Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Palestine and the Great Middle east

    PART ONE

    گزارش توسعه انساني كه توسط برنامه عمران سازمان ملل منتشر شد،مبناي طرح خاورميانه بزرگ قرار گرفت.

    آمريكا بر اساس نتايج اين گزارش كه در آن وضعيت و چهره‌اي منفي از توسعه انساني در جهان عرب ارائه شده بود،طرحي را براي ايجاد اصلاحات همه جانبه در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و... مطرح كرد كه محور اجلاس سران هشت كشور صنعتي در ايالت جورجياي آمريكا قرار گرفت.

    دراين طرح در چند بند به موضوع مناقشه اعراب و اسراييل اشاره شد. طبق اين طرح مناقشه اعراب و اسراييل بايد به موازات ايجاد اصلاحات در خاورميانه و بر اساس قطعنامه و قراردادهاي بين‌المللي حل‌وفصل گردد. به طوري كه دو اسراييل و فلسطين در كنار هم در صلح و ثبات زندگي كنند.


    ** اهداف طراحان طرح خاورميانه بزرگ
    آمريكا و اروپا به عنوان طراحان طرح به شمار مي‌روند. اهداف طراحان را مي‌توان در دو سطح اهداف اعلامي و ظاهري و اهداف واقعي و پنهاني مورد بررسي قرار داد.

    در سطح اول كه به اهداف اعلامي و ظاهري اشاره مي‌شود، به متن طرح خاورميانه بزرگ استناد مي‌گردد.

    در مقدمه اين طرح اشاره شده است كه اين طرح فراگير بوده و تمامي زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و غيره را در منطقه دربر مي‌گيرد، البته نبايد اصلاحات از خارج تحميل شود،بلكه بايد از بطن جوامع اين منطقه برخيزد و بر اساس ويژگي هر كشور باشد و در عين حال نبايد هيچ مانعي در برابر اصلاحات وجود داشته باشد. اين طرح همچنين خواهان ايجاد راهكارها و موسساتي براي تحقق اصلاحات است كه مهم‌ترين آن <مشاركت به خاطر پيشرفت و آينده> و <جهش به آينده> است.

    در اولين بند اين طرح، به تعهد كشورهاي صنعتي در حمايت از اجراي اين طرح اشاره شده است:
    <ما سران كشورهاي گروه هشت، اين نكته را درك مي‌كنيم كه صلح، پيشرفت و تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي و رفاه و ثبات در كشورهاي خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا، چالش‌هايي به شمار مي‌روند كه براي ما و به طور كلي جامعه بين‌الملل اهميت دارد و دغدغه ما را تشكيل مي‌دهد، لذا ما حمايت خود را از اصلاحات دموكراتيك، اجتماعي و اقتصادي برخاسته از متن آن منطقه اعلام مي‌كنيم>.

    كشورهاي صنعتي در اين طرح ضمن تمجيد از فرهنگ غني كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا، اعلام مي‌كنند در صورت تعهد اين كشورها به ايجاد اصلاحات در زمينه‌هاي گوناگون، پايبندي خود را به چند مورد اعلام مي‌كنند: ‪ ۱‬تقويت پايبندي جامعه بين‌الملل به صلح و ثبات در خاورميانه و شمال آفريقا، ‪۲‬ حل‌وفصل مناقشه‌هاي طولاني‌مدت و اغلب تلخ به ويژه مناقشه اسراييل و فلسطين، ‪ ۳‬برقراري ثبات كامل و فراگير در عراق، ‪ ۴‬عدم تحميل اصلاحات از خارج بر اين منطقه، ‪ ۵‬احترام به تنوع و تكثر و اعتقاد به اينكه هر كشوري منحصر به فرد تلقي مي‌شود، ‪ ۶‬حمايت از اصلاحات به معناي مشاركت
    كارخانه‌داران، سرمايه‌داران و عاملان بخش بازرگاني و سازمان‌هاي جامعه مدني در منطقه به اعتبار اينكه آنها شركاي كامل در تلاش‌هاي مشترك ما هستند، ‪۷‬ حمايت از اصلاحات در منطقه به نفع تمام ساكنان آن است كه يك تلاش طولاني‌مدت است و مستلزم آن است گروه هشت و كشورهاي منطقه براي اين كار تعهداتي بدهند كه تا نسل‌هاي بعدي هم ادامه داشته باشد.

    طبق اين طرح كشورهاي گروه هشت اعلام كردند كه تعهداتشان در سه زمينه متمركز است:
    ‪ ۱‬در زمينه سياسي: پيشرفت به سوي دموكراسي و حكومت قانون مستلزم قرار دادن ضمانت‌هاي فعال و موثر در زمينه‌هاي حقوق بشر و آزادي‌هاي سياسي است كه به صورت برجسته و متمايز به معناي احترام به تنوع و چندحزبي بودن است.

    ‪ ۲‬در زمينه اجتماعي و فرهنگي: آموزش براي همه و آزادي بيان و مساوات و برابري ميان زنان و مردان به علاوه دستيابي به فناوري اطلاعات جهاني كه از اهميت حياتي و جدي براي نوسازي و رفاه برخوردار است.

    ‪ ۳‬در زمينه اقتصادي: ايجاد فرصت‌هاي شغلي، اولويتي است كه هيچ هدفي در كشورهاي اين منطقه بر آن مقدم نخواهد بود.

    در سطح دوم بايد اهداف واقعي طراحان طرح را بررسي كرد و به اين سوال پاسخ داد كه آيا واقعا آمريكا و اروپا، آنطور كه در سطور فوق، ذكر گرديد براي توسعه و رشد ملت‌هاي منطقه خاورميانه، به ارائه طرح پرداخته‌اند؟ به طور طبيعي دولت‌هاي جهان امروز، تفاوت‌هايي را ميان سياست‌هاي اعلامي و سياست‌هاي اعمالي براي خود قائل هستند كه اين امر در سياست خارجي قدرت‌هاي بزرگ جهاني، كاملا مشهود و ملموس است. به عنوان مثال دولت آمريكا به بهانه وجود سلاح‌هاي كشتارجمعي در عراق، ارتباط صدام با القاعده و تهديد صدام براي امنيت جامعه جهاني به اين كشور حمله نمود،ولي امروزه سازمان‌هاي نظامي و اطلاعاتي همان دولت آمريكا، به بي‌اساس بودن آن اتهامات تاكيد مي‌روزند.

    در عين حال آمريكا هم‌اكنون حضور خود را به بهانه ايجاد ثبات توجيه‌مي‌كند.

    پس كسب منافع ملي در عراق در پس اتهامات مذكور، هدف اصلي حمله آمريكا به عراق بود. با توجه به اين مثال مي‌توان نتيجه گرفت كه اهداف آمريكا و اروپا، اهدافي وراي موارد مذكور در طرح مي‌باشد.

    دولت آمريكا به خاطر قدرت اقتصادي و نظامي فوق‌العاده‌اش، درصدد تحكيم نفوذ و گسترش سلطه خود در عرصه سياسي مي‌باشد و در نظام بين‌المللي پس از نظام دوقطبي، در پي حاكم نمودن نظام تك قطبي يا حتي‌الامكان نظام تك چند قطبي مي‌باشد.

    نظريات متعددي نيز در اين راستا همچون نظريه <پايان تاريخ> فوكوياما، يا نظريه <برخورد تمدن‌ها>ي هانتينگتون ارائه شده كه عمدتا بر محور بودن نظام سياسي و اقتصادي آمريكا به عنوان محور و ستون نظام بين‌المللي كنوني تاكيد نموده است. طرح خاورميانه بزرگ را بايد به عنوان مرحله جديدي از تحكيم هژموني آمريكا و غرب بر خاورميانه محاسبه كرد.

    در اين طرح هر چند كه بر بومي بودن اصلاحات تاكيد شده است ولي تبليغ اين موضوع كه تركيه به عنوان يك كشور اسلامي ولي با دارا بودن عواملي از دموكراسي مي‌تواند به عنوان الگوي اصلاح در كشورهاي عربي مورد توجه قرار گيرد بدون شك به معناي تبليغ حكومت لائيك، اسلام فردي و منزوي و تمايل به ارزش‌هاي غربي مي‌باشد.

    در يك كلام مي‌توان گفت آمريكا و اروپا با شيوه‌هاي فرهنگي (تغيير در فرهنگ و قواعد آموزشي و ديني مردم خاورميانه و شمال آفريقا) درصدد دستيابي به اهداف سياسي، امنيتي و اقتصادي خويش هستند كه تامين امنيت و تحكيم جايگاه اسراييل به عنوان بخشي از اين طرح به حساب مي‌آيد.

    ب) مواضع دولت‌هاي خاورميانه: كشورهاي خاورميانه در قبال طرح خاورميانه بزرگ عمدتا ژست مخالف به خود گرفته‌اند. زيرا ارائه و اجراي طرح اصلاح‌گرايانه از منابعي خارج از كشورهاي منطقه را امري تحميلي و اجباري فرض مي‌كنند.

    در ميان كشورهاي خاورميانه، كشورهاي مصر و عربستان، موضع‌گيري تندتري داشتند تا جايي كه به نشانه اعتراض به اين روند، به دعوت جورج بوش، رييس‌جمهور آمريكا براي شركت در نشست سران هشت كشور صنعتي پاسخ منفي دادند در اين ميان از آنجايي كه اسراييل خود را كشوري دموكراتيك مي‌داند، محوريت طرح را بر تعريف جايگاه كشورهاي خاورميانه در طرح خاورميانه بزرگ متمركز نموده و از محوريت بحران اسراييل و فلسطين در اين طرح بكاهند.

    آنها همچنين بيش از آنكه به بندهاي اشاره‌شده در طرح خاورميانه بزرگ در رابطه با بحران فلسطين (همچون تاكيد طرح بر اجراي قطعنامه‌ها و قراردادهاي بين‌المللي مرتبط) تاكيد كنند، از طرح تخليه نوار غزه و طرح راهنماي مسير سخن راندند. بازسازي نيروهاي امنيتي فلسطين جهت مبارزه با ترور، رعايت حقوق بشر در كشورهاي خاورميانه از طريق رعايت اصول حقوق بشر و مشروط دانستن پايان منازعه اسراييلي فلسطيني به دگرگوني‌هاي سياسي اجتماعي در كشورهاي خاورميانه از ديگر محورهاي تبليغاتي اسراييلي‌ها در اين زمينه مي‌باشد.

    ج) جايگاه بحران فلسطين در طرح خاورميانه بزرگ: در چندين بند از طرح مذكور به موضع بحران فلسطين اشاره شده است. امري كه مورد انتقاد كشور خاورميانه واقع شد اين است كه در اين طرح به موضوع فلسطين اهميت شايسته داده نشده است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    PART TWO

    در بند ‪ ۵ ۱‬به حل‌وفصل مناقشه‌هاي طولاني‌مدت و اغلب تلخ به ويژه مناقشه اسراييل و فلسطينيان به عنوان يك عنصر مهم از عناصر پيشرفت طرح در خاورميانه اشاره شده است.

    اين طرح در بند نهم خويش، قطعنامه‌ها و موازين بين‌المللي را معياري براي حل بحران مذكور دانسته، چنانكه در اين زمينه اشعار مي‌دارد: <حمايت ما از اصلاحات منطقه به موازات حمايت ما از دستيابي به حل عادلانه و فراگير و دايمي مناقشه اعراب و اسراييل با استناد به قطعنامه ‪ ۲۴۲‬و ‪ ۳۳۸‬سازمان ملل قرار داد، اما به طور كامل از بيانيه صادره از سوي كميته چهارجانبه بين‌المللي در ماه مي‪ ۲۰۰۴‬حمايت مي‌كنيم و با اين كميته در ديدگاه مشترك براي تشكيل دو دولت اسراييل و فلسطين در كنار هم كه با آرامش و صلح زندگي كنند، هم‌عقيده هستيم. ما از تيم كاري بين‌المللي درباره اصلاحات در فلسطين و كميته ارتباطي كه به همين منظور تشكيل شده حمايت مي‌كنيم و همه كشورها را براي تعيين كمك‌هايي جهت تسهيل اين كار تشويق مي‌كنيم. ما از تشكيل صندوق حمايتي كه بانك جهاني تشكيل داده، استقبال كرده و كشورها را به مشاركت در اين طرح و ابتكار مهم تشويق مي‌كنيم، ما همچنان همگام با كميته چهارجانبه از طرفين درگير مي‌خواهيم به تعهدات تاكيدشده در نقشه راه و توصيه‌هاي قطعنامه ‪ ۱۵۱۵‬شوراي امنيت و مواضع كميته چهارجانبه و تعهداتي كه در دو نشست عقبه (اردن) و شرم‌الشيخ (مصر) دادند پايبند باشند>.

    موضوع فلسطين و چگونگي برخورد با آن يكي از نكات اختلاف‌برانگيز ميان آمريكا و اروپا بود. در طرح اوليه آمريكا، ايجاد اصلاحات در خاورميانه بر حل‌وفصل مناقشه فلسطين مقدم بود. زيرا به زعم آنها اگر رژيم‌هاي توسعه‌يافته در خاورميانه و شمال آفريقا حاكم شوند خود به خود اين مناقشه حل خواهد شد ولي اروپايي‌ها به عكس اين موضوع اعتقاد داشتند.

    اروپايي‌ها معتقد بودند كه حل مناقشه اعراب و اسراييل براي پيشبرد اصلاحات در خاورميانه ضروري است. زيرا منشا تروريسم در خاورميانه از اين بحران نشات مي‌گيرد و بدون حل اين بحران مبارزه با تروريسم غيرممكن است.

    د) پيامدهاي اجراي طرح بر خاورميانه و بحران فلسطين: براي بررسي پيامدهاي اجرايي شدن طرح ابتدا بايد به اين سوال پاسخ داد كه آيا اين طرح قابل اجراست؟ و آيا به صحنه عمل مي‌رسد و عملياتي خواهد شد يا خير؟ به نظر مي‌رسد موانع متعددي براي اجرايي شدن اين طرح وجود دارد كه به ماهيت طرح، قدرت و نيست طراحان طرح و احتمال پذيرش آن از سوي كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا برمي‌گردد.

