Protestanism and Zionism

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Protestanism and Zionism

    نگاهي به پيوند پروتستانيسم و صهيونيسم
    در اين مقاله، پژوهشگر تلاش كرده است با استفاده از سايت هاي مختلف پروتستان ها چهره روشن تري از ابعاد وجودي «صهيونيسم مسيحي» ترسيم كند. مسيحيت به سه شاخه كاملا جدا و مخالف يكديگر يعني كليساي كاتوليك روم، ارتدكس و پروتستان تقسيم شده است.


    در اين مقاله، پژوهشگر تلاش كرده است با استفاده از سايت هاي مختلف پروتستان ها چهره روشن تري از ابعاد وجودي «صهيونيسم مسيحي» ترسيم كند. مسيحيت به سه شاخه كاملا جدا و مخالف يكديگر يعني كليساي كاتوليك روم، ارتدكس و پروتستان تقسيم شده است. كشورهاي جنوب اروپا و آمريكاي لاتين عمدتا كاتوليك، كشورهاي شمال اروپا و ايالات متحده آمريكا پروتستان و پيروان كليساي ارتدكس در اروپاي شرقي هستند.
    اين سه كليسا در اعتقادات ديني و مراسم عبادي كاملا ازيكديگر جدايند و مانند سه دين مختلف عمل مي كنند و حتي انجيل كليساي پروتستان با انجيل كليساي كاتوليك تفاوت زيادي دارد. كليساي كاتوليك و پروتستان از پنج قرن گذشته عليه يكديگر مبارزه كرده اند، به گونه اي كه بسياري از جنگ هاي قرن هاي هفدهم و هجدهم ميلادي برخاسته از اهداف و آرمان هاي كاتوليكي و پروتستاني بوده است كه نمونه زنده آن درجهان معاصر درگيري مسلحانه و دائمي بين پيروان كليساي كاتوليك و پروتستان درايرلندشمالي است.
    تاكنون بيش از يك هزار فرقه و كليساي مختلف در درون پروتستانيسم ظهوركرده و هنوز هم تعداد فرقه هاي جديد در پروتستانيسم روبه افزايش است و آمريكا مركز توليد فرقه هاي جديد در پروتستان مي باشد.
    يكي از ويژگي هاي كليساي پروتستان رابطه بسيار نزديك آنها با دولت هاي اروپايي مي باشد و اين دولت ها براي ترويج مسيحيت پروتستان ازمبلغان خود دركشورهاي جهان سوم حمايت هاي گسترده مالي، تبليغاتي و سياسي مي كنند؛ به عنوان مثال در انگليس دولت و كليساي پروتستان ازهم جدا نيست و ملكه انگليس در رأس دولت و كليسا قراردارد.

    مبلغان انجيل

    دريك قرن گذشته جريان جديدي كه دربين پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است مكتب نوظهور (مبلغان انجيل) مي باشد. قبل ازجنگ جهاني دوم اين مكتب نوظهور به بنيادگرايي معروف و شعار آنها بازگشت به انجيل و تغيير جامعه با تحول فرهنگي بود و هدف آنها بوجودآوردن حكومت درآمريكا بر مبناي بنيادهاي انجيل مي باشد. بعدازجنگ جهاني دوم بنيادگرايان آمريكايي خود را مبلغان انجيل معرفي كردند و با استفاده گسترده از وسايل ارتباطات جمعي توانستند درجامعه آمريكا نفوذ فراواني به دست آورند و اكنون اين جريان قدرتمندترين و فعال ترين تشكيلات ديني درآمريكا محسوب مي شود و درمراكز سياسي اين كشور نفوذ زيادي دارند. يكي از ويژگي هاي جريان فوق اين است كه وابسته به يكي از فرقه ها يا كليساي پروتستان نيست، بلكه اعضاي تمامي فرقه هاي كليساي پروتستان عضو اين جريان ديني مي باشند. مسيحي نمودن ساير اقوام غيرمسيحي با تبليغات گسترده يكي ديگر از اهداف اين جريان مي باشد.
    كشيشان معروف آمريكايي وابسته به اين جريان مانند بيلي گراهام(Billy Graham) ، جري فالول (Jerry Falwell)، پت رابرتسون(Pat Robertson)، هال ليندسي (Hal Lindsey) و مايك ايوانس (Mike Evans) و اسقف اعظم كليساي انگليس جورج كاري (George Carey) از مبلغان اين جريان مي باشند كه شهرت جهاني دارند و مخصوصا دركشورهاي ايالات متحده آمريكا و انگليس، از نفوذ عميقي دربين دولتمردان اين دوكشور برخوردارند.

    مكتب نوظهور صهيونيسم مسيحي
    اصول و مباني جريان مبلغان انجيل در آمريكا و انگليس حمايت همه جانبه عقيدتي و سياسي از صهيونيسم مي باشد و آنها اعتقاد دارند كه پيروان كليساي پروتستان براي ظهور دوباره مسيح بايد چند خواسته مسيح راكه در تفاسير انجيل در قرن بيستم به عنوان پيشگويي هاي انجيل بيان شده، عملي نمايند. اين جريان نوظهور در پروتستانيسم با عنوان «صهيونيسم مسيحي» (Christian Zionism) شهرت دارد. اين جريان صهيونيسم مسيحي يك پديده جديد ديني سياسي در مسيحيت است كه براي اولين بار توسط كليساي انگليس در اواخر قرن نوزدهم ميلادي به وجود آمد.(1) پروتستان هاي مقيم آمريكا و انگليس اين جريان نوظهور را «عملي نمودن خواسته هاي مسيح» و «عملي نمودن پيشگويي هاي انجيل» نيز مي نامند.
    در اين زمينه در اواخر قرن نوزدهم مطابق افكار جديد جان داربي انگليسي، يك مفسر معروف انجيل از آمريكا به نام سايرس اسكوفيلد (Cyrus Scofield) تفسير انجيل را تحرير كرد و تفسير انجيل وي امروزه معتبرترين تفسير انجيل براي پروتستان هاي سراسر جهان محسوب مي شود و بهترين مرجع براي انجيل شناخته شده است.
    پيروان اين مكتب خود را از مبلغان انجيل مي دانند و اعتقاد دارند پيروان اين مكتب مسيحيان دوباره تولد يافته مي باشند كه فقط اينان اهل نجات خواهند بود و ديگران هلاك خواهند شد. از ويژگي هاي ممتاز پيروان اين مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهيونيسم مي باشد و تعصب اين مسيحيان به صهيونيسم بيش از صهيونيست هاي يهودي مقيم اسرائيل و آمريكا مي باشد.
    مطابق اعتقادات مكتب فوق به وسيله پروتستان ها حوادثي بايد به وقوع بپيوندد تا مسيح دوباره ظهور نمايد و پيروان اين مكتب وظيفه ديني دارند براي تسريع در عملي شدن اين حوادث كوشش نمايند. حوادثي كه توسط آنها بايد عملي شوند، عبارتند از:
    1-يهوديان از سراسر جهان بايد به فلسطين آورده شوند و كشور اسرائيل در گستره اي از رودخانه نيل تا رودخانه فرات به وجود آيد و يهودياني كه به اسرائيل مهاجرت نمايند اهل نجات خواهند بود.
    2- يهوديان بايد دو مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس را منهدم كنند و به جاي اين دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنا نمايند (از سال 1967 تا به حال دو مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس بيش از صدبار مورد حمله يهوديان و مسيحيان صهيونيست قرار گرفته است).
    3- روزي كه يهوديان مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس را منهدم كنند، جنگ نهايي مقدس (آرماگدون) به رهبري آمريكا و انگليس آغاز شده، در اين جنگ جهاني تمام جهان نابود خواهد شد.
    4-روزي كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامي مسيحيان پيرو اعتقادات «عملي نمودن خواسته هاي مسيح» كه مسيحيان دوباره تولد يافته مي باشند، مسيح را خواهند ديد و توسط يك سفينه عظيم از دنيا به بهشت منتقل مي شوند و از آنجا همراه با مسيح نظاره گر نابودي جهان و عذاب سخت در اين جنگ مقدس خواهند بود.
    5- در جنگ آرماگدون زماني كه ضدمسيح (دجال) در حال دستيابي به پيروزي است، مسيح همراه مسيحيان دوباره تولد يافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضدمسيح را در پايان اين جنگ مقدس شكست مي دهد و حكومت جهاني خود را مركزيت بيت المقدس بر پا خواهد ساخت و معبدي كه به جاي مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس- كه توسط مسيحيان و يهوديان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده- محل حكومت جهاني مسيح خواهد بود.
    6- دولت صهيونيستي اسرائيل با كمك آمريكا و انگليس مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس رانابود خواهد كرد و معبد بزرگ به دست آنان در اين مكان ساخته خواهد شد و اين رسالت مقدس به عهده آنها مي باشد.
    7- اين حادثه پس از سال 2000ميلادي حتماً اتفاق خواهد افتاد.
    8- قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب و وحشت جامعه آمريكا و اروپا را فراخواهد گرفت.
    9- قبل از ظهور دوباره مسيح، صلح در جهان هيچ معني ندارد و مسيحيان براي تسريع درظهور مسيح بايد مقدمات جنگ آرماگدون و نابودي جهان را فراهم نمايند.
    رهبران مذهبي فرقه هاي پروتستان درايالات متحده و انگليس كه به اين مكتب نوظهور «خواسته هاي مسيح» اعتقاد دارند، دردهه 1990 م اعتقادات يادشده را بشدت درجامعه آمريكا و اروپا تبليغ كرده اند و در 10 سال گذشته در آمريكا دراين زمينه دهها كتاب منتشر شده و فيلم هاي گوناگوني به نمايش درآمده اند.
    دراوائل سال 2001 م كشيش آمريكايي به نام هال ليندسي (Hal Lindsey)كه مبلغ اين مكتب مي باشد، كتابي با عنوان «درپيشگويي هاي انجيل؛ جاي آمريكا كجاست؟» را تأليف كرده كه يكي از پرفروش ترين كتاب هاي سال 2001 درآمريكا به شمار آمده است. دراين كتاب نقش دولت واشنگتن درجنگ آرماگدون بيان شده است. نويسنده دراين كتاب اثبات نموده است كه دولت آمريكا جنگ آرماگدون را رهبري خواهد كرد و مخالفان مسيح درسراسر جهان را كه قبل ازآغاز اين جنگ باعث ايجاد رعب وحشت درجهان شده اند، شكست خواهد داد.
    دراين جنگ مقدس، دولت انگليس همكار آمريكا خواهد بود.
    دولت آمريكا دراوج جنگ سرد موشك هاي هسته اي قاره پيماي خود را «شمشيرهاي جنگ مقدس» ناميده بود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2
    پيروان اين مكتب دريك دهه گذشته تبليغ كرده اند كه عمليات توفان صحرا عليه عراق در سال 1991فراهم كردن مقدمه براي جنگ آرماگدون بوده است.
    مسيحيان صهيونيست ازفرقه پروتستان ها در آمريكا و انگليس اعتقاد دارند كه مسيح هميشه درامور خاورميانه به سود دولت اسرائيل مداخله نموده است و اعلام مي دارند كه خواست دولت اسرائيل درحقيقت خواست مسيح مي باشد و مذاكرات صلح درخاورميانه بيهوده است وتأسيس كشور اسرائيل بزرگ از رودخانه نيل تا رودخانه فرات، خواست مسيح مي باشد كه بزودي عملي خواهد شد.
    صهيونيست هاي يهودي هم مطابق اعتقاد به مجموعه قوانين ديني خود «تلمود» به مكتب «خواسته هاي خدا» اعتقاد دارند و مطابق اين اعتقاد آنها برنامه اي را اجرا مي نمايند كه با كمك دولت هاي آمريكا و انگليس و ديگركشورهاي غربي بتوانند دو مسجد مقدس اقصي و صخره دربيت المقدس را تخريب كرده، كشور اسرائيل بزرگ را با نابودي كامل كشورهاي اسلامي به وجود آورند. به همين منظور ميان صهيونيست هاي يهودي و صهيونيستهاي مسيحي ازفرقه پروتستان ها اتحاد و هماهنگي كاملي وجود دارد و مسيحيان پيرو اعتقاد «خواسته هاي خدا» همواره اظهار مي دارند هر عملي كه ازسوي دولت اسرائيل انجام مي شود، درحقيقت از سوي مسيح طراحي شده است و بايد توسط مسيحيان سراسر جهان مورد حمايت قرار گيرد.
    به لطف حمايت همه جانبه جهان مسيحي غرب ازدولت تل آويو اكنون ذخائر عظيم موشك هاي هسته اي، و انواع و اقسام تسليحات شيميايي و ميكروبي دراسرائيل وجود دارد و در واقع، رژيم صهيونيستي را به يك «انبار مهمات وپادگان نظامي جهان مسيحي ايالات متحده آمريكاو غرب» تبديل كرده اند.
    البته هدف استراتژيك جهان مسيحي غرب اين است كه كشورهاي اسلامي را درزمينه هاي اقتصادي و نظامي براي هميشه ضعيف نگاه دارند.

    صهيونيسم مسيحي درآمريكا
    رهبران ديني و سياسي پروتستان در انگليس و آمريكا درحقيقت بانيان اصلي صهيونيسم مي باشند. بعد ازاين كه «جان داربي» كشيش معروف كليساي انگليسي نظريه صهيونيسم مسيحي را براي اولين بار به عنوان «عملي نمودن خواسته هاي مسيح» و تحقق پيشگويي هاي انجيل ترويج كرد، دو نفر از كشيشان برجسته پروتستان مقيم آمريكا به نام هاي« دي. ال. مودي» و «ويليام بلاكستون». صهيونيسم مسيحي را دراين كشور تبليغ كردند.
    بلاكستون دردهه 1880براي مهاجرت يهوديان از سراسر جهان به سرزمين فلسطين با رهبران سياسي و ديني و سرمايه داران بزرگ مسيحي درايالات متحده آمريكا ملاقات كرد و آنها را متقاعد نمود كه ازدولت واشنگتن بخواهند براي به وجود آوردن كشور اسرائيل درفلسطين كوشش نمايد.
    درسال 1891 «ويليام بلاكستون» نامه اي را كه بعدا به «نامه بلاكستون» معروف گرديد تقديم رئيس جمهوري وقت آمريكا «بنجامين هاري سون» نمود. دراين نامه 413 نفر از رهبران ارشد سياسي و ديني و سرمايه داران بزرگ آن زمان درآمريكا از دولت خود درخواست كرده بودند كه دولت واشنگتن به وظيفه الهي و ملي خود عمل كند و درفلسطين كشوري براي يهوديان به وجود آورد و براي بازگشت يهوديان به فلسطين، بايد كمك هاي مالي، سياسي و نظامي خود را دراختيار نهضت صهيونيسم بگذارد. اين نامه را حتي اسقف اعظم آن زمان كاتوليك هاي ايالات متحده كاردينال گيبن امضاء كرده بود.
    كشيش ويليام بلاكستون به عنوان «پدر صهيونيسم مسيحي در ايالات متحده آمريكا» معروف گرديد. «صهيونيسم يهودي» بعد ازاين جريان قوت گرفت و آنها با ترغيب و حمايت رهبران سياسي و ديني مسيحي از انگليس و ايالات متحده آمريكا در سال 1897 م به رهبري تئودور هرزل (Theodore Herzl) در شهر بال سوئيس اولين كنگره صهيونيست هاي يهودي را تشكيل دادند و اهداف خود براي به وجود آوردن كشور اسرائيل را در فلسطين اعلام كردند.
    در سال 1908م بلاكستون كتابي با عنوان «مسيح مي آيد» را تأليف كرد. در اين كتاب نويسنده به مسيحيان جهان وعده داده بود در سالي كه در فلسطين كشور صهيونيستي اسرائيل تأسيس گردد، مسيح دوباره ظهور خواهد كرد. براي رسيدن به اين هدف، دولت لندن با تهاجم هاي فرهنگي و نظامي خلافت عثماني تركيه را متلاشي نمود و در جنگ جهاني اول ارتش انگليس سرزمين فلسطين را تصرف كرد. در سال 1917 م هم «آرتوربالفور» وزير امور خارجه وقت انگليس در بيانيه اي تعهد نمود دولت لندن به يهوديان سراسر جهان براي مهاجرت به فلسطين كمك كند و در تشكيل كشور اسرائيل در فلسطين فعاليت نمايد.

    پروتستانيسم در خدمت صهيونيسم
    در سال 1809م در لندن كليساي انگليس «جامعه خدمات روحاني كليسا براي يهوديان» را تأسيس كرد كه اهداف اين جامعه به قرار زير مي باشد:
    1- تبليغ نمودن ريشه هاي يهودي دين مسيحيت در بين مسيحيان جهان؛
    2- كوشش براي مهاجرت يهوديان از سراسر جهان به سرزمين فلسطين و تأسيس كشوري به نام اسرائيل در فلسطين.
    يكي ديگر از مؤسسات فعال پروتستان ها كه براي مهاجرت يهوديان به فلسطين فعاليت گسترده انجام مي دهد «سفارت بين المللي مسيحيت در بيت المقدس» مي باشد. در اين موسسه تمام كليساهاي پروتستان ها عضويت دارند و براي انتقال يهوديان به فلسطين كمك هاي مالي زيادي به يهوديان و دولت اسرائيل مي نمايند.
    ديگر مؤسسات فعال پروتستان ها كه براي انتقال يهوديان به فلسطين كوشش مي نمايند ازاين قرار مي باشند:
    1- دوستان مسيحي اسرائيل؛
    2- دوستان نيايش مسيحيت براي اسرائيل؛
    3- پل هاي صلح.
    اين مؤسسات با دريافت كمك هاي مالي از دولت هاي مسيحي آمريكا و اروپا و مسيحيان سراسر جهان، هزينه مهاجرت يهوديان به سرزمين هاي فلسطين اشغالي را مي پردازند.
    برنامه كنوني اين مؤسسات، انتقال بيش از يك ميليون يهودي از كشورهاي مختلف مخصوصاً از شوروي سابق و اروپاي شرقي به فلسطين است و اخيراً نخست وزير اسرائيل نيز طرح هاي عملي براي اجراي اين طرح را رسماً اعلام داشته است.

    احداث معبد بزرگ در بيت المقدس
    براساس اعتقادات صهيونيسم مسيحي، بعد از سال 2000م و قبل از 2007م يهوديان مقيم فلسطين بايد دو مسجد اقصي و صخره را منهدم كنند و به جاي آنها معبد بزرگ را بنا نمايند. روزي كه يهوديان مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس را منهدم كنند جنگ آرما گدون آغاز خواهد شد. در اين زمينه رهبران و نويسندگان پيرو مكتب صهيونيسم مسيحي كتاب هاي متعددي به چاپ رسانده و نام آنها را «كتاب هاي آرما گدون» گذاشته اند. عناوين اين كتاب ها درباره انهدام مسجد اقصي و مسجد صخره و احداث معبد بزرگ به جاي آن به اين قرار مي باشد:
    1- جنگ براي بيت المقدس، نوشته جان هاگي؛(2)
    2- معبد روزهاي آخر الزمان؛(3)
    3- معبد مسيح كه مي آيد، نوشته جان شيمت و كارل لاني.
    يك نويسنده آمريكايي در سال 1997 كتابي با عنوان «خيانت به بيت المقدس» را تأليف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطينيان راخيانت به تعليمات انجيل و خواسته هاي مسيح مي داند و اين مطلب را به خوانندگان القا مي نمايد كه مسيح با آغاز هزاره سوم و قبل ازسال 2007م ظهور خواهد كرد و اسرائيل بزرگ را از نيل تا فرات به وجود خواهد آورد.
    در اين كتاب ها تبليغ مي گردد كه براي تعجيل ظهور مسيح، مسيحيان بايد كشور بابل را- كه عراق كنوني مي باشد- نابود كنند و رودخانه فرات بايد كاملاً خشك گردد. گفتني است كه آنها جنگ آرماگدون را «جنگ فرات» نيز مي نامند.
    پيروان اين مكتب اعلام كرده اند كه در آزمايشگاه دامپزشكي شهر تگزاس گوساله ماده با كره سرخ رنگ بدون لكه اي را دارند پرورش مي دهند و آن را در معبد بزرگ كه در جاي مسجد اقصي و مسجد صخره ساخته خواهد شد قرباني خواهند كرد.
    رهبران ديني صهيونيسم مسيحي تبليغات گسترده اي در اين باره انجام داده اند. در يك نظرسنجي كه توسط خبرگزاري آسوشيتدپرس در سال 1997 انجام شد، اعلام گرديد 25درصد جمعيت آمريكا اعتقاد راسخ دارند كه با آغاز هزاره سوم جنگ نهايي آرماگدون در محل فلسطين آغاز خواهد شد و اين جنگ تا مدت هفت سال ادامه خواهد داشت. دراثر اين جنگ دنيا نابود مي شود و در پايان اين جنگ هفت ساله كه آنها آن را «مصيبت بزرگ براي كليسا و مسيحيان» مي دانند، مسيح همراه مسيحيان دوباره تولد يافته ظهور خواهد كرد و دجال را شكست مي دهد و حكومت جهاني خود را با مركزيت بيت المقدس تشكيل خواهد داد.
    به همين منظور آنها معبد بزرگ را كه موجب جنگ آرماگدون مي شود «معبد مصيبت بزرگ» مي نامند. مطابق اعتقادات صهيونيسم مسيحي، غير از معتقدان به «خواسته هاي مسيح»، تمامي مردم جهان، چه مسيحي و چه غيرمسيحي، به دست دجال كشته خواهندشد.
    ارتش صهيونيستي در سال 1967 بخش شرقي بيت المقدس را تصرف كرد و مسجد اقصي و مسجد صخره به دست صهيونيست هاي يهودي اشغال گرديد. بعد از آن، رژيم تل آويو همواره اعلام كرد كه بيت المقدس پايتخت ابدي اسرائيل است. به همين منظور صهيونيست ها 87درصد بخش شرقي بيت المقدس را تصرف كرده اند و مردم فلسطين حق ندارند در بخش شرقي اين شهر خانه سازي كنند و حتي خانه هاي فلسطيني ها در اين بخش شهر مرتب تخريب مي گردد و يهوديان در آنجا ساكن مي شوند. صهيونيست ها زير محوطه مسجد اقصي و مسجد صخره را كاملاً حفاري كرده اند. صهيونيست هاي مسيحي و يهودي مقيم فلسطين اشغالي و آمريكا اعلام نموده اند كه آنها سقف و ستونهاي معبد بزرگ را آماده كرده اند و مي توانند در كوتاهترين مدت معبد بزرگ را در جاي مسجد اقصي و مسجد صخره احداث نمايند. آنها نقشه معبد بزرگ را در روي جلد كتاب هايي كه در اين موضوع نوشته شده است چاپ كرده اند. رهبران صهيونيسم مسيحي و يهودي خود اعلام كرده اند مطابق تفسير مكاشفه يوحنا در انجيل، صهيونيسم رسالت الهي دارند و براي تأسيس دولت اسرائيل بزرگ حق دارند علاوه بر سلب مالكيت فلسطينيان حتي نسل كشي فلسطينيان و اعراب را انجام دهند.(4)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3

