Announcement

Collapse
No announcement yet.

ISLAM - Ehyagare hoghoghe bashar

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #46
    مفهوم توسعه يافتگى




    به اين ترتيب پس انداز و سرمايه‏گذارى داخلى، ارز خارجى، مهارت و مديريت خارجى يا داخلى از عوامل اصلى دستيابى به توسعه تا اواخر دهه‏ى 1960 براى كشورهاى عقب مانده محسوب مى‏شد.(1

    در دهه‏ى 1790، معناى اصطلاح توسعه، از تمايل صرف به رشد اقتصادى كلى به مباحث جزيى‏ترى چون توزيع درآمد و نابرابرى نيز كشيده شد.(19)



    اين ديدگاه بيانگر اين سخن است كه عدم برخوردارى از ارزش‏هايى چون برابرى اقتصادى و اجتماعى، آموزش عمومى، استقلال ملى، نوسازى نهادها، مشاركت سياسى و اقتصادى، دموكراسى واقعى و اعتماد به نفس در كنار ريشه كن كردن فقر و افزايش سطح زندگى، توسعه را فراهم خواهد آورد.

    مى‏دانيم كه بحث نقش ارزش‏ها در توسعه را سال‏ها قبل از دهه‏ى 1980 و در اوايل قرن نوزدهم ماكس وبر مطرح نمود. وبر يكى از ارزش‏هاى مذهبى در پروتستانيسم را عاملى مهم در شكل‏گيرى سرمايه‏دارى در غرب معرفى كرد. در واقع سخن روستو و وبر و ديدگاه‏هاى توسعه تا اواخر دهه‏ى 1960 مشابه بود و همگى در راستاى همان فرمول پس انداز و سرمايه‏گذارى ختم مى‏شد. با اين تفاوت كه وبر منشأ را يك پديده‏ى ارزشى مى‏دانست.(21)

    در آغاز دهه 1990، بحث جايگاه ارزش‏ها در مباحث توسعه جدى‏تر شد. يكى از كسانى كه به اين مقوله توجه نمود، مايكل تودارو (Michael P.Todaro)، كارشناس مركز بررسى سياست‏ها در شوراى جمعيت سازمان ملل و استاد اقتصاد در دانشگاه نيويورك، بود.

    تودارو توسعه را ارتقاى پى در پى كل جامعه و نظام اجتماعى به سوى زندگى بهتر و يا انسانى‏تر تعريف كرده است. او معناى درونى توسعه را در حداقل سه ارزش اصلى دانسته است: 1) معاش زندگى، 2) اعتماد به نفس، 3) آزادى از قيد بندگى.(22)


    شاخص توسعه‏ى انسانى جهان اسلام
    به اين ترتيب در ارزيابى ميزان توسعه يافتگى، علاوه بر ثروت اقتصادى به عنوان تنها شاخص توسعه يافتگى، عوامل ديگرى را نيز در نظر گرفتند؛ تا جايى كه سرانجام سازمان ملل، به جاى ثروت اقتصادى، ثروت انسانى را ثروت واقعى هر كشور دانست. اين تحول را مى‏توان در مقدمه‏ى گزارش توسعه‏ى انسانى (Development Human) يكى از سازمان‏هاى وابسته به سازمان ملل متحد به نام برنامه‏ى عمران سازمان ملل متحد (UNDP) ديد. در اين مقدمه آمده است:





    در گزارش‏هاى سال‏هاى نخست، حداكثر شاخص مذكور چنين تعريف شده بود: كه هر گاه حداكثر زندگى مردم يك كشور 85 سال، صد در صد جمعيت باسواد و ميانگين سطح تحصيلات واجدين شرايط 15 سال (يعنى نزديك به ليسانس) باشد و به طور متوسط داراى قدرت اقتصادى سرانه‏ى سالانه برابر 40 هزار دلار باشد، كشورى با شاخص توسعه‏ى انسانى برابر يك است. اما اگر در كشورى، اميد به زندگى 25 سال باشد و تمامى ملت بى‏سواد باشند و فقط داراى قدرت اقتصادى سرانه - سالانه برابر 200 دلار باشند، داراى شاخص توسعه‏ى انسانى برابر صفر خواهند بود.

    در گزارش سال 2003، رقم 40 هزار دلار هم چنان ثابت مانده است. اما در شاخص آموزش (Education) تغييرى داده شده و به جاى ميانگين سطح تحصيلات، از زيرشاخصى به نام تركيب كل ثبت نام در دوره‏هاى ابتدايى، متوسطه و آموزش عالى استفاده شد.(25)

    براساس گزارش سال 2003، بالاترين شاخص توسعه‏ى انسانى متعلق به‏كشور نروژ با عدد 942/0 و كم‏ترين، متعلق به كشور آفريقايى سيرالئون با رقم 275/0 بوده‏است. (سازمان ملل، كشورها را از نظر شاخص توسعه‏ى انسانى به سه دسته تقسيم كرده‏است: توسعه‏ى بالا كه مربوط به كشورهاى دارنده‏ى شاخص بيش از 800/0 هستند. توسعه‏ى متوسط، كشورهايى كه شاخص آنها 799/0 و كم‏تر و بيش از 500/0 هستند و توسعه‏ى پايين كه مربوط به كشورهاى 499/0 و كم‏تر است.)

    اگر تعريف عملياتى شماره‏ى سه را در نظر بگيريم، شاخص مذكور براى يك فرد مسلمان معادل 595/0 است. اين شاخص براى يهوديان جهان 826/0، براى مسيحيان 770/0، بى دين‏ها و بودائيست‏ها هر دو 752/0، زرتشتى‏ها 580/0، هندوئيست‏ها 576/0 و آنيميست‏ها 489/0 است.

    بررسى‏ها نشان مى‏دهد كه يهوديان پراكنده در سطح جهان، نه تنها بالاترين شاخص توسعه‏ى انسانى را دارند، بلكه بيش‏ترين سهم آنان نيز در شرايط شاخص بالا زندگى مى‏كنند (66 درصد) و هيچ كدام از آنان در مناطقى كه شاخص توسعه‏ى آن‏ها است، به سر نمى‏برند. در حالى كه فقط 2 درصد مسلمانان پراكنده در نقاط مختلف جهان، در شرايط توسعه‏ى بالا، 61 درصد در توسعه‏ى متوسط و 73 درصد در شرايط شاخص توسعه‏ى پايين به سر مى‏برند.

    اگر معيار سنجش را كشورهاى با اكثريت مسلمان (تعريف عملياتى شماره‏ى دو) بدانيم، خواهيم توانست با استخراج از گزارش سال 2003، به ميانگين 610/0 با انحراف استاندارد 178/0 براى 45 كشور مذكور دست يابيم. اين شاخص نشان‏دهنده‏ى آن است كه ساكنان 45 كشور با اكثريت مسلمان جهان از نظر توسعه‏ى انسانى، پس از يهوديان (896/0)، بى‏دين‏ها (807/0)، مسيحيان (759/0)، بودائيست‏ها (674/0) و هندوئيست‏ها (613/0) و پيش از آنيميست‏ها (438/0) قرار دارند.

    تحقيقات نشان مى‏دهد كه به غير از عقب ماندگى شديد، كشورهاى با اكثريت مسلمان، در مقايسه با كشورهاى با اكثريت ساير اديان بيش‏ترين نابرابرى را دارند و از اين نظر در جهان داراى رتبه‏ى اول هستند؛ زيرا هم‏چنان كه ميزان ضريب اختلاف كشورهاى ديگر بين 10 تا 22 است. اين ضريب براى مسلمانان 29 است.(26)

    درواقع، جهان اسلام در مقايسه با ساير اديان، از نظر توسعه‏ى انسانى (تركيبى از وضعيت بهداشت و درمان، ميزان باسوادى و سطح تحصيلات باسوادان و قدرت خريد و توان اقتصادى مردم) به شدت عقب مانده است. هم‏چنين از اين نظر، نابرابرى در ميان مسلمانان از تمامى اديان بيش‏تر است.در بررسى‏هاى آمارى حاضر سهمى از دلايل عقب ماندگى مذكور نشان داده مى‏شود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #47
      1. عامل سواد و تحصيلات

      سهم بى‏سوادى در ميان مسلمانان بيش از يهودى‏ها، مسيحى‏ها، بى‏دين‏ها و بودائيست‏هاست. در حالى كه فقط 4 درصد يهوديان، 11 درصد مسيحيان، 15 درصد بى‏دين‏ها و 22 درصد بودايى‏ها بى‏سواد هستند. سهم بى‏سوادان از ساير اديان بيش‏تر و ضريب اختلاف آنان 4/22 است (اين ضريب در ميان بى‏دين‏ها 9/4 و بودائيست‏ها 4/20 است) عقب ماندگى و نابرابرى، در مورد سطح سواد نيز وجود دارد. يك يهودى به طور متوسط 2/10 سال درس خوانده است. اين ويژگى براى مسيحى 6/6، بى‏دين 1/6، بودائيست 1/5، هندوئيست 9/2 و مسلمان فقط 5/2 سال است.
      كشورهاى اسلامى براى آموزش و پرورش ملت‏هاى خود كم‏ترين را هزينه مى‏كنند. در واقع توزيع بودجه در كشورهاى با اكثريت مسلمان برخلاف وضعيت جهانى است. در جهان معاصر، به طور متوسط كشورهاى جهان، سهم بودجه‏اى كه براى هزينه‏هاى آموزش و پرورش جامعه به نسبت(27) GNP خود هزينه مى‏كنند، بيش از بودجه‏ى بهداشت و درمان و بيش از بودجه‏ى نظامى است و به ترتيب بودجه‏ى آموزش و پرورش 58/4 درصد، بهداشت 36/3 درصد و نظامى 77/2 درصد است در حالى كه در كشورهاى اسلامى به ترتيب نظامى 34/4 درصد، آموزش و پرورش 89/3 درصد و بهداشت 38/2 درصد است. (البته سهم بودجه‏ى نظامى به GNPيهوديان در بالاترين سطح در جهان و معادل 1/8 درصد است. سهم آموزش و پرورش آنان 6/7 و سهم بودجه‏اى بهداشت نيز بالا و معادل 6 درصد است) ضمن آن كه نابرابرى سهم هزينه‏هاى نظامى با ضريب اختلاف 118 بيش از سهم آموزش و پرورش و بهداشت در ميان كشورهاى جهان است. از اين نظر ضريب اختلاف سهم بودجه‏ى بهداشت در ميان كشورهاى جهان 60 و آموزش و پرورش 42 است.

      2. عامل وضعيت زنان

      از نظر برخى ويژگى‏ها وضعيت زنان مسلمان در مقايسه با زنان ديگر اديان بسيار نابهنجار است. بيش‏ترين ميزان بارورى در ميان اديان مختلف، پس از آنيميست‏ها مربوط به زنان مسلمان است. سهم مشاركت اقتصادى زنان مسلمان، پس از هندوئيست‏ها در رتبه‏ى ماقبل قرار دارد (1/48 درصد). سهم مشاركت سياسى آنان نيز پس از هندوئيست‏ها و در رتبه ماقبل آخر قرار دارد. (8/21 درصد نمايندگان پارلمان در كشورهاى بى‏دين، 5/15 درصد در كشورهاى مسيحى، 5/12 درصد، يهودى و 5/11 درصد اعضاى پارلمان كشورهايى بودايى را زنان، تشكيل مى‏دهند. اين نسبت در كشورهاى اسلامى 5/7 درصد است.)
      زنان كشورهاى اسلامى اجازه شركت در انتخابات و انتخاب شدن را بسيار دير به دست آوردند. آن‏ها به طور ميانگين از سال 1950 حق رأى و 1951 حق انتخاب شدن را كسب كردند كه به ترتيب 5 و 6 سال ديرتر از متوسط جهانى بود.
      سهم بى‏سوادى در ميان زنان مسلمان بسيار بالاست. در حالى كه حدود 43 درصد زنان مسلمان كاملاً بى‏سوادند. اين نسبت در ميان زنان يهودى فقط 6 درصد، مسيحى 13، بى‏دين 17 و بوداييست 24 درصد است.
      تحقيقات نشان مى‏دهد كه در تمام اديان، سطح تحصيلات مردان بيش از زنان است، اما اين نابرابرى در ميان زنان و مردان مسلمان پس از آنيميست‏ها، بيش از ساير اديان است. (ميزان تحصيلات مردان يهودى و بى‏دين 2/1 برابر زنان آن‏ها، بودائيست‏ها 3/1 برابر، مسيحيان 5/1 برابر، هندوئيست‏ها 2 برابر، مسلمانان 1/2 و آنيميست‏ها 3/2 برابر است.)

