Announcement
Collapse
No announcement yet.
Protestanism and Zionism
Collapse
X
-
عدل موعود از منظر آيين يهود و مسيحيت
تقريباً همة كساني كه در اين زمينه مطالعه دارند متّفقند كه: تمام اقوام جهان در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابي به سر ميبرند، كه هر كدام او را به نامي مينامند، ولي همگي در اوصاف كلّي و اصول برنامههاي انقلابي او اتفاق دارند. بنابراين مسألة ايمان به ظهور يك نجاتبخش بزرگ يك اعتقاد عمومي و قديمي، در ميان همة اقوام و مذاهب شرق و غرب است... و اين خود دليل و گواه ديگري بر فطري بودن اين موضوع است.
گوياترين و جامعترين تعريف عدالت كه پارسي آن دادگري است، فرموده حضرت علي(ع) است: ((العدل يضع الامور مواضعها)).
عدالت فطري است و دو نشانه بر فطري بودن آن ذكر شده است:
1ـ عشق به صلح و عدالت
2ـ انتظار عمومي براي رهانندهاي بزرگ
عدالت گستري از اصول مهم برنامه رهبران الهي است. از اين رو در تورات نيز آمده است:
((روح خداوندي بر من استوار است؛ زيرا خداوند مرا مسح كرده است و به من رسالت داده است بينوايان را بشارت دهم كه به بند افتادگان را اعلام رهايي و نابينايان را آزاد كنم و خوش سالي خداوند را بشارت دهم)).
يهود و مسيحيت نيز منتظر موعودند و اصليترين انتظاري كه از موعودشان دارند عدالت گستري اوست. علاوه بر اين كه عقل حكم ميكند، كسي رهاننده بزرگ و ناجي بشريت است كه ظلم ستيز و عدل گستر باشد و اين همه انتظار زيبندهي چنين موعودي است، آيههاي بسياري از عهد عتيق و عهد جديد بر آن دلالت ميكند، و حتي در گنجينهاي از تلمود آمده است كه تامين سعادت بشر به واسطه موعود قسمتي از نقشه خداوند در آغاز آفرينش جهان بوده است.
گستره عدالت گستري موعود گستردهتر از جامعه بشري است از اين رو موجودات ديگر نيز از حكومت عدل محور او بهرهمند ميشوند.
عدالت كه لغت پارسي آن دادگري است، در قاموس كتاب مقدس به معني دو نيم كردن[1] و در مفردات به معناي مساوات آمده است[2]، ولي از آنجا كه دو نيم كردن و مساوي پخش كردن هميشه عادلانه نيست و گاهي عين بيعدالتي است، به نظر ميرسد گوياترين و كوتاهترين و جامعترين تعريف عدالت، فرمودة حضرت علي7 است: ((العدل يضع الامور مواضعها؛ عدالت هر چيزي را به جاي خودش ميگذارد)).[3]
در اين سخن، دو نيم كردن و تساوي كه در قالب عدالت بگنجد، وجود دارد و تقسيمِ برابري كه به شوره زار ظلم ختم شود، طرد شده است. بنابراين، عدالت آن است كه هر چيزي به ((جاي)) واقعي خود بنشيند و به بياني ديگر، هر چيز به حق خود برسد يا حق هر كس و هر چيز به وي داده شود.
فطري بودن عدالت
هر مسئلهاي از دو راه قابل بحث و بررسي است: از طريق ((عقل و خرد)) و از طريق ((عاطفه و فطرت)).
فطرت همان الهام و درك دروني است كه نياز به دليل ندارد؛ يعني بدون استدلال و برهان انسان آن را پذيرا ميشود و به آن ايمان دارد.
اين گونه الهامات باطني گاهي امواجش از داوريهاي خرد نيرومندتر و اصالتش بيشتر است؛ كه اينها ادراكات ذاتي است و آنها معلومات اكتسابي...
آيا در مسأله مورد بحث، يعني پايان گرفتن جهان با جنگ و خونريزي و ظلم و بيدادگري، يا حكومت صلح و عدالت و امنيت، الهامهاي فطري ميتواند به ما كمكي كند يا نه؟
پاسخ اين سؤال مثبت است. زيرا دو نشانه قابل ملاحظه وجود دارد كه ميتواند ما را به حقيقت رهنمون گرداند:
1. عشق به صلح و عدالت
عشق به صلح و عدالت در درون جان هر كسي هست؛ همه از صلح و عدل لذّت ميبرند؛ و با تمام وجود خودخواهان جهاني مملو از اين دو هستند.با تمام اختلافهايي كه در ميان ملّتها و امّتها در طرز تفكّر، آداب و رسوم، عشقها و علاقهها، خواستها و مكتبها وجود دارد، همه بدون استثنا سخت به اين دو علاقهمندند و گمان ميكنم دليلي بيش از اين بر فطري بودن آنها لزوم ندارد؛ چه اينكه همه جا عموميّت خواستهها، دليل بر فطري بودن آنهاست. آيا اين يك عطش كاذب است؟ يا نياز واقعي كه در زمينة آن، الهام دروني به كمك خرد شتافته؛ تا تأكيد بيشتري روي ضرورت آن كند؟ (دقّت كنيد)
آيا هميشه تشنگي ما دليل بر اين نيست كه آبي در طبيعت وجود دارد؟! و اگر آب وجود خارجي نداشته باشد، آيا ممكن است عطش و عشق و علاقه به آن در درون وجود ما باشد؟ ما ميخروشيم، فرياد ميزنيم، فغان ميكنيم، و عدالت و صلح ميطلبيم؛ و اين نشانه آن است كه سرانجام اين خواستهها تحقق ميپذيرد و در جهان پياده ميشود. اصولاً فطرت كاذب مفهومي ندارد؛ زيرا ميدانيم آفرينش و جهان طبيعت يك واحد به هم پيوسته است، و هرگز مركّب از يك سلسله موجودات از هم گسسته و از هم جدا نيست... به هر حال، فطرت و نهاد آدمي به وضوح صدا ميزند كه سرانجام، صلح و عدالت جهان را فرا خواهد گرفت و بساط ستم برچيده ميشود؛ چرا كه اين خواست عمومي انسانها است.[4]