      خلسه روحاني
      پروتستان ها اعتقاد دارند قبل از آغاز جنگ آرماگدون مسيح خود را مقابل مسيحيان دوباره تولد يافته ظاهر خواهد كرد و آنها با ديدار مسيح خلسه روحاني را تجربه خواهند كرد و از ميان صهيونيستهاي يهودي كه معبد بزرگ را بنا خواهند نمود، 144000 يهودي با زيارت مسيح و خلسه روحاني به مسيح ايمان خواهند آورد و آن گاه همراه مسيحيان دوباره تولد يافته به وسيله يك سفينه از دنيا به بهشت منتقل خواهند شد و از آنجا نظاره گر نابودي جهان به دست دجال خواهند بود. سپس مسيح همراه پيروانش دوباره به زمين بازخواهند گشت و در پايان جنگ آرماگدون دجال شكست خواهد خورد و حكومت يك هزار ساله مسيح آغاز مي شود.(5)
      رهبران ديني پروتستان، مبلغان انجيل را از مسيحي كردن يهوديان منع مي كنند، چراكه مطابق اعتقادات آنان يهوديان از سراسر جهان بايد به فلسطين مهاجرت نمايند و اسرائيل بزرگ را تشكيل دهند و اقدام به ساخت معبد بزرگ نمايند. بيشتر مطلق يهوديان در جنگ آرماگدون توسط ضدمسيح كشته خواهد شد و تعداد اندكي زنده خواهند ماند با ظهور حضرت مسيح به وي ايمان خواهند آورد.(6)

      تروريسم مقدس و مبلغان جنگجوي انجيل
      مكتب صهيونيسم مسيحي در كشورهاي پروتستان مخصوصاً در ايالات متحده آمريكا و انگليس توسط مبلغان انجيل در سطح گسترده ترويج مي شود. مبلغان انجيل با عنوان «ايوانجيليست» معروف هستند و تبليغ و انجيل در سراسر جهان را به عنوان جنگ صليبي انجام مي دهند تبليغ كردن انجيل با روحيه جنگل هاي صليبي از خصوصيات ممتاز مبلغان انجيل در آمريكا و انگليس مي باشد. آنها در دهه گذشته با دامن زدن به تبليغات گسترده درباه تفاسيري از پيشگويي هاي انجيل و تبليغ نابودي حتمي جهان در آغاز هزاره سوم توسط شبكه گسترده تلويزيون و روزنامه هاي خود وحشت و اضطراب را در ميان مردم آمريكا گستردند. آنها همچنين با فروش كتاب، نوار ويديو و وسايل نجات دوران جنگ آرماگدون بازار يك ميليارد دلاري در اين باره در آمريكا به وجود آوردند. آنها تفسير انجيل از سوي سايرس اسكوفيلد رابا عنوان «انجيل آخر الزمان» تبليغ مي نمايند. آنها مجموعه اي را تحت عنوان «دايره المعارف پيشگويي هاي انجيل درباره آخر الزمان» در سه جلد در سال 1999 به چاپ رسانده اند. يكي از دانشمندان مسيحي آمريكا به نام تام ماك آيور در سال 1999 كتاب شناسي توصيفي را درباره 3500 كتاب كه درباره مسائل و حوادث آخرالزمان در جهان غرب به چاپ رسيده است منتشر كرد.2 در آمريكا 8 حوزه علوم ديني بزرگ متعلق به پروتستان ها فعاليت دارند كه مسائل مربوط به آغاز جنگ آرماگدون و حوادث آخرالزمان را به دانشجويان علوم ديني آموزش مي دهند و اين مراكز در آمريكا به «مراكز آموزش ديني خواسته هاي مسيح» معروف مي باشند.
      مركز سينمايي «هاليوود» در اين زمينه نقش خود را ايفا كرده است. در سال 1998 هم هاليوود فيلمي سينمايي با عنوان آرماگدون را توليد كرد كه در آن، ارتش ايالات متحده آمريكا حملات سفينه هاي هوايي ديگر سيارات را شكست مي دهند. در همين سال از سوي هاليوود فيلم سينمايي ديگري با عنوان «محاصره» ساخته شد كه در آن، نيروهاي امنيتي سازمان اف بي آي در مقابله و پيشگيري از حملات تروريستي اعراب مقيم آمريكا به مراكز حساس شهر نيويورك پيروز مي شوند. نمايش اين فيلم، با اعتراض شديد مسلمانان مقيم آمريكا روبرو شد.
      نويسنده معروف آمريكايي به نام گريس هالسل دردوكتاب معروف خود برنامه هاي مبلغان «جنگجوي انجيل» مقيم آمريكا را بخوبي افشا كرده بود. نويسنده دراين دو كتاب با عنوان «پيشگويي و سياست» و «مبلغان جنگجوي انجيل دربستر جنگ هسته اي» برنامه هاي مشترك دولت هاي آمريكا، انگلستان و اسرائيل با همكاري مبلغان انجيل را براي به وجود آوردن اسرائيل بزرگ تشريح مي كند.
      هالسل كه ازكارمندان برجسته دفتر رياست جمهوري آمريكا بود اتحاد محرمانه بين مبلغان انجيل درآمريكا و انگليس با اسرائيل را آشكار مي نمايد.
      تأثير تبليغات گسترده دستگاههاي ارتباط جمعي آمريكا كه كاملا تحت كنترل صهيونيست ها مي باشند، مردم آمريكا را به زود باورترين مردم جهان تبديل كرده و حادثه 11 سپتامبر هم كينه و نفرت مردم آمريكا و جهان غرب را به خاطر تبليغات هدايت شده عليه اعراب و مسلمانان برانگيخته است.
      صهيونيست ها و طرفداران آنها كه سال ها يك سلسله برنامه هاي ديني، فرهنگي، اجتماعي و سياسي خود را تبليغ مي كردند، با حادثه 11 سپتامبر 2001 بهترين فرصت را به دست آوردند تا برنامه هايشان را با سرعت بيشتري به مردم آمريكا و اروپا بقبولانند و در حال حاضر مي كوشند برنامه هاي خود را عملي نمايند. دردوران جنگ سرد، آمريكا اتحاد جماهير شوروي سابق را «امپراتوري شر» معرفي مي كرد و بعد از جنگ سرد دستگاههاي ارتباط جمعي آمريكا ترس ازمسلمانان را تبليغ كردند و بعد ازحادثه 11 سپتامبر اين تبليغات عليه اسلام و مسلمانان جهان دردنياي غرب به اوج خود رسيده است.
      گروههاي مسيحي پيرو اعتقاد «خواسته هاي مسيح» درآمريكا 100ميليون پيرو دارند و آنها در هر دو حزب بزرگ آمريكا يعني جمهوري خواه و دموكرات صاحب نفوذ مي باشند و همراه صهيونيست هاي يهودي، دولت واشنگتن را كاملا دراختيار دارند.
      آمريكا و ديگر كشورهاي پروتستان درجهان 1500 فرقه مسيحي حامل اين اعتقاد درسطح جهان براي جنگ آرماگدون تبليغات گسترده انجام مي دهند و براي تسريع در ظهور مسيح كوشش مي نمايند وضعيتي را پيش آورند كه سراسر جهان نابود شود.
      نويسندگان غربي اين اعتقادات را به عنوان تروريسم (7) مقدس معرفي مي كنند. اين گروههاي مسلح مسيحي درآمريكا بعد از حادثه 11سـپتامبر ازسوي اف بي آي متهم شده اند كه درپخش «سياه زخم» كه يك اسلحه بيولوژيكي مي باشد، درآمريكا نقش داشته اند.
      سياست دولت امريكا نيز بر «نبرد تمدن ها» استوار است و آنها خود را كدخداي دهكده جهاني اعلام كرده اند و به بهانه مبارزه با تروريسم مي كوشند سلطه خود را بر سراسر جهان گسترش دهند،ولي آمريكا درحال فروپاشي از داخل مي باشد و ريشه حوادث 11 سپـتامبر درداخل خود آمريكا وجود دارد . گروههاي صهيونيست مسيحي و يهودي در داخل آمريكا روز بروز قدرتمندتر مي شوند و اكنون در واقع، دولت ومردم ايالات متحده آمريكا دردست اين گروهها گروگان مي باشند.
      به نظر مي رسد دولت واشنگتن درحال حاضر به بيماري جنون وسوء ظن شديد همراه با هذيان گويي و اختلال دررفتار دچارشده است.
      آمريكا تنها كشور درجهان است كه براي خود اسم ندارد و تعصب هاي مذهبي، نژادي و اختلافات تاريخي بين ايالات شمال و جنوب اين كشور روبه گسترش است. تبعيض ها و ناهنجاري هاي اجتماعي دراين كشور به اوج خود رسيده است و اين ناهنجاري هاي اجتماعي براي اين كشور عذاب شديد محسوب مي شود. دراين كشور 65 درصد ازدواج ها قبل از پايان يك سال به طلاق مي انجامد و ساليانه دراين كشور40ميليون سقط جنين انجام مي شود. ايالات متحده آمريكا درارتكاب همجنس بازي، تجاوز به عنف، كودك آزاري، كتك زدن زن ها، قتل، دزدي و استعمال مواد مخدر صاحب مقام اول درجهان مي باشد. امروز كشور آمريكا در عمل به سوي مرگ طبيعي و تدريجي و حتمي خودگام برمي دارد و درآينده نزديك، جهان فروپاشي ايالات متحده آمريكا را نظاره خواهد كرد چرا كه اين يك سنت الهي است و خالق كائنات درطول تاريخ قدرت هاي مستكبر را هميشه نابود كرده است.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4
        صهيونيسم سياسي


        صهيونيست‏ها، در طول حيات و تاريخ ننگين خود پيوسته وانمود مى‏كنند، كه از نژاد برتر و بالاتر نسبت به انسان‏هاى ديگر برخوردار هستند.پس، خود را صاحب تمام جهان و نهايتا، حاكم بر تمام جهانيان و دنيا به حساب مى‏آورند. صهيونيست بر اساس آنچه در كتاب تلمود، آمده است، معتقدند:ارواح يهود از ارواح ديگر افضل است، زيرا ارواح يهودى،جزيى از خداوند است.


        بنيادگرايى اسلامى:وقوع انقلاب اسلامى ايران، بى ترديد، موجى از بيدارى اسلامى را پديد آورده،كه امواج آن به كشورهاى مسلمان، به ويژه جهان عرب، هم رسيده است،(1) و حتى نقش اساسى، در بيدارى اسلامى و ظهور جنبش‏هاى مذهبى، در منطقه، و مهمّ‏تر از همه، در داخل سرزمين‏هاى اشغالى، ايفا نمود.(2) مسلمانان، و مردم سرزمين‏هاى اشغالى بيش از پنجاه سال است، كه با صهيونيسم رو در رو هستند.آنان طرح‏هاى متعددى را در خصوص، پياده كردن افكار نژادپرستانه خود بر اجرا در آورده‏اند، و در مراحلى، حتى در پياده نمودن افكار خود مؤفق بوده‏اند، از جمله، اشغال سرزمين مقدّس فلسطين و تشكيل دولت يهود و...،است،امّا بنيادگرايى اسلامى، آرمان‏هاى آنان را به چالش كشيده و مشكلات عديده‏اى را سر راه آن‏ها گذاشته است.

        با ظهور انقلاب اسلامى ايران، عملاً بى هويتى مبارزات ضد صهيونيستى از بين رفت، و حركت‏هاى مقاومت اسلامى فلسطين و حزب‏اللّه لبنان با گرايش‏هاى اسلامى، جايگزين تفكرات ناسيوناليستى سازمان‏هاى آزادى‏بخش فلسطين و...،شد.(3) مبارزات ضد صهيونيستى حول محور اسلام در ميان مردم فلسطين و لبنان، شكل تازه‏اى گرفت، و جنبش جديدى در ميان آوارگان مسلمان فلسطينى ايجاد شد، و على رغم متفرق شدن مردم سرزمين‏هاى اشغالى، با مبنا قرار گرفتن اسلام، هويت واحدى ظهور پيدا كرد،و انسجام خاصى ميان مردم به وجود آمد.

        در طول سال‏هاى اشغال گرى اسرائيل، مبارزات زيادى عليه آن رژيم صورت گرفت، و از طرف كشورهاى عربى،سازمان آزادى‏بخش با ايده دفاع از حقوق فلسطينى‏ها،تشكيل شد،و حتى جنگ هايى ميان اعراب ـ اسرائيل اتفاق افتاد، امّا، به دليل اين‏كه، اين مبارزات، بر مبناى حسّ ناسيوناليستى صورت گرفته بود، تقريباً چيزى جز شكست، در تمام مراحل جنگ‏ها، نصيب اعراب نگرديد، و بعد از آن نيز، مبناى تشكيل سازمان آزادى‏بخش، بر دفاع از حقوق فلسطينى‏ها و آزادسازى سرزمين‏هاى اشغالى بود، كه آن هم در مراحل بعدى چيزى جز سازش‏كارى با اسرائيل براى مردم مظلوم و بى دفاع فلسطين، حاصلى نداشت.

        حضرت امام خمينى(ره) كه به خوبى، افكار صهيونيستى، را درك كرده بود تلاش‏هاى زيادى را، در جهت بيدارى سازى اسلامى براى اتحاد مسلمانان نمود، و با رهنمودها، و روشنگرى‏هاى آن حضرت،و سفارشات مكرر به جنبش‏هاى مقاومت اسلامى مبنى، بر الگوگيرى آن‏ها از انقلاب اسلامى ايران، موجب شد، نيروهاى مبارز اسلامى، همچون انقلاب اسلامى ايران، حركت‏هاى خود را از مساجد و اماكن دينى شروع نموده،و به مساجد ختم كنند، و حتى دانشجويان انقلابى، حركت‏هاى ضد صهيونيستى خود را از مسجد دانشگاه‏ها، سامان دهند. از اين رو،مساجد رونق تازه يافته و اجتماع نمازگزاران در مساجد افزايش پيدا نموده، و مساجد به مركز مخالفت‏هاى ضد اسرائيلى تبديل شده‏اند.جنبش‏هاى مقاومت اسلامى، چون حماس، جهاد اسلامى، حزب‏اللّه لبنان و...، اين حقيقت را دريافتند، كه اسلام تنها راه حلّ، و جهاد وسيله اصلى، براى مبارزه مى‏باشد، از اين رو با تأسى از شعائر اسلام و قرآن، سلاحى بى‏بديل شهادت طلبى راپيش روى خود قرار داده و به مقابله با رژيم اشغال‏گر صهيونيستى پرداخته‏اند.(4)

        بنيادگرايى اسلامى، موجب شد تا رژيم صهيونيستى تغييرى در رفتار خويش ايجاد نموده، و بر شدّت خشونت عليه مسلمانان فلسطين بيفزايد، و با به‏كارگيرى سلاح‏هاى مدرن و پيشرفته به سركوب نيروهاى مقاومت اسلامى بپردازد،هم‏چنين، حمله به مساجد و تخريب آن‏ها، قتل عام نمازگزاران، گلوله‏باران منازل نيروهاى مقاومت اسلامى،به خاك و خون كشيدن زنان و كودكان،ويران كردن منازل اعضاى جنبش‏هاى مقاومت اسلامى،استفاده از هلى كوپترهاى آپاچى، در جهت ترور رهبران جنبش‏ها و...، از جمله اقدامات نظامى عليه حركت‏هاى ضد صهيونيستى مى‏باشد، كه در اين مرحله نيز،نتيجه‏اى عايد آن‏ها نشده،چرا كه با ريخته شدن خون هر مسلمانى، نفرت مردم از آن رژيم بيشتر شده، و موجب اتحاد و همبستگى آنان مى‏شود.

        بنيادگرايى اسلامى با به چالش كشيدن نقشه‏هاى رژيم اشغال‏گر، باعث گرديد كه اسرائيل، خود را به قدرت‏هاى بزرگ، چون آمريكا و انگليس نزديك‏تر نمايد، و از آن‏ها براى كنترل بنيادگرايى اسلامى استمداد بطلبد. آمريكا نيز،با ارائه طرح هايى چون، طرح صلح خاورميانه،مانند گذشته به مدد آن رژيم شتافته است. به طور مثال:همين طرح صلح خاور ميانه كه به نقشه راه،معروف مى‏باشد، به گونه‏اى طراحى شده، كه فلسطين در صورت قبول آن، به اهرمى در دست صهيونيسم مبدّل مى‏گردد،(5) تا در جهت پيشبرد منافع رژيم صهيونيستى از آن استفاده شود.

        طرح انگليسى ـ آمريكايى نقشه راه،پيشنهاد مى‏كرد، كه بحران فلسطين، طى چند مرحله، به پايان برسد.(6) گام اوّل كه مهلت آن ماه مى 2003/ ارديبهشت 1382 بود، به پايان دادن عمليات استشهادى، پايان دادن به شهرك‏سازى، عقب‏نشينى اسرائيل از مناطق تحت اختيار دولت خود گردان و برگزارى انتخابات در فلسطين اختصاص داشت. گام دوّم، كه مهلت اجراى آن دسامبر 2004/ آذر 1383 بود،با تشكيل يك دولت مستقل فلسطين و برگزارى كنفرانس بين‏المللى با شركت روسيه و اتحاديه اروپا به همراه آمريكا شكل مى‏گرفت،و گام سوّم كه مهلت آن دسامبر 2005 / آذر 1384 است، با امضاى توافق‏نامه نهايى،صلح ميان اسرائيل و فلسطين، تعيين مرزهاى قطعى فلسطين، امضاى قرار داد صلح ميان اعراب و اسرائيل تحقق پيدا خواهد كرد!(7)

        آمريكايى‏ها، براى اين‏كه نظر دولت خودگردان فلسطين را به اين طرح جلب نمايد. قبل از مؤافقت با گام اول،خواستار خروج نيروهاى اسرائيلى از مناطق فلسطين‏نشين شدند، امّا شارون، حاضر به اعطاى هيچ امتيازى به فلسطينيان نشد، و در مقابل نيز، جهاد اسلامى و حماس، مخالفت خود را با اجراى يك طرفه طرح نقشه راه اعلام كردند؛ و در اين مرحله نيز، شارون با مخالفت در زمينه هرگونه امتياز دهى به فلسطينى‏ها، موجب گرديد تا مردم فلسطين بيش از پيش بر اين مسئله واقف شوند كه از طريق مذاكرات با دولت‏مردان اسرائيل چيزى عايد آن‏ها نخواهد شد، و تنها از طريق مقاومت و به خصوص از طريق توسل به عمليات استشهادى است، كه مى‏توانند حقوق از دست رفته خود را به دست آورند.(

        بنيادگرايى اسلامى، سبب شد، تا اسلام گرايان با سياست‏هاى آمريكا و اسرائيل مبنى بر صلح، و ايجاد روابط با كشورهاى عربى، چون مصر، اردن و سازمان آزادى‏بخش و...، به مخالفت برخاسته و سياست‏هاى آنان را به چالش بكشند،از اين رو،متأسفانه برخى كشورهاى عربى نيز،با آمريكا و اسرائل، در راستاى جلوگيرى از گسترش بنيادگرايى اسلامى همنوا شدند. از جمله اين همنوايى،پذيرش نظام‏نامه ضد تروريست در اجلاس سران كشورهاى عربى و غيرعربى بود كه با آن، اسرائيل در سطح منطقه،اقدامات خود رابر ضد اسلام گرايان توسعه داده است.(9) افزون برآن،برخى كشورهاى عربى درسال‏هاى اخير نيز،همراه و همگام با آمريكا عمل كرده‏اند.

        رژيم صهيونيستى در كنار آمريكا براى مبارزه با اسلام‏گرايان، به ويژه در منطقه خاورميانه، از راه‏هاى مختلفى بهره جسته است،از جمله آن‏كه موجب تضعيف هم‏گرايى اسلامى در اين منطقه شده، حمايت آمريكا از رژيم‏هاى استبدادى و دست نشانده خود، در راستاى گسترش بنيادگرايى اسلامى، وايجاد اختلاف بين مسلمانان شيعى و سنى، قوميّت‏هاى كُرد و... در كشورهاى منطقه خاورميانه مى‏باشد،(10) ولى اين مسأله قابل توجه است، على رغم پيشرفت تكنولوژى ارتباطى، همچون، ماهواره، راديو، تلويزيون، اينترنت و...، رژيم صهيونيستى و آمريكا در جلوگيرى از همگرايى اسلامى كشورهاى منطقه تا حدّ قابل توجّهى ناكام شوند.

