در ساحتهاي 5 گانه مذكور با استاندارهاي جهاني دعوت مي‌شوند. در حالي كه همانطور كه مشروحاً به آن پرداختيم اين قياس در همه معيارها باطل است. هر چند معيارهايي مثل رفاه حداقلي، امنيت، صلح، آزادي و .... مطلوب و ضروري است ولي معيارهاي ارزيابي آن و مقايسه و تطبيق آن در صحنه جهاني و روابط بين‌الملل عادلانه نيست. امروز چگونه كشوري مثل فرانسه مي‌تواند از استانداردهاي بين‌المللي آزادي عقيده سخن بگويد در حالي كه مانع از حجاب زنان مسلمان مي‌شود؟ دولت امريكا چگونه مي‌تواند از معيارهاي جهاني محاكمه سخن بگويد در حالي كه هنوز از زير فشار افكار عمومي بخاطر فجايع زندانهاي ابوغريب و گوانتانامو كمر راست نكرده است؟ ذكر اين موارد به هيچ وجه به اين دليل نيست كه جمهوري اسلامي مي‌تواند با يافتن قرينه‌هاي خارجي، شانه از مسئوليت‌هاي سنگين حقوقي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي در قبال ملت ايران خالي كند، بلكه هدف از ذكر آنها توضيح نسبت جهاني‌شدن با فرايند جاري در جهان امروز است. به زبان ساده‌تر دولت جمهوري اسلامي بايد ضمن برپايي يك جنبش بزرگ توسعه ملي در ساحتهاي فردي، خانوادگي، مدني، اجتماعي و دولتي در صحنه جهاني نيز فعال و با سربلندي با عزت ايفاي نقش نمايد. نقشي در خور ملت ايران و همسو با آموزه‌هاي متعالي فرهنگ و آيين اسلامي، آييني كه ما را به سوي فرهنگ جهاني مبني بر فطرت تحت عنوان مهدويت سوق مي‌دهد
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #23
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #24
                    مقدمه*اي بر جهاني شدن و مسائل آن


                    راهي كه جهاني*سازي در آن افتاده و از جمله موافقتنامه*هاي تجاري بين*المللي كه نقش مهمي در رفع موانع ايفا مي*كنند و نيز سياست*هايي كه بر كشورهاي در حال توسعه در فرايند جهاني*سازي تحميل شده, بايد از اساس مورد بازنگري قرار گيرد.


