PART ONE
گزارش توسعه انساني كه توسط برنامه عمران سازمان ملل منتشر شد،مبناي طرح خاورميانه بزرگ قرار گرفت.
آمريكا بر اساس نتايج اين گزارش كه در آن وضعيت و چهرهاي منفي از توسعه انساني در جهان عرب ارائه شده بود،طرحي را براي ايجاد اصلاحات همه جانبه در زمينههاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و... مطرح كرد كه محور اجلاس سران هشت كشور صنعتي در ايالت جورجياي آمريكا قرار گرفت.
دراين طرح در چند بند به موضوع مناقشه اعراب و اسراييل اشاره شد. طبق اين طرح مناقشه اعراب و اسراييل بايد به موازات ايجاد اصلاحات در خاورميانه و بر اساس قطعنامه و قراردادهاي بينالمللي حلوفصل گردد. به طوري كه دو اسراييل و فلسطين در كنار هم در صلح و ثبات زندگي كنند.
** اهداف طراحان طرح خاورميانه بزرگ
آمريكا و اروپا به عنوان طراحان طرح به شمار ميروند. اهداف طراحان را ميتوان در دو سطح اهداف اعلامي و ظاهري و اهداف واقعي و پنهاني مورد بررسي قرار داد.
در سطح اول كه به اهداف اعلامي و ظاهري اشاره ميشود، به متن طرح خاورميانه بزرگ استناد ميگردد.
در مقدمه اين طرح اشاره شده است كه اين طرح فراگير بوده و تمامي زمينههاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و غيره را در منطقه دربر ميگيرد، البته نبايد اصلاحات از خارج تحميل شود،بلكه بايد از بطن جوامع اين منطقه برخيزد و بر اساس ويژگي هر كشور باشد و در عين حال نبايد هيچ مانعي در برابر اصلاحات وجود داشته باشد. اين طرح همچنين خواهان ايجاد راهكارها و موسساتي براي تحقق اصلاحات است كه مهمترين آن <مشاركت به خاطر پيشرفت و آينده> و <جهش به آينده> است.
در اولين بند اين طرح، به تعهد كشورهاي صنعتي در حمايت از اجراي اين طرح اشاره شده است:
<ما سران كشورهاي گروه هشت، اين نكته را درك ميكنيم كه صلح، پيشرفت و تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي و رفاه و ثبات در كشورهاي خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا، چالشهايي به شمار ميروند كه براي ما و به طور كلي جامعه بينالملل اهميت دارد و دغدغه ما را تشكيل ميدهد، لذا ما حمايت خود را از اصلاحات دموكراتيك، اجتماعي و اقتصادي برخاسته از متن آن منطقه اعلام ميكنيم>.
كشورهاي صنعتي در اين طرح ضمن تمجيد از فرهنگ غني كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا، اعلام ميكنند در صورت تعهد اين كشورها به ايجاد اصلاحات در زمينههاي گوناگون، پايبندي خود را به چند مورد اعلام ميكنند: ۱تقويت پايبندي جامعه بينالملل به صلح و ثبات در خاورميانه و شمال آفريقا، ۲ حلوفصل مناقشههاي طولانيمدت و اغلب تلخ به ويژه مناقشه اسراييل و فلسطين، ۳برقراري ثبات كامل و فراگير در عراق، ۴عدم تحميل اصلاحات از خارج بر اين منطقه، ۵احترام به تنوع و تكثر و اعتقاد به اينكه هر كشوري منحصر به فرد تلقي ميشود، ۶حمايت از اصلاحات به معناي مشاركت
كارخانهداران، سرمايهداران و عاملان بخش بازرگاني و سازمانهاي جامعه مدني در منطقه به اعتبار اينكه آنها شركاي كامل در تلاشهاي مشترك ما هستند، ۷ حمايت از اصلاحات در منطقه به نفع تمام ساكنان آن است كه يك تلاش طولانيمدت است و مستلزم آن است گروه هشت و كشورهاي منطقه براي اين كار تعهداتي بدهند كه تا نسلهاي بعدي هم ادامه داشته باشد.
