Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • حماس مرتكب گناهي نشده است و با انتخاب ملت و به شيوه دمكراتيك وارد قدرت شده است. اين جنبش داراي تاريخ مبارزاتي و ايثارگري درخشاني است. حماس رهبران بزرگ خود همچون شيخ احمد ياسين و رنتيسي و ديگران را از دست داده است. اگر گناه حماس اين است كه تسليم سياست هاي آمريكا نمي شود و "اسرائيل" را به رسميت نمي شناسد و از مقاومت دست بر نمي دارد اين موضوع مايه عزت و افتخار حماس است و اين جنبش بر اين موضع گيري خود مي بالد. رابطه حماس با مصر بسيار خوب است و هيچ دليلي بر تيرگي روابط ميان طرفين وجود ندارد. وزيران ما به مصر مي روند ما اخيرا در مصر با آنان ديداري داشتيم. وجود پاره اي اختلافات يك امر طبيعي است. مصر و حماس و به طور كل هر كشوري سياست مخصوص به خود را دارند، اما منطق حكم مي كند كه در كنار يكديگر زندگي مسالمت آميزي داشته باشيم و به سياست ها و برنامه هاي يكديگر احترام بگذاريم در اين ميان منافع مشتركي نيز وجود دارد كه بايد براي بارور كردن و تحقق آن تلاش كنيم.

    اجازه بدهيد كه اندكي هم به موضوع اردن بپردازيم دولت اردن اخيرا از كشف يك انبار سلاح و مهمات و طرح هايي براي هدف قرار دادن تاسيسات و مقامات اين كشور خبر داده است و اخيرا اعترافات برخي را كه در اين اقدام دست داشته اند روي صفحه تلويزيون به نمايش گذاشته است اين سناريوي اردني تا چه اندازه صحت دارد؟

    ـ تنها چيزي كه براي من مهم است اين است كه افكار عمومي اردن اين سناريو را باور نكرده است.

    اما آيا شما براي مشخص شدن رويكرد و گرايشات افكار عمومي مردم اردن در اين خصوص نظرسنجي انجام داده ايد؟

    ـ تمامي مقامات اردني از شخصيت هاي اسلامي گرفته تا شخصيت هاي ملي طي تماس با ما تاكيد كرده اند كه اغلب مردم اردن اين سناريو را باور ندارند زيرا تاريخ حماس عاري از آن است. حماس به هيچ كشور اسلامي بي احترامي نكرده است و نبرد آن تنها عليه اسرائيل و در داخل فلسطين است.

    نظرتان درباره جنگ حماس در خارج فلسطين چيست؟

    ـ حماس داراي يك سري قوانين ملي است كه بر اساس آن ريختن خون فلسطينيان و مسلمانان و مسيحيان را حرام مي داند. اين قانوني است كه هر انسان عاقلي بدان پايبند است. ملت اردن نيز هرگز اين سناريو را باور نخواهد كرد. حماس هم اكنون در معرض فشارهاي بين المللي و منطقه اي قرار دارد آيا منطقي است كه حماس خود را به درگيري و جنگ هاي حاشيه اي سرگرم كند؟ طرح چنين سوالي با در نظر گرفتن تاريخ مبارزاتي حماس منطقي به نظر مي رسد و هرگز با اتهامات وارده به اين جنبش سازگار نيست.

    گذشته از اين، مطرح شدن اتهامات در اين مقطع زماني سوال برانگيز است. چنين موضوعي چرا بايد اكنون مطرح شود؟ من قصد ندارم كه وارد جزئيات شوم و تنها به ذكر اين مطلب بسنده مي كنم كه شخصي كه در مظان اتهام قرار گرفت و اعلام شد كه حماس مي خواست وي را ترور كند يك اردني مسيحي است و سامي خوري نام دارد. وي خود شخصا در رسانه ها از اين اتهام ابراز شگفتي كرد و فحواي كلام وي نشان مي داد كه اين سناريو را رد مي كند. محض اطلاع عرض مي كنم كه من خود با خوري تماس گرفتم و موضع حماس را به وي تشريح كردم و ديدم كه اين مرد از موضع و برنامه هاي حماس راضي و خرسند است. همين براي من بس است كه ملت اردن اين داستان پردازي دولت اردن را نپذيرفته است. اصولا ما در مظان اتهام قرار نداريم كه از اين گونه امور واهمه داشته باشيم. حماس هرگز در انديشه ترور كسي در اردن يا خارج آن نيست. نبرد حقيقي اين جنبش با رژيم صهيونيستي و آن هم در سرزمين فلسطين خلاصه مي شود.

    منافع اردن در اين كه انگشت اتهام به سوي حماس دراز و اعلام كند كه اين جنبش درصدد اجراي طرح هاي تخريبي در اين كشور است، چيست؟

    ـ اين سوال مي بايست از مقامات اردني پرسيده شود و به باور من اگر اين سوال در سطح فلسطين و اردن و كشورهاي عربي به همه پرسي گذاشته شود، پاسخ روشني دريافت خواهيد كرد كه ديگر نيازي به پاسخ ما به آن نيست.

    از اردن به ايران مي رويم رابطه خود با تهران را چگونه مي بينيد و موضع شما در برابر برنامه هسته اي ايران چيست و در صورتي كه نيروگاه هاي هسته اي ايران در معرض حملات "اسرائيل" قرار بگيرد آيا شما از اين كشور حمايت و به "اسرائيل" حمله خواهيد كرد؟

    ـ رابطه ما با ايران مانند رابطه ما با ديگر كشورهاي اسلامي در منطقه است. ما هر يك از كشورهاي اسلامي را پشتيبان و حامي خود مي دانيم. ما در نبرد خود عليه اشغالگران صهيونيست به حمايت امت اسلام نياز داريم. رابطه ما با ايران و ساير كشورهاي اسلامي نيز از اين منظر شكل مي گيرد.

    همكاري استراتژيك خود با تهران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

    ـ ما با كشورهاي عربي و اسلامي به ميزاني كه با ما تعامل مثبت دارند، تعامل مي كنيم و به كساني كه به خاطر رابطه با ايران از ما انتقاد مي كنند مي گوييم كه داشتن رابطه با كشورها جرم نيست. گذشته از اين، ايران كشوري اسلامي است و ما با ايران مانند ديگر كشورهاي اسلامي و عربي تعامل مي كنيم. در واقع هر كشوري كه مانند ايران با حماس رابطه مثبت و منطقي داشته باشد حماس نيز با آن به خوبي برخورد خواهد كرد و در اين زمينه هيچ فرقي ميان كشورها قائل نخواهد شد.

    آيا اين تعامل تنها در كمك هاي مالي ايران خلاصه مي شود؟

    ـ خير بلكه مقصود از تعامل رابطه است به عبارت ديگر مقصود تعامل در تقويت روابط است.

    اندكي درباره كمك هاي ايران به حماس بگوييد؟

    ـ طبيعي است كه ايران همواره به ملت فلسطين كمك كرده است و امروز نيز پس از پيروزي حماس در انتخابات پارلماني، اين كشور به حمايت از ما و دولت فلسطين برخاسته است و پنجاه ميليون دلار به آن كمك كرده است. دولت ايران آماده است تا در زمينه هاي مختلف به دولت جديد كمك كند. تمامي كشورهاي عربي از ملت فلسطين حمايت كرده اند و ما اين حمايت ها را ارج مي نهيم. كشورهاي عربي در طول تاريخ خود از فلسطينيان و اغلب از آنان از حماس و دولت جديد از نظر سياسي و معنوي و مالي حمايت كرده اند.

    اميدوارم كه رابطه ما با ايران در مقابل رابطه با كشورهاي عربي قرار نگيرد. در واقع رابطه ما با ايران و كشورهاي عربي بايد در مقابل نبرد ما با "اسرائيل" قرار داده شود. مي دانم كه در منطقه يك سري حساسيت ها وجود دارد و مي دانم كه در زمينه مسائل گوناگون از جمله عراق و غيره اختلافاتي با ايران وجود دارد اما نبايد اين اختلافات را بزرگ جلوه دهيم و مساله اصلي يعني جنگ با "اسرائيل" و توطئه هاي آمريكا در منطقه را فراموش كنيم.

    نظر شما درباره برنامه هسته اي ايران چيست آيا با آن موافق هستيد يا مخالف؟

    ـ ما خواهان اين هستيم كه با كليه طرف هاي اسلامي بر ضد دشمنان خود همپيمان شويم. ما با هر گونه جبهه گيري در داخل امت اسلام مخالفيم. ما همچنين هرگز حمله يك كشور عربي يا اسلامي به كشور اسلامي ديگر را مورد تاييد قرار نمي دهيم ما خواهان برقراري روابط خوب و حسنه با كشورهاي اسلامي هستيم.

    در خصوص برنامه هسته اي ايران بايد بگويم كه همانطوري كه دشمنان ما مسلح به برنامه هسته اي و تسليحات هسته اي هستند، بنابراين داشتن برنامه هسته اي حق تمامي كشورهاي عربي و اسلامي است، به ويژه آن كه ايران اعلام كرده است كه فعاليت هاي هسته اي آن مسالمت آميز است.

    چرا ما ملت عرب يك بار از خود نمي پرسيم كه چه چيزي باعث مي شود تا ما از داشتن سوخت و فن آوري مسالمت آميز هسته اي محروم شويم و اگر هم در آينده اين فن آوري اهداف نظامي داشته باشد مشكلي را ايجاد نمي كند. "اسرائيل" و آمريكا هر كدام چنين فن آوري را در اختيار دارند اما ما عرب ها از آن محروم هستيم.

    چرا بايد از اين سوخت محروم شويم؟ ما تمامي امكانات موجود در زمينه سوخت مسالمت آميز يا نظامي هسته اي را در اختيار داريم و اين حق هر ملتي است كه از آن برخوردار باشد. به جاي آن كه از ديگران به خاطر داشتن سوخت هسته اي انتقاد كنيم مي بايست تلاش كنيم كه خود نيز به اين فن آوري دست يابيم؛ چرا كه ما در زماني زندگي مي كنيم كه تنها در آن زور يكه تازي مي كند.

    اگر تاسيسات هسته اي ايران از سوي "اسرائيل" مورد حمله قرار بگيرد، آيا شما عليه رژيم صهيونيستي دست به عمليات تلافي جويانه خواهيد زد؟

    ـ اجازه بدهيد كه در دو جمله كوتاه به سوال شما پاسخ بدهم نبرد ما عليه اشغالگران نبردي داخلي و فلسطيني بوده و به نفع طرفي خاص در منطقه نيست. ما وارد جنگي مشروع عليه اشغالگران شده ايم مساله ديگر آن است كه هنگامي كه يكي از كشورهاي اسلامي در معرض جنايت "اسرائيل" قرار مي گيرد ما آن را جنايت عليه تمام ملت فلسطين تلقي مي كنيم و وارد عمل مي شويم.

