Holy Quran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #46
    محورهاى همبستگى ملى از نگاه قرآن‏



    در اين خصوص دين مبين اسلام نيز از ساير اديان مستثنى نبوده و اهميت خاصى براى اين موضوع قائل شده است و قرآن كريم بر اين نكته، نهاده است كه وحدت مايه استوارى و نيرومندى و اختلاف، موجب شكست و سستى و از كف دادن قوت و قدرت است.


    سرآغاز سخن‏

    آن هنگام كه بعثت رسول اكرم(ص) همچون آذرخشى كوير ظلمانى جامعه بشرى را پرتوافشانى نمود و سرزمين حجاز را مركز تابش انوار تابناك وحى قرار داد، زنجيرهاى اسارت كه افكار مردم را در انجماد و تحجّر قرار داده بود يكى پس از ديگرى از هم گسست و به بركت نور حق و چ شمه هميشه‏جوشان توحيد، عداوت و دشمنى رنگ باخت، دلها به هم نزديك شد، رحمت و بركت بر انسان‏ها باريد و بالأخره اين انقلاب معنوى و تحول ملكوتى با خود، آرامش، امنيّت، الفت و حسن تفاهم را به ارمغان آورد.
    اساساً تعاليم اسلام به گونه‏اى است كه اتحاد و همبستگى مس لمانان را صرف‏نظر از تنوع قومى، نژادى، زبانى و فرقه‏اى ترويج مى‏كند. خدايى كه مؤمنان مى‏پرستند يكى است، شعارشان لا اله الاّ اللّه است و همه به رسالت محمدى ايمان دارند، تمامى مسلمانان قرآن را كتاب مقدس آسمانى خويش مى‏دانند و آن را براى تقرب به حق و بهره‏مند شدن از معنويت آياتش تلاوت مى‏كنند، قانون اساسى همه مسلمين در اين كتاب مندرج است، همه به سوى قبله‏اى واحد نماز مى‏خوانند، بانگ اذان همه يكى است زمان معين آنان براى روزه‏دارى و عبادت، ماه رمضان است، آنان روز اول شوال و نيز روز اضحى را عيد خويش مى‏شمارند و در ماه ذيحجّه با هم در حرم امن الهى اجتماع مى‏كنند تا مراسم حج ابراهيمى را انجام دهند، به ساحت مقدس خاندان نبوى ابراز ارادت، مى‏نمايند و احترام ويژه‏اى براى اهل‏بيت پيامبر قائل‏اند. اين موارد به خوبى مى‏تواند دلها را به يكديگر پيوند دهد و روح همبستگى برادرى اسلامى را كه عظمت مسلمانان را به نمايش مى‏گذارد، احيا نمايد.(1)

