Announcement

Collapse
No announcement yet.

ISLAM - Ehyagare hoghoghe bashar

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • در دنیای امروز چالشهای متعددی پیش روی جهان اسلام است که برای مقابله با آنها باید استرتژی واحدی در نظر گرفت و یکی از این راهکارها توجه بیشتر مذاهب اسلامی به تقریب است، شک نیست "گفتگو" راهکاری اساسی برای نزدیکی مذاهب اسلامی است .

    به گزارش خبرگزاری مهر، محمد السلوانی نویسنده مغربی "گفتگو" را از منظر قرآن کریم و سنت نبوی در مقاله ای بررسی کرده که این مقاله در پایگاه اینترنتی جوریسبیدیا منشتر شده است.

    بر اساس این گزارش، قرآن کریم کلام خداوند است که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده تا باب گفتگویی را میان گروههای مختلف بگشاید .

    اسلام دینی است که خداوند آن را برای سعادت همه انسانها قرار داده و به مسئله سخن گفتن و شیوه ادا کردن آن تأکید بسیاری دارد، خداوند در قرآن از انسانها خواسته تا به درستی یکدیگر را مورد خطاب قرار دهند، زیرا کلامی که انسان بر زبان می راند از عقل وی نشأت می گیرد و بیانگر طبیعت، خلق و خوی و نوع تربیت است.

    گفتگو بسیار مورد توجه شریعت اسلامی قرار دارد و دعوت، تبلیغ و اشاعه رسالت خود را بر پایه آن گذاشته است که تجلی این روند در قرآن کریم و سنت نبوی بسیار آشکار به چشم می خورد.

    زبان قرآن زبان دعوت به گفتگو و تطبیق بر اساس آن است، قرآن در بیش از 1700 بار از کلمه گفتگو و یا مشتقات آن استفاده کرده است. این کلمه مناقشه و جدل میان مردم در امور معین و متفاوت را در بر می گیرد.

    قرآن کریم در چارچوب اختلاف و تنوع گروههای مختلف همگان را به سوی حقیقت زیبا و برجسته گفتگو دعوت کرده است تا از منظر آن توحید و واقعیت ملموس شود. از سوی دیگر قرآن کریم به بهره گیری از گفتگو در زندگی روزمره و روابط انسانی دعوت می کند تا به واسطه آن صلح و دوستی بسط و توسعه یابد.

    هنگامی که سخن از صلح به میان می آید، در واقع زبان گفتگو، قناعت و عقلانیت است و زبان خشونت، اجبار و ظلم نیست. قرآن کریم دعوت از طریق گفتگو را نه تنها ابزاری برای توافق و ارتباط در چارچوب تنوع فرهنگها استفاده کرده بلکه آن را وجه تمایزی میان گروههای مختلف در چند سطح قرار داده است.

    محمد السلوانی اظهار داشت: قبل از خلقت انسان و در آستانه آفرینش اشرف مخلوقات، خداوند با ملائکه گفتگو کرد که این اولین گفتگو در قرآن به شمار می رود. انسان برای حرکت، کشف اسرار هستی، برای گسترش و تسهیل شیوه زندگی و ارتقاء به درجه بلوغ در زمین گفتگو کرده است. در مرحله بعدی شیوه گفتگوی انبیاء الهی، مرسلین و صالحان است .

    قرآن بر گفتگوهای متعددی با غیر مسلمانان به همراه شیوه های منصفانه و عادلانه تأکید کرده است و فرد فرد انسانها را مخاطب قرار داده تا آیات آن را تلاوت کنند و از دستورات موجود پند و اندرز گیرند. این گفتگوها که به همراه ندا و منادا چون ای کسانی که ایمان آورده اید، ای مردم، ای انسانها، ای بندگان آمده، گفتگوهای خالق با انسانها است تا در آن خواسته، امر و یا نهی را به صورت منطقی ارائه دهد و در راستای این امر گفتگوی فعال و پر رونقی در زندگی انسانها جریان داشته باشد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • اسلام دینی است که ماهیتی جهانی دارد. این دین از خاورمیانه تا شمال آفریقا، از اروپا تا قلب آفریقای سیاه، از روسیه تا مناطق جنوب شرق آسیا را در برگرفته است. حضور اسلام برای مناطق بسیاری از جهان یک تحول بزرگ و آغاز مقطعی جدید در تاریخ است به همین دلیل گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر به بررسی چگونگی ورود اسلام به کشورهایی می پردازد که فعالیتهای اسلامی و همچنین حضور اولیه مسلمانان در آنها قابل توجه است.

      به گزارش خبرنگار "مهر"، بریتانیا با مساحت 229870 کیلومتر مربع در شمال غربی اروپا واقع شده و هشتمین جزیره بزرگ جهان است. بریتانیا شامل انگلستان، اسکاتلند و ولز است که در سال 1543 میلادی به طور قانونی متحد شدند. United Kingdom یا پادشاهی متحده از بریتانیا و ایرلند شمالی تشکیل شده است. بریتانیا به دو بخش سرزمین های مرتفع و سرزمین های پست تقسیم شده که اسکاتلند و ولز در سرزمین های مرتفع قرار دارند.

      اکثریت مردم این کشور نوادگان اقوامی هستند که در طول دو هزار سال قبل از 1066 میلادی به جزایر بریتانیا، حمله ور شده اند. از جمله "کِلت"ها، "رومـَن"ها، "انگـِل"ها، " ساکـسـُن"ها و "اسکاندیناوی"ها. در طول قرن ها مردمانی از ریشه های نژادی دیگر مانند چینی ها به علاوه مردمانی از اروپای مرکزی، شرقی و جنوبی، جزائر قناری و آسیای جنوبی نیز در این سرزمین سکنا گزیده اند. بر اساس آمار سال 2004 میلادی ، پادشاهی متحده جمعیتی معادل با 60،270,708 دارد و تراکم جمعیت آن معادل 250 نفر در یک کیلومتر مربع است که یکی از پر تراکم ترین کشورهای اروپا و جهان است.

      به گزارش "مهر"، نظام حکومتی سلطنتی پارلمانی و برمبنای قانون اساسی نانوشته ای که در طول قرن ها تکامل یافته پایه ریزی شده است. پادشاه بریتانیا در رأس کشور قرار دارد و طبق قانون در رأس دو قوه اجرائیه و قضائیه و نیز فرمانده کل نیروهای مسلح سلطنتی و رئیس کلیسای انگلیس و کلیسای اسکاتلند است. به علاوه پادشاه بریتانیا در رأس شانزده کشور مشترک المنافع نیز قرار دارد. با توجه به قانون و لایحه مصوب سال 1700 میلادی، حق سلطنت فقط به پروتستان ها اختصاص دارد. اگرچه پادشاه به طور صوری در رأس قوه اجرائی قرار دارد ولی درعمل دولت پادشاهی قوه اجرائیه را در اختیار دارد . در این دولت ، نخست وزیر و وزراء معمولاً از حزبی که اکثریت پارلمانی را داشته باشد و با رأی اکثریت اعضای پارلمان انتخاب می شوند.

      اولین تماس انگلستان با جهان اسلام

      انگلستان در ارتباط با دنیای اسلام تاریخ طولانی دارد. در قرون وسطی، عصر گسترش امپراطوریهای اسلامی و جنگهای صلیبی اروپا این ارتباطها بیشتر بوده است. این تعامل به تبع گسترش مستعمرات انگلستان در سرزمینهایی بود که دارای جمیعت قابل توجهی مسلمان و حاکمان مسلمان بودند .