2. انتظار عمومي براي يك مصلح بزرگ
تقريباً همة كساني كه در اين زمينه مطالعه دارند متّفقند كه: تمام اقوام جهان در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابي به سر ميبرند، كه هر كدام او را به نامي مينامند، ولي همگي در اوصاف كلّي و اصول برنامههاي انقلابي او اتفاق دارند. بنابراين... مسألة ايمان به ظهور يك نجاتبخش بزرگ... يك اعتقاد عمومي و قديمي، در ميان همة اقوام و مذاهب شرق و غرب است... و اين خود دليل و گواه ديگري بر فطري بودن اين موضوع است.[5]
3. عدالتگستري از اصول مهم برنامه رهبران الهي
ايجاد عدالت، اقوام اصلي و سرلوحة همة برنامههاي امام منجي حضرت مهدي4 است، چنان كه اين اصل از نخستين هدفها و اصليترين برنامههاي همة پيامبران بوده است كه در گذشته تاريخ، اجتماعات و مردم را بدان فرا خواندند و در راه تحقق آن فداكاريهاي فراوان كردند. ميتوان گفت بيشترين درگيري و مبارزة پيامبران بر سر اجراي عدالت بوده است، و اصول شرايع آنان از آن جهت دچار موانع ميگشته و با كار شكنيهاي فراواني روبرو شده است كه ماهيتي ظلم ستيز و دادگرايانه داشته است. وگرنه صرف اعتقاد به اصول و مباني ديني، بيآنكه در حركت اجتماعي دخالت داشته باشد و با بيداد و ستم درگير شود و برنامههاي اقتصادي و مالي را كنترل كند و ... درگيري و ستيزي را در پي نخواهد داشت.[6]
در تورات نيز همدردي خداوند با بينوايان، هسته رسالت مسيح را تشكيل ميدهد. مسيح عشق ويژه خداوندي به بينوايان است. با استناد به آيه 61 يسايا آمده است:
روح خداوندي بر من استوار است؛ زيرا خداوند مرا مسح كرده است و به من رسالت داده است، بينوايان را بشارت دهم كه به بند افتادگان را اعلام رهايي و نابينايان را مژده به نور ديده ميدهد. آمدهام پايمال شدگان را آزاد كنم و خوش سالي خداوند را بشارت دهم.[7]حال كه عدالتگستري، اصلي از اصول مهم برنامه همه رهبران الهي است، و از طرفي، اين اصل محوري به علت موانع عديدهاي كه وجود داشته است به صورت همه جانبه و گسترده به اجرا در نيامده است، عطش فطري جامعه جهاني براي اجرا و گسترش همه جانبة عدالت محفوظ مانده است. از اين رو، همگان در انتظار منجي بزرگ و عدالت گستر به سر ميبرند. به ويژه اگر شاهد ظلم و زور ظالمان باشند كه در اين زمان، بر اساس فطرت ذاتي خويش از خواب گران بيدار ميشوند و همه كس و در همه جا در چنين موقعيتهايي بيش از پيش تشنه موعود و عدالت جهاني او ميشوند.
ناگفته نماند در دوران ظهور موعود، موانع گوناگوني كه براي رهبران گذشته الهي بوده است، وجود نخواهند داشت و زمين و زمان و همه مردم، زمينه پذيرش عدالتگستري را پيدا خواهند كرد و اين را ميتوان يكي از امتيازهاي دوران موعود دانست.اينك اين پرسش مطرح است كه آيا يهود و مسيحيان نيز در انتظار موعود منجي هستند؟ و در صورتي كه چنين انتظاري را داشته باشند، آيا آن منجي موعود، عدالت گستر هم هست؟ و در فرضي كه عدالتگستر باشد آيا گستره عدالت او به گستردگي جامعه بشري است يا بركت عدالت او همگاني است و حتي شعاع عدالتگستري او موجودات ديگر را هم در بر ميگيرد؟نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
4. انتظار موعود در آيين يهود و مسيحيان
پيش از آن كه به بحث انتظار بپردازم، تذكر اين نكته ضروري است كه پرداختن به مقوله انتظار در محدوده محدودي كه بيان شده است از دو جهت اهميت دارد: نخست اين كه در لابهلاي همين فرازهايي كه در باب انتظار آمده، نكتههايي نيز در باب دادگستري موعود وجود دارد و از اين زاويه مربوط به بحث و موضوع مورد نظر است.
از سوي ديگر، اگر آفتابي شود كه اهل كتاب نيز چون ديگر ملل در دايره انتظارند (علاوه بر نقل و بشارتهاي عهدين) از عقل نيز ياري ميگيريم كه اگر قومي در حوزه انتظار داخل شدند و از چشم به راهي موعودشان گفتند، بيدرنگ اصليترين انتظاري كه از موعودشان دارند ظلم ستيزي و عدالت گستري او است و عقل ميگويد: هر آن كس كه منتظر آمدن موعود است، منجي بودن و ظلم سوزي او را نيز لحاظ كرده است و هرگز نميتوان گفت منتظر موعودي هستند كه پس از ظهورش در انديشه عدالتگستري نيست يا براي عدالتپروري برنامهاي ندارد.از سويي، اگر آن موعود جهاني ظهور كند و پس از آمدنش دست روي دست بگذارد و نظاره كننده تبعيضها و ستم ستمكاران به تودهي ضعيف و بيپناه باشد، هرگز نميتوان او را ناجي بشر خواند در حالي كه اهل كتاب به ويژه يهود، همه سختيها را به اميد آيندهاي تحمل ميكنند كه با برگشت موعودشان، آرمان شهري از عدالت بنا نهاده شود و به همين سبب اين عبارت كتاب مقدس ميان يهوديان رايج بود:
((اگر چه ابتدايت صغير بود عاقبت تو بسيار رفيع ميگردد)).