    وحدت و همبستگى يكى از مواردى است كه تداوم و پايدارى نظام‏ها و ملت‏ها به آن بستگى دارد، و به همين دليل، تمامى ملل براى وحدت و همبستگى اهميت خاصى قائل شده‏اند و براى حفظ اين امر خطير برخى امور را، در فرهنگ خود مقدس و مهم شمرده و آنها را محور همبستگى خود قرار داده‏اند به عنوان نمونه وقتى در تاريخ جنگ‏هاى صليبى كه عليه مسلمانان بر پا شد دقت كنيم مى‏بينيم مسيحى‏ها بهترين حربه‏اى كه براى اتحاد خود بكار بستند دين بوده است، يا در جنگ جهانى دوم آلمان‏ها براى همبستگى خود از عنوان نژاد برتر استفاده كردند. در اين خصوص دين مبين اسلام نيز از ساير اديان مستثنى نبوده و اهميت خاصى براى اين موضوع قائل شده است و قرآن كريم بر اين نكته، نهاده است كه وحدت مايه استوارى و نيرومندى و اختلاف، موجب شكست و سستى و از كف دادن قوت و قدرت است.
    در سوره مبارك انفال، در مقام بحث از جنگ بدر كه در جريان آن شماره مسلمانان كمتر از يك سوم مشركان بود و توشه و سلاح و آمادگى كمترى داشتند، اما سرانجام پيروزى از آن مسلمانان گشت، مى‏خوانيم: «و (فرمان) خدا و پيامبرش را ا طاعت نمائيد، و نزاع (و كشمكش) نكنيد، كه سست شويد و قدرت (و شوكت) شما از بين برود و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است.»(2) در اين نوشتار بر آنيم مواردى را كه از نظر قرآن كريم محور همبستگى ملى به حساب مى‏آيد بيان نمائيم. البته قبل از ذكر اين موارد براى روشن ساختن تمام جوانب موضوع از آغاز بايد بدانيم كه منظور از وحدت و همبستگى هرگز آن نيست كه همه ديدگاههاى اعتقادى، اجتهادهاى فقهى و نظريات سياسى مسلمانان را در قالب اجتهاد و رأيى واحد ارائه كنيم و [از بقيه دست برداريم ]بلكه مقصود اتخاذ موضع ى هماهنگ در ميان مسلمانان [و ملت ]است كه بر بستر انگيزه‏ها و ضرورت‏هاى پيشين، وحدت و همبستگى را در ميان آنان تجلى بخشد.
    مهم‏ترين محورهاى همبستگى از نظر قرآن از قرار زير است: 1- توحيد و يكتاپرستى‏
    ايمان به خداى يگانه و غيب و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيامبران و روز واپسين، مهم‏ترين پايگاهى است كه وحدت و همبستگى جوامع مسلمان بايد بر آن استوار گردد اصولاً نظريه «توحيد» ديدگاهى وحدت‏گراست و به مثابه مركزيت نظام تكوين و تشريع امت واحده اسلامى به شمار مى‏رود. يكايك آدميان و آفريدگان تسبيح‏گوى خداى يكتايند و در برابر عظمت او خاضع و خاشعند.
    خدايى كه صاحب و مالك روز جزاست و داد مظلوم از ظالم مى‏ستاند و از ستمگران انتقام مى‏گيرد و در روز رستاخيز در ميان مردم به عدالت رفتار خواهد كرد و در ميانشان ق سط به پا خواهد داشت. قرآن كريم يكى از راه‏هاى همبستگى را پيروى از راه توحيد دانسته و به آن سفارش فرموده است: «أَنَّ هَذَا صِرَ طِى مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ؛(3) اين راه مستقيم من است، از آن پ يروى كنيد، و از راه‏هاى پراكنده (انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور مى‏سازد.»
    در اين آيه خداوند دستور به پيروى از صراط مستقيم را داده كه همان راه توحيد، راه حق، عدالت، پاكى و تقواست و پيروى از غير آن راه را باعث پراكندگى و اختلاف و نفاق م ى‏داند. و بر همين اساس، قرآن از اهل كتاب مى‏طلبد كه به كلمه توحيد كه وجه جامع و مشترك ميان آنان و مسلمانان مى‏تواند باشد باز گردند و مى‏فرمايد: «قُلْ يَآأَهْلَ الْكِتَبِ تَعَالَوْاْ إِلَى‏ كَلِمَةٍ سَوَآءِ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا ال لَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيًْا؛(4) بگو: اى اهل كتاب بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است، كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم.»
    در اين دو آيه، قرآن كريم مفهوم وحدت و همبستگى مسلمانان و حتى مسلمانان با ساير اديان الهى را تنها در اين چارچوب و با اين تفسير و تبيين پذيرفته است، چرا كه از نظر اسلام صرفاً به اجتماع مسلمانان و اتفاق آنان بر هر مسأله‏اى نبايد دل خوش بود بلكه آنچه در اين عرصه اهميت فراوان دارد اتحاد و اتفاق آنان، «در خدا» و «براى خدا» و «در راه خدا» است.
    رسول اكرم(ص) پس از مهاجرت به مدينه و پذيرش رهبرى مردم، منشور اساسى - كه به صحيفه يا قانون اساسى مدينه موسوم است - براساس تعاليم قرآن كريم تدوين فرمود و با پيمان و ميثاقى قبائل مختلف آن نواحى را به هم پيوند داد و امت واحدى تشكيل شد كه محور آن به جاى مليّت و نژاد، ايمان به خدا و آخرت و عمل صالح بود.(5)
    مقام معظم رهبرى نيز علاج دردهاى كهنه دنيا و زخم‏هاى بشريت را بازگشت به خدا مى‏داند و مى‏فرمايد: «امروز علاج دردهاى كهنه دنيا و زخم‏هاى بشريت، بازگشت به خداست (فِرُّوا اِلىَ اللّهَ) بايد به خدا برگردند، ب شريت بايد با خدا و ايمان و معنويت آشتى كند كسانى كه انسان‏ها را عمداً از معنويت و ايمان و توجه به خدا دور كردند، اين نتيجه كار آنهاست. چيزهايى است كه براى بشريت پيش مى‏آيد، يك روز در اين گوشه دنيا، يك روز در آن گوشه دنيا، بايد به خدا و معنويت برگردند. عل اج دردهاى بشريت، توجه به خدا و بازگشت به ايمان است. امروز اين خلأ را وجدان‏هاى پاك در همه جاى دنيا احساس مى‏كنند.»(6) مطلب ديگر در اهميت و محوريت توحيد اينكه خداوند خطاب به پيامبر خود چنين مى‏فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَع ًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِى شَىْ‏ءٍ؛(7) آنها كه آئين و مذهب خود را پراكنده كردند و به دسته‏هاى مختلف تقسيم شدند در هيچ چيز با آنها ارتباطى ندارى و آنها نيز هيچ گونه ارتباط با مكتب تو ندارند.» زيرا مكتب تو، مكتب توحيد و صراط مستقيم است و صراط مستقيم و راه راس ت همواره بيش نمى‏باشد. در اين آيه خداوند متعال، اين حقيقت را كه توحيد محور و اساس اسلام و اسلام، آئين وحدت و يگانگى است و از هر گونه نفاق و تفرقه و پراكندگى بيزار است با تأكيد تمام بازگو مى‏كند و به پيامبر مى‏فرمايد برنامه و كار تو هيچ گونه شباهتى با افر اد تفرقه‏انداز ندارد چون توحيد نه تنها يكى از اصول اسلام است بلكه تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامه‏هاى آن بر محور توحيد دور مى‏زند، توحيد روحى است در كالبد همه تعليمات اسلام، توحيد جانى است كه در پيكر اسلام دميده شده است. و امام امت(رضوان‏اللّه تعالى‏ عليه) در اين‏باره مى‏فرمايد: «اين اسلام بود كه همه را با هم مجتمع كرد و اين اسلام بود كه شما را پيروز كرد و اين اسلام است كه سعادت همه انسان‏ها را تأمين مى‏كند.»( 2- قرآن‏
    «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُواْ؛(9) و به ريسمان الهى چنگ زنيد و پراكنده و متفرق نشويد.» در اين آيه «حبل‏اللّه» به قرآن و اهل‏بيت تفسير شده و محور همبستگى قرار داده شده است و به مسلمانان دستور مى‏دهد كه با تمسك به اين دو ب ه وحدت امت اسلامى تحقق بخشند.
