Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #91
    "حماس" و انتخاب "حكومت" يا "انقلاب"


    كارشناسان سياسي در غزه بر اين باورند كه "حماس" فعاليت اداري خود را با كنار گذاشتن اعضاي فتح از مراكز حساس دولتي و انتصاب عناصر حزبي وابسته به خود به جاي آنان آغاز كرده است. طبيعي است كه اين عزل و نصب ها در مراكز دولتي اختلافاتي را با محمود عباس كه البته خود آغازگر چنين روندي بود، دامن مي زد.


    ايهود اولمرت پس از اعلام پيروزي جنبش مقاومت اسلامي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين اظهار داشت كه فلسطينيان يك سيستم حكومتي "دو سر" متشكل از فتح و حماس خلق كردند.

    او با اين توصيف مضحك خود مي خواست نشان دهد كه تجزيه حكومت در رهبري فلسطين خطرات زيادي در بر دارد، زيرا پيروزي حماس در انتخابات مجلس قانونگذاري به اين جنبش فرصت مي داد تا به عنصري تأثيرگذار در آينده روابط با رژيم صهيونيستي تبديل شود، مضاف بر اينكه اين نتايج "فتح" را به يك گروه حاشيه اي تبديل كرد و جريان اسلامگراي فلسطين را جايگزين وي ساخت تا خلا سياسي را كه سردرگم شدن فتح ميان "حكومت" و "انقلاب" در جامعه فلسطين ايجاد كرده بود، پر كند. به نظر مي رسد كه روش دوگانه اي كه تشكيلات خودگردان پس از انتقال عرفات از تونس به كرانه باختري در پيش گرفت، همچنان در معادلات مشاركت ميان محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان و اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين لحاظ شود.

    كارشناسان سياسي در غزه بر اين باورند كه "حماس" فعاليت اداري خود را با كنار گذاشتن اعضاي فتح از مراكز حساس دولتي و انتصاب عناصر حزبي وابسته به خود به جاي آنان آغاز كرده است. طبيعي است كه اين عزل و نصب ها در مراكز دولتي اختلافاتي را با محمود عباس كه البته خود آغازگر چنين روندي بود، دامن مي زد. محمود عباس پيش از آن رشيد ابو شباك را به فرماندهي كل نيروهاي امنيتي منصوب كرده بود. از آنجا كه سازمان هاي امنيتي زير نظر كابينه اداره مي شود، اسماعيل هنيه به اين انتصاب اعتراض كرد و اختلافش با محمود عباس بر سر اختيارات هر يك از آنها آغاز شد. هنگامي كه محمود عباس تهديد به استعفا كرد، حماس خطر خلا سياسي را كه اين اختلاف مي توانست براي كابينه اش به همراه داشته باشد، احساس كرد، زيرا جامعه جهاني نيز با به رسميت شناختن آن مخالف است. به همين سبب مصر به سرعت وارد عمل شد و پيشنهاد كرد كه كميته اي ويژه تشكيل شود كه مأموريت آن جلوگيري از تبديل اختلافات به بحران باشد.

    در چنين فضاي سياسي آشوب زده اي، ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي از رؤساي سازمان هاي امنيتي اين رژيم خواست تا به او در ترسيم برنامه هاي مناسب جهت تضعيف حماس و به شكست كشاندن اين جنبش، ياري دهند.

    پاسخ ها متفاوت بود، برخي خواستار حمايت از جريان ميانه روي تحت رهبري محمود عباس و برخي نيز خواهان مانع تراشي بر سر راه فعاليت هاي كابينه حماس و تلاش براي اسقاط كابينه آن، بودند. شاباك پيشنهاد صبر و انتظار را مطرح و اعلام كرد كه جنبش مقاومت اسلامي نه ميثاق نامه خود را ابطال مي كند و نه حاضر است رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسد و موافق پذيرش توافقنامه هاي امضاي شده از سوي ساف در اسلو نيز نيست، اما در عمل مجبور است از آتش بسي طولاني مدت كه شيخ احمد ياسين بنيانگذار حماس با آن موافقت كرده بود، حمايت كند، لكن اين آتش بس را به عقب نشيني "اسرائيل" به پشت مرزهاي مناطق اشغالي 1967م. و پذيرش حق بازگشت و آزادي اسيران مشروط مي كند. اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين در گفت و گو با روزنامه واشنگتن پست با اشاره به اين شروط، آنها را مقدمه صلح مرحله اي معرفي كرد.

    روزنامه هاي صهيونيستي نيز از گزينه هاي مختلفي خبر مي دادند كه در برخي بر تحت فشار قرار دادن حماس براي افزايش مخالفت هاي مردمي با آن و تنگ شدن عرصه بر معيشت مردم، تاكيد شده بود. اما اولمرت هشدار داد كه نبايد به بحران اقتصادي كشنده عليه فلسطينيان اميد چنداني داشت، زيرا سلاح گرسنگي مي تواند به واكنش هاي احتمالي منجر شود، چرا كه نظاميان صهيونيست با اشغال مجدد غزه مخالفند، زيرا حذف حماس نيازمند اقدامات شديد امنيتي است كه اين امر مي تواند انتفاضه سوم را شعله ور سازد به همين سبب اولمرت تصميم گرفت كه فقط در مقابل اقدامات عملي اسماعيل هنيه واكنش نشان دهد و به سخنانش كاري نداشته باشد.

    توني بلر نخست وزير انگليس نيز از جامعه جهاني خواست كه به خواست و اراده ملي فلسطينيان احترام بگذارد و در دمكراتيك بودن خواست آنان ترديد نكند، اما همزمان از حماس خواست تا اصل "دو دولت براي دو ملت" را بپذيرد كه به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و احترام به توافقات امضا شده با اين رژيم را در پي دارد. اسماعيل هنيه نيز از اين موضع گيري قدرداني كرد و تمايل خود را به ديدار با بلر براي اعلام نظر خود به وي، اعلام كرد. اما اين پيشنهاد اسماعيل هنيه آن گونه كه شايسته است از سوي برخي اعضاي حماس مورد توجه قرار نگرفت و اين جريان بر اين باور است كه پذيرش رسميت "اسرائيل" با عقيده آنان مغاير است. لندن به اين توجيه پاسخ داد كه مناقشه عربي ـ صهيونيستي يك منازعه سياسي است و نه ديني و شماري از كشورهاي اسلامي رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخته اند. مضاف بر آنكه اعلام پذيرش آتش بس از سوي حماس به مثابه يك انعطاف پذيري است تا به رسميت شناختن غير علني را توجيه كند.

    جريان ميانه رو درون حماس خواهان تغيير سريع مواضع كابينه است، زيرا پايداري اقتصادي كابينه نمي تواند بر تحريم بين المللي چيره شود. اين جريان كه اسماعيل هنيه نيز جزو آن است بر اين باور است كه كمك هاي فوري عربستان سعودي (90 ميليون دلار)، قطر (50 ميليون دلار) و ايران (50 ميليون دلار) و نيز كمك هاي اتحاديه عرب و نروژ نمي تواند مشكلات مالي موجود بر سر راه فلسطينيان را حل كند. كارشناسان معتقدند كه اين كمك ها فقط براي پرداخت دستمزدهاي كارمندان كافي است و حال آنكه تشكيلات خودگردان با كسري بودجه اي 120 ميليون دلاري مواجه است. يكي از علل اين كسري بودجه، بسته بودن گذرگاه ها و محروم بودن آوارگان از دريافت كمك هاي بشردوستانه و خدماتي است كه اونروا به آنان اعطا مي كند. عمر عبدالرزاق نيز مجبور شده است محدوديت هايي را كه بانك هاي آمريكايي براي فعاليت هاي دولت جديد و حساب هاي تشكيلات خودگردان ايجاد مي كنند به گونه اي رفع كند.

    دولت آمريكا بر اين باور است كه با به قدرت رسيدن "حماس" فرصتي براي تغيير فضاي سياسي منطقه به سود دولت جديد فلسطين ايجاد شده است. مصر نخستين كشوري است كه اثرات اين تغيير را احساس كرده است و جريان هاي اصولگراي در حال رشد در شهرها و روستاهاي اين كشور فعال تر شده اند. به همين سبب اين كشور حراست بيشتري از مرزهاي خود در نزديكي نوار غزه به عمل مي آورد تا از ورود افراد خارجي به اين منطقه براي انجام عمليات جلوگيري كند.

    حوادثي كه اخيرا در مصر رخ داد تاكيدي بر صحت اين نگراني هاست. لازم به يادآوري است كه تحقيقات انجام شده تاكنون به شناسايي عامل حقيقي اين انفجارها نينجاميده است. به نظر مي رسد انفجارهايي كه شهر توريستي دهب را به لرزه درآورد، مقدمه دو عمليات ديگر بود كه دو بمبگذار در شمال صحراي سينا به اجرا درآوردند، در عمليات نخست، يك افسر و دو تن از نيروهاي خارجي حاضر در منطقه هدف قرار گرفتند و در عمليات دوم نيز چند افسر پليس كه به سوي محل وقوع انفجار اول در حركت بودند، كشته شدند. اين چند عمليات همزمان و مرتبط نشان مي دهد كه نيرويي ناشناس بر گزينش اماكن اجراي عمليات نظارت دارد و آنها را با دقت انتخاب و عمليات ها را با دقت طراحي مي كند. با اين وجود وزير كشور مصر ارتباط اين عمليات ها با طراحان انفجارهاي شهرهاي تابا و شرم الشيخ كه در سال گذشته اتفاق افتاد، رد نكرد با اين تفاوت كه عمليات امسال با لحاظ كردن امور ديگري كه در گذشته مورد توجه قرار نگرفته بود، به اجرا درآمد. از جمله اين امور، ايجاد ترس و وحشت در شهرهاي گردشگري مشرف بر درياي سرخ بود و اين امر نگراني هاي زيادي را در اين شهرها برانگيخت. حمله به نيروهاي امنيتي و پليس نيز يكي ديگر از ويژگي هاي اين عمليات ها بود، درست مشابه آنچه اكنون در عراق در جريان است. مجريان اين عمليات قصد بهره برداري از آنها براي مقاصد سياسي را داشته اند. در مقابل حسني مبارك رئيس جمهور مصر به افزايش فشارهاي امنيتي و محدود كردن آزادي ها دست زد كه اين امر مي تواند انتقادهاي دولت آمريكا از عملكرد غير دمكراتيك وي را به دنبال داشته باشد و به دنبال آن نيروهاي معارض مصر را به انتقال از مرحله درگيري رسانه اي و تبليغاتي به خشونت عملي بكشاند. كارشناسان بر اين باورند كه همزماني انفجارها با انتشار نوارهاي بن لادن و الظواهري و زرقاوي بر شدت خشونت ها خواهد افزود و دولت مصر را به امور داخلي اش مشغول خواهد ساخت و از مشاركت اين كشور در مسائل عراق و لبنان و فلسطين جلوگيري مي كند.