      3. وضعيت رسانه‏ها

      ميزان دسترسى جوامع اسلامى به رسانه‏ها با شاخص MCI معادل 570/0 در رتبه‏ى پنجم اديان و پس از يهوديان (841/0)، بى‏دين‏ها (802/0)، مسيحيان (736/0)، بودائيست‏ها (576/0) قرار دارد.(2
      آمارها حكايت مى‏كند كه هر 1000 فرد مسلمان به 50 نسخه روزنامه‏ى يوميه، 3/6 كيلوگرم مطبوعات، 249 دستگاه راديو و 180 دستگاه گيرنده تلويزيون دسترسى دارند. در حالى كه بى دين‏ها 786 نسخه روزنامه، 5/83 كيلوگرم مطبوعات و 350 دستگاه گيرنده‏ى تلويزيون و مسيحيان 543 دستگاه، گيرنده‏ى راديو دارند.
      وضعيت مسلمانان در دسترسى به فناورى‏هاى نوين اطلاعاتى و ارتباطى نيز در سطح نازلى است به طورى كه شاخص دسترسى به فناورى‏هاى مذكور (ICTI) در كشورهاى اسلامى 519/0 است. اين شاخص براى يهوديان 900/0، بى‏دين‏ها 758/0، مسيحيان 718/0 است.(29)
      براساس آمارها، هر 1000 نفر ساكن كشورهاى بااكثريت مسلمان به طور متوسط حدود 8 خط تلفن، 4 تلفن همراه، 3 كامپيوتر و 6/15 اينترنت در اختيار دارند. اين در حالى است كه بالاترين ميزان تلفن، تلفن همراه، كامپيوتر و اينترنت همگى مربوط به يهوديان (به ترتيب تلفن و موبايل 9/45 دستگاه، كامپيوتر 6/24 و اينترنت 9/163) است.

      در پايان لازم به يادآورى است كه در علت‏يابى عقب‏ماندگى كشورهاى اسلامى به حقايق آمارى كه براى اولين بار استخراج و ارائه مى‏شود، بايد توجه كرد و انديشمندان كشورها و مذاهب اسلامى را دعوت نمود كه با دقت علمى، بدون تعصب و سوگيرى و تا حد امكان، با اجتناب از مداخله‏ى دولت‏ها، رازهاى اين عقب ماندگى ديرينه را فاش كنند. در اين راه، قطعاً در كنار نظرات پيشگامان غيرمسلمانى چون ماكس وبر، بايد به ديدگاه‏هاى انديشمندان مسلمانى هم‏چون سيدجمال‏الدين اسدآبادى به گونه‏اى مشترك در آغاز راه نگاه كرد.


      اما سخن انديشمندان مسلمان، بسيار عميق‏تر و واقع بينانه‏تر از وبر است. آنان معتقدند كه مردمان ضعيف شده‏اند؛ زيرا حقيقت اسلام به وسيله ضربه‏هاى پى در پى تحريف، به تباهى گراييده و امت نخستين، اساساً اين جهانى، معتقد جدى به انجام عمل و نيز عقلانى بوده و در واقع اين حكومت‏هاى اسلامى، فرقه‏ها و مذاهب اسلامى و جوامع اسلامى بوده‏اند كه از مسير اسلام نخستين خارج شده‏اند
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #48

        آينده دين، و اديان جديد




        اشاره:

        جامعه شناسان دين و دين پژوهان اصولا رغبتى از خود در ارائه پيش بينى نشان نمى دهند. مع الوصف در اين نوشتار سه پيش بينى جامعه شناختى مطرح شده: 1. سكولاريسم محتمل ترين سناريوى دينى پايان قرن بيستم است كه همچنان در شكل سكولاريسم كيفى ادامه دار است، اگرچه از سكولاريسم كمّى (آمارى) كاسته خواهد شد و جوامع دست كم در ظاهر ديندار خواهند شد و البته رشد دين دارى با رشد دين مساوى نيست; 2. دينِ نهادينه و سازمان يافته ناگزير با چالش هايى مواجه، و رشد جنبش هاى جديد دينى و اديان جديد بيشتر خواهد شد و البته جوامع و دولت ها عكس العمل هاى متفاوتى نسبت به فراگيرى اين پديده نشان خواهند داد; 3. به دليل غفلت از اديان سنتى و كاسته شدن از وزن تأثيرگذارى آنها در جامعه، اديان جديد با تكيه بر آموزه هاى متفاوت رشد خواهند كرد. اما اين رشد خود به نزاع داروينى و تنازع بقا ميان آنها خواهد انجاميد. پيش بينى مى شود تاسال2020 اين سه مهم، يعنى رشد سكولاريسم البته در نوع كيفى آن، افول اديان سنتى و نهادينه، و رشد و رقابت اديان جديد محورى ترين مسائل در بستر دين و دين دارى باشد.



        جامعه شناسان به طور كلى و دانشمندان دين به طور خاص اصولا در ارائه پيش بينى ها رغبتى از خود نشان نمى دهند. هاروى كاكسِ الهيدان در كتاب برجسته و خودپاسخگوى خويش به نام آتشى از آسمان[9] غلط از آب درآمد، اظهار مى كند كه بايد جامعه شناسان را به سبب اين كه او را گمراه كرده اند، سرزنش كرد. به عبارت ديگر، خودِ اين واقعيت كه بسيارى از پيش بينى هاى دهه 1970 درباره دين در سال 2000 نادرست از آب درآمد، مى تواند كورسوى اميدى در دل ها زنده كند. در واقع، با وجود نادرست بودن بسيارى از پيش بينى ها، برخى از آنها به حقيقت پيوسته اند. شمارى از گرايش هاى دينى در دهه 1970 مورد توجه قرار گرفتند; تعدادى در ورطه نابودى افتادند و برخى تا امروز ادامه يافته اند. با عبرت آموزى از خطايى كه د انشمندان دين در دهه 1970 مرتكب شده اند، مى توانيم اميدوار باشيم كه دست كم مرتكب خطاهاى ديگرى شويم و پيش بينى هايى ارائه كنيم كه در همان نگاه اول نامربوط به نظر نرسد.

        محققان دهه 1970 با در نظر گرفتن سال 2000 سه نوع پيش بينى دينى انجام داده بودند كه تمامى آنها تا حدودى نابجا بودند، اما به طور كامل خالى از حقيقت و نادرست نبودند.


        از آن جا كه اهميت يافتن دوباره دين در دهه 1990 را به سختى مى توان به دهه هاى بعدى نيز نسبت داد. دليلى بر اين پيش بينى نخواهيم داشت كه اين گرايش احتمالا در دهه هاى بعدى معكوس نشود و من در اين جا به برخى تأملات خويش درباره آنچه ممكن است در بيست سال آينده اتفاق افتد، اشاره مى كنم. با آن كه راهى براى پى بردن به جزئيات نداريم، مى توان پيش بينى كرد كه سكولاريسمِ كيفى همچنان در دهه 2010 باقى باشد. دين هم در اجتماع و هم در رسانه ها مهم باقى خواهد ماند اما بسيارى از تصميم هاى فرهنگى و سياسى بدون توجه به دين گرفته خواهد شد. براى نمونه، بعيد است كه اين رشد قابل پيش بينى مخالفت هاى فردى با سقط جنين و حقوق هم جنس بازان در آينده به تلاش هاى سازمانى مؤثر مبدل شود و تحولات عمده اى را در قانونگذارى، در امريكا يا در اروپا، تحميل كند. به ما گفته شده است كه در كشورهاى اسلامى از سكولاريسم كيفى (و البته نه از سكولاريسم كمى) خبرى نيست، اما اين نيز ممكن است در سوى ديگر يك اشتباه باشد.

        بنيادگرايى يك پديده پيچيده، آميزه اى از مضامين سياسى و دينى است و به خودى خود نمى تواند به افزايش تدين و ديندارى بينجامد. حاكمان و سياسيون به ارائه خدمات گفتارى به اسلام ادامه مى دهند، در حالى كه در واقع ايمان را براى اهداف صرفاً سياسى خويش آلوده مى كنند (اگرچه در اسلام تمايز روشنى ميان دين و سياست وجود ندارد).[11]

        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #49
          PART TWO

          دوم، پيش بينى دوم دهه 1970 اين بود كه اديان سازمان يافته راه گريزى از افول نخواهند داشت. در اروپا، برخلاف ديگر قاره ها، بسيارى معتقدند كه اين پيش بينى در مقايسه با سكولاريسم كيفى نادرستى كمترى داشت. گذشته از همه اين ها، شمار كسانى كه در هر هفته در مراسم مذهبى شركت مى كنند، در بيشتر كشورهاى اروپايى رو به كاهش نهاده است، اگرچه در ايتاليا در سال هاى اخير عكس قضيه را شاهديم. رشد دين دارى به معناى رشد دين نيست. اگر اين درست باشد بايد آن را يك پديده اروپايى دانست كه به دو كشور بزرگ غيراروپايى مانند ژاپن و كانادا نيز كشيده شد. اين يك واقعيت كم و بيش شناخته شده است كه دين (و نه فقط دين دارى) اگرچه در شرايطى كاملا متفاوت، در حال رشد است; در آسيا، افريقا، منطقه آسيا ـ اقيانوسيه، ايالات متحده امريكا و امريكاى لاتين. هاروى كاكس در كتاب آتشى از آسمان مى گويد كه آمارهاى اروپايى ممكن است نادرست باشند، زيرا، مانند آمارهايى كه درباره حضور امريكاييان در مراسم مذهبى در دهه 1960 جمع آورى شده اند، از پوشش دادن صدها كليساى مستقل محافظه كار، انجيلى و پنجاهه گراىِ بنيادگرا و سازمان هاى كاريزمايى كاتوليك غفلت كرده اند. شمار جهانى پنجاهه گرايان و كاريزمائيان به طور كلى بيش از چهارصدميليون نفر است. محققان پنجاهه گرايى جسورانه شمار پنجاهه گرايان را براى سال 2020 و حتى 2010 نيم ميليارد نفر تخمين زده اند. به چند دليل پنجاهه گرايان به آسانى قابل شمارش نيستند و اين امر ممكن است آمارهاى ارائه شده را مخدوش كند. بر اين اساس، برخى پيش بينى هاى دهه 1970 درست از آب درآمدند. كسانى بودند كه پيش بينى مى كردند كه كليساهاى محافظه كار رشد خواهند كرد، در حالى كه كليساهاى ليبرال رو به افول خواهند نهاد. يك نمونه از اين دست كتابِ دين م. كِلى به نام چرا كليساهاى محافظه كار در حال رشدند؟ تحقيقى در جامعه شناسى دين[12] است. كلى به خلاف حكمت عامه پسند رسانه ها پيش بينى كرده است كه در همه جاى دنيا بنيادگرايى و دين محافظه كار كه غالباً قانونى سخت و اخلاقى را تبليغ مى كنند، رشد خواهند كرد. كلى گفته است كه كليساها با منطبق شدن با بيشتر معيارهاى اخلاقى ليبرال باز قادر به نگهدارى مردم نخواهند بود. در واقع، ليبرال ها تحسين مى شوند اماكسى به آنها ملحق نمى گردد و محافظه كاران ترك مى شوند. از سوى ديگر در جامعه اى كه ليبراليسم در حال رشد است، محافظه كاران، كه هيچ گاه كاهشى واقعى در آنها ديده نشده، از پيوستن به يك دين سخت گيرتر و محدودتر خرسند خواهند بود. اين قضيه، البته در كشورهاى اسلامى و نيز در يهوديت، هندوئيسم و مسيحيت صادق است. گذشته از يك افولى عمومى در دين سازمان يافته، در عوض شاهد حركتى ساده از صورت هاى ليبرال به دين سازمان يافته محافظه كار (و بنيادگرا) خواهيم بود. به پيروى از محققان پنجاهه گرا و بنيادگرا ممكن است به اين پيش بينى دست بزنيم كه در صورت وجود چنين گرايشى در دهه هاى آتى، شاهد سرعت گرفتن آن خواهيم بود. شگفت آور اين كه بنيادگرايان، از جمله گروه هاى راديكال اسلامى، و محافظه كاران با سرعت بيشترى در تصاحب و بهره گيرى از فرصت هاى جهانى شدن و تكنولوژى جديد گام خواهند برداشت. گروه هاى راديكال محافظه كار دست به ايجاد شبكه هاى پيشرفته جهانى و معرفى هاى اينترنتى خواهند زد. در واقع، تنها مانع پيش روى رشد آنها موانع سياسى است كه عبارت اند از قانون گذارى تبعيض آميز عليه اقليت ها در برخى كشورهاى امريكاى لاتين و تعقيب غيرقانونى در دنياى كمونيستى. از آن جا كه اين موانع به مرور زمان برداشته مى شوند ـ اگرچه هنوز در سال 2000 در چين وجود دارند ـ گروه هاى محافظه كار به حد شگفت آورى رشد خواهند كرد. در دهه 2010 هيچ سناريوى دينى بدون دربرگرفتن يكى از برجسته ترين بازيگران اين عرصه كه عبارت اند از كاتوليك هاى كاريزياى محافظه كار، پروتستان هاى پنجاهه گرا، كليساهاى مستقل بنيادگرا، ملى گرايان هندو، بنيادگرايان اسلامى، يهوديان ارتدكس وحسيدى و نيز نهضت هاى محافظه كار مشابه، نمى تواند ادعاى حقيقت و اعتبار كند; چون تمامى جوامع نيز يك عنصر ليبرالى را در خود پرورش مى دهند و صورت هاى معينى از دينِ منطبق شده با احساسات ليبرالى پساـتجددى نيز رونق خواهند يافت. يك مورد از اين دست كه خوب است به آن اشاره شود، جنبش بودايى سوكا گاكّاى است كه در عين حال كه در حال كامل كردن مرحله گذار به معنويت متجدد يا پسا ـ تجدد است، به احتمال قوى به رشدش ادامه خواهد داد. همچنين شايد در سال 2020 يا پس از آن، گروه هاى خردِ ليبرال با موضع گيرى درباره مسائلى مانند سقط جنين، حقوق هم جنس بازان يا فمينيسم خود را از كليساى كاتوليك روم و مذاهب ديگر جدا كنند. اين گروه ها در صورت موفقيت در نهادينه سازى خود، به يقين توجهى نامناسب و رسانه اى را به خود جلب خواهند كرد; به رغم آن كه شمار اعضاى آنها به طرز قابل ملاحظه اى پايين باقى خواهد ماند مذاهب ليبرالى بزرگ (مانند كليساى اصيل پروتستان در اروپا) احتمالا روند افولش را ادامه خواهند داد.



