Democratization of Islam

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Inquisitor
    Member
    • Feb 2007
    • 184

    #121
    I did not say that the written text has no relevance and there should be no belief in them.
    Totally agree

    Originally posted by joubin View Post
    I'm not saying belief in religious text is irrelevant... I'm saying the significance of it is unclear between being symbolic of the reality in one's experience.... and being literally what one should believe in.

    This is a problem unless it can be resolved. Your argument is circular so far. You say it will happen because it is written. But I'm saying what is written has two meanings. Which is right? I did not say that the written text has no relevance and there should be no belief in them. I'm saying what exactly should one believe and why?
    It has to be based upon a foundation. Basic foundations of Shia Islam are oneness of God, Divine Justice, Prophecy, Imamat, Hereafter... . I believe you may describe them in anyway (symbolic or ...) as long as your points or examples do not contradict with the foundations.

    But I'm saying what is written has two meanings.
    completely 2 different meanings or describing it in 2 different ways?

    For example, I ask your brother; Who is Joubin , how he looks like, what are his abilities, ... ? And I ask the same question from your sister.

    They describe your characteristics to me, One says he is the strongest man in the town, the other one says no man in the town dares to challenge him in one and one fight. One says He is the oldest child in the family, other one says he was the first child in family.

    Comment

    • Inquisitor
      Member
      • Feb 2007
      • 184

      #122
      Joubin, are you interested in "philosophical art and trees of philosophy", I have some pictures in my computer, if you are interested, I can upload them for you !? (it's in Farsi though)

      Comment

      • zubin
        Member
        • Aug 2006
        • 1567

        #123
        completely 2 different meanings or describing it in 2 different ways?
        you tell me... it seems to make a world of a difference to wait around for a Resurrection as opposed to experience a mental Resurrection.


        Originally posted by Inquisitor View Post
        Joubin, are you interested in "philosophical art and trees of philosophy", I have some pictures in my computer, if you are interested, I can upload them for you !? (it's in Farsi though)
        I'm interested even if it is redundant. I'm at least curious to see what it is. I can speak/read/write Farsi... though I am always a student... ultimately I prefer Farsi over any other language... any art or diagram and the efforts to put them up would be greatly appreciated. thank you for your effort in this.
        Take him and cut him out in little stars,
        and he will make the face of heaven so fine,
        that all the world will be in love with night,
        and pay no worship to the garish sun

        - Shakespeare

        "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #124
          نيم نگاهى به اسلام و دموكراسى



          مقاله حاضر در صدد پرداختن به تحليل نسبت اسلام و دموكراسى است . نخست به عنوان مقدمه , دموكراسى و مهم ترين الگوهاى آن را مورد تحليل قرار مى دهد, آنگاه به كاستى ها و ابهامات حقوقى دموكراسى غربى اشاره مى كند.بخش دوم متكفل تبيين نسبت اسلام و دموكراسى است .


          مقاله حاضر در صدد پرداختن به تحليل نسبت اسلام و دموكراسى است . نخست به عنوان مقدمه , دموكراسى و مهم ترين الگوهاى آن (به مثابه ارزش , روش , قانون و نخبه گرايى ) را مورد تحليل قرار مى دهد, آنگاه به كاستى ها و ابهامات حقوقى دموكراسى غربى اشاره مى كند.بخش دوم متكفل تبيين نسبت اسلام و دموكراسى است . در اين تحليل , نويسنده اصطكاك اسلام و دموكراسى به مثابه ارزش را نشان داده و در رابطه با سه الگوى ديگر(دموكراسى به مثابه روش , قانون و نخبه گرايى ) به موافقت اجمالى قائل است . نويسنده درپايان مقاله خاطرنشان مى سازد كه مولفه هاى سه گانه دموكراسى (اكثريت , قانون و نخبه گرايى ) در نظريهء «مردم سالارى دينى» قابل تبيين و ارائه است .در پايان مقاله هم به نسبت امامت و دموكراسى اشاره اى شده است .

