Announcement

Collapse
No announcement yet.

Islam Is A Perfect Religion ?

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #31
    کاملا ممکن است که یک شخص درست بگوید و همه انسانهای دیگر اشتباه بگویند و کثرت برای هیچ باوری حقانیت نمی آورد.

    اصولا تعدد و تکثر افرادی که به اندیشه ای وابستگی دارند برای آن اندیشه حقانیت نمی آورد. متاسفانه بسیاری از عقاید و استدلالهایی که مسلمانان دارند مربوط به دوران وحشیگری اعراب زمان رسول الله است، بسیاری از این مفاهیم را میتوان در زندگی قبیله ای و بادیه نشینی ریشه یابی کرد. در میان گفتمان ناگهان یاد جنگ بدر می افتند و میگویند لشگر ما بیشتر است، ما میلیاردها نفر هستیم و شما یک نفر هستید! پس ما درست میگوییم و شما اشتباه میکنید! ما حق هستیم و شما باطل!!

    این درحالی است که اگر تریلیونها نفر به چیزی غلط باور داشته باشند آن چیز همچنان غلط باقی خواهد ماند. بسیار در طول تاریخ پیش آمده است که تمامی مردمان یک چیز را باور داشتند و شخصی چیزی بر خلاف آن باور رایج را باور داشت. و از اتفاق همان یک شخص به چیز درستی باور داشته است و تمامی باقی مردمان به چیز غلطی باور داشتند.

    برای نمونه مخترعین، مکتشفین و یا متفکرینی که نظریه نوینی میدهند، اولین کسانی هستند که چیزی را اختراع یا کشف میکنند و تمامی انسانهای دیگر که همزمان با این افراد زندگی میکنند و نیز قبل از آنها میزیسته اند با این کشف و یا اختراع بیگانه هستند و حتی نظریاتی مخالف آن داشته اند، و الا نمیتوان به آن اشخاص مخترع یا مکتشف گفت! بنابر این تابحال در طول تاریخ به تعداد تمامی اختراعات و اکتشافات و نظریات علمی اتفاق افتاده است که تمامی انسانهای روی زمین خطا بکنند و یا نسبت به چیزی به اطلاع باشند و تنها یک شخص نسبت به آن چیز آگاهی درستی داشته باشد.

    سفسطه ای که اسلامگرایان و یا خداباوران میکنند مانند آن است که شخصی مقابل مندلیف مبتکر جدول دوره ای عناصر باستد و بگوید، نادان! هیچکس نمیگوید عناصر را میتوان به این صورت که تو میگویی دسته بندی کرد! آیا همه اشتباه میکنند و تو کسی هستی که درست فکر میکنی؟! بقیه همه احمق هستند و تو فقط میفهمی؟

    واقعیت این است که حوزه علم و فلسفه حوزه دموکراسی نیست. اینکه تمامی دانشمندان به چیزی اعتقاد داشته باشند یا تمامی فلاسفه چیزی را قبول داشته باشند لزوماً به آن معنی نیست که آن چیز درست است. تمامی فرضهای علمی و فلسفی و تمامی نتایج و احکام آنها باید بطور عینی و بدون توجه به تعداد باورمندان و موافقان آنها باید درست باشند.

    بنابر این بعنوان افراد خردگرا، ما معتقد به این دلیل به نتایج علمی یک سری از دانشمندان و یا نتایج فلسفی یک عده از فلاسفه نیستیم چون آن فلاسفه در اکثریت هستند یا حتی اینکه آن فلاسفه و دانشمندان مورد تایید ما هستند. بلکه به آنچه آنها گفته اند باور داریم تنها و تنها به دلیل اینکه آن مفاهیم درست هستند. بعبارت دیگر اساساً برای یک انسان خردگرا مهم نیست که یک حرف را چه کسی زده است، بلکه تنها مسئله مهم این است که آیا له و یا علیه آن حرف و ایده شواهد و دلایل معتبر و صحیح وجود دارد یا نه، و صحت و حقانیت آن حرف و ایده از روی آن شواهد و دلایل است که روشن میشود نه از روی نام و اعتبار گوینده آن.

    کسانیکه اشتباه میکنند احمق نیستند.

    بسیاری از افرادی که تازه اسلام را کنار گذاشته اند و خردگرا و بیخدا شده اند گمان میکنند خداباوران و مسلمانان انسانهای احمقی هستند. ممکن است از لحاظ منطقی بتوان احمق را کسی دانست که به چیزی احمقانه اعتقاد داشته باشد، اما مسئله اینجاست که آنچه از نظر ما احمقانه است از نظر آن باورمندان احمقانه نیست. خداباوران و مسلمانان معمولاً به دلیل اینکه از آنچه خردگرایان و خداناباوران راجع به اسلام و خدا میدانند نا آگاه هستند به این مفاهیم گرایش دارند.

    دانش در مورد دین و خدا خود نوعی علم است و طبیعی است که عده زیادی از این دانش و شناخت سکولار نسبت به دین و خدا آگاه نباشند. این افراد را نمیتوان احمق نامید. همانطور که هر شخصی قطعاً راجع به بسیاری از علوم که در تخصص و علاقه او نیستند نا آگاه است. نتیجه آنکه هر آنکس که به چیز غلطی اعتقاد دارد لزوماً احمق و خنگ نیست. در بیشتر از مواقع بی اطلاعی و خطا در استدلالها و سفسطه های متعدد است که باعث میشود افرادی به دین و خدا اعتقاد داشته باشند. بنابر این بیخدایان و خردگرایان باور ندارند که خداباوران احمق هستند و فرضی که در پرسش شده است فرضی غلط است.

    البته آزمایشها و مطالعات علمی و آمار متعددی وجود دارند که نشان میدهند افرادی که از تواناییهای ذهنی کمتری برخوردار هستند و یا از هوش پایینتری برخوردار هستند تمایلات بیشتری نسبت به دین و خداباوری دارند. نمونه های متعددی از این مطالعات را میتوانید در نوشتاری با فرنام "رابطه مستقیم خداباوری با نادانی" بخوانید، این فرض تنها در صورتی درست است که انسانهای کم هوش را احمق بنامیم. و از آنجا که کم هوشی مسلماً به کسانی اطلاق خواهد شد که هوششان از میانگین هوش دیگران کمتر باشد، باید حداقل نیمی از جمعیت زمین را احمق خواند.

    آیا همه مردمان دنیا باورمند به خدا هستند؟

    متاسفانه افراد مذهبی چون معمولا در محیطی کاملا بسته زندگی میکنند و یا اجازه ارتباط با دنیای خارج را ندارند و یا جرات آنرا ندارند یا به دلیل اینکه تشنه دانش نیستند، و خود را دست یافته به حقیقت مطلق میدانند نیازی برای افزودن به دانسته های خود احساس نمیکنند. بنابر این بدون مشاهده و ارائه آمار معتبر همه دنیا را همفکر خود میدانند و بدون اینکه بدانند در دنیا چه میگذرد، برای خود فکر میکنند همه دنیا خداپرست هستند و همه دنیا عاشق ما مسلمانان هستند مگر یک عده اسرائیلی و امریکایی خبیث! این افراد چون عمه و خاله و دایی و خواهر و برادر خود را همفکر با خود میدانند و آنها را نیز مسلمان فرض میکنند، فکر میکنند کل جامعه بشری در دنیا موافق با آنها هست و مانند عمه و خاله آنها فکر میکنند و شخص خداناباور تنها 1 نفر است که به حرف جدیدی رسیده است! اما واقعیت این است که دنیا از خانواده و کوچه و محله و شهر و استان و کشور این افراد بسیار بزرگتر است! در دنیای امروز جمعیت زیادی از مردم، بی خدا، بی دین، شک گرا، ملحد، کافر و مشرک هستند! نه تنها امروز در دنیا تعداد قابل توجهی از این افراد وجود دارد و بعد از مسیحیت، اسلام و هندوئیسم، بی خدایی بالاترین میزان جمعیت را در جهان دارد و در بسیاری از کشورهای جهان میزان خرد و شعور بشری جایگاه دین را همچون جایگاه دخانیات محدود به مکانهای مشخصی میدانند بلکه از همه مهمتر اینکه رشد بی دینی در تمام دنیا در تمام کشورها و در تمام ادیان سریعتر از رشد هر نوع دینی است! برای بدست آوردن آماری از بیخدایی به بخش "آمار بیخدایی" سری بزنید! از اینها گذشته بودایی ها حدود 2500 سال قدمت دارند و به هیچ عنوان به هیچ نوع خدایی اعتقاد ندارند، بودایی ها اکثریت مردم ژاپن، چین، برمه و سایر کشورهای آسیایی را تشکیل میدهند. بودائی ها همچون آئتئیست ها وجود پدیده ای به نام خدا را خرافی و باطل میدانند. (1) همچنین ادیان چینی همچون تائوئیسم و کنفسیوسیم نیز کاملاً بیخدا هستند و وجود هر نوع خدایی را انکار میکنند. خداناباوری و خردگرایی از حیث قدمت نیز سنتی بسیار بسیار کهنتر از ادیان جدیدی مانند اسلام و مسیحیت هستند.

    مورد دومی که در این استدلال باید به آن پرداخت این است که چطور دینداران به خود اجازه میدهند خود را جزو یک دسته کلی بدانند؟ در دنیا بزرگترین جامعه دینی جامعه مسیحیت است. مسیحیان به محمد به عنوان یک فرد دروغگو و جنایتکار نگاه میکنند و برخی از مسیحیان معتقدند محمد از شیطان وحی میگرفته است و اسلام دینی است ساخته شیطان برای گمراه کرده مردم از راه مسیح (2). از آنجا که مسیحیان اعتقاد دارند عیسی پسر خداوند است و انجیل کتاب مقدسشان میگوید من (عیسی) و پدر (خدا) یکی هستیم و قرآن به شدت با این قضیه مخالف است (سوره توبه آیات 28 تا 30) اسلام تمامی مسیحیان امروز را مشرک میداند (ممکن است مسلمانانی که سواد ندارند و زحمت خواندن تازینامه را به خود نداده اند یا میخواهند از اصول اسلام دست بردارند و به اتحادیه اروپا یا سایر اتحادیه های بشری بپیوندند این واقعیت را انکار کنند)، بنابر اصول اسلامی تمامی مسیحیان این دوران را نجس و مشرک میدانند یا حداقل باید بدانند اگر تقیه نکنند! نه مسیحیان خدای مسلمانان را قبول دارند نه مسلمانان خدای مسیحیان را. مسیحیان خدای مسلمانان را دروغین میدانند و مسیمانان خدای سه گانه مسیحیان را شرکی آشکار.

    بنابر این مسلمانان و مسیحیان و اگر به همین روال به قضیه نگاه کنیم هیچکدام از دین باوران به خدای ادیان دیگر بگونه ای که باورمندان آن ادیان به خدایانشان اعتقاد دارند، باورمند نیستند. در واقع هر خداباوری تنها یک خدا را قبول دارد و تمامی خدایان دیگر را دروغین دانسته و وجودشان را انکار میکند. مثلاً مسلمانان وجود اهوره مزدا، زئوس، زحل، کریشنا و مسیح (بعنوان خدا) را انکار میکنند و تنها به یک خدا یعنی الله اعتقاد دارند. در میان تمامی ملتها و فرهنگهای دنیا در حدود 2700 خدای مختلف در اذهان مردم وجود داشته است (3). اگر این تعداد را دقیق فرض کنیم هر خداباوری نسبت به 2699 خدا کاملا "خداناباور" است و تنها نسبت به یکی از این 2700 خدا باورمند است. کدام مسلمانی میتواند بطور جدی لحظه ای به این فکر کند که به زئوس خدای یونان باستان و خانواده اش اعتقاد داشته باشد؟ خدایان یونان، روم، مصر و ایران باستان در باور خداباوران امروزی مسخره هستند، و در باور خداناباوران خدایان مدرن همچون الله نیز به همان میزان مضحک و مسخره هستند. بنابر این خداناباوران و خداباوران همیشه در مورد اینکه 2699 خدای موجود در تاریخ و اذهان مردمان جهان دروغین و باطل هستند توافق نظر دارند و تنها در مورد یک خدا است که با هم اختلاف نظر دارند. آشکار است که خداباوران نمیتوانند خود را با سایر خداباوران همدسته و همفکر بدانند زیرا به چیزهای مشترکی معتقد نیستند. تفاوت میان خدیان ادیان مختلف مثلا یهودیت و مسیحیت و اسلام تنها در نامشان نیست. این خدایان در ماهیت بسیار با یکدیگر متفاوتند. بعنوان مثال خدای یهودیت بر روی زمین راه میرود و میدود و حتی کشتی میگیرد. خدای مسیحیت به شکل انسان تجسد پیدا میکند و برای بخشیده شدن گناهان انسانها از انسانها کتک میخورد. خدای اسلام نیز آنورتر از آسمان هفتم بر روی عرش یا تخت الهی اش نشسته است و در روز قیامت فرشته هایی او را حمل خواهند کرد

    Comment


    • #32
      از ادیان که بگذریم در فرقه ها و مذاهب موجود در ادیان نیز تفاوتهای بسیاری وجود دارد، مثلا اهل تسنن جمعیت بسیار بیشتری از شیعیان دارند و تشیع را انحرافی در اسلام و ساخته شده توسط فردی یهودی (4) میدانند و معتقدند تشیع مرده پرستی و شخص پرستی و مکان پرستی و در نتیجه شرک و بت پرستی است اهل تسنن به هیچ وجه زیر بار زیارت اماکن مقدس شیعی نمیروند، زیارت امام حسین و امام رضا رفتن و کمک و یاری خواستن از امامان و مقدسین را شرک مطلق و نابخشودنی میدانند! بنابر این اهل تسنن نیز اهل تشیع را قبول ندارند! تشیعیان نیز اهل تسنن را منحرف و نادان میدانند چون در تاریخ اسلام با آنها اختلاف دارند و دو اصل امامت و عدل را از اصول دیگر اسلام میدانند. شیعیان معتقدند عمر فاطمه دختر پیامبر و همسر امام علی را کشته است و سنی ها این را انکار میکنند. شیعیان معتقدند علی قرار بوده است جانشین محمد شود و سنی ها میگویند چنین قراری نبوده است و ابوبکر شایسته ترین فرد بعد از محمد بوده است.

      در میان شیعیان نیز اکثر شیعیان به دین سیاسی اعتقاد ندارند و برای آخوندها و عمامه به سر ها و حکومتشان به مبلغ دو شاهی ارزش و اعتبار قائل نیستند و این افراد را شیاد و دروغین میدانند! تنها عده بسیار اندکی هستند که عکس خمینی را در ماه میبینند و دفتر ولی فقیه را دفتر نمایندگی بارگاه الهی بر روی زمین میدانند و سید علی خامه ای را ولی امر مسلمین جهان! این اختلافات تا جایی پیش میرود که این مذاهب همدیگر را تکفیر میکنند و گاهی حکم به قتل یکدیگر داده اند و جنگها در طول تاریخ میانشان وجود داشته است.

      شاید لازم به ذکر نباشد که مسلمانان علیه مسیحیان جهاد میکنند و آنها را تکه تکه میکنند و مسیحیان نیز علیه مسلمانان جنگهای صلیبی کرده اند و آنها را تکه تکه کرده اند و شیعیان به مقدسات اهل تسنن بسیار توهین میکنند "مراسم عمر کشان را از قسمت آوا و نما گوش کنید" و آنها را در مواقع ضروری میکشند "به لیست دانشمندان دینی اهل تسنن کشته شده در ایران" توجه کنید و سنی ها نیز در کشورهایی مثل پاکستان و عراق هر چند وقت یکبار چند شیعه ای را به رگبار میبندند یا الله اکبر میگویند و در جمعیت خودشان را منفجر میکنند. و سعی میکنند دشمنی خود را نشان ندهند اما در واقع تشنه به خون یکدیگر هستند. همچنین لازم به ذکر نیست که دسته ای از آدمهای مذهبی که در جامعه شیعی ایران وجود دارند به شدت مورد تنفر و تمسخر قرار دارند و به آدمهای عقده ای و روانی و دیوانه مشهور هستند و مردم برای آنها جوک درست میکنند به "مجموعه جوکهای اسلامی" نیز سری بزنید.

      بنابر این اگر یک دیندار این سفسطه را میکند، در نظر داشته باشید که

      اکثریت و یا اقلیت برای یک ایده حقانیت نمی آورد.

      شما تنها نیستید و 800 میلیون آدم دیگر همفکر با شما هستند

      طرف مقابل شما تمامی مردم خداپرست جهان را نمایندگی نمیکند و 99 درصد مردم خداپرست دنیا از طرف مقابل شما بیزار هستند و اورا احمق میدانند!

      نکته آخر اینکه اگر این افراد به حرف خود اعتقاد دارند، نباید شیعه باشند! چون تعداد سنی ها چندین برابر شیعیان است! اگر بازهم به حرف خود اعتقاد دارند نباید مسلمان باشید! چون تعداد مسیحیان بیشتر از تعداد مسلمانان است! و چقدر نابخردانه است اگر شخصی تنها به دلیل اینکه اندیشه ای طرفداران بیشتری دارد از هواداران آن اندیشه باشد، نان به نرخ روز بخورد.

      چرا بسیاری از مردم به دین گرایش پیدا میکنند؟

      این پرسش پاسخ ساده ای ندارد و موضوع بسیار گسترده ای است که هم میتوان آنرا در بعد شخصی از دیدگاه روانشناسی پاسخ داد و هم میتوان در بعد اجتماعی از دیدگاه جامعه شناسی به آن پرداخت. از آنجا که پرداختن به این پرسش از حوصله این نوشتار خارج است تنها بگونه ای بسیار خلاصه چند دلیل را بر خواهیم شمرد.

      1- بسیاری از انسانها درست فکر کردن را بلد نیستند. آنها معمولاً چیزهایی را قبول میکنند که "دوست دارند" و چیزهایی را که "دوست ندارند" قبول نمیکنند. برای افرادی که درست فکر کردن را بلد نیستند "درست بودن" مفاهیم ارزشی ندارد، و هرگاه تمایلات آنها با عقلانیتشان در تناقض باشد، تمایلاتشان پیروز خواهد شد. این افراد درصورتیکه خردگرا (خردگرایی چیست؟) شوند دین را کنار خواهند گذاشت.

      2- دین یک صنعت بسیار بزرگ و گسترده است و میلیاردها دلار در سال خرج حفاظت از این صنعت بزرگ میشود. دین فروختن و تبلیغ دین حرفه و شغل افرادی است و این افراد همچون هر صاحب حرفه دیگری در جلب مشتریان خود میکوشند و برای آن تبلیغ میکنند. دین ابزار خوبی برای تحمیق مردم است و افراد زیادی بر حماقت مردم حکمرانی میکنند. این افراد با هر وسیله که بتوانند دین را تبلیغ میکنند و دشمنان دین را به هر وسیله که باشد یا نابود میکند یا خفه میکنند. قطعاً اگر برای هر چیزی آنقدر که برای دین تبلیغ میشود تبلیغ میشد آن چیز به اندازه دین رایج و محبوب میشد.

      3- انسانها از آنچه واقعا باعث مسائل میشود نا آگاه هستند و همین نا آگاهی باعث میشود موجودات غیبی و ناپیدا را علت مسائلی که اطرافشان اتفاق می افتد بدانند. این درست همان چیزی است که باعث شده است انسانهای بدوی خدا را خلق کنند و انسانهایی که همانند آن انسانهای بدوی فکر و حتی زندگی میکنند نیز به دلایل بسیار مشابهی هنوز خداباور و دیندار هستند. (10)

      4- دین با احساسات افراد در آمیخته است، خداباوران از ترس جهنم رفتن و یا به طمع به بهشت رفتن حتی از بررسی افکار دینی خودشان هراسانند چه برسد که بخواهند آنها را نعوذ بالله بررسی کنند و در حقانیت آنها شک کنند.

      5- دین قسمتی از هویت فردی برخی از افراد میشود و افراد بدون هیچ دلیل و شواهد معتبری آنرا از محیط خود کسب میکنند. (11) افراد معمولاً در مورد اخباری که میشنوند موشکافانه و شکگرایانه برخورد میکنند اما در مورد مفاهیم دینی آنچنان خنگ میشوند که تو گویی مغزشان فلج شده است.



      چرا دانشمندان و فلاسفه بسیاری به وجود خدا اعتقاد داشته اند؟

      براستی نمیتوان یک دلیل را برای تمامی دانشمندان و فلاسفه برشمرد، هرکدام از فلاسفه و دانشمندان به دلیل و یا دلایل خاصی به خدا اعتقاد داشته اند و تمامی این دلایل اشتباه هستند. تارنمای افشا در بخشی با فرنام "رد براهین اثبات وجود خدا" به رد تمامی این دلایل پرداخته است، و اگر دلایل جدیدی ارائه شود، در صورتیکه در آن دلایل سفسطه و یا فرضهای غلط وجود داشته باشد به رد آنها نیز خواهد پرداخت.

      باید توجه کرد که مسئله وجود یا عدم وجود خدا یک بحث فلسفی است و هیچ ارتباطی با علم (5)ندارد. خداوند به دلیل فرا طبیعی بودن خود نمیتواند یک فرضیه علمی باشد زیرا علم چیزی به نام فراطبیعی (Supernatural) را به رسمیت نمیشناسد. خداباوران اصرار دارند بگویند حوزه علم محدود به واقعیت های طبیعت است و به واقعیت روحانی از حوزه علم خارج است، اما واقعیت این است که علم وجود چیزهای فراطبیعی را به این دلیل به رسمیت نمیشناسد که کوچکترین مدرک و شواهدی برای وجود چنین چیزی موجود نمیباشد. در واقع چیزهای فراطبیعی تماماً ساخته ذهن و تخیل انسانها است و حقیقتی ندارد. موسسه هایی مانند موسسه جیمز رندی سالها تمامی ادعاهای مربوط به وجود چیزهای فراطبیعی را بررسی کرده اند اما هرگز به شواهد معتبری دست نیافته اند. موسسه جیمز رندی مبلغ یک میلیون دلار جایزه را به کسی که بتواند وجود هر پدیده غیر طبیعی و فرا طبیعی را نشان بدهد و در شرایط آزمایشگاهی ثابت کند پاداش خواهد داد. برای اطلاعات بیشتر به نوشتاری با فرنام "جایزه یک میلیون دلاری موسسه جیمز رندی" مراجعه کنید. نتیجه آنکه مسئله وجود یا عدم وجود خدا در تخصص دانشمندان نیست.

      مسئله وجود خدا مربوط به فلسفه و بطور مشخص مربوط به شاخه فلسفه دین از فلسفه است. البته ممکن است در علم مسائلی مطرح شود که فلاسفه دین (6) علاقه مند شوند ممکن بودن پدیده خدا را با آن بسنجند. مثلا در کیهان شناسی قضیه بیگ بنگ (7) و در بیولوژی قضیه تکامل و مسائل بسیار متعدد ریاضی که با فلسفه دین پیوند میخورند، مثلاً تئوری مجموعه ها و تعریف جورج کانتور از مجموعه بینهایت. اما این باعث نمیشود که دانشمندان مستقیماً به پدیده خدا بپردازند. همچنین ممکن است دانشمندانی از روی فقر فلسفیشان نظم و پیچیدگی موجود در کشفیات خود را به وجود خدا نسبت بدهند. مثلاً نیوتون از این دسته افراد بوده است (برای جزئیات بیشتر پیرامون خداباوری نیوتون به نوشتاری با فرنام نیوتون و خداباوری او مراجعه کنید). برخی وجود نظم در طبیعت را اثباتی برای وجود خدا دانسته اند که بی اساس و غلط بودن این استدلال را در نوشتاری با فرنام "برهان نظم" نشان داده ایم. برخی از دانشمندان دلایل شخصی و غلط ویژه خود را داشته اند مثلا پاسکال برای وجود خدا استدلالی آورده است که به "شرط پاسکال" معروف است(برای جزئیات بیشتر از خداباوری پاسکال و ایرادات وارد بر آن به نوشتاری با فرنام شرح سفسطه اگر آخرتی باشد شما ضرر کرده اید ما ضرر نکرده ایم اگر نباشد باز هم ما ضرر نکرده ایم مطالعه کنید). افرادی مانند انیشتن اساساً خداباور نبوده و خداباوران به خطا آنان را خداباور می انگارند (برای جزئیات به نوشتاری با فرنام انیشتن و خدای او مراجعه کنید).

      اگر دانشمندی در یک کتاب علمی و دانشگاهی خداوند را وارد علوم خود کند، مثلاً در کتاب بیولوژی بنویسد که خداوند انسانها را خلق کرده است، و یا در کتاب مکانیک بنویسد که اگر نیرویی به جسم متحرک وارد شود انشاءالله از حرکت خواهد ایستاد، این نظر او ارزش و اعتبار علمی نخواهد داشت و باقی دانشمندان بعنوان دیوانه به او نگاه خواهند کرد. از همین رو است که در هیچ کتاب علمی (مثلاً کتابهایی که در دانشگاه ها تدریس میشوند) هیچ اثری از خدا نیست. خدا از دیدگاه علمی یک پدیده تخیلی همانند لولوخورخوره و سوپر من است. لذا اگر دانشمندی در مورد خدا اظهار نظر کند همانند این است که باقالی فروشی در مورد فیزیک کوانتومی نظر بدهد، یا یک فیزیکدان متخصص در زمینه فیزیک کوانتوم در مورد اینکه باقالی را چگونه باید پخت و در کجا باید ایستاد تا فروش بیشتری داشته باشد نظر بدهد. البته این به این معنی نیست که نظر یک باقالی فروش راجع به فیزیک کوانتوم و نظر یک دانشمند در مورد خدا بی اعتبار است و تنها فلاسفه دین حق دارند که در مورد پدیده خدا نظر بدهند. بلکه به این معنی است که از آنجا که پدیده خدا در حوزه دین علم مطرح نیست، باید احتمال آنرا داد که از آنجا که اکثر مردم خداباور هستند و به نوعی خدا اعتقاد دارند، و از آنجا که این دانشمندان نیز برخاسته از همان مردم هستند و تخصص ویژه ای در مورد قضیه خدا ندارند و اطلاعاتشان معمولاً در مورد دین و خداوند همانقدر است که اطلاعات مردم عادی است، باورهای دینی اکثر آنها همچون باورهای دینی اکثر مردم باشد. نتیجه آنکه باید انتظار داشت اکثر دانشمندان نیز مانند اکثر مردم به وجود خدا اعتقاد داشته باشند.

      Comment


      • #33
        اما شگفت آور است که آمار چیزی بر خلاف این انتظار را نشان میدهند. در کشور آمریکا 90% مردم به وجود خدا و حیات پس از مرگ اعتقاد دارند و تنها 10 درصد مردم وجود خدا را انکار میکنند. این درحالی است که تنها 40% از کسانیکه تحصیلات لیسانس در یکی از رشته های علمی دارند، به این دو موضوع اعتقاد دارند، و تنها 10% از کسانیکه دانشمندان برجسته به شمار می آیند به خدا و زندگی پس از مرگ باورمندند. و همچنین میان اعضای از میان اعضای آکادمی ملی دانشمندان امریکا، 72% بیخدا (آتئیسم، بیخدایی، الحاد چیست؟ ) 21 درصد ندانمگرا (اگناستیسزم، چیست؟) و تنها 7% معتقد به یک خدای دارای شخصیت ( هستند. (9).

        جالب است که در میان فلاسفه ای که در 300 سال گذشته زندگی میکرده اند نیز برجسته ترین نامها بیخدا هستند. براستی برابر با فلاسفه بیخدایی همچون، آرتور شوپنهاور، توماس هابس، مارتین هیدگر، دیوید هیوم، آلبرت کاموس، فرانز کافکا، سر آلفرد جولیوس آیر، بوکونین میخائیل ،چارلز برادلف ، ردلف کارناپ، ویلیام ک کلیفورد، آگوسته کمته، دارو کلارنس، جان دوی، الیس آلبرت، جورج ویلیام، زیگموند فروید، لودوینگ آندریاس فوئرباخ، گیبون ادوارد، اما گلدمن، هلدمن جولیس امانوئل، هوباخ پاول هنری، جورج جاکوب (یعقوب)، هوک سیدنی، توماس هنری، یگرسول روبرت گرین، لوئیس جوزف، کارل مارکس، مک کاب جوزف مارتین، فردریش نیچه، منکن هنری لوئیس، توماس پین، آین رند، جان مکینون رابرتسون، برترند راسل، کارل سایگن، مارگارت سانگر، ژان (شاان) پاول سارتر، که تغییر شگرفی در فلسفه ایجاد کرده اند و برخی از آنها پدر علوم جدیدی بودند و علومی را پایه گذاری کرده اند تنها میتوان تعداد اندکی فیلسوف همچون امانوئل کانت را برشمرد که به خدا اعتقاد داشته اند، اکثر فلاسفه در 300 سال گذشته نسبت به خدا حالت انکار داشته اند و دین را آفتی بزرگ برای بشریت و ترمز تمدن میدانسته اند.

        اما در گذشته اینچنین نبوده است، پیشرفت علم پیشرفت بیخدایی را نیز به همراه داشته است، البته ممکن است این پیشرفت بیخدایی و کمرنگ شدن نفوذ دین در زندگی و اجتماع و قانون و کوتاه شدن دست آن از علم بوده باشد که موجب پیشرفت علم شده باشد اما به هرحال بدون شک در گذشته خداباوری باور مرسوم تری بوده است. قدما را نباید بخاطر خداباوری و یا حتی اسلامشان توبیخ کرد و از دست آنها عصبانی بود. از هر انسانی در حد شعور و هوش او و اطلاعاتی که در اطراف او وجود داشته است و او میتوانسته است آنها را کسب کند انتظار داشت. یک دانشجوی سال اول رشته فلسفه اطلاعات فلسفی اش ده ها برابر بیشتر از اطلاعات سقراط و افلاطون و ارسطو است.

        بنابر این علی رغم اینکه اگر تمامی فلاسفه و دانشمندان نیز یک حرف را بزنند بازهم این مسئله به خودی خود دلیل بر درستی آن حرف نیست، تعداد دانشمندان و فلاسفه بیخدا در صورتیکه در اکثریت بودن جمعیت خداباوران را در نظر بگیریم بسیار بسیار شگفت انگیز است و آشکار میسازد که خداباوری بیشتر به طبقه ای از اجتماع بشری تعلق دارد که از دانش و فلسفه بیشتر محروم است. رابطه میان باورهای دینی و میزان دانش رابطه ای معکوس است. هرچقدر امکانات آموزشی و فکری کمتر باشد باورهای دینی قوی تر و هرچقدر علم و دانش قوی تر باشد باورهای دینی ضعیفتر و کمتر خواهد بود.

        نتیجه گیری:

        نتیجه آنکه چه 2 نفر به ایده ای اعتقاد داشته باشند چه 20 میلیون نفر و چه 1.5 میلیارد نفر، آن عقیده همچنان میتواند اشتباه و زشت باشد! عرصه علم و گفتمان عرصه دموکراسی نیست! هیچ وقت در بررسی علوم نمی آیند و بگویند چون 10 تا فیزیک دان به این اعتقاد دارند که ذرات بی انتها هستند و 20 تا فیزیک دان به این اعتقاد دارند که ذرات بی نهایت نیستند، پس فیزیک میگوید ذرات بی نهایت هستند! در گفتمان و بحث علمی و فلسفی در مورد اسلام و خدا نیز استفاده از این سفسطه، نوعی لگد پرانی و فرار از بحث است! به افرادی که چنین حرفی میزنند بگویید چرا وقتی بیمار میشوند پیش دکتر میروند؟ چرا بیماریشان را از طریق دموکراسی حل نمیکنند؟ از 20 نفر از آشنایانشان بپرسند بیماریشان چی هست و از روی نظر آنها به تیمار بپردازند.



        توضیحات:

        1) روحانیون بودیست در کتاب پرسش های خوب برای پاسخ های خوب در مورد این مسئله توضیحات کافی داده اند.

        2) سایت مسیحی پیامبر آور مرگ یک نمونه از این نوع باور مسیحیان به اسلام است.

        3) تارنمایی با نام آزمایشگر خدا لیستی از این 2700 خدا و مشخصات آنها ارائه میکند.

        4) بسیاری از اهل تسنن معتقدند شخصی یهودی با نام عبدالله ابن سبا برای فتنه جویی تشیع را پایه گذاری کرده است و شیعیان حتی وجود چنین شخصی را انکار میکنند، بحث مفصلی در این مورد را در اینجا و اینجا بخوانید.

        5) در این نوشتار منظور از کلمه علم همان (Science) و منظور از دانشمند (Scientist) است نه دانش و یا کسی که چیزی را میداند.

        6) منظور از فلاسفه دین، دینداران فیلسوف نیست، بسیاری از کسانیکه متخصص در رشته فلسفه دین هستند خود باورمند به دین نیستند و اغلب کسانیکه در فلسفه دین باعث تحول شده اند خود دیندار نبوده اند.

        7) یک اثر بسیار درخشان در مورد بیگ بنگ و وجود خدا، کتابی است که بصورت مناظره میان دو تن از بزرگترین فلاسفه خداباور و خداناباور زمان حال توسط دانشگاه آکسفورد منتشر شده است. نام این کتاب "Big Bang Cosmology, Atheism and Theism" است و یک نوشتار از نوشتارهای آنرا میتوانید در نوشتاری با فرنام "آغاز بی علت جهان" به زبان فارسی بخوانید.

        منظور از خدای دارای شخصیت، خدایی است زنده که دارای شعور و اراده است.

        9) منابع این آمار را در نوشتاری با فرنام "رابطه مستقیم خداباوری با نادانی" بیابید.

        10) نوشتار جالبی در این زمینه توسط دکتر احمد ایرانی با فرنام "نظرهای علمی درباره دین، پیدایش و تکامل دین" نوشته شده است که نحوه شکل گیری دین را توضیح میدهد، و خواندن آن توصیه میشود.

        11) دکتر ریچارد داوکینز در همین زمینه نوشتاری با فرنام "دلایل خوب و بد برای باورمند بودن" بودن دارد که خواندن آن توصیه میشود

        Comment


        • #34
          این یکی از سفسطه های منسوب به ائمه اطهار است که مسلمانان مورد استفاده قرار میدهند. گفته میشود که یکی از امامان این استدلال را در مقابل یک کافر کرده است، اما این استدلال در بحث های خداشناسی به "شرط پاسکال" (Pascal's Wager) معروف است. بلازی پاسکال (Blaise Pascal) مخترع یکی از اولین ماشین حسابها است و در عرصه علوم کامپیوتر از این جهت برای او ارزش زیادی قائل میشوند. پاسکال همچنین یک قمارباز بود و زمان زیادی از زندگی خودش را در کافه های مختلف به قماربازی میپرداخت، شاید انگیزه اختراع ماشین حسابش نیز همین بوده باشد. پاسکال به خدا اعتقاد داشت و اعتقاد خود به خدا نیز با همان روحیه قماربازی و ریاضاتی که در قماربازی استفاده میشود یعنی احتمالات، توجیه کرد. این دانشمند، ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی قرن 17ام البته خود در ریاضیات مبتکر نظریه قوانین جدید احتمال به شمار میرود.

          مسلمانان از بحث دقیق و ریاضی شرط پاسکال معمولا بیخبر هستند اما به نوعی از استدلالی شبیه به نظر پاسکال برای فرار از بحث استفاده میکنند، بنابر این ما ابتدا به بررسی استدلال مسلمانان و بعد از آن به بررسی استدلال پاسکال میپردازیم.

          همانطور که گفته شد یکی از تکنیک هایی که مسلمانان استفاده میکنند برای فرار از بحث در کنار سایر تکنیک ها مثل "لکم دینکم ولی الدین" و "لا اکراه فی الدین" همین حدیثی است که از امامان باقی مانده است. میگویند اگر قیامتی وجود داشته باشد، ما که در این دنیا مسلمان بوده ایم به بهشت خواهیم رفت و شما ضرر خواهید کرد و به جهنم خواهید رفت! اگر قیامتی هم وجود نداشته باشد و خدایی نیز وجود نداشته باشد، نه ما ضرر کرده ایم و نه شما ضرر کرده اید، بنابر این راه حل منطقی این است که انسان کاری را انجام بدهد که ریسک به ضرر کمتری داشته باشد، بنابر این موسی به دین خود و عیسی به دین خود!

          اشکالی که در این سفسطه وجود دارد این است که این اشخاص تنها به بعد شخصی دین توجه میکنند، این گفته در صورتی صحیح بود که دین تنها به خانه و مسجد محدود میشد و شریعت دینی زندگی روزمره و اقتصاد و روابط اجتماعی و سیاسی را شامل نمیشد. بلی درست است، اگر دین داران در خانه بنشینند و الله را بپرستند یا مسیح را بپرستند یا یهوه را بپرستند یا اهوره مزدا را یا بت و گاو و خورشید یا هر جانور یا موجود دیگر را، برای انسانهای دیگر فرقی نمیکند و صدمه ای به اجتماع انسانی زده نمیشود، اگر در خانه هایشان روزی 17 رکعت نماز بخوانند یا 800 رکعت نماز بخوانند، جز به زندگی خود ضربه ای وارد نمیکنند، هرچند همان کارها هم به نوبه خود باطل و ضایع هستند، اما آیا دین اسلام و مذهب تشیع را میتوان در همین حد نگاه داشت؟

          آیا دینی که برای اهداف سیاسی طرح ریزی شد و مذهبی که 12 امامش همگی ادعای خلافت داشتند و همواره با سیاست در هم آمیخته بود را میتوان یک دین فردی پنداشت؟ پاسخ منفی است، ضد فرهنگ دین در جامعه نفوذ خواهد کرد و فقر فرهنگی را به جامعه خواهد آورد، فلسفه (علم دوستی) را نابود خواهد کرد، شایسته سالاری را نابود خواهد کرد، قدرت را در جامعه به دست طبقه روحانیون (سرمایه داران دینی) خواهد داد و جامعه ای عصبی و ضد ارزش ایجاد خواهد کرد! زیبایی های جامعه و زیبارویان جامعه را با چادر سیاه و روسری خواهد پوشاند، حق اندیشیدن را از انسانها خواهد گرفت، جامعه را به جامعه ای تبدیل خواهد کرد که مغز ها از آن فرار خواهند کرد، جامعه ای که نیروهای مفید از آن فرار خواهند کرد ، جامعه ای که همه به فکر خویشند و هیچ کس فکر جامعه و اجتماع در بعد کلان آن نیست، جامعه ای که همه از هم میدزدند، جامعه ای که تفکر و هارمونی و زیبایی ارزش خود را از دست خواهد داد و هرکه ریشش بیش،بامش بیشتر خواهد شد و در نهایت جامعه ای که یک بیمار عقب مانده روانی رهبریت آنرا بر عهده خواهد گرفت و جامعه ای که از آن خمینی، شیخ فضل الله نوری، نواب صفوی، مدرس، رفسنجانی، جنتی و خاتمی بر خواهند خواست و طرفدارانی پیدا خواهند کرد. جامعه ای که عکس انسانها بر روی ماهش خواهد افتاد، جامعه ای که مردمش سفره ابو الفضل پهن میکنند و به یک مشت آخوند پاکتهای سفید میدهند که آنان را بگریانند!

          خمینی نمیتوانست در یک اجتماعی که مردم خردمند و خردگرا هستند ظهور کند، تنها مردمی که برای حضرت علی بارگاه و مرقد درست میکنند و اورا معصوم و عاری از گناه میدانند و در قبر او پول میریزند هستند که اتومبیل خمینی را از فرودگاه تا بهشت زهرا روی دستهایشان میبرند، و برایش بارگاه و مرقد میسازند و از او را مانند یک معصوم پیروی میکنند و اورا امام مینامند! خمینی برآمد جهل و خرافه پرستی متمرکز شده یک ملت است! حال خمینی دیگر ارزشی برای این ملت ندارد، اما اندیشه خمینی و دین و خویش همچنان در اذهان پوسیده باقیست، برای این مردم که هرکدام به نوعی خمینی کوچولو هستند دموکراسی (دموکراسی چیست؟) و آزادی (آزادی چیست؟) و حقوق بشر (حقوق بشر چیست؟)، محال است!

          بنابر این این دیانت ضررش را به تمام جامعه و سایر انسانها همچون انگلی در همین دنیا خواهد زد و خود دین داران را هم با همین اجتماع به سوی نابودی میبرد، که برده است! استفاده از دین باید مثل استفاده از دخانیات تنها در جاهای مخصوصی آزاد باشد، صدا و سیمای دولتی و کتابهای درسی مدارس را باید از وجود تعالیم غیر انسانی و غیر عقلی دین خالی کرد و اکنون در بسیاری از کشورهای جهان چنین اتفاقی افتاده است!

          دین علاوه بر ضربات زیادی که به اجتماع بشری میزند، ضررهای شخصی فراوانی را نیز به دنبال خواهد داشت، بر خلاف تصور اکثریت، دین در طول تاریخ باعث کردار نیک نشده و نمیشود، اخلاقیاتی که دین تبلیغ میکند دقیقا نتیجه برعکس میدهد و داده است، خداوند به موجودی تبدیل میشود برای توجیه کارهای زشت و پلید انسانها، انسانها خود را با مخدر دین تخدیر خواهند کرد، کم کاری و ارزش های غلط مانند گداپرستی و زشت رویی و بت پرستی مدرن جای تمامی آنچه دین تبلیغ میکند را خواهد گرفت، از آن همه گذشته، هیچ افیونی مانند دین نمیتواند انسانی را به درنده خویی و جانور زیستی بیاندازد و اورا تبدیل به یک ماشین مرگ و جنایت کند! جنون و خریت بشری در احساسات مذهبی به اوج میرسد! دین نه هوشیاری بلکه خواب عمیقی را برای جامعه می آورد، جامعه ای که آرمان آن پیشرفت و نشاط نیست، جامعه ای مرده با مردمانی دل مرده! بحث مفصلی در مورد دین و اخلاق در نوشتاری با فرنام (سفسطه دین ضامن اخلاق در جامعه است) بطور مفصل تری بررسی شده است.


          با پیاده شدن دین و شریعت، لبخند و زیبایی خواهد مرد، رنگها سیاه سفید خواهند شد، اثری از محبت و انساندوستی نخواهد ماند، اجتماع دینی اجتماعیست پر از ظلم و پر از انسانهای مظلوم، حق طلبی و انسانیت در این جامعه خواهد مرد، مردم دنبال قدرت خواهند بود و زیر دستیهایشان را زیر پای خود له خواهند کرد و در مقابل بالادستان مفلوک و مظلوم نمود خواهند کرد، از کوچکترین اجتماعات که خانواده باشد تا مدرسه و محله بزرگترین اجتماع که حکومت کلان کشور باشد سیستم حکومتی سیستم ولایت فقیه و دیکتاتوری خواهد بود، زورگویی در جای جای این مملکت و مردمش هویدا! با الله و اکبر و لا اله الله نمیتوان فرهنگ ساخت، نمیتوان قانون ساخت، ساختمانها را نمیتوان ضد زمین لرزه ساخت، این قوانین بداساس مردم را قانون گریز خواهند کرد، مردم در خیابانها بین خطوط رانندگی نخواهند کرد، مردم صندلی های اتوبوس را با چاقو پاره خواهند کرد، کسی احساس مالکیت به این خاک و این اموال عمومی نخواهد کرد، مردم خواهند گفت سیاست به ما چه؟ مملکت به ما چه؟ ما میخوایم حال کنیم، میخوایم پول در بیاریم، آزادی را به من چه؟ و همه به این خواب خواهند رفت، و قرص خواب آور اسلام و دین خواهد بود! انحراف زندگی انسانها توسط شریعت و دیانت موضوعیست که بسیاری از بزرگان و فلاسفه بطور مفصل به آن پرداخته اند. شاید دقیق ترین کار را در این زمینه فوئرباخ، فیلسوف آلمانی همدوره با مارکس و شاگرد هگل انجام داده باشد.

          اینها همگی نشان میدهد که زندگی این جهانی اسلامی به هیچ عنوان با زندگی این جهانی بیخدایی نیست. زندگی در جامعه دین دار، برابر با زندگی در جامعه ای که دین در آن تضعیف شده است و خرد و قوانین زمینی و انسانی جای آن نشسته است نه در بعد خصوصی نه در بعد اجتماعی قابل قیاس نیست، در نوشتار آزادی چیست؟ آماری در این زمینه ارائه شده است. بنابر این بخش اول این استدلال "ما در این دنیا ضرر نکرده ایم" غلط است، دین داران همانگونه که کتاب آسمانیشان در سوره "العصر" به آنها سرکوفت زده میشوند در خسران و ضرر هستند.

          Comment


          • #35
            اما برویم سر آن دنیا.از یکی از فلاسفه بیخدا که در حال مرگ بود پرسیدند، تو یک عمر با خدا به مخالفت پرداختی، حال اگر فرض کنیم خدایی وجود داشته باشد، فکر میکنی چه بلایی سر تو می آورد؟ آیا از گذشته خود پشیمان نیستی؟ بیا و در آخر عمر توبه کن، شاید آمرزیده شوی آن شخص پاسخ داد، اگر خدایی که شما میگویید اندکی شعور داشته باشد، نیک میداند که من عمری به تحقیق و جستجویش پرداخته ام و اورا نیافته ام! گناه من چیست وقتی که او دلیلی برای وجود خود باقی نگذاشته است؟ شایان ذکر است مسلمانان مضحکانه بطور خیلی جدی این داستان را در مورد تقریبا اکثر فلاسفه بیخدا، مثل نیچه و راسل و مارکس و... می آورند و میگویند اینها در آخر عمر خود توبه کرده اند، حتی در کتابهایشان اینگونه لطیفه هارا بطور خیلی جدی مطرح میکنند.

            فرض کنید شما خدا هستید و یا فرض کنید شما چند روبات ساخته اید که به آنها هوش مصنوعی (الگوریتمهایی که قادر به تکمیل خود هستند Artificial Intelligence) داده اید. آنها را خلق کرده اید و خود پنهان شده اید، حال اگر این روبات ها با امکاناتی که شما در اختیارشان قرار داده اید، پی به درک وجود شما نبرند، آیا مجرمند؟ آیا اگر کتاب مسخره ای مثل قرآن را برای آنها فرستاده باشید، و با این کار خود و داستانهای کودکانه و غیر عقلی و غیر منطقی ای که پیامبرتان از اینور و آنور دزدی ادبی کرده است کمترین احتمال های وجود خود را در ذهن مخلوقات خود از بین برده باشید آیا آن مخلوقات بیچاره گناهکارند؟ خدا چه انتظاری از ما دارد؟ اینکه باور کنیم محمد پیامبر خدا بوده و خدایی در آسمانها و در ناکجاآباد کائنات پنهان شده است؟ این که با نگاه کردن به قصه هایی مثل قصه مسیح، سلیمان، یونس و نوح که همگی از اسطوره ها و افسانه های سایر ملل توسط یهودیان دزدی ادبی شده و اسناد تاریخی آن موجود است، قبول کنیم که این افراد واقعا وجود داشته اند؟ خداوند واقعا موجود ظالمی است اگر چنین انتظاری از انسانها دارد.

            حال بگذریم از اینکه مخلوقات بیچاره نه تنها تمام براهین و برهان هایی که برای اثبات وجود شما مطرح شده را با نقد های حقیقتاً پولادین رد کرده اند، بلکه براهین محکمی را نیز در رد وجود شما آورده اند. آیا اینکه شما موجود غیر منطقی و غیر ممکنی هستید و میتوان ثابت کرد که وجود ندارید، گناه مخلوقاتتان است یا خودتان؟

            بیایید فرض کنیم خدا وجود دارد، وضعیت بیخدایان نسبت به این خدا چگونه خواهد بود؟

            به نظر شما با فرض اینکه خدایی وجود داشته باشد، این خداوند در آخرت به کسانی جایگاه واولاتری میدهد که از عقلشان استفاده کرده اند و برای ایجاد شرایط بهتر برای زندگی بشر تلاش کرده اند یا به انسانهایی که از روی جهالت و دلایل غلط به خدا اعتقاد دارند و با تقلید گوسفندوار از رهبران مذهبیشان دنیا را به سوی نابودی و بشر را به سوی زندگی تاریکتر و جاهلانه تر برده اند؟ خداوند باید بسیار پلید باشد که این افراد را که اکثریت دین داران را تشکیل میدهد به بهشت بفرستد.



            بیخدایان برای اعتقاداتشان از منطق و دلیل استفاده کرده اند، اگر خداوند از منطق و دلیل خوشش نمی آید و ترجیه میدهد انسانها از روی احساس و جهل و حماقت به او اعتقاد داشته باشند، چنین خدای ابلهی شایسته ستایش نیست. اگر خدا از اینکه انسانهای خیالپرداز و خرافی و کم مایه به او عشق میورزند خرسند است، این خدا حتی لیاقت خدایی ندارد.



            خداوند اگر وجود داشته باشد، ناظر تمام زشتی ها و پلیدی ها و جنایاتی که روی زمین انجام گرفته است بوده است و سکوت کرده است، خداوند کودکانی را که از بیماریهای سرطانی رنج میبردند مشاهده کرده است و برای سلامتی آنها اقدام نکرده است، خداوند جوامعی را که زیر فشار مستکبران و جباران تاریخ که اکثریت آنها به شدت دیندار بودند و یا دین داران آنها را پشتیبانی میکرده اند نگاه کرده است و به آنها کمکی نکرده است، اما خیلی از ما انسانها همانند خدا نبوده ایم، برای آزادی و رفاه بشر و زندگی بهتر تلاش کرده ایم، اگر کاری از دستمان بر می آمده برای یکدیگر انجام داده ایم، بنابر این ما موجودات بهتری از خداوند هستیم، این خدا هست که باید ما را ستایش کند نه ما خدارا!



            بهشتی که دین داران طمعش را دارند واقعا چگونه جاییست؟ کتاب آیت الله دستغیب، معاد از آیات قرآن و احادیث بسیاری برای توصیف بهشت استفاده کرده است، بهشت جایی است که مومنان 72 حوری بهشتی خواهند داشت و میتوانند با آنها تماس جنسی بی پایان برقرار کنند. بهشت اسلامی بیشتر شبیه فاحشه خانه ای ملکوتی است، حوض کوثر، شراب پاک، جوی های آب، سایه درختان، حوری های بهشتی، غلامان بهشتی، واقعا چیزهای جذابی برای انسانهای معقول و اندیشمند نیستند. بهشت جایی است که افرادی مثل محمد و علی در آن زندگی میکنند، نگاهیی به تاریخچه زندگانی این افراد مارا به این نتیجه میرساند که زندگی در کنار چنین افراد خطرناکی واقعا دردناک است، چرا که ممکن است در بهشت نیز در پی کسب حوری های بیشتر بخواهند ماجراهای تاریخی مانند قتل عام بنی قریظه را در بهشت تکرار کنند. بسیاری از مسلمانان در کشورهایی زندگی میکنند که این کشورها بسیار از لحاظ منابع طبیعی غنی هستند، اما مسلمانان و اسلامگرایان این بهشت های زمینی را به گند کشیده اند و به لجنگاهی تبدیل کرده اند که همگان از آن فراری هستند، این افراد در بهشت نیز اگر به کار مشابهی بخواهند دست بزنند، بهشت واقعا در جوار این ا فراد بسیار جهنمی تر از جهنم خواهد بود.



            اگر در آخرت جهنمی وجود داشته باشد و آنچه قرآن توصیف میکند مانند ریختن مس داغ در حلق گناهکاران، و یا سوزاندن پوست آنها و تعویض پوستشان برای درد بیشتر واقعا وجود داشته باشد، اگر خداوند بخواهد هر کدام از این کارها را در جهنم بر روی هر شخصی حتی منفور ترین شخصیت های تاریخ انجام بدهد، بقیه انسانها باید بسیار جانور خو باشند که چنین منظره ای را تماشا کنند و باز هم خداوند را ستایش کنند. خداوندی که چنین عمل ضد انسانی و کثیفی را انجام بدهد آیا واقعا شایسته ستایش است؟ براستی که ما انساندوستان تحمل دیدن چنین صحنه های دلخراشی را حتی اگر بر روی کثیف ترین انسانها انجام شود نداریم، ما مسلمان نیستیم که سنگ باران شدن یک انسان دیگر را جانور خویانه نظاره گر باشیم و یا حتی خود به این کار دست بزنیم. ما حزب اللهی نیستیم که در مقابل قتل عام هزاران نفر ویرانی حیات کودکان خیابانی سکوت کرده باشیم، خداوندی که باعث و بانی این کار شود یک موجود پلید است که باید به پای میز محاکمه جنایتکاران علیه بشریت کشیده شود و به دلیل رعایت نکردن قوانین جهان شمول (و آخرت شمول) حقوق بشر محکوم گردد، چه لایق ستایش است این خدای حقیر اسلامی که چنین کاری با همنوعان ما بکند؟



            به اهل بهشت نگاه کنید، به کسانی که ادعا میکنند به بهشت خواهند رفت، به پاپ جان پول، به کشیش های کاتولیکی که هزاران تنشان به بچه بازی و فساد اخلاقی محکوم شده اند به یهودیهای ارتودوکسی که جهان را مال خود میدانند، یهودیان را چوپان و بقیه را گوسفند میدانند، به مسیحیان تندرو، به حزب اللهی ها، به آخوندها، به هیتلر که اعتقادات شدید مذهبی داشت، به اسکندر مقدونی که به خدایان یونان اعتقاد داشت، این انسانهای فرومایه اهل بهشت هستند، تحمل و دیدن مستمر این افراد بسیار دشوار ا ست، وجود این افراد بهشت را به یک محیط نامطلوب تبدیل خواهد کرد. اگر بهشت و جهنمی وجود داشته باشد، زندگی در جهنم دلپذیر تر از زندگی کردن در کنار هر کدام از این افراد خواهد بود.



            بیخدایان راه واقع گرایی و خردگرایی و منطق را پیش گرفته اند و در مقابل انتقادات انعطاف نشان داده اند نه اینکه مانند دین داران مخالفان را شب و روز لعنت کنند و آنها را بکشند، روزنامه هایشان را تعطیل کنند، سایتهایشان را سانسور کنند و... این راه درستی است که بیخدایان پیش گرفته اند، اگر هزینه درست فکر کردن و درست زیستن و دفاع از حریم عقلانیت و انسانیت به جهنم رفتن است، بیخدایان مردانه پای این جرم خود خواهند ایستاد و هزینه اش را خواهند داد، حتی اگر این هزینه رفتن به جهنم مسخره اسلامی باشد. ما جهنم را در حکومت دینی اسلامی دیدده ایم، ترسی از جهنم های دیگر نداریم.



            در نظر داشتن این مطالب نشان میدهد حتی بر فرض محال که خدا و آخرتی نیز وجود داشته باشد بیخدایان اساساً در آن دنیا از موقعیت شرافتمندانه تر و بهتری نیز برخوردار خواهند بود. حال از دید دیگری به این برهان سبک که آخرین برهانیست که مسلمانان دارند و معمولا وقتی دیگر چیزی در بساط ندارند آنرا مطرح میکنند تا از زیر بار فرار کنند بنگریم. فرض بر این است که ما هیچ چیز در مورد اینکه خدا وجود دارد یا ندارد نمیدانیم (که خوب البته فرض غلطی است چون ما دانش به عدم وجود خدا را داریم)، حال میتوان بر نتیجه گیری یا بخش دوم این استدلال مسلمانان اینگونه ایراد هایی را گرفت

            اگر خدا وجود داشته باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد که این خدا الله باشد (چون فرض این استدلال مبنی بر نادانی کامل ما نسبت به قضیه خدا است)، اگر الله وجود نداشته باشد و بجای آن فرضاَ زئوس، خدای باستان وجود داشته باشد احتمالا تمام مسیحیان و یهودیان و مسلمانان و بهائیان را به جهنم خواهد فرستاد. در قرآن سوره شماره 21 آیه 98 اشاره میشود که هرکس غیر از الله کسی یا چیزی را بپرستد، آن شخص پرستشگر و شخص یا چیز پرستش شونده در بهشت خواهند سوخت، بنابر این اگر فرض کنیم این الله است که وجود داشته باشد، تمامی غیر مسلمانان در جهنم خواهند سوخت، البته به دلیل ناسازمانیافته بودن و ادبیات ضعیف قرآن واقعا نمیتوان گفت نظر قرآن در مورد وضعیت غیر مسلمانان در آخرت چیست، چون حرفهای خود را در چندین جا نفی میکند و در این مورد دارای اختلافات و تناقضات بسیار است، این تناقضات در بخش تناقضات درونی تازینامه مورد بررسی قرار گرفته اند. اگر بجای الله، یهوه وجود داشته باشد و مسیحیت و اسلام آئینهای دروغین باشند، معلوم نیست یهوه خدای درنده و جانورخوی عهد عتیق چه بلایی سر مسلمانان و مسیحیان بیاورد، هندو ها و... که جای خود دارند. اینها همه نشان میدهد، اعتقاد داشتن به یک خدا، از لحاظ قوانین احتمال کمک چندانی به خداپرستان نمیکند، و فضای انتخاب در فرمول احتمال خدا، {خداهست، خدا نیست}، نیست! بلکه به اینگونه است {خدا نیست، الله هست، یهوه هست، مسیح هست، اهوره مزدا هست، زئوس (خدای یونان باستان) هست، ساترن (خدای رم باستان)، میترا هست، هرا هست، ویشکا هست و....} و در هر حالت، شانس برد خداباوران تنها یک واحد بیشتر از خداناباوران است، مسلمانان معمولا آنقدر آزاد اندیش نیستند که احتمال خطای خود را بدهند، بعنوان مثال فرض کنید الله و محمد دروغین باشند و در این آشفته بازار دین فروشی این مسیحیان باشند که حقیقت را بگویند، میدانید خدا در آنصورت چه بلایی سر مسلمانان خواهد آورد؟



            Comment


            • #36
              مسئله به بهشت رفتن یا نرفتن فقط بر سر اعتقاد داشتن یا نداشتن به خدا نیست، در هر دین و آیینی بسیار محرامت و فرایض دینی وجود دارد که انسانها باید انجام بدهند، فرقه های مختلف مفاهیم مختلفی دارند، مسئله گناه کردن یا نکردن به نظر میرسد در اکثر دینها بیش از به خدا اعتقاد داشن یا نداشتن مطرح است. در مورد اسلام بعنوان مثال شرک ورزیدن چیزیست که الله به شدت از آن بیزار است و اهل تسنن به شدت شیعیان را محکوم به شرک ورزی میکنند، و ادعا میکنند این شرک ورزی شیعیان باعث بازشدن دکان های دین و به لجن کشیده شدن اسلام در کشورهایی مثل ایران شده است، از طرفی شیعیان اعتقاد دارند اهل تسنن نسبت به امامان که نمایندگان خدا هستند ظالم هستند و عذابی سخت در انتظار آنهاست، همانطور که آشکار است اعتقاد داشتن و یا نداشتن به خدا تنها قسمت بسیار کوچکی از دیانت است، و صرف این قضیه ورود این افراد به بهشت را تضمین نخواهد کرد، بنابر این قسمت دوم این استدلال که مسلمانان در بهشت وضعیت بسیار بهتری خواهند داشت نیز غلط است.



              تازینامه بعنوان یک کتاب بر آشفته، مالیخولیایی و سازمان نیافته بعضی اوقات حرفهای عجیبی میزند بعنوان مثال همانطور که در شصت مورد از تضاد های داخلی تازینامه؛ دشواریهای قرآن بررسی شده است در (سوره 19 آیه 71) میگوید تمامی مسلمانان به جهنم خواهند رفت (حد اقل برای مدتی) اما در جاهای دیگر ادعا میکند کسانی که در جهاد کشته میشوند مستقیم به بهشت میروند، پس بنابر این تکلیف آن دنیا واقعا برای خود مسلمانان نیز هنوز روشن نیست و خود نمیدانند برنامه چیست، بگذریم از اینکه شیعیان فساد اداری و حماقت خود را در این دنیا، به آن دنیا نیز کشیده اند و قرار است عده ای شفاعتگر آنان باشند و یا فرقه های زیادی از مسیحیت سالها با مالیات برای کلیسا گرفتن در بهشت زمین فروخته اند و به خدا رشوه داده اند و یا فرقه هایی معتقدند خداوند در هر صورت بندگان را خواهد بخشید، در این آشفته بازار الهی که ادیان پیوسته افسانه های مربوطه اش را تولید میکنند میتوان همانطور که در بخش طنز آورده ایم، پاسخ دندانشکنی این چنین به خداوند داد "جواب دندان شکن به خدا در روز قیامت" و احتمالا وارد بهشت شد.



              از حرفهای رایج در میان مسلمانان بگذریم و به نظر پاسکال در مورد این استدلال بپردازیم. همانطور که در ابتدا مطرح شد پاسکال یک قمارباز بود و روش استدلالی وی برای توجیه اعتقاد خود به خدا را نیز به سبک قماربازان اینگونه مطرح میکند که شرط بستن بر روی وجود خدا بیشترین شانس بردن قمار این دنیا و آن دنیا را دارد. روش استدلال پاسکال همچون روش تفکر در قماربازی بسیار محتاطانه و مبتنی بر احتمالات است.

              همانطور که میدانید، در قمارخانه ها معمولا بازیهای مختلفی ارائه میشود که هرکدام یک مقدار ورودی و یک مقدار خروجی دارند، مثلا فرض کنید در بازی A، شما برای اینکه بازی کنید باید مبلغ یک دلار پرداخت کنید، و اگر برنده شوید 3 دلار جایزه میگیرید و اگر برنده نشوید 0 دلار میبرید (هیچ نمیبرید)، و شانس برد شما 1/2 است.

              در چنین شرایطی میتوان حساب کرد که انتظار شما از برد در این بازی به مقدار 1.5 دلار است، زیرا:

              0 * (1/2) + 3 * (1/2) = 1.5

              و چون شما تنها یک دلار هزینه میکنید،

              -1 + 1.5 = .5

              و چون نیم عدد مثبتی است، شرکت در این بازی به نفع شماست، پس یک قمارباز خوب در این بازی شرکت خواهد کرد و روی آن شرط خواهد بست!

              حال فرض کنید بازی وجود دارد که اگر شما در آن ببرید 2 دلار برنده میشوید، و اگر نبرید 0 دلار برنده میشوید و احتمال برد یا باخت نیز هردو 1/2 است، اینبار نیز معادله بصورت زیر خواهد بود.



              0 * (1/2) + 2 * (1/2) = 1

              و چون شما تنها یک دلار هزینه میکنید،

              -1 + 1 = 0

              شرکت در این بازی نه به نفع شماست نه به ضرر شما، بنابر این میتوانید شرکت کنید یا نکنید، حال اگر شما بازی ای را فرض کنید که احتمال برد در آن کمتر از 1/2 باشد و یا اینکه مقدار برد 1 دلار باشد یا هر تغییر شرایطی که میزان انتظار برد را پائین بیاورد، این بازی را بیفایده میکند و یک قمارباز نباید روی آن شرط بندی کند.

              پاسکال نیز به همین صورت میخواهد اعتقاد به خدا را توجیه کند، پاسکال معتقد بود با استدلال و منطق و دانش و فلسفه نمیتوان وجود یا عدم وجود خدا را اثبات و رد کرد (بنابر این پاسکال یک اگناستیک بوده است (اگناستیسزم، چیست؟)). بنابر این ما باید به سبک قماربازها بجای بحث در مورد وجود یا عدم وجود خدا روی وجود یا عدم وجودش شرط بندی کنیم. و همانطور که توضیح داده خواهد شد به اشتباه فرض میکند که شرط بستن روی وجود خدا انتظار برد بیشتری را میسر میسازد تا شرط نبستن روی عدم وجود خدا، و به نفع قمارباز و انسان است تا روی وجود خدا شرط ببندد و یا بعبارتی به خدا اعتقاد داشته باشد تا اینکه بیخدا باشد. از این گذشته این قمار و بازی ای است که هرکسی باید آنرا بازی کند و شرکت در آن دلخواه نیست!

              Comment


              • #37
                بسیاری از دانشمندان و نوابغ اسلامی، بعد از اینکه با آيات جنايي تازينامه را ميشنوند، ژستی روشنفکرانه به خود ميگيرند و ميگويند، شما اصلا ميدونيد برای قطع کردن دست بعنوان مثال چند شرط وجود داره؟ شما فکر ميکنيد هرکس از راه برسد و دزدی کند دستش را قطع ميکنند؟ آيا ميدانيد در زمان پيامبر چند نفر سنگسار شدند و يا دست چند نفر کشته شد؟ آيا ميدانيد حتی اندازه سنگهایی که باید به زانی پرتاب شود هم مشخص شده؟

                بعد شروع ميکنند تعداد شرايط را ميشمارند.

                مسلمانان تمایل دارند اسلام را بسیار پيچيده جلوه بدهند و طوری رفتار کنند که انگار مطالب بسیار عمیق و دشواری در دينشان وجود دارد که درک آنها برای بقیه ميسر نيست. در گذشته چون دانشگاه ها و مراکز علمی بصورت امروزی وجود نداشتند به افرادی که از مدارس دینی خارج ميشدند عالم میگفتند و امروز هم در کشور ما به یک عده آدم سبک مغز و فرو مایه مثل آقای جنتی و مصباح يزدی و خزعلی و حسنی و بهجت و علامه طباطبائی و مطهری به اشتباه ميگويند علما! در حالی که سطح فکر و تخصص اين افراد تنها به درد قبرستانهای کشور ما ميخورد که برای مردگان مردم دعا و نماز بخوانند. اين افراد چون یضرب یضربان یضربون را خوانده اند عالم هستند و بقیه را عوام مينامند. سطح فکری این افراد را ميتوان با خواندن آثارشان و شنيدن کلامشان تخمين زد، بعنوان مثال علامه (کسی که زیاد علم دارد) طباطبائی فرموده اند:

                "استاد ما مرحوم آقا سید علی قاضی حکایت کرد که کسی از جنی پرسیده است طایفه جن به چه مذهب اند؟ آن جن در جواب گفت: طایفه جن مانند انس دارای مذاهب گوناگون اند جز اینکه سنی ندارند (عجب!!) برای اینکه در میان ما کسانی هستند که در واقعه غدیر خم حضور داشتند و شاهد ماجرا بودند." داستانهای شگفت در باره جن، ابراهیم عباسی چاپ دوم صفحه 21

                علی رقم اینکه هر انسان خردمندی به این گفتارها و جفنگیات که بسیار خنده دار به نظر میرسند اما از عقاید بسیار جدی اسلامی هستند (در تازينامه حتی سوره ای به نام جن وجود دارد) مسلمانان همچنان به يک مشت ملای بيسواد فرومايه ميگويند عالم، و به آنها احترام ويژه ميگذارند. حاج آقا چهره ای نورانی دارد!

                مسلمانان فکر میکنند با بالابردن تعداد شرایط دست قطع کردن و سنگسار ميتوانند از زشتی این اعمال بکاهند.

                وقتی دست قطع کردن و پا قطع کردن که در تازينامه در دو جا (یکی برای دزد و دیگری برای کافر) آمده است، یک عمل کاملا عربی و وحشيانه و حیوانی است دیگر برای ما چه فرقی میکند که شرطی وجود داشته نداشته باشد یا دو میلیون شرط وجود داشته باشد؟

                مهم اين است که شما سنگی را در دست ميگيرید و بر سر کسی ميکوبيد که موجودی از نوع شماست، آنقدر سنگ ميزنید تا بميرد، چون چيزی که مال خودش بوده در اختيار ديگری قرار داده! مهم اين است که شما دست و پاي يک انسان ديگر را قطع ميکنيد (به صفحه تصاوير برای ديدن تصاوير قوانين حیوانی الهی مراجعه کنيد) مهم اين است که چشم يک انسان را در مي آوريد و ... مهم اين نيست که اين کار چند بار انجام شود و چگونه انجام شود و از همه مهم تر اينکه مهم اين است که اين عمل يک عمل جانوری است! مهم اين نيست که اين عمل جانوری چند شرط دارد و ...

                در جوامع غربی و امروزی برای حيوانات خانگی هم حقوقی در نظر گرفته ميشود و دوست داران حيوانات گروه هایی تشکيل ميدهند که از ظلم به حيوانات جلوگيری شود، اگر شما سگ خودتان را بزنيد به شدت با شما برخورد خواهند کرد. سنگ دلی و بی خردی و اسلامگرایی تا چه حد است که مسلمانان در اين دوران دست و پا قطع میکنند و چشم در می آورند و سنگسار ميکنند؟

                بنابر این، این تعداد شرایط نیست که مورد اعتراض است، بلکه خود عمل است که خود جرم و غیر انسانی است و از دوران بیابانگردی اعراب زمان محمد به یادگار مانده.

                Comment


                • #38

                  Comment


                  • #39
                    متاسفانه این جمله در جوامع کوچک و بزرگ ایرانی بسیار شنیده میشود تا جایی که برای عده کثیری به شعار کلیشه ای و ثابت تبدیل شده است که "به مقدسات مردم توهین نکنید!"، "به دین مردم کاری نداشته باشید!"

                    آیا تابحال از خود پرسیده اید مقدسات یعنی چه؟ چه چیزهایی مقدس هستند؟ عده ای خداوند و دین را و عده ای علاوه بر اینها روحانیون و آخوندها و رهبران مذهبی را نیز جزو مقدساتشان حساب میکنند. مثلا وقتی کسی از رهبر جمهوری اسلامی انتقاد میکند وی را به دلیل توهین به مقدسات دادگاهی میکنند! گروهی شریعت و برداشت خود از دین را مقدس میدانند و کسانیکه مخالف برداشت آنها از دین هستند را مخالف و دشمن خدا مینامند.

                    اگر دقیق تر به مسئله نگاه کنید، مذهبیون برای افکار خود ارزشی والاتر و بالاتر از افکار دیگر قائل هستند و برای افکار خود امتیازی بالاتر خواستار هستند و آنرا در حفاظ تقدس قرار میدهند و کسی حق ندارد این مقدسات را نقد کند چون اینها مقدس هستند. آیا مذهبیون برای سایر افراد نیز چنین حقی را قايل هستند؟ آیا هرکس میتواند افکار و اندیشه های خود را مقدس بداند؟ فرض کنید انسانی به هویج علاقه شدید دارد و آنرا میوه مقدسی میداند، آیا او میتواند از بقیه بخواهد که به مقدساتش احترام بگذارند؟ آیا اگر گاو برای هندو ها مقدس است، باید از دیگران نیز بخواهند که به گاو احترام بگذارند و به آنها بگویند شما حق ندارید گاو را بخورید و یا گاو آزاری کنید و به گاو توهین کنید. در میان سرخپوست های قبیله آزتک و مایا رسم قربانی کردن افراد برای خدا وجود داشت، آنها قلب افراد را در حالی که زنده بودند از بدنشان در می آوردند و به خدایانشان هدیه میکردند و سپس سر قربانی را نیز از بدنش جدا میکردند، آیا کسانیکه میگویند به مقدسات مردم احترام بگذارید حاضرند به مقدسات این قبایل سرخپوستی نیز احترام بگذارند؟

                    مقدسات چه هستند؟ به چه چیز میگوییم مقدس؟ مقدسات در واقع موجودات و یا موهوماتی هستند که بو میدهند و بر پایه های فکری محکمی استوار نیستند. رابطه فيثاغورس رابطه مقدسی نیست چون قابل اثبات و نقد است. ارسطو آدم مقدسی نیست، اگر کسی بگوید ارسطو آدم احمقی است کسی شمشیر و چماغ نمیکشد اما محمد رسول الله انسان مقدسی است و نقد و انکار وی توهین به مقدسات است. دلیلش هیچ چیز نیست جز اینکه آخوند ها و مذهبیون چون از نقد میترسند و پاسخی برای انتقاد ها نداشته و ندارند، با مقدس کردن مفاهیمشان صورت مسئله را پاک میکنند. حاله تقدس محکم ترین حفاظ امنیتی برای موهومات و مفاهیم خرافی است که آنها را از نسیم خردورزی و نقد موشکافانه و تفکر منتقدانه حفظ میکند.

                    نیروی جاذبه توسط نیوتون کشف شد و نیوتون تئوری هایی در مورد جاذبه ارائه کرد، آیا شما میبینید که عده ای روزی پنجاه بار با صدای بلند بگویند هیچ قانونی بجز جاذبه وجود ندارد و نیوتون کاشف جاذبه است؟ آیا نیازی هست که ما اینقدر برای یک واقعیت که میتوان آنرا ثابت کرد اینقدر تظاهر کنیم و اینقدر تکرار کنیم که جاذبه وجود دارد و هرکس جاذبه را قبول نداشته باشد سخت در اشتباه است؟ هرگز! اما چرا مسلمانان بارها باید در روز بگویند لا اله الا الله و محمد رسول الله؟ و هرکس ضد این را بگوید دارد به مقدسات توهین میکند؟ پاسخ خیلی واضح است! چون این مفاهیم هیچ پایه و اساس عقلی و علمی ای ندارند. و مسلمانان باید بارها و بارها این جملات را تکرار کنند که به عنوان یک سری اصول در ذهنشان جا بگیرد و مبادا به این فکر بیافتند که هیچ خدایی جز الله وجود ندارد و محمد پیامبر نیست و اصولا پیامبری وجود ندارد و مفاهیم دینی بیپایه و افسانه ای هستند.

                    معمولا کسانی که میگویند "به مقدسات مردم توهین نکنید!" به مردم کاری ندارند، منظورشان این است که "به مقدسات من توهین نکن!". اینها چون حاضر نیستند از مفاهیم کهنه و پوسیده خودشان دست بردارند مردم را بهانه میکنند. اینگونه افراد از گفتن اینکه باورمند به دین هستند شرم دارند زیرا اعتراف آنها به دیندار بودنشان باعث میشود به شدت بیخرد و خرافاتی به نظر برسند، لذا مردم را بهانه میکنند زیرا از شنیدن نظرات مخالف هراسانند.

                    اصولا حقوق در قوانین مشخص و تایین میگردند، شما بعنوان یک انسان در هر جایی که هستید حقوقی دارد؛ حقوقی که شما دارید و یا ندارید بنا به موقعیت جغرافیایی شما متغیر هستند، بعنوان مثال شما در ایران حق ندارید از ماهواره استفاده کنید و در اکثر کشورهای غربی این از حقوق شما حساب میشود. بنابر این حقوق شما به موقعیت جغرافیایی شما بستگی دارد. حال وقتی به شما میگویند شما "حق ندارید به مقدسات توهین کنید" باید دید که آیا واقعا به چنین چیزی اعتقاد دارند و یا منظورشان این است که "من خواهش میکنم به افکار من توهین نکنید" ؟ اگر منظورشان واقعا این است که شما چنین حقی را ندارید باید به حقوق مکانی و جهانی خود مراجعه کنید و ببینید آیا این در حقوق و قوانین چیزی در مورد اینکه به مقدسات نباید توهین کرد آمده است؟!

                    غیر از قوانین عقب مانده کشورهایی مثل ایران و عربستان، تقریباً در تمامی کشورهای جهان چنین قوانینی سالهاست که دیگر وجود ندارد. افکار مذهبی هیچ امتیاز ويژه ای نسبت به سایر افکار ندارند و باید در مقابل انتقادات پاسخ دهند. و اگر شما ساکن کشورهای عقب مانده نیستید حق دارید به مقدسات انتقاد و حتی توهین کنید. شایان ذکر است اگر ساکن کشورهای عقب مانده نیز هستید و حق ندارید به مقدسات توهین کنید باید به این نکته توجه داشته باشید که اشخاص مذهبی پلیس نیستند که به شما تذکر قانونی بدهند. اگر شکایتی از شما دارند نمیتوانند خودشان تذکر دهند، خودشان دادگاهی کنند خودشان حکم را اجرا کنند.

                    البته برخی از قوانین، مانند قوانین حقوق بشر (حقوق بشر چیست؟)، جهانشمول هستند و در همه جا ثابت هستند. برخی از افراد گمان میکنند انتقاد از اسلام با حقوق بشر در تضاد است، در هیچ یک از مواد اطلاعیه حقوق بشر سازمان ملل، حرفی از "احترام به دین" نیامده است، این افراد احترام به حقویق دیندار را با احترام به دین، دیندار به اشتباه یکی میدانند.

                    کسی که به محمد رسول الله اهانت کند و با وی به دشمنی بپردازد حکمش از نظر علمای اسلامی مرگ است و خونش حلال است، البته حکم کسی که به امامان، خدا و حتی به فرشته ها نیز توهین کند باید به سرعت کشته شود و پیاده شدن این حکم نیاز به دادگاه و قاضی ندارد، یک مسلمان خود میتواند این حکم را در هر شرایطی پیاده کند، دلیل این حکم سنگین بسیار مشخص است. وقتی مسلمانان از امامان و خدایشان میخواهند که برایشان کارهای غیر طبیعی کنند، آنها را قدرتهای فرا بشری و آسمانی ای فرض میکنند که کارهای خارق العاده انجام میدهند. اما وقتی که شخصی به این امامان و پیامبر و خدا توهین میکند آنها میبینند که این خدا و امامان و پیامبرشان حتی نمیتوانند با دشمنانشان برخورد کنند، در واقع آن شخص خط بطلان میکشد روی این فرضیات غلط مسلمانان، برای همین است که این توهین ها ایمانشان را ضعیف میکند و ممکن است آنها را بر سر عقل بیاورد، و چون از این اتفاق شیرین بیم دارند، اهانت به مقدساتشان را بر نمیتابند.

                    این خود مارا یاد داستان ابراهیم و نابود کردن بتهای قوم خود می اندازد، ابراهیم بت هارا میشکند و میگوید ببینید این بتها حتی از خود نمیتوانند دفاع کنند، پس نیرویی ندارند، به عبارت دیگر ابراهیم از بتها یک عمل را انتظار داشت و میخواست از آنها امتحان بگیرد، در مورد مسلمانان نیز دقیقا همین مسئله است. بت نامرئی و آسمانی آنها الله چون موجودی خیالی و غیر حقیقی است هیچ کاری را در واقع نمیتواند انجام دهد و حتی قدرت دفاع از خود را نیز ندارد. اگر کسی به او توهین کند او نمیتواند هیچ غلطی بکند. این مسلمانان هستند که باید به یاری الله بیایند و از او دفاع بکنند و دشمنانش را بکشند، و این خود بسیار مضحک است. بنابر این توهین کردن به اسلام، یک خدا شکنی است که شباهت بسیاری با بت شکنی ابراهیم سامی دارد. هردو در جهت مبارزه با خرافات و جهل انجام میگیرند و هردو یک نتیجه میدهند.

                    اما نکته ای که باقی میماند این است که آیا این افراد که افکار خود را مقدس مینامند و احترام به عقایدشان را خواهش دارند، خود برای دیگران و افکارشان احترامی قائل هستند؟ آیا مسلمانان به مقدسات دیگران احترام میگذارند؟!

                    محمد رسول الله نیز بعد از فتح مکه به بت خانه کعبه رفت و همه خدایان و بت های مختلف و مقدسات دیگران را نابود کرد. مسلمانان میگویند بت پرستی حماقت است و لذا اجازه به خود دادند که بت هارا نابود کنند. طالبان مجسمه بودا را ویران کرد، آیا این تنها مقدسات شما هستند که باید به آنها احترام گذاشت؟! اگر مسلمانان گمان میکنند بت پرستی حماقت است، و به خود اجازه میدهند که به مقدسات بت پرست ها توهین کنند، آیا بیخدایان حق ندارند که به خداپرستی که به گمان آنها حماقت است توهین کنند؟ آیا غیر از این است که اگر بیخدایان و خردگرایان بخواهند با مسلمانان همانگونه رفتار کنند که محمد پیامبر اسلام با دگر اندیشان خود رفتار کرد، باید تمامی مساجد را با خاک یکسان کنند؟ اما بیخدایان هرگز چنین کاری را نخواهند کرد زیرا محمد یک انسان حقیر و بی اخلاق است که مقدسات دیگران و خدایانشان را نابود کرد و بیخدایان ملتزم به اصول اخلاقی و حقوقی هستند و هرگز چنین کاری را نخواهند کرد

                    Comment


                    • #40
                      خداوند خیالی اسلام به کسانی که نمیتوانند وی را قبول داشته باشد میگوید نجس! به آنها میگوید جانور! از محمد حدیث است که مخالفان ما اکثرا حرام زاده هستند! آیا ما هم اجازه داریم به شما بگوییم مسلمانان نجس هستند؟! آیا ما هم اجازه داریم بگوییم محمد حرام زاده است؟! یا این فقط مسلمانان هستند که باید احترام شوند و افکارشان مقدس است! مسلمانانی که خداوند و پیامبرشان از شعور اولیه اخلاقی برخوردار نیستند چگونه انتظار دارند که به آنها احترام گذاشته شود؟!

                      خداوند در بیش از 10 جای قرآن لعنت کرده است و انواع و اقسام آدمها را مورد لعن و نفرین قرار داده است، آیا مسلمانان به ما نیز اجازه میدهند آنها و پیشوایان دینشان را لعنت کنیم؟ آیا وقتی قرآن به ما میگوید نجس، ما نیز میتوانیم به قرآن و محمد رسول الله بگوییم نجس؟! باید از اسلامگرایان پرسید که آیا کلمه "نجس" توهین است یا نه؟ آیا تمثیل کافران به حیوانات و جانور خواندن آنها توهین آمیز هستند یا نه؟ اگر هستند که پس چرا آنها از ما انتظار دارند به آنها و عقایدشان احترام بگذاریم؟ اگر نیستند باید به آنها گفت که دین و خدا و پیغمبر و کتاب شما نجس هستند و خود مانند حیوانات چهارپایی هستید که هیچ در مغزتان نمیگنجد مگر خرافات دینی و لعنت بر شما! و اینها هیچ کدام توهین آمیز نیستند!

                      بسیاری به اشتباه معتقدند عقاید قابل احترام هستند و باید به عقاید احترام گذاشت! این هم حرف کلیشه ای و بی اساسیت، این موجودیت و انسانیت انسانهاست که شایسته احترام است نه افکارشان، آیا باید به افکار خمینی و هیتلر و محمد رسول الله احترام گذاشت؟! آیا مفاهیم جنایی قرآن "آیات جنایی قرآن را بخوانید" قابل احترام هستند؟ احترام به عقیده نه پایه عقلی دارند و نه پایه قانونی، برخی نیز به اشتباه بی احترامی به اسلام را بر خلاف قوانین حقوق بشر (حقوق بشر چیست؟) میدانند. هیچ یک از قوانین حقوق بشر از "احترام به دین" صحبت نمیکنند، و هیچیک از مفاد این اطلاعیه را نمیتوان با مفهوم "احترام به دین" تفسیر کرد. بر اساس این اطلاعیه باید به حقوق همه انسانها از جمله مسلمانان احترام گذاشت، یعنی مثلا باید به آنها اجازه داد عقاید دینی خود را تا زمانیکه به حقوق سایر انسانها صدمه ای نزنند پیاده کنند؛ نه اینکه به ابوالفضل و الله و محمد و علی اصغر و جن و سنگسار و قوانین وحشیانه دینیشان احترام گذاشت، لذا حقوق بشر نیز هرگز حکم نمیکند که باید دین و یا عقاید سیاسی احترام گذاشت.

                      کسی که کینه نسبت به ائمه اطهار و پیامبر یا خدا داشته باشد و به آنها اهانت کند قتلش در قوانین غیر انسانی و ضد بشر الهی اسلامی جایز است. دلیلش هم این است که این توهین ها و تمسخر ها همچون آتشی به جان اسلام و خرافات هستند و اگر این کار باب شود فاتحه دین و خرافات خوانده است و چون آخوند ها این را خوب میدانند این قوانین را بسیار جدی میگیرند. و از این طرف دنیا برای مردم آنطرف دنیا فتوای قتل صادر میکنند. جالب است که تمام فرشتگان و امامان و خود خدا در مورد شخصی مثل سلمان رشدی هیچ غلطی نمیتوانند بکنند و وی هنوز بعد از دریافت فتوای قتل زنده است و ضد اسلام سخن میگوید. این همه دعایی که مسلمانان میکنند و از دوست خیالی خود میخواهند که دشمن اسلام را نابود کند هیچکدام عملی نمیشود مگر اینکه مسلمانان با دست خود چنین کاری را بکنند.

                      باید توجه داشت که فحاشی کردن با توهین کردن دارای دو مفهموم مختلف هستند، فحش دادن یعنی از کلمات زشتی که مشخص هستند استفاده کردن، اما توهین کردن یعنی واقعیت هایی را دروغ جلوه دادن و یا یر واقعیت هایی را راست جلوه دادن، مسلماً وقتی شما میگویید محمد بچه باز بوده است، این فحاشی نیست، اما از نظر مسلمانان یک توهین است. چرا چون آنها این را دروغ میدانند و فکر میکنند واقعا دخترها در عربستان 1400 سال پیش زود به سن بلوغ میرسیده اند. در حالی که ما این را قبول نداریم، حال ما این را چگونه باید بیان کنیم که توهین به عقاید اسلامگرایان نشود؟ (برای جزئیات بیشتر به نوشتاری با فرنام سن پایین عایشه، بخش نخست مناظره ای بین آیت الله منتظری و دکتر علی سینا مراجعه کنید)

                      مسلمانان از خدا و شیعیان از امامان ومعصومینشان طلب کمک در کارهای روزمره شان را دارند. مثلا دعا میکنند که بیبی دو عالم فاطمه زهرا لطف کند و چک های برگشتی آنها را پاس کند یا بیماری هایشان را شفا بخشد و فرزندانشان را حفظ کند. یعنی آنها برای امامانشان قدرتهای فیزیکی و عجیب غریبی را دارا میدانند. حال چگونه است که خودشان باید به کمک این 14 معصوم و خداوند بیاییند و بخواهند از حیثیت آنها دفاع کنند؟ اگر ما به خدا فحش بدهیم این مسئله بین ما و خداوند است، اگر خداوند واقعا وجود دارد برای چه باید یک انسان دیگر وکیل مدافع خدا بشود؟ مسئله ما با امامان شیعی و پیامبر هم همینطور است، بنابر این به مسلمانان بگویید در مسائل شخصی ما بین خدا و معصومین دخالت نکنند، امامان و خدا اگر وجود داشته باشند باید، حضرت علی ای که با یک دست در خیبر را میکند و خدایی که در یک لحظه خروس و طاووس و ملخ و شتر می آفریند خودشان میدانند چگونه از خودشان دفاع کنند البته اگر فرض محال کنیم که وجود داشته باشند که میدانیم ندارند.

                      اسلام خود توهینی بزرگ به انسانیت و خرد و ارزشهای انسانی است. احترام گذاشتن به اسلام کاری بی نهایت غیر اخلاقی و غلط است، احترام به اسلام برابر با احترام به کشتار و خشونت و حماقت و انسان ستیزی و زن ستیزی و بی عدالتی موجود در اسلام و تایید آن است، یک انسانگرا هرگز به اسلام احترام نخواهد گذاشت، مگر اینکه از آنچه واقعا اسلام می آموزد نا آگاه باشد و یا اینکه فرصت طلب و دروغ گو باشد.

                      در نهایت باید گفت توهین به خرافات استراتژی خوبی برای مقابله با خرافات نیست، اما تحقیر و تمسخر حماقت، در کنار روشنگری و تغذیه فکری بسیار سودمند و عالی است.

                      Comment


                      • #41
                        مفاهیم واهی و تخیلی برای انسان خردگرا شادی نمی آورند.

                        اعتقاد به یک مفهوم خیالی و واهی غلط ممکن است گاهی از اوقات به شما احساس خوشی بدهد. بیشتر انسانها خداوند را بعنوان قرص آسپرین و اعصاب مصرف میکنند. این جمله ها را بسیار ميتوان شنید.

                        وقتی که همه مرا تنها میگذارند و مشکلاتم روی سرم میرسد خداوند را از درون احساس میکنم.

                        وقتی احساس ناتوانی و بدبختی میکنم به خداوند پناه میبرم.

                        این افراد به صرف اینکه احساس خوبی از اعتقاد به خداوند در درون خود حس میکنند خداوند را قبول دارند و این بسیار غلط است. گفته مارکس در مورد افیون بودن دین در مورد اینگونه خداباوران بسیار شایسته است. تریاک نیز باعث میشود انسان به احساس خوبی دست یابد و بسیاری از مردم از مشکلاتشان به تریاک پناه میبرند و با استفاده از آن احساس شادی میکنند اما آیا این راه روبرو شدن با مشکلات است؟! آیا انسان باید نامعادلات زندگی را با اعتقاد به خداوند حل کند؟

                        بنابر این احساس خوبی که با استفاده از یک مفوهم خیالی بدان دست میابیم نمیتواند حقانیت آن مفهوم را اثبات کند. انسان خردگرا حقیقت را به صرف حقیقت بودنش دوست دارد نه به این دلیل که این حقیقت با امیال درونی اش همخوانی داشته باشد یا نداشته باشد.

                        بنابر این اگر شما با اعتقاد به خداوند احساس پوچی نمیکنید (که خواهم گفت میکنید) و احساس پر بودن میکنید، کاری بسیار نابخردانه است اگر عقل خود را کنار بگذارید و بخاطر این احساس و این بوی خوش جادوئی رو به خداوند و اسلام بیاورید.

                        حقیقت میتواند تلخ باشد، واقعیت میتواند نشاندهنده این باشد که از حوری وشراب و سایه و آتش و مار و جانور وجود در دنیای واقعی خبری نیست. آیا شما از زندگی با واقعیات هراسانید؟

                        در هنگام کشف حقیقت باید احساسات را کنار گذاشت و تنها از خرد (خرد چسیت؟) استفاده کرد، زیرا احساسات ما بر روی حقایق تاثیری ندارند و آنها را تغییر نمیدهند.

                        Comment


                        • #42
                          رویگردانی از اسلام و دین در حال حاضر به حد بالای خود رسیده است. بسیاری از ارزشهایی مذهبی که تا همین چند سال پیش برای مردم و جوانان مهم بوده است از بین رفته اند. این امر تا به آنجا رسیده که بسیاری از مراجع عظام از جمله آیت الله منتظری به وحشت افتاده و این امر را بسیار جدی بگیرند. این گونه دین گریزی نه تنها در شهرهای بزرگ که حتی در روستاهای کوچک و دور افتاده هم رواج پیدا کرده است که نمونه ای از آن را برایتان تعریف میکنم:
                          سه سال پیش که برای اولین بار پس از چندین سال به ایران رفتم با خانمم به شمال رفتیم. در روستایی در نزدیکی نمک آبرود به خانه یکی از محلی ها که اتاقشان را اجاره میداد رفتیم. بر خلاف معمول, در خانه آنان حتی یک آیه قرآن قاب شده روی دیوار و یا هیچ چیز دیگری که نشانی از مذهبی بودن این خانواده داشته باشد وجود نداشت. برعکس قاب عکسهای بزرگی با عکسهای خوانندگان معروفی همچون داریوش و یا هایده نظر ما را به خود جلب میکرد و در همان موقع صاحبخانه از ما پرسید که آیا دوست داریم با او کمی ودکا بخوریم. دوستانه درخواستش را رد کردیم و جواب دادیم که در گرمای شرجی 35 درجه آب یخ را ترجیح میدهیم. ولی از روی کنجکاوی سوال کردم: ظاهرا مثل اینکه خیلی مذهبی نیستید؟ آه بلند و معنی داری کشید و جواب داد: ما شش برادر هستیم که همگی در این کوچه زندگی میکنیم. قبل از انقلاب همیشه کوچه ما درروزهای محرم تبدیل به تکیه میشد و خلاصه از عذاداری امام حسین گرفته تا سفره ابوالفضل و جشن های مذهبی در کوچه ما و توسط ما شش برادر برگزار میشد. بعد ادامه داد: شش هفت سال قبل ما شش برادر دور هم جمع شدیم و قرآنهای خود را دور انداختیم!!! بعد شروع کرد به درد دل کردن. از این که قبل از انقلاب زندگیشان از از درآمدی که از توریستها داشتند خوب میگذشته و اینکه بعد از انقلاب هر سال بدتر شده است. از اینکه پسر و دخترانش بیکار هستند و از شالیزارشان در آمد کافی برای کل خانواده در نمیآید... در نهایت از این مسئله نالید که دخترش را بسیجی های آنجا به علت بد حجاب بودن اذیت کرده بودند! و با آنها درگیر شده است...
                          به راستی چقدر اشتباه باید کرد چقدر باید در قلبهای مردم بذر نفرت کاشت تا یک خانواده ساده و مذهبی روستایی هم متوجه شود که این اسلامی که آقایان میگویند فقط باعث بدبخت شدن آنهاست و در حقیقت دعوا سر لحلف ملا نصرالدین است و حتی قرآنشان را هم به دور بیندازند. این خانواده مسلما مشتی از یک خروار است و عمق نفرت مردم و رویگردانی آنان را از اسلام نشان میدهد.
                          هر انساني براي زنده ماندن احتياج به غذا و نوشيدني دارد. هر انساني هم غذاي مورد علاقه اي دارد. حال تجسم کنيد که کسي بيايد و غذايي را که شما هميشه دوست داشته ايد و با کمال ميل و به اندازه مورد نياز خود خورده ايد را با يک قيف بزرگ و نخراشيده در حلق شما بريزد! آنهم با يک پارچ بزرگ و بدون وقفه. نتيجه اين ميشود که شما آن غذايي را که هميشه با کمال ميل خورده ايد اينبار با کمال انزجار تمام آن را استفراق کنيد! جریان مردم ایران هم در حال حاضر همین است. در حالی که تا قبل از انقلاب مردم با کمال میل آخوندها را حتی به منزلشان دعوت میکردند تا برایشان روضه بخوانند, اکنون حتی راننده های تاکسی حاضر نیستند که وجود یک آخوند را برای یک مدت کوتاه حتی در قبال گرفتن کرایه در تاکسی خود تحمل کنند.
                          ملاهای ایران مسلما در اسلامی کردن ایران زیاده روی کرده اند. خودداری کردن راننده های تاکسی به سوار کردن روحانی ها, به مسخره گرفته شدن مراسمی همچون شام غریبان, خالی بودن مسجدها و غیره, همگی نشان دهنده آنست که مردم دیگر نمیخواهند بازیگر این بازی باشند همانطور که نمیخواستند که بازیگر تئاتر مسخره و بی مزه ای به نام انتخابات مجلس شورای اسلامی باشند. البته مردم ایران رای خود را خواهند داد ولی اینبار مردم رای خود را در روز چهار شنبه سوری و یا نوروز و سیزده بدر خواهند داد...آیا رایی از این واضح تر هم وجود دارد؟

                          Comment


                          • #43
                            همانگونه که ناپلئون گفته است، میتوان گفت تاریخ هر دینی بزرگترین دشمن آن دین است و آن دین را به بهترین شکل افشا میکند، اسلام نیز از این قائده مستثنی نیست، تاریخ اسلام آنقدر آلوده است و کارنامه آنچه مسلمانان انجام داده اند آنقدر کریه است که مسلمانان از تاریخشان شرم دارند و از پذیرفتن اینکه عقاید آنها موجب چه مصیبتهایی شده است و یا بزرگان دینی آنها چه رفتاری داشته اند و چه گفته اند و چه کرده اند به شدت شرم دارند و سعی میکنند آنرا به هر گونه که بتوانند و به هر قیمتی پنهان کنند ، حق هم دارند، اسلام هرجا حضور داشته باشد پلیدی و زشتی و ظلم و خشونت به بار می آورد، البته پنهان کردن تاریخ هیچ نتیجه ای ندارد جز اینکه مصیبتها و جنایاتی که در تاریخ از پیامبر اسلام سر زده است باز هم از طرف اسلامگرایان راستین سر بزند، واقع بین نبودن و انکار تاریخ خدمتی بزرگ است به بنیادگرایان مذهبی زیرا این انکار سبب میشود که بنیادگرایان در حالی که مسلمانان آماتور و یا سکولار سعی در پاکسازی چهره زشت اسلام دارند، بتوانند چهره آلوده اسلام را پنهان کنند و تنها وقتی که لازم میشود از آن استفاده کنند، از همین روست که مسلمانان منکر واقعیت زشت اسلام در واقع خدمت بزرگی را به اسلامگرایان بنیادگرا و آدمخوار انجام میدهند.

                            تصویری که مسلمانان از شخصیت و رفتار پیامبرشان و بزرگان دینشان در سر دارند تصویری کاملا خیالی است که از روی تعاریف مادربزرگ ها و عمه ها و نشستن پای منبر آخوندهای پرت و پلا گو شکل گرفته است. آخوندها هر آنچه از اینطرف و آنطرف در مورد هر شخصی میشنوند آنرا اگر چیز خوبی باشد به پیامبر اسلام و پیشوایان دینی خود میچسبانند. مثلا رایج است که میگویند پیر زنی بر روی پیامبر زباله میریخت و روزی آن پیر زن بیمار شد، پیامبر به دیدار او رفت. اگر شما از مسلمانانی که این قصه را میگویند بپرسید که این داستان را کدام تاریخ نویس ذکر کرده است از پاسخ دادن در خواهند ماند زیرا این قوم اهل تحقیق و فهم صحیح از دین و مکتب اسلام نیستند که بخواهند حرفها و حدیث ها و داستان ها را از روی اسناد معتبر تاریخی قبول کنند، بلکه مانند یک سطل هستند که آخوندها داخل آنرا پر از افکار خود کرده اند.

                            برای همین است که وقتی مسلمانان با مستندات تاریخیشان بویژه در مورد پیامبرشان روبرو میشوند بسیار جا میخورند زیرا میبینند که آن همه تصورات و تخیلاتی که سالها در ذهنشان تکرار کرده اند و تصویر خیالی که از محمد یا سایر بزرگان دینیشان برای خود ساخته اند چقدر در تناقض با آن چیزی است که تاریخ از این پیامبر به ثبت رسانیده است. پیامبری که به دیدار آن پیر زن در داستانهای بدون مدرک و سند مسلمانان میرود آدمکش و تروریستی جانی است که جان انسانهای بیگناه را و مخالفان شخصی اش را به آسانی میگیرد و دستور قتل عام صدها نفر را صادر میکند و از این جنایت و پلیدی خود لذت میبرد (1). یا در می یابند که پیامبرشان که او را الگوی اخلاقی خود میدانستند چگونه انسان هرزه و زنباره ای بوده است و چگونه برای رسیدن به لذتهای جنسی اخلاقیات زمان خود را زیر پا میگذارد (2). از همین رو است که نخستین دشمنی های آنها با تاریخ اسلام آغاز میشود، آنها نمیخواهند بپذیرند که تاریخ دینشان واقعی است و آنچه میگوید درست است بنابر این بجای اینکه دینشان را کنار بگذارند میخواهند با بهانه های باطل تاریخ را کنار گذاشته و یا آنرا بی اعتبار کنند، دقیقا همانطور که سعی میکنند چنین بلایی را سر عقل هم بیاورند که این موضوع در نوشتاری با فرنام شرح سفسطه "عقل بشر ناقص است! علم ناقص است." تشریح شده است.

                            البته باید توجه داشت که این برخوردها از مسلمانان حرفه ای و کسانی که تحصیلاتی در زمینه اسلام داشته اند معمولاً دیده نمیشود، معمولاً یک عالم دینی اینگونه با تاریخ رفتار نمیکند زیرا فرقی بزرگ میان درک عوامانه و درک علمی از دین وجود دارد. درک عالمانه دین را بصورت یک چیز عینی نگاه میکند، آنرا میسنجد و اگر مورد پسند بود آنرا قبول کرده یا رد میکند، در هردو صورت شخص عالم رابطه ای خرد محور و واقعگرایانه با دین برقرار میکند اما دید عوامانه اول دین را میپذیرد و بعد آنرا به دلخواه خود تفسیر کرده و هر آنچه زشتی در آن است را نادیده گرفته و هر آنچه دین ندارد را به آن میچسبانند، یعنی رابطه بین دین و شخص به رابطه ای ایدئالیستی و احساس محور تبدیل میشود. این دیدگاه همچنین دیدگاه های شیادانی است که میخواهند از دین استفاده ابزاری کنند، شیادان دینی وقتی سوسیالیسم مد روزگار بود از دین انقلاب ساختند و توحید را برابری تفسیر میکردند و امروز که این بازار کساد شده است و افکار اینگونه را کسی تحویل نمیگیرد تفسیر لیبرالیستی از دین و موافق با حقوق بشر ارائه میدهند که هیچ ربطی به دین ندارد. این افراد هم به دینشان خیانت میکنند هم به اندیشه های سکولار، نه دیندار کامل هستند نه لیبرال یا سوسیالیست کامل، براستی که این افراد شایسته لقب منافق و التقاطی هستند که دینداران سنتی به آنها میدهند. نتیجه آنکه این برخورد ها علیه تاریخ برخوردهایی عوامانه و سطحی است که معمولا نیمچه مسلمانها و انسانهای بی مایه از خود نشان میدهند و البته از آنجا که بیشتر دینداران را همین بیمایگان تشکیل میدهند بررسی سفسطه های آنها و پاسخ به آنها برای کسانی که قصد روشنگری و مبارزه با دین را دارند ضرورت دارد.

                            نخستین نکته ای که باز هم باید روی آن تاکید کرد این است که دین خویان از روی خرد خود نیست که دیندار هستند بلکه از روی عواطف و احساسات خود دین را حفظ میکنند، این احساسات از احساسات قومی و تعصبات ملی و نژادی آغاز میشود و به احساساتی شوم تری مانند تنفر از دگر اندیشان و عشق کور به شخصیت های دینی و بزرگان دین ختم میشوند، اگر قرار است شخصی را آگاه کرد، بعد از اینکه دریافتیم آن شخص اینگونه آدمی است که برخوردی واقع بینانه نسبت به دین ندارد و از روی احساسات و عواطف کج خود رفتار میکند باید به سرعت دریابیم که بحث کردن و استدلال کردن و سند و مدرک برای چنین نیمه دیوانه تا تمام دیوانه ای آوردن خطا است و اثری ندارد و اساسا اینکار تنها باعث بی ارزش شدن استدلال و لوث شدن خردگرایی میشود. اولین قدمی که در برخورد با اینجور نیمه دیوانگان باید برداشت این است که احساس آنها را نسبت به دین تغییر داد. باید به آنها نشان داد که دینشان چقدر خطرناک است و چه عواقب بدی را دنبال میکند. نیمه دیوانگان را میتوان با نشان دادن تصاویر و فیلمهایی از آنچه همفکران دینیشان به دستور دین انجام داده اند تحت تاثیر قرار داد و به آنها فهماند که عواطف انسانی خود را به غلط به اسلام نسبت میدهند، اسلام آن چیزی نیست که آنها برای خود ساخته اند، باید به آنها فهماند که اسلام را باید از روی منابع معتبر و مستند اسلامی آموخت نه در مقابل منبر آخوند ها و یا سخنان آخوندهای کراواتی و عوامفریبانی مثل شریعتی، الهی قمشه ای، سروش و غیره. به اینجور انسانها باید فیلمهای سر بریدن، دست قطع کردن، چشم در آوردن و سنگسار را نشان داد (3) یا خاطرات کسانی که در زندان اسلامگرایان افتاده اند و رفتاری که با آنها شده است را برایشان شرح داد (4) تا آنها عواطفشان نسبت به اسلام عوض شود، بعد باید به آنها ثابت کرد که این اعمال کاملا اسلامی هستند و مدارکی را که در دین وجود دارد به آنها ارائه داد. بعد از اینکه آن احساس خوب نسبت به دین و خدا و غیره از بین رفت میتوان کم کم رابطه بین شخص و دینش را به رابطه ای خردمحور تبدیل کرد و او را مجبور کرد که از خرد خود بیشتر در بررسی دین استفاده کند، و به مجرد اینکه این اتفاق بیافتد میتوان انتظار داشت که دین طرف بر باد رود. معمولا این روش برای نیمه دیوانگان کار میکند اما تمام دیوانگان را به هیچ وجه نمیتوان روشن کرد.

                            تمام دیوانگان معمولا هم سن بالاتری دارند هم سواد و قوه تفکر و خلاقیت کمتری دارند، اگر انسان ریشویی را میشناسید که هر روز نماز میخواند و یا آدم اهل شعر و شاعری و عرفان را میشناسید که حرفهایش را با شعر های مولوی و حافظ به شما میزند بدانید که احتمالاً با تمام دیوانه و خردباخته ای طرف هستید، بهتر است وقت خود را تلف نکنید و وقتتان را روی کسانی بگذارید که ارزش روشن شدن و نجات یافتن از گنداب مذهب و دین را داشته باشند. البته این به این معنی نیست که اینگونه افراد قابل اصلاح شدن و خردگرا شدن نیستند، بلکه منظور این است که این افراد نیازمند آموختن بیشتر و راه های دیگر همچون تحقیر شدن به دلیل اوج حماقت مذهبیشان هستند، مسئله اینجا است که در بسیاری از مواقع انسان میتواند وقتش را روی انسانهای عاقل یا کمتر دیوانه صرف کند.

                            این پیشگفتار از این جهت ضرورت داشت که همانگونه که گفته شد اینگونه سفسطه ها مربوط به مسلمانان آماتور و بی مایه است، لذا انتظار نداشته باشید که بتوانید به آنها حالی بکنید که اشتباه میکنند، انکار تاریخ از طرف این اشخاص به این جهت است که آنها علاقه ای به فهمیدن ندارند و انسانهای اهل تفکر، شک ورزی و بکار انداختن خرد نقادشان نیستند. آنها انسانهای مغز مرده ای هستند که گوسفندوار هرچه به آنها تلقین شده است را دنبال میکنند اساسا بهتر است چنین افرادی اصلاح نشوند و مسلمان بمانند زیرا خردگرا شدن و یا بیخدا شدن این افراد سبب میشود افراد نادانی همفکر با شما بشوند و مکتب فکری ناب شما را نیز آلوده به تعصب و نادانی و حماقت های خویش کنند، بهتر است اینگونه افراد در جبهه مخالف باشند، اینگونه افراد معمولا نمونه های آموزشی خوبی هستند برای اینکه شما دیگر مسلمانان را و دیگر افراد را توسط آنها آموزش بدهید و از بی منطقی و حماقت آنها به نفع خردگرایی و به ضرر اسلام و دین سود بجویید. این افراد بچه هایی هستند که ادای بزرگتر ها را در می آورند، سن آنها ممکن است زیاد باشد اما از لحاظ فکری هنوز در سنین طفولیت به سر میبرند. وقتی به آنها میرسید به آنها لبخند بزنید.

                            سخن را کوتاه کرده به سفسطه های رایج اسلامگرایان و اسلام باوران در مورد تاریخ بپردازیم، در زیر مواردی رایج از این سفسطه ها را یک به یک بیان کرده و نشان خواهیم داد که چرا اینگونه "استدلال" ها سفسطه آمیز و کاملاً باطل هستند.

                            1- من تاریخ را قبول ندارم

                            این عبارت اوج بی منطقی طرف را میرساند، کسی که میگوید من تاریخ را قبول ندارم پذیرفته است که اساساً اسلام را قبول ندارد، اگر کسی تاریخ را قبول نداشته باشد چگونه میتواند ثابت کند که قرآن همین پنجاه سال پیش توسط یک عده نوشته نشده است؟ کسی که تاریخ را قبول نداشته باشد دچار مشکلات متعددی در دینداری میشود که این مشکلات را در شرح سفسطه دیگری با فرنام "من احادیث را قبول ندارم، اسلام یعنی فقط قرآن" بطور جزئی و دقیق بر شمرده ایم و آنرا تکرار نخواهیم کرد. اینگونه عبارتها معمولا از طرف فرقه مسلمانان قرآنی مطرح میشود که فرقه ای نسبتاً جدید هستند و غیر از قرآن هیچ چیز دیگر را نمیپذیرند، باطل بودن و نفاق این فرقه در نوشتار یاد شده شرح داده شده است.

                            اما اگر اسلامگرا به این دلیل نباشد که کتابی را انکار میکند باید از او پرسید که آیا همه کتاب را انکار میکند؟ یعنی آیا حاضر است بپذیرد که هر آنچه آن کتاب نوشته است باطل است؟ اگر پاسخ مثبت باشد و این حرف را راجع به کتابهای مادر و مهم تاریخی اسلام مثل سیره ابن هشام، مروج الذهب، مغازی، صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ابوداوود، تاریخ طبری و یا دانشمندان متاخر و برجسته ای مثل ویلیام موئر، مودودی، حسین هیکل، المبارکپوری بزند باید با کمال رضایت سخن او را پذیرفت زیرا اگر هرچه این تاریخ نویسان گفته باشند دروغ باشد اساسا تمام ماجرای پیامبری محمد نیز دروغ خواهد بود و هدف نهایی نیز این است که پیامبری محمد انکار و نفی شود.

                            Comment


                            • #44
                              اما اسلامگرا اگر عقل در سر داشته باشد خواهد گفت که، نه همه آن باطل نیست، بلکه برخی از گفته های آن باطل است، میبینیم که هرچه به جلوتر میرویم ادعاهای اسلامگرا در هر مرحله محدودتر و کمتر میشود. بعد باید از او خواست که توضیح دهد اگر برخی از چیزهایی که این تاریخ نویس گفته است درست است و برخی باطل است با چه معیار و روشی میتوان تشخیص داد که کدام یک از گزارش های او صحیح و کدامیک باطل است. آیا این منصفانه و عاقلانه است که هرچه او دوست داشته باشد را درست بپندارد و هرچه او دوست نداشته باشد را باطل؟ اگر بگوید هر گزارش تاریخی را باید با قرآن سنجید و اگر با قرآن سازگار نبود آنرا باطل دانست، اسلامگرا به سفسطه دیگری دچار شده است که در مورد سوم همین نوشتار آنرا بررسی خواهیم کرد.


                              2- کتابهای اهل تسنن برای شیعه قابل قبول نیستند

                              این نیز از مطالبی است که معمولاً از طرف مسلمانان بیان میشود. در پاسخ به این اعتراض باید به چند نکته توجه کرد از جمله آنکه این حرف میتواند در مورد احادیثی که راجع به امامان شیعه است درست باشد اما این سخن لزوماً در مورد احادیث نبوی درست نیست، چون امامان شیعه اساساً آنقدر اهمیت نداشته اند که کسی غیر از شیعیان به جمع آوری حدیث از آنها بپردازد و تقریباً تمام احادیث باقی مانده از امامان نوشته شیعیان است.

                              نخست اینکه اینگونه نیست که کتابهای اهل تسنن بطور کلی برای شیعه قابل قبول نباشند، محدثین شیعه بسیاری از احادیث را از همان منابعی نقل میکنند که محدثین سنی این کار را انجام میدهند و حتی از آنان نقل میکنند، افرادی مثل ابوذر که حدیث نبوی از آنها نقل شده مورد تایید شیعه هستند.تنها برخی از راویان حدیث در علم رجال شیعه کذاب به شمار میروند و احادیث آنها مورد تایید نیست، نه تمامی آنها!

                              دوم اینکه در بسیاری از کتابهای شیعی نویسندگان شیعه نیز به کرات از منابعی همچون بخاری، مسلم و ابوداوود حدیث نقل میکنند، چگونه است که آنها حق این استفاده را دارند و دیگران این حق را ندارند؟ کدام کتاب تاریخی ارزشمند را میتوان سراغ داشت که مجبور نباشد از صحیح بخاری و صحیح مسلم حدیث نقل کند یا از تاریخ طبری و سیره ابن هشام گزارشی تاریخی را نقل کند؟ بعنوان مثال به کتاب بررسی سیر زندگی و حکمت و حکومت سلمان فارسی نوشته دکتر عطاءالله مهاجرانی مراجعه کنید. البته این قاعده مربوط به محققان و نویسندگانی است که سرشان به تنشان می ارزد نه افرادی مثل دستغیب که کتابهای کارتونی و صد من یک غاز مینویسند.

                              سوم اینکه کتابهایی مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم و غیره ارزش آکادمیک دارند و اسلامشناسان بزرگ در سطح آکادمیک همواره از آنان سند آورده و می آورند، اما کتابهای شیعه ارزش چندانی ندارند زیرا کتب شیعه بیشتر داستانپردازی های خود محدثین شیعه هستند، مثلا در کتابهای شیعه حدیث از امامان شیعه در مورد ابراهیم و موسی و حضرت آدم نیز وجود دارد، این باعث میشود که این کتابها از نظر اسلامشناسان سکولار بی ارزش و غیر معتبر به نظر بیایند، زیرا این احادیث تنها به این دلیل که شیعیان معتقدند امامانشان علم لدنی و الهی داشته اند مورد استفاده قرار میگیرند. یا کتاب نهج البلاغه که کاملا بی پایه است و قرن ها بعد از علی توسط شیخ رضی آن هم بدون اسناد نوشته شده است. بنابر این افراد سکولار و خردگرا مجبور نیستند با ساز شیعه برقصند، معتبر ترین کتاب حدیث مسلمانان همان صحاح سته هستند و این کتابها منابع آکادمیک به شمار میروند نه بحار الانوار و اصول و فروع کافی، حال اگر شیعه ها نمیخواهند این واقعیت را بپذیرند اشکال از خودشان است که تعصبات مذهبیشان خرد آنها را کور کرده است، چرا خردگرایان باید استاندارد علمی خود را آنقدر پایین بیاورند که به سطح شیعه برسد؟ برخی از کتابهای حدیث بیش از 1000 سال قدمت دارند و راویان آنها را از کتابهای پیشین و با متدهای بسیار علمی که سرنوشت تاریخ نگاری را در تاریخ تغییر داده اند نوشته اند، و این مورخین از مورخین بزرگ تاریخ جهان به شمار میروند. اگر کسی بگوید این اسناد ارزش تاریخی ندارند باید به مقدار زیادی بی انصاف، نا آگاه و یا متعصب مذهبی باشد.

                              چهارم اینکه به نظر شیعه چون امامت صحیح است، پس امامان شیعه همه چیز را میدانند و دروغ نمیگویند، این در حالی است که در واقعیت این امامان تقریباً به غیر از امام علی و امام صادق نه در فقه افراد بزرگی بوده اند نه در حدیث و تاریخ نویسی، امامان شیعه عموماً افرادی جاه طلب، نادان و خوش نشین بوده اند (5) و دانش چندانی نداشته اند. واقعیت این است که افرادی مثل بخاری، غزالی، طوسی، ملاصدرا، طبری، مسعودی و ابن هشام افرادی بسیار فرهیخته تر و داناتر نسبت به اسلام، فقه و فلسفه، کلام و سایر علوم اسلامی بوده اند، بنابر این شیعه به دلیل تعصبات مذهبی خود فرضی غلط را که آن هم امامت است را در حدیث گفتن گنجانیده است که این فرض مورد تایید ما نیست. شیعیان وقتی با خردگرایان روبرو میشوند باید بصورت برون مذهبی با آنها دیالوگ برقرار کنند نه اینکه افکار فرقه ای خود را دخیل کنند. مگر اینکه بحث در مورد مواردی فقهی که محدود به باورهای شیعیان میشود باشد.

                              پنجم اینکه بسیاری از احادیث متواتر هستند، یعنی آنقدر افراد مختلفی آنها را بیان کرده اند که کسی نمیتواند شک کند این احادیث واقعی هستند، اسلامگرا باید توجه کند که خود قرآن نیز از طریق همین تواتر است که به دست مسلمانان رسیده است، و قرآن همانقدر اصالت دارد که احادیث متواتر دارند(6).

                              ششم اینکه حتی روشهای بررسی رجال نیز در مورد تایید خردگرایان نیست چون این روشها بعضاً بر فرضهای غلط و تعصبات دینی مبتنی هستند، مثلا راویان یهودی را به دلیل یهودی بودنشان یا حتی بعضی اوقات یهودی بودن پدرانشان مردود میشمرند، یعنی در واقع میگویند هیچ یهودی ممکن نبوده است که راست بگوید، این نوع فاشیسم و تبعیض نژادی مسلماً غیر قابل قبول از طرف هر انسان منصف و عاقلی است، اما متاسفانه هر آنچه از تاریخ اسلام باقی مانده است نوشته خود مسلمانان است و هیچ اثری از مخالفین باقی نمانده است تا چهره محمد را بهتر نشان دهد و اگر چهره محمد در تاریخ اسلام تا این حد رسوا است تصورکنید اگر چنین آثاری باقی میماند چه چهره ای از او ترسیم میشد.

                              اما مهم ترین ایرادی که این اعتراض دارد این است که اسلام را درست فرض میکند! در مورد این ایراد در موضوع شماره 3 توضیحات کافی ارائه خواهد شد.

