yaddashti az Europe

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #16
    گپی با شهرام چوبين
    "دولت خاتمی و رفسنجانی جهانی شدن را قبول کرده بودند ولی دولت فعلی هنوز درچارچوب فکری دوران انقلاب است."






    واشنگتن پریزم - فرید پویا

    دکتر شهرام چوبین کتابها و مقالات متعددی درباره مسائل استراتژیک خاورمیانه و ایران نوشته است. دکتر چوبین سالها مسئوليت های مهمی در مراکز مطالعات استراتژیک لندن و ژنو داشته و هم اکنون مدیر پژوهشی مرکز ژنو است که در مورد سیاست امنیتی تحقیق می کند.


    واشنگتن پريزم: آیا فکر می کنید با انتخابات اخیر ریاست جمهوری و جايگزین شدن آقای حسن روحانی توسط آقای علی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی جایگاه آقای هاشمی رفسنجانی تضعیف شده است؟

    شهرام چوبين: بلی، روحانی از مردان آقای رفسنجانی بود و قبل از انتخابات ریاست جمهوری گفته بود که اگر رفسنجانی انتخاب نشود از مقام خود استعفا خواهد داد. باید بگویم که بالاتر از شورای عالی امنیت ملی، شورای رهبران و یا مسئولان حکومت قرار دارند که در مورد مسائل حساس تر تصمیم گیری می کنند. اين شورا شامل مقام رهبری، رفسنجانی و چند نفر دیگر (احتمالا وزیر دفاع) می باشد. روی کار آمدن آقای لاریجانی به جای آقای روحانی و ورود رئيس جمهور جديد احمدی نژاد به شورای امنیت ملی موقعیت رفسنجانی را تضعیف کرده است. ولی باید در نظر داشت که ایران سیستمی نیست که یک رهبر داشته باشد و بقیه اطاعت کنند. گروههای مختلفی در کشور وجود دارند و تصمیم گیری با تفاهم طرفین انجام میشود. وقتی آقای خاتمی رئیس جمهور شد با تعویض وزیران تغییر عمده ای بوجود نیاورد. این امر در مورد احمدی نژاد هم صادق است. بهر حال درمورد غنی سازی اورانیوم تمامی گروههای تشکیل دهنده قدرت موافقند.

    نوشته اید که تا قبل از رياست جمهوری خاتمی، جنگ سرد اسلامی بین ایران و عربستان سعودی وجود داشت 1. دولت خاتمی با تماس های متعدد با دولت عربستان سعودی و گفتمان دمکراسی دینی بجای صدور انقلاب رابطه بین دو کشور را بهبود بخشید 2. هم اکنون تاثیر دولت احمدی نژاد در رابطه مابين دو کشور را چگونه میبینید؟

    شهرام چوبين: سوال بسیار جالبی است چون وقتی ما درباره جنگ سرد اسلامی نوشتیم دشمنی و رقابت شدیدی بین دو کشور، مانند فعالیت های ایران در زمان حج و غیره وجود داشت، تا اینکه خاتمی رئیس جمهور شد. از جمله اولویتهای سیاست خارجی دولت خاتمی بهبود روابط با کشورهای همسایه بود. البته برای بهبود بخشیدن رابطه با دولت عربستان سعودی ایران وصیت نامه آیت الله خمینی را که رابطه با اين کشور را مادامی که همچنان تحت تسلط آمريکا باشد ناممکن می دانست، نادیده گرفت.

    اگر چه عادی سازی رابطه با عربستان به تنش های موجود بین دو کشور بخصوص در زمینه عراق و برنامه هسته ای ایران خاتمه نداد، رئیس جمهور شدن احمدی نژاد اختلافات موجود بین دو کشور را تشدید کرده است. عربستان از تهدید ایران در عراق نام برده است. اخیرا عربستان از ميزبانی وزير امور خارجه جمهوری اسلامی، آقای متکی، صرفنظر کرد و چند وقت بعدآقای علی اکبر ولایتی، مشاورمقام رهبری درامور بين الملل به تنهایی برای گفتگو با مقامات عربستان سعودی راهی این کشور شد. ملک عبدالله، رهبر عربستان نيز گفته است که باید مراقب فعالیتهای ایران در عراق بود. بطور رسمی رابطه خوب است ولی در نهان تنش شدیدی وجود دارد.


    آقای لاریجانی طرح ائتلاف شرق با کشورهای چین هند و روسیه برای مقابله با غرب را مطرح کرده است. در عمل این پروژه و یا استراتژی را چگونه میبینید؟

    شهرام چوبين: این طرح بر دو نظریه استوار بود. اولا با قیمت بالای نفت، ایران درآمد بیشتری دارد و می تواند برای این کشورها مهم باشد ثانیا تصور ایران این بود که این سه کشور دشمنی با آمریکا و غرب دارند و طرف ایران را میگیرند. در مورد این طرح به اصطلاح ائتلاف یا پیمان شرق غلو شده است. اگر چه درآمد نفتی زیادی نصیب ايران شده است، اما صنعت نفت احتیاج به سرمایه گذاری و تغییرات ساختاری دارد تا بتواند به صادرات خود ادامه دهد. ايران به عنوان يک قدرت اتمی نه تنها نفعی برای روسيه و چین ندارد، که باعث نگرانی آن دو خواهد بود. چين اگر چه با ایران رابطه اقتصادی گسترده ای دارد، اما مازاد تجاریش در یک سال با آمریکا حدود دویست میلیارد دلار بوده است. یعنی چين دویست میلیارد دلار کالا بیشتر به آمریکا فروخته تا آمریکا به چین. می بینیم که رابطه اقتصادی چین با آمریکا قابل مقایسه با ایران نیست. روسیه نیز اگر چه می خواهد رابطه خوب خود را با ایران حفظ کند، اما بهیچوجه برای این کشور غنی سازی هسته ای ایران صرفاً به دلایل اقتصادی معنی دارد. ارایه نظریه هايی مانند ائتلاف شرق بدین دلیل است که آقایان لاریجانی، احمدی نژاد و متکی در حال یادگیری درسهای اولیه دیپلماسی هستند. آقای لاریجانی وآقای احمدی نژاد با دیدی ایدئولوژیکی به همه مسائل نگاه می کنند و با غرب آشنايی چندانی ندارند. آقای متکی حتی یک کلمه انگلیسی هم حرف نمی زند.

    در کتابتان نوشته اید که حاصل کشمکش های درونی حاکمیت ایران نقش بین المللی این کشور را تعیین کرده ودر استراتژی آن تاثیر خواهد گذاشت 3. پس از انتخابات ریاست جمهوری این مسئله را چگونه تحلیل می کنید؟

    شهرام چوبين: قبل ازروی کار آمدن آقای احمدی نژاد گفتمان رفسنجانی - روحانی بر این پایه بود که ایران مهمترین کشور منطقه است، علاقه مند به دستيابی به فناوری هسته ای است، می خواهد کشوری با پرستیژ باشد و حاضر به مذاکره است. بعد از انتخاب احمدی نژاد دولت ایران می گوید ما هیچ علاقه ای به مذاکره نداریم و هیچ اهمیتی به غرب نمی دهیم. ما به فعالیت هسته ای ادامه میدهیم و دنیا مجبور است عملکرد ما را بپذیرد، چون ما سرسختیم. در واقع درپروژه هسته ای تغییر چندانی بین هدف دو دولت نکرده است. تفاوت واضح بین دو دولت آن است که دولت خاتمی و رفسنجانی جهانی شدن را قبول کرده بودند ولی دولت فعلی هنوز درچارچوب فکری دوران انقلاب است.

    آقای احمدی نژاد اشارات متعددی به ماورالطبیعه و حتی آخرالزمان دارد. چنین گفتمانی چگونه میتواند بر دید جهان نسبت به ایران و دید ایران بر روی روابط بین الملل تاثیر بگذارد؟

    شهرام چوبين: سخنان آقای احمدی نژاد درباره هاله نور در سازمان ملل که در موقع سخنرانی، ایشان را در بر گرفته بود مورد تمسخر روزنامه ها و نشریات مختلف از جمله فاینانشیال تایمز قرار گرفت. در واقع دنیا رئیس جمهوری را می بیند که دچار توهم است. از سوی دیگرآقای احمدی نژاد با تکيه به اين باورکه خداوند نشان دهنده راه اواست، می تواند دست به هر کاری بزند، بدون آنکه هزینه آنرا برای ایران در نظر بگیرد.

    برخی، از جمله وزیر امور خارجه پیشین آلمان- آقای کینکل- منزوی کردن ایران را اشتباه خوانده اند4. شما چه نظری دارید؟

    شهرام چوبين: من موافق ایزوله و منزوی کردن ایران نیستم. ولی هر رابطه ای احتیاج به دو طرف دارد. فکرمی کنم که با دولت کنونی در ايران این امر بسیار مشکل خواهد بود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #17
      گپی با رودی متی
      "من فکر می کنم ولایت فقیه آیت الله خمینی، نظریه ای جدید است"






      فرید پویا - واشنگتن پریزم

      رودی متی استاد تاریخ در دانشگاه دلور آمریکا، کتابها و مقالات متعددی درباره تاریخ ایران نوشته است. کتاب جدید دکتر متی " در پی لذت" 1 نام دارد که در آن پدیده هایی مانند شراب، تریاک، توتون، چایی و قهوه را در دوره های صفویه و قاجار مورد بررسی قرار می دهد. رودی متی در اين کتاب در مورد نقش اجتماعی این پدیده ها و یا مواد در جامعه ایران سخن گفته است. این مصاحبه بر اساس این کتاب و مقالاتی که دکتر متی در اختیار واشنگتن پریزم گذاشته، صورت گرفته است.


      واشنگتن پریزم: در مقاله ای 2 نوشته اید که تئوری توطئه که بر طبق آن کشورهای خارجی پشت پرده مسائل ایران انگاشته می شوند یک نظریه قرن بیستمی است. در دوره قاجار برخلاف باور عمومی، چنین نظریه ای در جامعه ایران وجود نداشت. بنظر شما چه عوامل و زمینه تاریخی باعث بوجود آمدن و پا گرفتن تئوری توطئه در اوایل قرن بیستم در ایران شد؟

      رودی متی: بله من معتقدم که این تئوری از اوایل قرن بیستم در ایران پا گرفته است. البته مسئله مهمی که وجود دارد جو اجتماعی و زمینه تاریخی ایران است که شرایط را برای بوجود آمدن این تئوری آماده کرده بود. همچنان که در مقاله ام نوشتم از دیرباز ایرانیان به خارجیانی که به کشورشان می آمدند با شک و تردید نگاه می کردند. اگر خارجیان می گفتند که حس کنجکاوی و یا میل آشنا شدن با فرهنگ ایرانی آنان را به ایران کشانده، برای ایرانیان این فقط دلیل ظاهری بشمار می رفت و یقین داشتند که دلایل پنهانی برای آمدن خارجیان به ایران وجود داشت. در فرهنگ ایرانی مسائل همیشه یا سفید بوده است یا سیاه و یا به عبارتی دیگر همیشه دو قطب متضاد در فرهنگ ایرانی وجود داشته است، خیر و شر قبل از اسلام، امام حسین و یزید پس از شیعه شدن ایران و بالاخره آیت الله خمینی و شاه در دوره معاصر. مسائل سیاسی در اوایل قرن بیستم به شکل گیری این تئوری در ایران کمک کرده است. موافقت روسیه و بریتانیا در سال 1919 برای تقسیم ایران باعث شد تا ایرانیان درک کنند که انگلیسی ها و همچنین روس ها با آنان صادق نبودند و به آنها خیانت کرده اند. از طرف دیگر همانطور که احمد اشرف میگوید دانشجویان ایرانی که از خارج به ایران برگشته بودند به رواج تئوری توطئه کمک کردند. احتمال دارد که تعدادی از این دانشجویان که در برلین درس خوانده بودند تحت تاثیر تبلیغات ضد بریتانیایی آلمانها قرار گرفته باشند. کشور آلمان هم پس از جنگ جهانی اول به تبلیغات وسیع ضد بریتانیایی در ایران پرداخت. بهر حال آنچه که گفته شد، عواملی هستند که در شکل دادن این تئوری در ایران نقش داشتند ولی برای درک بهتر و شناختن بیشتر ریشه های این تئوری احتیاج به تحقیق بیشتری است.


      در کتابتان می خوانیم که برخی از علمای شیعه در دوره صفویه معتقد بودند که در زمان غیبت امام زمان رهبری امت مسلمان باید در دست فقها باشد و نه شاه. البته برای آنان برای اجرای عدالت به شاه و شمشیرش نیز نیاز بود. آیا می توان گفت ریشه های نظریه ولایت فقیه به همین علمای دوره صفویه برمیگردد؟

      رودی متی: پاسخ هم بلی است و هم خیر. در دوره صفویه روحانیونی بودند که اعتقاد داشتند شاه بدلیل رفتارهای غیر اسلامی از جمله شراب خواری، نمی تواند شبان خوبی برای مردم شیعه ایران باشد. البته به هیچوجه سلطنت را زیر سوال نمی بردند ولی می خواستند که شاه با آنان درمورد بعضی مسائل مشورت نماید و نقش بیشتری به روحانیون در حکومت بدهد. چه در دوره صفوی و چه در دوره قاجار روحانیون وجود شاه را برای اداره مملکت ضروری می دانستند. در واقع روحانیون خود را راهنمای مسائل مذهبی مردم و شاه را مسئول امور مملکتی می دانستند. اما من فکر می کنم ولایت فقیه آیت الله خمینی، نظریه ای جدید است.

