Protestanism and Zionism

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #16
    مسيحيان صهيونيست

    همراهي محافظه‌كارانه مسيحي با يهوديان صهيونيست، به پيوند و نزديكي بيش از پيش اين دو جامعه و به تبع آن دو دولت آمريكا و اسراييل انجاميده است. امروزه در ايالات متحده گروه‌هاي فعال متعددي، براساس انديشه‌هاي اعتقادي، سياسي و اجتماعي، در پي آنند تا به نفوذ و اعتبار يهوديان در جامعه آمريكا بيفزايند كه شواهد آن را مي‌توان در تصميمات هيأت‌هاي حاكمه ايالات متحده به خوبي درك كرد.


    چكيده:
    همراهي محافظه‌كارانه مسيحي با يهوديان صهيونيست، به پيوند و نزديكي بيش از پيش اين دو جامعه و به تبع آن دو دولت آمريكا و اسراييل انجاميده است. امروزه در ايالات متحده گروه‌هاي فعال متعددي، براساس انديشه‌هاي اعتقادي، سياسي و اجتماعي، در پي آنند تا به نفوذ و اعتبار يهوديان در جامعه آمريكا بيفزايند كه شواهد آن را مي‌توان در تصميمات هيأت‌هاي حاكمه ايالات متحده به خوبي درك كرد.
    مك آتير حدود سه دهه پس از كنار گذاشتن شغلش يعني مديريت بازاريابي در شركت پالموليمو و ايفاي نقش يكي از پدر خوانده‌هاي جريان راست مذهبي مدرن در جامعه آمريكا، چهره‌اي چون يك كاسب دارد. چهره وي يادآور سخنراني لفاظانه‌اش در معرفي جري فالول به حضار و از آن جمله رونالد ريگان، مناظره‌اش با جسي هلمز و جان آشكراف و همچنين تلاش وي در شكل دادن به جنبش پروتستان‌ها كه مهم‌ترين مؤلفه حزب جمهوري‌خواه آمريكا محسوب مي‌شود، مي‌باشد، اما هيچ موضوعي اين نومسيحي را به اندازه عشق بي‌حد و حسابش نسبت به جامعه يهود و دولت اسراييل به وجد نمي‌آورد و از همين رو است كه نقش تأثير گذارش در شكل دادن به جامعه «صهيونيست‌هاي مسيحي» غيرقابل انكار است.

    اين شيفتگي و علاقه‌اش به جامعه صهيونيست، در سخنراني وي در مراسمي كه در ماه مي 2002 در حضور بيش از دويست نفر از كاركنان اسراييل در واشنگتن برگزار شد، مشهود است: «من از حضور در اين جمع بسيار مشعوف و خرسندم و در پوست خود نمي‌گنجم»؛ وي همچنين در جمع برخي از يهوديان كه در جشني در تنسي گردهم آمده بودند، از وجد بالا و پايين مي‌پريد. در همين جلسه، فعالان مذهبي و واعظان يهود كه نقش اساسي در حكومت اسراييل داشتند نيز حضور يافته بودند. مك آتير با درك نقش افراد حاضر در جلسه و تأثير آن‌ها در سياست ايالات متحده، اين سخنان را به زبان راند: «بهترين دوستان اسراييل آنان هستند كه معتقدند، كتاب مقدس حامل واژه‌اي به نام خدا نيست بلكه خود نام اين كتاب يعني خداوند.»

    پس از آن كه در سال 1976، تجارت را ترك گفت تا با سامان دادن به جناح راست مسيحي، دست به دست مسيحيان محافظه*كار دهد و انديشه دولت اسراييل را در جامعه گسترش دهد، موفقيت وي در باور كسي نمي*گنجيد. در آن زمان برخي گروه*هاي پروتستان، صريحاً از مخالفين يهود محسوب مي*شدند، اما امروزه، در نتيجه تلاش*هاي وي و همفكرانش، محافظه*كاران مسيحي از جمله حاميان دولت اسراييل و به ويژه حزب تندرو ليكود يعني حزب نخست*وزير اسراييل محسوب مي*شوند. آن*ها از جمله مخالفين عقب*نشيني اسراييل از سرزمين*هاي فلسطين و از حاميان تعطيل نمودن دفاتر فلسطينيان در ايالات متحده هستند. همچنين اين گروه روابط نزديكي با رهبران كنگره و گروهي از «بازهاي پنتاگون» كه رهبري آن*ها با پل ولفويتز است، دارد.

    به واسطه تأثير اين گروه است كه وجود دفتر امور بين مذهبي در سفارت اسراييل كه همواره پذيراي مسيحيان و جهانگردان و ترتيب دهنده مراسم خاص مي*باشد، تعجب برانگييز نيست. در چنين فضايي است كه شاهديم، ديپلمات*هاي اسراييلي كه در روابط بين*المللي زباني غيرمذهبي دارند، در جمع مسيحيان اين گونه بگويند: «شكي نيست كه دعاهايمان براي مسيحيان و يهوديان به يكديگر پيوند خواهد خورد و اجابت خواهد شد». در همين جلسه است كه موشه فاكس از مسئولين ارشد سفارت اسراييل، مرتباً به نقل عبارتي از تورات پرداخته و از وعده*هاي خداوند به يهوديان در فراهم آوردن سرزميني كه سرشار از شير و عسل است، سخن به ميان مي*آورد و در پايان هم از حاضرين مي*خواهد تا دعا كنند و در تحقق اين وعده الهي، نهايت تلاش خود را نمايند.

    جنگ مذهبي اين دو كشور عليه مخالفانشان سبب شده تا اين دو كشور يعني ايالات متحده و اسراييل به متحديني براي يكديگر تبديل شوند. مك آتير در همين جلسه، اين مسأله را اين گونه مطرح نمود: «من بارها و بارها اين سؤال را مطرح كرده*ام كه به راستي چرا يك مسيحي پروتستان بايستي در كنار اسراييل بايستد؟ اصلاً بهتر است اين سؤال را اين*گونه مطرح كنم كه چرا نبايد در كنار ملتي در خاورميانه كه صاحب دموكراسي است، نايستيم؟ ملتي كه خداوند فرموده، اگر به آن*ها نيكي كنيد، من به شما نيكي مي*كنم و اگر آن*ها را برنجانيد، مورد لعن من قرار مي*گيريد. همين دليل براي من كافي است تا در كنار اين جامعه بايستم و نيازي به هيچ دليل ديگري وجود ندارد».

    در پاسخ به اين صحبت مك آتير، حاضرين همگي آمين گفتند و چشمانشان را بستند و به تأييد سخنان وي پرداختند. بسياري از حاضرين در اين مراسم كه از مسيحيان دو آتشه بودند، به نحو شگفت*انگيزي از جمله حاميان اسراييل محسوب مي*شدند، چرا كه به باور آن*ها، پيروزي نهايي مسيحيت در گروي حمايت از اسراييل است. آنان معتقدند كه بحران امروز خاورميانه در كتاب مقدس پيش*گويي شده است. اينان طبق باورهاي ديني*شان معتقدند كه وقتي مسيح به سرزمين مقدس پاي گذارد، كافران و از جمله يهوديان و مسلمانان در حار مجدون يا همان آخرين نبرد ميان خير و شر در پايان جهان نابود خواهند شد و مسيح، پيروانش را به بهشت هدايت مي*كند.

    در ايالات متحده، لابي اسراييل به طور سنتي مترادفي براي آيپك يا همان كميته امور عمومي اسراييلي*هاي آمريكاست. انجمني كه توسط يهوديان آمريكا هدايت مي*شود و با 130 عضو مهم و هفت شخصيت برجسته از حزب جمهوري*خواه و دمكرات آمريكا، سالانه ميليون*ها دلار صرف فعاليت*هاي سياسي اين دو حزب مي*كنند. در سال*هاي اخير، مسيحيان آمريكا كه همواره شمار يهوديان آمريكا را اندك جلوه مي*دهند، نقش مهمي در شكل دادن به حمايت سياسي اسراييل ايفا كرده*اند.

    همكاري فعالانه بين مسيحيان پروتستان، سازمان*هاي يهوديان آمريكايي و رهبران محافظه كار اسراييل، به زمان نخست*وزيري بگين در سال 1977 بازمي*گردد. وي و حزب ليكود، در آن زمان با استفاده از استدلالات مذهبي، در راستاي توجيه اشغال و مصادره سرزمين اعراب بهره بردند. اين*ها نيز همانند مسيحيان پروتستان، در مسائل اجتماعي چون سقط جنين يا مسائل رفاهي، نظرياتي محافظه*كارانه داشته*اند تا همراهي آنان را با خود داشته باشند. بگين در ايجاد ارتباط با رهبران مسيحي، تلاش*هاي زيادي نمود و از آنجا به بعد بود كه نخست*وزيران برخاسته از حزب ليكود، پيوند خود را با مسيحيان آمريكا تداوم بخشيدند و به همين نحو اين روابط را ادامه دادند. در سال 1996، نتانياهو با تشكيل انجمن حمايت از مسيحيان اسراييل و فراخواندن هفده رهبر مسيحي به اسراييل، طبق توافقي از آن*ها تعهد گرفت كه به بهچ وجه آمريكا دست از حمايت از اسراييل برندارد.

    در ادامه اين روند، در دسامبر سال 2000، پل ولفويتز معون وقت وزير دفاع آمريكا كه از جمله بازهاي اصلي در دولت بوش محسوب مي*شود، در جمع هزاران حامي اسراييل اعلام نمود: «مسيحيان پروتستان از حاميان انجمن*هاي ارشد حزب جمهوري*خواه و از حاميان پر و پا قرص اسراييل مي*باشند».

    متعاقب همين جريان، شارون در جمع 1500 مسيحي صهيونيست كه به بيت*المقدس آمده بودند، اعلام نمود كه« ما به شما به عنوان بهترين دوست خود در كره خاكي نگاه مي*كنيم».

    همه‌ي اين حوادث به سال*هاي پيش باز مي*گردد، اما در زمان حكومت بوش و به ويژه پس از حادثه يازده سپتامبر، محافظه*كاران مسيحي در هيأت حاكمه آمريكا، نهايت حمايت سياسي خود را از اسراييل و سياست*هاي شارون نشان دادند.

    امروزه شاهديم كه شخصيت*هاي برجسته*اي به اشكال مختلف به حمايت از اسراييل مشغولند. در آوريل 2002، مك آتير به همراه پنج تن ديگر، در نامه*اي از بوش خواستند تا در شكست دشمنان مشترك تروريست اين دو كشور، در كنار اسراييل بايستد. از ديگر شخصيت*ها مي*توان به پيرزن يهودي*اي در كانزاس اشاره كرد كه گروه*هاي صهيونيست را براي تشكيل ائتلاف اتحاد ملي اسراييل فرا خوانده است. وي اين گروه را پس از انتشار يكي از نظرسنجي*ها كه نشان داد، هفتاد درصد جامعه آمريكا جزو حاميان اسراييل هستند، تشكيل داد. وي در اين*باره مي*گويد: «من مي*دانم كه تنها دو درصد جمعيت آمريكاييان را يهوديان تشكيل مي*دهند. پس آن نود و هشت درصد ديگر كه هستند. بايد آن*ها را نيز به هر نحو ممكن متحد ساخت».

    در دوران رياست جمهوري بوش، شاهد شكل*گيري گروه*ها و خط*مشي*هايي حتي بانفوذتر از آيپك در آمريكا هستيم كه عمده سياستشان معطوف به خاورميانه است. بوش برخلاف پدرش كه سياستش در قبال اسراييل، سياستي ملايم بود، شديداً از مخالفين فلسطين و از حاميان جدّي اسراييل مي*باشد. نمونه اين سياست*ها را در آوريل 2002 شاهد بوديم كه پس از انتشار دعوت نه چندان جدّي بوش از شارون براي عقب*نشيني نيروهايش از كرانه باختري و عدم پذيرش شارون، شاهد انتشار بيانيه كاخ سفيد در محكوميت عرفات و فلسطينيان در ناآرامي*هاي اين منطقه بوديم.

    جداي از كاخ سفيد، اين گروه از مسيحيان تأثير قابل توجهي بر كنگره و نمايندگان ايالت*هايي كه حتي جمعيت كم يهودي دارند، اعمال مي*كنند كه نمونه بارز آن، نماينده ايالت تگزاس كه جمعيت يهود آن كمتر از يك درصد است، مي*باشد.

    جداي از كنگره، نفوذ آن*ها در سنا نيز قابل تأمل است. شايد يكي از برجسته*ترين نمايندگان محافظه*كار سنا كه از حاميان اسراييل مي*باشد، سناتور سان*بر وديك از كانزاس است، يعني ايالتي كه تنها 500/14 يهودي يا به عبارت ديگر 5/0 درصد كل جمعيت راي دهندگان را به خود اختصاص داده است.

    شرايط امروز به شكلي است كه حتي حمايت كنگره از اسراييل، در مواردي از دولت پيشي گرفته است. چندي پيش، به دنبال ملاقات محرمانه وزير خارجه*ي آمريكا با محافظه*كاران سنا و كنگره، مبني بر رد قطعنامه*اي در حمايت از اسراييل در اشغال اراضي كرانه باختري و استدلال دولت در وخيم*تر شدن اوضاع و تحت الشعاع قرار گرفتن مذاكرات صلح و با وجود يك هفته تأخير در رأي*گيري، بالاخره اين قطعنامه به رغم مخالفت كاخ سفيد تصويب شد.

    نگاه مك آتير و پيروان اين گروه به اعراب و مسلمانان هم نگاهي جالب توجه است. وي در پايان جلسه مذكور اعلام نمود كه اعراب و مسلمانان هيچ*گاه معناي صلح معنوي را درنمي*يابند. وي در اين باره مي*گويد: «اگر عربي را بيابيم و زيباترين چهره را به او ببخشاييم، عنواني مناسب و سرمايه*اي 50 ميليوني، نه اصلاً 100 ميليوني به او بدهيم و هيچ وقت هم منابع مالي*اش كم نشود و امتياز پنجاه نفت را هم به او بدهيم، بايد چنين فردي، خوشحال و خوشبخت باشد، اما مسأله آن است كه چنين فردي باز هم يك مسلمان است و اگر در قطعه زميني كوچك به نام اسراييل باشد و با اين شرايط، چشمانش لحظه*اي در خيابان به يك يهودي بيفتد، تمام شادي*اش رنگ مي*بازد و درد و رنج، روحش را فرا مي*گيرد.»
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #17
      حاكميت اصول‌گرايي پروتستانيستي


      در اين دوره «عبريزه» شدن آمريكا هستيم و اين پديده، آشكارا در فرهنگ حاكم بر جامعه قابل ملاحظه است تا اندازه‌اي كه جفرسون، رئيس جمهور وقت آمريكا، را واداشت تا طرحي به كنگره ارائه دهد و خواهان حذف علامت عقاب از پرچم آمريكا و طراحي تصويري به جاي آن شود كه نشان دهد، خداوند فرزندان اسرائيل را در روز به سوي مه و ابر، و در شب به سوي ستون آتش هدايت مي‌كند.


      اشاره:
      با رسيدن جورج بوش به قدرت و رياست جمهوري آمريكا، در حالي‌‌كه جناح راست پروتستان را در كنار خود داشت و حامل ديدگاه‌ها و نظرات خاص خويش در قبال مسائل فرد و جامعه و اسرائيل و جنگ اعراب ـ اسرائيل بود، تحقيقات و پژوهش‌هاي متعددي در زمينة تأثير بسيار زياد ديدگاه‌هاي مسيحي ـ صهيونيستي بر مواضع دولت آمريكا در قبال حوادث خاورميانه صورت گرفت و چاپ و منتشر شد.
      امروزه با افزايش فشار رژيم صهيونيستي بر ملت مظلوم فلسطين، سمير مرقص، محقق و پژوهشگر مصري تلاش نموده، در تحقيق و پژوهش خويش به پيشينة مذهبي عميق گرايش مطلق آمريكا به رژيم صهيونيستي بپردازد.
      لازم به تذكر نيست كه ديدگاه‌ها و مواضع كليساهاي انجيلي لبنان و سوريه و فلسطين و ساير كشورهاي مشرق عربي با مواضع و ديدگاه‌هاي پروتستان‌هاي يهوديزه شدة آمريكا تفاوت بسيار دارد و حتي برخي از اين كليساهاي انجيلي، به‌ويژه در فلسطين، نقشي مهم و حساس در مبارزه و رويارويي ملت فلسطين با دستگاه مرگ اسرائيل ايفا مي‌نمايند. توجه شما را به مقالة تحليلي وي، جلب مي‌كنيم.