          از سوى ديگر به سادگى مى توان شواهدى برخلاف اين پيش بينى ها ارائه كرد و نادرستى آنها را ثابت كرد، اما اگر كسى نيازى ببيند همچنان مؤيدى وجود دارد كه به دنبال آن برود و آن اين كه تحقيق و مطالعه درباره صورت هاى جديدتر دين تقريباً كمترين ملال آورى را در ميان مطالعات آكادميك دارد و اين دقيقاً به ظرفيت پايان ناپذير دين در برانگيختن شگفتىِ حتى زيرك ترين شاهدانش برمى گردد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #50
            dorood
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #51
              زنان اروپايي و گرايش به اسلام

              تحقيقات نشان مي‌دهد كه ميزان گرايش به اسلام در زنان نسبت به مردان بيشتر است و بر‌خلاف تصور رايج تنها تعداد اندكي از آن‌ها به واسطه ازدواج با مردان مسلمان به اين دين گرويده‌اند.


              چكيده:

              گرايش جوامع غربي به دين مبين اسلام و به ويژه توجه زنان به اين دين موضوعي غيرقابل انكار است كه به تلاش رسانه‌‌‌‌‌ها و كوشش دولتمردان در پنهان نگه‌داشتن اين موج اسلام خواهي، شاهديم كه اين جريان توجه عموم جامعه را به خود جلب نموده است و همه روز شاهد گرايش بيش از پيش اين‌گونه جوامع و به ويژه زنان به اسلام هستيم.

              مري فالوت، به هيچ وجه شباهتي به يك مظنون تروريست ندارد و تصور چنين موضوعي در ذهن هم نمي‌گنجد. زن فرانسوي ريز نقش و محجوبي كه با تلفن همراه خود مشغول گپ زدن با دوستانش است و تفاوت چنداني با ديگر زناني كه در اين كافه نشسته‌اند ندارد.

              اين دقيقاً همان موضوعي است كه توجه مسؤولان ضد تروريست قاره اروپا را به سمت هزاران زن شبيه وي در سراسر اين قاره معطوف ساخته است. در نظر پليس، فالوت كه يك نوگرويده به اسلام است، يك خطر بالقوه مي‌باشد.

              مرگ موريل دگوگ، زن بلژيكي نوگرويده به اسلام كه در نوامبر 2005 در عراق عليه نيروهاي آمريكايي دست به يك عمليات انتحاري زد، سبب شد تا توجهات بسياري به شمار فزاينده نوگرويده‌هاي به اسلام در اروپا كه اكثر آن­ها را هم زنان به خود اختصاص داده، جلب شود.




              اين همان پيامي است كه اروپاييان بيشتر و بيشتري را به خود متوجه ساخته است، اما موضوع ديگري كه چه محققان مسلمان و چه غير مسلمان بدان معترفند آن كه پس از حادثه يازدهم سپتامبر كنجكاوي نسبت به اسلام در بين جوامع غربي افزايش يافته است.

              اگر چه امروزه هيچ آمار دقيقي از ميزان گرايش به اسلام وجود ندارد اما ناظراني كه به كنترل جمعيت مسلمانان اروپا مشغولند، تخمين مي‌زنند كه همه ساله هزاران زن و مرد به اين دين گرايش مي‌يابند و از اين ميان تنها تعداد معدودي به گروه‌هاي افراطي مي پيوندند و تعداد بسيار اندكي هم دست به اعمال خشونت‌آميز مي‌زنند.

              تحقيقات نشان مي‌دهد كه ميزان گرايش به اسلام در زنان نسبت به مردان بيشتر است و بر‌خلاف تصور رايج تنها تعداد اندكي از آن‌ها به واسطه ازدواج با مردان مسلمان به اين دين گرويده‌اند.




              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #52
                اسلام و ناسيوناليسم




                اشاره


                نويسنده، براى تبيين اين مطلب، شواهدى از مسلمانان ايالات مسلمان نشين هند، موپلاهاى هند جنوبى، مسلمانان فيليپين، چين و مالزى ذكر مى كند.


                هر جا مسلمانان اقليّتى را تشكيل دهند، غالباً تقاضايى ظهور مى كند مبنى بر اين كه مسلمانان بايد به عنوان يك جماعت سياسى مستقل يا به عنوان يك دولت ملى مستقل يا به عنوان يك دولت در درون دولت ديگر سازمان دهى شوند. يك نمونه از جدايى طلبى مسلمانان در مورد مسلمانان ايالات متحده هند است كه براى ايجاد پاكستان تلاش كرده و توجه عالمانه اى را به خصوص نسبت به ساير نمونه ها به خود جذب كرده اند.

                پاول براس (Paul Brass) دركتاب خود با عنوان زبان، مذهب و سياست در هند شمالى1، پديده مزبور را اين گونه توضيح مى دهد: تفاوت هاى عينى بين مسلمانان وهندوها بسيار كم است و اين تفاوت ها در جنبش هاى احياگرانه آن ها آن قدر زياد نيست كه جدايى آن ها را اجتناب ناپذير كند. پديده عمده و تعيين كننده عبارت از فرايند نماد گزينى است و نيز اين واقعيت كه نخبگان مسلمان به جاى برگزيدن نمادهاى مشترك، نمادهاى مجزا و مستقلى بر مى گزينند. براس مى نويسد: رهبران مسلمان هند شمالى در اواخر قرن نوزدهم، قايل به سرنوشت مشتركى با هندوها نبودند; زيرا آن ها خودشان را درمعرض خطر از دست دادن امتيازشان به عنوان يك اجتماع غالب مى ديدند... از اين رو، بر يك احساس خاصى از تاريخ تأكيد داشتند كه قابل سازش با آرمان هاى هندو و اسطوره سقوط مسلمانان به سوى قهقرا نبود.


                قابل درك است كه اين ها علايقى بوده كه همراه با سقوط قدرت مغول و پديد آمدن دولت جديد در دست غير مسلمانان، به شدت رشد كرده است. عمل آنان در ميان علما كه توجيه اصلى وجودشان، تلاش براى ايجاد اجتماع شرعى است و براى كسانى كه بايد از انديشه هاشان به عنوان نيروى محرّك به طور دائم جريان يابد، آشكار است. حتى هنگامى كه نفوذ اين آرمان ها اعضايى از جامعه علماى هندى را به سوى مسيرهاى سياسى متضادى در قرن نوزدهم سوق داد، درعين حال، ترديدى در نيروى تجزيه طلبانه آنان وجود نداشت. اگر آن دسته از علمايى كه از انجمن (The League) حمايت كردند، ايجاد دولت اسلامى را تنها راه حمايت شريعت در زمانى مى ديدند كه بريتانيا هند را از تحت سلطه خود رها كرد، ولى دسته ديگرى از علما كه از كنگره حمايت كردند، آينده اسلامى را در هندى تصور مى كردند كه چندان تجزيه شده و مستقل نباشد و در آن، احساس هويت اسلامى همواره با احساسى از مليّت هندى به طور شديد رقابت خواهد داشت.

                اما در مورد نخبگان كثرت گرا (سكولار) و يا در حال كثرت گرا شدن، نفوذ اين آرمان ها همچنان قوى است، اگر چه كمتر به طور مستقيم بوده و ارزيابى آن دشوارتر است. اين نخبه هاى كثرت انديش حتى بدون دلايل مذهبى قوى ـ كه نمى توان گفت آن هايى كه از علما نيستند، بنابراين مسلمانان متعهد نمى باشند ـ همچنان تحت نفوذ مفروضاتى در مورد جهان قرار داشته و كمك كرده اند تا آنچه از نظر عاطفى رضايت بخش ترين فرجام تصور مى شده است تحقق يابد.

                اگر اين فهم و تحليل از نفوذ شكل دهنده آرمان هاى اجتماع اسلامى بر رفتار سياسى مسلمانان درست باشد، بايد بر روى بخش وسيع ترى به مراتب فراتر از مسلمانان ايالت هاى مسلمان نشين هند2 صادق باشد و عملاً نيز همين طور است. به عنوان نمونه، موپلاهاى هند جنوبى3 براى هشت قرن نشان داده اند كه مى توان به عنوان يك جماعت مسلمان تحت حكومت غير مسلمانان باقى ماند. آنان با تمرين هاى انتحارى جهادى، تمايز بين جماعت مسلمانان و هندوها ومسيحيانى را كه در اطراف آنها زندگى مى كنند، نشان داده اند. در سال هاى اخير، آنان يك احساس نيرومندى از عصبيت همبستگى را با مسلمانان ديگر جاهاى شبه قاره ظاهر ساخته اند. در حالى كه گرايش هاى تجزيه طلبانه اساسى در چشم انداز آنان در ترجيح شديد آن ها نسبت به عمل كردشان به صورت سياسى در خلال يك حزب تماماً مسلمان آشكار مى شود; حزبى كه تقاضايش براى تأسيس يك منطقه از مال پوريم (MallaPuram) كه تحت سلطه موپلاهاى كرالا (Moplahs of Kerala) باشد، در سال 1969 تحقق يافت. گفته شده كه اين دستاورد يك نياز روان شناختى مهم را برآورده كرده است; بدين معنا كه در محدوده آن چه ممكن بود، بعضى از موپلاهاى كرالا در نهايت، موفق شدند كه اسلام را با قدرت درهم آميزند. ما به مقداركافى درمورد موپلاها شناخت داريم كه با اطمينان، شيوه اى راكه بينش آن ها به وسيله اسلام نسبت به جهان شكل گرفته است و اين كه چگونه اين بينش را كه بر سياست آن ها تأثير گذاشته درك نماييم. ولى ما هنوز به قدر كافى در مورد مسلمانان دكنى، كه از مجلس اتحاد مسلمانان4 و تقاضاى آن براى تأسيس يك دولت مسلمان مستقل در منطقه آندراپرادش (Andhra Pradesh)حمايت مى كنند يا لابيايى هاى تاميل ندو (Labbais of Tamil Nadu)كه به شدت با جنبش نهضت براى ايجاد پاكستان مشخص مى شوند يا در مورد مسلمانان، ماهارش ترين (Maharash Trian) كه در سال هاى اخير به تعداد فزاينده اى به مجلس مسلمانان راه يافته اند، شناخت كافى نداريم. ولى به نظر مى آيد كه آرمان جماعت اسلامى شكل گرفته و فهمشان را از اين كه كدام عمل سياسى رضايت بخش، مطلوب و مشروع است شكل مى دهد.

                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #53
                  PART TWO

                  با ملاحظه اقلّيت هاى مسلمان در آسيا ـ به صورت كلى تر ـ مى توان گفت كه يك رابطه متناظر بين آرمان هايى كه با ايجاد و استمرار جماعت اسلامى مرتبط است در تجزيه طلبى سياسى آشكار مى گردد.


                  در فيليپين، پيوندهاى نزديكى بين احياى مجدد اسلام پس از زمان جنگ جهانى دوم با پيامدى از آگاهى مذهبى عميق و رشد اعمال مذهبى خالص، حق طلبانه و نهضت فيليپينى هاى مسلمان5 براى تشكيل يك دولت اسلامى مستقل ترسيم شده است.



                  پيوند بنيادين بين اسلام و تجزيه طلبى سياسى، اصلاح بيش ترى را به نظريه براس در زمينه تشكيل ملّت6 پيشنهاد مى كند.عواملى كه تا اين جا براهميت آن توافق شد، عبارت است از:

                  الف. توانايى مسلمانان ايالات متحده هند.. بر به كار گرفتن نمادهاى فرهنگى و تاريخى كه براى بخش عظيمى از جماعت مسلمان جذاب است;

                  ب. وجود نخبگان مقتدرى كه خواهان بسط و توسعه يك هويت مشترك بوده اند;

                  ج. اين واقعيت كه تمايزات عينى بين هندوها و مسلمانان، خود به تنهايى آن قدربزرگ نبوده كه يك جنبش تجزيه طلبانه رادامن بزند;

                  د. تصميم مسلمانان براى دفاع از منافع مسلمانان;

                  هـ. اهميت يافتن نظام نظارت سياسى امپراتورى ]= خلافت[

                  به اين عوامل پنج گانه، بايد آرمان هاى سياسى ـ مذهبى اسلام، به خصوص آرمان هايى را كه بر اهميت وجود يك جماعت اسلامى تأكيد مى كند، اضافه كنيم.