    پس از ايران به بحث درباره مساله عراق مي پردازيم برخي گروه هاي عراقي به قتل فلسطينيان و خارج كردن آنان از اين كشور متهم شده اند همانگونه كه معلوم شده اين گروه ها مستقيما از سوي ايران حمايت مي شوند آيا در اين زمينه با دولت ايران سخن گفته ايد و از آن خواسته ايد تا از حمايت اين گروه ها براي متوقف كردن جنايت هاي خود عليه فلسطينيان دست بردارند؟

    ـ ما درباره اين موضوع با مقامات عراق و ايران مذاكره كرده ايم و خواستار توقف هر گونه جنايت يا بي احترامي عليه پناهندگان فلسطيني در عراق شديم و تلاش ها براي جلوگيري از اين جنايت ها تا رسيدن به نتايج مورد نظر ادامه دارد و همانگونه كه از اين مقامات شنيده ايم، آنان نيز با اين جنايت ها مخالفند.

    عده اي حماس را متهم كرده اند كه اين جنبش آلتي در دست دمشق است چند ماه پيش نيز حماس را متهم كرده اند اين جنبش عامل تخريب ساختار سياسي فلسطين است نقاط مشترك و اختلاف ميان شما و سوريه چيست؟

    ـ اتهامات نابجا بسيارند، اما اگر حساب انسان پاك باشد از محاسبه باكي ندارد. در دهه نود ميلادي هنگامي كه ما در اردن به سر مي برديم، عده اي ما را متهم كردند كه ما آلت دست دولت اردن هستيم و امروز نيز ما در معرض همان اتهام قرار گرفته ايم. بنابراين اگر ما به هر كشور عربي برويم متهم مي شويم. اما اين اتهامات بي پايه و اساس هستند. عده اي مي خواهند كه معيارها و قوانيني را كه در گذشته اعمال مي شد اكنون روي حماس پياده كنند. ما آلتي در دست هيچ كس نيستيم ما امروز در دمشق حضور داريم و به اين حضور خود و رابط با سوريه افتخار مي كنيم. ما جنبشي هستيم كه به نفع ملت فلسطين مقاومت مي كنيم. ما بازو و نيروي امت اسلام هستيم و هرگز عليه ديگران اقدام نمي كنيم. يكي از ويژگي هاي حماس و تاريخ تابناك اين جنبش آن است كه هرگز در هيچ يك از اختلافات و درگيري هاي عربي شركت نكرده و پيوسته دامنه جنگ خود را عليه اشغالگران خلاصه و با كشورهاي عربي و اسلامي همواره به عنوان حامي و پشتيبان تعامل كرده است؛ چرا كه امت اسلام حامي فلسطين و فلسطين عامل وحدت ميان امت است. ما با سوريه و ديگر كشورهاي اسلامي اين گونه تعامل مي كنيم.

    بهاي اقامت دايمي شما در سوريه چيست آيا نوعي هماهنگي ميان شما و رهبري سوريه وجود دارد؟

    ـ براي ماندن در سوريه نياز به پرداخت هيچ بهايي نيست؛ زيرا حضور و فعاليت اصلي حماس در داخل فلسطين است.

    چگونه است كه شما با اين كه در سوريه به سر مي بريد، اما هسته اصلي رهبري و تصميم گيري جنبش حماس هستيد؟
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • ـ حماس در بسياري از كشورهاي عربي و اسلامي دفتر نمايندگي دارد و بدون شك شماري از رهبران اصلي اين جنبش در سوريه به سر مي برند، اما چرا بايد اين گونه تصور شود كه بابت وجود ما در كشورهاي عربي مي بايست تاواني داده شود؟! امروزه با ما بر اساس معيارهاي گذشته برخورد مي شود و اين گونه هم نيست كه اين معيارها درست بوده باشند. وجود من در كشورهاي عربي يك امر طبيعي است و من در ميان امت خود حضور دارم. قطعا اگر مواضع ما با برخي كشورها به هم نزديك باشد، فرصت ماندن ما در اين گونه كشورها بيشتر خواهد شد. وجود ما در سوريه نيز نشان دهنده نزديكي مواضع ما با سوريه است. شكر خدا ما به اين امر افتخار مي كنيم. نزديكي مواضع ما راه درستي را طي مي كند؛ چرا كه ما و سوريه هر دو با سلطه گري هاي آمريكا و اشغالگري "اسرائيل" مخالفيم و بر استقلال راي و پايبندي به حقوق ملت فلسطين و كشورهاي عربي تاكيد مي كنيم. نبايد سوريه به خاطر ما در مظان اتهام قرار بگيرد. حماس به تمامي كشورهاي عربي احترام مي گذارد خواه در اين كشورها حضور داشته باشد خواه حضور نداشته باشد؛ زيرا ما از زماني كه در سال 1999م. از اردن تبعيد شديم، هرگز به اين كشور بي احترامي نكرديم. يكي از ويژگي هاي حماس اين است اين جنبش چه در زمان اقامت و چه در زمان ترك يك كشور به آن احترام مي گذارد؛ زيرا تمام هم و غم ما مبارزه با "اسرائيل" است. يكي از عجايب و شگفتي هاي اين زمانه اين است كه رابطه خوب با يك كشور عربي كه با آمريكا رابطه اي ندارد عاملي براي اتهام است اما آن كشوري كه در دامان آمريكا پرورش مي يابد، هرگز متهم نمي شود.

      بارها از شما شنيده ام كه لفظ "عده اي" را زياد تكرار مي كنيد چندي پيش شما برخي رهبران فتح را خائن خوانديد و اين مساله باعث بروز بحراني شديد در مناطق مختلف فلسطين شد تا جايي كه عده اي شما را به فتنه انگيزي و ايجاد جنگ داخلي متهم كردند اين در حالي است كه حماس اظهارات شما را تنها بيانگر آرا و نظرات شخصي اعلام كرد آيا شما اكنون از اظهارات اخير خود پشيمان هستيد يا اين كه همچنان بدان پايبنديد؟

      ـ شما در قالب يك سوال سوال هاي بحث برانگيزي را مطرح كرديد... اولا آنچه را كه من مطرح كردم موضع شخصي من نبود بكله موضع جنبش حماس بوده است و اين درست نيست كه گفته شود كه اظهارات اخير خالد مشعل موضع شخص وي بوده است نه جنبش حماس. در واقع برخي طرف ها نتوانسته اند كه اين اظهارات را به رغم حقيقت داشتن آن تحمل كنند.

      آيا منظور شما از اين عده همان اعضاي فتح است؟

      ـ اجازه بدهيد سخنان خود را تكميل كنم. من هيچ كس را خائن نخواندم. اظهارات اخير مرا يك بار ديگر مرور كنيد خواهيد يافت كه من نامي از كسي نبرده ام. ما اصولا با خائن دانستن ديگران مخالفيم. بگذاريد اين حقيقت را به شما بگويم؛ در سال 2003 هنگامي كه محمود عباس نخست وزير بود، عده اي او را به خيانت متهم كردند، اما من با وي تماس گرفتم و اين اتهام را رد كردم و گفتم كه اگر چه ما از نظر سياسي با يكديگر اختلاف نظر داريم، اما هرگز اين مساله را قبول نمي كنيم كه شما يا ديگران به خيانت متهم شويد. من شخصا تاكنون هيچ كس را خائن نخوانده ام و اين هرگز در چارچوب سياست ما نمي گنجد.

      باز مي گرديم به داستان اين عده. من در سخنان خود تعميم نداده ام؛ زيرا تعميم دادن سياستي اشتباه است. من از عده اي اندك سخن مي گويم؛ زيرا اسلوب اشتباهي كه شما از آن انتقاد مي كنيد از سوي عده اي اندك سر مي زند نه از سوي همگان. من بارها گفته ام كه با جنبش فتح كه با آن در انتفاضه نخست عليه دشمن صهيونيستي جنگيديم اختلافي نداريم. چه بسا در امور و مسائل سياسي با يكديگر اختلاف داشته باشيم و اين امري طبيعي است اما اين بدان معنا نيست كه اختلاف حاد يا خصومتي ميان ما وجود داشته باشد. بكله ما در امور نيك و پسنديده با يكديگر رقابت مي كنيم و اختلافات خود را از طريق مشورت و گفت و گو حل خواهيم كرد.

      من در سخنراني قبلي و فعلي خود پيوسته اقدام اين عده معدود را به باد انتقاد گرفته ام. هنگامي كه اوضاع در غزه ناآرام شد برادران من در داخل فلسطين مسائل را به وضوح تبيين كردند و من اكنون مي خواهم به اين جمله بسنده كنم كه عده اي دست به اقداماتي بر خلاف مصالح ملي مي زنند و من با آن به شدت مخالفم. اگر محاصره يا تحريم ملت از سوي آمريكا يا "اسرائيل" اعمال شود، مي گوييم كه آنان دشمنان ما هستند و اين يك امر طبيعي است، اما اگر در داخل فلسطين برنامه هايي اجرا شود كه با توطئه هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي هسويي دارد اين مساله غير قابل قبول است. اين خلاصه آن چيزي است كه بارها آن را عرض كرده ام و در واقع تنها كساني از اين اظهارات ناراحت مي شوند كه مصداق اين عده هستند.

      ما امروز به وحدت و يكپارچگي براي مبارزه با رژيم صهيونيستي نياز مبرم داريم. اولمرت امروز همه ما را مورد هدف قرار داده است. اولمرت هنگامي كه در تلاش است تا مساله فلسطين را حذف كند، اين در واقع ضربه اي مهلك عليه حماس، فتح، دولت فلسطين، رياست تشكيلات خودگردان، گروه هاي فلسطيني و تمامي ملت فلسطين در داخل و خارج است. اين توطئه صهيونيستي مي بايست همه ما را بيدار كند و همگان در برابر دشمن صهيونيستي بايستيم و براي برچيدن محاصره و تحريم ظالمانه ملت با يكديگر همكاري كنيم. اين محاصره و تحريم تنها عليه حماس و دولت نيست بلكه عليه تمام ملت فلسطين است و هنگامي كه ملتي گرسنه باشد، همگان در قبال آن مسئولند نه فقط دولت و رياست تشكيلات خودگردان.

      ما امروز براي خود برنامه هايي ملي و در راس همه برنامه آزادي سرزمين مقدس فلسطين از جمله قدس شريف، بازگشت آوارگان به خانه و كاشانه شان، آزادي تمامي اسرا از بند سياه چال هاي صهيونيستي، مبارزه با شهرك سازي و ديوار نژادپرستانه حايل و مصادره اراضي اشغالي و يهودي كردن قدس را در اختيار داريم.