    مانع اول به ماهيت طرح مربوط مي‌شود زيرا ماهيت طرح علي‌رغم اعلام بخش‌هايي از مفاد و محتواي آن هنوز تا حدي مبهم است. زيرا آنچه تاكنون منتشر گرديده عمدتا از سوي خبرگزاري‌ها و منابع اطلاع‌رساني بوده است و نه منابع رسمي سياست در آمريكا و اروپا.

    از سوي ديگر اين طرح علي‌رغم آنكه به عنوان مهم‌ترين موضوع اجلاس سران هشت كشور صنعتي به شمار مي‌رفت در اجلاس اعضاي ناتو نيز به عنوان يكي از دستورات اجلاس قرار گرفته است و اين امر ميان ماهيت طرح (كه اصلاحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي عنوان شده است) با بررسي آن در سازمان نظامي ناتو، ايجاد تناقض نموده است.

    دومين مانع به طراحان طرح برمي‌گردد. آمريكا و اروپا به عنوان طراحان طرح در اصل اجرا و انجام اصلاحات، متفق‌القولند ولي در نحوه اجراي آن داراي اختلاف نظر بودند كه در نشست سران هشت كشور در جورجياي آمريكا تا حدي به توافق رسيدند. در عين حال موضوعي كه باقي است اين است كه آيا در صورت نپذيرفتن اين طرح توسط كشورهاي مورد نظر، طراحان طرح، قدرت اجراي آن را حتي به صورت اجباري دارند؟ و آيا اجراي اين طرح با اعمال زور به نتيجه موردنظر منتهي خواهد شد؟ طبيعتا موانع متعددي در اين راستا پيش خواهد آمد.

    مهم‌ترين و سومين مانع فراروي تحقق طرح به پذيرش يا عدم پذيرش كشورهاي مشمول طرح برمي‌گردد و پاسخ به اين پرسش كه آيا اين كشورها با اجراي اصلاحات، بدان صورت كه مطرح شده موافقند؟ همان‌طور كه در صفحات قبل اشاره شد كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا مخالفت‌هاي خود را به صور گوناگون بيان كرده‌اند. به علاوه آنكه مردم نيز خاطره و سابقه خوشي از آمريكا و اروپايي‌ها در خاورميانه ندارند و به همين دليل بدبينانه به اين طرح و طراحان آن مي‌نگرند. آنها قضاياي فعلي در افغانستان و به خصوص عراق را به عنوان دستاورد دموكراسي غرب مشاهده مي‌كنند و طبيعي است كه مردم منطقه نيز به مخالفت با آن برخيزند.

    با توجه به موانع فوق‌الذكر بعيد به نظر مي‌رسد كه اين طرح جنبه اجرايي به خود بگيرد و اگر اين طرح حتي برخلاف ميل سران كشورهاي منطقه به اجرا درآيد و نتيجه‌اش برگزاري انتخابات مردمي و تغيير ساختار حكومتي فعلي در سطح جهان عرب باشد، طبيعتا نسل آينده حاكمان و اين كشورها براي آمريكا و اروپا ناشناخته خواهند بود و اين امر به منزله سقوط حكومت‌هاي متحد با آمريكا و غرب و روي كار آمدن حكومت‌هايي مردمي و احتمالا ضدآمريكايي مي‌باشد.

    بديهي است اجرايي شدن اين طرح، هيچ تغيير خاصي را در وضعيت بحران اسراييل و فلسطين به وجود نخواهد آورد. آنچه در اين طرح به موضوع بحران فلسطين اشاره شده است همان مواردي است كه تاكنون از سوي سازمان ملل و كشورهاي حاضر در صحنه بين‌الملل (منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي) همواره بر آن تاكيد شده ولي مورد بي‌اعتنايي اسراييل قرار گرفته است و از آنجايي كه اراده سران اسراييل تاكنون بر بي‌اعتنايي به قطعنامه‌هاي سازمان ملل بوده است،طبيعتا در اين مرحله نيز بر بي‌اعتناي به طرح خاورميانه بزرگ (مواردي كه به اين بحران مرتبط مي‌شود) قرار خواهد گرفت.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      Terror and Zionism

      PART ONE

      ريشه كلمه "ترور" (‪ (TERREUR‬در زبان انگليسي از واژه لاتين "‪"TERS‬ است و "ترسانيدن" يا "ترس و وحشت" معنا شده و بيشتر مشتقات آن حول همين محور و معاني مشخص مي‌چرخند.

      در حوزه سياسي كلمه تروريسم براي نخستين بار در زبان فرانسه مورد استفاده قرار گرفت و با لحاظ معاني فوق براي تعريف در تعريف واژه تروريسم مي‌توان گفت كه تروريسم به معناي ترس، ترسانيدن و وحشت است.

      اما تروريسم دولتي (‪ (STATE TERORISME‬اصطلاحي است مشعر به دخالت دولت يا دولتهايي در امور داخلي يا خارجي دولتي ديگر كه به منظور ايجاد رعب و وحشت از طريق اجرا يا مشاركت در عمليات تروريستي يا حمايت از عمليات نظامي به منظور زوال، تضعيف و براندازي دولت مورد هدف يا دستگاه رهبري آن صورت مي‌گيرد.

      هيچگونه نظريه واحدي در ميان زبان شناسان درباره مفهوم تروريسم به دست نيامده است،بنابراين آنچه را كه برخي تروريسم تعريف مي‌كنند، ديگران قانوني و مشروع مي‌انگارند.

      اما براي تعريف تروريسم از ديدگاه صهيونيسم و رژيم هنجارستيز اسراييل بايد حساب جداگانه‌اي باز كرد چرا كه در اين مورد يك وضعيت استثنايي حاكم است و در همه زمينه‌هاي فكري و اعتقادي و نحله فكري تروريسم صهيونيستي استفاده از اين گزينه بدون توجه به قبح آن از ديدگاه افكار عمومي جهانيان در صورت تامين منافع صهيونيستها قابليت اجرا دارد.

      براي اثبات اين ادعا شايد فقط توصيه‌هاي يك تن از رهبران رده نخست، نسل اول صهيونيست يعني "مناخيم بگين" كه خود از بانيان سازمان تروريستي دهشت زاي "تنوآت هامري" (جنبش مقاومت) بود، كفايت كند كه درباره مشروعيت مطلق انديشه و طرز تلقي صهيونيستها در مورد كارآيي ترور در راه تحقق اهدافشان گفته است: براي آنكه درها همواره به روي جنبش مخفيانه گشوده باشد، به چيزي بيش از بازي با الفاظ سر هم بندي شده نيازمند هستي.

      ما به مشروعيت و قانوني بودن كارهاي "غيرقانوني" خود ايمان داشتيم.

      وي كه اينچنين واضح و آشكار به راهكارهاي ماكياوليستي در عمل جان مي‌بخشد، در حالي اين توصيه‌ها را براي بيرون راندن و اخراج صاحبان اصلي فلسطين از سرزمين آباء و اجدادي خود عنوان مي‌كند كه خود وي هزاران كيلومتر دورتر از فلسطين در "برت ليتوفسك" روسيه متولد شده بود و در سال ‪ ۱۹۲۵‬رسما به يك گروه صهيونيستي به نام "هاشومر هاتسير" پيوست.

      بگين براي نخستين بار در سال ‪ ۱۹۲۹‬زماني كه فقط ‪ ۱۶‬سال داشت تحت تاثير افكار "ژابوتنسكي" از معروفترين افراطيون صهيونيست، مشتاق پيوستن به تشكلهاي پيرو مسلك ابداعي او موسوم به "صهيونيسم تجديدنظرطلب" شد.

      اين تروريست قسي‌القلب به سرعت مراحل ترقي در تشكيلات صهيونيستها را طي كرد و نقطه عطف حاصل فعاليتهايش در دوره جواني اتحاد سه گروه تروريستي وحشت‌آفرين يعني "هاگانا"، "اشترن" و "ايرگون" است و همچنانكه پيش تر آمد زايش تشكل مخوفي به نام "تنوآت هامري" (جنبش مقاومت) محصول همين اتحاد سه‌گانه بود كه براي نيل به اهداف صهيونيستها هيچ تفاوت و تمايزي ميان نظاميان و مردم عادي از هر مليت و نژاد اعم از عرب، انگليسي يا حتي يهودي قايل نبود.

      بمب‌گذاري در زيرزمين هتل "كينگ ديويد" كه به كشته شدن يكصد يهودي، عرب و بريتانيايي انجاميد، از سوي همين گروه متحد صورت گرفت كه حتي "آژانس يهود" هم ناچار شد براي حفظ ظاهر اين اقدام را محكوم كند.

      اين تروريست كهنه‌كار كه بعدها به پاس قساوت قلبش در مورد بيرون راندن فلسطينيان از خانه و كاشانه‌شان بر مسند بالاترين مقام اجرايي رژيم اسراييل يعني نخست‌وزيري تكيه زد، فرماندهي عمليات كشتار روستاي "دير ياسين" در غرب بيت‌المقدس را بر عهده داشت كه قتل بيرحمانه همه زنان، كودكان، سالمندان و مردان ساكن در اين روستا انعكاس بين‌المللي يافت و جهانيان را شوكه كرد.

      اما مضحك اين است كه خاطره جنايات وي به مرور زمان از اذهان زدوده شد و او در نخستين دوره زمامداري خود پس از ديدار با "انور سادات" رييس جمهوري وقت مصر در بيت‌المقدس و امضاي قرارداد صلح ميان تل‌آويو - قاهره به همراه سادات در دهم دسامبر سال ‪ ۱۹۷۸‬جايزه صلح نوبل را دريافت كرد ! براي ارايه تجسمي از مفهوم تروريسم بد نيست به افكار و انديشه‌هاي الگوي محبوب بگين يعني "ژابوتنسكي" از تندورترين رهبران افراطي تشكلهاي اوليه صهيونيستي اشاره شود كه خطاب به همفكران خود گفته است "تورات و شمشير از آسمان بر ما نازل شد. تنها تو راه درست را مي‌پيمايي و ديگران همه بر خطا هستند."
      "تئودور هرتزل" كه به مثابه پدر صهيونيسم شناخته مي‌شود و باني نخستين كنگره صهيونيسم در سال ‪ ۱۸۹۶‬بود در كتاب "دولت يهود" درباره تشكيل دولت يهودي در اراضي فلسطين نوشته است: ما بايد كوشش كنيم تا مردمي تنگدست را به آن سوي مرزها برانيم و تنها در كشورهايي كه به آنجا رانده مي‌شوند براي آنها كار بيابيم و فرصت كار كردن در كشور خود را به آنان ندهيم."
      بازگويي پيشينه تاريخي صهيونيسم خود فصل جداگانه‌اي را مي‌طلبد حتي با توجه به شمار فراوان عمليات تروريسم دولتي رژيم اسراييل و تعدد و تنوع آنها در اين مجال كوتاه فقط مي‌توان اشاره‌اي گذرا به عمليات تروريستي صهيونيستها در سالهاي نزديك به تشكيل رژيم اسراييل عليه اعراب اشاره‌اي گذرا داشت و سپس به آن دسته از عمليات تروريسم دولتي اين رژيم پرداخت كه در فاصله ميان سالهاي ‪ ۱۹۵۱‬تا ‪ ۲۰۰۰‬مرتكب شده است كه خود مراحل مختلفي را در بر مي‌گيرد.

      مرحله نخست دربرگيرنده سالهاي اوليه پس از تشكيل اسراييل يعني در سالهاي ميان ‪ ۱۹۵۱ -۱۹۶۷‬است كه پروسه رشد نظام صهيونيستي در فلسطين اشغالي را نمايان مي‌سازد.

      مرحله دوم سالهاي ‪ ۱۹۶۷ - ۱۹۷۶‬را شامل مي‌شود كه زمان گسترش و توسعه رژيم صهيونيستي در سرزمين غصب شده فلسطينيان به شمار مي‌رود.

      مرحله سوم، به سالهاي ‪ ۱۹۷۹‬تا ‪ ۱۹۹۱‬باز مي‌گردد كه بستر و زمينه‌هاي لازم براي اجراي سناريوي صلح رژيم اسراييل با كشورهاي عرب همسايه آن فراهم گرديد.

      مرحله چهارم، مقطع زماني بعد از كنفرانس صلح اعراب و اسراييل در مادريد در سال ‪ ۱۹۹۱‬است يعني مرحله مذاكرات دوجانبه اعراب و اسراييل، تشكيل حكومت خودگردان فلسطين و انتفاضه مسجدالاقصي.

      رژيم اسراييل تمامي اشكال و نمونه‌هاي تروريسم را كه سهم بسياري در عريان ساختن شرشت و جوهره تروريسم دولتي اين رژيم دارند، مرتكب شده است كه ذكر تمامي آنها كتاب صفحات كتاب قطوري را نياز دارد اما برخي از اعمال تروريستي اين رژيم به ترتيب زماني و اجمال از اين قرار است:
      "عمليات تروريستي صهيونيستها عليه ديگر يهوديان": از آنجا كه يهوديان عرب براي مهاجرت به كشور خلق‌الساعه اسراييل اشتياقي نداشتند، دولت تل‌آويو تلاش خود را بر جابجايي جوامعي كه از قديم در كشورهاي عربي سكونت داشتند، متمركز كرد و براي اينكه يهوديان عراقي را وادار به مهاجرت به اراضي اشغالي كنند صهيونيستها در سال ‪ ۱۹۵۰‬به وسيله عوامل خود كنيسه‌ها و منازل يهوديان در عراق را بمب‌گذاري و منفجر كردند.