                  براس تلاش قابل توجهى كرده بود تا قلمرويى را نشان دهد كه در آن قوانينِ رقابت، براى دست يابى به قدرت مطلق هستند. اما نمونه هاى مذكور از تجزيه طلبى مسلمانان پيشنهاد مى كند عرصه هايى كه سياست درآن به صورت مستقل و خودمختار مى تواند ديده شود، بايد از بقيه مجزا گردد; يعنى بيش از مقدارى كه براس آن را پذيرفته است.

                  اين استنتاج دلالت هاى نظرى وسيع ترى دارد. براس به اهميت اين استنتاج براى علم سياسى، در خلال مباحثاتى كه درابتداى مقاله اش مى باشد، اشاره مى كند; در آن بحث هايى كه به اختلافات مفهومى بنيادينى كه درميان دانشمندان درباره فرايندهايى كه به وسيله آن ها ملت ها شكل مى گيرند، اشاره مى كند. بعضى از آغازگرايان8 بحث مى كنند كه هر انسانى در خلال زندگى، وابستگى هايى را (به محل تولد، خويشان، مذهب، زبان و مانند آن) همراه خود داردكه اين وابستگى ها از متعينات9 شرايط انسانى است; وابستگى هايى كه در بنيان هاى غيرعقلانى شخصيت ريشه دوانده است; وابستگى هايى كه پايه هايى را براى يك بستگى سهل و ساده با ديگر مردمى كه از زمينه هاى همانند مى باشند، فراهم مى سازد. برخى ديگر كه عبارتند از ابزارگرايان10، بحث مى كنند ـ همان گونه كه به نظر مى رسد براس نيز در كتاب زبان، مذهب و سياست بحث كرده ـ كه قوميت بايد به عنوان پى جويى نفع و سود براى اعضاى گروه هايى لحاظ گردد كه فرهنگشان به طور مستمر و نامحدود، توسط نخبگان قابل تغيير و قابل ساختن و پرداختن است.

                  اين ها مواضعى افراطى اند و پاسخ و نظر صحيح همان گونه كه براس، خود اكنون پيشنهاد مى كند، در جايى بين آن دو موضع قرار دارد. براس به سمت موضع ابزارانگارها، كه درآن خودمختارى سياست مهم و قابل ملاحظه است، تغيير موضع مى دهد. او مى گويد: شكل گيرى ملّت فرايندى است كه به وسيله آن نخبگان يك طرف و نخبگان طرف ديگر در درون گروه هاى قومى، جنبه هايى را از فرهنگ گروه شان برگزيده، ارزش ها و معانى جديدى را به آن ها پيوند مى دهند و آن ها را به عنوان نمادهايى براى بسيج گروه، براى دفاع از منافع آن و براى رقابت با ساير گروه ها به كار مى برند. اين نخبگان از هر تعهدى آزادند و تنها به وسيله فرهنگ گروه هايى كه مايلند آن ها را رهبرى كنند، محدود و ملزم مى باشند.

                  پيشنهاد و پاسخ ما اين است كه آرمان هاى اسلامى11 نقشى شكل دهنده و گاهى برانگيزنده را درميان مسلمانان ايالات متحده هند ايفاء كرده است. به نظر مى رسد كه اين آرمان ها نقشى همانند را در ميان نخبگان ديگر جوامع اسلامى ايفا كرده باشد. همچنين نيروى مداوم اين آرمان ها نشان مى دهد كه موازنه بحث بايد بيشتر به طرف موضع آغازگرايان تمايل پيدا كند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #54
                    مبانى و مزاياى حقوق بشر در اسلام


                    بر اين اساس، قرآن كريم كه خوشبختانه از تحريف لفظى (اعم از كاهش و افزايش) مصون مانده است، استوارترين منشور الهى براى تبيين حقوق بشر و تكاليف و مسؤوليت‏هاى او است . و جاى تاسف است كه تدوين كنندگان اعلاميه‏هاى حقوق بشر در جهان غرب از اين سرچشمه زلال هدايت‏بهره نگرفته و به تفكر، انديشه و دانش محدود بشرى بسنده كرده‏اند.


                    در ميان موجوداتى كه در جهان طبيعت زندگى مى‏كنند، انسان از ويژگى‏هايى برخوردار است كه مقام او را از ديگر موجودات ممتاز نموده است. ريشه اين ويژگى‏ها و امتيازات اين است كه او گذشته از حيات طبيعى و غريزى، از حيات روحانى و عقلى نيز برخوردار است . حيات روحانى و عقلانى انسان بعد اصيل و بنيادين شخصيت انسان را تشكيل مى‏دهد . اين بعد از حيات و شخصيت انسان در قلمرو قدرت و اختيار او قرار دارد و او مى‏تواند در چگونگى شكل گرفتن و فعليت‏يافتن آن تاثيرگذار باشد .
                    از سوى ديگر، حيات آدمى در عرصه اجتماع، مى‏تواند قوام و دوام داشته باشد . زندگى فردى اگر هم امكان‏پذير باشد، اما قطعا رشد و تكامل انسان در پرتو زندگى اجتماعى امكان‏پذير خواهد بود .
                    زندگى اجتماعى زمينه‏ساز برخورد منافع و مقاصد مختلف و متعارضى نيز هست، و چه بسا غريزه خودخواهى و منفعت‏جويى انسان‏ها، سبب تعدى به حريم و حقوق يكديگر شود . چنان كه شواهد تاريخى اين واقعيت تاريخ را تاييد مى‏كند . از اين رو، حق با مسؤوليت و تكليف ملازمه دارد . مسؤوليت و تكليف ضامن اجراى حقوق بشر خواهد بود . اين امر بشر را به وضع قوانينى كه بيانگر حقوق و تكاليف افراد جامعه نسبت‏به يكديگر باشد، وادار كرده است . بدين جهت پيوسته در جوامع بشرى قوانين و مقرراتى (ساده يا پيچده) وجود داشته است .
                    اين نياز بشرى سبب شده است كه خداوند عليم و حكيم به حكم آن كه بشر را براى رسيدن به غايت و كمال مطلوبش آفريده است، براى آن كه راه درست رسيدن به اين مقصود را بداند، و حدود تكاليف و حقوق خود را به خوبى بشناسد، قوانين و مقرراتى را براى او تشريع و توسط پيامبران و رسولان خود به بشر ابلاغ كرده است . البته، قوانين و مقررات الهى در حقوق و تكاليف اجتماعى منحصر نمى‏گردد، چرا كه ايشان گذشته از بعد حيات اجتماعى و ارتباط به همنوعان خود، با آفريدگار خويش، و جهانى كه در آن زندگى مى‏كند و با وجود خويش نيز ارتباط دارد، و در اين حوزه‏ها نيز مسؤوليت‏هايى را بر دوش دارد كه با عملى ساختن آن‏ها مى‏تواند راه كمال و سعادت را بپويد . بدين جهت، پيامبران الهى همان‏گونه كه بشر را به قسط و عدل اجتماعى فرا خوانده‏اند، به پرستش خداوند نيز دعوت كرده‏اند، و مسؤوليت‏هاى اخلاقى او را يادآور شده‏اند .

                    شكى نيست كه ديدگاه مكاتب و افراد نسبت‏به حقوق و مسؤوليت‏هاى بشر، با توجه به نوع جهان‏بينى آن‏ها متفاوت خواهد بود . اين مطلب كه ايشان از چه حقوقى برخوردار است، و چه مسؤوليت‏هايى بر دوشش دارد بستگى به اين دارد كه انسان چيست؟ و از چه ابعاد وجودى برخوردار است؟ و براى چه هدف و مقصودى آفريده شده است؟ از اين رو، قوانينى كه مكاتب مادى يا سكولار در باره حقوق و تكاليف بشر وضع كرده و مى‏كند، با قوانين الهى در اين باره متفاوت و احيانا متعارض خواهد بود .

                    از آن‏جا كه جهان‏بينى الهى از منظرى بالا و والا به انسان و جهان مى‏نگرد و همه ابعاد و زواياى وجود او را در نظر مى‏گيرد . بايد گفت: كه قوانين الهى، كامل‏ترين قوانين است، و در نتيجه مرزهاى حقوق و تكاليف بشر را كامل‏تر از هر مكتب و آيين ديگرى بيان نموده است .



                    دين اسلام كامل‏ترين دين و آيين آسمانى است، بدين جهت آخرين دين و شريعت الهى نيز مى‏باشد . چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آخرين پيامبر است و پس از او نه پيامبرى برانگيخته خواهد شد و نه شريعتى جديد براى بشر نازل خواهد شد . خداوند قرآن كريم را تصديق كننده كتاب‏هاى آسمانى پيشين و نيز مهيمن بر آن‏ها مى‏داند، چنان كه مى‏فرمايد:







                    خوش‏تر آن باشد كه وصف دلبران گفته آيد در زبان ديگران

                    ديدگاه دانشمندانى چون آقاى بوازار ناپختگى و ناسپاسى آن دسته از نويسندگان مسلمان كه گفته‏اند:

                    اسلام بيش از آن كه به حقوق بشر بپردازد، به تكاليف بشر پرداخته است، و پيش از آن كه انسان را صاحب حق بداند، او را مكلف مى‏شناسد . و جايگاه حقوق بشر در تعاليم اسلامى اندك بوده و با حقوق بشر جديد در دنياى غرب قابل مقايسه يا رقابت نيست، را آشكار مى‏سازد .

                    با اين اميد كه اين نوشتار براى خوانندگان گرامى سودمند باشد، عنان قلم را به آقاى بوازار مى‏سپاريم . (3)

                    بينش توحيدى اسلامى
                    از ديدگاه اسلام خدا موجودى مطلق، با قدرت كامله و مشيت ازلى است . تجرد الهى، او را از تمامى كائنات ممتاز مى‏سازد، اعتقاد به ذات برتر لايتناهى، ازلى و ابدى، كه زندگى هر مسلمان را در خود گرفته و غالبا بر زبان‏ها جارى است، به هيچ وجه بدان معنا نيست كه رابطه با خدا و توسل به او را دشوار كند . قرآن مانند كتب آسمانى پيش از خود، حجاب چهره جان را به يك سو مى‏افكند و آدمى را با خدا مرتبط مى‏سازد . خلقت انسان بنابر مشيت الهى به گونه‏اى است كه توانايى ادراك مفهوم وجود مطلق را واجد است .

                    برداشت اسلام از وجود خدا در رابطه با انسان، على الاصول با اعتقاد مسيحيت كه عيسى را پسر خدا پنداشته و روح خدا را در كالبد آدمى، از راه حلول و از طريق تعميد وارد ساخته است، تفاوتى آشكار دارد . هيچ فرد مسلمانى در وجود خود اين جرات را احساس نمى‏كند كه يك باره شريك خدا گردد . او پرتوى از عظمت الهى را در درون خود احساس مى‏كند .

                    پيروان مسيحيت‏با پذيرش حلول، اميدوارند به سعادت ابدى نائل شوند و با تشبه به خدا، به قداست و عشق ازلى متصف گردند . پيروان اسلام، با وجودى كه به تجربه‏اى از وجود زنده و ابدى، بنابر تعاليم قرآن، دست‏يافته‏اند، در مساله رابطه خدا با انسان، با مسيحيت هم داستان نيستند .

                    مسلمانان خود را از شناسايى ذات و حقيقت‏خدا ناتوان مى‏دانند و بنا به توصيه پيامبر صلى الله عليه و آله به جاى تفكر در ذات خدا، در صفات او مى‏انديشند .



                    به اعتقاد مسلمانان، عظمت مطلق خداوند; عنايت و رحمت او را به بندگان منع نمى‏كند . رحمت الهى شامل حال همه انسان‏هاست . شناخت رحمت الهى با معرفت‏به قدرت كامله او مرتبط است . توجه به اين نكته و درك اين ارتباط است كه اسلام را نسبت‏به ساير اديان امتياز مى‏بخشد و چهره يك مسلمان را به روشنى تصوير مى‏كند .
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #55
                      تقدير و اختيار
                      مساله تقدير در كليه اديان توحيدى مطرح شده و اختصاص به اسلام ندارد . با اين حال از تعمق در آيات قرآن بدين نتيجه مى‏رسيم كه دين اسلام در باره آزادى و مسئوليت كامل بشر اصرار ورزيده و قاطعانه از اين حق دفاع كرده است . بنابراين، عملا مساله تقدير به صورت مطلق در اين ديانت مصداق ندارد . قبول دخالت تقدير در رفتار روزمره فرد مسلمان به دشوارى هايى منجر مى‏شود . واژه تقدير كه در ابتدا (با توجه به آزادى بشر) مورد قبول عقل نيست، با اين حال، از ديدگاه ديانت، انگيزه اصلى شمول رحمت الهى در حق انسان است . از اين رو، در اسلام تا حدودى پذيرفته شده است .