      1. كسي كه به مطالعة تاريخ ايالات متحده از زمان تأسيس و برپايي‌اش پرداخته باشد، مي‌تواند ملاحظه كند كه دين تا چه اندازه در شكل‌گيري دنياي جديد (آمريكا) تأثيرگذار بوده است. در سال 1620 ميلادي، مهاجران جديد يا به اصطلاح «پيورتاني‌ها»1 عقيدة پروتستانتيسم (كه در اصل كالونيسم مي‌باشد) را همراه خود به دنياي جديد آوردند، در حالي‌كه سعي داشتند، بدون هيچ مانعي زمينة تطبيق و اجراي آن اصول را در انگلستان فراهم آورند. امّا چون مورد آزار و اذيت و ظلم و ستم قرار گرفتند و از انگلستان بيرون رانده شدند، اميد خود را به دنياي جديد بستند تا شايد بتوانند در آنجا مطابق اصول و مبادي كالويني به حيات خويش ادامه دهند. با اين‌كه «كالونيسم» ديدگاه خاص خويش را نسبت به جهان، زندگي و انسان و نجات وي داشت، با اين حال اين ديدگاه جدا، و دور از واقعيت‌هاي اجتماعي محيطي كه در آن شكل گرفته، نبود. اين مكتب و ديدگاه داراي ريشه‌هاي تاريخي و علمي و شناختي خاصي بود و در راستاي همان جامعه و لحظة خاصي كه در آن متولد شده و پاي به عرصة وجود گذاشته بود قرار داشت كه عبارت از؛ چارچوب و سياق اروپايي با تعاملات تاريخي خاص خودش در آن دوره بود. به همين دليل انتقال اين ديدگاه به دنياي جديد نياز به مقداري سازگاري و مدارا داشت.
      در اين زمينه اگر علماي جامعه‌شناسي (به‌ويژه علماي مذهب) قابل باشند كه اعتقادات مذهبي و كليساها منعكس كنندة جوامعي هستند كه برآن حاكميت دارند، بي‌شك جامعة آمريكا نمونة بي‌مثال گفتة اين دانشمندان است. لذا ملاحظه مي‌كنيم كه كالونيسم متحول شد و تغييراتي را در خود به وجود آورد تا خود را با اوضاع و احوال دنياي جديد منطبق سازد.
      به تأكيد، سرزمين جديد، انگلستان نبود، آمريكا بود، هرچند آن را انگلستان جديد2 ناميدند، با اين حال آمريكا خود را بر عقيدة مهاجر تحميل كرد و خود را متحول نمود تا پاسخگوي نياز دنياي جديد به مرجعيت مورد نيازش باشد و بر تحرك فزاينده‌اش استيلا يابد. بنابراين، به گفتة «جان پياروچو»، عجيب نبود اگر «جامعه در آن واحد از دو مادرزاده شود». و از آنجا كه مهاجران جديد پروتستاني بودند و در اكثريت قرار داشتند، كليساي آنها حاكم گرديد و مذهب ايشان در آن جامعه استيلا يافت. بسياري از محققان به اين سمت رفته‌اند كه مهاجران نوين، پروتستان‌ها، تأثير لاهوتي، تاريخي، كتابي، و سياسي مركبي از يهوديت پذيرفته بودند، به‌گونه‌اي كه اين تأثير آنها را واداشت تا ميان پروتستانتيسم و يهوديت «سازگاري» برقرار نمايند كه تا حال حاضر نيز وجود دارد و عملاً در گرايشات و جريانات اصول‌گرا ملاحظه مي‌شود. اين تأثير از ديدگاه شهرك‌نشينان جديد پروتستاني به دنياي جديد بازمي‌گردد كه آن را «قدس جديد» به شمار ‌آوردند. به‌گونه‌اي كه احساس كردند، تجربة بدست آمده در انگلستان آنها را به سان تبعيدشدگان عبراني نموده كه احوال‌شان در تورات آمده است، به همين دليل آمريكا از نظر آنان «كنعان جديد» گرديد، و آنها خود را به سان عبراني‌هايي مي‌پنداشتند كه از بندگي «فرعون» (جيمز اوّل، پادشاه انگلستان) و از «سرزمين مصر» (انگليس) فرار كرده‌اند تا از ظلم و ستم و آزار و اذيت مذهبي رها گشته و به دنبال مأمن و پناهگاهي براي خويش هستند.
      اين احساس در واقعيت نيز خود را نشان داد و در شيوة هم‌زيستي شهرك‌نشينان جديد با جا و مكان جديد نمود پيدا كرد، چرا كه آنها بر اماكني كه اسكان گزيدند، و فرزنداني كه به دنيا آوردند، نام‌هاي عبراني نهادند. افزون بر آن يادگيري و آموزش زبان عبري در مدارس و دانشگاه‌هايشان الزامي گرديد. لازم به ذكر است، اولين مدرك دكترايي كه دانشگاه «هاروارد» در سال 1642 اعطا كرد، به موضوع «زبان عبري، زبان مادري» اختصاص داشت و اولين كتابي كه در آمريكا منتشر شد، سِفر مزامير و اولين مجله‌اي كه صادر گرديد، عنوان «يهودي» را برخود داشت. به اين ترتيب آمريكا در ديد شهرك‌نشينان نوين «نمونة روحي و معنوي عهد قديم عبري» باقي ماند و حتي آنان كودكان خويش را «فرزندان و كودكان اسرائيل»3 ناميدند.
      اين سازگاري و عشق و علاقه ـ ميان پروتستانتيسم و يهوديت ـ زماني فزوني يافت كه ايالات متحده شاهد امواج گسترده‌اي از مهاجرت يهوديان و كاتوليك‌ها گرديد. به اين ترتيب رابطة پروتستانتيسم و يهود بيش از پيش گرم و صميمانه شد، در حالي‌كه رابطه‌اي كاملاً معكوس ميان پروتستانتيسم و كاتوليسيسم قابل ملاحظه بود. زمينه‌هاي مشتركي ميان پروتستانتيسم و يهوديت يافته شد، در حالي‌كه اين زمينه‌ها در ميان پروتستانتيسم و كاتوليسيسم محقق نگرديد و به سرعت، اين رابطة گرم و صميمانه به منصة ظهور و عمل رسيد.
      با آغاز قرن هجدهم، فلسطين به عنوان «وطني براي يهود» جايگاه خاصي در ميان پروتستان‌ها باز كرد. اين موضوع، بعدها اين اعتقاد راسخ را در لاهوت پروتستانتيسي آمريكا به لزوم «برانگيختگي يهود» به‌وجود آورد. اين رابطة گرم و صميمانه همچنين به ميدان فرهنگ و بُعد اصولي آن نيز كشيده شد و بسياري از آموزه‌هاي روحي و اعتقادي يهود و سپس يهوديت صهيونيستي وارد اين عرصه شد، تا اندازه‌اي كه اين گرايش قدرتمند در ميان پروتستان‌ها به‌وجود آمد كه معتقد شدند، مسيح موعود جز در صورت بازگشت حكومت يهود ظهور نخواهد كرد. اين گرايش پروتستاني آنقدر قوي بود كه مي‌توان گفت، پروتستان‌ها نه تنها با آغوش باز آنرا پذيرفتند، بلكه تمام تلاش خويش را بر لزوم احياي ملت يهود متمركز نمودند و در اين زمينه با اصول و مبادي جنبش صهيونيسم در يك نقطه تلاقي نمودند.
      كشيش ژوزف اسميت، بنيان‌گذار كليساي «مورمون‌ها»، نظرية برانگيختگي يهود در فلسطين را ‌پذيرفته، گروهي از ستارگان تابناك لاهوتي‌هاي انجيلي مانند: سيروس اسكوفيلد، و كشيش ديليلم بلاكستون، كه شهرك‌هايي براي يهود ايجاد كردند، را به دنبال خود كشاند. به طور مثال: و.گريسون، شهركي زراعي ـ يهودي ساخت تا در آنجا به مهاجران يهود مسائل و امور زراعي و توليد زراعي را آموزش دهد. پس از آن مورخان از تحول مهم ديگري سخن مي‌گويند كه عبارت از: گذشتن از مرحلة عشق و علاقة وجداني و روحي و توجيه لاهوتي و پاي گذاشتن به مرحلة فشار سياسي براي تحقق اين هدف روحي ـ سياسي است كه در برپايي وطني يهودي نمود پيدا مي‌كند. به همين دليل ملاحظه مي‌كنيم، كشيش بلاكستون سازماني به نام «هيئت عبري براي اسرائيل»4 را تأسيس مي‌كند كه همچنان به فعاليت خويش با نامي جديد ادامه مي‌دهد و اين بار با نام «انجمن آمريكايي در انتظار مسيح»5 كه قلب تپندة دستگاه فشار صهيونيستي در ايالات متحده به شمار مي‌آيد. اولين اقدام به ثبت رسيده در اين سازمان، اقدام بلاكستون در جمع‌آوري امضا در تأييد تأسيس وطني صهيونيستي در فلسطين و ارسال درخواست آن به رئيس جمهور وقت آمريكا بود. مدت كوتاهي پس از اين اقدام، كنگرة آمريكا (هم مجلس سنا و هم نمايندگان) با «قرارداد بالفور» موافقت كرد و حمايت‌هاي رسمي سياسي و ملي با شكل‌گيري و تشكيل سازمان‌ها و انجمن‌هاي مختلف دوام يافت و تمام اين سازمان‌ها و انجمن‌ها به عنوان اهرم فشار عليه دولت آمريكا عمل مي‌كردند.
      به اين ترتيب مذهب با سياست و لاهوت با تاريخ درآميخت و رابطه‌اي بي‌همتا ميان پروتستانيسم و يهوديت به طور عام و ميان اصولگرايي پروتستانتيستي و صهيونيسم يهودي، به طور خاص، ايجاد گرديد و آنقدر گسترش يافت كه «صهيونيسم مسيحي» پاي به عرصة وجود گذاشت. «صهيونيسم مسيحي» پيش از تأسيس اسرائيل به بازگشت يهود به عنوان يك ملت به سرزمين موعودش در فلسطين و تأسيس مملكت هزار سالة آن در جهان بود. پس از برپايي اسرائيل «صهيونيسم مسيحي» به اسرائيل به عنوان حادثه‌اي مي‌نگريست كه بر درستي اعتقاداتش تأكيد داشت.
      از جهت ديگر، پروتستان‌ها از مهاجرت كاتوليك‌هاي جديد به آمريكا نگران بودند، چون اگر ايشان نيز مانند پروتستان‌ها خواهان تحقق اهداف و خواسته‌هاي خويش و گرفتن امتيازات و حضور در دستگاه‌هاي مذهبي و دولت بودند، رو در روي پروتستان‌ها قرار مي‌گرفتند، اين باعث شد تا پروتستان‌ها خواهان تطبيق اصل تئوريك جدايي دين از حكومت شدند. اين خواستة پروتستان‌ها نيز برآورده و مقرر گرديد، اصل جدايي دين از سياست در قانون اساسي آمريكا، كه براي اولين اصلاحات قانوني در سال 1789 آماده مي‌شد، گنجانده شد. در اين مادة قانوني مي‌خوانيم:
      كنگره آمريكا هيچ قانوني در زمينة حاكميت يك مذهب يا جلوگيري از درآمدن به آن آيين وضع نمي‌كند.
      و جفرسون، رئيس جمهور وقت آمريكا، با ارسال نامه‌اي به جمعيت مردان مذهبي يكي از كليساها‌ي ايالت كانيتكت در سال 1802 ضمن تفسير اين مادة قانوني، در نامة خويش تاكيد كرد:
      هدف از اولين اصلاح در قانون اساسي ايجاد ديواري حايل ميان كليسا و دولت است.
      اين بدان معنا بود كه كنگره از وضع قوانيني كه مذهبي را بر كشور حاكم مي‌گرداند يا مانع آزادي بيان مذهبي يا واداشتن پيروان آييني خاص به انجام كاري يا منع از انجام كاري به هر طريقه و وسيله، يا كمك به دولت در اين زمينه، چه در بعد مادي و چه بعد معنوي، منع مي‌گرديد. به همان اندازه كه اين مادة قانوني دولت را از حمايت از آييني خاص منع مي‌كرد، به همان اندازه مادة قانوني ديگري به آن منضم شد كه حق آزادي بيان مذهبي به تمام اديان كشور را مي‌داد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #18

        اين بدان معنا بود كه كنگره از وضع قوانيني كه مذهبي را بر كشور حاكم مي‌گرداند يا مانع آزادي بيان مذهبي يا واداشتن پيروان آييني خاص به انجام كاري يا منع از انجام كاري به هر طريقه و وسيله، يا كمك به دولت در اين زمينه، چه در بعد مادي و چه بعد معنوي، منع مي‌گرديد. به همان اندازه كه اين مادة قانوني دولت را از حمايت از آييني خاص منع مي‌كرد، به همان اندازه مادة قانوني ديگري به آن منضم شد كه حق آزادي بيان مذهبي به تمام اديان كشور را مي‌داد.
        به نظر مي‌رسد، اين مادة قانوني چندان مورد توجه نيروهاي جامعه واقع نشده و اهميتي به اجرا يا عدم اجراي آن ندارند. پروتستان‌ها از زماني‌كه پاي به ايالات متحده گذاشتند، «اولين وثيقة قانوني» را امضاء كردند كه بر تأسيس كشوري اصولي تاكيد مي‌كرد كه در «عنايت خداوند» قرار داشت. آنها به اين دنياي جديد آمدند تا با اعتقاد خويش به سر برند و زندگي كنند، به همين دليل عقب‌نشيني و سكوت موقتشان، عقب‌نشيني و سكوتي تاكتيكي بود كه شرايط موجود آن را برايشان فرض مي‌كرد. زندگي در ساية نفوذ و شهرت مذاهب اين موضوع را برايشان تحميل كرد تا اوضاع و احوال تغيير كند. اينجاست كه متن قانون اساسي در تفسير خويش و به واقعيت درآمدن مقابل نيروهاي جامعه سر فرود مي‌آورد.
        و در تاريخ ثابت شده است كه در بسياري از مواقع متون قانوني كه بوسيلة جريانات و گرايشات مذهبي به تصويب مي‌رسند، فقط مسائل روزمره و عادي مردم را در برنمي‌گيرند، بلكه موج اين فشار آنقدر گسترده و وسيع است كه مسائل سياست خارجي و از جمله، خود سياست خارجي را نيز شامل مي‌گردد.

