کاملا ممکن است که یک شخص درست بگوید و همه انسانهای دیگر اشتباه بگویند و کثرت برای هیچ باوری حقانیت نمی آورد.
اصولا تعدد و تکثر افرادی که به اندیشه ای وابستگی دارند برای آن اندیشه حقانیت نمی آورد. متاسفانه بسیاری از عقاید و استدلالهایی که مسلمانان دارند مربوط به دوران وحشیگری اعراب زمان رسول الله است، بسیاری از این مفاهیم را میتوان در زندگی قبیله ای و بادیه نشینی ریشه یابی کرد. در میان گفتمان ناگهان یاد جنگ بدر می افتند و میگویند لشگر ما بیشتر است، ما میلیاردها نفر هستیم و شما یک نفر هستید! پس ما درست میگوییم و شما اشتباه میکنید! ما حق هستیم و شما باطل!!
این درحالی است که اگر تریلیونها نفر به چیزی غلط باور داشته باشند آن چیز همچنان غلط باقی خواهد ماند. بسیار در طول تاریخ پیش آمده است که تمامی مردمان یک چیز را باور داشتند و شخصی چیزی بر خلاف آن باور رایج را باور داشت. و از اتفاق همان یک شخص به چیز درستی باور داشته است و تمامی باقی مردمان به چیز غلطی باور داشتند.
برای نمونه مخترعین، مکتشفین و یا متفکرینی که نظریه نوینی میدهند، اولین کسانی هستند که چیزی را اختراع یا کشف میکنند و تمامی انسانهای دیگر که همزمان با این افراد زندگی میکنند و نیز قبل از آنها میزیسته اند با این کشف و یا اختراع بیگانه هستند و حتی نظریاتی مخالف آن داشته اند، و الا نمیتوان به آن اشخاص مخترع یا مکتشف گفت! بنابر این تابحال در طول تاریخ به تعداد تمامی اختراعات و اکتشافات و نظریات علمی اتفاق افتاده است که تمامی انسانهای روی زمین خطا بکنند و یا نسبت به چیزی به اطلاع باشند و تنها یک شخص نسبت به آن چیز آگاهی درستی داشته باشد.
سفسطه ای که اسلامگرایان و یا خداباوران میکنند مانند آن است که شخصی مقابل مندلیف مبتکر جدول دوره ای عناصر باستد و بگوید، نادان! هیچکس نمیگوید عناصر را میتوان به این صورت که تو میگویی دسته بندی کرد! آیا همه اشتباه میکنند و تو کسی هستی که درست فکر میکنی؟! بقیه همه احمق هستند و تو فقط میفهمی؟
واقعیت این است که حوزه علم و فلسفه حوزه دموکراسی نیست. اینکه تمامی دانشمندان به چیزی اعتقاد داشته باشند یا تمامی فلاسفه چیزی را قبول داشته باشند لزوماً به آن معنی نیست که آن چیز درست است. تمامی فرضهای علمی و فلسفی و تمامی نتایج و احکام آنها باید بطور عینی و بدون توجه به تعداد باورمندان و موافقان آنها باید درست باشند.
بنابر این بعنوان افراد خردگرا، ما معتقد به این دلیل به نتایج علمی یک سری از دانشمندان و یا نتایج فلسفی یک عده از فلاسفه نیستیم چون آن فلاسفه در اکثریت هستند یا حتی اینکه آن فلاسفه و دانشمندان مورد تایید ما هستند. بلکه به آنچه آنها گفته اند باور داریم تنها و تنها به دلیل اینکه آن مفاهیم درست هستند. بعبارت دیگر اساساً برای یک انسان خردگرا مهم نیست که یک حرف را چه کسی زده است، بلکه تنها مسئله مهم این است که آیا له و یا علیه آن حرف و ایده شواهد و دلایل معتبر و صحیح وجود دارد یا نه، و صحت و حقانیت آن حرف و ایده از روی آن شواهد و دلایل است که روشن میشود نه از روی نام و اعتبار گوینده آن.
کسانیکه اشتباه میکنند احمق نیستند.
بسیاری از افرادی که تازه اسلام را کنار گذاشته اند و خردگرا و بیخدا شده اند گمان میکنند خداباوران و مسلمانان انسانهای احمقی هستند. ممکن است از لحاظ منطقی بتوان احمق را کسی دانست که به چیزی احمقانه اعتقاد داشته باشد، اما مسئله اینجاست که آنچه از نظر ما احمقانه است از نظر آن باورمندان احمقانه نیست. خداباوران و مسلمانان معمولاً به دلیل اینکه از آنچه خردگرایان و خداناباوران راجع به اسلام و خدا میدانند نا آگاه هستند به این مفاهیم گرایش دارند.
دانش در مورد دین و خدا خود نوعی علم است و طبیعی است که عده زیادی از این دانش و شناخت سکولار نسبت به دین و خدا آگاه نباشند. این افراد را نمیتوان احمق نامید. همانطور که هر شخصی قطعاً راجع به بسیاری از علوم که در تخصص و علاقه او نیستند نا آگاه است. نتیجه آنکه هر آنکس که به چیز غلطی اعتقاد دارد لزوماً احمق و خنگ نیست. در بیشتر از مواقع بی اطلاعی و خطا در استدلالها و سفسطه های متعدد است که باعث میشود افرادی به دین و خدا اعتقاد داشته باشند. بنابر این بیخدایان و خردگرایان باور ندارند که خداباوران احمق هستند و فرضی که در پرسش شده است فرضی غلط است.
البته آزمایشها و مطالعات علمی و آمار متعددی وجود دارند که نشان میدهند افرادی که از تواناییهای ذهنی کمتری برخوردار هستند و یا از هوش پایینتری برخوردار هستند تمایلات بیشتری نسبت به دین و خداباوری دارند. نمونه های متعددی از این مطالعات را میتوانید در نوشتاری با فرنام "رابطه مستقیم خداباوری با نادانی" بخوانید، این فرض تنها در صورتی درست است که انسانهای کم هوش را احمق بنامیم. و از آنجا که کم هوشی مسلماً به کسانی اطلاق خواهد شد که هوششان از میانگین هوش دیگران کمتر باشد، باید حداقل نیمی از جمعیت زمین را احمق خواند.
آیا همه مردمان دنیا باورمند به خدا هستند؟
متاسفانه افراد مذهبی چون معمولا در محیطی کاملا بسته زندگی میکنند و یا اجازه ارتباط با دنیای خارج را ندارند و یا جرات آنرا ندارند یا به دلیل اینکه تشنه دانش نیستند، و خود را دست یافته به حقیقت مطلق میدانند نیازی برای افزودن به دانسته های خود احساس نمیکنند. بنابر این بدون مشاهده و ارائه آمار معتبر همه دنیا را همفکر خود میدانند و بدون اینکه بدانند در دنیا چه میگذرد، برای خود فکر میکنند همه دنیا خداپرست هستند و همه دنیا عاشق ما مسلمانان هستند مگر یک عده اسرائیلی و امریکایی خبیث! این افراد چون عمه و خاله و دایی و خواهر و برادر خود را همفکر با خود میدانند و آنها را نیز مسلمان فرض میکنند، فکر میکنند کل جامعه بشری در دنیا موافق با آنها هست و مانند عمه و خاله آنها فکر میکنند و شخص خداناباور تنها 1 نفر است که به حرف جدیدی رسیده است! اما واقعیت این است که دنیا از خانواده و کوچه و محله و شهر و استان و کشور این افراد بسیار بزرگتر است! در دنیای امروز جمعیت زیادی از مردم، بی خدا، بی دین، شک گرا، ملحد، کافر و مشرک هستند! نه تنها امروز در دنیا تعداد قابل توجهی از این افراد وجود دارد و بعد از مسیحیت، اسلام و هندوئیسم، بی خدایی بالاترین میزان جمعیت را در جهان دارد و در بسیاری از کشورهای جهان میزان خرد و شعور بشری جایگاه دین را همچون جایگاه دخانیات محدود به مکانهای مشخصی میدانند بلکه از همه مهمتر اینکه رشد بی دینی در تمام دنیا در تمام کشورها و در تمام ادیان سریعتر از رشد هر نوع دینی است! برای بدست آوردن آماری از بیخدایی به بخش "آمار بیخدایی" سری بزنید! از اینها گذشته بودایی ها حدود 2500 سال قدمت دارند و به هیچ عنوان به هیچ نوع خدایی اعتقاد ندارند، بودایی ها اکثریت مردم ژاپن، چین، برمه و سایر کشورهای آسیایی را تشکیل میدهند. بودائی ها همچون آئتئیست ها وجود پدیده ای به نام خدا را خرافی و باطل میدانند. (1) همچنین ادیان چینی همچون تائوئیسم و کنفسیوسیم نیز کاملاً بیخدا هستند و وجود هر نوع خدایی را انکار میکنند. خداناباوری و خردگرایی از حیث قدمت نیز سنتی بسیار بسیار کهنتر از ادیان جدیدی مانند اسلام و مسیحیت هستند.
مورد دومی که در این استدلال باید به آن پرداخت این است که چطور دینداران به خود اجازه میدهند خود را جزو یک دسته کلی بدانند؟ در دنیا بزرگترین جامعه دینی جامعه مسیحیت است. مسیحیان به محمد به عنوان یک فرد دروغگو و جنایتکار نگاه میکنند و برخی از مسیحیان معتقدند محمد از شیطان وحی میگرفته است و اسلام دینی است ساخته شیطان برای گمراه کرده مردم از راه مسیح (2). از آنجا که مسیحیان اعتقاد دارند عیسی پسر خداوند است و انجیل کتاب مقدسشان میگوید من (عیسی) و پدر (خدا) یکی هستیم و قرآن به شدت با این قضیه مخالف است (سوره توبه آیات 28 تا 30) اسلام تمامی مسیحیان امروز را مشرک میداند (ممکن است مسلمانانی که سواد ندارند و زحمت خواندن تازینامه را به خود نداده اند یا میخواهند از اصول اسلام دست بردارند و به اتحادیه اروپا یا سایر اتحادیه های بشری بپیوندند این واقعیت را انکار کنند)، بنابر اصول اسلامی تمامی مسیحیان این دوران را نجس و مشرک میدانند یا حداقل باید بدانند اگر تقیه نکنند! نه مسیحیان خدای مسلمانان را قبول دارند نه مسلمانان خدای مسیحیان را. مسیحیان خدای مسلمانان را دروغین میدانند و مسیمانان خدای سه گانه مسیحیان را شرکی آشکار.
بنابر این مسلمانان و مسیحیان و اگر به همین روال به قضیه نگاه کنیم هیچکدام از دین باوران به خدای ادیان دیگر بگونه ای که باورمندان آن ادیان به خدایانشان اعتقاد دارند، باورمند نیستند. در واقع هر خداباوری تنها یک خدا را قبول دارد و تمامی خدایان دیگر را دروغین دانسته و وجودشان را انکار میکند. مثلاً مسلمانان وجود اهوره مزدا، زئوس، زحل، کریشنا و مسیح (بعنوان خدا) را انکار میکنند و تنها به یک خدا یعنی الله اعتقاد دارند. در میان تمامی ملتها و فرهنگهای دنیا در حدود 2700 خدای مختلف در اذهان مردم وجود داشته است (3). اگر این تعداد را دقیق فرض کنیم هر خداباوری نسبت به 2699 خدا کاملا "خداناباور" است و تنها نسبت به یکی از این 2700 خدا باورمند است. کدام مسلمانی میتواند بطور جدی لحظه ای به این فکر کند که به زئوس خدای یونان باستان و خانواده اش اعتقاد داشته باشد؟ خدایان یونان، روم، مصر و ایران باستان در باور خداباوران امروزی مسخره هستند، و در باور خداناباوران خدایان مدرن همچون الله نیز به همان میزان مضحک و مسخره هستند. بنابر این خداناباوران و خداباوران همیشه در مورد اینکه 2699 خدای موجود در تاریخ و اذهان مردمان جهان دروغین و باطل هستند توافق نظر دارند و تنها در مورد یک خدا است که با هم اختلاف نظر دارند. آشکار است که خداباوران نمیتوانند خود را با سایر خداباوران همدسته و همفکر بدانند زیرا به چیزهای مشترکی معتقد نیستند. تفاوت میان خدیان ادیان مختلف مثلا یهودیت و مسیحیت و اسلام تنها در نامشان نیست. این خدایان در ماهیت بسیار با یکدیگر متفاوتند. بعنوان مثال خدای یهودیت بر روی زمین راه میرود و میدود و حتی کشتی میگیرد. خدای مسیحیت به شکل انسان تجسد پیدا میکند و برای بخشیده شدن گناهان انسانها از انسانها کتک میخورد. خدای اسلام نیز آنورتر از آسمان هفتم بر روی عرش یا تخت الهی اش نشسته است و در روز قیامت فرشته هایی او را حمل خواهند کرد
اصولا تعدد و تکثر افرادی که به اندیشه ای وابستگی دارند برای آن اندیشه حقانیت نمی آورد. متاسفانه بسیاری از عقاید و استدلالهایی که مسلمانان دارند مربوط به دوران وحشیگری اعراب زمان رسول الله است، بسیاری از این مفاهیم را میتوان در زندگی قبیله ای و بادیه نشینی ریشه یابی کرد. در میان گفتمان ناگهان یاد جنگ بدر می افتند و میگویند لشگر ما بیشتر است، ما میلیاردها نفر هستیم و شما یک نفر هستید! پس ما درست میگوییم و شما اشتباه میکنید! ما حق هستیم و شما باطل!!
این درحالی است که اگر تریلیونها نفر به چیزی غلط باور داشته باشند آن چیز همچنان غلط باقی خواهد ماند. بسیار در طول تاریخ پیش آمده است که تمامی مردمان یک چیز را باور داشتند و شخصی چیزی بر خلاف آن باور رایج را باور داشت. و از اتفاق همان یک شخص به چیز درستی باور داشته است و تمامی باقی مردمان به چیز غلطی باور داشتند.
برای نمونه مخترعین، مکتشفین و یا متفکرینی که نظریه نوینی میدهند، اولین کسانی هستند که چیزی را اختراع یا کشف میکنند و تمامی انسانهای دیگر که همزمان با این افراد زندگی میکنند و نیز قبل از آنها میزیسته اند با این کشف و یا اختراع بیگانه هستند و حتی نظریاتی مخالف آن داشته اند، و الا نمیتوان به آن اشخاص مخترع یا مکتشف گفت! بنابر این تابحال در طول تاریخ به تعداد تمامی اختراعات و اکتشافات و نظریات علمی اتفاق افتاده است که تمامی انسانهای روی زمین خطا بکنند و یا نسبت به چیزی به اطلاع باشند و تنها یک شخص نسبت به آن چیز آگاهی درستی داشته باشد.
سفسطه ای که اسلامگرایان و یا خداباوران میکنند مانند آن است که شخصی مقابل مندلیف مبتکر جدول دوره ای عناصر باستد و بگوید، نادان! هیچکس نمیگوید عناصر را میتوان به این صورت که تو میگویی دسته بندی کرد! آیا همه اشتباه میکنند و تو کسی هستی که درست فکر میکنی؟! بقیه همه احمق هستند و تو فقط میفهمی؟
واقعیت این است که حوزه علم و فلسفه حوزه دموکراسی نیست. اینکه تمامی دانشمندان به چیزی اعتقاد داشته باشند یا تمامی فلاسفه چیزی را قبول داشته باشند لزوماً به آن معنی نیست که آن چیز درست است. تمامی فرضهای علمی و فلسفی و تمامی نتایج و احکام آنها باید بطور عینی و بدون توجه به تعداد باورمندان و موافقان آنها باید درست باشند.
بنابر این بعنوان افراد خردگرا، ما معتقد به این دلیل به نتایج علمی یک سری از دانشمندان و یا نتایج فلسفی یک عده از فلاسفه نیستیم چون آن فلاسفه در اکثریت هستند یا حتی اینکه آن فلاسفه و دانشمندان مورد تایید ما هستند. بلکه به آنچه آنها گفته اند باور داریم تنها و تنها به دلیل اینکه آن مفاهیم درست هستند. بعبارت دیگر اساساً برای یک انسان خردگرا مهم نیست که یک حرف را چه کسی زده است، بلکه تنها مسئله مهم این است که آیا له و یا علیه آن حرف و ایده شواهد و دلایل معتبر و صحیح وجود دارد یا نه، و صحت و حقانیت آن حرف و ایده از روی آن شواهد و دلایل است که روشن میشود نه از روی نام و اعتبار گوینده آن.
کسانیکه اشتباه میکنند احمق نیستند.
بسیاری از افرادی که تازه اسلام را کنار گذاشته اند و خردگرا و بیخدا شده اند گمان میکنند خداباوران و مسلمانان انسانهای احمقی هستند. ممکن است از لحاظ منطقی بتوان احمق را کسی دانست که به چیزی احمقانه اعتقاد داشته باشد، اما مسئله اینجاست که آنچه از نظر ما احمقانه است از نظر آن باورمندان احمقانه نیست. خداباوران و مسلمانان معمولاً به دلیل اینکه از آنچه خردگرایان و خداناباوران راجع به اسلام و خدا میدانند نا آگاه هستند به این مفاهیم گرایش دارند.
دانش در مورد دین و خدا خود نوعی علم است و طبیعی است که عده زیادی از این دانش و شناخت سکولار نسبت به دین و خدا آگاه نباشند. این افراد را نمیتوان احمق نامید. همانطور که هر شخصی قطعاً راجع به بسیاری از علوم که در تخصص و علاقه او نیستند نا آگاه است. نتیجه آنکه هر آنکس که به چیز غلطی اعتقاد دارد لزوماً احمق و خنگ نیست. در بیشتر از مواقع بی اطلاعی و خطا در استدلالها و سفسطه های متعدد است که باعث میشود افرادی به دین و خدا اعتقاد داشته باشند. بنابر این بیخدایان و خردگرایان باور ندارند که خداباوران احمق هستند و فرضی که در پرسش شده است فرضی غلط است.
البته آزمایشها و مطالعات علمی و آمار متعددی وجود دارند که نشان میدهند افرادی که از تواناییهای ذهنی کمتری برخوردار هستند و یا از هوش پایینتری برخوردار هستند تمایلات بیشتری نسبت به دین و خداباوری دارند. نمونه های متعددی از این مطالعات را میتوانید در نوشتاری با فرنام "رابطه مستقیم خداباوری با نادانی" بخوانید، این فرض تنها در صورتی درست است که انسانهای کم هوش را احمق بنامیم. و از آنجا که کم هوشی مسلماً به کسانی اطلاق خواهد شد که هوششان از میانگین هوش دیگران کمتر باشد، باید حداقل نیمی از جمعیت زمین را احمق خواند.
آیا همه مردمان دنیا باورمند به خدا هستند؟
متاسفانه افراد مذهبی چون معمولا در محیطی کاملا بسته زندگی میکنند و یا اجازه ارتباط با دنیای خارج را ندارند و یا جرات آنرا ندارند یا به دلیل اینکه تشنه دانش نیستند، و خود را دست یافته به حقیقت مطلق میدانند نیازی برای افزودن به دانسته های خود احساس نمیکنند. بنابر این بدون مشاهده و ارائه آمار معتبر همه دنیا را همفکر خود میدانند و بدون اینکه بدانند در دنیا چه میگذرد، برای خود فکر میکنند همه دنیا خداپرست هستند و همه دنیا عاشق ما مسلمانان هستند مگر یک عده اسرائیلی و امریکایی خبیث! این افراد چون عمه و خاله و دایی و خواهر و برادر خود را همفکر با خود میدانند و آنها را نیز مسلمان فرض میکنند، فکر میکنند کل جامعه بشری در دنیا موافق با آنها هست و مانند عمه و خاله آنها فکر میکنند و شخص خداناباور تنها 1 نفر است که به حرف جدیدی رسیده است! اما واقعیت این است که دنیا از خانواده و کوچه و محله و شهر و استان و کشور این افراد بسیار بزرگتر است! در دنیای امروز جمعیت زیادی از مردم، بی خدا، بی دین، شک گرا، ملحد، کافر و مشرک هستند! نه تنها امروز در دنیا تعداد قابل توجهی از این افراد وجود دارد و بعد از مسیحیت، اسلام و هندوئیسم، بی خدایی بالاترین میزان جمعیت را در جهان دارد و در بسیاری از کشورهای جهان میزان خرد و شعور بشری جایگاه دین را همچون جایگاه دخانیات محدود به مکانهای مشخصی میدانند بلکه از همه مهمتر اینکه رشد بی دینی در تمام دنیا در تمام کشورها و در تمام ادیان سریعتر از رشد هر نوع دینی است! برای بدست آوردن آماری از بیخدایی به بخش "آمار بیخدایی" سری بزنید! از اینها گذشته بودایی ها حدود 2500 سال قدمت دارند و به هیچ عنوان به هیچ نوع خدایی اعتقاد ندارند، بودایی ها اکثریت مردم ژاپن، چین، برمه و سایر کشورهای آسیایی را تشکیل میدهند. بودائی ها همچون آئتئیست ها وجود پدیده ای به نام خدا را خرافی و باطل میدانند. (1) همچنین ادیان چینی همچون تائوئیسم و کنفسیوسیم نیز کاملاً بیخدا هستند و وجود هر نوع خدایی را انکار میکنند. خداناباوری و خردگرایی از حیث قدمت نیز سنتی بسیار بسیار کهنتر از ادیان جدیدی مانند اسلام و مسیحیت هستند.