                      در قرون اوليه اسلام، مساله قضا و قدر، منشا بحث و گفت‏وگوى بسيار بوده است . در اين بحث‏ها انگيزه‏هاى سياسى نيز غالبا وارد شده است . بعضى از خلفا نيز در قبول تاثير قضا و قدر و رد عقايد فلاسفه عقلى مذهب، اصرار ورزيده‏اند . تا بدين وسيله اكميت‏خود را بر مسلمين به گردن مشيت الهى بيندازند و به حكومت ظالمانه خود ادامه دهند .

                      بدون شك، دلايلى كه متكلمان له يا عليه قضا و قدر در آثار خود ذكر كرده‏اند، نخستين شالوده بنيان تفكر، مبنى بر عقل و استدلال در فرهنگ اسلامى بوده است .

                      بررسى رويدادهاى تاريخى، تا حدودى قادر است گرايش مسلمين به قبول نظريه قضا و قدر را در دوره‏هايى از تاريخ، توجيه كند و دلايل چشم‏پوشى پژوهندگان غرب در شناخت مظاهر تمدن و فرهنگ اسلامى و اصرار ورزيدن در انتساب عقيده جبر و تقدير به اسلام را باز شناسد . امروزه اهل سنت‏بر اين عقيده‏اند كه وقوع تمام اتفاقات و حوادث عالم، منبعث از اراده و مشيت الهى است . هيچ حادثه‏اى در جهان روى نمى‏دهد مگر آن كه قبلا در لوح محفوظ ثبت‏شده است .

                      خداوند بشر را به ايمان و اطاعت و عمل صالح دستور مى‏دهد . از سوى ديگر سرپيچى از دستورات الهى، شرارت و بى‏ايمانى مخلوق، بنابر مشيت‏خداست . با اين همه، شر مستقيما از اراده خدا سر نمى‏زند، چون با مصلحت انسان سازگار نيست، بلكه عامل ارتكاب شر، وسوسه است . آن كه عقيده دارد خداوند از معاصى آدمى خشمگين نمى‏شود، بى‏گمان مشرك است، همه اعمال آينده بشر از ازل در علم خداوند پيش‏بينى شده است و هر كه جز اين پندارد، علم الهى را انكار كرده است .

                      در قرآن آيات بسيارى در مسؤوليت و مجازات انسان و آزادى او در گزينش خير و شر، وجود دارد، زيرا اگر جز اين باشد، مجازات انسانى كه در رفتار خود مجبور است، خلاف عدالت الهى خواهد بود . علاوه بر اين خداوند در مكتب اسلام، به عدالت متصف است .

                      با اين كه تقدير در برابر عقل قرار دارد و مشيت الهى در نظام خلقت مؤثر است، با اين وجود خداوند راه راست را به انسان‏ها مى‏شناساند تا مطابق عقل و وجدان خود رفتار كنند . بنابراين، آزادى انسان، اختيار امورى است كه قرآن آن را تاييد كرده باشد و نظير ساير موجودات تابع قانون موجبيت (4) نيست . هر انسانى مسؤول عمل خويش است و در صورت ارتكاب گناه و انتخاب بدى‏ها، روز قيامت‏بازخواست و مجازات مى‏شود . خداوند داراى آزادى مطلق است، و آزادى انسان پرتوى از آزادى او است .

                      ديانت اسلام، بين مشيت الهى و مسؤوليت انسان (بر مبناى خردمندى و آزادى) هم‏آهنگى به وجود آورده است‏خداوند در آيات 38 و 39 سوره نجم مى‏فرمايد:





                      انسان در نگاه اسلام












                      روان متعالى او، كه به سوى خدا رهسپار است و طبيعت مادى او، كه در چنگال وسوسه گناه گرفتار آمده است:





                      قرآن، به انسان‏ها، ارزشى والاتر از فرشتگان مى‏بخشد، با اين همه عنصر نخستين خلقت آدمى را خاك قرار داده است تا با وقوف به اين حقيقت، از خود پرستى و غرور، دورى گزيند .

                      نافرمانى آدم، موجب گرديد كه از بهشت‏بيرون رانده شود . در باب انگيزه خروج آدم و حوا از بهشت، مفسران تعبيرات مختلفى كرده‏اند، ولى قدر مسلم، بيرون راندن آن‏ها به خاطر سرپيچى از فرمان خدا بوده نه بدان گونه كه بعضى پنداشته‏اند به علت چشيدن ميوه درخت ادراك (معرفت .) زيرا مطابق آيات قرآن، خداوند هرگز با علاقه و اشتياق ايشان به معرفت اشيا نه تنها مخالفتى ندارد، بلكه پيوسته آدمى را به علم آموزى و تفكر تشويق مى‏كند .

                      اسلام، انديشه سقوط اخلاقى آدم در برابر تعرض شيطان و در نتيجه انحطاط اخلاقى انسانيت را، برخلاف نظر اديان مسيحيت و يهود، مردود مى‏شمارد . آن چه كه انسانيت را توجيه مى‏كند، حيات اخلاقى انسان‏هاست .

                      از ديدگاه اسلام، انسان موجود تيره بختى كه تنها با لطف معجزه آساى خدا از مهلكه نجات يابد، تلقى نمى‏شود، بلكه انسان موجود خردمندى است كه از آزادى و اختيار بهره‏مند است و توانايى شناخت نيك و بد را داراست . او مسؤول سرنوشت‏خويش است و در برابر قانون الهى قرار دارد تا رفتار خود را با دستورات آن هم‏آهنگ سازد .





                      بنابر مفاد اين حديث، خداوند بشر را آفريد تا خود را به جهانيان معرفى كند .

                      تصوف (عرفان) اسلامى بر مبناى اين حديث پديد آمده و گسترش يافته است . انسان كامل، عالم اصغرى است كه از درخشش عالم اكبر ظهور يافته، از اين رو، نماينده خدا در اين جهان خاكى است . وجود او، مظهر وجود مطلق است . اين خويشاوندى بدان گونه كه مسيحيت‏باور دارد، انسان را با وجود مطلق، متحد نمى‏سازد، تنها پرتوى از آن مبدا بر او تابيده است; انسان نشانه‏اى از آن ذات و حقيقت ناشناختنى است .

                      آفرينش انسان، غايت و مقصودى در خود پنهان دارد و از سربيهودگى صورت نگرفته است . مقصود از خلقت انسان، سير تكاملى روح است . موضوع بهشت و دوزخ و مجازات و پاداش در اسلام، به كلى براى تحقق اين منظور و حصول اين مقصود است، و اين، همان خصوصيتى است كه دين اسلام را نسبت‏به ساير اديان ممتاز مى‏سازد . قرآن نمودارى از انسان برتر را به پيروان خود ارايه مى‏دهد تا به مدد انديشه و رفتار، بدان برترى دست‏يابند . همگى تدابير اسلام در مورد بشر نظير: اصل بيم و اميد، پاداش و مجازات، به خاطر بالا بردن مقام انسان صورت مى‏گيرد . حتى ترس از خدا به خاطر ايجاد اضطراب در دل‏ها نيست، بلكه هشدارى است‏به انسان تا به خلافت الهى خود بينديشد، مسئوليت‏خود را احساس كند و نيك و بد را باز شناسد .

                      اسلام مى‏كوشد تا بين فضيلت انسان در مقام جانشين خدا در زمين، و خلقت‏خاكى و بى‏مقدار او، كه موضوع بحث و مجادله فراوان فلاسفه است، نوعى سازش و هم‏آهنگى به وجود آورد . بدين منظور بدى‏ها و ندانم كارى‏هاى بشر را امور عدمى مى‏داند . نقص، فقدان كمال است و زشتى، فقدان زيبايى . بنابراين، انسان براى نيل به كمال‏انسانيت و خداگونه شدن، بايد جنبه‏هاى مثبت وجود خود را تكامل بخشد; زيرا كمبودها از ارزش انسانى او خواهد كاست .

                      از ديدگاه اسلام (برخلاف دو ديانت‏يكتاپرست ديگر، كه در پى‏ريزى فلسفه سنتى مغرب زمين سهيم بوده‏اند) انسان و ساير مخلوقات، صفت و حالت واجب الوجود تلقى نمى‏شوند، روح خدا در پيكر مسيح حلول نكرده و او فرزند خدا نيست . انسان‏ها در رابطه با خدا و مزيت‏هاى ديگر، برابر آفريده شده‏اند و اين عقيده كه خداوند، به بعضى انسان‏ها مقام فوق بشرى بخشيده مورد قبول قرآن نيست . اسلام علاوه بر آن كه در ذات و صفات واجب الوجود با اديان الهى پيش از خود اختلاف نظر دارد، در طريق وصول الى الله نيز با آن مذاهب هم‏آهنگ و هم داستان نيست . هر فرد مسلمان با عبادت و پرهيزگارى و اطاعت از دستورات قرآن كه از وحى الهى سرچشمه گرفته است، خواهد توانست‏به خدا تقرب جويد و اين تقرب به افراد برگزيده و ممتاز، اختصاصى ندارد . خداى اسلام به همه انسان‏ها يك سان مى‏نگرد و همگان از عنايت و رحمت واسعه او بهره‏مندند .
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #56
                        اخلاق اسلامى
                        مكتب اسلام به جنبه‏هاى روحانى انسان بيش‏تر از خصوصيات غريزى و جنسى او اهميت مى‏دهد و زندگى بهتر را در ارضاى شهوات و تسكين غرايز به هر صورت نمى‏داند . بر پايه اين اعتقاد و پيوند ماده و معنا، تن و جان، عقل و غريزه، اسلام توانسته ست‏بعد تازه‏اى به تعريف انسانيت‏بدهد و بشر را موجودى بداند كه مهم‏ترين امتياز او نسبت‏به ساير جانوران، نگه‏دارى تعادل بين نيروهاى فعال وجود اوست . اين حالت اعتدال را اطاعت از اوامر و نواهى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فراهم مى‏آورد .

                        اسلام به عنوان يك دين آسمانى در خيلى از موارد، سيستم فكرى و اخلاقى مهمى را ارايه داده كه به مراتب از ايدئولوژى‏هاى مغرب زمين كامل‏تر و عملى‏تر است . در مقام مقايسه با ايدئولوژى‏هاى فلسفى مغرب زمين كه غالبا غير عملى و خيال پردازانه است، ديانت اسلام از اصول اخلاقى بشر دوستانه و متكى بر وحى الهى پيروى مى‏كند كه بر رهنمودهاى عملى استوار است و نظم جامعه بشرى را بيش‏تر از رهنمودهاى فيلسوفان تضمين مى‏كند .

                        اسلام، دين عقل و انديشه، و در عين حال اخلاق و فضيلت است و اين امتياز باعث‏شده است كه مسلمانان دين خود را كامل‏ترين اديان بدانند . اسلام، در عين اين كه به دخالت عقل در رفتار آدمى بسيار اهميت مى‏دهد، او را به تحول اخلاقى و يژه‏اى وا مى‏دارد كه محبت نسبت‏به غير، پس از پرستش خدا، به صورت ارزنده‏ترين و عالى‏ترين عشق زندگانى او تجلى مى‏كند .

                        نظام اسلامى، به طور كلى بر پايه تعادل نيروها استوار است . خداى قرآن، موجود برتر و يگانه و جاويدانى است كه از يك سو داراى قدرت كامل و عدالت مطلق، و از سوى ديگر به صفت رحمت و رافت، از خداى ساير اديان ممتاز است . بر پايه اين اعتقاد است كه مسلمانان در قرآن، امت وسط و جامعه متعادل معرفى شده است و فضيلت در فرهنگ اسلامى، عبارت از تعادل و هم‏آهنگى است . در فلسفه كلى اسلام، اعتدال و ميانه روى در همه امور، يك اصل بنيادى و اساسى است .

                        هدف دين اسلام، ايجاد هم‏آهنگى بين ماده و معنا، تن و جان، حقيقت و واقعيت است . اسلام، تحولى در جهان پديد مى‏آورد كه گرايش‏هاى مادى انسان با انگيزه‏هاى معنوى و روحانى درهم مى‏آميزند و تعادلى در رفتار آدمى روى مى‏دهد . خردگرايى انسان با اشراق و شهود، خودخواهى او با غيرخواهى و عشق درهم مى‏آميزد و از اين آميزش است كه عدالت، بر شالوده احسان تجلى مى‏كند .

                        در منطق محكم اسلام، عدالت و رافت مقصد اعلاى انسانيت است كه براى رسيدن به آن، در اخلاق اسلامى به كار بستن هر دو باهم توصيه شده و نمى‏توان رافت‏بدون عدالت، يا عدالت‏بدون رافت را اختيار كرد . اين شيوه با اخلاق مسيحيت تفاوت آشكار دارد، زيرا در دين مسيح اعمال رافت از حد اعتدال مى‏گذرد، و در اجراى عدالت نيز، حس انتقام و گذشت دخالت مى‏كند .

                        از ديدگاه اسلام، عدالت، رفتارى است كه بيش از هر رفتار ديگرى به تقوا نزديك‏تر است .





                        تقوا و فضيلت اسلام با احساس ترحم مسيحيت تفاوتى آشكار دارد . بنابراين، اطاعت از خداى قادر متعال و اجراى قوانين الهى به منظور تامين سعادت بشر، كه عدالت ناميده مى‏شود به هيچ وجه جنبه رافت و ترحم ندارد .