      ما امروز يك طرح ملي بزرگ پيش رو داريم كه مي بايست براي تحقق آن مبارزه كنيم و نخستين اقدام ما بايد اين باشد كه تحريم ظالمانه عليه خود را از ميان برداريم و سپس براي مبارزه با طرح صهيونيستي و تحقق طرح ملي خود با يكديگر متحد شويم. مسئوليت ما امروزه همين است و بايد خود را از بند درگيري ها و اختلافات برهانيم. بديهي است كه اختلافات سياسي حق همه مردم است و اين حق همه ماست كه از يكديگر انتقاد كنيم، اما اين انتقاد نبايد باعث شود كه به منافع عمومي لطمه وارد شود. ما بايد از زبان گفت و گو بهره بگيريم و تمامي مشكلات خود را از طريق رايزني و مشورت حل كنيم نه اين كه به نشان دادن سلاح به سوي يكديگر و بحراني كردن اوضاع روي آوريم. حماس آماده است تا با همگان گفت و گو و مشورت كند.

      در راستاي اين مسئوليت ملي كه شما بدان اشاره كرديد موضع شما در قبال طرح اولمرت در خصوص ترسيم يكجانبه مرزهاي "اسرائيل" چيست؟

      ـ بديهي است كه ما با اين طرح مخالفيم و آن را محكوم مي كنيم و هرگز در برابر آن تسليم نخواهيم شد. اولمرت نيز مانند شارون مي خواهد تا موافقت آمريكا را با اين طرح كسب كند.

      آيا صرف مخالفت با اين طرح براي اجرا نشدن آن كافي است؟

      ـ مسلما نه، اما مخالفت نقطه آغاز عدم اجراي اين طرح است. شما در ابتدا به خطرات اين طرح و مفاهيم آن آگاهي پيدا و سپس با آن مخالفت مي كنيد و سرانجام تمامي اقدامات و برنامه هاي خود را بر پايه شكست آن پي ريزي مي كنيد.

      آيا شما راهبردي مشخص براي شكست اين طرح در دست داريد؟

      ـ بدون شك ما راهبردي ويژه براي اين كار داريم. اولمرت درصدد است تا طرح خود را مانند طرح عقب نشيني از غزه نشان دهد، بدين ترتيب كه ما در برابر طرح هاي صلح "اسرائيل" قرار گرفته ايم كه هدف از آن دادن اراضي به فلسطينيان و موافقت با تشكيل دولتي فلسطيني بر روي آن است، اما حقيقت اين گونه نيست اولمرت از طريق طرح خود تلاش مي كند تا شهرك هاي اشغالي بزرگ در اطراف قدس و شمال و جنوب كرانه باختري و دشت اردن را به "اسرائيل" ملحق كند و با ساخت ديوار حايل مرزهاي امنيتي "اسرائيل" را مشخص نمايد و اين مساله عملا نشان دهنده اين است كه پنجاه الي شصت درصد از اراضي كرانه باختري ضميمه "اسرائيل" خواهد شد و رژيم صهيونيستي بر قدس سيطره كامل پيدا و با هر گونه حاكميت فلسطيني بر آن مخالفت كرده و حق بازگشت را زير پا خواهد گذاشت، بنابراين تنها بخش هاي كوچك و پراكنده اي به ميزان 40 الي 45 درصد از اراضي كرانه باختري و غزه از آن فلسطينيان خواهد شد و سپس گفته مي شود كه مساحت دولت فلسطين در اين محدوده مي گنجد.

      تحقق چنين طرحي به مثابه حذف مساله فلسطين است؛ زيرا اسرائيل به هيچ وجه حق حاكميت فلسطينيان بر سرزمين خود، آزادي قدس و حق بازگشت را به رسميت نخواهند شناخت، لذا ما براي دست يافتن به يك توافق ملي به منظور رويارويي با اين طرح صهيونيستي تلاش مي كنيم.

      دولت قطر پس از خروج شما از اردن از شما دعوت كرد و نخستين كشوري بود كه پس از پيروزي شما در انتخابات به شما تبريك و تهنيت گفت و همچنين در شمار نخستين كمك كنندگان مالي به حماس بود و كنفرانس علما براي ياري ملت فلسطين را در سرزمين خود برگزار كرد با توجه به همه اين ها قطر همپيمان آمريكاست نظر شما درباره اين مساله چيست؟

      ـ اين موضوع درست است. ما در روابط خود با كشورهاي عربي و اسلامي سياستي شفاف و آشكار انتخاب كرده ايم. ما نمي خواهيم كه در شيوه حكومت داري كشورهاي ديگر داوري كنيم و سياست ما در روابط با كشورها اين گونه نيست كه برنامه ها و سياست هاي آنان حتما مي بايست با برنامه ها و سياست ها ما همخواني داشته باشد. يك واقعيت عربي وجود دارد كه ما نيز مانند ديگران نسبت به آن انتقاداتي داريم. حماس در زمينه رابطه با "اسرائيل" و آمريكا مواضع آشكاري دارد. ما اين مساله را عاملي براي قطع رابطه با كشورهاي اسلامي و عربي قرار نمي دهيم و اين موضع گيري فقط بخشي از واقعيتي است كه حماس با آن تعامل مي كند.

      ما تنها كشورهايي رابطه برقرار مي كنيم كه در كنار ما ايستاده و ما را ياري مي كنند هر چند كه اين كشورها اشتباهاتي نيز داشته باشند. از اين منظر ما با آن دسته از كشورهاي عربي كه با آمريكا و يا حتي "اسرائيل" رابطه صميمانه دارند نيز رابطه داريم؛ زيرا مي خواهيم كه مساله فلسطين به عنوان عاملي براي قدرت و وحدت امت اسلام باشد نه عاملي براي تفرقه و اختلاف ميان اين امت البته اين بدان معنا نيست كه ما تمامي سياست ها و برنامه هاي اين كشورها را خواهيم پذيرفت همچنين اجازه نخواهيم داد كه ديگران در امور داخلي ما دخالت كنند كما اين كه ما نيز در امور آنان دخالت نخواهيم كرد.

      بنابراين در خصوص رابطه خود با قطر نيز بايد بگويم كه ما به رابطه خود با اين كشور افتخار مي كنيم. اين كشور داراي مواضع ارزشمند و محترمي در قبال سرزمين و ملت فلسطين به ويژه حماس است. ما اين مواضع را ارج مي نهيم. ما پس از اخراج مان از اردن به قطر رفتيم. پس از پيروزي حماس در انتخابات اخير اين كشور نخستين كشوري بود كه اين پيرزوي را به ما تبريك گفت و پنجاه ميليون دلار به دولت فلسطين كمك كرد ما در واقع مواضع تمامي كشورهايي را كه در كنار ملت فلسطين مي ايستند، ارج مي نهيم.

      چرا شما از رابطه بسيار خوب خود با برخي كشورهاي عربي همپيمان با آمريكا به منظور گشودن كانالي براي ارتباط با واشنگتن آن هم از طريق دادن برخي امتيازات كه با طرح ملي شما نيز مخالف نيست، بهره نمي گيريد؟
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • ـ ما رابطه با هر كشوري از جمله آمريكا به جز "اسرائيل" را رد نمي كنيم. فرق است ميان اين كه با اين رابطه مخالفت نكنيم و با اين كه براي آن خود را به درد سر بياندازيم، ويژه اين كه ما به خوبي مي دانيم كه آمريكا در ازاي اين رابطه چه چيزي از ما مي خواهد.

        آمريكا اگر بخواهد كه در حق ملت فلسطين منصفانه عمل كند و از سياست هاي جنايت كارانه خود دست بردارد، ما از اين موضع گيري استقبال مي كنيم. اگر آمريكا بخواهد كه با حماس و رهبري فلسطين به منظور دست يافتن به حقوق از دست رفته اين ملت گفت و گو كند ما براي اين گفت و گو آماده هستيم، اما اگر آمريكا براي اين گفت و گو شرط و شروطي بگذارد ما هرگز با چنين گفت و گويي موافقت نخواهيم كرد.

        براي انجام هر چيزي بايد بهايي پرداخت كرد شما در جلسات گفت و گوي ملي نيز مي بايست امتيازاتي به گروه هاي فلسطيني بدهيد آيا اين مساله در صورت فراهم بودن شرايط در خصوص مذاكره با آمريكا نيز صدق مي كند؟

        ـ به اعتقاد من موافقت كشورهاي عربي و رهبري تشكيلات خودگردان فلسطين با تشكيل دولتي فلسطيني در مرزهاي چهار ژوئن در حد خود نوعي انعطاف پذيري است البته در صورتي كه آمريكا و كشورهاي بزرگ نيتي صادقانه و جدي داشته باشند، اين انعطاف پذيري در حد خود براي حل منازعه فلسطين كافي است.

        آيا اين به معناي آن است كه شما با طرح صلح اعراب موافقيد؟

        ـ من گفتم كه مشكل در موضع گيري ما فلسطيني ها يا موضع گيري جنبش حماس در قبال اين طرح نيست، بكله مشكل اصلي در موضع گيري "اسرئيل" در برابر آن است. "اسرائيل" با طرح صلح اعراب در بيروت در سال 2002م. مخالفت و در پي آن به كرانه باختري حمله كرد. همچنين آمريكا نيز به اين طرح احترامي نگذاشته است. ما در جنبش حماس و فلسطيني ها با كشورهاي عربي در خصوص اقداماتي كه از ما خواسته مي شود، مخالف نيستيم. سخن ما اين است كه ارائه طرح ها و اقدامات جديد بس است! كشورهاي عربي در ارائه امتيازات و طرح هاي مختلف از خود كوتاهي نشان نداده اند و اين "اسرائيل" است كه همواره با اين طرح ها مخالفت مي كند. رژيم صهيونيستي خواهان دادن امتيازات بيشتر از سوي عرب هاست. اكنون وقت آن فرارسيده است كه به اين كار پايان داده شود و دادن امتياز ديگر نفع و فايده اي ندارد. به عبارت ديگر مي توان گفت كه دادن امتياز بيشتر باعث رسيدن به راه حل بهتر يا تحقق حقوق حقه ملت فلسطين نيست به همين خاطر اين سياست قديمي مي بايست تغيير يابد.

