مرحوم آقاى حكيم, در اين مورد از صدور فتواى قطعى خوددارى مى كند; با اين همه, قول به عدم انتساب را دشوار مى داند.113
آقاى جواهرى با طرح شقوقى, در يك مورد كه شخص شبيه سازى شده را به صاحبان اسپرم و تخمك ملحق مى سازد, مى گويد كه پدر و مادر حقيقى در اين فرض كسانى هستند كه نطفه از آنان است; زيرا:
(الولد حقيقتاً هو ما تولد من الشىء و نشأ منه, و قد تولد هذا الولد من منى الرجل و بويضة المرأة فهما الابوان الحقيقيان له).114
آقاى موسوى سبزوارى نيز با تحليل مفهوم مادرى و ارجاع به منابع گوناگون لغوى و فقهى نتيجه مى گيرد كه بى هيچ شكى مفهوم مادرى بر زنى كه صاحب تخمك است و طفل را در رحم خود پرورانده است, صدق مى كند: (فانه تثبت الامومة لها و يتحقق النسب بينهما شرعاً).115
بدين ترتيب, فقيهان بسيارى در جايى كه تخمك از زنى باشد و در رحم او نيز پرورش يافته باشد, به تحقق رابطه مادرى فتوا داده اند.
هشت: در برخى شقوق پاى دو زن به ميان كشيده مى شود. براى مثال, تخمك از زنى است, اما در رحم ديگرى پرورش مى يابد. در اين مورد مادر حقيقى و شرعى كيست؟ در اين جا فقها نظريات متفاوتى دارند: برخى صاحب تخمك را مادر مى دانند و برخى صاحب رحم را, و سرانجام كسانى هر دو زن را مادر آن جنين به شمار مى آورند.116
كسانى كه مادر حقيقى را صاحب تخمك مى دانند, دلايلى از اين قبيل اقامه مى كنند: خصايص ارثى در تخمك قرار دارد, نه در رحم اجاره اى يا رحم جايگزين; يا آن كه ثمره, زاده بذر است, نه زمينى كه در آن مى رويد, و همان طور كه اگر بتوان تخمك را در رحم مصنوعى پرورش داد, رحم مصنوعى مادر به شمار نخواهد رفت, در اين جا نيز مادر به شمار نمى آيد.
گروهى كه مادر حقيقى را صاحب رحم مى دانند, به برخى نصوص قرآنى استناد مى كنند; مانند: (ان امهاتهم الا اللآئى ولدنهم) و (حملته امه كرها و وضعته كرها). از اين منظر تخمك نقشى ندارد.
اما برخى ديگر, هيچ يك از اين دو زن را مادر طفل نمى دانند و برخى نيز هر دو را مادر رضاعى مى دانند; زيرا تخمك از يكى و پرورش از ديگرى است. اين بحث در ميان عالمان شيعه و سنى جريان دارد و در قوانين موضوعه نيز اين بحث فرجام نيافته است. جريان نيرومندى در غرب, مادر را صاحب رحم مى داند; مانند قانون ايالت ويرجينيا و انگلستان. اما در ايالت كاليفرنيا, صاحب تخمك مادر قانونى به شمار مى رود.117
مرحوم آقاى خويى از كسانى است كه فقط صاحب رحم را مادر مى داند.118 ايشان براى اثبات نظر خود چنين استدلال مى كند:
(فان الامّ هى المرأة التى تلد الولد كما هو مقتضى قوله تعالى: (الذين يظاهرون منكم من نسائهم ما هنّ امهاتهم, ان امهاتهم الاّ اللآئى ولدنهم) و صاحب النطفة اب له و اما زوجته, فليست أمّاً له).119
برخى نيز با تحليل مفهوم ولادت و زايش, فرزند را به صاحبان نطفه ملحق مى سازند و مى گويند آن كه رحم را در اختيار جنين قرار داده است, هرچند عرفاً زاينده و مادر او به شمار مى رود, اما (ان امهاتهم الا اللائى ولدنهن), شامل وى نمى گردد; زيرا:
(الولادة الحقيقيه ليست هى الوضع… بل الولد حقيقتاً هو ما تولد من الشىء و نشأ منه, و قد تولد هذا الولد من منى الرجل و بويضة المرأة فهما الابوان الحقيقيان له).120