          واژگان كليدى : دموكراسى و الگوهاى آن , كاستى هاى دموكراسى , اسلام و دموكراسى ,مردم سالارى دينى , امامت و دموكراسى .

          پيش از تحليل و بررسى نسبت دموكراسى , نكاتى به عنوان مقدمه ذكر مى شود:

          دموكراسى و الگوهاى آن
          اولين نكته لازم در تحليل نسبت اسلام و دموكراسى , تبيين و روشن ساختن معناى دموكراسى است . معناى لغوى دموكراسى حكومت مردم است كه از تركيب دموس (Demos)به معناى «مردم» و كراتئين (Kratein) به معناى «حكومت كردن» به دست مى آيد. در اصطلاح نيز
          به حكومت مردم يا حكومت اكثريت تعريف و ترجمه مى شود. جامعه شناسان و فلاسفهء سياسى به اين تعريف اشكالاتى وارد كرده اند كه بايد در جاى خود بررسى شود.[1]
          به علاوه دموكراسى به اعتبارات مختلف ; مانند چگونگى مشاركت مردم (مستقيم و غيرمستقيم ), سير تاريخى (كلاسيك و معاصر) و هدف (ليبرال , سوسياليستى , نخبه گرايانه و روش يا ارزش ) به اقسام و الگوهاى مختلف تقسيم مى شود[2] كه موجب صعوبت تعريف
          دموكراسى شده و تبيين مقصود خود از آن را ضرورى و لازم مى شمارد.

          1. دموكراسى به مثابه ارزش

          دو الگو از مهم ترين الگوهاى دموكراسى است كه «به مثابه ارزش» و «به مثابه روش» معروف است ; قسم اول , خود دموكراسى و آراى مردم و اكثريت را فى نفسه ارزش مى انگارد, به گونه*اى كه انتخاب اكثريت را درست , عقلى و كاشف از خير واقعى و مصلحت عمومى مى داند. اين نمونه از دموكراسى بر يك سرى مبانى و مفروضات تاءكيد دارد; مانند لياقت مردم بر حكومت خويش ,پيروى بشر از عقل و منطق و اخلاق , توانايى بشر براى نيل به پيشرفت مادى و معنوى .
          اين الگو خود به زير مجموعه هاى مختلف ; مانند پلوراليستى تقسيم مى شود, كه معرفت هاى بشرى ; اعم از درست و نادرست , حق و باطل را به ديده احترام نگريسته و هيچ ايدئولوژى را برنمى تابد.[3]

          2. دموكراسى به مثابه روش

          الگوى دوم دموكراسى «به مثابه روش» است و چنان كه از نامش پيداست , اين نوع از الگوى دموكراسى , انتخاب اكثريت را به مثابهء يك روش و راهكار براى حكومت مى انگارد.و نسبت به مدل ها و قرائت هاى مختلف از آن , انعطاف پذير مى باشد و الگوهاى ليبراليستى و
          سوسياليستى از زير مجموعه هاى آن بشمار مى آيند. به جهت اهميت ويژهء دو مورد اخير, به تعريف آنهامى پردازيم :

          1. دموكراسى ليبرال

          دموكراسى ليبرال بر اولويت و تقدّم آزادى شهروندان بر ديگر ارزش ها; مانند: برابرى ,فضيلت مدنى و رفاه تاءكيد مى كند. امروزه نوليبرال هايى مانند هايك , آشكارا تصريح مى كنند: اين ليبراليسم است كه براى دموكراسى خط و نشان مى كشد و انتخاب اكثريت نمى تواند ارزش هاى ليبراليسم مانند آزادى شهروندان را سلب يا تحديد كند.