    سازمان هاي امنيتي كشورهاي عربي اين پرسش را مطرح مي كنند كه چه ارتباطي ميان اقدامات تروريستي در عراق و انفجارهاي اخير مصر وجود دارد. دواير اطلاعاتي اردني بر اين باورند كه برخي قدرت هاي منطقه اي تلاش مي كنند كه ثبات را در اردن و مصر بر هم بزنند تا پروژه صلح را از بين ببرد و اين دو كشور را به قطع ارتباطشان با رژيم صهيونيستي وادار سازند. برخي از سياستمداران اردني نيز معتقدند كه "حماس" ميزان آمادگي دولت اردن و توان اين كشور براي مقابله با تجربياتي مشابه آنچه ساف در سال 1970 انجام داد، را آزموده است، اما رهبران حماس در دمشق و غزه اتهاماتي را كه نخست وزير اين كشور (معروف بخيت) عليه اين جنبش مطرح كرده است، رد و اعلام كرده اند كه هم و غم حماس به تأمين دستمزد كارمندان و ايجاد وضعيت معيشتي مناسب براي شهروندان معطوف است. اين رهبران از سازمان هاي امنيتي اردن خواستند كه مواظب برخي گروه هاي شكست خورده اي كه تلاش مي كنند ميان "حماس" و اردن اختلاف بيندازند، باشند، زيرا از اين اختلافات فقط رژيم صهيونيستي بهره مي برد.

    حماس بر اين باور است كه دست اندركاران قاچاق سلاح همان هايي هستند كه روز چهارشنبه گذشته تلاش كردند گذرگاه "منطار" در شرق شهر غزه را منفجر كنند. گفتني است كه نيروهاي امنيتي پس از آن گذرگاه را بستند و اين امر خشم بازرگانان و شهروندان را بر انگيخت، زيرا اين گذرگاه تنها راه انتقال مواد عذايي مورد نياز يك و نيم ميليون فلسطيني به منطقه تحت محاصره نوار غزه بود.

    كارشناسان و ناظران امور در غزه بر اين باورند كه رهبري حماس ناچار است كه با فتح به توافق برسد تا همه گذرگاه ها تحت نظارت قرار گيرند و همه گروه هاي مسلح از خيابان هاي شهرهاي فلسطيني نشيني كه هم اكنون آماده شعله ور كردن يك انتفاضه جديد هستند، خارج شوند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #92
      دولت فلسطين و تحولات سياسي فرارو


      به دنبال جنگ تبليغاتي و تلاش هاي برخي رهبران جنبش فتح در جهت نفي ديگري از سويي و دليل تراشي آنان براي سلب اختيارات از دولت فلسطين و ناتواني اين رهبران در گمراه كردن افكار عمومي فلسطين و عربي از سوي ديگر، براي همگان آشكار شده است كه جنبش فتح و محمود عباس رئيس دولت خودگردان فلسطين روش محاصره و تحريم دولت جديد فلسطين را به منظور شكست اين دولت براي خود برگزيده است.

      .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #93
        گروهي ‪ ۲۴۴‬نفره در قالب ‪ ۵۳‬خانوار از فلسطينيان مقيم عراق روز سه شنبه پس از كسب مجوز از مقامات مسوول سوري، از پايانه‌ي مرزي "تنف" وارد سوريه شدند.

        پايانه‌ي مرزي تنف در ‪ ۲۸۰‬كيلومتري شرق دمشق، پايتخت سوريه واقع است.

        به گزارش خبرنگار ايرنا از تنف، ورود پناهندگان فلسطيني به سوريه بر مبناي توافقي است كه ميان سوريه و دولت فلسطين به هنگام ديدار "محمود الزهار" وزير امور خارجه‌ي فلسطين از دمشق صورت گرفت.

        الزهار ‪ ۳۱‬فروردين ماه گذشته، سفري سه روزه به سوريه داشت .

        سوريه در همان زمان اعلام كرد كه موافقت با ورود پناهندگان فلسطين به اين كشور، در چارچوب قطعنامه‌ي ‪ ۱۹۴‬شوراي امنيت سازمان ملل صورت گرفت و بر مبناي همين قطعنامه، اين پناهندگان بايد به ميهن خود، فلسطين برگردند.

        نخستين گروه از فلسطينيان مقيم عراق با ‪ ۱۱‬دستگاه اتوبوس وارد سوريه شدند، پس از آن كه نزديك به دو ماه در منطقه‌ي "الطرابيل" كنار مرز اردن انتظار ورود به آن كشور را كشيدند، اما امان حاضر به پناه دادن به آنان نشد.

        "علي مصطفي" مديرعامل سازمان پناهندگان فلسطيني در سوريه كه هنگام ورود اين گروه در پايانه‌ي مرزي تنف حضور داشت، تصريح كرد: آن‌ها به اردوگاه "الهول" در استان "الحسكه" واقع در شمال شرق سوريه منتقل مي‌شوند.

        اين اردوگاه زير نظر سازمان امداد و كاريابي (انروا) وابسته به سازمان ملل متحد اداره مي‌شود.

        وي افزود: شماري از پناهندگان فلسطيني فاقد مدارك احوال شخصيه و گروهي از آن‌ها داراي گذرنامه‌هاي مصري يا اردني هستند. لذا با همكاري سازمان پناهندگان مشكلات مربوط به وضعيت قانوني آنان از نظر اقامت در سوريه رفع خواهد شد.

        مصطفي متذكر شد: سازمان هلال احمر سوريه با كمك كميته‌ي جهاني صليب سرخ تامين مواد غذايي و خدمات بهداشتي اين گروه را در اردوگاه الهول بر عهده خواهد گرفت.

        زمان مهاجرت شماري از فلسطينيان به عراق، به جنگ اعراب و اسراييل در سال ‪ ۱۹۴۸‬ميلادي باز مي‌گردد، زماني كه رژيم اسراييل در كشور فلسطين اعلام موجوديت كرد.

        در آن سال، از هزاران فلسطيني رانده شده از سرزمين خود، بيش از سه هزار نفر به عراق پناه آوردند.

        آخرين آمار كميسارياي عالي امور پناهندگان، منتشره در سال ‪ ۲۰۰۳‬ميلادي، شمار فلسطينيان ساكن عراق را بالغ بر ‪ ۲۳‬هزار نفر اعلام كرده است.

        مي‌توان از دوران حكومت صدام حسين در عراق كه از سال ‪ ۱۹۶۸‬تا سال ‪۲۰۰۳‬ ادامه داشت، به دوران طلايي براي فلسطينيان مقيم اين كشور ياد كرد.

        صدام در چارچوب سياست‌هاي منحصر به فردش، وفاداري به رژيم خود را مبناي تعامل با ديگران قرار داد.

        نه تنها فلسطينيان، بلكه بسياري از اتباع ديگر كشورهاي عربي از جمله سوريه و مصر بر اساس تفكرات ناسيوناليستي، از صدام به عنوان قهرمان ملي جهان عرب نام مي‌بردند تا جايي كه جنگ تحميلي اين رژيم بر ضد ايران و اشغال كويت را امري مشروع تلقي و حتي در آن شركت كردند.

        اين افراد از امتيازات بسياري در عراق برخوردار شدند، در حالي كه بيشتر عراقي‌ها از حقوق مشروع شهروندي خويش محروم بودند.

        فلسطينيان ساكن عراق بر خلاف فلسطينيان مهاجر به ديگر كشورها، حقوق و كمك مالي از دولت عراق دريافت مي‌كردند و زير پوشش سازمان كاريابي و امداد رساني پناهندگان فلسطيني (انروا) وابسته به سازمان ملل نبودند.

        در پي فروپاشي رژيم صدام در آوريل سال ‪ ۲۰۰۳‬ميلادي، حقوق، كمك و تمامي امتيازهايي كه فلسطينيان از آن برخوردار بودند، قطع و بيشترشان دچار مشكلات معيشتي جدي شدند.

        تبعيض ميان فلسطينيان و شهروندان عراقي در دوران صدام، و حمايت آنان از اين رژيم، همچنين مشاركت برخي از فلسطيني‌ها در سركوب قيام‌هاي مردمي عراق در سال ‪ ۱۹۹۱‬ميلادي، انزجار و نفرت مردم عراق را نسبت به آنان برانگيخت .

        بر اساس آمار فلسطيني، در طول سه سال گذشته، بيش از ‪ ۱۵۰‬مورد تعرض به فلسطينيان در عراق صورت گرفته و ‪ ۶۵‬نفر از آنان كشته شده‌اند، ‪ ۵۰‬فلسطيني نيز در زندان‌هاي عراق به سرمي برند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #94
          عمده ترين چالش فرا روي حماس؟

          رياست تشكيلات خودگردان فلسطين درباره اجراي اين طرح هشدار داد و مخالفت خود با آن را اعلام و عنوان كرد كه در چارچوب سازمان ملل آماده است كه درباره حل و فصل نهايي مساله فلسطين با طرف "اسرائيلي" به مذاكره بنشيند و اين مساله اي است كه اولمرت به آن وقعي نمي نهد.



          نكته بسيار مهم در انتخابات اخير كنست "اسرائيل" صرف نظر از نتايج آن، برنامه سياسي اعلام شده اي است كه به تعبير شبه آكادميك در راستاي تحميل راه حلي يكجانبه تلاش مي كند و اين نكته همان است كه اولمرت چند هفته پيش از برگزاري انتخابات دقيقا زماني كه شارون به كما رفت از آن پرده برداشت.