                    من در سال 1993 محيط دانشگاهي را رها كردم تا در شوراي مشاوران اقتصادي كاخ سفيد در دولت "بيل كلينتون" كار كنم. پس از سال*ها پژوهش و تدريس اين نخستين دست*اندازي من به عرصة تصميم*گيري و يا دقيق*تر بگويم به دنياي سياست بود. در سال 1997, از* آنجا به بانك جهاني رفتم و مدت سه سال سراقتصاددان و معاون ارشد بانك جهاني بودم و در ژانوية سال 2000 بانك جهاني را ترك كردم. براي ورود به عرصة تصميم*گيري هيچ دوره*اي را مجذوب كننده*تر از اين دوره نمي*يافتم.
                    وقتي روسيه*گذار نظام خود از كمونيسم را آغاز كرد, من در كاخ سفيد بودم و در زمان بحران آسياي شرقي كه در سال 1997 روي داد و همة جهان را در بر گرفت, در بانك جهاني كار مي*كردم. من همواره به مبحث توسعة اقتصادي علاقه*مند بوده*ام و آنچه ديدم, نظرات مرا, هم دربارة جهاني*سازي و هم در مورد توسعه, اساساً تغيير داد. من اين كتاب را از آن جهت نوشته*ام كه در بانك جهاني شاهد مستقيم تأثير مخوفي بودم كه جهاني*سازي مي*تواند روي كشورهاي در حال توسعه و علي*الخصوص مردم تنگدست اين كشورها بگذارد. من معتقدم كه جهاني سازي, يعني رفع موانع تجارت آزاد و ادغام هر چه بيشتر اقتصادهاي ملي, مي*تواند نيروي خيري باشد و به طور بالقوه مي*تواند براي همه در جهان و به*ويژه تنگدستان منشأ بركت شود.
                    ليكن, من همچنين بر اين باورم كه اگر قرار است چنين بشود, راهي كه جهاني*سازي در آن افتاده و از جمله موافقتنامه*هاي تجاري بين*المللي كه نقش مهمي در رفع موانع ايفا مي*كنند و نيز سياست*هايي كه بر كشورهاي در حال توسعه در فرايند جهاني*سازي تحميل شده, بايد از اساس مورد بازنگري قرار گيرد.
                    من به عنوان استاد دانشگاه طي مدت هفت سالي كه در واشنگتن بودم زمان زيادي را براي تحقيق و تفكر دربارة مسائل اقتصادي و اجتماعي كه باآن سر و كار داشتم, صرف كردم. من معتقدم مهم است كه مسائل را با ديدي بي*طرفانه نگاه كرد و ايدئولوژي را به كنار گذاشت و براي تصميم*گيري دربارة اينكه بهترين اقدام چه مي*تواند باشد به شواهد و قرائن رجوع كرد. با كمال تأسف, و البته نه چندان تعجب*آور, در دوره*اي كه عضو و سپس رئيس شواري مشاوران اقتصادي كاخ سفيد بودم, و نيز در بانك جهاني مي*ديدم كه غالباً, تصميمات به ايدئولوژي و يا سياست آلوده*اند.
                    در نتيجه, اقدامات خبط*آميز بسياري صورت مي*گرفت, اقداماتي كه به حل مشكل موجود كمكي نمي*كرد ولي در خدمت منافع يا باورهاي صاحبان قدرت بود. "پي ير بوردو" روشنفكر فرانسوي, نوشته است كه سياستمداران نياز دارند مثل دانشمندان عمل كنند و وارد بحث*هاي علمي بشوند كه مبتني بر قرائن و شواهد متقن است. متأسفانه, اكثراً عكس* اين روي مي*دهد, يعني دانشمندان در ارائه توصيه*هاي سياست*گذاري, سياست زده مي*شوند و شواهد را چنان تغيير مي*دهند كه با تمايلات مسؤولان بخواند.
                    اگر شغل دانشگاهي, مرا براي همة آنچه در واشنگتن ديدم آماده نكرده بود, اما لااقل از نظر تخصصي اين آمادگي را به من داده بود. پيش از اينكه وارد كاخ سفيد بشوم, وقتم را ميان تحقيق و نوشتن در موضوع اقتصاد رياضي تجريدي (كمك به توسعة شعبه*اي از اقتصاد كه از ابتدا آن را اقتصاد اطلاعات ناميده*اند), و مباحث كاربردي*تري, مثل اقتصاد بخش عمومي, توسعه و سياست پولي تقسيم كرده بودم, من بيش از بيست*و پنج سال دربارة موضوعاتي مثل ورشكستگي, ادارة امور شركت*ها و علني بودن و دسترسي به اطلاعات (يعني آنچه اقتصاددانان آن را شفافيت مي*نامند) مطلب نوشته*ام.
                    وقتي بحران مالي سال 1997 شروع شد, اينها مسائل مهمي بودند. من همچنين حدود بيست سال, درگير مباحثات مربوط به گذار از كمونيسم به اقتصاد بازار بوده*ام. تجربة من در مورد چگونگي انجام چنين گذاري در سال 1980 آغاز شد, وقتي براي نخستين بار اين مسائل را با رهبران چين به بحث گذاشتم, زماني كه چين در ابتداي راه براي حركت به سوي اقتصاد بازار بود. من حامي سرسخت سياست*هاي تدريج*گرايي چيني*ها بوده*ام, سياست*هاي كه امتياز خود را طي دو دهة گذشته به اثبات رسانده*اند. من منتقد سرسخت راهبردهاي اصلاحي مبتني بر تندروي, مثل "شوك درماني" هستم كه در روسيه و برخي ديگر از كشورهاي اتحاد شوروي سابق با شكستي فلاكت*بار روبه*رو بوده است.
                    سر و كار من با مسائل توسعه حتي به دورتر از اينها باز مي*گردد, يعني به دروة 1969 ـ 1971 كه در كنيا, كه در 1963 مستقل شده بود, شغل دانشگاهي داشتم. بعضي از مهم*ترين كارهاي نظري من از مشاهداتم در آنجا الهام گرفته*اند. من مي*دانستم كه چالش*هاي پيش پاي كنيا دشوارند, ولي اميدوار بودم كه براي بهبود زندگي ميلياردها انساني كه در كنيا و ساير جاهاي دنيا در منتهاي فقر دست و پا مي*زدند, مي*شود راهي پيدا كرد. علم اقتصاد ممكن است موضوعي خشك و اختصاصي به نظر برسد, ولي در حقيقت يك سياست اقتصادي خوب, توان آن را دارد كه زندگي اين انسان*هاي فقير را تغيير دهد.
                    من اعتقاد دارم كه دولت*ها بايد ـ و مي*توانند ـ سياست*هايي را انتخاب كنند كه كشورشان را رشد بدهد ولي در عين حال منافع اين رشد به تساوي ميان همه تقسيم شود. اگر بخواهم به يك مورد اشاره كنم بايد بگويم كه من خصوصي*سازي (يعني فروش انحصارات دولتي به شركت*هاي خصوصي) اعتقاد دارم, ولي تنها در صورتي كه اين كار به شركت*ها كمك كند تا كاراتر كار كنند و قيمت را براي مصرف كنندة محصولات*شان پايين بياورند. اين در صورتي روي مي*دهد كه بازارها رقابتي باشند, و اين يكي از دلايلي موافقتم با سياست*هايي است كه رقابت را تشويق مي*كنند.
