Announcement

Collapse
No announcement yet.

Bahai'at

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Rights Group Criticizes Iran Over Alleged Abuses

    A rights group led by Nobel Peace laureate and rights lawyer Shirin Ebadi has criticized Iran for alleged continued abuses in the country.


    Ebadi's Defenders of Human Rights Center on July 14 accused Iranian authorities of executing people who committed crimes before they were 18 years old and cracking down on academics and union members.

    The statements come just days after the prominent leader of a bus drivers union, Mansur Osanlu, was reported abducted in Tehran. Osanlu's wife says he has ended up in Tehran's Evin prison.

    The criticism also comes amid Western outcry over the official confirmation of a stoning sentence carried out by Iranian authorities despite a judiciary moratorium on the grisly practice.

    The Defenders of Human Rights Center also said the situation for women in Iran is "worrying," and that members of the Bahai religious sect are being persecuted for their beliefs.

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment



      • نقد و بررسی ادّله‏ی نفی خاتمیّت
        چنان که اشاره شد، علاوه بر دلایل نقلی فراوان از کتاب و سنّت، اجماع مسلمانان بر خاتمیّت نبوّت و شریعت اسلام، استوار است. ادّله‏ای که نویسندگان "بابی" و "بهایی" آورده‏اند، مخدوش و ادّعاهایی بیاساس است. از آن دسته از خوانندگان بزرگواری که این مباحث را پی میگیرند، انتظار می رود، مطالبی که پی در پی هم ـ با انفکاک موضوعات جهت تسهیل فهم ـ آورده می شود، با تأمّل و تعمّق بیش‏تر بنگرند.

        استدلال به آیه‏ی "خاتمّیت"
        یکی از ادّله‏ی "خاتمیّت"، آیه‏ی چهلم سوره‏ی احزاب است که با صراحت و با واژه‏ی "خاتم"، ختم نبوّت پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را اعلام کرده است:
        "ما کان محمّدٌ أبا أحد من رجالکم ولکن رسول اللّه وخاتم النبیّین وکان اللّه بکلّ شیء علیما"؛11 محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم‏کننده‏ی پیامبران است و خدا، به همه چیز دانا است.
        نکاتی که در این آیه مورد توجّه است عبارت است از:

        1ـ نحوه‏ی تلفّظ لفظ "خاتم" در "خاتم النبیین" و معنای آن
        لفظ "خاتم" را در آیه به چند صورت می توان خواند، ولی اختلاف در تلفظ آن، کوچک‏ترین اثری در مفاد و معنای آن پدید نمیآورد. اینک احتمال‏های مختلف آن مطرح و بررسی میکنیم.
        الف) "خاتِمْ" بر وزن "حافظ" که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن، ختم‏کننده است.
        ب) "خَاتْم" به فتح "تا"، بر وزن "عالَم" و معنای آن "آخر" و "آخرین" است.
        ج) "خاتَم" بر وزن "عالَم" است، ولی به معنای چیزی که با آن اسناد و نامه‏ها را مهر میکردند، است.
        د) "خاتَمَ" به فتح "تاء" و "میم" بر وزن "ضَارَبَ" فعل ماضی از باب مضاربه است و به معنای کسی است که پیامبران الهی را ختم کرد.
        نتیجه این که لفظ "خاتم" را به هر صورت تلفظ کنیم، معنای آیه، این میشود که حضرت محمّد (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) پیامبر الهی است و پیامبری و نبوت، با آمدن او، ختم شده، و پس از او، پیامبر و کتاب و شریعت و دین دیگر، نخواهد آمد. علاوه بر کار برد این لفظ در آیات دیگر قرآن12 به همین معنا، تفاسیر قرآن و سخن دانشمندان لغت13 در این باره، شواهد گویای دیگر است.
        پس میتوان به این نتیجه رسید که "خاتمیّت" مشتق از "خاتم" و ریشه‏ی آن، کلمه‏ی "ختم" به معنای "پایان" است. رایج‏ترین معنایی که واژه‏شناسان عرب برای کلمه‏ی "خاتم" گفته‏اند، این است که "خاتم" به معنای "مایختم به" (وسیله‏ی ختم و پایان یافتن چیزی) است، مانند "طابع" که وسیله‏ی طبع کردن چیزی است.
        در این معنا، تفاوتی میان خاتِم (بر وزن ناظم) و خاتَم (بر وزن آدم) نیست. ابن فارس، در مقاییس اللّغة گفته است:
        "... فأمّا الخَتْم، وهو الطّبع علی الشیء فذالک من الباب أیضا؛ لأنَّ الطّبِعْ لایکون إلاّ بعد بلوغ آخره فی الاحراز. و الخاتَم مشتقّ منه [الختم]؛ لأنَّ به یختم. ویقال: "الخاتِم [بالکسر]، والخاتام و الخَیْتام.14
        کاربرد دیگر "خاتِم (بر وزن ناظِم)" همانند "خاتَم"، به معنای "پایان" و "آخر" یا "آخرین" است. ابن منظور در "لسان العرب" گفته است: "خِتام القوم وخاتِمُهُم و خاتَمُهُم: آخرهم... و "الخاتم" و "الخاتَم" من أسماء البنّی (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)".15
        از تتبّع در کلمات واژه‏شناسان و کاربردهای واژه‏ی "خاتم (بر وزن ناظم)" به دست میآید که، بیش‏تر کاربردهای آن، به معنای "آخر" و "پایان" یا "آخرین" است.16
        بر همین اساس، "خاتم الأنبیاء" یکی از القاب پیامبر اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) است و به این معنا است که او، آخرین پیامبر الهی است، به این معنا که به وسیله‏ی او، پیامبری، پایان یافته است. روشن است که این دو معنا، با هم ملازمه دارند و در نتیجه، مفاد خاتمیّت، این است که رسول اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) آخرین پیامبر الهی است، و پس از وی، کسی به عنوان "پیامبر"، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد. چنین دلالتی، مورد قبول مفسّران فریقین است و تحلیل برخی از اندیشه‏مندان بر دو قرائت "خاتَم" و "خاتِم" قابل توجّه است. به عنوان مثال، "ابوالبقاء عکبری" دانشمند معروف، در ذیل آیه‏ی "وخاتم النبیّین" مینویسد:
        [1] خاتَم (به فتح تاء)، یا فعل ماضی از باب مفاعله است؛ یعنی، محمد (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) پیامبران الهی را ختم کرد؛ [2] و یا مصدر است که بنابر این، "خاتم النبیین" به معنای ختم‏کننده‏ی پیامبران خواهد بود؛ زیرا، مصدر، در این قبیل موارد، به معنای اسم فاعل است؛ [3] و یا آن طور که دیگر دانشمندان گفته‏اند، خاتَم (به فتح تاء) اسم است به معنای آخر آخرین؛ [4] و یا آن‏گونه که بعضی دیگر گفته‏اند، به معنای اسم مفعول است، یعنی "مختوم به النبیّون"، پیامبران الهی، به پیامبر اسلام، مهر و ختم شده‏اند.
        این چهار احتمال، در صورتی است که "خاتم" به فتح "تاء" قرائت شود، و اگر به کسر "تاء" قرائت شود، چنان که شش نفر از "قراء سبعه" این طور قرائت کرده‏اند، نیز به معنای "آخر و آخرین" است.
        خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال، معنای آیه، این است که حضرت محمد (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد.17
        با این تبیین کامل واژه‏شناختی "خاتم"، جایی برای پندار نادرست برخی از نویسندگان بابی ـ بهایی، باقی نمیماند. آنان گفته‏اند، چون "خاتم"، در لغت، به معنای زینت انگشت آمده است، ممکن است منظور از "خاتم النبیین" این باشد که رسول اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) از حیث کمالات و مقامات، به جایی رسیده است که زینت سایر پیامبران است، همان‏طور که انگشتری، زینت انگشت انسان است!
        نیز، این سخن که چون "خاتم" برای تصدیق کردن مضمون‏نامه به کار میرفته است، یعنی، صاحب نامه، با مهر کردن آخر آن، مضمون نامه را تصدیق میکرده است، ممکن است "خاتم النبیین" هم به معنای "تصدیق کننده‏ی پیامبران" باشد، آن گونه که "خاتم" وسیله‏ی تصدیق مضمون نامه است!
        در واژه‏یابی کلمه‏ی "خاتم"، روشن شد که به عقیده‏ی تمام مفسّران و دانشمندان علم لغت، این واژه، به معنای "آخرین پیامبران" و "ختم‏کننده‏ی آنان" است، و هیچ‏گاه "خاتم" را بر انسانی به عنوان زینت یا تصدیق کننده، استعمال نکرده‏اند. ناگفته پیدا است که اگر گوینده‏ای بخواهد لفظی را در غیرمعنای حقیقی خود به کار برد، لازم است استعمال آن لفظ در آن معنا، رایج و متعارف، یا لااقل مورد پسند طبع و ذوق سلیم باشد، که البته، مورد بحث، هیچ یک از این‏ها نیست.
        علاوه بر آن، برای استعمال کلمه‏ای در غیر معنای رایج آن، لازم است قرینه و نشانه‏ای باشد که شنونده و خواننده، به وسیله‏ی آن قرینه، مقصود گوینده و نویسنده را تشخیص دهد. در آیه‏ی مذکور، هیچ قرینه و نشانه‏ای در کار نیست تا دلیل بر این باشد که معنای حقیقی "خاتم النبیین" منظور نبوده و از آن، معنای غیر حقیقی به طور مَجاز، اراده شده است.
        این پندار به اندازه‏ای سست و بیپایه است که مخالفان اسلام، حتّی مدّعیان دروغین نبّوت، به آن اعتنا نکرده‏اند، بلکه چون خودْ را مسلمان مینامیدند، در برخی نوشته‏ها، به طور صریح، به خاتمیّت پیامبر گرامی اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) اعتراف، و موضوع نبوّت و رسالت را با آمدن آن حضرت، پایان یافته دانسته‏اند. رهبر فرقه‏ی ضالّه‏ی بهاییّت، در کتاب اشراقات اورده است:
        والصلاة والسلام علی سیّد العالم ومربّی الأُمم الذی به انتهتِ الرسالةُ والنبوّة وعلی آله وأصحابه دائما أبدا سرمدا.18
        نیز در کتاب ایقان هم به "خاتمیّت" پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) تصریح میکند و "خاتم" را به معنای "زینت" یا "تصدیق‏کننده" نمیداند، بلکه به همان معنای "ختم‏کننده" دانسته، اما آن را تأویل میبرد، به گونه‏ای که بتواند راهی برای ادعای نبوّت خود باز کند.
        از سوی دیگر، خوب است از طرفداران چنین نظریّه‏ای پرسید، اگر مقصود از "خاتم" در "خاتم النبیین" زینت بودن پیامبر اسلام در میان پیامبران گذشته است، آیا بهتر نبود به جای "خاتم" کلمه‏ی "تاج" و همانند آن به کار میبرد؟ زیرا، "تاج" و مانند آن، برای فهماندن این معنا، خیلی مناسب‏تر است.
        هرگاه مقصود از جمله‏ی "خاتم النبیین" این بود که بفهمانند رسول اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) تصدیق‏کننده‏ی پیامبران گذشته است، چرا کلمه‏ی "مصدّق" که بر این مطلب صراحت دارد، به کار برده نشده و به جای آن کلمه‏ی "خاتم" که معنای حقیقی آن چیزی دیگری است، به کار برده شده است؟
        قابل دقّت و یادآوری است که قرآن کریم در موارد دیگر که درصدد بیان این معنا بوده، از کلمه‏ی "مصدّق" استفاده کرده است.19
        علاوه بر همه‏ی این‏ها، اگر منظور از "خاتم"، در این آیه، "تصدیق‏کننده" باشد، باید میان آن حضرت و "خاتم" به معنای تصدیق‏کننده، شباهتی باشد، در حالی که شباهتی نیست؛ زیرا، "خاتم"، وسیله و ابزار تصدیقِ "نامه" و "نوشته" است، نه این که خود "خاتم" تصدیق‏کننده باشد؛ زیرا، شخصی که نامه را مینویسد، با "مهر"، صحّت آن نامه را تصدیق میکند، خودِ او تصدیق‏کننده است و "خاتم" وسیله‏ی تصدیق به شمار میرود، امّا پیامبر گرامی (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) خودش، تصدیق‏کننده‏ی پیامبران پیشین است، نه این که وسیله‏ی تصدیق باشد.20