        من مي گويم كه به رغم برتري نظامي "اسرائيل" و به رغم آن كه موازنه قدرت به نفع ما رقم نمي خورد، اما اين مساله به معناي آن نيست كه ما گزينه هاي خود را يكي پس از ديگري از دست بدهيم. اگر ما امكانات خود را درست به كار بگيريم قسم مي خورم كه خواهيم توانست معادله نزاع و درگيري را به نفع خود تغيير دهيم و به اميد خدا با همكاري مستمر خود با امت اسلام و ادامه مقاومت و پايداري و جلب حمايت تمامي آزادگان جهان، خواهيم توانست به اين مهم دست يابيم، البته به اين شرط كه اساس كار ما بر مبناي احترام گذاردن به يكديگر و اصرار بر استقلال راي و نيز مقاومت هر چه بيشتر استوار باشد؛ مقاومتي كه "اسرائيل" را به تغيير سياست هاي خود مانند عقب نشيني از جنوب لبنان و غزه وادار كرده است. به اعتقاد من اگر ما هر چه بيشتر در اين مسير گام برداريم "اسرائيل" بيش از پيش مجبور به عقب نشيني از مواضع خود خواهد شد. من مطمئنم كه با صبر كردن همه چيز درست مي شود و پيروزي از آن ما خواهد بود. ما كاري خواهيم كرد كه "اسرائيل" انگشت ندامت در دهان بگيرد و به اميد خدا پيروز خواهيم شد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • ژنرال بي ستاره
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • چك سفيد امضاي "ايهود اولمرت" نخست وزير رژيم صهيونيستي به نظاميان اين رژيم براي هرگونه اقدام سركوبگرانه عليه فلسطينيان،مفهومي جز ايجاد بستر لازم براي آغاز يك جنگ تمام عيار از سوي اسراييل عليه فلسطين ندارد.

            اسراييليها زخم خورده از پيروزي فلسطينيان در حفر تونلي تا آن سوي مواضع نظامي خود در منطقه "ابو سالم" در "رفح"، حال تلاش مي‌كنند از يكسو غرور جريحه‌دار شده خود را در قبال اين افتضاح نظامي ترميم كنند و از سوي ديگر نگران پيامد استراتژي هشيارانه‌اي هستند كه فلسطينيان بويژه حماس و جهاد اسلامي در دستور كار دارند و دنبال مي‌كنند.

            در واقع تحرك نظامي اسراييل براي مقابله با فلسطينيان و دولت اسلامگراي حماس اهدافي چند سويه را تعقيب مي‌كند:
            نخست، ترميم غرور ارتشي كه مدعي است در استقرار امنيت نه تنها در سطح منطقه خاورميانه، بلكه ارتش‌هاي جهان كم‌بديل است،اما چند مبارز نظامي توانستند پنهان از نگاه امنيتي آنان (صهيونيستها) با حفر تونل ظرف شش ماه به درون مواضع صهيونيستها رخنه كرده و ضربه‌اي سخت و مهلك بر پيكر دفاعي آنان وارد آورند.

            گزارش‌ها حاكي است نقب فلسطينيان به درون مواضع ارتش اسراييل در منطقه رفح در حالي صورت مي‌گرفت كه صهيونيستها به زعم خود توانسته بودند از يكسو مبارزان فلسطيني را با استظهار به حمايتهاي غرب، زمينگير كنند و از سوي ديگر فرسودن توان دولت اسلامگراي حماس را شدت دهند، اما اقدام فلسطينيان يك نمايش قدرت بود در برابر تكبر و سرخوشي صهيونيستهاي مغروري كه بوش در ديدار با اولمرت به او وعده داده بود داير بر اينكه دولت "اسماعيل هنيه" طي سه ماه آينده سقوط خواهد كرد. ولي حماس توانست با شكستن مواضع سخت و از جهاتي غيرقابل نفوذ نظامي اسراييليها، بار ديگر مزه تلخ ضربه متقابل را آن هم در شيوه و مدلي جديد به آنان بچشاند.

            دوم، اسراييليها يك نگراني بزرگ تر هم دارند. آنان در هراسند مبادا الگوي رفتار حزب‌الله لبنان سرمشق و پيشه رفتار حماس و جهاد اسلامي قرار گيرد.

            حزب‌الله لبنان سالهاست كه با تغيير تاكتيك عملياتي‌اش، حمله با هدف به اسارت گرفتن دشمن را جايگزين عمليات استشهادي كرد. اين تغيير تاكتيك توانست از يكسو حربه تبليغاتي صهيونيستها را نزد افكار عمومي پس از هر حمله شهادت‌طلبانه خنثي كند و از سوي ديگر در هر مرحله از مذاكرات مربوط به آزادي متقابل اسرا توسط طرفين متخاصم دو سوي جبهه، اسباب رهايي دهها نفر از اسيران لبناني، فلسطيني و عرب از زندانهاي صهيونيستها را فراهم آورد.

            البته براي اسراييل تحمل تغيير تاكتيك حزب‌الله لبنان مي‌توانست بسيار راحت تر از تاكتيك جديد حماس و جهاد اسلامي باشد، زيرا به هرحال حزب‌الله لبنان در سرزميني با دولت - ملت معلوم و شناخته شده عليه اشغالگران اسراييل عمل مي‌كرد، ولي تحمل همين رفتار از سوي گروههاي جهادي فلسطين در سرزمينهاي اشغالي، به نوعي اقدام در حياط خلوت اسراييل محسوب مي‌گردد.

            از ديدگاه برخي كارشناسان اگر اسراييل به قاعده‌اي تن دهد كه حماس بعنوان پيش شرط رهايي اسير اسراييلي اعلام كرده است بايد از اين پس خود را براي تكرار سريالي از ماجراهاي ترسناك آماده كند، بنابراين صهيونيستها نمي‌پذيرند وارد بازي جديدي شوند كه حماس تدارك آن را ديده است.

            خشم اسراييليها بيش از آنكه مربوط به اسارت يك نظامي اسراييل باشد، مربوط به اسارت خودشان در گردونه‌اي است كه گروههاي فلسطيني با هشياري مهيا كرده‌اند. از اين رو به اعتقاد بسياري از تحليلگران مسايل منطقه، انگيزه اصلي اسراييل در تشديد جنگ عليه فلسطينيان، مقابله با تاكتيك دقيق و حساب شده گروههاي جهادي است.

            رژيم صهيونيستي با سرخوردگي ناشي از اتفاق اخير، تلاش مي‌كند در مقابله به مثل با فلسطينيان به طريقي فرصتي ايجاد كند كه به كمك آن موقعيت برتر خود را در قبال فلسطينيان به لحاظ نظامي، تاكتيكي و استراتژيك استمرار دهد.

            صهيونيستها براي انجام اين كار چند هدف را دنبال مي‌كنند. آنان تلاش دارند با تمركز حملات خود در غزه به تخريب ساختار اقتصادي دولت حماس دامن بزنند و چنين حركتي با اين انگيزه دنبال مي‌شود كه حماس در ادامه فعاليت دولت خود قادر به پاسخگويي به مطالبات مردم فلسطين نشود و در فرجام نهايي زمينه سقوط دولتشان فراهم گردد.

            اقدام تاكتيكي ديگر صهيونيستها، گسترش فاصله ميان حماس و فتح بعنوان دو جناح رقيب فلسطيني است. به گروگان گرفتن دست كم يك سوم از اعضاي دولت حماس، دهها نماينده پارلمان و شخصيتهاي شناخته شده فلسطيني با هدف ساقط كردن دولت فلسطين انجام شده است. در واقع اسراييليها مي‌كوشند با از موضوعيت انداختن دولت حماس زمينه را براي استقرار دولت جايگزين كه بدون شك توسط فتح تشكيل خواهد شد، آماده سازند و حماس را از صحنه سياسي فلسطين خارج كنند.

            اقدام مهم تر صهيونيستها در اين‌باره تلاش براي تغيير دادن عرصه معادلات به نقطه صفر روابط اسراييل - فلسطين است. صهيونيستها اكنون سرخورده‌اند و فرآيند تحولات سالهاي اخير را با وجود همه فراز و نشيبهايش به نفع فلسطينيان ارزيابي مي‌كنند،بنابراين ترجيح مي‌دهند همه چيز به حال اول بازگردد، شايد به مذاكرات نيمه تمام مربوط به قرارداد اسلو و يا حتي پيش از آن.

            آنچه در اين ميان قابل توجه است اين است كه حماس در زمان حاضر براي تاثيرگذاري در بازي اسراييلي چه تدبيري انديشيده است و چگونه مي‌تواند همچنان ابتكار عمل را در اين ميان براي خود حفظ كند ؟
            بي‌ترديد فلسطينيان در اين معركه زورآزمايي سخت و نابرابر، جز به خود و مردم در جهان اسلام نمي‌توانند به عامل ديگري اتكا كنند.

            صهيونيستها حالا عصبي، خشمگين و زخم خورده‌اند، اينك بر فلسطينيان است كه از زمان طلايي حاصل از اين موقعيت ويژه بهره مناسبي ببرند. فلسطينيان پيش از اين بارها در محك آزمون هوشمندي خود، سربلند و موفق نشان داده‌اند.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • در جستجوي فاشيسم


              "در جستجوي فاشيسم" عنوان مطلبي است كه در نقد گفتگوي دكتر سروش با سايت روز با عنوان "جريان مصباح يعني فاشيسم" نگاشته شده است. اين نقد توسط دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران نگاشته شده است.

              چكيده: "در جستجوي فاشيسم" عنوان مطلبي است كه در نقد گفتگوي دكتر سروش با سايت روز با عنوان "جريان مصباح يعني فاشيسم" نگاشته شده است. اين نقد توسط دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران نگاشته شده و به منظور اطلاع مخاطبان، قبل از شروع به نقد، متن گفتگوي دكتر سروش آمده است. لذا هر دو مطلب يعني هم "گفتگوي سروش با سايت روز" و هم نقد آن تحت عنوان "در جستجوي فاشيسم"، عينا درج مي شود


              گفتگوي دكتر سروش با سايت روز:

              اين روزها، جدا از خبرها و يارگيري هاي سياسي، سخن از انديشه حاكم بر ايران نيز زياد مي رود. از تحجر گفته مي شود و از واپسگرايي. و اينكه بايد ريشه را شناخت. با دكتر عبدالكريم سروش درباب اين ريشه ها و اين انديشه ها سخن گفته ايم.آنچه در جمهوري اسلامي زير اسم آقاي مصباح شكل گرفته، چه مختصاتي دارد و علل پا گرفتن آن چيست؟
              من هرگاه كه مي خوانم و مي شنوم كه آقاي مصباح گل كرده و سر برآورده و در امور سياسي، سلسله جنباني مي كند، حقيقتاً هم نگران و هم شرمنده مي شوم. چون مصباح را خوب مي شناسم و مي دانم به لحاظ عملي و نظري چنين ظرفيت هايي ندارد. او نه فقيه است، نه از تاريخ اسلام چيزي مي داند، نه از تاريخ ايران. نه حافظه خوبي در اين زمينه ها دارد، نه معلومات درستي. نه از ادبيات با خبر است، نه هنر، نه علم جديد، نه سياست مدن و مدرن. اكنون هم مدت هاست كه مطالعه نمي كند چون وضع عصبي اش به او اجازه نمي دهد. تنها اندوخته او فلسفه كلاسيك اسلامي است، يعني بحث از قوه و فعل و جوهر و عرض و معقول اول و معقول ثاني و امثال اينها. و حالا كسي با اين مايه از دانش بخواهد بر كشتي سياست سوار شود و ناخدايي كند، مايه شرمندگي است و بايد به خدا پناه برد. و نگرانم چون چنين كسي با چنان نارسايي هايي اگر كار به دستش بيفتد بلايي بر سر اين قوم خواهد آورد كه علاجش و جبرانش قرن ها طول مي كشد. ولي برخي او را با مطهري مقايسه مي كنند.
              به خدا قسم نابجاست. "چراغ مرده كجا، شمع آفتاب كجا". البته مطهري هم تعصبات آخوندي داشت، اما در فقه و فلسفه و تاريخ و ادبيات و... صد سر و گردن از مصباح بالاتر بود. همين آقاي مصباح يزدي، در اوايل انقلاب روزي به من گفت مطهري ماركسيسم زده است. آقاي مصباح يزدي علاوه بر كم دانشي فرديست از نظر رواني بسيار بي تحمل و كم طاقت و به شدت عصبي و پرخاشگر. اطرافيانش او را به اين صفات مي شناسند. وقتي در سال 1360 ستاد انقلاب فرهنگي از جانب آقاي خميني مامور شد با قم تماس بگيرد، قرعه فال به نام آقاي مصباح خورد. دكتر احمد احمدي كه خودش عضو ستاد بود، به عنوان رابط ستاد با دستگاه آقاي مصباح تعيين شد. او پس از چند هفته به ستاد گزارش داد كه نمي تواند با مصباح يزدي كار كند. چون به تعبير او پس از دو سه جمله حرف زدن با مصباح دعوا مي شود و بايد دست به يقه شد. اين حرف كسي بود كه آن موقع دوست 20 ساله مصباح يزدي بود. داستان هاي برخوردهاي تندش با شريعتي را همه مي دانند كه چگونه او راتكفير كرد تا آنجا كه آقاي بهشتي در مقابل او ايستاد و نظر او را باطل شمرد. رابطه اش با انصار حزب الله را حجت السلام پروازي كه سال ها پيش از حزب الله جدا شد، خبر داد. قاضي قتل هاي فجيع كرمان در دو سال اخير فاش كرد كه قاتلان، مجوز ديني از آقاي مصباح يزدي داشتند. اين خصلت عصبي و خوي تند و دست و دهان گشاده به تكفير و فتواهاي تندروانه بود كه او را شايسته كرد تا جناح هايي او را جلو بيندازند و از او كار بكشند. من هيچگاه گمان نمي كنم كه او خود سردمدار و پرچمدار باشد. به عكس، او كارگزاريست كه در وقتش او را باز نشسته خواهند كرد.

              او كارگزار چه كساني است؟
              فعلا كه دست در دست بسيج و ... كارگرداني مي كند و آنگاه دستاوردهايش را به امام زمان و خدا نسبت مي دهد. درست مثل آقاي خزعلي كه در دوران مبارزه خاتمي و ناطق نوري براي رياست جمهوري در مسجدي از مساجد يزد، بر منبر گفت كه از يك جوان حافظ قرآن پرسيده اند نظر خدا را راجع به جامعه مدرسين قم بگو. و او آيه اي را خوانده بود كه معنايش اين بود: "خدا اينها را هدايت كرده، تو هم پيرو هدايت آنان باش." يعني ناطق نوري را انتخاب كن، نه خاتمي را. و آنگاه گفت: [ اين را به گوش خود شنيدم] ببينيد، اين را من نمي گويم، خدا مي گويد كه به حرف جامعه مدرسين گوش كنيد.

              حالا همين آقاي خزعلي كه آن حرفش را يا سفاهت بايد لقب داد يا تقلب، حامي همه جانبه آقاي مصباح يزدي شده است. آقاي خاتمي هم در دوران رياست جمهوريش چند بار به تئوريزه كنندگان خشونت اشاره داشت و البته منظورش آقاي مصباح يزدي بود. مصباح هم در نماز جمعه در جواب گفت: "در جامعه چند صدايي شما آيا براي صداي من جايي نيست؟" گويي خشونت پروري او جايي هم براي صداهاي ديگر باقي مي گذارد. يك بار هم در خطبه هاي پيش از نماز جمعه آيه اي از قرآن را خواند و از كلمه ارهاب كه در آن آيه بود، سوءاستفاده كرد تا تروريسم را تاييد كند. [در زبان عربي امروز، ارهاب به معني ترور به كار مي رود، ولي معناي پيشين اين كلمه البته اين نبوده است]. ولي چنين شخصي با سابقه چنين افكاري البته به درد گروه هاي تند رو مي خورد تا او را به كار گيرند و به مقاصد خود برسند. به هر حال فتنه ايست براي درون و ننگي براي بيرون. من اگر چه از روحانيت دل خوشي ندارم [به دليل سكوت شان در برابر مظالم] اما دستكم براي آبروي خودشان نبايد بگذارند چنين افرادي پيش افتند و نماد حوزه شوند. به قول آن شاعر:
              بر كشتزار تشنه ما اشگ غم مبار
              اي آسمان ببار پي آبروي خويش

              گفته مي شود آبشخور اين "ماجرا" حجتيه است...
              نسبت دادن جريان احمدي نژاد و يا مصباح به حجتيه به نظر من نسبت چندان صحيحي نيست. بلي حجتيه اي ها به امام زمان ارادت مي ورزند، اما اين ارادت ورزي خاص آنان نيست، و در هر فرد شيعه اي يافت مي شود. حجتيه اي ها ضمنا غير سياسي هم بودند و هستند. من مي خواهم در اينجا به كساني اشاره كنم كه كمتر ديده مي شوند و آن فرديدي ها هستند. به نظر من سهم بيشتر از آن كسي است به نام احمد فرديد كه سال ها در دانشگاه تهران استاد فلسفه بود. پس از آن هم كه بازنشسته شد، همچنان در نشر افكارش فعال بود. فرديد، شخصي بود به شدت مريد باز. قبل از انقلاب، بعضي از افرادي كه اكنون نامدار هستند، مانند آقاي آشوري و آقاي شايگان، از اطرافيان و حتي مروجان انديشه او بودند. اما بعد از انقلاب، پاره اي از اينان برگشتند و آقاي آشوري نقد ويرانگري بر فرديد نوشت و حق روشنفكري را ادا كرد. فرديد يك شبه پس از انقلاب صورت و سيرت عوض كرد. يعني تاقبل از انقلاب، ذره اي از ديانت و از رسالت در سخنان او ذكري نمي رفت. نه فقط ذكري نمي رفت، كه شاگردان نزديك او مي گفتند اعتقادي به هيچ چيز ندارد، و حتي در عمل هم مبالات هيچ يك از محرمات و منهيات شرعي را نداشت. من خودم از آقاي حداد عادل، رئيس كنوني مجلس شوراي اسلامي، شنيدم كه فرديد را به ... تشبيه مي كرد. از آقاي دكتر احمد احمدي، نماينده فعلي مجلس شوراي اسلامي، شنيدم كه او را ديو مي شمرد. از آقاي دكتر كريم مجتهدي، استاد فلسفه دانشگاه تهران شنيدم كه او را خبيث مي خواند. اما پس از انقلاب، ناگهان از آقاي بازرگان و شريعتي هم در دينداري پيشي گرفت. به طوري كه آنها را محكوم مي كرد كه بنده واقعي خداوند نيستند. يعني فرديدي كه به پيروي از هايدگر، دوران متافيزيك را پايان يافته مي دانست، به يكي از عاميانه ترين اشكال متافيزيك رجعت نمود و در اين كار انگيزه اي جز حسادت و طلب قدرت نداشت. اگر هم چيزهاي ديگر بود، خدا مي داند. و چنين آدمي، به ظاهر انقلابي دو آتشه و بلكه صد آتشه شده بود. مرام او، اگر بخواهم برايتان خلاصه كنم، درست همان چيزي است كه امروز از دهان آقاي احمدي نژاد و جريان وابسته به مصباح بيرون مي آيد.

              ويژگي هاي تفكر فرديد چه بود؟
              فرديد به شدت طرفدار خشونت بود. من، خودم به ياد دارم كه يكي از شاگردان فرديد، كه در كلاس هاي فلسفه علم من هم شركت مي كرد، يك بار برخاست و به صراحت خطاب به من گفت كه هميشه نمي توان با مخالفان استدلال كرد، در مواردي بايد شمشير به كار برد، كاري كه بعدا انصار حزب الله به نحو احسن انجام دادند.

              فرديد، طرفدار مطلق آقاي خلخالي هم بود . تمام اعدام هاي او را تاييد مي كرد و خلخالي را ذوالفقار علي و پرچم اسلام مي دانست. فرزند خلخالي هم از سرسپردگان فرديد بود و تاييدات فرديد را به پدر منتقل مي كرد. مدتي هم در رايزني هاي خارج از كشور كار مي كرد. اصولا ، يكي از كارهايي كه نمي دانم از كجا سازماندهي شد، اين بود كه اطرافيان فرديد درپاره اي از نهادهاي فرهنگي رخنه كردند. رخنه اي كه تا امروز هم برقرار و باقي است. پاره اي از اينها خصوصا در بولتن هاي محرمانه اي كه براي بزرگان كشور، تهيه مي شد، نفوذ كردند. و از اين طريق، افكار خشونت گرايانه را به خورد بزرگان كشور دادند. من اطمينان دارم كه پاره اي از تحليل هايي كه عليه بازرگان و به اصطلاح ليبرال ها، و بعدها اصلاح طلب ها تهيه شد و به گوش اولياي امور رسيد، دستپخت شيطنت ها و خباثت هاي همين افراد بود.

              فرديد، همچنين ضد يهودي بود. ضد يهودي به معناي واقعي كلمه. يعني يهودي ستيزي، كه ما نمونه اش را هيچ جا در تاريخ فرهنگ ايران نديده ايم و نشنيده ايم. من در همان اوقات مصاحبه اي كردم و اين نكته را به صراحت گفتم كه در كشوري ـ يعني ايران ـ كه هيچگاه با يهوديان مسئله نداشته، سخن ضد يهود گفتن، هيچ نيست جز آب به آسياب دشمن ريختن و تفرقه بيهوده و ناروايي پديد آوردن.