در دايرة المعارف كتاب مقدس آمده است: به آمدن ثانوي مسيح براي سلطنت در قسمتهاي زيادي از عهد عتيق و عهد جديد اشاره شده است. تثنيه 30:3؛ مرموز 2؛ اشعيا 63:1 و... ويژگيهاي روزهاي پيش از آمدن ثانوي مسيح را بيان ميكند و خود واقعه به شكل زيبايي در متن (24:27ـ30) ترسيم گرديده است. آمدن ثانوي مسيح يك واقعه مخفي نخواهد بود، بلكه هر چشمي آن را خواهد ديد. بنابر متي: (25: 31ـ46.) مسيح پس از ظهور ثانوي خود تخت پادشاهي خود را برقرار خواهد نمود و امتها را داوري مينمايد.
كتاب مكاشفه، از بسياري جنبهها مهمترين بخش درباره آموزه ظهور ثانوي مسيح است. حقيقت بالا در مكاشفه (1:7) چنين بيان شده است:
((اينك با ابرها ميآيد و هر چشمي او را خواهد ديد و آناني كه او را نيزه زدند و تمامي امتهاي جهان براي وي خواهند ناليد...))
حضرت مسيح در حالي تصوير گرديده است كه سوار بر اسب سفيد و همراه با لشكريان آسمان ميآيد تا به عنوان شاه شاهان و ربالارباب، زميني را كه مملو از شرارت است داوري نمايد و سلطنت هزارساله خود را به همراه مقدسين آغاز نمايد. در اين مدت، هزارسال شيطان بسته شده و به چاه هاويه افكنده ميگردد تا در سرتاسر اين مدت از فعاليت او جلوگيري شود.[8]
سپس مينويسد: بايد توجه داشت كه ربوده شدن كليسا و ظهور ثانوي مسيح بر زمين دو واقعه مختلف هستند، اگر چه در هر دو واقعه ((خداوند)) ميآيد ولي در واقعه ربوده شدن، او تنها به جو زمين ميآيد تا مقدسين را به آسمان ببرد در حالي كه در ظهور ثانوي مسيح، به روي زمين ميآيد و سلطنت هزارساله را بر روي زمين برقرار ميسازد.[9]
از سويي، انديشه مسيحا ماهيتاً يهودي است. يهوديان پس از نخستين ويراني شهر قدس، همواره در انتظار يك رهبر الهي فاتح بودهاند كه اقتدار و شكوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سليمان برگرداند. شخصيت مورد انتظار، ماشيح (مسح شده) خوانده ميشد... دلهاي بنياسرائيل از عشق مسيحاي موعود لبريز بود و در مقابل حاكمان ستمگر، همواره در كمين چنين رهبر رهايي بخشي بودهاند. در باب دوم انجيل متي ميخوانيم كه: هيروديس كبير، پادشاه فلسطين پس از زاده شدن حضرت عيسي درصدد قتل او برآمد. اما چون وي را به فرمان الهي به مصر بردند خطر را از سر گذراند.[10]مستر هاكس درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك ((منجي بزرگ جهاني)) در ميان قوم ((يهود)) مينويسد:
عبرانيان منتظر قدوم مبارك ((مسيح)) نسلاً بعد نسل بودند و وعدة آن وجود مبارك، مكرراً در ((زبور)) و كتب پيامبران عليالخصوص در كتاب ((اشعيا)) داده شده است. تا وقتي كه ((يحياي تعميددهنده)) آمده، به قدوم مبارك وي بشارت داده، ليكن يهود آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده، با خود همي انديشيدند كه ((مسيح)) سلطان زمان خواهد شد و ايشان را از ذلّت جورپيشگان و ظالمان رهايي خواهد داد و به اعلا درجة مجد و جلال ترقّي خواهد كرد.[11]
موعود و عدالتگستري در عهدين
حال كه بيان شد يهود و مسيحيان در صراط انتظار موعودند و آن موعود را، شاه شاهان ميدانند، اينك به اين پرسش و پاسخش ميپردازيم كه آيا اهل كتاب، آن موعود جهاني را عدالتگستر هم ميدانند؟
شور و التهاب انتظار موعود در تاريخ پر نشيب و فراز يهود و مسيحيان موج ميزند. يهوديان در سراسر تاريخ محنتبار خود هرگونه خواري و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كردهاند كه روزي مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواي جهان گرداند.[12]مهمترين مژده مسيحايي و عدالت گسترياش در كتاب ((اشعياء)) نبي آمده است كه تصوير روشني از عدالتپروري او را به نمايش ميگذارد.