                              3- احادیث و تاریخ را باید با قرآن سنجید

                              یکی از روشهای شیعیان و اهل تسنن این است که همه احادیث را با قرآن میسنجند، اگر آن احادیث با قرآن همخوانی داشته باشند آنها را ممکن است بپذیرند اما اگر این احادیث با قرآن ناسازگاری داشته باشند آنها را باطل خواهند شمرد. این روش البته اگر قرآن خود صحیح باشد روش درون دینی خوبی برای جدا کردن احادیث تحریف شده از احادیث واقعی است. اما مسئله این است که آیا خود قرآن صحیح است و درستی آن پذیرفته شده است؟ برای مسلمانان ممکن است اینگونه باشد اما وقتی مسلمانان با خردگرایان و افراد سکولار وارد بحث میشوند حق ندارند درستی قرآن را پیش فرض بگیرند، زیرا این قضیه مورد توافق طرفین نیست. درست و صحیح فرض کردن قرآن برابر با تایید اصل نبوت است، یعنی چیزی که منتقد اسلام و مسلمان دارند بر سر درستی آن با یکدیگر بحث میکنند، اگر مسلمان از قبل فرض کند که نبوت درست است او سفسطه مصادره به مطلوب را مرتکب شده است، یعنی چیزی که باید درستی اش را اثبات کند از پیش درست فرض کرده است!

                              شعار دروغین شیعه این است که اصول دین را با عقل میسنجند و بعد از پذیرش اصول دین با عقل است که به تقلید میپردازند، البته این دروغی بزرگ است زیرا اسلامگرایان به دلیل بدوی و فاشسیت بودنشان اجازه نشر افکار غیر اسلامی و ضد اسلامی را در کشورهایی که حاکم بر آنها هستند نمیدهند، و وقتی اجازه نشر چنین افکاری وجود نداشته باشد چگونه ممکن است افراد بتوانند انتقادهای موجود به اصول دینشان را بخوانند، بشنوند و در مورد آنها فکر کنند؟ سانسور اینترنت، بستن روزنامه ها، ممنوعیت انتشار کتابهای ضد دینی، پارازیت انداختن روی ماهواره و رادیو ها، ترور دگر اندیشان و حبس کردن آنها و تمام سایر اعمال شرم آور و ننگینی که اسلامگرایان از خود از ابتدای حیاتشان تا به امروز نشان داده اند نشان میدهد که این شعار کاملا شعاری دروغین و نمادین است، مهمتر از این رفتار فاشیستی اسلامگرایان قوانین فاشیستی و انسان ستیز دینشان است که یکی از آنها ارتداد میباشد. ارتداد اسلام را از یک دین به یک باند مافیایی تبدیل کرده است، اگر تبهکاری یک باند مافیایی را ترک کند رئیس مافیا دستور قتل او را صادر میکند، اسلام نیز دقیقا همان ویژگی را دارد، به شخص میگویند تو باید با عقل اصول دینت را انتخاب کنی ولی اگر انتخاب نکنی تو را بعنوان مرتد ملی میکشیم! عجب اختیار و آزادی ای! اما با تمام این مسائل فرض میکنیم که این دروغ راست باشد و شیعیان واقعا بخواهند از راه عقل نبوت را بررسی کنند.

                              در این صورت باید احتمال این را بدهند که نبوت خطا باشد، خطا بودن نبوت به معنی این خواهد بود که محمد پیامبر نبوده است، وقتی او در واقع پیامبر نبوده است و ادعای پیامبری میکرده است یعنی او دروغ گو بوده است، شخصی که دروغگو است ممکن است در قرآن که او ادعا میکرده از طرف خدا به او وحی میشده چیزی را بگوید و بعد خود بر خلاف آن رفتار کند. اما وقتی مسلمان میگوید حدیث را باید با قرآن سنجید او در واقع احتمال خطا بودن نبوت را نمیدهد و نبوت را درست فرض میکند، یعنی احتمال دروغگو بودن محمد را صفر فرض میکنند. آشکار است که این کار تخلفی آشکار در قوانین مناظره و بررسی عقلانی است، اگر قرار است قضیه ای خردمندانه بررسی شود هم باید احتمال درست بودن آن داده شود هم احتمال نادرست بودن آن.

                              اما عموما این قضیه مشکلی ایجاد نمیکند، یعنی احادیث کتب معتبر کمتر پیش می آید که با قرآن در تناقض باشند، زیرا این احادیث توسط عالمان بسیار بالارتبه جمع آوری شده اند که آنها پس از بررسی عمیق این احادیث با قرآن آنها را گزارش کرده اند، این اسلامگرا است که تفسیرهای بسیار ابتدائی و ایدئالیستی از قرآن را ارائه میدهد و به دلیل اینکه تفسیر او از قرآن غلط و غیر واقع بینانه است او گمان میکند که میان قرآن و این احادیث اختلافی وجود دارد در حالی که چنین نیست.

                              همچنین باید تلاش کرد تناقضات را زدود و از میان روایات مختلف خردمندانه ترین آنها را پذیرفت. هزار و چهارصد سال از حیات محمد پیامبر اسلام میگذرد، هر سخنی که از او یاد میشود و یا روایتی که از رفتار او گفته میشود باید مستند به یکی از کتابهایی باشد که حداکثر سه چهار قرن بعد از حیات او نوشته شده باشند و الا این روایتها و سخنان کاملا بیهوده و بی ارزش خواهند بود. مسئله ای که باقی میماند این است که برخی از افراد سکولار و منتقد اسلام نیز تاریخ اسلام را به بهانه آنکه در درستی و صحت آن میتوان تا حدود زیادی شک کرد باطل میدانند و آنرا قابل اتکا نمیدانند، اشکال کار این افراد این است که توجه نمیکنند اینکه از محمد چه گزارش شده است اهمیت بیشتری از این دارد که محمد واقعا چه انجام داده است، زیرا این گزارش های تاریخی هستند که ملاک اسلامگرایان برای شناخت دینشان و همچنین کسانی که به بررسی اسلام میپردازند هستند و انکار این منابع هیچ کمکی نه به خردگرایی میکند نه خیری را سبب میشود، بلکه تنها باعث تکرار اعمال وحشتناک محمد خواهد شد زیرا مسلمانان رفتار محمد را کاملا درست میدانند و مسلمانان راستین همان رفتار ددمنشانه را پیش خواهند گرفت.

                              Comment


                              • #45
                                متاسفانه در بین مردم به ویژه مردم مشرق زمین، خرافه و حرف مفت طرفدار بیشتری تا واقعیت دارد و مردم خیلی بیشتر دوست دارند باور کنند چیزهای عجیب و غریب و متافیزیکی و جادویی که در تخیلات و داستانها ذکر میشوند واقعا وجود دارند. خرافات همواره طرفداران بیشتری از واقعیات دارند. زیرا خرافات برای مردم خوش آیند هستند و مردم نسبت به آنها میل بیشتری دارند تا نسبت به توضیحات دقیق و و صحیح علمی و معمولاً امیال انسانها بر عقلانیت آنها پیروز میشود، یعنی اگر چیزی خلاف میلیشان باشد حتی اگر درست هم باشد تمایل چندانی نسبت به آن نشان نمیدهند.

                                گذشته از اینکه اکثر کسانیکه ادعا میکنند شفا یافته اند، به سادگی دروغ میگویند ،، در واقع عده ای نیز هستند که واقعا در اثر حضور در اماکن مقدس(!) از بیماریهایی رهایی پیدا میکنند و تیمار میشوند. ولی بجای پذیرفتن دلایل خرافی باید دید واقعاً این اتفاق برای چه می افتد و ریشه آن در کجا است.

                                وجود داشتن بیماری در بدن برای شخص استرس و ترسهایی ایجاد میکند که این استرسها و ترسها امروزه قابل بررسی و موشکافی دقیق هستند، در بسیاری از مواقع وقتی چنین استرسهایی در بدن وجود دارند کار مبارزه با عوامل بیماری برای سیستم دفاعی بدن دشوار میشود. استرس بر روی سیستم عصبی بدن، سیستم دفاعی و ترشحات هورمونی به طور مستقیم تاثیر منفی میگذارد، حتی گفته میشود استرس مادر بسیاری از بیماری ها است و همه باید بیاموزند که چگونه خود را از آرام سازند و از استرس رهایی یابند. بنابر این گروهی از بیماریها را میتوان با روانکاوی و استرس زدایی از بین برد، یعنی با امیدواری دادن و تلقین کردن میتوان بسیاری از بیماری ها را از بین برد و خیلی وقتها ممکن است این اتفاق بیافتد یعنی شخص وقتی درون حرم میرود واقعا به خود تلقین میکند که خوب خواهد شد و این تلقین بر بدن وی تاثیر میگذارد، تلقین در انسان از قوت بسیار بالایی برخوردار است و با تلقین میتوان تغییرات محسوسی در سیستم های مختلف بدن از جمله سیستم دفاعی بدن ایجاد کرد. برای همین است که در مورد بسیاری از بیماریها پزشکها از اطرافیان بیمار میخواهند که به او روحیه بدهند و به او تلقین کنند که خوب خواهد شد.

                                گروهی دیگر از بیماری ها که جنبه عصبی دارند و به سیستم عصبی بدن مربوط میشود از جمله بیماری فلج نیز در بسیاری از مواقع توسط یک محرک روانی فوق العاده زیاد که بطور ناگهانی به شخص وارد میشود (در اثر هیجانات) میتواند روی سیستم عصبی شخص اثر کند و بیماری وی را تا حدود زیادی درمان کند. زیگموند فروید نیز که خود از بیخدایان بزرگ خود با انجام عمل مشابهی کودک فلجی را درمان نمود. در اکثر مواردی که میگویند شخصی شفا پیدا کرده یکی از این دو اتفاق یاد شده افتاده است و این هیچ ربطی به امام رضا و یا حضرت معصومه و یا وجود خدا ندارد. این اتفاق به این دلیل نمی افتد که فرد بیمار وارد حرم شده است و یا شخصی که نظر کرده امامان است دستش را بر روی سر او کشیده است، این اتفاق میتواند با وارد شدن به یک معبد بودایی، یک کلیسا، کنیسه و یا هرجای دیگر اتفاق بیافتد. حتی یک متخصص روانشناسی نیز میتواند چنین کاری را انجام دهد، بنابر این، شفا یافتن این بیماران نه معجزه امامان است نه بخاطر قداست یک مکان و یا الطاف الهی و...، برای اثبات این حرف دلایل دیگری می آوریم.

                                اگر شما یک مسافرت به نقاط دیگر جهان بکنید خواهید دید که در گوشه کنار دنیا نیز مواردی از این قبیل بسیار وجود دارند، مثلا در هندوستان معبدهایی وجود دارد که مانند حرم امام رضا مردم از تمام نقاط جهان آنجا میروند تا شفا پیدا کنند و اتفاقاً آمار شفا یافتگانشان بسیار بیشتر است از آمار شفا یافتگان حرم امام رضا و خانواده اش است. گروهی از افراد مانند سای بابای کلاه بردار در هندوستان از شهرت جهانی در این زمینه برخوردار هستند، حال اگر حقانیت با امام رضا است چرا سای بابا میتواند با تبلیغ مفاهیم هندوئیسم و بودیسم و سایر مکاتب غیر الهی که صد در صد مخالف با مفاهیم اسلامی هستند و از دید اسلامی هندو ها کاملا باطل و مشرک و کافر هستند و بودیست ها هم که اساساً خدا را انکار میکنند و بیخدا هستند، چرا باید سای بابا یک هندوی کافر و مشرک و دشمن اهل بیت بتواند مردم را بیشتر از امام رضا شفا دهد؟ این چه عنایت غلطیست که پروردگار به این هندوی کافر کرده است؟

                                یا مثلا در امریکا شخصی به نام بنی هین یک کانال تلویزیونی راه انداخته و با استناد به همین معجزات و... مردم را به پرستش عیسی مسیح فرا میخواند، وی مسیح را پسر خدا میداند و این از دید قرآنی (سوره توبه آیات 29 تا 32) فوق العاده گناه و شرک بزرگی محسوب میشود اما آیا خداوند همچنان به چنین شخصی این قدرت شفا دادن را داده است؟ در قرآن اشاره شده است که هرکس چیزی غیر از خدا را بپرستد به همراه آن چیز در آتش جهنم خواهد سوخت (سوره انبیا آیه 9! چطور ممکن است بنی هین که قرار است در آتش بسوزد در این دنیا اینقدر کرامات داشته باشد؟ البته بنی هین نیز طبیعتاً مانند اکثر افراد مشابه و مذهبیون ازاین کار صرفه مالی بسیار بالای میبرد و کانالهای تلویزیونی رسمی دنیا در مورد دروغین بودن ادعاهای او چندین بار برنامه هایی را ساخته اند. اساساً داستان معجزه و شفا در مسیحیت بسیار بسیار قوی تر است و از روشهای اصلی شستشوی مغزی مسیحیان تحریک قربانیان به معجزه و شفا است، و از آنجا که اهل تسنن چندان به چنین چیزهایی اعتقاد ندارند میتوان گمان کرد که همچون مراسم عذاداری و رده بندی های مذهبی این افکار نیز از مسیحیت وارد تشیع شده باشد.

                                جواب به اینگونه پرسشها را تنها با همان دو روشی که در اکثر این موارد شفا انجام میشود میتوان به روشنی داد. شفا یافتن به این ربطی ندارد که شخص به حرم امام رضا میرود یا به معبد هندو ها میرود یا به مراسم آقای بنی هین میرود، شفا یافتن به این ربط ندارد که طرف الله میپرستد یا گاو یا مسیح و یهووه. حتی کافران هم میتوانند اینگونه خود درمانی کنند، امروزه موسسات و مراکز زیادی در جهان وجود دارند که بدون استفاده از تعالیم دینی همان کاری را انجام میدهند که مریض های زیادی برای انجام آن به حرم امام رضا میروند.

                                روشها و حتی حرکات ورزشی مانند یوگا و روشهای تلقین کردن، خنده درمانی و بسیاری از سایر روشها امروز برای شفا یافتن (Healing) وجود دارد و در جاهای مختلف حتی رسم ها و عادتهای مختلفی نیز برای این کار وجود دارد. بعنوان مثال در کشور خودمان در گذشته نه چندان دور در کشور خودمان وقتی خانمی باردار نمیشد پیش یکی از علما (!)ی اسلام میرفت و این مردان روحانی بزرگوار دور ناف این خانم دعا مینوشتند و تا شفا بیابد و خوب چون این عمل در راه خیر بود هیچ اشکای نداشت که علمای اسلام بدن این خانم را ببینند و شاید حتی ثواب هم داشت! دعا نویسی و مهره اندازی و این جور حرفها هم از رسومات خرافی قدیمی ماست که احتمالا به دلایلی که آورده شد بعضی وقتها خیلی خوب هم کار میکرده است، و هم موجب شفا یافتن بیماران و هم موجب شادی روح و تجدید روحیه علمای اسلام میشد.

                                اما مهم این است که دامنه این مریضیها زیاد گسترده نیست و همانطور که گفته شد به بیماری های مشخصی مربوط میشود، بعنوان مثال دیده نشده که شخصی بتواند جراحت و یا قطع عضو بدن خود را شفا دهد، و یا بسیاری از بیماریهای ویروسی به هیچ عنوان قابل شفا یافتن نیستند. از کسانی که این ادعا را میکنند بخواهید که برای رفع بیماری های خود پیش دکتر نروند، (فرقه هایی از مسیحیت چنین باوری دارند و هرگز از خدمات پزشکی استفاده نمیکنند) و بروند حرم امام رضا و یا اینکه از ایشان بپرسید چرا یک بیمارستان بزرگ در طبقه دوم بارگاه امام رضا درست نمیکنند و یا اینکه از آنها بخواهید که دستشان را در مقابل شما قطع کنند و به حرم امام رضا بروند و با دست سالم برگردند، مسلماً چنین کاری نخواهند کرد چون خودشان میدانند دروغ میگویند. چند وقت پیش آیت الله سیستانی بزرگترین مرجع شیعه برای درمان خود به انگلستان رفته بود تا زیر دست یک عده کافر از خدا بیخبر نجس درمان شوند، باید از ایشان پرسید مگر امام رضا چلاق هستند که شما برای درمان میروید انگلستان؟ چرا تشریف نمیبرید مشهد؟ پرسش دیگر این است که چرا دست مبارک نماینده پروردگار بر روی زمین و نایب امام زمان آیت الله خامنه ای توسط این 12 امام حاضر و غایب شیعه شفا نمی یابد؟ ایشان چقدر با دست خودش قبر امام رضا را دستمال کشیده و کف ضريح مقدس را تی کشیده است؟ چرا دست ایشان در این همه مدت شفا نیافته است؟ یکی دیگر از مسائلی که امامان و خدا و معجزه گران از درمان آن عاجز هستند مسئله ضعف در بینایی است، که آزمایش آن بسیار ساده است، تابحال دیده نشده است شخصی ادعا کند معجزه ای رخ داده است و دیگر از عینک استفاده نمیکند.

                                Comment

                                Working...
                                X