        تبعيض نژادى:انديشه واهى نژاد برتر و برگزيده، در واقع از چندين حرف تشكيل نشده، و تجاوز نكرده،امّا دنيايى از ظلم، بيداد، قتل، غصب، خون آشامى و...، را در خود جاى داده است، افسانه پوچ برترى نژادى كه در قرن اخير، صهيونيسم جهانى، يكى از پرچم‏داران اصلى آن مى‏باشد، در گذشته نيز،بين طوايف و اقوام يهودى وجود داشته،امّا اين مسأله توسط صهيونيست، چنان غلظت يافته و در سايه آن، چنان اعمال ضد بشرى صورت مى‏گيرد، كه حتى موجب اعتراض شديد يهوديّت شده، به طورى كه يكى از شخصيّت‏هاى يهودى در اين زمينه مى‏گويد:در فرهنگ صهيونيستى، خداى خالق هستى، و خالق انسان تبديل به خداى قومى، و جداگانه‏اى مى‏شود، كه با اصول مذهب يهود تضاد آشكار دارد.(11)

        صهيونيست‏ها، در طول حيات و تاريخ ننگين خود پيوسته وانمود مى‏كنند، كه از نژاد برتر و بالاتر نسبت به انسان‏هاى ديگر برخوردار هستند.پس، خود را صاحب تمام جهان و نهايتا، حاكم بر تمام جهانيان و دنيا به حساب مى‏آورند. صهيونيست بر اساس آنچه در كتاب تلمود، آمده است، معتقدند:

        ارواح يهود از ارواح ديگر افضل است، زيرا ارواح يهودى،جزيى از خداوند است.آن‏ها نزد خدا عزيزترند، چرا كه ارواح ديگر،شيطانى و مانند ارواح حيوانات مى‏باشند.بهشت مخصوص يهوداست،و هيچ‏كس به جز آن‏ها وارد آن نمى‏شوند، ولى جهنم جايگاه مسيحيان و مسلمانان است. هم‏چنين مى‏گويند، بر يهود لازم است كه املاك ديگران را خريدارى كند، تا آن‏ها صاحب ملك نباشند، و هميشه سلطه اقتصادى براى يهود باشد.(12)

        خصيصه نژادپرستى صهيونيست‏ها، باعث شده، كه هيچ‏گاه غير خود را قبول نكنند، و بر اساس همين خصايص، در هر كجاى دنيا كه باشند، موجبات آزار و اذيت همسايگان خود را فراهم مى‏كنند،و به همين دليل، پيوسته مورد تنفر جهانيان قرار گرفته، به طورى كه در دوران مختلف و به علت انزجار مردم از اين جماعت، هميشه حتى در سراسر دنيا مطرود و مورد لعن و نفرين جهانيان قرار گرفته‏اند.(13) يهودى‏هاى صهيونيست كه از حرص و ولع به خصوص در زمينه‏هاى اقتصادى، و سعى در تسلط بر ديگران و فرمانروايى كردن بر آن‏ها دارند، در طول تاريخ خود، هميشه در درگيرى با انسان‏هاى ديگر در كشورهاى مختلف بوده و مى‏باشد.

        صهيونيسم، سياست تبعيض نژادى و نژاد برتر را با توجّه به گستره نفوذاش در رسانه‏هاى گروهى، در بسيارى از كشورها، حتى در كشورهاى به اصطلاح متمدن و مترقى اروپايى، به‏خصوص آمريكا و حتى انگلستان،فرانسه و...، پياده نموده‏اند، و هزاران مشكل را براى توده‏ها، به دليل رنگ و نژاد و... بوجود آورده‏اند، و حتى در صدد نسل‏زدايى آنان نيز،بر آمده‏اند، كه آثار و شواهدش در جهان، مشهود است.نمونه بارز آن را مى‏توان،در كشورهاى اروپايى و آمريكايى و نيز آفريقاى جنوبى مشاهده كرد، كه چگونه حقوق حقّه سياهان و سرخپوستان و ديگر رنگين پوستان را با كمال بى‏شرمى، پايمال مى‏كنند، و منابع و معادن آن‏ها را غضب نموده و به تاراج مى‏برند، و آنان را از حقوق اجتماعى خود محروم مى‏كنند.(14)

        نفوذ صهيونيست‏ها بر هيأت حاكمه قدرت‏هاى بزرگ،به حدّى است، كه به راحتى در نوع سياست‏گذارى، در ابعاد داخلى و خارجى آن كشورها،تأثيرگذار مى‏باشند، و قوانينى كه بعضاً، مثل، قانون همجنس بازى، ممنوعيّت حجاب، مبارزه با تروريسم اسلامى و...، وضع مى‏شود،همه آن‏ها متأثر از نفوذ صهيونيست‏ها و غالباً خواسته يا ناخواسته در راستاى اهداف صهيونيست‏ها، مبنى بر از بين بردن اعتقادات دينى و مذهبى، و نابودى اديان ديگر است، زيرا،به زعم صهيونيست‏ها رسيدن به يك حكومت واحد، جهانى يهودى، مستلزم نابودى اديان ديگر مى‏باشد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          افكار پوچ نژاد پرستى، موجب شده است، كه صهيونيست‏ها، پس از اشغال تدريجى سرزمين فلسطين، هيچ‏گاه تاب و تحمل وجود ساكنان اصلى و صاحبان واقعى و حقيقى آن سامان را نداشته، و به طرق مختلف، و انواع توطئه‏ها در صدد كشتار و اخراج و آوارگى مردم آن سرزمين مى‏باشد، به حدى كه هزاران انسان را مُثله كرده و به قتل رسانيده، و منازل آنان را بر سرشان خراب نموده، و ميليون‏ها نفر را بى خانمان، راهى بيابان‏ها و كوه‏ها، و از ديارشان اخراج كرده است.علاوه بر آن،حتى چند صد هزار نفر از صاحبان اصلى فلسطين نيز، كه در سرزمين‏هاى اشغالى باقى مانده‏اند، از كوچك‏ترين حقوق اجتماعى محروم و با پست‏ترين و پائين‏ترين حقوق و شرائط و امكانات زندگى خود را سپرى مى‏نمايند.

          صهيونيست‏ها، در فلسطين اشغالى، به اَشكال مختلف، تبعيض نژادى را پياده كرده‏اند. از جمله، اين كه،زمين‏هاى فلسطين اشغالى را به طور عمده متعلق به بنياد يهودى مى‏دانند،و از جانب آژانس يهود،سرپرستى آن‏ها را به عهده دارند.اين بنياد كه يكى از تشكيلات جنبش صهيونيستى است، سياست‏هاى نژاد پرستانه را رهبرى مى‏كند،و اقامت و يا تأسيس محل كسب، و گاهى اشتغال غيريهوديان بر زمين‏هاى خودشان را ممنوع مى‏داند، و اين سياست پشتوانه قانونى دارد، و از سوى دستگاه‏هاى اجرايى حاكميت اسرائيل نيز حمايت مى‏شوند.(15) اين محدوديت‏ها با شيوه‏هاى نژاد پرستانه، به همه غيريهوديان تحميل مى‏شود. در اين راستا، يك يهودى دزد يا راهزن، پس از طى دوران محكوميت خود مى‏تواند، در شهر يا منطقه دل‏خواه خود به كار بپردازد، در صورتى كه يك فرد غيريهودى ساكن فلسطين، چنين امتيازى را ندارد.

          طبق قانون و مقررات رژيم صهيونيستى، اعراب، حق كار كردن بر روى زمين‏هاى كشاورزى و نيز،اجاره زمين و برداشت محصول از آن‏ها را ندارند.بر اساس اين قوانين،مهاجران يهودى كه مفاد مقررات را زير پا بگذارند، جرمى سنگين مرتكب شده و به مجازات مى‏رسند. صهيونيست‏ها تسلط كارگران عرب بر امور كشاورزى را مثل سرطانى در پيكر آن رژيم متلقى مى‏كنند،مصداق اين تفكر را مى‏توان در گفته‏هاى مسئولان اين رژيم مشاهده كرد،از جمله:آ.افران، وزير كشاورزى رژيم صهيونيستى،معتقد است، تسلط كار گران عرب، بر كشاورزى يهود، غده‏اى سرطانى در پيكر ماست. (16) در ادامه سياست‏هاى تبعيض نژادى، استفاده از امكانات بهداشتى هم،در انحصار يهوديان است، و در اين راستا،اداره‏اى با امكانات بسيار اندك، براى بهداشت غيريهوديان در نظر گرفته شده است.

          رژيم صهيونيستى، پس از تشكيل اسرائيل، بر اساس اصول تفكر توسعه طلبانه و نژاد پرستانه خود، به منظور تخليه فلسطين از ساكنان اصلى آن، سياست هايى را علاوه بر موارد فوق در پيش گرفت. رژيم اشغال‏گر صهيونيستى، با تشكيل سازمان واكنش سريع نظامى در سال 1945/ 1324، با شعبه‏هاى گوناگون در تمام زمينه‏هاى زندگى فلسطينى، از نظارت برنامه‏ها گرفته، تا حبس و مسدود كردن آزادى و رفت و آمد، تبعيد ساكنان عرب به خارج به دخالت پرداخت.(17)

          سازمان واكنش سريع شهرى براى اعرابى ايجاد شد، كه بعد از اشغال سرزمين فلسطين و تشكيل كشور اسرائيل، در آن جا باقى ماندند. بر اساس قوانين صهيونيستى، مالك عرب، بايستى مالكيت خود را بر زمين بى‏سند خويش، به مدّت 15 سال اثبات مى‏كرد،در غير اين صورت، مالكيت اراضى به دولت واگذار مى‏شد. به علاوه، ولادت عرب‏ها، در مناطق اشغالى سند قانونى براى اعطاى حق تابعيت محسوب نمى‏شود، در صورتى كه يهودى‏ها در آن سرزمين، اگر چه كه در آن جا هم متولد نشده باشد، حق اقامت و تابعيت اسرائيلى بى قيد و شرط دارند. اين قوانين در راستاى اهداف رژيم صهيونيستى، مبنى بر اولاً، طرد ساكنان عرب فلسطينى و ثانياً، به جهت تشويق و ترغيب يهوديان در كشورهاى مختلف براى مهاجرت به فلسطين اشغالى است، كه تا به حال در اين امر مؤفقيت قابل توجّهى را بدست نياورده است.

          رژيم صهيونيستى، با اِعمال سياست‏هاى اقتصادى، باعث به هم ريختگى اوضاع اقتصادى مناطق عربى اشغالى شد، و در نتيجه،توان اقتصادى اعراب در خدمت اسرائيل در آمد.(1 صهيونيست‏ها، از ترس اين كه بر اثر فشار اقتصادى، كارگران بيكار عرب دست به شورش و انقلاب بزنند، آن‏ها را در بعضى از پروژه‏هاى اقتصادى كوتاه مدّت به كار گرفتند، امّا بعد از مدتى آن‏ها را نيز اخراج نمودند، و اين سياست، با اين هدف بود كه اعراب سرزمين‏هاى اشغالى براى پيدا كردن كار مجبور شوند به خارج از سرزمين‏هاى اشغالى مهاجرت كنند. مهاجرت اعراب موجب مى‏شد كه خانه و كاشانه آن‏ها، براساس قوانين سازمان واكنش سريع شهرى، مصادره شود، و اين بدان معنا بود كه، عرب‏هايى كه از فلسطين خارج مى‏شوند،ديگر حقّ برگشتن ندارند،(19) چرا كه ديگر حقّ و حقوقى در آن جا نداشتند.اين سياست با هدف تخليه اراضى از ساكنان اصلى آن‏ها اعمال مى‏شود،به هر روى،عقيده صهيونيستى بر آن است كه مقابله با افزايش تقاضاى ناشى از رشد جمعيت فلسطينى راهى جزءاين، پيش روى اسرائيل نگذاشته است؟!

          فرهنگ ستيز:كشور اسرائيل، جامعه‏اى است، كه از طريق كوچانيدن و گردآوردن گروه‏هاى مختلف يهودى از اين سو، و آن سو،تشكّل يافته،لذا، از زمان تشكيل اين كشور، تنش‏هايى ميان گروه‏هاى مختلف يهودى وجود داشته، و به مرور زمان اين تنش‏ها قوّت گرفته است، از جمله بحران‏هايى كه رژيم صهيونيستى با آن مواجه است،وجود تبعيض ميان گروه‏هاى مختلف جامعه اسرائيل مى‏باشد،يعنى،تبعيض ميان يهوديان و درگيرى ميان يهوديان غربى و شرقى، و از سوى ديگر،تبعيض بر ضد اعراب از سوى يهوديان و درگيرى ميان يهوديان متعصّب و يهوديان مذهبى.(20)

          تبعيض بين يهوديان سفاردى كه از شرق به اسرائيل كوچ كرده‏اند،با يهوديان اشكنازى كه از غرب به اسرائيل مهاجرت آمده‏اند، ريشه در زمان‏هاى گذشته دارد، زمانى كه اشكنازى‏ها به اسرائيل وارد شدند، به واسطه اين كه يهوديان ثروتمند و مرفه بودند، يهوديان سفارى را به چشم حقارت مى‏نگريستند.آن‏ها،با ورود به اسرائيل، سازمان‏ها و مؤسسات آموزشى، اقتصادى، و اجتماعى، ويژه خود را بر پا كردند،و به تدريج، سلطه سياسى‏ـ اقتصادى و فرهنگى را به دست گرفتند،و اكنون نيز چنين است.(21)

          در جامعه اسرائيل، يهوديان شرقى، همواره ابزارى هستند، براى يهوديان غربى، چرا كه به عنوان مثال، براى حضور در خطوط اوّل جبهه‏هاى جنگ،يهوديان شرقى فرستاده مى‏شوند، و به لحاظ اين كه در وزارت پليس، اكثريت، با يهوديان شرقى است، مأموريت سركوبى مخالفان اين رژيم، توسط اين‏ها صورت مى‏گيرد، در حالى كه مقامات عالى فرماندهى ارتش در دست يهوديان اشكنازى است. (22)از اين رو، باقوت گرفتن انتفاضه و تنگ‏تر شدن عرصه بر اسرائيلى‏ها،تحميل خسارت‏هاى فراوان و ايجاد ناامنى، از سوى مبارزان فلسطينى، بحران‏هاى شديدى در سطح نيروهاى سياسى و نظامى رژيم صهيونيستى به وجود آمده، و اين امر،سياست‏هاى اين رژيم را با چالش مواجه نموده،به ويژه در سال‏هاى اخير،اين اختلافات در تظاهرات‏هاى اسرائيلى، اعلام عدم همكارى نيروهاى نظامى با دولت و...،در رژيم صهيونيستى تبلور پيدا كرده است.

          از آن جا كه، دولت اسرائيلى، به عنوان دولتى براى يهوديان، هر كجا كه باشند، پا گرفته،و در زمانى كه يهوديان اقليّت كوچكى را در فلسطين تشكيل مى‏دادند،جنبش صهيونيسم جهانى در سراسر جهان، شعار دو قومى، (23)عدم سلطه قومى بر قوم ديگر،برابرى و مساوات را سر مى‏داد، تا افكار عمومى را با خود همراه سازد،امّا همين كه تعداد يهوديان در فلسطين افزايش پيداكرد، صهيونيست‏ها شعارهاى خود را دگرگون كردند،و مدعى شدند كه يهوديان تنها گروهى هستند كه مى‏توان آن‏ها را فلسطينى دانست.(24) از اين رو، از همان زمان تبعيض بين اعراب فلسطينى، مالكان اصلى آن سرزمين با يهوديان صهيونيست آغاز شد، و اقدامات گسترده‏اى در خصوص اخراج آنان از وطن‏شان صورت گرفت.با افزايش تجاوزات و تظلمات به ساكنان اصلى فلسطين، درگيرى بين آنها آغازگرديد، و تا به حال اِعمال سياست‏هاى خشونت‏آميز رژيم صهيونيستى، موجب پيدايش انتفاضه، عمليات شهادت طلبانه و...،شده، اين قضيه بحران جدّى را براى آن رژيم فراهم ساخته است،به طورى كه امروزه شديدا از سركوب مردم فلسطينى عاجز هستند، و روز به روز اسرائيل رو به زوال پيش مى‏رود.

          صهيونيست‏ها براى اين كه حكومت مستقلى را براى خود ايجاد كنند، دين يهود را دست‏آويزى اساسى براى خويش قرار دادند،و با ايده‏هاى ارض موعود، قوم برگزيده و...، به آرمان خود در تشكيل يك حكومت مستقل دست يافتند،با اين وصف،(25)از همان ابتداء، تناقض عميقى ميان بنيان‏هاى فكرى صهيونيسم‏هاى سياسى و مذهبى بوده و با رفتارهاى غيرمذهبى و ضد دينى صهيونيست‏هاى سياسى، اين تناقضات شدّت پيدا كرده و تبديل به بحران اجتماعى شده است.صهيونيست‏ها، براى مقابله با يهوديان متديّن تفكر جدايى دين از سياست را تقويت كردند،و در تشكيل دولت اسرائيل نيز، دولتى علمانى( تفكر جدايى دين از سياست) را بوجود آوردند.(26) و آن تفكر را براى در حاشيه نگه داشتن صبغه دينى يهود، زنده نگه داشته، امّا يهوديان مذهبى، على رغم فشارهايى كه از سوى صهيونيست‏ها متحمل مى‏شوند، همواره سياست‏هاى آنان را به چالش مى‏كشند، و رفتارهاى صهيونيستى را متعارض با دين حضرت موسى(ع)و مسيح(ع)مى‏دانند.

          اختلافات ميان صهيونيست‏هاى مذهبى و غيرمذهبى، موجب شد، در سطح جامعه اسرائيل، سازمان‏ها احزاب و جنبش‏هايى به وجود بيايد،مانند،ظهور يك سازمان دينى صهيونيستى به نام همزراحى(مركز روحى) است كه، واكنشى در برابر نفوذ روز افزون موج علمانى‏گرايى در زمينه آموزشى، در ميان يهوديان بود.(27)اين نهاد براى مقابله با ترويج، جدايى دين از سياست، اقدام به تأسيس مدارس دينى قومى، تحت عنوان شبكه مدارس يافته،نمود، و از اين طريق،به مبارزه با تفكّرى برخاست، كه دين را به عنوان يك مسأله شخصى تلقى مى‏كند، و تقويت دين در امر سياست اسرائيل را زيان‏آور، براى رسيدن به اهداف سياسى آن رژيم تلقى مى‏كند.

          از آن جا كه، دولت اسرائيل يك دولت سياسى است، و اهداف سياسى خود را پيگيرى مى‏كند، نه مذهبى را. در امر آموزش و پرورش كه يكى از مراكز مهم تربيت و فرهنگ‏سازى يهوديان مى‏باشد، اِعمال نفوذ شديدى دارد، و برنامه‏هاى آن‏را براساس اهداف صهيونيست‏ها، پى‏ريزى كرده، و در اين راستا،اقدام به تأسيس مؤسسه‏هاى آموزش عالى، ساختن مهدكودك و مدارس و... نموده است،كه همه آن‏ها زير نظر آژانس يهود، كه مروج افكار صهيونيست‏هاى سياسى است، اداره مى‏شوند.(2

          ريشه يكى ديگر از تعارضات در جامعه اسرائيل، كه ميان دين‏داران و غيرمذهبى‏ها وجود دارد، در متن قانون اساسى آن كشور است.به بيان عميق‏تر،سياست‏هاى كلى دولت رژيم صهيونيستى را احزاب و گروه‏هاى غيرمذهبى رقم مى‏زنند، و در چگونگى تدوين قانون اساسى نيز اِعمال نفوذ كرده، آن‏ها مفادى را در قانون اساسى گنجانده‏اند، كه با تفكرات دين‏داران در تعارض است. از جمله اين تعارضات، نبود يك تعريف روشن از هويت يهودى‏ها به ويژه آنجا كه موضوع گرويدن به ديانت يهود، در ميان است، مى‏باشد.

          رهبران دينى يهود براين باورند، يهودى كسى است، كه از مادر يهودى زائيده شده باشد، هر چند كه به تعاليم دينى يهوديت عمل نكند.علاوه بر آن، هركس كه به دين يهود، گرويده، و به تعاليم يهوديت عمل كند، هم بدان يهودى اطلاق مى‏گردد.در صورتى كه صهيونيست غيرمذهبى،چنين اعتقادى ندارد.(29) آن‏هامعتقدند، يهودى كسى است كه، در گروه‏هايى كه ملت يهود نام دارد، عضويّت دارد،يا به عبارتى ديگر ،يهودى كسى است، كه فرزند ملّت يهود باشد.در تشخيص هويت يهودى نيز، بين اين دو جنبش اختلافاتى وجود دارد. از اين رو،دين‏داران بر اين باورند، كه صلاحيّت مطلق، در احراز هويت يهوديان ازآن، آن‏هامى‏باشد، و در مقابل سكولارهاى صهيونيستى،تشخيص هويت را در زمره وظايف وزارت كشور مى‏دانند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6
            از مهم‏ترين احزاب سياسى اسرائيل، حزب كارگرى سوسياليستى و حزب ليكود مى‏باشد، كه در عرصه قدرت، رقباى جدّى به شمار مى‏روند. احزاب مذكور در سياست‏هاى خود در تعارض با هم هستند. حزب ليكود در راستاى تحقق اهداف رژيم صهيونيستى، قائل به شيوه‏هاى مختلف زور و خشونت است، و تنها راه پيشبرد اهداف اين رژيم را در سركوب مخالفان، با شيوه‏هاى اِعمال خشونت نظامى مى‏داند،در صورتى كه حزب كار، كمى متعادل‏تر از ليكود است و به كارگيرى خشونت را تنها راه‏حل،فرض نمى‏كند، و معتقد است، با مذاكره و حتّى دادن امتياز به اعراب،مى‏شود، صلح و امنيت را براى يهوديان به ارمغان آورد.

