Announcement

Collapse
No announcement yet.

Islam Is A Perfect Religion ?

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #61
    وجود اتم و مولکول (اینکه ترکیب دو اتم ماده جدیدی را تولید میکند) قانون اینرسی (اینکه اشیاء در حال حرکت تاوقتی نیرویی بر آنها وارد نشود در حال حرکت هستند- تا زمان گالیله کشف نشده بود) مسئله قانون جهانشمول (اینکه تمام قوانین فیزیکی که روی زمین هستند، در تمام نقاط کائنات نیز صادق هستند- این تئوری توسط ارسطو رد شده بود و کلیسای مسیحیت به شدت با آن مخالفت میکرد تا اینکه گالیله اعتراض کرد و بعدها نیوتون آنرا اثبات کرد) چرخه باران (اینکه باران ساخته شده از آبی است که از دریاها و دریاچه ها به دلیل حرارت اشی از نور خورشید بخار میشود و در جریان هوا و ابرها ذخیره میشود و وقتی که ابرها حرارت میبینند یا اشباع میشوند این آبهای اندوخته شروع به بارش میکنند) و مطالب بسیار دیگری از جمله پیشبینی تئوری نسبیت به این طریق که حرکت چیزیست نسبی و زمان بدون وجود روابط میان اشیاء و اتفاقات به یکدیگر مفهومی ندارد، بنابر این زمان نیز منسوب به مشاهده کننده است. جدول زیر را میتوان در مورد پیشبینی های صحیح اپیکروس و دانش فیزیک او تنظیم کرد.

    به نظر نمیرسد مسلمانان با تمام دروغها و اباطیلی که میگویند بتوانند حتی پیشبینی هایی نزدیک به پیشبینی های اپیکروس و چندین دانشمند و فیلسوف دیگر که قبل از محمد می زیسته اند را از تازینامه بیرون بکشند. از این گذشته اپیکروس اینها را بعنوان مفاهیم دقیق علمی و نظر علمی خود بدون کوچکترین استفاده از ابهام و... مطرح میکند اما کاملا مشخص است که حرفهای قرآن اصلا به این مفهوم زده نشده اند که بخواهند مطالب علمی ای را برای مسلمانان روشن کنند. نتیجه آنکه گویا اپیکروس با دانش بشری خود توانسته است اطلاعات بسیار دقیق تر و صحیح تری نسبت به دنیای و طبیعت بدهد تا محمد با روابط آسمانی و وحی های الله. گویا انسان بازهم خدا را شکست داده است؛ اپیکروس از خدا کمکی نگرفته است، وی تنها انسان باهوشی بوده است، گفته زیر یکی از نقل قولهایی است که از اپیکروس بجای مانده است و نشان میدهد او نه همچون محمد و اسلامگرایان خرافاتی بوده است. اپیکروس بنیانگذار برهان شر است.

    "یا خداوند میخواهد شیطان را از میان بردارد و نمیتواند
    یا اینکه او میتواند، اما نمیخواهد

    یا اینکه نه میتواند، نه میخواهد

    اگر او میخواهد اما نمیتواند پس ناتوان است

    اگر میتواند اما نمیخواهد پس او شرور و نابکار است

    اما اگر خداوند هم میتواند و هم میخواهد که شیطان را براندازد، پس چگونه است که شیطان در جهان هنوز وجود دارد؟"

    البته اپیکروس هم همچون قرآن حرفهای غلط بسیاری در مورد طبیعت و سایر موارد زده است اما ظاهرا میزان پیشبینی های صحیح اپیکروس بسیار مفید تر و بدرد بخور تر از حرفهای مسخره قرآن در مورد طبیعت بوده است.

    جدا از اپیکروس در دوران جدید نیز افراد بسیاری هستند که پیشرفت انسانها در آینده را پیشبینی میکنند و حرفهایی در مورد آینده میزنند که درست از آب در می آیند، بعنوان مثال ژول ورن نویسنده فرانسوی کسی است که در آثارش پیدایش تلفن، سفر به زیر دریا، سفر به ماه و خیلی چیزهای دیگر را نیز پیش بینی کرده بود و اینها همه درست از آب در آمدند، آیا ژول ورن نیز از خدا کمک گرفته است؟ روشن است که افرادی مانند اپیکروس پیشبینی های علمی بسیار بسیار محکمتر و مهمتری را انجام داده اند و اگر فرض کنیم محمد واقعا میخواسته است پیشبینی علمی کرده باشد، او در اینکار به گرد پای اپیکروس هم نمیرسیده است.

    از این گذشته باید دید هدف الله از قراردادن مطالب علمی (!) در درون قرآن چه بوده است؟ آیا هدف این بوده که بشر را با مطالب علمی و دانش آشنا سازد؟ اگر هدف این بوده است الله واقعا بطور مفتضحانه ای شکست خورده است، زیرا هرگز تابحال کسی از روی قرآن چیزی را کشف نکرده، بلکه همه دانشمندان و فلاسفه و جامعه شناسان، بدون استفاده از قرآن و هر کتاب الهی (!) دیگری واقعیت ها را مشاهده کرده اند و فرضیه های خود را با مطالعه و آزمایش و روش علمی به نظریه تبدیل کرده اند. الله هرگز نقشی در پیشرفت دانش بشری نداشته است.

    مسلمانان نشسته اند تا یک چیزی کشف شود بعد مانند یک دلقک جلو بپرند و بگویند ما میدانستیم، ما میدانستیم! خوب اگر قرآن از حقایق علمی حرف میزند چرا این فرومایگان نمی آیند و قبل از اینکه این حقایق کشف شوند از آنها صحبت کرده و آنها را اثبات کنند؟ جهانیان بسیار مشتاق خواهند بود بدانند قضیه 7 آسمان یعنی چه و یا دابه الارض (موجودی تخیلی که قرار است روز قیامت از زیر زمین در بیاید در سوره مورچه به آن اشاره شده رجوع کنید به دابه الارض شاهکار هنری تفسیر آیه 82 سوره نمل) و سایر اراجیف الهی را بدانند ... چرا نمیایند و اینها را قبل از اینکه بتوانند به یک اختراع یا کشف بچسبانند مطرح کنند و به اثبات علمی آنها بپردازند؟

    مسئله دیگر که میتوان شیعیان را بدان محکوم کرد این است که اگر قرآن حاوی مطالب علمی است چرا امامان شیعه تنها وقت خود را به صحبت در مورد نحوه اسلامی تخلی کردن و جماع کردن و اینجور اباطیل و تولید مثل بسیار فعال و ازدواج با زنان متعدد به هدر داده اند؟ چرا مانند هر دانشمند دیگری به تجزیه و تحلیل قرآن نپرداخته اند و چند نظریه ناقابل علمی یا حتی فلسفی به جامعه بشری عرضه نکرده اند؟ البته ما در بخش شخصیت و میزان بزرگان دینی از کتب شیعی به تعدادی از نظریات مضحکی که امامان مطرح کرده اند پرداخته ایم و اینگونه نبوده است که این معصومین بیکار بنشینند، بلکه مفاهیمی را تولید کرده اند، اگر چه کل آنها به دیناری نمی ارزد. از هر دانشمندی مثل اپیکروس، تالس، افلاطون، خیام، نیوتون آثار و تئوری های مشخص علمی وجود دارد که امروزه با نام آنها صدا میشوند، آیا امامان شیعه تابحال حرفی از قرآن در آورده اند که به نام مثلا فلان تئوری فیزیکی امام صادق مشهور باشد؟ البته برای اینکه حق امامان ضایع نشود باید به نقش آنها در تکامل قوانین دست قطع کردن و افزایش شروط آن و مسائل مشابه بسیار نیز اشاره کرد. اما واقعا دانش امام علی و امام صادقی که 4000 شاگرد در مدرسه داشته است در مورد مسائل علمی و فیزیکی و شیمیایی و غیره بوده است یا در مورد آداب وضو و حج و قبله یابی و شناسایی صبح صادق؟ چرا در میان شاگردان امام صادق بعضاً دانشمندانی پیدا میشوند، اما مطالعه فرمایشات امام جعفر صادق نشان میدهد که سواد ایشان در همان حدود سواد پیامبر بیسواد اسلام بوده است؟ آیا این دانشمندان در کلاس شکیات نماز امام صادق درس میخواندند یا در کلاس شتر شناسی به روش ایشان؟ بحث کاملتری در این مورد را در نوشتاری با فرنام امام صادق و دانش او بخوانید.

    مسلمانان هرچه خود را به در و دیوار بکوبند واقعیت شیرین، آن است که بسیاری از مفاهیمی که در قرآن بدانها اشاره شده است، امروزه با علم در تضاد جدی قرار دارند و بسیاری از این موارد در بخش تضادهای برونی تازینامه شرح داده شده اند، و اصول اخلاقی اسلامی کهنه و قوانین اسلامی ناکارا و ویرانگر هستند، و اگر مسلمانان مدعی این هستند که علم میتواند قرآن را اثبات کند، باید همچنین بپذیرند که علم میتواند قرآن را رد هم بکند. مسلمانان باید برای اراجیف دینی خود همچون جن، روح، آخرت، خلقت آدم و حوا، جادوگری و غیره که در قرآن حقیقت آنها تایید شده است نیز دلایل علمی بیاورند و از آنجا که این اباطیل در علم جایی ندارند باید بپذیرند که دینشان باطل است.

    از همه اینها گذشته، اگر پیامبر اسلام واقعا مطلبی علمی را که هرگز بر روی زمین کسی پیش از ایشان بدان آگاه نبوده ابداء کرده باشد و این مسئله اثبات گردد، در نهایت میتوان گفت ایشان یک دانشمند بوده اند (!) چه دلیلی وجود دارد که هرکس حرفی صحیح و علمی بزند حتماً این دانش را از خدا گرفته باشد و پیامبر باشد؟ اگر اینگونه باشد و پیامبر اسلام با دو سه ابداء علمی پیامبر بودنش اثبات شود و معجزه بودن قرآن اثبات شود، پس لابد افرادی مثل انیشتن و نیوتون و ادیسون و... را نباید تنها پیامبر بلکه خدا نامید.

    نکته دیگر این است که ارتباط قرآن با پیامبر اسلام بسیار ارتباط کمرنگی است. پیامبر اسلام بدون شک قرآنی که امروز وجود دارد را ندیده است، مسلمانان به خطا باور دارند که قرآن تماماً محصول رابطه محمد با خدا است، قرآن کاری گروهی است و در طول حیات خود بارها تکامل یافته است.