      در کتابتان می خوانیم که روحانیون بارها در صدد منع مصرف تنباکو و توتون برآمدند ولی در مورد تریاک چنین چیزی نمی بینیم. چرا؟

      رودی متی: در دوره صفویه مصرف تریاک به صورت عادت روزمره مردم ایران درآمده بود و هر روز صبح بسیاری از مردم پس از مصرف مقداری تریاک که باعث میشد سرحال بمانند، روانه کار می شدند. البته برای اکثریت، تریاک همان نقشی را برای ایرانیان داشت که شراب برای فرانسوی ها. بسیاری از مسافران فرانسوی به ایران نیز این مساله را تایید کردند که اکثر ایرانیان در مصرف تریاک زیاده روی نمی کردند. من فکر می کنم که تریاک برای عامه مردم جایگزین شراب شده بود که به دلیل مذهبی نمی نوشیدند. در دوره قاجار هم این مساله ادامه پیدا کرد. باید یادآوری کنم که درباره تریاک در هیچکدام از نوشته های مقدس مسلمانان چیزی نوشته نشده است. درباره تنباکو و توتون اعتراض بدین دلیل شروع شد که امتیاز تنباکو به انگلیسی ها داده شد. یکباره خارجی ها و یا کافران صاحب امتیاز تولید و توزیع محصولی شدند که ایرانیان بطور روزمره با آن سروکار داشتند. این امر باعث اعتراض علما شد. البته نباید جنبه اقتصادی این قضیه را نیز نادیده گرفت.

      آیا می توانیم بگوییم در دوره قاجار برای برخی از تحصیلکرده ها و روشنفکرهای ایرانی مصرف شراب جنبه فرهنگی داشت و نشانگر پذیرش ارزشهای غرب از سوی آنان بود؟

      رودی متی: بله این درست است. در دوره صفویه شراب مختص دربار و طبقه مرفه یا نجبا بود و مردم عادی مشروب نمی نوشیدند. نوشیدنی مردم عادی عبارت بود از آب و دوغ. در دوره قاجار بخش مرفه طبقه متوسط و برخی از ایرانیانی که می خواستند ارزشهای غرب را پذیرا شوند به نوشیدن شراب و لیکور و مشروبات الکلی دیگر روی آوردند. گروه دیگری نیز که از دیرباز در ایران وجود داشت و در دوره قاجار حضور چشمگیری پیدا کرد، صوفیها بودند که با شراب نوشیدن، خشک مذهبی بودن علما را زیر سوال می بردند. طرز اندیشه این گروه قرنها قبل از قاجار در اشعار حافظ که مرتباً از شراب سخن می گوید نمایان است.


      در ابتدای دوره صفوی علمای شیعه کاملاً مطیع شاه بودند و حتی شراب خوردن شاه اسماعیل را توجیه میکردند. ولی در پایان دوره صفویه می بینیم که به نیروی تصمیم گیرنده ای مبدل شدند. چه عواملی باعث این تحول شد؟

      رودی متی: مهمترین عامل این تحول، تغییر خود حکومت صفوی بود. صفویان با اتکا به نیروهای قبیله ای ترک زبان آسیای مرکزی که خود جزئی از آنان بودند به قدرت رسیدند. هر چه بیشتر صفوی ها شهرنشین شدند، تکیه شان به فارس زبانان بوروکرات برای اداره کشور و روحانیون شیعه برای مشروعیت بخشیدن به حکومتشان بیشتر شد. شاهان صفوی هر چه بیشتر قزلباشها را که با تکیه به آنان به قدرت رسیده بودند به حاشیه میراندند. قزلباشها بهیچوجه قابل کنترل نبودند و رفتار غیر اسلامی آنان از جمله مشروب خواریشان با بنیاد اسلامی صفویه سازگاری نداشت. بنابراین با گذشت زمان و شهرنشین شدن صفویه که درآمد اصلیش از کشاورزی و تجارت تامین میشد، روحانیون شیعه به عنوان نیرویی که به سلطنت مشروعیت می بخشیدند و مردم را در مورد شیعه تعلیم میدانند، قدرت بیشتری یافتند.

      فرید پویا، پژوهشگر و ژورنالیست مستقل دارای مدرک فوق لیسانس در رشته های علوم سیاسی و مدیریت بوده و با نشریاتی از جمله واشنگتن پریزم ، انترنا
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #18
        با گذشت يك هفته از اعلام نتايج انتخابات سراسري در سوئد كه با تغيير معادله قدرت سياسي در اين كشور پس از ‪ ۱۲‬سال همراه بود، به نظر مي‌رسد "فردريك رينفلد" رهبر حزب "معتدل" و نخست وزير دولت آينده موفق‌شده انقلابي را به سياق كشورهاي حوزه شمال اروپا در اين كشور هدايت كند.

        انتخابات سوئد را از اين لحاظ كه ائتلافي از سياستمداران جوان موفق شدند به حضور ‪ ۱۲‬ساله رقيبان خود از حزب حاكم سوسيال دمكرات در قدرت پايان دهند، مي‌توان انقلابي آرام دانست.

        ائتلاف راست به رهبري حزب معتدل موفق شد در اين انتخابات با كسب ‪۴۸/۱‬ درصد آرا رقيب خود با گرايش چپ ميانه را در يك راي‌گيري فشرده و با اختلاف ‪ ۱/۹‬درصد براي احراز ‪ ۳۴۹‬كرسي پارلماني شكست دهد و با اختلاف هفت كرسي در "ريكسداگ" يا پارلمان سوئد، اكثريت را بدست آورد.

        سوئد از سال ‪ ۱۹۸۱‬تاكنون شاهد برتري مطلق هيچ حزبي در انتخابات سراسري نبوده و در هر دوره انتخابات احزاب پيروز نتوانسته‌اند بيش از ‪ ۵۰‬درصد آرا را كسب كرده و ناگزير به تشكيل دولت ائتلافي شده‌اند.

        رينفلد در شرايطي بر جاي "گوران پرشون" نخست وزير سوئد در ‪ ۱۰‬سال گذشته خواهد نشست كه ائتلاف چپ ميانه تنها يك دهه از ‪ ۸۹‬سال تاريخ سياسي معاصر سوئد را دور از قدرت بوده است.

        بدينسان حزب معتدل اميدوار است با تشكيل ائتلافي كه حزب دمكرات مسيحي، ليبرال و حزب ميانه را نيز شامل مي‌شود، بتواند پس از سالها قدرت را پس از استعفاي پرشون در ماه مارس سال آينده مسيحي در دستان خود تثبيت كند.

        رينفلد وعده اصلاح نظام مالياتي و مزاياي رفاهي را كه از هنگام تولد تا مرگ براي شهروندان سوئدي برقرار است و همچنين بهبود وضعيت بيكاري پنهان در اين كشور را داده است. با اينحال انتظار نمي‌رود اين اصلاحات به صورت ضربتي يا حتي فراگير به اجرا گذاشته شوند.

        در آستانه انتخابات پارلماني سوئد، پرشون متهم شده بود كه چند بار در مصاحبه‌ها و مناظره‌هاي سياسي در زمينه ميزان بيكاري و درصد رشد اقتصادي اين كشور دروغ گفته است.

        به گفته وي، سوئد از نظر ميزان بيكاري بهترين كشور اروپا و جهان محسوب مي‌شود، در حالي كه مطابق آمارهاي رسمي، ميزان بيكاري در دانمارك كمتر از سوئد است.

        ائتلاف راست به رهبري حزب معتدل همچنين توانست با استفاده از موضوعات اجتماعي از قبيل جرم و جنايت، نظم اجتماعي و ضعف آموزش عمومي در مدارس ابتدايي كه مدعي عدم موفقيت دولت در آنها است، آراي بيشتري را براي خود جمع كند.

        رينفلد ‪ ۴۱‬ساله كه در مقايسه با پرشون رقيب ‪ ۵۷‬ساله خود داراي مزيت جواني است، از هواداران پيوستن سوئد به "سازمان پيمان آتلانتيك شمالي" (ناتو) شناخته مي‌شود.

        با اين وجود اين احتمال كه حزب وي و ائتلاف پيروز در اين زمينه با وي همراهي كند، پايين است و انتظار نمي‌رود رينفلد در مورد پيوستن سوئد به ناتو پافشاري كند.

        برخلاف بسياري از كشورهاي اروپايي در سوئد سياست خارجي عاملي تاثيرگذار در تصميم‌گيري مردم براي راي دادن به جناحهاي مختلف نيست.

        دو جناح عمده سياسي سوئد چه با يكديگر و چه در درون خود در زمينه‌هايي چون اتحاديه اروپا و سياستهاي مشترك دفاعي منطقه‌اي داراي اختلاف ديدگاه هستند.

        پيوستن به حوزه پول واحد اروپايي (يورو) در سوئد مطرح است، اما نمي‌توان انتظار داشت كه دولت جديد در استكهلم برگزاري مجدد همه‌پرسي در اين زمينه را در نظر داشته باشد.

        حتي كاهش كمكهاي سخاوتمندانه دولت به كشورهاي نيازمند حداقل در آينده نزديك قابل پيش‌بيني نيست.

        در اين ميان از گرايش دولت جديد به افزايش تعداد زنان در هيات دولت خبر مي‌رسد و از خانم "گونيلا كارلسون" معاون حزب معتدل و نماينده سابق در پارلمان اروپا به عنوان وزير خارجه آينده سوئد ياد مي‌شود.

        نتايج انتخابات سراسري سوئد علاوه بر تاثيراتي كه در جهت‌گيري سياسي و اقتصادي اين كشور دارد، به دليل جايگاه استكهلم در اروپاي شمالي و حوزه اسكانديناوي، در آينده سياسي كشورهايي چون ايسلند، دانمارك، فنلاند و نروژ تاثيرگذار خواهد بود.

        جوان بودن رهبران ائتلاف پيروز انتخابات سوئد اين چشم‌انداز را ترسيم مي‌كند كه ديگر كشورهاي شمال اروپا چشم انتظار تحولات مشابهي هستند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #19
          نگاهى به مكاتب شرق‏شناسى در اروپا



          مطالعات شرق‏شناسى در كشورهاى مختلف اروپايى، با توجه به انگيزه‏ها و اهداف مختلف سياسى، مذهبى و علمى، خصلت و خصوصيات گوناگونى داشته است كه بر اين اساس مى‏توان آن را به مكاتب متفاوت تفكيك كرد. مقاله حاضر به اين مقوله پرداخته است.


          اولين اقدامات اروپاييان براى مطالعه درباره سرزمين‏هاى شرقى به خصوص شرق اسلامى به قرن‏هاى سيزدهم و چهاردهم ميلادى همزمان با نهضت ترجمه متون اسلامى به زبان‏هاى اروپايى بازمى‏گردد كه با تأسيس دانشگاه‏هاى اختصاصى از قرن هجدهم ميلادى اين مطالعات به صور ت آكادميك درآمدند. مطالعات شرق‏شناسى در كشورهاى مختلف اروپايى، با توجه به انگيزه‏ها و اهداف مختلف سياسى، مذهبى و علمى، خصلت و خصوصيات گوناگونى داشته است كه بر اين اساس مى‏توان آن را به مكاتب متفاوت تفكيك كرد. مقاله حاضر كه ترجمه بخشى از نوشتار دكتر فتح ا لله الزيادى در كتاب «تاريخ الاستشراق الاروبى» است، به اين مقوله پرداخته است.

          واژه‏هاى كليدى: اروپا، مسيحيت، شرق، شرق‏شناسى، شرق شناسان، اسلام، عرب.