        2ـ واژه‏ی "نبی" و "رسول":
        در شبهه‏ی نویسندگان بابی و بهایی آمده: "در قرآن، خاتم‏النبیین، ذکر شده، ولی "خاتم‏المرسلین" نیامده است و لذا آمدن رسول دیگری پس از پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نفی نشده است.".
        در پاسخ آن، نکاتی را یادآوری میکنیم:
        الف) کلمه‏ی "نبی"، در لغت، به "الإنباء عن الله" معنا شده است؛ یعنی، کسی که از طرف خداوند، خبر دهد، چه خبر دهنده، دارای شریعت مستقل باشد یا از شریعت دیگری پیروی کند؛ زیرا، ملاک در صدق نبوّت او، اِخبار از ناحیه‏ی خداوند از طریق وحی است.
        ب) نبوّت، صفت خاصّ پیغمبران است و به غیر آنان، اطلاق نمیشود، ولی "رسول" شامل هر فرستاده می شود. در قرآن، به فرشتگان21 و جبرییل22 و دو نفر از فرستادگان23 حضرت مسیح به انطاکیه ـ که از حواریون آن حضرت بودند ـ "رسول" اطلاق شده است. از این رو، برای اِعلام انقطاع وحی، باید از واژه‏ی "خاتم النبّیین" استفاده کرد و نه "خاتم الرّسل"؛ زیرا، در کلمه‏ی "نبی"، وحی و نبوّت خوابیده، ولی در کلمه‏ی "رسول" این معنا لحاظ نشده است. نیز بر اساس کاربرد قرآن کریم، "نبی"، وصف "رسول" آمده است: "...و رسوله النبّی..." و "الرسول النبّی"24.
        ج) در قرآن کریم، به تعدادی از پیامبرانی که دارای کتاب و شریعت مستقل نبوده‏اند، "رسول" اطلاق شده است، مانند حضرت لوط25 و حضرت الیاس26 و حضرت یونس27 و حضرت اسماعیل28.
        د) هر گاه کلمه‏ی "رسول" و "نبی" در جمله‏ای، کنار هم قرار گیرند، مانند آیه‏ی پنجاه و دوم سوره‏ی حج: "و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لانبّی..." ممکن است از "رسول" و "نبی"، دو معنای متفاوت اراده شده باشد، ولی دلیلی در دست نیست که در این موارد، مقصود از آن، همان معنایی باشد که مؤلّف بهایی "خاتمیّت" اظهار کرده است، بلکه تفاوت آن‏ها در مقام رسالت و نبوت است که بر حسب روایات، مقام رسالت برتر از مقام نبوت است. در روایت آمده که سیصدوسیزده تن از انبیا، دارای رسالت خاصی بوده‏اند و از آنان به "رسل" تعبیر میشود29.
        پس این تفاوت از ناحیه‏ی مفهوم لفظ "نبی" و "رسول" نیست. بدین ترتیب، پیامبرانی که از هر دو مقام برخوردار بودند، بر سایر پیامبران برتری معنوی دارند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • God is transcendent and can't be known directly. God is known through the lives and teachings of his great prophets, the most recent of whom was Bahá'u'lláh.