    همین موارد که ذکر شد کافی هستند تا نشان دهند تمامی ادعاهای اینچنین که مطرح میشوند پوچ و خالی از ارزش علمی هستند، اما از آنجا که اراجیف اسلامی چندان خریداری در اجتماع ندارد، اسلامگرایان برای منحرف کردن جوانان از مسیر خردگرایی، این اباطیل را بسیار مطرح میکنند، پاسخ دادن به این ادعاهای کذب و غلط اهمیت پیدا میکند، در زیر به تعدادی از ادعاهای معروفی که مطرح میشود اشاره شده است، اگر شما معجزه (!) دیگری شنیده اید برای ما بفرستید تا در مورد آن تحقیق کرده و نتیجه را در همین قسمت قرار دهیم.

    معمولا این ادعا ها را از طرق زیر میتوان رد کرد:

    ادعا اساساً به آیه قرآنی ربطی نداشته باشد و آیه قرآنی موضوع و محمول دیگری داشته باشد، یعنی ترجمه و تفسیر غلط و خارج کردن آیات از زمینه آنها.

    ادعا اساساً مسئله ای علمی نیست و اگر تفسیر درست باشد قرآن اشتباه کرده است.

    مسئله علمی باشد اما چیزی آشکار باشد و از انسانی که 1400 سال پیش زندگی میکرده است بعید نباشد که چنین چیزی را بداند.

    مسئله علمی باشد و قبل از محمد نیز باور به آن مسئله در میان ملت عرب یا ملتهای دیگر رایج بوده باشد.

    روشن است که اگر هریک از 4 روش بالا بتواند در مورد هر ادعای "معجزه علمی قرآنی" درست باشد، آن ادعا دیگر ادعای درستی نخواهد بود و رد خواهد شد. در زیر لیستی از این ادعاها و ردیه هایی که بر آنها نوشته شده است آمده است، این لیست در صورتی که ادعاهای جدید مطرح شوند، توسعه خواهد یافت.

    Comment


    • #62
      ایمان چیست؟
      1. این ایده که چیزی درست است، تنها به دلیل اینکه ما امیدواریم درست باشد.

      2. این قضیه که چیزی درست است، حتی اگر مدرکی برای پشتیبانی آن وجود نداشته باشد.

      3. این باور که چیزی درست است، حتی اگر مدارکی علیه آن وجود داشته باشد.

      ایمان یک کلمه است که بصورت متداول و کلی به عقاید دینی و بصورت جزئی به قبول کردن اصول دینی و تعصبات و جهالتهای آن است. همینطور میتوان ایمان را اعتقاد به متن و باطن عقاید و مفاهیم مذهبی و دینی دانست.

      نیچه در باب ایمان میگوید، یک گذار اتفاقی به دیوانه خانه نشان میدهد که ایمان هیچ چیز را اثبات نمیکند. البته ایمان، تابحال نتوانسته است کوه های واقعی را تکان دهد، اما میتواند کوه ها را جایی که قرار ندارند قرار دهد. ایمان یعنی اینکه صبر نکنیم تا ببینیم چه چیزی درست است.

      میلیونها انسان امروز به اینکه هیچ خدایی جز الله وجود ندارد و محمد پیامبر اوست ایمان دارند و هر روز بارها شهادت میدهند که به این دو چیز ایمان دارند. چند قرن پیش نیوتون دانشمند بزرگ یهودی قوانین جاذبه را کشف کرد و تئوریهایی در این باب ارائه کرد، از آن دوران تا به این دوران تئوریهای نیوتون پابرجا هستند، آیا میبینید که اشخاصی روزی ده بار بگویند ما شهادت میدهیم که قوانین جاذبه درست است و نیوتون کاشف جاذبه است؟

      آیا لازم است برای اینکه قوانین جاذبه حفظ شوند انسانهایی به خود بمب ببندند و مخالفان این قوانین را نابود کنند؟ آیا لازم است که میلیاردها میلیارد بودجه ملتها خرج شود برای گسترش قوانین جاذبه نیوتون؟ آیا اگر کسانی با قوانین جاذبه نیوتون مخالفت کند، طرفداران قوانین نیوتون آنها را لعنت میکنند و یا میکشند؟ آیا اگر کسی به قوانین نیوتون اعتقاد داشته باشد و بعد عقیده اش عوض شود به او میگویند خائن و مرتد؟ پاسخ این سوالهای ساده نه است اما چرا؟ چون جاذبه بر استدلال و منطق و قوانین علمی پایدار است، کسی به قوانین نیوتون ایمان ندارد، این قوانین امروز درست هستند و فردا ممکن است درستی آنان زیر سوال برود
      اما در مقابل مفاهیمی که به آنها باید "ایمان" آورد، مشتی تخیلات و حرفهای کودکانه و بی اساس و غیر علمی و حتی در بسیاری از موارد ضد علمی هستند. مثلا شما باید اعتقاد داشته باشید که طبق گفته قرآن حضرت سلیمان با سوسک و مورچه و جانوران صحبت میکرده است و آنها به سلام و صلوات و ذکر خداوند مشغول هستند. یا اینکه مثلا یونس در شکم ماهی زندگی کرده است و یا حضرت آدم از آسمان روی زمین افتاده است و بشر اینگونه خلق شده است!

      و چون این مفاهیم بی پایه و اساس هستند و کاملا ماهیت آنها برای خردگرایان روشن است، خداپرستان مجبور هستند که برای حفظ این مقدسات خود کودکانه و لجوجانه روزی 100 بار بگویند من شهادت میدهم خدایی وجود دارد و الله تنها خدا است و محمد پیامبر اوست، در حالی که اگر استناد و دلیل روشنی برای این ادعاهای مسخره وجود داشت دیگر اینقدر نیاز به تکرار و لجاجت باقی نمیماند. مذهبیون با تکرار و دخیل کردن احساساتی همچون عشق و ترس، خرد خود و دیگران را تضعیف میکنند و تلاش میکنند به مزخرفات و باورهای خرافی علی رغم نابخردانه بودنشان باور داشته باشند. در هر دفاعی که از ایمان و دین میشود حمله ای نیز به خرد و عقلانیت صورت میگیرد. امانوئل کانت تمام کوشش خود را در آثار فلسفه دینی خود برای نشان دادن اینکه با خرد و استدلال نمیتوان خدا و وجودش را شناخت، انجام داد تا به قول خود "جایی برای ایمان بوجود آید".

      بنابر این میتوان گفت ایمان داشتن یعنی اعتقاد بدون دلیل داشتن. شما وقتی به چیزی ایمان دارید که نه برای آن مدرکی دارید نه علت و استدلال معتبری. باور داشتن و اعتقاد داشتن و ایمان داشتن باهم بسیار متفاوت هستند. یک دانشمند مدتها بعد از مطالعه و تحقیق فرضیه هایی را ایجاد میکند و وقتی با انجام آزمایشهای متعدد و مختلف درستی این فرضیه ها را آزمایش میکند و بعد از اینکه فرضیه یا نظر خود را مستدل کرد به آن مفهوم جدید که این دانشمند ایجاد کرده است نظریه گفته میشود. نظریه ها با تئوریهای مختلف دیگر باید همخوانی داشته باشند و الا از مقام نظریه بالاتر نخواهند رفت. اگر هیچ دلیل محکم و تئوری ای علیه یک نظریه وجود نداشته باشد به آن نظریه تئوری گفته میشود. تئوری بالاترین مقامیست که یک مفهوم میتواند داشته باشد. در دنیای علم "حقیقت مطلق" و "قانون محض" یا هر نوع قطعیت دیگری وجود ندارد خیلی از چیزها مثل سرعت نور و قوانین حرکتی نیوتون تئوری هستند و نه حقیقت. اما مفاهیم دینی اینگونه هستند که یک انسان سود جویی آنها را مطرح میکند و نه لازم است که آنها را اثبات کند نه چرا و چگونگی آنها را اعلام کند و نه غیره و یک مشت باورمند به آنها نه به چشم فرضیه یا نظریه یا تئوری بلکه به چشم حقایق و قوانینی که در مورد آنها حتی نباید شک کرد ایمان می آورند و از شک کردن به آنها نیز در هراسند.

      هر انسان خردمند و سالم مغزی برای باورهای خود به دنبال شواهد و مستندات و یا حداقل دلایل و استدلالهای معتبر میگردد و تنها به چیزهایی باور پیدا میکند که آنها را از فیلتر خرد خود عبور داده باشد. اما مذهبیون از شما میخواهند که بدون وجود شواهد و مدارک معتبر (1) به باورهای نابخردانه آنها همچون وجود خدا، روح، جن، امام زمان و غیره ایمان بیاورید، و سعی میکنند با وعده های سر خرمن بهشتی خود و همچنین ترساندن شما از داستانهای مسخره آتش جهنم شما را گول بزنند و خرد شما را کور کنند تا شما نیز بتوانید به اباطیل آنها باورمند باشید. (2) مسئله در آنجا بغرنج تر میشود که ایمان علاوه بر "باورمند بودن بدون وجود دلایل و شواهد" است، بلکه "انکار شواهد و دلایل موجود علیه باورهایی که مومنان به آنها ایمان دارند" نیز هست، انسان مومن مدارک و شواهد علیه باورهای خود را نیز کودکانه رد میکند و نسبت به آنها شک گرا نیست.

      جایگاه ایمان اینچنین است. بعضی وقت ها هست که یکسری مفاهیم غلط به ارزش تبدیل میشوند. مثلا بعضی وقتها هرکس بتواند با زرنگی و ضایع کردن حقوق دیگران نوبت خود را در یک صف جلو بیاندازد، بعضی ها او را تمجید میکنند و زرنگی و زیرکی وی را تحسین میکنند. در مورد ایمان که برابر با جهالت و نادانی است نیز چنین اتفاقی بین مذهبیون افتاده است. مسیحیان بی پرده از ایمان کور صحبت میکنند و میگویند شما نباید زیاد از مغز استفاده کنید، با عشق مسیح را درک کنید. در نوحه خوانی های شیعیان شنیدم که خطاب به امام حسین میگفت "سر از تنم جدا کنی، چون و چرا نمیکنم". اینگونه جلوه میکنند که هرکس نادان تر و گوسفند تر است انسان والاتر و برتری است اما اگر ارزش انسانی را بر خرد و عقلانیت و تفکر وی بدانیم و قبول کنیم هرکس به اندازه ای انسان است که می اندیشد، مومنین واقعی و کسانی که از ایمان بالایی برخوردار هستند معمولا بیخرد ترین انسانها هستند.