بشارتهاي كتاب اشعياء به عدلگستري موعود
در كتاب ((اشعياي نبي)) كه يكي از پيامبران پيرو تورات است آمده است:
نهالي از تنه يسي (پدر داوود) بيرون آمده، شاخهاي از ريشههايش خواهد شكفت. مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود. جهان را به عصاي دهان خويش زده، شريران را به نفخه لبهاي خود خواهد كشت. كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت.[13]
در فراز ديگري از اين كتاب آمده است:موافق رؤيت چشم خود داوري نخواهد كرد و بر وفق گوشهاي خود تنبيه نخواهد نمود.[14]
كيست كسي را از مشرق برانگيخت، كه عدالت او را نزد پاهاي وي ميخواند، امتها را به وي تسليم ميكند و او را بر پادشاهان مسلط ميگرداند و ايشان را مثل غبار به شمشير وي و مثل كاه كه پراكنده ميگردد و به كمال وي تسليم خواهد شد نمود. ايشان را تعقيب نموده، به راههايي كه با پاهاي خود نرفته، به سلامتي خواهد گذشت.[15]
از اين فرازها چنين برميآيد كه انساني فوقالعاده و ممتاز ظهور ميكند و بر همه جهان مسلط ميشود و دنيا پر از عدل و داد ميگردد به گونهاي كه كسي جرأت ظلم به ديگران را در خود نميبيند؛ زيرا از آن ميترسد كه گزارش داده شود و در چنگال عدالت گرفتار گردد.در بخشي ديگر از همين كتاب آمده است كه آن موعود جهاني، عدالت اجتماعي را برقرار خواهد كرد و امنيت عمومي به وجود خواهد آمد. همانند همين بند:
آن گاه انصاف در بيابان ساكن خواهد شد و عدالت در بوستان مقيم خواهد گرديد، و عمل عدالت، سلامتي و نتيجه عدالت، آرامي و اطمينان خاطرخواهد بود تا ابدالآباد و قوم من در مسكن سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزلهاي آرامي ساكن خواهند شد.[16]
جميع امتها به سوي او روان خواهند شد... او امتها را داوري خواهد نمود و قومهاي بسياري را تنبيه خواهد كرد... امتي بر امتي شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند آموخت.[17]
بشارتهاي كتاب زبور
تورات و انجيل فعلي نيز از ناجي موعود خبر دادهاند و قرآن كريم نيز از بشارت تورات و زبور داوود به ظهور نبي و به ميراث رسيدن زمين به صالحان خبر داده است و ميفرمايد
(و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون))[18]
((ما علاوه بر ذكر (تورات) در ((زبور)) نوشتيم كه در آينده، بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد)).عين همين عبارت در زبور فعلي موجود است. اينك متن زبور:زيرا كه شريران منقطع ميشوند؛ امّا متوكّلان به خداوند وارث زمين خواهند شد. (10) و حال اندكست كه شرير نيست ميشود كه هر چند مكانش را جستجو نمايي ناپيدا خواهد بود. (11) اما متواضعان وارث زمين شده، از كثرت سلامتي متلذّذ خواهند شد. (12) شرير به خلاف صادق، افكار مذمومه مينمايد و دندانهاي خويش را بر او ميفشارد. (13) خداوند به او متبسم است؛ چون كه ميبيند كه روز او ميآيد. (14) شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آن كه مظلوم و مسكين را بيندازند. و كمانهاي ايشان شكسته خواهد شد. (16) كمي صدّيق از فراواني شريران بسيار بهتر است. (17) چون كه بازوهاي شريران شكسته ميشود و خداوند صدّيقان را تكيهگاه است. (1
خداوند روزهاي صالحان را ميداند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود. (19) در زمان بلا، خجل نخواهند شد و در ايام قحطي سير خواهند بود. (20) لكن شريران هلاك خواهند شد و دشمنان خداوند مثل پيه برهها فاني بلكه مثل دود تلف خواهند شد. (21) زيرا متبرّكان خداوند وارث زمين خواهند شد؛ اما ملعونان وي منقطع خواهند شد. (29) صدّيقان وارث زمين شده، ابداً در آن ساكن خواهند شد. (34) به خداوند پناه برده، راهش را نگهدار كه تو را به وراثت زمين بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شريران، اين را خواهي ديد. (3
اما عاصيان عاقبت مستأصل، و عاقبت شريران منقطع خواهند شد.[19]
در اين بندها كه از كتاب زبور بيان شد، به ظهور منجي اعظم و سركوب ظالمان تصريح شده است. اين متن مقدس در باب عدالت گستري روشن است و نيازي به توضيح بيشتر ديده نميشود. به يقين، اگر صالحان وارث زمين شوند كه وعده قرآن نيز هست و چلّه كمان ظالمان شكسته شود و نسل آدمهاي شرور قطع شود، آرمان شهري از عدالت تحقق پيدا ميكند.[20]
گفتني است نويدهاي زبور فراوان است و در پيش از 35 بخش از مزامير (150) گانه نويدظهور آن موعود منجي عالم موجود است و بر طالب تفصيل است كه به عهد عتيق مراجعه كند.[21]
بشارت انجيل مرقس
و چون او ـ عيسي ـ از هيكل بيرون ميرفت يكي از شاگردانش به او گفت: اي استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگها و چه عمارتهاست؟ حضرت عيسي (ع) در جواب وي گفت: آيا اين عمارتهاي عظيمه را مينگري. بدان كه سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد مگر آن كه به زير افكنده شود. و چون او بر زيتون مقابل هيكل نشسته بود... از وي پرسيدند: ما را خبر ده كه اين امور كي واقع ميشود؟ آن گاه عيسي در جواب ايشان گفت: زنهار! كسي شما را گمراه نكند. زيرا كه بسياري به نام من آمده و خواهندگفت كه من هستم و بسياري را گمراه خواهند نمود.[22]نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
بشارت عدلگستري موعود در انجيل متي
اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد، آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست. و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا ميكند به گونهاي كه شبان ميشها را از بزها جدا ميكند... آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گويد: بياييد اي بركت يافتگان از پدر من، و ملكوتي را كه از ابتداي عالم براي شما آماده شده است به ميراث گيريد.[23]