مورد دومی که در این استدلال باید به آن پرداخت این است که چطور دینداران به خود اجازه میدهند خود را جزو یک دسته کلی بدانند؟ در دنیا بزرگترین جامعه دینی جامعه مسیحیت است. مسیحیان به محمد به عنوان یک فرد دروغگو و جنایتکار نگاه میکنند و برخی از مسیحیان معتقدند محمد از شیطان وحی میگرفته است و اسلام دینی است ساخته شیطان برای گمراه کرده مردم از راه مسیح (2). از آنجا که مسیحیان اعتقاد دارند عیسی پسر خداوند است و انجیل کتاب مقدسشان میگوید من (عیسی) و پدر (خدا) یکی هستیم و قرآن به شدت با این قضیه مخالف است (سوره توبه آیات 28 تا 30) اسلام تمامی مسیحیان امروز را مشرک میداند (ممکن است مسلمانانی که سواد ندارند و زحمت خواندن تازینامه را به خود نداده اند یا میخواهند از اصول اسلام دست بردارند و به اتحادیه اروپا یا سایر اتحادیه های بشری بپیوندند این واقعیت را انکار کنند)، بنابر اصول اسلامی تمامی مسیحیان این دوران را نجس و مشرک میدانند یا حداقل باید بدانند اگر تقیه نکنند! نه مسیحیان خدای مسلمانان را قبول دارند نه مسلمانان خدای مسیحیان را. مسیحیان خدای مسلمانان را دروغین میدانند و مسیمانان خدای سه گانه مسیحیان را شرکی آشکار.
بنابر این مسلمانان و مسیحیان و اگر به همین روال به قضیه نگاه کنیم هیچکدام از دین باوران به خدای ادیان دیگر بگونه ای که باورمندان آن ادیان به خدایانشان اعتقاد دارند، باورمند نیستند. در واقع هر خداباوری تنها یک خدا را قبول دارد و تمامی خدایان دیگر را دروغین دانسته و وجودشان را انکار میکند. مثلاً مسلمانان وجود اهوره مزدا، زئوس، زحل، کریشنا و مسیح (بعنوان خدا) را انکار میکنند و تنها به یک خدا یعنی الله اعتقاد دارند. در میان تمامی ملتها و فرهنگهای دنیا در حدود 2700 خدای مختلف در اذهان مردم وجود داشته است (3). اگر این تعداد را دقیق فرض کنیم هر خداباوری نسبت به 2699 خدا کاملا "خداناباور" است و تنها نسبت به یکی از این 2700 خدا باورمند است. کدام مسلمانی میتواند بطور جدی لحظه ای به این فکر کند که به زئوس خدای یونان باستان و خانواده اش اعتقاد داشته باشد؟ خدایان یونان، روم، مصر و ایران باستان در باور خداباوران امروزی مسخره هستند، و در باور خداناباوران خدایان مدرن همچون الله نیز به همان میزان مضحک و مسخره هستند. بنابر این خداناباوران و خداباوران همیشه در مورد اینکه 2699 خدای موجود در تاریخ و اذهان مردمان جهان دروغین و باطل هستند توافق نظر دارند و تنها در مورد یک خدا است که با هم اختلاف نظر دارند. آشکار است که خداباوران نمیتوانند خود را با سایر خداباوران همدسته و همفکر بدانند زیرا به چیزهای مشترکی معتقد نیستند. تفاوت میان خدیان ادیان مختلف مثلا یهودیت و مسیحیت و اسلام تنها در نامشان نیست. این خدایان در ماهیت بسیار با یکدیگر متفاوتند. بعنوان مثال خدای یهودیت بر روی زمین راه میرود و میدود و حتی کشتی میگیرد. خدای مسیحیت به شکل انسان تجسد پیدا میکند و برای بخشیده شدن گناهان انسانها از انسانها کتک میخورد. خدای اسلام نیز آنورتر از آسمان هفتم بر روی عرش یا تخت الهی اش نشسته است و در روز قیامت فرشته هایی او را حمل خواهند کرد

Comment