      نظر مارتین لوتر از کسانی که در پروتستانتیزم مسیحیت اگر نه نقش اول، حداقل از مهمترین نقش ها را بازی کرده است در مورد بکار بردن خرد و عقلانیت در مفاهیم دینی، شاید بتواند بیش از هر چیز به ما کمک کند تا ماهیت ایمان را و عقل ستیزی اش را بیشتر درک کنیم. مارتین لوتر خرد را "عروس شیطان"، "فاحشه زیبا"، "بزرگترین دشمن خدا"، خوانده است، گفته است "برای مسیحی بودن شما باید چشم خرد را از حدقه در بیاورید" و نوشته است "بر روی زمین در میان تمام خطرات، هیچ چیز به اندازه خردی بارور و زیرک خطرناک نیست، بویژه اگر این خرد بخواهد به مسائل روحانی که مربوط به روح (چرا روح وجود ندارد؟) و خدا (خداوند چیست؟) هستند وارد شود، زیرا آموختن خواندن و سواد به یک خر از هدایت کردن چنین خردی به راه راست، بسیار ممکن تر است. خرد را باید گول زد، کور کرد و سر انجام نابود کرد. ایمان باید تمام خرد را، احساس (دریافت حسی از محیط)، فهم و هرچه را که میبیند پایمال کند و از دید خارج کند، و هیچ نخواهد بداند بجز کلام خدا (3). و البته گفته مارتین لوتر در مورد کوپرنیکوس، کسی که تئوری مرکزیت زمین را رد کرد و ادعا کرد زمین دور خورشید میگردد و مرکز کائنات نیست نیز برای نشان دادن تفاوت ایمانگرایی و خردگرایی خالی از لطف نیست، مارتین لوتر گفته است "این احمق (کوپرنیکوس) میخواهد تمام دانش ستاره شناسی را برعکس کند، اما کتاب مقدس به ما میگوید که یوشع به خورشید فرمان داد که بایستد نه به زمین".

      اگر ایمان و خرد (خرد چسیت؟) را بتوان با مقداری عددی سنجید، حاصلضرب ایمان و عقل عددی ثابت خواهد بود یعنی هرچقدر ایمان بیشتر باشد عقل کمتر و هرچقدر عقل بیشتر باشد ایمان کمتر خواهد بود، عقل و علم دو روشنی مزاحم برای ایمان و دین هستند. هیچ حقیقت علمی مطلقی در دنیا وجود ندارد و هر نظریه علمی ممکن است روزی غلط از آب در بیاید، خود این ادعا هم در این قضیه استثنا نیست و ممکن است این ادعا هم غلط از آب در بیاید. این به این معنی نیست که مفاهیم بی پایه و بی اساس هستند، بشر با استفاده و اتکا به تئوریها و همین مفاهیم علمی کارهای فوق العاده بزرگی انجام داده و انجام خواهد داد، بنابر این تئوریها ملاک عمل و ادراک هستند. مذهبیون به این نوع دید عادت ندارند و فکر میکنند باید به مفاهیم ایستای دینی اعتقاد داشت در حالی که همین مفاهیمی که ما به آنها تئوری میگوییم اما آنهارا حقیقت مطلق نمیدانیم هزاران و هزاران بار از آن مفاهیمی که مذهبیون به آنها ایمان مطلق دارند و آنها را حق و حقیقت مطلق میدانند محکم تر و با پایه تر و مستند تر است چون روش تفکر ما روش علمی است نه روش تخیلی و سوفسطایی دینی!

      خردگرایی در مقابل دین خویی تعریف میشود و فرق یک خردگرا با یک دین خو در همین مسئله ایمان نهفته است

      Comment


      • #63
        Today i read about 'Islamic Hell' by Denis Giron in Efshagari web and i put it here.
        Is good to know all of the things about Islam ! i hope is useful for you guys.


        The Qur'an, like the Bible, teaches that God (called 'Allah' by Muslims) sends those who displease Him to Hell. However, one wonders is the concept of Hell is rational or logical. Does Hell really exist? The arguments offered here can also be applied to Christianity, but this article will focus on Islam, as theological issues are not confronted in Islamic areas as much as they have been by critical thinkers in Christian countries.

        The scientific problem

        To discuss Hell with a Muslim is an exercise in futility that quickly becomes an exhibition of Islamic idiocy. Muslims are quick to proclaim scientific miracles within their texts, even though they have no desire to really discuss science at all. While they try to portray their texts as being compatible with modern secular science, they ignore the many scientific errors in their text, or claim that the critic of such texts does not know the true interpretation.

        The idea of Hell is both illogical and scientifically absurd. How can eternal fire be any kind of divine punishment that one should fear? You cannot be burned for eternity. Your body only offers a given and finite amount of fuel for fire. Eventually there will be nothing left to burn.

        Trying to get around such arguments, the believer in Hell will claim Hellfire consists of "smokeless fire" and that it "burns, but does not consume". If the fire does not consume one's flesh, there is no pain! Pain is caused by neural receptors in the brain alerting you to cells being destroyed. If the fire does not consume one's flesh, no cells are destroyed, and thus there is no pain!

        Perhaps some supporters of the Hellfire theory will offer the idea that your "soul" is sent to Hell and not your body. If one is without their body, they are without cells, without neural receptors, and therefore without pain. These are scientific facts about pain that primitive cultures were not aware of. Those who believe Hell exists can only describe eternal damnation as a "phenomenon which science cannot explain".

        While such a description makes belief in Hell something of the realm of fantasy, there are still stern arguments against such a concept. Whether there is pain or not, eternal flames is not a true punishment to be feared. If it is eternal, there is ample time to grow accustomed to one's environment. Surely eternity is enough time to develop a higher tolerance of pain. There have been examples of human beings who reached a mental state where they do not feel pain. An example would be Buddhist monks in Viet Nam who could set themselves on fire, and show no reaction while burning to death. Such people would have nothing to fear from Hell.

        Who is sent to Hell?

        In Islam people are sent to Hell for not believing in God. Unfortunately this is a vague reason, as in Islam it is not immediately clear who is a believer and who is not. Different schools of thought offer different explanations as to what is qualifies one as a believer. The following verse from the Qur'an may shed some light on the issue:

        Surely, those who believe, those who are Jewish, the Christians, and the converts; anyone who (1) believes in GOD, and (2) believes in the Last Day, and (3) leads a righteous life, will receive their recompense from their Lord. They have nothing to fear, nor will they grieve. (Qur'an 5:69)

        While Shia, Sufi, and Submitter schools of thought agree that the above verse proves Jews and Christians can go to heaven, Sunnis strongly disagree. Most Sunnis will state that the above verse has been abrogated by the following one:

        And whoever seeks a religion other than Islam, it will never be accepted of him, and in the Hereafter he will be one of the losers. (Qur'an 3:85)

        While Rashad Khalifa, founder of the Submitter sect, argued that Islam was Arabic for "submission (to God)" and therefore included Jews and Christians, Orthodox Sunni Muslims rejected such a possibility. Furthermore, teachers of Sunni law have argued that "Islam" means Sunni Islam only, and sects such as Shia, Ahmedi, Sufi, Qadianni, et cetera, will also be sent to Hell. In trying to explain why all the other sects are displeasing to Allah, Sunnis offer the following verse from the Qur'an:

        Do not be like those who split up their religion and became sects, they invented new things in the religion (bid’ah) and followed their vain desires, each sect rejoicing in that which is with it.” (Qur'an 30:31-32)

        Sunnis make up roughly 90% of all Muslims, and have thoroughly oppressed the much smaller sects. Rashad Khalifa himself was murdered in 1990 while visiting a Mosque in Arizona. Shias are the targets of much violence in Pakistan, and it is actually against the law to be a Shia in Malaysia! Many Islamic Sheikhs speak out against Sufi Islam, and countless Sunni religious leaders openly preach violence against those of the Ahmedi and Qadianni sects. Such oppression is easily accepted by Sunnis, as they believe they are punishing heretics, whom God himself hates. This is especially true of Shias, as many Sunnis believe that Shia Islam was started by the Jews.

        Why send people to Hell?

        Regardless of sectarian politics, all Muslims agree that those who do not believe in the God of Abraham will be sent to Hell. This includes Hindus, Buddhists, Sikhs, and of course Atheists. Most Muslims also now feel that Christians who worship Jesus as God (which is the vast majority of Christians) will be sent Hell also. The question is why are all these people sent to Hell?

        According to Islam, God (Allah) has ordained a very specific path for mankind. Those who stay on the path are rewarded with paradise, while those who stray from the path are severely punished (with Hellfire). Apparently Allah is very concerned about who is worshipping Him. So concerned, that He uses bribery and coercion to keep people in line.

        The contradiction between the concept of a merciful God, and one that sends disbelievers to Hell, is one that cannot be reconciled. While Muslims, and the Qur'an, refer to God as Ar-Rahman (The Most Merciful), Allah is not very merciful at all. The God of Islam punishes those who do not recognize His dominance and acknowledge His superiority. This depicts Allah as being insecure, and having an inferiority complex. Psychologists could say a lot about Allah's aggressive nature, and desperate need to be worshipped.

        In short Islam is a spiritual dictatorship. Allah is not loved by His followers, but feared. No person is allowed to live their life the way they want to. Fortunately for mankind, Allah is an impotent dictator. He is no longer able to carry out His punishments, and the iron fist with which He rules has grown soft. All that is left are His henchmen: Muslims, the pawns of the oppressor hurling hollow threats of a mythical place called Hell.

        These comically misguided mercenaries patiently await the day Allah will come and destroy the infidels, and create an Islamic paradise for the faithful. Sadly they do not realize that their violent desert deity is a myth. The concept of Hell was created by a primitive society who's understanding of how a God should act was based on the behavior of the oppressive rulers of that time. While primitive cultures were terrorized by the thought of such a place, those who can think rationally should discard belief in such absurdities.

        Comment


        • #64
          The avenues of Teheran have changed their colours. Soon after the Islamic revolution in 1979, led by Khomeini, only the austere black was allowed to decorate the streets of the Iranian capital. Since then, the colours of the revolution have developped. Blinding yellow and fluorescent pink flags wave now in the alleys of Teheran. The colours that used to be part of the profane along the last 27 years have now been incorporated into the holy, with the exception of the rigorous dark women dresses.

          The revolution overwhelmed the Iranian reality, without being able anymore to cleave the profane from the holy. In this way, the appearace of the Iranian republic has been changed to trasform everything into a product of the ayatollah’s regimes. However, this evolutionary process gave birth to a new pop-Islamic revolution, which influences religious ceremonies too.

          In the markets of Teheran, old men sell CDs of shi’a religious rituals. In one of them, young people start shouting the name of the prophet ’Ali, increasing the rhythm until the sounds become similar to pop-disco music. All in a sudden, as if they were in a rave party, they get undressed, while continuing to repeat the name of ’Ali. In this revolution, the Islamist and pop culture seems therefore to mingle, by loosing themeselves into each other.