        استيلاي جناح يهوديزه شده

        روند تاريخي حيات پروتستانتيسم، در ايالات متحده، به دو نكته اشاره مي‌كند:

        1. يهوديزه شدن، تمام جريانات و گرايشات اصول‌گرا را در برمي‌گيرد، به‌گونه‌اي كه به همين دليل شاهد «عبريزه» شدن آمريكا هستيم و اين پديده، آشكارا در فرهنگ حاكم بر جامعه قابل ملاحظه است تا اندازه‌اي كه جفرسون، رئيس جمهور وقت آمريكا، را واداشت تا طرحي به كنگره ارائه دهد و خواهان حذف علامت عقاب از پرچم آمريكا و طراحي تصويري به جاي آن شود كه نشان دهد، خداوند فرزندان اسرائيل را در روز به سوي مه و ابر، و در شب به سوي ستون آتش هدايت مي‌كند. اين پيشنهاد با اين متن وارده در «سِفر خروج» مطابقت داشت كه مي‌گفت:
        و خداوند پيشاپيش ايشان، وقت روز در ستون ابر، تا آنكه ايشان را رهبري نمايد، و وقت شب در ستون آتش، تا آنكه ايشان را منور سازد، مي‌رفت تا كه روز و شب راهي باشند.6
        اين گرايشات و جريانات يهوديزه شده به ساخت قالبي مذهبي پروتستاني يهودي منجر شد كه پايه و اساس آن را تورات تشكيل مي‌داد و اثر آن ترويج و گسترش اصطلاحاتي هم چون، ميراث مشترك مسيحي ـ يهودي، اخلاق مسيحي ـ يهودي و تعهد و التزام ادبي ـ اخلاقي جهت حمايت از اسرائيل بود.
        بي‌شك، اين گرايشات و جريانات يهوديزه شده زماني خطراتشان فزوني مي‌يابد كه بفهميم آنها سازمان يافته و ساختاري در تعدادي از فرقه‌ها و طوايف پروتستانيستي منتشر مي‌شوند و گسترش مي‌يابند و اينها همان كليساي طبقة حاكمه و بالاي جامعه هستند. در طول بيش از دويست سالي كه از عمر آمريكا مي‌گذرد، اين كليساها هميشه حضور و وجود داشته‌اند و به كليساهاي «واسپ»7 معروف هستند (مخفف انگليسي: پروتستان سفيد انگلو_ساكسوني) و تأثير زيادي بر ساخت و شكل دهي سياست آمريكا مي‌گذارند.
        2. حاكميت جريان اصول‌گرايي بر پروتستانتيسم آمريكايي، با اينكه جريان‌هاي ليبراليستي و چپ درون آن ملاحظه مي‌شود، با اين حال جريان اصول‌گرايي اثرگذارتر و سازمان يافته‌تر از ساير جريانات و گرايشات است و جريان صهيونيسم را در خود جاي مي‌دهد.
        اين جريان توان در حصار گرفتن جريانات و گرايشات ليبراليستي يا جريانات و گرايشات معروف به «مسيحيت نوين»8 را داشت كه تلاش نمود، با نتايج و آثار حاصله از پيشرفت در زمينه‌هاي صنعتي و مدرنيزه شدن جامعة آمريكا همراه گردد و به مقابله با مشكلات مدرنيزاسيون و پيامدهاي اجتماعي و فرهنگي آن برود. ياران و پيروان اين جريان خواستار پذيرفتن تغييرات حاصله و ايجاد تغيير و تحول در كليساهاي خويش در مسير ليبرالي آن شدند تا با ديدگاه‌هاي عملي و واقعي همگام و سازگار باشد. اما اصول‌گرايي پروتستانيتي كه از همان ابتدا وزنه‌اي سنگين در آمريكا به شمار مي‌آمد و با آغاز قرن بيستم راست نوين مسيحي، شكل تحول يافتة آن به شمار مي‌آيد، به شدت با تلاش‌هاي بذل شده از سوي مسيحيتِ نوينِ در استناد به عقل در زندگي مدرن مخالفت كرد.
        رهبران اصول‌گرا، مانند آرنو گيبيلن و بيلي سانداي در مقابله با گرايش و جرياني كه از نجات استوار بر مشاركت جمعي حمايت مي‌كرد و «انجيل اجتماعي»9 ناميده مي‌شد، منادي نجات و رهايي فردي و شخصي جدا از واقعيت‌ها شدند و مهم‌تر از آن مقابل گفت‌وگو‌ي اديان و هم‌زيستي آنها با يكديگر قد علم كردند و بر تمام مسيحيان تبليغ اعتقاد خود را بر تمام مسيحيان فرض نمودند، چون آيين خويش را با اديان و فرهنگ‌هاي ديگر در جنگ و نزاع مي‌ديدند.
        «راست مسيحي» در چهره و ماهيت جديد خود، ادامة اصول‌گرايي پروتستانيسم به شمار مي‌آيد كه در آغاز قرن بيستم پاي به عرصة وجود گذاشت و با يكديگر در اصول تئوريك از حيث نگاه به جهان و جامعه و انسان، مشترك هستند. اصول‌گرايي مسيحي، از آغاز قرن بيست شروع به شكل‌گيري نمود و در پي انتشار مجموعه‌اي 12 جلدي به نام «اصول» كه نود مقاله را در برمي‌گرفت و نويسند‌گان آن لاهوتي‌هاي پروتستاني مخالف هر نوع تسويه يا راه حل ميانه با نوگرايي بودند، از لحاظ فكري و عقلي متبلور شد. بنابراين مي‌توان گفت، اين اصول‌گرايي مسيحي بود كه پايه‌هاي تئوريك نقش خداوند در تطهير و پاك‌سازي فرهنگ حاكم و آغاز جنگي مقدس عليه شيطان كه در قلب وطن لانه گزيده است را وضع نمود، چون فقط آنها بودند كه وسيلة تعبير و بيان «خواست و ارادة الهي» به شمار مي‌آمدند. پس ازآن، راست مسيحي آمد تا هويت و سرشتي سياسي، كه حاصل ارزش‌هاي تغيير نيافته و اولية اصول‌گرايي باشد، به خود بگيرد. به همين منظور تلاش كرد تا اين ارزش‌ها را به ظهور و اجرا برساند.
        ديدگاه اصول‌گرايانه‌اي كه يكي از مهم‌ترين مبلغان و مبشران معاصر، پت رابرتسون، آن را بيان مي‌كند، ملاحظه مي‌نمايد كه آمريكا در زمان خيزش و رستاخيز چگونه است و هنگام باز پس گرفتن «ميراث يهودي ـ مسيحي»10اش نقشي اساسي و مركزي خواهد داشت. بسياري از رهبران بزرگ اصو‌ل‌گرايي پروتستاني با رابرتسون در اين ديدگاه شريك هستند و نقش فرهنگ پروتستانيستي ـ اصول‌گرايي را در اين پروسه اساسي مي‌بينند و اعتقاد دارند، خانواده مهم‌ترين جا براي اانتشار افكار‌شان به شمار مي‌آيد، چون قلب و هستة جامعه است.
        تصورات و برداشت‌هاي نظري كه اصول‌گرايان در آغاز قرن بيستم آن را ترويج نمودند، مي‌بايست موجوديتي سازمان يافته و ساختاري مي‌داشت تا آن را به عمل درآورد. لذا سال 1942 نقطة تحول مهمي در تاريخ اصول‌گرايي پروتستانيستي به شمار مي‌آيد. در اين سال «سازمان ملي انجيلي‌ها»11 تأسيس شد، و اين سازمان موجوديت سازمان يافته و ساختاري به شمار مي‌آيد كه هزاران كليساي اصول‌گراي آمريكا تحت لواي آن قرار دارند. بنابراين بسياري از محققان و انديشمندان اين سازمان را «انتقالي ماهوي» در تاريخ اصول‌گرايي پروتستانيسم به شمار مي‌آورند، آن‌هم به دو دليل:
        1. انتقال تحركات اصول‌گرايان پروتستاني از جنبش به سازمان؛
        2. انتقال از تحركات طبيعي معمول مذهبي ـ اخلاقي به سازمان يافته كه به ايشان اجازه مي‌دهد، نقشي سياسي نيز ايفا نمايند.
        به‌ويژه عامل دوم به اصول‌گرايان پروتستاني اجازة تأسيس سازمان و شكل‌گيري سازمان يافته اصول‌گرايي پروتستانيستي و «سياسي شدن» سه مسئلة ذيل را داد:
        1. قدرت تأثير و فشار، به‌ويژه بر دو قوة مقننه و مجريه.
        2. جذب شدن در شبكه‌اي از روابط با اقتصاددانان و سياستمداران بزرگ كه نتايج آن از دهة 70 آشكارا قابل ملاحظه بود.
        3. يافتن فرصت لازم جهت ساخت و شكل‌دهي سازمان‌هايي مشابه.
        از آنچه گذشت مي‌توان گفت از سال 1970 ميلادي، جنبش اصول‌گرايي پروتستانيستي توانست نقش تأثيرگذاري در عرصة سياست آمريكا و بازگرداندن مفاهيم و برداشت‌هاي تئوريك بكر و دست نخورده ايفا نمايد كه جنبش آن در آغاز قرن بيستم مطرح ساخته بود و اكنون مي‌توانست به آن رنگي و لعابي سياسي بزند و در ميدان واقعيت‌هاي سياسي به‌كار گيرد، بلكه حتي آنقدر ادامه يابد كه خود سياست خارجي آمريكا را نيز در برگيرد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #19
          عدل موعود از منظر آيين يهود و مسيحيت

          تقريباً همة كساني كه در اين زمينه مطالعه دارند متّفقند كه: تمام اقوام جهان در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابي به سر مي‌برند، كه هر كدام او را به نامي مي‌نامند، ولي همگي در اوصاف كلّي و اصول برنامه‌هاي انقلابي او اتفاق دارند. بنابراين مسألة ايمان به ظهور يك نجات‌بخش بزرگ يك اعتقاد عمومي و قديمي، در ميان همة اقوام و مذاهب شرق و غرب است... و اين خود دليل و گواه ديگري بر فطري بودن اين موضوع است.


          گوياترين و جامع‏ترين تعريف عدالت كه پارسي آن دادگري است، فرموده حضرت علي(ع) است: ((‏العدل يضع الامور مواضعها)).
          عدالت فطري است و دو نشانه بر فطري بودن آن ذكر شده است:

          1ـ عشق به صلح و عدالت
          2ـ انتظار عمومي براي رهاننده‏اي بزرگ
          عدالت گستري از اصول مهم برنامه رهبران الهي است. از اين رو در تورات نيز آمده است:
          ((‏روح خداوندي بر من استوار است؛ زيرا خداوند مرا مسح كرده است و به من رسالت داده است بينوايان را بشارت دهم كه به بند افتادگان را اعلام رهايي و نابينايان را آزاد كنم و خوش سالي خداوند را بشارت دهم)).
          يهود و مسيحيت نيز منتظر موعودند و اصلي‏ترين انتظاري كه از موعودشان دارند عدالت گستري اوست. علاوه بر اين كه عقل حكم مي‏كند، كسي رهاننده بزرگ و ناجي بشريت است كه ظلم ستيز و عدل گستر باشد و اين همه انتظار زيبنده‏ي چنين موعودي است، آيه‏هاي بسياري از عهد عتيق و عهد جديد بر آن دلالت مي‏كند، و حتي در گنجينه‏اي از تلمود آمده است كه تامين سعادت بشر به واسطه موعود قسمتي از نقشه خداوند در آغاز آفرينش جهان بوده است.
          گستره عدالت گستري موعود گسترده‏تر از جامعه بشري است از اين رو موجودات ديگر نيز از حكومت عدل محور او بهره‏مند مي‏شوند.
          عدالت كه لغت پارسي آن دادگري است، در قاموس كتاب مقدس به معني دو نيم كردن[1] و در مفردات به معناي مساوات آمده است[2]، ولي از آن‏جا كه دو نيم كردن و مساوي پخش كردن هميشه عادلانه نيست و گاهي عين بي‏عدالتي است، به نظر مي‏رسد گوياترين و كوتاه‌ترين و جامع‏ترين تعريف عدالت، فرمودة حضرت علي7 است: ((‏العدل يضع الامور مواضعها؛ عدالت هر چيزي را به جاي خودش مي‏گذارد)).[3]
          در اين سخن، دو نيم كردن و تساوي كه در قالب عدالت بگنجد، وجود دارد و تقسيمِ برابري كه به شوره زار ظلم ختم شود، طرد شده است. بنابراين، عدالت آن است كه هر چيزي به ((‏جاي)) واقعي خود بنشيند و به بياني ديگر، هر چيز به حق خود برسد يا حق هر كس و هر چيز به وي داده شود.

          فطري بودن عدالت

          هر مسئله‏اي از دو راه قابل بحث و بررسي است: از طريق ((‏عقل و خرد)) و از طريق ((‏عاطفه و فطرت)).
          فطرت همان الهام و درك دروني است كه نياز به دليل ندارد؛ يعني بدون استدلال و برهان انسان آن را پذيرا مي‏شود و به آن ايمان دارد.
          اين گونه الهامات باطني گاهي امواجش از داوري‏هاي خرد نيرومندتر و اصالتش بيش‌تر است؛ كه اين‏ها ادراكات ذاتي است و آن‏ها معلومات اكتسابي...
          آيا در مسأله مورد بحث، يعني پايان گرفتن جهان با جنگ و خون‌ريزي و ظلم و بيدادگري، يا حكومت صلح و عدالت و امنيت، الهامهاي فطري مي‌تواند به ما كمكي كند يا نه؟
          پاسخ اين سؤال مثبت است. زيرا دو نشانه قابل ملاحظه وجود دارد كه مي‌تواند ما را به حقيقت رهنمون گرداند:

          1. عشق به صلح و عدالت

          عشق به صلح و عدالت در درون جان هر كسي هست؛ همه از صلح و عدل لذّت مي‌برند؛ و با تمام وجود خودخواهان جهاني مملو از اين دو هستند.با تمام اختلاف‌هايي كه در ميان ملّت‌ها و امّت‌ها در طرز تفكّر، آداب و رسوم، عشق‌ها و علاقه‌ها، خواست‌ها و مكتب‌ها وجود دارد، همه بدون استثنا سخت به اين دو علاقه‌مندند و گمان‌ مي‌كنم دليلي بيش از اين بر فطري بودن آن‌ها لزوم ندارد؛ چه اين‌كه همه جا عموميّت خواسته‌ها، دليل بر فطري بودن آن‌هاست. آيا اين يك عطش كاذب است؟ يا نياز واقعي كه در زمينة آن، الهام دروني به كمك خرد شتافته؛ تا تأكيد بيش‌تري روي ضرورت آن كند؟ (دقّت كنيد)
          آيا هميشه تشنگي ما دليل بر اين نيست كه آبي در طبيعت وجود دارد؟! و اگر آب وجود خارجي نداشته باشد، آيا ممكن است عطش و عشق و علاقه به آن در درون وجود ما باشد؟ ما مي‌خروشيم، فرياد مي‌زنيم، فغان مي‌كنيم، و عدالت و صلح مي‌طلبيم؛ و اين نشانه آن است كه سرانجام اين خواسته‌ها تحقق مي‌پذيرد و در جهان پياده مي‌شود. اصولاً فطرت كاذب مفهومي ندارد؛ زيرا مي‌دانيم آفرينش و جهان طبيعت يك واحد به هم پيوسته است، و هرگز مركّب از يك سلسله موجودات از هم گسسته و از هم جدا نيست... به هر حال، فطرت و نهاد آدمي به وضوح صدا مي‌زند كه سرانجام، صلح و عدالت جهان را فرا خواهد گرفت و بساط ستم برچيده مي‌شود؛ چرا كه اين خواست عمومي انسان‌ها است.[4]

          2. انتظار عمومي براي يك مصلح بزرگ

          تقريباً همة كساني كه در اين زمينه مطالعه دارند متّفقند كه: تمام اقوام جهان در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابي به سر مي‌برند، كه هر كدام او را به نامي مي‌نامند، ولي همگي در اوصاف كلّي و اصول برنامه‌هاي انقلابي او اتفاق دارند. بنابراين... مسألة ايمان به ظهور يك نجات‌بخش بزرگ... يك اعتقاد عمومي و قديمي، در ميان همة اقوام و مذاهب شرق و غرب است... و اين خود دليل و گواه ديگري بر فطري بودن اين موضوع است.[5]

          3. عدالت‏گستري از اصول مهم برنامه رهبران الهي

          ايجاد عدالت، اقوام اصلي و سرلوحة همة‌ برنامه‌هاي امام منجي حضرت مهدي4 است، چنان كه اين اصل از نخستين هدف‌ها و اصلي‌ترين برنامه‌هاي همة پيامبران بوده است كه در گذشته تاريخ، اجتماعات و مردم را بدان فرا خواندند و در راه تحقق آن فداكاري‌هاي فراوان كردند. مي‌توان گفت بيش‌ترين درگيري و مبارزة پيامبران بر سر اجراي عدالت بوده است، و اصول شرايع آنان از آن جهت دچار موانع مي‌گشته و با كار شكني‌هاي فراواني روبرو شده است كه ماهيتي ظلم ستيز و دادگرايانه داشته است. وگرنه صرف اعتقاد به اصول و مباني ديني، بي‌آنكه در حركت اجتماعي دخالت داشته باشد و با بيداد و ستم درگير شود و برنامه‌هاي اقتصادي و مالي را كنترل كند و ... درگيري و ستيزي را در پي نخواهد داشت.[6]
          در تورات نيز همدردي خداوند با بي‏نوايان، هسته رسالت مسيح را تشكيل مي‏دهد. مسيح عشق ويژه خداوندي به بينوايان است. با استناد به آيه 61 يسايا آمده است:
          روح خداوندي بر من استوار است؛ زيرا خداوند مرا مسح كرده است و به من رسالت داده است، بينوايان را بشارت‏ دهم كه به بند افتادگان را اعلام رهايي و نابينايان را مژده به نور ديده مي‏دهد. آمده‏ام پايمال شدگان را آزاد كنم و خوش سالي خداوند را بشارت دهم.[7]حال كه عدالت‏گستري، اصلي از اصول مهم برنامه همه رهبران الهي است، و از طرفي، اين اصل محوري به علت موانع عديده‏اي كه وجود داشته است به صورت همه جانبه و گسترده به اجرا در نيامده است، عطش فطري جامعه جهاني براي اجرا و گسترش همه جانبة عدالت محفوظ مانده است. از اين رو، همگان در انتظار منجي بزرگ و عدالت گستر به سر مي‏برند. به ويژه اگر شاهد ظلم و زور ظالمان باشند كه در اين زمان، بر اساس فطرت ذاتي خويش از خواب گران بيدار مي‏شوند و همه كس و در همه جا در چنين موقعيت‏هايي بيش از پيش تشنه موعود و عدالت جهاني او مي‏شوند.
          ناگفته نماند در دوران ظهور موعود، موانع گوناگوني كه براي رهبران گذشته الهي بوده است، وجود نخواهند داشت و زمين و زمان و همه مردم، زمينه پذيرش عدالت‏گستري را پيدا خواهند كرد و اين را مي‏توان يكي از امتيازهاي دوران موعود دانست.اينك اين پرسش مطرح است كه آيا يهود و مسيحيان نيز در انتظار موعود منجي هستند؟ و در صورتي كه چنين انتظاري را داشته باشند، آيا آن منجي موعود، عدالت گستر هم هست؟ و در فرضي كه عدالت‏گستر باشد آيا گستره عدالت او به گستردگي جامعه بشري است يا بركت عدالت او همگاني است و حتي شعاع عدالت‏گستري او موجودات ديگر را هم در بر مي‏گيرد؟
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #20