          مقدمه‏

          تصور بر اين است كه شرق‏شناسى على‏رغم اين كه در محيطهاى گوناگون و متعدد صورت گرفته ماهيتى واحد و خصلت‏هايى مشترك دارد و اهداف و انگيزه‏ها و اسباب آن را مى‏توان بر هر يك از شرق شناسان و فعاليت‏هايشان در هرجايى تطبيق داد. زيرا شرق‏شناسى پديده‏اى غربى با ماهيتى تكاملى است كه اگر چه برخى رويكردها و گرايش‏هاى آن متفاوت هستند، ولى رشته‏هاى مطالعاتى مختلف آن با يكديگر توافق دارند. امّا اين تصور چندان درست نمى‏نمايد. زيرا در عمل مشاهده مى‏كنيم مطالعات شرق‏شناسى به لحاظ اهداف و انگيزه‏ها، ماهيت، محتوا و... تفاوت‏هايى با يكديگر دارند و براى شناخت دقيق‏تر اين پديده لازم است آن را در قالب مكتب‏هايى تقسيم بندى كرد. البته اين كار به سبب كم بودن منابع و مصادر قابل دسترس بسيار دشوار است و حتى كسانى كه تاريخ شرق‏شناسى را رقم زده‏اند به آن راه نيافته‏اند و اغلب تحق يقاتشان را به بررسى انتقادى و تحليلى فعاليت‏هاى شرق شناسان متمركز كرده‏اند. در اين ميان برخى هم به دسته بندى مكاتب شرق‏شناسى توجه نموده‏اند مثلاً بعضى از محققان، شرق شناسان را در سه مكتب جاى داده‏اند.
          1. مكتبى كه به مباحث قرآنى اختصاص دارد.
          2. مكتبى كه به پيامبر اسلام مربوط است.
          3. مكتبى كه به تاريخ عربى - اسلامى اختصاص يافته است.2
          البته اين تقسيم بندى قابل اعتماد نيست، زيرا به شرق‏شناسى از اين منظر كه فقط مربوط به اسلام و مسلمانان است، نگريسته است و اين پذيرفتنى نيست، زيرا شرق‏شناسى حوزه‏اى وسيع‏تر است كه همه فعاليت‏هايى را كه به شرق مربوط مى‏شود، در بر مى‏گيرد خواه اسلامى باشد ي ا غير اسلامى، دينى باشد يا زبان‏شناسى و يا هر گونه‏اى ديگر.
          از كسان ديگرى كه به اين امر توجه داشته‏اند نجيب العقيقى [نويسنده مصرى ]است كه فصلى از كتابش، المستشرقون، را در چاپ اوّل به اين موضوع اختصاص داده بود و شرق‏شناسى را به دو مكتب منتسب كرده بود:
          1. مكتب سياسى كه در حوزه ادبيات به معناى كلّى آن تحقيق مى‏كند.
          2. مكتب باستان‏شناسى كه به آثار و ابنيه بازمانده از گذشته توجه دارد.3
          با اين حال او در بقيه كتابش به بررسى شرق شناسان بر اساس تقسيمات كشورى و جغرافيايى پرداخته و البته به ويژگى‏ها و خصوصيات مناطق و محيطهاى فعاليت اين شرق شناسان توجه نداشته و فقط تلاش خود را به ذكر نام شرق شناسان و آثارشان متمركز كرده است. به طورى كه كتاب او عبارت است از فهرستى بزرگ، مشتمل بر نام شمار زيادى از مردانى كه در حوزه شرق‏شناسى ظهور كردند. بدين ترتيب عقيقى به تقسيم بندى جغرافيايى روى آورده و از تقسيم اول خود صرف‏نظر نموده است. به طورى كه چاپ بعدى كتاب وى فاقد فصلى خاصّ درباره مكاتب شرق‏شناسى و ت قسيم‏بندى آنهاست. در واقع جاى دادن شمار زيادى از شرق شناسان كه داراى نژادهاى مختلف، زبان‏هاى متفاوت و گرايش‏هاى متنوع و اهداف متعدد بودند، در يك تقسيم منسجم كارى بس دشوار است و به نظر مى‏رسد، تقسيم‏بندى آنان براساس تقسيمات جغرافيايى - كشورى - ميسّرتر باش د. از اين رو در ادامه به بررسى مكاتب شرق‏شناسى و ويژگى‏هاى آن‏ها در قالب همين تقسيم بندى خواهيم پرداخت.

          مكتب بريتانيا
          انگلستان از دوران بسيار قديم با مشرق زمين در ارتباط بود و اين ارتباط به سالهاى پيش از ظهور اسلام باز مى‏گردد. به طورى كه بعضى ذكر كرده‏اند، روابط ايرلندى‏ها با نواحى شرقى از نيمه قرن سوم ميلادى آغاز گرديد، يعنى زمانى كه گروهى از راهبان جهانگرد مسيح ى در سفر خود به اراضى مقدس به مصر، سوريه و فلسطين وارد شدند. امّا با وجود اين سفرهاى قديمى، نوشته‏هاى انگليسى‏ها درباره شرق فقط در قرن اوّل هجرى/هفتم ميلادى ظاهر شدند يعنى زمانى كه «ويلبلاد»4 جهانگرد انگليسى مطالبى درباره سفرش به سرزمين‏هاى عربى نوشت و ا ز آن پس ديگر زائران و تاجران و مسافران كه به شرق سفر مى‏كردند از وى پيروى كرده به نوشتن شرح سفرهايشان دست زدند.5
          شرق‏شناسى انگليسى داراى ويژگى‏هاى خاصّى بود در واقع، شرق‏شناسى بريتانيايى برخاسته از انگيزه‏هاى ذاتى بود كه در تماس و ارتباط دانشمندان انگليسى با اندلس و صقليه به منظور آموختن زبان عربى و آگاهى از فلسفه يونانى در خلال آثار ترجمه شده به عربى در اين زمينه ، جلوه‏گر شد. اين انگيزه‏ها به تدريج به انگيزه‏هاى دينى تغيير يافتند كه هدف آنها فعال‏سازى نهضت اعزام هيئت‏هاى تبشيرى همراه با آموختن زبان عربى و برخى علوم دينى بود و در نهايت در شرق‏شناسى انگليسى انگيزه‏هاى استعمارى بروز كرد كه در روابط نظامى و استعمارى انگلستان در كشورهاى شرقى تجلّى يافت. بدين ترتيب دو هدف مسيحى‏سازى شرق و استعمار نقش بارزى در تعيين مسير و حركت شرق‏شناسى انگليسى بازى كردند.
          مطالعات شرق‏شناسى انگليسى، بر زبان عربى و آن چه كه با ادبيات و بلاغت و نقد ادبى و ديگر علوم مربوط به زبان عربى مرتبط بود، متمركز شده بود. دانشگاه‏هاى كمبريج و آكسفورد مهم‏ترين مراكزى بودند كه شرق‏شناسى انگليسى در آنها پا گرفت و رشد يافت. شمارى از شرق شن اسان انگليسى به طرق مختلف به عنوان اعضاى فعال به مجامع مطالعات زبان عربى راه يافتند كه از آن جمله مى‏توان مارگليوث‏6، نيكلسون‏7 و آلفرد گيوم‏8 را نام برد. هم‏چنين در بسيارى از دانشگاه‏هاى انگلستان كرسى‏هاى مطالعات شرقى تأسيس شدند و شمار آموزشگاه‏ها و مؤس ساتى كه به مطالعه در خصوص زبان عربى مى‏پرداختند، فزونى يافت و در كنار آن‏ها تعداد كتابخانه‏ها و چاپخانه‏هايى كه در انتشار كتاب‏ها و نشريات مربوط به مطالعات شرقى فعاليت داشتند، زياد شدند. در اين قرون اخير هم توجه شرق شناسان انگليسى به مطالعات اسلامى در زم ينه‏هاى مختلف، افزايش يافت.
          با توجه به اهداف تبشيرى و استعمارى انگلستان تحقيقات و توجهات شرق شناسان انگليسى به برخى سرزمين‏هاى شرقى مانند هندوستان، مصر و شام معطوف گرديد. و در همين راستا برخى شرق شناسان اين كشور در كارهاى نظامى و ديپلماسى وارد شدند و شمارى از آنان به عنوان كارمند يا مستشار سياسى يا نظامى در وزارت خانه امور خارجه يا وزارت مستعمرات به كار پرداختند مثلاً ريچارد بورتون (1821-1890 م) شرق شناس مشهور انگليسى كه پس از تحصيل در آكسفورد به خدمت ارتش بريتانيا در هند درآمد و به بسيارى از كشورهاى عربى سفر كرد و از حجاز و شهره اى مقدس آن ديدار نمود و مدتى كنسول انگلستان در سوريه بود.9 هم‏چنين چارلز مورواتسون (1844-1912 م) فارغ التحصيل دانشكده دوبلين در رشته علوم عربى و زبان‏شناسى كه مدت‏ها در ارتش بريتانيا در مصر خدمت كرد.10 همين طور اكتشاف نفت در برخى كشورهاى اسلامى در افزايش توجه انگلستان به شرق و در نتيجه افزايش آمورشگاه‏ها و مؤسساتى كه به آموزش و مطالعه زبان‏هاى شرقى و در رأس آنها عربى اهتمام داشتند، تأثير بسزايى داشت.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #20