طبق اين طرح كشورهاي گروه هشت اعلام كردند كه تعهداتشان در سه زمينه متمركز است:
۱در زمينه سياسي: پيشرفت به سوي دموكراسي و حكومت قانون مستلزم قرار دادن ضمانتهاي فعال و موثر در زمينههاي حقوق بشر و آزاديهاي سياسي است كه به صورت برجسته و متمايز به معناي احترام به تنوع و چندحزبي بودن است.
۲در زمينه اجتماعي و فرهنگي: آموزش براي همه و آزادي بيان و مساوات و برابري ميان زنان و مردان به علاوه دستيابي به فناوري اطلاعات جهاني كه از اهميت حياتي و جدي براي نوسازي و رفاه برخوردار است.
۳در زمينه اقتصادي: ايجاد فرصتهاي شغلي، اولويتي است كه هيچ هدفي در كشورهاي اين منطقه بر آن مقدم نخواهد بود.
در سطح دوم بايد اهداف واقعي طراحان طرح را بررسي كرد و به اين سوال پاسخ داد كه آيا واقعا آمريكا و اروپا، آنطور كه در سطور فوق، ذكر گرديد براي توسعه و رشد ملتهاي منطقه خاورميانه، به ارائه طرح پرداختهاند؟ به طور طبيعي دولتهاي جهان امروز، تفاوتهايي را ميان سياستهاي اعلامي و سياستهاي اعمالي براي خود قائل هستند كه اين امر در سياست خارجي قدرتهاي بزرگ جهاني، كاملا مشهود و ملموس است. به عنوان مثال دولت آمريكا به بهانه وجود سلاحهاي كشتارجمعي در عراق، ارتباط صدام با القاعده و تهديد صدام براي امنيت جامعه جهاني به اين كشور حمله نمود،ولي امروزه سازمانهاي نظامي و اطلاعاتي همان دولت آمريكا، به بياساس بودن آن اتهامات تاكيد ميروزند.
در عين حال آمريكا هماكنون حضور خود را به بهانه ايجاد ثبات توجيهميكند.
پس كسب منافع ملي در عراق در پس اتهامات مذكور، هدف اصلي حمله آمريكا به عراق بود. با توجه به اين مثال ميتوان نتيجه گرفت كه اهداف آمريكا و اروپا، اهدافي وراي موارد مذكور در طرح ميباشد.
دولت آمريكا به خاطر قدرت اقتصادي و نظامي فوقالعادهاش، درصدد تحكيم نفوذ و گسترش سلطه خود در عرصه سياسي ميباشد و در نظام بينالمللي پس از نظام دوقطبي، در پي حاكم نمودن نظام تك قطبي يا حتيالامكان نظام تك چند قطبي ميباشد.
نظريات متعددي نيز در اين راستا همچون نظريه <پايان تاريخ> فوكوياما، يا نظريه <برخورد تمدنها>ي هانتينگتون ارائه شده كه عمدتا بر محور بودن نظام سياسي و اقتصادي آمريكا به عنوان محور و ستون نظام بينالمللي كنوني تاكيد نموده است. طرح خاورميانه بزرگ را بايد به عنوان مرحله جديدي از تحكيم هژموني آمريكا و غرب بر خاورميانه محاسبه كرد.
در اين طرح هر چند كه بر بومي بودن اصلاحات تاكيد شده است ولي تبليغ اين موضوع كه تركيه به عنوان يك كشور اسلامي ولي با دارا بودن عواملي از دموكراسي ميتواند به عنوان الگوي اصلاح در كشورهاي عربي مورد توجه قرار گيرد بدون شك به معناي تبليغ حكومت لائيك، اسلام فردي و منزوي و تمايل به ارزشهاي غربي ميباشد.
در يك كلام ميتوان گفت آمريكا و اروپا با شيوههاي فرهنگي (تغيير در فرهنگ و قواعد آموزشي و ديني مردم خاورميانه و شمال آفريقا) درصدد دستيابي به اهداف سياسي، امنيتي و اقتصادي خويش هستند كه تامين امنيت و تحكيم جايگاه اسراييل به عنوان بخشي از اين طرح به حساب ميآيد.