          2. دموكراسى سوسياليستى

          دموكراسى سوسياليستى به جاى «آزادى شهروندان» بر اصل «برابرى و حقوق اقتصادى»آنان اهتمام مى ورزد و بر اين باور است كه دولت بايد در امور اقتصادى دخالت داشته باشد و مى*تواند براى تامين اصل برابرى و حقوق اقتصادى , آزادى هاى مردم را سلب يا تحديد كند.

          3و4. دموكراسى قانونى و نخبگان

          تعريف مشهور و كلاسيك دموكراسى , مشاركت اكثريت مردم در انتخاب حاكم و اداره حكومت است , ليكن در يكصد سال اخير, برخى از فلاسفه سياست , دو مدل ديگر پيشنهاد و طرح كردند. به موجب مدل دموكراسى قانونى : جوهر دموكراسى , نه حكومتِ اكثريت , بلكه
          حكومت قانون است . از اين ديدگاه قدرت خطرناك است و لذا بايد با قانون محدود شود و سو استفاده از قدرت را نه با اكثريت بلكه با قانون مى توان كنترل كرد. حداكثر اين است كه اين نوع از دموكراسى،نه حكومت مستقيم توده ها است بلكه وسيله اى است براى مشورت با اكثريت .
          نوع ديگر دموكراسى , دموكراسى نخبگان است . طراحان آن بر اين باورند كه اصولاً دموكراسى به معناى انتخاب و مشاركت اكثريت در حكومت،ناممكن است و توهمى بيش نيست،بلكه اصل حكومت در دست اقليت جامعه به عنوان «نخبگان» قرار دارد. نخبه گرايان به شاخه هاى كلاسيك ; مانند پارتو و موسكا و نوين ; مانند شومپيتر و رابرت دال , منشعب شدند: نخبه گرايان معاصر يا نوين برخلاف كلاسيك , معتقدند كه قواعد دموكراسى به نظر معتبرند اما در عمل حكومت دموكراسى در دست نخبگان است .

          نكاتى چند در كاستى هاى دموكراسى

          پيش از بررسى نسبت اسلام و دموكراسى , نخست در اصل منطقى و معقوليت دموكراسى , به نكاتى چند اشاره مى كنيم تا روشن شود كه اصل اين نظريه , يك نظريه معقول و منطقى كامل و در حد تقديس نيست , بلكه اين نظريه ـ كه برخى آن را به صورت مطلق تقديس كرده و گرامى داشته اند ـ از اشكالات حقوقى و كاستى هاى عقلى فراوانى رنج مى برد كه بازيابى سلامت و كمال آن , در گرو ترميم آن است كه اينجا به برخى اشاره مى شود:

          1. مشاركت نداشتن اكثريت ; تجربهء انتخاب هاى پيشين غرب نشان داده است كه اكثريت شهروندان در انتخابات شركت نمى كنند. پس جوهر اساسى دموكراسى تحقق نمى يابد.

          2. انتخاب نشدن حاكم از سوى اكثريت ; ممكن است به ندرت در بعضى انتخابات ها, اكثريت نسبى شهروندان شركت كنند ولى به دليل تكثّر كانديداهاى رياست قوه مجريه , به جراءت مى توان مدعى شد كه هيچ حاكمى در انتخابات معمولى توسط اكثريت انتخاب نشده است .

          3. فقدان مبناى قانونيت در نسل بعدى ; ميان دو انتخابات , هزاران بلكه ميليون ها نفر با رسيدن به سنّ قانونى , وارد جامعه مى شوند كه مجبورند از حكومت و حاكمى كه انتخاب نكرده اند تبعيت و اطاعت كنند, مبناى اين لزوم و اجبار از جهت حقوقى چيست ؟

          4. حاكميت جوّ مسموم در انتخابات ; در بيشتر انتخاباتها, اين تبليغات است كه راه را براى انتخاب شدن كانديدايى خاص هموار مى كند. روشن است كه تبليغات نيز در گرو هزينه هاى ميليونى بلكه ميلياردى است كه كانديداى خاص با وعده هاى پيشين به اشخاص و احزاب , بايد از عهدهء آن برآيد.