            مكتب آلمان‏
            ارتباط آلمان با شرق به قرن دهم ميلادى مى‏رسد، يعنى زمانى كه اوتو امپراتور آلمان در سال 956 ميلادى راهبى را با نام يوحنا به عنوان سفير خود به نزد عبدالرحمن الناصر (300-350 ه/913-963 م) حاكم مسلمان اندلس روانه كرد و الناصر نيز به نوبه خود يكى از كشيش ‏هاى سرزمينش را به عنوان سفير به دربار امپراتور آلمان فرستاد.11 امّا اولين آلمانى كه به تدريس زبان عربى توجه كرد، كرستمنا (1554-1613 م) بود كه كتابى را براى آموزش زبان عربى و چگونگى نوشتن به اين زبان تدوين كرد.12 به دنبال او شرق شناسان آلمانى به فعاليت د ر مطالعات عربى و اسلامى روى آوردند. در خصوص شرق‏شناسى آلمانى دو نكته قابل توجه است كه اكثر محققانى كه به بررسى شرق‏شناسى آلمانى پرداخته‏اند به آن اشاره كرده‏اند و اين دو نكته عبارتند از: 1. آلمان در كشورهاى عربى مستعمراتى نداشت از اين رو شرق‏شناسى آلمانى از يوغ مسائل سياسى آزاد بوده است. 2. آلمانى‏ها فعاليت‏هاى تبشيرى و مسيحى‏سازى نداشتند، لذا شرق شناسان آلمانى از دست كارى و تحريف در تاريخ اسلام مبرّى هستند.
            اين دو نكته نياز به دقت و تأمل بيشترى دارند، زيرا به نظر مى‏رسد بر مدارك و اصول علمى استوار نيستند. در خصوص نكته اوّل اگر شرق‏شناسى را به مفهوم عام آن در نظر بگيريم يعنى هر فرد غير مسلمانى كه درباره اسلام مطالعه مى‏كند و در يكى از شاخه‏هاى علوم اسلامى ت خصص مى‏يابد و در مفاهيم آن‏ها دست اندازى و دست كارى مى‏كند، مى‏توان قسمت اوّل آن - يعنى اين كه آلمان مستعمراتى در كشورهاى عربى و شرق نداشت - را پذيرفت امّا اگر شرق‏شناسى را به مفهوم دانشگاهى آن در نظر بگيريم، يعنى هر غربى كه به مطالعات شرقى توجه دارد، هم ين را هم نمى‏توانيم بپذيريم زيرا كشور آلمان هم در مشرق زمين مستعمراتى داشت و منافع مختلفى در آنها براى خود فراهم ساخته بود و مناطق وسيعى از افريقا و آسيا تحت استعمار اين كشور قرار داشتند. امّا درباره قسمت دوم اين نكته يعنى رها بودن شرق‏شناسى آلمانى از يو غ سياست؛ شايد در خصوص شرق‏شناسى قديمى آلمان درست باشد ولى در ادوار متأخر بدون شك شرق‏شناسى به نحوى مطيع سياست شد و به خصوص اگر به قضيه اكتشاف نفت در كشورهاى شرقى و به دنبال آن دگرگونى روابط آلمان با شرق توجه كنيم، اين امر بعيد به نظر نمى‏رسد. امّا درباره نكته دوم مى‏توان گفت اصلاً درست نيست و سخنى بدون تعمق در تاريخ آلمان و نهضت شرق‏شناسى در آن كشور مى‏باشد و بنابه دلايل زير مى‏توان آن را رد كرد:
            1. به طور قطعى ثابت شده كه آلمان انجمن‏هاى تبشيرى داشته كه به تقويت مادى و معنوى نهضت مسيحى‏سازى شرق مى‏پرداختند. و يكى از مهم‏ترين گردهمايى‏هاى تبشيرى كه گردهمايى استعمارى ناميده مى‏شد در آلمان برگزار شد. در يكى از سخنرانى‏هاى اين گردهمايى تأكيد شده بو د كه مبشران مسيحى خودشان را وقف فعاليت درباره اسلام و تحقيق در شئون مستعمرات آلمانى كرده‏اند و لازم است در عين مداراى با اسلام حتى‏الامكان براى جلوگيرى از انتشار آن در مستعمرات آلمان تلاش شود.13
            2. بعضى مصادر تأكيد دارند كه بسيارى از شرق شناسان پيشگام آلمانى نزد شرق شناسان فرانسوى و به خصوص سيلوستر دوساسى‏14، شخصيتى كه همگان نقش او را در فعاليت‏هاى تبشيرى و دينى مى‏دانند، شاگردى كرده‏اند و از اين طريق شرق شناسى آلمانى تحت تأثير انديشه‏هاى تبشير ى فرانسوى قرار گرفت.
            از اين رو با توجه به علل مذكور نمى‏توان دو نكته ياد شده درباره ويژگى شرق‏شناسى آلمان را پذيرفت، امّا مى‏توان به برخى خصلت‏هاى ديگر آن اشاره كرد. شرق شناسان آلمانى به پشتكار و صبر و حوصله معروف هستند. فعاليت‏هاى آنان به قدرى پيگير و دامنه دار بود كه برخى از ايشان در اثر كثرت مطالعات و تحقيقاتشان به بيمارى يا عوارض جسمى مبتلا مى‏شدند مانند ووستنفلد15 كه به سبب مطالعه بسيار بينايى خود را از دست داد. برخى ديگر نيز همه عمر خود را در راه تحقيق و بحث و مطالعه در اين زمينه سپرى كردند و حتى شخصيتى مانند يوهان ر ايسكه‏16 شهيد ادبيات عرب ناميده شد. احمد امين نويسنده مصرى اظهار داشته كه آلمانى‏ها به دقت در تحقيق و صبر و حوصله و توانايى در گرد آورى جزئيات پراكنده و به دست دادن دقيق‏ترين و عميق‏ترين نتايج از آنها معروف هستند.17 از مهم‏ترين وجوه تمايز شرق‏شناسى آلمان ى توجه آن به تاريخ و فرهنگ قديم مشرق زمين و سرزمين‏هاى اسلامى است. و نشانه بارز آن تمركز زياد بر فعاليت‏هاى مربوط به انتشار ميراث فرهنگ اسلامى است. به حدّى كه به گفته صلاح الدين منجّد محال است، آثارى را كه يك شرق‏شناس آلمانى ارائه داده است يك مجمع علمى ب تواند عرضه كند.18
            آغاز شرق‏شناسى آلمانى در مقايسه با ديگر كشورهاى اروپايى خيلى ديرتر بود و تا قرن هجدهم ميلادى اساساً فعاليت قابل ذكرى براى شرق‏شناسان آلمانى نمى‏توان سراغ داد و در واقع فعاليت‏هاى آنان از اين زمان به بعد بود. شمار زيادى از اولين شرق شناسان آلمانى شاگردان شرق‏شناس بزرگ فرانسوى، سيلوستر دوساسى بودند كه شيوه كار او را به كشور خود آوردند. بدين گونه مى‏توان نوع فعاليت‏هاى شرق‏شناسى آلمانى كه متمركز بر زبانشناسى بود و تأثيرپذيرى آن از انگيزه‏هاى دينى را رديابى كرد. اين شرق شناسان تحت تأثير استاد خود توجه خاصى به زبان و ادبيات عرب داشتنتد به طورى كه تا اوايل قرن نوزدهم ميلادى توجه آنها فقط به مطالعات زبانشناسى و ادبى معطوف بود، و بر همين اساس بيش از شرق شناسان ديگر كشورها به تهيه معجم‏هاى عربى يا عربى - لاتينى و يا عربى - آلمانى، همت گماشتند. در اين حوزه نام‏ هاى زيادى از دانشمندان آلمانى به چشم مى‏خورد مانند فريتاج‏19 (1788-1861 م)، نلدكه‏20 (1836-1930م)، هانس وير21 و كسان ديگر. شرق شناسان آلمانى هم‏چنين بيش از ديگران به تهيه فهرست مخطوطات عربى و اسلامى دست زدند و كارهاى آنان در اين زمينه بسيار دامنه دار بود حتى مثلاً بروكلمان مدتى حدود نيم قرن را براى تهيه كتابش - تاريخ ادبيات عرب - صرف كرد.22 اهتمام شرق شناسان آلمانى در اين امور به گونه‏اى بود كه برخى تحت تأثير انگيزه‏هاى درونى - كه ويژگى‏هاى آلمانى‏ها به شمار مى‏رود - با سرمايه و امكانات شخصى خود به نشر و چاپ متون و نصوص عربى - اسلامى دست زدند، در حالى كه ديگر محققان غربى در اين زمينه بسيار ممسك هستند. همين انگيزه‏هاى درونى گاه برخى از آنان را به حدّى سوق مى‏داد كه بيش از 50 زبان و لهجه مختلف را فرا مى‏گرفتند. مانند فريدريش روكرت شرق شناس و شاعر آلمانى كه به شعر و ادبيات عربى توجه خاصّ داشت و بخشى از قرآن را ترجمه كرد.23 يكى از عواملى كه شرق‏شناسى آلمانى را در قرن نوزدهم به سوى زبان‏شناسى سوق داد كشف نفت در برخى كشورهاى شرقى و گسترش روابط تجارى آلمان با كشورهاى عربى بود به گونه‏اى كه فعاليت‏هاى شرق‏شنا سى به سوى تحقيق در لهجه‏ها و زبانهاى محلى به عنوان وسيله‏اى براى تحكيم روابط اين كشورها كشيده شد و بر آن تمركز يافت.
            با توسعه مطالعات شرقى در آلمان، شمارى از شرق شناسان آلمانى به عضويت در مجامع زبان‏شناسى درآمدند و بعضى ديگر به تدريس در دانشگاه‏هاى مختلف پرداختند و حتى برخى در دانشگاه‏هاى كشورهاى عربى به خصوص در مصر به تدريس مشغول شدند مانند ليتمان‏24 (1875-1958 م) و برگستراسر25 (1886-1933) و پل كراوس‏26 (1904-1944 م). به تدريج شرق شناسان آلمانى به رشته‏هاى ديگرى هم روى آوردند از جمله توجه آنان به باستان‏شناسى و حفارى در مناطق تاريخى معطوف گرديد و حتى در برخى كشورهاى عربى به خصوص در بيروت و قاهره و بغداد آموزشگاه‏هاي ى بدين منظور برپا كردند. از ابتداى قرن نوزدهم شرق‏شناسى آلمانى بر مطالعات اسلامى متمركز گرديد و از همين زمان مطالعات اسلامى (اسلام‏شناسى) در آلمان پى‏گيرى مى‏شد. بدين ترتيب مكتب شرق‏شناسى آلمانى به سبب تمركز بر مطالعه در بلاد عربى و دين اسلام بدون توجه ب ه ديگر زبان‏ها و دين‏هاى شرقى با ديگر مكاتب شرق‏شناسى تفاوت يافت.
            پيدايش حزب نازى در آلمان تأثير ناخوشايندى بر فعاليت‏هاى شرق‏شناسى داشت. به سبب اين امر برخى از بزرگان شرق‏شناسى آلمانى مانند ژوزف شاخت‏27 (1902-1962 م) به كشورهاى ديگر مهاجرت كردند. برخى نيز در طى جنگ كشته شدند و گروهى نيز تحت تأثير جوّ فكرى حاكم بر آلم ان قرار گرفته و فعاليت‏هايشان جهت‏گيرى خاصّى يافت. بهر حال دستاوردهاى مكتب شرق‏شناسى آلمان بسيار قابل توجه است! ادوارد سعيد درباره دستاوردها و ويژگى‏هاى شرق‏شناسى آلمانى مى‏گويد: «آن چه شرق‏شناسى آلمانى انجام داد اين بود كه آثار مختلفى را كه دو امپراتورى بريتانيا و فرانسه در زمينه‏هاى متون، اساطير، فرهنگ و زبان‏هاى شرقى گرد آورده بودند، پالايش و تنقيح و تحكيم كردند. امّا آن چه بين شرق شناسان آلمانى و شرق شناسان انگلو فرانسى و آمريكايى مشترك است، همان شيوه تسلط فكرى آنان بر شرق است كه در فرهنگ غربى وجود دارد.»28

            مكتب ايتاليا
            ايتاليا از قديم داراى روابط گسترده‏اى با شرق بود. بعضى از محققان اين ارتباط را به دوران پيش از ميلاد مسيح مى‏رسانند و اين به سبب نزديكى جغرافيايى ايتاليا - روم باستان - با برخى سرزمين‏هاى عربى و آفريقايى بود. در دوران اسلامى زمانى كه اعراب مسلمان ج زيره سيسيل را فتح كردند، اين روابط ميان ايتاليا و جهان اسلام در بعد فرهنگى تحكيم بيشترى يافت. بعدها در زمانى كه اين جزيره دوباره ضميمه خاك ايتاليا گرديد و حاكمان نورماندى بر آن حكمرانى يافتند اين وضعيت شدت بيشترى يافت به خصوص در عصر پادشاهى روژه اول (109 1-1101 م) و نواده او فردريك دوم (1198-1250 م) مشهورترين پادشاه سيسيل و علاقه‏مندترين آنان به فرهنگ اسلامى كه دربارشان قبله‏گاه عالمان و فرهنگ دوستان در تمام سرزمين‏هاى شرقى بود. هم‏چنين وجود واتيكان - مركز رهبرى جهان كاتوليكى - در ايتاليا اثر زيادى بر تح كيم مناسبات ميان اين كشور و سرزمين‏هاى شرقى داشت، زيرا واتيكان جايگاه بسيار مهمى در فعاليت‏هاى تبشيرى مسيحى و تلاش براى مسيحى‏سازى شرق در همه جا به عهده داشت.
            با اين حال، توجه و فعاليت رسمى ايتاليا در مطالعات شرقى تازه از قرن يازدهم ميلادى آغاز شد. از زمانى كه دانشگاه‏هاى ايتاليا به فعاليت و مطالعات عربى و اسلامى روى آوردند. اين مطالعات نخست در سال 1076 ميلادى در ناپل شروع شد و به دنبال آن در ديگر دانشگاه‏ها پيگيرى گرديد. شرق‏شناسى ايتاليايى حركت خود را با هدف دينى آغاز كرد. اين هدف به خوبى در اين نكته آشكار است كه بخش عمده سازمان‏هاى مربوط به شرق‏شناسى در ايتاليا با تلاش راهبان مسيحى شكل گرفت. از جمله مى‏توان به تأسيس دانشكده مارونى‏ها در روم به سال 1584 مي لادى اشاره كرد كه به همت پدر گريگوريوس سيزدهم برپاشد و زبانهاى شرقى در آن تدريس مى‏گرديد. و يا در سال 1623 ميلادى كاردينال دومديچى مدرسه زبانهاى شرقى را در فلورانس بنيان نهاد و بعد از او كاردينال بروم، مدرسه زبان‏هاى شرقى را تأسيس كرد. بدين ترتيب واتيكان و فعاليت‏هاى تبشيرى آن تأثير زيادى در شكل‏گيرى تحولات شرق‏شناسى ايتاليايى داشت. با توجه به غلبه انگيزه‏ها و اهداف دينى بر شرق‏شناسى ايتاليايى فعاليت‏هاى آن بر مطالعه و تحقيق درباره اسلام و مسلمانان به خصوص اعراب و در كنار آن توجه به زبان عربى و تأليف كت اب‏هايى در اين زمينه و در برخى لهجه‏هاى عربى متمركز گرديده بود.
            حكومت مسلمانان بر جزيره سيسيل بسيارى از شرق شناسان ايتاليايى را به تخصص در ابعاد مختلف تاريخ علوم اسلامى و عربى واداشت. نگاهى به تأليفات بزرگ‏ترين شرق شناسان اين كشور مانند كايتانى‏29، سانتيلانا30، نللينو31 و گويدى‏32 اين حقيقت را آشكار مى‏سازد. امّا به تدريج اهداف دينى تغيير يافته و برخى اهداف استعمارى به مكتب شرق‏شناسى ايتاليايى راه يافتند و اين در زمانى بود كه ايتاليا به اشغال نظامى كشورهاى ليبى و اتيوپى اقدام كرد. در همين حال، اهداف علمى هم در راستاى شرق‏شناسى ايتاليايى قرار گرفتند كه در مهاجرت بسي ارى از ايتاليايى‏ها به مراكز فرهنگى اسلامى براى كسب علم و دانش تجلّى يافت.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #21
              بدين ترتيب، برخى از شرق شناسان ايتاليايى توانستند به كشورهاى شرقى سفر كرده و در آن‏جا زندگى كنند و در ضمن مطالعاتشان به تدريس در دانشگاه‏هاى اين كشورها - به خصوص در مصر - بپردازند به طورى كه شمارى از انديشمندان مسلمان در دو سده اخير در نزد همين استادان ايتاليايى تحصيل كردند. بعضى از شرق شناسان ايتاليا به افتخار عضويت در مجامع متعدد علمى نايل شدند مانند كارلو نللينو، فرانچسكو گابريلى‏33 و ايگناتسيوگويدى. با گسترش شرق شناسى در ايتاليا كرسى‏هاى مطالعات شرقى و آموزشگاه‏هاى تخصصى و مجلات و نمايشگاه‏هايى در همين زمينه در اين كشور بر پا گرديدند. همين طور مجموعه‏اى از مراكز فرهنگى در شمارى از كشورهاى عربى بر پا شدند. شرق شناسان ايتاليايى هم‏چنين با تلاش خستگى‏ناپذير در نشر آثار اسلامى شركت داشتند و در حفظ و فهرست نويسى و تحقيق ميراث اسلامى همت گماردند.
              يكى از ويژگى‏هاى متمايز شرق‏شناسى ايتاليايى نسبت به ديگر مكاتب، وجود زنان دانشمندى بود كه با تلاش فراوان در حوزه مطالعات شرقى فعاليت مى‏كردند. از جمله اينان ماريا نللينو34 دختر كارلو نللينو شرق‏شناس معروف و نيز اولگاپنتو35 مدير كتابخانه ملّى رم و آنجلا كوداتزى‏36 و استرپانتا37 متخصص در تاريخ كشور ليبى بودند. از ديگر ويژگى‏هاى مكتب ايتاليا وجود نوعى وراثت علمى در بين شرق شناسان اين كشور است. به اين معنا كه در حوزه مطالعات شرقى، فرزندان برخى شرق شناسان بزرگ دنباله رو پدرانشان بودند و همان مسير را پيمودند و كارهايى را كه پدرانشان آغاز كرده بودند، تكميل نموده و آثار آنان را گردآورى و تدوين مى‏كردند. از اين قبيل باز مى‏توان از گويدى و پسرش مايكل آنجلو38، گابريلى و پسرش فرانچسكو و نللينو و دخترش ماريا را نام برد. اين نكته نيز در مكتب شرق‏شناسى ايتاليا قابل توجه است كه به زحمت مى‏توان اثرى چشم‏گير و فعاليتى قابل ملاحظه از شرق شناسان ايتاليايى در حوزه‏هاى غيرعربى و غيراسلامى يافت به تعبير ديگر مكتب ايتاليا به نواحى شرق غيراسلامى و به خصوص شرق دور كمتر توجه داشته است.