          اين برنامه بر ادامه سيطره "اسرائيل" بر منطقه الاغوار در همجواري اردن به طول 150 كيلومتر استوار است و شامل قدس شرقي و اطراف آن مي شود و در حقيقت اجراي آن با قرار دادن گذرگاه مرزي بين المللي ميان قدس و رام الله آغاز شده است. بر اساس اين طرح، ديوار معروف به طول 700 كيلومتر در عمق كرانه باختري به عنوان مرزهاي دايمي "اسرائيل" شناخته مي شود و آنچه كه خارج از ديوار است از آن فلسطينيان بوده و آنچه كه داخل ديوار است به اشغالگران تعلق دارد و اين مساله مستلزم تخليه شهرك هاي كوچك و پراكنده مي باشد.

          اولمرت اين طرح را از استاد خود (شارون) الهام گرفته است؛ استادي كه در حال احتضار است و نوار غزه را تخليه كرد و گذرگاه هاي آن و نيز گذرگاه هاي كرانه باختري را تحت سيطره و كنترل خود درآورد. اجراي اين طرح به مثابه ضربه مهلك ديگري به طرح ها و برنامه هاي مسالمت آميز مبتني بر توافقنامه ها و قطعنامه هاي بين المللي از جمله طرح نقشه راه است و در پي اجراي آن تل آويو به يگانه مرجع و تصميم گيرنده و مجري نهايي همه برنامه ها در هر زمان و مكاني كه مي خواهد، تبديل خواهد شد.

          مفهوم اظهارات اخير اولمرت پس از پيروزي حزب متبوعش در انتخابات كنست مبني بر اين كه فلسطينيان مي توانند در خصوص اين طرح با تل آويو مذاكره كنند، اين است كه فلسطينيان مي توانند اين طرح را بپذيرند و "اسرائيل" آن را به اجرا درآورد يا اين كه آنان با طرح مخالفت كنند ولي در نهايت طرح اجرا خواهد شد.

          همان گونه كه شارون در سال گذشته توانست مانع از اعتراضات برخي اعضاي دولت عليه طرح عقب نشيني از نوار غزه شود، امروزه جانشين وي از شانس بيشتري براي اجراي طرح اولمرت برخوردار است؛ چرا كه حزب "كار" ديگر با اين طرح مخالف نيست و فقط خواستار اجراي آن پس از انجام پاره اي تعديلات است از جمله فتح باب مذاكره با طرف فلسطيني و سپس با شروع كار جداسازي مي توان دولت فلسطين را حداقل در نيمي از مساحت كرانه باختري تشكيل داد بي آنكه با جهان خارج حتي با نوار غزه ارتباط داشته باشد و به عبارت ديگر فلسطينيان در امور زندگي خود كاملا به "اسرائيل" وابسته باشند.

          واقعيت اين است كه اين طرح هم اكنون مراحل پاياني خود را طي مي كند و در اين ميان فرصت باقي مانده به برنامه پيش از پايان سال جاري يعني حملات سياسي روزمره عليه دولت حماس و سهل انگاري هاي محمود عباس، تداوم يورش هاي پراكنده به شهرهاي فلسطيني از جمله رام الله پايتخت سياسي موقت تشكيلات خودگردان فلسطين، تحت تعقيب قرار دادن مبارزان فلسطيني و ربودن افراد مشكوك اختصاص داده خواهد شد. اين سياستي است كه شائول موفاز وعده داده است تا آن را در هر اوضاع و شرايطي ادامه دهد و حتي غزه نيز پس از تخليه از آن مستثني نيست.

          نشست خارطوم اين طرح را تا زماني كه با هيچ واكنش سياسي مواجه نگشته است، اكيدا رد كرد و اين همان چيزي است كه واشنگتن آن را به خوبي دريافته است. واشنگتن با دستاويز قرار دادن پيروزي حماس در انتخابات پارلماني و راهيابي رهبران آن به بدنه قدرت از اين طرح استقبال كرد و اولمرت نيز اندكي پس از پيروزي خود در انتخابات اخير از هماهنگي و همكاري با آمريكا براي حمايت از اجراي اين طرح سخن گفت، به ويژه اينكه بدانيم بيش از دو سال به حكومت بوش باقي مانده است و اين مدت براي اجراي اين طرح كافي است.

          رياست تشكيلات خودگردان فلسطين درباره اجراي اين طرح هشدار داد و مخالفت خود با آن را اعلام و عنوان كرد كه در چارچوب سازمان ملل آماده است كه درباره حل و فصل نهايي مساله فلسطين با طرف "اسرائيلي" به مذاكره بنشيند و اين مساله اي است كه اولمرت به آن وقعي نمي نهد. همانطور كه قبلا بدان اشاره شد مذاكره از منظر اولمرت به اجراي طرح جداسازي بستگي دارد؛ طرحي كه عملا فلسطينيان را از حكومت خودگردان دايمي در مناطقي كه در توافقنامه "اسلو" از آن به عنوان منطقه "الف" ياد شده است برخوردار مي كند؛ يعني شهرها، شهرك هاي و بخشي از روستاها به استثناي قدس، منطقه الاغوار و اماكن شهرك هاي يهودي بزرگ.

          اين مساله در حقيقت نشانگر بروز خطري در آينده نزديك است. نكته قابل تامل اين است كه دولت حماس در روزهاي نخست خود به اين خطر اهتمام نمي ورزد و فرصت مذاكره را همانگونه كه اسماعيل هنيه نخست وزير اعلام پس از اداي سوگند اعلام كرد، به رياست تشكيلات خودگردان واگذار كرده است. اين موضع گيري حماس به اين معناست كه دولت جديد لا اقل در آينده اي نزديك هرگز در خصوص طرح هاي رژيم اشغالگر قدس مذاكره نخواهد كرد و اين اقدام به منظور جلوگيري از مسموم كردن فضاي سياسي با انجام مذاكرات يا پايبندي به توافقات گذشته صورت مي گيرد. ذكر اين نكته لازم است كه فرصت تبلور سياستي مشترك ميان رياست تشكيلات خودگردان و دولت جديد به منظور تعامل با خطرات و تهديدات آتي همچنان وجود دارد و ديگر وقت آن دوران گذشته كه گفته مي شد زمانه بر وفق مراد عرب ها در گردش است. واقعيت اين است كه طرف جنايت پيشه "اسرائيل" از اين فرصت به منظور تحقق اهداف توسعه طلبانه خود نهايت استفاده را برده و سعي خواهد كرد تا جهانيان را در جريان واقعيت هاي جديد يا عمل انجام گرفته قرار دهد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #95
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #96
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #97
                نقشه تصاحب خاورميانه



                از جمله تغييرات مهم در سياست‌هاي خاورميانه‌اي امريكا، مي‌توان تحول از استراتژي نقشه راه به استراتژي خاورميانه بزرگ را ذكر كرد. اين‌كه هدف اصلي امريكا از اين استراتژي چيست و چگونه و تا چه حد به آن دست خواهد يافت، امروز به بغرنج‌ترين موضوع در مطالعات بين‌المللي تبديل شده است. مقاله زير پژوهشي در راستاي تشريح اهداف امريكا در جديدترين استراتژي خاورميانه‌اي اين كشور است.


                تا آغاز قرن بيستم تحولات شگرفي در نظام بين‌الملل به‌وجود نيامد اما دو جنگ جهاني هر كدام به‌گونه‌اي مناسبات جهاني را متحول ساختند. ظهور كمونيسم و بروز جنگ سرد به‌تنهايي چهار دهه از تاريخ جهان را به‌دنبال قواعد خود كشاند تااينكه سرانجام با فروپاشي بلوك شرق زمينه براي تشكيل نظام تك‌قطبي بين‌المللي با محوريت امريكا فراهم شد. اما عوامل زيادي باعث شدند كه در استراتژي جهاني و منطقه‌اي امريكا تغييرات جدي به‌وجود آيد. بااين‌همه، بيشتر از عوامل، بايد بهانه‌هاي اين تغييرات را مورد توجه قرار داد. مهمترين آنها رويداد يازدهم سپتامبر و مبارزه با تروريسم بودند كه نظم نوين جهاني امريكا را با تغييرات ماهوي مواجه ساختند. از جمله اين تغييرات مهم در سياستهاي خاورميانه‌اي امريكا، مي‌توان تحول از استراتژي نقشه راه به استراتژي خاورميانه بزرگ را ذكر كرد. اين‌كه هدف اصلي امريكا از اين استراتژي چيست و چگونه و تا چه حد به آن دست خواهد يافت، امروز به بغرنج‌ترين موضوع در مطالعات بين‌المللي تبديل شده است. مقاله زير پژوهشي در راستاي تشريح اهداف امريكا در جديدترين استراتژي خاورميانه‌اي اين كشور است.

                اگر مربع‌مستطيل مفروضي را روي منطقه خاورميانه طوري قرار دهيم كه مركز آن در ايران و خليج‌فارس قرار گيرد، دو ضلع ‌شمالي آن آسياي مركزي و قفقاز و دو ضلع جنوبي آن به ترتيب سودان و عربستان و شمال آفريقا (مصر) را دربرخواهد گرفت. اين منطقه، به‌طورمفروض خاورميانه بزرگ مورد نظر امريكا را شكل مي‌دهد و منطقه‌اي است كه هشتادوپنج‌درصد جمعيت مسلمانان جهان، بيش از شصت‌وپنج‌درصد منابع نفت و گاز دنيا به‌غير از منابع زميني ديگر را در بر مي‌گيرد. از نفت و گاز مهمتر شايد تنوع و تعدد قومي ــ مذهبي، اختلافات مرزي برجاي‌مانده از عصر استعمار و دولتهايي با اشكال حكومتي متفاوت، منطقه خاورميانه را به يكي از مهمترين كانونهاي بحران‌انگيز جهان تبديل كرده‌اند. ازسوي‌ديگر استقرار رژيم صهيونيستي اسرائيل در قلب خاورميانه در سال 1947 با حمايت قدرتهاي بزرگ جهان به‌ويژه ايالات‌متحده امريكا، به امواج بحراني اين منطقه دامن زد؛ چنانكه مي‌توان گفت هم‌اكنون واشنگتن سرنوشت منافع ملي خود را در منطقه با منافع ملي اسرائيل گره زده است.

