Announcement

Collapse
No announcement yet.

ISLAM - Ehyagare hoghoghe bashar

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • شايد وجهى كه خداوند به رسول خودش خطاب مى كند كه:
                  (فذكّر انّما انت مذكّر, لَستَ عليهم بمصيطِر, الاّ من تولّى وكفر فيعذبه عذاب الاكبر.)74
                  پس تذكر ده كه تو فقط تذكر دهنده اى! تو سلطه گر بر آنان نيستى كه [بر ايمان] مجبورشان كنى, مگر كسى كه پشت كند و كافر شود, كه خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات مى كند!
                  همين باشد كه رسالت پيامبر راه نمودن و يادآورى است. و اين مردم اند كه تن به سخنان او دهند و هدايت برگزينند و يا طريق گمراهى بپيمايند:
                  (انا هديناه السبيل اما شاكرا واما كفورا)75
                  ما راه را به او نشان داديم, خواه شاكر باشد [و پذيرا گردد] يا ناسپاس!
                  رسالت فرستاده الهى آن نيست كه انسانها را به زور وارد بهشت كند. يا همه آنها را در پرتو رحمت و عنايت حضرت حق به طريق هدايت داخل كند. چنانكه خداوند پيامبرش را مخاطب مى سازد كه چرا كار را بر خود دشوار مى گيرى و خود را دچار رنج و سختى مى كنى؟
                  بنابراين با توجه به متن روشن و آشكار آيات حركت و تلاش براى به وجود آوردن جامعه جهانى متحد, تلاشى بى نتيجه خواهد بود. ساختار نظام آفرينش اين گونه است كه از دل هر امتى, امتى, بلكه امتهاى ديگر خواهد روييد. با آمدن اسلام تنها يك دين آسمانى افزوده نشد, بلكه به تعبير برخى روايات, هفتاد و دو ملت در سپهر اسلام شكل گرفت, و يا به فرموده قرآن:
                  (ولِكلٍ وِجهَة هو مولِّيها)76
                  هر كس را سويى است كه روى بدان مى آورد.


                  و اين هفتاد و دو ملت بر ساير ملتها افزوده گشت. و اينك ما در جامعه جهانى با ملتها روبه رو هستيم, نه با يك و يا دو ملت. اگر در گذشته, حتى دين بيانگر هويت فرد بود, فرد مسيحى در هر كجاى اين عالم, بالاخره مسيحى بود, ولى اكنون مسيحى آمريكايى با مسيحى ايرانى تفاوت جدى دارد. البته ما با اين تفاوت از همان صدر اسلام روبه رو بوديم. بنابراين, وجهى ندارد كه از اين جهت (رسميت داشتن هويتها) بخواهيم ساز مخالف در برابر اعلاميه جهانى بنوازيم و تنها مدعى به رسميت شناختن حقوق امت اسلامى شويم و ساير ملتها را ناديده انگاريم. چنين رويكردى نمى تواند از پشتوانه قوى و در خور دفاع آيات قرآن برخوردار باشد.
                  استاد شهيد مرتضى مطهرى در شرح آيه 13 از سوره حجرات:
                  (يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى وجعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم.)