ب) مواضع دولتهاي خاورميانه: كشورهاي خاورميانه در قبال طرح خاورميانه بزرگ عمدتا ژست مخالف به خود گرفتهاند. زيرا ارائه و اجراي طرح اصلاحگرايانه از منابعي خارج از كشورهاي منطقه را امري تحميلي و اجباري فرض ميكنند.
در ميان كشورهاي خاورميانه، كشورهاي مصر و عربستان، موضعگيري تندتري داشتند تا جايي كه به نشانه اعتراض به اين روند، به دعوت جورج بوش، رييسجمهور آمريكا براي شركت در نشست سران هشت كشور صنعتي پاسخ منفي دادند در اين ميان از آنجايي كه اسراييل خود را كشوري دموكراتيك ميداند، محوريت طرح را بر تعريف جايگاه كشورهاي خاورميانه در طرح خاورميانه بزرگ متمركز نموده و از محوريت بحران اسراييل و فلسطين در اين طرح بكاهند.
آنها همچنين بيش از آنكه به بندهاي اشارهشده در طرح خاورميانه بزرگ در رابطه با بحران فلسطين (همچون تاكيد طرح بر اجراي قطعنامهها و قراردادهاي بينالمللي مرتبط) تاكيد كنند، از طرح تخليه نوار غزه و طرح راهنماي مسير سخن راندند. بازسازي نيروهاي امنيتي فلسطين جهت مبارزه با ترور، رعايت حقوق بشر در كشورهاي خاورميانه از طريق رعايت اصول حقوق بشر و مشروط دانستن پايان منازعه اسراييلي فلسطيني به دگرگونيهاي سياسي اجتماعي در كشورهاي خاورميانه از ديگر محورهاي تبليغاتي اسراييليها در اين زمينه ميباشد.
ج) جايگاه بحران فلسطين در طرح خاورميانه بزرگ: در چندين بند از طرح مذكور به موضع بحران فلسطين اشاره شده است. امري كه مورد انتقاد كشور خاورميانه واقع شد اين است كه در اين طرح به موضوع فلسطين اهميت شايسته داده نشده است.
گزارش توسعه انساني كه توسط برنامه عمران سازمان ملل منتشر شد،مبناي طرح خاورميانه بزرگ قرار گرفت.
آمريكا بر اساس نتايج اين گزارش كه در آن وضعيت و چهرهاي منفي از توسعه انساني در جهان عرب ارائه شده بود،طرحي را براي ايجاد اصلاحات همه جانبه در زمينههاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و... مطرح كرد كه محور اجلاس سران هشت كشور صنعتي در ايالت جورجياي آمريكا قرار گرفت.
دراين طرح در چند بند به موضوع مناقشه اعراب و اسراييل اشاره شد. طبق اين طرح مناقشه اعراب و اسراييل بايد به موازات ايجاد اصلاحات در خاورميانه و بر اساس قطعنامه و قراردادهاي بينالمللي حلوفصل گردد. به طوري كه دو اسراييل و فلسطين در كنار هم در صلح و ثبات زندگي كنند.
** اهداف طراحان طرح خاورميانه بزرگ
آمريكا و اروپا به عنوان طراحان طرح به شمار ميروند. اهداف طراحان را ميتوان در دو سطح اهداف اعلامي و ظاهري و اهداف واقعي و پنهاني مورد بررسي قرار داد.
در سطح اول كه به اهداف اعلامي و ظاهري اشاره ميشود، به متن طرح خاورميانه بزرگ استناد ميگردد.
در مقدمه اين طرح اشاره شده است كه اين طرح فراگير بوده و تمامي زمينههاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و غيره را در منطقه دربر ميگيرد، البته نبايد اصلاحات از خارج تحميل شود،بلكه بايد از بطن جوامع اين منطقه برخيزد و بر اساس ويژگي هر كشور باشد و در عين حال نبايد هيچ مانعي در برابر اصلاحات وجود داشته باشد. اين طرح همچنين خواهان ايجاد راهكارها و موسساتي براي تحقق اصلاحات است كه مهمترين آن <مشاركت به خاطر پيشرفت و آينده> و <جهش به آينده> است.