          5. تنزيل كارامدى دولت ; ممكن است از راهكار انتخاب , شخص فاقد صلاحيت يا مفضول به جاى فاضل ـ به دلايل گوناگون ; مثل بومى بودن كانديداى خاص ـ كشور با كاستى مديريت و در نتيجه ناكارامدى دولت مواجه گردد, بلكه چه بسا جامعه را به سوى بحران پيش ببرد. هم چنين ممكن است با انتخابات زود هنگام و تغيير مديريت , دولت نتواند برنامه هاى دراز مدت و ثابت را براى اداره بهينه كشور ساماندهى كند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #125

            اعتراف انديشوران غربى

            كاستى هاى دموكراسى , كه پيشتر اشاره شد, از ديد خود فلاسفهء سياسى غرب نيز پنهان نمانده و منصفانشان به نقد دموكراسى پرداخته اند, بلكه به دليل تكثر الگوهاى مختلف دموكراسى , طرفداران هر كدام الگوى ديگر را غيرمنطقى و ناكارامد وصف كرده اند. در اينجا به بعضى از اين اعترافات و نقدها اشاره مى شود:
            ماكس وبر: جامعه شناس نامى غرب مى گويد:«دموكراسى مشاركتى , به عنوان وسيلهء حكومت منظم در جوامع بزرگ غيرممكن است ،به اين دليل كه اداره جامعه پيچيده , مستلزم تخصص است .» او استدلال مى كند كه «حكومت نخبگان اجتناب ناپذير است و ما حداكثر مى توانيم اميدوار باشيم كه آن نخبگان به طور موءثرى نماينده منافع ما باشند.»[1]

            جوزف شومپيتر: «دموكراسى , حكومت سياست مداران است نه حكومت مردم . سياست مداران سوداگران رأى هستند, همان گونه كه دلالان , سوداگران در بازار بورس اند.»[2]
            او معتقد است كه تفويض قدرت مردم به پارلمان , از حيث حقوقى بى معناست و پارلمان يكى از دستگاه هاى دولتى است.[3]
            موسكا و پارتو, به ضرورت و اجتناب ناپذير بودن حكومت اقليت در جامعه , حتى درجوامع دموكراتيك قائل هستند.[4] ريمون آرون مى گويد:
            «حكومت براى مردم وجود دارد,اما حكومت به وسيله مردم نه .»
            او اضافه مى كند كه : «در انتخابات , اين قشر ثروتمند كه در اقليت هستند با حيل مختلف به آرا دست مى يازند.»[1]
            كلايمرودى , آندرسن و كريستون , انتقادات متعددى به دموكراسى وارد مى كنند; مانندتنزيل كارامدى دولت , رويايى بودن و در حقيقت اليگارشى بودن دموكراسى و امكان فريب مردم در جريان انتخابات.[2]
            پروفسور لستر تارو مى گويد: «دموكراسى هنوز ثابت نكرده است كه مناسب ترين شكل سياسى موجود است». وى طبقه حاكم بر مردم را در نظام هاى دموكراسى , بورژوا و سرمايه دار مى داند و شاهد آن را سناتورهاى سناى آمريكا ـ كه مظهر دموكراسى در دنياست ـ
            ذكر مى كند كه هر صد سناتور آن ميليونر هستند.[3]
            رنه گنون از متفكران معروف معاصر مغرب زمين , كه در اواخر عمرش به آيين اسلام مشرف شد, در كتاب خود به نام «بحران دنياى متجدد» به تفصيل به نقد دموكراسى پرداخته , مى نويسد:
            «اگر دموكراسى را به عنوان حكومت مردم بر مردم تعريف كنيم . اين تعريف خود مظهر عدم امكان و محال بودن حقيقى است و امرى كه حتى نمى تواند; چه در دوران ما و چه در هر دورانى ديگر, وجود ساده واقعى داشته باشد.تنها در اين شرايط است كه سياست مداران مورد بحث مى توانند به منزله برگزيدگان و زادگان اكثريت جلوه كنند, و بدين سان مطابق سيماى او باشند.چابكى و تردستى عظيم رهبران , در دنياى متجدد, در اين است كه مردم را معتقد سازند كه خود حاكم بر سرنوشت خود هستند. ملت نيز هر چه بيشتر چاپلوسى و نوازش ببينند, بيشتر اجازه مى دهند معتقد و مجابش سازند.»[4]
            بارى در اينجا بايد اذعان كرد كه اصل دموكراسى به معناى توجه به آراى مردم و اهتمام به نظرياتشان در عرصه حكومت و سياست و به تبع آن دخالت آنان در حكومت و انتخاب حاكم امر نيكو و مباركى مى باشد و موجب جلوگيرى از پيدايش نظام هاى فاشيستى و مستبد
            مى شود, لكن اين مزيت و حسن بايد نهادينه شود و مدعاى نگارنده آن است كه دين آن را با افزودن ارزشهاى انسانى و دينى در جهت
            صحيح و سالم هدايت مى كند.