                        در اخلاق معاصر، مفهوم رافت، به صورت برابر نهاد عدالت تجلى مى‏كند . مردم نسبت‏به مجازات اعدام فردى كه مرتكب قتل عمد گرديده احساس رافت مى‏كنند و تبرئه او را نيكوكارى مى‏پندارند، در حالى كه عدالت‏بر پايه دستورات الهى، به اعدام او، راى مى‏دهد . در اين جا اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا عدالت و رافت مفهومى يگانه‏اند يا به گونه‏اى كه در مثال مذكور بيان شد در برابر هم قرار دارند؟ آيا عدالت و رافت از ايمان سرچشمه گرفته‏اند، يا رافت، از احساس غيرخواهى برخاسته و عدالت از تعقل حاصل شده است؟

                        عدالت، عملى است كه رفتار انسان‏ها را با معيار قانون مى‏سنجد و هر كس را به تناسب رفتار نيك و بدى كه از او سر زده، پاداش مى‏دهد و مجازات مى‏كند . در حالى كه نيكوكار شخصى است كه نيازهاى انسان‏ها را بى‏هيچ توقع پاداشى بر طرف مى‏سازد . از ديدگاه فلسفه اولى، (متافيزيك) عدالت و رافت منشا واحدى دارند كه همان وجدان بشرى است . در فرهنگ اروپايى، مباحث مربوط به عدالت و نيكوكارى و رافت، به پيدايش دو مكتب اصالت معناى مسيحى (9) و خردگرايى روشنفكرانه (10) انجاميده است . در ديانت اسلام ظاهرا تضاد عمده‏اى بين اين دو، مشاهده نمى‏شود; ولى توجه به اجراى عدالت تا آن پايه است كه تمام رفتارها و ارزش‏هاى ديگر بر محور آن مى‏چرخند .

                        نظر برخى از پژوهندگان غربى كه نيكوكارى اسلام را رفتارى خشك و بى‏جاذبه و عدالت را در اسلام، كارى افراطى و بدون گذشت پنداشته‏اند، دور از حقيقت است . فقهاى اسلام، عدالت را منبعث از وحى الهى مى‏دانند و مساله را از جهات ايدئولوژيك و اجتماعى بررسى كرده‏اند .

                        اصل نيكوكارى در اسلام بدان گونه كه مسيحيت پنداشته، صرفا رفتارى به منظور كمك يا مهربانى به ديگران از روى ترحم نيست . قرآن، فرد نيكوكار را انسان با فضيلتى مى‏داند كه عشق الهى انگيزه او در خدمت‏به نوع و نيكوكارى به ديگران است .





                        در عدالت اسلامى، براى بدكاران بخشش پيش‏بينى شده است، ولى اين بخشش بر پايه عاطفه و رافت، مبتنى نيست، زيرا اول بايد آثار و پى آمدهاى بخشايش در جامعه بررسى شود; اگر از اين كار ضرر و زيانى متوجه نظم جامعه گردد، و احيانا گنه‏كار دوباره به عمل خود ادامه دهد و بر تجرى او به گناه افزوده شود، عدالت اسلامى، بخشايش را با انگيزه رافت اجازه نمى‏دهد، بلكه در اين گونه موارد مجازات مجرم را بر نيكوكارى ترجيح مى‏دهد، زيرا از امنيت جامعه در برابر فساد و بى‏نظمى حمايت مى‏كند . نيكوكارى فضيلت اخلاقى است، ولى بايد در مورد افرادى كه شايستگى آن را دارند اعمال شود . يكى از اهداف عدالت اسلام، برانگيختن وجدان نيكوكارى انسان‏ها از راه به كارانداختن عقل و تامل و تفكر است .

                        در حقيقت، رافت و نيكوكارى از عظمت روح بشر و حس زيباشناسى او سرچشمه مى‏گيرد و بايستى تمام اعمال هر مسلمان در پرتو آن انجام شود . پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باب فرموده است:



                        در فقه اسلامى، تقوا يا اطاعت و پيروى از امر خدا، همان عدالت اخلاقى است كه در انديشه و رفتار فرد مسلمان بايد رعايت‏شود . امانت، فروتنى و صداقت در روابط انسان‏ها (كه دين اسلام پيوسته بدان اصرار مى‏ورزد) همان محبت و ايثارى است كه در همه حال بايد به ديگران مخصوصا خويشاوندان و همسايگان رعايت‏شود .

                        قرآن، به منزله كليد گشودن كاخ با شكوه اخلاق اسلامى است كه در اختيار هر مسلمانى گذاشته شده است . مكمل ارزش‏هاى اخلاقى در اسلام عبادت خداوند است . به بيان ديگر، آن كه عبادت خدا را مطابق دستورات شرع به جا نياورد، اصولا نمى‏تواند در نظر اسلام، انسان شايسته‏اى به حساب آيد . با اين همه، عبادت اسلام كوركورانه و خارج از اعتدال نيست، و در عبادت هم اصل ميانه روى رعايت گرديده است . همان گونه كه بشر دوستى اسلام نيز بر پايه اعتدال و ميانه روى است . تنها در برابر خداست كه آدمى، همه مصلحت‏ها، حتى هستى خود را از ياد مى‏برد .

                        اسلام، با هدف‏هاى متعالى و والاى خود، حقوق و آزادى انسان را به بهترين صورتى مراعات كرده و به دنبال تاسيس جامعه‏اى بوده كه در آن از برترى نژادى و امتيازات طبقاتى اثر و نشانه‏اى نيست . عدالت اجتماعى اسلام پديده‏اى فراگير است كه از قانون متعالى الهى سرچشمه گرفته است .

                        ارزش‏هايى را كه قرآن در باره آن سخن گفته، بدون كوچك‏ترين ترديدى، هنوز دست نخورده باقى مانده و فعليت نيافته است . بدين ترتيب، مسلما مى‏تواند در روزگار ما براى ساختن دنيايى بهتر و انسانى‏تر، همكارى‏هاى ارزنده‏اى را برعهده گيرد .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #57
                          فرد و جامعه
                          اسلام، برخلاف تمدن‏هاى ديگر، فرد را جزئى از جامعه و پاره سنگى از ساختمان يك تمدن معرفى نمى‏كند، بلكه هر فرد مسلمان را اساس و بنيان نهاد فراگير فرهنگ اسلامى مى‏شناسد . انسان در فرديت‏خود، مقام ممتازى در مجتمع اسلامى دارد و نسبت‏به ساير ملت‏ها از موقعيت و حقوق اجتماعى بيش‏ترى بهره‏مند است .

                          اسلام، به بشر به عنوان جزء ساده اجتماع، نمى‏نگرد و او را عنصر سازنده‏اى در جامعه متحول اسلام مى‏داند، كه هر گاه نقش خود را به درستى ايفا نكند، جامعه را گرفتار بى‏نظمى و اختلال مى‏سازد . با اين برداشت، اخلاق اجتماعى اسلام شكل مى‏گيرد . هدف اخلاق اجتماعى، تنظيم روابط گروهى افراد جامعه است . هر مسلمانى، ملزم است تكاليف خود را نسبت‏به افرادى كه با او نوعى رابطه دارند، مطابق تعاليم قرآن انجام دهد .

                          به طور كلى بيش‏تر تكاليف و فرائض اسلامى جنبه اجتماعى دارند و برخلاف پاره‏اى مذاهب، عبادت اسلام تنها رياضت‏بدنى و مناسك فردى نيست .

                          فرد مسلمان بايد از تسلط بدى بر جامعه ممانعت كند، و در عوض، خوبى را هر چه بيش‏تر رواج دهد . اين دستور اخلاقى، جامعه مسلمان را از ساير جوامع دينى ممتاز مى‏سازد .

                          از نظر جامعه‏شناسى، امت مسلمان از تلفيق و هم‏آهنگى دين و سياست‏شكل مى‏گيرد، و اين هم‏آهنگى، ضامن پيوند آگاهانه امت مسلمان و گرد آمدن آن‏ها زير يك پرچم و يك شعار است .

                          هرگاه، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله سياست را به معناى وسيع آن: اداره حكومت، شركت در جنگ‏ها، خدمات اجتماعى و كليه امور مربوط به زندگى انسان در جامعه، در ديانت دخالت نمى‏داد، پيروزى اسلام و توسعه آن در جهان، تا اين پايه ممكن نبود .

                          از نظر تاريخى، قبل از ظهور اسلام، دين، بيش‏تر جنبه پرستش و عبادت فردى داشته و حوزه نفوذ آن از مراكز مذهبى تجاوز نمى‏كرده است، در حالى كه قرآن، ديانت را حاوى سه خصوصيت دانسته است:

                          1 . اقرار به يگانگى خدا و اطاعت از دستورات او كه مشاركت در فعاليت‏هاى اجتماعى نيز از آن جمله است;

                          2 . مجاهدات فرهنگى و شركت در هر گونه اقدامى كه سبب تقويت ايمان مذهبى و افزايش سطح فرهنگ و دانش عمومى و در نتيجه عامل گسترش نظم الهى و استحكام مبانى جامعه توحيدى مى‏گردد;

                          3 . اعتقاد به هم‏آهنگى در نظام آفرينش و به طور كلى ايمان راسخ به دخالت مشيت‏الهى در كليه حوادث و رويدادها، و سرانجام پيروى از اصول اسلامى تسليم، شكر و توكل در هرگونه رفتار اجتماعى .

                          ديدگاه توحيدى اسلام به گونه‏اى است كه مبدا آفرينش را موجودى ازلى، ابدى، مجرد و يگانه‏اى مى‏داند كه همگى موجودات از پرتو وجود لايزال او هستى يافته‏اند و بنابر استعداد خود از فيض وجود بهره‏مند گرديده‏اند . قبول اين عقيده، به پذيرش نوعى نظام هم‏آهنگ در كائنات مى‏انجامد .

                          به عبارت ديگر، عالم وجود را مشيت الهى با نظم و ترتيب ويژه‏اى كه از علم او پديد آمده، اداره مى‏كند و همگى چيزها در جاى خود قرار دارد .

                          بنابراين، تركيب جامعه بشرى نيز جزئى از كل عالم امكانى است كه با نظم و هم‏آهنگى اداره مى‏شود . پس در جامعه بشرى بى‏نظمى و اختلاف، بى‏دادگرى و تجاوز، عدم تعادل، بايد نشانه رفتارى عليه نظام برتر جهان تلقى شود . اصل تقسيم كار و تعيين مسؤوليت‏ها و وظايف افراد جامعه، ناشى از قبول اصل نظم و هم‏آهنگى الهى در جامعه است . هر عملى كه بى‏نظمى را از ميان ببرد و در تقويت نظام جامعه مؤثر باشد، عملى نيك و خدايى است .

                          اسلام، در طريق پرورش انسان‏ها اجتماعى بودن را يك ضرورت حتمى مى‏داند . از نظر قرآن، اراده همكارى در بشر، جزئى از مشيت كلى الهى است . از اين رو، سهل‏انگارى در مشاركت و همكارى، مطرود و محكوم است و ابدا مورد قبول اسلام نيست .

                          توصيه به امر به معروف يا خيرخواهى، از اصول مسلم قرآن است . اين كتاب آسمانى در موارد بسيار، امر به معروف را به مسلمانان يادآور مى‏شود . ديانت اسلام به دنبال تاسيس جامعه‏اى است كه انسان‏ها، خواه فردى و خواه گروهى، دستور دهنده نيكى و باز دارنده بدى بوده باشند . به كار بستن اين روش، تغييرات مطلوبى در شخصيت افراد به وجود مى‏آورد و او را وا مى‏دارد كه در زندگى به ارزش‏هاى معنوى، بيش‏تر ارج نهد .

                          پويايى اسلام مرهون امر به معروف و نهى از منكر است، و بسيارى از اصول مهم ديگر از اين اصل سرچشمه گرفته است كه مشاركت و تعاون از آن جمله است .

                          طرح مشاركت اسلام از ساير مذاهب كامل‏تر و عملى‏تر است، مشاركت چيزى جز اجراى اصل امر به معروف و نهى از منكر نيست . اعتقاد به خيرخواهى جامعه، و قبول مسؤوليت اجتماعى، از ايمان به خدا حاصل مى‏شود . در حقيقت دين است كه ضرورت مشاركت را به خاطر ايجاد جامعه‏اى بيشتر توصيه مى‏كند و آدمى را از گناه و تخلف از قانون الهى و در خور مجازات باز مى‏دارد . تلاش اسلام در تشويق هر مسلمان به دخالت در امور جامعه، عامل جلوگيرى از گناه است و از اين ديدگاه به مشاركت مى‏نگرد .



                          در مسيحيت قرون وسطى، كشيشان به پيروان خود توصيه مى‏كردند كه به تزكيه شخصى و زهد و عبادت مشغول باشند و برنامه روشنى براى فعاليت‏هاى اجتماعى و مشاركت مردم در كارها ارايه نمى‏دادند . متفكران اروپايى در دوران پس از نوزايى، برعكس به مسايل اجتماعى اهميت فوق‏العاده داده‏اند و نقش كليسا را در رهبرى انسان‏ها كم و بيش انكار كرده‏اند . در اين ميان، قرآن، فرد مسلمان را به دو گرايش بالا فرا مى‏خواند . يعنى ايمان دينى و تزكيه نفسانى با آمادگى و علاقه‏مندى، براى هرگونه فعاليت‏هاى اجتماعى و مشاركت در امور عمومى . ساخت جامعه اسلامى بر ايمان راسخ به يگانگى خدا و رسالت محمد صلى الله عليه و آله استوار است و در عين حال نقش اجتماعى انسان به عنوان عضو مسؤول جامعه پذيرفته شده است .