      براي توضيح ضرورت انجام چنين عملياتي بيانيه رهبر گروه تروريستي "هاگانا" به روشني گوياي همه چيز است آنگاه كه مي‌گويد: تقريبا ممكن نيست يهوديان ميانسال و سالمند را كه به زندگي در كشورهاي محل زيست خود مانوس شده و خو گرفته‌اند در اسراييل مستقر كرد بنابراين نگراني اصلي ما تشويق و ترغيب جوانان يهودي براي زندگي در اينجا است. آنان نبايد همان راه غير قابل تغيير والدين خود را طي كنند، ما بايد جوانان را به سوي فلسطين جذب كرده و به اينجا بكشانيم و زندگي آزاد و كار در وطن طبيعي را براي آنان به نمايش بگذاريم !
      به اين ترتيب صهيونيستها در چرخه‌اي مشتمل بر انواع ترفندها از ارعاب و تهديد و كشتار تا فريب و تطميع و تشويق موفق شدند در سالهاي بين ‪۱۹۴۸‬ تا ‪ ۱۹۵۵‬بيشترين يهوديان شرقي را از كشورهاي عرب به اراضي اشغالي فلسطين كوچ دهند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        PART TWO

        "ترور رهبران فلسطيني و مبارزان مسلمان ضدصهيونيست": تعداد زيادي از رهبران و شخصيتهاي برجسته فلسطيني، اعضاي برجسته سازمانهاي مقاومت فلسطين و برخي شخصيتهاي مسلمان عرب توسط عوامل رژيم در داخل و خارج از اراضي اشغالي فلسطين به قتل رسيدند كه نمونه‌هايي از اين اقدامات تروريستي كه طي چهار دهه از سال ‪ ۱۹۵۶‬تا ‪ ۱۹۹۵‬در كارنامه اعمال آنان به ثبت رسيده به اين شرح است:
        - سرهنگ مصطفي حافظ افسر اطلاعاتي مصر و مسوول عمليات مقاومت در نوار غزه در روز يازدهم ژوييه سال ‪ ۱۹۵۶‬با انفجار يك محموله پستي ارسالي ترور شد. - سرهنگ صلاح مصطفي وابسته نظامي مصر در اردن (امان) و مسوول عمليات مقاومت در اين كشور در چهاردهم ژوييه همان سال هنگام گشودن يك بسته پستي بر اثر انفجار مواد درون آن مجروح شد و چند روز بعد جان باخت.
        - رژيم صهيونيستي در سال ‪ ۱۹۷۲‬عمليات تروريستي خود را بر ضد اعضاي سازمان آزاديبخش فلسطين متمركز كرد و با ارسال بسته‌ها و محموله‌هاي حاوي مواد منفجره يا تيراندازي آنان را به قتل مي‌رساندند. نمونه‌هاي از چنين ترورهايي كه در اسلو، كپنهاگ، پاريس، لس‌آنجلس، استكهلم، بيروت، طرابلس و قبرس و چند شهر و كشور ديگر رخداد در زير مي‌آيد:
        - "غسان كنعاني" اديب و نويسنده فلسطيني و سخنگوي رسمي جبهه خلق براي آزادي فلسطين به همراه برادرزاده ‪ ۱۹‬ساله‌اش بر اثر انفجار بمبي كه در خودروي او تعبيه شده بود، به قتل رسيد.
        - "وائل زعيتر" نماينده سازمان آزاديبخش فلسين (ساف) در هفدهم اكتبر سال ‪ ۱۹۷۲‬در رم مقابل منزلش هدف آتش گلوله دو مهاجم مسلح قرار گرفت و به قتل رسيد. تروريستها موفق شدند با خودرويي كه در انتظار آنان بود متواري شوند.
        - "ابوخليل" نماينده ساف در الجزاير به علت انفجار دفتر ساف در الجزيره در ‪ ۲۵‬اكتبر سال ‪ ۱۹۷۲‬كشته شد.
        - سه تن از رهبران ساف به اسامي "كمال عدوان"، "كمال الناصر" و "محمد يوسف النجار"(ابويوسف) به همراه همسر ابويوسف در هجوم مسلحانه كوماندوهاي اسراييلي به فرماندهي "ايهود باراك" كه بعدها نخست وزير رژيم اسراييل شد در منزلشان واقع در بيروت كشته شدند.
        - "ابوحساب" يكي از رهبران جنبش فتح در سال ‪ ۱۹۷۴‬در بيروت ترور شد.
        - "سعيد حمامي" نماينده ساف در تونس در چهارم فوريه سال ‪ ۱۹۷۸‬به قتل رسيد.
        - "عزالدين قلق" نماينده ساف در فرانسه در سوم آگوست سال ‪ ۱۹۷۸‬كشته شد.
        - "علي ناصر ياسين" نماينده ساف در كويت و "علي حسن سلامه" عضو شوراي انقلابي فتح در ‪ ۲۵‬دسامبر سال ‪ ۱۹۷۹‬بر اثر انفجار بمب در خودروي آنها كشته شدند.
        - "يحيي المشد" دانشمند فيزيكدان مصري در سيزدهم ژوئن سال ‪ ۱۹۸۰‬در پاريس ترور شد.
        - دكتر "عبدالوهاب كيالي" از شخصيتهاي بنام فلسطيني در بيروت و "نعيم خضر" نماينده ساف در بلژيك در هفتم دسامبر ‪ ۱۹۸۱‬ترور شدند.
        - "نزيه مطر" از اعضاي جنبش مقاومت فلسطين و "محمد طه" از افسران بلندپايه ساف در هفدهم ژوئن ‪ ۱۹۸۲‬در آلمان كشته شدند.
        - "مامون مريش الصغير" ناميده ساف در آتن در بيستم آگوست سال ‪۱۹۸۳‬ ترور شد.
        - "سيدعلي‌اكبر محتشمي پور" سفير وقت ايران در سوريه در يازدهم فوريه ‪۱۹۸۴‬ يك بسته پستي دريافت كرد كه بر اثر انفجار مواد داخل آن دست راست او از مچ و سه انگشت دست چپش قطع شد همچنين گاز سمي كه پس از انفجار بمب متصاعد شده بود، وي را به شدت مسموم كرد.
        - شيخ "راغب حرب" روحاني مبارز و امام جمعه شهرك "جبشيت" در جنوب لبنان هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد.
        - "خليل وزير" (ابوجهاد) عضو كميته مركزي جنبش فتح و مرد شماره دو اين جنبش كه طرفدار مشي مبارزه مسلحانه با رژيم اسراييل بود در جريان يك عمليات به دقت برنامه‌ريزي شده توسط كوماندوهاي اسراييلي در منزل خود در منطقه "حمام‌الشط" در كشور تونس كشته شد. در همان سال "صلاح خلف" (ابواياد) مرد شماره سه ساف هم در تونس ترور شد.
        - دو فروند بالگرد جنگي رژيم صهيونيستي در هفدهم مارس سال ‪ ۱۹۹۲‬در يك عمليات هوايي خودروي "سيدعباس موسوي" دبير كل جنبش حزب‌الله لبنان را در نزديكي شهرك "نبطيه" هدف چند موشك هوا به زمين قرار دادند كه در نتيجه اين حمله موشكي خود او، همسر، فرزند شش ساله و راننده‌اش كشته شدند.
        - دكتر "فتحي شقاقي" دبير كل جنبش جهاد اسلامي فلسطين در ‪ ۲۶‬اكتبر سال ‪ ۱۹۹۶‬توسط دو موتور سوار كه از عوامل سازمان جاسوسي اسراييل "موساد" بودند در كشور "مالت" هدف پنج گلوله قرار گرفت و كشته شد اين عمليات با نظارت شخص "اسحاق رابين" نخست وزير وقت رژيم اسراييل صورت پذيرفت.
        - مهندس "يحيي عباش" از فرماندهان حماس در پانزدهم ژانويه سال ‪ ۱۹۹۶‬به علت انفجار تلفن همراهش كشته شد.
        با شروع انتفاضه جديد مسجدالاقصي، رژيم صهيونيستي براي مهار آتش انتفاضه دور ديگري از عمليات تروريستي خود را عليه فعالان انتفاضه و رهبران مقاومت ضدصهيونيستي در داخل اراضي اشغالي آغاز كرد و با تشكيل چندين دسته و گروه تروريستي به نام "جوخه‌هاي مرگ" دهها تن از رهبران مقاومت و انتفاضه را به قتل رساند. عوامل "شاباك" سازمان اطلاعات اسراييل بيشترين نقش را در اين ترورها داشتند.
        بمب‌گذاري و بمباران تاسيسات شهري و اماكن مسكوني، ويران كردن روستاها و تخريب منازل، نابودي تاسيسات شهري و بمب‌گذاري در محله‌ها و خيابانهاي پرازدحام از جمله ديگر مصاديق تروريسم دولتي رژيم اسراييل محسوب مي‌گردد.
        علاوه بر عمليات ذكرشده، اقدامات تروريستي ديگري مانند "ربودن شخصيتهاي مبارز و رهبران مقاومت ضدصهيونيستي در جنوب لبنان" مانند شيخ "عبدالكريم عبيد" روحاني برجسته زنداني كه هنوز در زندانهاي اسراييل محبوس است و "مصطفي ديراني" مسوول مقاومت مومنه جنبش لبنان از آن جمله هستند.
        "ترور دانشمندان" از جمله خانم دكتر سميره موسي فيزيكدان مصري و دكتر "نبيل القليبي" از دانشمندان انرژي هسته‌اي در پراگ پايتخت چكسلواكي و دكتر "يحي المشد" فيزيكدان مصري در پاريس.
        "حمله به هواپيماهاي مسافربري و بمباران فرودگاهها" مانند حمله هوايي به فرودگاه بين‌المللي بيروت در سال ‪ ۱۹۶۸‬كه به نابودي كامل ‪۱۳‬ هواپيماي مسافربري، كشته شدن ‪ ۵۰‬مسافر و جراحت ‪ ۷۵‬تن ديگر انجاميد و حمله به هواپيماي مسافربري ليبيايي بر فراز صحراي سينا و سرنگون كردن آن كه سبب كشته شدن ‪ ۱۱۳‬غيرنظامي از جمله يك وزير كابينه ليبي به نام "صالح بن بوصير" منجر شد.
        آنچه در بالا آمد نمونه‌هايي از پرونده قطور عمليات تروريستي دولتي صهيونيستها عليه مخالفانشان است و به سادگي مي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه روحيه تروريستي را نمي‌توان با تغيير نام دگرگون ساخت چرا كه تبديل نام گروههاي تروريستي هاگانا، پالماخ، ايرگون و اشترن به ارتش دفاع اسراييل و سازمان موساد و تغيير نام رهبران صهيونيست از "ديويد گرين" به "ديويد بن گوريون" و "آوري ايوان" به "آبا ابان" و بر سر كار آمدن رهبران جديد مانند گلدا ماير، اسحاق شامير، اسحاق رابين، بنيامين نتانياهو، ايهود باراك و آريل شارون و تغيير متناوب دولتها از كارگر به ليكود و بالعكس به هيچوجه به معناي تغيير در نگرش، سرشت و رفتار صهيونيستها نيست و خصومت ورزي بيشتر آنان عليه مردم فلسطين را به دنبال داشته است.
        بطور كلي مواضع تروريسم دولتي رژيم صهيونيستي بر اين قاعده استوار است كه وجود اعراب در فلسطين به هيچوجه قانوني و مشروع نيست و آنچه براي اكثريت اعراب مشروع محسوب مي‌گردد در عالم واقع مشروعيت ندارد و آنچنان كه "مناخيم بگين" در كتاب "انقلاب" نوشته است: اين نسل از صهيونيستها كه از خون و آتش و اشك و خاكستر زاييده شده‌اند از نسل يهوديان جنگجو هستند.
        وي در مقدمه كتاب خود آورده است: دكارت گفته من مي‌انديشم پس هستم. من مي‌گويم من مي‌جنگم پس هستم.اما در پايان فقط يك پرسش بدون پاسخ باقي مانده است، براي پرونده قطور عمليات تروريستي رژيم اسراييل كه هزاران قرباني، ميليونها آواره، فاجعه اسفبار وضعيت فلسطين از سوي كدام سازمان بين المل،لي پيگيري مي‌شود؟
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          THE WALL in Palestine/Israel

          PART ONE

          يكي از مهم‌ترين تصميمات شارون نخست وزير رژسم صهيونيستي كه در ژوئن ‪ ۲۰۰۳‬اتخاذ شد و به بحراني جدي در روابط سياسي دولت‌هاي جهان با اين رژيم تبديل شد، ساخت ديوار حائل در طول خط سبز (اطراف كرانه باختري) و اطراف بيت‌المقدس با هدف جلوگيري از عمليات چريكي مبارزان فلسطيني بود.
          البته بعدها نه تنها خلاف اين امر ثابت شد، بلكه اين اقدام - كه از ابعاد سياسي و حقوقي وسيعي برخوردار است، آثار اجتماعي، اقتصادي و رواني بسياري را بر زندگي مردم فلسطين تحميل كرده است. در اين راستا در گزارش حاضر سعي شده است تا آثار رواني ساخت ديوار حائل بر گروه‌هاي سني مختلف مردم فلسطين مورد بررسي قرار گيرد.

          * مقدمه
          در ژوئن ‪ ،۲۰۰۳‬دولت شارون يكي از حادترين تصميمات دوران حاكميت خود را كه به بحران جدي در روابط سياسي دولت‌هاي جهان با رژيم صهيونيستي منجر شد اتخاذ كرد و آن ساخت يك ديوار طولاني در سرزمين‌هاي اشغالي در طول خط سبز (اطراف كرانه باختري) و اطراف شهر بيت‌المقدس بود.

          به گفته مسئولان اسرائيل، اين ديوار براي جلوگيري از عمليات چريكي مبارزان فلسطيني بنا شده است، اما اقدامات بعدي آنها كذب بودن اين گفته را ثابت كرد ساخت اين ديوار كه يكي از مهم‌ترين رويدادهايي است كه در منطقه به وقوع پيوسته، از ابعاد سياسي و حقوقي زيادي برخوردار است و پس‌لرزه‌هاي آن به صورت اثرات اجتماعي، اقتصادي، رواني و ... بر زندگي مردم فلسطين تحميل شده است. در اين گزارش، اثرات رواني ساخت ديوار حائل بر گروه‌هاي سني مختلف مردم فلسطين مورد بررسي قرار گرفته است.
          الف) ساخت ديوار حائل
          مسير ديوار به گونه‌اي طراحي و به اجرا گذاشته شده است كه بخش‌هاي زيادي از سرزمين‌هاي اشغالي ‪ ۱۹۶۷‬را دربر مي‌گيرد. اين ديوار در واقع از دو بخش عمده تشكيل مي‌شود.