                حضور سلطه‌گرايانه بريتانيا و فرانسه طي يك قرن تا پايان جنگ جهاني دوم و صدور اعلاميه بالفور داير بر اعطاي سرزمين به دولت ملي يهود و حضور ميليتاريستي امريكا بعد از جنگ جهاني دوم در منطقه و دست‌زدن به كودتاها و انقلابهاي پي‌درپي به منظور به‌كرسي‌نشاندن مهره‌هاي خود در مقابل سركوب اراده ملتها همراه با رفتار حقارت‌آميز، باعث شده‌اند ملتهاي منطقه نسبت به غرب نگاهي كينه‌توزانه از خود بروز دهند.

                در دوران جنگ سرد به دليل نفوذ شوروي، حضور امريكا در خاورميانه محدود و نسبي بود، اما امروز در شرايط سلطه نظام تك‌قطبي و به‌ويژه پس از حادثه يازدهم سپتامبر 2001، دولت امريكا با اتخاذ يك سياست يكجانبه‌گرايانه به پشتوانه بهانه‌كردن حادثه مذكور، خود را مجاز مي‌داند در تمام ابعاد زندگي مردم منطقه دخالت ناروا داشته باشد. هم‌اينك امريكا با به‌راه‌انداختن جنجال تروريسم و اين‌كه خاورميانه اسلامي كانون توليد تروريسم است، موجب خدشه‌دارشدن چهره مسلمانان شده، به‌طوري‌كه امروز مسلمان‌بودن و يا حتي خاورميانه‌اي و شرقي‌بودن، جرمي مضاعف در محافل غربي به‌شمار مي‌رود. علاوه‌براين دولت امريكا با بهره‌گيري از شبكه‌هاي تبليغاتي خود كه غالبا در دست سرمايه‌داران صهيونيستي است، افكار عمومي مجامع غربي را به سوي ضديت با مسلمانان هدايت مي‌كند.

                مساله بااهميت‌ اين‌كه هيچ ملتي در جهان، به اندازه مردم امريكا مطيع و گوش‌به‌فرمان شبكه‌هاي ارتباطي نيستند. مردم امريكا به‌گونه‌اي ساده‌لوحانه هرآنچه را كه دستگاههاي تبليغاتي و ديپلماتيك امريكا عليه هر كشور ديگر بيان مي‌كنند، بدون چون و چرا مي‌پذيرند. به‌همين‌دليل هر روز سطح علاقمندي مردم امريكا به مسائل سياسي كاهش پيدا مي‌كند؛ زيرا به مردم امريكا آموخته شده است سياست نيز همچون تمامي مشاغل ديگر، يك تخصص است، نه يك سرگرمي. آنها قبول كرده‌اند كه هركس علاقمند به مسائل سياسي است، بايد درس سياست بخواند و آن را به‌عنوان شغل اختيار كند. مردم امريكا معتقدند سياستمدارانشان به‌اندازه‌اي حرفهاي يكنواخت و مكرر بر زبان آورده‌اند كه آنها ديگر نسبت به سياست بي‌علاقه شده‌اند.

                در امريكا و عموما در غرب، مردم از نظر پايبندي به علائق و مسئوليتهاي اجتماعي به دو گروه تقسيم مي‌شوند: گروه كثيري كه زندگي مدني را دنبال مي‌كنند و با كاركردن روزانه درآمد به‌دست مي‌آورند و به‌ زندگي خود ادامه مي‌دهند و گروه اقليتي كه با عضويت در احزاب سياسي، زندگي خود را وقف فعاليتهاي سياسي ــ اجتماعي مي‌كنند. اين گروه غير از زندگي متداول خانوادگي، بخش قابل‌ملاحظه‌اي از ساعات خود را به امور سياسي ــ اجتماعي تخصيص مي‌دهند. اين گروه، همان افرادي هستند كه در انتخابات مشاركت فعالانه دارند.

                براي ملت امريكا، دو اصل دركل از اهميت حياتي برخوردارند: امنيت و رفاه. دولتمردان امريكا نيز اين دو خواسته مردم را به‌طورنسبي تامين مي‌كنند و خود به بازيگري سياسي براي دستيابي به قدرت و ثروت ادامه مي‌دهند. در طول تاريخ، در تمام كشورها هميشه اقليتي خاص بر اكثريت حكومت ‌كرده است؛ منتها امروزه در كشورهاي غربي و دموكراتيك قدرت و ثروت به‌نوبت در دست اين اقليت قرار مي‌گيرد اما در كشورهاي غيردموكراتيك، قدرت و ثروت در دست چند خانواده وابسته به يكديگر در چرخش است. به‌همين‌دليل در اين كشورها هركس كه بيرون از دايره خانوادگي حاكمان است، كوشش مي‌كند به هر طريق ممكن ــ درواقع به همان روش مشهور پارتي‌بازي ــ خود را به هرم قدرت خانوادگي نزديك كند. در كشورهاي دموكراتيك ازآنجاكه قدرت در ميان همان اقليت نهادينه شده و نهادهاي مدني مثل احزاب قدرت را تقسيم مي‌كنند و دست ‌به دست مي‌چرخانند، شركت و ورود به دايره قدرت و ثروت تاحدودي برمبناي اصل پارتي‌بازي پيش مي‌رود اما در كل شرط اصلي، فراگيري قواعد بازي و اطاعت از مراكز قدرت است. بنابراين در ذات اين دو شكل از حكومت تفاوتي وجود ندارد بلكه تفاوت در عملكرد آنها است؛ به‌عبارتي در نظامهاي دموكراتيك اين فرايند با شكل دلپسندتري عملي مي‌شود.



                طرح مساله
                پس از جنگ جهاني دوم، شالوده نظام چندقطبي از ميان رفت و نظام دوقطبي بر سيستم بين‌المللي حاكم شد. اين نظام دوقطبي تحت رهبري ليبراليسم امريكا و سوسياليسم شوروي، بر پايه قدرت نظامي مستقر گرديد. از بحران برلن در سال 1947 نطفه جنگ سرد بسته شد و بر نظام بين‌المللي مستولي گرديد. نظام دوقطبي با تشكيل پيمان نظامي ناتو (1949) و پيمان نظامي ورشو (1955) مسابقه تسليحاتي گسترده‌اي را بر جهان حاكم كرد؛ چنانكه دولتها مجبور شدند بخش قابل‌ملاحظه‌اي از درآمد ملي خود را به تامين تجهيزات نظامي تخصيص دهند. با دو نيمه‌شدن جهان، قدرتهاي مياني و كوچكتر دنيا به‌ناچار بايد زير چتر حمايتي دو قدرت بزرگتر قرار مي‌گرفتند.

                در دوران جنگ سرد، جهان در بازي دو قدرت با بحرانهاي تهديدكننده امنيت جهاني ــ از جمله بحران كره و بحران كوبا ــ روبرو شد. در خاورميانه رقابت بر سر تصاحب منابع نفتي، قدرتهاي بزرگ را در برابر يكديگر قرار داد. كشورهاي خاورميانه كه يكي وابسته به شرق و ديگري دنباله‌رو غرب بود، بارها تا مرز جنگ تمام‌عيار پيش رفتند. سلطه روح ميليتاريستي بر جهان و به‌ويژه بر خاورميانه، باعث شد درآمدهاي حاصل از فروش نفت، صرف خريد اسلحه از امريكا و شوروي شود. رقابت اين دو قدرت، خاورميانه را با كودتاها و انقلابهاي نامشروع بسياري روبرو كرد؛ چنانكه اين منطقه به بحراني‌ترين نقطه جهان تبديل شد. استقرار اسرائيل در منطقه و جنگهاي تجاوزگرانه آن عليه اعراب نيز خاورميانه را هرچه بيشتر درگير بحران كرد.

                خاورميانه به‌عنوان شبه‌جزيره‌اي در نقطه اتصال اروپا ــ آسيا و آفريقا از موقعيت ژئوپولتيك و ژئواكونوميك برخوردار است. رقابت قدرتهاي جهاني در دوران جنگ سرد و اينك سلطه امريكا، اين منطقه را به بحراني‌ترين نقاط جهان تبديل كرده است. رفتارهاي تجاوزكارانه و حقارت‌آميز غربيها نسبت به مردم و دولتهاي منطقه، خشم عمومي عليه غرب را برانگيخته است. غرب بي‌محابا به مقدسات ملتهاي خاورميانه توهين مي‌كند. جالب‌آنكه آنها خودشان موجبات تحريكات خشم‌آلود مردم منطقه را فراهم مي‌كنند اما از عكس‌العمل مشروع ملتهاي مسلمان، به تروريسم تعبير مي‌نمايند. ازاين‌رو سوال اصلي مقاله اين است: آيا امريكا در خاورميانه واقعا به‌دنبال مبارزه با تروريسم، استقرار دموكراسي و اجراي موازين حقوق بشر است؟ سوال ديگر اين است كه امريكا در پناه حادثه مشكوك يازدهم سپتامبر، جز پاره‌اي اهداف آشكار، چه اهداف پنهاني را دنبال مي‌كند؟

                فرضيه مقاله اين است كه حداقل از قرن بيستم تاكنون، بروز هر حادثه مهم تاريخي ضمن‌اينكه نظام بين‌المللي را دستخوش تغيير كرده و بازيگران صحنه جهاني و قواعد ناظر بر بازيگري را تغيير داده است، بازيگران عمده بين‌المللي نيز با اقدام به ايجاد تغيير در نظام بين‌المللي، به همسوسازي ساختار سياسي ــ اقتصادي منطبق با اين تغييرات اقدام كرده‌اند. ازاين‌رو به‌نظر مي‌رسد اگر حادثه يازدهم سپتامبر را مبدأ تغيير نظام بين‌المللي بدانيم، بايد گفت ايالات‌متحده امريكا در واكنش به اين مساله، با طرح ادعاي رهبري نظام تك‌قطبي درواقع قصد دارد قواعد بين‌المللي را تغيير دهد و جهان و به‌ويژه خاورميانه را با اهداف چندضلعي خويش همسو سازد.