                    هم وقتي در كاخ سفيد بودم و هم بانك جهاني ارتباطي تنگاتنگ ميان سياست*هاي مورد حمايت من با كارهاي اوليه و عمدتاً نظري*ام در زمينة اقتصاد وجود داشت, كارهايي كه بيشتر به نارسايي*هاي بازارها مربوط بود, يعني اينكه چرا بازارها ـ آن طور كه الگوهاي ساده شده كه فرض را بر وجود رقابت كامل و وجود اطلاعات كامل مي*گذارند, ادعا مي*كنند ـ به طور دقيق كار نمي*كنند. من تجارت خود در زمينة اقتصاد اطلاعات و به ويژه, در زمينة نامتقارن بودن اطلاعات (تفاوت اطلاعات ميان مثلاً كارگر و كارفرما, وام*دهنده و وام*گيرنده و شركت بيمه و بيمه شونده) را به فرايند تصميم*گيري آوردم. اين عدم تقارن*ها در همة اقتصادها, بسيار گسترده است. اين كار من شالودة لازم براي نظريه*هاي واقع*بينانه*تر از بازار كار و بازار مالي را فراهم مي*آورد. و مثلاً توضيح مي*دهد كه چرا بيكاري وجود دارد و چرا آنهايي كه بيش از همه به وام نياز دارند اغلب نمي*توانند وام بگيرند و چرا به بيان اقتصاددانان, "جيره*بندي اعتبارات" وجود دارد. در الگوهاي متعارفي كه نسل*هاست اقتصاددانان مورد استفاده قرار مي*دهند, يا فرض بر اين است كه بازارها به طور كامل كار مي*كنند (و حتي بعضي بيكاري واقعي را انكار مي*كنند) و يا تنها دليل وجود بيكاري را بالا بودن دستمزدها مي*دانند و لذا چارة روشني براي آن دارند: مزدها را پايين بياوريد. اقتصاد اطلاعات, با تحليل*هاي بهتري كه از بازارهاي نيروي كار, سرمايه و محصولات دارد, امكان تنظيم الگوهايي را كه نگاه عميق*تري به موضوع بيكاري مي*كند, فراهم مي*آورد. الگوهايي كه نوسانات, يعني كسادي*ها و ركودها كه سرمايه*داري از ابتدا با آن روبه*رو بوده را توضيح مي*دهند. اين نظريه*ها تأثير زيادي روي سياست*گذاري*ها دارند كه برخي از آنها براي هر كس كه با دنياي واقعي سر و كار دارد روشن است ـ براي مثال, بنا به اين نظريات, اگر نرخ بهره را خيلي بالا ببريد, شركت*هايي كه بدهي زيادي دارند ممكن است ورشكست بشوند و اين براي اقتصاد بد است. در حالي كه من فكر مي*كردم اينها مطالبي بديهي هستند, ولي صندوق بين*المللي پول بارها بر توصيه*هاي خلاف اين پا فشرده است.
                    سياست*هاي صندوق بين*المللي پول كه تا حدودي مبتني بر اين فرض كهنه اتخاذ شده است كه بازارها به خودي خود, نتايج كارآمدي حاصل مي*كنند, اجازة مداخلة لازم دولت را در بازارها نمي*دهند. لذا, در بسياري از اختلاف نظرهايي كه من در صفحات آينده شرح داده*ام, بحث بر سر ايده*هاي مختلف و برداشت*هايي از نقش دولت است كه از اين ايده*ها مي*توان استنباط كرد
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #25
                      .
                      اگر چه اين ايده*ها نقش مهمي در شكل دهي سياست*هاي توصيه شده براي توسعه, براي مديريت بحران و براي گذار اقتصادي داشته*اند, در عين حال در طرز تفكر من دربارة اصلاح سازمان*هاي بين*المللي كه علي*القاعده بايد توسعة اقتصادي را به پيش ببرند, بحران*ها را مديريت و گذار اقتصادي را تسهيل كنند, نقش محوري دارند. پژوهش*هاي من در مورد مسئله اطلاعات باعث شده كه روي كمبود اطلاعات دقت ويژه داشته باشم. من خوشحال بودم كه مي*يدم در جريان بحران مالي جهاني سال 1998ـ 1997 توجهات به اهميت شفافيت معطوف شده است, اما, از دورويي اين سازمان*ها, يعني صندوق بين*المللي پول و خزانه*داري امريكا, كه بر شفافيت درآسياي شرقي تأكيد داشتند, ولي خودشان از كمترين شفافيت در ميان سازمان*هايي كه من در زندگي با آنها برخورد كرده بودم, برخوردار بودند, ناخشنود بودم, به همين دليل, در بحث مربوط به اصلاحات به ضرورت افزايش شفافيت, بهبود اطلاعاتي كه شهروندان در مورد كاركرد اين سازمان*ها دارند و فراهم كردن امكانات براي آنهايي كه تحت تأثير اين سياست*ها هستند, تأكيد كرده*ام تا بتوانند در تنظيم سياست*ها نقش بيشتري داشته باشند. تحليل نقش اطلاعات در سازمان*هاي سياسي به طور طبيعي از كارهاي اولية من دربارة نقش اطلاعات در اقتصاد, استفاده كرده است.
                      يكي از جنبه*هاي جالب آمدن به واشنگتن اين بود كه فرصتي دست مي*داد تا نه فقط كارهاي دولت را بهتر درك كنم, بلكه بتوانم بعضي از ديدگاه*هايي را كه تحقيقات من به آنها منجر شده بود, ارائه كنم, براي مثال, به عنوان رئيس شوراي مشاوران اقتصادي دولت كلينتون, تلاش مي*كردم تا اين باور را جا بيندازم كه سياست و فلسفة اقتصادي رابطة ميان دولت و بازار*ها را يك رابطة تكميل كنندة يكديگر مي*داند, دو نهادي كه با مشاركت هم كار مي*كنند, و در حالي كه بازارها را در اقتصاد محور مي*شناسد. ولي براي دولت نقشي مهم, اگر چه محدود, قائل است. من ناكامي*هاي بازارها و دولت*ها را ديده بودم و اين قدر ساده نبودم كه فكر كنم دولت*ها تمام اشكالات بازارها را مرتفع مي*كنند. همچنين آن قدر هم نادان نبودم كه خيال كنم بازارها تمامي مسائل جامعه را حل و فصل مي*كنند. نابرابري, بيكاري و آلودگي محيط زيست, مسائلي هستند كه دولت*ها بايد در آنها نقش مهمي ايفا كنند. من در مورد "نوسازي دولت" يعني كاراتر كردن و مسؤول*تركردن دولت, پيشگامي*هايي كرده بودم. من دولت*هايي را ديده بودم كه نه كارا و نه مسؤول بودند, من ديده بودم كه اصلاحات تا چه اندازه دشوارند, ولي در عين حال ديده بودم كه اصلاحات, هر قدر هم ملايم, امكان*پذيرند. وقتي به بانك جهاني رفتم, اميدوار بودم كه اين ديدگاه متعادل و درس*هايي را كه آموخته بودم, براي حل مسائل بسيار مشكل*تري كه كشورهاي در حال توسعه جهان با آن مواجه*اند, به كار بگيرم.