          The Iranian president, Mahmoud Amhadinejad, finds himself at ease in this new modern revolution. After all, Amhadinejad describes himself as a man of the people and cannot be insensible to the appeal of a pop culture. When Khomeini was interviewed on TV, he used to appear in a spartanic room with a carpet.

          Ahmadinjed, instead, dares. In his last conferences, he was sorrounded by multi-coloured folowers and roses from Shiraz. However, this was not yet enough for the internaut Iranian president, who holds even his own internet blog. In one of his latest events, he brought men dressed up with coloured local robes, enphasizing the national element. Many Iranians asked themeselves what was going on. Khomeini tried to destroy the national identity, by imposing the religious-Islamic one. He wanted his popolution to feel first Muslim and the Iranians.

          Ahmadinejad changed again the rules. He brought up the national and the religious identity at the same level, adding a new element to the Iranian revolution. Ahmadinejad – provocatively called by the opposition in the country Ahmaqi-nejad, the race of the stupids – understood that to have his own population backing the nuclear project, a pop-Islamic revolution was not enough. He needed a pop-and most of all national-Islamic revolution.

          Actually, the streghtening of the Iranian army and the acceleration of the nuclear plan can only be possible if the feeling of belonging to the Iranian nation is restored. As part of this strenghtening, the 27th of August, Iran’s national orchestra performed the new symphony “nuclear energy”, after having played the symphony “o Iran” and the national anthem at the Teheran Vahdat Hall, which Ahadinejad proudly attended.

          The Iranian president showed already his adherence to the Iranian identity also during the World Cup. He couldn’t hide to root for the Iranian football team and he was even photographed trying to score a goal. Former heads of the Islamic Republic would have never been so pop-ulist and so nationalist, showing passion for football. However, despite Ahmadinejad’s novelties inside Iran, he keeps a classical Islamist line of governance.

          So far, Iranian analysts state that the national-nuclear program is strongly tied to the coming of the twelfth Imam (Mahdi, the Guided one). In the shi’a tradition, the Mahdi, which reincarnates in every generation, will reveal himself at the end of the days to fight the final battle against the evil forces. In a speech addressed at the UN, Ahmadinejad referred to the near coming of the Imam, stating that he was seeing a celestial aura in the room.

          According to Iranian writers in the opposition, the nuclear program is therefore aimed to build the arms for the war against the non-believers and for the counquest of Mecca in Saudi Arabia by the Mahdi. Iran experts believes that Ahmadinejad identifies the twelfth Imam as his spiritual and ideological mentor, the Ayatollah Mohammed Taqi Mesbah-Yazdi, political and religious figure, who few months ago praised martyrdom operations.

          Mesbah-Yazdi was a major figure in the Hojjatiyeh (after Hojjat, or “proof”, one of the names to refer to the Mahdi), a religious sect despised and banned in 1983 by Khomeini for being too radical. The Hojjatiyeh, in which Ahmadinejad was a member too, believes that the Mahdi will return after chaos, war and bloodshed, which is thought to be very soon. Some analysts therefore think that Ahmadinejad do not consider Yazdi as the thelfth Imam, but that the two are developping the Iran’s nuclear option as a prescription to bring the Mahdi sooner.

          So far, Ahmadinejad has changed the nature of the Islamic Republic, by adding a pop and a national element. However, this is just a cosmetic change as the inner nature of the leadership has become even more radical than its predecessors.

          Comment


          • #65
            چرا با اسلام مخالف هستید؟
            این سوالی است که بسیاری از مسلمانان و اسلامگرایان مطرح می‌کنند.

            در باب پاسخ به این پرسش شاید بتوان کتابها نوشت و در واقع کتابها نوشته شده است. اما بصورتی بسیار چکیده و مختصر میتوان گفت به دلیل اینکه اسلام منافع مارا در خطر انداخته است.

            اسلام در واقع یک انگل اجتماعی است به دلیل اینکه

            با آزادی در تضاد است

            با مردمسالاری در تضاد است

            با حقوق بشر در تضاد است

            مروج تروریسم و اندیشه کشی و اختناق است

            مبتنی بر خرافات و مفاهیم غلط و باطل همچون توحید و معاد و نبوت است

            عامل فقر فرهنگی و علمی و مادی است

            از منافع هر انسانی برخورداری کامل از حقوق بشر ( حقوق بشر چیست؟ ) و زیستن در دنیایی آزاد (آزادی چیست؟) و در حکومتی مردمسالار (دموکراسی چیست؟) و برخورداری از رفاه و زندگی شاد و آرام است. اسلام بطور جدی با این منافع شخصی و ملی و انسانی در تناقض است، بنابر این، هر انسان انساندوست، اخلاقمدار، آزادیخواهی و طرفدار حقوق بشری اساساً باید مخالف اسلام باشد، و اگر نباشد یا اسلام را نشناخته است و یا اینکه در صداقت او باید بسیار شک کرد.

            از این گذشته دنیای امروز دنیای جادوگری و موهوم پرستی و خرافات نیست، دنیای امروز دنیای خردگراییست (خردگرایی چیست؟) خردگرایی یعنی اصالت عقل را پذیرفتن. یعنی هر آنچه با عقلانیت در تضاد است را نپذیرفتن و قبول کردن مفاهیم و معانی تنها در صورتی که بتوانند از فیلتر عقلانیت با موفقیت عبور کنند. خردگرایی در مقابل دین خویی و ایمان (ایمان چیست؟) تعریف می‌شود. خردگرایان همیشه حاضر هستند تا عقاید گذشته خود را کنار بگذارند و عقاید جدیدی را قبول کنند.



            به گفته انیشتن

            از لباس کهنه خود خجالت نکش، بلکه از افکار کهنه ات خجالت بکش.

            به گفته آیت الله طباطبائی

            پرستش به مستیست در کیش مهر برونند زین پرده هوشیارها

            به گفته برنارد شاو

            این قضیه که یک انسان دیندار زندگی شادتری از یک انسان بیخدا دارد، تنها به این قضیه مربوط است که یک آدم مست از یک آدم هوشیار شاد تر است.

            خردگرایان همان هوشیارانی هستند که از حمال عقاید و رسوم کهنه بودن به شدت خجالت میکشند. ما باور داریم که دانش و فلسفه امروزی به وضوح نشان می‌دهند که تصورات انسانهای پیشین در مورد بسیاری از مسائل از جمله، آفرینش، حیات پس از مرگ، وجود خدا (خداوند چیست؟) ، جن، روح، فرشته، حوری و امام زمان تنها زاییده افکار انسانها بوده اند و واقعیت خارجی ندارند.

            بشر امروز مطمئن است که انسان از خاک و لخته خون و تکه گوشت آفریده نشده. ما میدانیم که ادعای تازينامه که انسان ابتدا بصورت کالبدی سفالین به روی زمین فرستاده شد و مدتها بر روی زمین ماند و شکل گرفت و بعد خداوند روح انسانی بدان دمید و انسان پدید آمد و سیب خورد و از جهنم اخراج شد، حرفی خرافی و افسانه کم کیفیتی که از منابع مشخص دیگر دزدی ادبی شده است بیش نیست.

            بر این اساس و مقدمه باور داریم که ادیان تولید شده دست بشر هستند و ادیان مبتنی و پایبند به خدا در واقع بی پایه هستند زیرا خدا نیز خرافه ای بیش نیست (از کجا میدانید خدا وجود ندارد؟) و به همین دلیل است که فلاسفه بسیاری در چند قرن اخیر بیخدا بودن اند (فلاسفه بیخدا) و کلا خدا از فلسفه بیرون رانده شده است و فلسفه امروز جایی برای خدا در نظر نمیگیرد. همانطور که علم امروز نیز جایی برای خدا ندارد. خدا از حوضه علم و فلسفه تنها به مکاتب فکری آرمانگرا و سوفی رانده شده است، بنابر این ادیان و مذاهب اساساً اشتباه و باطل و تقلبی هستند.

            اما چرا اسلام را باید به چالش طلبید؟

            در دنیا تفکرات و مکاتب فکری اشتباه و غلط بسیار وجود دارد، در واقع برای هر انسانی تنها مکتب فکری ای که خود بدان تعلق فکری دارد صحیح و درست است و بقیه مکاتب که در تضاد با آن مکتب قرار میگیرند باطل و پوچ هستند. اما آیا هر انسانی باید با تفکرات مخالف خود مخالفت کند و در راه مبارزه با آنها بکوشد؟ آیا همه انسانها باید مثل ما فکر کنند و همه مکاتب فکری و عقاید غیر از آنچه ما بدان اعتقاد داریم باید از بین بروند؟

            واضح است که پاسخ این سوال منفی است، مشخصاً هر کسی حق داشتن هر اندیشه و وابستگی فکری به مکاتب فکری را دارد. اما با برخی از مکاتب فکری و تفکرات باید مبارزه کرد و باید آنها را به چالش طلبید!

            آن تفکرات و مکاتب فکری، همانا مکاتب فکری تمامیت خواهی هستند که حق حیات سایر مکاتب را در خود مفروض نمیدارند و شرایط آزادی اندیشه و عقیده را به سختی به تهدید می اندازند و همانا اسلام از آن دسته از مکاتب است که به شدت دگر اندیش کش و آزادی ستیز است.

            یکی از اساسی ترین مشکل اصلی ایران اسلام است که همچون سرطانی در جان و روان مردم سرزمین ما ریشه دوانده است. مطالعه مختصری اما منصفانه از تاریخ اسلام در ایران به خوبی نشان میدهد که اسلام جز نکبت و تباهی چیزی به بار نیاورده است. اسلام مکتبیست که پیاده شدن آن و حتی قسمتهای اندکی از آن هر اجتماع را به سرعت به سوی استبداد و خردستیزی و نابودی و فقر مادی و معنوی میبرد.

            مردمسالاری امروز بهترین نوع حکومت است (دموکراسی چیست؟) و پیاده شدن دموکراسی در اجتماعی که در دوران پیشا مدرن خود به سر میبرد محال است بنابر این برای رسیدن به مردمسالاری ابتدا باید به دوران مدرن وارد شد (تجدد (مدرنیسم) چیست؟) بزرگترین مانع در راه مدرنیسم در ایران دین اسلام و مذهب شیعه بطور مشخص است. باید میان زندگی در سرزمینی آزاد و مردمسالار و مدرن و برخورداری از حقوق بشر از یک طرف و اسلام از طرف دیگر، یکطرف را انتخاب کرد. ما طرف دوم را انتخاب نخواهیم کرد.