                          اصالت دين اسلام و برترى آن نسبت‏به مسيحيت و يهود، به خاطر جامعيت تعاليم قرآن در نگرش به احوال فردى و مصلحت‏هاى گروهى امت مسلمان است . اسلام با وجودى كه اديان نامبرده را تاييد مى‏كند، ولى پيروى از آن‏ها را براى سعادت مردم كافى نمى‏داند و پيوسته در آرزوى اتحاد و همبستگى ملت‏هاى يكتاپرست جهان است . به اين آيه شريفه توجه فرماييد:



                          در ديانت‏يهود، برترى نژادى وجود دارد . و در برادرى مسيحيت، رابطه الهى بر جنبه‏هاى عملى آن در زندگى اجتماعى غلبه يافته و در شرايط امروز قابل اجرا نيست . اما در ديانت اسلام، اين افراط و تفريط به چشم نمى‏خورد . با ايمان به خدا، مسلمانى آغاز مى‏شود، ولى اين اعتقاد در فرد مسلمان انديشه‏اى پديد مى‏آورد كه به صفاى باطنى مى‏انجامد، يك انگيزه اخلاقى و روانى او را به غيرخواهى و خدمت‏به نوع سوق مى‏دهد .

                          در تفكر هر مسلمان، آرزوى جامعه‏اى بهتر در جهان فردا كه بربنيان امر به معروف و نهى از منكر، شكل گرفته باشد، خلجان دارد . اين تفكر كه در تعاليم قرآن نشات مى‏يابد، به ديانت اسلام سوداى جهان شمولى مى‏بخشد . اسلام، به دنبال ساختن جهانى است كه همه مردم (حتى آن كسانى كه به دين سابق خود وفادار مانده‏اند) با تفاهم و همكارى و برادرى و برابرى كامل زندگى كنند .

                          قرآن و پيامبر، پيروان خود را به ايجاد رابطه و تفاهم با ملت‏هاى ديگر در هر گوشه جهان، تشويق مى‏كند، مشروط به اين كه اين پيوستگى، براى امت اسلامى مخاطراتى را به دنبال نداشته باشد .

                          با وجود اين كه وحى الهى يا كتاب آسمانى قرآن، راهنماى اخلاقى مسلمانان محسوب مى‏شود، در عين حال حاوى مجموعه‏اى از دستورالعمل‏هاى سياسى - اجتماعى نيز هست . امتياز اخير باعث آن گرديده كه در اندك زمانى، جامعه‏اى پيوسته و منسجم، متعهد و آگاه و مطلع به امور سياسى، زير پرچم اسلام تاسيس شود . جامعه‏اى كه به همه افراد خود، امكان شركت در كارها و قبول مسؤوليت‏هاى اجتماعى را مى‏دهد .

                          اين جامعه به هم پيوسته و نگهبان قانون الهى، قبل از هر چيز به انسان‏هاى مسلمان، هويت انسانى مى‏دهد . هويتى كه متاسفانه در جوامع متمدن معاصر، از ياد رفته است و افراد اين جامعه‏ها زير تاثير تكنولوژى و ارزش‏هاى مادى ديگر، از خود بيگانه‏اند .

                          ايدئولوژى اسلام، توانسته است، ضمن ارج نهادن به هويت فردى انسان، نقش سازنده او را در فعاليت‏هاى اجتماعى گوشزد كند . اعتقاد به هويت فردى انسان از اصل جاودانگى روح و دنياى پس از مرگ، پديد آمده است . هر فرد مسلمان در برابر خدا، مسؤول اعمال خويش است و در قيامت‏بد و نيك كارهاى او به قضاوت نهايى گذاشته مى‏شود و پاداش و مجازات مى‏بيند . ايمان به يگانگى خدا، مهم‏ترين عامل تاسيس جامعه مسلمان است جامعه‏اى در ابعاد جهانى، متعهد و مسؤول، در يك چنين جامعه‏اى فرد مسلمان رشد مى‏كند، وابستگى خود را به امت مسلمان مى‏شناسد و به هويت راستين خود پى مى‏برد .
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #58
                            اسلام و حكومت
                            هنگامى كه پيامبر از مكه به مدينه هجرت نمود، پس از ورود به اين شهر، نخستين اقدام او، امضاى قرارداد آشتى با دوازده قبيله عرب و ده قبيله يهودى ساكن در مدينه بود . در اهميت اين قراردادها كافى است‏به آثار آن در تثبيت و گسترش اسلام در سال‏هاى بعد اشاره كنيم . اين قراردادها را به حق مى‏توان نخستين قرارداد اجتماعى در تاريخ تمدن بشرى ناميد .

                            اين تصميم حقوقى، مزايايى به ساكنان مدينه اعطا نمود و اوج همكارى، برابرى و تفاهم را بين دو گروه مهاجر و انصار از يك سو، و اقوام يهود از سوى ديگر، به وجود آورد .

                            روشنفكران مسلمان در مطالعات خود به اين نتيجه رسيده‏اند كه تفكيك دين از سياست، با ايدئولوژى اسلام ناهم‏آهنگ است . توجه مسلمانان امروز به حقايق اسلام و تعاليم قرآن، كه 15 قرن پيش، نداى آزادى و برابرى سرداده است، كاملا طبيعى است و گرايش به حكومت جهانى اسلام در افكار امت اسلام، رسوخ يافته است .

                            ديانت اسلام، حاكميت مطلق را از آن خدا مى‏داند كه قسمتى از آن، بنابر مشيت الهى به پيامبر و جانشينان او تفويض مى‏شود . رهبران سياسى نماينده حاكميت‏خداوند بر روى زمين‏اند، بنابراين بايد واجد شايستگى و توانايى لازم باشند، تا بى چون و چرا، مورد قبول و تاييد مردم واقع شوند . اين جاست كه مساله آراى عمومى در اسلام، مطرح مى‏شود .

                            به كار بردن تعبير خلافت‏به جاى حكومت، روشنگر جانشينى خدا در اداره امور است و مخصوصا در قرآن آياتى وجود دارد كه به روشنى از تلفيق حكومت‏شرعى و سياسى در وجود برگزيده است كه مآلا برگزيده خداست، حكايت مى‏كند، از جمله اين آيه:



                            در اين آيه علوم دينى (كتاب) با آيين مملكت دارى (حكمت) تلفيق شده و با واژه فرمانروايى بزرگ، به حكومت‏سياسى تصريح شده است .

                            شالوده حكومت اسلامى بر آزادى‏هاى فردى و دخالت آزادانه اشخاص، در كارهاى عمومى، ريخته شده و اتخاذ تصميم در مسايل جامعه از طريق مشورت است . با اين همه در قرآن و سنت، به ساخت و تركيب ويژه حكومت نظير آن چه در كشورهاى غربى معمول است، تصريح نشده و تنها به مسلمانان اختيار و آزادى داده شده تا شكل حكومت‏خود را بنا بر مقتضيات زمان، با رعايت اصول اسلامى برگزينند .

                            پيوند امت‏با مسؤولان حكومت، چونان روابطى كه هم‏اكنون بر ملت‏هاى آزاد جهان حكم‏فرماست، تنها حكومت اسلامى از اين امتياز برخوردار است كه رعايت مبانى و احكام الهى، مثل اجراى اصل امر به معروف و نهى از منكر را در راه گسترش و تداوم قسط اسلامى يا عدالت اجتماعى وجهه همت قرار داده است .

                            اصول اداره مملكت، بر بنيان تعاليم قرآن و سنت پيامبر، ثابت و تغييرناپذير است و حوزه نفوذ قوه مقننه تا بدان حد نيست كه قادر به تصرف در اصول الهى باشد، ولى در فروع، بنابر ضرورت و احتياج، از طريق نظام شوراها و فتاواى فقيهان، تغييراتى به سود مردم صورت مى‏گيرد .

                            اسلام با آن چه كه امروزه در كشورهاى غرب، حكومت جمهورى يا مشروطه ناميده مى‏شود، متفاوت است . مهم‏ترين اختلاف در كيفيت اعمال حاكميت است . رهبر امت در اسلام، پيش از هر نيروى ديگرى متكى به اعتقاد و اطمينان است كه مردم نسبت‏به او دارند . اعتقاد مردم و گزينش او به عنوان حاكم، خليفه يا جانشين خدا، در حقيقت قرار داد دو جانبه‏اى است كه بين حاكم و مردم، منعقد مى‏گردد و هر دو طرف بايد به شرايط آن پابند باشند .

                            از ديدگاه اسلام، همان‏گونه كه حاكميت، متعلق به خداست، مالكيت و ثروت نيز از آن خداست . مردم در دوران زندگى، امانت‏دار خدايند . هرگز كسى نبايد در داشتن چيزى كه متعلق به او نيست، احساس غرور كند يا گرفتار حرص و آز گردد . اگر الكيت‏خصوصى در اسلام پذيرفته شده، تنها به خاطر تشويق مسلمانان به كار بيش‏تر بوده كه سرانجام بهزيستى و نظم جامعه را تامين مى‏كند .

                            اسلام، به هيچ يك از دو ايدئولوژى كاپيتاليسم و كمونيسم، كوچك‏ترين شباهتى ندارد، مثلا برخلاف كمونيسم، مالكيت‏خصوصى و كار مستقل را، از حقوق شناخته شده هر مسلمان دانسته، در عين حال اين مالكيت، مرزهاى مشخصى دارد . و برخلاف ليبراليسم غرب و رژيم‏هاى سرمايه‏دارى دسترسى به ثروت و مالكيت‏بدون كار و ابراز لياقت، مطلقا ممكن نيست . ضوابط كار در اسلام به گونه‏اى تنظيم شده كه همه شهروندان از فرصت‏هاى مساوى استفاده كنند و سيستم بهره‏كشى و بيگارى منسوخ است . تشويق به نيكوكارى و ايجاد سازمان‏هاى خيريه، نظير وقف كه ثروتمندان را به خدمات عمومى و فرهنگى مشغول مى‏سازد، در حد خود مى‏تواند، ثروت را در جامعه متعادل سازد، پرداخت‏هاى قانونى نظير زكات، علاوه بر آن كه از تراكم سرمايه جلوگيرى مى‏كند، با تنگ چشمى دنيا داران نيز پيكار مى‏كند .

                            جايگاه و منشا قانون
                            هيچ ديانتى به روشن‏بينى اسلام، راه زندگى را به پيروان خود نياموخته و احترام به قانون را تا اين پايه، توصيه نكرده است . اين روح اطاعت از قانون و عشق به عدالت است كه ديانت اسلام را به تاسيس جامعه‏اى هم‏آهنگ، وا داشته است .

                            اسلام، من فردى را به من اجتماعى مبدل ساخته و مصلحت جامعه را بر سود شخصى برترى داده است .

                            قوانين اسلام و اروپا، هم از نظر منشا حقوقى وهم از نظر هدف، با يكديگر تفاوت‏هايى دارند . حقوق‏دانان اروپا، منشا پيدايش قانون را اراده ملت مى‏دانند و هدف از اجراى قانون، احقاق حق و تامين عدالت است . در فقه اسلام، منشا قانون، مشيت الهى است كه در كتاب آسمانى و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله انعكاس دارد و هدف از اجراى آن علاوه بر تامين عدالت و حفظ حقوق ضعفا در برابر اقويا، تقرب به خدا نيز هست . هر فرد مسلمان اصولا تكاليف خود را در هر موردى كه مقتضى باشد، به خاطر تقرب به خدا انجام مى‏دهد و اين كمال مطلوبى است كه قرآن در برابر هر مسلمان قرار داده است .

                            تعيين ضوابط و تدوين اصول واقع‏گرايانه‏اى كه وظيفه و خط مشى ميليون‏ها مسلمان را در گوشه و كنار جهان، مشخص كند، كار آسانى به نظر نمى‏رسد، و از اين جهت هيچ ايدئولوژى، مذهب و فلسفه‏اى، با اسلام برابرى نمى‏كند . هيچ سازمان سياسى‏اى قادر نيست در انديشه و رفتار انسان‏ها نظارت خود را اعمال كند . و به راستى اين نفوذ و كارآيى قرآن و پيامبر در انديشه مسلمانان، شگفت‏آور است .

                            نفوذ و قدرت رهبران اسلام، ناشى از ايمان دينى مردم است نه به خاطر ترس و مجازات قانون، از اين جهت، رهبرى روحانى و سياسى در ديانت اسلام، تجزيه‏پذير نيست . و اين بدعت (جدايى رهبرى روحانى از رهبرى سياسى) از دوران حكومت معاويه در اسلام ظهور كرده است . حكومت اسلامى از قبول و حمايت مردم بهره‏مند است و قداست پيشواى دينى كه در عين حال رهبر سياسى امت نيز هست، اين موقعيت ممتاز را براى او فراهم ساخته است .