                      درون دستگاه دولت كلينتون, من از شركت در مباحثات سياسي لذت مي*بردم, بعضي*ها را برده و بعضي*ها را مي*باختم به عنوان عضو دولت, در موقعيت خوبي قرار داشتم كه نه فقط ناظر مباحثات باشم و ببينم كه چطور حل*وفصل مي*شوند, بلكه به خصوص در مسائل اقصادي, در اين مباحثات سهيم باشم. من مي*دانستم كه ايده*ها مهم هستند. ولي سياست هم به همان اندازه اهميت دارد و يكي از كارهاي من اين بود كه ديگران را قانع كنم كه آنچه مي*گويم نه تنها از نظر اقتصادي بلكه از نظر سياسي هم درست است. اما وقتي به عرصة بين*المللي پا گذاشتم متوجه شدم كه هيچ يك از اينها در تنظيم سياست*ها, به خصوص در صندوق بين*المللي پول, نقش مسلط ندارند. تصميمات, برپاية آنچه كه به نظر مي*رسيد معجوني از ايدئولوژي و اقتصاد نادرست است, اتخاذ مي*شد, تعصباتي كه بعضاً بر منافع گروه*هاي خاصي پرده كشيده بود. وقتي بحران*ها پيش مي*آمد, صندوق بين*المللي پول راه حل*هايي پيشنهاد مي*كرد كه اگر هم "متعارف" بود ولي كهنه شده و نامناسب بود, بدون اينكه به آثار سياست*هاي توصيه شده بر كشورهايي كه به آنها گفته شده بود سياست*ها را دنبال كنند, توجه شده باشد. من به ندرت به پيش*بيني*هايي برخوردم كه نشان دهد اين سياست*ها چه بر سر فقرا خواهد آورد. من به ندرت به مباحثات و تحليل*هاي انديشمندانه برخوردم كه نشان دهد پيامدهاي سياست*هاي جايگزيني چيست. هميشه فقط يك نخسه, براي درمان وجود داشت. نظرات ديگران مورد توجه نبود. بحث*هاي باز و صريح دفع مي*شد و محلي از اعراب نداشت. ايدئولوژي بود كه هدايت كنندة سياست*هاي توصيه شده بود و از كشورها انتظار مي*رفت تا بدون چون و چرا رهنمودهاي صندوق بين*المللي پول را اجرا كنند.
                      اين نحوة برخورد باعث مي*شد كه من خود را كنار بكشم. قضيه فقط اين نبود كه اين*گونه برخوردها اكثراً نتايج بدي به بار مي*آوردند, بلكه اين برخورد*ها, برخورد*هايي مغاير مردم*سالاري بود. ما در زندگي شخصي*مان هم هيچ وقت نظراتي را كوركورانه و بدون مشورت با ديگران, پيروي نمي*كنيم. با وجود اين, از كشورهاي سراسر جهان خواسته مي*شد كه دقيقاً كوركورانه متابعت كنند. مسائل مبتلا به كشورهاي در حال توسعه, مسائلي دشوارند و صندوق بين*المللي پول هم غالباً در بدترين شرايط, يعني وقتي كشور دچار بحران است، فراخوانده مي*شود. اما معالجات صندوق در بيشتر موارد با شكست مواجه مي*شود. سياست*هاي تعديل ساختاري صندوق بين*المللي پول ـ يعني سياست*هايي كه براي كمك به يك كشور تنظيم مي*شد تا با بحران*ها نيز عدم تعادل*هاي پايدار مقابله كند ـ منجر به كمبود شديد و ايجاد اغتشاش در بسياري از كشورها مي*شد. حتي وقتي نتايج حاصله تا اين حد وخيم نبود, و حتي وقتي اندكي رشد اقتصادي وجود داشت, منافع آن به نحو نامتناسبي به سود مرفهان جامعه بود و آنهايي كه در پايين*ترين طبقات قرار داشتند بعضاً حتي فقيرتر مي*شدند. با اين حال, آنچه مرا شگفت*زده مي*كرد اين بود كه اين سياست*ها هيچ*گاه توسط مقامات صندوق بين*المللي پول, آنهايي كه تصميمات مهمي مي*گرفتند, مورد ترديد قرار نمي*گرفت. اين سياست*ها را مردم كشورهاي در حال توسعه مورد پرسش قرار مي*دادند, ولي بسياري, چنان از اينكه وام صندوق, و به تبع آن وام*هاي ديگر را از دست بدهند بيمناك بودند كه اگر هم حاضر مي*شدند ترديدهاي خود را ابزار كنند, آنها را با احتياط و در محافل خصوصي بيان مي*كردند. ليكن در حالي كه هيچ كس از رنج و محنتي كه برنامه*هاي صندوق بين*المللي پول با خود مي*آورد, راضي نبود, در داخل صندوق فرض را بر اين مي*گذاشتند كه اين بخشي از رنج و محنتي است كه كشورها بايد تحمل كنند تا بتوانند به يك اقتصاد بازار موفق تبديل شوند و اين در واقع رنج و محنتي را كه كشور در بلند مدت بايد تحمل كند, كاهش خواهد داد.
                      ترديدي نيست كه بخشي از اين رنج و محنت لازم بود؛ ولي به نظر من ميزان رنج و محنتي كه فرايند جهاني*سازي و توسعه, به هدايت صندوق بين*المللي پول و سازمان*هاي اقتصادي بين*المللي, بر كشورهاي در حال توسعه تحميل كرده, بسيار فراتر از ميزان لازم بوده است. واكنش شديدي كه در برابر جهاني*سازي وجود دارد, نه فقط به دليل صدماتي است كه سياست*هاي مبتني بر ايدئولوژي بر كشورهاي در حال توسعه وارد آورده, بلكه ناشي از نابرابري*هاي موجود در نظام تجارت جهاني است. امروزه, به جز گروه*هاي با نفوذ كه جلوي كالاهاي كشورهاي فقير را گرفته*اند, معدود هستند مدافعان رفتار دوگانة تظاهر به مساعدت به كشورهاي در حال توسعه از راه فشار آوردن به آنها براي اينكه بازارهاي*شان را به روي كالاهاي كشورهاي پيشرفتة صنعتي باز كنند در حالي كه بازارهاي خود را تحت حمايت نگه داشته*اند, سياست*هايي كه مرفهان را مرفه*تر و فقرا را فقيرتر و روز به روز خشمگين*تر مي*كند. حملات وحشيانة 11 سپتامبر سال 2001, به امريكاييان به خوبي فهماند كه همگي ما روي يك سياره زندگي مي*كنيم ما يك جامعة جهاني هستيم و مثل همة جوامع, بايد از قواعدي پيروي كنيم كه بتوانيم در كنار هم زندگي كنيم.
                      اين قواعد بايد منصفانه و عادلانه باشد, بايد مشخص باشد كه منصفانه و عادلانه*اند. اين قواعد بايد توجه لازم را به فقرا و قدرتمندان داشته باشد و بايد يك احساس احترام و عدالت اجتماعي را منعكس كند. در دنياي امروز, اين قواعد بايد از طريق فرايندهاي مردم سالارانه به دست آيند. اين قواعد كه حاكم بر سازمان*ها و عمل مسؤولان آنهاست, بايد اين اطمينان را فراهم كنند كه نيازها و آمال همة آنهايي كه تحت تأثير تصميمات و سياست*هايي هستندكه در جاهاي ديگر تخاذ شده*اند, مورد توجه قرار گرفته و تأمين شده است.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #26