            نسبت اسلام و دموكراسى

            بعد از توضيح الگوهاى مختلف دموكراسى , اكنون به تحليل نسبت اسلام و دموكراسى مى پردازيم . با توضيحى كه درباره انواع دموكراسى داده شد, خوانندهء آگاه در برابر اين پرسش كه آيا اسلام با دموكراسى سازگار است ؟ بى درنگ پاسخ مى دهد كه نخست بايد مقصود و مراد خود را از دموكراسى و نوع آن به وضوح و شفاف بيان كرد, آنگاه پاسخ آن را ازاسلام طلبيد.

            ناسازگارى اسلام با دموكراسى به مثابه ارزش

            اگر طرف نسبت اسلام با دموكراسى , به مثابهء ارزش باشد, بايد گفت : از آنجا كه اسلام خود بر يك سرى مبانى و اصول تغييرناپذير تاكيد دارد; مانند اصل حاكميت الهى , ابزارانگارى دنيا براى سعادت اخروى و ضرورت اجراى احكام دين در جامعه.لذا نمى تواند با اين دموكراسى و مبانى آن , تلائم و سازگارى داشته باشد; مثلاً اين كه انتخاب اكثريت فى نفسه ارزش , درست و منطقى است . اصلاً با عقل سليم سازگار نيست , چرا كه موارد خطاى اكثريت در تاريخ بسيار است . و يا اين كه رأى اكثريت در هر زمينه , ولو موارد مخالفت با دين و آموزه هاى آن , اصل مطاع و لازم الاجرا باشد, اسلام آن را برنمى تابد و رأى اكثريت را تنها در موارد و مسائل متلائم با دين , خرد و فطرت مى پذيرد. از اينجا مى توان به صورت احتمالى به دفاع از طرفداران نسبت ناسازگارى اسلام و دموكراسى پرداخت و متذكر شد كه مقصود آنان از اصطكاك و مخالفت اسلام با دموكراسى مدل ارزشى آن است كه عالمان دين بيشتر آن را دموكراسى غربى مى نامند.

            سازگارى اسلام با دموكراسى به مثابه روش

            اگر طرف نسبت اسلام با دموكراسى به مثابه روش باشد, در اينجا نمى توان با قطع و يقين از تعارض و يا سازگارى سخن راند, بلكه بايد
            گفت چون اصل اين نوع از دموكراسى انتخاب اكثريت را نه به مثابه يك ارزش , بلكه به منزلهء يك روش و راهكار مى پذيرد, اسلام نيز به
            رأى اكثريت ارج مى نهد, البته براى آن يك سرى شرايط و محدوديت هايى قائل است , كه مهم ترين شرط آن اين است كه انتخاب اكثريت بايد در چارچوب دين و آموزه هاى آن صورت گيرد.
            به ديگر سخن , دموكراسى و انتخاب اكثريت موجب عقب نشينى دين و احكام آن نگردد, بلكه اين دين و آموزه هاى آن است كه براى رأى
            اكثريت جهت و سويه تعيين مى كند. رأى و نقش اكثريت در زمان غيبت معصوم بارزتر است , مردم مى توانند با لحاظ ارزش ها و صفات
            دينى , خود به صورت مستقيم يا غيرمستقيم حاكم و رهبر خود را انتخاب و در اداره كشور و نظارت بر امور, نقش خود را ايفا نمايند.
            براين دموكراسى مى توان «دموكراسى دينى» و «مردم سالارى دينى»را اطلاق كرد.