              مكتب فرانسه‏
              روابط فرانسه با شرق به اوايل قرن هشتم ميلادى مى‏رسد. زمانى كه اعراب مسلمان پس از فتح اندلس به نبرد در متصرفات فرانسويان پرداختند. اين روابط به سبب وجود دولت‏هاى اسلامى در اندلس و بعدها با حمله ناپلئون به مصر و در نهايت با اشغال بخش‏هايى از سرزمين‏ه اى شرقى توسط فرانسه افزايش و گسترش يافت.
              از خلال مراجعى كه در دست است چنين معلوم مى‏شود كه ارتباط فرانسه با شرق پيوسته ارتباطى استوار و مبتنى بر مصالح فرانسه و منافعى كه در قبال اين تعاملات نصيب اين كشور مى‏شده بود. توجه و رويكرد فرانسوى‏ها به شرق از زمانى گسترش پيدا كرد كه حضور بريتانيا در هن د افزايش يافت. اين حضور غيرت فرانسويان را برانگيخت و آنان را واداشت تا به دنبال يافتن پايگاهى دائمى - همانند رقيبان انگليسى خود - در نواحى پهناور شرق برآيند. در نتيجه مطالعات شرق‏شناسى در فرانسه رشد يافته و روز به روز متنوع مى‏گرديد.
              مطالعات مكتب شرق‏شناسى فرانسه بر سه محور دينى، سياسى و استعمارى متمركز بود و اين كشور از قديمى‏ترين مراكز شرق‏شناسى به شمار مى‏رفت كه از ديرباز به عنوان مكانى حائز اهميت در اين گونه مطالعات شناخته مى‏شد. آموزشگاه زبان‏هاى شرقى كه در سال 1195 ميلادى تأسي س شد، مهم‏ترين مكانى بود كه شرق‏شناسى فرانسوى در آن پا گرفت و به دنبال آن مراكز دانشگاهى متعددى تأسيس شد. دانشگاه سوربون در اين زمينه شهرت جهانى داشت و تأثير بارزى بر فعال‏سازى مطالعات شرقى در فرانسه داشت. گستردگى اين مطالعات در فرانسه بر كشورهاى اروپايى ديگر هم تأثيرگذار بود. به خصوص بر آلمان و مكتب شرق‏شناسى آن كه شمارى از پيشگامانش شاگردان مكتب فرانسه بودند به طورى كه تحت تأثير مكتب فرانسه اهداف و مسير شرق‏شناسى آلمانى از اهداف علمى به سوى اهداف دينى و سياسى سوق داده شد و اين امر به سبب تحصيل گروهى ا ز شرق شناسان برجسته آلمانى چون فريتاج، فلوگل‏39 و فلايشر40 در فرانسه بود.
              به لحاظ اهميت ماهيت استعمارى فرانسه و سلطه نظامى آن بر برخى كشورهاى شرقى و اسلامى، آموزشگاه‏ها و مدارس و مراكز علمى و فرهنگى زيرنظر شرق شناسان فرانسوى تأسيس شده و اداره مى‏گرديد كه اين امر تأثير زيادى بر توسعه سلطه فرهنگى فرانسه بر اين سرزمين‏ها به خصوص در كشورهاى تحت استعمارش، داشت. نيز به لحاظ ماهيت دينى شرق‏شناسى فرانسوى اكثر دانشگاه‏ها و آموزشگاه‏هاى فرانسوى كه به مطالعات شرقى عنايت داشتند به كوشش راهبان و كشيشان مسيحى برپا مى‏شدند و اداره امور آنها در دست اينان بود.
              فعاليت‏هاى مكتب فرانسه به سبب تخصصى بودنشان از ديگر مكاتب متمايز و ممتاز بودند، بدين معنا كه اكثر شرق شناسان فرانسوى در يك زمينه خاص از زمينه‏هاى تحقيق و مطالعه تخصص داشتند. در عين حال، شرق‏شناسى فرانسوى از همان ابتدا به تمام آن چه متعلق به شرق بود، توج ه داشت و فعاليت‏هاى آن فقط به اسلام يا ادبيات عرب اختصاص نداشت و بر آن‏ها متمركز نشده بود، امّا به سبب فعاليت گسترده فرانسه در نواحى شمال افريقا كه تحت استعمار اين كشور بودند، آثار شرق شناسان فرانسوى مراجع دست اول اروپاييان براى تحقيق و مطالعه درباره شما ل افريقا، طوارق و بربرها به شمار مى‏رفتند. اين امر تأثير مستقيمى هم بر فرهنگ و نظام‏هاى آموزشى در كشورهاى شمال افريقا و نواحى تحت استعمار فرانسه باقى گذاشت به علت اين كه بسيارى از شرق شناسان فرانسوى فرصت تدريس و جهت دهى تربيتى و برنامه ريزى فرهنگى و... ر ا در شمال افريقا داشتند.
              از فعاليت‏هاى ممتاز شرق شناسان فرانسوى اقدام به تهيه فهرست‏هاى متعدد از گنجينه‏هاى نسخ خطى و اسناد و مدارك شرقى بود كه در فرانسه يا در كشورهاى تحت اشغال فرانسه موجود بودند. شرق شناسان فرانسوى هم‏چنين به تحقيق در آثار تاريخى و دستيابى به آنها در مكان‏هاى موردنظرشان پرداختند و حتى آموزشگاه‏ها و مراكز خاصّى براى اين امور تأسيس كردند. يك نكته قابل توجه درباره شرق شناسان فرانسوى اين است كه شمار زيادى از كارمندان نيروهاى مسلح اين كشور در زمره اين افراد قرار دارند. وظايف و مسئوليت‏هاى نظامى و دولتى اين افراد در كشورهاى تحت استعمار دولتشان فرصت مناسب براى فعاليت در حوزه مطالعات شرقى را در ابعاد مختلف به آنان مى‏داد از اين قبيل مى‏توان به ژاكو، كارمند ارتش فرانسه در سوريه، مونتان، مدير آموزشگاه فرانسوى در دمشق، برسيه، درجه‏دار ارتش و مدير آموزشگاه مطالعات عالى در تونس اشاره كرد كه هر يك داراى تأليفات چندى در خصوص كشورى بودند كه مدت‏ها در آن خدمت كرده بودند.

              مكتب روسيه‏
              على‏رغم اين كه خصلت‏هاى اجتماعى، فرهنگى و تمدنى روسيه - به خصوص بخش آسيايى آن - شرقى تلقى مى‏گردند، ولى بيشتر محققان برخلاف اين امر روسيه را در شمار كشورهاى فعال در شرق‏شناسى به شمار مى‏آورند. در واقع روسيه شرق شناسانى دارد كه با شرق شناسان ديگر كش ورهاى اروپايى چندان تفاوتى ندارند. علاوه بر اين كه جنبه كمونيستى روسيه شوروى تهديدى را عليه اسلام رهبرى مى‏كرد كه بيشتر از خطرى بود كه استشراق تبشيرى مسيحى نماينده آن بود. بنابراين شرق‏شناسى روسيه نماينده خصلت‏هاى خاصّى است كه سزاوار است به عنوان يكى از مكاتب شرق‏شناسى به شمار آيد.
              ارتباط روسيه با دولت‏هاى شرقى و به خصوص دولت‏هاى اسلامى به قرن دوازدهم مى‏رسد، يعنى به دورانى كه زائران مسيحى روسى كه براى زيارت به بيت المقدس مى‏آمدند، شرح سفرهايشان به اين اماكن مقدس را بازگو كرده و يا مى‏نوشتند. از مشهورترين اين زائران پدر دانيل (110 6-1108 م) است كه شرح سفرش را به زبان روسى نوشت. و بعدها به زبان فرانسوى ترجمه شد. اين روابط با استيلاء مغولان بر بخشى از روسيه و تسلطشان بر اين ناحيه به مدت نزديك به 240 سال تحكيم پيدا كرد. و همين دوران كافى بود تا به اين نواحى - تحت اشغال مغولان - رنگ و صبغه شرقى بدهد. امّا رويكردهاى علمى روسيه به شرق و به خصوص زبان عربى فقط از دهه‏هاى نخستين قرن نوزدهم آغاز شد كه شاهد شروع مطالعات منظم عربى و بر پايى مدارس تخصصى علمى بود. اين توجه به شرق و مخصوصاً ادبيات عرب به دنبال شكوفايى مناسبات بين اتحاد شوروى و برخى كشورهاى عربى، درست اندكى پس از انقلاب بلشويكى شوروى فزونى يافت. استشراق آلمانى در شكل‏گيرى مكتب شرق‏شناسى روسيه نقش بارزى داشت. گروهى از شرق شناسان روسى در آلمان تحصيل كردند. توجه اساسى شرق‏شناسى روسى به زبان‏هاى شرقى بود و كمتر به علوم ديگر توجه دا شتند و شرق شناسان روسى به مطالعه زبان‏هاى آسيايى عنايت داشتند كه شرق شناسان اروپايى كمتر به آنها توجه نشان مى‏دادند، زبان‏هايى چون چينى، مغولى، ارمنى، تركى، كردى، فارسى، ... و در بين اين زبان‏ها محور توجهات ادبيات عرب بود. دستاوردهاى مطالعات زبان‏شناسى ر وسيه در قالب تأليفات بسيارى به زبان روسى آشكار شد. هم‏چنين شخصيت‏هاى بزرگى در اين مكتب ادبى ظهور كردند مانند كراكوفسكى‏41 و كريمسكى‏42 كه هر يك داراى آثار و تأليفات متعددى بودند. وجود نواحى مسلمان‏نشين در اتحاد شوروى در كشيده شدن شرق‏شناسى به سوى عنصرى غ نى و پرمحتوا براى تحقيق و مطالعه تأثير زيادى داشت به خصوص به سبب وجود مخطوطات بسيار به زبان‏هاى عربى و آسيايى كه تمدن اسلامى برجاى گذاشته بود و به تدريج كشف مى‏شدند. همين طور لازم است به تأثير ظهور شخصيت‏هاى مهم و برجسته مسلمان مانند خوارزمى، ابوريحان بي رونى، ابن سينا و... در اين نواحى كه اينك تحت حاكميت اتحاد شوروى درآمده‏اند، اشاره كرد.
              با توجه به وفور نسخه‏هاى خطى اسلامى در روسيه، شرق شناسان اين كشور به تهيه فهرست‏هايى از اين نسخه‏ها و توصيف كليه آثار قديمى اسلامى دست زدند. از مهم‏ترين اين فهرست نويسان ايوانوف‏43 متخصص در تاريخ و آثار اسماعيليان و رومااسكويچ‏44 مى‏باشند. به همين ترتيب خيلى زود چاپخانه‏هاى شرقى در روسيه پديد آمدند كه دستاوردهاى آنها چاپ بسيارى از كتاب‏هاى نفيس در زمينه‏هاى مختلف بود. مشهورترين اين چاپخانه‏ها چاپخانه شهرهاى قازان و پطرزبورگ بودند.
              مكتب روسيه هم‏چنين فعاليت گسترده‏اى در انتشار مجّلات شرقى و تخصصى داشت و برخى از اين نشريات هنوز منتشر مى‏شوند. از جمله‏ى مجلات شرق‏شناسى روسيه بايد به نشريات رسايل، دانش اسلام، آداب جهانى و سال‏شمار شرقى اشاره كرد. از آن جايى كه فعاليت‏هاى شرق‏شناسى رو سى برپايه زبان‏شناسى متمركز بودند، كارهاى زيادى در زمينه بررسى لهجه‏هاى مختلف زبان‏هاى آسيايى، در روسيه انجام شد. از ويژگى‏هاى ديگر مكتب روسيه اين است كه در مقايسه با ديگر مكاتب اروپايى اهتمام كمترى به تحقيق در علوم اسلامى داشت. در واقع توجه روسيه به جها ن عرب و رويكردش به مطالعات اسلامى به دنبال برپايى مناسبات نزديك بين اتحاد شوروى و برخى كشورهاى عربى فزونى و گسترش يافت. انگيزه‏ها و اهداف روسيه در مناسباتش با جهان اسلام با اهداف و انگيزه‏هاى استشراق اروپايى به خصوص در مطالعات معاصر درباره جهان اسلام چند ان تفاوت نداشت.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #22