      عده ای بر این باورهستند که اسلام از ادیان تازه وارد بریتانیا محسوب می شود اما پادشاهی متحد انگلستان قرنهاست که با جهان اسلام در تماس بوده است. پادشاه مرسیا (کشوری در جنوب و مرکز انگلستان در دوران باستان) در قرن هشتم با الهام از جهان اسلام اقدام به ضرب سکه کرد. برخی بر این باور هستند که این سکه ها هدیه ای از سوی حاکم وقت مسلمانان "منصور" بوده یا برای تسهیل تجارت با امپراطوری در حال رشد مسلمانان ضرب شده است.

      اولین مسلمانان پادشاهی متحد انگلستان

      به گزارش "مهر"، اولین انگلیسی که در قرن شانزدهم اسلام آورد "جان نلسون" نام داشت و کاپیتان جان وارد از کنت نیز در میان دریانوردان انگلیسی بود که به دین اسلام مشرف شد. بعدها برخی از توحیدگرایان نیز به دین اسلام علاقمند شده و در این زمینه مطالعه کردند همانطور که هنری استابز در قرن هفدهم مطالبی نوشته است. این مطالب به نحوی درباره اسلام نوشته شده که مخاطب تصور می کند استابز اسلام آورده است. اگر چه کتاب وی تحت عنوان " توصیفی از ظهور و پیشرفت دین محمد و دفاع از وی و اسلام از اتهامات مسیحیان" منتشر نشد اما اولین اثر آن زمان به زبان انگلیسی محسوب می شود که در زمینه الهیات اسلامی نوشته شده است که نویسنده طی آن تلاش کرده بر شباهتهای میان اعتقادات اسلام و مسیحیان توحیدگرا تأکید کند.

      ریچارد برتون دانشمند قرن نوزدهمی نیز از افرادی بود که به اسلام روی آورد و برای زیارت به مکه سفر کرد. طی این زمان اولین مساجد در بنادر بریتانیا ساخته شدند و اولین مسجد این کشور اروپای غربی در سال 1860 در شهر کاردیف ساخته شد. از دهه 1950 به بعد نیز مهاجران بسیاری از مستعمره های سابق بریتانیا به این کشور سفر کردند.

      موج مهاجرت مسلمانان و جمعیت آنها در انگلستان

      به گزارش "مهر" ، براساس آمار سال 2001، 1591000 مسلمان در انگلستان و ولز زندگی می کنند که این تعداد 7/2 درصد جمعیت را تشکیل داده اند. این در شرایطی است که بسیاری از انجمنهای اسلامی انگلستان جمعیت مسلمانان را تا 3 میلیون نیز تخمین زده اند. 43 هزار نفر مسلمانی که در اسکاتلند زندگی می کنند 84/0 درصد جمعیت این کشور را تشکیل داده اند. آمار ایرلند شمالی جزئیات را درباره پیروان ادیان غیر مسیحی فراهم نکرده است. اولین جامعه مسلمانانی که در کشور متحده پادشاهى انگلستان ساکن شدند دریانوردان یمنی بودند که کمی پس از سال 1900 به بندرهای سوانسی، جنوب ولز، لیورپول و ساوت شیلدز وارد شدند. بعدها برخی از مهاجران در شهرهای مرکزی تر انگلستان همچون بیرمنگام و شفیلد ساکن شدند. کشمیریها از شهر میرپور اولین جامعه مسلمان آسیایی بودند که به طور ثابت در انگلستان اقامت گزیدند. اولین گروه آنها در اواخر دهه 1930 به بیرمنگام و برادفورد وارد شدند.

      از اواخر دهه 1950 به بعد، مهاجرات از میرپور افزایش یافت و همراه مهاجرت از دیگر بخش های پاکستان به ویژه شمال استان پنجاب و منطقه آتاک در شمال غربی استان فرونتیر بود. پاکستانی تبارها بیشتر در شهرهایی چون وست میدلند، وست یورک شایر، لانکاشایر، منچستر و شهرهای صنعتی جنوب شرقی انگلستان چون لاتون، اسلاو و آکسفورد اقامت گزیدند.

      اواخرسال 1960 و 1970 آسیائیهای اوگاندا به دنبال فشار سیاست " آفریقایی کردن" در کنیا و تانزانیا ، و اوگاندا به انگلستان مهاجرت کردند. مسلمانان هندوستان در اوایل دهه 70 پس از اخراج آسیایی ها از اوگاندا به انگستان سفر کرده و در این کشور ساکن شدند. برخی از مسلمانان هندی نیز مستقیم از هندوستان به انگلستان مهاجرت کردند که اکنون اغلب در شهر لستر، لانکاشایر اقامت دارند.

      مسلمانان بنگالی مدت زمان کوتاهی پیش از استقلال بنگلادش به انگلستان سفر کردند. جوامع قدرتمند آنها در شرق لندن و دهکده های مرکزی ساکن شدند اما شهرهایی چون لوتون، بیرمنگام و بردفرود را نیز برای اقامت انتخاب کردند.

      مسلمانان عرب تبار از خاورمیانه و مغرب در شهرهای داخلی این کشور زندگی می کنند و تجارت خود را نیز در آنجا گسترش داده اند. مسلمانان ترک تبار از جزیره قبرس در شمال شرقی لندن زندگی می کنند که در این منطقه مهاجرین کرد نیز ساکن هستند. جوامع مسلمان سومالی ، بوسنی، آلبانیایی و کوزوو تبار نیز در انگلستان ساکن هستند. همچنین جمعی از انگلیسی ها نیز به اسلام روی آورده اند.

      اسلام در زندگی مسلمانان بریتانیا

      گزارش خبرنگار "مهر" می افزاید: دولت ‏بریتانیا اسلام را به عنوان یک دین به رسمیت نمى‏شناسد و تنها دین به رسمیت‏ شناخته شده، مسیحیت پروتستانى انجیلى است. اما دموکراسى بریتانیایى براى پیروان سایر ادیان، آزادى فعالیتهاى عبادى را ضمانت کرده است و از این روی برای اسلام احترام رسمی قائل است، به طورى که پرنس چارلز در بیشتر مناسبتها، پیرامون مفاهیم اسلامى و تعالیم آن و نیز در مورد سایر ادیان، سخنرانى کرده است. وی همچنین ریاست افتخارى مؤسسه اسلامى آکسفورد را برعهده دارد. طى سالیان اخیر، احزاب سیاسى بریتانیا، بویژه حزب حاکم کارگر، طى برگزارى انتخابات، مسلمانان را به عنوان اقلیت خطاب مى‏کردند و به آنها وعده‏هایى دادند.

      مساجد اسلامى در بیشتر شهرهاى بریتانیا پراکنده شده ‏اند و برخى کانالهاى تلویزیونى، برنامه‏ هایى در مورد دین اسلام پخش مى‏ کنند .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • اسلام میان زن و مرد هیچ تفاوتی قائل نشده است، نگاه خداوند و قرآن به زن همان نگاه به مرد است. از منظر اسلام حقیقت و اصالت به ایمان و خصلتهای اخلاقی انسان برگشته و به زن و یا مرد بودن ارتباطی ندارد.