            حزب كار گرايش شديدى به آمريكا دارد، به طورى كه، اين حزب در طرح‏هاى آمريكا مبنى بر صلح خاورميانه و برچيده شدن اختلاف اعراب و اسرائيل، از حاميان سرسخت آن كشور است. حزب كار، كه در انتخابات 1990/1369، از حزب ليكود شكست خورد، با اجراى انتخابات درون حزبى به شيوه آمريكايى، اسحاق رابين را به رياست و رهبرى حزب برگزيد، و حزب كار در آستانه انتخابات 1992/1371، دگرگونى‏هاى چشم‏گيرى، در سياست خود، نسبت به اعراب و فلسطينيان اعلام كرد،كه از جمله آن‏ها، پذيرش حقوق قانونى فلسطينى‏ها، لغو ممنوعيّت گفت و گو با سازمان آزادى‏بخش فلسطين و چاره انديشى براى مسأله جولان در ازاى تضمين امنيّت اسرائيل بود. اعلام اين سياست‏ها موجب شد، اسحاق رابين در انتخابات آن سال،به پيروزى برسد.(30)

            بعد از پيروزى حزب كار در انتخابات 1992/1371،اسحاق رابين، مذاكرات شكست خورده ليكود را دنبال كرد، و بر اساس آن، خروج ارتش اسرائيل از غزه و برخى شهرها و روستاها، در كرانه غربى رود اردن را خواستار شد، و بدين وسيله بر تشكيل حكومت خودگردان فلسطين گردن نهاد،(31)البته بايد دانست، كه حزب كار، كه خود را مشتاق برقرارى صلح، با اعراب نشان مى‏دهد، ولى به هيچ عنوان از اهداف و برنامه‏هاى ثابت رژيم صهيونيستى تخلف نمى‏كند، چرا كه با خروج ارتش اسرائيل از كرانه غربى و سپردن آن مناطق، به تشكيلات خودگردان، و اعمال سياست‏هاى اسرائيلى بر تشكيلات خودگردان، طرح خودمختارى فلسطين را به طرح خود سركوبى فلسطينيان، مبدل ساخت،(32) و براى نخستين بار، در تاريخ جنبش‏هاى آزادى‏بخش جهان، يك سازمان رهايى‏بخش، به يك گروه پليسى، براى سركوب مالكان قانونى و شرعى كشورشان(و در اين‏جا،فلسطين)تبديل شد.

            رژيم صهيونيستى براى اين‏كه بتواند يهوديان سراسر جهان را، در اسرائيل جمع كند، به آن‏ها،وعده‏هايى، چون اسكان آنان در شهرك‏هاى يهودى‏نشين و تأمين امنيّت، و رفاه و...،داده است،از اين رو، اقدام به تأمين شهرك‏هاى جديد مى‏نمايد، و يهوديان مهاجر سراسر دنيا را در آن‏ها اسكان مى‏دهد.با توجّه به اين كه يهوديان تازه وارد پس از مدّتى، جايگاه‏هاى دولتى و...، را در اختيار مى‏گيرند،موجب نارضايتى يهوديانى را فراهم مى‏آورد كه از قبل در آن جا زندگى مى‏كرده‏اند،و از طرفى با ورود يهوديان مهاجر به اسرائيل و تصرف اراضى كشاورزى و منابع اقتصادى ديگر، اقتصاد اعراب فلسطينى با شكست مواجه شده، و ساكنان اصلى آن سرزمين را به واكنش واداشته است.نارضايتى‏ها، از مهاجرت يهوديان به اسرائيل در قالب تجمع، تظاهرات و حتّى نبرد مسلّحانه از طرف مبارزان فلسطينى و...، صورت مى‏گيرد.اين اعتراض‏ها، در جامعه اسرائيل به شكل يك بحران در آمده است، چرا كه هم اعراب فلسطينى و هم يهوديان، در برچيدن اين شهرك‏ها، دولت اسرائيل را تحت فشار گذاشته‏اند.

            رژيم صهيونيستى با اعمال سياست‏هاى غيردينى خود، بحران‏هاى متعدد ديگرى را پديد آورده است. يكى از مشكلات اصلى كه اين رژيم درگير آن بوده، و روز به روز سير صعودى دارد، وجود فساد مالى و اخلاقى و...، در ميان مقام‏ها و ارگان‏هاى دولتى به ويژه نيروهاى نظامى آن كشور است. حاصل عدم دخالت دين در سياست، رشد افزون روابط نامشروع سربازان، مخصوصا روابط نامشروع مردان نظامى با نظاميان زن است،از اين رو، بى‏بندبارى، مشكل بهداشت و...،را براى ارتش اين رژيم به ارمغان آورده و در نهايت،ميزان توانايى نيروهاى نظامى را كاهش داده است.با توجّه به اين كه بقاى اسرائيل بر پايه نظامى گرى استوار است،اين گونه بحران‏ها، موجوديّت آن كشور را با تزلزل مواجه مى‏سازد.

            اِعمال سياست‏هاى خشونت‏آميز رژيم صهيونيستى، در سال‏هاى اخير، موجب شدّت عكس العمل نيروهاى مقاومت اسلامى شده،حاصل آن، كاهش امنيّت در اسرائيل است، و از طرفى هم، هزينه‏هاى سنگين نظامى براى سركوبى مبارزان فلسطينى، فشارهاى زيادى را بر اسرائيل وارد كرده است. از اين رو، نارضايتى‏ها در بين مردم اسرائيل به ويژه نيروهاى نظامى اوج پيدا نموده، كه از جمله شواهد آن عبارت است از اين كه،هزاران اسرائيلى سپتامبر 2003/ شهريور 1382، به درخواست جنبش صلح، دست به تظاهرات زدند،و خواستار خروج ارتش اسرائيل از سرزمين‏هاى اشغالى شدند.(33) به گزارش خبرگزارى فرانسه، در اين تظاهرات ده هزار نفرى، تظاهركنندگان، شعارهايى در مخالفت با اقدامات ارتش اسرائيل، در ترور فعالان فلسطينى و حمله به فلسطينيان سر دادند، و براى نجات اسرائيل، بر خروج نيروهاى نظامى آن كشور از سرزمين‏هاى اشغالى، تأكيدكردند.

            به نقل از يك شبكه تلويزيونى خصوصى رژيم صهيونيستى،پانزده سرباز يك واحد نخبه ارتش اسرائيل،اعلام كردند، از اين پس از اجراى مأموريت در سرزمين‏هاى فلسطينى خوددارى خواهند كرد.(34) اين سربازان تأكيد كردند، ما با خوددارى از اجراى مأموريت در سرزمين‏هاى اشغالى، ديگر بشريّت را به انحطاط نمى‏كشانيم. هم‏چنين،52 نفر از افسران و سربازان احتياط نيروى زمينى ارتش، در ژانويه 2003/دى 1382، باانتشار نامه‏اى اعلام كردند، ما به مبارزه در سرزمين‏هاى فلسطينى، براى ستم، اخراج و تحقير كامل يك ملّت ادامه نمى‏دهيم.(35)25 خلبان اسرائيلى، با امضاى طومارى، مخالفت خود را با مشاركت در عمليات كشتار غير نظاميان فلسطينى، اعلام كردند،(36) كه وزير جنگ رژيم صهيونيستى، در واكنش به اين طومار، آن را نيرنگ و فريب خواند،و گفت: به خلبانان فرصت داده مى‏شود تا اشتباهات خود را بپذيرند، و توبه كنند.

            بحران‏هاى اجتماعى اين رژيم،اوج گرفته است، به طورى كه، يك گروه از روشنفكران اسرائيلى از دادگاه عالى اين رژيم خواستند، ژنرال دان ها لوتر، فرمانده نيروى هوايى اسرائيل را به جرم كشتار غيرنظاميان فلسطينى، در حملات هوايى به غزه، كه به بهانه بازگرداندن ثبات به اسرائيل صورت گرفت، به مجازات مرگ محكوم كند.تحت فشار قرار گرفتن رژيم صهيونيستى از طرف نيروهاى مقاومت فلسطين، و هم‏چنين بحران‏هاى درونى آن رژيم، موجب شد، كه رژيم صهيونيستى، علاوه بر تشديد حملات نظامى عليه فلسطينيان در اراضى سرزمين اشغالى، ترورهاى فرامنطقه‏اى را در پيش گيرد،تا كانون تهديد در خاورميانه را،از بين ببرد.شارون، با گسترش دامنه ترورها به خارج از اراضى اشغالى، اهدافى را دنبال مى‏كند،كه عبارتند از:

            1ـ ترور رهبران حماس و...، در خارج از مرزهاى فلسطين، پيامى است براى كشورهاى خاورميانه، به ويژه سوريه، كه فعاليت‏هاى گروه‏هاى فلسطينى را تعطيل، خلع سلاح، و بالأخره، آن‏ها را اخراج نمايد.

            2ـ ترور رهبران مؤثر فلسطينى،مى‏تواند سلب اراده سياسى از مقاومت و سر درگمى انتفاضه مردمى را در داخل اراضى اشغالى به دنبال داشته باشد.

            3ـ ترور رهبران مقاومت اسلامى، در كنار تحولات سياسى خاورميانه، در واقع، نمودى از تشكيل يك جبهه آمريكايى ـاسرائيلى، براى ايجاد تغييرات بنيادين در جغرافياى سياسى منطقه است. آمريكايى‏ها و اسرائيلى‏ها، بارها اعلام كرده‏اند كه مبارزه با فلسطينيان،بخشى از جنگ با تروريسم است.

            4ـ هدف صهيونيست‏ها، در حذف چهره‏هاى مؤثر به ويژه سران حماس، گرفتن فرصت از اين گروه در آينده قدرت فلسطين و وارد كردن جايگزين آن به همكارى با صهيونيست‏ها، با هدف حل بحران فلسطين به نفع خود است.(37)

            پست صهيونيسم:پست صهيونيسم (post zionism) يك اعتراض يهودى است، كه بر پايه آن، برخى از يهوديان،صهيونيست را از بعد مذهبى و غيرمذهبى رد مى‏نمايند. (3 پست صهيونيست‏ها، اساس انديشه‏هاى خود را بر برقرارى صلح گذاشته‏اند،اين انديشه ابتداء در ميان روشنفكران و نويسندگان شكل گرفت، امّا اين فكر، در حال حاضر در ميان دولت‏مردان يهود، نيز درحال جا باز كردن است.پست صهيونيست‏ها، به دنبال سرزمين موعود نيستند، آن‏ها معتقدند: تجمع يهوديان در هر جاى ديگر نيز،امكان‏پذير است، و يهوديان مى‏بايست به جاى برترى‏طلبى،راه برتر اقتصادى را در پيش گرفته،و در مقام گسترش سلطه اقتصادى باشند. (39)يهوديانى كه صهيونيسم را از بُعد مذهبى و غيرمذهبى ردّ مى‏كنند،به سه دسته تقسيم مى‏شوند كه عبارتند از: يهوديان ارتدوكس، اصلاح طلبان، مخالفان صهيونيسم از بعد مذهبى.

            برخى از يهوديان ارتدوكس، مانند: گروه نتورى كارتا، جنبش صهيونيسم را، جنبش غيرمذهبى مى‏دانند،و معتقدند كه، رهبران سياسى صهيونيسم با آن كه خود به يهوديّت ارتدوكسى اعتقادى ندارند، و حتّى بسيارى از آنان، از منكران خدا هستند، و هيچ اعتنايى به احكام دينى نمى‏كنند، دين را به عنوان يك ابزار كارآمد، در راه دست‏يابى به اغراض سياسى خود، بهانه كرده، و آن را هم‏چنين، ابزارى براى ترغيب گروه‏هاى يهودى، به مهاجرت به فلسطين قرار داده‏اند. صهيونيسم از يهود، امّتى نژادپرست و غيرمذهبى مى‏سازد، كه اين موضوع با تعاليم مذهب يهود، در تعارض است.ارتدوكس‏ها، خواهان تشكيل يك امّت به تمام معنا مذهبى مى‏باشند، كه هويتش، با اجراى اوامر و نواهى خداوند مرتبط باشد. اين يهوديان، جنبش صهيونيسم، را جنبش مسيحايى دروغين مى‏دانند، كه با اراده خداوند به ستيز پرداخته است.(40) به نظر آن‏ها،صهيونيسم، بايد يهود را به صبر و انتظار و بردبارى دعوت كند، تا خداوند به آن‏ها اجازه بازگشت دهد، در واقع خداوند، آن‏ها را به دست گرفتن زمام امور و بازگشت به فلسطين، براى سكونت در آن دعوت نمى‏كند.(41)

            برخى يهوديان ارتدوكس افراطى، كه اكنون نام، هاحردييم به خود گرفته‏اند، بر اساس اصول و عقايدى كه بدان پاى‏بند هستند، مشكلات زيادى را در جامعه اسرائيل به وجود آورده‏اند. برخى از آن اصول و عقايد اين گروه‏ها عبارتند از:

            1ـ دين يهود، مانند مسيحيّت و اسلام، دينى است عمل گرا و راهنماى زندگى، نه آرمان و عقيده.

            2ـ فرايض دينى، و شريعت مكتوب يهوديان به خدا باز مى‏گردد.

            3ـ دين يهود، غيرقابل تغيير و تأويل است، و قوانين دينى آن، آباد كننده دنيا و آخرت است،و پيروى از آن، امكان همزيستى يهوديان با غيريهوديان را مهيّا مى‏سازد.

            4ـ آئين‏هاى دينى را فقط كارشناسان دينى و فارغ التحصيلان علوم دينى انجام مى‏دهند.

            5ـ نجات نهايى، فقط با ظهور حضرت مسيح ممكن است.(42)
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7

              اصلاح طلبان بر اين باورند كه صهيونيسم، يهود را از جنبه‏هاى مذهبى تهى كرده و تنها در صدد بازگشت به گذشته پرشكوه يهود است. بسيارى از اطلاح طلبان عقيده دارند،صهيونيسم با عملكرد خود، باعث شده است كه در وجدان يهوديان اقامه شعائر صهيونيسم، جاى خداوند و وفادارى به آن و حمايت از او بگيرد. الكساندر شندلر، يكى از خاخام‏هاى اصلاح‏طلب مى‏گويد: يهود در حال حاضر تصور مى‏كند، اسرائيل معبد آن‏ها و رئيس دولت آن، بزرگ خاخام‏هاى آن‏ها است. به علاوه، يكى از خاخام‏هاى ديگر، صهيونيسم را مانند، گوساله طلايى توصيف كرده و مى‏گويد: در حال حاضر بت‏پرستى، جاى واقعى و حقيقى را گرفته است.

              مخالفان صهيونيسم در بُعد مذهبى، كسانى هستند كه، يا ليبرال هستند يا كمونيسم، آن‏ها در اين ديدگاه اشتراك نظر دارند، كه مى‏توان مشكل يهود را در جوامع غرب، يا از طريق افزايش ليبراليسم در جامعه يا از طريق قوانين اشتراكى و سوسياليستى حل كرد. اين گروه كه صهيونيسم را ردّ مى‏كنند، در جوامع غرب در اقليت قرار دارند،امّا روز به روز، رو به افزايش هستند. پسا صهيونيسم به شكل ديگرى هم ظهور كرده و آن اين كه برخى از يهوديان به اين سو رفته‏اند كه صهيونيسم به آن‏ها مربوط نيست،و مسأله‏اى است، وابسته به شهرك نشينان صهيونيسم، يا برخى از يهوديان كه به دنبال وطن جديدى براى خود هستند. پس مى‏توان گفت، كه عدم توجّه به صهيونيسم، ديدگاه غالب يهوديان در جهان است، و بسيارى از بزرگان با فرهنگ و تحصيل كرده يهود در جهان، به اين ديدگاه وابسته‏اند.

              با گسترش صهيونيسم و به دست گرفتن رهبرى گروه‏هاى يهودى جهان، رهايى يا رد نمودن آشكار آن مشكل گرديده است. به همين دليل برخى از اعضاى گروه‏هاى يهود به خاطر اسرائيل، به جنگ روى آورده‏اند، امّا عملاً كارى در خدمت به منافع صهيونيسم انجام نداده‏اند، و چه بسا،صهيونيسم ملّى ـ ميهنى، در هر نوع آن، تعبيرى از اين نوع رهايى است. يكى از طرفداران اين ايده، اين نوع از صهيونيسم را به گروه‏هاى ارشاد نظامى تشبيه كرده است، كه سرود نظامى به پيش، را مى‏خواند،ولى بر جاى خود قرار دارد و از جايش تكان نمى‏خورد.

              به بيان ديگر،بسيارى از يهوديان جهان، دولت صهيونيستى را به عنوان حقيقتى موجود،مى‏پذيرند،امّا گاهى اوقات، به نقد ريشه‏اى دولت صهيونيسم روى مى‏آورند.(43) مثلاً،برخى از ارتدوكس‏ها، دولت صهيونيسم را، دولتى غيرمذهبى به شمار مى‏آورند، كه در آن لامذهبى،منتشر شده و شعائر دينى در آن به پاداشته نمى‏شود.برخى يهوديان غيرمذهبى، اصلاح طلب و محافظه‏كار، آن را دولتى خشك مذهب مى‏دانند، كه تعدد و تنوع را در درون خود رد مى‏كند، و يهوديت ارتدوكس بر آن خيمه زده است. برخى از ليبراليست‏ها نيز، آن را دولتى مى‏يابند، كه در بخش عمومى و دولتى، برخى از سمبل‏ها، و اصول خشك كمونيسم تسلط دارد و دولت، سياست دولت‏هاى نژادى و نژادپرست را دنبال مى‏كند. برخى از چپى‏ها نيز، آن را دولتى فردگرا به سان آمريكا مى‏بينند، كه حول محور اقتصاد سرمايه‏دارى، در حال گردش است، و يا رو در روى نظام فاشيستى جهان قرار دارد. هم‏چنين بسيارى از يهوديان اعتقاد دارند، مفهوم صهيونيسم، در مركزيت اسرائيل نقش نداشته، و به جاى آن مفهوم مركزيّت دياسپورا، در حيات يهوديان مطرح است.

              تصوير كوچك ارائه شده در مباحث گذشته، نشان مى‏دهد، علاقه و عشق اعضاى گروه‏هاى يهود، به اسرائيل، علاقه‏اى واقعى نيست، بلكه مملو از اختلاف نظرهاست،با اين وجود،اكثر يهوديان جهان، پرچم صهيونيسم را برمى‏دارند، و از آن دولت حمايت مى‏كنند، تا پرستيژ اين كشور را، بالا برده، و ديدگاه‏ها و شناخت‏هاى سنتى را كه بر فرهنگ عامّه حاكم است، از بين ببرند،مثلا،ديدگاهى كه معتقد است، يهود حيواناتى خون‏خوار و ترسو بوده، و رحم و شفقت در وجود آن‏ها نيست. بدين ترتيب،يهوديان سعى مى‏كنند، به جاى اين ديدگاه، يهودى را تلاش‏گر معرفى كنند،كه صحرا را مى‏كاود و از هر آن‏چه دارد،به ملل مستضعف جهان مى‏بخشد. به همين دليل، از بين رفتن تصوير زيباى ارائه شده، از دولت صهيونيسم از جاذبيت آن براى ساير يهوديان مى‏كاهد، و باز به همين دليل،آن‏ها به هر ترتيب پيوستن به آن را رد مى‏كنند.

              پست صهيونيسم،مركزيت فرهنگ صهيونيستى اسرائيل را زير سؤال برده، و به فرهنگ‏هاى فلسطينى و عربى توجّه مى‏نمايد، واين نتيجه تأثير تحولات فرهنگ در غرب بر صحنه فرهنگى اسرائيل است كه خود را ادامه فرهنگ غرب در منطقه خاورميانه مى‏داند.حمله اسرائيل در 1982/1361، به لبنان، و بمباران‏هاى شديد و قتل عام مردم آن كشور، كه در رسانه‏هاى منطقه‏اى و بين‏المللى منعكس گرديد، تأثيراتى برصحنه فرهنگى اسرائيل گذاشته و باعث بروز پديده‏هايى همچون پست صهيونيسم شده است.(44) وقوع انتقاضه مردم فلسطين در 1987/ 1366، و رفتار بيرحمانه ارتش اسرائيل در سركوبى آن‏ها،به شگردهاى گوناگونى، چون؛ قتل عام، شكنجه، ترور، تخريب منازل و...، كه باز از طريق رسانه‏هاى منطقه‏اى و بين‏المللى منعكس گرديد،(45) جنبه‏هاى غيرانسانى و نژادپرستانه صهيونيسم را آشكار نمود، كه خود موجب شكل‏گيرى پديده‏اى به نام پست صهيونيسم گرديد.