                مكتب اسپانيا
                اسپانيا در بين كشورهاى اروپايى بيشترين ارتباط را با شرق داشت و اين به سبب نزديكى جغرافيايى با سرزمين‏هاى داراى فرهنگ شرقى بود و هم به جهت اين كه بزرگترين تمدنى كه مسلمانان در خارج از سرزمين‏هاى شرقى برپا كردند، در اين كشور بود كه مدت نزديك به پنج ق رن با اقتدار و توانايى بالايى به حيات خود ادامه داد و تأثيرات پايدار خود را بر جوانب مختلف زندگى و فرهنگ اسپانيا حتى تا زمان حاضر باقى گذاشت به گونه‏اى كه تأثير فرهنگ عربى - اسلامى در هر گوشه‏اى از زندگانى اسپانيايى هويداست: در معمارى و تزئيناتش، عادات و رسوم و در كتابخانه‏هايى كه سرشار از دستاوردهاى انديشه عربى - اسلامى در علوم مختلف مى‏باشند و همواره اساس و مرجعى براى غربيان بوده‏اند كه از طريق آن فرهنگ و تمدن امروزى خود را بنيان نهادند.
                از مجموع اين امور توجه و رويكرد اسپانيا به شرق امرى طبيعى مى‏نمايد كه تاريخ گذشته اسپانيا آن را حتمى‏الوقوع مى‏ساخت. تاريخى كه عنصر علمى عظيمى را در پى داشت و نخستين انگيزه‏اى به شمار مى‏رود كه اسپانيايى‏ها را به توجه به علوم شرقى و تخصص يافتن در آن‏ها واداشت. اين توجه و رويكرد سابقه‏اى ديرين دارد و از زمانى آغاز شد كه غرب - و پيشاپيش آن اسپانيا - نسبت به علوم اسلامى و عربى احساس نياز كرد. اين رويكرد بعدها با رسيدن به اوج خود در قرن دوازدهم ميلادى تحول يافت، در دوره‏اى كه به عصر عرب‏شناسى اروپا معروف ا ست و در طى آن - اسپانيايى‏ها به زبان عربى علاقه‏مند گرديده و به شگفتى‏هاى ادبيات و فنون عربى شيفته شدند و زبان و ادبيات لاتينى و متعلقات آن را رها كردند. اين توجهات در ادوار مختلف به حسب شرايط و - موقعيت‏ها، ضعف و قوت مى‏يافت و انگيزه‏هاى فراوانى آن را ب ه حركت درمى‏آوردند كه خصلتى همانند ديگر مكاتب شرق‏شناسى داشتند.
                نخستين عامل محرك در شرق‏شناسى اسپانيايى انگيزه‏هاى علمى بودند. تمايل به فراگيرى زبان عربى به منظور مطالعه و ترجمه كتب عربى علت اصلى پيوستن اسپانيايى‏ها به زنجيره شرق‏شناسى بود و در كنار اين‏ها انگيزه‏هاى دينى بودند كه در وجود و ظهور راهبان مسيحى كه به خ يل شرق شناسان در مى‏آمدند و اركان مهمى را در مكتب شرق‏شناسى اسپانيا تشكيل مى‏دادند، جلوه‏گر مى‏شد. شرق‏شناسى اسپانيا به علت تمركز فعاليت‏هايش بر ميراث علمى اسلامى و توجه و عنايت به حفظ و فهرست‏نويسى و تحقيق و نشر اين آثار شبيه مكتب آلمان بود و شايد به جه ت در اختيار داشتن بخش بزرگى از اين ميراث علمى در كتابخانه‏هاى اسپانيا بر مكتب آلمان برترى و امتياز داشت. از فعاليت‏هاى مهم مكتب اسپانيا ترجمه و نشر بسيارى از كتاب‏هاى اسلامى و عربى بود. اين امر در كنار بهره‏مندى علمى اروپاييان در شناخت اومانيستى انديشه ا سلامى تأثير داشت. از مهم‏ترين مترجمان اين مكتب بايد به اميليوگارسياگومث اشاره كرد. فلسفه و تصوف و ادبيات و تاريخ برترين حوزه‏هايى بودند كه شرق شناسان اسپانيا بر آن متمركز شده بودند وتأليفات بسيارى در اين زمينه‏ها ارائه دادند. از فعال‏ترين شرق شناسان در ا ين حوزه‏ها - آسين پلاسيوس‏45، ريموند46 و پدر داريو47 مى‏باشند. هم‏چنين فهرست‏نويسى نسخه‏هاى خطى عربى يكى از زمينه‏هايى بود كه شرق شناسان اسپانيا به آن توجه داشتند و سهم بزرگى را به خود اختصاص دادند. از فهرست نويسان برجسته اسپانيا گايگانوس، سالوادورگومث و الاركون مى‏باشند. علاوه بر اين‏ها كشور اسپانيا در انتشار جرايد و مجلّات شرق‏شناسى مشاركت فعال داشت و مجموعه چشم‏گير و قابل ملاحظه‏اى از مجلات شرق‏شناسى در اين كشور منتشر مى‏شد. مهم‏ترين آنها مجله اندلس، مجله افريقا و مجله گزيده‏هايى از مطالعات عربى و عب رى و... بودند.
                نكته قابل توجه در مكتب اسپانيا حضور روحانيون مسيحى است كه تأثير زيادى در فعال‏سازى شرق‏شناسى اسپانيايى داشت. اينان يا به سبب عوامل و انگيزه‏هاى شخصى به اين حوزه‏هاى مطالعاتى وارد مى‏شدند يا به ترغيب محققان ديگر. از معروف‏ترين آنها يوحنا اشقوبى، پدروالكا يى و ريموند و مارتينى هستند كه از قديمى‏ترين شرق شناسان اسپانيايى مى‏باشند. در بين شرق شناسان اسپانيايى به خصوص در عصر جديد نام زنان محقق و دانشمندى نيز به چشم مى‏خورد كسانى چون رافائلاماركز متخصص در تاريخ شمال افريقا، مارياواثكز متخصص در زبان عربى و جوا كيناايوانز متخصص در شعر عربى. شرق شناسان اسپانيايى مراكز خاصّى را براى مطالعات و تحقيقات پديد آوردند. آموزشگاه فرهنگ عربى كه آسين پلاسيوس آن را اداره مى‏كرد يكى از مهم‏ترين مراكزى بود كه شرق‏شناسى در آن پا گرفت به سبب اين كه انبوهى از آثار و ميراث اسلامى را در خود جاى داده بود.
                شرق‏شناسى اسپانيا در قرن نوزدهم و پس از آن شاهد فعاليت گسترده‏اى بود و علت آن رويكرد وسيع محققان اسپانيايى به حوزه مطالعات اسلامى و شرقى مى‏باشد كه به نوبه خود، وفور مخطوطات عربى - اسلامى موجود در كتابخانه اسكوريال و ديگر كتابخانه‏هاى اسپانيا آنان را به اين سمت مى‏كشيد. با اين كه قرن بيستم شاهد كاهش آشكارى در فعاليت شرق‏شناسى به لحاظ كمّى بود، ولى موارد نادرى را در شرق‏شناسى اسپانيايى در اين دوره مى‏يابيم كه برخى شرق شناسان برجسته، آنها را رهبرى مى‏كردند. پيشاپيش آنان دانشمند بزرگ، آسين پلاسيوس قرار دا شت كه نزديك به 250 كتاب واثر تحقيقى از خود به جاى گذاشت. از همين قبيل گونزالث بالنا است كه حدود 320 كتاب و مقاله در اين زمينه داشت. اين آثار انبوه محققان اسپانيايى يادآور گستردگى تحقيقات و دستاوردهاى علمى مكتب آلمان در نخستين مراحل شرق‏شناسى است. يك نكته مهم در شرق‏شناسى اسپانيايى اين است كه اين مكتب از حضور فعالى در امور سياسى و استعمارى، آن چنان كه ديگر مكاتب اروپايى داشتند، برخوردار نبود.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #23
                  تحول سياست خارجي آلمان، چشم*انداز روابط با ايران




                  نكتة قابل توجه در روابط ايران و آلمان آن است كه به رغم وجود تنش*هاي سياسي متعدد ميان دو كشور به ويژه در ماجراي ميكونوس، هيچ گاه روابط متقابل قطع نگرديده است.


                  مقدمه

                  آلمان به طور سنتي، از شاخص*ترين قدرت*هاي سياسي معاصر قارة اروپا بوده است و نقش عمده*اي در جنگ*هاي سي ساله، جنگ*هاي نيمه دوم قرن نوزدهم (وحدت رايش آلمان) و جنگ*هاي جهاني اول و دوم بر عهده داشته است. در دورة جنگ سرد، اروپا به قدرت اقتصادي منطقه*اي و شريك كوچك*تر حوزة آتلانتيك و آمريكا به قدرت ژئوپوليتيك تبديل گرديد. آلمان نيز به موازات اين تحول در عرصه*هاي سياسي و نظامي استقلال خود را از دست داد و حاكميت آن به تصميمات ايالات متحده آمريكا، شوروي و قدرت*هاي بزرگ اروپايي همچون فرانسه وانگليس گره خورد. هدف اوليه از شكل*گيري جامعة اقتصادي اروپا نيز احاطه، محدودسازي و مهار توانمندي*هاي سياسي و نظامي بالقوه آلمان و ممانعت از احياي موقعيت و بازخيزي اين كشور بود. اما آلمان در اين فرآيند با تبديل شدن به شاگرد ممتاز ناتو و مشاركت قدرتمندانه در مبادلات اقتصادي بازار مشترك و پيشبرد سياست نگرش به شرق توانست از امكاناتي برخوردار شود كه توجه كلية كشورهاي جهان را به خود برانگيزد.
                  اين امر سبب شد تا با فروپاشي شوروي و زوال نظام دو قطبي، آلمان با نيل به وحدت مجدد از محدوديت*هاي سنتي رها گردد و با گسترش و تعميم آزادي عمل خود در عرصه*هاي اقتصادي و صنعتي به عرصة سياسي، به تدريج به قدرتي ممتاز در قاره اروپا مبدل شود. به عبارت ديگر، آلمان نه تنها در پرتو تمهيدات اروپائيان در قالب جامعة اروپا مهار نشد بلكه توانست رهبري اقتصادي اتحاديه اروپايي را نيز بر عهده گيرد و گام بلند و شتاباني را براي گسست از الزامات سنتي و تبديل توان اقتصادي و صنعتي خود به قدرت سياسي و نظامي بردارد. با اين حال، نبايد از نظر دور داشت كه آلمان تا رسيدن به يك قدرت سياسي مستقل و تأثيرگذار بر سياست بين*الملل فاصله دارد.