          بخشي از آن شامل ديوارهاي بتوني ‪ ۸‬متري است كه در كنارهم قرار گرفته‌اند و از طريق استقرار برج‌هاي ديده‌باني محافظت مي‌شوند.
          همچنين به دليل نياز به مرتبط كردن شهرك‌هاي صهيونيست‌نشين به سرزمين اصلي و حفاظت از آن در برابر حملات احتمالي فلسطيني‌ها، از طريق اين ديوار، بيش از ‪ ۸‬درصد از خاك كرانه باختري بلعيده مي‌شود و راه‌هاي ارتباطي برخي از روستاها و شهرهاي فلسطيني با هم قطع مي‌شود و ساكنان آن پراكنده مي‌شوند.
          هدف اصلي ساخت ديوار مذكور بيرون راندن بيشترين تعداد ممكن از فلسطينيان و افزايش تعداد شهرك‌نشينان صهيونيست در برخي از شهرك‌هايي است كه جمعيتي زيادي دارند.
          درصورتي كه ديوار حائل به اتمام برسد مناطقي همچون كفر عقاب، قلنديا، اردوگاه شعفاط و بقيه شهرك‌ها در خارج از مرزهاي قدس شرقي قرار مي‌گيرند رژيم صهيونيستي اعلام كرده است كه جمعيت مناطق ياد شده بالغ بر ‪ ۵۵‬هزار نفر است و حال آنكه فلسطينيان تاكيد مي‌كنند كه جمعيت آنان دو برابر اين تعداد و يا بيشتر است.
          همچنين با احداث اين ديوار، ‪ ۱۲۵‬هزار نفر از فلسطينيان ساكن در قدس شرقي، عملا قادر به ورود به شهر قدس نخواهند بود.
          براساس طرح اعلام شده اين ديوار كه پس از تكميل، بالغ بر ‪۶۸۰ ۷۰۰‬ كيلومتر طول خواهد داشت تمامي مناطق حساس و امنيتي مهم را تحت پوشش قرار مي‌دهد.
          رژيم صهيونيستي در برابر واكنش‌هاي شديد كشورها و سازمان‌هاي بين‌المللي، با تاكيد بر هدف دفاع از خود و شهروندان اسرائيلي در برابر حملات نيروهاي فلسطين ساخت ديوار حائل را گام موثري براي حفظ امنيت اسرائيل عنوان مي‌كند.
          واكنش‌هاي مختلف بين‌المللي در برابر ساخت ديوار حائل علاوه بر كشورها، سازمان‌هاي بين‌المللي نيز اين اقدام را نقض آشكار حقوق و مقررات بين‌المللي به ويژه حقوق‌بشر دوستانه خوانده و خواهان توقف اين اقدام شدند، مانند كميته بين‌المللي صليب سرخ، مجمع عمومي سازمان ملل متحد ، دبير كل سازمان ملل متحد، ديوان بين‌المللي دادگستري و ... علي‌رغم تمام اين مخالفت‌ها، رژيم صهيونيستي، ساخت ديوار حائل را متوقف نكرده و بدون توجه به نظر سازمان‌هاي بين‌المللي و مخالفت‌هاي ساير كشورها، با نقض مقررات بين‌المللي در مورد حق مردم فلسطين براي تعيين سرنوشت و نقض پيمان‌نامه‌هاي بين‌المللي از قبيل پيمان‌نامه بين‌المللي حقوق مدني و سياسي،(‪(۱۹۹۴‬ پيمان‌نامه بين‌المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي (‪ (۱۹۷۶‬و كنوانسيون حقوق كودك سازمان ملل، (‪ (۱۹۸۹‬كار ساخت ديوار حائل را همچنان ادامه مي‌دهد.
          قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل كه با ‪ ۱۵۰‬راي مثبت، ‪ ۶‬راي منفي (اسرائيل، آمريكا، استراليا، جزاير ميكرونزي، جزاير مارشال و توالو) و ‪۵‬ راي ممتنع به تصويب اين مجمع رسيده است، ساخت ديوار حائل را غيرقانوني دانسته و خواهان توقف آن شده است.
          پيش از آن، ديوان بين‌المللي دادگستري، در راي مشورتي خود اعلام كرد، همچنين ديوان مقرر داشت كه كنوانسيون حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي قابل اجرا است و مطابق آن، حق هر كسي است كه به سطح بالايي از
          استانداردهاي سلامت فيزيكي و رواني دست پيدا كند و در پاراگراف ‪ ۱۵۱‬از راي مشورتي خود صراحتا اعلام كرد: اسرائيل ملزم است خسارت‌هايي كه به وسيله ساخت ديوار حائل در فلسطين اشغالي وارد كرده است، را جبران كند.

          ج) تاثيرات ساخت ديوار حائل بر زندگي مردم فلسطين
          احداث ديوار حائل موجب شده بخش مهمي از مزارع و زمين‌هاي كشاورزي فلسطيني‌ها از بين رفته و آنها را از زندگي اوليه خود محروم نمايد.

          با ساخت ديوار عملا نيمي از كرانه باختري در انزواي كامل قرار گرفته است.
          يكي از مهم‌ترين مشكلات ايجادشده براي مردم فلسطين، كنترل منابع آبي فلسطين است. بخش عمده‌اي از منابع آب منطقه كه حتي تا ‪ ۸۰‬درصد تخمين زده مي‌شود، با ساخت ديوار، به كنترل اسرائيل درآمده كه با توجه به محدود بودن منابع آب در فلسطين، زندگي روزانه مردم دچار يك تغيير ناگهاني شده است.
          يكي ديگر از پيامدهاي ساخت ديوار، محدود كردن دسترسي فلسطيني‌ها به بيت‌المقدس و مراكز مذهبي شهر است. البته تاثيرات ساخت ديوار بر اقتصاد، جامعه، محيط زيست، كشاورزي و حتي زندگي روزمره فلسطين شديدتر و بيشتر از مواردي است كه ذكر آنها رفت.
          اين ديوار بسياري از فلسطينيان را از دسترسي به مراكز پزشكي، آموزشي و خدمات اجتماعي محروم كرده است.
          برخي از فلسطيني‌ها بيم دارند كه بعد از خروج از شهر، رژيم صهيونيستي آنها را جزء كساني بداند كه از سرزمين خود مهاجرت كرده‌اند و اموال و زمين‌هاي آنها را مصادره كند اين عذاب فقط شامل حال كساني كه از شهر خود خارج شده‌اند نمي‌باشد، بلكه آن عده از فلسطينيان كه در آنجا باقي مي‌مانند نيز همواره در رنج هستند آنها با وضعيت معيشتي سختي روبه‌رو بوده و منازل مسكوني‌شان به بهانه نداشتن پروانه ساخت با تهديد تخريب روبه‌روست. تعداد بسياري از ساكنان اين مناطق به محض اينكه دريافتند اين ديوار در مناطق سكونت آنها ساخته مي‌شود به مركز شهر كوچ كردند.
          خلاصه، آنكه هدف از ساخت اين ديوار، يهودي كردن بيت‌المقدس و اخراج فلسطينيان در بلندمدت است.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            PART TWO

            د) تاثيرات رواني ساخت ديوار حائل
            در ‪ ۲۶‬سپتامبر ‪ ،۲۰۰۵‬مركز مشاوره روانشناختي نتايج بررسي اثرات روان شناختي ساخت ديوار حائل بر مردم ‪ ۵‬روستا در ناحيه قلقيليه را منتشر كرد.

            تحقيقات نشان مي‌داد كه يك ارتباط مستقيم بين ساخت ديوار و اثرات رواني بر كودكان و بزرگسالان وجود دارد كه اين نتايج مي‌تواند قابل تعميم به فلسطيني‌هايي باشد كه در معرض تاثيرات ساخت ديوار حائل قرار دارند در اصطلاح روان شناسي، ديوار يك محرك محيطي است كه بي‌اختيار، ايده‌هايي را در ذهن به وجود مي‌آورد و موجب واكنش‌هاي رواني، رفتاري و عاطفي (مانند تنش، سريع شدن ضربان قلب و تنفر از ديوار) مي‌شود.
            اين بررسي، توسط ‪ PCC‬در ‪ ۵‬روستاي بخش قلقيليه كه بيشترين آسيب را از ديوار ديده بودند به نام‌هاي آزون (‪ ,(Azzoun‬آتنه (‪ ,(Atneh‬فالاميا (‪ ,(Falamia‬راس تيره (‪ (Rastireh‬و وادي الرشا (‪ (Wadi al-rasha‬انجام شد.
            يك نمونه تصادفي ‪ ۱۹۴۵‬نفره از زن و مرد كه شامل ‪ ۳۱۴‬بزرگسال (‪ ۱۹‬سال به بالا)، ‪ ۳۱۳‬نوجوان (از ‪ ۱۳‬تا ‪ ۱۸‬سال) و ‪ ۳۱۸‬كودك (‪ ۶‬تا ‪ ۱۲‬سال) انتخاب شد و براي هر گروه سني سوالاتي در مورد وضعيت اقتصادي در معرض تاثيرات ساخت ديوار قرار گرفتن، موقعيت شخص نسبت به ديوار (مثلا دوري و نزديكي به ديوار، عبور و مرور از ديوار)، اتفاقات منجر به ناراحتي كه درطول ‪ ۶‬ماه گذشته با آن روبه‌رو بوده‌اند و نشانه‌هاي رواني مربوط به اين واقعه مطرح شده بود.
            ‪ ۱‬مقايسه تاثيرات ديوار حائل و زندان از لحاظ عملكرد فيزيكي و رواني يك مقايسه بين ديوار حائل و زندان براساس جنبه‌هاي فيزيكي، مفهومي و كاركردي نشان مي‌دهد كه هدف از ساختن ديوار محدود كردن مردم و در انزوا قرار دادن آنها است،به همان شكل كه زندان زندانيان را محدود مي‌سازد، ديوار نيز مردم را از اجتماع اطراف دور نگه مي‌دارد و منزوي مي‌كند.
            زندان به وسيله ديوارهايي از سيمان و فلز ساخته شده است و به همان طريق ديوار حائل هم از فلز و سيمان ساخته شده است. درهاي سلول‌هاي زندان در يك زمان مشخص باز مي‌شوند و زندانيان اجازه دارند وارد حياط زندان شوند و درهاي ديوار حائل هم در زمان‌هاي مشخصي كه اسرائيلي‌ها مقرر مي‌كنند باز و بسته مي‌شوند.
            درها و ديوارهاي زندان توسط نگهبانان حفاظت مي‌شوند و وضعيت ديوار به همين گونه است. زندانياني كه قصد فرار از زندان را داشته باشند، دستگير يا شكنجه مي‌شوند، به همين صورت افراد فلسطيني كه قصد دارند در غيراوقات مشخص شده، از دروازه‌هاي مشخص شده در ديوار حائل عبور كنند، دستگير يا كشته مي‌شوند. افراد فلسطيني براي هربار عبور از ديوار حائل بايد ترس از دستگيري يا كشته شدن را تجربه كنند.
            اگرچه بزرگسالان از عهده اثرات اين تغيير ناگهاني (محرك محيطي جديد) بر مي‌آيند ولي كودكان در قبال اين اثرات ضربه‌پذيرند، چرا كه بزرگ‌ترها سالهاست با حوادثي دست به گريبانند ولي كودكان كه در اين وضعيت جديد رشد مي‌يابند از وقايع محيطي اطراف خود به شدت اثر مي‌پذيرند و اين خطر زماني ملموس‌تر است كه بزرگ‌ترها هم توجهي به مشكلات رواني كودكان نداشته باشند.
            ‪ ۲‬تاثيرات رواني ساخت ديوار حائل بر گروه‌هاي سني مختلف
            طبق مطالعات انجام شده توسط ‪ PCC‬تمام گروه‌هاي سني علائم روانشناختي از تاثيرات ساخت ديوار حائل از خود بروز داده‌اند. در اين بررسي، افراد مي‌گويند كه اين ديوار فقط يك حصار نيست، بلكه يك مرز است. اين ديوار براي جدايي يهوديان از فلسطيني‌ها نيست بلكه براي جدا كردن فلسطيني‌ها از يكديگر است. در مطقه بيت‌المقدس كه حساس‌ترين منطقه ديوار است، تاثيرات عاطفي، از اثرات ويرانگر ساخت اين ديواربه شمار مي‌رود.