در اولين بند اين طرح، به تعهد كشورهاي صنعتي در حمايت از اجراي اين طرح اشاره شده است:
<ما سران كشورهاي گروه هشت، اين نكته را درك ميكنيم كه صلح، پيشرفت و تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي و رفاه و ثبات در كشورهاي خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا، چالشهايي به شمار ميروند كه براي ما و به طور كلي جامعه بينالملل اهميت دارد و دغدغه ما را تشكيل ميدهد، لذا ما حمايت خود را از اصلاحات دموكراتيك، اجتماعي و اقتصادي برخاسته از متن آن منطقه اعلام ميكنيم>.
كشورهاي صنعتي در اين طرح ضمن تمجيد از فرهنگ غني كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا، اعلام ميكنند در صورت تعهد اين كشورها به ايجاد اصلاحات در زمينههاي گوناگون، پايبندي خود را به چند مورد اعلام ميكنند: ۱تقويت پايبندي جامعه بينالملل به صلح و ثبات در خاورميانه و شمال آفريقا، ۲ حلوفصل مناقشههاي طولانيمدت و اغلب تلخ به ويژه مناقشه اسراييل و فلسطين، ۳برقراري ثبات كامل و فراگير در عراق، ۴عدم تحميل اصلاحات از خارج بر اين منطقه، ۵احترام به تنوع و تكثر و اعتقاد به اينكه هر كشوري منحصر به فرد تلقي ميشود، ۶حمايت از اصلاحات به معناي مشاركت
كارخانهداران، سرمايهداران و عاملان بخش بازرگاني و سازمانهاي جامعه مدني در منطقه به اعتبار اينكه آنها شركاي كامل در تلاشهاي مشترك ما هستند، ۷ حمايت از اصلاحات در منطقه به نفع تمام ساكنان آن است كه يك تلاش طولانيمدت است و مستلزم آن است گروه هشت و كشورهاي منطقه براي اين كار تعهداتي بدهند كه تا نسلهاي بعدي هم ادامه داشته باشد.
طبق اين طرح كشورهاي گروه هشت اعلام كردند كه تعهداتشان در سه زمينه متمركز است:
۱در زمينه سياسي: پيشرفت به سوي دموكراسي و حكومت قانون مستلزم قرار دادن ضمانتهاي فعال و موثر در زمينههاي حقوق بشر و آزاديهاي سياسي است كه به صورت برجسته و متمايز به معناي احترام به تنوع و چندحزبي بودن است.
۲در زمينه اجتماعي و فرهنگي: آموزش براي همه و آزادي بيان و مساوات و برابري ميان زنان و مردان به علاوه دستيابي به فناوري اطلاعات جهاني كه از اهميت حياتي و جدي براي نوسازي و رفاه برخوردار است.
۳در زمينه اقتصادي: ايجاد فرصتهاي شغلي، اولويتي است كه هيچ هدفي در كشورهاي اين منطقه بر آن مقدم نخواهد بود.
در سطح دوم بايد اهداف واقعي طراحان طرح را بررسي كرد و به اين سوال پاسخ داد كه آيا واقعا آمريكا و اروپا، آنطور كه در سطور فوق، ذكر گرديد براي توسعه و رشد ملتهاي منطقه خاورميانه، به ارائه طرح پرداختهاند؟ به طور طبيعي دولتهاي جهان امروز، تفاوتهايي را ميان سياستهاي اعلامي و سياستهاي اعمالي براي خود قائل هستند كه اين امر در سياست خارجي قدرتهاي بزرگ جهاني، كاملا مشهود و ملموس است. به عنوان مثال دولت آمريكا به بهانه وجود سلاحهاي كشتارجمعي در عراق، ارتباط صدام با القاعده و تهديد صدام براي امنيت جامعه جهاني به اين كشور حمله نمود،ولي امروزه سازمانهاي نظامي و اطلاعاتي همان دولت آمريكا، به بياساس بودن آن اتهامات تاكيد ميروزند.
در عين حال آمريكا هماكنون حضور خود را به بهانه ايجاد ثبات توجيهميكند.
پس كسب منافع ملي در عراق در پس اتهامات مذكور، هدف اصلي حمله آمريكا به عراق بود. با توجه به اين مثال ميتوان نتيجه گرفت كه اهداف آمريكا و اروپا، اهدافي وراي موارد مذكور در طرح ميباشد.
دولت آمريكا به خاطر قدرت اقتصادي و نظامي فوقالعادهاش، درصدد تحكيم نفوذ و گسترش سلطه خود در عرصه سياسي ميباشد و در نظام بينالمللي پس از نظام دوقطبي، در پي حاكم نمودن نظام تك قطبي يا حتيالامكان نظام تك چند قطبي ميباشد.
نظريات متعددي نيز در اين راستا همچون نظريه <پايان تاريخ> فوكوياما، يا نظريه <برخورد تمدنها>ي هانتينگتون ارائه شده كه عمدتا بر محور بودن نظام سياسي و اقتصادي آمريكا به عنوان محور و ستون نظام بينالمللي كنوني تاكيد نموده است. طرح خاورميانه بزرگ را بايد به عنوان مرحله جديدي از تحكيم هژموني آمريكا و غرب بر خاورميانه محاسبه كرد.
در اين طرح هر چند كه بر بومي بودن اصلاحات تاكيد شده است ولي تبليغ اين موضوع كه تركيه به عنوان يك كشور اسلامي ولي با دارا بودن عواملي از دموكراسي ميتواند به عنوان الگوي اصلاح در كشورهاي عربي مورد توجه قرار گيرد بدون شك به معناي تبليغ حكومت لائيك، اسلام فردي و منزوي و تمايل به ارزشهاي غربي ميباشد.
در يك كلام ميتوان گفت آمريكا و اروپا با شيوههاي فرهنگي (تغيير در فرهنگ و قواعد آموزشي و ديني مردم خاورميانه و شمال آفريقا) درصدد دستيابي به اهداف سياسي، امنيتي و اقتصادي خويش هستند كه تامين امنيت و تحكيم جايگاه اسراييل به عنوان بخشي از اين طرح به حساب ميآيد.
ب) مواضع دولتهاي خاورميانه: كشورهاي خاورميانه در قبال طرح خاورميانه بزرگ عمدتا ژست مخالف به خود گرفتهاند. زيرا ارائه و اجراي طرح اصلاحگرايانه از منابعي خارج از كشورهاي منطقه را امري تحميلي و اجباري فرض ميكنند.
در ميان كشورهاي خاورميانه، كشورهاي مصر و عربستان، موضعگيري تندتري داشتند تا جايي كه به نشانه اعتراض به اين روند، به دعوت جورج بوش، رييسجمهور آمريكا براي شركت در نشست سران هشت كشور صنعتي پاسخ منفي دادند در اين ميان از آنجايي كه اسراييل خود را كشوري دموكراتيك ميداند، محوريت طرح را بر تعريف جايگاه كشورهاي خاورميانه در طرح خاورميانه بزرگ متمركز نموده و از محوريت بحران اسراييل و فلسطين در اين طرح بكاهند.
آنها همچنين بيش از آنكه به بندهاي اشارهشده در طرح خاورميانه بزرگ در رابطه با بحران فلسطين (همچون تاكيد طرح بر اجراي قطعنامهها و قراردادهاي بينالمللي مرتبط) تاكيد كنند، از طرح تخليه نوار غزه و طرح راهنماي مسير سخن راندند. بازسازي نيروهاي امنيتي فلسطين جهت مبارزه با ترور، رعايت حقوق بشر در كشورهاي خاورميانه از طريق رعايت اصول حقوق بشر و مشروط دانستن پايان منازعه اسراييلي فلسطيني به دگرگونيهاي سياسي اجتماعي در كشورهاي خاورميانه از ديگر محورهاي تبليغاتي اسراييليها در اين زمينه ميباشد.
ج) جايگاه بحران فلسطين در طرح خاورميانه بزرگ: در چندين بند از طرح مذكور به موضع بحران فلسطين اشاره شده است. امري كه مورد انتقاد كشور خاورميانه واقع شد اين است كه در اين طرح به موضوع فلسطين اهميت شايسته داده نشده است.



Comment