                  مراحل گذار در سياست خارجي آلمان

                  در يك تقسيم*بندي اجمالي، مي*توان سياست خارجي آلمان را به سه دورة زماني مختلف بخش*بندي نمود:
                  1- مرحلة نخست كه از سال 1871 شروع و با خاتمه جنگ جهاني دوم پايان يافت، دوران تشكيل امپراتوري آلمان و تبديل اين كشور به مركز ثقل سياست و قدرت در اروپاي قاره*اي مي*باشد، هر چند كه با پيروزي متفقين در جنگ جهاني دوم، حيات سياست خارجي ناسيوناليستي آلمان نيز پايان پذيرفت.
                  2- اما دوران جنگ سرد را بايد دوره دوم يا مرحله بازآفريني در سياست خارجي آلمان در نظر گرفت. آلمان در اين دوران با پذيرش اجباري سه واقعيت مهم روبرو گرديد:
                  الف) شكست در جنگ و قبول تبعات آن
                  ب ) موافقت با چتر نظارتي دو ابرقدرت (آمريكا و شوروي) بر اين كشور
                  ج ) خروج حيطه*هاي سه گانة سياست خارجي، امنيت داخلي و امنيت مرزها از اختيارات دولت

                  در اين دوره اگر چه آلمان به واقعيت*هاي فوق تن در داد، اما اين مسأله نتوانست به طور كامل مانع از دميده شدن روح استقلال عمل در عرصة *سياست خارجي اين كشور گردد. همچنان كه رهبران آلمان علاوه بر حمايت از تعميق روند همگرايي اين كشور در ساختارهاي امنيتي و اقتصادي اروپا، نظير ناتو و جامعة اقتصادي اروپا تلاش نمودند تا در قالب سياست ”نگاه به شرق“ كه بنيانگذار آن هلموت اشميت صدراعظم اين كشور بود، روابط ويژه*اي را با دول اروپاي شرقي آغاز نمايند؛ سياستي كه متعاقباً توسط هلموت كهل تقويت شد.
                  3- مرحلة سوم كه دوران پس از جنگ سرد و وحدت آلمان را در برمي*گيرد، مرحله بازخيزي سياست خارجي آلمان به شمار مي*آيد. در نسل سوم اين سياست كه يادآور دوران شكوفايي سياست خارجي آلمان به رهبري بيسمارك، صدراعظم وقت گيوم اول در دهة 1870 مي*باشد، رهبران اين كشور مي*كوشند تا توان اقتصادي ممتاز خود را به يك قدرت سياسي تبديل نمايند.
                  با برچيده شدن ديوار برلين، هلموت كهل صدراعظم وقت آلمان در نيمة نخست دهة 1990، برنامه*هاي مهمي را در صدر دستور كار خود قرار داد. بازنگري در قانون اساسي، تقويت روابط با فرانسه و انتقال پايتخت از بن به برلين از اهم اين برنامه*ها بودند. در حقيقت، وي با انتقال پايتخت به برلين، تلاش نمود تا خلاء ناشي از فروپاشي شوروي را در بلوك شرق پر كند. به همين منظور، وي قانوني را موسوم به ”قانون بازسازي آلمان شرقي“ از تصويب مجلس آلمان گذراند كه براساس آن، آلمان *توانست زمينه*هاي جذب و جلب نظر ديگر دول اروپاي شرقي را فراهم نمايد. كهل با تكيه بر توان اقتصادي بالاي اين كشور موفق شد تا برلين را بازسازي نمايد. وي به موازات اتحاد دو آلمان، در سياست خارجي، شيوه*اي تهاجمي را آغاز نمود. اگر چه شناسايي كرواسي توسط آلمان از اشتباهات فاحش كهل به شمار مي*آيد، اما اين مسأله خود گوياي دور جديدي از جاه*طلبي*هاي فرامرزي اين كشور قلمداد مي*گردد. علي*رغم آنكه كهل روابط شخصي خوبي با ميتران، رئيس جمهوري وقت فرانسه نداشت، ولي به منظور سنگين*تر كردن وزن آلمان در ديپلماسي اروپا، تحكيم روابط با فرانسه را در صدر دستور كار سياست خارجي آلمان قرار داد. در حقيقت، ورود آلمان به جرگة اروپا، استقلال سياسي اين كشور را نيز پررنگ*تر نمود.

                  بازخيزش در سياست خارجي
                  دهة 1990 را بايد دوره آغاز تلاش*ها جهت عادي سازي سياست خارجي آلمان توسط رهبران اين كشور به شمار آورد. اگر چه بنيانگذار اصلي اين روندْ هلموت كهل مي*باشد، اما در حقيقت با تشكيل دولت ائتلافي سوسيال دموكرات و سبزها به رهبري گرهارد شرودر در سال 1998 بود كه اين روند رنگ و جوهر پيدا كرد. از اين دوره به بعد همواره رهبران برلين كوشيده*اند تا هويتي جديد اما مستقل براي سياست خارجي آلمان ارائه داده و خصوصيت جهانگرايانه*اي به اين سياست ببخشند.
                  دور شدن تدريجي آلمان از آمريكا و نزديكي هر چه بيشتر به ديگر مراكز قدرت همچون اتحاديه اروپايي، فرانسه، روسيه و چين، نشانه*هايي آشكار از تجلي يافتن روح ناسيوناليسم و استقلال عمل در سياست خارجي آلمان جديد به حساب مي*آيند.
                  برخلاف كهل كه چندان مايل به حضور نظامي آلمان در عمليات* بين*المللي حفظ صلح نبود و دقيقاَ به همين خاطر آلمان در زمان اين صدراعظم از اعزام نيرو به مأموريت*هاي بين*المللي از جمله بحران عراق 1- 1990 خودداري ورزيد، شرودر تلاش نمود تا با عادي كردن سياست خارجي اين كشور، بار ديگر نيروي نظامي را به عنوان ابزاري در خدمت سياست خارجي آلمان در آورد. مشاركت نيروي هوايي آلمان در عمليات بمباران هوايي كوزوو به رهبري ناتو در 1999، اعزام نيروي ويژه براي شركت در ائتلاف ضد طالبان در افغانستان به مدت 2 سال، استقرار نيروي نظامي در مناطقي همچون بوسني،كوزوو و افغانستان نمونه*هايي از آغاز دوبارة تجربه نظامي*گري در آلمان جديد و فرآيند عادي شدن سياست خارجي اين كشور قلمداد مي*شود. در ادامة اين فرآيند، دولت شرودر با تأكيد بر منافع ملي آلمان تلاش مي*نمايد تا سياست فعال و واقع*گرايانه*اي را در قلمرو سياست بين*الملل تعقيب نمايد. در اين چارچوب، آلمان اعلام مي*نمايد كه ديگر حاضر نيست رئيس اداره پرداخت اتحادية اروپايي باشد. همچنين، اين كشور با چرخش در موضع سنتي خود در قبال لزوم تخصيص يكي از كرسي*هاي دائم شوراي امنيت به اتحاديه اروپايي، بر حق آلمان در دستيابي به اين كرسي تأكيد مي*ورزد.
                  در خصوص مسائل بين*المللي، برلين كوشيد تا از رهگذر فاصله*گيري تدريجي از ايالات متحده آمريكا و نزديكي بيشتر به پاريس، مسكو و چين در سياست خارجي خود نوعي استقلال نسبي و در عين حال توازن ايجاد كند. مخالفت با اقدام نظامي آمريكا در عراق هماهنگ با دولت*هاي فرانسه، روسيه و چين، نمونة آشكاري از اين مدعا مي*باشد. وابستگي آلمان به انرژي روسيه، اهميت ژئواستراتژيك روسيه، برخورداري دو كشور از تاريخ مشترك و نيز روابط شخصي حسنه ميان پوتين و شرودر سبب شده بود مناسبات ويژه*اي ميان برلين و مسكو برقرار گردد؛ مناسباتي كه با توليد نگراني ميان دولت*هاي اروپاي شرقي*اي كه به تازگي به عضويت اتحاديه اروپايي درآمده* بودند، آنها را به سمت نزديكي بيشتر به سمت ايالات متحده آمريكا سوق داد. در اين رابطه، شرودر و شيراك در شرايطي دعوت پوتين در ژوئيه 2005 را براي حضور در جشن هفتصد و پنجاهمين سالگرد پايه*گذاري كالينينگراد قبول نمودند كه از سوي روسيه هيچ دعوتي از رهبران لهستان و ليتواني علي*رغم داشتن مرز مشترك با اين منطقه صورت نگرفته بود.
                  علاوه بر اين، مقامات برلين آشكارا اعلام نمودند كه منافع تجاري محرك اصلي روابط آلمان با چين مي*باشد. آلمان حتي سعي نمود تا به كمك فرانسه تحريم*هاي تسليحاتي اتحادية اروپايي عليه چين را بردارد. اين سياست اگر چه با موفقيت*هايي همراه بوده است، اما هنوز به نتيجة كامل نرسيده و همچنان چين در تحريم تسليحاتي اتحادية اروپا به سر مي*برد. تلاش آلمان در اين زمينه حاوي دو نكته است:
                  نخست، مقامات برلين تلاش و تقاضا براي لغو قانون منع صدور تسليحات اتحاديه به چين را بدون هماهنگي و مذاكرة قبلي با ايالات متحده آمريكا صورت دادند كه اين مسأله خود موجبات ناخرسندي هر چه بيشتر واشنگتن را در پي داشت. دوم، علي*رغم آنكه چين همواره از سوي ايالات متحده آمريكا و اتحادية اروپا به دليل عدم رعايت استانداردهاي دموكراسي و حقوق بشر در داخل كشور تحت فشار مي*باشد، دولت آلمان تلاش براي لغو قانون اروپايي منع صدور تسليحات به چين را بدون تقاضا از اين كشور جهت رعايت استانداردهاي فوق*الذكر و آزادي زندانيان سياسي صورت داد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #24

                    با توجه به آنچه گفته شد، آلمان در دورة بعد از جنگ سرد و پس از 11 سپتامبر 2001، نوعي دورة انتقالي و گذار را در عرصه*هاي سياست خارجي اروپايي و منطقه*اي خود طي مي*نمايد. سياست خارجي آلمان، حالتي بينابين يافته است زيرا از سويي قالب*ها و كليشه*هاي كهن نظير: ”قدرت اقتصادي – صنعتي“ ديگر براي توصيف مشخصه*ها و ويژگي*هاي سياست خارجي اين كشور نابسنده و نارسا مي*باشند و از سوي ديگر، *هنوز مؤلفه*هاي سياست خارجي اين كشور كاملاً تعريف، تثبيت ونهادينه نشده است بلكه در حال شكل*گيري مي*باشد. توجه به اين وضعيت در تنظيم روابط سياسي با آلمان حائز اهميت مي*باشد.
                    در سياست خارجي نوظهور آلمان نوعي منطق ”تداوم همراه با تغيير“*كاملاً مشهود است. اگر چه از دورة پس از جنگ جهاني دوم تاكنون، محور آلمان - فرانسه، نيروي محركه همگرايي اقتصادي، سياسي اروپايي بوده است، اما اين موضوع هيچ گاه سبب از بين رفتن ترس سنتي فرانسه از اين كشور نگرديده است. در حال حاضر، مهمترين دغدغة قدرت*هاي اروپايي، حفظ توازن قوا با آلمان به شمار مي*رود. تلاش فرانسه براي حفظ موقعيت برابر با آلمان در نهادهاي اروپايي (پارلمان و شوراي اتحادية اروپايي) در اجلاس سال 2000 نيس و همچنين نگراني انگليس از جايگزيني آلمان به جاي اين كشور در مقام متحد ويژه و استراتژيك واشنگتن در قارة اروپا، بيانگر اين نگراني*هاست. آمريكا نيز براي جلوگيري از تبديل آلمان به رقيب هم*تراز در اورآسيا به مهار برلين در چارچوب ناتو مي*انديشد، زيرا هدف از گسترش جغرافيايي ناتو علاوه بر حفظ هژموني استراتژيك آمريكا در قارة اروپا، مهار روسيه و آلمان و عدم تبديل آنها به قدرت*هاي بالقوه برتر و تهديد كننده در معادلات حوزة اورآسيا ارزيابي شده است. آلماني*ها نيز براي غلبه بر بدگماني*هاي آمريكا و متحدان اروپايي خود، همگرايي در اتحادية اروپايي و ناتو را به هدف اصلي سياست خارجي اين كشور تبديل نموده و از اين رهگذر با توجه به موقعيت برتر خود از جايگاه تعيين كننده*اي در اين دو نهاد اروپايي و آتلانتيكي برخوردار شده*اند. علاوه بر اين، روسيه، اروپاي شرقي و مركزي، بالتيك و تا حدودي بالكان عملاً به عرصه*هاي قدرت نمايي و حضور اقتصادي، تجاري و تا حدودي سياسي آلمان مبدل شده است. حوزه*هاي خليج فارس، خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز نيز از علايق استراتژيك، اقتصادي و فرهنگي آلمان محسوب مي*گردد. آلمان در دورة بعد از جنگ سرد تمرين در عرصة سياست خارجي را در اين مناطق آغاز نموده است.
                    به هر ترتيب، مختصات سياست خارجي دوران هشت ساله صدراعظمي گرهارد شرودر حاكي از تلاش در جهت نوعي هويت دهي جديد به اين سياست خارجي (در قالب فرآيند عادي كردن آن) بوده بوده است. گرايش آرام و تدريجي به سوي تقويت بنيه نظامي در قالب اعزام نيروي حافظ صلح به مأموريت*هاي بين*المللي، تلاش در جهت دستيابي به كرسي دائم در شوراي امنيت، فاصله*گيري تدريجي از وابستگي فرا آتلانتيكي به آمريكا و برقراري روابط گسترده*تر با دول فرانسه، روسيه و چين از مصاديق مختصات نوين سياست خارجي آلمان به شمار مي*آيند.
                    با اين حال، اگر چه اين سبك از سياست خارجي با فرهنگ سياسي آلماني*ها سازگارتر به نظر مي*رسد، ليكن كارنامه اقتصادي ضعيف دولت شرودر، كند شدن نرخ رشد اقتصادي كشور و افزايش ميزان بيكاري منجر به كاهش نفوذ ديپلماتيك آلمان و عاقبت شكست نسبي شرودر در انتخابات اكتبر 2005 از رقيبش خانم آنگلا مركل نامزد حزب دموكرات مسيحي گرديد. در حقيقت، ناكامي شرودر در مديريت اوضاع اقتصادي كشور و كارنامه ضعيف وي در اين زمينه سبب شد تا حزب پيروز در انتخابات به رهبري خانم مركل تغييراتي در سبك و محتواي سياست خارجي اين كشور صورت دهد.
                    به رغم برتري نسبي دموكرات مسيحي*ها در انتخابات اكتبر 2005، به علت ائتلافي بودن ماهيت دولت و قرار گرفتن وزارت خارجه در كنترل حزب سوسيال دموكرات*ها، مركل نمي*تواند تغييرات اساسي در سياست خارجي آلمان صورت دهد. علاوه بر تسلط سوسيال دموكرات*ها بر وزارت خارجه، اين حزب توانسته است علي*رغم مخالفت مركل، كلاوس شارويوت، معاون سابق وزير امور خارجه آلمان را به عنوان سفير اين كشور در واشنگتن معرفي نمايد. با اين حال، دولت جديد بازسازي روابط برلين - واشنگتن را كه خصوصاً بعد از حمله آمريكا به عراق دچار آسيب گرديده بود، در رأس دستور كار سياست خارجي خود قرار داد. به عنوان مثال، اگر چه موافقتنامه ائتلاف در مورد سياست خارجي آلمان كوتاه و مبهم است، ليكن در 7 صفحه* از اين سند 192 صفحه*اي، صريحاً بر بهبود روابط با ايالات متحده آمريكا تأكيد نهاده شده است. با اين حال، علاوه بر محدوديت*هاي سازماني ناشي از كنترل حزب سوسيال دموكرات بر وزارت امور خارجه، افكار عمومي مخالف بوش نيز ممكن است سياست فرا آتلانتيكي مركل را با مشكل مواجه سازد.
                    به هر حال، دولت ائتلافي جديد به رهبري مركل نيز همچون سلف خود به دنبال ارائه تعريفي جهانگرايانه از سياست خارجي آلمان اما با روش*ها و تاكتيك*هاي متفاوت مي*باشد. كمرنگ*سازي روابط برلين با مسكو و پاريس به نفع محور برلين – واشنگتن - لندن و تقويت نفوذ آلمان در اروپاي شرقي و رقابت با روسيه در اين زمينه از مهمترين رئوس دستور كار سياست خارجي دولت مركل به شمار مي*آيد.