            ديوار حائل، احساس ياس، نااميدي و ترس در ميان ساكنان روستاهاي نزديك به آن را افزايش داده است.
            يك يافته بسيار مهم از اين بررسي، وجود درجه بالاي ترس و غمگيني در بزرگسالان و به ويژه در زنان است. از ميان زناني كه به اين سوالات جواب داده‌اند، ‪ ۱۹/۴‬درصد به صورت دائمي و ‪ ۶۰‬درصد به صورت گاهگاهي رنج مي‌برند.
            مخصوصا در جاهايي كه ديوار تاثير بالايي بر جنبه‌هاي اقتصادي ، اجتماعي و جغرافيايي زندگي روستاها گذاشته است، آمارها رقم بالاتري را نشان مي‌دهند.
            مردان بالاي ‪ ۴۰‬سال فقدان انگيزه براي انجام فعاليت‌هاي روزانه را از خود بروز داده‌اند. مطالعه مركز مشاوره فلسطين همچنين نشان مي‌دهد كه ‪۳۶/۶‬ درصد از مردان بزرگسال و ‪ ۵۶/۴‬درصد از زنان از نشانه‌هاي بيماري پارانويا(‪ (paranoia‬رنج مي‌برند كه اين احساس مي‌تواند نتيجه از دست دادن منابع درآمد و توانايي‌ها براي مردان باشد مانند از دست دادن قسمتي از زمينهايشان يا ترس از مصادره خانه‌هايشان كه مي‌تواند به خانواده آنها صدمات جبران‌ناپذيري برساند.
            تحليل‌هاي آماري نشان مي‌دهد كه يك رابطه قوي بين قرار گرفتن در معرض تاثيرات ساخت ديوار و احساس تنهايي، ايجاد مشكلات در تنفس و دردهاي معده وجود دارد و بزرگسالان به ساعت‌هاي طولاني مدت خواب و جدايي از ديگران به عنوان وسيله‌اي براي برخورد با اين نشانه‌ها، روي آورده‌اند.
            ‪ ۳‬تاثيرات رواني ساخت ديوار حائل بر كودكان از آنجا كه كودكان در برابر محرك‌هاي محيطي آسيب‌پذيرتر از بزرگسالان بوده و رشد درست و سالم آنها منوط به وجود محيطي سالم براي رشد است و آينده يك جامعه را كودكان امروز تشكيل مي‌دهند و مردان و زنان فردا از ميان همين كودكان پا به عرصه جامعه مي‌گذارند، پس يك رشد سالم، لازمه اين فرايند است .
            به همين دليل، سازمان‌هاي بين‌المللي، حقوق بشري و كنوانسيون‌هاي مختلف به اين مهم پرداخته و كشورها را ملزم به رعايت اصول انساني در برابر كودكان كرد و آنها را وادار مي‌سازند كه محيطي سالم را براي رشد آنها فراهم كنند .
            متاسفانه كودكان فلسطيني در وضعيت متفاوت و اسف‌باري نسبت به ساير كودكان به سر مي‌برند.
            كنوانسيون ‪ ۱۹۹۰‬سازمان ملل متحد درباره حقوق كودكان، حقوق مدني، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كودكان را به صورت يكجا آورده است. حفظ تمام حقوقي كه در كنوانسيون تعريف شده‌اند، براي رشد كامل و هماهنگ شخصيت كودك كه براي بزرگسالي او ماندگار مي‌شود، لازم است و تمام كشورهاي دنيا به جز آمريكا و سومالي اين كنوانسيون را پذيرفته‌اند.
            در ماده ‪ ۶‬آمده است كه كودك حق زندگي كردن دارد. حكومت‌ها بايستي بقاي كودكان و رشد سالم آنها را تضمين كنند همچنين در ماده ‪ ۲‬آمده است كه دولت‌ها بايستي ضمانت بدهند كه كودكان را در مقابل خشونت، تجاوز و سوء‌استفاده و غفلت توسط والدين آنان يا كساني كه مسئوليت نگهداري آنان را برعهده دارند، به درستي محافظت كنند. حتي در ماده ‪ ۲۷‬آمده است كه كودك حق دارد به استانداردهاي زندگي دست يابد كه براي نيازهاي ذهني و جسمي او كافي باشد و دولت‌ها بايد به خانواده‌هايي كه نمي‌توانند اين استانداردها را تهيه كنند، كمك كنند و در ماده ‪ ۳۸‬نيز درباره حقوق ويژه كودكان در مناطق جنگي مطالبي آمده است.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              PART THREE

              در سال ‪ ۱۹۹۱‬اسرائيل اين كنوانسيون را پذيرفت. از اين رو موظف به احترام به حقوق تمام كودكان در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، چنانكه در كنوانسيون آمده است، مي‌باشد، امر مهمي كه تاكنون از توجه به آن خودداري كرده است.
              در جريان بررسي مركز مشاوره فلسطين، طبق گفته‌هاي والدين، كودكان بين ‪۶‬ تا ‪ ۱۲‬سال نسبت به زمان قبل از احداث ديوار در منطقه، پرخاشگرتر شده‌اند ‪۵۹‬درصد از پسران و ‪ ۴۱‬درصد از دختران نشانه‌هاي پرخاشگري گاهگاهي و ‪ ۹‬درصد از پسران و ‪ ۶۷‬درصد از دختران به صورت هميشگي اين نشانه‌ها را از خود بروز مي‌دهند.
              علاوه بر اين ‪۴۰/۸‬درصد از كودكان در اين گروه سني نشانه‌هاي ترس از شب، نوكتي فوبيا (‪ (Nocti Phobia‬را به طور دائمي از خود بروز مي‌دهند.
              طبق يافته‌هاي ‪ PCC‬اين ترس به معني ترس از يك امر ناشناخته و ترس از آينده و احساس ناامني است. اين مطالعه، يك رابطه نسبي بين قرار گرفتن در معرض آسيب‌هاي ناشي از ساخت ديوار و مشاهده كابوس‌هاي شبانه و رفتارهاي پرخاشگرانه در نوجوانان و كودكان را نشان مي‌دهد كه باعث مي‌شود آنان در مقابل ساير كودكان و همسالان خود، رفتار خشونت‌آميز بروز داده و از لحن بي‌ادبانه در گفت‌وگوهاي خود استفاده كنند.
              همچنين اين تحقيقات نشان مي‌دهند كه كودكان در سنين پايين از سلامت ذهني كمي برخوردارند و عده‌اي از آنها مشكلات جدي رواني دارند و درصدي از آنها پيش فعال بوده و با يكديگر رفتار پرخاشگرانه‌اي دارند.
              گمان مي‌رود كه كودكان انطباق بيشتري مي‌توانند با محيط داشته باشند (مثلا عادت كردن به وجود ديوار) ولي رفاه آنها در مقياس وسيعي، بستگي به توانايي والدين آنها در برآورده كردن نيازهايشان دارد.
              همچنين نشانه‌هايي از مشكل عدم تمركز در كودكان فلسطيني متاثر از ساخت ديوار حائل ديده شده است و شايد ناشي از مشكلاتي باشد كه گريبانگير بزرگسالان آنها شده است چراكه به طور مستقيم ( كمبود توجه والدين به آنان) و غيرمستقيم (چونكه بزرگسالان خود در رنج و عذابند) بر كودكان تاثير مي‌گذارند.
              رنج همه روزه كودك فلسطيني، او را متمايز از ساير كودكان ساخته است.
              اين رنج از فشارهاي رواني بيروني است طوري كه كودك نمي‌تواند خود كنترلي داشته باشد و سلامت رواني او نابود شده است.
              بنابراين، هيچ جاي تعجب نيست كه كودك فلسطيني در وضعيت رواني نامناسبي قرار گيرد. آنان افزايش يا كاهش اشتها دارند كه رشد آنها را تحت تاثير مي‌دهد، شبها از تاريكي مي‌ترسند و كابوس سربازهاي اسرائيلي را مي‌بينند.
              بازيها و فعاليت‌هاي آنان تغيير كرده است. آنان در نقاشي‌هاي خود عكس سرباز اسرائيلي، تانك، ديوارهاي بلند، سيم خاردار و تفنگ و ...
              مي‌كشند.
              نسل قديمي‌تر در برابر تاثيرات ساخت اين ديوار گاهي مانند مرده متحرك در برابر ديواري است كه در زمان كامل شدن، حدود ‪ ۴‬برابر طولاني‌تر از ديوار برلين و در بعضي جاها ‪ ۲‬برابر از آن بلندتر است.
              آينده تاثيرات :
              كساني كه تحت تاثير ساخت ديوار حائل قرار دارند، هر روز پيام‌هايي از وجود ديوار دريافت مي‌دارند كه تاثير مستقيمي بر احساس اعتماد به نفس آنها دارد و اين بزرگ‌ترين خطري است كه آنها را تهديد مي‌كند.

              در نهايت، بهترين كمك به رشد كودكان فلسطيني از جانب اسراييل عمل به مسئوليت‌هايش در قبال امضاي كنوانسيون سازمان ملل درباره حقوق كودك مي‌تواند باشد.
              پايان اشغالگري براي سلامت رواني مردم فلسطين (كودكان و بزرگسال) يك نياز ضروري است.
              تيم تحقيقاتي ‪ pcc‬توصيه‌هايي را براي كاهش اثرات رواني احداث ديوار حائل مطرح كرده است، كه عبارتند از:
              ‪ ۱‬توسعه برنامه‌هاي موثر بر بهبود وضعيت رواني افراد و در جهت حمايت از نيازهاي حياتي آنها.

              ‪ ۲‬تهيه برنامه‌هاي موثر براي جوانان كه مهارت‌هاي زندگي را در آنها افزايش دهد و به آنها در غلبه بر علائم اصلي بي‌توجهي و گوشه‌گيري كمك كند.
              ‪ ۳‬كار با كودكان به عنوان انسان‌هاي سازگار، به منظور غلبه بر مسائل عمده رواني كه آنها با آن روبه‌رو مي‌شوند.

              * نتيجه‌گيري
              ساخت ديوار حائل توسط اسراييلي‌ها كه به عنوان يك حائل امنيتي از آن نام مي‌برند فقط يك گام ديگر براي اشغال بيشتر سرزمين فلسطين است. اين اشغالگري تاثيرات زيادي بر زندگي مردم فلسطين بر جاي گذاشته است و اين تاثيرات بر اقتصاد، جامعه، محيط زيست، كشاورزي و فعاليت‌هاي روزمره، بر جنبه رواني فلسطيني‌ها نيز تاثير گذاشته و همان‌گونه كه مطالعات نشان مي‌دهند، موجب افزايش ترس و فشار رواني شده و اثرات زيانباري را بر روان مردم و كودكان فلسطيني به عنوان قشر آسيب‌پذير جامعه داشته است.

              اين امر توجه مجامع بين‌المللي رامي‌طلبد كه به مشكلات فلسطيني‌ها و به ويژه كودكان در برابر ديوار حائل، نگرش ويژه‌اي داشته باشند تا با حل اين بحران ، از اثرات زيانبار اقتصادي، اجتماعي و رواني ساخت ديوار حائل بر مردم فلسطين كاسته شود
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                I hope you find some of this interesting to read...

                This materials are real facts about situation in Palestine/Israel.

                Share your feeling and meaning about this things with me.

                PLEASE HOLD TO FACTS AND DONT BE RUDE
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9
                  WHY LIKUD LOST THE ELECTION?

                  PART ONE

                  پيروزي حزب تازه تاسيس "كاديما" در انتخابات پارلماني رژيم اشغالگر قدس موسوم "كنيست" و قطعيت يافتن نخست وزيري " ايهود اولمرت"، ضمن آنكه بسياري از معادلات سياسي را بر هم زد، برخي از تحليل گران را نيز در بهت و حيرت فرو برد.
                  يكي‌از مواردي كه موجب حيرت برخي از ناظران سياسي شد اين است كه يك حزب تازه تاسيس، چگونه توانسته در جايي مانند اسراييل كه تاثير گروه‌ها و جناح‌هاي تندروي مذهبي، سياسي و اجتماعي در آنجا را نمي‌توان ناديده گرفت، آراي مناسبي را جمع‌آوري كند و قدرت سياسي را به دست گيرد.
                  آيا اين موضوع مي‌تواند سرمشق و مدلي براي كشورهايي مانند ايالات متحده آمريكانيز بشمار آيد كه سال‌ها نظام سياسي و قدرت حاكمه در آن كشورها تنها ميان دو حزب نيرومند جابجا شده است ؟
                  بدون ترديد با توجه به نقش محكم و لابي نيرومند صهيونيست‌ها در بافت قدرت و نظام سياسي حاكم بر ايالات متحده آمريكا،هر گونه تصور در اين زمينه و جابجايي قدرت خارج از حيطه سياسي دو حزب جمهوري خواه و دموكرات در انتخابات آينده آن كشور نيز دور از ذهن نيست.

                  شايد يكي از راهكارهاي مناسب براي يافتن پاسخي منطقي به اين پرسش اين باشد كه علل و عوامل ضعف رقباي اصلي اين بازي را مورد بررسي قرار دهيم و سئوال را اينگونه مطرح كنيم كه چه عوامل ديگري موجب ضعف و كنار گذاشتن حزب قدرتمندي چون "ليكود" گرديد كه در نهايت به شكل‌گيري و تقويت جايگاه سياسي كاديما منجر شد؟
                  به بيان ساده تر اينكه ; چرا كاديما شكل گرفت و ليكود شكست خورد؟ يافتن جوابي مناسب براي اين پرسش مي‌تواند تا حدود زيادي به برخي ابهامات و سردرگمي‌هاي موجود درخصوص سياست و حكومت در اسراييل پاسخي منطقي بدهد.

                  حزب ليكود به رهبري " بنيامين نتانياهو" كه مدت‌ها قدرت سياسي را در فلسطين‌اشغالي در اختيار داشت با رويكردي كه در اوايل قرن بيست و يكم نسبت به‌سياست‌هاي خود داشت توانست با جلب آراي طبقات متوسط جامعه از جمله،اقشار كم درآمد، كاركنان دولت، دهك‌هاي پايين جامعه، اصناف و نيز بخش‌هايي از تشكل‌هاي وابسته به زنان، همچنين جلب آراي مهاجران روس تباري كه تعدادشان به صدها هزار نفر مي‌رسد و ‪ ۱۶‬درصد كل واجدان راي را شامل مي‌شوند و مشاركتشان در انتخابات همواره سرنوشت ساز است، موقعيت خود را به خصوص در سه سال گذشته در هرم قدرت نسبت به رقباي سنتي خود از جمله حزب كار و ساش، تحكيم بخشيد.
                  ليكود در سال ‪ ۱۹۷۳‬از ادغام دو حزب "حيروتس" و "حزب ليبرال اسراييل" تاسيس شد و در جناح بندي‌هاي سياسي به عنوان يك حزب تندروي راستگرا و ناسيوناليست شناخته مي‌شود و مخالف عقب‌نشيني يك‌جانبه،مذاكره با فلسطيني ها و نيز مخالف برچيدن شهرك‌هاي يهودي‌نشين در كرانه باختري است.
                  از جمله اعضاي برجسته آن، مي‌توان به "سيلوان شالوم" مرد شماره دو حزب ليكود و وزير امور خارجه پيشين رژيم صهيونيستي و نيز " موشه كتساو" رييس رژيم صهيونيستي و "عوزي لانداو" اشاره كرد.
                  اين حزب كه با اعمال روش‌هاي افراطي خود موجبات رضايت صهيونيست ها را فراهم كرد، براي يك دوره سه ساله (از سال ‪ ۱۹۹۹‬تا ‪ ۲۰۰۶‬ميلادي) توانست حريف پرقدرت خود را كه عمده هوادارانش از ميان طبقات روشنفكر و سرمايه داران سطح كلان و به ويژه يهوديان متنفذ در آمريكا است، به حاشيه بكشاند.
                  اين حزب در نظر بسياري از صهيونيست‌ها و نمايندگان آنان در كنيست، عملكرد مناسبي را در زمينه مختلف از جمله مسائل اقتصادي و اجتماعي و نيز مسايل مربوط به "امنيت" به ويژه در برخورد با خطوط مرزي اسراييل نداشت.
                  اتحاديه‌هاي كارگري، تشكل‌هاي دانشجويي و متنفذان مذهبي و نيز لابي قدرتمند صهيونيست‌ها در آمريكا، پس از بروز اختلافات شديد ميان "آرييل شارون" نخست وزير رو به موت اين رژيم با ساير اعضاي ذي نفوذ اين حزب در سال گذشته ميلادي ، حمايت خود را از ليكود قطع كردند و همين موضوع زمينه شكست ليكود در انتخابات ‪ ۲۸‬مارس ‪ ۲۰۰۶‬فراهم ساخت.
                  اما به نظر مي‌رسد شكست ليكود از رقيب تازه‌وارد خود يعني حزب كاديما، دلايلي ديگري نيز دارد كه در دوبخش داخلي و خارجي و به اختصار به برخي از آنها اشاره مي‌گردد.