              هر چند پديده پست صهيونيسم،پديده‏اى در داخل اسرائيل است، امّا اين پديده تأثيرات زيادى بر يهوديان خارج از اسرائيل، از جمله يهوديان منطقه خاور ميانه داشته، و روابط اين يهوديان را با دولت اسرائيل خدشه‏دار نموده است. نشانه‏هاى اين امر را مى‏توان، در كنفرانس صهيونيستى بال در سوئيس كه سال 1997/1376، به مناسبت صدمين سال پيدايش صهيونيسم برگزار شد، مشاهده كرد.(46)در اين كنفرانس، ابراهام بورگ، رئيس آژانس بين‏المللى يهود و سازمان صهيونيسم جهانى در سخنرانى خود اعتراف كرد، كه به واسطه عملكرد نادرست دولت اسرائيل در حمله به لبنان و سركوبى انتفاضه فلسطين، انديشه صهيونيسم، دچار بحران جدّى شده است.(47) يكى از خاخام‏ها نيز، در كنفرانس بال 1997/1376، در تأئيد اعترافات ابراهام بورگ، چنين عنوان كرد، كه اسطوره صهيونيسم در حال احتضار است، و يهوديان نمى‏توانند، همه عملكرد اسرائيل را مورد تأئيد قرار دهند.(4 يهوديان خارج اسرائيل خواهان آن هستند، كه دولت اسرائيل به نظرات يهوديان احترام گذاشته، و در رفتارهاى نادرست خود،تجديد نظر نمايد، چرا كه اگر بخواهد، به طور خودسرانه عمل كند، ديگر نيازى به مكتب صهيونيسم نيست.به عقيده آن‏ها،بايد در مكتب صهيونيسم تجديد نظرى صورت گيرد.

              نتيجه اين بحران ها،فراگير شدن پديده پست صهيونيسم در بين مردم اسرائيل است، همچنان كه، هم اكنون اين پديده، به محافل مطبوعاتى و هنرى (قصه، تئاتر و سينماو...) كشيده شده است. اين مسأله مى‏تواند موجب بروز كشمكش سياسى ـ اجتماعى در داخل اسرائيل شود.پديده، پست صهيونيسم در تأثيرگذارى فرامرزى خود، موجب گرديده، كه در جهان عرب، بسيارى از دانشگاهيان و نخبگان علمى به اين امر توجّه جدّى نموده، و پايان پذيرى صهيونيسم و رهايى مردم مظلوم فلسطين از ظلم و ستم رژيم صهيونيستى را نويد دهند. هر چند كه برخى هم معتقدند، پديده پست صهيونيسم يك جريان فريبنده‏اى است كه تنها به دنبال حل مشكل صهيونيسم است نه مسأله فلسطين، امّا اين پديده در محافل علمى و پژوهشى و اجرايى جمهورى اسلامى ايران يك امر مهم و قابل توجّه مى‏باشد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8
                مسيحيان صهيونيست يا پيش قراولان دجال؟!

                در اين مقاله، قصد معرفي چند چهره برجسته از مسيحيان صهيونيست و در واقع حاميان انديشه اسرائيل مقدس را دارم و در نهايت روشن خواهد شد كه هدف اين افراد از به ميان كشيدن چنين انديشه‌هايي چيست. نخست بايد روشن شود كه اين افراد لابي قدرتمند صهونيزم در ايالات متحده بوده و اركان سياسي ايالات متحده بنا به نفوذ فوق‌العاده سياسي‏ اقتصادي و... آنها قابل تغيير و تبدل است.


                آشنايي با انديشه‌هاي مسيحيان صهيونيست، موجب درك استراتژي كلان صهيونيسم بين الملل در قبال اسلام و اتحاد اسلامي خواهد شد. بايد دانست كه جنبش مسيحيان صهيونيسم در تحليل نهايي، به مثابه دزدان مفاهيم ديني و شركاي جهانخوارگان بين‌المللي، مرزبانان انديشه‌هاي ضدبشري‌اند كه نتيجه آن، جز آشوب و آشوبگري در جهان و قدرت‌طلبي نه براي هدف مقدس كه درست برخلاف هدف مقدس ـ يا دجال ـ ظهور مي كند.
                صهيونيزم بين‌الملل اكنون در همه جاي جهان تارهاي خويش را تنيده است. توجه به ساختار روابط دروني بزرگترين سرمايه داران يا صاحبان رسانه‌هاي بزرگ جهاني و فيلم‌سازيها يا لابي‌هاي صهيونيزم در جهان همه نشان از اين نفوذ ننگين دارد.
                تاريخ نيز از صهيونيزم خاطره‌هاي تلخي در ذهن خود دارد. گامهاي آغازين اين منفعت‌سالاري شيطاني، از همان زماني كه فتنه سامري آغاز شد، متولد شد و در طول تاريخ، چه در زمان ظهور و بعثت حضرت عيسي و يا بعثت حضرت ختمي(ص)، به نقطه‌هاي اوج خود رسيد. خطاب‌هاي قرآني را بنگريد. رد پاي اين منفعت‌سالاري شيطاني را به راحتي مي‌توان درك كرد. و اينك در دوران معاصر، كه فتنه‌ها از زمين و آسمان، بر سر انسان باريدن گرفته است، به سادگي مي‌توان تارهاي فتنه اين انديشه زرسالار را پيدا كرد.
                بعيد نيست كه ما در دوران پاياني آخر الزمان زندگي كنيم و اين هم قابل انكار نيست كه ممكن است چنين امري صحت نداشته باشد. بشر هرگاه در تنگاهاي سخت معيشتي قرار گرفته است، بيشتر به ياد منجي افتاده است، زمان حمله مغول در ذهن آنان كه مورد حمله واقع شده بودند، شايد به آخرالزمان بسيار شبيه بود و شايد نسل ما، دوران ما و حيات ما نيز چنان باشد و يا نه. بسياري را مي‌شناسيم كه بر حسب اعتقادات ديني و باورهاي مذهبي در انتظار ظهور منجي‌اند...
                آيات و روايات را كنكاش مي كنند. از اين نشانه به سوي آن نشانه مي‌روند. و گاه عمر خود را در اين راه سپري مي كنند. گاه اين مساله از حيث شدت علاقه ديني و گاه در برخي ديگر به عنوان دستمايه‌اي براي كلاهبرداري و جلب توجه آنها به خود، و مطرح كردن خود به عنوان شخصيتي برتر و احياناً به دست گرفتن قدرت و در مقياس بالاتر و سطح پنهانتر رهبري جهان به سمت و سوي هدفي مشخص است. گويي در وجه منفي اين قضيه چنين شخصيت‌هايي خود بازيچه‌هاي شيطان و يا خود شيطان‌اند و در قامتي دجاله‌هايي كه پوستين عبادت به دوش انداخته‌اند و بر دوش خلق سواري مي‌گيرند تا اهداف پليد سياسي و قدرت‌گرايي مخوف شيطاني خود را عملي كنند. مسيحيان صهيونيست، دقيقاً از اين گروهند!
                آنها را در ساختار قدرت‌هاي جهاني به راحتي مي‌توان ديد. دست ايشان در دست سياست‌مداران زرسالاري است كه انديشه استيلاي آنها بر جهان و تدارك نظم شيطاني و استبدادمآبانه‌شان، اينك ديگر بر همه كس هويداست. در چنين فضايي است كه درك و شناخت بيشتر از چنين افراد و انديشه‌هايي، موجب افزايش آگاهي ما، نسبت به عمق توطئه‌ها و استراتژيهايي مي‌شود كه سعي در تسخير زمين! دارند.آنها، خود را ناجياني مي‌دانند كه گويي پيامبران عصر جديد و رسولان دوران مدرنند.

                من در اين مقاله، قصد معرفي چند چهره برجسته از مسيحيان صهيونيست و در واقع حاميان انديشه اسرائيل مقدس را دارم و در نهايت روشن خواهد شد كه هدف اين افراد از به ميان كشيدن چنين انديشه‌هايي چيست. نخست بايد روشن شود كه اين افراد لابي قدرتمند صهونيزم در ايالات متحده بوده و اركان سياسي ايالات متحده بنا به نفوذ فوق‌العاده سياسي‏ اقتصادي و... آنها قابل تغيير و تبدل است. در نظر اين افراد، برحسب نوشته خانم گريس هال سل چند تئوري ابتدايي ريشه دوانده است:

                - يهوديان امت برگزيده خدا هستند

                - خداوند سرزمين قدس را به امت برگزيده خود يهوديان داده است.

                - از آنجا كه يهوديان امت برگزيده خدا هستند، به همه كساني كه به يهوديان دعاي خير كنند بركت مي دهد، و كساني را كه به يهوديان لعن و نفرين كنند، لعنت خواهد كرد.

                اين گزاره‌ها به سادگي نشان مي‌دهد كه در مواجهه اسرائيل و فلسطين در ذهن اين افراد بدون هيچگونه قضاوتي اعراب نماد دجال يا ضد مسيح‌اند و هيچ گزينه ديگري وجود نخواهد داشت. يك وجه عقيده اين افراد همان نكته‌هايي است كه در بالا ذكر شد اما وجه ديگر آن، ساختار تعليمي است كه بديشان داده شده است.

                آيا اين عقيده ممكن نيست كه عده‌اي از تئوريسين‌ها واستراتژيست‌هاي خواهان سلطه بر جهان، بخواهند با در هم آميزي عقيده‌اي مذهبي و شالوده تئوريهاي سياسي، اذهان افراد جهان را براي اهداف شيطاني خود آماده كنند؟ آيا اين ممكن نيست كه عده‌اي بخواهند براي تسلط بر جهان، جهاني كه دو جنگ جهاني را گذرانده و مردماني كه در پي منجي اند، با پوشيدن لباس منجي و حرف زدن از عدالت بي پايان، خود را به عنوان رسول جديد خدا معرفي كنند كه در قرن بيست و يك مامور نجات بشريتند؟ همه چيز به نظر من، به خواست قدرت برمي‌گردد قدرتي كه زر و زور و سرمايه‌سالاري را هدف گرفته و استفاده‌اي از هر وسيله جهت دستيابي بدان رامشروع مي داند. سخن درباره اين حركت بسيار است و شايد يكي از مشكلات ارائه چنين بحثي، دشواري دريافتن نقطه آغاز و خط مبداء است. اگر بحث از انديشه ديني انتظار و منجي باشد، حرف حقي است، اگر بحث بر سر اين است كه استراتژيهاي ابرقدرت را براي بقاي سلطه جهاني خود در كارند باز هم قابل توجه است. نكته در اينجاست كه ما بايد با گشت وگذار و تحليل ايده‌ها و انديشه‌هايي كه از سالها پيش، چنان پنهان هم نبودند و با توجه به رخدادها و حوادثي كه روي داده‌اند، بتوانيم حلقه واسطي بيابيم كه اثبات مي‌كند، همه اين تلاشها، سخن‌ها، ايده‌ها، نماي مذهبي و منجي گرفتن‌ها، سخن از دجال و مسيح گفتن‌ها، همه براي كسب قدرت وانديشه استيلاي بر جهان است. توجه به تاريخ بشريت به ما نشان مي‌دهد كه استفاده از احساسات مذهبي و يا استفاده از چنين مفاهيمي در جهت سروري بر انسانها كم نبوده است. آيا سامري با ساخت گوساله قصد رهبري بني‌اسرائيل را نداشت. و آيا ديگران و ديگراني از اين و فرعونياني كه سوداي سروري داشتند، نگفتند كه انا ربكم الاعلي؟ از حيث تحليل تاريخي هم مي توان به چنين داده‌هايي دست يافت. آنها حتي گاه براي پيشبرد مقاصد و اهداف شيطاني خود كه لباس رحماني پوشيده است‏، دست به پيشگويي‌ها و آينده‌نگريهايي هم ميزنند و از قضا با توجه به قدرت و ثروتي كه دارند و با آن استراتژي و تئوري كه آن را تدارك ديده و جوامع را بدان سو برده‌اند، بدانها هم دست مي‌يابند.

                امروزه، انديشه مسيحيان صهيونيست در سايت‌هاي مختلف اينترنتي وجود دارد. نويسنده پنج سال پيش گفتار مفصلي در باب اين انديشه منتشر كرده است و اكنون با تحقيقات و تاملات بيشتر درمي‌يابد كه برخي سخنان اينان صورت تحقق به خود گرفته و گويي بخشي از يك پروسه است. البته نبايد تصور كرد كه ما در اين نوشتار با اشاره به ايالات متحده، از مساله اصلي يعني اسرائيل و فلسطين دورافتاده‌ايم. نطقه اصلي همان اسرائيل است و اين همه فتنه از همان جا برمي‌خيزد. اشاره كردم كه در سايت‌هاي اينترنتي مختلفي اين انديشه‌ها تبليغ و ترويج مي‌شوند. وقتي كه حدود دو سال پيش در حال بررسي برخي از اين سايت‌ها بودم، نكات جالبي را از آنها مورد توجه قرار دادم. در سايت شمارش معكوس[1] Count down در جمله‌هاي نخستين يك صفحه يك پيشگويي به چشم مي‌خورد:

                ما در دوران بسيار مهيجي زندگي مي كنيم كه به زودي در آن برخي تغييرات بزرگ جهاني رخ خواهد داد. پرده‌ها در آخرين نمايش بزرگ زمين به كناري كشيده شده‌اند. نمايش آغاز شده است و اكنون ياراي توقفش نيست. هر كدام از ما كه زنده باشد گرفتار اين رويدادهاي عظيم خواهد شد. شمارش معكوس تا آرماگدون آغاز شد است... همه اينها جزئي از تقدير خداوند است.

                اين پيش‌گوييها، درست در زماني اوج مي‌گيرند كه جمهوريخواهان محافظه‌كار و پيروان انديشه مشيت الهي گرايي و در واقع جريان مدافع سر سخت اسرائيل و لابي صهيونيزم در ايالات متحده قدرت را به دست مي‌گيرند. و اين تعجب برانگيز نيست كه يك انديشه گام به گام در پي آماده كردن اذهان عمومي و در واقع اغفال آنها براي دست يافتن به اهداف جهاني خود براي تسلط بر زمين باشد. جالب است كه در فيلم‌هاي هاليوود‌، آمريكا و ارتش آن كشور به عنوان مدافع زمين‌اند از حمله‌ها و خطرات معرفي مي‌شوند و جالب است كه كسي توجه نمي‌كند كه آمريكا و ارتش آن، و در واقع مدافعان صهيونيزم همان حمله كنندگان به زمينند! اين دجالي است كه لباس موعود به تن كرده است. به هر حال سخن از پيشگوييهايي بود كه در جريان يك پروسه قدرت سالارانه، بخشي از فعاليت‌هاي طرفداران آن را شامل مي‌شد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9

                  اكنون در دوران معاصر، پروسه سلطه بر جهان مسيحيان صهيونيست در حال انجام است. افراد به ظاهر مذهبي و پيروان مسيح – پيامبر صلح و عدالت – كه اكنون جز زبان زور و قتل و تجاوز چيزي را در نمي‌يابند. اين غاصبان مسند مسيح اكنون به گونه‌اي حق به جانب سخن مي‌گويند كه گويي نبي مرسل ياملك مقربند! آنها سخن از حمايت مستقيم خدا از پروژه‌هايشان دارند! و ياللعجب!

                  به خاطر اين كه شاهدي مطمئن را وارد بحث كنيم بايد به كتاب تدارك جنگ بزرگ، اشاره كنيم. مرحوم خانم گريس هال سل، نويسنده كتاب، همانطور كه از نام كتاب به روشني برمي‌آيد ـ در سال 1989 پس از سالها تحقيق كتابي را منتشر ساخت كه در ان به فاش ساختن انديشه‌هاي شيطاني چنين كشيشان و سياست مداران مخوفي پرداخت. متاسفانه وي در سال 2000 از دنيا رفت و ما از نحوه مرگ وي اطلاعي نداريم.

                  نويسنده در اين كتاب به دنبال آن است تا پرده از طرح تسلط ايالات متحده بر جهان با نام مسيح و اسرائيل مقدس و به منظور تسلط در منابع نفتي و ثروت كشورهاي اسلامي و نفت بدانها و تهاجم جنگي نمايد.

                  گريس هال سل، به روشني كتاب را تدارك جنگ بزرگ نام نهاده است. او به استفاده‌هاي كشيشان مسيحي صهيونيست از پيشگويي‌هايي انبياي اسرائيل اشاره كرده و با اشاره به موضوع آرماگدون به عنوان محل جنگ آخرالزمان كه از سوي اين كشيشان عنوان مي‌شود، اشاره مي نمايد كه:

                  آگاه شدن از اين مسيحيان جنگجوي زورمند، كه يك جنگ هسته‌اي محتوم و ناگريز را تبليغ مي كنند، بايد خود به منزله آماجي براي مردان و زنان صلح‌جو درآيد: چون روشن مي سازد، وظيفه‌اي كه در برابر ما قرار دارد، وظيفه آساني نيست؛ براي اين كه در اين باره ساكت بنشينند، لازم است با بلند كردن صداي خود، بر ضد اتحاد ميان دولت اسرائيل و مسيحيان جنگجوي دست راستي ايالات متحده به بهترين و مؤثرترين صورت، از يك هارمجدون هسته‌اي جلوگيري كنند.[2]

                  او در بخش پاياني كتاب خود، با اشاره به ساختار انديشه‌هاي قدرت‌طلبانه و تشريح عصبيت و خشونت موجود در انديشه‌هاي مسيحيان صهيونيست و كلام غيرمنطقي و غير منطبق بر انديشه‌هاي ايشان مي گويد:

                  من به دنبال اين بودم كه براي ما در باره موعظه كوه مسيح همه سخن بگويند نيز منتظر آن بوده‌ام كه شيوه و كردار مسيح را هم به ما يادآوري كنند؛ كه هرگز بر پايه قدرت نظامي استوار نبود. روش مسيح اين نبود كه جان و مال مردم را نابود كند و به دنبال يك قلمرو پادشاهي دنيوي و زميني باشد. بلكه او، آمد تا زندگي را و حيات را به پيش برد و افزونتر سازد. او با پيام صلح آمد. او به ما آموخت، با صلح است كه مي‌توانيم حيات داشته باشيم.[3]


                  كشيشان مسيحي صهيونيست

                  كشيشان مسيحي صهيونيست، طرفداران اسرائيل و حاميان عقيده جنگ بزرگ آخرالزمان‌اند. در واقع مساله اساسي، تفسيري است كه آنان از پيشگوييهاي انبياي بني‌اسرائيل ارائه مي‌دهند. هارمجدون و يا آرماگدون نقطه اوج مقولات مورد بحث آنهاست. كلمه آرمگدون ياد آور جنگ آخرالزمان و زمينه ظهور مسيح و منجي است.

                  هارمجدون كلمه‌اي عبري است. يوحنا در باب 16 مكاشفات خود گفته است: و ايشان را به موضعي كه آن را به عبراني هارمجدون مي خوانند،فراهم آوردند. مسيحيان صهيونيست در تفسير اين كلام يوحنا، هارمجدون را منطقه‌اي در في ما بين اردن و فلسطين اشغالي مي‌دانند و معتقدند كه نبرد آخر الزمان در آنجا انجام مي‌شود و به تعبير برخي از تفاسير ايشان: تا دهانه اسبان، منطقه پر از خون خواهد شد و شواهد نشان دهنده آن است كه اين نبرد هسته‌اي خواهد بود!

                  اين كشيشان داراي كليساها و علاوه بر آن كلوپ‌ها و برنامه‌هاي تلويزيوني در آمريكا هستند و با سرمايه و نفوذ بسياري كه در عرصه سياسي آمريكا دارندسعي در هدايت سياستمداران در عملي كردن جنگ بزرگ دارند. نويسنده كتاب تدارك جنگ بزرگ مي نويسد: نظام اعتقادي كساني كه خداشناسي هارمجدون راتبليغ مي كنند، بر روي سرزمين انجيلي صهيون و دولت صهيونيستي اسرائيل متمركز است، كه اين دو را برابر هم و يكي مي‌گيرند. اينان، چون اعتقاد دارند اسرائيل بايد مقر فرود آمدن دومين ظهور مسيح باشد، سعي دارند پرستش سرزمين اسرائيل را به يك آيين مذهبي بدل سازند.

                  بسياري از واعظان[4] تلويزيون آمريكا، از جمله هال ليندسي ، مرتب اين پيام را تكرار مي كنند:

                  اين سياره زمين به احتمال زياد، در دوران زندگي ما، به مرحوم سياره بزرگ، زمين بدل خواهد شد.خدوند، خود مي داند كه چنين چيزي واقع خواهد شد؛ خداوند، اين را از ازل مي‌دانسته است. خداوند اين طرح خود را از هزاران ميليارد مردمي كه پيش از اينها مي‌زيسته‌ان، پنهان كرده بود. اما اكنون اين طرح خود را، بر ليندسي وديگران، از قبيل جري فال ول، جيمي سواگارت، پت رابرتسون، كه خداشناسي هارمجدون را تبليغ مي كنند، آشكار ساخته است.

                  در 2 دسامبر 1982، سخن پراكني جري فال ول را تماشا مي كردم كه مي گفت: واژه هارمجدون در دل مردمي ترس به وجود مي‌آورد. او موعظه خود را، در حالي كه لبخند تندي به بينندگان خود ميزد، با اين گفته به پايان برد: اي مردم، چه زيباست مسيحي بودن! ما، چه آيندة اعجاب انگيزي در پيش داريم! البته، خداشناسي او همه كساني را كه تجديد حيات مسيحي پيدا نكرده‌اند، محكوم ابدي به دوزخ مي‌داند. در تاريخ 9 ژوئن 1982، پت رابرتسون به شوندگان شبكه سخن پراكني مسيحي باشگاه 700، گفت: همه شرايط اين رويداد (نبرد هارمجدون) حالا دارد عملي مي شود. در هر لحظه ممكن است روي بدهد، تا كلام حزقيال تحقق بپذيرد. تحقق آن دارد آماده مي شود... ايالات متحده بر آن است كه اين آيه حزقيات، عملي شود... ما از حزقيال حمايت مي كنيم.