                        برنده جايزه نوبل صلح:

                        جهاني سازي فقر و بي عدالتي را در جهان گسترش داده است


                        رييس جمهور پيشين آفريقاي جنوبي و برنده جايزه نوبل صلح تاكيد كرد ، جهاني سازي اقتصادي ، موجب گسترش فقر و بي عدالتي شده است .



                        دي كلرك در ادامه تصريح كرد : روند كنوني جهاني سازي اقتصادي تنها به نفع كشورهاي توسعه يافته و صنعتي است . براي از بين بردن فقر و بي عدالتي در كشورهاي فقير نيازي به افزايش كمكهاي بين المللي نيست . اگر كشورهاي صنعتي امكان دستيابي به بازار محصولات كشاورزي خود را به كشورهاي در حال توسعه بدهند ، بسياري از كشاورزان از فقر رهايي خواهند يافت .

                        وي افزود : گسترش بي عدالتي هدف دستيابي به دهكده جهاني مورد نظر كشورهاي غربي را با بن بست جدي روبرو خواهد كرد .

                        آفريقا فقير ترين قاره جهان به شمار مي رود و كشورهاي آفريقايي ساليانه بيش از 20 درصد درآمدهاي صادراتي خود را صرف پرداخت بدهيهاي بين المللي مي كنند .

                        وي گفت : در حالي كه آفريقا بيش از يك ششم جمعيت جهان را در اختيار دارد ولي اين قاره رتبه 50 را در عرصه تجارت جهاني كسب كرده است .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #27
                          مديريت منابع انساني در عصر جهاني سازي




                          افراد يكي از مهمترين عواملي هستند كه انعطاف پذيري را براي سازمان تهيه و تدارك مي بينند. بررسيهاي اخير نشان مي دهد كه حقوق مديران منابع انساني در آسيا نسبت به مديران ساير كشورها سريعاً درحال افزايش است. اين رشد منابع انساني است كه موقعيت آنها را در محيط مخاطره آميز جهاني تعيين مي كند.


                          تاثيرات جهاني سازي با سرعت زياد سراسر جهان را فرا گرفته و مرزهاي ملي درحال نابودشدن هستند. يكي از پيامدهاي اصلي اين تغيير (جهاني شدن) تشديد رقابت ميان تعدادي از گروهها و سازمانها در سطح جهان است. در گذشته شركتها و سازمانهاي ناكارآمد به واسطـه وجود مرزهاي ملي موردحمايت قرار مي گرفتند و مي توانستند به حيات خود ادامه دهند. اما اين امر ديگر امكان پذير نيست، چرا كه در عصر جهاني، شركتها قادرند با ديگر شركتها درسراسر دنيا ارتباط برقرار كرده و آنها را به چنگ خود درآورند. از اين رو آنها در برخورد با چالش رقابتي كه نتيجه جهاني شدن است نياز دارند كه انعطاف پذير و انطباق پذير باشند.

                          طبيعتاً، سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه شركتها چگونه مي توانند با تهديدات رقابتي كه به وسيله جهاني شدن ظاهر شده است روبرو شوند؟ مديريت منابع انساني در به دست آوردن انطباق پذيري سازمانها در عصر جهاني، نقش حياتي را ايفا مي كنند. رويكرد وابستگي منابع، پيشنهاد مي كند كه بخشها و قسمتهايي از سازمان كه با چالشهاي محيط خارجي در ارتباط هستند بايد با نفوذتر عمل كنند.
                          به عنوان مثال، در دوره اي، مهندسان شركت*ها را راه اندازي كردند زيرا كه مسائل تكنولوژيك از اهميت زيادي برخوردار بودند و يا در عصر بازاريابي انبوه كه همه بخشها به سمت بازاريابي در حال حركت بودند، اكثر سازمان*ها هم به پيروي از آنها برخاستند يا در دوره اي ديگر بحث ادغام (سازمانها يا تجارت) بازار سهام و مالكان شركتها موردتوجــه قرار مي گرفت و يا نتايج بررسيها نشان مي دهد كه مديران مالي در بعضي از سازمانها مورد سوءظن قرار مي گرفتند.
                          همه اينها در دوره اي داراي اهميت زيادي بودند، اما در سالهاي بعد فعاليت منابع انساني داراي اهميت و براي سازمانهــــا نقش بسيار مهم و حياتي را ايفا مي كند. اينها تعدادي از روندهايي است كه پيشنهاد مي شود در آينده اتفاق مي افتد.

