مفهوم توسعه يافتگى
به اين ترتيب پس انداز و سرمايهگذارى داخلى، ارز خارجى، مهارت و مديريت خارجى يا داخلى از عوامل اصلى دستيابى به توسعه تا اواخر دههى 1960 براى كشورهاى عقب مانده محسوب مىشد.(1
در دههى 1790، معناى اصطلاح توسعه، از تمايل صرف به رشد اقتصادى كلى به مباحث جزيىترى چون توزيع درآمد و نابرابرى نيز كشيده شد.(19)
اين ديدگاه بيانگر اين سخن است كه عدم برخوردارى از ارزشهايى چون برابرى اقتصادى و اجتماعى، آموزش عمومى، استقلال ملى، نوسازى نهادها، مشاركت سياسى و اقتصادى، دموكراسى واقعى و اعتماد به نفس در كنار ريشه كن كردن فقر و افزايش سطح زندگى، توسعه را فراهم خواهد آورد.
مىدانيم كه بحث نقش ارزشها در توسعه را سالها قبل از دههى 1980 و در اوايل قرن نوزدهم ماكس وبر مطرح نمود. وبر يكى از ارزشهاى مذهبى در پروتستانيسم را عاملى مهم در شكلگيرى سرمايهدارى در غرب معرفى كرد. در واقع سخن روستو و وبر و ديدگاههاى توسعه تا اواخر دههى 1960 مشابه بود و همگى در راستاى همان فرمول پس انداز و سرمايهگذارى ختم مىشد. با اين تفاوت كه وبر منشأ را يك پديدهى ارزشى مىدانست.(21)
در آغاز دهه 1990، بحث جايگاه ارزشها در مباحث توسعه جدىتر شد. يكى از كسانى كه به اين مقوله توجه نمود، مايكل تودارو (Michael P.Todaro)، كارشناس مركز بررسى سياستها در شوراى جمعيت سازمان ملل و استاد اقتصاد در دانشگاه نيويورك، بود.
تودارو توسعه را ارتقاى پى در پى كل جامعه و نظام اجتماعى به سوى زندگى بهتر و يا انسانىتر تعريف كرده است. او معناى درونى توسعه را در حداقل سه ارزش اصلى دانسته است: 1) معاش زندگى، 2) اعتماد به نفس، 3) آزادى از قيد بندگى.(22)
شاخص توسعهى انسانى جهان اسلام
به اين ترتيب در ارزيابى ميزان توسعه يافتگى، علاوه بر ثروت اقتصادى به عنوان تنها شاخص توسعه يافتگى، عوامل ديگرى را نيز در نظر گرفتند؛ تا جايى كه سرانجام سازمان ملل، به جاى ثروت اقتصادى، ثروت انسانى را ثروت واقعى هر كشور دانست. اين تحول را مىتوان در مقدمهى گزارش توسعهى انسانى (Development Human) يكى از سازمانهاى وابسته به سازمان ملل متحد به نام برنامهى عمران سازمان ملل متحد (UNDP) ديد. در اين مقدمه آمده است:
در گزارشهاى سالهاى نخست، حداكثر شاخص مذكور چنين تعريف شده بود: كه هر گاه حداكثر زندگى مردم يك كشور 85 سال، صد در صد جمعيت باسواد و ميانگين سطح تحصيلات واجدين شرايط 15 سال (يعنى نزديك به ليسانس) باشد و به طور متوسط داراى قدرت اقتصادى سرانهى سالانه برابر 40 هزار دلار باشد، كشورى با شاخص توسعهى انسانى برابر يك است. اما اگر در كشورى، اميد به زندگى 25 سال باشد و تمامى ملت بىسواد باشند و فقط داراى قدرت اقتصادى سرانه - سالانه برابر 200 دلار باشند، داراى شاخص توسعهى انسانى برابر صفر خواهند بود.
در گزارش سال 2003، رقم 40 هزار دلار هم چنان ثابت مانده است. اما در شاخص آموزش (Education) تغييرى داده شده و به جاى ميانگين سطح تحصيلات، از زيرشاخصى به نام تركيب كل ثبت نام در دورههاى ابتدايى، متوسطه و آموزش عالى استفاده شد.(25)
براساس گزارش سال 2003، بالاترين شاخص توسعهى انسانى متعلق بهكشور نروژ با عدد 942/0 و كمترين، متعلق به كشور آفريقايى سيرالئون با رقم 275/0 بودهاست. (سازمان ملل، كشورها را از نظر شاخص توسعهى انسانى به سه دسته تقسيم كردهاست: توسعهى بالا كه مربوط به كشورهاى دارندهى شاخص بيش از 800/0 هستند. توسعهى متوسط، كشورهايى كه شاخص آنها 799/0 و كمتر و بيش از 500/0 هستند و توسعهى پايين كه مربوط به كشورهاى 499/0 و كمتر است.)