              از نظر آقاي فرديد، فيلسوفان به دو دسته تقسيم مي شدند. فيلسوفان يهودي و فيلسوفان غير يهودي. فيلسوفان يهودي، هر چه بودند و هر چه گفته بودند، مردود بود و حاجت به تامل و تفكر در سخنانشان نبود. [مثل برگسن، سپينوزا، پوپر و ...]. او اين ضد يهودي بودن را از استادش، هايدگر، آموخته بود كه البته طرفدار نازيسم و فاشيسم بود و امروزه هيچكس در اين موضوع شكي ندارد و كتاب ها در اين زمينه نوشته شده است؛ گرچه طرفداران ايرانيش سعي در پوشاندن آن دارند.اينان اگر حمله به ليبراليسم مي كنند، از موضع فاشيسم است نه اسلام يا سوسياليسم يا چيز ديگر. حمله شان به فراماسونري هم از همين موضع است. به ياد داشته باشيم كه موسوليني هم مي گفت دشمن ترين دشمنان نازيسم، فراماسون ها هستند. يعني متاسفانه قسمت منفي و منفور فلسفه هايدگر سهم ما ايرانيان شده است.اينكه مي گويم قسمت منفي و منفور آن به اين دليل است كه تقريبا تمام كساني كه در ايران دم از هايدگر مي زنند زبان آلماني هيچ نمي دانند، حتي خود فرديد هم با اينكه مدتي در آلمان مانده بود زبان آلماني درستي نمي دانست. نه او و نه شاگردش رضا داوري، هيچگاه حتي يك پاراگراف از كتاب هاي خود هايدگر را در سر كلاس درس مطرح نمي كردند و هميشه در اطراف فلسفه هايدگر بدون استناد سخن مي گفتند و نهايتا هم براي استبداد نظريه پردازي مي كردند.

              فرديد، ضد حقوق بشر هم بود . يكي از شاگردانش، يعني آقاي رضا داوري، سال ها پس از مرگ فرديد در روزنامه بيان ـ كه صاحب امتيازش آقاي محتشمي پور بود ـ صريحا مقاله اي بر ضد حقوق بشر نوشت كه حقوق بشر، حيله كثيف بورژواها عليه كارگران و محرومان است. آقاي داوري به اين طريق، در همان بحبوحه كه انصار حزب الله تازه سر برآورده بودند و عرصه را بر اهل فكر و فرهنگ، تنگ كرده بودند، چنين امتيازي را به آنها داد، و چنين باجي را پرداخت، تا بعد بتواند سر از مقامات بالا درآورد.او امروز بر مسند رياست فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي نشسته و پاداش خود را گرفته است
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • رضا داوري قبلا هم چنين دروغي را، يعني مخالفت با محرومان و كارگران، در روز روشن به پوپر نسبت داده بود و وقتي كه ناقدان از او خواستند كه جاي نقل قول رادر كتاب جامعه بازنشان دهد، كه البته هرگز در كتاب يافت نمي شود، از آن طفره رفت و در عوض نوشت: من پوپري نيستم كه دروغگو باشم

                يك تعليم ديگر آقاي فرديد به شاگردانش، اين بود كه به آنها مي گفت هر چه در جهان درباب عدالت، حقوق بشر، دموكراسي، مدارا و آزادي گفته مي شود، همه دروغ است. و همه سازمان هاي فرهنگي و سياسي جهاني توطئه گرند و مدار عالم بر عدم صداقت و بر ريا و بر قدرت شيطاني، مي گردد؛ و لذا شما هم در ايران اصلا گرفتار اين الفاظ و مفاهيم قشنگ نباشيد و كار خود را با خشونت پيش ببريد. به گمان وي جهان يك استاد اعظم دارد كه همان فراماسون ها و صهيونيست ها هستند و تمام سازمان هاي بين المللي آلت دست آنها و همه چيز بازي و تئاتر است. شما ديديد كه كيهاني ها در مصاحبه با احسان نراقي نزديك به 20 سال پيش درست همين مطالب را ساده لوحانه و طوطي وار تكرار مي كردند. نراقي هم در جواب شان گفت برويد چهار بمب در چهار گوشه زمين بگذاريد و آن را منفجر كنيد و همه را راحت كنيد. ما به وضوح خشونت پروري و خشونت ستايي را در فرديد مي ديديم، و همين طور در شاگردانش؛ تا جايي كه من حتي شنيدم سعيد امامي هم دورا دور شاگرد فرديد بوده است. خشونت پروري و خشونت ستايي، گوهر مكتب فرديد بود.

                خوشمزه اينكه آقاي فرديد، پس از انقلاب، يك امام زماني تمام عيار هم شد. او چنان شوق مزورانه اي به امام زمان نشان مي دادكه هيچ عضو حجتيه به گرد او نمي رسيد. به همين دليل، من امروز حرف هايي را كه در اين باب مي شنوم، به حجتيه نسبت نمي دهم، و احساس مي كنم آنچه فرديد و شاگردانش مي خواستند، عملا اتفاق افتاده است؛ و حرف هاي او از دهن مصباح واحمدي نژاد و ديگران بيرون مي آيد.

                اين تفكر به چه مسيري مي رود؟
                اين مجموعه باعث مي شود كه نشانه هاي يك انحطاط فاجعه آميز را در مسير انقلاب ببينم. به ويژه آنكه شاگردان و اطرافيان فرديد، به مقامات بالا هم رسيده و جاهايي را در نهان و آشكار، اشغال كرده اند. در رايزني هاي فرهنگي، در نهادهاي فرهنگي، در بولتن ها، در روزنامه ها، در وزارت ارشاد، خصوصا روزنامه كيهان و غيره. يهودي ستيزي او، الان به شكلي افراطي [و ناآگاهانه] از دهان احمدي نژاد بيرون مي آيد. همين طور است قصه امام زمان. نفوذ اينها در همه جا هست. من خود حدود يك سال پيش از زبان رهبري چيزي شنيدم كه برايم بسيار تكان دهنده بود. آقاي خامنه اي در همدان براي جمعي از جوانان سخنراني كرد. در آنجا ـ چنانكه در روزنامه ها آمد ـ به جوانان گفته بود "به سراغ افكار بلند و تازه برويد، نه به سراغ افكار منسوخ. مثلا فيلسوفي به نام پوپركه افكارش منسوخ شده، اما هنوز كساني دنبال او مي روند." اين حرف براي من مهم بود، نه از آن جهت كه حرف ناصحيحي بود [حرف ناصحيح در دنيا بسيار است] بلكه از اين جهت كه اين سخن از دهان آقاي خامنه اي بيرون مي آمد. همه مي دانند كه آقاي خامنه اي نه فلسفه مي خواند، نه فلسفه مي داند [برخلاف آقاي خميني]، و شايد بنا بر تربيتي كه در مكتب مشهد پيدا كرده، به فلسفه ورزي اعتقادي هم نداشته باشد. بالاتر از آن، او با فلسفه جديد اروپايي هيچ آشنايي ندارد، و مطمئنم كه از محتواي فلسفه پوپر هم اطلاعي ندارد. اما چرا اين پوپر ستيزي از دهن آقاي خامنه اي شنيده مي شود؟ من هيچ پاسخي ندارم جز نفوذ مكتب فرديد در آن بالا. يكي از كارهايي كه فرديد كرد، و شاگرد او داوري هم ادامه داد، يك نوع پوپر ستيزي هيستريك در ايران بود. آنها پوپر را مورد حمله قرار دادند تا از وراي او به دموكراسي و آزاديخواهي حمله كنند. موضع شان چنانكه گفتم فاشيسم بود. دليل فرديد عليه پوپر دليل فلسفي نبود، بلكه اين بود كه هلموت اشميت، صدر اعظم آلمان، بر كتاب پوپر مقدمه نوشته است! دليل داوري هم اين بود كه پوپر ولايت ندارد. اينها مطالبي بود كه به نام فلسفه به خورد دانشجويان دپارتمان فلسفه داده مي شد.

                شايد هم از اين طريق براي شما پيام مي فرستادند.
                بله، اينكه درست است، اما همه سخن اين است كه چرا پيام را در قالب هاي فرديدي مي دادند. نكته اينجاست. اگر قرار بر مخالفت با فلسفه و فلاسفه غرب است، ده ها فيلسوف ملحد و غير ملحد هستند كه مي توان از آنها نام برد و محكوم شان كرد. مگر برتراند راسل، سارتر، كارناپ و امثال اينها انديشه هايشان صائب يا اسلامي است؟ يا خواننده ندارد؟ و حتي هايدگر و متافيزيك ستيزيش، مگر با اسلام سازگار است؟ آقاي داوري در اين ميان سخني گفت كه در تاريخ فلسفه برق مي زند. او براي دفاع از ولايت فقيه چنين مطرح كرد كه افلاطون مدافع ولايت بوده است و آقاي پوپر، مخالف ولايت. و با گفتن اين حرف جايزه خود را هم گرفت.

                آقاي دكتر، عجب ملغمه اي شد. فرديد و مصباح و ...
                بله. اين ايده كه مردم هيچ و پوچند و راي شان كمترين بهايي ندارد، كه حرف دل و زبان مصباح و ياران اوست، عين حرف هاي فرديد است. او به تبع نازي ها و هيتلر، دموكراسي و راي دادن را در جميع سطوح مسخره مي كرد و فقط به پيشوا معتقد بود.

                دولت پنهان. منافع اقتصادي باندهاي مختلف. گروه هاي طالباني...با چه مجموعه پيچيده اي رو به رو هستيم به اين ترتيب.
                بله، بگوييد فاشيسم پنهان. مجموعه بسيار پيچيده، زشت، كريه المنظر و كريه الباطني پديد آمده است. من واقعا فرديد را براي دولت كنوني، مثل اشتراوس مي دانم براي دولت بوش.

                لوي اشتراوس؟
                بله، مشهور است كه نئوكان ها به او متكي هستند و وامدار و الهام گيرنده از او. فرديد هم كم و بيش دارد چنين نقشي را بازي مي كند. با اين تفاوت كه اشتراوس يك فيلسوف منظم بود با تاليفات متين و سنگين [اگر فرديد نگويد او هم يهوديست] اما فرديد چه داشت، جز يك ذهن پريشان و يك زبان هذيان گو و دشنام گو؟ كمترين دشنامش به مخالفانش اين بود كه آنها فراماسون هستند.