                            اسلام شناسان غرب پيوسته اصرار ورزيده‏اند تا نظام ادارى و سياسى اسلام را متناسب با الگوهاى خود (در يكى از تعاريف علوم سياسى) بگنجانند . اين روش تحقيق به اصطلاح علمى، موضوع پيوستگى روح و ماده، اخلاق و قانون را كه از ويژگى‏هاى نظام دينى و اجتماعى اسلام است، مورد پژوهش قرار نمى‏دهد و از كنار آن مى‏گذرد .

                            طبقه‏بندى سازمان‏ها و نهادهاى اسلام به صورتى كه امروزه متفكران اسلامى هم به پيروى از روش‏هاى غرب، بدان پرداخته‏اند و ايدئولوژى اسلام را در قالب اصطلاحات محدودى نظير تئوكراسى، منارشى، اتوكراسى، جمهورى، دموكراسى و سوسياليسم تعريف مى‏كنند، به هيچ وجه، توانايى معرفى و ارزيابى ديانت اسلام را نخواهد داشت . قلمرو پژوهش علمى محدود است و حقيقت ايدئولوژى اسلام را كه از وحى الهى و كتاب آسمانى و اعتقاد به جاودانگى روح و استمرار هستى در جهان ديگر، نشات يافته، نتواند شناخت .

                            دليل اين ادعا، اظهارات و مطالب ضد و نقيض و نتيجه‏گيرى‏هاى نادرست‏شرق شناسانى است كه در برخورد با مبانى اعتقادى و برداشت‏هاى سياسى و اجتماعى اسلام، ابراز داشته‏اند . اين داورى‏ها عميقا با روح قرآن و رسالت پيامبر تناقضى آشكار دارد . اشتباه بزرگى كه اين گروه مرتكب شده‏اند، شايد به علت اعتقاد مسيحيت در تفكيك عوامل مؤثر در زندگى فردى و گروهى، از يكديگر است .
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #59
                              حقوق اقليت‏ها
                              بايد اذعان كنيم كه مبانى و اصول ديانت اسلام در حمايت از حقوق اقليت‏ها، در قرن هفتم ميلادى براى نخستين بار، گام بزرگى بوده است كه در راه تامين عدالت و آزادى و برابرى انسان‏ها برداشته شده است .

                              به شهادت تاريخ، در نخستين مراحل پيروزى اسلام، رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله با كسانى كه هنوز مسلمان نشده بودند، كاملا جوانمردانه بوده است .

                              در دورانى كه سرنوشت انسان‏ها را زر و زور تعيين مى‏كرده و آزادى، تنها متعلق به زورمندان و توان‏گران بوده است، پيامبر اسلام در جزيرة‏العرب، صداى آزادى و برابرى در داده و اميدى در دل‏هاى محرومان و ستم‏كشان پديد آورده است . با توجه به اين نكته، بى انصافى است كه رفتار ناشايست‏يكى از فرمانروايان ستم‏گر را در گوشه‏اى از قلمرو اسلام، بهانه كرده و در عدالت اسلامى ترديد روا داريم . شك نيست كه حكام محلى، نسبت‏به رفتار بيگانگان واكنش‏هايى نشان مى‏داده‏اند، ولى ملاك قضاوت بايد ايدئولوژى اسلام و رفتار پيامبر و جانشينان او در سى سال اوليه ظهور اين ديانت‏باشد، نه فى‏المثل رفتار معاويه و فرمانروايانى از اين قبيل كه متاسفانه به نام اسلام حكومت كرده‏اند .


                              از نظر حقوقى، قرارداد با اهل ذمه را مى‏توان عهدنامه سياسى (كنوانسيون) تلقى نمود كه پيروان يكى از اديان الهى در سرزمين مغلوب، از سوى قوم غالب يعنى مسلمانان امان مى‏يابند و هيچ كس حق تجاوز به حريم آنان را نخواهد داشت . در برابر اين تعهد، قوم شكست‏خورده بايد مبلغى را به صندوق حكومت‏بپردازد و مقررات عمومى اسلام را رعايت كند . اين قرارداد دو جانبه، بيش‏تر به سود اقوام شكست‏خورده است تا اسلام، زيرا انگيزه انسانى و اخلاقى عامل موافقت‏با آن بوده است .

                              در اين جا لازم است‏يادآور شويم كه تنظيم قرارداد صلح با شرايط ذمه يا تامين و حمايت ملت‏شكست‏خورده يكى از تجليات انسان دوستانه اسلام است كه به كلى با آن چه در حقوق غرب نسبت‏به رفتار با ملل مغلوب آمده، تفاوتى آشكار دارد .

                              نكته جالب ديگر، روشن‏بينى و آشنايى مسلمانان با مسايل سياسى در 1500 سال قبل است . يعنى در دورانى كه حقوق سياسى وجود نداشته و حاكم بر مقدرات مردم، زورمندى و توانگرى بوده است، در قرارداد اهل ذمه، با روشنى و صراحت، وظايف و تكاليف طرفين و حقوقى كه نسبت‏به هم دارند، مشخص شده كه جاى هيچ گونه ابهام و تفسيرى را باقى نمى‏گذارد .


                              تحميلاتى كه به گروه اقليت مى‏شده، در قبال حمايتى كه دولت اسلامى از آن‏ها به عمل مى‏آورد; در مقايسه با رفتار ملل فاتح نسبت‏به افراد تابع كشور مغلوب، كاملا متعادل و انسانى بوده است . پرداخت مبلغى در ازاى بهره‏مندى از مزاياى قانونى اقامت در بين مسلمانان و يا الزام به حفظ نظم و اطاعت از مقررات اجتماعى اسلام، به خاطر امنيت جامعه، رفتارى خلاف عدالت محسوب نمى‏شود . مخصوصا كه گروه‏هاى اقليت، آزادى كامل داشته‏اند كه در هر كجا مايلند اقامت گزينند و حكومت اسلام، حمايت از جان و مال و نواميس آنان را متعهد بوده و حتى در برابر دشمن خارجى از آنان دفاع مى‏كرده است .

                              نشانه‏هايى از بدرفتارى مسلمانان با گروه‏هاى اقليت، موجود نيست، بر عكس، شواهد تاريخى در حسن سلوك و مهرورزى اسلام با اين گروه‏ها وجود دارد . پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از دستورات صريح خود فرموده است:


                              على عليه السلام در خطبه‏هاى خود از برابرى حقوق مسلمان و غير مسلمان، ياد كرده و فرموده است:


                              رهبران دينى يهودى و مسيحى، در انجام وظايف خود، آزادى كامل داشته‏اند و رسميت آن‏ها مورد تاييد حكومت‏بوده است . اعتمادى كه اهل كتاب به پيامبر و جانشينان او داشتند، در قراردادها منعكس است، و هيچ گونه دليلى بر ناخشنودى اقليت مدينه و شهرهاى ديگر از مجريان قانون اسلام در دست نيست .


                              در تاريخ اروپا مى‏خوانيم كه قرن‏ها، آباى كليسا نسبت‏به غير مسيحيان سخت‏گيرى و شكنجه روا مى‏داشته‏اند و حتى به متفكران و اهل علم، اجازه ابراز عقايد و نظريات خود را (به علت آن كه مخالف با مفاد انجيل است) نمى‏دادند . عده‏اى از دانشمندان در سراسر اروپا تحت فشار كشيشان قشرى و جامعه متعصب بوده‏اند .

                              برداشت اسلام از حقوق اقليت، هرگز نبايد پديده‏اى قرون وسطايى و قديمى جلوه كند . پذيرش حق آزادى بيان و آزادى رفتار، براى انسان‏ها پديده‏اى است كه از احترام به شخصيت و اعتقاد به اصالت‏بشر، سرچشمه گرفته و هنوز هم تفكرى پيشرفته است، و مى‏تواند كمال مطلوب ابدى، براى فرهنگ بشرى باشد . علماى حقوق بين‏الملل، مسلما ناگزير خواهند بود در فرضيه‏هاى خود به منظور پى‏ريزى اساس تفاهم و هم‏بستگى بيش‏تر ملت‏ها، با انديشه‏هاى مترقى اسلام آشنا شوند . اين حقيقت مورد پذيرش تاريخ است كه قرآن با ارايه مقرراتى در حمايت از گروه‏هاى اقليت، توانسته است ضرورت كاربرد اصل تساهل دينى را در برخورد عقايد و آراى امروز نيز اعتبار بخشد . اصلى كه در بسيارى از نظام‏هاى سياسى - اجتماعى معاصر رعايت نمى‏شود . حقوقدانان بين‏المللى و بشر دوستان معاصر، هنوز به خاطر تدوين مقرراتى براى حفظ اقليت‏هاى بيگانه در درون جوامع اروپايى تلاش مى‏كنند .

                              برابرى و آزادى
                              آزادى، نخستين بنياد تعليم و تربيت عمومى در اسلام است و امكان شكوفايى استعدادها و پرورش نيروى تفكر را به همگان مى‏دهد . اين اصل، از لوازم اصل برابرى در اسلام است، زيرا اصل، برابرى پرخاش عليه ستم‏گرى و تبعيض نژادى است . آزادى و برابرى انسان در سايه اعتقاد به وحدانيت و قدرت كامله خداوند تحقق مى‏يابد كه ضامن اجراى اصول برابرى، آزادى و برادرى است . مخصوصا اذعان به عظمت و وحدانيت‏خدا، اعتقادى در انسان به وجود مى‏آورد كه عامل بازدارنده‏اى در تسليم به بردگى و اسارت و موجد مقاومت انسان در برابر تجاوز و ستم گرى است .

                              بنا به دستور قرآن، انسان منحصرا در برابر خدا بايد احساس عبوديت كند و در ساير احوال، كاملا آزاد و مختار است .

                              اعتقاد به عظمت و قدرت خدا، فكر تساوى و آزادى بشر را در ذهن هر مسلمانى پديد مى‏آورد و غريزه تجاوز و بهره‏كشى از انسانى ديگر را در وجود او سركوب مى‏كند . بدون ترديد، اين خصوصيت‏يكى از امتيازات عمده دين اسلام و اصولا يكى از تجليات عالى تمدن بشرى است . بر اساس اين اعتقادات كه فلسفه و قانون گذارى اسلام، گام‏هاى مؤثرى در راه تامين حقوق بشر برداشته‏است .

                              ديانت اسلام، ذاتا بيش از ساير اديان و فلسفه‏ها به شخصيت انسان ارج نهاده و براى آزادى او حرمت قايل شده است . برابرى در حقوق مخصوصا امكان بهره‏مندى مساوى از تعليم و تربيت و انتخاب مشاغل، اجراى كامل عدالت در قرار دادها و روابط اجتماعى، معاملات و . . . ، اسلام را دين مترقى و طرف‏دار آزادى و برابرى انسان‏ها معرفى مى‏كند .

                              اسلام، نخستين ديانتى بوده كه عليه بهره‏كشى و استثمار، به مبارزه برخاسته و از پا ننشسته است و بنيان ستم را در همان سال‏هاى نخستين، در بسيارى از سرزمين‏ها در هم كوبيده است . در ادوار بعد نيز موفق شده نظام بردگى و ستم‏گرى را با پى ريزى نظام اقتصاد توحيدى نابود سازد . درست در دورانى كه اروپاييان به پيروى از مبانى حقوق يونان و روم قديم، سيستم بردگى، بيگارى و بهره‏كشى را به عنوان حق طبيعى براى صاحبان زور و زر پذيرفته بودند .

                              اصل مساوات، نخستين سنگ بناى نظام اجتماعى اسلام است . هيچ يك از اديان و فلسفه‏ها تا اين حد به برابرى انسان‏ها ارج ننهاده‏اند . اصل برابرى اسلام نسبت‏به افرادى كه مسلمان نيستند، نيز، تسرى دارد و اين گروه مى‏توانند از تمامى حقوق و امتيازات مسلمان در يك جامعه اسلامى استفاده كنند و در احوال شخصيه تابع قوانين خود باشند .

                              بايد دانست كه برابرى در اسلام بدان معنا نيست كه افراد سالم بدون آن كه زحمت‏بكشند از مزاياى اقتصادى يكسان بهره‏مند گردند . قرآن تفاوت‏هاى فردى را از نظر هوش و شرايط بدنى و روانى مى‏پذيرد و از مالكيت فردى در صورتى كه نتيجه فعاليت مشروع فرد بوده و سهم بيت‏المال پرداخت‏شده باشد، حمايت مى‏كند .

                              مفهوم حقوق بشر و به عبارت ديگر اعتقاد به ارزش و شايستگى انسان، متفرع از اصل توحيد اسلام است، زيرا جنبه عالى و الهى انسان، به هر حال آزادى و برابرى اوست . انسان، آزاد آفريده شده و بايد جامعه‏اى به وجود آيد كه او هرگز از بردگى و استثمار، وحشتى به دل راه ندهد و مسؤول سرنوشت‏خود باشد . تنها خداوند شايسته عبادت و پرستش است . .
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #60
                                merc doni jon good information & good job

                                Comment

                                Working...
                                X