        دکتر مهدیه سادات مستقیمی سردبیر فصلنامه تخصصی بانوان شیعه و استادیار دانشگاه قمبا بیان اینکه اصلی ترین نگاه قرآن، به زن است و در هیچ آیه و روایتی نیامده است که کسوت زن نازلتر از کسوت مرد است، تصریح کرد: آیاتی وجود دارد که اکرام، درجه فضیلت و ارزشمندی افراد را در ایمان و خصلتهای اخلاقی بر می شمارد. اگر زنی در این مسائل متعالی تر از مرد باشد، به طور یقین ارزشمندتر خواهد بود، این مسئله بیانگر این است که نگاه اسلام به زن چیزی جز نگاه خداوند به مرد نیست.

        دکتر مستقیمی با اشاره به اینکه زنان جلوه جمالیه خداوند را نشان می دهند، یاد آور شد: آیت الله جوادی آملی در کتاب" زن در آینه جمال و جلال" آورده است، اگر ما نگوئیم که زن بالاتر از مرد نیست، کمتر از مرد هم نیست. زن چون جلوه جمال الهیه است، مورد لطف و عنایت بیشتری نیز قرار دارد .

        وی در ادامه به شخصیت حضرت فاطمه (س) اشاره کرد و گفت: دنیا برای تبیین تجلیات حضرت فاطمه (س) کوچک است در واقع همه عوالم از بیان این تجلیات عاجز و ناتوان هستند. امام صادق (ع) می فرمایند" باطن زهرا(س) باطن لیلة القدر است"، یعنی هر کس که بتواند باطن شب قدر را درک کند به درک باطن حضرت زهرا (س) نزدیک شده است.

        سردبیر فصلنامه تخصصی بانوان شیعه افزود: ابعاد مختلف از جنبه های متفاوت زندگی بانوی دوعالم چون بعد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی، عرفانی و معنوی او به قدری متعالی است که بحث در مورد هر یک نیازمند زمانی بسیار طولانی و تأملی بس قوی است.

        استادیار دانشگاه قم به بعد عرفانی حضرت زهرا (س) اشاره کرد و یاد آور شد: بعد عرفانی و شخصیتی حضرت چنان در اوج بود که وقتی گردنبد خود را بخشید، دست به دست گشت، اسیری را آزاد کرد و گرسنه ای را سیر، برهنه ای را پوشاند و پس از انجام اعمال خیر دیگر به دست صاحبش رسید.

        دکتر مستقیمی نمازهای شبانه، قنوتها، احترامها، شخصیت علمی، پاسخگویی خاضعانه به مراجعان سؤالات شرعی، تقسم کار عادلانه، شرکت در جهاد و پرستاری از مجروحین در جنگها را تنها بخش کوچک و ناچیز از زندگی پر فضیلت این بانوی بزرگوار توصیف کرد و افزود: در واقع هر بعد از زندگی او چنان منقبتی دارد که تنها بخش کوچک از آن چیزی است که ما درک می کنیم و از درک دیگر ابعاد معنوی او ناتوان هستیم.

        سردبیر فصلنامه تخصصی بانوان شیعه اظهار داشت: حضرت فاطمه(س) به عنوان الگویی نمونه دارای مناقب و فضیلتهایی است که تفحص در آن از سوی ما امکان ندارد، زیرا این مناقب از قدر عقول ما بیرون است، حضرت فاطمه (س) دارای ساحتی قدسی و ملکوتی همتای لیلة القدر هم افق محمد دارد که پرده نشینان عالم جبروت از درک او عاجز هستند.

        وی افزود: باید با هر دو چشم به این ساحت قدسی نگریست، از یکسو موجودی که فوق عقول ماست و پی بردن به شخصیت، صفات و ویژگیهای مقدس او غیر ممکن است، از سوی دیگر موجودی مهربان، خاکی، نورانی، محسوس و عزیز که باید الگوی بشریت قرار گیرد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment




        • تعامل تمدن اسلام و غرب

          مقدمه

          مطالعه عصر درخشش تمدّن اسلامى و ياداورى آن دوران غرورآفرين و تماشاى انحطاط مسلمانان معاصر بسيار تأثّر برانگيز است. اين اندوه زمانى افزونى مى يابد كه اروپاى قرون وسطا، كه به تصريح تمام دانشمندان تمدّن شناس از فرهنگ بهره اى نداشت، به چنان عظمت مادّى دست يافت كه چشم ها را خيره نمود و جوانان ايرانى غافل از تاريخ درخشان و زيباى تمدّن اسلامى را به بحران بى هويتى كشاند.
          آرزويى است بس بلند، اما دست يافتنى: بايد از اين فرصت استثنايى براى شناخت تاريخ تمدن اسلام و ايران استفاده كرد و شكوه و عظمت آن را براى فرزندان اسلام ياداورى نمود و آنان را از اقتدار و استعدادى كه در ذات خود دارند آگاه ساخت و به آنان فهماند كه كم تر از آبا و اجداد خود نيستند، بايد به آن ها هويّت بخشيد و ملاك ها و معيارهايى كه مسلمانان را به اوج افتخار رساند و غرب را در نظر آنان وحشى نمود زنده كرد تا با اتكا بر توانمندى هاى خود، هويت، عظمت و شكوه از دست رفته خويش را براى بار ديگر بازيابند.

          مزاياى تعامل تمدّن اسلام و غرب

          كشف و شناسايى عوامل شكوفايى تمدّن اسلام و كوشش در جهت تقويت آن ها;

          كشف و شناسايى عوامل انحطاط تمدن اسلام و كوشش در جهت جلوگيرى از ظهور مجدد آن عوامل;

          شناخت نقاط عطف و روشن تمدن اسلام و معرفى آثار فرهنگى علمى اين تمدن براساس اسناد و مدارك در جهت تكذيب شرق شناسان متعصبى كه سعى در مبهم نشان دادن و تاريك نمودن اين نقاط درخشان دارند;

          بازيابى هويّت اسلامى مسلمانان در جهت اتكا بر گذشته خويش و اجتناب از حقارت و بى هويّتى آنان;

          اگر گفتوگوى تمدن ها را به معناى تعامل تمدن ها و دست كم شناسايى عناصر تمدّنى و اخذ و اقتباس وجوه مثبت يك تمدن بدانيم، تعامل تمدّن اسلام و غرب مى تواند تجربه مفيدى را در اين زمينه، فراروى ما قرار دهد.

          مفاهيم



          رابطه تمدن با فرهنگ

          تمدّن اسلامى

          تولد و انحطاط تمدن اسلامى

          سوروكين در كتاب نظريه هاى جامعه شناسى و فلسفه هاى نوين تاريخ، بحث خود را با اين سؤال آغاز مى كند: چه وقت تمدن متولّد مى شود؟ سپس به اين سؤال پاسخ مى دهد كه هيچ يك از نظريه ها نتوانسته اند، حتى پاسخ نسبتاً قانع كننده اى به اين پرسش ها بدهند.11
          پاسخ سوروكين به سؤال مزبور دست كم، در مورد تمدن اسلامى صادق نيست; زيرا تمدن اسلامى تنها تمدّنى است كه زاد روز مشخص (هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) 570 ميلادى)، بانى مشخص (رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)) و نام مشخص (تمدّن اسلامى) دارد12 و برخلاف آنچه توين بى اظهار داشته تمدن اسلامى هرچند افول كرده، اما نمرده است; زيرا هنوز زبان، ارزش هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، علمى، فلسفى، اخلاقى، حقوقى و ساير ارزش هاى فرهنگى آن تأثير خود را از دست نداده، بلكه موضوع بحث و انديشه و صاحب تأثير است
          .
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • اسلام و تمدّنروابط فرهنگى با ساير اقوام و ملل. نقش اسلام در ايجاد تمدن اسلامى