از اين چند بندي كه نقل شد، فهميده ميشود كه آن موعود جهاني پس از تشكيل حكومت، بر مسند داوري مينشيند و سعادت عمومي به دست تواناي آن حضرت بر پا ميشود و در ضمن همين مطالب به اقتدار آن رهبر جهاني اشاره شده است. گفتني است مستر هاكس مينويسد: كلمه ((پسر انسان)) 80 بار در انجيل و ملحقات آن در عهد جديد به كار رفته است كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسي قابل تطبيق است و 50 مورد ديگر از ((مصلح)) و نجاتدهندهاي سخن ميگويد كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد.[24]
در گنجينهاي از تلمود آمده است:
اعتقاد عموم بر اين است كه ظهور ماشيح و فعاليتهاي او در راه بهبود وضع جهان و تامين سعادت بشر، قسمتي از نقشه خداوند در آغاز آفرينش جهان بوده است. از اين رو در اينباره آمده است: ((پيش از آن كه عالم هستي به وجود آيد، هفت چيز آفريده شد: تورات، توبه، باغ عدن، جهنم، اورنگ جلال الهي، بيت هميقداش و نام ماشيح)).[25]
سپس مينويسد: دانشمندان يهود اين نكته را به مردم يادآوري ميكردند كه پيش از ظهور ماشيح، آشفتگي و فساد در جهان به حد اعلي خواهد رسيد و مشكلات و سختيهاي زندگي تقريبا غير قابل تحمل خواهند شد. و در نهايت، اثري كه دوران ماشيح بر وضع دنياي آينده خواهد گذشت متذكر ميشود و آن آثار را در اثرهاي ذيل خلاصه ميكند:
او خود جهان را به نور خويش روشن خواهد كرد چنان كه مكتوب است. بار ديگر آفتاب در روزِ نورِ تو نخواهد بود و ماه با درخشندگي براي تو نخواهد تابيد. زيرا كه يهوه، نور جاوداني تو و خدايت، زيبايي تو خواهد بود.[26]
تمام شهرهاي ويران شده را از نو آباد خواهند كرد و در جهان جايي ويرانه يافت نخواهد شد. حتي شهرهاي سدوم و عمورا نيز در زمان ماشيح آباد خواهند شد. و خواهرانت شهر سدوم و دخترانش (دهات اطرافش) به حالت نخستين خود باز خواهند گشت.[27]
صلح جاويدان در سراسر طبيعت حكمفرما خواهد شد:
گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم. طفل كوچك آنها را خواهد راند. گاو با خرس خواهد چريد و بچههاي آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو كاه خواهد خورد. و طفل شيرخوار بر سوراخ مار بازي خواهد كرد و طفل از شير بازداشته شده، دست خود را بر خانه افعي خواهد گذاشت. و در تمامي كوه مقدس من ضرري و فسادي نخواهند كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبها كه دريا را ميپوشاند.[28]
خداوند، تمام حيوانات و خزندگان را فراخوانده و با آنها و با تمام اسرائيل عهد خواهد بست، چنان كه گفته شده است: در آن روز جهت ايشان با پرندگان و حيوانات صحرا و خزندگان زمين عهد بسته و كمان و شمشير و جنگ را از زمين خواهم شكست و ايشان را به امنيت خواهم خوابانيد.[29]
گريه و شيون و زاري در جهان نخواهد بود و آواز و گريه و فغان و صداي ناله و فرياد ديگر در آن شنيده نخواهد شد.[30]
ديگر نه آه و ناله به گوش خواهد رسيد و نه فرياد و فغاني؛ نه غم و اندوهي وجود خواهد داشت و نه حزن و ماتمي؛ بلكه همه شادمان و خوشحال خواهند بود، چنان كه آمده است: و فديه شدگان خداوند بازگشته و با ترنم به صهيون خواهند آمد، و خوشي جاوداني بر سر ايشان خواهد بود و شادماني و خوشي را خواهند يافت و غم و ناله فرار خواهد كرد.[31]
در جهان امروزي هنگام شنيدن خبرهاي خوش چنين ميگويد: متبارك است خدايي كه نيك است و نيكي ميكند و هنگام استماع خبرهاي بد بايد بگويد ((متبارك است داور حقيقي)) و در جهان آينده فقط اين را خواهند شنيد ((متبارك است خدايي كه نيك است و نيكي ميكند)).[32]
گفتني است كه بر اين نكته تأكيد شده است كه ماشيح، دوراني از صلح پايدار و بيزوال و شادماني و خرسندي را در سراسر جهان پديد خواهد آورد.
ناگفته نماند يهود عقيده دارند:
بيش از همه ملتها، ملت اسرائيل با ظهور ماشيح خوشبخت خواهد شد. ظلم و جوري كه از جهانيان تحمل كرده است، پايان خواهد يافت و به مقام عالي كه خداوند برايش مقدر كرده است خواهد رسيد. دگرگوني بخت ملت اسرائيل از بدي به خوبي، و ترقي و سعادت ايشان به حدي قابل توجه و شگفتانگيز خواهد بود كه بسياري از غير يهوديان كوشش خواهند كرد تا به جامعه ايشان بپيوندند، ولي چون محرك اصلي آنان سهم بردن از سعادت اسرائيل است و نه گرويدن به دين آنان، از اين جهت آنان را در جامعه يهود نخواهند پذيرفت... زيرا دانشمندان گفتهاند: در دوران ماشيح اگر كسي بخواهد به دين يهود درآيد او را نميپذيرند.
يا اينكه مينويسد:
ماشيح، جمعآوري و اتحاد اسرائيل را عملي خواهد كرد... و پيش از گردآمدن مجدد اسباط پراكنده اسرائيل، واقعه شگفتانگيز ديگري رخ خواهد داد و آن تجديد بناي شهر مقدس اورشليم است. اگر كسي بگويد كه پراكندگان ملت اسرائيل گرد آمدهاند و هنوز اورشليم آباد نگشته است، سخنش را باور مكن. چرا؟ زيرا كه مكتوب است: ((خداوند اورشليم را بنا ميكند)) و سپس گفته شده: ((او پراكندگان اسرائيل را جمعآوري مينمايد)).[33
و در پايان مينويسد:
از آنجا كه دوران ماشيح چنين خوبيها و چنين سعادت عظيمي را با خود خواهد آورد، پس حق آن است به نيكوكاراني كه از جهان گذشتهاند اجازه داده شود تا در آن شركت جسته و شريران و بدكاران از آن محروم گردند. در نتيجه، اعتقاد به ظهور ماشيح با ايمان به حقيقت رستاخيز مردگان در صورتي كه شايسته چنين پاداش و موهبتي باشند، همراه است.
درباره كساني كه زندگي ناشايسته و پر از فساد دارند چنين آمده است:
در (فصل رستاخيز مردگان) است: ((نزديك ايام ماشيح، طاعون عظيمي به جهان خواهد آمد و شريران با آن نابود خواهند شد)).[34]
موجودات ديگر نيز از عدالت او بهرهمند خواهند شد. در كتاب تورات پس از آن كه از دادگري موعود سخن ميگويد، آمده است:
كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت. گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و...[35]
از اين بندها و بندهاي پيش گفته به خوبي فهميده ميشود كه موجودات ديگر نيز از بركت عدالت آن حضرت بهرهمند ميشوند و درندگان خوني، خوي وحشيانة خود را از دست ميدهند و با هم سازشي عادلانه دارند. از اينرو موجودات ديگر نيز از بركت عدالت گستري او بهرهمند ميگردند.