            مسلمانان حدود یک و دو دهم میلیارد جمعیت دارند و میتوان گفت از هر 5 نفر در جهان یک نفر مسلمان است که حدود 20 درصد جامعه جهانی را تشکیل می‌دهند.

            البته تخریب جمعیت مسلمانان بطور گسترده ای از مراجع مختلف متفاوت است بنابر این جمعیت مسلمانان را باید از منابع مختلف بررسی کرد:

            0.700 billion or more, Barnes & Noble Encyclopedia 1993
            0.817 billion, The Universal Almanac (1996)
            0.951 billion, The Cambridge Factfinder (1993)
            1.100 billion, The World Almanac (1997)
            1.200 billion, CAIR (Council on American-Islamic relations) (1999)


            اما این همه مسلمان در پیشرفت جهانی که در آن زندگی می‌کنند چه نقشی دارند؟

            جمعیت یهودیان در دنیا حدود 13 الی 14 میلیون نفر است. از سال 1901 که اولین جایزه نوبل داده شد، از میان 720 جایزه نوبلی که تا به امروز به اشخاص تعلق گرفته بیش از 130 جایزه به یهودیان که حدود 0.3 درصد جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند تعلق گرفته است اما مسلمانان با این جمعیت بسیار زیادشان تنها تعداد بسیار اندکی جایزه نوبل تا به امروز برده اند که از اتفاق آن جایزه ها هم اکثرا ارتباطی با علم نداشته اند از جمله جوایز صلحی که انور السادات، یاسر عرفات و شیرین عبادی برده اند. بنابر این مسلمانان در دنیا از لحاظ علمی بسیار عقب مانده هستند و به بیان دیگر اسلام تنها میان ملت هایی که از لحاظ علمی عقب مانده هستند قدرت ماندن را داشته است. ما خوب میدانیم که مغز ها و نخبگان علمی کشور ما همگی به دلیل شرایط بد و اسلامی مملکت ما باید کشور را ترک گفته و به کشورهای جهان اول بروند تا بتوانند از نبوغ خود استفاده کنند. بنابر این عامل اصلی این عقب ماندگی و فقر فرهنگی، علمی کشور ما اسلام است. اسلام ملت مارا به خواب برده و مارا محکوم به داشتن عقب مانده ترین حکومت دنیا کرده است.

            نگاهی اجمالی به جوامع بشری نشان میدهد که میزان خرد و دانش و آزادی از یکطرف و اسلام از طرف دیگر همواره نسبت ثابتی دارد. یعنی هرجا آزادی و دانش و خرد بیشتر است اسلام کمتر است و هرجا اسلام بیشتر است آزادی و دانش و خرد کمتر است. اسلام تنها در شرایط غیر برابر و در شرایط اختناق است که میتوان وجود فعال داشته باشد و این رابطه ای دوطرفه است بین اسلام و اختناق که هردو لازم و ملزوم یکدیگرند.

            مشکلات ایران و در خطر افتادن منافع شخصی و اجتماعی مردم ایران که در مورد آنها سخن رانده شد، را تنها بر گردن آخوند ها و دستگاه خلافت خمینی انداختن تنها سطحی نگری و طفره از کنار واقعیت هاست. مشکل ایران آخوند نیست، بلکه اسلام است.

            Comment


            • #66
              سیمای زن در نهج البلاغه

              خطبه ٨٠ نهج البلاغه:

              ? معاشرالنّاس ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول ??..

              ای مردم ،زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند.اما نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم،ارث آنها نصف ارث مردان می باشد.پس از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از انها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند.?

              خطبه ١۵۵ نهج البلاغه این خطبه بعد از جنگ جمل خطاب به عایشه خوانده شده است )

              ? ?. و اما فلا نه فادرکها رای النساء و ضغن غلافی صدرها ?..

              ...اما بر فلان زن(عایشه) اندیشه زنان غلبه یافت و کینه در سینه او جوشیدن گرفت،همچون دیگ آهنگران که در آن فلز گدازند و اگر او را فرا می خواندند تا آنچه با من کرد با دیگری کند،نهی می نمود و بعد از این هم حرمت و بزرگی پیش از این برای او باقی است و حساب و بازرسی با خداوند است.?

              نامه ١۴ نهج البلاغه :

              ?? ولا تهیجوا النساء با ذی و ?????

              ? و زنان را با آزار رساندن به آنها بر میانگیزید،هر چند دشنام به شرافت و بزرگواری شما داده،به سرداران و بزرگانتان نا سزا گویند،زیرا نیروها،جانها و خردهای ایشان ضعیف و سست است. حتّی در زمانی که زنان مشرک بودند ما را گفته بودند که از آنها دست باز داریم.در زمان جاهلیت اگر مردی زنی را با سنگ یا چماق میزد،بر اثر آن،او را و بعد از او فرزندانش را سرزنش می نمودند?.

              نامه ۳١ نهج البلاغه :

              ??? وایاک و مشاورة النّساء فانّ رایهنّ الی افن و عزمهن الی و هن و ??

              ...از رای زدن بازنان بپرهیز،زیرا ایشان را رایی سست و عزمی نا توان است با پرده نشینی،نگاه آلوده شان را راه ببند که سخت گیری در پرده نشینی آنان،ماندگاریشان را افزون کند.خارج شدن زنان از خانه بدتر نیست از اینکه کسی را که به او اطمینان نداری به خانه در آوری.(یعنی هر دو اینها به یک اندازه میتواند خطرناک باشد)اگر توانی کاری کنی که جز تو را نشناسند،چنان کن. کاری که بدور از توان اوست بدو مسپار زیرا زن چون گل ظریف است نه پهلوان خشن.گرامی داشتن او را از حدمگذران و او را به طمع میانداز چندان که دیگری را شفاعت کند.زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا،زیرا سبب می‌شود که زن درستکار به نادرستی افتدو زن به عفت آراسته را به تردید کشاند.

              حکمت ۵٨ :زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او.

              حکمت ١١٩ : غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است.

              حکمت ١۳١ : جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست.

              حکمت ٢٢٧ : بهترین خو های زنان بدترین خو های مردان است که تکبر و ترس و بخل باشد.پس هر گاه زن متکبره باشد،سر فرود نمی آورد و هر گاه بخیل و زفت باشد مال خود و شوهرش را نگاه می دارد و هر گاه ترسو باشد از آنچه به او رو آورد می ترسد و دوری می گزیند.

              حکمت٢۳٠:همه چیز زن بد است و بدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست از بودن با او .

              ذکر حکمتها از منبع ?ترجمه نهج البلاغه فیض الاسلام? می باشد.

              در تمام خطبه ها و نامه ها کلمه عام النّساء به کار برده شده و این نشان می دهد که عموم زنان مورد نظر علی ابن ابیطالب بوده اند.بنابراین این توجیه که در واقع روی صحبت با گروه خاصی از زنان بوده است،به هیچ وجه قابل قبول نیست که اگر چنین بود،علی می بایست با بکار بردن عباراتی مناسب این ابهام را از بین می برد همچنانکه آنجا که در مورد مردان صحبت می کند و از آنان گله می کند هیچگاه همه مردان را مورد خطاب قرار نداده،به عنوان نمونه علی در قسمتی از خطبه ٢٧ چنین می گوید: ?ای کسانی که به مردان می مانید ولی مرد نیستید! ای کودک صفتان بی خرد و ای عروسان حجله نشین! چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمیدیدم و نمیشناختم. همان شناسایی که سر انجام مرا اینچنین ملول و ناراحت ساخت. خدا شما را بکشد که این قدر خون به دل من کردیدو سینه مرا مملو از خشم ساختیدو کاسه های غم و اندوه جرعه جرعه به من نوشاندید و با سر پیچی کردن و یاری نکردن،نقشه های مرا تباه کردید .?

              این خطبه به هنگامی ایراد شد که خبر رسید سپاه معاویه بر انبار تاخته و هیچکس در مقابل قوای او پایداری نکرده است و به خوبی نشان میدهد که روی صحبت علی با تمام مردان و در همه زمانها نیست بلکه مردانی مورد خطاب واقع شده اند که در حال حاضر خون به دل او کرده اند و با نافرمانی از او نقشه ها یش را تباه ساخته اند. این تو جیه در مورد خطبه ٨٠ نهج البلاغه بیشتر به کار می رود،چنانچه گفته می شود مقصود اصلی عایشه است که با توجه به محتوای خطبه ٨٠ این نظر شدیدا رد می‌شود.همه زنان مطابق قوانین اسلامی ارثی نصف مردان دارند نه فقط عایشه،معادل بودن شهادت یک مرد با دو زن در مورد همه زنان صادق است و گذشته از این تمام زنان چه مسلمان و چه غیر مسلمان چند روزی از ماه را عادت ماهانه هستند.از طرفی علی آنجا که در مورد عایشه صحبت می کند از لفظ عام النساء استفاده نمی کند و دقیقا او را مورد خطاب قرار می دهد. خطبه ١۳ و ١۵۵ نهج البلاغه این امر را به خوبی نمایان می سازد .

              خطبه ١۳ : ?کنتم جندالمرئه و اتباع البهیمه ....... : ای مردم شما سپاه زنی و پیرو حیوان زبان بسته ای بودید به صدای شتر برانگیخته می شدید و هنگامیکه پی کرده شد همگی گریختید و ...?

              نیاز به بحث بیشتر نیست و از آنچه از علی ذکر شد بخوبی نمایان است که روی صحبت او تمام زنان بوده اند.اما یکی از نکاتی که در خطبه ٨٠ شایان ذکر است استدلال علی درباره نقصان خرد و اندیشه زنان است.در اینجا علی معلول را جای علت می گذارد و در واقع دلیل کمی بهره زنان از عقل را در این می داند که شهادت دو تن از آنها،معادل شهادت یک مرد است.در حالیکه در واقع شرع اسلام چون زن را ضعیف و ناقص عقل تر از مردان میداند،شهادت دو تن از زنان را معادل یک مرد قرار میدهد. از سویی دیگر علی علت کمی ایمان زنان را در این میداند که آنها مدتی از ماه را نمی توانند نماز بخوانند و روزه بگیرند،یعنی تنها کمیت را عامل بالا رفتن کیفیت دانسته گویی که هر کس بیشتر نماز بخواند و ساعات بیشتری به عبادت اختصاص دهد،همین کافی ست تا ایمان او قوی و محکم گردد.هر چند که در هر صورت زنان در این باره هیچ دخالتی نداشته اند و تنها در برابر قانون طبیعت سر تعظیم فرود آوردند.