                امريكا با ترسيم جغرافياي جديد خاورميانه و در پشت بهانه مبارزه با تروريسم و حمايت از حقوق بشر، در پي دستيابي به منافع اقتصادي سردمداران خويش است و در اين راه حتي مجبور شده است زيادي‌خواهي اسرائيل را مهار كند و اسرائيليها را پشت ميز مذاكره با دشمن خوني‌شان، فلسطين، بنشاند. هم‌اكنون نومحافظه‌كاران مسلط بر هرم قدرت در امريكا، با نوعي خودستايي و برتري‌طلبي خواهان سركوب بي‌رحمانه هر كشوري هستند كه با منافع امريكا در تقابل است. حال‌آنكه به‌نظر مي‌رسد عليرغم اين تمايل جناح افراطي راست‌گراي حاكم بر امريكا، استراتژيهاي ملي تنظيم‌شده در واشنگتن قابليت همخواني با شرايط و اوضاع كلي جهان در تمام ابعاد را ندارند؛ زيرا وابستگي متقابل اقتصادي ــ سياسي و به‌ويژه امنيتي موجود ميان كشورها، به‌گونه‌اي است كه هيچ كشوري قادر نيست به‌تنهايي و با وجود قدرت بي‌رقيب نظامي، امنيت كامل خود را حفظ كند.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #98
                  كماآنكه گرچه امريكا پس از حادثه يازدهم سپتامبر، به پشتوانه قطعنامه 1368 شوراي امنيت حق دفاع مشروع از خود را دريافت كرد و اعلام نمود حتي به‌تنهايي به جنگ عليه تروريسم ادامه خواهد داد، چنانكه در افغانستان به همين شيوه عمل كرد و در حمله به عراق نيز عليرغم شكل‌گيري پاره‌اي كدورتها به مخالفت روسيه، آلمان و فرانسه توجه نكرد و حتي مردم امريكا رستورانهاي فرانسوي را در چند نقطه از كشور به آتش كشيدند، اما اينك بر سر پرونده هسته‌اي ايران امريكا ناچار شده است به ديپلماسي گسترده‌اي براي يارگيري عليه ايران متوسل شود. خانم رايس، وزير امورخارجه امريكا، درخصوص پرونده هسته‌اي ايران تاكنون با بيش از پنجاه‌وسه رهبر و يا مقام برجسته كشورهاي مختلف ملاقات و مذاكره كرده است و اين امر نشان مي‌دهد ديپلماسي نومحافظه‌كاران امريكا مجبور شده است به نوعي تعديل در رفتار خود تن دهد

                  [i]

                  هم‌اكنون امريكا از چهار شرط پيشنهادي خود براي ايران مبني بر متوقف‌كردن چرخه سوخت هسته‌اي، حمايت‌نكردن از تروريسم، اعمال دموكراسي و رعايت حقوق بشر و بالاخره همسويي با فرايند صلح فلسطين و اسرائيل، سنگين‌ترين شرط را بر عهده اتحاديه اروپا گذاشته و در مورد سه شرط ديگر نيز ضمن رايزني با اتحاديه اروپا، اين اتحاديه را در كنار روسيه، چين و سازمان ملل درگير پرونده هسته‌اي ايران كرده است. ازاين‌رو همچون موارد پيشين، اين‌بار نيز به‌نظر مي‌رسد امريكا نخواهد توانست به‌تنهايي بر تمام منابع ثروت جهان مسلط شود.



                  نظم نوين جهاني

                  پس از فروريختن ديوار برلن به‌عنوان سمبل جنگ سرد در سال 1989 و بعد از سرنگوني اتحاد شوروي در سال 1990، جرج بوش پدر، رئيس‌جمهوري وقت امريكا در يك پيام راديويي خطاب به جهانيان در تعطيلات آخر هفته ماه آوريل 1991، تئوري نظم نوين جهاني را به‌عنوان استراتژي ملي امريكا پس از جنگ سرد اعلام كرد و افزود جهان به اين نتيجه رسيده است كه نه نظام چندقطبي و نه نظام دوقطبي، بلكه تنها نظام تك‌قطبي است كه مي‌تواند صلح و امنيت جهان را تضمين كند و اينك ايالات‌متحده امريكا به دليل قدرت اقتصادي و نظامي بي‌رقيب بيش از هر كشور ديگري استحقاق رهبري نظام تك‌قطبي را دارد. البته اين اظهار در حقيقت منشور جناح نومحافظه‌كاران بود كه از زمان ريگان با حمايت مالي لابي‌هاي صهيونيستي وارد نظام تصميم‌گيري امريكا شدند.

                  جرج بوش پدر به دليل ناكامي در حل بحران سوم خليج‌فارس، در دوره دوم رياست‌جمهوري شكست خورد و كلينتون از حزب دموكرات در سال 1993 وارد كاخ ‌سفيد شد.


                  استراتژي نقشه راه
                  براي نخستين‌بار در تاريخ ديپلماسي امريكا نسبت به خاورميانه، در سال 1975 يكي از مقامات بلندپايه وزارت‌خارجه امريكا اعلام كرد مناقشات خاورميانه بدون حل مشكل فلسطين خاتمه نخواهد يافت و امريكا ناچار است واقعيت وجودي مساله فلسطين را به‌عنوان هسته اصلي و كانون درگيريهاي اعراب و اسرائيل بپذيرد.

                  گرچه پيمان كمپ‌ديويد در سال 1978 ميان انور سادات و مناخيم بگين و با وساطت كارتر، صلح را بين اسرائيل و مصر برقرار كرد و قاهره را با انزواي سياسي دردناكي در ميان كشورهاي عرب مواجه ساخت، اما نتوانست به بحران خاورميانه خاتمه دهد.

                  در سال 1987، همزمان با تشكيل انتفاضه اول، جرج شولتز، وزير امورخارجه امريكا در دوره ريگان، انجام مذاكرات مستقيم ميان فلسطينيان و اسرائيل را مطرح كرد و متعاقباً اعلام نمود امريكا حقوق مشروع و موجوديت حكومت فلسطين را به رسميت مي‌شناسد.

                  ياسر عرفات در سپتامبر 1988 با شركت در پارلمان اروپا كه در شهر استراسبورگ فرانسه تشكيل شد، قطعنامه‌هاي 242 و 338 را كه بر قانوني‌بودن مرزهاي 1948 اسرائيل و پذيرش دولت ملي يهود در 1947 دلالت مي‌كنند، پذيرفت و تروريسم را در تمام اشكال و ابعاد آن رد كرد. به‌اين‌ترتيب فلسطين، موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت و ياسر عرفات، الفتح، سازمان تحت فرماندهي خود و بزرگترين نهاد نظامي فلسطين را از دست‌زدن به هر نوع اقدام خشونت‌آميز منع كرد.

                  دولت امريكا تصميم گرفت براي رسميت‌بخشيدن به اظهارات ياسر عرفات، كمپ‌ديويد دوم را برپا كند، اما عرفات در بازگشت از پارلمان اروپا به‌خاطر اظهارات نسنجيده‌اش در محافل فلسطيني و برخي كشورهاي مسلمان، مورد انتقاد قرار گرفت و به‌ناچار از ادامه مذاكرات خودداري كرد.

                  در دوره كلينتون، مسئولان سياست خارجي امريكا به دنبال احساس نياز به لزوم هماهنگي كشورهاي خاورميانه با اهداف و منافع ملي خود، با اتخاذ يك استراتژي راهبردي، مصمم شدند به‌هرشكلي، منافع ملي خويش را تامين كنند. بنابراين كلينتون با طرح نقشه راه و جلب حمايت اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل متحد، كوشيد به‌هرنحوي دو طرف درگير را به نشستن بر سر ميز مذاكره و پذيرفتن راه‌حل پيشنهادشده وادار كند. قرار بود طرح نقشه راه طي سه مرحله از سال 2000 تا 2005 به نتيجه مطلوب برسد: 1ــ در مرحله اول حكومت فلسطين بايستي تعهد مي‌داد خشونت عليه اسرائيل را كنار گذارد. اسرائيل نيز موظف مي‌شد از ادامه ساخت شهركهاي يهودي خودداري كند و شهركهاي قديمي را از حالت نظامي خارج نمايد و تا سال 2004 نيروهاي خود را از كرانه باختري بيرون ببرد. مهمترين هدف مرحله اول ايجاد اعتمادسازي ميان طرفين بود 2ــ در مرحله دوم پيش‌بيني شده بود در يك كنفرانس بين‌المللي، تشكيل حكومت خودمختار فلسطيني به تاييد سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا، امريكا و روسيه برسد 3ــ در مرحله سوم مقرر گرديد طي برگزاري دومين اجلاس چهارجانبه (سازمان ملل، امريكا، روسيه، اتحاديه اروپا) حدود مرزهاي رسمي دو طرف تعيين شود، مقدمات بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن خود فراهم گردد و كليه شهركهاي يهودي‌نشين برچيده شوند. در اين مرحله همچنين پيش‌بيني شده بود طرح نقشه راه به‌تدريج به امضاي رهبران كشورهاي عرب نيز برسد.

                  طرح نقشه راه با مخالفت و موافقت برخي محافل عربي و اروپايي روبرو شد. از اين ميان سوريه به‌طورعلني با طرح مخالفت كرد؛ زيرا معتقد بود طرح مذكور صرفا به مناقشات فلسطين و اسرائيل ــ آن‌هم به شكل ناقص ــ پرداخته، درحالي‌كه اولا از مشكلات كشورهاي ديگر عرب كه با اسرائيل درگير هستند، نامي به ميان نيامده، ثانيا به طرفهاي ديگر درگير با اسرائيل مثل حماس و حزب‌الله توجه نكرده است.

                  به‌هرحال اجراي طرح با خاتمه‌ دوران رياست‌جمهوري كلينتون، انتخاب جرج بوش، حادثه يازدهم سپتامبر، حمله امريكا به افغانستان و عراق به فراموشي سپرده شد. درهمين‌حال آريل شارون، نخست‌وزير اسرائيل، اعلام كرد تا زماني‌كه ياسر عرفات بر مسند قدرت باشد، هيچ شانسي براي رسيدن به صلح وجود ندارد. ازطرف‌ديگر شارون تمايل چندان براي مذاكره مستقيم با عرفات نداشت، زيرا شارون او را تروريستي مي‌دانست كه اعلام كرده بود اسرائيل را به دريا خواهد ريخت.