    امام خمينى پيام‏آور راستين مكتب قرآن در عصر كنونى نيز در اين باره فرموده‏اند: «ملت‏ها و دولت‏ها اگر بخواهند به پيروزى و هدف‏هاى اسلامى به تمام ابعادش كه سعادت بشر است برسند، بايد اعتصام به حبل اللّه كنند، از اختلافات و تف رقه بپرهيزند و فرمان حق‏تعالى را اطاعت نمايند»(10) قرآن كريم قانونى است كه در آن اختلافى نمى‏باشد و خود بيان كننده و روشن كننده اختلاف‏ها مى‏باشد «وَ مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِى اخْتَلَفُواْ فِيهِ؛(11) ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند براى آنها روشن كنى.»
    در اين آيه يكى ديگر از فلسفه‏هاى بعثت پيامبر(ص) بيان شده است تا روشن شود كه اگر اقوام و ملت‏ها، هوى و هوس‏ها، سليقه‏هاى شخصى خود را كنار بگذارند و دست به دامن راهنمائى پي امبران بزنند، اثرى از اين گونه اختلافات، خرافه‏ها چيزى باقى نخواهد ماند. و پيامبر نيز براى بيان و روشن ساختن اين اختلافات و راهنمائى مردم از كتاب خدا، قرآن كريم بهره مى‏جسته است. زيرا اين كتاب خداست كه وسوسه‏هاى شيطان را از دل انسان مى‏زدايد، پرده‏هاى فر يبنده نفس اماره و شيطان‏صفتان را از چهره حقايق كنار مى‏زند، خرافات و جناياتى كه در زير ماسك‏هاى فريبنده پنهان شده آشكار مى‏سازد و اختلافاتى را كه در سايه هوى و هوس پديد آمده بر مى‏چيند و به قساوت‏ها پايان مى‏دهد و نور هدايت و رحمت را در همه جا مى‏پاشد و وقتى كه چنين شد وحدت و همبستگى در جاى، جاى جامعه اسلامى ايجاد مى‏شود.
    رهبر معظم انقلاب فاصله گرفتن از قرآن را باعث مواجه شدن با مشكلات متعددى دانسته و مى‏فرمايد: «امت اسلامى زمانى به بركت عمل به قرآن، سرآمد علم، عزت، اخلاق، معنويت بود، اما امروز به دل يل فاصله گرفتن از قرآن با مشكلات متعددى از جمله نداشتن وحدت كلمه و استقلال، پيشرو نبودن در عرصه‏هاى علمى و مدنى و اعمال سلطه از جانب قدرت‏هاى زورگو مواجه است.»(12) و در جاى ديگر پيروزى مردم ايران را از بركات قرآن دانسته و مى‏فرمايد: «ملت ايران به بركت قر آن توانست از سلطه قدرت‏هاى شيطانى رهايى يابد و جوان‏هاى خود را در مسير پيشرفت و ترقى قرار دهد.»(13)
    از جمله شيوه‏هايى كه قرآن كريم براى ايجاد وحدت و همبستگى بكار برده تأكيد آن بر اهميت حياتى وحدت و بر ثمرات و تأثير مثبت آن بر جامعه اسلامى است و اين بح دّى است كه همبستگى جامعه را براى مردم به صورت يك هدف در مى‏آورد. قرآن به برادرى، صميميّت و پرهيز از اختلافات تفرقه و عوامل ديگر همبستگى تأكيد فراوان كرده است و با پيروى از نظام قرآنى مى‏توان به آسانى به هدف وحدت و همبستگى ملى، جامه عمل پوشاند و بنيانگذار نظام مقدس جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى (ره) يز با تأسى از قرآن بر ايجاد وحدت در جامعه تأكيد فراوان داشته و مى‏فرمايد: «لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها از اعمال جاهلانه كه موجب تفرق صفوف مسلمين است احتراز كنند و لازم است در اجتماعات اهل سنّ ت حاضر شوند.»(14)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #47
      3- اطاعت از پيامبر و اهل‏بيت(ع)
      مسأله اطاعت از پيامبر و پايبندى به اوامر و تعاليم و احكام آن حضرت و پيروى از تصميمات و دستورهاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى، ادارى و قضايى حضرت، موضوعى است كه در تحقق بخشيدن به وحدت جامعه و همبستگى مسلمانان نقش بسزائى دارد و آثار روحى و معنوى بسيارى بر آن مترتب است چرا كه خداوند متعال در مورد پيامبر فرموده است: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى‏ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏؛(15) و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست.» از اين‏رو، اطاعت از او در حكم پيروى از خداوند و ايمان به او ايمان به رسالت الهى است، چون جانشينى خداوند در زندگى مادى، در واقع از آن اوست «مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَن تَوَلَّى‏ فَمَآ أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا؛(16) كسى كه از پيامبر اطاعت كند خدا را اطاعت كرده، و كسى كه سرباز زند، تو را نگهبان او نفرستاديم.»
      و در جاى ديگر اطاعت از فرمان خداوند و اطاعت از پيامبر را مايه پيروزى و همبستگى دانسته است و مى‏فرمايد: «وَأَطِيعُواْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَزَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ؛(17) و (فرمان ) خدا و پيامبرش را اطاعت نمائيد، و نزاع (و كشمكش) نكنيد، كه سست شويد و قدرت و (شوكت) شما از ميان برود.»
      رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‏الله العظمى خامنه‏اى نيز معيار و محور وحدت را وجود مقدس پيامبر(ص) دانسته و مى‏فرمايد: «معيار و محور وحدت كه جمهورى اسلامى ايران، دنياى اسلام را به آن فرا مى‏خواند، وجود مقدس نبى‏اكرم(ص) و ياد و نام آن بزرگوار است.»(1
      و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «برخى اختلافات قومى، مذهبى و سياسى به طور طبيعى در جهان اسلام وجود دارد كه مى‏توان با تكيه بر تعاليم پيامبر خاتم بر آنها غلبه كر د.»(19) 4- حفظ روابط عاطفى ميان رهبرى و مردم‏
      از مزاياى فوق‏العاده اخلاقى پيامبر(ص) كه از صفات مهم در رهبرى و باعث همبستگى ملى است، مسأله گذشت و نرمش و انعطاف در برابر مردم است. خداوند متعال مى‏فرمايد: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا ْ مِنْ حَوْلِكَ؛(20) و به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند» شخصى هم كه در مقام رهبرى يا مسئوليتى قرار گرفته اگر بخواهد در مسئوليتى كه به او سپرده‏اند، موفق شود بايد به پيامبر ا كرم(ص) اقتدا كند و با مردم با محبت و مهربانى رفتار نمايد كه در غير اين صورت اگر خشن و تندخو و غيرقابل انعطاف و فاقد روح گذشت باشد در برنامه‏هاى خود با شكست مواجه خواهد شد و مردم از دور او پراكنده مى‏شوند. و در جاى ديگر درباره مهربانى پيامبر با مردم چنين مى‏فرمايد: «لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ؛(21) به يقين رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» و مقام معظم رهبرى نيز همه مسئولان را به داشتن چنين صفتى سفارش مى‏كند و مى‏فرمايد: «فلسفه وجودى مسئولان نظام، خدمت به مردم است و همه مسئولان و مديران كشور در هر رده و مقامى بايد با مردم همچون پدرى مهربان برخورد كنند و در راه خدمت به آن ان، آرام و قرار نداشته باشند تا ملت، لذت كارهاى بزرگ انجام شده در دوران انقلاب را احساس كند.»(22) اخلاق پسنديده، رفتار نيك، مهربانى، صبر و استقامت، تحمل و بخشش، همه جزء راههايى است كه مى‏شود با آنها وحدت و همبستگى ايجاد كرد كه خداوند متعال پيامبر اكرم(ص) را كه اسوه تمام رهبران و ملتهاست به انجام آنها دستور داده است.