            4. انتظار موعود در آيين يهود و مسيحيان

            پيش از آن كه به بحث انتظار بپردازم، تذكر اين نكته ضروري است كه پرداختن به مقوله انتظار در محدوده محدودي كه بيان شده است از دو جهت اهميت دارد: نخست اين كه در لابه‌لاي همين فرازهايي كه در باب انتظار آمده، نكته‏هايي نيز در باب دادگستري موعود وجود دارد و از اين زاويه مربوط به بحث و موضوع مورد نظر است.
            از سوي ديگر، اگر آفتابي شود كه اهل كتاب نيز چون ديگر ملل در دايره انتظارند (علاوه بر نقل و بشارت‏هاي عهدين) از عقل نيز ياري مي‏گيريم كه اگر قومي در حوزه انتظار داخل شدند و از چشم به راهي موعودشان گفتند، بي‏درنگ اصلي‏ترين انتظاري كه از موعودشان دارند ظلم ستيزي و عدالت گستري او است و عقل مي‏گويد: هر آن كس كه منتظر آمدن موعود است، منجي بودن و ظلم سوزي او را نيز لحاظ كرده است و هرگز نمي‏توان گفت منتظر موعودي هستند كه پس از ظهورش در انديشه عدالت‏گستري نيست يا براي عدالت‌پروري برنامه‏اي ندارد.از سويي، اگر آن موعود جهاني ظهور كند و پس از آمدنش دست روي دست بگذارد و نظاره كننده تبعيض‏ها و ستم ستمكاران به توده‏ي ضعيف و بي‏پناه باشد، هرگز نمي‏توان او را ناجي بشر خواند در حالي كه اهل كتاب به ويژه يهود، همه سختي‏ها را به اميد آينده‏اي تحمل مي‏كنند كه با برگشت موعودشان، آرمان شهري از عدالت بنا نهاده شود و به همين سبب اين عبارت كتاب مقدس ميان يهوديان رايج بود:

            ((‏اگر چه ابتدايت صغير بود عاقبت تو بسيار رفيع مي‏گردد)).
            در دايرة المعارف كتاب مقدس آمده است: به آمدن ثانوي مسيح براي سلطنت در قسمت‏هاي زيادي از عهد عتيق و عهد جديد اشاره شده است. تثنيه 30:3؛ مرموز 2؛ اشعيا 63:1 و... ويژگي‌هاي روزهاي پيش از آمدن ثانوي مسيح را بيان مي‏كند و خود واقعه به شكل زيبايي در متن (24:27ـ30) ترسيم گرديده است. آمدن ثانوي مسيح يك واقعه مخفي نخواهد بود، بلكه هر چشمي آن را خواهد ديد. بنابر متي: (25: 31ـ46.) مسيح پس از ظهور ثانوي خود تخت پادشاهي خود را برقرار خواهد نمود و امت‏ها را داوري مي‏نمايد.
            كتاب مكاشفه، از بسياري جنبه‌ها مهم‌ترين بخش درباره آموزه ظهور ثانوي مسيح است. حقيقت بالا در مكاشفه (1:7) چنين بيان شده است:
            ((‏اينك با ابرها مي‏آيد و هر چشمي او را خواهد ديد و آناني كه او را نيزه زدند و تمامي امت‏هاي جهان براي وي خواهند ناليد...))
            حضرت مسيح در حالي تصوير گرديده است كه سوار بر اسب سفيد و همراه با لشكريان آسمان مي‏آيد تا به عنوان شاه شاهان و رب‏الارباب، زميني را كه مملو از شرارت است داوري نمايد و سلطنت هزارساله خود را به همراه مقدسين آغاز نمايد. در اين مدت، هزارسال شيطان بسته شده و به چاه‏ هاويه افكنده مي‏گردد تا در سرتاسر اين مدت از فعاليت او جلوگيري شود.[8]
            سپس مي‏نويسد: بايد توجه داشت كه ربوده شدن كليسا و ظهور ثانوي مسيح بر زمين دو واقعه مختلف هستند، اگر چه در هر دو واقعه ((‏خداوند)) مي‏آيد ولي در واقعه ربوده شدن، او تنها به جو زمين مي‏آيد تا مقدسين را به آسمان ببرد در حالي كه در ظهور ثانوي مسيح، به روي زمين مي‏آيد و سلطنت هزارساله را بر روي زمين برقرار مي‏سازد.[9]
            از سويي، انديشه مسيحا ماهيتاً يهودي است. يهوديان پس از نخستين ويراني شهر قدس، همواره در انتظار يك رهبر الهي فاتح بوده‏‏اند كه اقتدار و شكوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سليمان برگرداند. شخصيت مورد انتظار، ماشيح (مسح شده) خوانده مي‏شد... دل‏هاي بني‏اسرائيل از عشق مسيحاي موعود لبريز بود و در مقابل حاكمان ستمگر، همواره در كمين چنين رهبر رهايي بخشي بوده‏اند. در باب دوم انجيل متي مي‏خوانيم كه: هيروديس كبير، پادشاه فلسطين پس از زاده شدن حضرت عيسي درصدد قتل او برآمد. اما چون وي را به فرمان الهي به مصر بردند خطر را از سر گذراند.[10]مستر هاكس درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك ((‏منجي بزرگ جهاني)) در ميان قوم ((‏يهود)) مي‏نويسد:
            عبرانيان منتظر قدوم مبارك ((‏مسيح)) نسلاً بعد نسل بودند و وعدة آن وجود مبارك، مكرراً در ((‏زبور)) و كتب پيامبران علي‌الخصوص در كتاب ((‏اشعيا)) داده شده است. تا وقتي كه ((‏يحياي تعميددهنده)) آمده، به قدوم مبارك وي بشارت داده، ليكن يهود آن نبوآت (پيش‌گويي‏ها) را نفهميده، با خود همي‏ انديشيدند كه ((‏مسيح)) سلطان زمان خواهد شد و ايشان را از ذلّت‏ جورپيشگان و ظالمان رهايي خواهد داد و به اعلا درجة مجد و جلال ترقّي خواهد كرد.[11]

            موعود و عدالت‏گستري در عهدين

            حال كه بيان شد يهود و مسيحيان در صراط انتظار موعودند و آن موعود را، شاه شاهان مي‏دانند، اينك به اين پرسش و پاسخش مي‏پردازيم كه آيا اهل كتاب، آن موعود جهاني را عدالت‏گستر هم مي‏دانند؟
            شور و التهاب انتظار موعود در تاريخ پر نشيب و فراز يهود و مسيحيان موج مي‏زند. يهوديان در سراسر تاريخ محنت‏بار خود هرگونه خواري و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده‏اند كه روزي مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواي جهان گرداند.[12]مهمترين مژده مسيحايي و عدالت گستري‌اش در كتاب ((‏اشعياء)) نبي آمده است كه تصوير روشني از عدالت‏پروري او را به نمايش مي‏گذارد.

            بشارت‏هاي كتاب اشعياء به عدل‏گستري موعود

            در كتاب ((‏اشعياي نبي)) كه يكي از پيامبران پيرو تورات است آمده است:
            نهالي از تنه يسي (پدر داوود) بيرون آمده، شاخه‏اي از ريشه‏هايش خواهد شكفت. مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود. جهان را به عصاي دهان خويش زده، شريران را به نفخه لب‏هاي خود خواهد كشت. كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت.[13]
            در فراز ديگري از اين كتاب آمده است:موافق رؤيت چشم خود داوري نخواهد كرد و بر وفق گوش‏هاي خود تنبيه نخواهد نمود.[14]
            كيست كسي را از مشرق برانگيخت، كه عدالت او را نزد پاهاي وي مي‏خواند، امت‏ها را به وي تسليم مي‏كند و او را بر پادشاهان مسلط مي‏گرداند و ايشان را مثل غبار به شمشير وي و مثل كاه كه پراكنده مي‏گردد و به كمال وي تسليم خواهد شد نمود. ايشان را تعقيب نموده، به راه‏هايي كه با پاهاي خود نرفته، به سلامتي خواهد گذشت.[15]
            از اين فرازها چنين برمي‌آيد كه انساني فوق‏العاده و ممتاز ظهور مي‏كند و بر همه جهان مسلط مي‌شود و دنيا پر از عدل و داد مي‌گردد به گونه‏اي كه كسي جرأت ظلم به ديگران را در خود نمي‏بيند؛ زيرا از آن مي‏ترسد كه گزارش داده شود و در چنگال عدالت گرفتار گردد.در بخشي ديگر از همين كتاب آمده است كه آن موعود جهاني، عدالت اجتماعي را برقرار خواهد كرد و امنيت عمومي به وجود خواهد آمد. همانند همين بند:
            آن گاه انصاف در بيابان ساكن خواهد شد و عدالت در بوستان مقيم خواهد گرديد، و عمل عدالت، سلامتي و نتيجه عدالت، آرامي و اطمينان خاطرخواهد بود تا ابدالآباد و قوم من در مسكن سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزل‏هاي آرامي ساكن خواهند شد.[16]
            جميع امت‏ها به سوي او روان خواهند شد... او امت‏ها را داوري خواهد نمود و قوم‌هاي بسياري را تنبيه خواهد كرد... امتي بر امتي شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند آموخت.[17]

            بشارت‏هاي كتاب زبور

            تورات و انجيل فعلي نيز از ناجي موعود خبر داده‏اند و قرآن كريم نيز از بشارت تورات و زبور داوود به ظهور نبي و به ميراث رسيدن زمين به صالحان خبر داده است و مي‏فرمايد(و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون))[18]
            ((‏ما علاوه بر ذكر (تورات) در ((‏زبور)) نوشتيم كه در آينده، بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد)).عين همين عبارت در زبور فعلي موجود است. اينك متن زبور:زيرا كه شريران منقطع مي‏شوند؛ امّا متوكّلان به خداوند وارث زمين خواهند شد. (10) و حال اندكست كه شرير نيست مي‏شود كه هر چند مكانش را جستجو نمايي ناپيدا خواهد بود. (11) اما متواضعان وارث زمين شده، از كثرت سلامتي متلذّذ خواهند شد. (12) شرير به خلاف صادق، افكار مذمومه مي‏نمايد و دندان‏هاي خويش را بر او مي‏فشارد. (13) خداوند به او متبسم است؛ چون كه مي‏بيند كه روز او مي‏آيد. (14) شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آن كه مظلوم و مسكين را بيندازند. و كمانهاي ايشان شكسته خواهد شد. (16) كمي صدّيق از فراواني شريران بسيار بهتر است. (17) چون كه بازوهاي شريران شكسته مي‏شود و خداوند صدّيقان را تكيه‌گاه است. (1 خداوند روزهاي صالحان را مي‏داند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود. (19) در زمان بلا، خجل نخواهند شد و در ايام قحطي سير خواهند بود. (20) لكن شريران هلاك خواهند شد و دشمنان خداوند مثل پيه بره‏ها فاني بلكه مثل دود تلف خواهند شد. (21) زيرا متبرّكان خداوند وارث زمين خواهند شد؛ اما ملعونان وي منقطع خواهند شد. (29) صدّيقان وارث زمين شده، ابداً در آن ساكن خواهند شد. (34) به خداوند پناه برده، راهش را نگهدار كه تو را به وراثت زمين بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شريران، اين را خواهي ديد. (3 اما عاصيان عاقبت مستأصل، و عاقبت شريران منقطع خواهند شد.[19]

            در اين بندها كه از كتاب زبور بيان شد، به ظهور منجي اعظم و سركوب ظالمان تصريح شده است. اين متن مقدس در باب عدالت گستري روشن است و نيازي به توضيح بيش‌تر ديده نمي‏شود. به يقين، اگر صالحان وارث زمين شوند كه وعده قرآن نيز هست و چلّه كمان ظالمان شكسته شود و نسل آدم‏هاي شرور قطع شود، آرمان شهري از عدالت تحقق پيدا مي‏كند.[20]
            گفتني است نويدهاي زبور فراوان است و در پيش از 35 بخش از مزامير (150) گانه نويدظهور آن موعود منجي عالم موجود است و بر طالب تفصيل است كه به عهد عتيق مراجعه كند.[21]

            بشارت انجيل مرقس

            و چون او ـ عيسي ـ از هيكل بيرون مي‏رفت يكي از شاگردانش به او گفت: اي استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگ‏ها و چه عمارت‏هاست؟ حضرت عيسي (ع) در جواب وي گفت: آيا اين عمارتهاي عظيمه را مي‏نگري. بدان كه سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد مگر آن كه به زير افكنده شود. و چون او بر زيتون مقابل هيكل نشسته بود... از وي پرسيدند: ما را خبر ده كه اين امور كي واقع مي‏شود؟ آن گاه عيسي در جواب ايشان گفت: زنهار! كسي شما را گمراه نكند. زيرا كه بسياري به نام من آمده و خواهندگفت كه من هستم و بسياري را گمراه خواهند نمود.[22]
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #21
              بشارت عدل‏گستري موعود در انجيل متي

              اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد، آن‏گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست. و جميع امت‏ها در حضور او جمع شوند و آن‏ها را از همديگر جدا مي‏كند به گونه‏اي كه شبان ميش‏ها را از بزها جدا مي‏كند... آن‌گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گويد: بياييد اي بركت يافتگان از پدر من، و ملكوتي را كه از ابتداي عالم براي شما آماده شده است به ميراث گيريد.[23]
              از اين چند بندي كه نقل شد، فهميده مي‏شود كه آن موعود جهاني پس از تشكيل حكومت، بر مسند داوري مي‏نشيند و سعادت عمومي به دست تواناي آن حضرت بر پا مي‏شود و در ضمن همين مطالب به اقتدار آن رهبر جهاني اشاره شده است. گفتني است مستر هاكس مي‏نويسد: كلمه ((‏پسر انسان)) 80 بار در انجيل و ملحقات آن در عهد جديد به كار رفته است كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسي قابل تطبيق است و 50 مورد ديگر از ((‏مصلح)) و نجات‏دهنده‏اي سخن مي‏گويد كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد.[24]
              در گنجينه‏اي از تلمود آمده است:
              اعتقاد عموم بر اين است كه ظهور ماشيح و فعاليت‏هاي او در راه بهبود وضع جهان و تامين سعادت بشر، قسمتي از نقشه خداوند در آغاز آفرينش جهان بوده است. از اين رو در اين‏باره آمده است: ((‏پيش از آن كه عالم هستي به وجود آيد، هفت چيز آفريده شد: تورات، توبه، باغ عدن، جهنم، اورنگ جلال الهي، بيت هميقداش و نام ماشيح)).[25]
              سپس مي‏نويسد: دانشمندان يهود اين نكته را به مردم يادآوري مي‏كردند كه پيش از ظهور ماشيح، آشفتگي و فساد در جهان به حد اعلي خواهد رسيد و مشكلات و سختي‏هاي زندگي تقريبا غير قابل تحمل خواهند شد. و در نهايت، اثري كه دوران ماشيح بر وضع دنياي آينده خواهد گذشت متذكر مي‏شود و آن آثار را در اثرهاي ذيل خلاصه مي‏كند:
              او خود جهان را به نور خويش روشن خواهد كرد چنان كه مكتوب است. بار ديگر آفتاب در روزِ نورِ تو نخواهد بود و ماه با درخشندگي براي تو نخواهد تابيد. زيرا كه يهوه، نور جاوداني تو و خدايت، زيبايي تو خواهد بود.[26]
              تمام شهرهاي ويران شده را از نو آباد خواهند كرد و در جهان جايي ويرانه يافت نخواهد شد. حتي شهرهاي سدوم و عمورا نيز در زمان ماشيح آباد خواهند شد. و خواهرانت شهر سدوم و دخترانش (دهات اطرافش) به حالت نخستين خود باز خواهند گشت.[27]
              صلح جاويدان در سراسر طبيعت حكمفرما خواهد شد:
              گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم. طفل كوچك آنها را خواهد راند. گاو با خرس خواهد چريد و بچه‏هاي آن‏ها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو كاه خواهد خورد. و طفل شيرخوار بر سوراخ مار بازي خواهد كرد و طفل از شير بازداشته شده، دست خود را بر خانه افعي خواهد گذاشت. و در تمامي كوه مقدس من ضرري و فسادي نخواهند كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب‌ها كه دريا را مي‏پوشاند.[28]
              خداوند، تمام حيوانات و خزندگان را فراخوانده و با آن‏ها و با تمام اسرائيل عهد خواهد بست، چنان كه گفته شده است: در آن روز جهت ايشان با پرندگان و حيوانات صحرا و خزندگان زمين عهد بسته و كمان و شمشير و جنگ را از زمين خواهم شكست و ايشان را به امنيت خواهم خوابانيد.[29]
              گريه و شيون و زاري در جهان نخواهد بود و آواز و گريه و فغان و صداي ناله و فرياد ديگر در آن شنيده نخواهد شد.[30]
              ديگر نه آه و ناله به گوش خواهد رسيد و نه فرياد و فغاني؛ نه غم و اندوهي وجود خواهد داشت و نه حزن و ماتمي؛ بلكه همه شادمان و خوشحال خواهند بود، چنان كه آمده است: و فديه شدگان خداوند بازگشته و با ترنم به صهيون خواهند آمد، و خوشي جاوداني بر سر ايشان خواهد بود و شادماني و خوشي را خواهند يافت و غم و ناله فرار خواهد كرد.[31]
              در جهان امروزي هنگام شنيدن خبرهاي خوش چنين مي‏گويد: متبارك است خدايي كه نيك است و نيكي مي‏كند و هنگام استماع خبرهاي بد بايد بگويد ((‏متبارك است داور حقيقي)) و در جهان آينده فقط اين را خواهند شنيد ((‏متبارك است خدايي كه نيك است و نيكي مي‏كند)).[32]
              گفتني است كه بر اين نكته تأكيد شده است كه ماشيح، دوراني از صلح پايدار و بي‏زوال و شادماني و خرسندي را در سراسر جهان پديد خواهد آورد.
              ناگفته نماند يهود عقيده دارند:
              بيش از همه ملت‏ها، ملت اسرائيل با ظهور ماشيح خوشبخت خواهد شد. ظلم و جوري كه از جهانيان تحمل كرده است، پايان خواهد يافت و به مقام عالي كه خداوند برايش مقدر كرده است خواهد رسيد. دگرگوني بخت ملت اسرائيل از بدي به خوبي، و ترقي و سعادت ايشان به حدي قابل توجه و شگفت‏انگيز خواهد بود كه بسياري از غير يهوديان كوشش خواهند كرد تا به جامعه ايشان بپيوندند، ولي چون محرك اصلي آنان سهم بردن از سعادت اسرائيل است و نه گرويدن به دين آنان، از اين جهت آنان را در جامعه يهود نخواهند پذيرفت... زيرا دانشمندان گفته‏اند: در دوران ماشيح اگر كسي بخواهد به دين يهود درآيد او را نمي‏پذيرند.
              يا اين‌كه مي‏نويسد:
              ماشيح، جمع‏آوري و اتحاد اسرائيل را عملي خواهد كرد... و پيش از گردآمدن مجدد اسباط پراكنده اسرائيل، واقعه شگفت‏انگيز ديگري رخ خواهد داد و آن تجديد بناي شهر مقدس اورشليم است. اگر كسي بگويد كه پراكندگان ملت اسرائيل گرد آمده‏اند و هنوز اورشليم آباد نگشته است، سخنش را باور مكن. چرا؟ زيرا كه مكتوب است: ((‏خداوند اورشليم را بنا مي‏كند)) و سپس گفته شده: ((‏او پراكندگان اسرائيل را جمع‌آوري مي‏نمايد)).[33
              و در پايان مي‏نويسد:
              از آن‌جا كه دوران ماشيح چنين خوبي‏ها و چنين سعادت عظيمي را با خود خواهد آورد، پس حق آن است به نيكوكاراني كه از جهان گذشته‏اند اجازه داده شود تا در آن شركت جسته و شريران و بدكاران از آن محروم گردند. در نتيجه، اعتقاد به ظهور ماشيح با ايمان به حقيقت رستاخيز مردگان در صورتي كه شايسته چنين پاداش و موهبتي باشند، همراه است.

              درباره كساني كه زندگي ناشايسته و پر از فساد دارند چنين آمده است:
              در (فصل رستاخيز مردگان) است: ((‏نزديك ايام ماشيح، طاعون عظيمي به جهان خواهد آمد و شريران با آن نابود خواهند شد)).[34]
              موجودات ديگر نيز از عدالت او بهره‏مند خواهند شد. در كتاب تورات پس از آن كه از دادگري موعود سخن مي‏گويد، آمده است:
              كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت. گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و...[35]
              از اين بندها و بندهاي پيش گفته به خوبي فهميده مي‏شود كه موجودات ديگر نيز از بركت عدالت آن حضرت بهره‏مند مي‏شوند و درندگان خوني، خوي وحشيانة خود را از دست مي‏دهند و با هم سازشي عادلانه دارند. از اينرو موجودات ديگر نيز از بركت عدالت گستري او بهره‌مند مي‌گردند.

              اختلاف نظر مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهي

              ... يهود و مسيحيان معتقدند كه وي از ذرية اسحاق، از فرزندان يعقوب و از نوادگان داوود است. مسيحيان مي‌گويند: اين رهبر ] موعود [ اسرائيلي، مسيح بن مريم است كه به دست يهود كشته شد. خداي متعال، وي را زنده كرد و از ميان مردگان برانگيزاند و به آسمانش بُرد و در آخر دنيا، وي را مي‌فرستد تا توسط وي، وعده‌اش را تحقق بخشد.
              يهوديان مي‌گويند: وي ] = رهبر موعود[ هنوز زاده نشده است.

              آية 20 صحاح ] = سوره [ 17 سِفر تكوين ] = پيدايش[ به وعدة خداي متعال به اسماعيل7 اشاره دارد:
              اي اسماعيل! سخنت را دربارة وي ] = رهبر موعود[ شنيدم. منم آن كه مباركش مي‌گردانم و رشدش مي‌دهم و توانش را بسيار بسيار مي‌كنم و دوازده رهبر مي‌زايد و امت عظيمي قرارش مي‌دهم.[36]
              ((‏حنان ايل))؛ مفسّر يهودي در حاشيه بر اين آيه مي‌نويسد:
              از پيش‌گويي اين آيه 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعيل) ] با ظهور اسلام در سال 624 م[ امتي عظيم گردند. در اين مدت، اسماعيل مشتاقانه منتظر بود وعدة الهي محقق شود و عرب بر حاكم چيره گردند. ولي ما كه ذرية اسحاق هستيم، تحقق وعدة الهي كه به ما داده شده بود به سبب گناهانمان به تأخير افتاد، اما حتماً وعدة الهي در آينده محقق خواهد شد. پس نبايد نوميد شويم.[37]
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #22
                صهيونيزم مسيحي



                آشنايي با انديشه*هاي مسيحيان صهيونيست، موجب درك استراتژي كلان صهيونيسم بين الملل در قبال اسلام و اتحاد اسلامي خواهد شد. بايد دانست كه جنبش مسيحيان صهيونيسم در تحليل نهايي، به مثابه دزدان مفاهيم ديني و شركاي جهانخوارگان بين*المللي، مرزبانان انديشه*هاي ضدبشري*اند .


                آشنايي با انديشه*هاي مسيحيان صهيونيست، موجب درك استراتژي كلان صهيونيسم بين الملل در قبال اسلام و اتحاد اسلامي خواهد شد. بايد دانست كه جنبش مسيحيان صهيونيسم در تحليل نهايي، به مثابه دزدان مفاهيم ديني و شركاي جهانخوارگان بين*المللي، مرزبانان انديشه*هاي ضدبشري*اند كه نتيجه آن، جز آشوب و آشوبگري در جهان و قدرت*طلبي نه براي هدف مقدس كه درست برخلاف هدف مقدس ـ يا دجال ـ ظهور مي كند.
                صهيونيزم بين*الملل اكنون در همه جاي جهان تارهاي خويش را تنيده است. توجه به ساختار روابط دروني بزرگترين سرمايه داران يا صاحبان رسانه*هاي بزرگ جهاني و فيلم*سازيها يا لابي*هاي صهيونيزم در جهان همه نشان از اين نفوذ ننگين دارد.
                تاريخ نيز از صهيونيزم خاطره*هاي تلخي در ذهن خود دارد. گام*هاي آغازين اين منفعت*سالاري شيطاني، از همان زماني كه فتنه سامري آغاز شد، متولد شد و در طول تاريخ، چه در زمان ظهور و بعثت حضرت عيسي و يا بعثت حضرت ختمي(ص)، به نقطه*هاي اوج خود رسيد. خطاب*هاي قرآني را بنگريد. رد پاي اين منفعت*سالاري شيطاني را به راحتي مي*توان درك كرد. و اينك در دوران معاصر، كه فتنه*ها از زمين و آسمان، بر سر انسان باريدن گرفته است، به سادگي مي*توان تارهاي فتنه اين انديشه زرسالار را پيدا كرد.
                بعيد نيست كه ما در دوران پاياني آخر الزمان زندگي كنيم و اين هم قابل انكار نيست كه ممكن است چنين امري صحت نداشته باشد. بشر هرگاه در تنگاهاي سخت معيشتي قرار گرفته است، بيشتر به ياد منجي افتاده است، زمان حمله مغول در ذهن آنان كه مورد حمله واقع شده بودند، شايد به آخرالزمان بسيار شبيه بود و شايد نسل ما، دوران ما و حيات ما نيز چنان باشد و يا نه. بسياري را مي*شناسيم كه بر حسب اعتقادات ديني و باورهاي مذهبي در انتظار ظهور منجي*اند...
                آيات و روايات را كنكاش مي كنند. از اين نشانه به سوي آن نشانه مي*روند. و گاه عمر خود را در اين راه سپري مي كنند. گاه اين مساله از حيث شدت علاقه ديني و گاه در برخي ديگر به عنوان دستمايه*اي براي كلاهبرداري و جلب توجه آنها به خود، و مطرح كردن خود به عنوان شخصيتي برتر و احياناً به دست گرفتن قدرت و در مقياس بالاتر و سطح پنهانتر رهبري جهان به سمت و سوي هدفي مشخص است. گويي در وجه منفي اين قضيه چنين شخصيت*هايي خود بازيچه*هاي شيطان و يا خود شيطان*اند و در قامتي دجاله*هايي كه پوستين عبادت به دوش انداخته*اند و بر دوش خلق سواري مي*گيرند تا اهداف پليد سياسي و قدرت*گرايي مخوف شيطاني خود را عملي كنند. مسيحيان صهيونيست، دقيقاً از اين گروهند!
                آنها را در ساختار قدرت*هاي جهاني به راحتي مي*توان ديد. دست ايشان در دست سياست*مداران زرسالاري است كه انديشه استيلاي آنها بر جهان و تدارك نظم شيطاني و استبدادمآبانه*شان، اينك ديگر بر همه كس هويداست. در چنين فضايي است كه درك و شناخت بيشتر از چنين افراد و انديشه*هايي، موجب افزايش آگاهي ما، نسبت به عمق توطئه*ها و استراتژيهايي مي*شود كه سعي در تسخير زمين! دارند.
                آنها، خود را ناجياني مي*دانند كه گويي پيامبران عصر جديد و رسولان دوران مدرنند.
                من در اين مقاله، قصد معرفي چند چهره برجسته از مسيحيان صهيونيست و در واقع حاميان انديشه اسرائيل مقدس را دارم و در نهايت روشن خواهد شد كه هدف اين افراد از به ميان كشيدن چنين انديشه*هايي چيست. نخست بايد روشن شود كه اين افراد لابي قدرتمند صهونيزم در ايالات متحده بوده و اركان سياسي ايالات متحده بنا به نفوذ فوق*العاده سياسي‏ اقتصادي و... آنها قابل تغيير و تبدل است. در نظر اين افراد، برحسب نوشته خانم گريس هال سل چند تئوري ابتدايي ريشه دوانده است:
                - يهوديان امت برگزيده خدا هستند
                - خداوند سرزمين قدس را به امت برگزيده خود يهوديان داده است.
                - از آنجا كه يهوديان امت برگزيده خدا هستند، به همه كساني كه به يهوديان دعاي خير كنند بركت مي دهد، و كساني را كه به يهوديان لعن و نفرين كنند، لعنت خواهد كرد.
                اين گزاره*ها به سادگي نشان مي*دهد كه در مواجهه اسرائيل و فلسطين در ذهن اين افراد بدون هيچگونه قضاوتي اعراب نماد دجال يا ضد مسيح*اند و هيچ گزينه ديگري وجود نخواهد داشت. يك وجه عقيده اين افراد همان نكته*هايي است كه در بالا ذكر شد اما وجه ديگر آن، ساختار تعليمي است كه بديشان داده شده است.
                آيا اين عقيده ممكن نيست كه عده*اي از تئوريسين*ها واستراتژيست*هاي خواهان سلطه بر جهان، بخواهند با در هم آميزي عقيده*اي مذهبي و شالوده تئوريهاي سياسي، اذهان افراد جهان را براي اهداف شيطاني خود آماده كنند؟ آيا اين ممكن نيست كه عده*اي بخواهند براي تسلط بر جهان، جهاني كه دو جنگ جهاني را گذرانده و مردماني كه در پي منجي اند، با پوشيدن لباس منجي و حرف زدن از عدالت بي پايان، خود را به عنوان رسول جديد خدا معرفي كنند كه در قرن بيست و يك مامور نجات بشريتند؟ همه چيز به نظر من، به خواست قدرت برمي*گردد قدرتي كه زر و زور و سرمايه*سالاري را هدف گرفته و استفاده*اي از هر وسيله جهت دستيابي بدان رامشروع مي داند. سخن درباره اين حركت بسيار است و شايد يكي از مشكلات ارائه چنين بحثي، دشواري دريافتن نقطه آغاز و خط مبداء است. اگر بحث از انديشه ديني انتظار و منجي باشد، حرف حقي است، اگر بحث بر سر اين است كه استراتژيهاي ابرقدرت را براي بقاي سلطه جهاني خود در كارند باز هم قابل توجه است. نكته در اينجاست كه ما بايد با گشت وگذار و تحليل ايده*ها و انديشه*هايي كه از سالها پيش، چنان پنهان هم نبودند و با توجه به رخدادها و حوادثي كه روي داده*اند، بتوانيم حلقه واسطي بيابيم كه اثبات مي*كند، همه اين تلاشها، سخن*ها، ايده*ها، نماي مذهبي و منجي گرفتن*ها، سخن از دجال و مسيح گفتن*ها، همه براي كسب قدرت وانديشه استيلاي بر جهان است. توجه به تاريخ بشريت به ما نشان مي*دهد كه استفاده از احساسات مذهبي و يا استفاده از چنين مفاهيمي در جهت سروري بر انسانها كم نبوده است. آيا سامري با ساخت گوساله قصد رهبري بني*اسرائيل را نداشت. و آيا ديگران و ديگراني از اين و فرعونياني كه سوداي سروري داشتند، نگفتند كه انا ربكم الاعلي؟ از حيث تحليل تاريخي هم مي توان به چنين داده*هايي دست يافت. آنها حتي گاه براي پيشبرد مقاصد و اهداف شيطاني خود كه لباس رحماني پوشيده است‏، دست به پيشگويي*ها و آينده*نگريهايي هم ميزنند و از قضا با توجه به قدرت و ثروتي كه دارند و با آن استراتژي و تئوري كه آن را تدارك ديده و جوامع را بدان سو برده*اند، بدانها هم دست مي*يابند.
                امروزه، انديشه مسيحيان صهيونيست در سايت*هاي مختلف اينترنتي وجود دارد. نويسنده پنج سال پيش گفتار مفصلي در باب اين انديشه منتشر كرده است و اكنون با تحقيقات و تاملات بيشتر درمي*يابد كه برخي سخنان اينان صورت تحقق به خود گرفته و گويي بخشي از يك پروسه است. البته نبايد تصور كرد كه ما در اين نوشتار با اشاره به ايالات متحده، از مساله اصلي يعني اسرائيل و فلسطين دورافتاده*ايم. نطقه اصلي همان اسرائيل است و اين همه فتنه از همان جا برمي*خيزد. اشاره كردم كه در سايت*هاي اينترنتي مختلفي اين انديشه*ها تبليغ و ترويج مي*شوند. وقتي كه حدود دو سال پيش در حال بررسي برخي از اين سايت*ها بودم، نكات جالبي را از آنها مورد توجه قرار دادم. در سايت شمارش معكوس[1] Count down در جمله*هاي نخستين يك صفحه يك پيشگويي به چشم مي*خورد:
                ما در دوران بسيار مهيجي زندگي مي كنيم كه به زودي در آن برخي تغييرات بزرگ جهاني رخ خواهد داد. پرده*ها در آخرين نمايش بزرگ زمين به كناري كشيده شده*اند. نمايش آغاز شده است و اكنون ياراي توقفش نيست. هر كدام از ما كه زنده باشد گرفتار اين رويدادهاي عظيم خواهد شد. شمارش معكوس تا آرماگدون آغاز شد است... همه اينها جزئي از تقدير خداوند است.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #23