                  * دلايل داخلي شكست ليكود
                  ‪ - ۱‬اتكاي بيش اندازه به سرمايه‌ها و كمك‌هاي خارجي از جمله كمك‌هاي بلاعوض ايالات متحده آمريكا، به طوري كه اين كمك‌ها از يك سو موجبات وابستگي اقتصاد اسراييل به دلارهاي آمريكا را فراهم كرده و از سوي ديگر مانع بزرگي براي توليدات داخلي بشمار مي‌رود.

                  طرفداران ليكود با اين استدلال كه روز به‌روز اقتصادشان ضعيف شده و تورم موجود كمر آنها را شكسته و دولت با اخذ ماليات‌هاي كلان نتوانسته اوضاع وخيم اقتصادي اسراييل را بهبود بخشد، حمايت خود را اين حزب متوجه رقباي وي كردند.اين موضوع يكي از دلايل شكست ليكود در انتخابات اسراييل بشمار مي رود.
                  ‪ - ۲‬تكيه كردن و دل خوش كردن به اختلافات داخلي احزاب ديگر از جمله اختلافات دروني حزب قدرتمند كار نيز يكي ديگر از موراد شكست ليكود بشمار مي رود.
                  حزب كار در سال ‪ ۱۹۳۰‬از ائتلاف چندين اتحاديه به وجود آمد و رهبري آن را "ديويد بن گوريون" بر عهده گرفت. اين حزب در تقسيم بندي‌هاي سياسي يك حزب وابسته "چپ ميانه" است كه تاكنون بيش از همه احزاب در اسرائيل به قدرت رسيده است.
                  اعضاي اين حزب اواخر سال گذشته "عمير پرتس" را به عنوان رهبر خود برگزيدند و اين امر يك كودتاي پيش بيني نشده و غير منتظره عليه شيمون پرز بود.اين موضوع موجب شد تا براي مدتي اعضاي كار فارغ از رقيب سنتي خود به مجادلات دروني بپردازند و همين امر نيز براي عده‌اي از اعضاي ليكود نيز فرصتي مغتنم را فراهم ساخت تا آنها خود را فارغ از نظارت رقيب فرض كرده و به‌همين دليل موضوع رشد و شكل‌گيري كاديما را نيز جدي تلقي نكنند.
                  هر چند كه اختلافات دروني در ليكود پس از آنكه شارون موضوع استقلال فلسطينيان را كه با فشار مضاعف كاخ سفيد همراه بود، به صورت جدي در كنيست طرح‌كرد و همين موضوع موجبات بروز اختلافات درون حزبي را از داخل مهيا كرد.
                  ‪ - ۳‬ناديده گرفتن مشكلات مهاجران يهود كه رسيدن به سرزمين‌هاي موعود را در سر مي‌پروراندند و مشكلات حاشيه نشيني در شهرك‌هاي صهيونيست‌نشين و رو به تخريب را به سوداي حكومت نژاد برتر! بر جان خريدند و از شهر و ديار خود آواره شدند و اينك همه دارايي خود را نيز در معرض نابودي مي‌بينند.
                  آنها با آراي خود تلاش مي‌كنند اعتراض خفته خود نسبت به‌عملكرد صهيونيستها را بيان كنند و به همين دليل كافي است عملكرد بد اقتصادي را دستاويز تغيير راي خود كنند.
                  ليكود نتوانست در طول سال‌هاي گذشته نظر يهوديان مهاجر و نيز اعراب وابسته به آنان را در تامين خواسته‌هايشان جلب كند و به همين دليل با شكست مواجه شد
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    PART TWO

                    ‪ - ۴‬از ايجاد شرايط نابرابر در ميان صهيونيست‌هاي مهاجر نيز به عنوان يكي ديگر از دلايل شكست ليكود مي‌توان نام برد.

                    هرگز رژيم صهيونيستي پاسخ روشني به اين پرسش نداده است كه به چه دليل ميان يك مهاجر از اتيوپي و اوگاندا با مهاجر ديگري از روسيه، اروپا و يا آسياي دور و نزديك در نظام حاكم بر سرزمين‌هاي اشغالي تفاوت اساسي وجود دارد؟
                    وجود تبعيض و ترسيم خطوط قرمز براي بسياري از مهاجران صهيونيست ، ذهن آنان را به سمت احزاب ديگر مي‌كشاند و ناخواسته آنان را وارد بازي‌هاي كليشه‌اي در اسراييل مي‌كند. غافل از آنكه اساسا اين‌نوع نگرش مربوط به نظام حكومتي صهيونيست هاست و احزاب تنها بخشي از حاكميت بشمار مي‌روند.

                    ليكود و هيچ حزب ديگري در داخل اسراييل نمي‌توانند هرگز اين تبعيض را اعمال نكنند و به‌همين دليل مهاجران نيز همواره در سردرگمي بسر مي‌برند و در انتخاب اين‌حزب يا آن حزب، ترديد دارند.

                    بنابراين يكي از عوامل شكست ليكود را مي‌توان اعمال تبعيض ميان خود يهوديان فرض كرد. هر چند كه سرنوشت ليكود را نيز همواره بايد براي ديگر احزاب به قدرت رسيده در اسراييل نيز فرض كرد.

                    ‪ - ۵‬اعمال رفتارهاي خشن توسط گروه‌هاي فشار، تندروهاي مذهبي و سياسي صهيونيست عليه مردم عادي نيز زندگي در جامعه خشن اسراييل را بسيار طاقت فرسا كرده است .

                    جامعه صهيونيست در اسراييل از پيچيدگي خاصي برخوردار است و به همين دليل شناخت اين جامعه كه از نژادها، اقليت‌ها و اقوام مختلف با طرز تفكر و اعتقادات خاص شكل گرفته نيازمند مطالعات عميق در اين مجموعه است.

                    بدون ترديد تمامي‌احزاب در اسراييل در رويارويي با اين همه تنوع مخالف و موافق، عاجز و درمانده هستند و به خصوص بافت اعتقادي حاكم بر تفكر برخي يهوديان تندرو در اين ميان نيز همواره در برابر خواسته احزاب ميانه رو در اسراييل مقاومت كرده است.

                    ليكود را نيز نمي‌توان خارج از اين دايره بسته تصور كرد و به نوعي رويكرد گروه‌ها را از اين حزب بايد در برخي اعتقادات تند مذهبي آنان نيز جستجو كرد.

                    ‪ - ۶‬اما مهمترين موضوع داخلي كه مي‌توان آن را براي شكست ليكود عنوان كرد بروز اختلافات دروني ميان اعضاي آن است.

                    شارون بسيار كوشيد تا ميان خواسته‌هاي دولت‌هاي خارجي از جمله آمريكا با تحركات داخلي‌دولت خود رابطه‌اي مستقيم ترسيم كند. اين موضوع با توجه به ابزار قدرتي‌كه در دست بسياري ازاعضاي اصلي ليكود، بود و آنها مي‌توانستند با تكيه بر اين ابزار به خواسته‌هاي خود برسند،شايد به مذاق برخي از اعضا خوش نمي‌نمود و همين امر موجب بروز اختلاف و در نتيجه جدا شدن آنها از هم شد.

                    هر چند كه تجمع آنان در كنار هم را نيز هرگز نمي‌توان توجيهي براي يك فكر واحد ميان آنان بشمار آورد.

                    نتيجه منطقي اين امر اين است كه "هرگز نبايد تصور كرد كه صهيونيست ها به رغم داشتن يك ايدئولوژي واحد، داراي يك طرز تفكر واحد نيز هستند" و بايد اين نكته كه جامعه كوچك آنها مملو از اختلافات ، تنش‌ها و كج سليقگي نسبت به خودشان است ، در نظر باشد.


                    * دلايل خارجي شكست ليكود
                    ‪ - ۱‬يكي از دلايل مهم‌در شكست ليكود را مي‌توان پيروزي حماس در انتخابات گذشته فلسطين ذكر كرد.

                    حماس تنها يك گروه و يك جناح نيست بلكه اين تشكيلات نماد يك نهضت و جريان فكري در مقابل زياده خواهي اسراييل است . هر چند تبليغات منفي عليه حماس به خصوص در چند سال اخير بسيار گسترده بوده اما گرايش روزافزون مردم و طرفداران اين جريان به ويژه افكار عمومي خارج از فلسطين حكايت از اقتدار رو به فزوني حماس دارد.

                    ورود رسمي حماس به عرصه سياست در فلسطين ، پيروزي تفكر مقاومت مردمي است .

                    حجم فشارهاي رواني ناشي از اين پيروزي با ترفندي پر رمز و راز توسط شارون و همفكرانش در ليكود دنبال شد و آنان با درك اين موقعيت حماس و موقعيت متزلزل ليكود به عنوان حزب حاكم در اسراييل، خود را خيلي زود از جريانات اصلي ليكود جدا كردند و با اين كار غيرمستقيم همه عواقب اين شكست سياسي را متوجه ساير اعضاي ديگر ليكود كردند.

                    ‪ - ۲‬اجراي نقشه راه و پياده كردن اهداف آمريكا در طرح "خاورميانه بزرگتر" را از ديگر عوامل خارجي براي شكست ليكود مي‌توان عنوان كرد.

                    شارون اگر مي‌خواست اجراي اين نقشه را به تنهايي بر دوش بكشد! مي بايست موضع خود را از ساير اعضاي ليكود جدا مي‌كرد.او هرگز نمي‌توانست تصور كند كه به زودي بر بستر مرگ خواهد افتاد و امكان اجراي اين سناريو را نيز نخواهد داشت.

                    ‪ - ۳‬بسيج افكارعمومي خارج از اسراييل عليه تندروي‌هاي ليكود در كشتار و قتل عام فلسطينيان به خصوص مقاومت اين حزب عليه رهبري فلسطين نيز يكي ديگر از عوامل خارجي مي‌توان عنوان كرد.

                    ‪ - ۴‬هر چند گفته‌شده كه ليكود عقب نشيني يك جانبه از غزه را تاييد كرد و اصل "دو كشور براي دو ملت" را نيز به رسميت شناخت اما به نظر مي‌رسد اين موضوع تحت فشارهاي سياسي خارجي صورت گرفت و شخص شارون به رغم تمايل ساير اعضا با اين موضوع، هرگز مخالف چنين رويكردي توسط اسراييل نبود.

                    بر همين اساس با جدا شدن خود از ليكود و تشكيل جرياني مستقل از آن با عنوان كاديما، به واقع به نوعي تلاش كرد تا محبوبيت خود را در بين گروههاي افراطي صهيونيست ، حفظ كند. اين موضوع به صورتي مستقيم بر شكست ليكود تاثير داشت.

                    ‪ - ۵‬موضوع تعيين مرزهاي اسراييل و فلسطين و اساس مذاكراتي كه دو طرف در اين خصوص داشتند، بدون ترديد موجب كسب يك امتياز توسط فلسطينيان و يك شكست سياسي و امنيتي براي طرف مقابل بود. ليكود به عنوان جناح و حزب حاكم در تاريخ اسراييل همواره بايد بار اين شكست را (به‌زعم صهيونيست ها) بر دوش بكشند و همين موضوع موجب شد تا شارون با طرح‌اختلاف ظاهري با ساير اعضاي ديگر ليكود، خود را خيلي زود از اين موضوع جدا سازد.

                    وي و طرفدارانش در حزب تازه تاسيس كاديما باانگشت گذاشتن براين موضوع به نوعي تلاش كردند كه خود را از جريان پيش آمده مبرا كرده و نقش كمرنگي را به خود بدهند.

                    جريان‌ها و گروه‌هاي افراطي نيز با استقبال از اين موضوع همسوي با اين جريان ساختگي، در جريان انتخابات پارلمان (كنيست) اسراييل با حمايت از جريان تازه شكل گرفته در واقع مهر تاييد بر بقاي تفكرات صهيونيستي و تند شارون و همفكرانش زدند.

                    اين موضوع موجبات شكست ليكود در جريان انتخابات را خيلي زود رقم زد و شارون و هم فكراني مانند "ايهود اولمرت" توانستند با سوار شدن بر اين جريان و ضعف به وجود آمده در اعضاي ليكود، بار ديگر ابقاي جريان سياسي و نظامي خود بر سرزمين‌هاي اشغالي را رقم زنند.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      رييس دفتر سياسي حماس در سومين كنفرانس بين‌المللي قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين گفت: ما جامعه جهاني را مسوول گرسنه نگه داشتن ملت فلسطين مي دانيم.


                      خالد مشعل رييس دفتر سياسي جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) گفت: در صورت توقف كامل كمك‌هاي آمريكا و اروپا به دولت فلسطين، برنامه ما عدم تسليم در برابر اين فشارها است.

                      وي شامگاه جمعه در حاشيه سومين كنفرانس بين‌المللي قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين، در گفت و گو با خبرنگار سياسي ايرنا، افزود: ما جامعه جهاني را مسوول سياست گرسنه نگه داشتن ملت فلسطين مي‌دانيم.

                      خالد مشعل تصريح كرد: امت عربي و اسلامي بايد همه هزينه‌هاي ملت فلسطين را تامين كند.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        صهيونيستها در فرآيندي پيچيده از تنوع و تعدد كانالهاي برقراري ارتباطات سياسي، اقتصادي، نظامي و فني در پروسه‌اي درازمدت توام با صبر، فضاي پس از جنگ سرد را زمينه مساعدي براي نفوذ در كشورها اسلامي و تامين منافع خود يافته‌اند و كوشش خود را در اين زمينه بكار مي‌برند.