      ائمه معصومين(ع) به روشنى بر ضرورت انجام وظيفه احترام و اهتمام حاكم و امير نسبت به مردم و زيردستان تأكيد كرده‏اند و اين تأكيد را در درجه عالى مى‏توان در سيره خلافت امام على(ع) ملاحظه نمود. همچنين اين تأكيد در قالب نصيحت و پند امامان به واليان و كارگز اران آنان ديدنى است. شايد يكى از جالب‏ترين اين نمونه‏ها، نامه‏هاى امام على(ع) به مالك اشتر نخعى و ديگر نامه‏هايى باشد كه به سوى واليان خويش فرستاده و بخشى از آنها در كتاب گرانقدر نهج‏البلاغه گرد آمده است. در وصيّت امام على(ع) به فرزندش محمد بن حنفيه مى‏خ وانيم: «به تمامى مردم نيكى كن همانطور كه دوست دارى به تو نيكى كنند، براى آنان آنچه را بپسند كه براى خود مى‏پسندى، نيز آنچه را براى خود زشت مى‏شمارى براى آنان زشت بدار، خوى خويش با مردم نيكو كن چندان كه هر گاه از نظر آنان غائب شوى دلشان برايت تنگ گردد و چ ون بميرى بر تو بگريند و بگويند «انّا للّه و انّا اليه راجعون» و از آنان مباش كه مردم هنگام مرگشان بگويند: «الحمدللّه ربّ العالمين» بدان كه پس از ايمان به خداوند اساس و رأس عقل مدارا با مردم است.»(23) 5- موازين اخلاقى‏
      از ديدگاه اسلام، رعايت موازين اخلاقى، بطور كلى اصل اساسى و مهمى است كه در كنار مسائل گوناگون عقيدتى و روابط اجتماعى و سياسى و براى دستيابى انسان به تكامل جمعى و فردى در دنيا و آخرت بايد مدّنظر قرار گيرد. فراتر از اين مى‏گوئيم اصولاً محتواى كلى تعاليم اسلامى، محتوايى اخلاقى است. حضرت رسول اكرم(ص) در اين زمينه مى‏فرمايد: «انّما بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق؛ من برانگيخته شده‏ام كه فضيلت‏هاى اخلاقى را به اوج برسانم» روى اين اصل، قرآن كريم هنگام بحث از مسائل اخلاقى نه تنها از روابط آدمى با همنوعان خود سخن گ فته بلكه روابط او را در همه زمينه‏ها، مورد توجه قرار داده است. از اين‏رو، دريافتنى است كه موازين اخلاقى، بسترى مهم جهت برپائى وحدت اسلامى است. علاوه بر اين، قرآن كريم بطور كلّى از نقش اخلاق در پديدار شدن وحدت و بطور خاص از شاخصه‏هاى روابط حاكم بر جامعه س خن گفته است.
      اينك آنچه مدنظر است شاخصه‏هايى كلى از موازين اخلاقى است كه در ارتباط با موضوع وحدت و همبستگى ملى و اسلامى نقش‏آفرين است در زير از اين شاخصه‏ها گفتگو مى‏كنيم. الف: پايبندى به عهد و پيمان‏
      قرآن كريم به طور كلى بر ضرورت وفاى به عهد و پايبندى به ميثاق، در همه زمينه‏ها تأكيد كرده است با اين همه پافشارى قرآن بر اين اصل، در روابط اجتماعى و سياسى حتى در مقابل دشمنان - مسلمانان و مؤمنان جاى خود دارد - به عنوان مسأله‏اى بنيادين، بيشتر است اين بدان معناست كه رعايت جنبه‏هاى اخلاقى در حفظ و بقاى وحدت جامعه نقشى اساسى بازى مى‏كند. خداوند متعال در سوره توبه بعد از تعيين مدّت براى مشركان مى‏فرمايد: «إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيًْا وَلَمْ يُظَاهِرُواْ عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ؛(24) مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد، و چيزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدى را بر ضدّ شما تقويت ننمودند پيمان آنها را تا پايا ن مدتشان محترم بشمريد زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.»
      در اين آيه خداوند پيمان مشركانى كه بر خلاف پيمان خود كارى انجام نداده‏اند محترم شمرده است. و در جاى ديگر بعد از سفارش به وفا به عهد خدا، نقض عهد را به زن سبك‏مغز تشبيه كرده كه پشم‏هاى تابيده خود را وامى‏تابد آنجا كه مى‏فرمايد: «همانند آن زن (سبك مغز) نباشيد كه پشم‏هاى تابيده خود را، پس از استحكام، وامى‏تابد در حالى كه سوگند (و پيمان) خود را وسيله خيانت و فساد قرار مى‏دهيد، به خاطر اينكه گروهى، جمعيتشان از گروه ديگر بيشتر است (و كثرت دشمن را بهانه‏اى براى شكستن بيعت با پيامبر مى‏شمريد). خدا فقط شما را با اين وسيله آزمايش مى‏كند و به يقين روز قيامت، آنچه در آن اختلاف داشتيد براى شما روشن مى‏سازد.»(25) ب - امر به معروف و نهى از منكر
      پروردگار متعال در بسيارى از آيات به امر به معروف و نهى از منكر سفارش كرده است و امر به معروف و نهى از منكر در حقيقت به منزله يك پوشش اخلاقى - اجتماعى براى محافظت جمعيت است. زيرا اگر مسأله امر به معروف و نهى از منكر در ميان نباشد عوامل مختلفى كه دشمن بقاى «وحدت و همبستگى اجتماعى» هستند همچون موريانه از درون، ريشه‏هاى اجتماع را مى‏خورند و آنرا از هم متلاشى مى‏سازند، بنابراين حفظ همبستگى ملى بدون نظارت عمومى صالحان ممكن نخواهد بود. و خداوند متعال عمل به آن دو را يكى از صفات مؤمنان دانسته و مى‏فرمايد: « وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ؛(26) مردان و زنان با ايمان، ولىّ (يار و ياور) يكديگرند امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند.»
      و در آيه 108 سوره توبه خداوند يكى از صف ات منافقان را تفرقه‏افكنى دانسته كه براى عملى ساختن اين عمل زشت خود (تفرقه افكنى) از عكس امر به معروف و نهى از منكر استفاده مى‏كنند و مى‏فرمايد: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُ وفِ؛(27) مردان و زنان منافق، همه از يك گروهند، آنها امر به منكر و نهى از معروف مى‏كنند.»
      همچنانكه در آيات به اين دو فريضه اهميت داده شده است در روايات زيادى هم اهميت اين دو بيان شده و در روايتى از امام باقر(ع) از آن به عنوان فريضه بزرگ ياد شده كه د يگر واجبات در سايه آن اقامه مى‏شود.
      امام باقر(ع) چنين مى‏فرمايد: «امر به معروف و نهى از منكر دو فريضه بزرگ الهى است كه بقيه فرائض با آن دو بر پا مى‏شود و بوسيله اين دو، راهها امن مى‏گردد، و كسب و كار مردم حلال مى‏شود، حقوق افراد تأمين مى‏گردد، و در س ايه آن زمين‏ها آباد، و از دشمنان انتقام گرفته مى‏شود، و در پرتو آن همه كارها رو به راه مى‏گردد.»(2
      آنچه از آيات و روايات بدست مى‏آيد اين است كه امر به معروف و نهى از منكر يكى از محورهاى همبستگى است زيرا از دشمنان نمى‏شود انتقام گرفت مگر با اتحاد و ه مبستگى و دين سالم نمى‏ماند مگر با اقامه فرائض و غير اين موارد كه جامه عمل پوشيدن همه آنها را امام(ع) فقط در سايه امر به معروف و نهى از منكر مى‏داند.
      و خداوند متعال مى‏فرمايد: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ؛(29) شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسان‏ها آفريده شده‏ايد (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد.»
      در اين آيه خداوند متعال بهترين امت بودن را امر به معروف و نهى از منكر دانسته و جماعتى را امت گويند كه ما بين اعضا و افراد آن يك همبستگى و وحدتى داشته باشد كه در آيه مذكور سبب اين اتحاد را امر به معروف و نهى از منكر و اي مان به خدا دانسته كه اگر اين سبب‏ها از بين برود اولاً اين امت اتحاد خود را از دست داده و همبستگى آنها از بين مى‏رود. ثانياً فضيلت اين امت از بين خواهد رفت. همه اينها نشانگر اهميت و محوريت امر به معروف و نهى از منكر در همبستگى مى‏باشد. مركز فرهنگ و معارف قرآن
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #48
        جامعيت قرآن