اختلاف نظر مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهي
... يهود و مسيحيان معتقدند كه وي از ذرية اسحاق، از فرزندان يعقوب و از نوادگان داوود است. مسيحيان ميگويند: اين رهبر ] موعود [ اسرائيلي، مسيح بن مريم است كه به دست يهود كشته شد. خداي متعال، وي را زنده كرد و از ميان مردگان برانگيزاند و به آسمانش بُرد و در آخر دنيا، وي را ميفرستد تا توسط وي، وعدهاش را تحقق بخشد.
يهوديان ميگويند: وي ] = رهبر موعود[ هنوز زاده نشده است.
آية 20 صحاح ] = سوره [ 17 سِفر تكوين ] = پيدايش[ به وعدة خداي متعال به اسماعيل7 اشاره دارد:
اي اسماعيل! سخنت را دربارة وي ] = رهبر موعود[ شنيدم. منم آن كه مباركش ميگردانم و رشدش ميدهم و توانش را بسيار بسيار ميكنم و دوازده رهبر ميزايد و امت عظيمي قرارش ميدهم.[36]
((حنان ايل))؛ مفسّر يهودي در حاشيه بر اين آيه مينويسد:
از پيشگويي اين آيه 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعيل) ] با ظهور اسلام در سال 624 م[ امتي عظيم گردند. در اين مدت، اسماعيل مشتاقانه منتظر بود وعدة الهي محقق شود و عرب بر حاكم چيره گردند. ولي ما كه ذرية اسحاق هستيم، تحقق وعدة الهي كه به ما داده شده بود به سبب گناهانمان به تأخير افتاد، اما حتماً وعدة الهي در آينده محقق خواهد شد. پس نبايد نوميد شويم.[37]نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
صهيونيزم مسيحي
آشنايي با انديشه*هاي مسيحيان صهيونيست، موجب درك استراتژي كلان صهيونيسم بين الملل در قبال اسلام و اتحاد اسلامي خواهد شد. بايد دانست كه جنبش مسيحيان صهيونيسم در تحليل نهايي، به مثابه دزدان مفاهيم ديني و شركاي جهانخوارگان بين*المللي، مرزبانان انديشه*هاي ضدبشري*اند .
آشنايي با انديشه*هاي مسيحيان صهيونيست، موجب درك استراتژي كلان صهيونيسم بين الملل در قبال اسلام و اتحاد اسلامي خواهد شد. بايد دانست كه جنبش مسيحيان صهيونيسم در تحليل نهايي، به مثابه دزدان مفاهيم ديني و شركاي جهانخوارگان بين*المللي، مرزبانان انديشه*هاي ضدبشري*اند كه نتيجه آن، جز آشوب و آشوبگري در جهان و قدرت*طلبي نه براي هدف مقدس كه درست برخلاف هدف مقدس ـ يا دجال ـ ظهور مي كند.
صهيونيزم بين*الملل اكنون در همه جاي جهان تارهاي خويش را تنيده است. توجه به ساختار روابط دروني بزرگترين سرمايه داران يا صاحبان رسانه*هاي بزرگ جهاني و فيلم*سازيها يا لابي*هاي صهيونيزم در جهان همه نشان از اين نفوذ ننگين دارد.
تاريخ نيز از صهيونيزم خاطره*هاي تلخي در ذهن خود دارد. گام*هاي آغازين اين منفعت*سالاري شيطاني، از همان زماني كه فتنه سامري آغاز شد، متولد شد و در طول تاريخ، چه در زمان ظهور و بعثت حضرت عيسي و يا بعثت حضرت ختمي(ص)، به نقطه*هاي اوج خود رسيد. خطاب*هاي قرآني را بنگريد. رد پاي اين منفعت*سالاري شيطاني را به راحتي مي*توان درك كرد. و اينك در دوران معاصر، كه فتنه*ها از زمين و آسمان، بر سر انسان باريدن گرفته است، به سادگي مي*توان تارهاي فتنه اين انديشه زرسالار را پيدا كرد.
بعيد نيست كه ما در دوران پاياني آخر الزمان زندگي كنيم و اين هم قابل انكار نيست كه ممكن است چنين امري صحت نداشته باشد. بشر هرگاه در تنگاهاي سخت معيشتي قرار گرفته است، بيشتر به ياد منجي افتاده است، زمان حمله مغول در ذهن آنان كه مورد حمله واقع شده بودند، شايد به آخرالزمان بسيار شبيه بود و شايد نسل ما، دوران ما و حيات ما نيز چنان باشد و يا نه. بسياري را مي*شناسيم كه بر حسب اعتقادات ديني و باورهاي مذهبي در انتظار ظهور منجي*اند...
آيات و روايات را كنكاش مي كنند. از اين نشانه به سوي آن نشانه مي*روند. و گاه عمر خود را در اين راه سپري مي كنند. گاه اين مساله از حيث شدت علاقه ديني و گاه در برخي ديگر به عنوان دستمايه*اي براي كلاهبرداري و جلب توجه آنها به خود، و مطرح كردن خود به عنوان شخصيتي برتر و احياناً به دست گرفتن قدرت و در مقياس بالاتر و سطح پنهانتر رهبري جهان به سمت و سوي هدفي مشخص است. گويي در وجه منفي اين قضيه چنين شخصيت*هايي خود بازيچه*هاي شيطان و يا خود شيطان*اند و در قامتي دجاله*هايي كه پوستين عبادت به دوش انداخته*اند و بر دوش خلق سواري مي*گيرند تا اهداف پليد سياسي و قدرت*گرايي مخوف شيطاني خود را عملي كنند. مسيحيان صهيونيست، دقيقاً از اين گروهند!