            اين كه دموكراسى از نوع دينى در غرب وجود ندارد, بايد گفت اولاً دموكراسى به مثابه روش با دموكراسى دينى و مضاف انعطاف پذير است و سخن در اصل انطباق معيارهاى دموكراسى است . اما اين كه چنين مدلى در غرب تا كنون وجود نداشته , اين دليل بر ضعف يا بطلان نمى شود.و ثانياً چگونه ليبرال ها دموكراسى و انتخابِ اكثريت را تنها درحريم اصول مكتب ليبرالى خود مى پذيرند و در موارد تعارضِ اصل ليبرال با دموكراسى , اصول خود را مقدم و حاكم مى دانند و در اين صورت , كسى يا كسانى ازجرح و محكوميت دموكراسى دفاع نمى كنند, اما وقتى ارزش هاى دينى , دموكراسى را به منطقه اى ـ كه بالمآل مصلحت مردم ملحوظ است ـ محدود كند, همه از تعارض دين و دموكراسى سخن مى رانند؟! عين اين سخن در دموكراسى سوسياليستى نيز تكرار مى شود.

            حاصل آن كه به صورت مطلق نمى توان از سازگارى يا ناسازگارى اسلام و دموكراسى طرفدارى كرد, بلكه بايد به تبيين و كالبدشكافى معنا و نوع دموكراسى پرداخت , آنگاه موضع اسلام را بازستاند.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #126

              سازگارى اسلام با دموكراسى قانونى

              يكى از نمونه هاى دموكراسى , دفاع از اصل حاكميت قانون و قانونمندى و نه رأى اكثريت بود. طرفداران اين نوع از دموكراسى , قانون را بر حسب فرهنگ و مبانى پذيرفته شده خود; مانند اصل ليبراليسم و منافع دنيوى و اقتصادى معنا و تفسير نموده و دموكراسى دلخواه خود را بر اين مبانى پى ريزى كردند.
              چنين قرائتى از دموكراسى را مى توان در اسلام نيز اجرا و تفسير كرد. اسلام در عرصه سياست و حكومت داراى نظام سياسى و اقتصادى خاص مى باشد[1] و بر اين اعتقاد است كه در جامعه بايد قانون و مبانى خاص حاكم باشد. شخص حاكم در واقع مجرى و متولى اين قوانين است . در اين فرض مى توان از سازگارى اسلام با اين نوع دموكراسى سخن گفت .ليكن قانون و مبانى اين نوع از دموكراسى , از مبانى دموكراسى غرب مانند ليبراليسم متفاوت خواهد بود.

              سازگارى اسلام با دموكراسى نخبگان

              دموكراسى نخبگان از الگوهاى جديد و معاصر غرب است كه طرفداران آن , بيشتر نه به رأى اكثريت بلكه بر وجود نخبگان جامعه در ادارهء حكومت با تعامل يا رقابت گروه ها و احزاب تاكيد مى كنند. اين نوع دموكراسى را نيز فى الجمله مى توان بر اسلام انطباق داد. اسلام چهارده سده پيش , مقام نبوت و امامت را به دليل كمالات ذاتى اشخاص خاص , به آنان تفويض نمود و به نوعى به وجود نخبگان خاص از نوع الهى در راس امور مردم تاكيد كرد و در عصر غيبت نيز اسلام براى تصدى رهبرى جامعه صفات و ويژگى هاى خاص ; مانند علم , عدالت و مديريت را تعيين كرده است .