                  اين پيش*گوييها، درست در زماني اوج مي*گيرند كه جمهوريخواهان محافظه*كار و پيروان انديشه مشيت الهي گرايي و در واقع جريان مدافع سر سخت اسرائيل و لابي صهيونيزم در ايالات متحده قدرت را به دست مي*گيرند. و اين تعجب برانگيز نيست كه يك انديشه گام به گام در پي آماده كردن اذهان عمومي و در واقع اغفال آنها براي دست يافتن به اهداف جهاني خود براي تسلط بر زمين باشد. جالب است كه در فيلم*هاي هاليوود*، آمريكا و ارتش آن كشور به عنوان مدافع زمين*اند از حمله*ها و خطرات معرفي مي*شوند و جالب است كه كسي توجه نمي*كند كه آمريكا و ارتش آن، و در واقع مدافعان صهيونيزم همان حمله كنندگان به زمينند! اين دجالي است كه لباس موعود به تن كرده است. به هر حال سخن از پيشگوييهايي بود كه در جريان يك پروسه قدرت سالارانه، بخشي از فعاليت*هاي طرفداران آن را شامل مي*شد.
                  اكنون در دوران معاصر، پروسه سلطه بر جهان مسيحيان صهيونيست در حال انجام است. افراد به ظاهر مذهبي و پيروان مسيح – پيامبر صلح و عدالت – كه اكنون جز زبان زور و قتل و تجاوز چيزي را در نمي*يابند. اين غاصبان مسند مسيح اكنون به گونه*اي حق به جانب سخن مي*گويند كه گويي نبي مرسل ياملك مقربند! آنها سخن از حمايت مستقيم خدا از پروژه*هايشان دارند! و ياللعجب!
                  به خاطر اين كه شاهدي مطمئن را وارد بحث كنيم بايد به كتاب تدارك جنگ بزرگ، اشاره كنيم. مرحوم خانم گريس هال سل، نويسنده كتاب، همانطور كه از نام كتاب به روشني برمي*آيد ـ در سال 1989 پس از سالها تحقيق كتابي را منتشر ساخت كه در ان به فاش ساختن انديشه*هاي شيطاني چنين كشيشان و سياست مداران مخوفي پرداخت. متاسفانه وي در سال 2000 از دنيا رفت و ما از نحوه مرگ وي اطلاعي نداريم.
                  نويسنده در اين كتاب به دنبال آن است تا پرده از طرح تسلط ايالات متحده بر جهان با نام مسيح و اسرائيل مقدس و به منظور تسلط در منابع نفتي و ثروت كشورهاي اسلامي و نفت بدانها و تهاجم جنگي نمايد.
                  گريس هال سل، به روشني كتاب را تدارك جنگ بزرگ نام نهاده است. او به استفاده*هاي كشيشان مسيحي صهيونيست از پيشگويي*هايي انبياي اسرائيل اشاره كرده و با اشاره به موضوع آرماگدون به عنوان محل جنگ آخرالزمان كه از سوي اين كشيشان عنوان مي*شود، اشاره مي نمايد كه:
                  آگاه شدن از اين مسيحيان جنگجوي زورمند، كه يك جنگ هسته*اي محتوم و ناگريز را تبليغ مي كنند، بايد خود به منزله آماجي براي مردان و زنان صلح*جو درآيد: چون روشن مي سازد، وظيفه*اي كه در برابر ما قرار دارد، وظيفه آساني نيست؛ براي اين كه در اين باره ساكت بنشينند، لازم است با بلند كردن صداي خود، بر ضد اتحاد ميان دولت اسرائيل و مسيحيان جنگجوي دست راستي ايالات متحده به بهترين و مؤثرترين صورت، از يك هارمجدون هسته*اي جلوگيري كنند.[2]
                  او در بخش پاياني كتاب خود، با اشاره به ساختار انديشه*هاي قدرت*طلبانه و تشريح عصبيت و خشونت موجود در انديشه*هاي مسيحيان صهيونيست و كلام غيرمنطقي و غير منطبق بر انديشه*هاي ايشان مي گويد:
                  من به دنبال اين بودم كه براي ما در باره موعظه كوه مسيح همه سخن بگويند نيز منتظر آن بوده*ام كه شيوه و كردار مسيح را هم به ما يادآوري كنند؛ كه هرگز بر پايه قدرت نظامي استوار نبود. روش مسيح اين نبود كه جان و مال مردم را نابود كند و به دنبال يك قلمرو پادشاهي دنيوي و زميني باشد. بلكه او، آمد تا زندگي را و حيات را به پيش برد و افزونتر سازد. او با پيام صلح آمد. او به ما آموخت، با صلح است كه مي*توانيم حيات داشته باشيم.[3]
                  كشيشان مسيحي صهيونيست
                  كشيشان مسيحي صهيونيست، طرفداران اسرائيل و حاميان عقيده جنگ بزرگ آخرالزمان*اند. در واقع مساله اساسي، تفسيري است كه آنان از پيشگوييهاي انبياي بني*اسرائيل ارائه مي*دهند. هارمجدون و يا آرماگدون نقطه اوج مقولات مورد بحث آنهاست. كلمه آرمگدون ياد آور جنگ آخرالزمان و زمينه ظهور مسيح و منجي است.
                  هارمجدون كلمه*اي عبري است. يوحنا در باب 16 مكاشفات خود گفته است: و ايشان را به موضعي كه آن را به عبراني هارمجدون مي خوانند،فراهم آوردند. مسيحيان صهيونيست در تفسير اين كلام يوحنا، هارمجدون را منطقه*اي در في ما بين اردن و فلسطين اشغالي مي*دانند و معتقدند كه نبرد آخر الزمان در آنجا انجام مي*شود و به تعبير برخي از تفاسير ايشان: تا دهانه اسبان، منطقه پر از خون خواهد شد و شواهد نشان دهنده آن است كه اين نبرد هسته*اي خواهد بود!
                  اين كشيشان داراي كليساها و علاوه بر آن كلوپ*ها و برنامه*هاي تلويزيوني در آمريكا هستند و با سرمايه و نفوذ بسياري كه در عرصه سياسي آمريكا دارندسعي در هدايت سياستمداران در عملي كردن جنگ بزرگ دارند. نويسنده كتاب تدارك جنگ بزرگ مي نويسد: نظام اعتقادي كساني كه خداشناسي هارمجدون راتبليغ مي كنند، بر روي سرزمين انجيلي صهيون و دولت صهيونيستي اسرائيل متمركز است، كه اين دو را برابر هم و يكي مي*گيرند. اينان، چون اعتقاد دارند اسرائيل بايد مقر فرود آمدن دومين ظهور مسيح باشد، سعي دارند پرستش سرزمين اسرائيل را به يك آيين مذهبي بدل سازند.
                  بسياري از واعظان[4] تلويزيون آمريكا، از جمله هال ليندسي ، مرتب اين پيام را تكرار مي كنند:
                  اين سياره زمين به احتمال زياد، در دوران زندگي ما، به مرحوم سياره بزرگ، زمين بدل خواهد شد.خدوند، خود مي داند كه چنين چيزي واقع خواهد شد؛ خداوند، اين را از ازل مي*دانسته است. خداوند اين طرح خود را از هزاران ميليارد مردمي كه پيش از اينها مي*زيسته*ان، پنهان كرده بود. اما اكنون اين طرح خود را، بر ليندسي وديگران، از قبيل جري فال ول، جيمي سواگارت، پت رابرتسون، كه خداشناسي هارمجدون را تبليغ مي كنند، آشكار ساخته است.
                  در 2 دسامبر 1982، سخن پراكني جري فال ول را تماشا مي كردم كه مي گفت: واژه هارمجدون در دل مردمي ترس به وجود مي*آورد. او موعظه خود را، در حالي كه لبخند تندي به بينندگان خود ميزد، با اين گفته به پايان برد: اي مردم، چه زيباست مسيحي بودن! ما، چه آيندة اعجاب انگيزي در پيش داريم! البته، خداشناسي او همه كساني را كه تجديد حيات مسيحي پيدا نكرده*اند، محكوم ابدي به دوزخ مي*داند. در تاريخ 9 ژوئن 1982، پت رابرتسون به شوندگان شبكه سخن پراكني مسيحي باشگاه 700، گفت: همه شرايط اين رويداد (نبرد هارمجدون) حالا دارد عملي مي شود. در هر لحظه ممكن است روي بدهد، تا كلام حزقيال تحقق بپذيرد. تحقق آن دارد آماده مي شود... ايالات متحده بر آن است كه اين آيه حزقيات، عملي شود... ما از حزقيال حمايت مي كنيم.
                  پيام خدا شناسي هارمجدون روشن است. جنگ ناگزير است، پيش بيايد با جان و دل به آن بپردازيم. همه اينها از نظر اثرهاي سياسي*اي كه نشستن يكي از همين مشيت الهي گرايان در پشت ميز رياست جمهوري ايالات متحده، پديد مي*آورد بسيار مهم مي*نمايد. با اينكه رابرتسون در حزب جمهوريخواه به عنوان داوطلب رياست جمهوري سال 1988، برنده نشد، او و ميليونها پيرو وفادارش، در حزب جمهوريخواه نفوذ فراواني اعمال مي كنند. هميشه اين خطر وجود دارد كه حاميان متعصب و تندرو خداشناسي هارمجدون، سياستمداران را وادار سازند تا بر طبق يك چنين ديدگاههاي مكاشفه*آميزي عمل كنند.[5]
                  اما اكنون اين حادثه اتفاق افتاده است. جورج بوش پسر، اگر خوديكي از همين كشيشان نباشد اما بزرگترين حاميان وي همان مسيحيان صهيونيست بودند كه از جمله آنها مي*توان به جري فال ول اشاره كرد. به تعبير يك روحاني مسيحي: حاميان مذهبي بوش به عنوان بزگتررين مشوقان وي، به جاي اينكه نقش مشاوران معنوي را ايفا كنند به صورت هوراكشان وي درآمده*اند. آنها حواريون معتقد به وي هستند و فكر مي كنند كه خداوند او را به رئيس جمهوري آمريكا مقرار گرده است... تمام شواهد موجود حاكي از اين است كه مردم آمريكا داود خود را در بوش يافته*اند و متقابلاً اين باور نيز نزد رئيس جمهور تداعي گرديده است.
                  جري فال ول، اينك مشاور مذهبي جرج بوش و يكي از مردان منتفذ در ميان جمهوريخواهان ايالات متحده است. همو بود كه در اواخر سال 2002 پيامبر اسلام را به عنوان تروريست معرفي كرد. حال آنكه خود را از ياد برده بود كه اكنون در مسند توجيه*گر عظيم*ترين ظلمهاي جهان عمل مي كند. خانم هال سل مي*نويس:
                  من به عنوان بخشي از تحقيق خودم درباره خداشناسي هارمجدون، در دو سفر دسته جمعي كه به سرپرستي فال ولي زمان داده شده بود نيز شركت كردم. من يكي از 630 همسفر مسافرت 1982 و80 همسفر مسافرت 1985 بودم. فال ول شخصاً اين گردش دسته*جمعي حضور يافت. در گردش 1983، او يك ميهماني به افتخار وزير دفاع اسرائيل كه در آن موقع موشه آژنز بود، ترتيب داد. در اين مهماني، من سخن فال ول را شنيدم كه از دريافت هواپيماي ويندستريم Windstream كه اسرائيليان به او بخشيده بودند، تشكر كرد. در سفر 1985 او اين ميهمان را به افتخار آريل شارون مغز متفكر تهاجم اسرائيل به لبنان ترتيب داد. جنگي كه موجب كشته و زخمي شدن 200،000 نفر گرديد كه بيشترشان نظامي نبودند. اين بار فال ول، شارون را، از زمره بزرگترين مردان جهان، مانند جمع واشنگتن و آبراهام لينكلن خواهد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #24