        قرآن ناب ترين و اعجاب برانگيزترين متن وحيانى و آسمانى است، كه از جانب مسلمانان با دو رويكرد مواجه بوده است. رويكرد درونى كه همان تلاش در جهت فهم معانى و مفاهيم ژرف اين متن دينى است و رويكرد بيرونى كه حاصلش دانشى بنام علوم قرآنى است.


        پژوهشى پيرامون قلمرو انتظار از قرآن

        قرآن ناب ترين و اعجاب برانگيزترين متن وحيانى و آسمانى است، كه از جانب مسلمانان با دو رويكرد مواجه بوده است. رويكرد درونى كه همان تلاش در جهت فهم معانى و مفاهيم ژرف اين متن دينى است و رويكرد بيرونى كه حاصلش دانشى بنام علوم قرآنى است. رويكرد درونى كه از ديرباز و شايد همزمان با نزول وحى مورد توجه و استقبال مخاطبان وحى قرار گرفته است; حاصلش گسترش و نفوذ فرهنگ نوين و عميق اسلامى در جامعه جهانى معاصر نبى اكرم((صلى الله عليه وآله)) و تداوم آن تا هم اكنون بوده است. تأليف و تصنيف كتب تفسيرى فراوان نيز حاصل ديگر اين رويكرد مهم بوده است.
        اما رويكرد بيرونى با كمال تأسف نه تنها هم پاى رويكرد درونى رشد نكرده است، بلكه تا چند دهه بعد از نزول قرآن كريم مورد بى مهرى مسلمانان بوده است. [1] علوم قرآنى كه نتيجه رويكرد بيرونى مسلمانان به قرآن است، هنوز هم در ميان ايشان قدر و منزلت متناسب خويش را پيدا نكرده است.
        اين دانش گرچه جنبه تمهيدى [2] و مقدماتى دارد اما ارتباطش با تفسير كه رويكرد درونى به قرآن است بسيار مهم و روشن است و در اهميت اين ارتباط بعضى صاحب نظران نوشته اند: «اهميت علوم قرآنى به حدى است كه فهم قرآن به صورت دقيق بدون فهم آن مباحث ممكن نيست» [3]. علوم قرآنى داراى مباحث گسترده اى است كه بعضى از آن ها از اقبالى خوش برخوردار بوده و توجه بدان ها داراى سابقه اى كهن و ديرينه است. [4] به عنوان نمونه مى توان از بحث شأن نزول ]اسباب نزول [ نام برد كه از ديرباز مورد توجه و عنايت مفسران و پژوهشگران قرآنى بوده است.
        ر اين مقاله در صدد پرداختن به جامعيت قرآن به عنوان يكى از موضوعات مهم علوم قرآنى، كه مورد توجه بوده هستيم. [5] ولى با اين همه به نظر مى رسد، اين بحث همچنان داراى زواياى ناگشوده اى است كه مى بايد، كوششها و تلاشها را تداوم داد. اين مقاله جنبه توصيفى و گزارشگرى داشته و لذا از نقد و بررسى نظرات و دلائل ارائه شده صرفنظر كرده و در برخى موارد اندك به نكاتى انتقادى اشاره شده كه تفصيل آن نقدها و نقل ها فرصتى فراختر مى طلبد.
        تعريف جامعيت جامعيت از واژگان نو پيدايى است كه وارد حوزه علوم قرآنى شده است. در ميان پيشينيان و در آثار مكتوب ايشان عنوانى به اين نام مورد بحث قرار نگرفته است بلكه نظريات مربوط و مرتبط با اين عنوان در ذيل مباحثى چون «علوم مستنبط از قرآن» [6] و يا دايره شمول و قلمرو معارف قرآنى، مورد اشاره قرار گرفته اند.
        تعريف لغوى: جامعيت در لغت به معنى «فراگيرى، وضع يا كيفيت جامع بودن» [7] و در برخى ديگر از منابع به معنى «شمول و فراگيرى» آمده است. [8]
        تعريف اصطلاحى:1. برخى در تعريف جامعيت گفته اند: منظور از جامعيت اين است كه در آن از هيچ نكته و مسأله اى غفلت نشده است و همه چيز را در خود دارد و وقتى جامعيت قرآن مى گوئيم مرادمان اين است كه هر آنچه مورد نياز انسان است در قرآن هست چه نيازهاى دينى انسان و چه نيازهايى كه وصف دينى ندارند. [9] 2. عده اى ديگر در تعريف جامعيت گفته اند: منظور از جامعيت جامع بودن در حوزه مسؤوليت دين است; يعنى آنچه را دين موظف به بيان آن بوده است را قرآن بيان كرده است. بنابراين مرادمان از جامعيت بيان امور غير مرتبط با حوزه مسؤوليت دين نيست تا كسى انتظار بيان علوم و فنون مختلف را از قرآن داشته باشد. [10] 3. بعضى از صاحب نظران نيز معتقدند: جامعيت قرآن به اين معنى است كه هر آنچه از متون وحيانى ديگر ناب و خالص بوده است و باقى بوده تا زمان بعثت نبى اسلام و يا تحريف شده است و در زمان وحى محمدى((صلى الله عليه وآله)) نبوده است، در اين متن وجود دارد، به بيان ديگر قرآن جامع معارف وحيانى است كه در ديگر متون دينى بوده است. [11] نتيجه آنكه جامعيت در اصطلاح به معنى فراگيرى و شمول است، حال اين شمول چه در عرصه آموزه هاى دينى باشد و چه توسعه داشته باشد و امور غير دينى را نيز شامل بشود.
        جامعيت در آيات و روايات: براى روشن تر شدن بحث لازم است به جستجوى اين واژه در متون دينى بپردازيم و ببينيم قرآن يا روايات چه تعريفى از اين واژه ارائه كرده اند. نكته قابل توجه اين است كه واژه جامعيت هيچ كاربردى در قرآن كريم نداشته است. [12] حتى خداى سبحان كه در كلام خويش با صراحت تمام از كمالِ كلام خود و تبيان بودن آن سخن گفته است، با واژه گانى هم ريشه و هم خانواده با اين واژه يعنى جامعيت، نيز به آن نپرداخته است. تأمل انگيزتر اينكه سنت كه شارح وحى است نيز حتى يك مورد از واژه جامعيت قرآن استفاده نكرده است و آن را به كار نبسته است. البته قابل تذكر است كه در روايات يك مورد از واژه «جميع» كه هم خانواده واژه جامعيت است استفاده شده كه بدان اشاره مى كنيم. «عن أبى الحسن الرضا((عليه السلام) )، قال يا عبدالعزيز جهل القوم و خدعوا عن اديانهم، إن اللّه تعالى لم يقبض لنبيّه( (صلى الله عليه وآله)) حتى اكمل له الدين و انزل عليه القرآن و فيه تفصيل كل شىء بيّن فيه الحلال و الحرام و الحدود و للأحكام و جميع مايحتاج اليه كمّلاً، فقال عزّوجل «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء». [13] معيارها و ملاكهاى جامعيت جامعيت معيارها و ملاكهايى دارد كه برخى از صاحب نظران به مواردى از آنها اشاره كرده اند. از جمله اينكه مهمترين معيار جامعيت «توجه به ابعاد وجودى انسان» است. «چرا كه انسان ابعاد مادى و فوق مادى (ملكوتى) دارد، و يك قانون جامع، قانونى است كه به همه اين ابعاد و نيازهاى مبتنى بر اين ابعاد توجه كند» [14] برخى ديگر ضمن كاربردى كردن ملاكهاى جامعيت نوشته اند كه:« الف) كلى نگرى، ب) مطابقت با فطرت، ج) انعطاف پذيرى، د) شايستگى براى جاودانه بودن، هـ) سازگارى اجزاى دين، و) شمول و گستردگى، ز) عقلانى بودن» [15] از معيارها و ملاكهاى جامعيّتند. به نظر مى رسد كه ملاك «جامعيت» در تعريفش نهفته است. ملاك جامعيت فراگيرى و شمول است. وقتى ادعا مى شود متنى جامعيت دارد اين بدان معناست كه متن مورد بحث يا در حوزه متناسب خودش و يا كلاً هيچ حوزه اى را فروگذار نكرده و بدانها پرداخته است و به بيان ديگر متنِ مورد بحث تصويرى واضح از هستها و بايدهاى گسترده و دراز دامن جهان و انسان ارائه داده است. نظريات مختلف در مورد جامعيت نظريات ارائه شده پيرامون جامعيت را مى توان ذيل چهار نظريه گنجاند; كه ضمن اشاره به هر نظريه برخى دلائل ارائه شده رانيز مورد اشاره قرار خواهيم داد. نظريه اول و دلائل آن: جامعيت مطلق قرآن:
        طرفداران اين نظريه معتقدند، كه قرآن جامع همه چيز و هر چيزى است. قرآن حتى به اصول اساسى علوم و فنون مختلف نيز پرداخته و به آنها اشاره كرده است. [16] به قول مولوى: «اين نجوم و طبّ وحى انبياء است». [17]اين نظريه را به بزرگانى همچون، ابوحامد غزالى ، [18]ابوالفضل المرسى، [19] بدرالدين زركشى، [20] جلال الدين سيوطى، [21] حسن البناء [22] و... [23] نسبت داده اند. اين نظريه اگرچه در ميان پژوهشگران علوم قرآنى و مفسران متن وحيانى از اقبال چندانى برخوردار نبوده است ولى هميشه در هر عصرى طرفدارانى هر چند اندك داشته است. [24] قبل از توضيح دلائل اين نظريه ابتدا تصوير روشنى از آن ارائه خواهيم كرد. طرفداران اين نظريه معتقدند كه «قران علوم اولين و آخرين را جمع كرده» [25] به گونه اى كه «خداوند در آن از شماره هاى حساب و جمع و تقسيم و ضرب و توافق و تأليف و مناسبت و تنصيف و فزون ياد آورده» [26] است. بعضى از ايشان بالاتر از ورود «اصول هر علمى» اعتقاد دارند: «اگر زانوبند اشترم گم شود نيز در كتاب خداى تعالى مى يابم». [27]برخى از ايشان نيز با استناد به بعضى آيات كريمه قرآن در صدد اثبات «نسبيّت انيشتاين» و «تكامل داروينى» و «كوانتم مكانيك» بر آمده اند. [28] به نظر مى رسد اين آراء تصوير روشنى از اين نظريه ارائه مى كنند، اكنون براى وضوح بيشتر نظريه لازم است كه به برخى از مهمترين دلائل اين نظريه اشاره كرد. دلائل اين نظريه را مى توان به دلائل درونى و بيرونى تقسيم كرد. دلائل درونى:
        طرفداران اين نظريه ضمن استناد به آيات و تمسك به آنها سعى در اثبات و دفاع از نظريه خويش را نموده اند. آيات: در قرآن كريم آياتى همچون «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء» [29]،«وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَـبَ تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْء» [30] و... وجود دارند كه طرفداران اين نظريه ضمن استناد به آنها سعى كرده اند رأى خويش را فرآيندى از فهم و جمع اين آيات بدانند. يكى از محققان و مؤلفان بزرگ علوم قرآنى كه خود به اين نظريه معتقد است ضمن نقل دو آيه شريفه فوق مى نويسد: «و من مى گويم: كتاب عزيز خداوند بر هر چيزى مشتمل است، اما انواع علوم هيچ باب و مسأله اى كه پايه و اصل، باشد نيست مگر آن در قرآن بر آن دلالتى هست» [31] و يكى ديگر از ايشان مى گويد: «قرآن شامل هر چيزى است و متعرض علوم و فنون و... شده است... چرا كه خود فرموده «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء» [32]». دلائل بيرونى:
        الف) روايات: مدافعان نظريه فوق در تأييد برداشت خود از آيات كريمه الهى و هر چه دينى تر كردن آن برداشت، به رواياتى چند نيز تمسك كرده اند كه از آن جمله مى توان به «و سعيدبن منصور از ابن مسعود آورده كه گفت: «هر كس علم مى خواهد بر او باد قرآن كه در آن خبر اولين و آخرين هست» بيهقى گفته: يعنى: اصول علم» [33] اشاره كرد. و يا رواياتى همچون «كتاب خدا، در آن است خبر پيش از شما و خبر بعد از شما، و حكم ما بين شماها.» [34] كه در منابع شيعى و اهل سنت نقل شده است.
        ب) نگاه تطبيقى بعضى از معتقدان به جامعيّت مطلق قرآن ضمن بيان تطبيقى و خارجى برخى آيات بر حِرَف و فنون مختلف سعى در دفاع از نظريه خويش كرده اند. به عنوان نمونه ايشان در مورد اثبات وجود اصول صنايع و نامهاى ابزارهاى ضرورى آنها همانند، خياطى به آيه 22 سوره اعراف، نويسندگى به آيه 4 سوره علق، كشاورزى به آيه 63 سوره واقعه و... استناد كرده و سعى در دينى جلوه دادن تمامى اين فنون و حِرَف كرده اند. [35] در مورد علوم جديد نيز برخى از ايشان نوشته اند: «آياتى كه تفسير آن به دانش علوم جديد مرتبط مى گردد بسيار است». [36] و هم ايشان براى همسونشان دادن آموزه هاى وحيانى با نوآوريهاى دانش جديد در عرصه انسان شناسى و تأييد نظريه تك سلولى حيوانى به آياتى چون 7 و 8 سوره سجده، 67 مؤمن، 71 سوره صاد، 45 سوره نور، 189 سوره اعراف... استناد كرده و مى نويسد: «شايد منظور آيه 45 سوره نور همين باشد كه: تمام حيوانات از يك منشأ پديد آمدند و سپس به پرندگان و چرندگان و غيره تقسيم شدند و انسان هم از تغيير و پيشرفت و تحول نوعى حيوان به وجوده آمد.» [37] اين نظريه به نظر مى رسد همچنان به حيات خويش تداوم داده و با توجه به پيشرفت دانش بشرى سعى در ارائه مستندات بيشترى نمايد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #49