              All human beings have a soul that lives for ever. All human beings are members of a single race, which should soon be united in a single global community. All human beings are different, but equal; there should be no inequality between races or sexes. All religions have the same spiritual foundation, despite their apparent differences.

              Bahá'í religion may be unique in the way that it accepts all other faiths as true and valid. Bahá'ís accept the divine nature of the missions of Abraham, Moses, Zoroaster, the Buddha, Jesus and the Prophet Muhammad. They believe each one was a further stage in the revelation of God. Other prophets and Manifestations are also accepted.

              Bahá'í beliefs about God
              Bahá'ís believe there is one God and that all the universe and creation belong to him
              God is omnipotent, perfect and has complete knowledge of life
              Bahá'ís believe that there has only ever been one God, who is called by different names in different religions
              God is too great to be ever understood by the finite human mind
              Knowledge of God means knowledge of the attributes of God
              The only thing we can actually know about God is that God exists
              So when we attribute properties to God we are actually making a false analogy based on human ideas - but it's the best that we can do.

              Knowing about God
              Since we can't comprehend God directly, the best way to get an idea of God is by looking at the lives and teachings of his messengers (the Manifestations of God) and at the world God created.

              God and other religions
              Any description of God is bound to be coloured and limited by the views and cultural background of the person making the description. Bahá'u'lláh thought that this was why different religions had different ideas of God.

              It was not that each religion was looking at a different reality called God (whatever that was) - they were all trying to describe the same reality, but their descriptions were built out of their own experiences and cultures, and so were different.

              Abdu'l-Bahá put it like this:

              The differences among the religions of the world are due to the varying types of minds.
              Abdu'l-Bahá
              Thus for a Bahá'í the different views of God held by different religions are the closest that that particular culture and time can come to an idea of the absolute reality of God, and are helpful to the people of that culture.

              But these ideas of God are nothing like the true reality of God, because humans don't have the mental ability to understand that reality.

              Incarnation
              Bahá'ís believe that God cannot become incarnate in a human being.

              Gender
              Bahá'ís do not regard God as having a gender. Although the Bahá'í writings use a masculine pronoun to refer to God, this is to suit the language in which they were originally written.

              Comment


              • Can't keep my promise, mother

                Since 1979, the government of Iran has systematically sought to deprive its largest religious minority of the right to a full education. Specifically, the Islamic Republic of Iran has for more than 25 years blocked the 300,000-member Bahai community from higher education, refusing young Bahais entry into university and college.

                Eventually, in response to an international outcry over this oppressive behavior, the government officially announced in late 2005 that it would drop the declaration of religious affiliation on the application for the national university entrance examination. Consequently, the Bahai students could take the examination in 2004 and 2005.Yet, later in the admission procedure, Bahai youth were passed over and not accepted.

                In 2006, for the first time in 29 years, more than 200 Bahai students could enter national universities. However, from the very beginning of the school year, gradually most of these students were expelled according to a previously planned strategy.

                This year (2007), however the government has employed a new tactic. Most Bahai students have not yet received their test report cards. Not receiving their results, they are now even unaware of their scores and the fact that whether they have passed the test or not.

                According to the web site of the national Educational Measurement and Evaluation Organization (EMEO), 800 Bahai students whose report cards are not issued lack enough documentation. Contact have been made with those officials in charge; nevertheless, no reasonable answer was given. Right now, the Bahai students who have not been informed of their exam results face an unclear situation

                When I was a child, I talked about my dreams with my mother. One day I wanted to be a teacher; the other day; a scientist or a physician. My mother would look at me and tell me "try to love everybody. Whatever you become, try to help others."

                So, seven years ago when I decided to become a physician, I was sure that I would treat my patients with love. Days have passed and I have learnt a lot. At first, the dream of becoming a physician was the most real and beautiful dream of my life. However, later I got to know my mother who was denied to finish the final semester of her studies at university. I saw my brothers who could not even take the entrance exam of national university.

                Then, one day I heard the hopeful voice of one my friends who had a new story for me. He told me of his courses, of the entrance exam that he was going to take, and of the test preparation classes. He shared his dreams, hopes, worries and fears with me. I felt his excitement. I felt his preoccupation and anxiety. However, I was happy that being a Bahai is not any more an obstacle for continuing our education.

                Today, my friend called and talked in a voice that showed no trace of that anxiety. He told me of his report card which has not been issued, and of his result which is not clear. He told me of the answers which were not given to him. He told me of his more-than-ever-strong determination to revitalize his country, Iran.

                I cried. I cried to the extent that no tears remained for me to shed. I cried but not because of my mother who could not fulfill her dream; not because of my brothers who did not envy their non- Bahai friends even for a second; not because of my friend who was deprived of continuing his education, not even because of myself and my lost dream of becoming a physician. I cried only because I still remembered that day in my childhood when I had promised my mother to love everybody. It was only then that I understodd why I made such a promise in the prime of my dreams. I cried, and I feared that I might not keep my promise.

                But weren't these people -- who I try to love -- once children? Haven't they promised their mothers to love me?

                Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • در پايان خبرنگار ديگري از صداي آمريكا درخصوص حقوق طرفداران فرقه بهائيت در ايران سوال كرد و گفت كه چرا در ايران به رغم شعار حمايت از اديان از طرفداران اين دين حمايت نمي*شود؟
                      رييس جمهوري در پاسخ به اين خبرنگار گفت: پيامبر يهوديان حضرت موسي است ، پيامبر مسيحيان حضرت عيسي و پيامبرمسلمانان نيز حضرت محمد(ص) است شما به من بگوييد كه پيامبر اين چيزي كه شما دين معرفي مي*كنيد چه زماني مبعوث شده و چه كسي است.

                      وقتي خبرنگارصداي آمريكا جوابي نداد،رييس جمهوري گفت كه اين هم جوابش.

                      Comment


                      • Comment


                        • On a recent Saturday morning inside the modest Sadeghi home in the valley, four girls gather around a squat wooden-topped coffee table, listening as Kevin Araki leads a discussion about Baha'u'llah, the founder of the Baha'i faith.

                          Anies Sadeghi, 9, doodles with a pencil on a handout map of historic Persia, the cradle of the religion that started in 1817 in Tehran. It's a typical modern-day American setting, where children are subject to religious teachings during weekend "Sunday school" sessions.

                          But to Anies' father, Mansour Sadeghi, it's a blessing happening in his living room.

                          Sadeghi, 47, escaped in 1984 from Iran, where his fellow Baha'is are still persecuted for their faith under the Islamic regime.

                          As a young man in Iran, Sadeghi knew a 16-year-old teenager, a neighbor and work companion, who was hanged for her association with the faith. She had taught religious classes similar to the ones taking place every Saturday in his Juneau living room.

                          The Baha'is are the largest religious minority in Iran with about 300,000 members there. They believe that all religions are derived from one God and that humanity should unite as one entity.

                          Baha'is have suffered waves of discrimination in Iran, where the current government does not recognize their religion. They are prevented from attending universities, holding important jobs or openly practicing their religion, according to the Baha'i International Community, a nongovernmental group that consults on several United Nations bodies.

                          "One day everything is fine, and then they come and take everything, closing businesses and confiscating everything," Sadeghi said. His father, who still lives in Iran, paid smugglers to take his son, then 24, to Pakistan and hopefully a better life.

                          Sadeghi secretly left his home in Shiraz with his sister, Sima Hermann, her husband and their two daughters who were both younger than 2. They were led by smugglers to a small hotel and told to not leave the room.

                          The group expected to ride in cars or trucks to the Pakistan border, a trip that should have taken a few hours. But instead they were brought a herd of camels in the middle of the night and told to get on.

                          It turned out to be a harrowing trip that provided Sadeghi a life-long appreciation for freedom.

                          "For the first 10 minutes it was good but with the way camels walk, up and down, up and down, within a half-hour we couldn't move our backs," Sadeghi said.

                          Four days later, still they sat on the camels' backs and still they hadn't reached the border. They ran out of food and water, so they drank along with the camels from a dirty puddle.

                          That night, Sadeghi fell behind the group because of his stubborn camel. He thought he'd been left alone to perish in the vast desert. Dusk was settling, and fear crept into his bones as he listened to the sounds of far-away animals and thought about revolutionary guards that could be lurking in the night.

                          After a few moments of panic, Sadeghi asked God if this was his plan, to take his life when no one knew where he was. He says he looked at the desert sky filled with stars and then let go of his worries.

                          "I feel I touched the very core of fear and peace at the same time," he said.

                          He eventually rejoined the group and they arrived at the Pakistan border the next day. They were taken to a small house where one of their handlers contacted Sadeghi's father for more money.

                          Knowing his father shouldn't pay more, Sadeghi went with his sister and her family out in the street where they caught a taxi ride with a man who spoke a bit of English. They were dropped off at a tea company, where a Baha'i man helped them contact the United Nations.

                          After two years in Pakistan waiting for paperwork, a Juneau family sponsored Sadeghi and he left Pakistan for Alaska, arriving here in 1986.

                          He married his wife, Beheshteh, in London after she left Iran. The couple has two children, Anies, and a son, Raz, who is 14. He says Juneau is his first home now, but he still worries and prays for the Baha'i people in Iran.

                          Earlier this month, Sadeghi led a commemoration in Juneau for 10 Iranian women who had been hanged in 1983 for being Baha'is. The women included Muna Mahmudnizhad, Sadeghi's neighbor from his hometown of Shiraz.

                          "We wanted to celebrate and remember the people who gave their lives for the faith," he said. The group showed pictures, said prayers and talked about how the religion is handed down.

                          Sadeghi says he thinks Americans - his own children included - take their religious freedom for granted.

                          "It's the reason we left Iran," he said. "When you don't have the freedom to even pray the way you want to pray, it's the worst thing that can happen to anybody."

                          Comment


                          • پیگرد قضائی فعالان اجتماعی بهائی در شیراز


                            تدریس کتاب نسائم تأیید، یکی از کتب آموزشی کودکان بهائی برای کودکان و نوجوانان مسلمان در ایران از عوامل زندانی شدن بهائیان در شیراز بوده است
                            وزارت خارجه آمریکا خواستار آزادی سه شهروند بهائی در ایران شده که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی، به حکم دادگاه انقلاب شیراز به مجازات زندان محکوم شده و ماههاست در زندان به سر می برند.
                            این سه نفر عضو گروهی 54 نفره از جوانان بهائی بوده اند که در محله *های فقیر‏نشین شیراز کلاسهایی برای رفع اشکالات درسی و آموزش مهارتهای زندگی به کودکان و نوجوانان خانواده های کم بضاعت دایر کرده بودند.