            همان گونه كه گذشت مهم ترين نقشى كه اسلام در ايجاد تمدّن اسلامى ايفا كرد زمينه سازى مناسب براى رشد و شكوفايى علم است. بر اين اساس، لازم است نشان دهيم كه اسلام با چه شيوه هايى عناصر گوناگون تمدن اسلامى را ميسّر ساخته است:

            الفـ ترغيب و تشويق به علم آموزى ب همگانى كردن دانش ج پيكار با بى سوادى د طرح انديشه هاى نوين
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • آزادانديشى و فراهم ساختن زمينه نقد

              بسيارى از موّرخان از جمله عوامل ترقّى علوم و تمدّن اسلامى را آزادانديشى و فراهم نمودن زمينه نقد معرفى كرده اند.26
              مجامع بزرگ علمى كه از طرف داران اديان مختلف در حضور خلفا و گاه با شركت ائمّه(عليهم السلام) برگزار مى گرديد اين سخن را تصديق مى كند. آزادى پيروان اديان مختلف در حفظ اعتقادات خود نشانه ديگرى است. اساساً تاريخ نشان مى دهد كه اسلام رشد و بالندگى خود را در عرصه بحث و مناظره و حضور مخالفان خود يافته و توانايى خود را در عرصه انديشه به ظهور رسانده است و بدون حضور مخالفان و نقّادان سرسخت، دين دچار ركود و خمودى و سطحى انديشى مى گردد.

              وـ آزادى فكر از قيود تقليد زـ سادگى احكام

              يكى از عوامل اساسى كه موجب رشد علوم در تمدن اسلامى گرديد سادگى دين اسلام بود. در اروپا اعتقادات مسيحى مشحون از پيچيدگى بود. در ايران هم مردم در ترديد بودند كه آيا ثنويت زرتشت را بپذيرند كه در كمال افراط بود و يا مذهب اشتراكى مزدك را كه در كمال تفريط قرار داشت و اشتراك را حتى به زنان نيز كشانده بود. وحدانيت مطلقه و سادگى كلمات قرآن، كه در دو جمله شهادتين خلاصه مى شود، محلى براى مناقشه بر سر مسائل فرعى باقى نگذاشت و ذهن مردم را به بحث هاى بى حاصل و غامض و پيچيده معطوف نكرد.

              نتيجه گيرى

              اسلام از قبايل جنگجوى اما پراكنده عرب، امّتى واحد ساخت، جنگجويى اعراب و خصلت تهاجمى آن ها براى به وجود آمدن تمدن اسلامى لازم بود، اما به وحدت رساندن آن ها بر محور ديانت و ايجاد انگيزه براى رسيدن به كمال مطلوب، شكوفايى علم و ايمان و گسترش دين و مهم تر از همه، آموزش مسلمانان در مورد نحوه برخورد با قوم مورد تهاجم كارى است كه آموزه هاى آن از اسلام سرچشمه گرفته و نمى توان آن ها را در فراهم ساختن مقدمات تمدّن اسلامى ناديده گرفت.
              مسلمانان پس از غلبه بر ايران و روم، با الهام از دستورات جهاد، همانند مغول هاى وحشى، دست به كشتار مردم نزدند، مراكز علمى و فنى را به ويرانگى نكشيدند، تحكّم مذهبى روا نداشتند، تحت تأثير خرافات قرار نگرفتند، فراورده هاى يونان و روم را بى هيچ دخل و تصرف قبله آمال و آرزوهاى خود قرار ندادند، بر خلاف صليبيان كه چند قرن بعد در فاجعه اندلس و قتل عام مسلمانان هشتادهزار كتاب را به آتش كشيدند و در حمله به شام و فلسطين سه ميليون كتاب را آتش زدند27، قتل عام و آتش سوزى به راه نينداختند، بلكه با آزادانديشى مذهبى، به گرفتن اندك جزيه اى اكتفا نمودند و همين مسأله بود كه با الهام از بسترسازى هاى قرآن و آموزه هاى دين اسلام، پايه هاى تمدن اسلامى را در ايران و اروپا مستحكم ساخت.
              بنابراين، تلاش براى القاى اين كه عامل منحصر به فرد رشد تمدن اسلامى روابط علمى و يا مانند آن است تلاشى ناموفق مى باشد; زيرا مسيحيان به سرچشمه هاى اصلى علوم آن زمان نزديك تر بودند، ولى اين نزديكى را نتوانستند حفظ كنند، آشنايى مسيحيان نسبت به علوم يونانى بيش تر از مسلمانان بود، اما مسلمانان در توسعه و پيشرفت اين علوم و فعاليت هاى علمى نقش خلّاق ترى داشتند. علت آن بود كه مسيحيان از آموزه هاى دينى برخوردار نبودند و مسلمانان از آن آموزه ها بهره ها داشتند.
              علاوه بر اين كه عوامل ديگرى شرط اساسى و زمينه اى لازم براى جرقه سازى در علوم و تمدن اسلامى بود، آن ها آموزش و پرورشى كه اسلام به مسلمانان داد و در نتيجه آن، بستر لازم را بر اين تداوم و پويايى لازم فراهم كرد، نمى توان ناديده گرفت. اسلام بود كه استعداد شايان، آزادى خيال و احساسات جوشان مسلمانان را به جنبش در آورد و در جهت علم و تمدن سازى سازمان دهى كرد و موجب شد تا به سرعت تمدّنى عظيم به وجود آيد.

              مراحل پويايى علوم در تمدن اسلامى بـ مرحله نوآورى و خلّاقيت (اواسط قرن سوم هجرى) جذب و ذخيره سازى عناصر پراكنده فرهنگى;
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • رعايت ارزش هاى اخلاقى در مرحله نوآورى مرحله بومى سازى فرهنگىتأثير تمدّن اسلامى در اروپا

                مسلمانان علوم و فنون را از غرب اقتباس كردند و چنان كه گفته شد، بر آنچه گرفته بودند، توقف ننمودند، بلكه به گونه اى حيرت انگيز و غرورآفرين، علوم و فنون دريافتى را گسترش و تعميق دادند و حتى در مواردى، رشته هايى تأسيس كردند. سپس جهان غيرمتمدّن و قرون وسطايى فرو رفته در ظلمت را از انوار پر تلالؤ دانشمندان و فرهنگ و تمدّن اسلامى خود روشن ساختند.
                وضعيت فرهنگى اجتماعى اروپا در قرون ميانه