          نظريه دوم و دلائل آن: جامعيت نسبى قرآن:
          معتقدان به اين نظريه مى گويند: قرآن جامعيت دارد ولى جامعيتش محدود به حيطه مورد انتظار و محدوده مسؤوليت قرآن است. به بيان ديگر قرآن چون براى هدايت است، جامعيتش نيز در همين قلمرو قابل پذيرش است و نه بيشتر، البته خود اين صاحب نظران نيز به دو دسته طرفداران جامعيت نسبى حداقلى و جامعيت نسبى حداكثرى قرآن تقسيم مى شوند كه از پرداختن به اين نكته به جهت اختصار صرف نظر مى كنيم. [38] اين نظريه پرطرفدارترين نظريه در ميان محققان علوم قرآنى و مفسران بوده است. نظريه جامعيت نسبى همان گونه كه در ميان گذشته گان داراى بيشترين اقبال و استقبال بوده است، در ميان معاصرين ما نيز چنين است. [39]جامعيت نسبى چون مورد توجه بيشتر بوده است لذا مستندات بيشتر و قويترـ نسبت به ديگرنظريات ـ را نيز در پى داشته است. طرفداران اين نظريه دلائل متعدد و مختلفى از كتاب، سنت و عقل ارائه كرده اند كه ما به بعضى از آنها اشاره خواهيم كرد ولى قبل از آن لازم به تذكر است كه ادله ايشان را مى توان به دو دسته تقسيم كرد... دليل عقلى و دلائل نقلى. دلائل نقلى مستندات قرآنى و روائى ايشان است و دليل عقلى شامل استنادات عقلى طرفداران اين نظريه است كه ابتدا به دليل عقلى ايشان اشاره مى كنيم.
          الف) دليل عقلى: لازمه خاتميت نبوت، جامعيت قرآن است: [40] برخى از طرفداران جامعيت نسبى قرآن معتقدند «... اگر پيامبر اسلام، خاتم پيامبران است، و پس از وى پيامبرى نخواهد آمد و كتاب يا دستور و يا شريعتى پس از وى نازل نخواهد شد، معنايش جاودانگى دستورها و تعاليم است.
          لذا آنچه بايسته آوردن بوده، آورده و آن چه بايسته گفتن بوده را گفته، «تِبْيَن كل شَىْء» بوده و از هيچ چيز فرو گذار نكرده اما اگر در اين زمينه نيازمند راهنمايى ديگران بود، احكامش جاودانى و جامع نبود.» [41]
          نتيجه اينكه: «اگر دستورات قرآن جامع نباشد لازم مى آيد كه بعداً قوانين و مقرراتى بيايد كه يا آنها را نسخ و يا تكميل كند و اين با خاتميت نبى منافات دارد.» [42] با اين تقرير اين صاحبنظران معتقدند كه لازمه خاتميت نبى اسلام(ص) جامعيت قرآن است. ولى همان گونه كه اشاره كرديم، اين صاحبنظران جامعيت را نسبى دانسته و محدود به هر آنچه لازمه هدايت بشرى است، كرده اند ايشان معتقدند: «.. اما اينكه شموليت قرآن به اين معنى باشد كه شامل علومى چون طبّ و فيزيك و كيميا... مى شود كلامى در نهاية خطاست، چرا كه شمول در اين آيه «تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْء» به معنى بيان آنچه كه در محدوده هدايت الهى است و دخالت در حيات معنوى انسانى دارد مى باشد.» [43]
          ب) دليل نقلى: طرفداران جامعيت نسبى قرآن در تأييد نظريه خويش به آيات و رواياتى استناد كرده اند كه به مواردى از آنها اشاره مى كنيم. تذكر اين نكته لازم است كه آيات مورد نظر ايشان برخى شان همان آياتى است كه معتقدان به نظريه اول نيز بدانها تمسك كرده بودند كه تنها نكته تفاوت در نوع برداشت هر يك از ايشان از اين آيات مشترك است. آيات: طرفداران نظريه دوم به آياتى از جمله 89 سوره نحل، 111 سوره يوسف، 3 سوره مائده، 38 سوره انعام و آياتى كه قرآن و دين اسلام را دينى جهانى معرفى كرده اند همانند، آيه 107 سوره انبياء، 52 سوره قلم، 28 سوره سبأ و... استناد كرده اند. [44] به عنوان نمونه به يكى از بهترين آيات كه اين صاحب نظران آنرا براى اثبات جامعيت نسبى قرآن تقرير كرده اند اشاره مى كنيم. «يكى از آياتى كه سخت مورد توجه قرآن پژوهان و كلامى ها قرار گرفته آيه شريفه «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَـبَ تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْء وَ هُدًى وَ رَحْمَة...» مى باشد.... جمله مورد استشهاد «تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْء» است كه عموم مفسران براى جامعيت قرآن به آن استناد كرده اند و از اين جهت ترديدى روا نداشته اند. در توضيح معناى آيه گفته اند: قرآن در مقام بيان هر امر مشكل و نيازى است، مشكلاتى كه به حلال و حرام، ثواب و عقاب و هدايت و ضلالت مردم مربوط مى گردد. وقتى «تِبْيَـنًا» با كلمه «لِّكُلِّ شَىْء» ضميمه مى شود، عموميت را فايده مى دهد و شامل همه مسائلى مى شود كه از نظر عقلا از دين توقع بيان آن مى رود. چون ما به عيان مشاهده مى كنيم كه قرآن در بسيارى از مسائل ساكت است و به آنها نپرداخته و هيچ گاه نه در عهد پيامبر و نه بعدها از قرآن چنين توقعى نداشته اند كه قرآن بايد اين امورى كه از حوزه دين بيرون است را بيان كند، لذا نمى توانيم بگوئيم منظور از «لِّكُلِّ شَىْء» بيان همه اشياى عالم است.» [45] محققان و مفسران طرفدار اين نظريه با توجه به واقعيت هاى بيرونى، دايره دين را محدود به هدايت و لوازم آن كرده اند و تعبيراتى همچون «تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْء» ، «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء» و... را مطابق اين برداشت تفسير كرده اند. ايشان ديگر آيات شريفه را نيز بر همين روال مورد مطالعه و استناد قرار داده اند كه از ذكر آنها صرفنظر مى كنيم. [46] روايات: معتقدان به نظريه دوم رواياتى چند را نيز در تأييد رأى خويش آورده اند كه مضامين آن روايات را نيز به سبك آيات مورد بحث توضيح، تبيين و احياناً توجيه كرده اند. [47] به عنوان نمونه مى توان از روايت مرازم از امام صادق((عليه السلام))، [48] مسعده بن صدقه از امام صادق((عليه السلام))، [49] ايوب بن حرّ از امام صادق((عليه السلام))، [50] و... نام برد. برخى از پژوهشگران قرآنى نيز روايات موجود در اين زمينه را در حدّ استفاضه دانسته و ادعا كرده اند: «در روايات مربوط به جامعيت ـ كه شايد بتوان ادعا كرد در حد استفاضه است ـ دو محور مورد تأكيد قرار گرفته...». [51]
          نظريه سوم و دلائل آن: جامعيت مقايسه اى: [52]
          بعضى از صاحب نظران جامعيت قرآن را در مقايسه با ديگر متون وحيانى قابل تعريف دانسته اند ايشان معتقدند كه قرآن جامع است در مقايسه با ديگر كتب وحيانى، چرا كه پيامبر اسلام خاتم پيامبران است و داراى مقام جامع مى باشد. چون چنين است متنى كه بر وى نازل شده نيز همانند وى جامعيت دارد و خاتم متون وحيانى است. «تمام حقايق و معارف ] به پيامبر داده شده است[ و به همين دليل قرآن تمام معانى كتب انبياى سابق را جمع كرده است» [53].اين نظريه را به بزرگانى همچونابن عربى ، [54] امام خمينى ((قدس سره))، [55] سيد جلال الدين آشتيانى [56]و... [57]نسبت داده اند، اين صاحب نظران معتقدند كه «...چون ذات مقدس جلّ و علاء به حسب «كُلَّ يَوْم هُوَ فِى شَأْن» در كسوه اسماء و صفات تجلى به قلوب انبياء و اولياء كند و به حسب اختلاف قلوب آنها تجليات مختلف شود و كتب سماويه كه به نعت ايحاء به توسط ملك وحى، جناب جبرئيل بر قلوب آنها نازل شده، به حسب اختلاف اين تجليّات و اختلاف اسمائى كه مبدئيت براى آن دارد مختلف شود، پس هر اسمى كه محيط تر و جامع تر است، دولت او محيط تر و نبوت تابعه او محيط تر و كتاب نازل بر او محيط تر و جامع تر است و شريعت تابعه او محيط تر و با دوام تر است. و چون نبوت ختميه و قرآن شريف و شريعت آن سرور از مظاهر و مجالى يا از تجليات و ظهورات، مقام جامع احدى و حضرت اسم ا...الأعظم است، از اين جهت محيط ترين نبوات و كتب و شرايع و جامع ترين آنهاست.» [58] اين نظريه كه مبتنى بر آموزه هاى عرفانى است چندان مستدل به آيات و روايات نبوده و صرفاً با تبيين مقام عرفانى و معنوى نبى اكرم((صلى الله عليه وآله)) استفاده جامعيت كتاب شريف قرآن را نموده اند. ولى شايد بتوان تبيينى كه يكى از طرفداران آن رأى از حديث شريف «اُعطيتُ جَوامعِ الكَلِم» [59] ارائه كرده است را از جمله دلائل و مستندات روايى ايشان دانست. ايشان مى گويند:«... و مراد از «جوامع الكلم» بودن قرآن، يا كلام آن سَروَر، آن نيست كه كليّات و ضوابط جامعه ]را [بيان فرمودند، بلكه جامعيت آن عبارت از آن است كه چون براى جميع طبقات انسان در تمام ادوار عمر بشرى نازل شده، و رافع تمام احتياجات اين نوع است و...» [60] لذا جامع است، از اين تقرير كه بگذريم برخى از مدافعان اين نظريه سعى در ارائه دليل عقلى بر اين مسئله نموده اند كه ما به جهت رعايت خلاصه گزينى از نقل آن خوددارى مى كنيم. [61]
          نظريه چهارم: عدم جامعيت قرآن:
          اين نظريه بر آن است كه قرآن كمال دارد، همان گونه كه خود قرآن بدان اشاره كرده است ولى جامعيت ندارد. [62]اين رأى مبتنى بر تفاوت گذاشتن بر دو مفهوم جامعيت و كمال است. اين نظريه را دكتر عبدالكريم سروش مطرح كرده و از آن دفاع كرده اند. ايشان معتقدند كه «دين كمال دارد و نه جامعيت» [63] چرا كه «فرق است ميان كامل بودن و جامع بودن. جامع بودن يعنى همه چيز را در بر مى گيرد، گويى دين سوپرماركتى است كه هر چه بخواهيد در آن پيدا مى شود.» [64] ايشان اگر چه صرفاً به تفاوت بين كمال و جامعيت دين اشاره كرده اند اما دليل بيرونى ايشان كه در ضمن مثالى تبيين شده عبارت است از: «براى مثال شما مثلثى رسم مى كنيد، اين مثلث در مثلث بودن كامل است، ولى البته چهار ضلعى يا پنج ضلعى نيست. و كسى نمى تواند بگويد چون اين مثلث چهار ضلعى يا صد ضلعى نيست پس ناقص است، هدف شما ترسيم يك مثلث بوده است و مثلثى كه شما كشيده ايد از اين حيث كامل است، ولى البته سه ضلع، جامع الاضلاع مقدر و ممكن نيست.» [65] اشكال عمده اين نظريه علاوه بر مستند نبودن آن به دلائل درونى دينى خلطى است كه بين كمال دين و كمال قرآن رخ داده است. اگر چه براى اين نظريه مى توان دلائلى همچون: الف) سكوت متون دينى، ب) مطابقت داشتن اين نظريه با واقعيات بيرونى و... را اقامه و ارائه كرد. به عنوان نمونه با اينكه در قرآن كريم با صراحت از كمال دين «اكملتُ» [66]و اتمام آن «أَتْمَمْت» [67] سخن به ميان آمده است اما هيچ اشاره اى به مفهوم و يا واژه جامعيت نشده است. با توجه به مبانى ما در مورد قرآن و تأكيد قرآن بر «تِبْيَن كل شَىْء» بودن خود و از آن سو نپرداختن و تبيين نكردن جامعيت خود مى توان نتيجه گرفت كه جامعيت قرآن اگر مفهومى جداى از كمال دين داشته باشد بوسيله قرآن قابل اثبات نيست. روايات نيز كه تفصيل دهنده قرآن و وحى اند همان گونه كه اشاره كرديم [68] واژه جامعيت را به كار نگرفته اند و آنچه در روايات با تعابيرى چون «لم يدع شيئاً يحتاجُ اليه الأمة» [69]يا «ما من امر يختلف فيه اثنان إلاّ وله اصل فى كتاب اللّه» [70]يا «ما يحتاجون اليه الى يوم القيامة» [71] و... آمده است به نظر مى رسد در مقام تبيين و توضيح همان مفهوم كمال قرآن و دين هستند و نه اينكه بخواهند مفهومى جديد كه همان جامعيت باشد را اثبات و تبيين كنند. تذكر اين نكته مفيد است كه: متأسفانه ظرافتها و ظرفيت هاى لازم مباحث علمى، در اين مبحث بر جمعى از پژوهشگران پوشيده مانده و ايشان را به خلط و خطاهايى گرفتار كرده كه مى شد از آنها پرهيز كرد. خلط ها و خطاهايى چون يكسان انگارى مفهوم جامعيت و كمال، يكسان انگاشته شدن جامعيت قرآن با جامعيت دين و استناد به آيات دال بر كمال دين و شريعت، براى جامعيّت قرآن از اين نمونه هاست. [72] بر طبق مبانى شيعى قرآن مهمترين و اولين منبع وحى و دين است اما تمام آن نيست بلكه سنت نبوى(ص) و ديگر معصومين نيز بخشى از وحى و دين است و چه بسا كه كسى معتقد باشد كه دين جامعيت دارد ولى قرآن به تنهايى جامعيت ندارد. [73] يعنى چون دين شامل قرآن و سنت است لذا جامعيت دارد و در مقابل قرآن يا سنت را به تنهايى نمى توان جامع دانست.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #50
            نداها و خطاب*هاي الهي در قرآن