                            اما به نظر می رسد که مقامات جمهوری اسلامی هدف از فعالیت آنان را تبلیغ کیش بهائی ارزیابی کرده باشند که در ایران به رسمیت شناخته نمی شود و پیروان آن از بسیاری از حقوق اجتماعی محرومند.

                            گزارشها حاکی از این است که همه اعضای گروه تحت پیگرد قضائی قرارگرفته اند و غیر از سه نفری که در دادگاه محکوم شناخته شده اند، دیگر اعضای گروه نیز در انتظار محاکمه به سر می برند.

                            بازداشت این 54 نفر جمعه 29 اردیبهشت (نوزدهم مه) گذشته انجام گرفته و جامعه بین المللی بهائیان اعلام کرده که از سالهای دهه شصت خورشیدی تاکنون هیچگاه این تعداد از بهائیان به صورت دسته جمعی در ایران بازداشت نشده اند.

                            وزارت خارجه آمریکا شرایط محاکمه این گروه از جوانان بهائی را ناعادلانه خوانده است.

                            دادخواست یکی از محکومان به نام رها سروستانی که نسخه ای از آن در اختیار بی بی سی قرار گرفته نیز حاکی است که هیچ وکیلی، حاضر به دفاع از او در دادگاه نشده و حکم دادگاه به صورت شفاهی به او ابلاغ شده است.

                            رها سروستانی که به نظر می رسد متهم اصلی پرونده باشد، در این دادخواست نوشته که دادگاه انقلاب شیراز در حکمی که هیجدهم شهریور (نهم سپتامبر) گذشته به او ابلاغ شده، او را به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام به یک سال زندان و به جرم تشکیل و اداره گروههای غیرقانونی با هدف بر هم زدن امنیت کشور به سه سال حبس (مجموعاً چهار سال زندان) محکوم کرده است.



                            دستگیر شدگان عضو سازمانی غیردولتی به نام مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا هستند که در وزارت کشور ثبت شده و مجوز فعالیت داشته و علاوه بر آن برای تشکیل کلاسهایی که برای کودکان و نوجوانان مناطق محروم برگزار کرده بودند از شورای شهر شیراز مجوز داشته اند


                            دادخواست رها سروستانی

                            خانم سروستانی خطاب به دادگاه تجدیدنظر استان فارس نوشته که او و دیگر بهائیانی که دستگیر شده اند عضو سازمانی غیردولتی به نام مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا هستند که در وزارت کشور ثبت شده و مجوز فعالیت داشته، علاوه بر آن برای تشکیل کلاسهایی که برای کودکان و نوجوانان مناطق محروم برگزار کرده بودند از شورای شهر شیراز مجوز داشته اند و بنابر این نباید گروهی غیرقانونی و برهم زننده نظم عمومی به شمار روند.

                            مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا که دفتر آن در تهران قرار دارد، خود را در سایت اینترنتی اش سازمانی مستقل، تخصصی و پژوهشی معرفی کرده که در سال 1373 با کوشش گروهی از متخصصان تعليم و تربيت، دانشگاهيان، پژوهشگران، مربيان و مديران مراکز آموزشی کودکان خردسال تأسیس شده و هدفش کمک به گسترش برنامه های مراقبت برای رشد و تکامل کودکان خردسال در ايران است.

                            اين مؤسسه اعلام کرده به دليل "ترويج تفکر ضرورت حمايت همه جانبه از کودکان خردسال، از بدو تولد تا هفت سالگی" از سوی بنياد ترويج علم، برنده جايزه ويژه ترويج علم در سال 1380 شده است.

                            سایت اینترنتی مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا نشان می دهد که بازداشت رها سروستانی و همکارانش مانعی در ادامه فعالیت مؤسسه ایجاد نکرده است.

                            رها سروستانی نوشته که وی و دیگر هم مسلکانش با مجوزی که از شورای شهر شیراز داشته اند، از سه سال پیش کلاسهای رفع اشکالات درسی، قصه گویی، نقاشی، بازی و آموزش مهارتهای زندگی فردی و اجتماعی برای کودکانی تشکیل داده بودند که شاید عدم فرصتهای مالی به آنها اجازه نمی داد آموزشهای مربوط به سن خود را دریافت کنند.

                            به نوشته وی، این کلاسها با رضایت والدین کودکان و نوجوانان در جلوی منازل آنان و در ملأ عام برگزار می شده و همواره رضایت خانواده ها و مردم محل را به دنبال داشته است.

                            خانم سروستانی در درخواست خود به کتاب نسائم تأیید (Breezes of Confirmation) اشاره کرده و نوشته که احتمالاً استفاده از این کتاب در کلاسهای آموزشی وی و همکارانش برای کودکان در ایراد اتهام بر آنان نقش داشته است.