اگر تعريف عملياتى شمارهى سه را در نظر بگيريم، شاخص مذكور براى يك فرد مسلمان معادل 595/0 است. اين شاخص براى يهوديان جهان 826/0، براى مسيحيان 770/0، بى دينها و بودائيستها هر دو 752/0، زرتشتىها 580/0، هندوئيستها 576/0 و آنيميستها 489/0 است.
بررسىها نشان مىدهد كه يهوديان پراكنده در سطح جهان، نه تنها بالاترين شاخص توسعهى انسانى را دارند، بلكه بيشترين سهم آنان نيز در شرايط شاخص بالا زندگى مىكنند (66 درصد) و هيچ كدام از آنان در مناطقى كه شاخص توسعهى آنها است، به سر نمىبرند. در حالى كه فقط 2 درصد مسلمانان پراكنده در نقاط مختلف جهان، در شرايط توسعهى بالا، 61 درصد در توسعهى متوسط و 73 درصد در شرايط شاخص توسعهى پايين به سر مىبرند.
اگر معيار سنجش را كشورهاى با اكثريت مسلمان (تعريف عملياتى شمارهى دو) بدانيم، خواهيم توانست با استخراج از گزارش سال 2003، به ميانگين 610/0 با انحراف استاندارد 178/0 براى 45 كشور مذكور دست يابيم. اين شاخص نشاندهندهى آن است كه ساكنان 45 كشور با اكثريت مسلمان جهان از نظر توسعهى انسانى، پس از يهوديان (896/0)، بىدينها (807/0)، مسيحيان (759/0)، بودائيستها (674/0) و هندوئيستها (613/0) و پيش از آنيميستها (438/0) قرار دارند.
تحقيقات نشان مىدهد كه به غير از عقب ماندگى شديد، كشورهاى با اكثريت مسلمان، در مقايسه با كشورهاى با اكثريت ساير اديان بيشترين نابرابرى را دارند و از اين نظر در جهان داراى رتبهى اول هستند؛ زيرا همچنان كه ميزان ضريب اختلاف كشورهاى ديگر بين 10 تا 22 است. اين ضريب براى مسلمانان 29 است.(26)
درواقع، جهان اسلام در مقايسه با ساير اديان، از نظر توسعهى انسانى (تركيبى از وضعيت بهداشت و درمان، ميزان باسوادى و سطح تحصيلات باسوادان و قدرت خريد و توان اقتصادى مردم) به شدت عقب مانده است. همچنين از اين نظر، نابرابرى در ميان مسلمانان از تمامى اديان بيشتر است.در بررسىهاى آمارى حاضر سهمى از دلايل عقب ماندگى مذكور نشان داده مىشود.
به اين ترتيب پس انداز و سرمايهگذارى داخلى، ارز خارجى، مهارت و مديريت خارجى يا داخلى از عوامل اصلى دستيابى به توسعه تا اواخر دههى 1960 براى كشورهاى عقب مانده محسوب مىشد.(1
در دههى 1790، معناى اصطلاح توسعه، از تمايل صرف به رشد اقتصادى كلى به مباحث جزيىترى چون توزيع درآمد و نابرابرى نيز كشيده شد.(19)
اين ديدگاه بيانگر اين سخن است كه عدم برخوردارى از ارزشهايى چون برابرى اقتصادى و اجتماعى، آموزش عمومى، استقلال ملى، نوسازى نهادها، مشاركت سياسى و اقتصادى، دموكراسى واقعى و اعتماد به نفس در كنار ريشه كن كردن فقر و افزايش سطح زندگى، توسعه را فراهم خواهد آورد.
مىدانيم كه بحث نقش ارزشها در توسعه را سالها قبل از دههى 1980 و در اوايل قرن نوزدهم ماكس وبر مطرح نمود. وبر يكى از ارزشهاى مذهبى در پروتستانيسم را عاملى مهم در شكلگيرى سرمايهدارى در غرب معرفى كرد. در واقع سخن روستو و وبر و ديدگاههاى توسعه تا اواخر دههى 1960 مشابه بود و همگى در راستاى همان فرمول پس انداز و سرمايهگذارى ختم مىشد. با اين تفاوت كه وبر منشأ را يك پديدهى ارزشى مىدانست.(21)
در آغاز دهه 1990، بحث جايگاه ارزشها در مباحث توسعه جدىتر شد. يكى از كسانى كه به اين مقوله توجه نمود، مايكل تودارو (Michael P.Todaro)، كارشناس مركز بررسى سياستها در شوراى جمعيت سازمان ملل و استاد اقتصاد در دانشگاه نيويورك، بود.