              پس از زنان بد باید پرهیز کرد و از خوبان آنها بر حذر بود و حتی در معروف هم از آنها اطاعت نکرد چون آنها تمام سال را نمی توانند روزه نگاه دارند و نماز بخوانند پس ایمان آنها ناقص است.عقل آنها نیز دچار نقص است و دلیل سوم هم آن است که بهره آنان کم است چون ارثی نصف مردان دارند.در اینجا علی باز هم معلول را جای علت می گذارد چرا که شرع اسلام چون زن را در مرتبه پایین تری از مرد میداند ارث او را نصف ارث مرد قرار داده است. هر چند که به هر حال این جمله قابل هضم نیست که چون ارث زنان نصف ارث مردان است پس باید از خوبان آنها بر حذر بود و در معروف هم از آنان اطاعت نکرد.

              علی در خطبه ١۵۵ علت کار عایشه را غلبه یافتن اندیشه زنان بر او می داند که با توجه به متن خطبه ٨٠ و نیز نامه ۳١ یا ١۴ می توان حرف او را اینگونه تعبیر کرد که عایشه به علت غلبه یافتن اندیشه زنان بر او،اقدام به این کار کرد و از آنجا که رای و اندیشه زنان سست و ضعیف است چنین نتیجه ای حاصل شد.

              امّا نامه۳١علی جایگاه و سیمای زن نزد او را به خوبی نمایان می سازد.علی ضمن تکرار صحبتهای قبلی خود مبنی برناتوانی وضعف خرد زنان،این بارحکم پرده نشینی درمورد زنان را صادر مینماید.

              ?....و اکفف علیهنّ من ابصار هنّ بحجابک ایّاهنّ فانّ شدّة الحجاب التی علیهنّ و ......

              ....و با حجاب چشمهای آنها را از دیدار نامحرمان باز دار،زیرا سخت گرفتن حجاب برای ایشان پاینده تر است و ....?

              حجاب در واقع بیشتر به معنای پرده و حایل میان دو چیز است نه پوشش.کلمه مناسب برای مفهوم پوشش در زبان عربی کلمه ستر است و بنابراین تعبیر حجاب به پوشش که امروزه به کار می رود،تعبیر درستی نیست،همچنانکه علی در دستوری که به مالک اشتر در نامه ۵۳ نهج البلاغه می نویسد،میگوید : ? فلا تطولن احتجابک عن رعیتک ? یعنی در میان مردم باش، کمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان کن،حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند و ...

              Comment


              • #67
                که مسلما منظور علی از بکار بردن " احتجابک " این نبوده که مالک اشتر باید روسری و یا روبنده خود را کنار بگذارد و بدون آنها در میان مردم آمد و شد کند. پس حجابی که علی در متن نامه ۳١ بکار برده به معنای پوشش نیست و معنای پرده نشینی را میدهد و از دید علی این پرده نشینی برای بقای زنان بهتر است تا آنجا که حتّی?اگر توانی کاری کن که جز تو را نشناسند(!؟!)?. همچنین از دید علی بیرون رفتن زن و آوردن شخصی غیر قابل اعتماد به خانه،هر دو به یک اندازه می تواند بد و خطرناک باشد،پس چه بهتر که آنها تا حد امکان از خانه بیرون نروند و چه خوبتر اگر شرایطی فراهم شود که زن غیر از شوهر خود را نشناسد. (؟!)

                حکمتهای ذکر شده به خوبی جایگاه زن نزد علی را نمایان میسازند و نیازی به شرح و توضیح بیشتر نیست.اما ذکر شماری چند از نظرات و تفسیرهای که علما و بزرگان اسلامی در رابطه با زن عنوان نموده اند خالی از لطف نیست.

                ?همه چیززن بداست وبدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست جزبودن با او?

                از دیدگاه ابن میثم بحرانی :

                ?مقصود از اینکه احوال زن تماما بر مرد شر است،یا از جهت نفقه ای است که بر مرد دارد،که این ظاهر است و یا ا زجهت لذت بردن از اوست که این خود عاملی باز دارنده از اطاعت الهی است،که مرد را از خدا دور می کند و اینکه مرد را چاره ای نیست از همراه بودن با زن ضرورت و احتیاجی است که در طبیعت وجود دینوی نسبت به او هست و به خاطر این مسأله است که مرد زن را تحمّل می کند.البته وجود شر در درون زن،عقلی است که قوی تر از معلول می باشد.(شرح نهج البلاغه ابن میثم ج۵)

                از دیدگاه علامه خوئی:

                ?مردان ناگزیر از رویارویی و بر خورد با شئون مادی و دنیوی می باشند که زندگی آنان از جهات مختلف با آن شئون ارتباط دارد.مانند مواجه شدن با مال،زن ،کارگران، همسایگان،نزدیکان،فرزندان و غیره که در این برخوردها آنان با سختیها و آسانیها ،خوبیها و بدیها و... روبرو می شوند که این امور،به خوبی یا بدی مرد در زندگی بر می گردد. مشکل ترین این برخوردها،برخورد با زن،در شئون مختلف زندگی است و علی (ع)با سخنان خود این آگاهی را داد که این رویارویی از تمام جهات برای مرد شر است. زیرا زن اگر آشوبگر باشد عقل مرد را سلب می کند و اگر بد کار باشد دل مرد را ترسو می کند، اگر همسر مرد باشد، مرد مکلّف به پرداخت نفقه اش می باشدو اگر زن بیگانه باشد مرد را به فساد و گمراهی سوق می دهد و اگر دشمن مرد باشد با بهتان و دورغ بر او پیروز می شود.با تمام این اوصاف مرد ناچار از بودن با زن است و رهایی وی از دست زن امکان پذیر نیست. (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ،علامه خوئی،ج٢١)

                ?زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او ?

                از دیدگاه ابن میثم بحرانی:

                ?گزیدن برای عقرب است و چون شأن زن،نیز اذیت می باشد،لفظ عقرب برای او استعاره شده است،منتها در زن گزیدنش همراه با لذت است،مانند زخمی که خاراندن آن اگر چه ناراحتی به دنبال دارد،اما در لحظه خارش،این خاراندن همراه با لذت است.? (شرح ابن میثم بحرانی، ج۵)

                نظر ابن میثم بحرانی پیرامون وصیت ۳١:

                ?علی(ع) به امام حسن (ع)در مورد زنان،به اموری وصیت نمود از جمله اینکه:

                ١- از مشورت کردن با زنان بپرهیز،زیرا که آنان از نظر عقلانی دارای نقصان هستند و فکر آنان در معرض خطاست و هر کسی که اینچنین باشد،سزاوار نیست که مورد مشورت قرار گیرد.

                ٢- دیدگان زنان را به واسطه حجاب بپوشانید که این فصیح ترین کنایات از حجاب است. ٣- جایز نیست شخصی را که اطمینان به او نمی باشد (خواه زن خواه مرد)وارد خانه اش نماید.

                ۴- در بعضی مواقع، فساد آوردن بعضی از مردم به خانه،بیش از بیرون شدن زنان از خانه است و بهتر این است که زن در حالتی باشد که غیر از شوهر را نشناسد.

                ٥-زنان براموری که خارج ازتوانایی آنهاباشد(اعم ازخوردنیها و پوشیدنیها و غیره ) نباید مسلط شوند.

                اما اینکه زن چون گیاهی خوشبو (ریحانه)است نه کار فرما،غرض آن است که زن محلی برای لذت و بهره جویی است و شاید هم اختصاص دادن لفظ ریحانه برای زن،از جهت استعاره باشد،زیرا زنان عرب عطر را بسیار استعمال می کردند. اما اینکه زن نمی تواند کار فرما باشد،برای این است که او برای حکمرانی خلق نشده،بلکه باید بر او حکومت کرد.

                ٦-در گرامی داشتن او از آنچه که مربوط به اوست تجاوز مکن .

                ٧-زن را به طمع شفاعت برای دیگران نینداز،زیرا از توانایی او خارج است و این امر ناشی از نقصان غریزه و ناتوانی اندیشه اوست .

                ٨-درمورد زنان پاکدامن غیرت به کار نبرد،زیرا که این امرسبب فساد برای وی می‌شود،یعنی او را به کاری ناشایست وادار می‌کند و قبح و زشتی عمل را از او سلب میگرداند.?(شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج۵)

                شرح وصیت ۳١ از دیدگاه علامه خوئی:

                ?امام در رفتار با زنان ،به امور زیر وصیت نموده است :

                ١-ترک مشورت با زنان به جهت ناتوانی اندیشه و اراده و تصمیم آنها در امور

                ٢- دیدگان زنان را از بیگانگان و زیبایی دنیا بوسیله حجاب باز دارد زیرا برای آنها پاینده تر است و سبب وفاداری به همسر می شود .

                ٣- مردان غریبه را اگر اهل فساد و فتنه هستند به خانه ات راه مده .

                ٤- تدبیر امور منزل،مانند نیازهای سخت و اموری را که از توانایی زنان خارج است،بر عهده ایشان مگذار،زیرا موجب رنج آنها می شود و زیبایی و ارزش آنها را از بین می برد .

                ٥- او را به شفاعت در مورد دیگری وادار مکن. زیرا سبب توجه دیگران به سوی ایشان می گردد و منجر به فسادشان می شود .

                ٦-از اظهار غیرت و بدگمانی در جائیکه نباید غیرت بکار رود بپرهیزد،مقصود این است که از سوءظن نسبت به زنان دوری نماید و مهر آنان بر دل گیرد،زیرا بدگمانی موجب فساد آنها می شود.? (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ،علامه خوئی،ج٢٠)

                شرح نامه ١۴ از دیدگاه ابن میثم بحرانی :

                ?مقصود از (لا تهیجوا النّساء)این است که با اذیت و آزار نسبت به زنان موجب شرارت آنها نشوید، اگر چه آنها دشنام دادن نسبت به شرافت و بزرگی شما را به بالا ترین حد برسانند و این مساله عدم آزار و اذیت زنها،ناشی از ضعف القوا بودن آنان است و منظور از ضعف آنها این است که آنان قادر به مقاومت در مقابل مردان نیستند و در این مورد سلاح ضعیفی دارند،بدین معنا که برای دفع اذیت و آزار،متوسل به دشنام دادن می شوند.منظور از بکار بردن نواقص العقول،در مورد زنان این است که زنان،قوه ای برای تعقل این مسأله ندارند که عدم فایده دشنام را بفهمند و این عدم توانایی بر تعقل از رذائل اخلاقی است که مستلزم زیاد شدن شر و بدی است و باعث بر انگیختن حالات درونی می شود،که فرد می خواهد آن را آرامش بخشد .