                    فال ول، دستيارانش و راهنمايان اسرائيلي ما، عموماً فلسطينيان را ناديده مي گرفتند. هنگامي كه از آنها نامي برده ميشد؟ تنها به عنوان موانعي در راه تحقق خواست خدا، كه از آنها ياد مي كردند.[6]
                    در همين رابطه لازم است تا به آثار ديگري اشاره شود:
                    كتاب زمين سياره بزرگ مرحوم Thelate plenete Earth اين كتاب كه به تبليغ خدا شناسي هارمجدون و جنگ آينده مي*پردازد، در سراسر دهه 70 پرفروشترين كتاب بود و فروش آن پس از انجيل از هر كتاب ديگري فراتر رفته بود.
                    هال ليندسي،* نويسنده اين كتاب و چهار كتاب ديگر از جمله جهان نويني در كارفرا رسيدن است. There is anew world comming اعلام مي دارد كه خداوند مقرر فرموده است كه ما به يك جنگ هارمجدون هسته اي دست بزنيم. ليندسي مي*گويد كه ما بايد هفت مرحله بر حسب هفت مرحله*اي كه در مكاشفات يوحنا آمده است، يا هفت مشيت الهي را از سر بگذرانيم كه يكي از آنها نبرد هراس انگيز هارمجدون است، كه در آن همه گونه سلاحهاي بس ويرانگر هسته*اي به كار برده خواهد شد. از آنجا كه اين هفت مرحله، هفت مشيت الهي ناميده مي*شود، خود اين نظام اعتقادي، مشيت الهي گرايي و پيروان آن نظام، هواخواهان مشيت الهي ناميده مي شوند.
                    انجيل مرجع سكوفيلد:
                    قبل از شرح اين كتاب لازم است ذكر شود كه مسيحيان دست راستي ايالت متحده كه به مشيت الهي معتقدند، مسيحيان صهيونيست خوانده مي*شوند و اين مساله ذهنيت پديد آمده درباره چگونگي پيوند يهود و مسيحيت را مرتفع مي*كند.
                    سيروس اينكرسون سكوفيلد كتاب خويش را در بسط مفهوم مشيت الهي گرايي نوشته است كه باتيراژهاي چندين ميليون به فروش مي*رسد. او در اين كتاب تعليم مي*دهد كه مسيحيان تجديد حيات يافته بايد از هارمجدون استقبال كنند. زيرا همين كه جنگ آغاز بشود، رستگار شدگان به آسمانها عروج خواهند كرد و ملكوت الهي را در خواهنديافت.
                    جيمي سواگارت:
                    ايستگاه تلويزيوني موعظه انجيلي او در باتن روژ ايالت لوييزيانا قرار دارد. او در جمع، هر روز به4،5 ميليون خانوار، دسترسي داشت كه درروزهاي يكشنبه، سر به 25،1 ميليون خانوار مي زدند.
                    - جيم باكر
                    جيم باكر (با سابقه رابطه نامشروع) با شبكه وحي آميز پي تي ال متنفذي به نام جري فال ول كه با برنامه ساعت بشارت انجيل كهن dtime gospel Hour تحت عنانين مذهبي، استراتژي سياسي آينده صهيونيستها و آمريكايي*ها را بيان مي*دارد و يكي از حمايت كنندگان مالي غاصبان قدس در ايالات متحده است.
                    كنت كوپلند و ريجارد دوهان با برنامه روز اكتشاف Dayot Discavery هر يك مخاطباني را براي پيام آينده بحراني خود دارند:
                    كوپلند در سخناني مي*گويد: خداوند اسرائيل را سرافراز كرده است... خداوند رامي*بينيم كه به حمايت از اسرائيل به حركت درآمده است... چه زمان درخشاني است اين زمان كه از دولت خودمان كه حامي اسرائيل است پشتيباني مي كنيم. چه زماني درخشاني است كه خداوند را آگاه سازيم، از اينكه تا چه پايه شما درست از ريشه*ها سرچشمه*هاي ابراهيم، تقدير مي*كنيد.
                    بيلي گرام يكي از كشيشان پروستان انجيلي بنيادگرا در موضوع هارمجدون در سال 1970 هشدار داده است كه: جهان اكنون به سرعت دارد به سوي جنگ آخرالزمان هارمجدون خودنزديك مي شود و نسل كنوني جوان ما، شايد آخرين نسل در تاريخ باشد.[7]
                    تامل در اين سخنان ميزان نزديكي شكل و محتوايي يك نظريه*پرداز سياست خارجي آمريكا– فرانسيس فوكوياما را با بيلي گرام نشان مي دهد. فوكوياما درنظريه معروف سياسي خود، در يك آينده پژوهي يا استمداد از روح جوامع كه در فلسفه هگل ذكر شده است از پايان تاريخ و آخرين انسان سخن مي گويد. The end of the world and pastman گرچه ميزان بحران هسته اي كه در سخنان كشيشان انجيلي آمده است در نظريه فوكوياما نماد چنداني ندارد اما او در نهايت به همان مقوله حاكميت يك عقلانيت خاص در دوره پاياني جوامع انساني مي*پردازد.
                    هال ليندسي يكي ازكشيشان انجيلي كه مولف كتاب زمين سياره بزرگ مرحوم است مي گويد: پيش از اين كه يهوديان تشكيل يك ملت بدهند هيچ چيز درست سرجايش نبود. تنها حال كه اين اتفاق افتاده است، تحقق همه گونه علايم پيشگويي*هايي نبوي، دارد جاي خودش قرار مي گيرد. زيرا كه برخي فضاهاي قدرت سياسي بايستي نخست پديد مي*آمد و اكنون بنا بر الگوي پيشگويي هاينبوي، كانون همه جهان درخاورميانه، و به ويژه در سرزمين اسرائيل امروزي متمركز شده است. همه ملتهاي جهان بر اثر آنچه كه در آنجا مي گذرد به رنج و عذاب خواهند افتاد و در آن درگير خواهند شد. حالاما مي توانيم ببينيم چگونه آنچه كه در اين زمانها رخ مي دهد مانندهمين اتفاقهايي كه روزنامه*ها مي نويسند درست، با الگوي پيشگويي*هاي نبوي جور در مي آيد.[8]
                    پت رابرتسون: از ديگر مسيحيان است كه با داشتن كلوپ 007 به ارائه چنين تغييراتي ميپردازد. او نيز داراي برنامه تلويزيوني وتبليغات خاص است. درسايت اينترنتي كلوپ 007 برخي پرسشها و پاسخ*هاي وي درج شده است. تامل در اين اظهارنظرها، نشان مي دهد كه اولاً تا چه اندازه نسبت به اسلام و عقايد اسلامي بيگانه است و دوما تا چه حد در توجيه سياستهاي ظالمانه و ضدبشري كاخ سفيد مي*كوشد. در اينجا به عنوان نمونه و بدون هيچگونه توضيح اضافي دو نمونه از سئوالهايي را كه وي پاسخ داده است، ذكر مي كنيم.
                    سؤال: آيا الله و God خدا برابرند؟
                    پاسخ: اولاً خداي كتاب مقدس، خداي عشق و رستگاري است كه فرزندش را به اين جهان فرستاد تا به خاطر گناهان ما بميرد. خداي قرآن به مردم مي*گويد براي رستگاري براي او كشته شوند، اماهيچ مفهومي ازرستگاري وجود ندارد. اله خداي ماه درمكه بود براي همين در اسلام هلال ماه هست. پرچم تركيه داراي هلال ماه با يك ستاره درون آن است. خوب ماه براي آن است كه الله خداي ماه بوده است؟ وحدش همين مقدار است اما ما هيچ وقت خداي ماه را پرستش نمي*كنيم. ما خداي آفرينش و آفريننده همه چيز را پرستش مي*كنيم.
                    آنها شبيه هم نيستند. ترجمه الله به خدا God غلط است. وقتي شما چيزي در آنجا مي بينيد. و به آن الله مي*گويد. فقط به الله ترجمه كنيد. آن را God نخوانيد زيرا اينها متفاوتند. God آفريننده و يهوه و الوهيم است.
                    سؤال: آيا عيسي صلح طلب بوده است؟
                    پاسخ: در ايمان شخصي بله اما عيسي اين جمله*هاي رفتار توام با عطوفت را براي سياستمداران نگفته است. بايد نيرويي براي مقابله باشد.
                    سؤال: شنيده*ام برخي مي*گويند*؛ تنها جنگ، آيا اين يك ايده منطبق با كتاب مقدس است؟ به نظر شماآيا اين تنها يك جنگ است كه ما درگير آنيم؟
                    پاسخ: عقيده تنها جنگ برخاسته از خداگرايان كليساي كاتوليك روم است كه با چنين مشكلي مواجه شده*اند. مطمئناً عقيده تنها جنگ برخاسته از كتاب مقدس نيست. كتاب مقدس ما مي*گويد از يوغ ستم آزاد شويم. شما چگونه از زير يوغ ستم آزاد مي*شويد؟ آيا با دعا يا با فعاليتهاي ديگر؟ اگر در خيابان ببينيد كه مردي در حال زدن كودكي است چه خواهيد كرد؟ خوب، شما مي توانيد به پليس زنگ بزنيد و يا او را از زدن بازداريد. زيرا مساله اينجاست كه شما بايد از كار او جلوگيري كنيد.
                    صدام وحشي شده بود و مردم*اش را ترور مي*كرد. با بمب شيميايي بر مردم كرد حمله كرد.او جنگي را بر عليه ايران به راه انداخت كه يك ميليون نفر در طي آن جان باختند. به كويت حمله كرد. او به عربستان و اسرائيل موشك پرتاب كرد. او در مقابل قوانين ايستاد. اكنون در چنين حالتي، مطمئناَ كسي او را بايد به دستان عدالت بسپارد! سازمان ملل يك جوك است! مشروعيت اخلاقي،* قدرت قانوني و قدرت نظامي ندارد. پس تنها كساني كه مي توانند اين كار را انجام دهند آمريكائيان هستند.
                    آيا اين عدالت است؟ بله، آيا از نظركتاب مقدس عادلانه است؟ البته كه هست. سؤال اين است: آيا مي*خواهيم شهوات را حاكم كنيم و به مردم اجازه بدهيم تا وحشي و ويرانگر باشند، به خاطر اينكه فكر مي كنيم شايد قادر به ادامه راه نباشيم؟ ما نمي*خواهيم كلانتر جهان باشيم و به دنبال ملت*هاي جهان يكي پي ايراد ديگري بدويم و رژيم*هاي شر را سركوب كنيم. مساله اين است كه در جهان امروز ما تعدادي از حكام ظالم وجود دارند كه نه تنها براي ملت خودشان بلكه براي ما هم خطرناكند. براساس كتاب مقدس، ما بايد ستم*ديدگان را آزاد سازيم[9].
                    او يك كشيش در اختيار انديشه*هاي صهيونيستي افراطي است و اكنون همچنان كه همه شاهد آنند، با نفوذي كه توسط بوش پسر در كاخ سفيد يافته*اند، در حال بسط و اجراي عملي ايده*هاي خطرناك خودند. اما آيا با بهره*گيري از عبرتهاي تاريخ اين دجال يا گوساله سامري نيست كه رداي مسيح يا پوستين خدا بر خويش افكنده است؟
                    از سوي ديگر، اكنون در كابينه جرج بوش صهيونيست*هاي تندرويي حضور دارند كه از سويي جنگ صد ساله عليه اسلام[10] را طراحي مي*كنند و از سوي ديگر اعراب را از گروههاي شر مطلق در برابر خيرمطلق يعني اسرائيليها معرفي مي كنند. و تنها راه حل مشكل اسرائيل را جنگ تا شكست نهايي اعراب اعلام مي*نمايند.
                    اساس عقايد اين دست ازسياستمداران برگرفته از انديشه*هاي همان كشيش*هاي مسيحي صهيونيست است و در واقع اينان بازوان عملي چنان ايده*هايي هستند. در اكتبر 2002 روزنامه نيويورك تايمز اخباري را در مورد ولفو وتيز و پيروان وي منتشر كرد كه در آن از فشار اين افراد بر دولت بوش براي آغاز جنگ فوري بر ضد عراق سخن گفته شده است، زيرا حمله به افغانستان (سرزمين خشك و فقير) نمي*تواند جنگ جهاني را كه آنان در صدد شعله*ور كردن آن هستند، آغاز كند. اما از نظر آنان، عراق پله ديگري براي جنگ بر ضد تروريسم و برخورد تمدنهاست. در اين طرح دين اسلام به عنوان دشمن معرفي شده است كه بايد جنگي صد ساله بر ضد آن آغاز شود... اين گروه در حال حاضر، ايالات متحده را در همان مسيري هدايت مي*كنند كه سياست تندرو و افراطي و بسيار خطرناك صهيونيست*ها به آن سو در حال حركت است. در اين تفكر، همه دولت*هاي اسلامي كه اسرائيل از آنها مي*ترسد، دشمن تلقي شده*آند و شايد اگر دولت بوش نبود اين ايده*هاي ولفو ويتز تنها يك رؤيا باقي مي*ماند.[11]
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #25

                      صاحب چنين انديشه*هايي اكنون در حال پيشبرد طرح نظم نوين جهاني به رهبري آمريكا هستند كه در نهايت اهداف صهيونيستي پنهان درآن منطوي خواهد بود.
                      گذشته از چنين سياستمداراني مي*توان به نظريه پردازاني چون لوي اشتراوس وساموئل هانتينگتون اشاره نمود. اينان در قالب چهره*اي به ظاهر عملي به اظهار نظر پرداخته*اند اما كمي تامل كافي است تا هدف مشترك اين سه دسته را روشن كند.
                      يكي از نظريه*هاي لوي اشتراوس اين است كه اكنون جهان مكاني است كه دموكراسي*هاي ليبرال به صورت منفرد و در معرض تهديد دائمي دشمنان خارجي به سر مي*برند و با خطراتي مواجهند كه بايد با قدرت و رهبري مقتدرانه با آنها به مقابله برخاست اكنون شاگردان مكتب اشتراوس در سياست گذاريهاي آمريكا حضور دارند و اين ايده مورد تاكيدآنان نيزهست.
                      به نظر نويسنده تئوري برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون نيز در اين راستا قابل طرح است. هانتينگتون ازسالها پيش با اشاره به ايده برخورد تمدنها،* خود عملاً در مسير رسيدن به چنين جنگ بزرگي گام برداشته است. تئوري جهاني او، يك استراتژي خاص در جهت آماده*سازي رواني اذهان جوامع بشري با جنگ و درگيريهايي بود كه به تعبير وي بيشتر درگسل شدن اسلامي و غرب رخ خواهد داد. و مگر نه اينكه دراكثر يا همه جنگ*هايي كه به نحوي به گسل تمدني عالم اسلامي بر*مي خورد، نقشي از ايالات متحده و استعمارگران درميان است؟
                      اينك اين دنياي پيرامون ماست كه در آن، ائتلاف سه گانه سياستمداران، نظريه*پردازان و صهيونيستهاي افراطي براي سروري جهان شكل گرفته است. اين آينده*پژوهي آنها بود كه تدارك جنگ بزرگ را هدف قرار داده بود و اكنون در حال اجراي طرحهاي خود است. نتيجه ظاهري چنين طرحي براي آنان دسترسي به ثروت كشورها، استفاده از منابع عظيم نفتي، تغيير نقشه جغرافيايي خاورميانه، سلطه بر جهان و دست يازيدن به همه آمال شيطاني خود است.
                      شايد ما در دوره پاياني آخرالزمان زندگي مي*كنيم. اگر چنين باشد، جرج بوش در اين ميانه يا دجال است يا درازگوشي كه دجال بر آن مي*نشيند!
                      جري فال ول در جايي ميگ ويد:
                      هارمجدون واقعيت است، اما شكرخدا، اين پايان روزگار امتهاي جز يهودي و مسيحي است زيرا كه پس از آن صحنه براي سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عيسي مسيح، در نهايت افتخار و قدرت آماده مي*شود. تقريبا تمام تعليم دهندگان كتاب مقدس كه من مي شناسم، بازگشت بسيار نزديك مسيح را پيش بيني مي كنند و من شخصاً ايمان دارم كه بخشي از آن آخرين نسل هستيم. آن آخرين نسلي كه تا سلطان مامسيح نيايد، نخواهد مرد[12].
                      از سوي ديگر توجه به اين مسئله جالب است كه چگونه ممكن است داعيه داران يك حكومت سكولار مدعي زمينه سازي براي ظهور مردي شوند كه نه يك سكولار بلكه يك پيامبر الهي است و آنچه مي راند،* حكم الهي است. حداقل بايدشباهتي ميان اين و آن باشد. هيچ شباهتي نيست بلكه تضاد بيش از همه چيز رخ مي*نمايد. شايد اين دجالگان با چنين برنامه*هايي، پايان قريب الوقوع خويش را نويد مي*دهند: شايد هيچ تعبيري نهايت چنين دجالهايي را بهتر از تعبير قرآن مجيد بيان نكند:
                      وقت انتقام ظلم ديگر شما فرا رسد، تا اثر بيچارگي و خوف بر رخسار شما ظاهر شود و به بيت المقدس مانند بار اول در آيند و به هر چيز رسندنابود ساخته و به هركس تسلط يابند هلاك گردانند
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #26
                        ¨


                        آغاز مذاكرات درباره كمك*هاي جديد آمريكا به اسرائيل


                        مذاكرات اسرائيل و واشنگتن براي كمك به رژيم صهيونيستي طي 10 سال آينده در واشنگتن آغاز شد.



                        به نقل از شماره امروز روزنامه اماراتي الخليج، مسوولان آمريكايي و رژيم صهيونيستي مذاكرات رسمي خود را در واشنگتن درباره برنامه*هاي كمك چندساله واشنگتن به تل*آويو آغاز كردند.

                        بنا بر اين گزارش، اين مذاكرات بر سر كمك*هاي اضافي تا 10 سال ديگر به اسرائيل و براي رويارويي اين رژيم با ايران، سوريه و اسلامگرايان خواهد بود.

                        وزارت امور خارجه آمريكا و سفارت اسرائيل در واشنگتن در بيانيه*اي مشترك اعلام كردند اين مذاكرات از پنج*شنبه آغاز شده و هدف از آن تعيين برنامه جديد كمك به اسرائيل به جاي برنامه*اي است كه در سال 2008 پايان مي*يابد.

                        بنا بر اين بيانيه، مذاكرات كنوني روند كمك به اسرائيل طي 10 سال بعدي و نيازهاي اقتصادي و نظامي امنيتي اين رژيم در طولاني مدت را مشخص خواهد كرد.

                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #27
                          رزمايش مشترك آمريكا و رژيم صهيونيستي به زودي برگزار مي*شود


                          منابع امنيتي اسرائيل از برگزاري رزمايش مشترك دفاع هوايي آمريكا و اين رژيم طي ماه جاري ميلادي خبر دادند.