                            وی تأکید کرده که این کتاب جهت تبلیغ مرام خاصی تهیه و منتشر نشده، محتوای آن با هدف تقویت قابلیتهای فردی و اجتماعی و علمی و اخلاقی نوجوانان تنظیم گردیده و ناشر آن، یعنی انتشارات آمریکایی (Developing Learning Press) ارتباطی با هیچ دیانت و عقیده و مرام خاصی ندارد.

                            اما یکی از مسئولان دفتر اروپایی این انتشارات در کشور لوکزامبورگ به بخش فارسی بی بی سی گفت که کتاب نسائم تأیید و دیگر نشریات این بنگاه انتشاراتی، الهام گرفته از تعالیم کیش بهائی است.

                            نسائم تأیید داستان چند دختر و پسر نوجوان در کشور آفریقایی زامبیاست که به دنبال دریافت "تأیید الهی" اند.

                            این کتاب در محافل آموزش تعالیم بهائی در نقاط جهان، جزو کتب درسی اصلی برای کودکان یازده تا دوازده ساله است.

                            نام کتاب نیز شباهت به نام کتاب نسائم الرحمن دارد که از کتب دینی بهائیان و شامل گزیده ای از آثار سیدعلی محمد باب و میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) پایه گذاران کیش بابی و بهائی است.

                            رها سروستانی در درخواست تجدیدنظر خود نوشته که هیچیک از کودکان و نوجوانانی که طی سه سال در کلاسهای آموزشی وی و همکارانش شرکت کرده اند نمی دانسته اند که اغلب کسانی که این کلاسها را تشکیل داده اند بهائی مذهبند و تنها پس از بازداشت آنان پی به این موضوع بردند.


                            مسئولان مملکتی بارها در سخنرانیها و نظرات خود اظهار نموده اند که کسی به خاطر بهائی بودن تحت تعقیب قرار نمی گیرد و بهائیان مثل دیگر شهروندان در ایران زندگی می کنند و جان و مالشان محترم است ... احکام و روش بهائیان در اطاعت و متابعت از قوانین و مقررات و نظام حکومتی و احترام نسبت به مسئولان امور است و این روش و سلوک لااقل در این مدت استقرار حکومت جمهوری اسلامی برای مسئولان ممکلتی کاملاً احراز و آشکار شده است


                            رها سروستانی

                            به نوشته وی حتی چند جوان مسلمان که در فعالیتهای گروه شرکت داشتند و آنها نیز به دست مأموران اطلاعاتی بازداشت شدند از بهائی بودن 54 عضو دیگر گروه بی اطلاع بودند.

                            آن گونه که خانم سروستانی نوشته، سازمان غیردولتی حقوق کودک در شیراز نیز با این گروه همکاری می کرده و اعضای این سازمان نیز بازداشت اما در همان روز اول آزاد شدند.

                            در درخواست تجدیدنظر رها سروستانی آمده: "بهائیان جزو گروهها و سازمانهای مخالف نظام محسوب نمی شوند زیرا اولاً هیچگونه قانون یا حکمی که دیانت بهائی و بهائیان را مشمول آن قرار دهد وجود ندارد، ثانیاً مسئولان محترم مملکتی بارها در سخنرانیها و نظرات خود اظهار نموده اند که کسی به خاطر بهائی بودن تحت تعقیب قرار نمی گیرد و بهائیان مثل دیگر شهروندان در ایران زندگی می کنند و جان و مالشان محترم است، بخشنامه ها و دستورالعملهایی نیز در این خصوص از سوی مقامات حکومتی صادر شده است، ثالثاً ... احکام و روش بهائیان در اطاعت و متابعت از قوانین و مقررات و نظام حکومتی و احترام نسبت به مسئولان امور است و این روش و سلوک لااقل در این مدت استقرار حکومت جمهوری اسلامی برای مسئولان ممکلتی کاملاً احراز و آشکار شده است".

                            رها سروستانی نوشته که مأموران اطلاعاتی به مدت سی روز او را در بازداشتگاه سپاه پاسداران مورد بازجویی قرار دادند و چهار جلسه نیز در دادگاه شرکت و از خود دفاع کرده است اما دادگاه عمدتاً بر اساس یادداشتهای شخصی یک فرد رأی به محکومیت وی و همکارانش داده است.

                            وی در عین حال تأیید کرده که طی سفری به کشور امارات متحده عربی، آموزشی درباره کتب روحی که کتب آموزشی بهائیان به شمار می روند و کتاب نسائم تأیید نیز یکی از آنهاست دیده اما این سفر هیچ ربطی به فعالیتهایش در شیراز ندارد.

                            شهر شیراز که رها سروستانی و همکیشانش در آن به فعالیت اجتماعی مشغول بوده و بازداشت شده اند، خاستگاه مذهب بهائیت در اواسط قرن نوزدهم میلادی است.

                            این مذهب اگرچه از ایران آغاز شد اما با تبلیغ آن در سراسر جهان، اکنون در اقصی نقاط عالم پیروانی دارد که جامعه بین المللی بهائیان شمار آنان را میلیونها نفر و در ایران حدود سیصد هزار نفر برآورد می کند.

                            در ایران، پس از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از بهائیان تحت پیگرد قرار گرفتند و شمار زیادی از آنان این کشور را ترک کردند.