              ارزيابى كلى

              1. در تحليل و تبيين دموكراسى روشن شد كه دموكراسى رايج در غرب , نه يك نمونهء مورد اتفاق اكثريت فلاسفهء سياسى , بلكه انواع
              مختلفى است كه طرفداران هر نوع آن , به نقد و جرح نوع ديگر پرداخته اند و جديدترين نوع , دموكراسى «نخبگان» جوهره دموكراسى يعنى رأى اكثريت را ناديده انگاشته است .

              2. اصل دموكراسى و تاءكيد بر رأى اكثريت مردم بدون لحاظ مبانى دينى , داراى كاستى هاى فراوان و ابهامات حقوقى است كه به نظر
              مى رسد بدون دخالت دادن نقش خداوند قابل توجيه نباشد.

              3. با تامل در انواع مختلف دموكراسى , روشن مى شود كه مجموع طرفداران آنها, بر سه اصل و محور «اكثريت مردم», «قانون» و
              «نخبگان» تاكيد مى كنند, ليكن هر طيف و گروهى يك اصل را برداشته و به نفى و انكار دو اصل ديگر پرداخته اند. لكن به نظر مى رسد بهترين نوع دموكراسى،جمع هر سه اصل است كه نگارنده با استقراى ناقص خود, به طراح و معتقد آن در غرب دست نيافته است .

              4. با تامل دوباره در نظام سياسى اسلام , روشن مى شود كه خوشبختانه اسلام در چهارده سدهء پيش , هر سه اصل پيش گفته را ملحوظ داشته است . اسلام با اصل انتصابى انگارى مقام نبوت و امامت , به نوعى به اصل شايسته سالارى و نخبه گرايى توجه داشته است و در ضمن تاءكيد مى كند كه مقام انتصابى در مقابل قانون وشريعت , مانند يك شهروند عادى است و از اين ناحيه داراى هيچ امتيازى نيست (قانونمندى ). از سوى ديگر با راهكارهاى مختلف ; مانند جلب رضايت مردم در انتخاب حكومت دينى و حاكم و اصل شورا و امر به معروف و نهى از منكر, مى كوشد آراى شهروندان را در انتخاب حكومت و حاكم و ادارهء دولت محترم شمرده و به آن بهاى لازم را مبذول دارد. در عصر غيبت دخالت و نقش مردم در تعيين حاكم دينى , بيش از عصر حضور معصوم نمايان است . نگارنده معتقد است «حكومت مردم سالار دينى» جامع كمالات سه عنصر دموكراسى غربى (اكثريت، قانون و نخبه*گرايى ) است , در عين حال به دليل ارتباط آن با آفريدگار جهان و تامين يك سوى مشروعيت خود از خداوند, از كاستى*هاى دموكراسى غربى مصون است .

              اشاره اى به امامت و دموكراسى

              موضوع اين مقاله تحليل و بررسى نسبت اسلام با دموكراسى بوده و تبيين اصل امامت به صورت مستقل و پاسخ به شبهات آن،در حوصله اين مقاله نمى گنجد, ليكن از آنجا كه امروزه بعضى مى كوشندبا تقديس از دموكراسى و قدسى انگارى آن , به انتقاد و جرح اصل امامت بپردازند و آن را با دموكراسى محبوب خود متعارض وصف نمايند,[1] در پايان نكاتى به اختصار ذكر مى شود:

              1. اگر به فرض محال , تعارض ميان امامت و دموكراسى رخ دهد.به مراتب بيشتر اين تعارض , ميان دموكراسى و نبوت پيامبر(ص)كه مطابق نص آيات متعدد براى مردم واجب الاطاعه است چهره خواهد نمود. مگر اين كه منتقدان در نبوت نيز ترديد نموده و آن را به صورتى , به تعبير خود رقيق تفسير نمايند.