                        رژيم اسراييل كه از سوي آمريكا حمايت مي‌شود، در معادلات نويني كه پس از نظم نوين جهاني مطرح شده‌اند مجال مناسب و فرصت بي‌مانندي يافته است كه تابوي روابط كشورهاي اسلامي با رژيم صهيونيستي را بشكند و به مسلمانان بقبولاند كه مناسبات كشورشان با رژيم اسراييل نه تنها قبحي ندارد، بلكه مزايا و امتيازات فراواني را نصيب آنان مي‌سازد.

                        صهيونيستها در تعقيب سياستهاي مورد نظرشان همه امكانات، سازمانها و نهادهاي تحت كنترل خود را كه شبكه پيچيده و در هم تنيده‌اي به گستره سراسر گيتي است به خدمت گرفته‌اند و با استفاده و اتكا به كارآيي منابع مالي، تبليغاتي، فني و نظامي - امنيتي خود در راه تحقق استراتژي كلان، نفوذ و تاثيرگذاري قابل ملاحظه‌اي كه تامين منافعشان را رهاورد داشته باشد، گام برمي دارند.

                        انور سادات تابوي برقراري رابطه با رژيم صهيونيستي را شكست و در ميان بهت و حيرت اعراب بويژه فلسطينيان نيرومندترين خصم اسراييل را از صف مخالفان آن جدا كرد،اما توامان با نزديك شدن به اسراييل مقدمات دور شدن اعراب از يكديگر و تشتت آراي بي‌سابقه ميان آنان را آنچنان كه مطابق ميل واشنگتن و تل‌آويو بود، فراهم آورد.

                        از سوي ديگر حمله نظامي صدام ديكتاتور بغداد به كويت و تهديد كشورهاي حاشيه خليج فارس بويژه عربستان از سوي رژيم بعثي عراق، بهترين فرصت ممكن براي سران تل‌آويو بود كه با كمك پدرخوانده خود در واشنگتن، شيوخ ثروتمند منطقه را كه از جاه‌طلبيهاي صدام هراسان شده و خطر حضور ارتش تا دندان مسلح وي را در بيخ گوش خود مي‌ديدند، به سمت برقراري روابط با اسراييل سوق داد.

                        درپي آن براي برقراري رابطه و لغو مرحله‌اي تحريم‌ها عليه رژيم صهيونيستي از سوي كشورهاي حاشيه خليج فارس تلاش‌هايي صورت گرفت .

                        اما كمترين بهره‌اي كه از ناحيه تحولات خليج فارس عايد سردمداران صهيونيست در تل‌آويو شد، اين بود كه در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، قطر و عمان به همكاري فعال خود با روند سازش در خاورميانه و برقراري رابطه با رژيم اسراييل ادامه دادند و مشتاقانه به آغوش اين رژيم غلطيدند.

                        نتيجه اين مناسبات به اين شكل تبلور يافت كه در كنفرانسهاي آب و خلع سلاح كه از نشستهاي فرعي مذاكرات صلح محسوب مي‌گردد و در كشورهاي عمان و قطر برگزار شد همچنين در كنفرانس بزرگ اقتصادي دوحه در سال ‪ ۱۹۹۷‬مقامها و شركتهاي اسراييلي حضور و مشاركت گسترده و فعال داشتند.

                        ملك حسين پادشاه سابق اردن و ملك حسن دوم پادشاه سابق مراكش از آن گروه رهبران استثنايي عرب بودند كه حتي پيش از آغاز مذاكرات صلح مصر و اسراييل مناسبات مخفيانه اما ريشه‌دار و مستمري با رژيم اسراييل داشتند و نقش كشور منتقل‌كننده پيامهاي صهيونيستها به اعراب و دريافت پاسخ متقابل را ايفا مي‌كردند.

                        در ميان كشورهاي غيرعرب و مسلمان، تركيه تا پيش از به قدرت رسيدن حزب اسلامگراي عدالت و توسعه به رهبري رجب طيب اردوغان بويژه در زمان رياست جمهوري سليمان دميرل رييس جمهوري اسبق اين كشور،از جمله اعضاي استثنايي دنياي اسلام بود كه روابطي نزديك با رژيم صهيونيستي داشت .

                        دوطرف در زمينه اقتصادي، تجاري و بازرگاني و نظامي و امنيتي همكاري دارند.

                        علاوه بر كشورهايي كه ذكر شد ، صهيونيستها در تلاش هستند با كشورهاي اسلامي ديگري چون پاكستان و آذربايجان روابط گسترده‌اي برقرار سازند.

                        رژيم صهيونيستي شرايط جديد پس از فروپاشي شوروي ، پايان جنگ سرد را فرصت مناسبي براي نفوذ در كشورهاي اسلامي و بهره برداري از روابط با آنها مي‌دانند ، اما در اين ميان حس تنفر مردم كشورهاي اسلامي نسبت به صهيونيست‌ها بزرگترين مانع در اين راه است
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          زنان فلسطيني در دلاوري ، استقامت ، مقاومت و صبر در برابر مشكلات طاقت فرسا، ضرب المثل شده‌اند . آنان نيروي مقاومت خودرا باتوكل به خدا وايمان به حقانيت و عمل به واجباتشان به دست مي‌آورند .

                          تجربه جنبش زنان اسير فلسطيني ويژگي منحصر به فردي را كسب كرده است به طوري كه در بخشي از اين تجربيات با تجربه عمومي اسراي فلسطيني نيز هماهنگي داشته است. اين جنبش دردها و رنج‌هاي بيشتري را متحمل شده و در روند رشد و بلوغ ملي در جامعه فلسطين نقش بسزائي را ايفا كرده است. زن فلسطيني به نوبه خود در كنار مرد فلسطيني در برابر اشغالگران به مبارزه برخاسته است .

                          گزارش مركز اطلاع رساني فلسطين به نقل از منابع غير رسمي و اوليه فلسطين نشان مي‌دهد كه از سال ‪۱۹۶۷‬بيش از ‪ ۵۰۰۰‬زن فلسطني وارد زندان‌هاي اسراييل شده‌اند .

                          ليست زنان اسير فلسطيني گروههاي مختلفي را در برگرفته است .زناني در اين زندان حضور دارند كه سالها از اسارت آنان در زندان اشغالگران مي گذرد .

                          بيشتر دستگيريهاي زنان فلسطيني بين سالهاي ‪ ۱۹۶۸‬تا ‪ ۱۹۷۶‬و در انتفاضه اول صورت گرفته است . زنان اسير فلسطيني در خلال دستگيري با شكنجه اذيت و آزار روبرو مي‌شوند و بر اساس گواهي بسياري از زنان اسير فلسطيني آنان مورد ضرب وشتم وفشارهاي رواني وتهديد قرار مي‌گرفتند .

                          تاريخ جنبش زنان اسير فلسطيني در سالهاي ‪ ۱۹۶۹ - ۱۹۶۸‬شاهد بيشترين بي رحمي‌ها بوده است به ويژه اينكه آنان در ابتداي تجربه زندان و آغاز مبارزات به منظور دفاع از خويشاوندان خود در داخل زندان بااقدامات تخريب و شكنجه روحي مواجه بودند .

                          زنان اسير فلسطين از ابتداي دستگيري ،براي بهبود شرايط زندان ها و مقابله باسياستهاي سركوب وخشونت به برنامه‌هاي مبارزاتي واعتراض آميز واعتصاب غذاي نامحدود دست زدند . آنان درسال ‪ ۱۹۸۴‬به مدت ‪ ۱۸‬روز و در سال ‪ ۱۹۹۲‬به مدت ‪ ۱۵‬روز و در سال ‪ ۱۹۹۶‬به مدت ‪ ۱۸‬روز و در سال ‪۱۹۹۸‬ به مدت ‪ ۱۰‬روز به اعتصاب غذا دست زدند و علاوه بر اقدامات در برنامه‌هاي اعتراض‌آميز نيز شركت كردند.

                          اصلي‌ترين درخواستهاي زنان اسير فلسطيني جدا كردن آنان از زنان جنايتكار وبهبود وضع معيشتي آنان مانند بهبود كيفيت غذا ، درمان بيماري ، اعطاي اجازه براي استفاده از روزنامه وكتاب ونامه ، وارد كردن انواع لباس وكالا در خلال ملاقات ، پايان دادن به سركوب وبازرسي تحريك آميز از سوي زنان مسئول زندان را تشكيل مي‌داد .زنان اسير فلسطيني بااقدامات اعتراض آميز خود موفق شدند به برخي از خواسته‌هاي خود دست يابند وبراي خدمت به اسرا موسسه‌اي را در داخل زندان تشكيل دهند .

                          مشكلات زنان اسير فلسطيني وصف ناشدني است اين زنان در سلولهاي تنگ و باريك زندانهاي رژيم صهيونيستي زايمان وبه مدت دوسال كودكان خود را در آنجا بزرگ مي‌كنند . "اميمه آغا" و"سميحه حموان" و"ماجده سلايمه" ازجمله اين زندانيان بودند .

                          در اين زندان زناني حضور دارند كه در نتيجه بي‌توجهي مسئولان اشغالگر در مورد سلامتي آنان به بيماري‌هاي متعددي مبتلا شده‌اند .

                          تاريخ جنبش زنان اسير در سال ‪ ۱۹۹۶‬م پيشينه افتخار آميزي را در ثبت كرده است. هنگامي كه صهيونيست‌ها پس از توافق طابا خواستند تعدادي از زنان اسير فلسطيني را آزاد كنند، زنان اسير فلسطيني آن را رد كردند و خواستار آزادي دسته جمعي زنان اسير شدند و ترجيح دادند كه در زندان بمانند. آنها موفق شدند در نهايت سخن خودرا به كرسي بنشانند و در آغاز سال ‪ ۱۹۹۷‬تمامي زنان اسير فلسطين از زندانهاي اشغالگران آزاد شدند .

                          اين اسيران پس از امضاي توافق اسلو افتخار ديگري را درتاريخ جنبش خود رقم زدند وباشعار "هيچ صلحي بدون آزادي تمامي اسراي فلسطيني صورت نخواهد گرفت" به منظور دستيابي به اهداف خود در آزادي در كنار ديگر اسراي زندان هاي اشغالگران در اقدامات مبارزاتي شركت كردند .

                          در انتفاضه الاقصي دستگيري زنان به صورت بي‌سابقه‌اي افزايش يافت و ‪ ۱۵۰‬زن فلسطيني باز داشت شدند كه ‪ ۵۵‬تن از انان در حال حاضر در زندان هاي صهيونيست‌ها اسيرند .

                          زنان اسير فلسيني در انتفاضي الاقصي در حين بازجويي در اتاقهاي بازجويي باانواع شكنجه و آزار مواجه بوده‌اند وصهيونيست‌ها بااقدامات سركوبگرانه وزورگويانه حقوق انساني آنان را زير پا گذاشته اند.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            دو تن از اساتيد دانشگاه سمنان گفتند: همه آزاديخواهان دنيا بايستي از از آرمان‌ها و مردم ستمديده فلسطين حمايت كنند.

                            يكي از اساتيد دانشگاه سمنان به خبرنگار ايرنا گفت: همه آزاديخواهان دنيا معتقدند كه اسرائيل يك كشور غاصب است و مردم فلسطين حق دارند تا با مبارزات خوداز سرزمين خود دفاع كنند.

                            "سيدحبيب‌الله احمدپناه" اضافه‌كرد: دولت غاصب اسرائيل براي تثبيت موقعيت خود، نسل كشي و قتل عام مالكان كشور فلسطين را به راه انداخته است.

                            او افزود: رژيم صهيونيستي با نيرنگ و اعمال زور و با پشتيباني استعمار- گران، ساكنان اصلي اين سرزمين را سركوب مي‌كند.

                            وي با اشاره به آواره شدن ملت مظلوم فلسطين گفت: سلب حاكميت از يك ملت و آواره كردن آنها و تغيير جغرافيايي سياسي منطقه هيچ توجيهي ندارد.

                            احمدپناه در ادامه اضافه كرد: مسلح كردن صهيونيست‌ها به سلاح‌هاي اتمي و كمك‌هاي اقتصادي وپشتيباني سياسي، نه تنها موجب از بين رفتن امنيت منطقه شده بلكه باعث سلب امنيت جهاني شده است.

                            اين استاد دانشگاه گفت: سرزمين فلسطين محل رشد پيامبران الهي و مدفن آنان و مجموعه‌اي غني از تمامي اديان پيش از اسلام است.

                            وي افزود: متاسفانه اسرائيل با اشغال اين كشور مقدس نشان داد كه هيچ گونه احترامي براي اديان الهي قائل نيست.

                            احمدپناه ابراز اميدواري كرد ملت ايران همواره ياري رسان فلسطينيان مظلوم باشند.

                            مدرس علوم و معارف دانشگاه سمنان نيز گفت: مشروعيت رژيم صهيونيستي همواره زير سوال بوده و خواهد بود.

                            "علي اسماعيلي" اظهارداشت: اين كشور با در اختيار داشتن سلاح‌هاي هسته‌اي، عامل ناامني كشورهاي مسلمان و منطقه خاورميانه است.

                            وي بااشاره به اينكه صهيونيست‌ها ارزشي براي مقدسات قائل نيستند، گفت:
                            تخريب مسجد الاقصي و اماكن مقدس دليل خوبي براي اثبات اين موضوع است.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              توطئه صهيونيست‌ها براي تخريب مسجدالاقصي

                              تهديد حمله افراطيون صهيونيست به مسجدالاقصي، حرم شريف مسلمانان به آنچنان بحراني تبديل شد كه تا آستانه شكل‌گيري انتفاضه سوم پيش رفت.

                              هزاران تن از گروه‌هاي دست راستي و يهوديان تندرو چندين بار در نزديكي بيت‌المقدس اجتماع كردند تا وارد منطقه‌اي شوند كه مسجدالاقصي در آن قرار دارد.

                              در همين راستا همزمان با تشديد تهديدهاي صهيونيست‌هاي تندرو به‌منظور حمله به حرم شريف، فلسطينيان نيز هربار براي حمايت از قبله نخستين مسلمانان، به سوي بيت‌المقدس روانه مي‌شوند.