                          فرض ما اين است كه افراد يكي از مهمترين عواملي هستند كه انعطاف پذيري را براي سازمان تهيه و تدارك مي بينند. بررسيهاي اخير نشان مي دهد كه حقوق مديران منابع انساني در آسيا نسبت به مديران ساير كشورها سريعاً درحال افزايش است. اين رشد منابع انساني است كه موقعيت آنها را در محيط مخاطره آميز جهاني تعيين مي كند. ما در آينده نسبت به حفظ شركتها، به حفظ افراد (مديران) بيشتر نيازمند هستيم، چرا كه منابع انساني مكانيسم انطباق پذيري را كه چگونه شركتها به محيط رقابتي پاسخ مي دهند تعيين مي كنند. مديريت منابع انساني استراتژيك، عمدتاً به اين دليل شكل گرفته كه منابع انساني نياز به اداره استراتژيكي داشته، تا به شركتها در برخورداري از مزيت رقابتي مداوم براي رقابت بيشتر كمكي بشود. بيشتر محققان توجه دارند كه مديريت افراد سخت تر از مديريت فناوري و سرمايه است. اما درهرحال، شركتهايي كه درحال گذر از اين كه چطور منابع انساني شان را به خوبي مديريت كنند. بايد نفوذ بيشتري بر ديگران براي دوره بلندمدت داشته، چرا كه، كسب و توسعه منابع انساني به صورت كاملاً موثر، داراي پيچيدگي و زمان زيادي را به خود اختصاص مي دهد.

                          مديريت منابع انساني استراتژيك، مطالعه دوره هاي بلندمدت را درنظر دارد. از اين رو به دليل اينكه مباحث كليدي قادر به توجه به نيازهاي آينده نيستند، پيشرفت دراين زمينه كاملاً چشمگير نبوده است. در اين مقاله، مباحث مهم مديريت منابع انساني استراتژيك در پنج وضعيت ذيل شكل گرفته كه اين پنج وضعيت را به طور مختصر موردبررسي قرار مي دهيم.

                          1 - استراتژي سازماني: تاثير متفاوت الگوهاي اوليه استراتژيك در هماهنگي مديريت منابع انساني با استراتژي سازماني. وجود تضاد زياد بين استراتژي و مديريت منابع انساني در شركتها، و حركت درجهت اصلاح خود نسبت به همتايان، و اينكه چطور بخشهاي پراكنده خود را با يكديگر منسجم كنند، سازمانها و شركتها را وادار به پيروي از ديدگاه اقتضايي كرده است. ضرورت فعاليت منابع انساني، پرداختن به مباحثي است كه مطابق نوع و سطح استراتژي، متفاوت است. بنابراين، سيستم منابع انساني به ميزان متفاوتي از توسعه جهت پيوستن به مباحث خاص استراتژي توجه دارد. براي مثال، مطالعات اخير دريافته است كه منابع انساني استراتژيك به هنگامي كه شركتها به واسطه استراتژي هاي نوآوري در توليد سخت تحت فشار هستند، به طور خيلي صريح درگير مسائل فوق مي گردند. الگوهاي اوليه استراتژيك يكي از عواملي هستند كه در ميزان پيوند مديريت منابع انساني و استراتژي سازماني تاثير بسزايي دارند. به دليل انواع تفاوتهاي استراتژيك نياز به منابع انساني نيز در محيط كار متفاوت است. درجهت اجراي اين نيازها، ما بايد بين الگوهاي اوليه استراتژيك با استراتژي موجود منابع انساني مقداري تفاوت قائل باشيم.

                          2 - فرهنگ سازماني: نوع فرهنگ يك سازمان مي تواند بر ماهيت واستراتژي سازمان (استراتژي آينده نگر، تدافعي، تحليلي) و همچنين انتخاب استراتژي منابع انساني سازمان تاثير بسزايي داشته باشد. ما بايد منتظر باشيم كه ويژگيها و فعاليتهاي منابع انساني به واسطه پيروي از تغيير در فرهنگ سازماني به اصلاح خود بپردازد. به دليل اينكه تفاوت فرهنگهاي سازماني، تاكيد بر سطح متفاوتي از درك ارزشها، اهداف سازماني و ديد مشترك وجود دارد. بنابراين، نيازها وانتظارات از منابع انساني در محيط كار متفاوت است.

                          به موجب پيروي از جنبش جهاني شدن و تغيير در تفكر مديريت، سازمانها آرام آرام از مسير فرهنگ تمركزگرايي، روابط از بالا به پايين و قانون مداري به سمت فرهنگ انطباق خود با عدم تمركز، ارتباط از پايين به بالا و انعطاف پذيري درحال حركت هستند. به همين دليل در مدل كنترل محور، فرض است كه اگر محصول در سطح قابل اجرا طراحي و تعهد كاركنان در سطح پايين و عملكرد آنان عالي نباشد، بنابراين نمي توان به طور كامل با مجموعه استانداردهاي رقابتي سطح بالا در جهان به رقابت پرداخت. در فرهنگ كنترل محور، زماني كه اهداف عيني سازمان تحت كنترل باشند. فعاليت منابع انساني اهداف جزئي را به خود مي گيرد. وقتي كه فعاليت منابع انساني ساختارمند، فعال و به خوبي تعريف شده باشند، نقش منابع انساني در سازمان كاهش پيدا كرده و اداره منابع انساني به صورت استراتژيك ضروري و بيشتر احساس مي گردد.
                          در قسمت ديگر، هدف فرهنگ تعهد محور، افزايش منافع متقابل بين كارمند و كارفرما است. به موجب رفتارهاي ضروري در درون سازمان، فعاليتهاي منابع انساني، منعطف، فعال و گرايش استراتژيك دارند. بنابراين، از فرهنگ تعهد محور انتظار مي رود كه فعاليت منابع انساني نقش مهم خود را به خوبي ايفا كرده و مديــــريت منابع انساني استراتژيك مي بايستي به طور خيلي گسترده در درون سازمان انطباق پذير باشد.