                          به نقل از خبرگزاري رويترز، اين منابع امنيتي روز يكشنبه گفتند كه نيروهاي اسرائيلي و آمريكايي رزمايش دفاع هوايي مشتركي را طي ماه جاري ميلادي برگزار خواهند كرد اما به منظور اجتناب از تشديد تنش*ها با ايران، اين رزمايش در سطوح بسيار پيشرفته انجام نخواهد شد.

                          اين منابع گفتند كه رزمايش مزبور با نام «كبرا ژونيپر» كه هر دو سال يكبار برگزاري مي شود، امسال با شركت تعداد كمتري نيرو و تمرين هاي شبيه سازي رايانه اي - به جاي تمرين هاي واقعي - سيستم هاي ضد موشك آمريكايي پاتريوت و اسرائيلي آرو-2 برگزار خواهد شد.

                          به گفته يك منبع مطلع امنيتي به دليل اوضاع منطقه بخصوص ايران و عوامل ديگر، رزمايش در سطحي پايين تر از سال هاي قبل انجام مي شود.

                          آمريكا و رژيم صهيونيستي رزمايش فوق را عادي توصيف كردند كه هدف آن تهديد منطقه اي خاصي نيست. يك سخنگوي ارتش آمريكا نيز گفت مشكلات تجهيزاتي و نيز جنگ تابستان گذشته رژيم صهيونيستي عليه حزب الله لبنان رزمايش را تحت تاثير قرار داده است.
                          اين سخنگو افزود در رزمايش امسال سيستم دفاع هوايي THAAD آمريكا براي نخستين بار مورد آزمايش قرار خواهد گرفت. اين سيستم مي تواند موشك را در هوا هدف قرار دهد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #28
                            مسيحيت صهيونيستي


                            گسترده*اي در ميان مردم زدند، تا مسيحيان و برادران يهودي خود را قانع به حمايت از حكومت اسراييل كرده، براي صلح در قدس دعا كنند و حقيقت اسرائيل را به مردم بنمايانند و امنيّت آن*را تضمن كنند. علاوه بر اين، اين سازمان تلاش كرد تا 100 هزار كليسا و حدود يك ميليون نفر از مسيحيان ايالات متحده را در يك موضع واحد جمع كند تا آن*ها، با اسرائيل اعلام همبستگي كنند.


                            مي*توان جنوب آمريكا را مركز اصلي مسيحيان صهيونيست در ايالات متحده دانست. جري فالويل تصريح كرده است كه اين منطقه، كمربند انجيلي*ها است. البته اكنون اين منطقه پايگاه انتخاباتي حزب جمهوري*خواه و «كمربند امنيت اسرائيل» نيز است.
                            مصاحبه، با پروفسور جيسون برگين، استاد علوم سياسي دانشگاه فلوريدا كارشناس و متخصص جنبش مسيحيت صهيونيستي.

                            دكتر جيسون، ممكن است اطلاعاتي در مورد شمار واقعي مسيحيان صهيونيست در ايالات متحده آمريكا بفرماييد و بگوييد آن*ها چه نوع موضع*گيري در قبال خاورميانه دارند.
                            بسيار دشوار مي*توان آماري در مورد شمار مسيحيان صهيونيست در ايالات متحده ارائه داد، امّا چيزي كه مي*توان گفت، اين است كه آن*ها، هدف انتخاباتي فعالان مسيحيت صهيونيستي، و دست*اندركاران حكومت اسرائيل و «از نو متولد شدگان»اند. يعني پروتستان*هاي ايوانجليست سفيد و شمار اين رأي*دهندگان 25 درصد كل ساكنان تخمين زده مي*شود كه اكثر آن*ها به نفع جمهوري*خواهان رأي مي*دهند.
                            امّا در مورد خاورميانه، بنابر يك نظرسنجي كه «انستيتوگالوپ» انجام داده است، 30 درصد از آمريكايي*ها، آن سرزمين*ها (فلسطين) را مقدس مي*دانند و از نظر ديني آن را مهم به شمار مي*آورند، زيرا انجيل پيش*بيني كرده است، حوادث سرنوشت*ساز و مهمي* در آن*جا روي مي*دهد. 75 درصد از كساني كه از آن*ها نظرسنجي شده بود، از جمله رأي دهندگان و حاميان مسيحيان صهيونيست بودند و بيش از نيمي از آن*ها، پيوسته به كليسا رفت و آمد داشتند. 20 درصد از آمريكايي*ها شخصاً و صرف*نظر از ديدگاه*هاي ديني و پيش*بيني*هاي انجيل بر اين باورند كه فلسطين بسيار پراهميت است.
                            يك سوم از آنان (نو متولدشدگان) از نظر وابستگي حزبي، از جمله حاميان حزب جمهوري*خواه (42 درصد) بوده و از ديدگاه ديني به اسرائيل نگاه مي*كنند. 25 درصد از دموكرات*ها 24 درصد از اشخاص مستقل كه وابسته به هيچ حزبي نيستند، اسرائيل را مكاني مي*دانند كه پيش*بيني*هاي انجيل در آن تحقق مي*يابد، با اين حال، اگر به مسيحيان صهيونيست به عنوان «نو متولد شدگان» و از ديدگاه ديني نگريسته شود، متوجه مي*شويم كه درصد كلّ ساكنان آمريكا مخالف پرپايي يك حكومت فلسطيني هستند، اما اين نسبت خود كم نيست، به ويژه اين 6 درصد دوبرابر جمعيت يهوديان در امريكا است. (يهوديان 3 درصد جمعيت آمريكا را تشكيل مي*دهند). بنابراين منابع «سازمان دفاع از اسرائيل» خاخام ايشيل اكستاين و رالف ريد، مدير سابق اجرايي هم*پيماني مسيحي در سال 2002، دست به تبلغيات گسترده*اي در ميان مردم زدند، تا مسيحيان و برادران يهودي خود را قانع به حمايت از حكومت اسراييل كرده، براي صلح در قدس دعا كنند و حقيقت اسرائيل را به مردم بنمايانند و امنيّت آن*را تضمن كنند. علاوه بر اين، اين سازمان تلاش كرد تا 100 هزار كليسا و حدود يك ميليون نفر از مسيحيان ايالات متحده را در يك موضع واحد جمع كند تا آن*ها، با اسرائيل اعلام همبستگي كنند. اين رقم بسيار بالايي است، زيرا بيشتر آمريكايي*ها توجه چنداني به امور سياسي نشان نمي*دهند. در 26 اكتبر 2002 اين سازمان اعلام كرد: «هفت ميليون مسيحي در مراسم روز ملي دعا براي اسرائيل و اعلام همبستگي با آن، شركت كردند»، اين در حالي است كه سال گذشته، شمار آن*ها از پنج ميليون نفر بيشتر نبود.

                            مسيحيان صهيونيست بيشتر در كدام منطقه ايالات متحده سكونت دارند؟

                            مي*توان جنوب آمريكا را مركز اصلي مسيحيان صهيونيست در ايالات متحده دانست. جري فالويل تصريح كرده است كه اين منطقه، كمربند انجيلي*ها است. البته اكنون اين منطقه پايگاه انتخاباتي حزب جمهوري*خواه و «كمربند امنيت اسرائيل» نيز است، چرا؟ زيرا جنوب، منطقه*اي است كه مردم آن، در مقايسه با جاهاي ديگر امريكا از ديدگاه ديني، مؤمن*ترين افراد به انجيل*اند و گرايش*هاي ديني بسيار قوي*تري دارند؟ اين عجيب نيست كه بيشتر رهبران مسيحيان محافظه*كار، جنوبي هستند يا در آن*جا آموزش*ديده*اند و يا سازمان*هاي آن*ها در آن*جا متمركز شده است. در يك نظرسنجي ديگر كه «مؤسسه گالوپ» به عمل آورد نتيجه اين بود كه جنوبي بودن به معناي در جرگه حاميان سخت اسرائيل قرار داشتن است و عجيب نيست كه كليساي پروتستان در ايالات متحده بر كنگره معمداني*هاي جنوبي كه شامل 42 هزار كليسا و داراي 16 ميليون عضو است، بسيار نفوذ دارد و اين امر را مي*توان نفوذ صهيونيستي در آن منطقه به شمار آورد.

                            در مورد حضور مسيحيان صهيونيست در دولت بوش و كنگرة آمريكا و ميزان تأثير آن*ها بر سياست*هاي آمريكا چه نظري داريد؟

                            دانيل پايپس كه جورج بوش اخيراً او را به عضويت شوراي اداره مؤسسه صلح ايالات متحده در آورده، گفته است: «برخي در شگفتند كه چرا ايالات متحده سياست*هايي را در پيش* مي*گيرد كه اساساً و به طور كامل با سياست*هاي كشورهاي اروپايي متفاوت است، در مورد آن*بايد بگوييم كه بخش اصلي پاسخ اين سؤال در اين روزها به نفوذ پر قدرت مسيحيان صهيونيست در سايه وجود رئيس جمهوري محافظه*كار مانند جورج بوش، باز مي*گردد. و با اين*كه اطلاعات تأييد شده و مورد اطميناني در مورد ميزان حضور مسيحيان صهيونيست در دولت جورج بوش وجود ندارد اما شواهدي در دست است كه ثابت مي*كند دولت بوش و برخي از اعضاي كنگرة آمريكا، روابط تنگاتنگ و نزديكي با نمايندگان مسيحيان صهيونيست دارند. در كنگرة «راهي به سوي پيروزي» كه سازمان «هم پيماني مسيحي» در سال 2002 آن*را برگزار كرد و در طي آن شعار هم بستگي مسيحيان با اسرائيل سر داده شد، بسياري از اشخاص بزرگ و صاحب*نفوذ در زمينه*هاي سياسي و اجتماعي امريكا و اسرائيل دعوت شده بودند. از جمله «پت رابرتسون»، وزير تجارت اسرائيل، «يهودا اولمرت» شهردار سابق قدس، «اليور نورث»، افسر سابق نيروي دريائي، «روي مور» وزير دادگستري در ايالت آلباما، «سناتور ديك آرمي»، «سناتور تام ديلي»، «سناتور روي پلانت» و برخي از اعضاي مجلس نمايندگان مانند، «جيمز انهوف» «سام براونباك»، «اورن هاچ» و «آلن كيس» عضو سابق هيئت امريكا در سازمان ملل. «اولمرت در سخنراني در جمع آن جمعيت كه حدود 000/10 نفر تخمين زده شده گفت:

                            سلام و درود بر مؤمنان به صهيون. خدا در حمايت از دولت اسراييل با ماست، و شما اي مسيحيان ارجمند آمريكا، شما با ما هستيد.

                            رابرتسون در ادامه گفت «ما نبايد از اسرائيل بخواهيم از سرزمين*هاي به اصطلاح اشغالي عقب*نشيني كند، ما بايد در كنار آن بايستيم و به خاطر آن به جنگ بپردازيم».

                            در يك ديدار عمومي ديگر كه كميته حمايت از اسرائيل در سال 2003 برگزار كرد، آريل شارون، بنيامين نتانياهو، دانيل ايالون و اشكرافت ـ وزير دادگستري آمريكا ـ پل ولفوويتز ـ قائم*مقام وزير دفاع امريكا ـ اليوت آبرامز عضو شوراي امنيت ملي آمريكا كه مهم*ترين شخصيت آمريكايي در سياست گذاري*هاي امريكا در مورد مسئله فلسطين به شمار مي*آيد، «سناتور بيل ورست» كه از رهبران جمهوري*خواه است، «سناتور تام ديلي» و «گراي باير» نامزد سابق رياست جمهوري و مشاور ريگان در امور سياست داخلي كشور، حضور داشتند.

                            پيشتر، سناتور سام براونباك و سناتور هوار برمن، آريك كانتور و هنري هايد، جلسات بحث و بررسي عمومي در مورد «سياست امريكا در قبال اسراييل» برگزار كرده بودند و در اين جلسه، جري فالويل، ريچارد لند از كنگره معمداني*هاي جنوب و سن*هانيني از شبكه فاكس نيوز و توني بلانكي از روزنامه واشنگتن تايمز و فرد بارنيز از مجله ويكلي استاندارد Wikly standard شركت داشتند و هر كدام گزارش*هايي در مورد نقش رسانه*ها در مورد مسئله خاورميانه ارائه دادند.
                            رامسفلد، وزير دفاع امريكا، عملاً حامي موضع*گيري*هاي مسيحيان محافظه*كار در قبال مسئله فلسطين است تا آن*جا كه او حتي به كار بردن اصطلاح «سرزمين*هاي اشغالي» براي كرانه باختري و نوار غزه را نادرست مي*داند. ژنرال ويليام جفري بلوكن، نائب وزير دفاع در امور اطلاعات مسئول دستگيري بن لادن و صدام*حسين تصريح كرده است كه «جنگ ضد تروريسم به نوعي، جنگي مقدس است كه يهوديت با هم پيماني مسيحيت آن را عليه شيطان شروع كرده است».

                            البته بايد گفت بخش*هاي قابل توجهي از دولت امريكا وارد صفوف مسيحيان صهيونيست نشده است و اين به معناي اين نيست كه آن*ها مخالف ديدگاه*هاي آنان هستند، بلكه بالعكس، آن*ها آشكارا و پنهان در آن راستا فعاليت و از آن حمايت مي*كنند.



                            آينده مسيحيان صهيونيست را در امريكا چگونه مي*بينيد؟
                            مسيحيان صهيونيست در آينده هم در سياست*هاي آمريكا، نقش فعالي ايفا خواهند كرد، نقش آن*ها تا زماني كه مشغول امور سياسي*اند و با تعصب خاص با حزب سياسي اصلي در آمريكا (حزب جمهوري*خواه) همكاري مي*كنند فعال اثرگذار خواهد بود. به همين دليل است كه سياست*مداران اهميت خاصي براي آن*ها قائل*اند. به بيان ديگر اين ماشين زنگ*زده، نياز به روغن*كاري دارد. جورج بوش به خوبي مي*داند چه كساني او را در سال 2000 و 2004 به اين مقام رساندند. و او خوب مي*داند چه كساني در انتخابات سال 2002، حزب جمهوري*خواه را به پيروزي رساندند و به صورت اكثريت درآورد. صرف*نظر از انتخابات، جورج بوش به خوبي مي*داند، مسيحيان محافظه*كار از جمله كساني بودند كه بيشترين تمايل به جنگ با عراق داشتند و كنگره معمداني*هاي جنوب بيشتر از هر سازمان ديگري، جنگ ضد عراق را عادلانه توصيف كرد. به همين دليل غير ممكن است بوش به كساني كه بيشتر از هر كس حامي و پشتيبان سياست*هاي او بوده و دوباره او را به رياست جمهوري رساندند، پشت كند. در اين*جا مي*خواهم به نكته*اي اشاره كنم و آن، اين*كه برخي بر اين باورند كه توطئه*اي از سوي مسيحيان صهيونيست در كار است كه سياست*هاي ايالات متحده در خاورميانه را پيش مي*برد، حقيقت اين است كه هيچ توطئه*اي در كار نيست، نكته اين است كه چيزي كه مسيحيان صهيونيست را در امريكا به يك قدرت قابل توجه تبديل كرده است، سازمان*دهي، نقش فعال و پر رنگ ـ ابزارهاي فشار، سيل اموال و پول*هاي آن*ها و صرف وقت از طرف آنان براي رسيدن به هدفي كه به آن ايمان دارند، و همچنين رأي*هاي آن**ها و صرف وقت از طرف آنان براي رسيدن به هدفي كه به آن ايمان دارند و همچنين راي*هاي آن*ها در انتخابات است. من اعتقاد دارم كه مسلمانان و عرب*ها نيز در ايالات متحده مي*توانند چنين نقشي ايفا كنند. اين زمان مي*برد اما به هر حال شدني است و سياست**مداران امريكا مجبور مي*شوند، در برابر آن*ها كه سازمان*دهي شده*اند و از نظر سياسي بسيار فعالند، سر فرود آورند. «مسيحيان صهيونيست» دوران معاصر بيش از دو دهه تلاش كرده*اند تا به اين جايگاه دست* يافته*اند و اين بسيار تمسخرآميز است كه مسلمانان در انتخابات سال 2000 به جورج بوش كه كانديداري رؤيايي مسيحيان صهيونيست بود، رأي دادند.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            Working...