                  پيام خدا شناسي هارمجدون روشن است. جنگ ناگزير است، پيش بيايد با جان و دل به آن بپردازيم. همه اينها از نظر اثرهاي سياسي‌اي كه نشستن يكي از همين مشيت الهي گرايان در پشت ميز رياست جمهوري ايالات متحده، پديد مي‌آورد بسيار مهم مي‌نمايد. با اينكه رابرتسون در حزب جمهوريخواه به عنوان داوطلب رياست جمهوري سال 1988، برنده نشد، او و ميليونها پيرو وفادارش، در حزب جمهوريخواه نفوذ فراواني اعمال مي كنند. هميشه اين خطر وجود دارد كه حاميان متعصب و تندرو خداشناسي هارمجدون، سياستمداران را وادار سازند تا بر طبق يك چنين ديدگاههاي مكاشفه‌آميزي عمل كنند.[5]

                  اما اكنون اين حادثه اتفاق افتاده است. جورج بوش پسر، اگر خوديكي از همين كشيشان نباشد اما بزرگترين حاميان وي همان مسيحيان صهيونيست بودند كه از جمله آنها مي‌توان به جري فال ول اشاره كرد. به تعبير يك روحاني مسيحي: حاميان مذهبي بوش به عنوان بزگتررين مشوقان وي، به جاي اينكه نقش مشاوران معنوي را ايفا كنند به صورت هوراكشان وي درآمده‌اند. آنها حواريون معتقد به وي هستند و فكر مي كنند كه خداوند او را به رئيس جمهوري آمريكا مقرار گرده است... تمام شواهد موجود حاكي از اين است كه مردم آمريكا داود خود را در بوش يافته‌اند و متقابلاً اين باور نيز نزد رئيس جمهور تداعي گرديده است.

                  جري فال ول، اينك مشاور مذهبي جرج بوش و يكي از مردان منتفذ در ميان جمهوريخواهان ايالات متحده است. همو بود كه در اواخر سال 2002 پيامبر اسلام را به عنوان تروريست معرفي كرد. حال آنكه خود را از ياد برده بود كه اكنون در مسند توجيه‌گر عظيم‌ترين ظلمهاي جهان عمل مي كند. خانم هال سل مي‌نويس:

                  من به عنوان بخشي از تحقيق خودم درباره خداشناسي هارمجدون، در دو سفر دسته جمعي كه به سرپرستي فال ولي زمان داده شده بود نيز شركت كردم. من يكي از 630 همسفر مسافرت 1982 و80 همسفر مسافرت 1985 بودم. فال ول شخصاً اين گردش دسته‌جمعي حضور يافت. در گردش 1983، او يك ميهماني به افتخار وزير دفاع اسرائيل كه در آن موقع موشه آژنز بود، ترتيب داد. در اين مهماني، من سخن فال ول را شنيدم كه از دريافت هواپيماي ويندستريم Windstream كه اسرائيليان به او بخشيده بودند، تشكر كرد. در سفر 1985 او اين ميهمان را به افتخار آريل شارون مغز متفكر تهاجم اسرائيل به لبنان ترتيب داد. جنگي كه موجب كشته و زخمي شدن 200/000 نفر گرديد كه بيشترشان نظامي نبودند. اين بار فال ول، شارون را، از زمره بزرگترين مردان جهان، مانند جمع واشنگتن و آبراهام لينكلن خواهد.

                  فال ول، دستيارانش و راهنمايان اسرائيلي ما، عموماً فلسطينيان را ناديده مي گرفتند. هنگامي كه از آنها نامي برده ميشد؟ تنها به عنوان موانعي در راه تحقق خواست خدا، كه از آنها ياد مي كردند.[6]

                  در همين رابطه لازم است تا به آثار ديگري اشاره شود:

                  كتاب زمين سياره بزرگ مرحوم Thelate plenete Earth اين كتاب كه به تبليغ خدا شناسي هارمجدون و جنگ آينده مي‌پردازد، در سراسر دهه 70 پرفروشترين كتاب بود و فروش آن پس از انجيل از هر كتاب ديگري فراتر رفته بود.

                  هال ليندسي،‌ نويسنده اين كتاب و چهار كتاب ديگر از جمله جهان نويني در كارفرا رسيدن است. There is anew world comming اعلام مي دارد كه خداوند مقرر فرموده است كه ما به يك جنگ هارمجدون هسته اي دست بزنيم. ليندسي مي‌گويد كه ما بايد هفت مرحله بر حسب هفت مرحله‌اي كه در مكاشفات يوحنا آمده است، يا هفت مشيت الهي را از سر بگذرانيم كه يكي از آنها نبرد هراس انگيز هارمجدون است، كه در آن همه گونه سلاحهاي بس ويرانگر هسته‌اي به كار برده خواهد شد. از آنجا كه اين هفت مرحله، هفت مشيت الهي ناميده مي‌شود، خود اين نظام اعتقادي، مشيت الهي گرايي و پيروان آن نظام، هواخواهان مشيت الهي ناميده مي شوند.

                  انجيل مرجع سكوفيلد:

                  قبل از شرح اين كتاب لازم است ذكر شود كه مسيحيان دست راستي ايالت متحده كه به مشيت الهي معتقدند، مسيحيان صهيونيست خوانده مي‌شوند و اين مساله ذهنيت پديد آمده درباره چگونگي پيوند يهود و مسيحيت را مرتفع مي‌كند.

                  سيروس اينكرسون سكوفيلد كتاب خويش را در بسط مفهوم مشيت الهي گرايي نوشته است كه باتيراژهاي چندين ميليون به فروش مي‌رسد. او در اين كتاب تعليم مي‌دهد كه مسيحيان تجديد حيات يافته بايد از هارمجدون استقبال كنند. زيرا همين كه جنگ آغاز بشود، رستگار شدگان به آسمانها عروج خواهند كرد و ملكوت الهي را در خواهنديافت.

                  جيمي سواگارت:

                  ايستگاه تلويزيوني موعظه انجيلي او در باتن روژ ايالت لوييزيانا قرار دارد. او در جمع، هر روز به4/5 ميليون خانوار، دسترسي داشت كه درروزهاي يكشنبه، سر به 25/1 ميليون خانوار مي زدند.

                  - جيم باكر

                  جيم باكر (با سابقه رابطه نامشروع) با شبكه وحي آميز پي تي ال متنفذي به نام جري فال ول كه با برنامه ساعت بشارت انجيل كهن dtime gospel Hour تحت عنانين مذهبي، استراتژي سياسي آينده صهيونيستها و آمريكايي‌ها را بيان مي‌دارد و يكي از حمايت كنندگان مالي غاصبان قدس در ايالات متحده است.

                  كنت كوپلند و ريجارد دوهان با برنامه روز اكتشاف Dayot Discavery هر يك مخاطباني را براي پيام آينده بحراني خود دارند:

                  كوپلند در سخناني مي‌گويد: خداوند اسرائيل را سرافراز كرده است... خداوند رامي‌بينيم كه به حمايت از اسرائيل به حركت درآمده است... چه زمان درخشاني است اين زمان كه از دولت خودمان كه حامي اسرائيل است پشتيباني مي كنيم. چه زماني درخشاني است كه خداوند را آگاه سازيم، از اينكه تا چه پايه شما درست از ريشه‌ها سرچشمه‌هاي ابراهيم، تقدير مي‌كنيد.

                  بيلي گرام يكي از كشيشان پروستان انجيلي بنيادگرا در موضوع هارمجدون در سال 1970 هشدار داده است كه: جهان اكنون به سرعت دارد به سوي جنگ آخرالزمان هارمجدون خودنزديك مي شود و نسل كنوني جوان ما، شايد آخرين نسل در تاريخ باشد.[7]

                  .
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #10
                    تامل در اين سخنان ميزان نزديكي شكل و محتوايي يك نظريه‌پرداز سياست خارجي آمريكا– فرانسيس فوكوياما را با بيلي گرام نشان مي دهد. فوكوياما درنظريه معروف سياسي خود، در يك آينده پژوهي يا استمداد از روح جوامع كه در فلسفه هگل ذكر شده است از پايان تاريخ و آخرين انسان سخن مي گويد. The end of the world and pastman گرچه ميزان بحران هسته اي كه در سخنان كشيشان انجيلي آمده است در نظريه فوكوياما نماد چنداني ندارد اما او در نهايت به همان مقوله حاكميت يك عقلانيت خاص در دوره پاياني جوامع انساني مي‌پردازد.

                    هال ليندسي يكي ازكشيشان انجيلي كه مولف كتاب زمين سياره بزرگ مرحوم است مي گويد: پيش از اين كه يهوديان تشكيل يك ملت بدهند هيچ چيز درست سرجايش نبود. تنها حال كه اين اتفاق افتاده است، تحقق همه گونه علايم پيشگويي‌هايي نبوي، دارد جاي خودش قرار مي گيرد. زيرا كه برخي فضاهاي قدرت سياسي بايستي نخست پديد مي‌آمد و اكنون بنا بر الگوي پيشگويي هاينبوي، كانون همه جهان درخاورميانه، و به ويژه در سرزمين اسرائيل امروزي متمركز شده است. همه ملتهاي جهان بر اثر آنچه كه در آنجا مي گذرد به رنج و عذاب خواهند افتاد و در آن درگير خواهند شد. حالاما مي توانيم ببينيم چگونه آنچه كه در اين زمانها رخ مي دهد مانندهمين اتفاقهايي كه روزنامه‌ها مي نويسند درست، با الگوي پيشگويي‌هاي نبوي جور در مي آيد.[8]

                    پت رابرتسون: از ديگر مسيحيان است كه با داشتن كلوپ 007 به ارائه چنين تغييراتي ميپردازد. او نيز داراي برنامه تلويزيوني وتبليغات خاص است. درسايت اينترنتي كلوپ 007 برخي پرسشها و پاسخ‌هاي وي درج شده است. تامل در اين اظهارنظرها، نشان مي دهد كه اولاً تا چه اندازه نسبت به اسلام و عقايد اسلامي بيگانه است و دوما تا چه حد در توجيه سياستهاي ظالمانه و ضدبشري كاخ سفيد مي‌كوشد. در اينجا به عنوان نمونه و بدون هيچگونه توضيح اضافي دو نمونه از سئوالهايي را كه وي پاسخ داده است، ذكر مي كنيم

                    سؤال: آيا الله و God خدا برابرند؟

                    پاسخ: اولاً خداي كتاب مقدس، خداي عشق و رستگاري است كه فرزندش را به اين جهان فرستاد تا به خاطر گناهان ما بميرد. خداي قرآن به مردم مي‌گويد براي رستگاري براي او كشته شوند، اماهيچ مفهومي ازرستگاري وجود ندارد. اله خداي ماه درمكه بود براي همين در اسلام هلال ماه هست. پرچم تركيه داراي هلال ماه با يك ستاره درون آن است. خوب ماه براي آن است كه الله خداي ماه بوده است؟ وحدش همين مقدار است اما ما هيچ وقت خداي ماه را پرستش نمي‌كنيم. ما خداي آفرينش و آفريننده همه چيز را پرستش مي‌كنيم.

                    آنها شبيه هم نيستند. ترجمه الله به خدا God غلط است. وقتي شما چيزي در آنجا مي بينيد. و به آن الله مي‌گويد. فقط به الله ترجمه كنيد. آن را God نخوانيد زيرا اينها متفاوتند. God آفريننده و يهوه و الوهيم است.

                    سؤال: آيا عيسي صلح طلب بوده است؟

                    پاسخ: در ايمان شخصي بله اما عيسي اين جمله‌هاي رفتار توام با عطوفت را براي سياستمداران نگفته است. بايد نيرويي براي مقابله باشد.

                    سؤال: شنيده‌ام برخي مي‌گويند‌؛ تنها جنگ، آيا اين يك ايده منطبق با كتاب مقدس است؟ به نظر شماآيا اين تنها يك جنگ است كه ما درگير آنيم؟

                    پاسخ: عقيده تنها جنگ برخاسته از خداگرايان كليساي كاتوليك روم است كه با چنين مشكلي مواجه شده‌اند. مطمئناً عقيده تنها جنگ برخاسته از كتاب مقدس نيست. كتاب مقدس ما مي‌گويد از يوغ ستم آزاد شويم. شما چگونه از زير يوغ ستم آزاد مي‌شويد؟ آيا با دعا يا با فعاليتهاي ديگر؟ اگر در خيابان ببينيد كه مردي در حال زدن كودكي است چه خواهيد كرد؟ خوب، شما مي توانيد به پليس زنگ بزنيد و يا او را از زدن بازداريد. زيرا مساله اينجاست كه شما بايد از كار او جلوگيري كنيد.

                    صدام وحشي شده بود و مردم‌اش را ترور مي‌كرد. با بمب شيميايي بر مردم كرد حمله كرد.او جنگي را بر عليه ايران به راه انداخت كه يك ميليون نفر در طي آن جان باختند. به كويت حمله كرد. او به عربستان و اسرائيل موشك پرتاب كرد. او در مقابل قوانين ايستاد. اكنون در چنين حالتي، مطمئناَ كسي او را بايد به دستان عدالت بسپارد! سازمان ملل يك جوك است! مشروعيت اخلاقي،‌ قدرت قانوني و قدرت نظامي ندارد. پس تنها كساني كه مي توانند اين كار را انجام دهند آمريكائيان هستند.

                    آيا اين عدالت است؟ بله، آيا از نظركتاب مقدس عادلانه است؟ البته كه هست. سؤال اين است: آيا مي‌خواهيم شهوات را حاكم كنيم و به مردم اجازه بدهيم تا وحشي و ويرانگر باشند، به خاطر اينكه فكر مي كنيم شايد قادر به ادامه راه نباشيم؟ ما نمي‌خواهيم كلانتر جهان باشيم و به دنبال ملت‌هاي جهان يكي پي ايراد ديگري بدويم و رژيم‌هاي شر را سركوب كنيم. مساله اين است كه در جهان امروز ما تعدادي از حكام ظالم وجود دارند كه نه تنها براي ملت خودشان بلكه براي ما هم خطرناكند. براساس كتاب مقدس، ما بايد ستم‌ديدگان را آزاد سازيم[9].

                    او يك كشيش در اختيار انديشه‌هاي صهيونيستي افراطي است و اكنون همچنان كه همه شاهد آنند، با نفوذي كه توسط بوش پسر در كاخ سفيد يافته‌اند، در حال بسط و اجراي عملي ايده‌هاي خطرناك خودند. اما آيا با بهره‌گيري از عبرتهاي تاريخ اين دجال يا گوساله سامري نيست كه رداي مسيح يا پوستين خدا بر خويش افكنده است؟

                    از سوي ديگر، اكنون در كابينه جرج بوش صهيونيست‌هاي تندرويي حضور دارند كه از سويي جنگ صد ساله عليه اسلام[10] را طراحي مي‌كنند و از سوي ديگر اعراب را از گروههاي شر مطلق در برابر خيرمطلق يعني اسرائيليها معرفي مي كنند. و تنها راه حل مشكل اسرائيل را جنگ تا شكست نهايي اعراب اعلام مي‌نمايند.

                    اساس عقايد اين دست ازسياستمداران برگرفته از انديشه‌هاي همان كشيش‌هاي مسيحي صهيونيست است و در واقع اينان بازوان عملي چنان ايده‌هايي هستند. در اكتبر 2002 روزنامه نيويورك تايمز اخباري را در مورد ولفو وتيز و پيروان وي منتشر كرد كه در آن از فشار اين افراد بر دولت بوش براي آغاز جنگ فوري بر ضد عراق سخن گفته شده است، زيرا حمله به افغانستان (سرزمين خشك و فقير) نمي‌تواند جنگ جهاني را كه آنان در صدد شعله‌ور كردن آن هستند، آغاز كند. اما از نظر آنان، عراق پله ديگري براي جنگ بر ضد تروريسم و برخورد تمدنهاست. در اين طرح دين اسلام به عنوان دشمن معرفي شده است كه بايد جنگي صد ساله بر ضد آن آغاز شود... اين گروه در حال حاضر، ايالات متحده را در همان مسيري هدايت مي‌كنند كه سياست تندرو و افراطي و بسيار خطرناك صهيونيست‌ها به آن سو در حال حركت است. در اين تفكر، همه دولت‌هاي اسلامي كه اسرائيل از آنها مي‌ترسد، دشمن تلقي شده‌آند و شايد اگر دولت بوش نبود اين ايده‌هاي ولفو ويتز تنها يك رؤيا باقي مي‌ماند.[11]

                    صاحب چنين انديشه‌هايي اكنون در حال پيشبرد طرح نظم نوين جهاني به رهبري آمريكا هستند كه در نهايت اهداف صهيونيستي پنهان درآن منطوي خواهد بود.

                    گذشته از چنين سياستمداراني مي‌توان به نظريه پردازاني چون لوي اشتراوس وساموئل هانتينگتون اشاره نمود. اينان در قالب چهره‌اي به ظاهر عملي به اظهار نظر پرداخته‌اند اما كمي تامل كافي است تا هدف مشترك اين سه دسته را روشن كند.

                    يكي از نظريه‌هاي لوي اشتراوس اين است كه اكنون جهان مكاني است كه دموكراسي‌هاي ليبرال به صورت منفرد و در معرض تهديد دائمي دشمنان خارجي به سر مي‌برند و با خطراتي مواجهند كه بايد با قدرت و رهبري مقتدرانه با آنها به مقابله برخاست اكنون شاگردان مكتب اشتراوس در سياست گذاريهاي آمريكا حضور دارند و اين ايده مورد تاكيدآنان نيزهست.
                    به نظر نويسنده تئوري برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون نيز در اين راستا قابل طرح است. هانتينگتون ازسالها پيش با اشاره به ايده برخورد تمدنها،‌ خود عملاً در مسير رسيدن به چنين جنگ بزرگي گام برداشته است. تئوري جهاني او، يك استراتژي خاص در جهت آماده‌سازي رواني اذهان جوامع بشري با جنگ و درگيريهايي بود كه به تعبير وي بيشتر درگسل شدن اسلامي و غرب رخ خواهد داد. و مگر نه اينكه دراكثر يا همه جنگ‌هايي كه به نحوي به گسل تمدني عالم اسلامي بر‌مي خورد، نقشي از ايالات متحده و استعمارگران درميان است؟
                    اينك اين دنياي پيرامون ماست كه در آن، ائتلاف سه گانه سياستمداران، نظريه‌پردازان و صهيونيستهاي افراطي براي سروري جهان شكل گرفته است. اين آينده‌پژوهي آنها بود كه تدارك جنگ بزرگ را هدف قرار داده بود و اكنون در حال اجراي طرحهاي خود است. نتيجه ظاهري چنين طرحي براي آنان دسترسي به ثروت كشورها، استفاده از منابع عظيم نفتي، تغيير نقشه جغرافيايي خاورميانه، سلطه بر جهان و دست يازيدن به همه آمال شيطاني خود است.

                    شايد ما در دوره پاياني آخرالزمان زندگي مي‌كنيم. اگر چنين باشد، جرج بوش در اين ميانه يا دجال است يا درازگوشي كه دجال بر آن مي‌نشيند!
                    جري فال ول در جايي ميگ ويد:
                    هارمجدون واقعيت است، اما شكرخدا، اين پايان روزگار امتهاي جز يهودي و مسيحي است زيرا كه پس از آن صحنه براي سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عيسي مسيح، در نهايت افتخار و قدرت آماده مي‌شود. تقريبا تمام تعليم دهندگان كتاب مقدس كه من مي شناسم، بازگشت بسيار نزديك مسيح را پيش بيني مي كنند و من شخصاً ايمان دارم كه بخشي از آن آخرين نسل هستيم. آن آخرين نسلي كه تا سلطان مامسيح نيايد، نخواهد مرد[12].
                    از سوي ديگر توجه به اين مسئله جالب است كه چگونه ممكن است داعيه داران يك حكومت سكولار مدعي زمينه سازي براي ظهور مردي شوند كه نه يك سكولار بلكه يك پيامبر الهي است و آنچه مي راند،‌ حكم الهي است. حداقل بايدشباهتي ميان اين و آن باشد. هيچ شباهتي نيست بلكه تضاد بيش از همه چيز رخ مي‌نمايد. شايد اين دجالگان با چنين برنامه‌هايي، پايان قريب الوقوع خويش را نويد مي‌دهند: شايد هيچ تعبيري نهايت چنين دجالهايي را بهتر از تعبير قرآن مجيد بيان نكند:
                    وقت انتقام ظلم ديگر شما فرا رسد، تا اثر بيچارگي و خوف بر رخسار شما ظاهر شود و به بيت المقدس مانند بار اول در آيند و به هر چيز رسندنابود ساخته و به هركس تسلط يابند هلاك گردانند.(اسرا – 7)
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • mike435
                      Senior Member
                      • Aug 2006
                      • 2104

                      #11
                      Dear donsaid I do not read Farsi but if you have issues or questions about Zionism please direct theme to me. Based on your other postings I can see that you have the wrong interpretation of Zionism and Jews Israelis in general.

                      I am Persian and I just came back from there so lets engage in some exchange of thought and ideas. Please outline your points and keep theme short and to the point.

                      Looking forwarded to your reply.


                      G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.