                          3 - سطح شايستگي مديران منابع انساني: تاثير مهارتها و شايستگيهاي مديران منابع انساني در جايگاه واثربخشي فعاليت منابع انساني در سازمان، منابع انساني مي توانند به عنوان يك نيروي كارآمد و مستمر در يك مزيت رقابتي براي سازمان عمل كنند. وقتي كه منابع انساني در داخل شركتها و سازمانها براي اداره اين منابع مهم (افـــــراد) مسئوليت مي پذيرند. مي بايستي تعهد بيشتري به سازمان داشته باشند. درهرحال سناريوي واقعي كاملاً با ديدگاه فوق مطابقت ندارد. تصميمات سازماني نمي توانند تعهدي مشخص و معين را به افراد انعكاس داده يا به فعاليت منابع انساني جهت بدهند. اگر مديران منابع انساني صلاحيت كافي و توجه دقيق داشته و فعاليتها را به سمت توسعه واقعي و حفظ منابع براي برتري رقابت جهت مي دادند. جايگاه منابع انساني بيشتر از اين افزايش پيدا مي كرد. تحقيقات گذشته پيشنهاد مي كنند كه سطوح شايستگي مديران منابع انساني در سطح انسجام ميان مديريت منابع انساني و استراتژي سازمان تاثير بسزايي دارد. بنابراين، جايگاه منابع انساني را مديران منابع انساني هستند كه افزايش مي دهند. انتخاب مديران منابع انساني شايسته، مهمترين وظيفه مديريت استراتژيك منابع انساني است. اگر مديريت منابع انساني حرفه اي و تخصصي مهارت كافي نداشته باشند و قادر نباشند كه در سطح تجارت جهاني فكر كنند. پس لازم است كه منابع انساني نقش حمايتي و تاييدي خود را كاهش دهند.

                          4 - استراتژي منابع انساني: درغياب استراتژي منابع انساني، فعاليت منابع انساني احتمالاً با يكديگر ناسازگار هستند چرا كه اينها چارچوب كلي براي راهنمايي فعاليتهاي منابع انساني خاص نيستند. اما در حضور استراتژي منابع انساني، چارچوب رسمي يا غيررسمي، ضمني يا آشكار و ارائه خدمات با دامنه زياد، هركدام به راهنمايي فعاليت منابع انساني خاص درجهت انسجام وادامه حيات سيستم منسجم و منطقي مي پردازند. بنابراين، ما طبعاً منتظر اين هستيم كه سازمان داراي استراتژي بوده و ابتكار عمل منابع انساني سازگار و غيرقابل تجزيه باشد.
                          رويكرد استراتژيك به مديريت منابع انساني معتقد است، سازمان قادر به درك ارتباط منابع انساني با يكديگر و شناخت هم افزايي و تعارض موجود ميان فعاليتهاي منابع انساني است. به همين ترتيب، ممكن است استراتژي منابع انساني حاضر، ميان فعاليت منابع انساني و استراتژي سازماني پيوندي مستحكمي ايجاد كند.

                          5 - تامين منابع انساني از خارج: انتخاب منابع خارجي براي فعاليت منابع انساني بستگي به عواملي مانند: استراتژي سازماني، فرهنگ سازماني، مهارتها و شايستگيهاي مديران منابع انساني و استراتژي منابع انساني دارد. در اغلب سازمانها، استفاده از منابع خارجي در بخش منابع انساني، بخصوص در بخش اداري و فعاليتها و با اجراي هزينه بالا درحال افزايش است. تمايل به كاهش حجم كاري كارگـــران حرفه اي، كاهش هزينه، تعيين صرفه جويي ناشي از مقياس، بهبود كيفيت وكارايي و افزايش تخصص فروشندگان خارجي مقداري از منابع انگيزشي در سازمان محسوب مي شوند. درحال حاضر دست كم روشن است كه چه عواملي سبب مي شوند كه شركتها كمتر يا بيشتر در فعاليتهاي منابع انساني از منابع خارجي وهمچنين كدام يك از فعاليتهاي منابع انساني به مقدار زياد از منابع خارجي استفاده مي كنند.
                          باتوجه به تغييرات و تحولاتي كه در عصر جهاني و جهاني شدن رخ مي دهد، جايگاه و نقش منابع انساني در سراسر جهان و در درون سازمانها وشركتهاي جهاني و ملي. نيز دستخوش تغيير و تحولات سريع هستند. بنابراين، در عصر جهاني، به واسطه گسترش فناوري اطلاعات در سراسر جهان، جايگاه منابع انساني در كاربرد آنها اهميت خود را نشان مي دهد. از اين رو شايسته است كه مديران در عصر جديد به دنبال كسب مباحث جديد مرتبط با منابع انساني پرداخته و به منابع انساني موجود اهميت بيشتر بدهند.
                          اين مطلب را بهزاد بابايي از سايت اينترنتي مجله MANAGEMENT RESEARCH NEWS انتخاب و ترجمه كرده است.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #28
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #29
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #30