                و مصباح هم ادامه دهنده راه او؟
                بلي، البته مصباح تئوريسين جريان خشونت پروري نيست، كارگزار آن است. آن كساني كه افكار اصلي را پروراندند و خشونت گرايي را تئوريزه كردند، يهودي ستيزي را در جامعه و حداقل در ميان عده اي ترويج كردند، استفاده افراطي و نادرست از ظهور امام زمان را آموزش دادند و به طور كلي از دين استفاده ابزاري كردند، مردم و راي شان را هيچ و پوچ دانستند، تمام سازمان هاي جهاني را مشغول توطئه عليه جمهوري اسلامي نشان دادند، دموكراسي غربي را مسخره كردند، حقوق بشر را مورد تحقير و تمسخر قرار دادند، همه دستاوردهاي نيكوي بشري را زير لواي مفهوم بي معناي غربزدگي تقبيح و تكذيب كردند، و مدارا و تسامح را مخنث بودن نام گذاري كردند و ... همين طايفه فرديدي ها بودند. همه كساني كه فرديد را مي شناسند، و پاره اي از اطرافيان او را، مي دانند كه اينها مطلقا اعتقادي به دين و به خدا ندارند. آنچه برايشان مهم است، مطرح بودن است و به قدرت رسيدن؛ و پاره اي از آنها هم به مقاصد خود رسيده اند. حالا كه چنين اتفاق شومي در پيش چشم ما در جامعه افتاده، بايد ريشه هايش را شناخت.

                و اين بحث اسلاميت و جمهوريت...
                اينها همه جنگ زرگريست. به قول مولانا "همچو جنگ خر فروشان صنعت است". آقاي خميني هم مردم دار بود، مردم مدار نبود، و از سخناني كه گفته، هم مي شود به نفع جناح مصباح استفاده كرد، و هم عليه او. لذا استنادات نقلي، هيچ كس را به جايي نمي رساند. وقت آن است كه عقلاي قوم با بازشناسي و با بررسي آسيب شناسانه اين پديده، دوباره آب رفته را به جوي برگردانند. البته اگر شدني باشد. بايد با در نظر گرفتن مصالح قوم، بنا را بر عقلانيت و بر مديريت علمي بگذارند، و از اين همه تكيه بر عاطفه و جهالت و گاه حتي تقلب ديني، بپرهيزند و از دستاوردهاي نيكوي بشري با اعتماد به نفس و شجاعت استفاده كنند.

                حتما صحبت هاي آقاي خاتمي را شنيده ايد. در باب تحجر و پيوستن به صفي كه بن لادن در رأس آن است. اما براي من نكته جالب اين است كه اينها كجا بودند؟
                اينها كه من گفتم، بودند، اما تك افتاده و ناتوان بودند. به تعبير رايج، آبي براي شنا پيدا نمي كردند. بعد از انقلاب، رفته رفته اين آب براي شنا، پيدا شد. انقلاب معمولا افراد پاتولوژيك و آنورمال را بالا مي آورد. ضمن اينكه هميشه وقتي يك جريان دموكراتيك و اصلاح طلب، ناموفق مي شود، راه بر خشونت گرايي و خشونت ستايي، باز مي شود. يعني دور به دست افراد راديكال مي افتد و اين آرايي كه قبلا در حاشيه بود، مي تواند به متن راه بيابد. يك عده هم به دليل مرعوب بودن، در مقابل اين جريانات دم نمي زنند. در عين حال بي انصافي است اگر بگوييم عموم مردم جامعه ما به اين افكار دل بسته اند، يا از اينان طرفداري مي كنند. قطعا چنين نيست. مخصوصا جامعه درس خوانده و كتاب خوان ما، تمايلي به اينگونه مشي هاي افراطي ندارد، اما متاسفانه قدرت هم ندارد و سخنانش فعلا ناشنيده مي ماند، تا وقتي كه فرصت مناسبي پيدا شود. آقاي خاتمي لطف مي كنند و نام متحجر بر آنها مي گذارند. اين جريان افراطي شايسته هيچ نامي جز فاشيسم نيست. همه آثار و علامت هاي آن را دارد. اين حررفي نيست كه من الان بگويم. در سال 1365 در دانشگاه تهران دو سخنراني كردم تحت عنوان مباني تئوريك فاشيسم و هشدار لازم را دادم، اما كو گوش شنوا؟ آقاي خاتمي آن وقت از سخنراني خوشش نيامد و پيام تندي براي من فرستاد، اما بعدها خودش گرفتار آنها شد و امروز همه مملكت گرفتار آن جريان واپسگراست. حالا جالب اين است كه شهرداري آقاي احمدي نژاد به بنياد فرديد قول فضا و بودجه داده است تا خيمه و خرگاهي به پا كنند و آش فاشيسم فرديدي را بيشتر هم بزنند. روابط را مي بينيد؟

                اين جريان، ايران ما را به چه سمتي مي برد؟
                باور كنيد اين جريان ما را از طالبان هم عقب تر خواهد برد. طالباني ها، آن طور كه مي ديديم و مي شناختيم، افرادي بودند كه در اسلاميت شان صادق بودند، و به خيال خودشان به وظيفه ديني شان عمل مي كردند؛ ولي من در كثيري از كساني كه در اين جريان فرديدي حضور دارند، مطلقا صداقت ديني نمي بينم. صرف منفعت پرستي و قدرت پرستي است و اين بسيار فاجعه آميزتر است. در موقع حساس، نه دفاع از وطن خواهند كرد، نه دفاع از دين. طالبان به هر حال، به معناي واقعي راديكال بودند، و حتي وقتي آمريكا گفت بن لادن را تحويل بدهيد، ندادند و پاي جنگ و ويراني رفتند؛ اما در اين افراد شما چنين ايستادگي را نمي بينيد. يك كمي اوضاع سخت بشود، اينها اولين كساني خواهند بود كه همه چيز را رها و به ملت پشت خواهند كرد. كاش اينها سابقه درخشان انقلابي داشتند، كاش صداقت ديني شان را به اثبات رسانده بودند، كاش اهل وطن دوستي بودند. هيچ كدام اين چيزها نيست و همين ما را به آينده بسيار بدبين مي كند.

                پس عجيب نيست كه متحدين اينها هم مافياهاي اقتصادي باشند، و بي وطنان و ...
                دقيقا. اينجا انواع منافع خوابيده، چه منافع مربوط به قدرت، چه منافع مربوط به ثروت. به همين سبب قصه مبارزه با مفاسد اقتصادي هم هيچ وقت به جايي نمي رسد. فقط بعضي از افرادي كه متعلق به جناح مقابل اند، رسوا و بدنام مي شوند و همين و بس. مي دانم كه اين منافع چنان دل ها را سخت كرده كه حرف هاي امثال ما به جايي نمي رسد، اما به دينداران مي گويم، دستكم به خاطر دين تان مراقب اين دين فروشان ولايت فروش بي اعتقاد باشيد.
                نيكخواهان دهند پند وليك
                نيك بختان بوند پند پذير
                پند من گرچه نيك خواه توام
                كي كند در تو سنگدل تاثير؟
                حالا اگر سئوالات شما تمام شده من هم نكته اي را در پايان بيفزايم.

                بفرماييد
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • قصه و غصه اصلي من اين است كه آنچه به نام استبداد بر كشور ما مي رود، همه اش را به پاي دينداران و فقيهان نبايد نوشت و "دين خويي" را نبايد عامل اصلي آن پنداشت. در اين ميان پاره اي از فيلسوف نماهاي بي اعتقاد هم بودند و هستند كه براي منافع عاجل و مادي خود و براي نزديكي به مراكز قدرت، نظريه پردازي براي استبداد كردند، و از افلاطون و هايد گر و ... مايه گذاشتند و آن را به خورد بعضي روحانيون دادند و آنها هم شاد از اينكه پشتوانه فلسفي و روشنفكري را با خود دارند، راحت بر اريكه استبداد تكيه زدند و دمار از روزگار آزادي برآوردند و اطمينان يافتند كه آزادي، مدارا و حقوق بشر، همه مظاهر نفسانيت غرب اند و لذا مطرودند. اين داستان تراژيك فلسفه در كشور ماست. فلسفه در طول تاريخ ايران زمين، هيچگاه اينقدر سياسي نبوده است. آن هم به معناي منفي و مذمومش. به نام ها نگاه كنيد: مصباح يزدي، حداد عادل، احمد احمدي، احمد فرديد، رضا داوري، علي لاريجاني و...همه پايي سست در فلسفه و پايي محكم در استبداد سياسي دارند.

                  در ايام حج، به آيين اسلام مي انديشيدم و به موسس آن محمد ابن عبدالله، كه رحمت للعالمين بود و اينكه به نام او چه بي رحمي ها و جفاها با خلق مي كنند. قصيده اي بر قلم رفت:
                  خرد آن پايه ندارد كه بر او پاي گذاري
                  بختياري تو و بر مركب اقبال سواري
                  چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟
                  نورپايي كه چنين با دگران فاصله داري
                  دولتي، اختر اقبال بلندي كه بخندي
                  رحمتي، سينه آبستن ابري كه بباري .....
                  تا آنجا كه:
                  به خدايي كه تو را شاهد سوگند قلم كرد
                  كه حريفان قلم را به فقيهان مسپاري

                  ديدم انصاف نيست ما در كشور با فلسفه دراياني رو به روييم كه از شر آنان بايد به فقيهان پناه برد. نعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • گذشته از زمينه‌سازي تئوريك، تبليغاتي و رواني كه براي اعمال فشارهاي فزاينده و بلكه تهاجم آمريكا به ايران صورت مي‌دهيد، دفاع جانانه و البته زيركانه جنابعالي از فراماسونري نيز بسيار در خور توجه است. در واقع خواسته‌ايد وسط دعوا، نرخ فراماسونري را هم تعيين كنيد و به يكباره قلم عفو بر تمامي اعمال و كردار اين فرقه بكشيد. اما آيا واقعاً فكر مي‌كنيد قضيه به اين راحتي قابل رفع و رجوع است؟ آيا براستي تصور مي‌كنيد يك سازمان مخفي و با تشكيلاتي كاملاً بسته و غيردموكراتيك كه در طول دو سه قرن گذشته به عنوان يكي از مهمترين بازوهاي اجرايي نظامهاي استعماري براي به ذلت كشاندن ملتها و چپاول منابع و ثروتهاي آنها فعال بوده است، به سادگي و سهولت قابل تبرئه و تطهير باشد؟