                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #12
                        قدردانی یهودیان از مسیحیان صهیونیست


                        "اسراییل" که فلسطین و اراضی عربی دیگر را به اشغال خود درآورده است زمینی را به یک کلیسای مسیحی متعصب واگذار می کند که ریاست این کلیسا را به یک کشیش آمریکایی به نام "بات روبرتسون" بر عهده دارد. مساحت این زمین به 14 هکتار می رسد که در نزدیکی دریاچه طبریا و بخش اشغالی سوریه قرار دارد.

                        این خبر همانطوری که مسخره آمیز است احساسات را نیز جریحه دار می کند، چرا که چنین مبلغ مسیحی نقش تحریک آمیزی علیه مسلمانان و عرب ها بازی کرده و می کند. وی سالانه با پرداخت میلیون ها دلار به "اسراییل" از آن حمایت می کند و این امر ما را به یاد "روبرتسون" می اندازد که "اسراییل" در جریان اشغال جنوب لبنان یک قطعه زمین را به بهانه احداث یک درمانگاه خیریه برای درمان معلولان به او واگذار کرد. این امر در واقع زمینه ساز احداث سلسله شهرک های یهودی نشین در جهت تثبیت اشغالگری و جذب شمار زیادی از یهودیان جهان برای تحمیل آنچه که از آن به "واقعیت موجود" یاد می شود، گردید، اما از بد شانسی این مبلغ، وی با مقاومت ملی روبرو شد و ضربه بزرگی از آن خورد.

                        بنابراین "اسراییل" غاصب این سرزمین را تقسیم می کند و همچنان می خواهد که به منظور تحقق اهداف توسعه طلبانه خود زمین های بیشتری را به تصرف و اشغال خود درآورد، اما کاخ آمال و آرزوهای آن همین که در آستانه شکل گیری قرار می گیرد یکی پس از دیگری فرو می ریزد. تشدید مقاومت زائیده این اندیشه های خصمانه است که پس از نمایان شدن چهره واقعی این رژیم نژاد پرست ظهور کرد.

                        مسیونرها از این ایده استقبال کردند و برای پرداخت 50 میلیون دلار جهت اجاره این زمین اعلام آمادگی کردند. منابع "اسراییلی" پیش بینی کردند که این قطعه زمین ظرفیت جذب یک میلیون گردشگر را دارد و این امر می تواند برای 40 هزار نفر فرصت شغلی ایجاد کند و سالیانه در حدود یک میلیون و 500 هزار دلار درآمد داشته باشد.

                        افراهام هیروستون وزیر گردشگری "اسراییل" هدف از این کار را توسعه بخش گردشگری خواند. اما در واقع این امر از عمق روابطی که صهیونیست های یهودی را با صهیونیست های تازه به دوران رسیده که گروه های مسیحی بخشی از آنان را تشکیل می دهند، پرده بر می دارد.

                        از این رو طبیعی بود که گروه های مسیحی عربی در فلسطین از این توافقات ابراز نگرانی کنند. همانطوری که کلیسای ارتدوکس یونان که 90 هزار عرب را در خود جای داده است آن را مغایر با قوانین کلیسای مذکور خواند و دیگر مسیحیان نیز درباره حذف جنبه نظارتی کلیسا در فلسطین هشدار دادند.

                        به طور خلاصه این توافقات جنبه سیاسی، دینی و نژاد پرستی دارد که فلسطین و منطقه را وارد کشمکش های ویرانگر می کند و بی شک پیامدهای این کشمکش ها هرگز در یک محدوده مشخص محصور نخواهد ماند، چرا که مبلغان مسیحی متعصب دایره تبلیغات و اقدامات تحریک آمیز خود را به خارج از "اسراییل" گسترش خواهند داد و تلاش خواهند کرد تا همچون گذشته دایره ارتباطات و فعالیت های خود را بسط و توسعه دهند و اکنون این فعالیت ها کشورهای مجاور را درنوریده است و از طریق شبکه های ماهواره ای که در اختیار دارند و انجمن هایی که در بخش های مختلف آمریکا دایر کرده اند فعالیت های داوطلبانه علیه عرب ها و حمایت از "اسراییل" را تقویت می کنند. تعجب نکنید که صهیونیست های یهود در مراحل آتی اراضی عربی دیگری را بفروشند؛ همانطوریکه آنان در دوره جنگ داخلی در آمریکا درصدد برآمدند تا آمریکا را به انگلستان یا فرانسه واگذار کنند.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #13
                          صهيونيسم مسيحي يا صهيونيسم آمريكايي؟



                          صهيونيسم مسيحي هيچ جايگاهي در خاورميانه ندارد و بايد از سوي كليساي بين المللي نيز طرد شود. صهيونيسم مسيحي در واقع انحراف از ايمان حقيقي به مسيحيت و دفاع از برنامه هاي سياسي و قومي خاصي است كه يهود را نژاد برتر مي داند و همان طور كه يكي از رهبران كليساي انجيلي مي گويد: "آنها هيچ توجهي به مسيح ندارند."


                          اين سخنراني در يك همايش علمي و با عنوان "صهيونيسم مسيحي يا صهيونيسم آمريكايي؟" در فرهنگسراي امام خميني در بيروت انجام شد و به همراه ديگر سخنراني ها در يك كتابچه ويژه و در چارچوب سلسله كتاب هاي منتشر شده از اين مركز، به چاپ رسيد.

                          ديباچه

                          واقعا خوشحالم از اينكه شامگاه امروز مهمان فرهنگسراي امام خميني هستم تا اينكه در مورد يكي از موضوعات بسيار مهم روز با شما صحبت كنم، آن هم در اين وضعيت بحراني و سختي كه عزيزان مان در عراق، فلسطين، لبنان، سوريه و ديگر كشورهاي عربي پشت سر مي گذرانند.

                          جنگي كه ايالات متحده آمريكا و انگلستان عليه عراق به راه انداختند، به حق، يك اشغالگري نوين است كه از نظر اخلاقي و قانوني نيز محكوم شده است و نه تنها ملت عراق، بلكه تمامي ملت هاي خاورميانه با آن دست به گريبان هستند. اين اشغالگري نوين، تهديدي براي نظم و امنيت جهاني و آرامش در منطقه و جهان است.

                          جنگ عراق كه تمامي ملت هاي جهان از جمله ملت هايي كه دولت هاشان در آن شركت داشتند، آن را محكوم كردند، اساس آن يك ايدئولوژي استعمارگرايانه، توسعه طلبانه و نژادپرستانه صهيونيستي است كه در حال حاضر ملت فلسطين در زير ماشين جنگي اش به سر مي برد، ملت سوريه از اشغالگري هاي آن در بخشي هايي از خاكش رنج مي برد و دلاورمردان مقاومت لبنان نيز در برابر وحشي گري هاي صهيونيست ها مقاومت كردند و آن ها را از خاك كشورشان بيرون راندند. نمايندگان ايدئولوژي صهيونيسم، چهره هاي سياسي حاكم بر كاخ سفيد و پنتاگون هستند كه در مورد سرورشان جناب بوش چنين مي گويند كه به يك جريان اصولگراي مسيحي وابسته است كه به درست و يا اشتباه نام "صهيونيسم مسيحي" بر آن اطلاق مي شود. موضوع بحث بنده، امروز درباره اين جريان است. عقل حكم مي كند كه بحث خود را با يك سوال آغاز كنيم. آيا صهيونيسم همان صهيونيسم مسيحي است يا آنكه يك صهيونيسم آمريكايي است كه از مسيحيتي كه به دور از ميراث هاي اصيل مسيحيت است، به عنوان سرپوشي ديني براي مشروعيت بخشيدن به سياست هاي خود استفاده مي كند.

                          متدلوژي علمي اقتضا مي كند كه بنده بحث را با تعريف اصطلاحات آغاز كنم و بعد از آن به ريشه هاي تاريخي، لاهوتي بودن و يا نبودن صهيونيسم مسيحي، تاثيرات سياسي اين انديشه و خطري كه براي مسيحيت، امنيت و سلامت ملت هاي منطقه دارد، بپردازم.

                          تعريف اصطلاحات

                          صهيونيسم مسيحي را با عبارت "حمايت مسيحيان از صهيونيسم" تعريف مي كنند، البته گفته شده كه يك جنبش قومي است كه براي بازگشت ملت يهود به فلسطين و حاكميت شان بر زمين تلاش مي كند. صهيونيست هاي مسيحي خود را مدافع ملت يهود، به ويژه "دولت اسرائيل" مي دانند. ضمنا حمايتي كه از آن سخن گفتيم، شامل مخالفت و دشمني با تمام كساني مي شود كه از اسرائيل انتقاد مي كنند.

                          "والتر ريگنز"، دبير كل "سفارت بين المللي مسيحيت" كه يكي از مدرن ترين و خطرناك ترين نهادهاي صهيونيستي است كه مركز آن در قدس قرار دارد، به شيوه اي سياسي به تعريف اصطلاح صهيونيسم مسيحي مي پردازد و مي گويد: "اين واژه بر هر مسيحي كه از اهداف صهيونيستي حكومت، ارتش، دولت و فرهنگ اسرائيل حمايت مي كند، اطلاق مي شود."

                          گري فالويل از كشيش هاي مسيحي و بنيانگذار جمعيت فعاليت هاي سياسي اصولگرايانه موسوم به "اكثريت اخلاقي" كه سال هاست دين اسلام را به تروريستي بودن متهم مي كند، مي گويد: "هر كس كه به كتاب مقدس ايمان داشته باشد، مي بيند كه مسيحيت و دولت جديد اسرائيل پيوندي جداناشدني دارند. بي گمان تاسيس دولت اسرائيل در سال 1948 ـ در نگاه هر مسيحي كه به كتاب مقدس ايمان دارد، تحقق پيش گويي هاي موجود در دو كتاب عهد قديم و جديد است."

                          اندكي بعد به اين مسئله خواهيم پرداخت. در پايان بخش تعريفات ارائه شده در مورد اين اصطلاح، بايد خدمت تان عرض كنم كه بر اساس بيانيه كميته اجرايي شوراي كليساهاي خاورميانه كه در آوريل سال 1986 صادر شد، صهيونيسم مسيحي عبارت است از يك تراژدي و فاجعه در استفاده از كتاب مقدس، سوء استفاده از احساسات ديني در راستاي تلاش براي تقدس بخشيدن به جريان تاسيس يك دولت و گسترش سياست هاي يك حكومت خاص.

                          پس صهيونيسم مسيحي هيچ جايگاهي در خاورميانه ندارد و بايد از سوي كليساي بين المللي نيز طرد شود. صهيونيسم مسيحي در واقع انحراف از ايمان حقيقي به مسيحيت و دفاع از برنامه هاي سياسي و قومي خاصي است كه يهود را نژاد برتر مي داند و همان طور كه يكي از رهبران كليساي انجيلي مي گويد: "آنها هيچ توجهي به مسيح ندارند."

                          يك كشيش فلسطيني درباره صهيونيست هاي مسيحي مي گويد: "آنها تنها ابزار ويرانگري و تخريب هستند و به هيچ وجه اهميتي به مسيحيان اصيل فلسطين نمي دهند."

                          ريشه هاي تاريخي و ديني صهيونيسم مسيحي

                          صهيونيسم مسيحي ـ همان طور كه امروز ما آن را مي شناسيم ـ در انگلستان قرن 17 شكل گرفت و پيوندي كامل با سياست و تصور تشكيل دولت يهود ـ به عنوان تحقق پيش گويي هاي كتاب مقدس ـ داشت. اين انديشه در مرحله بعد به ايالات متحده انتقال يافت و علاوه بر بعد بين المللي، ابعاد سياسي روشن و ثابتي به خود گرفت.

                          در اينجا به صورت مختصر به دو دوره اصلي تاريخ صهيونيسم مسيحي مي پردازيم، ولي پيش از آن بايد به اين نكته اشاره كنم كه ريشه هاي فكري و نظري اين جريان به ما قبل قرن شانزدهم باز مي گردد.

                          انديشه "هزاره" ديباچه شكل گيري صهيونيسم مسيحي

                          صهيونيسم مسيحي يك ايدئولوژي ديني سياسي تقريبا جديدي است كه ريشه هايش را بايد در قرن اول ظهور مسيحيت و در يك جريان ديني موسوم به هزاره (Millenarianism) جستجو كرد.

                          هزاره يك اعتقاد ديني است كه در محافل مسيحي كه اصالتي يهودي داشتند، مجال ظهور يافت. "هزاره" نشات گرفته از يك باور يهودي به نام "المشيحيا" و تفسير لفظي آن چيزي است كه در سفر روياي يوحنا ـ 20/3 ـ 6 و با اين مضمون آمده است: "حضرت مسيح به اين دنيا بر مي گردد در حالي كه قديس ها در اطراف او حلقه زده اند تا اينكه هزار سال بر روي زمين حكومت كند."

                          شايد ادعاي نبوت مونتانوس در سال 172، تعبيري آشكار از نتايج عملي جنبش هزاره باشد. مونتانوس معتقد بود كه حيات معنوي و اخلاقي مردان كليسا به خاطر تاثير جهان فاسد اطراف، رو به انحطاط گذارده است و از همين رو، براي آنكه آن را به عصور اوليه مسيحيت باز گرداند، مدعي شد پيامبر جديدي است كه خداوند مبعوث كرده است. بعد از آن نيز نويد حضور در اورشليم، ظهور حضرت مسيح در "آسياي صغير" و تاسيس دولتي با دوام هزار ساله را به مردم داد.

                          جنبش هزاره فراز و نشيب زيادي را طي كرد. مومنان به هزاره در قرون وسطي، انديشه هايي مسيحي را كه به دور از ايمان حقيقي بود، براي خود انتخاب كردند و موضعي مخالف را در مقابل كليساي رم، پاپ اعظم و كاتوليك ها برگزيدند و از پايان قرن يازدهم مي بينيم كه تعداد زيادي از اين مومنان به هزاره تحت لواي حملات صليبي حاضر شدند ؛ ولي تا قرن هفده، جنبش هزاره كه معتقد به بازگشت دوباره مسيح و حكومت هزار ساله اش بر روي زمين بود، هيچ صبغه يهودي كه به بازگشت يهوديان به فلسطين تاكيد داشته باشد، نداشت.

                          صهيونيسم مسيحي در انگلستان

                          نخستين قراين تفسير حرفي كتاب مقدس و پيوند دادن مطالب آن با سياست و به ويژه تصور تشكيل دولت يهودي به عنوان تحقق پيش گويي هاي كتاب مقدس، در انگليس قرن 17 مجال ظهور يافت. اين تحول در عصر "پيوريتن ها" شكل فزاينده اي به خود گرفت، البته بعد از آني كه در عصر "اليزابتي" يك سير قهقهرايي را طي كرده بود. از جمله نشانه هاي پديده اي كه ذكر آن رفت، مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

                          ـ زبان عبري، به زبان نماز در كليسا مبدل شد.

                          ـ روز يادبود قيام حضرت مسيح از روز يك شنبه به روز شنبه (يهوديان) انتقال يافت.

                          ـ برخي از "پيوريتن ها" از دولت خواستند كه تورات يعني عهد قديم را به عنوان قانون اساسي انگلستان قرار دهد.

                          ـ در سال 1588 مي بينيم كه يك عالم ديني انگليس كه "بريتمان" نام دارد، به منظور تحقق پيش گويي هاي كتاب مقدس، خواستار بازگشت يهوديان به فلسطين مي شود.

                          ـ در سال 1615، يكي از اعضاي پارلمان انگلستان به نام "سر هنري فينش" از دولت مي خواهد كه از بازگشت يهوديان به فلسطين حمايت كند و چنين مي نويسد: "يهوديان يك اقليت پراكنده نيستند، آنها يك امتند و امت يهود به ميهن خود باز خواهد گشت و تمامي اكناف زمين را آباد و تا ابد، به سلامت در سرزمين خود زندگي خواهد كرد."

                          پايه هاي ديني، سياسي و ايدئولوژيكي صهيونيسم مسيحي در انگلستان را "اوليور كرمويل" بنيان گذاشت. او به مدت ده سال (1649 ـ 1659) رياست انجمن "پيوريتن ها" را به عهده داشت و همان فردي بود كه خواستار تشكيل كنفرانسي در سال 1655 براي وضع قانون بازگشت يهوديان به انگلستان و لغو قانون شاه ادوارد مبني بر تبعيد يهوديان از اين كشور شد. در اين كنفرانس، صهيونيسم مسيحي با منافع استراتژيك انگلستان گره خورد و "كرمويل" نيز از همان زمان، توجه زيادي به طرح اسكان يهوديان در فلسطين داشت.

                          با آغاز قرن 19، يك كشيش مسيحي به نام "لويس واي" مجال ظهور يافت كه در سال 1809 مديريت انجمن انگليسي "ترويج مسيحيت در ميان يهوديان" را به عهده گرفت. اين انجمن با تلاش هايش به يك قدرت بزرگ در گسترش عقايد صهيونيسم مسيحي از جمله بازگشت يهوديان به فلسطين بدل شد.

                          "هنري دارموند" از اعضاي مجلس سناي انگلستان، شخصيت مهم ديگري بود كه در انتشار انديشه صهيونيسم مسيحي در اين كشور نقش بسزايي را ايفا مي كرد. "دارموند" پس از سفر به سرزمين مقدس (فلسطين) فعاليت هاي سياسي خود را كنار گذاشت و تمام زندگي خود را وقف آموزش اصولگرايي مسيحي و نوشتن در مورد اين اصولگرايي و پيوندش با بازگشت يهوديان به فلسطين كرد.

                          "لرد شافتسبوري" (1818 ـ 1885) يكي از بزرگ ترين مصلحان اجتماعي انگلستان بود. او يكي از معتقدان تندرو به هزاره و از جمله افرادي بود كه براي بازگشت يهوديان به فلسطين تلاش مي كرد. ديدگاهش نسبت به يهوديان تا حد زيادي بر اساس كينه و نفرت بود و ترجيح مي داد كه آنها را به جاي انگلستان، در فلسطين ببيند.

                          از جمله صهيونيست هاي مسيحي انگليس كه بيشترين نقش را در سياست داشت، كشيش "ويليام هشلر" بود. او در سفارت انگلستان در وين خدمت مي كرد و كسي بود كه برنامه كوچاندن يهوديان روسيه به فلسطين را تدارك ديد. وي در سال 1894، كتابي را با عنوان "بازگشت يهوديان به فلسطين" نگاشت و مسئله بازگشت را بر اساس اصل تحقق پيش گويي هاي موجود در كتاب عهد قديم مورد بررسي قرار داد. از همه مهم تر اينكه "ويليام هشلر" از پيروان و هواداران پدر صهيونيسم ـ تئودور هرتزل ـ بود و در مراحل حساس، او را مورد حمايت سياسي خود قرار مي داد. هشلر كه خود يكي از اعضاي لابي در انگلستان بود، در مدتي قريب به سي سال، از تمامي تلاش خود براي حمايت از صهيونيسم استفاده كرد.

                          در پايان بايد نام "لرد آرتور بالفور" را ذكر كنيم. كسي كه در سال 1917 وعده تشكيل يك ميهن ملي را به يهوديان داد. بالفور يكي از هزاره باورها و از جمله صهيونيست هاي مسيحي انگلستان بود و ديدارهايي شبه پيوسته با "هرتزل" و "وايزمن" داشت.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #14


                            پايان جهان به شيوه آمريكا

                            در قرن بيستم، جريان صهيونيسم مسيحي به ايالات متحده انتقال يافت ؛ به ويژه بعد از آنكه دولت اسرائيل شكل گرفت و برخي آيات موجود در كتب ديني، با تفسير سياسي مستقيمي كه از آن صورت مي گرفت، در واقعيت تجلي يافت و باعث حمايت از اين دولت شد.

                            صهيونيست هاي مسيحي آمريكايي به شكل بي نظيري، رسانه هاي گروهي را براي انتشار افكار، باورها و روياهاي شان به خدمت مي گرفتند.

                            اگر به عنوان نمونه، پايان جهان را به شيوه اي كه صهيونيست هاي مسيحي تصور و تعريف مي كنند، بررسي كنيم ؛ مي بينيم كه بازتابي از اشغالگري آمريكا در عراق، واكنش دولت كنوني آمريكا به حوادث يازده سپتامبر 2001 و به راه انداختن جنگي كه به زعم خودشان عليه تروريست در جهان است، در آن ديده مي شود.

                            پايان جهان به شيوه آمريكايي ـ صهيونيستي، از نظر ظاهري با متون برخي اسفار عهد قديم مانند "حزقيال" و "دانيال" و اسفار عهد جديد مانند سفر روياي يوحنا مطابقت دارد و مستند اين انديشه نيز همان متون است.

                            هواداران نظريه پايان جهان ـ به شيوه آمريكايي صهيونيستي ـ بر اين باورند كه جهان به آن شكلي كه ما مي شناسيم، در آستانه پايان يافتن است و بعد از آن يك هزاره جديد شروع مي شود كه بشر در آن با صلح، خير و اخوت زندگي مي كند و حتي صلح در جامعه حيوانات نيز سريان مي يابد. به نظر هواداران اين نظريه، جهان در آستانه نابودي است نه به خاطر ديوانگي يك ژنرال و يا يك سياستمداري كه جنگ هسته اي را به راه مي اندازد، بلكه اين خواست الهي است.

                            به نظر "هزاره باورها"، نابودي جهان به هيچ وجه باعث نگراني نيست چرا كه بستر را براي ظهور دوباره مسيح آماده مي كند، ولي قبل از ظهور ايشان برخي حوادث بايد رخ دهد كه نشانه آخرالزمان به شمار مي رود كه از آن جمله بازگشت يهوديان، شكل گيري مجدد دولت "اسرائيل"، ظهور مسيح دجال و به راه افتادن موجي از خشونت و درگيري در جهان است.