آنها را در ساختار قدرت*هاي جهاني به راحتي مي*توان ديد. دست ايشان در دست سياست*مداران زرسالاري است كه انديشه استيلاي آنها بر جهان و تدارك نظم شيطاني و استبدادمآبانه*شان، اينك ديگر بر همه كس هويداست. در چنين فضايي است كه درك و شناخت بيشتر از چنين افراد و انديشه*هايي، موجب افزايش آگاهي ما، نسبت به عمق توطئه*ها و استراتژيهايي مي*شود كه سعي در تسخير زمين! دارند.
آنها، خود را ناجياني مي*دانند كه گويي پيامبران عصر جديد و رسولان دوران مدرنند.
من در اين مقاله، قصد معرفي چند چهره برجسته از مسيحيان صهيونيست و در واقع حاميان انديشه اسرائيل مقدس را دارم و در نهايت روشن خواهد شد كه هدف اين افراد از به ميان كشيدن چنين انديشه*هايي چيست. نخست بايد روشن شود كه اين افراد لابي قدرتمند صهونيزم در ايالات متحده بوده و اركان سياسي ايالات متحده بنا به نفوذ فوق*العاده سياسي اقتصادي و... آنها قابل تغيير و تبدل است. در نظر اين افراد، برحسب نوشته خانم گريس هال سل چند تئوري ابتدايي ريشه دوانده است:
- يهوديان امت برگزيده خدا هستند
- خداوند سرزمين قدس را به امت برگزيده خود يهوديان داده است.
- از آنجا كه يهوديان امت برگزيده خدا هستند، به همه كساني كه به يهوديان دعاي خير كنند بركت مي دهد، و كساني را كه به يهوديان لعن و نفرين كنند، لعنت خواهد كرد.
اين گزاره*ها به سادگي نشان مي*دهد كه در مواجهه اسرائيل و فلسطين در ذهن اين افراد بدون هيچگونه قضاوتي اعراب نماد دجال يا ضد مسيح*اند و هيچ گزينه ديگري وجود نخواهد داشت. يك وجه عقيده اين افراد همان نكته*هايي است كه در بالا ذكر شد اما وجه ديگر آن، ساختار تعليمي است كه بديشان داده شده است.
آيا اين عقيده ممكن نيست كه عده*اي از تئوريسين*ها واستراتژيست*هاي خواهان سلطه بر جهان، بخواهند با در هم آميزي عقيده*اي مذهبي و شالوده تئوريهاي سياسي، اذهان افراد جهان را براي اهداف شيطاني خود آماده كنند؟ آيا اين ممكن نيست كه عده*اي بخواهند براي تسلط بر جهان، جهاني كه دو جنگ جهاني را گذرانده و مردماني كه در پي منجي اند، با پوشيدن لباس منجي و حرف زدن از عدالت بي پايان، خود را به عنوان رسول جديد خدا معرفي كنند كه در قرن بيست و يك مامور نجات بشريتند؟ همه چيز به نظر من، به خواست قدرت برمي*گردد قدرتي كه زر و زور و سرمايه*سالاري را هدف گرفته و استفاده*اي از هر وسيله جهت دستيابي بدان رامشروع مي داند. سخن درباره اين حركت بسيار است و شايد يكي از مشكلات ارائه چنين بحثي، دشواري دريافتن نقطه آغاز و خط مبداء است. اگر بحث از انديشه ديني انتظار و منجي باشد، حرف حقي است، اگر بحث بر سر اين است كه استراتژيهاي ابرقدرت را براي بقاي سلطه جهاني خود در كارند باز هم قابل توجه است. نكته در اينجاست كه ما بايد با گشت وگذار و تحليل ايده*ها و انديشه*هايي كه از سالها پيش، چنان پنهان هم نبودند و با توجه به رخدادها و حوادثي كه روي داده*اند، بتوانيم حلقه واسطي بيابيم كه اثبات مي*كند، همه اين تلاشها، سخن*ها، ايده*ها، نماي مذهبي و منجي گرفتن*ها، سخن از دجال و مسيح گفتن*ها، همه براي كسب قدرت وانديشه استيلاي بر جهان است. توجه به تاريخ بشريت به ما نشان مي*دهد كه استفاده از احساسات مذهبي و يا استفاده از چنين مفاهيمي در جهت سروري بر انسانها كم نبوده است. آيا سامري با ساخت گوساله قصد رهبري بني*اسرائيل را نداشت. و آيا ديگران و ديگراني از اين و فرعونياني كه سوداي سروري داشتند، نگفتند كه انا ربكم الاعلي؟ از حيث تحليل تاريخي هم مي توان به چنين داده*هايي دست يافت. آنها حتي گاه براي پيشبرد مقاصد و اهداف شيطاني خود كه لباس رحماني پوشيده است، دست به پيشگويي*ها و آينده*نگريهايي هم ميزنند و از قضا با توجه به قدرت و ثروتي كه دارند و با آن استراتژي و تئوري كه آن را تدارك ديده و جوامع را بدان سو برده*اند، بدانها هم دست مي*يابند.
امروزه، انديشه مسيحيان صهيونيست در سايت*هاي مختلف اينترنتي وجود دارد. نويسنده پنج سال پيش گفتار مفصلي در باب اين انديشه منتشر كرده است و اكنون با تحقيقات و تاملات بيشتر درمي*يابد كه برخي سخنان اينان صورت تحقق به خود گرفته و گويي بخشي از يك پروسه است. البته نبايد تصور كرد كه ما در اين نوشتار با اشاره به ايالات متحده، از مساله اصلي يعني اسرائيل و فلسطين دورافتاده*ايم. نطقه اصلي همان اسرائيل است و اين همه فتنه از همان جا برمي*خيزد. اشاره كردم كه در سايت*هاي اينترنتي مختلفي اين انديشه*ها تبليغ و ترويج مي*شوند. وقتي كه حدود دو سال پيش در حال بررسي برخي از اين سايت*ها بودم، نكات جالبي را از آنها مورد توجه قرار دادم. در سايت شمارش معكوس[1] Count down در جمله*هاي نخستين يك صفحه يك پيشگويي به چشم مي*خورد:
ما در دوران بسيار مهيجي زندگي مي كنيم كه به زودي در آن برخي تغييرات بزرگ جهاني رخ خواهد داد. پرده*ها در آخرين نمايش بزرگ زمين به كناري كشيده شده*اند. نمايش آغاز شده است و اكنون ياراي توقفش نيست. هر كدام از ما كه زنده باشد گرفتار اين رويدادهاي عظيم خواهد شد. شمارش معكوس تا آرماگدون آغاز شد است... همه اينها جزئي از تقدير خداوند است.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
صاحب چنين انديشه*هايي اكنون در حال پيشبرد طرح نظم نوين جهاني به رهبري آمريكا هستند كه در نهايت اهداف صهيونيستي پنهان درآن منطوي خواهد بود.
