Announcement

Collapse
No announcement yet.

Israels Political Parties

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16

    حزب كاخ
    كاخ <(اينچنين>، و در كنار آن تصوير يك مشت بسته كه به معني: <اينچنين با مشت> است) يك حزب دست راستي، نژادپرست و به شدت افراطي (به لحاظ ديني و قومي) و داراي گرايش هاي فاشيستي آشكاري است كه در سال 1973 توسط خاخام مئيركهانا كه در سال 1971 به اسراييل مهاجرت كرد تاءسيس شد، وي رياست <اتحاديه دفاع از يهوديان> كه در سال 1968 در آمريكا تشكيل شده، را نيز برعهده داشت.

    مرام كاخ يا دقيق تر بگوييم رهبر آن كهانا، تركيبي از انديشه هاي مذهبي، كراهت شديد نسبت به اعراب و تفكراتي فاشيستي برگرفته از جنبش هاي راستي نژادپرست آمريكا است. حزب كاخ نخستين حزب سياسي در تاريخ اسراييل است كه به طور آشكار شعار بيرون راندن فلسطينيان (اعم از فلسطينيان سال 1948 كه داراي تابعيت اسراييل اند يا آنهايي كه در مناطقي اشغال شده در جريان جنگ سال 1967 ساكنند) را از سراسر به اصطلاح سرزمين اسراييل مطرح كرده است.

    حزب كاخ پس از تشكيل، ابتدا فلسطينيان سال 1948 را مورد تهاجم قرار داد و با تلاش براي تلخ كردن زندگي و تحريك احساسات خصمانه ي يهوديان برضد آنها، سعي كرد زمينه ي اخراج آنان را از اسراييل فراهم كند. حملات تبليغي كاخ عليه اين عده از فلسطينيان بسيار مبتذل و مستهجن بود. اين حملات در نيمه ي نخست دهه ي هشتاد به اوج خود رسيد. در آن زمان كهانا رهبر حزب كاخ اقدام به ترتيب راهپيمايي هايي به سمت شهرها و روستاهاي عرب نشين به منظور برانگيختن ساكنان آنها و نيز جلب توجه راي دهندگان يهودي به خود او و حزبش كرد. اين راهپيمايي ها همواره به درگيري با عرب ها مي انجاميد و به همين دليل مقامات اسراييل با احساس خطر از ادامه ي اين راهپيمايي ها، كهانا را از ورود به شهرها و روستاهاي عرب نشين منع كردند.

    در نيمه ي دوم دهه ي هشتاد، كاخ از ميزان فعاليتش در مناطق اشغالي سال 1948 كاست و كرانه ي باختري را كانون اصلي تحركاتش قرار داد. بيش ترين حاميان و طرفداران كاخ در كرانه ي باختري اند و مقر اين حزب در شهرك يهودي نشين كريات اربع در نزديكي شهر الخليل است. عمليات دو سازمان مسلح مخفي شامل حمله به اشخاص، تخريب دارايي ها، كندن درختان و ويراني كشتزارها و ترور تعدادي از عرب ها، به كاخ نسبت داده مي شود. اين دو سازمان عبارتند از <كميته تاءمين راه ها> و <دولت يهودا> كه اولي در سال 1986 و دومي در سال 1989 تاءسيس شدند. البته سازمان اولي خطرناك تر بوده و شمار اعضايش به چند صد نفر برآورد مي شوند و بيش تر آنان در شهرك كريات اربع ساكنند. اين سازمان مجهز به وسايل نقليه سريع و دستگاه هاي ارتباطي پيشرفته بوده و چندين انبار مخفي سلاح و مواد انفجاري در اختيار دارد. دو سازمان مخفي ديگري بنام هاي ت.ن.ت (يا تروريسم در برابر تروريسم) و سيكاركيم (يا خنجر بدستان)، بود كه عمليات اين دو سازمان نيز به كاخ نسبت داده مي شد. دو سازمان مذكور اولي برضد اعراب و دومي عليه عده اي از يهوديان مدافع صلح با اعراب، براي مدتي كوتاه وارد عمل شده بودند.

    كهانا در انتخابات پارلماني سالهاي 1973، 1977، و 1981، خود را كانديدا كرده بود ولي موفق به عضويت در كنست نشد. اما با دگرگون شدن اوضاع سياسي و مباني ارزشي در اسراييل پس از به قدرت رسيدن ليكود در سال 1977 و همزمان با تقويت موقعيت اصول گرايان يهودي و افزايش احساسات خصمانه عليه عرب ها، پايگاه مردمي حزب كاخ گسترش يافت و در نتيجه زماني كه كهانا در انتخابات سال 1984 نامزد عضويت در كنست شد، توانست با به دست آوردن آراي 26 هزار نفر از واجدين شرايط به عضويت كنست درآيد. عضويت او با توجه به افكار نژادپرستانه اش و اقدامات فاشيستي اش، يك رسوايي سياسي براي اسراييل بود و به همين دليل كنست با تصويب قانوني، مشاركت احزابي را كه مدافع تبعيض نژادي بوده و احساسات خصمانه ي عده اي از شهروندان را عليه عده اي ديگر برمي انگيزند، در انتخابات ممنوع كرده است. دادگاه عالي اسراييل به استناد اين قانون از شركت حزب كاخ در انتخابات سال 1988 جلوگيري كرد.

    در نوامبر 1990 كاخ رهبر خود را از دست داد. در آن زمان كهانا به منظور جمع آوري كمك براي حزبش در آمريكا بسر مي برد. كه يكي از شهروندان آمريكايي (مصري تبار) وي را در شهر نيويورك، به قتل رساند. با مرگ كهانا، حزب كاخ منبع اصلي قدرتش را از دست داد. زيرا كهانا نظريه پرداز، دعوت كننده، جمع آوري كننده ي كمك هاي نقدي، تصميم گيرنده ي اصلي و جهت دهنده و محرك عمده ي فعاليت هاي حزب بود. اندكي پس از به قتل رسيدن كهانا، كاخ به دو جناح تقسيم شد. جناح اول به <كاخ> و جناح دوم به <كهانا زنده> معروفند. به هيچيك از اين دو جناح نمي توان حزب گفت بلكه در حقيقت دو سازمان تروريستي مخفي اند. مقر جناح <كاخ> در همان شهرك كريات اربع باقي مانده در حالي كه جناح <كهانا زنده> مقر خود را در شهرك يهودي نشين كفار تابواح در شهرستان نابلس داير نموده است. جناح كاخ به نسبت جناح كهانا زنده بزرگ تر و خطرناك تر و تعداد اعضاي ثبت شده اش چندصدنفر و شمار هوادارانش بالغ بر چند هزار نفر مي باشند. رهبري عالي اين جناح تشكيل مي شود از باروخ مرزيل به عنوان رييس، نوعام فدرمان سخنگو و تيران بولاك رئيس <كميته تاءمين راه ها>. جناح كهانا به رهبري بنيامين كهانا (فرزند مئيركهانا) چندان نيرومند نيست و شمار اعضايش تنها به چند ده نفر مي رسد.

    در سپيده دم روز 25 فوريه 1994، باروخ گولدشتاين پزشك و افسر ذخيره ي ارتش اسراييل و عضو جناح كاخ با ورود به حرم ابراهيم پيامبر در شهر الخليل دست به جنايتي فجيع زد. گولدشتاين به سوي نمازگزاران مسلمان تيراندازي و ده ها تن از آنان را كشته و زخمي كرد. به دنبال اين جنايت، دولت اسراييل به اصطلاح دو حزب كاخ و كهانا زنده را دو سازمان تروريستي به حساب آورده و فعاليت آنها را غير قانوني اعلام كرد.

    همچنين دستور بازداشت 5 نفر از رهبران كاخ و دستور مصادره سلاح شخصي عده اي از اعضاي اين حزب را صادر نمود.

    به طور كلي پايگاه حزبي و مردمي كاخ را شماري از اقشار اجتماعي بي بضاعت و كم سواد، ناراضي از دستگاه حكومت و دشمن سرسخت عرب ها تشكيل مي دهند. در ميان سران و اعضاي هسته ي اصلي اين حزب، عده اي قابل توجه از عناصر مهاجر از آمريكا با ويژگي هاي تعصب ديني، دشمني با غير يهوديان و اعتقاد به منجي آخرالزمان وجود دارند.

    اردوگاه مذهب گرايان
    در اسراييل، مذهب گرايان به دو بخش عمده تقسيم مي شوند: مذهب گرايان صهيونيستي كه در زبان عبري <هتسوينم هداتييم> ناميده مي شوند و مذهب گرايان افراطي كه در زبان عبري به آنها حريديم (پرهيزكاران) گفته مي شود. هر دوي اين بخش به جناح ارتدكسي يهوديت وابسته اند. در صحنه ي سياسي اسراييل، حزب مفدال نماينده ي مذهب گرايان صهيونيستي و احزاب اغودات اسراييل، ديغل هتوراه (اين دو در حال حاضر گروه يهدوت هتوراه را تشكيل مي دهند) و شاس نماينده ي مذهب گرايان افراطي اند. مذهب گرايان اصلاح طلب و محافظه كار كه گروه اندكي هستند، فعاليت سازمان يافته اي در صحنه سياسي ندارند.

    مذهب گرايان افراطي (حريديم) به نوبه خود به دو فرقه ي تقسيم مي شوند: فرقه ي حسيديه و فرقه ي لتوانيه. حسيديه جنبشي با منش صوفي گرايانه است كه در قرن هجدهم در لتواني (واقع در جنوب شرق لهستان) شكل گرفت. پيروان اين فرقه با ارايه تفكري تازه از دين، برداشت هاي مرسوم آن زمان را نادرست خواندند و به مخالفت با آن پرداختند. در تفكر تازه ي اين فرقه گفته مي شود هدف از دين، پيوستن به خدا از طريق غرق شدن در انديشه ي به او و تلاش براي شناخت خصوصيات او است. پيروان اين فرقه مي گويند نيازي به مطالعه ي عميق تعاليم ديني نيست زيرا صرف اقامه ي شعائر مذهبي، ما را از اين امر بي نياز مي كند و نيز ادعا مي كنند كه هر انسان راستگو و درست كردار مي تواند خود را همانند خدا كند و پي به اسرارش ببرد. حسيديه خشم خاخام ها را برانگيخت و معارضين، تفكرات اين جنبش را نوعي چشم بندي توصيف كردند. معارضين جنبش حسيديه اغلب به <لتواني ها> معروفند زيرا پيدايي آنها در لتواني بود.

    با گذشت زمان از شدت منازعه ميان حسيديه و معارضينش كاسته شد و از اوايل قرن كنوني (قرن بيستم) طرفين با تشكيل حزب اغودات اسراييل و <شوراي عالي علماي تورات> به عنوان كميته ي عالي سياسي - مذهبي حزب، راه همزيستي و همكاري سياسي با يكديگر را در پيش گرفتند. اما اندكي پيش از انتخابات سال 1988 و با آغاز مجدد منازعه، لتواني ها از حزب اغودات اسراييل منشعب شدند و حزب جديدي به نام ديغل هتوراه تشكيل دادند. ولي در جريان رقابت هاي انتخاباتي سال 1992، حزب ديغل هتوراه و حزب اغودات اسراييل با يكديگر ائتلاف نموده گروه <يهدوت هتوراه> را به وجود آوردند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #17

      حزب مفدال
      مفدال (مفلغا داتيت لئوميت يا حزب ديني ملي) يكي از احزاب مذهبي صهيونيستي است كه در سال 1956 با اتحاد دو حزب مذهبي صهيونيستي با سابقه <همزرامي> و <هبوعيل همزرامي> تشكيل شد. حزب همزرامي در سال 1902 در روسيه و حزب هبوعيل همزرامي در سال 1922 در فلسطين پايه گذاري شدند. اين دو حزب مشتركاً جناح مذهبي جنبش صهيونيستي را تشكيل مي دادند. حييم موشي شابيرا، يوسف بورگ، اسحاق روفائيل و زيرح فيرهاتيگ برجسته ترين رهبران حزب مفدال به هنگام تاءسيس به شمار مي رفتند.

      حزب مفدال از بدو تاءسيس تا سال 1977، هم پيماني ديرينه ي احزاب همزرامي و هبوعيل همرزامي از يك سو و حزب مباي از سوي ديگر را كه از نيمه دهه ي سوم برقرار بود، حفظ كرده و در تمامي كابينه هاي ائتلافي كه به رهبري حزب مباي يا حزب كارگر تا سال 1977(5) تشكيل شد، شركت كرد. در اين مدت مفدال به طور سنتي دو وزارتخانه ي مذاهب و كشور را عهده دار مي شد و بيش ترين همتش را متوجه امور داخلي كه به ماهيت مذهبي دولت و منافع مذهب گرايان مستقيماً ارتباط دارد، مي نمود و خود را چندان درگير سياست هاي خارجي، امنيتي، اقتصادي و اجتماعي نمي كرد و همين امر از حزب مفدال شريكي بي دردسر براي احزاب مباي و كارگر در بيش تر كابينه هايي كه اين دو حزب تشكيل دادند، ساخته بود. مفدال در طول مدت حضور در كابينه طي سه دهه ي نخست تاءسيس دولت اسراييل، تمام تلاشش را مصروف ايجاد و ساماندهي نهادهاي مذهبي و اجتماعي با هدف پاسخگويي به نيازهاي پيروانش، توسعه ي شبكه ي آموزش مذهبي دولتي و مؤ سسات تحصيلات ديني وابسته به حزب و بهبود كيفيت خدمات درماني و اجتماعي ارايه شده به مذهب گرايان كرده سعي مي نمود وضعيت موجود را كه بازمانده ي دوران ماقبل تاءسيس دولت اسراييل است، از طريق تصويب قوانين لازم در كنست حفظ كند.

      اما در پي شكست حزب كارگر در انتخابات سال 1977 و به قدرت رسيدن حزب ليكود كه به كودتاي سياسي موسوم است، مفدال به حزب كارگر پشت كرده و با احزاب راستي ناسيوناليستي هم پيمان شد. اين حزب در دو كابينه اي كه مناخيم بگين پس از انتخابات سال هاي 1977 و 1981 تشكيل داد و نيز كابينه هاي وحدت ملي تشكيل شده بعد از انتخابات سال هاي 1988 و 1992 شركت كرد ولي از شركت در كابينه اي كه پس از انتخابات سال 1992 به رهبري حزب كارگر تشكيل شد، خودداري كرد. اين موضع جديد با تحول ريشه اي كه از نيمه دهه ي هفتاد مفدال را در بر گرفته و اين حزب را از حزبي ميانه رو در زمينه ي مسايل خارجي و امنيتي (مسايل مربوط به سرزمين هاي اشغالي بخشي از مسايل خارجي و امنيتي به شمار مي رود) به حزبي به شدت ناسيوناليستي و از حزبي ديني به حزبي مبدل ساخته است كه موضوع <سرزمين اسراييل بزرگ> را سرلوحه ي برنامه هايش قرار مي دهد، هم خواني دارد.

      تحول در مواضع و اولويت هاي مفدال به دنبال رويارويي شديد و مستمري كه در طول دهه ي هفتاد و اوايل دهه ي هشتاد ميان رهبران قديمي حزب كه موضع گيري هاي سياسي نزديك تري به موضع گيري هاي حزب كارگر داشتند و اعضاي جوان حزب به رهبري زفولون هامر و يهودابن مئير رخ داد، اتفاق افتاد. هامروبن مئير و ساير جوانان حزب مفدال تحت تاءثير انديشه هاي خاخام تسفي يهودا هكوهين كوك رهبر روحي جنبش غوش ايمونيم و رييس پشيفات مژكاز هراف قرار داشتند. اين خاخام به اصطلاح سرزمين اسراييل را از لحاظ قداست همسنگ <تورات اسراييل> و <ملت اسراييل> مي داند و سكونت يافتن در اين سرزمين و باقي ماندن آن تحت حاكميت اسراييل را دو فريضه ي مذهبي همانند ساير فرايض اعلام كرده است. در دهه ي هشتاد جوانان مفدال با بهره گيري از خصومت و رقابت سران قديمي حزب با يكديگر، ضمن تسلط بر اين حزب توانستند مواضع و اولويت هايش را تغيير دهند.

      در نيمه ي نخست دهه ي هشتاد، مفدال با دو انشعاب روبرو شد كه به ضعف اين حزب و از دست دادن بخش بزرگي از پايگاه انتخاباتي اش انجاميد. در سال 1981 و در آستانه ي كنست دهم، گروهي از يهوديان شرقي به رهبري اءهرون ابوحتسيرا در اعتراض به سيطره ي اشكنازها بر رهبري و نهادهاي مفدال، از اين حزب جدا شدند و حزب جديدي به نام تامي (تنوعات مشورت اسراييل يا جنبش ميراث اسراييل) تشكيل دادند. اين حزب در انتخابات مذكور با جذب تعداد زيادي از آراء يهوديان شرقي (كه پيش تر به نفع مفدال راي مي دادند) توانست سه كرسي كنست را از آن خود كند. و در سال 1983 گروه ديگري از اعضاي به شدت افراطي (به لحاظ سياسي و مذهبي) مفدال به رهبري دو خاخام، يوسف شابيرا و حييم دروكمان به عنوان اعتراض به مواضع سران اين حزب نسبت به برخي امور سياسي و شهرك سازي، از حزب منشعب شدند و حزب جديدي به نام متساد را (مفلغا تسيونيت داتيت يا حزب صهيونيستي مذهبي) تاءسيس كردند. در آستانه ي انتخابات سال 1984، متساد با حزب بوعالي اسراييل به رهبري خاخام ابراهام فيرديغمر و گروهي از جنبش غوش ايمونيم به رهبري منان بورات (منشعب از حزب هتحيا) متحد شدند و حزب مورا شاه (ميراث) را تشكيل دادند. اين حزب در انتخابات مذكور با جذب آراء بخشي از هواداران مفدال كه از لحاظ سياسي داراي گرايش هايي شديداً افراطي بودند، توانست دو تن از نامزدهايش را راهي كنست كند. شابيرا، دروكمان و بورات در زمان هاي مختلفي به حزب مفدال بازگشتند.

      به عمق موضوع كه نگاه مي افكنيم درمي يابيم كه درگيري ها و انشعاب ها در درون مفدال در حقيقت بازتاب شماري از دگرگوني هاي سياسي و اجتماعي ريشه اي است كه طي دو دهه ي اخير در اسراييل رخ داده است (شامل رشد احساسات ناسيوناليستي، گسترش تفكرات فرقه حريديه و بروز نقش سياسي فرق يهوديان شرقي). اين دگرگوني ها به فروپاشي پايگاه انتخاباتي سنتي مفدال و تضعيف نقش اين حزب در پارلمان اسراييل انجاميد. تعداد كرسي هاي حزب مفدال در كنست كه در سه دهه ي نخست تاءسيس اسراييل از 10 تا 12 كرسي بود، در انتخابات سال هاي 1981، 1984، 1988، 1992 به ترتيب 6، 4، 5 و 6 كرسي بود. با ضعيف شدن مفدال موازنه قوا در درون ارودگاه مذهب گرايان در دهه ي اخير به نفع احزاب حريدي تغيير يافته است به طوري كه قدرت اين احزاب تقريباً دو برابر قدرت حزب مفدال شد در حالي كه پيش تر وضعيت كاملاً برعكس بود.

      در آخرين انتخابات كنست (سال 1992)، رفولون هامر رهبر حزب مفدال در راءس ليست انتخاباتي حزب قرار داشت. در اين انتخابات، برنامه ي سياسي مفدال بسيار افراطي بود. مهم ترين نكات اين برنامه عبارت بود از: عدم واگذاري هيچ بخشي از به اصطلاح سرزمين اسراييل به بيگانگان؛ عدم تخريب هيچ شهرك يهودي نشين؛ بيت المقدس يكپارچه پايتخت دولت و ملت اسراييل بوده و خواهد بود؛ مقابله با تروريسم و قيام مردم فلسطين (انتفاضه)، دولت اسراييل به تنهايي مسوول برقراري امنيت و آرامش و حفظ نظم عمومي است و براي اين كار بايد از ارتش، دستگاه هاي امنيتي و كليه ي وسايل لازم استفاده كند؛ بلندي هاي جولان بخش تفكيك ناپذير دولت اسراييل است و در هيچ مذاكرات صلحي نبايد موضوع استرداد آن به سوريه مطرح گردد.

      شوراي عالي خاخامان اسراييل و مؤ سسات آموزش ديني دولتي در اختيار مفدال است و اين حزب تعدادي يشيف، آموزشگاه حرفه اي و مدرسه عالي تلمود را اداره مي كند و در دانشگاه علوم ديني بار - ايلان كه در دهه ي پنجاه احداث شده است، نفوذ زيادي دارد. جنبش مدافع سياست شهرك سازي هكيبوتس هداتي (كيبوتس ديني) شامل تعدادي كيبوتس و ده ها موشافاه، جنبش جوانان بني عكيفا تشكيل شده در سال 1929 و يك جنبش زنان كه در دهه ي شصست تاءسيس يافته است، به مفدال وابسته اند. همچنين اين حزب چندين مؤ سسه ي مالي و اقتصادي و در راءس آن بانك همزرامي، بانك بوعيل همزرامي و شركت ساختماني مشحاف را در اختيار دارد. روزنامه ي هتسوفيه ارگان حزب مفدال است.

      شمار كرسي هاي حزب مفدال در دوره هاي مختلف كنست : كنست سوم (1955) 11 كرسي (با نام جبهه مذهبي ناسيوناليستي)؛ كنست چهارم (1959) 12 كرسي؛ كنست پنجم (1961) 12 كرسي؛ كنست ششم (1965) 11 كرسي؛ كنست هفتم (1969) 12 كرسي؛ كنست هشتم (1973) 10 كرسي؛ كنست نهم (1977) 12 كرسي؛ كنست دهم (1981) 6 كرسي كنست يازدهم (1984) 4 كرسي؛ كنست دوازدهم (198 15 كرسي كنست سيزدهم (1992) 6 كرسي.

      حزب يهدوت هتوراه
      يهدوت هتوراه (يهوديان تورات) يك گروه انتخاباتي - پارلماني و مذهبي است كه در سال 1992 با ائتلاف احزاب اغودات اسراييل و ديغل هتوراه تشكيل شد (اين دو حزب نمايندگان آن عده از يهوديان اشكنازي اند كه امروزه در اسراييل به حريدي ها يعني بنيادگرايان موسومند). حزب اغودات اسراييل و حزب ديغل هتوراه توافق كرده اند كه در جهت ادغام دو حزب <شوراي عالي علماي تورات> و تهيه ليست انتخاباتي واحدي براي انتخابات سراسري كنست تلاش كنند. ولي تا اواخر سال 1995، ادغام ياد شده تحقق نيافته است. در انتخابات سال 1992 يهدوت هتوراه توانست 4 كرسي كنست را از آن خود كند ولي از مشاركت در كابينه اي كه پس از انتخابات مذكور به رهبري اسحاق رابين تشكيل شد، خودداري كرد. خاخام اليعيزر مناحم شاخ و خاخام موشي يهوشع هاجر برجسته ترين رهبران ديني و خاخامان ابراهام شابيرا، مناحم بوروش، ابراهام رابيتس وشموئيل هالبرن نمايندگان يهدوت هتوراه در كنست مي باشند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #18

        حزب اغودات اسراييل
        اغودات اسراييل (مجمع اسراييل) يك حزب سياسي مذهبي مخالف صهيونيزم است كه در سال 1912 در لهستان توسط عده اي از رهبران ديني سنتي وابسته به جناح ارتدكسي يهوديت از كشورهاي آلمان، لتواني، مجارستان و لهستان تشكيل شد. اين رهبران در بسياري موارد اختلافات اساسي و غيراساسي با يكديگر داشتند اما در مورد يك نكته اتفاق نظر داشتند و آن دشمني با صهيونيزم به عنوان ايده ي جنبش و يك برنامه ي سياسي و اجتماعي است.

        ايده ي صهيونيزم كه بر پايه ي عقايد ناسيوناليستي ولائيك (و آنچه كه از انديشه هاي ليبرالي، سوسياليستي با آن مخلوط شده است) و دعوت از يهود براي پايان دادن به زيستن در به اصطلاح تبعيد و مهاجرت به فلسطين و بنا نهادن دولت و جامعه اي امروزي در آن براساس اصولي تازه استوار است كه از نظر حزب اغودات اسراييل كفر و خروج از دين و تخريب مباني روحي و مادي زندگي فرقه هاي گوناگون يهودي در سراسر دنيا و نافرماني در برابر مشيت الهي به حساب مي آيد از طرفي اين حزب ضمن تمسك جستن به تورات و احكام دين يهود، آن را يگانه تنظيم كننده ي زندگي و رفتار فردي و گروهي يهوديان مي داند. همچنين براي ارزش ها و شيوه هاي مرسوم زندگي و رفتاري يهوديان در جوامعي كه در ميان آنها به سر مي برند، احترام قائل بوده و آن را ارزشمند و معتبر مي شمارد. اغودات اسراييل به منجي آخرالزمان عقيده دارد. طبق اين عقيده نجات به اصطلاح ملت يهود (و بلكه سراسر عالم) و بازگشت آن از <تبعيدگاه> به <سرزمين مقدس> و استقرار <پادشاهي پروردگار> روي زمين جز با ظهور منجي آخرالزمان (هرگاه خدا اراده كند) امكان پذير نبوده و از دست جنبش صهيونيستي و يا هيچ كس ديگر، كاري ساخته نيست.

        حزب اغودات اسراييل از بدو تاءسيس و مدت زيادي از دوران قيمومت انگلستان بر فلسطين، با جنبش صهيونيستي خصومت داشت و به شدت با آن مقابله مي كرد و نيز با ايده ي <وطن ملي يهود> و ايجاد دولتي يهودي مخالف بود. پيروان اين حزب در فلسطين از ادغام در جامعه ي يهوديان مهاجر (كه با حمايت و تشويق دولت قيمومت پا گرفته بود) خودداري كردند و جدا از اين جامعه و نهادهايش، اعم از نهادهاي صهيونيستي يا دولتي، زندگي كردند.

        اما با گذشت زمان اين دشمني و خصومت كم تر شده و از نيمه ي دهه سوم نوعي تفاهم و همكاري بين حزب اغودات اسراييل (به ويژه جناح كارگري اش موسوم به بوعالي اغودات اسراييل) و نهادهاي سياسي و مهاجرپذيري صهيونيستي پديد آمده است چنان كه در آستانه ي اعلام تاءسيس دولت اسراييل در سال 1948، حزب اغودات اسراييل از مخالفت با تشكيل يك دولت يهودي صرف نظر كرد و در شوراي موقت دولتي و نخستين كابينه ي ائتلافي و متعاقباً در انتخابات كنست و <بازي> حكومت و مخالفين شركت نمود. البته صرف نظر كردن از مخالفت با تشكيل يك دولت يهودي و مشاركت در دستگاه حكومت به اين معني نيست كه اين حزب، اسراييل را به عنوان دولتي يهودي به رسميت شناخته است بلكه به معني پذيرش يك واقعيت است و حزب اغودات اسراييل خواسته است از وضعيت موجود در جهت منافع مادي و روحي پيروان و هوادارانش استفاده كند. حزب اغودات اسراييل هنوز نيز نه اسراييل را (به عنوان يك دولت يهودي) و نه پرچم، سرود ملي، بنيانگذاران و مناسبات ملي آن را به رسميت نمي شناسد و با به سربازي رفتن محصلان مدارس ديني (يشيف ها) و تدوين يك قانون اساسي براساس اصول لاييسم مخالف است. اين حزب از سال 1952 و به رغم مشاركت در كابينه هاي ائتلافي متعدد رهبري احزاب معراخ و ليكود، از پذيرش پست هاي وزارتي خودداري نموده است.

        اغودات اسراييل در طول ساليان درازي كه از عمرش مي گذرد، با چندين انشعاب روبرو شده است. نخستين آن در نيمه دهه ي سوم بود. در آن زمان گروهي از فرزندان <ييشوف قديم> از حزب جدا شدند و تشكيلات مستقلي ايجاد كردند كه بعدها به طوري كارتا (در زبان آرامي به معني نگاهبان شهر) ناميده شده است در نيمه دهه ي چهل، جنبش بوعالي اغودات اسراييل (كارگران مجمع اسراييل) از تشكيلات كارگري حزب اغودات اسراييل منشعب شده و تشكيلات كارگري جداگانه اي براي خود تاءسيس كرد. همزمان با اعلام تاءسيس اسراييل، اين تشكيلات تقريباً به حزب مستقلي تبديل شد. درسال 1984 نمايندگان يهوديان شرقي در اغودات اسراييل، از اين حزب جدا شدند و حزب جديدي به نام شاس تشكيل دادند. و سرانجام اندكي پيش از انتخابات سال 1988، پيروان و مريدان خاخام اليعيزر مناحم شاخ، رهبر عالي روحي يهوديان لتواني الاصل، به دستور او، از حزب اغودات اسراييل منشعب شدند و حزب ديغل هتوراه را تشكيل دادند. در اواخر دهه ي هشتاد بوعالي اغودات اسراييل در اغودات اسراييل ادغام شد و ديگر حزبي به نام بوعالي اغودات اسراييل وجود ندارد همچنين اندكي پيش از انتخابات سال 1992، دو حزب اغودات اسراييل و ديغل هتوراه با يكديگر ائتلاف كرده، گروه انتخاباتي پارلماني يهدوت هتوراه را به وجود آوردند. در زمينه ي فعاليت هاي سياسي، اغودات اسراييل تلاشش را روي آن بخش از مسايل ديني و اجتماعي كه بر ماهيت كلي دولت و شيوه ي زندگاني و منافع اتباعش تاءثير دارد، متمركز مي كند و به مسايل خارجي و امنيت از جمله مساله مناطق اشغالي و موضوعات مترتب بر آن چندان اهميت نمي دهد. درخصوص مناطق اشغالي، اين حزب در موضع گيري هايش اغلب بسته به اينكه چقدر مي تواند از اين طريق اهداف ديني اش را در كنست پيش ببرد و براي پيروان و نهادهاي آموزشي و اجتماعي اش منافع مادي به دست آورد، عمل مي كند.

        مواضع سياسي حزب را مي توان به ترتيب زير خلاصه كرد: قاطعيت و شدت عمل و شباهت زياد با مواضع سياسي احزاب هتحيا و مفدال؛ عناصر با نفوذ حزب عمدتاً شامل اعضاي بوعالي اغودات اسراييل به رهبري خاخام ابراهام نيرديغر و پيروان فرقه ي حسيديه حباد (كه اليعيزر مزرامي نماينده آنها در حزب محسوب مي شود) با عقب نشيني حتي از يك وجب از به اصطلاح سرزمين اسراييل مخالفت و بر ضرورت گسترش عمليات شهرك سازي در سراسر اين سرزمين تاءكيد مي كنند. اما با توجه به اينكه ديدگاه كلي مذهبي حزب بر اين نكته تاءكيد دارد كه نجات به اصطلاح ملت يهود و گرد آمدن همه ي يهوديان در <سرزمين مقدس> تنها به دست <منجي موعود> انجام خواهد گرفت، بسياري از رهبران با نفوذ اين حزب و در راءس آنان خاخام اليعيزر شاخ در حال حاضر آمادگي دارند بخشي از به اصطلاح سرزمين اسراييل را واگذار كنند، زيرا به عقيده ي اين رهبران هيچ نشانه اي دال بر قريب الوقوع بودن عمليات نجات ياد شده مشاهده نمي شود.

        در زمينه ي مسايل مذهبي، حزب سعي مي كند قوانين را در جهت انسجام بيش تر با احكام دين يهود (برحسب تفسير يهوديان ارتدكسي از اين احكام) اصلاح كند. و در عرصه ي اجتماع مي كوشد سهم شبكه ي نهادهاي آموزشي، اجتماعي و ديني وابسته به اين حزب از بودجه دولت را افزايش دهد. در دهه ي هشتاد حزب اغودات اسراييل با بهره گيري از وضعيت تقريباً يكسان ليكود و كارگر و نياز مبرم اين دو حزب به استمالت و جلب رضايت احزاب مذهبي به منظور باقي ماندن در قدرت يا تصويب لوايح معيني در كنست، توانست در هر دو زمينه ي (مذهبي و اجتماعي) امتيازات مهمي به دست آورد كه اين امر احزاب لائيك و هواداران آنها را به شدت خشمگين ساخت.

        در حزب اغودات اسراييل، تصميمات مهم توسط شورايي بنام <شوراي عالي علماي تورات> اتخاذ مي گردد. شوراي مزبور مركب از روِ ساي مدارس مهم ديني (يشيف ها) كه بيش ترشان لتواني الاصلند و روِ ساي <دربارهاي> حسيديه بوده و در هر زماني كه لازم است، تشكيل جلسه مي دهد. رسيدگي به امور روزمره ي حزب و نهادهاي وابسته به واسطه ي گروه نمايندگان حزب در كنست و ارگان هاي بخصوصي كه با شيوه هايي پيچيده انتخاب مي شوند، انجام مي پذيرد.

        در حال حاضر پايگاه انتخاباتي حزب اغودات اسراييل را توده ي بنيادگرايان (معروف به حريدي ها) و اشكنازي ها كه بيش تر آنان در شهر بيت المقدس و منطقه بني براك واقع در نزديكي تل آويو ساكنند تشكيل مي دهند. چنان كه ملاحظه مي شود پايگاه انتخاباتي اين حزب به لحاظ جغرافيايي و طيف طرفداران، گسترده نيست اما پايگاهي قوي، محكم و با ثبات است. حزب اغودات اسراييل با تكيه بر اين پايگاه توانسته است در همه ي انتخابات، 4 كرسي كنست را از آن خود كند به جز در كنست يازدهم (سال 1984) كه تنها دو نامزد اين حزب به كنست راه يافتند. جدا شدن يهوديان شرقي از حزب اغودات اسراييل، و تاءسيس حزب شاس به وسيله ي آنان و به تبع آن جذب آراي يهوديان شرقي به سمت اين حزب تازه تاءسيس شده، علت اين ناكامي است.

        اغودات اسراييل در انتخابات كنست اول (سال 1949) به همراه مفدال و بوعالي اغودات اسراييل در چارچوب جبهه ي متحد ديني و در انتخابات كنست سوم (سال 1955)، چهارم (سال 1959) و هشتم (سال 1973) به همراه بوعالي اغودات اسراييل در چارچوب جبهه ي توراتي ديني و در انتخابات كنست سيزدهم (سال 1992) به اتفاق ديغل هتوراه در چارچوب گروه انتخاباتي - پارلماني يهدوت هتوراه و در ساير انتخابات به صورت منفرد شركت كرده است.

        شمار كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست: كنست دوم (1951) 3 كرسي؛ كنست سوم (1955) 6 كرسي (به همراه بوعالي اغودات اسراييل)؛ كنست چهارم (1959) 6 كرسي (به همراه بوعالي اغودات اسراييل)؛ كنست پنجم (1961) 4 كرسي؛ كنست ششم (1965) 4 كرسي؛ كنست هفتم (1969) 4 كرسي؛ كنست هشتم (1973) 4 كرسي (به اضافه يك كرسي بوعالي اغودات اسراييل)؛ كنست نهم (1977) 4 كرسي؛ كنست دهم (1981) 4 كرسي؛ كنست يازدهم (1984) 2 كرسي؛ كنست دوازدهم (198 5 كرسي و كنست سيزدهم (1992) 4 كرسي (به همراه ديغل هتوراه).

        حزب ديغل هتوراه
        ديغل هتوراه (بيرق تورات) يكي از احزاب مذهبي افراطي است كه بيش تر اعضايش را بنيادگرايان لتواني الاصل تشكيل مي دهند. اين حزب اندكي پيش از انتخابات سال 1988 توسط سران يهوديان لتواني عضو حزب اغودات اسراييل و بنا به توصيه خاخام اليعيرز شاخ رهبر عالي روحي طوايف لتواني و رييس مدارس ديني بونيباج در منطقه ي بني براك تاءسيس شد. خاخام مذكور به سران طوايف يهوديان لتواني توصيه كرده بود از حزب اغودات اسراييل جدا شوند و حزب جديدي تشكيل دهند. اين خاخام از اينكه سران حزب اغودات اسراييل (كه اغلب از فرق حسيديه اند) در عوض محكوميت و تكفير رهبران فرقه حسيديه حباد، با آنان روابط مستحكمي برقرار كردند، به خشم آمده بود. پيروان فرقه حباد مدعي بودند خاخام من لوبافيچ مناحم مندل شنيئوسون رهبر روحي اين فرقه كه در نيويورك اقامت داشت، همان <منجي موعود> است.

        در انتخابات پارلماني سال 1988، حزب ديغل هتوراه توانست 2 كرسي كنست را از آن خود كند. با اين حال اندكي پيش از انتخابات سال 1992، حزب ديغل هتوراه با حزب اغودات اسراييل ائتلاف كرد و اين دو حزب، گروه انتخاباتي پارلماني يهدوت هتوراه را به وجود آوردند. همچنين آنها توافق كرده بودند كه پس از برگزاري انتخابات ياد شده به طور كامل در يكديگر ادغام شوند. چيزي كه به پر كردن شكاف بين اين دو حزب كمك زيادي كرد اتفاق نظر دو حزب بر لزوم اتحاد بنيادگرايان اشكنازي (با توجه به وجود رقيب قدرتمندي مانند حزب شاس به عنوان نماينده ي بنيادگرايان شرقي) و رساندن ميزان آراء به دست آمده به حدنصاب لازم براي ورود به كنست است. همچنين با تشديد بيماري خاخام من لوبافيچ (رهبر روحي فرقه حباد) افكار پيروان اين فرقه متوجه بيماري اين خاخام شده و آنها حزب اغودات اسراييل و به طور كلي سياست را به فراموشي سپردند و همين امر موجب شد تا موضوع بي اساس <منجي موعود> كه علت اصلي اختلاف دو حزب اغودات اسراييل و ديغل هتوراه بود، به فراموشي سپرده شود (لازم به يادآوري است كه خاخام مذكور در سال 1994 درگذشت).

        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #19

          درخصوص مناطق اشغالي و حل مشكل فلسطين، ديغل هتوراه در مقايسه با اغودات اسراييل ديدگاه كلي معتدلانه تري دارد. آبراهام رافيتس رهبر ديغل هتوراه در مقاله اي كه اندكي پس از انتخابات سال 1988 در روزنامه جورزليم پست منتشر ساخت، نه تنها موافقت خود را با عقب نشيني از بعضي سرزمين هاي اشغالي اعلام كرد، بلكه با استقرار يك كشور خلع سلاح شده فلسطيني در آن سرزمين ها اظهار داشت آماده ي احترام گذاشتن به پرچم چنين كشوري است.


          حزب شاس
          شاس (شومري توراه سفارديم، نگاهبانان سفاردي تورات) يكي از احزاب مذهبي بنيادگراست. اين حزب اندكي پيش از انتخابات سال 1984 توسط اعضاي سفاردي(6) حزب اغودات اسراييل و تشويق خاخام اليعيرز شاخ و خاخام عوفاريا يوسف (خاخام بزرگ سابق يهوديان شرقي) تاءسيس شد. دو خاخام مذكور به عنوان اعتراض به تسلط اشكنازي ها (يهوديان غربي) بر حزب اغودات اسراييل و عدم پرداخت سهم مناسبي در نهادها و ليست انتخاباتي حزب به سفاردي ها، تشويق به تشكيل حزب شاس كردند.

          در انتخابات سال 1984، شاس توانست 4 كرسي كنست را از آن خود كند در حالي كه در آن انتخابات تنها 2 كرسي كنست به اغودات اسراييل تعلق گرفت. و در انتخابات سال هاي 1988، 1992، 6 نامزد شاس راهي كنست شدند و همين امر موقعيت اين حزب را تقويت كرد. موفقيت پي درپي شاس در انتخابات تا حدودي از ادامه ي حضور فعال يهوديان سفاردي در صحنه ي سياست و آگاهي بيش تر آنان از موقعيت انتخاباتي قوي خود و تمايل شديد بسياري از آنها براي داشتن حزبي سياسي كه نماينده ي مستقيم سفاردي ها محسوب شود، حكايت مي كند.

          حزب شاس در دو كابينه ي وحدت ملي كه در سال هاي 1984 و 1988 تشكيل شدند و نيز (برخلاف حزب اغودات اسراييل) در كابينه ي اسحاق رابين كه در سال 1992 تشكيل شد، شركت كرد. البته در سال 1994 و به دنبال به محاكمه كشيدن آرييه درعي رهبر شاس و وزير وقت كشور به اتهام تصرف غيرمجاز در دارايي هاي دولتي، از كابينه اسحاق رابين كناره گيري كرد.

          در نيمه ي سال 1990 و در پي بحراني كه به سرنگوني كابينه وحدت ملي در ماه مه سال 1990 منجر شد، اختلاف نظر شديد رهبران شاس درخصوص ائتلاف با حزب ليكود يا حزب كارگر، اين حزب را به شدت تكان داد. در حالي كه خاخام شاخ و اسحاق بيرتس (رييس اين حزب) خواهان ائتلاف با ليكود بودند، خاخام عوفاديا يوسف رييس شوراي علماي تورات و ساير سران سياسي حزب دعوت به ائتلاف با حزب كارگر كرده بودند. سرانجام اين مناقشه اين بود كه خاخام شاخ به طور يك جانبه و به دور از ملاحظه گري دستور به ائتلاف با ليكود داد. هر چند شاس طبق اين دستور عمل كرد لكن اين دستور سبب ايجاد شكاف در روابط خاخام شاخ با عوفاديايوسف و بيرتس با ساير رهبران حزب شد. بعدها اين شكاف بيش تر و منجر به اين شد كه بيرتس اندكي پيش از انتخابات سال 1992 از رياست حزب شاس كناره گيري كند و در سال 1992 و درپي شركت كردن شاس در كابينه ي كارگري اسحاق رابين، خاخام شاخ روابط خود را با اين حزب قطع كرد.

          ديدگاه مذهبي و فكري و اهداف كلي حزب شاس با حزب اغودات اسراييل شباهت دارد. هر دو حزب سعي مي كنند دولت و جامعه براساس تورات و تعاليم دين يهود (موسوم به هالاخاه) حركت كنند. از لحاظ ماهيت كلي فعاليت ها، اغودات اسراييل و شاس شبيه يكديگر عمل مي كنند. هر دو حزب بر مسايل مذهبي، تاءمين منافع مادي اتباع خود و خدمت به نهادها و تشكيلات وابسته تاءكيد دارند و به موضوعات سياست خارجي و امنيت شامل مسايل سرزمين هاي اشغالي و موضع در برابر ملت فلسطين و حل مسالمت آميز بحران خاورميانه اهميت زيادي نمي دهند (نگاه كنيد به اغودات اسراييل).

          در مقايسه با اغودات اسراييل، حزب شاس به طور كلي آمادگي بيش تري جهت همكاري با احزاب لائيك و غير مذهبيون دارد و مواضع سياسي اش از اعتدال بيش تري برخوردار است.

          شاس داراي پايگاه انتخاباتي وسيعي شامل بسياري از يهوديان اعم از مذهب گرايان و غير مذهبيون است. زيرا از ديدگاه يهوديان شرقي، شاس چيزي فراتر از يك حزب صرفاً مذهبي است. مناحم فريدمن، يكي از محققان سرشناس در زمينه ي احزاب مذهبي اسراييل، دلايل موفقيت شاس و انگيزه هاي راي دهندگان به نفع اين حزب را اين گونه بيان مي كند:

          <شاس كاري كرده است كه ساير احزاب هرگز نتوانسته اند چنين كنند. اين حزب، هم بنيادگرايي و هم فرقه گرايي را ابزار جلب هواداران قرار داده است. شاس بنيادگرايان شرقي را رهبري مي كند اما با اين حال از سود جستن از حربه ي فرقه گرايي غافل نيست. فرقه گرايي كه شاس داعيه ي آن را دارد، به آداب و عادات ارتباط داشته و برخلاف آنچه كه در دنياي بنيادگرايي مرسوم است، پيروان را به اداي فرايض مذهبي ملزم نمي كند. راي دهندگان به نفع شاس نه تنها بنيادگرا نيستند بلكه حتي ممكن است از معتقدان به مقدس بودن روز شنبه نيز نباشند؛ اما چيزي كه آنان را مجذوب اين حزب كرده است، همان تبليغ و ترويج عادات و تقاليد است. شاس با تحريك احساسات موفق شده است بنيادگرايي و فرقه گرايي را در يكديگر ادغام كند و هر دو را وسيله ي موفقيت خويش قرار دهد.

          از ديد سنت گرايان كه از شمال افريقا به اسراييل مهاجرت كرده اند، شاس يك حزب مذهبي نيست <بلكه نمادي از سنت ها و عشق به وطن اصلي و گذشته هاي شيرين است كه در واقعيات دولت اسراييل حل يا از بين رفته است.>

          <شوراي علماي تورات> عالي ترين ارگان ديني و سياسي حزب شاس است و تصميمات مهم توسط اين شورا اتخاذ مي گردد. رسيدگي به امور حزب و نهادهايش و اخذ تصميمات روزمره به وسيله ي گروه نمايندگان حزب در كنست و ارگان هاي مشخص و منتخب صورت مي پذيرد.

          شمار كرسي هاي شاس در دوره هاي مختلف كنست: كنست يازدهم (1984) 4 كرسي؛ كنست دوازدهم (198 6 كرسي و كنست سيزدهم (1992) 6 كرسي.(7)
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #20

            احزاب عربي
            علاوه بر احزاب صهيونيستي، در حال حاضر شماري از احزاب، گروه هاي سياسي و اتحاديه هاي محلي و كشوري در بخش هاي فلسطيني نشين اسراييل فعاليت مي كنند. بيش تر اين تشكلات در دو دهه ي اخير و درپي مجموعه ي تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كه با گذشت زمان زندگي عرب هاي مقيم اسراييل را دربر گرفته است، به وجود آمده اند.

            از ميان گروه هاي سياسي مختلف، تنها سه گروه راكح (يا حداش)، ليست پيشرو براي صلح و حزب دموكراتيك عرب داراي ويژگي هاي حزب سياسي اند. حزب اول و سوم در كنست كنوني (كنست سيزدهم) حضور دارند ولي نامزدهاي حزب دوم به دليل به حدنصاب نرسيدن آراء به دست آمده در انتخابات سراسري سال 1992، نتوانسته اند به كنست راه يابند. علاوه بر اين سه حزب، دو تشكل ديگر هست كه نمي توان آنها را حزب سياسي دانست و در انتخابات كنست نيز شركت نمي كنند اين دو تشكل عبارتند از: جنبش فرزندان ميهن و حركت اسلامي. همچنين چندين اتحاديه ي صنفي وجود دارند كه در پي تحقق اهداف صنف متبوعشان هستند. هر چند اين اتحاديه ها گاهي هم اقدام به فعاليت هايي صرفاً سياسي مي كنند. مهم ترين اين اتحاديه ها: كميته ي كشوري روِ ساي شوراهاي محلي (تاءسيس شده در سال 1974)، كميته ي كشوري براي دفاع از اراضي (1975)، اتحاديه ي كشوري دانشجويان عرب (1975) و كميته ي پيگيري امور شهروندان عرب (1980)، در اينجا تنها درباره ي تشكلات گروه هاي اول و دوم سخن به ميان خواهد آمد.

            حزب راكح / حداش
            راكح (ريشيما كمونيستيت حدا شايا ليست كمونيستي جديد) نامي است كه شاخه ي انشعابي از حزب كمونيست اسراييل (كه اكثريت اعضايش را عرب ها تشكيل مي دهند) برخود اطلاق كرده است. حزب كمونيست اسراييل (با نام اختصاري ماكي) در سال 1965 به دوشاخه تقسيم شد. شاخه اي كه يهوديان در آن در اكثريتند، بر همان نام ماكي باقي مانده است.

            تاريخ تاءسيس حزب راكح به عنوان حزبي كمونيستي به سال 1919 برمي گردد. در آن سال گروهي چپ گرا از يهوديان مهاجر؛ حزب سوسياليستي كارگران را در فلسطين بنيانگذاري كردند. اين حزب بعدها به حزب كمونيست فلسطين تغيير نام يافت و در سال 1924 به اتحاديه ي احزاب كمونيست (كمينترن)( پيوست و به عنوان شاخه ي اين اتحاديه در فلسطين به رسميت شناخته شد. از نيمه ي دهه ي بيست، شماري از كارگران و روشنفكران عرب جذب اين حزب شدند. حزب كمونيست فلسطين با توجه به مرام و مسلك فراملي و غيرطبقاتي خود و ديدگاهش نسبت به مساله ي فلسطين به عنوان مساله ي آزادي خواهي و ميهن پرستي و هماهنگ با مواضع آن زمان اتحاد شوروي سابق، با صهيونيزم و سلطه ي انگلستان بر فلسطين مخالف بود و استقلال خواهي عرب هاي فلسطين و مبارزه ي آنان برضد مهاجرت يهوديان به اين سرزمين را تاييد و از قيام هاي مكرر فلسطينيان و انقلاب بزرگ عربي (1936 تا 1939) پشتيباني كرده و خواستار شركت اعضايش درآن شده بود. اين مواضع حزب به خصوص در جريان انقلاب بزرگ عربي در فلسطين سبب شد تا ميان اعضاي يهودي و اعضاي عرب حزب تنش و اختلاف بوجود آيد. به مرور زمان تنش و اختلافات طرفين تشديد شد به طوري كه در سال 1943 حزب به سه شاخه تقسيم شد: يك شاخه مختص عرب ها كه با نام جامعه ي آزادي خواهي ميهني به فعاليت خود ادامه داد، شاخه ي ديگر؛ متعلق به يهوديان كه همچنان جدا از جنبش صهيونيزم باقي ماند و شاخه ي سوم كوچكي كه با بعضي احزاب صهيونيستي رابطه برقرار كرد.

            همزمان با اعلام تشكيل دولت اسراييل در سال 1948، كمونيست ها يكبار ديگر صفوف خود را يكپارچه كردند و حزب كمونيست اسراييل (معروف به ماكي) را تشكيل دادند. اين حزب، دولت اسراييل و نمادها و ارگان هايش را به رسميت شناخت و در عين حال از بازگشت آوارگان فلسطيني و يا جبران زيان هاي وارده به آنان پشتيباني كرده و نيز، خواهان استقرار يك كشور فلسطيني در بخشي كه طبق مصوبه ي سال 1947 سازمان ملل تعلق به فلسطينيان دارد، شده است. در سال 1955 يك گروه چپ گرا به رهبري موشي سينه پس از انشعاب از حزب مبام، به حزب كمونيست اسراييل پيوست.

            حزب كمونيست اسراييل همچنان بر دشمني با صهيونيزم و امپرياليزم و تاييد اتحاد شوروي [سابق] و مواضع آن باقي ماند و به شدت با همه ي سياست هاي داخلي، خارجي و امنيتي تمامي كابينه هاي اسراييل مخالفت كرد. و در دهه ي پنجاه و نيمه ي نخست دهه ي شصت جسورانه و بي وقفه به مبارزه برضدِ اعمال تبعيض نژادي و تحميل مقررات حكومت نظامي عليه عرب هاي اسراييل و سركوب و مصادره ي زمين هايشان پرداخت. اين حزب به طور كلي جنبش ناسيوناليستي عربي در منطقه (به رهبري جمال عبدالناصر) و اهداف كلي و مبارزه ي آن براي نيل به آزادي كامل سياسي و اقتصادي را مورد تاييد قرار داد. با گذشت زمان اين تصور در ذهن ها بوجود آمد كه حزب كمونيست اسراييل در حالي كه حزبي يهودي - عربي و با مرامي كمونيستي و فراملي است، يكي از احزاب ملي فلسطين و مدافع ناسيوناليزم عربي مي باشد.

            اين ذهنيت و مبارزات عملي حزب كمونيست اسراييل سبب شد تا اين حزب با مقبوليت وسيع عرب هاي مقيم اسراييل رو به رو شود، چنان كه بر شمار عرب هايي كه به اين حزب مي پيوستند روز به روز افزوده شد و در انتخابات پياپي كنست تعداد بيش تري از آنها به سود اين حزب راي دادند. اين امر به دشمني بيش تر اين حزب با صهيونيزم و تاييد بيش از پيش آرزوها و مبارزات ملي در منطقه انجاميد. با اين پيشينه مضاف بر نارضايتي روزافزون محافل يهودي حزب از نحوه ي برخورد اتحاد شوروي [سابق] با شهروندان يهودي اش و سياست جانبدارانه ي اين كشور از اعراب در خاورميانه سبب شد اين حزب در سال 1965 به دو شاخه تقسيم شود: يك شاخه با اكثريت يهوديان به رهبري شموئيل ميكونيس و موشي سينه و شاخه اي ديگر با اكثريت عرب ها به رهبري مئير فيلنر و توفيق طوبي. شاخه ي اول با نام ماكي و شاخه ي دوم با نام راكح به فعاليتشان ادامه دادند. در انتخابات پارلماني كه در آن سال برگزار شد، راكح سه كرسي كنست را از آن خود كرد ولي تنها يك نامزد ماكي توانست به كنست راه يابد. نتيجه ي اين انتخابات به خوبي مشخص كرد كه راي دهندگان واقعي به نفع اين حزب چه كساني هستند. چيزي كه اين نتيجه را بيش تر عيان مي كند اين است كه شاخه ي ماكي به تدريج قدرت خود را از دست داد و در اوايل دهه ي هفتاد اين شاخه به كلي ناپديد شد.

            اندكي پيش از انتخابات سراسري سال 1977، راكح به اتفاق عده اي از روشنفكران ملي گراي عرب و شماري از يهوديان چپ، جبهه ي دموكراتيك براي صلح و برابري (حزيت ديموكراتيت لشالوم و لشفيون با نام اختصاري حداش) را به منظور شركت در انتخابات مزبور تشكيل دادند. برنامه ي سياسي حداش براي شركت در آن انتخابات متضمن موارد زير بود: عقب نشيني فوري از تمامي اراضي اشغال شده در جنگ سال 1967 از جمله شهر بيت المقدس؛ به رسميت شناختن حق ملت فلسطين در تعيين سرنوشت و تشكيل كشور فلسطين در اراضي اشغالي پس از خروج ارتش اسراييل از آن و به رسميت شناختن سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) به عنوان نماينده ي رسمي ملت فلسطين. از ديگر مواد اين برنامه مي توان به موارد زير اشاره كرد: دفاع از حقوق و منافع كارگران شهري و روستايي شاغل در بخش هاي توليد و خدمات؛ لغو سياست تبعيض و سركوب برضد عرب هاي مقيم اسراييل در همه ي زمينه ها؛ برچيدن همه جانبه ي سياست تبعيض نژادي و تضمين حقوق ساكنان محله ها و شهرك هاي فقيرنشين؛ دفاع از آزادي ها و دموكراسي و دفع خطر فاشيسم، حقوق برابر زن و مرد در كليه ي زمينه ها.

            هر چند حداش هنوز هم پابرجاست و راكح تحت لواي آن در انتخابات كنست شركت مي كند اما اغلب كساني كه راكح را در تشكيل حداش همراهي كردند به مرور زمان از اين جبهه خارج شدند. در اواخر دهه ي هشتاد و اوايل دهه ي نود و درپي فروپاشي اتحاد شوروي و بلوك سوسياليزم و دگرگوني ها و تحولات در منطقه ي عربي، راكح با آشفتگي فكري و بحران حاد سازماني روبرو شد و بر اثر درگيري هاي دروني كه مدت بيش از دو سال ادامه يافت، شماري از سران برجسته از آن خارج شدند و ميئوفيلنر و توفيق طوبي (دو رهبر قديمي حزب) رهبري حزب را به عناصري جوان و تازه نفس واگذار كردند همچنين راكح بيش تر ماهيتي فلسطيني و عربي پيدا كرده تا ماهيت يهودي. قرار دادن بي سابقه ي يك شخصيت عربي به نام توفيق زياد در راءس ليست انتخاباتي حزب در انتخاب سال 1992 مؤ يد اين واقعيت است. به رغم اين بحران و تبعاتش و رقابت احزاب عربي ديگر با هدف جذب آراي عرب ها، نتايج اين انتخابات نشان داد كه راكح هنوز نيز بزرگ ترين و قدرتمندترين حزب در ميان عرب ها به شمار مي رود هر چند در مقايسه با نتايج انتخابات سال 1988، يك چهارم قدرت خود را در كنست از دست داد.

            راكح (يا حداش) در تمامي انتخابات پارلماني كه در فاصله ي سال هاي 1965 (سال تاءسيس راكح) و 1992 برگزار شده است، توانست 3 تا 4 كرسي كنست را به دست آورد به جز در انتخابات سال 1977 كه اندكي پس از تشكيل حداش انجام شد، موفق به كسب 5 كرسي كنست گرديد. در انتخابات؛ تكيه گاه اصلي راكح عرب ها هستند همچنين عده ي كمي از يهوديان به سود اين حزب راي مي دهند. درصد عرب هايي كه به نفع راكح راي مي دهند از 23% در انتخابات سال 1965 به 29% در انتخابات سال 1969، 37% در انتخابات سال 1973 و 51% در انتخابات سال 1977 افزايش يافت. چنان كه ملاحظه مي شود در اين مدت درصد راي دهندگان عرب به نفع راكح روند صعودي داشته و حداكثر آن در انتخابات سال 1977 بود. ولي در انتخابات سال هاي 1981، 1984، 1988 و 1992 روند نزولي داشته و به ترتيب 38%، 32% (در سال هاي 84 و 8 و 23% بود. از جمله عواملي كه به كاهش اقبال اعراب به راكح (زير لواي حداش) در دهه ي اخير منجر شد مي توان به پيدايش ليست پيشرو براي صلح (1984) و حزب دموكراتيك عرب (198 به عنوان دو رقيب در مناطق عرب نشين مضاف بر فعاليت احزاب صهيونيستي در اين مناطق اشاره كرد.

            علي رغم گذشت چندين دهه از تشكيل راكح، برنامه ي سياسي اين حزب (چه به صورت منفرد و چه در قالب حداش) به لحاظ ماهيت چندان تغيير نكرده و مؤ لفه هاي اصلي اين برنامه همچنان دست نخورده باقي مانده است. درخصوص مسايل داخلي، راكح خواستار مساوات كامل عرب ها و يهوديان در اسراييل، پايان دادن به هر نوع تبعيض نژادي برضد اعراب و همكاري شخصيت هاي پيشرو دو طرف به منظور نيل به اهداف مشترك است. در زمينه ي مناقشه ي اعراب و اسراييل خواهان تحقق صلحي فراگير و عادلانه ميان اسراييل از يك سو و فلسطينيان و كشورهاي عربي از سوي ديگر، عقب نشيني اسراييل از تمامي اراضي اشغالي از جمله بخش شرقي و عرب نشين بيت المقدس، تشكيل دولت مستقل فلسطين و به رسميت شناختن ساف به عنوان يگانه نماينده ي ملت فلسطين مي باشد.

            راكح از حيث پايگاه انتخاباتي، از پشتيباني گسترده ي عرب ها از اقشار گوناگون اجتماعي به ويژه كارگران، روشنفكران و جوانان برخوردار است. برابر آماري كه راكح در سال 1969 اعلام كرد، اعضاي اين حزب را 57% كارگران، 20% كارمندان، 8% دارندگان مشاغل آزاد، 8% پيشه وران و 5% خانم هاي خانه دار تشكيل مي دادند. هر چند بعدها آماري از اين قبيل منتشر نشده است اما مي توان چنين فرض كرد كه تركيب اعضاي حزب تفاوت ماهوي نكرده است.

            حزب راكح از زمان تاءسيس تاكنون، علاوه بر فعاليت هاي سياسي و مبارزاتي، در زمينه ي فرهنگي فعاليت هاي چشمگيري داشته و تعدادي روزنامه و نشريه فرهنگي و ادبي دوره اي را، كه مورد اهتمام بيش تر نويسندگان و روزنامه نگاران عرب قرار گرفته، منتشر كرده و در حفظ هويت ملي و قومي اقليت عرب مقيم اسراييل سهم زيادي داشته است.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #21

              مهم ترين نشريات اين حزب: روزنامه ي الاتحاد و ماهنامه ي <الجديد>.

              ساختار سازماني حزب تشكيل مي شود از: كنگره، شوراي كشوري، كميته ي مركزي و دفتر سياسي.

              شمار كرسي هاي حزب راكح در دوره هاي مختلف كنست: كنست ششم (1965) 3 كرسي؛ كنست هفتم (1969) 3 كرسي؛ كنست هشتم (1973) 4 كرسي؛ كنست نهم (1977) 5 كرسي؛ كنست دهم (1981) 4 كرسي؛ كنست يازدهم (1984) 4 كرسي؛ كنست دوازدهم (198 4 كرسي و كنست سيزدهم (1992) 3 كرسي.

              حزب ليست پيشرو براي صلح
              حزب ليست پيشرو براي صلح، اندكي پيش از انتخابات سال 1984 به وسيله ي برخي افراد گروه هاي راديكال عربي و يهودي كه نسبت به وضع اعراب مقيم اسراييل و حل مشكل فلسطين ديدگاه مشتركي داشتند، بنيانگذاري شد. از ناحيه ي اعراب، هسته ي اوليه ي حزب را گروه هايي مركب از افرادي با گرايش هاي پيشرو تشكيل دادند. در راءس اين گروه ها، گروهي از شهر الناصره بود كه در سال 1981 به دلايل فكري، سياسي و سازماني از جبهه ي دموكراتيك براي صلح و برابري (حداش) منشعب شد. گروه دوم از شهر ام الفحم كه در سال 1984 از جنبش فرزندان وطن (به علت خودداري اين جنبش از شركت در انتخابات پارلماني همان سال) جدا شد. محمد ميعاري (از بنيانگذاران و رهبران جنبش زمين در دهه ي شصت)، كشيش رياح ابوالعسل، وليد صادق عضو كنست (قبلاً از حزب مبام و در حال حاضر از حزب ميرتس) و احمد درويش برجسته ترين شخصيت هاي عربي اند كه در تشكيل حزب ليست پيشرو براي صلح شركت داشتند. از ناحيه ي يهوديان، سازمان الترنتيو (راه ديگر) به رهبري متتياهوپيليد و اوري افنيري و عناصري منشعب از جنبش شيلي، هسته ي اوليه حزب را تشكيل دادند. يادآوري مي شود كه سازمان الترنتيو و جنبش شيلي هر دو از جمله تشكيلات چپ گراي راديكال بودند.

              پس از تاءسيس حزب، يك كميته ي مركزي 21 نفره و يك دفتر 7 نفره تشكيل و يك برنامه ي سياسي ارايه شد. مهم ترين نكات مطرح شده در آن برنامه عبارت است از : مساوات كامل يهود و اعراب در اسراييل؛ پذيرش متقابل حق تعيين سرنوشت براي دو ملت يهودي اسراييل و عربي فلسطين؛ عقب نشيني اسراييل از كليه ي اراضي اشغال شده در جريان جنگ 1967 از جمله بخش شرقي بيت المقدس؛ به رسميت شناختن متقابل دولت اسراييل و دولت فلسطين (كه پس از خارج شدن ارتش اسراييل از مناطق اشغالي، در اين مناطق ايجاد خواهد شد)؛ به رسميت شناختن سازمان آزاديبخش فلسطين به عنوان يگانه نماينده ي رسمي ملت فلسطين و مذاكره با اين سازمان به منظور تحقق صلح بين دو ملت؛ خروج فوري و بي قيدوشرط نيروهاي اسراييلي از جنوب لبنان.

              حزب ليست پيشرو براي صلح؛ به منظور شركت در انتخابات سال 1984، يك ليست انتخاباتي 120 نفره عربي - يهودي تهيه كرد كه در آن نفرات اول و دوم به ترتيب محمد ميعاري و متتيا هوبيليد بودند. در آن ليست سهم عرب ها 51% و سهم يهود 49% بود. برخي تلاش كردند از مشاركت اين حزب در انتخابات مذكور جلوگيري كنند و بهانه ي آنها اين بود كه حزب با صهيونيزم دشمن بوده و هدف واقعي اش سلب ماهيت يهودي دولت اسراييل است همچنين يكي از بنيانگذاران جنبش منحله ي زمين (يعني محمد ميعاري) در راءس اين حزب قرار دارد. كميته ي مركزي انتخابات، تصميم به ممانعت از شركت حزب در انتخابات گرفت ولي دادگاه عالي تصميم كميته ي مذكور را غيرقانوني و باطل اعلام كرد. در آن انتخابات، حزب توانست دو كرسي كنست را از آن خود كند كه ميعاري و متتياهو آن دو كرسي را اشغال كردند و در انتخابات بعدي (سال 198 تنها ميعاري توانست وارد كنست شود ولي در آخرين انتخابات، حزب نتوانست حد نصاب لازم را براي ورود به كنست كسب كند.

              ديري نپاييد كه از يك سو انسجام و هماهنگي بين دو شاخه ي عربي و يهودي حزب و از سوي ديگر هماهنگي در درون هر شاخه به هم خورد و اين حزب با اختلافات سازماني و سياسي دروني روبرو شد. اين اختلافات در سال 1986 سبب شد 30 نفر از اعضاي عرب سرشناس دفتر سياسي كه اغلب از منطقه ي المثلث بودند، از حزب خارج شوند. همچنين در سال 1988 بيش تر كادر رهبري يهودي از حزب كناره گيري كردند و به مرور زمان بقيه ي كادر رهبري يهودي و بسياري از بنيانگذاران عرب نيز حزب را ترك كردند. از اوايل دهه ي نود، حزب ليست پيشرو براي صلح به صورت حزبي صرفاً عربي به رهبري گروه شهر الناصره درآمده است. در نيمه ي سال 1994 بين محمد ميعاري رهبر حزب و هوادارانش مناقشه ي حادي رخ داد. كادر رهبري حزب، ميعاري را به اتخاذ مواضعي تند عليه موافقتنامه اسلو، سياست هاي تشكيلات خودگردان فلسطيني و همكاري حزب با حداش و اعراب با يهوديان و تلاش براي ايجاد تشكل سياسي جديدي با مشاركت عده اي از همفكران او (بنا به ادعاي عزيز شحاده سخنگوي حزب) متهم كرده بود.

              تفكري كه هم اكنون بر اين حزب حاكم است، بر هويت فلسطيني تاكيد مي كند و آن را تكيه گاه و عامل مشروعيت بخش حضور حزب در ميان عرب هاي مقيم اسراييل و عنصر تمييز دهنده ي حزب از راكح و ساير جريان هاي سياسي مي داند. از لحاظ برنامه ي سياسي، حزب همانند همه ي عرب هاي مقيم اسراييل بر لزوم احقاق حقوق مدني و قومي اعراب تاءكيد مي كند. اين برنامه بر دو پايه ي اصلي مبتني است: مساوات تام ميان اعراب و يهود در اسراييل و پذيرش اعراب به عنوان اقليتي نژادي و تشكيل دولت مستقل فلسطين در سرزمين هاي اشغالي شامل بخش شرقي بيت المقدس پس از عقب نشيني اسراييل از آنها. حزب موافقتنامه اسلو را تاييد مي كند و روابط مستحكمي با تشكيلات خودگردان فلسطيني دارد.

              از لحاظ اجتماعي حزب ليست پيشرو براي صلح نماينده ي اقشار بورژوا كه در دهه ي هفتاد شكل گرفته است، مي باشد و كادر رهبري را روشنفكران، دارندگان مشاغل آزاد و بازرگانان تشكيل مي دهند. تاءكيد بر هويت فلسطيني، تمايل بعضي به ادغام در فعاليت هاي سياسي و اقتصادي در اسراييل و هواداري از برخي رهبران محلي عرب، عوامل تشكيل دهنده ي پايگاه انتخاباتي حزب به شمار مي روند.

              حزب از لحاظ سازمان، داراي چندين نهاد است ولي اين نهادها پايدار نبوده و فعاليت آنها چندان محسوس نيست.

              شمار كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست: كنست يازدهم (1984) 2 كرسي؛ كنست دوازدهم (198 1 كرسي.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #22

                حزب دموكراتيك عرب
                حزب دموكراتيك عرب جديدترين حزب تشكيل شده در محيط هاي عرب نشين اسراييل بوده و نخستين حزب حاضر در كنست است كه از همان ابتدا ماهيتي صرفاً عربي داشته است. زيرا حزب راكح به رغم غلبه ي ماهيت عربي اش و مبارزه در راه تحقق آمال و آرزوهاي فلسطينيان، از لحاظ فكري و عضوپذيري، يك حزب فراملي با قابليت پذيرش عضويت يهوديان و اعراب بوده و هست. حزب ليست پيشروبراي صلح از بدو تاءسيس در سال 1984 و تا چند سال بعد بر مشاركت استراتژيك اعراب و يهود مبتني بود و تنها در اوايل دهه ي نود به يك حزب صرفاً عربي تبديل شد. اين حزب اندكي پيش از انتخابات پارلماني سال 1988 توسط عبدالوهاب دراوشه (يكي از اعضاي كنست) تاءسيس شد. دراوشه عضو حزب كارگر اسراييل و يكي از نمايندگان اين حزب در كنست بود اما در اوايل سال 1988 به عنوان اعتراض به سياست هاي اسحاق رابين وزير دفاع وقت درخصوص قيام مردم فلسطين در مناطق اشغالي (انتفاضه) از حزب كناره گيري كرد. شمار زيادي از روِ سا و اعضاي شوراهاي محلي عربي در مناطق گوناگون، عده اي از روحانيون مسلمان و مسيحي و تعدادي از صاحبان صنايع در تاءسيس اين حزب شركت داشتند. حزب در شرايطي تاءسيس شد كه احزاب راكح (يا حداش) و ليست پيشروبراي صلح به منظور جلب آراء راي دهندگان عرب، يكديگر را آماج شديد حملات تبليغاتي قرار داده بودند. اين حزب به لحاظ اهداف و پذيرش اعضا، خود را حزبي عربي و فلسطيني و جايگزين راكح و احزاب صهيونيستي معرفي كرده و در عين حال آمادگي خويش را براي مشاركت در زندگي سياسي اسراييل و تلاش جهت تاءثيرگذاري در آن اعلام داشته است. در انتخابات سال 1988، اين حزب توانست يك كرسي كنست را به دست آورد ولي در انتخابات اخير (سال 1992) موفق شد دو كرسي كنست را از آن خود كند كه هم اكنون عبدالوهاب دراوشه (رييس حزب) و طلب الصانع آن دو كرسي را اشغال مي كنند.

                برنامه ي حزب دموكراتيك عرب در زمينه ي سياسي با احزاب راكح و ليست پيشروبراي صلح تفاوت زيادي ندارد و در زمينه ي حقوق مدني و قومي اعراب، اين حزب مانند ساير احزاب عربي، بر لزوم احقاق اين حقوق تاءكيد مي كند. برنامه ي سياسي حزب دموكراتيك عرب را مي توان به شرح زير خلاصه نمود: در عرصه ي داخلي، مبارزه براي برابري كامل عرب هاي ساكن در اسراييل با يهوديان و پذيرش آنان به عنوان اقليتي نژادي و پايان دادن به تمامي اشكال ستم و تبعيض نژادي كه در حقشان روا داشته مي شود. در خصوص مسايل ملي، حل عادلانه ي مساله ي فلسطين؛ تشكيل دولت مستقل فلسطين پس از عقب نشيني ارتش اسراييل از كليه مناطق اشغالي از جمله بخش شرقي بيت المقدس و ادامه ي مذاكره با سازمان آزاديبخش فلسطين به عنوان يگانه نماينده ي رسمي ملت فلسطين. حزب دموكراتيك عرب به شدت بر ضرورت يكپارچگي تمامي گروه هاي سياسي عربي و شركت همگاني در انتخابات كنست تاءكيد مي كند و اميدوار است از اين طريق عرب ها با به دست آوردن تعدادي از كرسي هاي كنست (متناسب با ميزان جمعيتشان) از ابزار قدرتمندي براي فشار به دستگاه حكومت اسراييل به منظور نيل به حقوق به اصطلاح مدني و قومي خود برخوردار شوند.

                حزب دموكراتيك عرب به لحاظ هويت اجتماعي، علاوه بر نمايندگي بخشي از سران عشاير و طوايف و بزرگان خاندان، نماينده ي طبقه ي تازه تشكيل شده و روبه رشد بورژوازي جامعه ي عرب اسراييل است يا به عبارتي دقيق تر، نماينده ي آن بخش از اقشار جامعه ي عربي است كه مايلند هم هويت عربي و فلسطيني خود را تقويت كنند و هم در فعاليت هاي سياسي و اقتصادي اسراييل سهيم شوند. در آخرين انتخابات پارلماني، اين حزب از حمايت گسترده ي كانون هاي محلي و سراسري عربي و پيروان جنبش اسلامي برخوردار بود و با قراردادن نام يكي از نامزدهاي باديه نشين (به نام طلب الصانع) در رديف دوم ليست انتخاباتي اش توانست آراي بسياري از باديه نشينان را از آن خود كند.

                حزب دموكراتيك عرب به لحاظ سازماني، سازماني يكپارچه ندارد واين حزب پيش از آنكه حزب نهادها باشد، <حزب كميته ها> و <حزب ائتلاف هاي انتخاباتي> است. نيروي اصلي و منشاء حركت در اين حزب، شخص بنيانگذار و رهبر آن يعني عبدالوهاب دراوشه است. مساله ي قابل توجه اين است كه بسياري از اعضاي هيئت مؤ سس حزب علي رغم اينكه زمان زيادي از تشكيل حزب نمي گذرد، از حزب خارج شدند و به راحتي عناصر ديگري جايگزين آنها شدند.

                تعداد كرسي هاي حزب در كنست: كنست دوازدهم (198 يك كرسي؛ كنست سيزدهم (1992) 2 كرسي.

                جنبش فرزندان وطن
                از ديد ناظران جنبش فرزندان وطن يك تشكل سياسي با گرايش هاي قومي در درجه ي نخست و ملي فلسطيني در درجه ي دوم است. اين جنبش از به رسميت شناختن دولت اسراييل و شركت در انتخابات پارلماني كه آن را بازي سياسي مي نامد خودداري كرده و خواهان يافتن راه حلي قومي عربي و ملي فلسطيني براي مساله ي فلسطين و مشكل ملت فلسطين مي باشد. آغاز تشكيل جنبش فرزندان وطن به اوايل دهه ي هفتاد برمي گردد و مضاف بر نفوذ قومي در ميان دانشجويان عرب شاغل به تحصيل در دانشگاه هاي اسراييل، در انتخابات شوراهاي محلي عربي در دهه ي هشتاد به موفقيت هاي قابل توجهي دست يافت. از اوايل دهه ي نود اين جنبش شاهد تحولاتي فكري و سياسي بوده است. تغيير و تحولات در اوضاع كشورهاي عربي و دگرگوني هاي بنيادي در برنامه ي سازمان آزاديبخش فلسطين كه به سياست هاي صلح آميز كنوني اين سازمان منتج شد، علت اين تحولات مي باشد. بسياري بر اين عقيده اند كه جنبش فرزندان وطن، ادامه ي طبيعي (يا وارث) جنبش زمين است كه در اواخر دهه ي پنجاه در مناطق عرب نشين پديد آمد و مقامات اسراييل در نيمه ي دهه ي شصت فعاليت آن را ممنوع اعلام كردند.

                جنبش فرزندان وطن به صورت يك تشكل كوچك در سال 1973 در شهر ام الفحم توسط وكيل مدافع <توفيق كيوان> و به منظور شركت در انتخابات شوراهاي محلي كه در آن سال انجام گرفت تشكيل شد. اين تشكل تازه بوجود آمده ضمن حمله ي شديد به مواضع و اقدامات سياسي كمونيست ها و سران طوايف و بزرگان خاندان، خود را جايگزين آنها مطرح كرد و توانست يك كرسي شوراي محلي را به دست آورد. پيدايش اين تشكل و موفقيت جزيي اش در انتخابات شوراهاي محلي، هواداران گرايش هاي قومي را تشويق به ايجاد تشكل هاي مشابهي در بعضي روستاها مانند تشكل النهضه در الطيبه و تشكل الفجر در عاره و عرعره كرد. اين تشكلات با يكديگر ارتباط برقرار نمودند و ضمن تبادل راي و مشورت، پشتيباني خود را از يكديگر اعلام داشتند و بعدها با يكديگر متحد و يك جنبش سراسري واحد به نام فرزندان وطن پايه گذاري كردند. موقعيت اين جنبش در شوراهاي محلي به مرور مستحكم تر شده و در حالي كه در انتخابات سال 1973 تنها يك نفر از اين جنبش توانست به شوراهاي مزبور راه يابد، در انتخابات سال 1983 و سال 1989 به ترتيب 9 و 13 نفر توانستند آراء لازم براي راه يابي به اين شوراها به دست آورند. اما بيش ترين موقعيت اين جنبش در نيمه ي دوم دهه ي هشتاد و در ميان دانشجويان عرب شاغل به تحصيل در دانشگاه هاي اسراييل حاصل شد. در انتخابات دانشجويي كه در سال 1989 برگزار شد، نامزدهاي جنبش فرزندان وطن به اتفاق متحدانشان، به رقابت با كمونيست ها كه انجمن هاي دانشجويي را در اختيار داشتند، پرداختند و توانستند بيش ترين كرسي هاي انجمن دانشجويان عرب را در دانشگاه عبري شهر بيت المقدس و دانشگاه بن گوريون شهر النقب به دست آورند و در دانشگاه هاي تل آويو، حيفا والتخنيون حضوري قدرتمند داشته باشند. اين جنبش هنوز هم عمده ي اعضايش را دانشگاهيان، روشنفكران و دانش آموزان تشكيل مي دهند.

                جنبش فرزندان وطن به لحاظ فكري و سياسي، سه مرحله را پشت سر گذاشته است. در اوايل مرحله ي نخست كه از سال 1973 تا 1983 به درازا كشيد، اين جنبش تفكري تبلور يافته يا خط سياسي كاملاً مشخصي نداشته و به حساب آوردن اقليت فلسطيني در اسراييل به عنوان بخش تفكيك ناپذير ملت فلسطين و امت عرب، نپذيرفتن واقعيتي به نام اسراييل و مخالفت با برنامه ها و طرح هاي سياسي راكح (يا حداش) فصل مشترك همه ي طرح ها و موضع گيري هاي سياسي اين جنبش را تشكيل مي داد. با نزديك شدن پايان اين مرحله، جنبش فرزندان وطن ضمن مشخص نمودن هويت سياسي اش به عنوان يكي از پشتوانه هاي حركت ملي فلسطيني به رهبري ساف، اعلام كرد كه هدف نهايي اش پايه گذاري جامعه اي دموكراتيك و لائيك در سرتاسر فلسطين است. نپذيرفتن تجمع يهوديان در فلسطين به عنوان يك ملت، غيرقانوني دانستن دولت اسراييل و درخواست از كشورهاي عربي براي تحريم آن و عدم مشاركت در انتخابات كنست از جمله ديدگاه هاي اين جنبش در مرحله ي نخست بود. در دومين مرحله كه از 1983 تا 1988 ادامه داشت، جنبش فرزندان وطن ديدگاه هاي پيشين خود را حفظ كرد ولي جهت گيري هايي واقعيت گرايانه در جناح اصلي اين جنبش پديد آمد كه نشانه هايش را در زمينه هاي مختلفي از جمله تلاش براي همكاري با حزب كمونيست (راكح يا حداش) (به رغم مواضع اين حزب كه در راستاي پشتيباني از مشروعيت دولت اسراييل و ادغام اقليت عرب در وضع موجود است) و مطرح كردن شعار برابري اعراب و يهود در اسراييل در سال 1987؛ مي توان مشاهده كرد. همزمان با اين توجهات تازه، حركت اسلامي و حزب ليست پيشروبراي صلح را مورد تهاجم شديد تبليغاتي قرار داد. در مرحله ي سوم كه از سال 1988 شروع شده است، جنبش فرزندان وطن شاهد دگرگوني هايي فكري و سياسي بوده است، كه موارد ذيل از اهم و شاخص ترين اين دگرگوني ها به شمار مي رود. پذيرش ايده ي ساف مبني بر تشكيل دولتي مستقل براي فلسطينيان در مناطق اشغالي همراه با برقراري روابطي مسالمت آميز با اسراييل، گرايش به سمت پذيرش وضعيت موجود و مشاركت در شكل دهي رخدادهاي سياسي. برخي ناظران پيش بيني مي كنند ديري نخواهد پاييد كه موضع اين جنبش نسبت به تحريم شركت در انتخابات كنست تغيير يابد. البته اين تغيير و تحول به معني چشم پوشي از هدف نهايي جنبش كه استقرار دولتي دموكراتيك و لائيك در فلسطين مي باشد نيست و تشكيل دولت فلسطين در مجاورت دولت اسراييل از ديد اين جنبش هدفي مرحله اي و نه نهايي به شمار مي رود.

                جنبش فرزندان وطن در سال 1990 از لحاظ سازمان، ساختاري مشابه ساختار سازمان احزاب كمونيستي تصويب كرد. اين ساختار متشكل است از:

                1 - كنگره عالي عمومي كه خطمشي واهداف مرحله اي و نهايي جنبش را مشخص مي كند و هر سه سال ويا به درخواست كميته ي مركزي تشكيل جلسه مي دهد.

                2 - كميته مركزي كه عالي ترين ارگان تصميم گيري جنبش در فاصله ي انعقاد دو كنگره است. كميته مركزي از 17 عضو تشكيل مي شود كه 12 نفر آنان را كنگره از ميان اعضايش انتخاب مي كند، 5 عضو ديگر شامل: 3 نماينده از سه منطقه ي عرب نشين، يك نماينده ي دانش آموزان و دانشجويان و يك نماينده ي زنان مي باشد.

                3 - دفتر سياسي انتخاباتي كميته ي اجرايي كه مسووليت رسيدگي به امور و فعاليت هاي روزمره ي جنبش را برعهده دارد. بنا به مرامنامه ي سال 1990، اصل <دموكراسي مركزي> كه در احزاب كمونيستي معمول است، بر فعاليت هاي اين جنبش حاكم است.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #23

                  حزب حركت اسلامي
                  در دهه ي هفتاد شكل گيري جرياني كه بعدها در ميان محافل عربي در اسراييل به حركت اسلامي معروف گشته است، آغاز گرديد. پيش از آن زمان، فعالان سياسي اسلام گرا در صحنه حضور نداشتند و فعاليت سياسي در مناطق عرب نشين در اسراييل تنها به حزب كمونيست، ناسيوناليست ها و گروه هايي كه با دولت اسراييل و احزاب صهيونيستي همكاري مي كردند، منحصر بود. نفوذ گسترده ي جريان هاي چپ گرا و ناسيوناليستي بويژه در ميان جوانان و ناتواني نهادهاي مذهبي و وابستگي آنها به دولت كه موقوفات اسلامي را مصادره و رسيدگي به امور مذهبي و انتصاب ائمه ي جماعات را به خودش محدود كرده بود، دليل اين امر مي باشد. اما بارزترين عوامل پيدايش گروه هاي سياسي اسلام گرا در دهه ي هفتاد و گسترش نفوذ آنها در دهه ي هشتاد عبارتند از: بازگشت بسياري از جوانان به مذهب (پديده اي كه به <بيداري ديني> معروف است)؛ ارتباط مستقيم با محافل مذهبي و تشكلات سابقه دار سياسي اسلام گرا در كرانه ي باختري به دنبال تصرف آن توسط اسراييل در سال 1967 و مشغول به تحصيل شدن شمار زيادي از جوانان در مراكز علوم اسلامي در اين منطقه؛ انقلاب اسلامي ايران؛ رو به ضعف گذاشتن گرايش هاي ناسيوناليستي و چپ گرا از يكسو و رشد سريع روند اسلام گرايي.

                  گروه هاي مذهبي، نخست در نيمه دهه ي هفتاد در منطقه ي المثلث پديد آمدند و در اواخر اين دهه و اوايل دهه ي هشتاد به منطقه الجليل و ساير مناطق، گسترش يافتند. عده اي از جواناني كه پس از تحصيل در مراكز اسلامي در كرانه باختري و آگاهي از مضامين اجتماعي، فرهنگي و سياسي اسلام به اسراييل مراجعه كردند، در تشكيل اين گروه ها نقش زيادي داشتند. اين جوانان پس از بازگشت به اسراييل علاوه بر نشر مفاهيم دين اسلام از طريق برگزاري دوره هاي آموزشي، دست به يك رشته اقدامات فرهنگي و اجتماعي شامل احداث كتابخانه و سالن مطالعه، تاءسيس بنياد خيريه، مطب پزشكي و باشگاه ورزشي و غيره زدند. شيخ عبدالله نمر درويش ساكن روستاي كفر قاسم يكي از نخستين كساني بود كه به تشكيل گروه هاي مذهبي مبادرت كرد، درويش كه رهبر روحي و يكي از سران سياسي حركت اسلامي به شمار مي رود، در سال 1981 دستگير و به 4 سال زندان محكوم شد كه در سال 1984 و پس از تحمل سه سال زندان، آزاد شد. درويش به اتهام ارتباط با يك سازمان اسلام گراي مخفي به نام اُسره` الجهاد (خانواده جهاد) به زندان محكوم شده بود. سازمان مذكور در سال 1981 در منطقه ي <المثلث الصغير> شناسايي شد و اعضايش به اتهامات مختلفي از جمله نگهداري غيرمجاز سلاح و مواد منفجره و آموزش نحوه ي استفاده از آن و آتش زدن باغ ها و كشتزارهاي يهوديان محاكمه شدند. فريد ابومخ رهبر اين سازمان به 10 سال زندان محكوم شد و براي بقيه ي اعضا احكام سبك تري صادر گرديد. شيخ نمر درويش پس از آزادي از زندان به روستاي كفر قاسم بازگشت تا ضمن راهبري جوانان مسلمان، مردم را يكبار ديگر به سوي آگاهي و پايبندي بيش تر به اسلام دعوت كند. البته وي اينبار با احتياط شديد و در چارچوب مقررات و قوانين مربوطه، فعاليت خود را از سرگرفت تا مانند ساير گروه ها و سازمان هاي اسلامي كه هيچ فعاليت غيرمجازي از آنها ديده نشده است، بتواند به كارش ادامه دهد. قدرت و نفوذ گروه هاي اسلامي در ميان عرب هاي مقيم اسراييل در انتخابات محلي سال 1989 بخوبي نمايان شد. در اين انتخابات گروه هاي اسلامي موفق شدند رياست شوراي محلي در 5 منطقه شامل ام الفحم را از آن خود كنند همچنين در شوراي محلي مناطق زيادي توانستند شمار قابل توجهي از كرسي ها را به دست آورند. طبق برآوردي كه در سال 1981 انجام گرفت، حدود 20% جوانان شهري و روستايي با جمعيتي اكثراً مسلمان را اتباع حركت اسلامي تشكيل مي دادند.

                  حركت اسلامي از لحاظ خط فكري، عقيده دارد كه اسلام، راه حل مشكلات فردي و جمعي بشر است و اميدوار است كه در آينده ي دور بتواند دولتي تحت حاكميت شرع اسلام در سراسر سرزمين فلسطين ايجاد كند كه بخشي از يك دولت اسلامي خاورميانه اي و يا حتي جهاني باشد. اين حركت به رغم داشتن چنين هدفي، به نظر مي رسد كه در برخورد با واقعيات سياسي موجود در اسراييل و گروه هاي لائيك فعال در مناطق عرب نشين از يك خط مشي ميانه رو پيروي مي كند. براي نمونه از مشاركت در انتخابات كنست كه آن را نشانه ي مشروعيت بخشي دولت اسراييل مي داند، خودداري مي كند ولي در عين حال خواستار تحريم اين انتخابات نيست بلكه اعضا و هوادارانش را به شركت در آن به نفع نامزدهاي عرب تشويق مي كند و در آخرين انتخابات سراسري (سال 1992) سران اين حركت تلاشهاي فراوان اما بي سرانجامي را به منظور ترغيب احزاب عربي به ارايه ليست واحدي مبذول داشتند. اين حركت هرچند اسراييل را به رسميت نمي شناسد، اما شعار برابري كامل اعراب و يهود در حقوق مدني و اقتصادي را مطرح مي كند و گذشته از مشاركت فعال در انتخابات محلي در مناطق عرب نشين، در كليه ي تجمعات سراسري و محلي كه عرب ها براي تحقق خواسته هايشان برگزار مي نمايند، شركت مي كند. در خصوص مساله ي فلسطين، حركت اسلامي از اواخر دهه ي هشتاد ضمن تاءكيد بر حق آوارگان سال 1948 به بازگشت به وطن خويش، حمايت خود را از استقرار دولت مستقل فلسطين در مجاورت دولت اسراييل اعلام داشته است.

                  حركت اسلامي از حيث سازمان، فعاليت هايش را از طريق گروه ها و سازمان هاي محلي در شهرها و روستاهاي گوناگون انجام مي دهد. اين حركت هر چند هنوز فاقد سازماني سراسري (كه گروه ها و تشكيلات محلي را به هم مرتبط ساخته و آنها را به صورت مجموعه اي واحد و يكپارچه در آورد) مي باشد، ولي در سطح فعاليت هاي سياسي كشوري به مانند يك گروه سازمان يافته عمل مي كند.

                  منابع و مآخذ
                  منابع عربي
                  - بشاره، عزمي. <الاقليه الفلسطينيه في اسرائيل: مشروع روِ يه جديده>. في مجله الدراسات الفلسطينيه، العدد 11 (1992)، ص 15 - 42.

                  - حيدر، عزيز. <التعبير السياسي الفلسطيني في اسرائيل>، في: كميل منصور (اشراف)، <الشعب الفلسطيني في الداخل>. بيروت: مؤ سسه الدراسات الفلسطينيه، 1990، ص 299-354.

                  - روحانا، نديم. <التحول السياسي للفلسطينيين في اسرائيل: من الاذعان الي التحدي>، في <مجله الدراسات الفلسطينيه>، العدد 2 (1990)، ص 59-81.

                  منابع انگليسي
                  589. Generation. Chatham, New Jersey : Chatham House - Arain, Asher. Politics in Israel : The Second1Publishers,

                  769-1991. Oxford, Clarendon Press, 3991. - Landau, Jacob M.The Arab Minority in Israel,1

                  099. Interest Groups, pp.89-521. New York: Harcourt in a Maturing State, Chapter 5, Political Parties and - Mahler, Gregory S. Israel : Government and politics1Brace Jovanovich,

                  el Press؛ MC Graw-Hill, 1791. - Patai, Raphael (ed.). Encyclopedia oF Zionism andzIsrael.New York: Her

                  789. State of Israel. New York: Macmillan؛ London, - Rolef, Susan Hattis (ed.). Political Dictionary of the1Collier Macmillan,

                  099. Gregory(ed.). Israel After Begin. New York: Albany: in the Labor Party, pp. 752-172, in : Mahler, Myron J.Better Late than Never: Democratization Religious Parties, pp. 372-092, and Aronnoff, - Schiff, Gary S. Recent Developments in Israels1State University of New York Press,

                  199. - Sprinzak, Ehud. The Ascendence of Israel,s Radical1Right. New York: Oxford University Press,
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  Working...
                  X