                  پس از مرگ ياسر عرفات (در دسامبر 2004 در يك بيمارستان نظامي در پاريس) محمود عباس به‌عنوان شخصيتي ليبرال و پراگماتيست در جايگاه جانشين او در مسند رياست حكومت خودگردان فلسطين قرار گرفت. وي پس از تشكيل كادر رهبري فلسطين با چينش تركيبي از همفكران خود، يكبار ديگر طرح نقشه راه را مورد بازبيني قرار داد. محمود عباس در همان روزهاي پس از پيروزي در انتخابات، اعلام كرد تعهدات ياسر عرفات در پارلمان اروپا در شهر استراسبورگ را مي‌پذيرد و حاضر است با اسرائيل سر ميز مذاكره بنشيند. ابومازن طي چند ملاقات با مقامات بلندپايه اروپايي و نيز در سفر به واشنگتن و ملاقات با جرج بوش، آمادگي خود را براي ازسرگيري مذاكرات و احياي طرح نقشه راه اعلام كرد.

                  اما با پيروزي حماس در انتخابات پارلمان فلسطين در ماه ژانويه 2006 و انتخاب اسماعيل هنيه، مرد شماره دو حماس، به‌عنوان نخست‌وزير، روند مذاكرات با مشكل جديد روبرو شد. خالد مشعل در نخستين نطق خود پس از پيروزي حزبش اعلام كرد تا زماني‌كه اسرائيل از سرزمينهاي اشغالي خارج نشده، از هرگونه مذاكره با تل‌آويو خودداري خواهد كرد. امريكا و اتحاديه اروپا نيز اعلام كردند درصورتي‌كه حماس دست از خشونت عليه اسرائيل برندارد و اسرائيل را به رسميت نشناسد، كمكهاي خود را به فلسطين قطع خواهند كرد.

                  خالد مشعل به‌عنوان وزير امورخارجه دولت فلسطين، به‌گونه‌اي ماهرانه نشان داده است قواعد بازي بين‌المللي را به‌خوبي مي‌داند و همچون يك ديپلمات باتجربه اظهارات خود را سنجيده و در جملات چندپهلو ادا مي‌كند. وي برخلاف گذشته، كلمات حساب‌شده و الفاظ انعطاف‌پذير به‌كار مي‌برد. خالد مشعل در يك سفر دوره‌اي كه از مصر شروع كرد، به‌خوبي نشان داد به مسئوليت خود در شرايط حساس جهاني آگاهي دارد. وي پس از مصر به تركيه رفت و اردوغان، دبيركل حزب توسعه و عدالت را ملاقات كرد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #99
                    وي چند روزي نيز در تهران با مقامات ارشد نظام جمهوري اسلامي ايران ملاقات نمود و به ‌دعوت دانشجويان دانشگاه تهران در يك سخنراني و جلسه پرسش و پاسخ شركت كرد.



                    جمهوري اسلامي ايران رسما اعلام كرد اگر حماس به مقاومت در برابر اسرائيل ادامه دهد، كمكهاي قابل‌توجهي از ايران دريافت خواهد كرد. البته كشورهاي ديگر از جمله عربستان نيز براي كمك به حماس اعلام آمادگي كرده‌اند. اما احتمالا به‌نظر مي‌رسد حماس تحت فشار گروههاي مختلف فلسطيني و غيرفلسطيني ــ از جمله الفتح، برخي كشورهاي عربي نظير مصر، سازمان ملل متحد و به‌ويژه امريكا و اتحاديه اروپا ــ اينك كه قدرت را به‌دست گرفته است، ديگر نمي‌تواند مثل يك گروه چريكي عمل كند و ناچار است براي ادامه بازيگري و سامان‌بخشيدن به سالها جنگ، از خود انعطاف بيشتري نشان دهد. اين سياست از خلال سخنان اسماعيل هنيه نيز قابل استنباط بود.







                    اهداف امريكا در خاورميانه بزرگ

                    در طول جنگ سرد كه جهان ميان دو قطب ليبراليسم و سوسياليسم تقسيم شده بود، نفوذ و دخالت امريكا در خاورميانه به دليل حضور و حمايت شوروي از برخي كشورهاي منطقه، عمدتا موردي، پراكنده و درنهايت در چارچوب محدوديتهاي ناشي از نظام دوقطبي بود. در دوره پس از جنگ سرد شرايط كاملا به نفع امريكا تغيير كرد. در شرايط نوين منطقه‌اي و بين‌المللي، مسائل و موضوعات جديدي در خاورميانه مطرح شد كه اجراي استراتژي و اعمال قواعد نويني را مي‌طلبيد.



                    پس از يازدهم سپتامبر جرج بوش رسما اعلام كرد اين اقدام درواقع اعلان جنگ تروريستها به امريكا بوده و ما با تمام قوا تا خشكاندن ريشه تروريسم با عاملان و حاميان آن مبارزه خواهيم كرد. جرج بوش در دوره اول رياست‌جمهوري خود، ايران، كره‌شمالي و عراق را محور شرارت اعلام نمود و تاكيد كرد تا مرز اقدام نظامي عليه اين كشورها پيش خواهد رفت.



                    امريكا در راستاي نقطه‌نظرات نومحافظه‌كاران به منظور به‌كرسي‌نشاندن سياست يكجانبه‌گرايي و دست‌زدن به نمايش قدرت و بي‌اعتنايي به سازمان ملل، با وجود مخالفت روسيه، فرانسه و آلمان به عراق حمله كرد. اين در حالي بود ‌كه يك ‌سال قبل نيز امريكا در اقدامي مشابه به بهانه سركوب القاعده افغانستان را مورد تهاجم قرار داد.



                    افغانستان به دليل همجواري با ايران و آسياي مركزي (كه داراي منابع سرشار نفت و گاز هستند) و حتي به‌خاطر نزديكي به چين و روسيه و هند، براي امريكا صاحب اهميت ژئوپولتيك است. هم‌اكنون بيش از صدوسي‌وسه‌هزار سرباز امريكايي در كنار سربازان ساير كشورهاي هم‌پيمان امريكا در افغانستان به سر مي‌برند. حدود چهارصدهزار سرباز امريكايي و اروپايي نيز در عراق هستند


                    اهداف ايالات‌متحده در خاورميانه بزرگ
                    1ــ تضمين امنيت اسرائيل:
                    تلاش امريكا براي تضمين امنيت اسرائيل، دو دليل دارد: ـ ناتوان‌شدن اسرائيل از ادامه جنگ با انتفاضه كه موجب خستگي و نااميدي اسرائيل شده است. مهمتراينكه اسرائيل دستخوش مهاجرت معكوس شده، چنانكه سرمايه‌داران و متفكران آن به دليل ناامني، مجبور به مهاجرت به اروپا و امريكا شده‌اند. ازسوي‌ديگر اسرائيل تصميم گرفته است در روند جهاني‌شدن، از قطب نظامي به قطب اقتصادي تغيير وضعيت دهد؛ چراكه دراين‌صورت مي‌تواند به بازار سرمايه و كالا در خاورميانه تبديل شود و نياز بازار دويست‌وشصت‌ميليون نفري اعراب را تامين كند. اما اين‌همه در گرو صلح با فلسطين است 2ــ امريكا متوجه شده است حمايت بي‌دريغ از اسرائيل موجب كاهش محبوبيت اين كشور (ايالات‌متحده) در ميان ملتهاي خاورميانه شده و گره‌زدن سرنوشت تجاوزكارانه اسرائيل با منافع ملي خود در خاورميانه، موجب نارضايتي افكار عمومي داخل امريكا شده است. طبيعي است ادامه حمايت امريكا از تجاوزگريهاي اسرائيل، نه مقدور است و نه امكان تحقق استراتژي خاورميانه بزرگ را مهيا مي‌كند. بنابراين اسرائيل بايد به مرزهاي 1967 بازگردد تا امريكا بتواند بر بازار پرمنفعت خاورميانه مسلط شود.



                    2ــ استراتژي مهار و انزوا:

                    امريكا كوشش مي‌كند به اين بهانه كه ايران به جريانهاي تروريستي كمك مي‌كند و يك ايران اتمي تهديدي عليه امنيت و صلح جهاني است، مساله پرونده هسته‌اي ايران را به يك بحران بين‌المللي تبديل كند. متقابلا ايران هم سعي دارد اين مساله را به يك انتظار ملي تبديل نمايد. منتها سياست كلي امريكا در مورد ايران اين است كه با به‌‌اجراگذاشتن يك ديپلماسي گسترده و همسوكردن قدرتهاي ميانه نظام بين‌الملل و قدرتهاي منطقه‌اي، سطح فشار را بر ايران افزايش دهد تا سرانجام ايران را به تسليم در برابر خواست خود كه دست‌كشيدن از فعاليتهاي اتمي است، وادار سازد و در صورت عدم موفقيت در اين زمينه، با ارسال پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت، ايران را به انزواي كامل سياسي ــ اقتصادي بكشاند.

                    مشكل اصلي امريكا در خاورميانه، ايران است؛ زيرا عراق كه پايه ديگر استراتژي مهار دوگانه را تشكيل مي‌داد، اينك با تسلط امريكا از دور خارج شده و امريكا از اين پس تمام فشار خود را بر ما وارد خواهد كرد. پيش‌فرض استراتژي مهار دوگانه اين بود كه به دليل عدم امكان تداوم سياست توازن قدرت در منطقه خاورميانه، هركدام از دو كشور ايران و عراق را بايد به يك اندازه تقويت كرد تا از قدرتيابي يكي بر ديگري جلوگيري شود ــ بنابراين با قدرت يكي ديگري كنترل مي‌شود. به‌همين‌دليل هر دو كشور بايستي همزمان تضعيف مي‌شدند؛ زيرا در صورت قدرتمندي يكي از آن دو، امنيت منطقه به مخاطره مي‌افتاد ــ كه البته مراد از منطقه، تضمين امنيت اسرائيل، صادرات نفت و شيخ‌نشينهاي خليج‌فارس است.[iv]

                    جرج بوش در دوره اول رياست‌جمهوري‌اش با طرح محور شرارت بازي خطرناك و درازمدتي را شروع كرد. او گرچه توانست كره شمالي را تاحدود زيادي با انتظارات خود همسو كند، عراق را به اشغال خود درآورد و تمام پتانسيلهاي قدرتي خويش را روي ايران تخليه نمايد، اما ازسوي‌ديگر ايران به قدرت مقابله‌كننده با منافع امريكا در منطقه تبديل شد و ايران هم اين حق مشروع را براي خود قائل مي‌شود كه فشارهاي واردشده از سوي امريكا را به اهرمهاي قدرت خود در منطقه و سطح جهان منتقل كند. اهرمهاي قدرتمند ايران در منطقه، از جمله شيعيان عراق، حزب‌الله لبنان و برخي گروههاي فلسطيني، مي‌توانند روي معادلات نفوذ و قدرت امريكا در منطقه تاثيرگذار باشند. ازسوي‌ديگر امريكا نمي‌تواند با تحريم اقتصادي و احيانا با اقدام نظامي، به تمام توقعات خود در منطقه دست‌يابد. براي ايران هم مقدور نيست براي طولاني‌مدت خود را درگير بازيگريهاي تجاوزكارانه امريكا كند. درواقع بر عهده امريكا است كه انتظارات خود را در خاورميانه با بهره‌گيري از نوعي عقلانيت سياسي پي‌ بگيرد؛ زيرا اسرائيل با وجود دراختيارداشتن تمام ابزارهاي قدرت تاكنون نتوانسته است جنبش آزاديبخش فلسطين را سركوب كند و امريكا نيز پس از گذشت سه ‌سال از اشغال عراق، هنوز نتوانسته است حتي به حداقل پيشرفت دست‌يابد.