                اهميت تأثير تمدّن اسلامى وقتى بيش تر مى گردد كه وضعيت فرهنگى اجتماعى اروپاى آن عصر را مورد مداقّه قرار دهيم:
                در قرن نهم و دهم ميلادى، همزمان با درخشش تمدّن اسلامى در اندلس، مراكز علمى اروپا به شكل قلعه هايى بود كه صاحبان آن ها در حالت نيم وحشى به سر مى برند و از اين كه داراى خط و سواد نبودند احساس غرور مى كردند. عالم تر از همه آن ها راهب نادانى بوده است كه با صرف تمامى اوقات خود، كتب قديمى يونان و روم را از ميان كتاب خانه هاى كليسا بيرون مى كشيد و عبارات و كلمات آن را روى اوراق پوستى حك مى كرد.
                اروپا در قرن نهم و دهم ميلادى نه تنها خود در جهل و بربريت فرو رفته بود، بلكه از برخورد با تمدّن اسلامى نيز واهمه داشت. سردمداران آن جا مردم را از قدرت سياسى اسلام برحذر مى داشتند; پژوهشگران متعددى مانند ژربرت اوريلاى را كه به مدارس مسلمانان در اسپانيا راه يافته بودند، متهم مى كردند به اين كه روح خود را به شيطان فروخته اند.
                الف نحوه تأثيرجلوه هاى تأثير
                تأثيرات ارزشمند علمى دانشمندان مسلمان بر اروپا و به خصوص بر تجديد حيات علمى آنان (رنسانس) محدود به يك يا دو رشته علمى نمى گردد، بلكه آنان در رشته هاى گوناگون علمى همچون رياضيات (حساب، جبر و مثلثات)، هيئت، فيزيك و نورشناسى، شيمى، طب، جغرافيا، فلسفه، ادبيات و فنون (تكنولوژى) توانايى هاى خود را بر اروپاييان عرضه كردند. توضيح مختصر هر يك از اين جلوه ها، حقيقت اين تأثير را بهتر مى نمايد:
                رياضياتطب
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • هيئت: ترجمه كتاب هاى هيئت انديشمندان مسلمان از قرن شانزدهم در زمان امپراتورى بيزانس از فارسى به يونانى آغاز شد.56
                  هر چند تعداد كتب هيئت مسلمانان در اندلس فراوان بوده و انديشمندانى همچون ابن اماجور، فرزندان موسى ابن شاكر، ابوالوفاء و ابوريحان در اين راه موفقيت هايى داشته اند، اما حوادث تلخ تاريخ جز ترجمه لاتينى ناقص به نام علم النجوم از جابرتيانى باقى نگذاشته است. بيضوى بودن مدار سيّارات و حركت زمين به دور آفتاب از جمله مسائلى است كه قبل از كپلر و كوپر نيك، علماى اسلام آن را كشف كرده بودند.
                  تأثير تحقيقات اخترشناسى مسلمانان در كتاب بيان منظومه جهان نوشته لاپلاس اخترشناس فرانسوى و اصطلاحات اخترشناسى كه در زبان لاتين وارد شده و پيش از اين مواردى از آن ذكر شد به خوبى نمايانگر اين موضوع است

                  فيزيك و نورشناسى: اگرچه بيش تر كتاب هاى مسلمانان در زمينه فيزيك و نورشناسى، همچون كتب اخترشناسى، نابود شده، با اين وجود، كتاب هايى همچون كتاب ابن هيثم و مناظر الحسن كه از آن دوران به يادگار مانده است به خوبى نشان مى دهد كه مسلمانان در اين علم نيز همچون ساير علوم پيشرفت شايانى داشته اند. ابن ميثم كه در سال هاى 1000 ميلادى (4 تا 5 هـ. ق) مى زيسته است، در كتاب خود، از شعاع هاى منكسر و مستقيم در نورشناسى هم از ديدگاه فيزيكى و هم از ديدگاه، تن كارشناسى به پژوهش مى پردازد. او در زمان خود، بر نظريه اقليدس خط بطلان كشيد و اثبات كرد كه ديدن اشيا ناشى از اين است كه پرتو نور از منشأ خارجى خود به چشمان ما مى رسد و از بازتاب آن در پيرامون ما، اشيا ديده مى شوند. علاوه بر اين، ابن هثيم در موضوعات شكست نور و نسبيت زاويه هاى تابش و شكست، اشتباهات بطليموسى را نشان داد.58
                  كتاب مناظر الحسن هم به زبان لاتين و ايتاليايى ترجمه شد. اين كتاب به قدرى با اهميت است كه كپلر در كتاب مناظر خود، از آن بهره هاى فراوان برده است و شاسل، كه خود يك فيزيكدان محسوب مى گردد. اعتراف مى كند كه علم فيزيك اروپا از مناظر الحسن سرچشمه مى گيرد.59

                  شيمىجغرافيافلسفهادبياتصنعت و فن آورىتعصّب و لجاجت اروپاييان در كتمان حقايق

                  با نگاهى به تأثيرات گسترده و همه جانبه علوم اسلامى در شاخه هاى متعدد و متنوع علمى در اروپا، اين حقيقت روشن مى گردد كه تعصّب و لجاجت بعضى از اروپاييان در كتمان حقايق تاريخ و ناديده گرفتن تسلط و چيرگى علم و تمدن و فرهنگ اسلامى بر اروپا و تجديد حيات علمى اروپا را دنباله اى از تمدّن يونان دانستن ريشه در اخلاق اروپايى دارد. ريشه يابى تمدّن كنونى غرب (رنسانس) توسط بيكن، هگل، اسكاروايلد و نيچه و اخيراً ماكس وبر در تمدن يونان قديم، انكار پايه هاى واقعى تأثيرات گسترده تمدّن اسلام در رشد و شكوفايى علم و انديشه غرب است. چگونه مى توان حق تمدّن اسلام را ناديده گرفت، در حالى كه معدود كتب يونان قديم هم با تمدّن اسلام حفظ گرديد و به اروپا برگردانده شد. گوستاولوبون براى حق ناشناسى و حق ناپذيرى و ناديده گرفتن زحمات مسلمانان از سوى افراد مطلع اروپا، هيچ وجه قابل قبولى جز بقاى بر تعصّب و عناد موروثى اروپا نسبت به اسلام نمى شناسد.69
                  اعترافات برخى اروپاييان منصف حكايت از همگام بودن مباحث تجربى در كنار مباحث نظرى دارد. اصل برابرى و توازن نظريه و تجربه چيزى نيست كه ابتدا توسط راجرز بيكن مطرح شده باشد.
                  پرانتل، موّرخ منطق جهان در برابر اين دروغ بزرگ ايستاد و اعلام كرد بنيانگذارى روش تجربه و آزمايش ابتدا نه از سوى بيكن بلكه مسلمانان آغاز گرديد و تصريح نمود آنچه راجرز بيكن در زمينه علوم طبيعى به دست آورد، از عرب (اسلام) گرفته بود.
                  نه تنها پرانتل، بلكه دانشمندان ديگرى همچون ويدان و شرام كه در علوم اسلامى تخصص داشته اند، نيز مى گويند: عرب ها پيش از هر كس به اين مقام رسيدند، بلكه آنچه راجرز بيكن به آن رسيده كمتر از آن است كه نزد دانشمندان قديم عرب موجود بوده. اكتشافات مسلمانان در زمينه نجوم، علم شيمى، نورشناسى، مثلثات، فلسفه تاريخ و جامعه شناسى از قرن دوم تا قرن نهم هجرى بر پايه نظريه و تجربه بوده است.70
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • تجربه و علوم تجربى در تمدّن اسلامى

                    وقتى گفته مى شود علوم در عصر تمدّن اسلامى شكوفايى و رونق داشته اند، مراد فقط علوم عقلى و نظرى صرف نيست، بلكه علوم تجربى را نيز شامل مى شود. از بررسى تاريخ علوم اسلامى به دست مى آيد كه مسلمانان در علوم طبيعى و تجربى پا به پاى علوم نظرى و عقلى ره پيموده و كاملاً آگاهانه به موضوع تجربه و مشاهده واقف بوده اند. جابربن حيان، خود از كسانى است كه ضمن تقسيم طب به نظرى و عملى (تجربى) انتقادات فراوانى بر جالينوس و بقراط وارد مى كند.
                    چگونه ممكن است مسلمانان در قلمرو تجربه وارد نشده باشند و حال آن كه چنانچه به تفصيل بيان گرديد، در تمام يا بيش تر علوم تجربى از فيزيك و شيمى و اخترشناسى، طب، جغرافيا و جامعه شناسى وارد شدند؟!