                              اين مسجد و اين منطقه از چنان اهميتي در اسلام و ميان مسلمانان برخوردار است كه وقتي در سال ‪ ۲۰۰۰‬آريل شارون به همراه يك گروهان سرباز صهيونيست وارد مسجدالاقصي شد خون ملت فلسطين به خروش آمد و انتفاضه ي دوم كه به انتفاضه الاقصي معروف شد شكل گرفت و اسرائيل تاوان سنگيني در قبال اين انتفاضه پس داده و مي‌دهد .

                              جاي ترديد نيست كه رژيم صهيونيستي به‌عنوان مدافع سازمان‌ها و جريان‌هاي تندرو صهيونيست،بااشغال بيت‌المقدس شرقي در سال ‪ ،۱۹۶۷‬زمينه لازم را براي حمله صهيونيست‌ها به مسجدالاقصي فراهم مي‌كند. مسجدالاقصي تاكنون بارها مورد تهاجم افراطيون صهيونيست قرار گرفته است. اساسا مسجدالاقصي به‌عنوان قبله اول مسلمانان و سومين مكان مقدس آنها موردتوجه ويژه ‪ ۱/۵‬ميليارد مسلمان مي‌باشد، به همين دليل رژيم صهيونيستي با توجه به‌اهميت مسجدالاقصي و جايگاه والاي اين مكان مقدس از سال ‪ ۱۹۶۷‬و به‌دنبال اشغال بخش شرقي بيت‌المقدس توسط صهيونيست‌ها، تلاش كرد تا از طريق ايجاد حفاري‌هاي مصنوعي به بهانه وجود هيكل سليمان در زير حرم شريف بخش‌هاي وسيعي از ساختار جغرافيايي و سنتي اين مسجد مهم را تغيير دهد.

                              در زمان گلدا ماير ( نخست وزير وقت رژيم غاصب) در سال ‪ ۱۹۶۹‬يك مسيحي صهيونيست از استراليا ( دنيس مايكل دوهان) مسجد الاقصي را به آتش كشاند .

                              به‌دنبال اين رويداد و پس از تشكيل كميته قدس تحت‌نظر سازمان كنفرانس اسلامي تلاش شد تا نظارت بين‌المللي به وضعيت مسجدالاقصي صورت گيرد، اما به‌دليل بي‌توجهي برخي كشورهاي عربي و اسلامي اين كميته نتوانست راهبرد مشخصي براي حمايت از بيت‌المقدس و مسجدالاقصي تدوين كند، لذا مسجدالاقصي از سال ‪۱۹۶۷‬ تاكنون بارها از سوي برخي صهيونيست‌هاي افراطي مورد تعرض و اهانت قرار گرفته و هربار با واكنش‌هاي مقطعي و بدون راهبرد مشخص كشورهاي اسلامي و عربي مواجه شده است كه پس از مدتي اين واكنش‌ها فروكش كرده است.

                              به هرحال از زماني كه تصميم شارون در كابينه اسرائيل براي خروج از غزه به‌تصويب رسيد ، بسياري از شهرك نشينان صهيونيست كه خود را قرباني اين طرح مي‌دانستند تلاش كردند تا نظر مساعد خاخامهاي اسرائيلي را براي مجاز شمردن حمله به مسجدالاقصي و تخريب اين مكان مقدس جلب كنند. اين تلاش غير از آنكه منجر به اعلام تاريخ‌هائي براي يورش به مسجدالاقصي گرديده تاكنون درگيريهاي خشونت بار و خونيني را نيز در بيت‌المقدس ميان صهيونيستهاي متجاوز با مدافعين فلسطيني موجب گرديده است .

                              به اعتقاد مفسران سياسي اين گونه تهديدات نقشه‌هائي بود تا در سايه آن شارون بتواند در مقابل حكومت خودگردان كسب امتياز كند. هدف اين است كه افراطيون صهيونيست به عنوان يك گروه فشار بتوانند فلسطينيان را در هرگونه تعامل با رژيم شارون منفعل بسازند.

                              در سال ‪ ۱۹۹۶‬كه نتانياهو نخست وزيري رژيم صهيونيستي را برعهده داشت به دو دليل تونل‌هايي درزير منطقه بيت‌المقدس و مسجدالاقصي حفر شده:
                              ‪ -۱‬يافتن بقاياي معبد سليمان (كه هيچ آثاري از معبد سليمان يافت نشد) ‪ -۲‬تخريب و تضعيف پايه‌هاي مسجدالاقصي براي از بين بردن هرچه سريعتر اين مسجد .در سال ‪ ۲۰۰۴‬نيز بيشترين تعداد حملات به اين منطقه صورت گرفت كه بي سابقه بوده و بيش از ‪ ۶۰‬مورد حمله صورت گرفته و صهيونيستها به اين منطقه يورش برده و قصد تخريب داشتند .

                              درهمين رابطه برخي سازمان‌ها، موسسه ها،گروهك‌ها وكميته‌هاي مختلف اسرائيلي در صددند تا پروژه ي تخريب را به كامل ، ازجمله اين موسسات عبارتند از:
                              ‪ -۱‬موسسه ي "رافافا" يا "ريواوا" ، مدير اين موسسه "ديويد عبري" نام دارد . كه اعضاي اين موسسه از يهوديان افراطي هستند و جلساتي را براي تصميم‌گيري به منظور تسريع تخريب مسجدالاقصي تشكيل ميدهند .

                              ‪-۲‬مركز "پژوهش‌هاي معبد" : رياست اين مركز را "يسرائيل آريل" بر عهده دارد . اين فرد كه در كنگره‌معبد كه در اسرائيل تشكيل شده بود، طي سخناني متذكر شد كه "تا زماني كه معبد در پايتخت اسرائيل بنا نشده باشداسرائيل نمي تواند حاكميت كاملي داشته باشد و همه مشكلاتي كه هم اكنون رخ مي دهد علتش عدم وجود معبد است و هيكل راه حل همه مشكلات ماست.

                              ‪ -۳‬گروه "زنده و قيام" : اين گروه در دهه‪ ۸۰‬ميلادي توسط "يهودا اسيون" تاسيس شد و دراين دهه به جد در صدد تخريب مسجدالاقصي و اماكن متبركه ي اطراف آن بود .

                              ‪ -۴‬صندوق "بيت المال معبد" : اين صندوق نيز به منظور جمع‌آوري كمك‌هاي مالي براي تسريع در تخريب مسجد و همچنين بازسازي معبد شكل گرفته است و سالانه مقادير زيادي از كمك‌هاي مالي را از صهيونيست‌هاي سرتاسر جهان در خود جاي مي‌دهد .

                              ‪-۵‬گروه " جنبش مومنان معبد و سرزمين اسرائيل": اين گروه ‪ ۳۰‬سال پيش توسط "گرشون شولم" تاسيس شد . اين گروه از فعالترين جنبش‌ها در اين راستا به شمار مي‌رود . اين گروه به مناسبت‌هاي مختلف مذهبي يهود ، يهوديان را در مقابل مسجد قبه الصخره جمع آوري مي‌كند و پرچم اسرائيل كه منقوش به ستاره ي ‪ ۶‬پر و ‪ ۲‬خط آبي است را به دست مي‌گيرند .

                              ‪ -۶‬گروه "جنبش ساخت معبد" : رياست اين گروه را "يوسف بويم" به عهده دارد . اين گروه علاوه بر حركاتي براي تخريب مسجد دست به اقدامات ديگري چون چاپ و نشر مجله ي "معبد بنا خواهد شد" و كتابهايي در اين مورد و همچنين در مورد مناسك مذهبي مي‌زند .

                              ‪ -۷‬جنبش تروريستي "كاخ" : اين گروه تروريست از تندروترين جنبش‌ها در اين زمينه است كه رياست آن را يك خاخام تند روي يهودي به نام "كهانه" به عهده دارد .

                              ‪ -۸‬گروهك "گوش آمونيم" : اعضاي اين جنبش در خانه‌هاي خود عكس‌هايي از معبد كذايي نصب مي‌كنند. آنها از مخالفين سرسخت عقب نشيني شارون از غزه بودند به طوري اعضاي اين گروه چندين بار شارون را كه خود معروف به قصاب صبرا وشتيلا مي‌باشد به تساهل متهم كرده و او را تهديد به قتل كرده بودند و به هيچ وجه حاضر به كنار آمدن با فلسطينيان و مذاكره با آنها نيستند.

                              جداي از اين صهيونيستها ، موسسات و انجمن‌هاي مسيحي صهيونيستي نيز هستند كه تخريب مسجد الاقصي را پيگيري مي‌كنند :
                              ‪"-۱‬اتحاد مسيحيان براي اسرائيل"
                              ‪"-۲‬دوستان اسرائيل"
                              ‪"-۳‬مسيحيان هوادار اسرائيل"
                              ‪"-۴‬مركز مسحيان صهيونيست"
                              ‪"-۵‬كنگره رهبري ملي گراي مسيحي براي اسرائيل"
                              ‪"-۶‬سازمان مركز جهاني مسيحيت"
                              در واكنش به اين اقدامات خصمانه و نژادپرستانه شخصيت‌هاي اسلامي فلسطين با استناد به گزارش‌هاي موثق تاكيد دارند كه رژيم صهيونيستي همچنان به حفاري‌هاي خود در زير مسجد الاقصي ادامه مي‌دهد.

                              شيخ عبدالمجيد عطا از روحانيان برجسته فلسطيني در اين‌باره اظهار مي‌دارد:
                              كارشناسان رژيم صهيونيستي با دستگاه‌هاي مخصوص مشغول حفاري زير مسجدالاقصي هستند تا زمينه فرو ريختن آن را فراهم كنند.

                              عبدالرحمن عباد از مسوولان دارالفتوي الاسلامي در فلسطين نيز گفته است كه اين حفاري‌ها بخشي از طرح بزرگتري است كه اشغالگران بتدريج و دور از چشم وسايل اطلاع رساني، در حال اجراي آن هستند.

                              دبيرخانه اتحاديه رابطه العالم الاسلامي هم درباره حفاريهاي زير مسجد الاقصي هشدار داده و بيان داشته است كه اين اقدام رژيم صهيونيستي موجب ويراني ديوارهاي مسجد و نابودي آثار اسلامي موجود در آن خواهد شد.

                              دبيرخانه اين اتحاديه اعلام كرد كه پيگيري آنچه كه اكنون در شهر قدس و اماكن مقدس از جمله مسجد الاقصي مي‌گذرد نشان مي‌دهد اين مسجد در معرض خطر جدي قرار دارد و اسراييل قطعنامه‌ها و كنوانسيون‌هاي بين‌المللي درباره اين اماكن را زير پا گذاشته است.

                              عبدالله بن عبدالمحسن التركي دبيركل اين اتحاديه نيز در اين‌باره اعلام كرد گزارش‌هايي درباره خطرهايي كه مسجد الاقصي را تهديد مي‌كند دريافت كرده است.

                              وي افزود بيانيه‌اي از شيخ يوسف جمعه سلامه وزير اوقاف و امور مذهبي حكومت خودگردان فلسطين دريافت كرده كه در آن گفته شده ديوارهاي بخش قديمي شهر قدس و آثار اسلامي اين شهر در حال نابودي است.

                              التركي از سازمان فرهنگي ، آموزشي و تربيتي ملل‌متحد(يونسكو) خواسته است تا از شهر قدس و اماكن مقدس آن حمايت كند.

                              همچنين موسسه بازسازي مقدسات اسلامي‌الاقصي نسبت به تمامي توطئه‌هاي آمريكايي صهيونيستي در جهت آسيب رساندن به مسجد الاقصي هشدار داده‌است. اين موسسه با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد:"ما در سايه اين طرح‌ها و تحولات كه آشكارا از آسيب به مسجد الاقصي و معبد سوم صحبت مي‌كنند نسبت به اين امر شديدا هشدار مي‌دهيم.

                              موسسه الاقصي همچنين از دولت‌ها و ملت‌هاي جهان اسلام خواست كه نسبت به اين طرح‌ها هشيارانه رفتار كنند و آن را جدي بگيرند. موسسه الاقصي اعلام كرد:"ما در وضعيتي قرار گرفته‌ايم كه خطرات نسبت به مسجدالاقصي افزايش يافته است از اين رو از جهان عرب و اسلام، از مردم كشورهاي اسلامي، دولتمردان، عالمان و موسسات آنها مي‌خواهيم كه به مسئوليت و وظيفه خود در زمينه حمايت از مسجدالاقصي عمل كنند و آنها را دعوت مي‌كنيم به اينكه نسبت به خطرات واقعي و رو به رشد آن هشيار باشند و طرح‌هاي "اسرائيل" را جدي بگيرند. ما از آنها مي‌خواهيم كه به مسئوليت ديني، اعتقادي، تاريخي و ملي خود عمل كرده و در برابر خطر حال و آينده شهر قدس و مسجد الاقصي اولين قبله مسلمانان، دومين مسجد و سومين حرم مقدس بايستند.

                              در كل بايد دانست كه بحران تعرض به مسجدالاقصي حتي در صورت عدم وقوع حادثه‌اي در آن ، يقينا خاتمه نخواهد يافت و همواره به صورت يك تهديد عليه ملت فلسطين و عقايد و آرمانهايش باقي خواهد ماند.

                              صهيونيست‌ها پيش‌تر و در يك مقاله‌اي با عنوان "لزوم بيداري" كه در يكي از نشريات ماهانه اسرائيلي به چاپ رسيده بود، به صراحت اعلام كردند:
                              مسجدالاقصي بايد ويران شود و معبد سليمان با ده ستون به‌جاي آن احداث گردد.

                              برنامه تخريب مسجد الاقصي هنوز ادامه دارد و قرار است دور جديد آن در آينده آغاز شود. از اين رو حمايت سازمان‌ها، مجامع جهاني و اسلامي از ملت فلسطين براساس صيانت از مقدسات اديان الهي يك ضرورت انكارناپذير است.

                              علاوه بر آن از هم‌اكنون سازمان كنفرانس اسلامي و دولت‌هاي عربي و اسلامي نيز بايد مكانيزم كارامدي را جهت جلوگيري و مقابله با تخريب احتمالي مسجدالاقصي از سوي صهيونيست‌ها ايجاد و آن را به‌كار گيرند.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X