                    3ــ تضمين امنيت صدور نفت:
                    آنچه بيش از هر عامل ديگري خاورميانه را به بحراني‌ترين مناطق جهان تبديل كرده، وجود منابع سرشار نفت و گاز به‌عنوان ارزان‌ترين و كم‌خطرترين منابع انرژي براي كشورهاي صنعتي جهان است. عراق به‌عنوان چهارمين كشور توليدكننده نفت جهان و صاحب بزرگترين ذخاير شناخته‌شده نفتي منطقه، اينك به دست امريكا افتاده است و هم‌اكنون كارشناسان امريكايي مشغول نوسازي تكنولوژي كشف و استخراج منابع نفت و گاز عراق هستند.

                    براساس پيش‌بيني‌هاي به‌عمل‌آمده، در آينده نه‌چندان دور عراق به دومين كشور توليدكننده نفت اوپك پس از عربستان تبديل خواهد شد.

                    ايران، عراق و شش كشور عضو شوراي همكاري خليج‌فارس حدود دوسوم ذخاير نفتي ثابت‌شده جهان را در اختيار دارند. اين كشورها بيست‌وهشت‌درصد توليد جهان را به خود اختصاص داده‌اند. ذخاير شناخته‌شده عربستان و عراق، به ترتيب، بيشترين ميزان اين ذخاير را از ميان كشورهاي يادشده به خود اختصاص داده‌اند. البته وضعيت ذخاير نفتي عراق به دليل انزوا و تحريمهاي سازمان ملل به‌طور دقيق مشخص نيست، اما ممكن است عراق در آينده از نظر منابع شناخته‌شده به رتبه اول در خاورميانه تبديل شود. علاوه‌برآن، قطعي است كه ايران، عراق و قطر در منطقه و حتي در جهان، پس از روسيه، به‌ترتيب صاحب بزرگترين ذخاير گاز طبيعي هستند. اهميت اين مساله زماني آشكار مي‌شود كه توجه كنيم درحال‌حاضر اهميت گاز براي جهان صنعتي هر روز بيشتر مي‌شود.[v]

                    ازسوي‌ديگر امريكا با تسلط بر منابع نفت و گاز عراق كه تامين‌كننده عمده نياز انرژي چين، ژاپن و فرانسه است، اينك مي‌تواند با فشارآوردن به اين كشورها سياست يكجانبه‌گرايي خود را بر آنان تحميل كند. سفر اخير جرج بوش به افغانستان، پاكستان و هند، ضمن‌اينكه يك سفر دوره‌اي ديپلماتيك براي فشارآوردن بر رهبران اين كشورها براي همسوشدن آنان با سياستهاي امريكا در منطقه عليه ايران بود، به امضاي موافقتنامه‌اي ميان جرج بوش و همتاي هندي وي درخصوص كمك امريكا به تاسيسات هسته‌اي غيرنظامي هند انجاميد كه تاحدودزيادي نيازهاي انرژي هند را تامين مي‌كند. اين موافقتنامه ممكن است توافقات ميان ايران، پاكستان و هند مبني بر تاسيس خط هفتصدوپنجاه كيلومتري انتقال نفت و گاز ايران از طريق پاكستان به هند را متزلزل سازد.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • آنچه حساسيت بيشتر امريكا را نسبت به خاورميانه برمي‌انگيزد، سرمايه‌گذاريهاي امريكا و ساير كشورهاي غربي و حتي چين و ژاپن در حوزه‌هاي نفتي است؛ مضافا اين‌كه نفت خاورميانه عليرغم حوزه‌هاي رقيبي كه از سال 1973 در دنيا پيدا شده‌اند، هنوز هم سهم قابل‌ملاحظه‌اي در چرخه صنعت نفت دارد. حضور نظامي امريكا و برخي كشورهاي اروپايي در آبهاي خليج‌فارس، نشانه‌اي از علاقمندي اين كشورها به تضمين استخراج و صادرات نفت از تنگه هرمز به‌عنوان بزرگترين گذرگاه نفتي جهان است.



                      اصولا متغير نفت به‌عنوان متغير مستقل، بسياري از سياستها و استراتژيهاي ايالات‌متحده را در اين منطقه توجيه مي‌كند. اگر خاورميانه بزرگ مفروض در مقدمه مقاله را در نظر بگيريم، متوجه خواهيم شد افزوده‌شدن آسياي مركزي و قفقاز به حوزه خاورميانه، كشف منابع عظيم نفت و گاز در منطقه و سرمايه‌گذاريهاي مشترك امريكا، اسرائيل و اروپا در پروژه‌هاي عظيم نفت و گاز، و نيز برگزاري مانورهاي مشترك نظامي با كشورهاي تازه‌‌استقلال‌يافته، همگي نشان از اهميت اين منطقه براي نظام سرمايه‌داري جهاني دارند.



                      براساس مطالعات به‌عمل‌آمده توسط كارشناسان نفتي امريكا، فقط قرقيزستان صاحب نودميليارد بشكه نفت ثابت‌شده است. تسلط كمپانيهاي نفتي امريكا و اروپا بر منابع نفتي آذربايجان و كشيدن دو خط لوله انتقال نفت به سواحل مديترانه، هر روز اهميت ژئواكونوميك خاورميانه بزرگ را براي امريكا بيشتر مي‌كند.


                      4ــ پيشبرد فرآيند صلح خاورميانه:
                      گرچه قبل از خاتمه جنگ سرد، امريكا موفق شد با امضاي پيمان كمپ‌ديويد (197 صلح ميان اسرائيل و بزرگترين كشور خصم صهيونيسم يعني مصر را تحقق بخشد، اما پس از دوران جنگ سرد برچيده‌شدن بساط اتحاد جماهير شوروي از منطقه خاورميانه و به دنبال آن بروز تغييرات عمده در نظام بين‌الملل، فشارهاي اقتصادي دامنگير كشورهاي عرب درگير با اسرائيل، حمايتي كه غرب و امريكا از اين كشورها در مقابل بحرانهاي داخلي و خارجي به‌ عمل مي‌آورند و نيز به‌قدرت‌رسيدن نيروهاي پراگماتيست در كادر رهبري كشورهاي عرب و به‌ويژه در فلسطين، تاحدودي زمينه به‌رسميت‌شناختن اسرائيل را از سوي اين كشورها فراهم كرد. متاسفانه قبح برقراري رابطه با اسرائيل كه در ميان گروههاي سنتي عرب حاكم بود، امروز به دليل قدرت‌گيري نسل جديد عرب، تاحدودي متزلزل شده است.

                      مذاكرات صلح خاورميانه (فلسطين و اسرائيل) از سال 1992 با تشكيل كنفرانس مادريد و با حمايت ويژه امريكا و مديريت سازمان ملل متحد، شروع شد. پيروزي حزب ليكود در اسرائيل به‌عنوان حزب مذهبي،‌ سنتي و متعصب تحت رهبري آريل شارون، گرچه جريان صلح را با كندي مواجه كرد، اما امضاي قرارداد صلح ميان اسرائيل و فلسطينيها در زمان تصدي اين حزب ــ كه دشمن قسم‌خورده فلسطينيان قلمداد مي‌گردد ــ بي‌ترديد رويداد مهمي خواهد بود.

                      پيش‌بيني مي‌شود عليرغم پيروزي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين، صلح به شكلي ميان طرفين برقرار شود. امريكا به اين نتيجه رسيده است كه رمز موفقيت او در تحقق استراتژي خاورميانه بزرگ، برقراري صلح ميان فلسطين و اسرائيل و سپس با ساير كشورهاي عرب است. به‌نظر مي‌رسد با توجه به اختلافات شديد ميان ايران و امريكا بر سر پرونده هسته‌اي، واشنگتن تمام تلاش خود را در برقراري صلح ميان فلسطين و اسرائيل به‌كار خواهد برد.

                      اگر اين صلح برقرار شود، قطعا به زيان ما خواهد بود؛ زيرا اولا حل اين بحران شصت‌ساله امتيازي براي امريكا در خاورميانه به حساب خواهد آمد؛ ثانيا امريكا با اين كار خواهد توانست نظر مساعد كشورهاي عرب را به سوي خود جلب كند و سطح محبوبيت خود را در ميان افكار عمومي عرب افزايش دهد؛ ثالثا جمهوري اسلامي ايران بخشي از اهرمهاي فشار خود را عليه اسرائيل از دست خواهد داد؛ رابعا امريكا فرصت بيشتري براي فشارآوردن بر ما پيدا خواهد كرد؛ چراكه هم‌اكنون بحران عراق به امريكا اجازه نمي‌دهد بحران جديد و جدي عليه ايران برپا كند.

                      ازجهت‌ديگر مناقشات خاورميانه بزرگ امريكا به‌قدري درهم تنيده‌اند كه توجه به يك موضوع و غافل‌شدن از موضوعات ديگر، مشكلات را پيچيده‌تر خواهد كرد. بنابراين به‌نظر مي‌رسد امريكا به دنبال حل همزمان چهار كانون بحران در منطقه است:[vi] افغانستان، ايران، عراق، فلسطين.