            قرآن مجيد به منظور استفاده همگاني از رهنمودهايش و درك حقايقش، در بيان مفاهيم و معاني بلند خود و ابلاغ پيام‏هايش، شيوه‏هاي خاصي به كار برده و با قالب و شكل‏هاي متنوعي، با مردم ارتباط برقرار كرده است. يكي از شيوه‏هاي جالب قرآن در بيان مطالب خود، اين است كه پيش از بيان مطلب، مخاطب خود را ندا مي دهد و با عنوان متناسبي از او نام مي‏برد.


            قرآن مجيد به منظور استفاده همگاني از رهنمودهايش و درك حقايقش، در بيان مفاهيم و معاني بلند خود و ابلاغ پيام‏هايش، شيوه‏هاي خاصي به كار برده و با قالب و شكل‏هاي متنوعي، با مردم ارتباط برقرار كرده است. يكي از شيوه‏هاي جالب قرآن در بيان مطالب خود، اين است كه پيش از بيان مطلب، مخاطب خود را ندا مي دهد و با عنوان متناسبي از او نام مي‏برد.

            زبان آشناي فطرت

            قرآن كريم كتابي است جهاني كه به منظور هدايت تمام انسانها از سوي خداوند عالي و حكيم بر پيامبر هادي و امين صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شده است و به گونه‏اي با مردم سخن مي‏گويد كه همگان از فهم آن بهره و نصيبي دارند.
            خداوند سبحان به منظور جذب تمام انسان‏هايي كه در پهنه زمين و گستره زمان به سر مي‏برند، آن را كتابي آسان و قابل فهم براي همگان معرفي مي‏كند: «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَاالقُرْآنَ للذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ» «ما قرآن را براي تذكّر آسان ساختيم، آيا كسي هست كه متذكّر شود؟!». و اين آساني به دليل گويايي عبارات و آشنا بودن پيام آن با زبان فطرت و دل است نه آنكه كتابي سبك و بي‏مغز است، بلكه سخني استوار و پر مغز است، ولي در عين حال به دليل هماهنگي و آشنايي با فطرت انسان، فهميدن آن و بهره‏مندي از آن براي همگان آسان است، لذا به منظور استفاده همگاني از رهنمودهايش و درك حقايقش، در بيان مفاهيم و معاني بلند خود و ابلاغ پيام‏هايش، شيوه‏هاي خاصي را به كار برده و با قالب و شكل‏هاي متنوّعي با مردم ارتباط معنوي بر قرار كرده است.
            يكي از شيوه‏هاي قرآن در بيان مطالب خود اين است كه پيش از بيان مطلب، مخاطب خود را ندا مي‏دهد و از او نام مي‏برد . معلوم است كه اين روش از نظر رواني تأثير زيادي در مخاطب دارد و او را به انديشيدن و تفكّر در محتواي خطاب و مطلب ارائه شده، وادار مي‏سازد.
            اين موضوع در علوم تربيتي و روانشناسي روشن شده كه وقتي متكلم نام مخاطب را به صورت خطاب و ندا بيان كند، توجّه مخاطَب يا شنونده به سخنِ گوينده جلب مي‏شود و او را از حواس‏پرتي و عدم توجّه به سخن نجات مي دهد.
            وقتي به هنگام خطابه و سخنراني كسي را منادا قرار دهيم، با تمام حواس به سخن گوينده توجّه كرده و پيام او را دريافت مي‏كند.
            به هر حال ذكر نام يا صفت شنونده در سخن گوينده يكي از شيوه‏هاي تجربه شده براي جلب توجه اوست. قرآن كريم كه در بر گيرنده احكام و دستورات كامل‏ترين دين الهي است، شيوه بيان بسياري از احكام و حِكَم در آن به صورت خطاب است و بهترين و زيباترين شاهد اين موضوع، وجود نداهاي فراوان در قرآن كريم است. برخلاف كتابهاي علمي، فلسفي و يا قانوني كه مسائل و مضامين آن‏ها به صورت عبارات و گزارش‏هاي خبري بيان مي‏شود، در بسياري از آيات قرآن خطاب‏هايي مانند: «يا أَيُّهَاالذَّيِنَ آمَنُوا)، (يا اَيُّهَا النّاسُ»، «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ»، «يا عِبادِ» و... يافت مي‏شود.
            در قرآن كريم اگرچه بسياري از مفاهيم و احكام و داستان‏ها به صورت قضيّه و خبر بيان مي‏شود، ولي روح آن انشاء و خطاب است نه گزارش.
            بهره‏گيري از شيوه خطاب و ندا ثمراتي به دنبال دارد، مانند اين كه خداوند مردم را متوجه كلام وحي مي‏كند، به آنها شخصيت مي‏دهد و از آنان انسانهايي متعهد و مسوؤل مي‏سازد. ديگر اين‏كه، خداوند با خطاب و ندا، لذت حضور در حريم و محضر خود را به مخاطبان مي‏چشاند تا هنگام فراگيري حقايق، معارف در قلب آنان مستقر شود و هنگام عبادت عملي، خستگي در آنان اثر نكند.
            از اينرو امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «لذّتي كه در نداي الهي است، خستگي و رنج عبادت را برطرف مي‏كند». اينجاست كه انسان خود را در محضر مولاي خويش مشاهده مي‏كند و ديگر فاصله‏اي ميان او و خدا نيست و خداي سبحان همواره به او نزديك است: «...نَحْنُ اَقْرَبُ إِلَيهِ مِنْ حَبْلِ الوَرِيدِ». «...ما به او از رگ قلبش نزديك‏تريم!».

            كيفيّت خطاب و وسعت آن

            نداهاي الهي در قرآن گاهي با واسطه است مانند: «قُلْ يا اَيُّهَا الكافِرُونَ» «بگو: اي كافران!». كه خداوند پيامبر اكرم را مخاطب و واسطه ميان كلام خود و مردم قرار داده است و پيام خود را از طريق آن حضرت به مردم مي‏رساند و گاهي بدون واسطه است مانند: «...يا موسي لا تَخَفْ اِنّي لا يَخافُ لَدَيَّ المُرْسَلوُنَ» «...اي موسي! نترس، كه رسولان در نزد من نمي‏ترسند!». البته اين ندا در لفظ، بدون واسطه است وگرنه در نزول تمام آيات قرآن، پيامبر واسطه ميان كلام وحي و مردم بوده است.
            نداي بي‏واسطه نشانه آن است كه بين خداي سبحان و انسان رابطه‏اي مستقيم وجود دارد و خداوند انسان را به‏طور مستقيم مورد لطف قرار مي‏دهد، ولي انسانِ غافل يا جاهل به سوءِ اختيار خود، رابطه خويش با خدا را قطع يا ضعيف مي‏كند و از لطف الهي محروم مي‏شود. نداها و خطاب‏هاي قرآن اختصاص به زمان و افراد خاصي ندارد، بلكه در همه دوره‏ها و براي همه اَعصار و نسل‏ها زنده و حاضر است.
            از اين رو گفتن «لبّيكَ» هنگام خطاب (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) از آداب تلاوت قرآن است و اين نشانه مستقيم و زنده‏بودن نداهاي قرآني است وگرنه لبيك گفتن به ندايي كه زمانش سپري شده باشد، نمي‏تواند جدّي و از روي حقيقت باشد. پس نداي بي‏واسطه (يا ايّها الناس) نشانه رابطه ناگسستني عبد و مولاست و تا از طرف انسان اين رابطه قطع يا ضعيف نشود، از طرف خداوند همچنان پابرجاست. هر ندا و خطابي به اندازه ديد منادي و مخاطب وسعت دارد و منادي گاهي انسان است كه با چشم ظاهر، تنها حاضران را مي‏بيند و به آنان خطاب مي‏كند. و گاهي خداوند سبحان است كه انسان‏هاي آينده را نيز مي‏بيند. و به آنان خطاب مي‏كند.
            حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: خداوند پيش از تحقّق معلوم، عالم بوده است: «عالمٌ اِذْ لا مَعْلومٌ» «عالم بوده، آنگاه كه معلومي وجود نداشت».
            از آنجا كه همه انسان‏هاي كنوني و آينده مشهود خداوند هستند، نداهاي قرآني همه آنان را در بر مي‏گيرد. خطاب (يا ايُّها الناسُ) مانند خطاب‏هاي عادي نيست، بلكه دعوتي است همگاني كه شامل مؤمنان، كافران، منافقان، اهل كتاب و ملحدان نيز مي‏شود ولي بُعد خطاب متفاوت است.

            مراتب خطاب

            خطاب‏هاي قرآني داراي اوج و حضيض و نيز داراي مراتب متوسط است؛ پايين‏ترين آن، تعبير «يا ايّها النّاس» است كه در قرآن حدود بيست بار تكرار شده و يك خطاب جامع و عمومي است و نشان مي‏دهد كه قرآن مخصوص نژاد و قبيله و قشر خاصي نيست، بلكه همگان را در اين دعوت شركت مي دهد. در منطق قرآن وقتي مخاطبان، توده مردم هستند، خداوند ربوبيّت خويش را در قالب ذكر نعمت‏هاي مادي و ظاهري بيان مي‏كند؛ نعمت‏هايي كه حيوانات نيز با انسان در بهره‏برداري از آن شريكند و با تعبيرهاي لطيفي مانند: «كُلُوا وَ ارْعَوا أَنْعامَكُمْ...»«هم خودتان بخوريد، و هم چهارپايانتان را در آن به چرا ببريد!...». يا «متاعا لَكُمْ وَ لأِنعامِكُمْ» «تا وسيله‏اي براي بهره‏گيري شما و چهارپايانتان باشد!». از آنها ياد مي‏كند.
            مرحله متوسط خطاب «يا ايّها الذين آمنوا» و بالاتر از آن «اولي العلم» و «اولي‏الأبصار» است كه مخاطب خداوند، مؤمنان هستند. بنابراين خداوند ربوبيّت خود را در قالب ذكر نعمت‏هاي معنوي و باطني مانند: ارسال رسل، انزال كتب، نبوّت، امامت، ولايت و... بيان مي‏كند كه انسان در اين مرحله از خطاب در رديف فرشتگان قرار مي‏گيرد؛ چنانكه در آيه شريفه (شَهِدَ الّلهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَ المَلائِكَةُ وَ اُولُوالعِلْمِِ قائِما بِالقِسْطِ...) «خداوند،(با ايجاد نظامِ واحدِ جهانِ هستي) گواهي مي‏دهد كه معبودي جز او نيست و فرشتگان و صاحبان دانش، (هركدام به گونه‏اي بر اين مطلب) گواهي مي‏دهند، درحالي كه (خداوند در تمام عالم) قيام به عدالت دارد...». كه سخن از شهادت بر وحدانيّت حق است، انسان در رديف فرشته قرار گرفته است. و بالاخره عالي‏ترين مرحله خطاب و ندا «يا ايّها الرسولُ» و «يا ايّها النبيُّ» است كه وجود مقدس پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مورد خطاب خداي سبحان قرار گرفته است.

            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #51
              رايج ترين ندا و خطاب در قرآن

              معمول‏ترين خطاب در قرآن كريم همان خطاب به مؤمنان است كه با تعبير (يا ايّها الّذين آمنوا...) شروع مي‏شود. اين تعبير در قرآن كريم هشتاد و هفت مورد ذكر شده كه نخستين آن آيه (يا ايُّها الذين آمنوُا لا تَقُولوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَاسْمَعوُا...) و آخرينِ آن آيه (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِليَ الّلهِِ تَوْبَةً نَصوُحا) مي‏باشد.
              اين تعبير منحصرا در آياتي است كه در مدينه نازل شده است و در آيات مكّي اثري از آن نيست؛ شايد به اين دليل كه با هجرت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به مدينه وضع مسلمانان تثبيت شد و به صورت يك جمعيت ثابت و صاحب نفوذ در آمدند و از پراكندگي نجات يافتند، لذا خداوند آنها را با عبارت «يا ايّها الذين آمنوُا...» مخاطب قرار داده است.
              اين تعبير ضمنا نكته ديگري در بر دارد و آن اينكه، حال كه شما ايمان آورده‏ايد و در برابر حق تسليم شده‏ايد و با خداي خود پيمان اطاعت بسته‏ايد، بايد به مقتضاي اين پيمان، به دستورهايي كه پشت سر اين جمله مي‏آيد، عمل كنيد و به بيان ديگر: ايمان شما ايجاب مي‏كند كه اين دستور را به كار ببنديد.
              قابل توجه اينكه، در بسياري از كتب اسلامي از جمله منابع اهل تسنّن، از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله چنين نقل شده است كه فرمودند: «ما اَنْزَلَ اللّهُ آيةً فيها «يا ايّها الذين آمنوا» اِلاّ و عليُّ رأسُها و اميرُها»؛ (خداوند هيچ آيه‏اي از قرآن كه «يا ايّها الذّين آمنوا» در آن باشد، نازل نكرده مگر اينكه حضرت علي عليه‏السلام رئيس و امير آن است. يا به عبارت ديگر: يكي از مصاديق بارز و در رأس مخاطبان، آيه «يا ايّها الذّين آمنوا...» حضرت علي عليه‏السلام است.

              وجوه خطاب و ندا

              خطاب‏هاي قرآن از لحاظ ساختار و نوع جمله بيشتر در قالب امر، نهي، شرط، تعجّب، استفهام، ندا، تمنّي، ترجّي و خبر بيان شده است.
              «ابن الجوزي» در كتاب «النفيس» خود گفته است كه خطاب در قرآن پانزده وجه دارد.
              «ابن القيّم» مي‏گويد:
              «در خطاب قرآن دقت كن مي‏بيني پادشاهي كه همه چيز از آنِ اوست، چگونه بندگانش را نصيحت مي‏كند و آنان را به آنچه سعادت و رستگاريشان در آن است، رهنمون مي‏سازد و در آن ترغيب و تشويقشان مي‏كند و خود را با اسمها و صفاتش به آنان معرفي مي‏كند و با نعمت‏ها و لطف‏هايش زمينه دوستي با آنان را فراهم مي‏سازد، نعمت‏هايش را به بندگانش يادآور مي‏شود و آنچه مايه تماميت نعمتش هست، به آنان امر مي‏كند و از خشم و نقمتش آنان را بر حذر مي‏دارد و دوستان خود را به خاطر كارهاي نيك و اوصاف پسنديده مدح مي‏كند و دشمنانش را به جهت كارهاي بد مذمّت مي‏كند و مثَل‏ها مي‏زند و دلايل و براهين متنوّع مي‏آورد، راستگو را تصديق مي‏كند و دروغگو را تكذيب، حق را مي‏گويد و راهنمايي مي‏كند و به خانه سلامت در آخرت دعوت مي‏نمايد، نعمت‏هايش را تذكّر مي‏دهد و از خانه هلاك و عذاب برحذر مي‏دارد. او لطيف‏ترين عتاب‏ها را نسبت به دوستانش بيان مي‏كند و در عين‏حال لغزشهايشان را مي‏بخشد و گناهانشان را مي‏آمرزد و از هر اندوهي نجاتشان مي‏دهد و اوست وليّ آنان كه جز او وليّ و ياوري ندارند و او بهترين مولي و بهترين ياور بندگان خويش است».
              ديگر علماي علوم قرآني گفته‏اند كه خطاب‏هاي قرآن بر بيش از سي وجه است كه ذيلاً به اكثر آنها اشاره مي‏كنيم:
              1. خطاب عام كه منظور از آن عموم مردم است: «يا أَيُّهاَ النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ...».
              2. خطاب خاص كه منظور از آن، فرد، يا گروهي خاص است: «يا أَيُّهاَ الرَّسُولُ بَلِّغْ...».
              3. خطاب جنس، مانند «يا أَيُّهاَ الإِنْسانُ ما غَرَّكَ..».
              4. خطاب نوع، مانند: «يا بَنِي اِسْرائِيلَ اذْكُرُوا...».
              5. خطاب عين، مانند: «يا مُوسي لا تَخَفْ...».
              6. خطاب مدح، مانند: «يا أَيُّهاَ الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ...».
              7. خطاب ذمّ، مانند: «يا أَيُّها الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا اليَوْمَ...».
              8. خطاب تكريم، مانند «يا أَيُّها النَّبِيُّ اتَّقِ اللّهَ..».
              9. خطاب خشم، مانند: «ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الكَرِيم».
              10. خطاب اهانت، مانند: «...كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ».
              11. خطاب جمع با لفظ مفرد، مانند «يا أَيُّها الإِنسانُ إِنَّكَ كادِحٌ...».
              12. خطاب مفرد با لفظ جمع، مانند: «يا أَيُّها الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ‏الطَّيِّبات». كه اين خطاب به پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است به تنهايي؛ زيرا كه هيچ پيامبري معاصر و بعد از آن حضرت نبوده است.
              13. خطاب فرد به لفظ دو، مانند: «اَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ». كه خطاب به نگهبان جهنم است.
              14. خطاب به دو تن با لفظ مفرد، مانند: «فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسي». يعني يا موسي و يا هارون، و در آن دو وجه است.
              يكي اين كه فرعون خطابش را به تنهايي متوجه موسي گردانيد تا پرورش دادنش را يادآور شود. دوم اين كه او صاحب رسالت و معجزات بوده و هارون به تبَعِ آن حضرت قرار داشته است.
              15. خطاب تهييج، مانند: «وَ عَليَ اللّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ».
              16. خطاب مهرباني، مانند: «يا عِبادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا...».
              17. خطاب محبت، مانند: «يا بُنَيَّ اِنَّها إِنْ تَكُ...».
              18. خطاب تعجزي، مانند: «فَأْتُوا بِسُورَةٍ ...».
              19. خطاب تشريف و آن در هر جاي قرآن كه با خطاب «قُلْ» آمده باشد.
              20. خطاب تكويني، مانند: «ثُمَّ اسْتَوي إِليَ السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلأَرْضِ ائْتِيا طَوْعا أَوْ كَرْها». كه اين خطاب، خطاب تكويني و متوجه مجموعه نظام آفرينش است.
              21. خطاب اِنعام و يادآوري نعمت، مانند: «كُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ».
              22. خطاب تسويه، مانند: «اِصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا».
              23. خطاب تكذيب، مانند: «قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هذا..».
              24. خطاب عبرت، مانند: «اُنْظُرُوا إِلي ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ...».
              25. خطاب تعجّب، مانند: «أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ..». و خطاب‏ها و نداهاي ديگر.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              Working...