                وقول حضرت علی (ع)که می فرماید : (ان کنا لنؤ مر بالکف عنهن وانهن لمشرکات ) (ما در زمان رسول مأمور شدیم که از ایشان دست بر داریم.حال آنکه مشرکه بودند)در صورت اظهار اسلام، اولی به این است که نباید موجب اذیت و آزار آنها شوند. و قول حضرت که می فرماید:و ان کان الرّجل الی آخره ... اگر کسی زنش را با سنگ یا چماق می زد (در زمان جاهلیت)بر اثر آن زدن،آن مرد و بعد از آن مرد فرزندانش را سرزنش می نمودند،این مسأله هشداری است برای اینکه اذیت و آزار زنان،به دنبال خود مفسده ای دارد که این مفسده همان ننگی است که که با مرد آزار دهنده در حالت حیات و بعد از وفاتش نیز،همراه است. یعنی وی پیوسته مورد سرزنش قرار می گیرد.? (شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی،ج۴)

                حکمت ٢٢٦ و نظر ابن ابی الحدید:

                ? در حکمت افلاطون آمده است از استوار ترین دلایل علاقه مرد به همسرش و همبستگی میان آن دو،این است که صدای زن،ذاتا پایین تر از صدای مرد،قوه تشخیص و تمییز او کمتر از قوه تشخیص مرد و قلبش نازک تر و رقیق تر از قلب مرد می باشد،پس هر گاه یکی از صفات زن نسبت به مرد فزونی یابد،به همان میزان از مرد دور می شود?(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ،ج١٧)

                حکمت ٢٢٦ از دیدگاه علامه خوئی:

                ?از مهمترین صفات پسندیده و واجب زن،پاکدامنی و امانت اوست،زیرا زن در معرض شهوت مردان بیگانه،و شعله ور شدن عشق و احساس از هر جهتی است. زن مالک خانه و حافظ اموال شوهر است و از سوی دیگر در نزد مردم به ضعف و عدم توانایی شهرت دارد،پس ناگزیر باید زن را نسبت به مال و نفس آگاهی داد. از بهترین صفات زن تکبر است،بگونه ای که این کبر و غرور،مانع از نظر مردان بیگانه،یا طمع آنها نسبت به زنها شود،این کبر و غرور از صفات مذموم و ناپسند برای مرد است و در مورد زن از صفات مورد ستایش به شمار می رود. همچنین بخل در زن که خودداری از بخشش اموالی می باشد که در دست اوست،از صفات پسندیده است.زیرا این عمل از طمع بیگانگان و سارقین به اموال وی جلوگیری می کند. همچنین صفت ترس در زن که به معنای ترس از رفتن به مکانهای خلوت و سفر در تاریکی شب و سفر در صحرا می باشد،موجب مقید شدن زن میگردد.این صفات (ترس-بخل-تکبر) با احساس در ارتباط است و احساس در زن قوی تر از مرد است.?( منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ، علامه خوئی،ج٢١)

                Comment


                • #68
                  [size=4][right]?غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است ?

                  نظر ابن میثم بحرانی:

                  ?غیرت مرد،مستلزم بر آن چیزی است که خداوند بر آن خشم دارد. چون خداوند دو مرد را بر یک زن دشمن دارد و خشم بر آنچه که خداوند بر آن خشم می گیرد،موافق رضای خدا و مؤید نهی خداوند است و این ایمان می باشد. اما غیرت زن در تحریم آنچه خداوند حلال کرده است، یعنی اشتراک دو زن یا بیشتر برای یک مرد و مقابله کردن بر این مسأله رد و انکار و تحریم آنچه که خداوند حلال کرده است، می باشد واین مستلزم کفر است .? (شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج۵)

                  ?... جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست .?

                  نظر علامه طباطبایی:

                  ?اسلام محرومیت های زنان را مانند محرومیت جهاد در راه خدا بدون عوض و جبران به مثل نگذاشته،بلکه کمبود آن را به معادل آن در فضیلت و مزیت تدارک نموده،مثلا نیکو داشتن شوهر را معادل جهاد قرار داده،این کارها و این گونه مزایا چه بسا برای ما که بازار فاسد زندگانی ما را احاطه کرده،ارزشی نداشته باشد،ولی در نظر اسلام که هر چیزی را به بهای حقیقی آن می سنجد و فضایلی را که مرضی خداست، می جوید،خداوند تعالی نیز هر چه را به ارزش آن مقدار فرمود و راه مخصوص هر کس را جلوی پای وی نهاده و آن را مستلزم به آن راه ساخته و قیمت هر کس معادل خدمات انسانی وی و به وزن اعمال او قرار داده، پس در اسلام شهادت مرد در میدان نبردو گذشت از خون رنگین بر نیکو شوهر داری زن برتری نداردو حاکم که چرخ زندگی اجتماع را می چرخاند یا قاضی که بر مسند قضاوت تکیه می زند بر زنی که خانه دار است مایه افتخاری ندارد با اینکه اینها مناسبتی هستند که اگر عمل به حق کرده و بر حق رفته باشند،جز تحمل بار گران مسئولیت حکومت و قضاوت و در معرض علاج و مخاطراتی برای دفاع از حقوق ضعفا واقع شدن،فایده ای ندارد.پس اینان چه افتخاری بر کسانی دارند که دین آنها را از ورود به این کارها منع کرده و بر ایشان راه دیگری پیش رو نهاده است. این افتخارات را احتیاجات مختلف اجتماعات و برگزیدگی افرادی از خود برای هر کاری،زنده و استوار می دارد چرا که در اختلاف شئون اجتماعی و انسانی برحسب اختلاف محیط های اجتماع، جای انکار نیست.(اَر اَر) ? (تفسیر المیزان،ج۴، ص۵١٧ )

                  و در پایان نظر ابن میثم پیرامون حکمت مذکور :

                  ?جهاد زن نیکو شوهر داری کردن است و این از اسرار شوهر داری می باشد. طاعت شوهر در طاعت خداست و در این مسأله نفس اماره زن شکسته می شود و نفس زن در صراط الهی،منقاد می شود ?( شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج۵)



                  مینو جاوید

                  Comment


                  • #69
                    آیا اسلام با هدف مقدس به ایران آمد یا بهانه ای برای بدست آورد غنائم جنگی؟

                    گفته شده است که با پایان جنگهای آرام سازی (رده)اکنون میبایست ابوبکر ،نخستین خلیفه جانشین محمد(ع)وعمر ، جانشین بعدی او وکارگردان همه تحولات بعد از درگذشت پیامبر،راه آینده حرکت اسلامی وبهمراه آن مسیر سیاسی و فکری حکومت نوخاسته عرب رادر دوران خلافتی که آغاز شده بود مشخص کنند تا برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت دستگاه خلافت اسلامی نیز براساس آن طرح ریزی واجرا شود.در این مورد،چنانچه گفته شد خود پیامبر هیچ رهنمود مشخصی برای جانشینان خویش نگذاشته بود زیرا وی در دوران زندگی خود با نزدیکان خویش صحبتی درباره برنامه های آینده نمیکرد ، بلکه همه آنها را موکول به اجرای اوامری میشمرد که از طریق وحی والهام بدو میرسید.پایان جنگهای رده اگرچه توانست آرامشی موقتی در عربستان بعد از محمد ع پدید آورد،مثلمانمیتوانست این آرامش رابرای درازمدت نیز تعمیم دهد ،زیرا قبایل عرب که بطور سنتی سرکش واداره ناپذیر بودند دراین هنگام بخصوص خود رابادومشگل تازه روبرو میدیدند که پیش از آن برایشان وجود نداشت،بدین ترتیب که از یکسو بحران اقتصادی ناشی از تغییر موضع عربستان از صورت راه ارتباطی بازرگانی هند وآسیا با دنیای بیزانس واروپا(که تاحدودی به تصرف یمن از سوی ایران مربوط میشد)واز سوی دیگر برقراری مقرات اسلامی که این قبایل را به پرداخت مالیاتهایی بنام خمس وزکوهَ برای تامین هزینه های نظامی وحکومتی دولت مرکزی مدینه ملزم میکرد ،واین هردوتوام با خشکسالی کم سابقه ای که درست در همان سالها جزیرهَ العرب را فراگرفته بود، این قبایل راهر لحظه درآستانه شورش وانفجار تازه ای قرار میداد.در چنین شرایطی تنها راه حلی که برابر خلافت وجود داشت فرستادن این بادیه نشینان ناراضی به ماجراجوئی دربیرون مرزهای عربستان با هدف جستجوی غنیمت در نزد همسایگانی بسیار ثروتمند بود که هم عطش سنتی غارتگری وغنیمت گیری آنان را ارضامیکردوهم شور جنگیشان را به جای از سرگرفتن جنگهای قبیله ای به زدوخوردهای برونمرزی میکشانید.درست دراین موقع رهبر راهزن یک قبیله عربی در بین النهرین که در مجاورت مرزی ایران ساسانی میزیست ، بنام حارث بن کلده شیبانی ، به خلیفه ابوبکر پیغام فرستاد که درشرایط هرج ومرج کنونی ایران زمینه برای شبیخون های غارتگرانه به مرزهای این کشور بسیار مساعد است ،وازاوخواست که خود وی را چنین ماموریتی از جانب دستگاه خلافت بدهد.ابوبکر، باآنکه با احاله این ماموریت به شخص او موافقت نکرد واین کاررابه فرمانده کلّ نیروهای عرب خالدبن ولید محول ساخت،ولی بااصل پیشنهاد او موافقت کرد، وغنائم فراوانی که اندکی بعد از جانب آن دو به مدینه فرستاده شد ، مقدمه ای برای شبیخون های بعدی زیادتر وهربار در مقیاسی گسترده تر شد که سه سال بعد از آن به جنگهای بزرگ قادسیه و جلولا وغارت تیسفون انجامید.با اینهمه حتی در این هنگام نیز دستگاه خلافت هنوز برنامه ای برای فتوحات ارضی که بعدها جهانگشایی اسلامی نام گرفت نداشت و هدف هجومهای مختلف عرب چنانکه محققان متعددی ارزیابی کرده اند به غنیمت و غارت محدود میشد.آنچه فرماندهان نظامی عرب را برانگیخت تا جنگهای غنیمت گیری را به جهانگشایی واستقرار ثابت اعراب درسرزمینهای متصرفی تبدیل کنندضعف فراگیری بود که بر دستگاه حکومتی ایران ساسانی حاکم بود،و تا آنزمان اعراب حتی تصورآنرا هم نمیکردند، بطوریکه خلیفه عمر درآغاز اصولا با چنین پیشرفت نظامی در داخل ایران مخالف بود وسعد بن ابی وقاص را نیز از این کار بر حذر داشته بود ، ولی موفقیتهای مافوق انتظار سپاهیان عرب اندک اندک زمینه فکری خلافت را برای رسمیت بخشیدن بدین جهانگشایی آماده ساخت، زیرا از این راه عوایدی که قبلا از راه غنیمت گیری نصیب اعراب میشد میتوانست بصورت ثابت بعنوان جزیه وخراج در اختیارآنان قرار گیرد. منتها در شرایط تازه ، دستگاه خلافت به برخوداری از مشروعیتی مذهبی نیاز داشت که آنرا فقط میتوانست در قرآن جستجو کند. ولی این قرآنی که میبایست ابزار مشروعیت جهانگشایی عربی با بخشیدن اسلامی بدان قرار گیرد ، چنانکه میدانیم خودش محموله آیاتی یکدست نبود که بتوان به آسانی بر همه آنها انگشت گذاشت. ونه تنها مجموعه آیاتی هماهنگ نبود ، بلکه در بسیار موارد درست بعکس مجموعه آیاتی بود که در موارد متعدد با یکدیگر متفاوت و گاه بکلی متناقض مینمودند . البته در طول قرون بعدی ، مفسران و فقهای جهان اسلام پیوسته در نادیده گرفتن دوگانگیهای آیات مکی و آیات مدنی قرآن و توجیه آنها در هردو صورت ، هر قدر هم غیر منطقی وناپذیرفتنی ، کوشیدند ، ولی خود بلند پایگان دستگاه خلافت در دوراهه تصمیم گیری سالهای دوازدهم و سیزدهم هجری بر وجود این تناقض ها در قرآن بخوبی آگاهی داشتند ، زیرا در طول سالها از نزدیک در جریان تدریجی نزول آیات بودندو حتی برخی از آنان خود در زمره کاتبان قرآن قرار داشتند. بهترین گواه را در مورد این آگاهی ، در دستور العملی میتوان یافت که علی بن ابیطالب، پسر عم وداماد پیامبر ، چهارمین خلیفه از خلفای راشدین و اولین امام از ائمه شیعیان،در زمان خلافت خود به ابن عباس نماینده اعزامی خویش را برای مذاکره با زعمای فرقه (خوارج)و کوشش در یافتن راه حلی مرضی الطرفین بدوداده وعین آن در نهج البلاغه آمده است، که برگردان فارسی آن از روی ترجمه فیض الاسلام از نهج البلاغه چنین است...وبا ایشان با استناد به قرآن مناظره مکن، زیرا قرآن دوپهلواست احتمالات و توجیهات بسیار در بردارد:یکی از آنها را تو میگویی و یکی دیگر را آنان میگویند . در عوض با آنها با سنت (حدیث)احتیاج کن ، زیرا در اینصورت دستت باز است و آنان گریزی نخواهند یافت (نهج البلاغه،جزو پنجم،خطابه هفتادو هفتم).واقعیتی را که علی ابن ابی طالب در این باره میدانست ، مسلما ابابکر و عمر نیز میدانستند. معنی این سخن این است که هم ابابکر و هم عمر، در دوراهه انتخاب سرنوشت سازی که همه آینده اسلام بدان مربوط میشدمیدانستند که اگر در یک چهارم قرآن ، به دلایلی که پی ریزی یک حکومت اسلامی آنرا ایجاب میکرده است طبل جنگ زده شد و بموجب حدیثی که به گفته گلدتسیهر بعدها از زبان پیامبر ساخته وپرداخته شد بهشت درزیر سایه شمشیرها جای داده شده است، در سه چهارم دیگر از آیات همین قرآن راه بهشت از راهی میگذرد که راه صلح و شکیبائی است، وبانگی که در آن شنیده میشود شیپور قتال نیست ، بانگ (لااکراه فی الدین )است . وسرانجام این را نیز بیگمان میدانستند که با استقرار نهایی خلافت اسلامی در عربستان، دوران آیات قتال منطقا به پایان رسیده است ، کما اینکه از بعد از فتح مکه، دیگر هیچ آیه تازه ای در باره قتال ابلاغ نشد.آنچه در دوران بعداز تشکیل حکومت اسلامی در عربستان وظیفه واقعی جانشینان پیامبربود ماجراجویی در بیرون عربستان نبود ، تحکیم و سازماندهی نظم تازه ای بود که پیامبر در خود این سرزمین برقرار کرده بود، بدانصورتیکه زیربنای ایدئولوژیک آن در 86سوره از 114 سوره قرآن مشخص شده بود، یعنی بصورت یک مذهب