بيشتر فقهاى شيعه به اين نظر گرايش دارند. براى نمونه آقاى مؤمن در تحليل اين مسئله, رحم را به يك رحم مصنوعى تشبيه مى كند و نتيجه مى گيرد كه مادر حقيقى, صاحب تخمك بارور شده است.121 آقاى شيرازى نيز با مجاز شمردن اجاره رحم, هيچ نسبتى ميان نوزاد و صاحب رحم, قائل نمى شود و در پاسخ به استفتايى در اين زمينه مى گويد: (لا علاقة اطلاقاًً).122 آقاى جواهرى نيز در شبيه سازى انسانى صاحب تخمك را مادر حقيقى مى داند.123
اما در جايى كه خود تخمك از دو نفر است, چه حكمى مى توان داد؟ فرضاً هسته تخمك زنى به دليل نقص در سيتوپلاسم آن, در تخمك زن ديگرى گذاشته مى شود. برخى در اين شق, قائل به وجود دو مادر شده و آن را امرى مجاز شمرده اند. براى مثال سيد كاظم حائرى در پاسخ به استفتايى در اين باره, چنين مى نويسد:
(صاحب سيتوپلاسم و هسته مادر به شمار مى روند; زيرا مادر عرفاً همان صاحب تخمك به شمار مى رود و اين دو زن, صاحب تخمك هستند و اگر هم عرف تعدد مادران را نپذيرد ـ آن طور كه ادعا مى شود ـ به دليل عدم احاطه بر مصداق است, نه بر اثر عدم قبول مفهوم و خطاى عرف در مصداق اعتبارى ندارد).124
آقاى جواهرى نيز در اين مورد مى گويد از آن جا كه فرزند محصول هسته و سيتوپلاسم است, در نتيجه دو مادر خواهد داشت و اگر اعتراض شود كه عرف اين را نمى پذيرد كه شخصى دو مادر داشته باشد, پاسخ مى دهيم كه عرف در تشخيص مصداق اشتباه كرده است. از اين رو, با قبول مفهوم, به اين عرف نبايد توجهى كرد.125
آقاى موسوى اردبيلى در استفتائات خود تعدد مادران را مى پذيرد و در جايى كه دو زن در ايجاد فرزندى نقش داشته باشند, يعنى تخمك از يكى و رحم از ديگرى باشد, هر دو را مادر مى شمارد و نظر مى دهد كه:
(طفلى كه به طريق مذكور در سؤال متولد مى شود, به پدر (صاحب نطفه) و مادرى كه صاحب تخمك بوده و نيز به مادرى كه طفل در رحم او پرورش يافته و از او متولد مى شود, ملحق است; يعنى اين بچه دو مادرى محسوب مى شود).126
ايشان در مورد ديگرى نيز اين مبنا را پى مى گيرد كه:
(طفل دو مادرى است; يعنى به هر دوى اين زن ها احكام مادرى تعلق پيدا مى كند).127
آقاى سند با قبول تعدد مادرى, دلايلى به سود آن اقامه مى كند.128
همان طور كه در شقوق مختلف فوق ديديم, غالب فقها, نه تنها وجود مادر را در مسئله شبيه سازى انسانى مسلم گرفته اند, بلكه در موارد نادر و جديدى كه براى پيشينيان ناشناخته بود, مانند رحم جايگزين, حتى تعدد مادران را نيز معقول شمرده اند. بدين ترتيب, قول به وجود مادر در شبيه سازى انسانى, هم موافق اصل است, هم مستند به قواعد شرعى لفظى است, هم با مفهوم عرفى مادرى سازگار است و هم طبق مذاق عرف متشرعه است و هم فقيهان متعددى به آن فتوا داده اند; حال آن كه نفى مادر در مورد شخص شبيه سازى شده, هم مخالف اصل است, هم خلاف قواعد لفظى شرعى, هم برخلاف فهم عرفى از مادر است و هم خلاف فتواى بسيارى از فقها. اين جاست كه مطرح كنندگان ادعاى فوق بايد براى اثبات ادعاى خود بسياربكوشند و نشان دهند كه تنها تخمك بارور شده از اسپرم مرد, شرعاً مى تواند تحقق بخش مفهوم مادرى باشد.
نُه: اگر وجود مادر در شبيه سازى انسانى پذيرفته شد, به طور طبيعى, وجود برادر, خواهر و همه خويشان مادرى ثابت خواهد شد. به اين ترتيب, شخص شبيه سازى شده, با هركس كه در رحم مادر او پرورش يافته, پيوند برادرى و يا خواهرى خواهد داشت و همه خويشان آن زن, حقيقتاً خويشاوند او به شمار خواهند رفت و بخش عمده اى از مسئله فقدان نسب نيز رفع خواهد شد.