                                ساختار و اندازه سازمان: به تدريج سازمانهاي بيشتري به اين واقعيت پي مي برند كه منبع كليدي كسب و كار، سرمايه و تجهيزات نيست، بلكه دانش، اطلاعات و ايده هاست. لذا سازمانها به تجديد ساختار، ايجاد سازمانهاي يكپارچه، شبكه هاي جهاني و سازمان مركزي كوچكتر روي مي آورند. دركل، ساختار سازمانها به سوي مجازي شدن، عدم تمركز، يكپارچه و منعطف شدن درحال تغيير هستند. در آينده سرعت تغيير ساختار سازماني، مهندسي مجدد فرايندها و استفاده از تغيير سازماني، به عنوان ابزار يادگيري افزايش خواهد يافت. ايجاد ثبات در تغيير سازماني از چالشهاي آينده سازمان است.
                                جنبش مديريت كيفيت جامع: توانايي جذب و حفظ مشتريان با تامين نيازهاي آنها و ارائه كالاها و خدمات با كيفيت بالا، محور فعاليت تمام سازمانها است. در بازار جهاني، كيفيت در سطح جهاني تعريف و تعيين مي شود. مشتريان حق انتخاب دارند وكيفيت مهم است. مزيت رقابتي از نوآوري مداوم و فزاينده و پالايش ايده هاي متنوع پراكنده در سراسر سازمان به دست مي آيد.
                                تنوع و تحرك پذيري نيروي كار: جابجايي نيروي كاردر مرزها زياد شده است. در سال 2001 ميلادي حدود 25 درصد نيروي كار ايالات متحده آمريكا خارجي بوده اند. شكاف بين عرضه و تقاضاي نيروي كار، اين وضعيت را ايجاد كرده است. ويليام جانسون دريك مطالعه چهار كاربرد عمده جابجايي نيروي كار با فرهنگهاي متنوع را مطرح مي كند:
                                الف) تجديد اسكان: بخشي از نيروي كار، بخصوص جوانان و تحصيلكردگان به شهرهاي ديگر جهان نقل مكان مي كنند.
                                ب) رقابت براي نيروي كار: در كشورهاي صنعتي، رقابت براي جذب نيروي كار خارجي زياد شده است.
                                ج) بهبود بهره وري: در كشورهايي كه جذب نيروي كار خارجي كم است، بهره وري نيروي كار را ارتقا مي دهند، مثل ژاپن و سوئد.
                                د) استانداردكردن: در سراسر جهان، حقوق و مزايا، شرايط كار و تعطيلات درحال استاندارد شدن است.
                                در آينده سازمانها به لحاظ فرهنگي، سني، جنسي و توانايي با تنوع زياد نيروي كار مواجه هستند. چالش آينده سازمانها آن است كه چگونه از اين تفاوتها به عنوان دارايي استفاده كنند. علاوه بر موارد پيش گفته، چالشهاي ديگري نيز در آينده فراروي سازمانها و مديران قرار خواهندداشت. اين چالشها نسبت به چالشهاي فوق از اهميت كمتري برخوردارند. اما درعين حال مي توانند در موفقيت يا شكست يك سازمان، نقشي اساسي و عمده را ايفا كنند. اين چالشها عبارتند از:
                                شكوفايي نيروي كار: بسياري از سازمانها نيروي كار بيكار ساير سازمانها را به طور موقت به كار مي گيرند. اين امر انعطاف پذيري اين سازمانها را افزايش مي دهد و از دانش انباشته كاركنان نيز استفاده مي كند. اين وضعيت همانند شرايطي است كه در آن يك بازيكن فوتبال كه در تيم خود ذخيره بوده و از استعدادهاي وي استفاده نمي شود، به طور قرضي و براي مدت زمان مشخصي راهي تيم ديگري مي شود تا در آنجا بتواند خود را نشان دهد.
                                تغيير انتظارات مشتريان: درحال حاضر، تنوع و كيفيت كالاها و خدمات موردنياز مشتريان افزايش يافته است و مشتريان براساس شرايط زير بهتـرين انتخاب را مي خواهند. 1) هزينه 2) كيفيت 3) زمــــــــان 4) خدمات جنبي 5) نوآوري 6) امكان سفارش.
                                تغيير انتظارات كاركنان: كاركنان به دنبال مهارتهاي نو، نقشهاي جديدتر و انتظارات شغلي جديد هستند و سازمانها بايد به آن بينديشند. اين مهارتهاي جديد شامل مهارتهاي تشخيص مسئله، مهارتهاي حل مسئله و مهارت ايجاد ارتباط بين تشخيص دهنـــــدگان و حل كنندگان است.
                                نقشهاي جديدتر: پيتر دراكر مي گويد: تركيب نيروي كار در آينده از نيروي كار فيزيكي به نيروي كار دانشي تغيير مي يابد. نيروي كار در تمام سطوح به مهارت و دانش بالا نياز دارد. اين نيروي كار به تدريج به عنوان حياتي ترين سرمايه انسانها مطرح مي شود.
                                انتظارات جديدتر:

                                نيروي كار به دنبال چالشي بودن و حل مســـايل جديد و مشكل است و مي خواهد آزادتر باشد تا كشف و نوآوري كند و خلاق باشد. آنان به انعطاف پذيري، پاسخگويي و مسئوليت پذيري نياز دارند، آنان مي خواهند با مديراني كار كنند كه آنها را توانمندتر سازد، به آنها توجه كنند و آنها را به اوج برسانند. سازمانها بايد ساختاري ايجاد كنند و در آن كارگران دانشي بتوانند دانش خود را به كار برند. امكان گفتگو ميان كارگران و تماس آنها با كارگران ديگر را فراهم سازند. اين تعامل بين كاركنان دانشي به بهبود ايده ها و رشد بيشتر نيروها منجر مي شود.

                                نتيجه گيري

                                در قرن 21، تغييراتي رخ مي دهد كه تمام شئون زندگي بشر را دربرمي گيرد و مديريت و سازمان را با چالش مواجه مي كند. به طور كلي اين تغييرات عبارتند از:
                                گذر از جامعه صنعتي به اطلاعاتي؛
                                گذر از فناوري پيشرفته به فناوري فوق مدرن؛
                                گذر از دموكراسي نمايندگي به دموكراسي مشاركتي؛
                                گذر از ساختارهاي سلسله مراتبي به ساختارهاي شبكه اي؛
                                گذر از اقتصاد ملي و كشوري به اقتصاد جهاني؛
                                گذر از كوتاه مدت نگري به بلندمدت نگري؛
                                گذر از تمركزگرايي به تمركززدايي؛
                                گذر از حمايتهاي نهادي به خوداتكايي؛
                                گذر از سرمايه فيزيكي به سرمايه دانشي؛
                                تغيير دسته بندي كشورها از غرب/ شرق به شمال/ جنوب.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X