              2. در صورت تعارض ميان دموكراسى با اصل نبوت و امامت (بنابر فرض ), چه علل و ادله اى موجب شده كه منتقدان محترم از يك امرالهى و دينى روى بر تافته و به نظريهء جامعه شناسان غربى اقبال نمايند؟ افزون بر اين كه خود دموكراسى داراى اشكالات وابهامات زيادى است كه خودِ غربيها نيز بر آن معترف اند, كه اجمال آن گذشت .

              3. نكته تحليلى در پاسخ اين شبهه اين كه اصل تصوير تعارض ميان امامت و دموكراسى ,تصوير خيالى بيش نيست . شيعه هر چند معتقد است كه امام معصوم 7براى مردم واجب الاطاعه و حكومت وى از مشروعيت الهى و نبوى برخوردار است ,ليكن اعمال اين مشروعيت نه به اجبار و اكراه بلكه با رضايت و خواست مردم همراه و متقوّم خواهد شد.
              به ديگر سخن , مردم در تشكيل حكومت اسلامى و تعيين حاكم دينى داراى نقش واقعى هستند كه نگارنده مبانى دينى آن را در مجالى ديگر به تفصيل شرح داده است .[1]
              اما نكته در خور تاءمل و اهميت اين كه مردم مسلمان به دليل انتخاب اسلام به عنوان دين و آيين دنيوى و اخروى , خودشان مى بايست پيرو و ملتزم همه مبانى و اصول دينى آن گردند كه ره آورد آن لزوم تشكيل حكومت دينى و انتخاب حاكم معصوم در عصر معصوم است , اما اگر از اين حق , از يك منظر و تكليف از منظر ديگر سر باز زدند, نمى توان به زور و اكراه حكومتى را بر آنان تحميل كرد, هر چند آنان به دليل ترك تكليف خودمرتكب معصيت مى شوند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • Inquisitor
                Member
                • Feb 2007
                • 184

                #127
                @ Joubin

                I apologize for being inactive and that website no longer works for some reasons.

                By the way, I don't believe in "promises".
                Last edited by Inquisitor; 11-17-2007, 12:11 AM.

                Comment

                • zubin
                  Member
                  • Aug 2006
                  • 1567

                  #128
                  Inquisitor Jaan,

                  The source of our disagreement is very clear. You believe literal interpretation of Islam is more essential than symbolic interpretation. To me that absolutely fundamentally flawed.

                  We can agree to disagree on this if you'd like.
                  Take him and cut him out in little stars,
                  and he will make the face of heaven so fine,
                  that all the world will be in love with night,
                  and pay no worship to the garish sun

                  - Shakespeare

                  "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

                  Comment

                  • Inquisitor
                    Member
                    • Feb 2007
                    • 184

                    #129
                    Brother Zoubin,

                    You believe that Sufism interpretation of Islam is more essential than the other schools of thought interpretation !?

                    Please correct me if I'm wrong

                    Comment

                    • zubin
                      Member
                      • Aug 2006
                      • 1567

                      #130
                      I believe what I said I believe, that, though both are important, symbolism in Islam is more important than literary interpretation.
                      Take him and cut him out in little stars,
                      and he will make the face of heaven so fine,
                      that all the world will be in love with night,
                      and pay no worship to the garish sun

                      - Shakespeare

                      "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

                      Comment

                      • zubin
                        Member
                        • Aug 2006
                        • 1567

                        #131
                        Another aspect of the debate goes to the nature of Islamic law. Laws on my perspective are meant to fulfill a purpose. Once the purpose is fulfilled, there is no need for the law.
                        Take him and cut him out in little stars,
                        and he will make the face of heaven so fine,
                        that all the world will be in love with night,
                        and pay no worship to the garish sun

                        - Shakespeare

                        "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

                        Comment

                        Working...