گذشته از چنين سياستمداراني مي*توان به نظريه پردازاني چون لوي اشتراوس وساموئل هانتينگتون اشاره نمود. اينان در قالب چهره*اي به ظاهر عملي به اظهار نظر پرداخته*اند اما كمي تامل كافي است تا هدف مشترك اين سه دسته را روشن كند.
يكي از نظريه*هاي لوي اشتراوس اين است كه اكنون جهان مكاني است كه دموكراسي*هاي ليبرال به صورت منفرد و در معرض تهديد دائمي دشمنان خارجي به سر مي*برند و با خطراتي مواجهند كه بايد با قدرت و رهبري مقتدرانه با آنها به مقابله برخاست اكنون شاگردان مكتب اشتراوس در سياست گذاريهاي آمريكا حضور دارند و اين ايده مورد تاكيدآنان نيزهست.
به نظر نويسنده تئوري برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون نيز در اين راستا قابل طرح است. هانتينگتون ازسالها پيش با اشاره به ايده برخورد تمدنها،* خود عملاً در مسير رسيدن به چنين جنگ بزرگي گام برداشته است. تئوري جهاني او، يك استراتژي خاص در جهت آماده*سازي رواني اذهان جوامع بشري با جنگ و درگيريهايي بود كه به تعبير وي بيشتر درگسل شدن اسلامي و غرب رخ خواهد داد. و مگر نه اينكه دراكثر يا همه جنگ*هايي كه به نحوي به گسل تمدني عالم اسلامي بر*مي خورد، نقشي از ايالات متحده و استعمارگران درميان است؟
اينك اين دنياي پيرامون ماست كه در آن، ائتلاف سه گانه سياستمداران، نظريه*پردازان و صهيونيستهاي افراطي براي سروري جهان شكل گرفته است. اين آينده*پژوهي آنها بود كه تدارك جنگ بزرگ را هدف قرار داده بود و اكنون در حال اجراي طرحهاي خود است. نتيجه ظاهري چنين طرحي براي آنان دسترسي به ثروت كشورها، استفاده از منابع عظيم نفتي، تغيير نقشه جغرافيايي خاورميانه، سلطه بر جهان و دست يازيدن به همه آمال شيطاني خود است.
شايد ما در دوره پاياني آخرالزمان زندگي مي*كنيم. اگر چنين باشد، جرج بوش در اين ميانه يا دجال است يا درازگوشي كه دجال بر آن مي*نشيند!
جري فال ول در جايي ميگ ويد:
هارمجدون واقعيت است، اما شكرخدا، اين پايان روزگار امتهاي جز يهودي و مسيحي است زيرا كه پس از آن صحنه براي سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عيسي مسيح، در نهايت افتخار و قدرت آماده مي*شود. تقريبا تمام تعليم دهندگان كتاب مقدس كه من مي شناسم، بازگشت بسيار نزديك مسيح را پيش بيني مي كنند و من شخصاً ايمان دارم كه بخشي از آن آخرين نسل هستيم. آن آخرين نسلي كه تا سلطان مامسيح نيايد، نخواهد مرد[12].
از سوي ديگر توجه به اين مسئله جالب است كه چگونه ممكن است داعيه داران يك حكومت سكولار مدعي زمينه سازي براي ظهور مردي شوند كه نه يك سكولار بلكه يك پيامبر الهي است و آنچه مي راند،* حكم الهي است. حداقل بايدشباهتي ميان اين و آن باشد. هيچ شباهتي نيست بلكه تضاد بيش از همه چيز رخ مي*نمايد. شايد اين دجالگان با چنين برنامه*هايي، پايان قريب الوقوع خويش را نويد مي*دهند: شايد هيچ تعبيري نهايت چنين دجالهايي را بهتر از تعبير قرآن مجيد بيان نكند:
وقت انتقام ظلم ديگر شما فرا رسد، تا اثر بيچارگي و خوف بر رخسار شما ظاهر شود و به بيت المقدس مانند بار اول در آيند و به هر چيز رسندنابود ساخته و به هركس تسلط يابند هلاك گردانندنه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-

آغاز مذاكرات درباره كمك*هاي جديد آمريكا به اسرائيل
مذاكرات اسرائيل و واشنگتن براي كمك به رژيم صهيونيستي طي 10 سال آينده در واشنگتن آغاز شد.
به نقل از شماره امروز روزنامه اماراتي الخليج، مسوولان آمريكايي و رژيم صهيونيستي مذاكرات رسمي خود را در واشنگتن درباره برنامه*هاي كمك چندساله واشنگتن به تل*آويو آغاز كردند.
بنا بر اين گزارش، اين مذاكرات بر سر كمك*هاي اضافي تا 10 سال ديگر به اسرائيل و براي رويارويي اين رژيم با ايران، سوريه و اسلامگرايان خواهد بود.
وزارت امور خارجه آمريكا و سفارت اسرائيل در واشنگتن در بيانيه*اي مشترك اعلام كردند اين مذاكرات از پنج*شنبه آغاز شده و هدف از آن تعيين برنامه جديد كمك به اسرائيل به جاي برنامه*اي است كه در سال 2008 پايان مي*يابد.
بنا بر اين بيانيه، مذاكرات كنوني روند كمك به اسرائيل طي 10 سال بعدي و نيازهاي اقتصادي و نظامي امنيتي اين رژيم در طولاني مدت را مشخص خواهد كرد.
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment