God (Khoda)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • rfhr918
    Senior Member
    • Apr 2006
    • 2386

    #46
    man be khoda imane kamel daram harchi fekr mikonam mibinam age khoda nabood hamechi bi mani bood belakhare in donyaye bozorgo yeki bevojod ovordeo edare mikone ya kasaee ke be khoda iman nadaran vaghty na omid mishan be hich kas nemitunan omid bebandand chi kar mikonan?on zamane ke adam ehsase poochi mikone va hamechi be nazaresh bi manio vahi miad adam ye omr zendegi mikone foghesh be harchiam khast mirese akharesh ke miofte mimire age oon moghe hamechi tamoom she ke khili zendegi maskhare mishe....
    Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
    Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
    Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
    Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
    Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
    Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #47
      nice words. thx guys !

      iran

      Comment

      • moonlight79
        Member
        • Nov 2005
        • 1128

        #48
        mage mishe be khoda eteghad nadasht? man hata nemitonam tasavor ino bokonam ke be khoda eteghad nadashte basham chon khoda angizeye kheili chizhast baraye man , agar ranji ro tahamol mikonam ya age harfi ro nashnide migiram ya agar .....

        nice topic redwine jon merc mesle hamishe topic ha va mataleb ally bod

        Comment

        • Armageddon
          Member
          • Mar 2006
          • 921

          #49
          My eyes saw something, shining way up in the sky. It said, wow what a beautiful charming star! my hands, having heard that, reached into the sky , trying to grab the star ,.... it couldn't feel any.My nose, smelled the sky deeply, looking for a clue on existance of the star!.... there was no smell in the sky. My ears tuned in the sky all it found was this dreary silence!

          And then all said to eachother, there should be something wrong with these eyes!

          Comment

          • Sepideh_UK
            Senior Member
            • May 2006
            • 2226

            #50
            Inai ke migamo lotfan bad motevah nashid.
            Manzure badi nadarm va in faghat opinion e mane o nemidounam shoma cheghadr behesh belive mikonin.
            Anyway, be nazare maan Khoda tu vojude aadame, khoda yek energie, Aab, nur, asemun, giah, hameye inja mitunan khoda bashan chonke aadam mitune azashun energy begire.
            Man be khoda aghide daram va fekr mikonam age masalan saat be un kuchiki ye kasi sakhtatesh, in jahano in hame chiz ham bayad creator dashte bashe.


            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #51
              Originally posted by Sepideh_UK
              Inai ke migamo lotfan bad motevah nashid.
              Manzure badi nadarm va in faghat opinion e mane o nemidounam shoma cheghadr behesh belive mikonin.
              Anyway, be nazare maan Khoda tu vojude aadame, khoda yek energie, Aab, nur, asemun, giah, hameye inja mitunan khoda bashan chonke aadam mitune azashun energy begire.
              Man be khoda aghide daram va fekr mikonam age masalan saat be un kuchiki ye kasi sakhtatesh, in jahano in hame chiz ham bayad creator dashte bashe.
              Spritual quote ! is ok .

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #52
                یکی از ادعاهایی که مدعیان آماتور وجود خدا دارند این است که خدا را حس میکنند و از روی احساس به وجود خدا پی برده اند، حتی عده ای پارا فراتر گذاشته و برهانی با فرنام "برهان احساس" فراهم کرده اند که آنرا از براهین اثبات وجود خدا میدانند.

                نکته مهم اینجاست که ما بدانیم احساس چیست و احساس کردن چیست. فلاسفه و قدما معمولا برای ادراک سه مرحله در نظر میگیرند. این مراحل ادراک را نباید با تعریف خرد اشتباه گرفت

                احساس

                تخیل

                تعقل

                مرحله اول که احساس است در واقع دریافت و پردازش از طریق حس های پنجگانه بدن یعنی

                حس بینایی

                حس شنوایی

                حس چشایی

                حس لامسه

                حس بویایی

                است که هرکدام ارگانها و نظامهای مشخصی را در بدن انسان دارند که پس از تحریک شدن توسط دستگاه عصبی اطلاعات توصیفی آن از نخاع به مغز مخابره میشوند. به این مرحله از شناخت احساس میگویند. بنابر این شما وقتی میتوانید چیزی را واقعا به معنای فلسفی و فنی احساس کنید که یا آنرا ببینید، یا آنرا ببویید، یا آنرا لمس کنید، یا آنرا بچشید، یا آنرا بشنوید و احساس کردن تنها یعنی همین.

                مثلا وقتی سیبی را میخورید مزه آنرا به وسیله ارگانهای حس چشایی، احساس میکنید.

                مرحله بعدی تخیل است که در صورتی انجام میگیرد که ابزار احساس دیگر وجود نداشته باشد، بعد از حس کردن اثر دیگری در تخیل یا حافظه باقی میماند و فرد همچنان آن مفهوم را که قبلا احساس کرده است به یاد آورد، بعنوان مثال وقتی شخصی مزه سیبی را که دیروز تناول کرده است به یاد آورد، در واقع دیگر آنرا احساس نمیکند بلکه آنرا تخیل میکند و به یاد می آورد. مرحله تخیل مشخصاً وضوح و روشنی مرحله حس را ندارد و ممکن است تخیل کردن احساسی در گذشته کم کم از حافظه محو شود و تخیل آن ممکن نباشد.

                مرحله بعدی ادراک تعقل است. تعقل همان مرحله تخیل است با این تفاوت که مفهوم را بصورت قابل انتقال برای شخصی دیگر مطرح کنند. مثلا اگر بتوان مزه سیب را برای شخص دومی توصیف کرد و ادراک را در مورد مزه سیب به او تفهیم کرد، در این مرحله این ادراک وارد مرحله تعقل شده است. بعبارت دیگر تبدیل یک معنی که توسط شخصی احساس و یا تخیل شده است به گونه ای که قابل انتقال باشد، ورود آن معنی و مفهوم است به مرحله ادراک.

                این سه مرحله را میتوان تقریبا مورد تایید اکثر فلاسفه قدیم و جدید دانست، اما سوفیان و آرمانگرایان مراحل دل و جان را نیز به این سه مرحله اضافه میکنند و مراحل ادراک و شناخت را پنج مرحله میدانند، که البته دو مرحله دل و جان در دیدگاه منطقی و فلسفه صحیح باطل است.

                بعد از این مقدمه حال باید دید که آیا واقعا میتوان خدا را احساس کرد؟ چه چیزهایی قابل احساس شدن به معنی واقعی و صحیح آن هستند؟ پرواضح است که تنها چیزهایی را میتوان حس کرد که حالت مادی داشته باشند. یعنی چیزهایی که فرمی از ماده یا انرژی که در این معنی چندان با ماده متفاوت نیست داشته باشند.

                بنابر این اگر خداپرست به معنی واقعی خدا را احساس میکند، خدا را در حد ماده پایین آورده است، چون چیزی که مادی نباشد را نمیتوان حس کرد، یعنی نمیتوان دید یا بویید یا چشید یا لمس کرد و یا شنید. البته به دلیل اینکه خداوند یک موجود خیالی است، تصوری که خداباوران از ادیان مختلف نسبت به خدا دارند علی رقم تفاوت ظاهری آنها بسیار متفاوت است.

                بعنوان مثال بسیاری از فرقه های مسیحی معتقدند که خدا را میتوان دید، حتی در دوره هایی فرقه هایی وجود داشتند با نام قدیس های نامرئی (Invisible Saints) که معتقد بودند تنها کسانی حق ورود به کلیسا را دارند که با عیسی مسیح که خود خداوند است ملاقات کرده باشند. و بصورت تجربی نیز مسیحیان زیادی هستند که ادعا میکنند با عیسی مسیح و یا خدا دیدار کرده اند و آنرا دیده اند. در کلیسای کاتولیک به کسانی که چنین تجربه ای را داشته باشند و در کنار آن شرایط دیگری را نیز داشته باشند مقامی تقدیم میگردد. بعنوان مثال به مادر ترسا، بانویی که بسیاری از عمر خود را صرف کمک به کودکان هندی کرده بود این مقام اهدا شد زیرا وی با عیسی مسیح دیدار داشته است. در میان مسلمانان نیز افراد مالیخولیایی بسیاری همچون آیت الله مرعشی نجفی از کسانی است که ادعا کرده است که با امام زمان دیدار داشته است و یا حضرت خضر را دیده است.

                بنابر این اگر منظور خداپرستان از اینکه خدا را حس میکنند این است که با خدا واقعا دیدار داشته اند میتوان این ادعا را از آنها قبول کرد زیرا آنها واقعا خدا را احساس کرده اند. اما خداپرستانی که اکثریت خداپرستان را هم تشکیل میدهند و معتقدند خداوند جسم و ماده نیست نمیتوانند واقعا ادعا کنند که خداوند را احساس کرده اند. باید به خداپرستانی که با خدا دیدار داشته اند و یا مسیح و خزر و یا امام زمان را دیده اند یا جن دیده اند گفت که اگر یک یا دوبار این چیز ها را دیده اند که به آن اعتنایی نکنند، اما اگر بطور مداوم این چیزها را میبینند یا صداهایی میشنوند که بقیه آنرا نمیشنوند و یا دوستان خیالی دارند و در تنهایی صحبت میکنند باید بطور جدی از آنها درخواست کرد که به یک روانپزشک مراجعه کنند، چون ممکن است دچار بیماری اسکیزوفرنی باشند و خود خبر نداشته باشند.

                تا اینجا مشخص شد که احساس کردن خدا با در نظر گرفتن معنی و تفسیر صحیح از مسئله احساس یک ادعای باطل است. اما منظور این افراد واقعا از احساس کردن چیست؟ یا باید چه کلمه ای را بجای احساس کردن استفاده کنند که حداقل عبارت صحیحی را بکار برده باشند؟

                در ادبیات فارسی و بسیاری از سایر زبانها جایگاه کلمه احساس با جایگاه آن در فلسفه و روانشناسی متفاوت است. درواقع احساس کردن در خیلی از موارد بجای تخیل کردن و یا تعقل کردن بکار میرود. خداپرستان در واقع وجود خدا را حساس نمیکنند بلکه وجود آنرا تخیل و یا تعقل میکنند.

                به این معنی که به دلیل اطلاعات، داده ها و مشاهداتی که به آنها منتقل شده است یا خود ساخته اند، باور کرده اند که خدا وجود دارد و وجود خدا را در واقع با استدلالهای غلط و سوفسطائی ای که در بخش رد براهین اثبات وجود خدا بسیاری از آنها تشریح و رد شده است وجود خدا را بعنوان یک حقیقت قبول کرده اند.

                یعنی اگر بخواهیم بطور غلط از عبارت احساس کردن استفاده کنیم، در واقع بیخدایان نیز عدم وجود خدا را احساس میکنند. یعنی بعبارت درست، با توجه به استدلال ها و دلایلی که آموخته اند و یا ساخته اند باور کرده اند که خدا وجود ندارد.

                اشتباه رایجی که در این زمینه شکل میگیرد این است که به اشتباه فرض میشود تعقل کردن یعنی از عقلانیت به شیوه صحیح استفاده کردن، در حالیکه هرگز اینگونه نیست، تعقل کردن هم صحیح و غلط دارد، همانطور که در تخیل و احساس کردن نیز قطعیتی وجود ندارد.

                بنابر این خداپرستان و بیخدایان وجود و یا عدم وجود خدا را به اصطلاح احساس میکنند زیرا به غلط یا به درست اطلاعات و استدلالهایی را که آموخته اند آنها را وامیدارد که اینگونه احساس کنند. بنابر این احساس را باید کنار گذاشت و به دنبال کسب اطلاعات و آموختن استدلات بیشتر و بهتر و خالصتر بود، تا اینکه بر این به اصطلاح احساس تکیه کرد و حکم داد! یعنی مطرح کردن احساسات در بحث های منطقی و گفتمان جدی غلط و به دور از عقلانیت است.

                نکته مقابل عقل جهل است، و جهالت به کام بسیاری از انسانها شیرین است، یعنی خود میدانند که باورهای خرافی و غلطی دارند اما با استدلال های غلط، همچون این باورهای غلط به ما آرامش میدهد، و یا چطور ممکن است این همه انسان این باور را داشته باشند و این باور غلط باشد، و یا اینکه عقل خود را ناقص میخوانند و تقلید میکنند همچنان به باورهای غلط و خرافی خود دامن میزنند. انسان خردگرا انسانیست که آنچه حقیقت دارد و واقعیت دارد را دوست بدارد نه آنچه را که دوست میدارد را حقیقی و واقعیت جلوه دهد، بسیاری از خداپرستان میگویند من خدارا حس میکنم چون میدانند که خداوجود ندارد اما دوست دارند وجود داشته باشد، یا فکر میکنند بهتر است وجود داشته باشد، پس وجود دارد.




                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #53
                  دنیا و انسان را چه کسی خلق کرده است؟
                  پاسخ کوتاه: هیچکس!

                  توضیحات:

                  این پرسش معمولا نخستین پرسشی است که از یک خداناباور توسط یک خداباور پرسیده میشود. این پرسش همچنین از پرسشهایی است که ذهن پرسشگر انسانها برای مدتهای زیادی بدنبال پاسخ آن بوده است و افراد زیادی از فلاسفه و دانشمندان گرفته تا شاعران و خرافه گرایان هرکدام تلاش کرده اند پاسخی به این پرسش دهند. در این نوشتار تلاش خواهد شد که پاسخی کامل به این پرسش داده شود. این پرسش درون خود سه فرض اساسی دارد

                  1- دنیا خلق شده است.

                  2- انسان خلق شده است.

                  3- یک کسی دنیا و انسان را خلق کرده است.

                  و بعد از این سه فرض، خداباور معمولا تلاش میکند که نتیجه بگیرد

                  4- خداوند دنیا و انسان را خلق کرده است.

                  حال بعد از این 3 فرض خداباور آدرس کسی که فرض سوم به آن اشاره میکند را از خداناباور میخواهد و میپرسد اگر خدا وجود ندارد پس چه کسی دنیا و انسان را خلق کرده است؟ این درحالی است که خداباور و بیخدا حداقل در مورد یکی از این سه فرض و در مورد بسیاری از خداناباوران در مورد دو فرض نخست نیز، توافق وجود ندارد. لذا اساسا این پرسش چون بر فرضهای غیر مشترک مبتنی است پرسشی صحیح نیست و به یک پرسش غلط نمیتوان پاسخ داد. در این نوشتار ریشه این پرسش رایج و همچنین خطاهای آن پرداخته خواهد شد.

                  خداباور نخست باید 3 فرض اول را ثابت کند و بعد پرسش را مطرح کند؛ این مانند این است که شخصی از شخص دیگر بپرسد شما در چه زمانی همسر خود را غیب کرده اید؟ در پرسش شخص نخست فرض شده است که طرف مقابل همسری دارد، غیب کردن یک انسان ممکن است و اینکه این اتفاق در مورد همسر شخص مقابل و توسط شخص مقابل انجام گرفته است. حال اگر شخص نخست تمامی این فرضیات را ثابت نکند و یا حداقل این فرضیات مورد توافق طرفین نباشد، این پرسش، پرسش غلطی خواهد بود. و پاسخ شخص پرسش شونده این نخواهد بود که من در فلان زمان اینکار را انجام دادم.

                  در این نوشتار به بررسی این سه فرض پرداخته خواهد شد اما قبل از آن شایسته است راجع به انگیزه این پرسش و دلیل اینکه این پرسش بسیار پرسش رایجی است اندکی توضیح داده شود.

                  چرا این پرسش بسیار رایج است؟

                  آدمیان از روی غرور و غیر واقع بینی خود همواره از اعتراف به "ندانستن" در هراس بوده اند و برخی اوقات این هراس بیهوده و خام باعث میشده است که جوابهایی را برای پرسشهایی که جوابشان را "نمیدانسته اند" از خود بسازند و اوهام و خیالات خود را بجای حقایق (حقیقت چیست؟) به مخاطبان خود تحویل دهند. از بارزترین مثالهای این عادت زشت تاریخی قضیه "خداوند حفره ها" است، توضیحات مفصد پیرامون این مسئله را در نوشتاری با فرنام (خدای حفره ها چیست؟) بیابید. همواره بشر هروقت دلیل چیزی را نمیدانسه است آنرا به خدا و خدایان و سایر موجوداتی که مربوط به دنیای واقعی نبوده اند نسبت میداده است. یعنی حفره های خالی دانش خود را با چپانیدن موجودات خیالی پر میکرده است، زیرا این روش ساده ترین راه برای رسیدن به پاسخ پرسش های انسان بوده است. نمود این واقعیت را میتوان در طول تاریخ اساطیر بشری دید، هرچه بیشتر به گذشته باز میگردیم فعالیت خدایان و حضور آنان بر روی زمین بیشتر میشود و کارهای عجیب و غریب بیشتری از خدایان و اعمالشان نقل میشود اما حوزه فعالیت خدایان با مرور زمان و با پیشرفت دانش بشری و حوزه فعالیت او کمتر و کمتر شده است و پس از تصعید آنها به آسمان و بعد متافیزیکی شدن آنها، اعمالشان واقعاً ساده و مختصر از سوی خداباوران تلقی میشود.

                  پرسیدن این پرسش نیز از همیجنا ناشی میشود، خداباور معمولاً چون با مفاهیم مرتبط به نحوه بوجود آمدن انسان و محیط اطراف خود و سیاره ها و ستاره ها و د ر انتها جهان آشنا نیست و اطلاعات چندانی نسبت به این مسائل ندارد، میخواهد نادانی خود را و این حفره ای را که در دانایی خود او وجود دارد را با ساده انگاری بسیاری پوشش دهد و نادانی خود را با دخالت دادن یک موجود ماوراء طبیعی پوشش دهد. شایسته است برای اینکه مسئله خدای حفره ها روشنتر شود مثالی بزنیم.

                  فرض کنید فضانوردی بر روی کره مریخ میرود و انسانی فضایی می یابد، و به رسم یادبود به او یک مجسمه ساخته شده از یخ هدیه میدهد. آدم فضایی مجسمه را به خانه اش میبرد اما بعد از مدتی نالان نزد فضانورد آمده و میگوید، مجسمه من را یک نفر دزدیده است، من آنرا روی بخاری در خانه ام گذاشته بودم و بعد از مدتی دریافتم که دیگر روی بخاری نیست، لذا یک نفر آنرا از من دزدیده است! چه کسی آنرا دزدیده است؟ فضا نورد بعداً برای او توضیح میدهد که یخ در مقابل بخاری ذوب میشود و کسی آنرا ندزدیده است.

                  در مثالی که زده شد نادانی آدم فضایی نسبت به چیستی یخ باعث شده بود که او دلیل اتفاق ذوب شدن و آب شدن یخ را نداند و به فکر این بیافتد که یک "کسی" باید حتماً این کار را انجام داده باشد. مثال خداباوران نیز وقتی که این پرسش را مطرح میکنند دقیقاً همینگونه است. یعنی همانطور که گفته شد چون با دنیا و انسان و سایر موجودات و چیستی و چگونگی آنها چندان آشنایی ندارند، فکر میکنند بوجود آمدن اینها را یک "کسی" انجام داده است. اینجاست که پرسش میکنند پس اگر خدایی وجود ندارد پس آن کس کیست که دنیا را بوجود آورده است؟ همواره انسانهایی عادت دارند اتفاقاتی را که علت واقعی آنرا درک نمیکنند به موجوداتی ذی شعور و هوشمند نسبت دهند. لذا این پرسش معمولا از روی نادانی نسبت به مسائل فیزیکی و بیولوژیکی و کیهان شناسی بر میخیزد و ضعف در فلسفه باعث میشود افرا به این نتیجه برسند که حتماً کسی باید جهان را و انسان را خلق کرده باشد و لزوماً آن شخص نیز خدا است. پس خدا وجود دارد، دقیقاً همانگونه که ضعف در زمین شناسی باعث میشود برخی گمان کنند زمین لرزه از طرف خدا است، و ضعف در پزشکی باعث میشود برخی گمان کنند مورد نفرین خدا قرار گرفته اند.

                  اصولا از جایگاهی بالاتر که به قضیه نگاه کنیم دلیل به وجود آمدن توهمی بنام خداوند همین قضیه بوده است. انسانهایی که در اعصار گذشته زندگی میکرده اند در مقابل پدیده ها، حوادث و اتفاقاتی که در اطرافشان می افتاده به دلیل اینکه از اطلاعات و آگاهی فوق العاده سطحی ای در مقایسه با امروز برخوردار بودند خدایانی میساختند، مثلا در یونان برای آتش و گیاه و باد و طوفان و دریا و جنگ و... خدایانی میساختند، اما به تدریج با کشف واقعیت ها این خدایان از میان رفتند و خدایان کاملتری مانند الله آمدند که یک تنه مسئولیت همه این قضایارا بر عهده گرفته اند. واقعیت در این نکته پنهان است که بشر بطور ناخود آگاه هرگاه علت پدیده ای را نمیدانسته از روی آموزشهای قبلی و محیطی ای که قبلا دیده علت آن پدیده را به سوی خدا سوق میدهد تا جایی که خداوند را در مفاهیم اسلامی علت العلل مینامند، در حالی که در دنیای واقعیت علت هیچ چیز خدا نیست. شما در هیچ کتاب فیزیک یا شیمی ای (مگر چاپ شده در کشورهای اسلامی) حرفی از خدا و یا قدرت خدا نمیبینید، علت ها همگی زمینی و علمی هستند. علوم بشری، چه تجربی و چه نظری همگی روزگاری متکی به الهیات بودند، ولی با فرارسیدن پیشرفتهای متعدد در زمینه های مختلف کم کم بشر دست به اکتشاف علت های ماقعی و منطقی و غیر الهی زد، از این روست که علم اصولا مادیگراست و شما در هیچ رشته علمی ای انشاء الله و ماشالله نمیبینید.

                  حتی دانشمندان و عالمان بزرگی نیز دچار این انحراف فکری شده اند که شاید بتوان معروف ترین آنها را نیوتون دانست. نیوتون را شاید بتوان بزرگترین مغز علمی تمام طول تاریخ نامید، وی برای کشفیات خود نیاز به ریاضیات جدیدی داشت که این ریاضیات در دوران او وجود نداشت و وی خود دست به کار شد و این ریاضیات را پدید آورد، حسابان (Calculus) بسیاری از مفاهیم خود را مدیون نیوتون است از دیگر خدماتی که نیوتون به علم کرد میتوان کشف نیروی جاذبه و قوانین حرکتی و بسیاری از چیزهای دیگر را نام برد. نیوتون که حدود 300 سال پیش زندگی میکرد خدا را باور داشت. شناخت نیروی جاذبه و حرکتهای فلکی سیارات و حرکت بیضی وار اجرام آسمانی به دور خورشید برای نیوتون همانطور که خود میگوید یک الهام بزرگ بود. نیوتون با نگاه کردن به اینکه چگونه ممکن است سیارات و اجرام آسمانی بر روی یک صفحه و در یک جهت و در مسیر مشخص حرکت کنند را نشان از یک نظم و طراحی و در نتیجه ناظم و یا طراح بزرگ و قادر دانست (نگاه کنید به برهان نظم و رد آن) و علت آنرا خدا دانست و گفت این نظم خدارا اثبات میکند. در حالی که ما امروز میدانیم چرا اجرام به دور خورشید میگردند و چرا در یک جهت و در یک صفحه میگردند و... بنابر این نیوتون در این نتیجه گیری خود دچار یک انحراف شده بود. ما میدانیم این شکاف در دانش نیوتون امروز دارای پاسخ های کاملی است و علت این پدیده ها خدا نیست بلکه پدیده های دیگر علمی است.

                  بعد از توضیحی مختصر در مورد انگیزه شکل گرفتن این گونه پرسشها در ذهن خداباوران به بررسی فرضهایی که در ابتدای این نوشتار مطرح شد خواهیم پرداخت؛ اما پیش از آن شایسته است چند عبارت را که در این نوشتار استفاده خواهد شد تعریف کنیم.

                  جهان/کائنات/دنیا

                  کائنات (Universe) مجموعه ای است که تمام چیزهایی که وجود دارند را در خود جای میدهد. هرچیز که وجود داشته باشد جزو این مجموعه جهانی است و اگر وجود نداشته باشد جزوی از جهان نیست، لذا میتوان گفت جهان و وجود دو مفهوم برابر هستند، هرجا جهان وجود داشته باشد، وجود، موجود است و هرجا و هرزمان وجود موجود باشد جهان وجود دارد. کلمه مترادف با وجود، هستی است، لذا میتوان گفت بر اساس تعریفی که از جهان داده شد، جهان و هستی هردو به یک معنی هستند. با این تعریف نه میتوان جایی غیر از جهان را در نظر گرفت و نه میتوان زمانی خارج از جهان را در نظر گرفت.



                  قدیم

                  چیزی قدیم است که وجود داشته باشد و هرگز آغاز به وجود نکرده باشد، یعنی همیشه وجود داشته باشد. چیزی که قدیم است تابع زمان نیست، یعنی در هر زمانی وجود داشته است. موجودی که قدیم است، هستی را در ذات خود دارد و بوجود آمدنی نیست.

                  حادث

                  چیزی است که وجود داشته باشد و آغاز به وجود کرده باشد، یعنی در لحظه ای وجود نداشته باشد و در لحظه دیگر بوجود آمده باشد. در زبان پارسی حادث را همچنین پدیده مینامند. پدیده چیزی است که پدیدار شود یعنی در زمانی وجود نداشته باشد و در زمان دیگری بوجود آمده باشد. حادث هستی را در ذات خود ندارد و هستی در مورد آن اتفاق می افتد.

                  علت

                  علت اتفاقی است که انجام یافتن آن سبب تحقق معلول میشود. علت در واقع وجود دهنده معلول است و هستی را را به معلول میبخشد، علت و معلول لازمه یکدیگر هستند یعنی اگر علت وجود نداشته باشد، معلول نیز وجود نخواهد داشت. علت یک شیع نیست، بلکه یک اتفاق یا یک عمل است.

                  معلول

                  معلول اتفاقی (عملی) یا چیزی است که از خود (در ذات خود) هستی نداشته باشد، یعنی وجود خود را وابسته به چیز دیگری (علت) باشد، یعنی تنها و تنها اگر علت وجود داشته باشد معلول بوجود می آید و در غیاب علت هرگز معلول بوجود نمی آید. معلول لزوماً حادث نیست، ممکن است معلولی قدیم باشد و هستی خود را مدیون علتی که آن نیز قدیم است باشد.

                  علیت

                  رابطه موجود بین علت و معلول را علیت میخوانند. بین اینکه آیا علیت رابطه ای بین دو شیع است یا بین دو فعل (عمل یا اتفاق) است بین فلاسفه اختلاف نظر وجود دارد، علیت عمیق ترین و اساسی ترین رابطه ای است که میتواند بین دو چیز وجود داشته باشد زیرا هستی و نیستی آن چیز در گرو رابطه علیتی است که بین معلول و علت برقرار میشود


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #54
                    آیا انسان خلق شده است؟

                    پاسخ به این پرسش مربوط به رشته علمی بیولوژی است، خردگرایان بیولوژیست ها و انتروپولوژیست ها را شایسته ترین افراد برای پاسخ دادن به این پرسش میدانند. تئوری تکامل (تکامل چیست؟) قابل قبول ترین و معتبر ترین تئوری است که برای توضیح چگونگی رسیدن انسان به شکل فعلی خود وجود دارد، درصورت درست بودن این تکامل انسان خلق نشده است، تکامل و خلقت یک تئوری و یک فرضیه کاملاً مخالف یکدیگر در مورد موجودات زنده هستند. در مقابل تئوری تکامل دین داران "افسانه های خلقت" را مطرح میکنند و روی درستی این داستانها که در کتابهای دینیشان آمده است تعصب میورزند. این داستانهای مذهبی که اساساً ریشه در اساطیر سامی دارند و آن اساطیر نیز خود کپی برداری شده از سایر اساطیر ایرانی، مصری، هندی و غیره هستند معمولاً ماجرای خلقت را به یک زن و مرد اولیه منسوب میدانند و معتقدند آن دو مرد و زن توسط خدا بوجود آمده اند. در منطقه خاور میانه انواع و اقسام افسانه های خلقت حتی قبل از بوجود آمدن ادیان وجود داشته است و ریشه تمام این افسانه های خلقت در همان افسانه ها و اسطوره های باستانی است، برای شرحی کامل و تحقیقی علمی در این زمینه به کتابی با فرنام "افسانه های خلقت در خاورمیانه" رجوع کنید.

                    افسانه خلقت یهودیان که ریشه در باورهای اسطوره ای خاور میانه ای دارد ابتدا آدم از خاک پدید آمد و بعد حوا از دنده چپ آدم بوجود آمد (انجیل به این مسئله اشاره دارد اما قرآن نمیگوید حوا از دنده چپ آدم بدنیا آمده است، اساساً در قرآن نامی از حوا نیامده است). و بعد این دو شخص از بهشت اخراج شدند. بین تمامی ملتها اینگونه داستانها رواج داشته اند و هرکدام برای بوجود آمدن انسان نظریاتی داشتند که هرگز بر شواهد و بررسی های علمی مبتنی نبوده اند بلکه صرفاً مبتنی بر داستان پردازی ها و اسطوره های باستانی آنها بوده است، برای نمونه های فراوان از این داستانها به کتابی با فرنام "افسانه های اولیه: افسانه های خلقت در اقصی نقاط جهان" رجوع کنید. لذا ماجرای خلقت انسان با تعریفی که از خلقت داده شد اساساً غیر علمی و در نتیجه از نظر خردگرایان غیر معتبر است. اسلامگرایان در مورد سازگاری نظریه تکامل با قرآن نظرات مشترکی ندارند، عده ای روی غلط بودن این نظریه اسرار میورزند و دلایل(!)ی برای رد آن می آورند (هارون يحيي) و عده ای نیز میگویند تکامل اساساً در قرآن وجود دارد (فرقه رجویه و برخی از افرادی که خود را روشنفکر دینی میدانند) و داستان قرآن در مورد آدم و حوا به معنی وجود اولین انسانها و ماجرای خلقت نیست. اما در قرآن بطور مستقیم در آیه ای اشاره شده است که آدم از خاک بوجود آمده است (سوره آل عمران آیه 59) و این آیه باعث میشود نظر قرآن کاملاً در تضاد با تئوری تکامل قرار بگیرد و در نتیجه نظری که قرآن راجع به خلقت انسان میزند کاملا ضد علمی و اسطوره ای و همردیف با تمام افسانه های خلقت است. لذا خلق شدن انسان از آنجا که غیر علمی است مورد توافق بین خردگرایان و اسلامگرایان نیست.

                    اسلامگرایان باید مدارک علمی را نشان دهند و تئوری تکامل را زیر سوال ببرند و ثابت کنند که انسان آنگونه که قرآن میگوید از خاک پدید آمده است و آدم و حوایی وجود داشته اند. البته قرآن در مورد خلقت انسانها دچار تناقض میشود قرآن درمورد انسان در جایی میگوید که او از لخته خون (سوره 96 آیات 1-2) پدید آمده است، در جای دیگر میگوید از آب (سوره 21 آیه 30، سوره 24 آیه 45، سوره 25 آیه 54) پدید آمده است و در جایی میگوید از "چیزی مانند سفال" (سوره 3 آیه 59، سوره 30 آیه 20، سوره 35 آیه 11) پدید آمده است.

                    آیا کسی دنیا و جهان را خلق کرده است؟

                    خلق شدن کائنات هرگز به این معنی نیست که لزوماً کسی آنرا خلق کرده است. بسیاری از چیزها هستند که بدون نیاز به "کسی" خلق میشوند، مثلاً گیاهان وحشی بدون نیاز به "کسی" خلق میشوند. سیاره های جدید در کائنات بدون دخالت "کسی" خلق میشوند. هر چیزی که خلق میشود لزوماً نیاز به خالق ندارد. تمام تلاشهای خداباوران از اقامه براهین مختلف این است که ثابت کنند جهان معلول است و خدا علت آن است. حتی اگر تمامی براهین خداباوران را برای اثبات معلول بودن دنیا بدون در نظر گرفتن خطاهای براهین آنها قبول کنیم، به چه دلیل باید این علت خدا باشد؟ خدا یک شخص (دارای شخصیت، بودن یعنی مختار و هوشمند بودن و زنده بودن) است که ویژگیهای خود را دارد. مثلا قادر مطلق است، همه جا حاضر است. چه دلیلی وجود دارد که "علت" جهان نیز این ویژگیها را داشته باشد؟

                    یعنی خداباور با ثابت کردن اینکه جهان معلول است و علتی دارد، وجود خدا را ثابت نکرده است، بلکه تنها وجود یک علت برای دنیا را ثابت کرده است، حال این علت میتواند هر چیزی باشد. یک علت مکانیکی و طبیعی مانند تمامی علتهای دیگر میتواند علت پدید آمدن دنیا باشد، در مورد اینکه علیت رابطه ای بین اتفاقها است یا بین افراد است اختلاف نظر وجود دارد، و در مورد اینکه آیا یک موجود غیر طبیعی میتواند معلول اتفاقات و چیزهای طبیعی شود خداباور با مشکلات و تناقضات بسیار مهمی روبرو میشود که توضیح دادن در مورد آنها در حوصله این نوشتار نیست. اما حتی اگر فرض کنیم علت میتواند در رابطه علیت یک شخص نیز باشد، به چه دلیلی باید این شخص خدا باشد؟

                    خداباور بعد از اینکه ثابت میکند دنیا علتی دارد، باید ثابت کند آن علت یک شخص است و بعد باید ثابت کند آن شخص خدا است، و ویژگیهای خدا را دارد. اثبات کردن چنین چیزی بسیار برای خداباوران دشوار خواهد بود. این برهان به همانقدر برای اثبات خدا به خداباور کمک میکند که شخصی ادعا کند دنیا توسط یک اسب شاخدار نامرئی، یا بابانوئل یا هر شخص دیگری خلق شده است. هیچ دلیل قانع کننده ای برای اثبات اینکه علت دنیا باید دارای شخصیت باشد و ویژگیهای خدا را داشته باشد وجود ندارد. خداباوران معمولاً برای اثبات این قضیه به برهان نظم پناه میبرند که خود برهان نظم خطاها و سفسطه های زیادی درون خود دارد و مشکلات آن در نوشتاری با فرنام "رد برهان نظم" بررسی شده است.

                    آیا خداوند میتواند خالق جهان باشد؟

                    کسانی که خداوند را علت بوجود آمدن دنیا میدانند از قدیمی ترین و ابتدائی ترین تئوریهای موجود برای علیت که به دوران ارسطو برمی گردد استفاده میکنند. این درحالی است که تئوریهای زیادی برای علیت بعد از ارسطو بوجود آمده است و فلاسفه بسیاری این تئوری را پیشرفت داده اند و تعاریف و شرایط دقیقی برای آن وضع کرده اند. برای ارسطو و کسانیکه پیروان او بوده اند و هستند کاملاً طبیعی و منطقی به نظر میرسد که بگویند خداوند علت جهان است، اما همانطور که علم پیشرفت کرده است فلسفه نیز پابه پای آن پیشرفت کرده است. دیدگاهی که امروز نسبت به تئوری علیت وجود دارد نسبت به دیدگاه ارسطو که 2400 سال پیش زندگی میکرده است بسیار متفاوت است و کسانیکه از آن رابطه علیت استفاده میکنند مانند این است که از دست آوردهای علمی آن دوران استفاده کنند. خدا با تعریفی که خداباوران از آن دارند (خداوند چیست؟) با تئوریهای جدیدتر از تئوری علیت ابداً سازگار نیست و اگر درستی این تئوری ها را قبول کنیم، خداوند هرگز نمیتواند علت پدید آمدن کائنات باشد، زیرا خداوند هرگز در تعریف علت نمیگنجد و لذا نمیتواند علت هیچ چیزی باشد. برای اطلاعات و توضیحات بیشتر در این مورد به نوشتاری با فرنام "علیت و محال بودن منطقی یک علت الهی" مراجعه کنید.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #55
                      از کجا میدانید خدا وجود ندارد؟

                      ابتدا باید دید خدا چیست، بعد باید بر سر وجود داشتن یا عدم وجود وی صحبت کرد، برای بحث در مورد اینکه خداوند چه است و تعریف خداوند چیست از نوشتاری با فرنام خداوند چیست؟ دیدن کنید. اگر پرسش این باشد که "چرا معتقدید خدا وجود ندارد؟"، پاسخ این است که "زیرا معتقدیم اعتقاد داشتن به خدا غیر معقول و اعتقاد نداشتن به وجود خدا معقول است".

                      هرچند تمام بیخدایان لزوماً طبیعت گرا (ناچورالیسم، طبیعتگرایی چیست؟) نیستند اما تمام طبیعت گرایان لزوماً بیخدا هستند. طبیعت گرایی مکتب فکری ای است که در آن جایگاهی برای خدا از آنجا که خدا چیزی طبیعی نیست وجود ندارد! بنابر این برای کسانیکه طبیعت گرایی را بعنوان یک اصل پذیرفته اند و به ماوراء طبیعت (فراطبیعت گرایی، سوپر ناچورالیسم چیست؟) باور ندارند دیگر نیازی به اثبات عدم وجود خدا نیست. زیرا خداوند ماهیت و ذاتی غیر طبیعی و مجرد دارد، هرچند خداپرستان هنوز سر این موضوع گیج هستند که بالاخره خدا جسم دارد یا ندارد. بنابر این طبیعت گرایان یا ماتریالیست ها وجود خدا را بطور متافیزیکی (متافیزیک چیست؟) رد میکنند، یعنی میگویند چون خدا ماوراء طبیعت است و ماوراء طبیعت وجود ندارد پس خدا نمیتواند وجود داشته باشد.

                      دیدگاه ها در مورد مسئله وجود داشتن یا نداشتن یک پدیده متفاوت است، برخی معتقدند، برای اینکه بگوییم چیزی وجود دارد باید برای آن دلیلی داشته باشیم، و برای اینکه بگوییم چیزی وجود ندارد کافیست که برای وجود آن دلیلی نداشته باشیم، بنابر این نداشتن دلایل کافی برای اثبات وجود یک چیز، خود دلیل بر عدم وجود آن چیز است، یا علت عدم وجود، عدم وجود علت آن است بر برعکس. به این دیدگاه، یعنی انکار وجود خدا به دلیل عدم وجود علت و مدارک کافی برای اثبات وجود خدا "خداناباوری منفی" میگویند. البته لازم است گفته شود این روش تصمیم گیری مربوط به افراد خردگرا (خردگرایی چیست؟) است، سایر طیف ها مانند سوفیست ها، عارفان و غیره اساسا برای خرد اصالتی قائل نیستند که برای باور داشتن به گزاره های مختلف دنبال دلیل و استدلال و برهان باشند.

                      جایگاه خداناباوران منفی انکار و عدم تایید وجود خدا است. فرض کنید شخصی ادعا کند که در جهان "اسب شاخدار نامرئی" وجود دارد. آیا کسی میتواند عدم وجود چنین موجودی را ثابت کند؟ آشکار است که انجام اینکار غیر ممکن است، اما بیهوده نیست اگر اشخاصی که مخاطب این ادعا قرار میگیرند، به دلیل عدم وجود دلایل منطقی و اسناد و یا شواهد معتبر وجود چنین پدیده ای را انکار کنند، دیدگاه "خداناباوری منفی" از همین نوع برخورد در مورد مسئله خدا است. خداناباوری منفی عدم وجود خدا را اثبات نمیکند، بلکه عدم اعتقاد به وجود خدا را توجیه میکند. این خداناباوران معتقدند برای اعتقاد به وجود یک پدیده باید دلایل و اسناد و شواهد معتبر و کافی داشت، و از آنجا که این دلایل و اسناد برای اثبات وجود خدا وجود ندارند، اعتقاد داشتن به خدا نابخردانه است، لذا ایشان وجود خدا را انکار میکنند. البته از آنجا که خداباوران دلایلی را برای اثبات وجود خدا اقامه کرده اند، خداباوران برای اثبات ادعای خود باید تمامی دلایل مطرح شده برای اثبات وجود خدا را رد کنند. این کار بر روی تارنمای افشا در بخش رد براهین اثبات وجود خدا انجام شده است. همچنین میتوان گفت خداباوران منفی گرا (Negativist Atheists) وجود خدا را انکار میکنند زیرا معتقدند خدا از فیلتر خرد انسان عبور نمیکند و لذا خداباوری منفی را نتیجه خردگرایی میدانند.

                      گروه دیگر خداناباوران مثبتگرا (Positivist Atheists) هستند که معتقدند، برای اینکه ثابت کنیم چیزی وجود دارد، ابتدا باید تمام دلایل برای عدم وجود آن (اگر وجود داشته باشند) را رد کنیم، بعد دلیل بیاوریم که آن چیز وجود دارد. و برای اینکه ثابت کنیم چیزی وجود ندارد، باید ابتدا تمام دلایلی را که برای وجود داشتن آن چیز وجود دارد رد کنیم (اگر چنین دلایلی وجود داشته باشند) و بعد دلیل برای وجود نداشتنش بیاوریم. یعنی این گروه از خداناباوران عدم وجود علت برای اثبات خدا را را کافی برای این نمیدانند که خدا وجود نداشته باشد، بلکه معتقدند حتماً باید دلایلی برای اثبات عدم وجود خدا داشت. این دسته از خداناباوران براهینی را برای اثبات عدم وجود خدا توسعه داده اند که میتوانید آنها را پس از خواندن رد براهین اثبات وجود خدا در بخش براهین اثبات عدم وجود خدا بیابید. به این نوع خداناباوری خداناباوری مثبت گفته میشود. از این نوع خداباوری در برخی از کتابهای فلسفه دین با فرنام خداناباوری قوی (Strong Atheism) نیز یاد میشود. جایگاه این نوع خداناباوران بر خلاف خداباوران منفی گرا انکار وجود خدا نیست، بلکه جایگاه آنها "اثبات عدم وجود خدا" و یا "نفی خدا" است.

                      آشکار است که در اینجا تفاوتی اساسی وجود دارد، خداناباوران منفی گرا وجود خدا را انکار میکنند و خداناباوران مثبتگرا وجود خدا را نفی میکنند. این نظام تقسیم بندی خداناباوری به خداناباوری مثبت گرا و منفی گرا نظامی مدرن است و در گذشته در مورد بیخدایی اینگونه فکر نمیشده است اما کاملاً منطقی و درست به نظر میرسد.

                      اگر خداباور هستید و میخواهید بدانید خداناباوران چه میگویند و یا اینکه خود بیخدا شوید، و یا اینکه بیخدا هستید و دنبال راهنمایی برای بیخدا کردن سایر خداباوران هستید و میخواهید بدانید چگونه میتوان خداباوران را متقاعد به بیخدایی کرد از بخش بیخدایی، قدم به قدم دیدن کنید.


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #56
                        وجود نداشتن خدا و آخرت غیر عادلانه است مگر میشود آخرتی وجود نداشته باشد؟

                        شما نگاه بکنید، مگر میشود آخرتی وجود نداشته باشد، یک شخصی مثل هیتلر و یا خمینی در این دنیا باعث کشته شدن هزاران نفر میشود و جنایات بسیار میکند و اگر آخرتی وجود نداشته باشد این شخص با آن انسانهای پاک و بیگناهی که به بشریت خدمت کرده و میکنند برابر میشود، این کاملا غیر عادلانه است! پس آخرتی باید وجود داشته باشد.

                        این سفسطه توسط عوام و دین فروشان حرفه ای یعنی روحانیون (تاجران دینی) به کرار تکرار میشود و خیلی وقتها اولین چیزیست که بعد از انکار وجود خداوند توسط خداپرستان مطرح میشود، در این نوشتار تلاش بر این است که اشکال این استدلال خطا، مورد بررسی قرار گیرد و سفسطه آمیز بودن آن هویدا شود.

                        این سفسطه مثل این میماند که وزیر کشاورزی یک کشور بگوید:

                        اگر امسال باران نیاید، خشکسالی روی میدهد و تمام محصولات کشاورزی ما از بین خواهد رفت و قحطی خواهد شد و ما نیازمند کمک کشورهای دیگر خواهیم بود و چون پول خرید محصولات کشاورزی آنها را نداریم نزدیک 50 میلیون نفر امسال در صورت بروز خشکسالی از گرسنگی خواهند مرد، و بعد از این عبارات نتیجه بگیرد، پس حتما امسال باران می آید! چون اگر باران نیاید وضعیت بسیار بدی روی خواهد داد!

                        موقعیت ما در مقابل جهان موقعیت کسب معرفت از هستی است نه طراحی هستی! ما تنها میتوانیم با آنچه موجود است و وجود دارد رابطه معرفتی و ادراکی برقرار کنیم نه اینکه آنچه باید باشد یا بهتر است باشد و ایدآل هست را درست و محقق فرض کنیم! به عبارت دیگر ما تنها میتوانیم کاشف حقیقت باشیم و نه مخترع حقیقت! حقایق وجود دارند و ما باید آنها را کشف کنیم، ما حق نداریم حقیقتی را اختراع کنیم! حقایق پوشیده (Cover) است و ما باید آنرا کشف (Discover) کنیم. واقعا چه ضمانتی وجود دارد که جهان باید حتما عادلانه باشد؟

                        مسئله اینجاست که حتی اگر تمام این استدلال ها مبنی بر اینکه اگر خدایی وجود نداشته باشد زندگی تیره و تار میشود (که ما دقیقا به برعکس آن اعتقاد داریم یعنی مذهب و دین را آلوده کننده ترین آسیب اجتماعی میدانیم و بحث در مورد آنرا در شرح سفسطه دین ضامن اخلاق در جامعه است آورده ایم) درست و منطقی از آب در بیایند هرگز صرف این استدلال سبب نمیشود که ما بتوانیم به این نتیجه برسیم که چون نباید اینگونه باشد باید خدایی را در نظر بگیریم، این یکنوع فرار کردن از واقعیات و پناه بردن به متافیزیک مبهم است یعنی همان کاری که مذهبیون همواره انجام میدهند.

                        باید توجه داشت که یک انسان خردگرا و خردمند از میان نظریات و حقایق آنهایی را که منطقی تر، علمی تر و دقیق تر باشند انتخاب میکند نه آنهایی را که صرفا خوشگلتر هستند. به عبارت دیگر تلخ بودن یک واقعیت هرگز سبب نمیشود که آن واقعیت وجود نداشته باشد یا ما برای عدم وجود چنین واقعیتی بخواهیم دست به اختراع واقعیت های دیگری بزنیم، حقایق اختراع شده خرافه هستند!


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #57
                          No god but God

                          When I discuss Islam with American friends, they often say, “Someday when I have time, I’ll have to read the Koran.” I usually discourage them. It’s not because, as they like to joke, “it isn’t the kind of book a Muslim wants to find in a friend’s bathroom.” It’s because I don’t think it will help them understand Islam. Unlike the Bible, the Koran is not a self explanatory collection of stories in chronological order. The organizing principle of the Koran is not the order of revelation, but the length of the chapter, the shortest ones appearing at the end of the book. Even within one chapter the subject can skip from analysis of a battle to moral injunctions against usury. Without the context, the content is mostly opaque. For example, when the Koran says “When two parties from among you thought of showing cowardice, and Allah was the Guardian of them both,” It helps to know which battle and which two parties are being discussed. The Koran is a book that you learn, not a book you can just read. So to the Islam enthusiasts in the West, I recommend they save the Koran for later, and read instead Reza Aslan’s No god but God: The Origins, Evolution and Future of Islam.

                          This book has received enough praise from virtually all major reviews and all relevant academic institutions, so here I will just emphasize that its organizing principle is the antithesis of the Koran. It is highly linear and readily understandable to the Western mind. In keeping with its clarity I will list what you will learn by reading this book:

                          1. An overview of the politics, economy, and sociology of Arabia just before the appearance of Islam.

                          2. A functional but not excessively detailed biography of Mohammad.

                          3. A familiarity with the basic story of early Islam and its first battles under Mohammad’s leadership. You will know the major players, whether they were friend or foe, and how they were dealt with.

                          4. The early post-Mohammad era and the emerging politics, including how Shiites broke away from the Sunnis.

                          5. The story of the rise of Islamic civilization, including the origins and evolution of Islamic law. Here you will meet some major Islamic scholars and gain insight into Sufis like Rumi and Omar Khayyam.

                          6. A beginners skill in how to make sense of the attitudes and behavior of modern Islamic nations like Iran, Afghanistan, and Pakistan.

                          Reza Aslan is a not only a scholar, he is a writer who is easy to read. All his meticulously researched and documented statements are framed inside stories, anecdotes, and personal experiences. The pages of No God but God go by so quickly and painlessly you will wish your dentist was that good. There’s even a love story.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #58
                            Conceptions of God can vary widely, despite the use of the same term for them all. Theologians and philosophers have studied countless conceptions of God since the dawn of civilization. The God of monotheism, pantheism or panentheism, or the supreme deity of henotheistic religions, may be conceived of in various degrees of abstraction.

                            The gathered conceptions come from different fields as:

                            Religion, focusing upon the three monotheist Abrahamic religions and the main Eastern ones, sourced in their Sacred writings and theological derived processes
                            Abrahamic conceptions of God
                            Biblical definition of God
                            Kabbalistic definition of God
                            Negative theology
                            God as unity or trinity
                            Binitarianism
                            God in Sikhism
                            Conceptions of God in Hinduism
                            God in Buddhism;
                            Esotericism, focusing upon esoteric-mystic and hermeticist views which conceive the whole cosmos as a living and evolving embodiement of higher spiritual reality
                            The All
                            The Rosicrucian Cosmo-Conception;
                            Metaphysics and Philosophy, focusing upon abstract thought based in intellectual logics, as an attempt to harmonize conceptions
                            Aristotelian view of God
                            The Ultimate;
                            Modern views, which range from applying deep theological studies to approaches of experiencing through more mystic or transcendent views
                            Process theology and Open theism
                            Posthuman God
                            God as an extraterrestrial
                            Phenomenological definition of God.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #59
                              Monotheistic religions today are often thought of as having relatively recent historical origins — although comparison is difficult as many religions claim to be very ancient or eternal. Eastern religions, especially in China and India, that have concepts of panentheism, are notably difficult to classify along Western notions of monotheism vs. polytheism. Attempting to compare the two may be likened to the geometric puzzle of comparing the number of sides of a square to those of a circle.

                              In the Ancient Orient, many cities had their own local god, although this henotheistic worship of a single god did not imply denial of the existence of other gods. The Hebrew Ark of the Covenant is supposed (by some scholars) to have adapted this practice to a nomadic lifestyle, paving their way for a singular God. Yet, many scholars now believe that it may have been the Zoroastrian religion of the Persian Empire that was the first monotheistic religion, and the Jews were influenced by such notions (this controversy is still being debated)[2].

                              The innovative cult of the Egyptian solar god Aten was promoted by the pharaoh Akhenaten (Amenophis IV), who ruled between 1358 and 1340 BC. The Aten cult is often cited as the earliest known example of monotheism, and is sometimes claimed to have been a formative influence on early Judaism, due to the presence of Hebrew slaves in Egypt. But even though Akhenaten's hymn to Aten offers strong evidence that Akhenaten considered Aten to be the sole, omnipotent creator, Akhenaten's program to enforce this monotheistic world-view ended with his death; the worship of other gods beside Aten never ceased outside his court, and the older polytheistic religions soon regained precedence.

                              Other early examples of monotheism include two late rigvedic hymns (10.129,130) to a Panentheistic creator god, Shri Rudram, a Vedic hymn to Rudra, an earlier aspect of Shiva often referred to by the ancient Brahmans as Stiva, a masculine fertility god, which expressed monistic theism, and is still chanted today; the Zoroastrian Ahuramazda and Chinese Shang Ti. The worship of polytheistic gods, on the other hand, is seen by many to predate monotheism, reaching back as far as the Paleolithic. Today, monotheistic religions are dominant, though other systems of belief still exist.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #60
                                Theologians attempt to explicate (and in some cases systematize) beliefs; some express their own experience of the divine. Theologians ask questions such as, 'What is the nature of God?' 'What does it mean for God to be singular?' 'If people believe in God as a duality or trinity, what do these terms signify?' 'Is God transcendent, immanent, or some mix of the two?' 'What is the relationship between God and the universe, and God and humankind?'[citation needed]

                                It is also important to note that most major religions hold God not as a metaphor, but a being that influences our day-to-day existences. This is to say that people who have rejected the teachings of such religions typically view God as a metaphor or stand-in for the common aspirations and beliefs all humans share, rather than a sentient part of life; whereas organized religion tends to believe the opposite.

                                Most believers allow for the existence of other, less powerful spiritual beings, and give them names such as angels, saints, Djinni, demons, and devas.

                                iran

                                Comment

                                Working...