تودارو توسعه را ارتقاى پى در پى كل جامعه و نظام اجتماعى به سوى زندگى بهتر و يا انسانىتر تعريف كرده است. او معناى درونى توسعه را در حداقل سه ارزش اصلى دانسته است: 1) معاش زندگى، 2) اعتماد به نفس، 3) آزادى از قيد بندگى.(22)
شاخص توسعهى انسانى جهان اسلام
به اين ترتيب در ارزيابى ميزان توسعه يافتگى، علاوه بر ثروت اقتصادى به عنوان تنها شاخص توسعه يافتگى، عوامل ديگرى را نيز در نظر گرفتند؛ تا جايى كه سرانجام سازمان ملل، به جاى ثروت اقتصادى، ثروت انسانى را ثروت واقعى هر كشور دانست. اين تحول را مىتوان در مقدمهى گزارش توسعهى انسانى (Development Human) يكى از سازمانهاى وابسته به سازمان ملل متحد به نام برنامهى عمران سازمان ملل متحد (UNDP) ديد. در اين مقدمه آمده است:
در گزارشهاى سالهاى نخست، حداكثر شاخص مذكور چنين تعريف شده بود: كه هر گاه حداكثر زندگى مردم يك كشور 85 سال، صد در صد جمعيت باسواد و ميانگين سطح تحصيلات واجدين شرايط 15 سال (يعنى نزديك به ليسانس) باشد و به طور متوسط داراى قدرت اقتصادى سرانهى سالانه برابر 40 هزار دلار باشد، كشورى با شاخص توسعهى انسانى برابر يك است. اما اگر در كشورى، اميد به زندگى 25 سال باشد و تمامى ملت بىسواد باشند و فقط داراى قدرت اقتصادى سرانه - سالانه برابر 200 دلار باشند، داراى شاخص توسعهى انسانى برابر صفر خواهند بود.
در گزارش سال 2003، رقم 40 هزار دلار هم چنان ثابت مانده است. اما در شاخص آموزش (Education) تغييرى داده شده و به جاى ميانگين سطح تحصيلات، از زيرشاخصى به نام تركيب كل ثبت نام در دورههاى ابتدايى، متوسطه و آموزش عالى استفاده شد.(25)
براساس گزارش سال 2003، بالاترين شاخص توسعهى انسانى متعلق بهكشور نروژ با عدد 942/0 و كمترين، متعلق به كشور آفريقايى سيرالئون با رقم 275/0 بودهاست. (سازمان ملل، كشورها را از نظر شاخص توسعهى انسانى به سه دسته تقسيم كردهاست: توسعهى بالا كه مربوط به كشورهاى دارندهى شاخص بيش از 800/0 هستند. توسعهى متوسط، كشورهايى كه شاخص آنها 799/0 و كمتر و بيش از 500/0 هستند و توسعهى پايين كه مربوط به كشورهاى 499/0 و كمتر است.)
اگر تعريف عملياتى شمارهى سه را در نظر بگيريم، شاخص مذكور براى يك فرد مسلمان معادل 595/0 است. اين شاخص براى يهوديان جهان 826/0، براى مسيحيان 770/0، بى دينها و بودائيستها هر دو 752/0، زرتشتىها 580/0، هندوئيستها 576/0 و آنيميستها 489/0 است.
بررسىها نشان مىدهد كه يهوديان پراكنده در سطح جهان، نه تنها بالاترين شاخص توسعهى انسانى را دارند، بلكه بيشترين سهم آنان نيز در شرايط شاخص بالا زندگى مىكنند (66 درصد) و هيچ كدام از آنان در مناطقى كه شاخص توسعهى آنها است، به سر نمىبرند. در حالى كه فقط 2 درصد مسلمانان پراكنده در نقاط مختلف جهان، در شرايط توسعهى بالا، 61 درصد در توسعهى متوسط و 73 درصد در شرايط شاخص توسعهى پايين به سر مىبرند.
اگر معيار سنجش را كشورهاى با اكثريت مسلمان (تعريف عملياتى شمارهى دو) بدانيم، خواهيم توانست با استخراج از گزارش سال 2003، به ميانگين 610/0 با انحراف استاندارد 178/0 براى 45 كشور مذكور دست يابيم. اين شاخص نشاندهندهى آن است كه ساكنان 45 كشور با اكثريت مسلمان جهان از نظر توسعهى انسانى، پس از يهوديان (896/0)، بىدينها (807/0)، مسيحيان (759/0)، بودائيستها (674/0) و هندوئيستها (613/0) و پيش از آنيميستها (438/0) قرار دارند.
تحقيقات نشان مىدهد كه به غير از عقب ماندگى شديد، كشورهاى با اكثريت مسلمان، در مقايسه با كشورهاى با اكثريت ساير اديان بيشترين نابرابرى را دارند و از اين نظر در جهان داراى رتبهى اول هستند؛ زيرا همچنان كه ميزان ضريب اختلاف كشورهاى ديگر بين 10 تا 22 است. اين ضريب براى مسلمانان 29 است.(26)
درواقع، جهان اسلام در مقايسه با ساير اديان، از نظر توسعهى انسانى (تركيبى از وضعيت بهداشت و درمان، ميزان باسوادى و سطح تحصيلات باسوادان و قدرت خريد و توان اقتصادى مردم) به شدت عقب مانده است. همچنين از اين نظر، نابرابرى در ميان مسلمانان از تمامى اديان بيشتر است.در بررسىهاى آمارى حاضر سهمى از دلايل عقب ماندگى مذكور نشان داده مىشود.



Comment