                    Comment


                    • #70

                      Comment


                      • #71

                        Comment


                        • #72

                          Comment


                          • #73

                            Comment


                            • #74

                              Comment


                              • #75
                                The White Moor As Willing Executioner
                                By Phyllis Chesler and Nancy Kobrin
                                Tech Central Station is the best place to find and compare prices on a variety of tech products and services. You'll save time and money with Tech Central Station!


                                On November 9, Muriel Degauque, a Caucasian Belgium-born woman, blew herself up in a failed attempt to kill American troops in Iraq. She is said to be the first European-born woman to die on a jihadic suicide mission. Degauque was also a "White Moor," a convert to Islam. Her husband, Isam Gorris, was a Belgian of Moroccan descent and he died the same day in a separate terrorist attack against Americans in Iraq. Degauque was a convert with a vengeance: She wore a head-to-toe chador, refused to eat with her father, and refused to allow her parents to watch television or drink beer in her presence.

                                An increasing number of Western men and women have converted to Islam. According to one report cited in an article by Ian Johnson in the Wall Street Journal, in the year after the 9/11 attacks, 71, 000 Germans had converted to Islam. If this number is correct, we might be looking at what people do when they are afraid or when they want to be on the "winning side." According to Osama bin Laden, people everywhere identify with the "strong" or "winning" horse. According to prison psychiatrist, Theodore Dalrymple, who has worked with Muslim prisoners in Britain, "a large part of the attraction of Islam to increasingly and essentially secularized men" is the opportunity Islam allows for the "abominable abuse of women."

                                Thus, according to Dalrymple, those western men who feel insecure or humiliated by the growing equality of women are attracted to Islam in the same way that western men are attracted to Asian mail-order brides. Of course, some men also convert in a search for God and for a spiritually vigorous community. In an article about why Islam attracts so many western criminals [there are many "jail house" conversions taking place], Dr. Monika Wohlraub-Sahr suggests that such people's "lives have spun out of control," and they are now "in search of structure."

                                Another reason for conversion to Islam involves the existence of white racism in the West. Indeed, a terrorist cell in Portland, Oregon, included several African-American converts. One woman, October Dominique Lewis, was also known as "Khadija." October ironically took her new Islamic name after the Prophet Muhammad's first wife, who was the first convert to the Prophet Mohammed's new religion.

                                Some African-Americans, and African-Caribbean Europeans have converted to Islam in the misguided belief that Islam is color-blind (it is not, look at what is happening in the Sudan) and/or has no history of slavery. In fact, both ethnic Arab Muslims and African Muslims practice slavery today.

                                So far, only a handful of western converts have been revealed as jihadi warriors. For example, Britain's Richard Reid, the infamous "shoe bomber," (whose father is also a convert to Islam); Poland and Germany's Christian Ganczarski, who is being held in France for his involvement in al-Qaeda; America's John Walker Lindh, who fought in Afghanistan and who was captured and sentenced to jail; America's Jose Padilla who is now on trial for planning a terrorist attack.

                                Western women usually convert when they marry Muslim men--they are pressured to do so. Such women are often naive and quite romantic about the "exotic" other. Some may have been traumatized by abusive or emotionally distant families and seek "new lives" in unfamiliar settings. However, they soon find themselves in eerily similar and more dangerous circumstances. Perhaps like some of their male counterparts, western female converts to Islam also have out-of-control lives that they are trying to rescue or redeem. Muriel Degauque had wrestled with alcohol and drugs when she was a teenager.

                                In 2004, Pope John Paul warned Catholic women to "think hard before marrying a Muslim" and urged Muslims to "show more respect for human rights, gender equality, and democracy." Perhaps the Pope feared that Catholics might increasingly convert to Islam--but he may also have understood that a western wife who resists conversion may lose custody of her children, be shunned, divorced, or even murdered, not only in Europe but in America too. For example, in 2002, in New Jersey, a Muslim husband from Guyana, Ali Hassan, murdered his pregnant Hindu wife Marlyn, and both his mother-in-law, Bernadette Seajatan, and sister-in-law Sharon when Marlyn refused to convert to Islam.

                                While Muriel Degauque may indeed be the "first" Caucasian and European "shahida" or mujahidat (holy martyr), the fact that she is a woman is no longer that unique. Many women (mainly Muslim and Hindu) have been suicide killers. Like Degauque, some, especially among the Palestinians and the Chechens, in particular who are also known as "black widows" because they are presumably avenging brothers, fathers, or husbands who have killed and died in terrorist missions. Degauque was, after all, a widow who might indeed have been avenging her terrorist husband's death.

                                Although Degauque grew up in Belgium, she experienced the fate of girls in patriarchy which include feelings of unworthiness and guilt. In Degauque's case, a brother died when he and she were both teenagers. According to a childhood neighbor, Andrea Dorane, "Muriel would tell me that it was she who should have died instead of her brother. Everyone had loved him."

                                Thus, the lesser-loved child may have harbored some "survivor guilt" which was exacerbated by the death of her husband. It should be recalled too that Al-Khansaa, yet another famous female convert to Islam, is venerated for her Arabic verse eulogizing her dead brothers, Sakhr and Muawiya. Al Qaeda named its first magazine for women after al-Khansaa as well. Could Muriel's martyrdom have been her attempt at "eulogizing" both her brother and her dead husband? Like many other female suicide killers, Degauque might also have been deeply depressed.

                                Finally, converts are often more zealous than those born into the religion. They need to prove themselves in order to be accepted. Therefore, in addition to the problems of second and third generation Muslims in Europe, we predict that an increasing number of western converts to Islam, both male and female, will also choose to become terrorists. While al-Qaeda and Palestinian serial killer masterminds do not hesitate to seduce or to force depressed or zealous women and men into blowing infidels up, it is important to understand that the western converts are also willing executioners.

                                Phyllis Chesler Ph.D is the author of 13 books, including the newly released The Death of Feminism. What's Next in the Struggle for Women's Freedom which focuses on Islamic gender Apartheid.

                                Nancy H. Kobrin Ph.D is an affiliate professor at Haifa University, an Arabist, psycho-analyst, and author of the forthcoming book The Sheikh's New Clothes: Islamic Suicide Terrorism and What It's Really All About.

                                Comment

                                Working...
                                X