                            آمار جامعه بین المللی بهائیان حاکی از این است که طی نخستین سالهای حکومت جمهوری اسلامی در ایران، حدود دویست بهائى در ایران کشته یا اعدام شدند.

                            آن گونه که دفتر نمایندگی جامعه بین*المللى بهائیان در سازمان ملل متحد اعلام کرده، بازداشت 54 بهائی در شیراز شمار بهائیانی را که از آغاز سال 2005 میلادی در ایران مدتی را در بازداشت گذراندند به بیش از ۱۲۵ نفر رساند اما در سالهای اخیر موردی از اعدام بهائیان در ایران گزارش نشده است.


                            Comment


                            • گزارشي از تهديد و تخريب خانه يك شهروند اقليت بهايي

                              در تاريخ يكشنبه مورخ 7/11/1386 ساعت 9 شب دو فرد ناشناس در غيبت آقاي بهرامي از بهائيان شهرستان آباده با مراجعه به منزل وي و با معرفي خود به عنوان مشتري آنتن سازي آقاي بهرامي خواهان باز نموده شدن درب منزل ميگردند كه با امتناع "صهبا بهرامي" دختر آقاي بهرامي بعلت تنها بودن در منزل روبرو ميگردند .

                              به گزارش شبكه خبر مسيحيان فارسي زبان به نقل از فعالان حقوق بشر در ايران ،اين افراد پس از امتناع خانم بهرامي اقدام به كوبيدن درب منزل مينمايند و چندين فرد با صورت پوشيده شده با چفيه اقدام به بالا نمودن از ديوار منزل و حضور در بام منزل مينمايند.

                              در حدود 9.10 دقيقه شب خانواده بهرامي اقدام به تماس با پليس 110 مينمايند . هچنين با آژانس تاكسي تلفني جنب منزل جهت درخواست كمك اقدام به تماس گيري مينمايند.



                              در اين زمان قطع شدن تلفن منزل و ناگهان فرو ريختن ديوار بلند منزل و مشاهده لودري در حال تخريب باعث هراس و وحشت خانواده بهرامي ميگردد كه در اين زمان ورود حداقل 10 فرد مسلح به منزل باعث فرار خانواده بهرامي و پناه بردن به همسايه هاي وحشت زده ميگردد.



                              در اين احوال شخص آقاي بهرامي به منزل مراجعه مينمايد كه افراد مسلح لباس شخصي با يورش به وي اقدام به ضرب و شتم و تحقير وي مينمايند كه اين اقدام منجر به مجروحيت نامبرده ميگردد ، افراد مسلح لباس شخصي كه خود را عناصر دستگاه امنيتي معرفي مينمايند اقدام به بستن دست آقاي بهرامي نموده و وي را سوار اتومبيل خود مينمايند و در همان مكان نگه ميدارند .



                              در حدود ساعت 9.45 بعد از تخريب كامل ديوار اصلي منزل و بازرسي كامل منزل افراد ناشناس اقدام به باز نمودن دست آقاي بهرامي مينمايند و محل را ترك مينمايند .

                              پليس 110 آباده عليرغم تماسهاي مكرر مردمي ساعت 10.30 يعني با يكساعت و بيست دقيقه تاخير خود را به محل ميرساند و در پاسخگويي به اعتراض شاهدين عنوان ميدارد كه "پليس مراجعه نموده بود اما موردي روئيت نگرديد".



                              روز بعد مورخ 8/11/1386 نامه اي با مضمون عيني " بهرامي بهايي، عاشقان امام حسين، ميخواهند وجود تو را از آباده پاك كنند، تا دو هفته براي تخليه ي منزل فرصت داري در غير اين صورت خانه ات با خاك يكسان خواهد شد، و به حرمت خانواده ات تجاوز ميكنيم." به منزل آقاي بهرامي ارسال ميگردد .

                              در اين راستا شاهدان عيني عنوان داشته اند كه همان شب آقاي راسخي رئيس امر به معروف و نهي از منكر آباده ساعت 8.45 دقيقه به آژانس جنب منزل مراجعه و عنوان ميدارد : كه امشب مانوري در جريان است دربها را ببنديد و تلفن ها را پاسخ ندهيد ، همچنين همسايگان آقاي بهرامي نيز مورد تهديد با اسلحه جهت امتناع از واكنش گرديده بودند.



                              آقاي بهرامي عليرغم مشكلاتي كه سالهاست بهاييان آباده با آن مواجه هستند ، تصميم به ماندن در زادگاه خود و دفاع از حقوق انساني خود گرفته است . در اين راستا عامل تحريك و سازماندهي را ميتوان امام جمعه و متوليان مسجد جامع آباده دانست كه در سخنراني هاي اخير خود صريحاً مردم را به تخريب منزل آقاي بهرامي و برخورد با بهائيان فراخوانده بودند دانست.



                              شايان ذكر است اقليت بهايي در ايران همچنان از حقوق انساني خود به واسطه داشتن مذهبي غير محروم هستند و قانونگذار در جمهوري اسلامي همچنان بي توجه به تعهدات بين الملي حقوق از شناسايي حقوق فردي و اجتماعي اين افراد سرباز ميزند.

                              Comment





                              • عکس تاریخی مراسم اعطای لقب Sir به عباس افندی (پیشوای بهائیان) توسط دولت انگلیس.





                                Comment

                                Working...
                                X