                      بر اساس گفته شما، حمله به فراماسونري در ايران- كه فرديدي‌ها در همه اركان آن نفوذ كرده و مستقر شده‌اند- از موضع فاشيسم است. نتيجه اين سخن شما به نفع فراماسونري كاملاً معلوم و واضح است و نيازي به تشريح آن نيست. اما در اينجا مي‌خواستم از جنابعالي خواهش كنم براي تصحيح ديدگاهها و نگرشها، نظر خودتان را مشروحاً راجع به فراماسونري بيان فرماييد تا ما ديگر اسير ديدگاههاي فرديدي و فاشيستي در مورد اين فرقه نباشيم. طفره رفتن از بيان اين مسأله نيز به هيچ وجه پذيرفتني نيست. نمي‌توانيد بگوييد اين مسأله داراي اهميت نيست چرا كه اگر اهميتي نداشت، لزومي به اشاره به آن در اين مصاحبه نبود. پس حتماً آن را داراي آنچنان اهميتي دانسته‌ايد كه به افشاي يك ديدگاه نادرست درباره آن پرداخته‌ايد. نمي‌توانيد بگوييد اطلاعات تاريخي و سياسي لازم را درباره اين موضوع نداريد زيرا شما كه به خود حق مي‌دهيد درباره ميزان اطلاعات ديگران در زميه فقه، تاريخ اسلام، تاريخ ايران، ادبيات، هنر، علم جديد، سياست مدن و مدرن و فلسفه اظهارنظر كنيد، لابد از چنان اطلاعات وسيعي در تمامي اين حوزه‌ها برخورداريد كه چنين اجازه‌اي را به خود داده‌ايد والا اين‌گونه اظهارنظرها در صورت عدم احاطه علمي بر عرصه‌هاي مزبور، جسارتاً چيزي جز زياده‌گويي نخواهد بود. حال كه از چنين گستره عريض و طويلي در همه مسائل فوق برخورداريد، پس هيچ عذري نيز براي عدم ارائه يك تحليل جامع درباره فراماسونري از شما پذيرفته نيست و چه خوب است كه با گام نهادن در اين مسير، به اصلاح ديدگاهها در اين زمينه بپردازيد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • در اين چارچوب، از جمله موضوعات مهمي كه شايسته است به صورتي روشن به آن پرداخته شود، نوع نگاه فراماسونري به دين است. خوشبختانه موضوع
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • مستغرق در انديشه‌ها و تئوريهاي مغرب زميني
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment



                          • ايهود اولمرت حيران و سرگردان ميان عمليات "باران تابستان" و طرح يكجانبه خود

                            عمليات "باران تابستان" جدا از خطرات نظامي اش، چه بسا
                            ارتش رژيم اشغالگر را به علت پيچيدگي وضعيت غزه، به ماندن طولاني در اين منطقه وادار كند و اين مساله براي اولمرت حتما دردسر ساز خواهد شد. حزب "كاديما" كه اولمرت اكنون رياست آن را به عهده دارد بر اساس طرح عقب نشيني يك جانبه از كرانه باختري تشكيل شد و اين حزب بر اساس همين طرح بود كه در انتخابات اخير "كنست" پيروز شد.


                            عمليات نظامي "اسرائيل" در نوار غزه موسوم به "باران تابستان" دو هدف عمده را دنبال مي كند كه عبارتند از:

                            -1آزادي گلعات شليط نظامي ربوده شده صهيونيست

                            2ـاعاده حيثيت و اعتبار به ارتش سرخورده "اسرائيل" پس از عمليات مبارزان فلسطيني در منطقه اشغالي "كرم شالوم" موسوم به "اوهام بر باد رفته".
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • خاورميانه مشترك

                              اسرائيل در پروژه خاورميانه بزرگ،در پى آن است كه كشورهاى مسلمان و عربى دست نشانده آمريكا باقى بمانند،تا براى حفظ امنيت و موجوديت خود دست به دامان آمريكا باشند، و حفظ تخت حكومتى خود را در گرو پيروى از سياست‏هاى امريكا بدانند كه اين خود كمك بزرگى براى دستيابى هر چه سريع‏تر به طرح آمريكا و سلطه بر خاورميانه است.


                              خاورميانه بزرگ طرحى است كه طى چند ساله اخير، از سوى سران كاخ سفيد براى سيطره بر بخش عمده‏اى از جهان ارائه شده است. براى درك مفهوم اين طرح، پرداختن به تاريخچه و ماهيت آن ضرورى است. پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و از بين رفتن نظام دو قطبى، آمريكا براى حفظ نظام تك قطبى، در صدد برآمد تا ضمن حفظ اتحاد خود با اروپا، از قدرت گرفتن اتحاديه اروپا و كشورهايى چون، روسيه و هند جلوگيرى كند و در نتيجه، شكل‏گيرى قطب‏هاى ديگر قدرت را خنثى نمايد. براى نيل به اين هدف، لازم بود دشمن مشترك جديدى جايگزين دشمن قديمى، يعنى شوروى شود؛ از اين رو، مبحث تروريسم را كه رنگ و بوى اسلامى داشت مطرح نمود.

                              سردمداران آمريكا، منشأ تروريسم مذهبى و دينى را خاورميانه معرفى كردند، و آن را تهديدى براى آمريكا و غرب برشمردند. حادثه يازدهم سپتامبر 2001، نيز فرصتى را مهيا كرد، تا آمريكا، اصول و مبانى سياست خارجى خود را در اين راستا قرار دهد، و با تبليغات گسترده، مركزيت داشتن خاورميانه در مسئله تروريسم را در اذهان عمومى جا بيندازد كه در اين فرايند تبليغاتى، دين اسلام و مفاهيم مقّدسى چون جهاد و شهادت، به عنوان عوامل اصلى پيدايش تروريسم در خاورميانه معرفى شدند. بنابراين، آمريكايى‏ها اعلام كردند كه قصد دارند تروريسم را از بين ببرند، و اين مستلزم آن است كه تحولاتى اساسى در خاورميانه انجام پذيرد، از اين رو طرح خاورميانه بزرگ را ارائه دادند، و آن را در رسانه‏ها تبليغ و حتى در نشست‏هاى جهانى نيز با قوت و شدت مطرح كردند.

                              بوش رئيس جمهور آمريكا در اظهارنظرى گفت: همان طور كه فراگير شدن دمكراسى در اروپا، موجب شد كه جنگ‏ها و درگيرى‏ها خاتمه يابند،و اروپا به رشد برسد، مى‏بايد در منطقه خاورميانه نيز دمكراسى را پياده كنيم؛ چرا كه با پياده شدن دمكراسى در اين منطقه، رژيم‏هاى استبدادى و ديكتاتورى از بين مى‏روند، و افراد مى‏توانند با آزادى به خواسته‏هاى سياسى خود برسند؛ از اين رو ديگر جايى براى پيدايش گروه‏ها و سازمان‏هاى تروريستى نمى‏ماند و بدين ترتيب تروريسم را از بين خواهيم برد.

                              آمريكا در قالب مبارزه با تروريسم و پياده كردن دمكراسى در خاورميانه بزرگ به تغيير و جابه جايى پايگاه‏هاى نظامى خود در نقاط مختلف دنيا مبادرت ورزيد، و پايگاه‏هاى خود را در منطقه خاورميانه افزايش داد و حتى با عمليات نظامى، كشور افغانستان و عراق را اشغال كرد. البته اصطلاحاتى چون مبارزه با تروريسم، دمكراسى، سلاح‏هاى هسته‏اى و... بهانه‏اى بيش نيست، و هدف اصلى آنها نابود كردن ايدئولوژى و تفكر ضد استعمارى و ضد استكبارى موجود در كشورهاى اسلامى، و دستيابى به منابع مهم انرژى در منطقه خاورميانه از سوى ديگر است تا از آن طريق كنترل قدرت‏هاى ديگر چون اتحاديه اروپا، چين و روسيه را در كنترل خود داشته باشند.

                              آمريكايى‏ها محقق شدن اهداف خود را در گرو عملى كردن برنامه‏هاى سلطه جويانه خويش در به اصطلاح خاورميانه بزرگ مى‏داند كه كشورهاى،بحرين، امارات متحده عربى، الجزاير، جيبوتى، مغرب، فلسطين، اسرائيل عراق، كويت، قطر، لبنان، مصر، موريتانى، سومالى، عربستان سعودى، سودان، سوريه، تونس، تركيه، عمان، اردن و يمن و حتى پاكستان، افغانستان و ايران را در بر مى‏گيرد.(1) كه اسلام، ويژگى مشترك اين كشورها ـ به جز اسرائيل ـ است و مسلمانان اكثريت جمعيّت آنها را تشكيل مى‏دهند.

                              از آنجا كه رژيم صهيونيستى مورد حمايت بى‏چون و چراى غرب، به ويژه آمريكا است، در طرح خاورميانه بزرگ با آمريكا همنواست، چرا كه پياده شدن اين طرح كه به زعم آنها فراگير كردن دمكراسى در منطقه خاورميانه است، برقرارى صلح را نويد مى‏دهد و علاوه بر منافع آمريكا، تضمين امنيّت اسرائيل را در پى خواهد داشت. از اين رو،اسرائيل با اهدافى از پيش طراحى شده، از اين طرح استقبال كرده، و نهايت تلاش خود را در راستاى تحقق آن به عمل مى‏آورد. رژيم اشغال‏گر قدس درصدد است از اين طريق امنيّت،موقعيّت و مشروعيت خود را بيش از پيش تثبيت نمايد،و از آنجا كه فلسطين، سرزمينى است كه فاقد منابع نفتى و منافع مهّم ديگر است، با پياده شدن اين طرح، اسرائيل مى‏تواند مشكل انرژى، مواد خام و... خود را از طريق منطقه خاورميانه تأمين نمايد.

                              اسرائيل همچون آمريكا، پياده شدن دمكراسى در منطقه خاورميانه را به ريشه‏كنى تروريسم، (تروريسم مذهبى) مى‏داند.بر اين اساس، بيشتر كشورهاى محدوده خاورميانه بزرگ مسلمان هستند و در دين اسلام نيز مفاهيم مقدّسى، چون: جهاد و شهادت وجود دارد. مسلمانان هم بر اعتقادات دينى خود پايبندند و پايبندى به اين اعتقادات، موجب شكل‏گيرى مبارزات عليه دشمن مى‏شود. انجام عمليات‏هاى شهادت طلبانه و...،اسلامى است، كه آمريكا و اسرائيل در جهت مقابله با آن ذليل و خلع سلاح شده‏اند، در همين راستا منشأ تروريسم را مفاهيم مذهبى دانسته، مركزيت آن را، خاورميانه قلمداد مى‏كنند، و تنها راه خلاصى از اين خطر بزرگ نفوذ در فرهنگ و سست كردن اعتقادات مردم منطقه بر مى‏شمارند و در اين باره، از هرگونه تلاشى دريغ نمى‏كنند، چرا كه تغيير فرهنگ دينى مردم منطقه، روحيه استكبار ستيزى (آمريكا) و اسرائيل ستيزى را از بين خواهد برد و آمريكا و اسرائيل راحت‏تر مى‏توانند به غارت منابع منطقه بپردازند. از طرفى،با تسلط بر منطقه، به لحاظ موقعيت استراتژيكى و دارا بودن قسمت عمده منابع مورد نياز صنعت غرب و اروپا، از شكل‏گيرى قطب‏هاى جديد قدرت، چون روسيه، چين، اتحاديه اروپا و... جلوگيرى مى‏كند.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X