                    اكنون چند سؤال فراروى ما قرار دارد:
                    ـ چرا با وجود اصل برابرى و توازن نظريه و عمل (تجربه) در تمدن، مسلمانان از اين اصل به سوى علوم نقلى و عقلى صرف چرخش كردند؟
                    ـ علل گرايش دانشمندان طبيعى مسلمان، كه در ضمن، فقيه و متولى دين نيز بودند، به سوى علوم نقلى محض چه بوده است؟
                    ـ چرا كشورهاى اسلامى پس از قرن نهم و دهم هجرى قمرى، ديگر جابر، رازى، ابوريحان، ابن رشد، ابوعلى، مانند آن ها تحويل ندادند؟
                    ـ آيا گرايش مسلمانان به اصل برابرى و توازن تجربه و نظريه ملاك فخر مسلمانان و حقارت اروپاييان در قرون ميانه نيست؟ آيا هم اينك تجربه ملاك عقب ماندگى مسلمانان و پيشرفت اروپاييان (غرب) تلقى نمى گردد؟
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • توليد علم در جامعه مسلمين
                      پارادوكس علم و دين

                      مسأله رابطة‌ علم و دين از مهمترين مسائل فلسفه، دين و يكي از علل و انگيزه‎هاي طرح بحث زبان دين بوده است. انديشمندان در طول تاريخ و بخصوص در عصر حاضر، اظهار نظرهاي متفاوت و حتي متناقض در پاسخ به مشكل فوق ارائه كرده‎اند. مجموع نگرشهاي غالب فلسفي معاصر در غرب را مي‎توان چنين خلاصه كرد:

                      پاره‎اي از اين مكتبها بر جدايي كامل دين از علم تأكيد دارند. آنان مي‎گويند هر يك از علم و دين براي خود حوزة‌ مستقلي دارند و هيچ دخالتي در يكديگر ندارند لذا مسأله‎اي كه هم دين و هم علم به داوري و قضاوت دربارة آن بپردازد وجود ندارد بنابراين،‌ تعارض بين علم و دين مرتفع و بلكه سالبه به انتفاء موضوع است. تئوريها و فرضيه‎هاي علمي هيچگونه محتواي كلامي ندارند و هيچ‎ كمكي به دين نمي‎رسانند. كما اينكه مخرب عقايد ديني هم نيستند. مكتبهاي فلسفي همچون، اگزيستانسيا لسيم، تحليلي زباني، و جريانها و نگرشهاي كلامي، نظير نئوارتدكس، چنين ديدگاهي اتخاذ كرده‎‎‎اند.

                      دستة ديگر از مكتبهاي معاصر، با حفظ اعتقاد به تفاوت دو حوزهء علم و دين، توازي‎هايي در روشهاي آن دو مي‎يابند. مراد از توازي اين است كه علم و دين در حالي كه از نظر موضوع مستقل‎اند، شباهتهاي مهمي از نظر ساختار دارند، اينان به دنبال مقايسه، بين روشهاي پژوهش در علم و دين‎اند و مي‎كوشند كه هم علم و هم دين را در درون يك برداشت وحداني از جهان لحاظ كنند. الهيات ليبراليسم و فلسفه، پويش، با وجود اختلاف فاحشي كه دارند، طرفدار چنين ديدگاهي هستند.

                      طيف ديگري هستند كه علم را مددكار دين مي‎دانند و معتقدند كه علم نتايج كلامي دارد و توان از راه علم و فرضيه‎هاي آن دلايلي براي اثبات وجود خداوند متعال اقامه كرد. طرفداران اين نگرش قدمتي طولاني در تاريخ دارند و سابقة آن به بيش از چند قرن مي‎رسد.(4)

                      از سوي ديگر بايد گفت كه تعارض بين علم و دين در سه جنبه قابل تصور است.

                      الف ـ تعارض بين پيش فرضهاي علمي و ديني
                      ب ـ تعارض بين كشفيات علمي و ظواهر يا نصوص ديني
                      ج ـ تعارض بين لوازم رواني كشفيات علمي با جزميّات ديني
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • پارادوكس علم و راحت‎طلبيپارادوكس علم و معنويتپارادوكس علم و روزمرگيپارادوكس توليد علم و آفت علم‎زدگيپارادوكس توليد علم و علم نافع و سودمندپارادوكس علم و مفهوم خدا در زندگي
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • پارادوكس علم براي علم و علم براي خدا




                            پارادوكس علم و عمل





                            سخن پاياني

                            علاوه بر پارادوكسهاي عنوان شده موارد ديگري همانند: تخصص و تعهد، دانش و ارزش، فكر و ذكر، توليد علم و تربيت‎ ديني، مطرح است كه بخاطر اختصار از بيان آنها خودداري شد. هر چند به طور تلويحي در لابلاي مطالب ذكر شده‎اند. به نظر مي‎رسد اگر اين گره‎هاي دروني براي عموم مسلمين گشوده شود و اين تعارضها و تناقضات بعضاً روحي درست تبيين شود، آينده، علمي مسلمانان، كه پيوسته دغدغه، اخروي دارند،‌ از تجلْي و تلألو خاصي برخوردار خواهد شد. اميد آنكه اين نوشته گامي هر چند كوچك در جهت بازگشايي و بازنمايي راه پر نشيب و فراز توليد علم و جنبش نرم‎افزاري در جهان اسلام باشد و ما را در مسير توليد علم، در پرتو عنايات صاحب زمانمان حضرت مهدي (عج) مستدام و پاينده بدارد.
                            نيك بسيار بگفتيم در اين باب سخن و اندكي بيش نگفتيم هنوز از بسيار
                            انه مفيض الخير و الجود
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • يكي از ويژگي هاي عمومي كشورهاي حوزة خليج فارس را بايد در سنت گرايي و تركيب آن با مؤلفه هايي از دين گرايي دانست. شهروندان حوزة جنوبي خليج فارس همانند بسياري ديگر از گروه هاي اجتماعي، ملجاء و پناهگاه خود را در دين جست وجو مي كنند. بر اساس قالب ها و قواعد ديني، هويت مي يابند. تجارب، عقايد و رويكردهاي نظري خود را بر مبناي شاخص هاي ديني سازمان دهي مي كنند. بدون در نظر گرفتن هويت ديني هيج جامعه اي قادر به ايفاي نقش نيست.

                              روند دين گرايي نه تنها در بسياري از كشورهاي جهان گسترش يافته است، بلكه بايد آن را به عنوان جلوه اي از هويت بازسازي شدة گروه هاي پراكنده دانست. گروه هايي كه طي دهه هاي گذشته در معرض هويت گرايي قرار گرفته اند، از ادبيات ديني به عنوان برنامة سياسي خود استفاده كرده و در نتيجه، بين استراتژي و رفتار سياسي با جلوه هايي از قواعد ديني پيوند ايجاد مي شود.
                              در بين جوامعي كه هويت سازي خود را بر اساس قالب هايي از دين گرايي قرار داده اند، كشورهاي خاورميانه از اهميت ويژه اي برخوردارند. آنان توانسته اند به گونه اي تدريجي موقعيت سياسي، تمدني و هويتي خود را بازسازي كنند.
                              اگرچه باري موزان در مقالة خود با عنوان الگوهاي جديد امنيت جهاني در قرن بيست و يكم ، بيان داشته است كه جهان اسلام و تمدن سنتي كشورهاي خاورميانه تنها مجموعه اي محسوب مي شود كه از زمان افول امپراتوري عثماني موفق به باز تأسيس خود نشده است؛ اما واقعيت هاي موجود بيانگر آن است كه موج جديد اسلام گرايي عامل اصلي تحول در قواعد سياسي خاورميانه محسوب مي شود.
                              به همان گونه اي كه هويت اسلامي عامل اصلي دگرگوني در كنش سياسي كشورهاي خاورميانه مي باشد، شيعيان نيز از دهة 1980، جايگاه سياسي و هويتي خود را در تمامي واحدهاي حوزة خليج فارس ترميم كرده اند. آنان به گونه اي تدريجي تبديل به بازيگر سياسي مؤثري در كشورهاي منطقه گرديدند. شواهد نشان مي دهد كه جايگاه شيعيان نه تنها در تمامي منطقة سياسي خاورميانه ارتقا يافته، بلكه مي توان تأكيد كرد كه چنين فرآيندي در حوزة خليج فارس از اهميت ويژه اي برخوردار شده است.
                              سؤال اصلي اين مقاله آن است كه هويت يابي شيعيان و بازتأسيس نهادهاي هويتي و سياسي آنان، چه تأثيري بر فضاي سياسي كشورهاي حوزة خليج فارس به جا گذاشته است؟ آيا شيعيان قادر هستند تا موقعيت خود را ارتقا داده و تبديل به نيروي مؤثري در شكل بندي هاي سياسي خليج فارس كردند؟ اگر چنين فرآيندي شكل گيرد، چه تأثيري بر تحولات منطقه اي بر جاي مي گذارد؟ و چه نوع از ساخت هاي سياسي جديد در منطقه سازمان دهي مي شود؟
                              در پاسخ به سؤالات ياد شده، بايد تأكيد داشت كه شيعيان طي سال هاي گذشته داراي معضل مشروعيت بوده اند. گروه هاي ناسيوناليسم عرب كه عموماً جلوه هايي از راديكاليزم سياسي سني را بر منطقه حاكم كرده بودند، شيعيان را به عنوان يكي از عناصر اصلي معماي امنيتي (Secarty Dlamma) منطقه مي دانستند. به همين دليل بود كه در دهة 1980، رژيم هاي موجود حوزة خليج فارس از ناحية مردم كشور خود احساس تهديد مي كردند. در بين گروه هاي اجتماعي كه نگراني هاي امنيتي را ايجاد مي كردند، شيعيان از جايگاه ويژه اي برخوردار بودند. رژيم هاي سياسي حوزة خليج فارس از اين موضوع نگران بودند كه آيا انقلاب اسلامي ايران مي تواند احساسات انقلابي ضد حكومتي را در منطقه ايجاد كند؟ اين نگراني در شرايطي اوج مي گرفت كه از يك سو شكنندگي ساختار سياسي كشورهاي منطقه افزايش مي يافت و از سوي ديگر، تحرك شيعيان به گونة قابل توجهي ارتقا يافته و در نتيجه، جلوه هايي از مبارزه جويي اسلامي با رويكرد شيعي را به وجود آورده بود.
                              كشورهاي حوزة خليج فارس نسبت به ماهيت انقلابي جمهوري اسلامي ايران نگران بودند. آنان بر اين اعتقاد بودند كه گسترش انقلاب اسلامي در ذات ايدئولوژيك انقلاب ايران قرار دارد. بنابراين، جلوه هايي از عمل گرايي نمي تواند فضاي سياسي منطقه را تغيير دهد. مؤلفه هاي ياد شده بيانگر آن است كه نگراني كشورهاي حوزة خليج فارس نسبت به شيعيان خود و همچنين موج هاي پوياي انقلاب اسلامي بيش از حد ممكن به نظر مي رسيد. گراهام فولر در اين ارتباط بيان مي دارد كه در بين شيعيان حوزة خليج فارس، كشور عراق از اهميت و محوريت خاصي برخوردار است. شواهد نشان مي دهد كه شيعيان عراقي هم از نظر تعداد و هم از نظر تأثير فكري و ايدئولوژيك، مهمترين گروه شيعه در جهان عرب به شمار مي روند. پنجاه و پنج تا شصت درصد جمعيت بيست و دو ميليوني عراق را شيعيان تشكيل مي دهند كه تقريباً تعداد آنان به دوازده ميليون نفر مي رسد. اكثر آنان عرب هستند، اما گروه اندكي از شيعيان عراقي را كردها، تركمن ها و فارس هاي عرب شده در بر مي گيرند.
                              شيعيان عراقي از سال 1991 به بعد سرسخت ترين دشمن رژيم صدام حسين محسوب مي شوند. زيرا آنان طي سال هاي 1958 به بعد، همواره در معرض شديدترين سياست هاي تبعيضي قرار داشتند. در اين مقطع زماني، هيچگونه زمينه اي براي جايگاه يابي و تأثيرگذاري شيعيان ايجاد نشده بود. اگر چه همواره اين گروه نقش مؤثري در انقلاب هاي اجتماعي عراق ايفا كرده است.
                              شيعيان عراق هم اكنون به عنوان مركز تأثيرگذار بر هويت و رفتار سياسي ساير شيعيان عرب محسوب مي شوند. به همين دليل است كه كشورهايي همانند اردن، امارات عربي متحده و مصر نسبت به فضاي موجود عراق نگران هستند. زيرا موجي كه در عراق ايجاد شده است، مي تواند ساير كشورهاي عرب حوزة خليج فارس را تحت تأثير قرار دهد. طي سال هاي گذشته، شيعيان آموخته اند كه از الگوي متقاعد سازي مسلمانان سني استفاده كنند. آنان تلاش دارند تا حسن نيت خود را به مسلمانان اهل تسنن اثبات كنند.
                              علي رغم روند ياد شده، مي توان نشانه هايي از تداوم ستيزش كشورهاي منطقه نسبت به شيعيان را ملاحظه نمود. در دوران گذشته، كشورهاي حوزة خليج فارس، هويت خود را از طريق ويژگي كشورهاي متعارض خود تعريف مي كردند.
                              در دهة 1980، تمامي كشورهاي عربي حوزة خليج فارس، حمايت خود را از عراق در برابر ايران به عمل مي آوردند. آنان ايران را به عنوان دشمن خود تلقي كرده و از اين طريق، هويت سازي اعراب حوزة خليج فارس ايجاد شده بود. در اين دوران، ناسيوناليسم عربي محور اصلي جدال گرايي عليه ايران محسوب مي شد.
                              تحولات عراق، قواعد و الگوي روابط منطقه اي اعراب را دگرگون نمود. به قدرت رسيدن شيعيان در عراق منجر به ظهور دومين كشور شيعه در منطقه گرديد. اين امر با توجه به عرب بودن شيعيان عراقي، زمينة مناسب تري براي هويت يابي شيعيان در تمامي كشورهاي حوزة خليج فارس را بوجود آورد. هم اكنون واحدهاي سياسي حوزة خليج فارس همچنين شهروندان آنان با پديده جديدي روبه رو شده اند. آنان ناچار هستند تا شرايطي را مورد توجه قرار دهند كه بيانگر وجود دو كشور شيعي در شمال خليج فارس مي باشد. در اين وضعيت، گروه هاي شيعي به گونة اجتناب ناپذيري از انگيزة لازم براي هويت يابي برخوردارند. اگرچه آنان فاقد مرجعيت يكسان هستند و از سوي ديگر، به گفتماني متفاوتي وابسته هستند، اما واقعيت هاي جديد بيانگر آن است كه هويت يابي شيعيان بر فرآيندهاي سياسي حوزة خليج فارس تأثيرگذار خواهد بود. گستره و شدت مقاومت شيعي در برابر رژيم هاي سياسي موجود در تمامي كشورهاي حوزة خليج فارس افزايش خواهد يافت.
                              در ميان شيعيان حوزة خليج فارس، كشور بحرين وضعيت مشابهي با عراق را دارا مي باشد. اگر چه هم اكنون بحرين به عنوان يكي از پايگاه هاي سياسي و امنيتي آمريكا در خليج فارس محسوب مي شود، اما واقعيت هاي موجود بيانگر آن است كه در صورت ناديده گرفتن انتظارات شيعيان در اين كشور، زمينه براي ظهور بحران هاي سياسي وجود دارد. شيعيان بحرين در وضعيت بسيار ناگواري به سر برده و حكومت الخليفه از هر گونه تحرك سياسي، مشاركت و ايفاي نقش شيعيان جلوگيري به عمل مي آورد. طي سال هاي گذشته، هر گاه شيعيان بحرين تلاش نمودند از راه هاي مشروع، مسالمت آميز و دموكراتيك در صدد شكستن پوستة حكومت تبعيض آميز برآيند، مورد سركوب قرار گرفته و از اين طريق، موقعيت خود را از دست دادند.
                              اين امر نشان مي دهد كه تاكنون مطالبات مشروع شيعيان بحرين ناديده گرفته شده است. اگرچه به قدرت رسيدن شيخ حمدالخليفه منجر به آزادسازي روحاني برجستة شيعي، عبدالامير الجمري گرديد، اما شرايط موجود بيانگر آن است كه جلوه هايي از تبعيض گذشته ادامه يافته است. با انحلال پارلمان بحرين و همچنين ايجاد مجلس مشورتي، در سال 1993 موقعيت شيعيان كاهش بيشتري پيدا كرد. روش سركوب شيعيان بحرين به اين صورت بوده است كه حكومت آنان را منسوب به نيروهاي خارجي به ويژه ايران مي داند. از سوي ديگر، براي سركوب آنان از سيستم هاي امنيتي اردن و عربستان سعودي نيز استفاده مي كند.
                              شيعيان كويت برخلاف هم كيشان خود در بحرين از موقعيت اجتماعي و اقتصادي مطلوب تري برخوردارند. شواهد نشان مي دهد كه شيعيان كويت از موقعيت اقتصادي و فرصت هاي شغلي بهتري در مقايسه با ساير شيعيان حوزة خليج فارس برخوردارند. به اين ترتيب، مي توان به اين جمع بندي رسيد كه آنان در ساختار سياسي و اجتماعي كشور جذب گرديده اند. بخشي از شيعيان كويت را نيروهاي اجتماعي تشكيل مي دهند كه از ايلام مهاجرت كرده و در چندين نسل حضور خود را تثبيت كرده اند. شيعيان كويت از مراجع مختلفي پيروي مي كنند و از سوي ديگر، داراي رويكرد سياسي كاملاً متنوعي هستند. از سال 1991 به بعد، حكومت كويت هيچگونه نگراني امنيتي از شيعيان كشور نداشته است.
                              شيعيان عربستان سعودي را گراهام فولر به عنوان مسلمانان فراموش شدة جهان عرب مي داند. مسلماناني كه نه تنها گرفتار تبعيض قانوني بوده، بلكه بر اثر فشار علماي وهابي هر گونه هويت يابي آنان سركوب مي شود. اگر چه شيعيان سعودي، فعاليت سياسي مؤثري انجام نداده اند و داراي اهداف سياسي اجتماعي متعادلي هستند، اما گروه هاي متعصب مذهبي در عربستان، آنان را بدعت گذار در دين و مشرك مي دانند. به همين دليل است كه امكان جذب شيعيان در ساختار قدرت عربستان وجود ندارد.
                              تحولات عراق زمينه را براي دگرگون سازي ساختار قدرت در تمامي كشورهاي حوزة خليج فارس فراهم آورده است. اگرچه شيعيان در روند تحرك اجتماعي و هويت يابي قرار گرفته اند، اما فراتر از موج هاي درون ساختاري كه ماهيت مشروع و دموكراتيك دارد، شكل جديدي از هويت يابي و تحرك منطقه اي نيز ايجاد شده است كه بر سرنوشت سياسي شيعيان تأثير بجا مي گذارد.
                              تاكنون كشورهاي حوزة خليج فارس، شيعيان را به عنوان نيروهاي تأثيرپذير از ايران مورد خطاب قرار مي دادند. به همين دليل بود كه شيعيان بحرين و عربستان سعودي با محدوديت هاي سياسي فراگيري روبه رو شدند. اين امر هم اكنون با جلوه هايي از تغيير و دگرگوني روبه رو شده است. به هر ميزان كه تحولات سرعت بيشتري پيدا مي كند و دگرگوني هاي سياسي مؤثرتري در خاورميانه شكل مي گيرد، شيعيان مي توانند از محاق دولت هاي كنترل كننده خارج شوند. ظهور دولت هاي شيعي در حوزة خليج فارس به گونه اي اجتناب ناپذير، نيروهاي فراموش شدة جهان عرب و حوزة خليج فارس را به عناصر پرتوان و مؤثري تبديل مي كند كه قادر به تأثيرگذاري بر فرآيندهاي سياسي خليج فارس هستند.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • امكان شناخت و فهم يقينى از دين يقين1ـ يقين منطقى
                                تعريف ياد شده مربوط به همين نوع از يقين مى‏باشد و اين همان معنايى است كه منطق برهان ارسطو از واژه يقين، آن را قصد كرده است. همانگونه كه از تعريف مذكور بدست مى‏آيد، يقين منطقى از دو علم مركب است و تا زمانى كه علم دوّم به علم اوّل افزوده نشود، در منطق برهان، يقين حاصل نمى‏شود. آن دو علم عبارتند از: علم به قضيه معين و علم به اين كه محال است كه قضيه به آن شكلى كه معلوم است نباشد.(9)
                                در يقين منطقى، مقدماتى از نظر منطقى مرتب مى‏شود و موجب يقين به نتيجه مى‏گردد؛ يقين حاصل از مقدمات كه داراى ترتيب بوده و اصول منطقى شكل اوّل يا اشكال ديگر در آنها كاملاً رعايت شده باشد.

                                يقين روانشناختى (= يقين ذاتى)

                                اين قسم از يقين عبارت است از جزم انسان به يك گزاره، به نحوى كه احتمال هيچ گونه شك يا خلافى داده نشود. البته نفى احتمال خلاف، در اينجا به معناى استحاله آن، آن گونه كه در يقين منطقى مطرح است، نيست.(10)
                                چنين يقينى، حالتى روانى در دارنده آن است و به همين دليل به آن يقين ذاتى (subjective) و يا يقين روانشناختى مى‏گويند. در اين يقين، به هيچ وجه، مطابقت آنچه مورد يقين است با واقع شرط نگرديده و از اينرو، اين اصطلاح از يقين، مفهومى عام است كه هرگونه باور جزمى اعم از يقين منطقى، جهل مركب، تقليد را در بر مى‏گيرد.

                                به عبارت ديگر: از دو حالت و ساحت ارتباط با جهان خارج و ارتباط با شناسنده كه براى يقين وجود دارد، تنها جنبه ارتباط با شناسنده را در بر مى‏گيرد و نسبت به چگونگى ارتباط با جهان خارج از حيث مطابقت يا عدم مطابقت با آن، ساكت است.

                                فرق يقين روانشناختى و يقين منطقى
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X