                            به نظر جماعت مذكور، تمامي اين مسائل با جنگ "آرماگدون" به اوج خود مي رسد. آرماگدون روستايي است كه نام آن در سفر روياي يوحنا آمده است. در اين روستا كه در شمال قدس قرار دارد، جنگ ميان حق و باطل كه شمار زيادي از ملت ها نيز در آن شركت خواهند كرد، در خواهد گرفت و در لحظه اي كه جهان در آستانه نابودي است، حضرت مسيح ظهور خواهد كرد. توضيحات تفصيلي زيادي در مورد اين حادثه وجود دارد كه فرصت ذكر آن را نداريم. نكته مهمي كه در اين ميان وجود دارد، آن است كه از سلاح هسته اي به عنوان ابزاري براي تحقيق مقاصد الهي ياد مي شود و با نظر به اينكه هزاره باوران، خاورميانه را عرصه جنگ آخرالزمان مي دانند، تمايل براي تفسير حوادث جاري در سياست از نقطه نظر "پايان جهان" امري مشروع و بلكه ضروري است.

                            قدرگرايي، محور انديشه هاي اصولگرايان مسيحي

                            بيشتر اصولگرايان مسيحي ـ اگر نگوييم همه شان ـ به قدرگرايي ايمان دارند و تسليم آن هستند. قدرگرايي از نظر آنان تلاشي است براي تفسير تاريخ روابط خدا با بشر بر اساس دوره هاي مختلف.

                            "اس. اي. سكافيلد" از برجستگان اين انديشه مي گويد: "هر قدري، دوره اي از زمان است كه بشر در آن ـ بر اساس وحي خداوندي ـ مورد آزمايش قرار مي گيرد."

                            بيشتر نظريه پردازان قدرگرايي بر اين باورند كه ما هفت قدر يا دوره زماني داريم كه حكايت از تحول روابط خداوند با بشر است، به گونه اي كه خداوند ميزان اطاعت بشر را مي آزمايد. ما در حال حاضر در دوره ششم هستيم يعني دوره كليسا و نعمت. دوره بعدي كه حضرت مسيح باز مي گردد و حكومت هزار ساله اش را تشكيل مي دهد، دوره هفتم است.

                            اين مذهب و تفكر مبتني بر دو فرض است:

                            اولين فرض، جدايي ميان "اسرائيل" (ملت يهود، ملت برگزيده خداوند بر روي زمين) و كليسا (ملت برگزيده خدا در آسمان) است.

                            دومين فرض، ضرورت تفسير كتاب مقدس به شيوه اي حرفي و ظاهري است.

                            با اين دو فرض، مي توان دو نتيجه زير را گرفت:

                            1ـ زمين ملك ملت يهود است.

                            2ـ پيش گويي هاي مربوط به بازگشت يهوديان به سرزمين مقدس، براي دومين بار در دو قرن نوزده و بيست صورت گرفته است.

                            در يك نگاه كلي به اين ديدگاه، پي مي بريم كه مذهب قدرگرايي، تحريف مسيحيت و نوعي ايدئولوژي نژادپرستانه است.

                            سفارت بين المللي مسيحيت و بعد بين المللي صهيونيسم مسيحي

                            حمايت مسيحيان اصولگرا از "اسرائيل" كه در نظر بسياري از افراد وابسته به يك نوع نگرش خاص به جهان ـ يا بهتر بگوييم ـ به پايان جهان است، مبتني بر تبليغ مسيحيت در ميان يهوديان است، ولي سوال اينجاست كه آيا يهوديان به اين مسئله رضايت مي دهند؟ من هميشه اين سوال را از خودم مي پرسم. به نظر مي رسد كه اين مسئله در نظر برخي يهوديان تندرو باعث ترديد و شك شود، ولي در نگاه سياستمداران اسرائيلي مشكل بزرگي به شمار نمي آيد، زيرا كسب حمايت سياسي براي دولت "اسرائيل" اولويتي است كه بر مسائل ديني صرف مقدم است.

                            گفتني است كه مسيحيان اصولگراي صهيونيست در مواضع خود ـ به منظور دلگرمي و اطمينان بخشيدن به يهوديان ـ مي گويند كه قصد تبليغ مسيحيت را ندارند، بلكه مي خواهند از يهوديان حمايت كنند و يا بر اساس آنچه در سفر "اشعيا" 40: 1 ـ 2 آمده است، در راستاي "همدردي كردن" با آنها بكوشند.

                            يكي از برجسته ترين نمايندگان اين جريان و خطرناك ترين آنها امروز جماعتي است كه نام "سفارت بين المللي مسيحيت" را به خود گرفته است. اين سفارت در سال 1980 تشكيل و واكنشي به اقدام سيزده دولتي بود كه سفراي خود را از قدس فراخوانده بودند. دول مذكور بعد از آنكه "اسرائيل"، شهر قدس را به عنوان پايتخت ابدي خود معرفي كرد، به نشانه اعتراض دست به اين اقدام زدند.

                            سفارت بين المللي مسيحيت در 50 كشور جهان شعبه دارد و در ايالات متحده نيز 20 سركنسولگري دارد كه وظيفه شان تبليغات مختلف و جمع آوري كمك هاي مالي و جنسي و بازاريابي براي كالاهاي اسرائيلي است. از جمله فعاليت هاي اين سفارت، بايد به برگزاري كنفرانس بين المللي رهبران مسيحي صهيونيست اشاره كرد كه در اوت سال 1985 در سوئيس تشكيل شد و نتيجه اش صدور بيانيه اي بود كه شركت كنندگان در آن ضمن تاكيد بر مواضع سنتي مويد دولت "اسرائيل"، به دولت و شهروندان اسرائيلي به خاطر دستاوردهاي چهل سال اخيرشان تبريك گفتند و از همگان خواستند كه قدس را پايتخت اسرائيل بشناسند و "يهودا و سامره" (كرانه باختري) را بخش هايي از سرزمين اسرائيل بدانند. سران صهيونيست مسيحي در بيانيه مذكور همچنين به ملت هايي كه با ملت يهود دشمن هستند، هشدار دادند.

                            انجمن كليساهاي خاورميانه به شدت اين بيانيه را محكوم كرد. سفارت بين المللي مسيحيت در قدس يك نمونه آشكار از جانبداري جريان اصولگراي مسيحي آمريكا از دولت اسرائيل و استفاده مغرضانه از دين براي تحقق اهداف سياسي است.

                            ضمنا يك سري رفتارهايي باعث مي شود كه صهيونيست هاي مسيحي در صف دوستان اسرائيل جاي گيرند كه از آن جمله بايد به موارد ذيل اشاره كرد:

                            1ـ تشويق گفتگو ميان يهوديان و مسيحيان

                            2ـ مقابله با آنتي سمتيزم

                            3ـ معرفي ريشه هاي يهودي آيين مسيحيت و تاكيد فراوان بر آن، به گونه اي كه مسيحيت به عنوان يكي از شاخه هاي يهوديت به شمار رود.

                            4ـ انجام اقدامات انسان دوستانه در حق پناهندگان يهودي

                            5ـ مقابله با مواضع ميانه يهودي كه تلاش مي كنند تا بر اساس اصل زمين در مقابل صلح عمل كنند.

                            صهيونيسم مسيحي در ترازوي كليساهاي آمريكا

                            "هلن كوبان" از نويسندگان برجسته آمريكا مي گويد: "همه ما تحليل هاي خبري را خوانديم و ديديم كه بيشترين حمايت سياسي كه از شارون در ايالات متحده صورت گرفت، از سوي طايفه يهوديان آمريكا نبود، بلكه از سوي انجمن هاي راستگراي مسيحي بود. آيا اين بدان معناست كه همه مسيحيان در ايالات متحده بر ضد منافع فلسطين، جهان اسلام و عرب تلاش مي كنند و اندك اندك حس تمايل به اينكه درگيري دولت آمريكا با جهان اسلام، به سمت جنگ هاي صليبي كشيده شود، در وجود مردم آمريكا تقويت مي شود؟"

                            اين نويسنده آمريكايي در پاسخي بجا به اين پرسش مي گويد: "خوشبختانه، وضعيت در داخل جامعه آمريكا تا اين حد فاجعه بار نيست. با وجود آنكه جمعيت هاي راستگراي مسيحي از قدرت وافري برخوردارند، ولي توانايي هيمنه بر تمامي جامعه آمريكا را ندارند. شايان ذكر است كه نسبت پاييني از مسيحيان آمريكايي از برنامه هاي جمعيت هاي راستگراي مسيحي در مورد خاورميانه حمايت مي كنند ؛ البته مشكل اينجاست كه راستگرايان مسيحي بالاترين مناصب دولتي را در اختيار دارند و تاثير عجيبي بر تصميم گيري هاي سياسي كشور دارند ؛ حال آنكه ديگر گروه ها و جمعيت هاي مسيحي «غير راستگرا» از آن چنان جايگاهي برخوردار نيستند كه اين وضعيت را تغيير دهند."

                            آن چيزي كه هلن كوبان مي گويد عين صواب است. واقعيت آن است كه صهيونيسم مسيحي از نظر عددي، نسبت بسيار كمي را در ميان ديگر كليساهاي آمريكا دارد ؛ ولي فعاليت شان بسيار قوي است. انجمن هاي صهيونيست مسيحي، جمعيت هاي تعميددهندگان جنوبي (Southern Baptist) را نيز رهبري مي كنند. جمعيت تعميددهندگان جنوبي با ديگر كليساهاي راستگراي آمريكايي، حدود شانزده درصد از ساكنان آن را تشكيل مي دهند. ضمنا چهار جمعيت بزرگ مسيحي پروتستان كه شامل "لوتري ها"، "آنگليكن ها" و ... مي شود، نسبت پانزده درصد از ساكنان را تشكيل مي دهند. بد نيست كه خدمت تان عرض كنم كه چهار جمعيت مذكور به همراه مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس عموما از مسئله فلسطين حمايت مي كنند و تمامي آنها و حتي كليساي "ميثوديست" كه جرج دبليو بوش ظاهرا به آن گرايش دارد، نيز با صدور بيانيه هايي جنگ عليه عراق را محكوم و آن را جنگي غير اخلاقي و غير قانوني توصيف و تاكيد كردند كه اين جنگ از نظر مسيحيان محكوم شده است.

                            چگونه با صهيونيسم مسيحي مقابله كنيم؟

                            اگر دولت حاضر آمريكا ـ از بالاترين مناصب گرفته تا مشاوران شان ـ تحت نفوذ صهيونيسم و يهوديان است ؛ اگر بوش بيش از روساي جمهور پيشين آمريكا و حتي بيش از كارتر و ريگان فريفته ديدگاه هاي صهيونيست هاي مسيحي شده است ؛ آيا درست كردن مسير امور كار غير ممكني است؟ آيا صهيونيسم و صهيونيسم مسيحي يك قدر محتوم است كه ما بايد ضرباتش را بپذيريم و گردن را در برابر زور خم كنيم؟

                            هرگز! ما بايد مقاومت كنيم. ما بايد مقاومت كنيم زيرا حق با ماست، چرا كه ما فرزندان حقيقت، عدالت و صلح هستيم. همان طور كه مبارزان قهرمان لبنان توانستند ماشين جنگي رژيم صهيونيستي را به عقب نشيني وادارند، هر كدام از ما نيز بايد به نوبه خود مقاومت كند. همه ما ـ دولت، احزاب، گروه هاي مختلف ـ بايد مقاومت كنيم. اجازه بدهيد كه خيلي مختصر در مورد فعاليت هاي شوراي كليساهاي خاورميانه براي مقابله با مسئله صهيونيسم، به ويژه صهيونيسم مسيحي صحبت كنم:

                            اول اينكه شوراي كليساهاي خاورميانه مسئله فلسطين، چالش اعراب و اسرائيل و گفتگوي ميان اسلام و مسيحيت را به منظور رشد همزيستي مسالمت آميز در راس اهتمامات خود قرار داده است كه تمامي آنها در راستاي مقابله با صهيونيسم ـ خواه اسرائيلي باشد و خواه مسيحي ـ صورت مي گيرد.

                            شوراي كليساهاي خاورميانه در سال هاي اخير به شكل بي سابقه و استثنايي روابط خود را با سازمان عربي «گفتگوي اسلام و مسيحيت» افزايش داده و همايش هاي داخلي، منطقه اي و بين المللي را براي بررسي آثار صهيونيست زدگي سياست جهاني برگزار كرده است كه از آن جمله مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

                            "
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #15
                              ـ مسلمان و مسيحيان دست در دست هم براي نجات قدس ـ ژوئن 1996

                              ـ ميراث ابراهيمي و گفتگوي اسلام و مسيحيت ـ ژوئيه 1998

                              ـ همزيستي مسالمت آميز و تنش هاي ديني ـ مارس 2000

                              ـ تلاش براي پايان بخشيدن به محاصره عراق ـ اكتبر 2001

                              ـ مسلمان و مسيحيان، دست در دست هم براي مقابله با چالش هاي كنوني ـ دسامبر 2002

                              به تمامي اين برنامه ها، ديدارها و فعاليت هاي ديگر را نيز بايد اضافه كرد كه از آن جمله اقدامي است كه در هنگام صدور قانون آمريكايي مربوط به فشارهاي ديني در خاورميانه انجام شد. بنده در آن وقت به كنگره رفتم تا در برابر همگان شهادت دهم آنچه كه دولت آمريكا در مورد فشارهاي ديني (جلوگيري از انجام آداب و مراسم ديني و مسائلي از اين قبيل) در خاورميانه مي گويد، به هيچ وجه صحت ندارد.

                              دوم: شوراي كليساهاي خاورميانه براي مقابله با رسانه هاي صهيونيستي كه در حال حاضر رسانه هاي غربي را ـ به ويژه در مسئله اي مانند چالش ميان اعراب و اسرائيل ـ تحت نفوذ خود گرفته اند، از طريق كانال هاي مشخصي افكار عمومي غرب را خطاب قرار مي دهد و در راستي اصلاح چهره مخدوشي كه از فرزندان خاورميانه، مسلمانان، اسلام و عرب ارائه كرده اند، مي كوشد. اين كانال ها عمدتا همپيمانان شوراي كليساهاي خاورميانه يا شوراهاي جهاني، منطقه اي و محلي كليساها هستند. به اين صورت بود كه گروه هايي را براي كار در زمينه خاورميانه تشكيل داديم تا آنكه به موازات سفارت بين المللي مسيحيت (صهيونيت) در قدس فعاليت كند. اين گروه ها و تيم ها در شماري از ايالت هاي شمال آمريكا مستقر هستند و از گروه هاي عربي، به ويژه فلسطيني استقبال مي كنند و از آنها در مورد واقعيت هاي جاري در خاورميانه مي شنوند. ضمنا شوراي كليساهاي خاورميانه بارها از شوراهاي كليساهاي مختلف در سراسر جهان دعوت به عمل آورد تا از كشورهاي خاورميانه ديدن كنند و از نزديك با واقعيت هاي جاري در آن آشنا شوند و اعضاي اين شوراها نيز پس از بازگشت بيانيه هايي را نه تنها خطاب به فرزندان كليسا، بلكه خطاب به تمامي شهروندان كشورهاي تابع شان صادر كردند كه تصويري متفاوت از آنچه كه در افكار عمومي غرب مي گذرد، ارائه دادند ؛ تصويري در مورد وضعيت ما و نيازمان به حق، عدالت و صلح.

                              به عنوان نمونه مي توان به 50 آمريكايي اشاره كرد كه هفت ماه پيش به اينجا آمدند. شمار زيادي از آنها از جماعت انجيلي ها بودند و كسي نمي دانست كه از راستگرايان مسيحي تندرو هستند يا معتدل؟ آنها بعد از آنكه به همت حزب الله منطقه را گشتند، ديدند و شنيدند، گفتند: "آيا مي توان سه روز ديگر در منطقه جنوب بمانيم؟"

                              و پس از آن، با يك تفكر و تصور جديد به كشورشان بازگشتند.

                              مي خواهم اين مسئله را خدمت تان عرض كنم كه برخي ها، گروه آمريكايي را از سفر به جنوب، بلكه از سفر به لبنان برحذر مي داشتند و مي گفتند كه امكان دارد كشته شوند زيرا لبناني ها تروريست و جنايتكارند. اين تصوير امروز كاملا تغيير كرده است. ما امروز نياز به افرادي داريم كه [بعد از ديدن منطقه] حقيقت ها را بگويند و تصوير مخدوشي را كه از ما در افكار عمومي غرب شكل گرفته است، تصحيح كنند.

                              در پايان در مورد صهيونيسم مسيحي بايد بگويم كه شوراي كليساهاي خاورميانه كاملا خطرات اين جريان عليه مسئله فلسطين، روابط ميان اسلام و مسيحيت و همچنين مسيحيان شرقي را درك مي كند. ضمنا شوراي كليساهاي خاورميانه اولين گروهي بود كه كنفرانس صهيونيستي سفارت بين المللي مسيحيت در آوريل 1985 را محكوم كرد. آنچه كه در بيانيه كميته اجرايي شوراي كليساهاي خاورميانه در اين باره آمده است: "ما سوء استفاده از متون كتاب مقدس و همچنين بازي با احساسات مسيحيان براي تقديس تشكيل يك دولت خاص و جلب مشتري براي سياست هاي آن را محكوم مي كنيم."

                              شوراي كليساهاي خاورميانه يك تيم خاص را براي مقابله با صهيونيسم مسيحي اختصاص داه است. اين تيم در سال 1988 كتابچه اي را به زبان انگليسي تدوين كرد و در آن، به تشريح اين جريان و تكذيب ادعاهاي آن پرداخت. ترجمه كتابچه مذكور در سال 1991 به زبان عربي چاپ شد، البته نسخه هاي آن پايان يافته است و تلاش مان را صرف تجديد چاپ آن مي كنيم.

                              پايان

                              در پايان مي خواهم در برابر شما عزيزان، بر نكات ذيل تاكيد كنم:

                              اول اينكه چيزي كه به نام صهيونيسم مسيحي شناخته مي شود، هيچ ربطي به مسيحيت ندارد ؛ بلكه در واقع سوء استفاده از مسيحيت و متون كتاب مقدس براي خدمت به منافع صهيونيسم است.



                              دوم آنكه صهيونيسم مسيحي توطئه اي است كه عليه مسيحيان جهان، به ويژه مسيحيان عرب طراحي شده است و باعث تخريب تمامي پروژه هاي گفتگو ميان اسلام و مسيحيت مي شود و دفاع از مقوله چالش تمدن ها و اديان به ويژه مسيحيت و اسلام به شمار مي رود.

                              صهيونيسم مسيحي در واقع تلاشي براي از بين بردن همزيستي مسالمت آميز ميان مسلمانان و مسيحيان در جهان عرب است، همزيستي كه مدت هاست تجربه اش كرديم و از زمان آغاز اسلام و در تلخي ها و شيريني هايش با هم بوديم.

                              سوم آنكه اين امر مي طلبد كه همه ما براي آگاهي بخشي تلاش كنيم و مانع از انحراف دين و استفاده ابزاري از آن براي توجيه تجاوزات و سياست هاي ظالمانه و همچنين تقدس بخشيدن به يك سري توهمات ويرانگر شويم.

                              چهارم آنكه فكر مي كنم با حرف هاي خودم توانسته باشم به پرسشي كه به عنوان موضوع براي كنفرانس بنده انتخاب شده بود، يعني "صهيونيسم مسيحي يا صهيونيسم آمريكايي؟" پاسخ بگويم. اگر بخواهم چكيده بحث را در چند جمله جمع كنم، بايد بگويم همان طور كه مفاهيمي همچون نژادپرستي، تبعيض نژادي، استعمار، استكبار و ظلم با مفاهيمي همچون محبت، تواضع، اخوت، عدل، حق و صلح تناقض دارند، صهيونيسم و مسيحيت نيز دو امر متناقضند ؛ اما اينكه صهيونيسم آمريكايي از مسيحيت به عنوان ابزار و توجيهي براي طرح هاي خود استفاده مي كند، امري است كه متاسفانه در آمريكا رخ داده است و ـ خداي ناكرده ـ اين امكان نيز وجود دارد در هر كشور ديگري نيز رخ دهد. حرف آخر ما مسيحيان، همان چيزي است كه حضرت عيسي (ع) مي گفت: "آنها را مي شود از كارهاي شان شناخت."

                              پنجمين و آخرين نكته آن است كه در اين روزهاي سخت كه عزيزان مان در عراق در چنين وضعيت اسفباري زندگي مي كنند و هراس ما از اين است كه اين فاجعه ديگر ملت هاي منطقه را نيز در بر گيرد و جنگ در عراق ابعادي غير از ابعاد واقعي اش به خود بگيرد و به نام جنگ صليبي شناخته شود ؛ بايد از تمامي رهبران سياسي و ديني لبنان كه در راستاي تحكيم وحدت ملي و مقابله با هر گونه انحرافي كه ممكن است به از بين رفتن همبستگي ملي بيانجامد، مي كوشند تشكر كنم ؛ به ويژه سيد حسن نصر الله، دبير كل حزب الله كه چند روز پيش در برابر ده ها هزار لبناني مي گفت: "بايد براي نامگذاري جنگ آمريكا عليه عراق، به دنبال نام ديگري غير از جنگ صليبي باشيم."

                              آري! بايد با هم به دنبال نام هايي حقيقي براي جنگ آمريكا عليه عراق باشيم، جنگي كه رخدادها، ظالمانه بودن آن را روشن كرده است و بايد همه براي مقابله با "قدرت" تلاش كنيم و به ياري "حقيقت" بشتابيم.

                              "إن الله الذي هو علي كل شيء قدير لسميع مجيب
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...