                    سياست خاورميانه*اي آلمان
                    به موازات تلاش تدريجي رهبران آلمان در عادي كردن سياست خارجي اين كشور پس از اتحاد، سياست خاورميانه*اي آن دولت نيز به مرور پذيراي تحولاتي گرديد. در يك تقسيم*بندي اجمالي، مي*توان، سياست خاورميانه*اي آلمان را به دو دوره مختلف تفكيك نمود:
                    الف) دوره پس از جنگ جهاني دوم تا 1995 (الگوي تداوم)؛
                    ب ) دورة 1995 تاكنون (الگوي تغيير)؛
                    در دورة نخست، جمهوري فدرال آلمان به واسطه شرايطي كه قدرت*هاي بزرگ بر اين كشور تحميل كرده بودند، از يك سياست دو وجهي نسبت به خاورميانه پيروي مي*نمود:
                    الف) مسئوليت اخلاقي در برابر دفاع از موجوديت اسرائيل؛
                    ب ) برقراري روابط اقتصادي و تجاري صرف با كشورهاي منطقه؛
                    در طول اين دوره، آلمان با پرهيز از مشاركت سياسي و ديپلماتيك اروپايي در مسائل خاورميانه، فرآيندهاي تدوين و هدايت سياست*هاي مرتبط با اين منطقه را به ديگر دول غربي از جمله ايالات متحده آمريكا، انگليس و فرانسه واگذار كرده بود.
                    با اين حال، به نظر مي*رسد برلين به تدريج و از نيمه دوم دهة 1990 خيز ملايم و جديدي را در قبال مسائل خاورميانه برداشته است. ليكن اين خيزش آرام و ديپلماتيك تا سال 2002 هرگز تبديل به در پيش گرفتن يك دكترين يا خط*مشي رسمي در اين زمينه نگرديد. از اين دوره به بعد، دولت آلمان كه هدايت آن بر عهده ائتلاف دو حزب سوسيال دموكرات و سبز به رهبري گرهارد شرودر قرار داشت، تصميم گرفت تا در مسائل سياسي و ديپلماتيك خاورميانه پا به پاي ساير دول اروپايي خصوصاً انگليس و فرانسه ايفاي نقش نمايد و مناسبات خود را با خاورميانه تنها در چارچوب*هاي اقتصادي و تجاري خلاصه نكند. رهنامة سياست خارجي آلمان موسوم به Idea Paper را كه در سال 2002 توسط يوشكافيشر، وزير خارجه وقت، در خصوص مناقشه اعراب و اسرائيل منتشر گرديد، بايد سنگ بناي سياست جديد خاورميانه*اي آلمان به شمار *آورد. ايفاي نقش ميانجيگري ميان اسرائيل و دولت خودگردان فلسطين، طرح شرودر جهت اعزام سرباز تحت عنوان نيروي بين*المللي حافظ صلح به خاورميانه، اعزام نيرو به افغانستان، مخالفت با اقدام نظامي در عراق، طرح ابتكاري مذاكرات هسته*اي تروئيكاي اروپا با ايران، نمونه*هايي آشكار از سياست نوين خاورميانه*اي آلمان جديد مي*باشد. هم*اكنون رهبري اين سياست كه توسط دولت سوسيال دموكرات شرودر بنيانگذاري گرديد، در اختيار صدراعظم جديد آلمان، آنگلا مركل از حزب دموكرات مسيحي قرار دارد.

                    ايران در سياست برلين
                    همان گونه كه گفته شد، آلمان جهت به آزمون در آوردن قدرت سياست خارجي خود و نيز حفظ موقعيت تجاري در رقابت با قطب*هاي اقتصادي جهان به تثبيت جايگاه خود در خاورميانه، خليج فارس، شبه قاره و آسياي مركزي و قفقاز نياز مبرم دارد. حضور بلامنازع آمريكا در اين مناطق، موجبات حاشيه*نشيني اتحادية اروپايي و به تبع آن آلمان را فراهم ساخته است. با توجه به اينكه حضور استراتژيك آمريكا در اين مناطق ژئوپوليتيك و تسلط آن بر منابع انرژي و مواد خام مناطق ياد شده كه نقش محوري در اقتصاد آلمان ايفا مي*نمايند، تهديدي بر آينده اتحادية اروپايي و آلمان به شمار مي رود، برلين در تلاش است در قالب رقابتي احتياط*آميز و تا حدودي نامحسوس با ايالات متحده آمريكا، جاي پاي نسبتاً استواري در اين حوزه*ها براي خود تدارك ببيند. آلمان اگر چه شريك استراتژيك آمريكا محسوب مي*شود، اما نظر به اينكه به تدريج از منطق سنتي دوران جنگ سرد يعني وابستگي تمام عيار به واشنگتن فاصله گرفته است، درصدد مي*باشد نوعي سياست همترازي و برابري جويي را با اين كشور به نمايش گذارد. بنابراين، رقابت به منطق بديهي مناسبات استراتژيك آلمان و آمريكا تبديل مي*شود. توجه بيش از پيش اتحادية اروپايي و آلمان به نقش و موقعيت ممتاز ايران (استقلال سياسي، موقعيت اقتصادي، تجاري و جايگاه برجستة اين كشور در جهان اسلام و معادلات منطقه*اي و بين*المللي) از اين نكته الهام پذيرفته است.
                    با توجه به ملاحظاتي همچون سابقه تاريخي روابط ايران و آلمان، نقش ديرينه و سنتي آلمان در صنايع ايران، مراودات فرهنگي گذشته و جايگاه آلمان در پيشبرد روابط ايران با اتحادية اروپايي به نظر مي*رسد آيندة روابط دو كشور در گرو اروپايي منطقي و سنجيده در چارچوب نگرشي واقع*بينانه به نقاط اشتراك و افتراق، تبديل چالش*ها و تنش*هاي بالقوه به فرصت*هاي بالفعل و تنظيم مناسبات نسبتاً در پرتو تحولات نوظهور بين*المللي و منطقه*اي باشد.
                    نكتة قابل توجه در روابط ايران و آلمان آن است كه به رغم وجود تنش*هاي سياسي متعدد ميان دو كشور به ويژه در ماجراي ميكونوس، هيچ گاه روابط متقابل قطع نگرديده است. در دورة رياست جمهوري آقاي خاتمي، به دليل طرح گفتگوي تمدن*ها از سوي ايشان، روابط تهران - برلين از وضعيت نسبتاً مطلوبي برخوردار گرديد.
                    در خصوص مذاكرات هسته*اي، آلمان از اولين كشورهايي بود كه انجام اين گونه مذاكرات را پيشنهاد نمود. از آنجا كه آلماني*ها تجربة كار بين*المللي زيادي نداشتند، اين انگليسي*ها و فرانسوي*ها بودند كه رهبري مذاكرات با ايران را در اختيار داشتند. با اين حال، آلمان به تدريج ابتكار عمل مذاكرات هسته*اي با ايران را در دست گرفت و تلاش نمود تا بين ايران، اروپا و آمريكا نقشي واسطه*اي ايفا نمايد. در طول مذاكرات، در صورتي كه مشكلاتي با دولت*هاي فرانسه و انگليس به وجود مي*آمد، آلمان مي*كوشيد تا در مقام يك ميانجي ظاهر شود. اين مسأله خود مي*تواند نشانگر توجه و علاقة آلمان به ايران هم به لحاظ اقتصادي و هم فرهنگي باشد.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #25
                      طي يكي دو سال گذشته، مناسبات اقتصادي بين دو كشور رشد چشمگيري داشته است. در سال 2004، بدون احتساب نفت، حجم تجارت دو جانبة ايران و آلمان 4 ميليارد يورو برآورد شده است كه البته اين مبادلات تجاري كاملاَ به نفع آلماني*ها بوده است. هم اكنون 70 درصد سرمايه*گذاري خارجي در بخش پتروشيمي متعلق به شركت*هاي آلماني مي*باشد. (براي كسب اطلاعات بيشتر به جدول زير نگاه كنيد).
                      ارقام به ميليون يورو
                      2002 صادرات به ايران 234/2 (16% +)
                      واردات از ايران 320 (21% -)
                      2003 صادرات به ايران 678/2 (20% +)
                      واردات از ايران 290 (9% -)
                      2004 صادرات به ايران 574/3 (33% +)
                      واردات از ايران 391 (35% +)
                      ژانويه تا نوامبر 2005 صادرات به ايران 090/4 (26% +)
                      واردات از ايران 431 (4/20% +)

                      در حال حاضر، اگر چه آلمان مهمترين شريك اقتصادي ايران در اروپا بوده و ميزان تبادلات تجاري دو كشور ساليانه در حال رشد مي*باشد، اما روابط سياسي فيمابين شكننده و آسيب*پذير است. غلبه بر اين وضعيت، مستلزم توجه مستمر به مديريت سياسي روابط دو جانبه مي*باشد. عدم توجه به اين امر، قطعاً بر ديگر ابعاد و عرصه**هاي اقتصادي و فرهنگي روابط دو كشور تأثير مستقيم خواهد گذاشت.
                      به موازات مديريت سياسي روابط، گام*هاي تازه در جهت تبديل مبادلات تجاري به همكاري*هاي اقتصادي بلند مدت و روابط فرهنگي مي*تواند برداشته شود. فضاسازي جديد زماني با موفقيت قرين خواهد بود كه واقع*بيني جايگزين خوش*بيني و بدبيني احساسي گردد و اولويت*هاي مشخص و تعريف شده*اي در عرصه*هاي مختلف روابط در دستور كار قرار گيرد. تعريف مجدد چارچوب كلي روابط اقتصادي و همكاري*هاي صنعتي جهت گذر از روابط تجاري صرف،* ارتقاي روابط و همكاري*هاي فرهنگي فيمابين با توجه به جايگاه فرهنگي و تمدن دو كشور و اينكه آلمان مي*تواند يكي از مخاطبين اصلي گفتگوهاي فرهنگي در اروپا و جهان باشد، بهره*گيري از جايگاه اروپايي آلمان براي پيشبرد اهداف سياست اروپايي ايران از رهگذر تبديل چالش*هاي موجود به فرصت*ها يا ايجاد فرصت*هاي تازه، از جمله اولويت*هايي هستند كه مي*توانند به موازات پيشرفت فرآيند عمومي مناسبات دو جانبه مورد توجه خاص و پيگيري جدي قرار گيرند.
                      شروع دور جديد فعاليت*هاي ديپلماتيك نمايندگي مي*تواند به نقطه عزيمت جديدي در روابط ايران و آلمان تبديل شود. اين امر مستلزم فضاسازي اوليه جهت ترسيم تصويري متفاوت*تر و بسترسازي مناسب براي گذر تدريجي از مشكلات و تنش*هاي پيشين مي*باشد. بديهي است بدون هماهنگي و مساعدت متقابل نهادها و وزارتخانه*هاي زيربط و نيز اعمال نظارت و مديريت كلان بر مناسبات تهران با برلين، نمي*توان به موفقيت كامل در اين زمينه اميد بست.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      Working...