ده: از نظر شرعى, براى تحقق ابوّت, لازم نيست كه احراز شود فرزند حتماً از (نطفه مرد) است. آنچه شرعاً موجب الحاق فرزند به پدر مى شود, فراش است و بس. كافى است كه فرزند در دايره زوجيت پديد آمده باشد و دليلى برخلاف آن در دست نباشد, تا فرزند زوجين به شمار رود. اين قاعده چنان استوار است كه حتى پدر نيز نمى تواند فرزند را از خود نفى ولد كند. داستان مردى كه نزد رسول اكرم(ص) آمد و گفت كه فرزندش شبيه او نيست و او را به فرزندى نمى پذيرد و پاسخ حضرت را خوانده ايم.
در مسائل شرعى, جاى اين تدقيقات پيچيده نيست و حتى اگر كسى بخواهد فرزندى را نفى ولد كند, بايد دست به لعان بزند و به پيامدهاى حقوقى آن ملتزم باشد. اساساً از نظر فقهاى شيعه نفى ولد با امكان الحاق وى به پدر, جايز نيست. به گفته امام خمينى:
(جايز نيست كه مرد, فرزندى كسى را كه در فراش او متولد شده است با امكان لحوقش به وى, منكر شود…).129
بدين ترتيب, كافى است كه فرزند محصول فراش زوجيت باشد و امكان الحاق وى به والدين وجود داشته باشد. اين امكان اعم از مباشرت و ادخال يا اِمناء است. پس لازم نيست كه فرزند لزوماً از نطفه پدر باشد و اين مسئله احراز شود; بلكه معيار فراش زوجيت و امكان الحاق است و بس. در فرض ما نيز, هم فراش زوجيت موجود است و هم امكان الحاق, با اين تفاوت كه اين امكان در حد يقين است و مى توان گفت كه فرزند تا 97 درصد خاصه هاى ژنتيكى وابسته به پدر است.
بنابراين هيچ جاى شبهه اى براى تحقق پدرى نبايد وجود داشته باشد. اين جزم به حدى است كه برخى از فقها اساساً در اين شق, فرزند را تنها به پدر ملحق ساخته اند, نه مادر, و گفته اند كه در اين جا فرزند تنها از آن پدر است; زيرا وى محصول هسته سلول جسدى پدر است. از نظر آنان اگر هسته از مادر باشد, وى تنها داراى مادر خواهد بود, اگر هم از آن پدر باشد, وى داراى پدر و فاقد مادر خواهد بود.130
البته در اين ميان نظريات متعدد و گاه متعارضى ديده مى شود. براى مثال آقاى حائرى بر اين نظر است كه در اين مورد شخص شبيه سازى شده, تنها مادر دارد و فاقد پدر است; زيرا عرفاً پدر يعنى صاحب سلول جنسى و در اين مورد چنين سلولى وجود ندارد.131 آقاى جواهرى نيز در مورد شبيه سازى انسانى معتقد است كه اگر اين كار ميان زوجين صورت گيرد و از هسته سلول شوهر استفاده شود, باز وى پدر جنين نيست; زيرا ابوّت فرع بر افراغ منى است و زوجيت در اين جا نقشى ندارد.132
ليكن اين نظر در جاى خود محل مناقشه جدى است. به فرض كه عرف امروزه چنين تصورى از پدر دارد كه در جاى خود محل بحث است, به احتمال قوى اين فهم عرفى به زودى تغيير كند و در آن صورت بايد به تبع عرف از اين نظر دست برداشت وانگهى به نظر نمى رسد ما دليلى داشته باشيم كه تحقق فرزندى به (افراغ منى) باشد. البته غالباً چنين است, ليكن اگر فردى نزد حاكم شرع رفت و مدعى شد كه به ياد نمى آورد هنگام آميزش افراغ منى كرده باشد, آيا به صرف آن مى تواند نفى ولد كند؟ اين جاست كه بايد از اين قيدهاى زايد دست كشيد و تنها ملاك را همان فراش زوجيت و امكان الحاق دانست كه در فرض ما نيز موجود است.
به همين سبب, برخى از فقها در فرض وقوع, شخص شبيه سازى شده را به والدين, يعنى پدر و مادر شرعى نه بيولوژيك خود, ملحق مى سازند. براى مثال آقاى شيرازى فرزندى را كه از طريق شبيه سازى ايجاد شده است, به والدين شرعى خود ملحق مى كند.133
ييازده: افزون بر آن, در ادعاى فوق, فرض بر اين گذاشته شده است كه در شبيه سازى انسانى حتماً پاى يك مادر جانشين در ميان است; حال آن كه چنين لزومى محل ترديد است و اگر فرض را بر اين بگذاريم كه در يك شقّ صاحب تخمك و صاحب رحم يك تن هستند, آن استبعاد برطرف مى شود و مسئله نسب به شكل مناسب ترى حل مى گردد.


Comment