                  اى مردم شما را از مردى و زنى آفريديم و شما را ملتها و قبيله ها قرار داديم. تا به اين وسيله يكديگر را باز شناسيد. [نه اين كه به اين وسيله بر يكديگر تفاخر كنيد] همانا گرامى ترين شما نزد خداوند متقى ترين شماست.77
                  (در اين آيه كريمه ضمن يك دستور اخلاقى, به فلسفه اجتماعى آفرينش خاص انسان اشاره مى كند. به اين بيان كه انسان به گونه اى آفريده شده كه به صورت گروه هاى مختلف ملى و قبيله اى درآمده است. با انتساب به مليتها و قبيله ها بازشناسى يكديگر, كه شرط لاينفك زندگى اجتماعى است, صورت مى گيرد. يعنى اگر اين انتسابها كه از جهتى وجه اشتراك افراد و از جهتى وجه افتراق افراد است, نبود, بازشناسى ناممكن بود و در نتيجه زندگى اجتماعى كه براساس روابط انسانها با يكديگر است, امكان پذير نبود. اين امور و امثال اين امور از قبيل اختلاف در شكل و رنگ و اندازه است كه به هر فردى زمينه شناسنامه اى ويژه خود او اعطا مى كند. اگر فرضا همه افراد يك شكل و يك رنگ و يك قالب بودند و اگر رابطه ها و انتسابهاى مختلف ميان آنها حكم فرما نبود, افراد در برابر يكديگر نظير كالاهاى متحدالشكل يك كارخانه بودند كه تميز آنها از يكديگر و در نتيجه بازشناسى آنها از يكديگر و در نتيجه نهايى زندگى اجتماعى آنها براساس روابط و مبادله انديشه و كار و كالا غيرممكن بود. پس انتساب به شعبه ها و قبيله ها, حكمت و غايتى طبيعى دارد و آن, تفاوت زندگى اجتماعى است. نه تفاخر و مايه برترى شمردن ها كه همانا مايه كرامت و شرافت و تقواست.)78
                  بايد توجه داشت كه به رسميت شناختن حقوق ملتها, كه در متن اعلاميه جهانى آمده است, به معناى تن در دادن به اجبار و اكراه نيست. بلكه به معناى پذيرفتن واقعيتهاى زندگى اجتماعى بشرى است كه امرى طبيعى و عادى است. به اين آيه توجه شود:
                  (أهم يقسمون رحمة ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوه الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا و رحمة ربك خير مما يجمعون.)79
                  آيا آنها رحمت پروردگارت را تقسيم مى كنند؟ [آيا كار خلقت به آنها واگذار شده كه هرچه را كه به هر كه بخواهند بدهند و از هركه بخواهند بازگيرند؟] اما مايه هاى معيشت و وسائل زندگى (امكانات و استعدادها) را ميان آنها در زندگى دنيا تقسيم كرديم و برخى را بر برخى ديگر از نظر امكانات و استعدادها به درجاتى برترى داديم تا به اين وسيله و به صورت متقابل برخى, برخى را مسخر خود قرار دهند [در نتيجه همه به طور طبيعى مسخر همه واقع شوند] و همانا رحمت پروردگارت (موهبت نبوت) از آنچه اينها گرد مى آورند بهتر است.80
                  استاد شهيد مرتضى مطهرى با توجه به آيه بالا دگرگونيهاى اجتماعى را يك امر كاملاً طبيعى و خدادادى مى داند. اين خداوند است كه انسانها را (مختلف و متفاوت) آفريده است.
                  اين نوشتار را با متن سخن ايشان به پايان مى بريم:
                  به طور خلاصه مى گوييم مفاد آيه كريمه اين است كه انسانها از نظر امكانات و استعدادها يكسان و همانند آفريده نشده اند كه اگر چنين آفريده شده بودند, هركس همان را داشت كه ديگرى دارد و همان را فاقد بود كه ديگرى فاقد است و طبعاً نياز متقابلى و پيوندى و خدمت تبادلى در كار نبود خداوند انسانها را از نظر استعدادها و امكانات جسمى و روحى و عقلى و عاطفى, مختلف و متفاوت آفريده است. بعضى را در بعضى از مواهب بر بعضى ديگر به درجاتى برترى داده است و احياناً آن بعض ديگر را بر اين بعض, در بعضى ديگر از مواهب برترى داده است و به اين وسيله, همه را بالطبع نيازمند به هم و مايل به پيوستن به هم قرار داده و به اين وسيله زمينه زندگى به هم پيوسته اجتماعى انسان امرى طبيعى است, نه صرفاً قراردادى و انتخابى و نه اضطرارى و تحميلى.)81
                  پذيرفتن امتهاى ديگر, در حقيقت تن دردادن به واقعيتى است كه قرآن كريم از ديرباز و قرنها پيش از اعلاميه, حقوق انسانها را از آن جهت كه انسان هستند و در قبيله ها و امتهاى گوناگونى قرار مى گيرند, به رسميت شناخته است. ضمن آن كه به رسميت شناختن ديگران, به معناى پذيرش ما از سوى آنهاست. اگر ما ملتها, قومها و كشورهاى ديگر را به رسميت نشناسيم, دليلى نخواهد داشت كه آنها ما را به رسميت بشناسند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • ماتريديه در يك نگاه



                    مكتب كلامي ماتريديه، در حال حاضر يكي از دو دستگاه كلامي اهل سنت است.متاسفانه هم در تحقيقات غربيان و هم اسلام شناسان مسلمان توجه اندكي به اين فرقه شده است، به گونه اي كه تنها متن فارسي موجود درباره اين فرقه نوشتار كوتاه، اما عالمانه ايوب علي در تاريخ فلسفه اسلامي تدوين ميان محمد شريف است.



                    مكتب كلامي ماتريديه، در حال حاضر يكي از دو دستگاه كلامي اهل سنت است.متاسفانه هم در تحقيقات غربيان و هم اسلام شناسان مسلمان توجه اندكي به اين فرقه شده است، به گونه اي كه تنها متن فارسي موجود درباره اين فرقه نوشتار كوتاه، اما عالمانه ايوب علي در تاريخ فلسفه اسلامي تدوين ميان محمد شريف است.متن كوتاه ذيل كه از دائره المعارف اسلام EI2 (ج 6 ص 846-87 به فارسي برگردانده شده است، اطلاعات كوتاه ولي مجملي از اين نحله كلامي و افراد شاخص آن در اختيار قرار مي دهد.شايان ذكر است كه دانشمند محترم، ويلفرد مادلونگ در مقاله عالمانه ديگري به نام تركها و اشاعه ماتريديه كه در كتاب فرقه ها و مكتب هاي اسلامي در سده هاي ميانه به چاپ رسيده است، به نحو تفصيلي گسترش اين مكتب كلامي و نزاع آن با اشاعره را كاويده است.
                    مترجم
                    ماتريدي، ابومنصور محمد بن محمد بن محمود سمرقندي حنفي، متكلم، فقيه و مفسر قرآن، مؤسس مكتب كلامي اي كه بعدها به عنوان دومين نحله كلامي اهل سنت مورد قبول قرار گرفت (رك: ماتريديه) نسب وي اشاره به خاستگاه وي از ماتريد يا ماتريت، منطقه اي در سمرقند دارد.براساس بدفهمي اشاره سمعاني (الانساب، برگ 468 ب) به دامادش، برخي منابع متاخره او را فردي مدني نسب دانسته و او راانصاري خوانده اند.مهمترين استاد ماتريدي ابونصر احمد بن عباس عياضي بين 261 هـ/874م و 279 هـ/892م كه احتمالا تاريخ دومي درست تر است، به قتل رسيده است.بر اين اساس ماتريدي مي بايست قبل از 260 هـ/873م متولد شده باشد.خاصه آنكه ماتريدي به عنوان فردكاملا محترم و صاحب شان و جاه در نزد استادش توصيف شده كه بدون وي حاضر به شركت در مناظره نبوده است.بر طبق نوشته برخي نويسندگان متاخر، ماتريدي همچنين نزد استاد عياضي، ابوسليمان جوزجاني، نصير بن يحيي بلخي (م268 هـ/82-881م) و محمد بن مقاتل رازي (متوفي 226 هـ/841م) تلمذ كرده است.فرد اخير و نيز دو فرد ديگر به نظر مي رسد، استاد ماتريدي نبوده و خبر به احتمال قوي درست نباشد.چيز ديگري درباره زندگي وي دانسته نيست.
                    ماتريدي به عنوان فرد برجسته و داراي زندگي زاهدانه و صاحب كرامات توصيف شده است.تاريخ وفات 333هـ/944م كه منابع متاخر براي او ذكر كرده اند، تقريباً درست است، گرچه شرح حال نگار متقدم ابومعين نسفي (متوفي 508هـ/1114م) تاريخ فوت وي را نمي دانسته است.تواريخ بديل ديگر كه در دو منبع متاخر ذكر شده اند، عبارتند از سال 336هـ/947م و 332هـ/943م.مرقد ماتريدي در قبرستان جاكرديزه سمرقند تا قرن نهم هجري/يازدهم ميلادي شناخته شده بوده است.از ميان شاگردان وي، ابواحمد عياضي، فرزند استادش ابونصر، ابوالحسن رستغفني و عبدالكريم بن موسي بزدوي (پزدوي) جد اعلي ابواليسر بزدوي قابل ذكر هستند.
                    از آثار چاپ شده ماتريدي كتاب التوحيد (تصحيح فتح الله خليف، بيروت 1970م) اثر كاملا موثقي است.با اين حال كتاب التوحيد به نظر مي رسد، به روايت هاي ديگري نيز وجود داشته است، زيرا برخي منقولات از آن در تبصره الادله ابومعين نسفي در متن تصحيح شده، موجود نيست (رك):
                    (8-175,pp:1980D.Gimaret, Theories de I'Acte humain entheologe musulmane, Paris
                    تفسير مفصل قرآن ماتريدي به نام تاويلات القرآن (جلد اول تصحيح ابراهيم عوضين و السيد عوضين، قاهره 1391هـ/1971م) بر اساس گفته شارح آن علاءالدين ابوبكر محمدبن احمد سمرقندي (متوفي حدود 540 هـ/1145م) توسط شاگردان وي گردآوري شده و بنابراين وثاقت كمتري از ديگر كتب نگاشته شده توسط ماتريدي دارد.همچنين از ماتريدي سه رساله كوتاه منتشر شده به نامهاي الرساله في العقيده، كتاب التوحيد (هر دو
                    را Y.Z.Yorukan در Islam akaidine dair eski metinier، استانبول 1953م منتشر كرده است) و شرحي بر الفقه الاكبر ابوحنيفه به وي نسبت داده شده است.اين نوشته ها به نظر مي رسد، توسط افراد ماتريدي متاخر و بر اساس عقيده ماتريدي تاليف شده اند.
                    ابومعين نسفي اين كتابها را در فهرست آثار ماتريدي ياد نكرده است.از سوي ديگر ابومعين آثار ذيل كه ظاهراً مفقود شده اند، را ذكر كرده است: كتاب المقالات، كتاب بيان و هم المعتزله، رديه هايي بر سه كتاب از عالم معتزلي ابولقاسم بلخي كعبي (م 319هـ/933م)، يعني كتاب اوائل الادله، كتاب تهذيب الجدل و كتاب في وعيد الفساق، رديه اي بر الاصول الخمسه نوشته عالم معتزلي ابوعمرو باهلي، يار نزديك جبايي، رديه اي بر كتاب الامامه نوشته مؤلفي امامي مذهب (احتمالا ابن قبه.مترجم)، دو رديه بر اسماعيليه (قرامطه) و دو كتاب در روش شناسي فقه (اصول فقه); كتاب ماخذ الشريعه و كتاب الجدل.
                    برخلاف اشعري، مؤسس ديگر نحله كلامي اهل سنت كه عقايد حنابله اهل حديث را بيان كرده است، ماتريدي پيرو عقيده ابوحنيفه بوده، آن گونه كه توسط فقهاء حنفي به بلخ و ماوراءالنهر منتقل شده و بسط يافته بود.وي تعاليم عالمان پيشين حنفي را به نحو مدوني در ارايه استدلال بر ضد نظرات معتزليه، مهمترين نماينده آن در شرق ابوالقاسم بلخي، كراميه، سنيان ظاهرگرا (حشويه)، شيعيان امامي و اسماعيليه كه در ماورءالنهر توسط محمدبن احمد نسفي (متوفي 332هـ/943م) عرضه گشته بود، بسط داد.در مورد اديان ديگر، او نظرات مسيحيان، يهوديان، زرتشتيان، مانويان، ديصانيه و مرقونيه را رد كرده است (رك:
                    G.Vajde, Le temoignge d'al- Maturidi sur la doctrine des Menicheens des Daysanites et des Marcionites, in Arabica, xii.(28- 113,38-1(1966(
                    عقيده ماتريدي در اساس عموماً عقل گراتر، به جز تعريف مرجئي ايمان و نزديك تر به معتزله تا اشعري است.ماتريدي در مفاهيم و واژگان تخصصي كمتر متاثر از معتزله است تا اشعري كه پيش از جداشدن از آنها در آن نظام تربيت شده بود.
                    در توافق اساسي با موضع معتزله، ماتريدي اين نظر را كه آدمي توانا و ملزم به تحصيل شناخت خداست و شكر منعم به واسطه عقل، مستقل از وي است، مي پذيرد.در مورد صفات خدا او همچون معتزله تفسيرها و تاويلاتي از عبارتهاي تشبيهي را پذيرفته و در تفسير قرآن به كار مي گيرد.
                    با اين حال او در برخي موارد خاصه با تاويلهاي معتزلي مخالفت مي كند.در موارد ديگر او بر قاعده بلاكيف اهل حديث بر عدم سؤال و پذيرش متن وحياني تكيه كرده و اصرار ميورزد.برخلاف معتزله، او صفات الهي چون علم و قدرت را به عنوان ويژگي واقعي و قائم به ذات باري مي پذيرد.
                    گرچه تفاوت واژگاني ميان صفات ذات و صفات فعل را مي پذيرد، برخلاف معتزله استدلال مي كند كه صفات فعل نيز قديم و قائم به ذات هستند بنابراين او اصرار دارد; عبارتهايي چون خدا قديمي خالق هست و خدا از ازل خالق بوده است (لم يزل خالقاً) به نحو يكساني معتبر بداند.گرچه خلق عالم حادث است.به ويژه عقيده اش اين كه تكوين (پديد آوردن وجود) ازلي است و مجزا از مكون (اشياء موجود) است، مساله مشهور جدلي با اشاعره گرديد.
                    ماتريديه بر مساله رويت باري توسط مومنان در جهان واپسين تاكيد مي كند اما به نحو معقولي امكان ادراك را رد مي كند كه وي آن را به عنوان احاطه چشم بر باري تلقي كرده است.او كلام را صفت ازلي خدا مي داند كه شنيده نمي شود.ماتريدي همانند با معتزله، درباره آيه 165 سوره نساء (و كلم الله موسي تكليما) تاكيد دارد كه خدا صدايي را خلق نمود و موسي آن را شنيد.
                    در مورد جبر و اختيار آدمي، موضع ماتريدي، مابين معتزله و اشعري است.او تاكيد دارد كه افعال آدمي مخلوق خدا هستند، مسخر مشيت و اراده وي هستند.
                    در حالي كه افعال آدمي محصول انتخاب آزاد (اختيار) او هستند.ماتريدي اصرار دارد كه خدا تنها كساني را گمراه مي كند كه مي داند راه خطا را برخواهند گزيد و كساني را هدايت مي كند كه مي داند، تنها راه درست را انتخاب خواهند كرد.انتخاب اوليه از آن آدمي است نه خدا، آن گونه كه اشعري مي گويد.ماتريدي همچنين تفسير جبري آيه ميثاق (سوره اعراف، آيه 137) را كه بر طبق آن خدا برگزيدگان را از ميان مطرودان قبل از خلق و اقرار پيشين به ربوبيت وي كه به اجبار و دروغ بيان كرده اند، رد مي كند.
                    قدرت آدمي با وجودي كه اعطا شده از سوي خداست، او را قادر بر انجام اعمال نادرست مي كند.
                    استطاعت بر دو قسم است; قبل از فعل و هم زمان با آن.اينكه خداوند چيزي مافوق توان آدمي (تكليف ما لايطلاق) بر وي تحميل كند، اصلي غيرقابل قبول است.
                    ايمان را ماتريدي اساساً تصديق بالقلب دانسته و اعمال را جزئي از ايمان نمي داند.ايمان در اصل نه زياد نه كم مي گردد، با وجودي كه از طريق شهادت مجدد و توبه فزوني مي يابد.ماتريدي نظريه استثناء در باب ايمان كه بيان مي دارد، من مومن هستم اگر خدا بخواهد را با اين گفته كه من مومن هستم، رد مي كند.
                    مومنان گنهكار (فاسق) را خدا مجازات خواهد نمود، اما سرانجام به بهشت درخواهند آمد (نظريه خلود در جهنم را قبول نداشته است).ماتريدي اصل اهل حديث را درباره عدم مخلوق بودن ايمان كه به اشعري باز مي گردد رد كرده است.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • edited
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • اهل حق
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X