                      5ــ استراتژي امريكا در جنگ عليه تروريسم:
                      امريكاييان معتقدند خاورميانه بزرگ و محافل ديني آن، به‌خاطر آموختن احكام ديني و ايجاد حس تنفر در مخاطبان خود، بزرگترين كانون تروريسم ضدغربي در جهان هستند و ضروري است با دو روش كوتاه‌مدت با اين محافل مبارزه شود:

                      1ــ مدرن‌كردن جوامع اسلامي از طريق اشاعه فرهنگ غربي، به‌ويژه در ميان نسل جوان كه سطح آسيب‌پذيري بيشتري نسبت به مظاهر و ابزارهاي فرهنگ غربي دارند. ازسوي‌ديگر براي جذب هرچه بيشتر جوانان به سمت تكنولوژي ارتباطي كه حامل فرهنگ غربي است، بايد از ثروتمندشدن گروه اقليت حاكم جلوگيري كرد تا حاكمان مجبور شوند با دادن سهمي از آزادي به جوانان زمينه ورود آنان به دايره تصميم‌گيري را مهيا كنند؛ زيرا ايجاد ميل مشاركت سياسي در جوانان و گسترش شبكه تحصيلات دانشگاهي، آنان را با سنت خانوادگي و گرايشات مذهبي بيگانه مي‌كند.

                      به‌نظر كارشناسان امريكايي، جوانان فقير تمايل بيشتري به فراگيري مسائل ديني دارند. بنابراين بايد كوشش شود تا سياست فقرزدايي به‌ويژه در ميان جوانان اجرا شود. كارشناسان امريكا در انتقاد از خود معتقدند رهبران امريكا در گذشته با حمايت از پادشاهان و رهبران دست‌نشانده، باعث تمركز قدرت و ثروت در دست حاكمان شدند و توده‌هاي مردم را رها كردند. درواقع آنها ثروتمندشدن يك اقليت نزديك به قدرت و فقر اكثريت را از چشم امريكا مي‌بينند.

                      2ــ دموكراتيزه‌كردن جوامع اسلامي. اين روش با تحت فشار قراردادن حكومتها به منظور اعمال دموكراسي، آزادي بيان، گفتار و دين و با اصرار بر رعايت حقوق بشر، سعي مي‌كند زمينه را براي نفوذ انديشه و فرهنگ غربي در منطقه هموار سازد.

                      اشاعه فرهنگ ضدغربي در ميان مسلمانان، ريشه در حداقل يك قرن گذشته تاريخ كشورهاي خاورميانه دارد. آنها در اين مدت رفتار توهين‌آميز و سلطه‌گرايانه‌اي را نسبت به مردم اين منطقه داشته‌اند. آنها هنوز هم به اشكال جديد اين رفتارها را ادامه مي‌دهند و نابخردانه به مقدسات مسلمانان توهين مي‌كنند؛ حال‌آنكه اين مساله به‌نوبه‌خود بايد عامل موثري در برانگيختن خشم و نفرت مردم منطقه نسبت به غرب قلمداد شود.

                      غرب بايد بداند كه با توهين به پيامبراكرم(ص) روح انتقامجويي را در ميان مسلمانان افزايش مي‌دهد. اين كار صهيونيسم است كه مي‌خواهد با عصبي‌كردن مسلمانان و دست‌زدن آنان به اقدامات انتقامجويانه، به جهان نشان دهد كه مسلمانان چون با ارزشهاي جوامع غربي از قبيل آزادي بيان و... آشنا نيستند، دست به رفتارهاي خشن عليه غرب مي‌زنند تا آنها از اين اقدام مسلمانان برداشت تروريستي كنند. ازطرف‌ديگر، تحريك وجدان ديني مسلمانان توسط صهيونيسم، توده‌هاي مسلمان را به عكس‌العمل عليه مسيحيان وادار مي‌كند و اين عمل مسيحيان را به دامن صهيونيسم مي‌كشاند. صهيونيسم براي دستيابي به اين نتيجه، برنامه‌ريزيهاي ديگري نيز تدوين كرد و تابه‌حال محصول آن همزيستي صهيونيسم ــ پروتستانتيسم بوده كه در حزب نومحافظه‌كاران امريكا ــ كانادا تجلي يافته است. اين موج كم‌كم به سمت اروپا حركت مي‌كند؛ چنانكه پرتغاليها در انتخابات ماه گذشته به نومحافظه‌كاران راي دادند و نوليبرالها شكست خوردند.

                      از همه دردناكتر اين است كه صهيونيسم با دراختيارداشتن روزنامه، مجله، كتاب و به‌ويژه سلطه بي‌رقيب بر شبكه‌هاي ماهواره‌اي، به‌راحتي مي‌تواند بر ذهن توده‌هاي خوش‌باور غربي تاثير سوء بگذارد. اين در حالي است كه مردم اروپا و به‌ويژه مردم امريكا به‌شدت تحت‌تاثير گلوله‌هاي تبليغاتي و سيستمهاي اطلاع‌رساني دولتهاي خويش هستند.


                      اظهارات كالين پاول، به‌عنوان يك نوليبرال، و سپس نظرات افراطي و جنگ‌طلبانه نومحافظه‌كاران حاكم بر امريكا از جمله ديك ‌چني، رامسفلد و خانم رايس، و بيشتر از ديگران جرج بوش، نشان داد و مي‌دهد كه: اولا امريكا يك استراتژي كلان براي مقابله با تروريسم طراحي كرده است كه ابعاد مختلفي را دربرمي‌گيرد، نبرد در جبهه‌هاي مختلف را شامل مي‌شود و ائتلافهاي نويني را ايجاد مي‌كند؛ ثانيا اين مبارزه طولاني‌مدت است و محدود به تصرف افغانستان و عراق نيست، بلكه هدف آن برقراري يك نظم نوين در عرصه بين‌الملل خواهد بود؛ ثالثا گرچه خاورميانه بزرگ هدف اين نظم نوين است، ولي حوزه‌هاي ديگر جهان را نيز دربرمي‌گيرد. استراتژي كلان امريكا در مبارزه همه‌جانبه با تروريسم، شامل چند استراتژي خرد از جمله استراتژي مالي، سياسي، ديپلماتيك، امنيتي و حقوقي خواهد بود و عمر اين استراتژي، قطعا با اتمام دوره دوم رياست‌جمهوري جرج بوش به پايان نخواهد رسيد.[viii]
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نقشه تصاحب خاورميانه

                        6ــ دموكراتيزه‌كردن خاورميانه و الزام به رعايت منشور حقوق بشر:

                        نومحافظه‌كاران حاكم بر هرم قدرت در امريكا اعلام مي‌كنند نظام چندقطبي و نظام دوقطبي نتوانست امنيت و صلح بين‌المللي و سعادت ملتها را تضمين و تامين كند و جهان بايد به سوي نظام تك‌قطبي آن‌هم تحت رهبري امريكا حركت كند و در ادامه مدعي مي‌شوند براي تحقق نظام تك‌قطبي و سياست يكجانبه‌گرايي امريكا، لازم است جهان به سمت‌وسوي غربي‌شدن يا به‌عبارت بهتر به سوي امريكايي‌شدن حركت كند.



                        طرح دموكراتيزاسيون در سال 2002 از سوي كالين پاول مطرح شد و مشاركت خاورميانه‌اي امريكا براي دموكراتيزاسيون منطقه نام گرفت. هدف اوليه اين طرح فلسطين بود؛ زيرا طراح آن معتقد بود كه فلسطينيان بايد تروريسم ــ مبارزه و مقاومت عليه اسرائيل ــ را رها كنند و اسرائيل نيز شهرك‌‌سازي را متوقف كند. سپس طرح به سوي كشورهايي كه بنا به ادعاي امريكا به شيوه غيردموكراتيك اداره مي‌شدند و حقوق بشر را رعايت نمي‌كردند، توجه كرد. طرح ادعا مي‌كند رژيمهاي استبدادي منطقه نيز به دليل حمايت از تروريسم بايد سرنگون شوند و جاي خود را به كشورهايي كه براساس ساختارهاي جديد قومي، زباني و... بنيان نهاده مي‌شوند، بدهند تا بدين‌ترتيب هم هژموني‌ها خردتر و كوچكتر شوند و همانند كويت رفتار مساعدي داشته باشند و هم منافع ايالات متحده در جغرافياي سياسي جديد از نو و به نحو مطلوبي ترسيم شود. اين همان مبارزه امريكا با فرهنگ و مذهب تمدني اسلام است كه منطقه و آسيا را از كشورهاي يمن و سومالي گرفته تا اندونزي و مالزي، براي منافع امريكا ناامن كرده است. ضمن‌آنكه چنانكه گفته شد، در متن اقدام به اشغال عراق، برخي از اهداف، از جمله محاصره ايران به مثابه يك هژموني و ابرقدرت منطقه‌اي نيز به‌خودي‌خود حاصل مي‌شود.[ix]



                        هدف عمده امريكا از طرح دموكراتيزاسيون، دستيابي به يكسان‌سازي فرهنگي در سراسر جهان و به‌ويژه در خاورميانه است؛ زيرا هيچ نقطه‌اي از جهان همانند خاورميانه دچار تشتت عقيده و تقابل قومي ــ مذهبي نيست. طبيعي است در چنين جامعه‌اي تعدد و تنوع فرهنگي در چارچوب نظامهاي سياسي متفاوت حاكم است. كنارآمدن امريكا با چنين جامعه‌اي، اگر غيرممكن نباشد، بسيار سخت است. ازسوي‌ديگر فرهنگ موزائيك‌گونه منطقه، اعمال هرگونه سياست و خط‌مشي را از سوي امريكا با مشكل مواجه كرده است. قبلا امريكا از نظامهاي سياسي استبدادي طرفداري مي‌كرد و منافع خود را نيز به‌دست مي‌آورد، اما امروز به اين نتيجه رسيده است كه منافع گسترده و اساسي غرب در رويكرد به مردم نهفته است؛ منتها اين رويكرد جديد نيازمند ايجاد پاره‌اي تغييرات در ساختار فرهنگ، اقتصاد و حكومت كشورها است. از نظر امريكا، تنها راه رسيدن به حل اختلافات قومي ــ مذهبي و متعادل‌كردن رفتار سياسي دولتها، دموكراتيزه‌كردن اين كشورها است؛ زيرا در صورت تحقق يكسان‌سازي فرهنگي، اولا حس بدبيني نسبت به غرب كاهش پيدا خواهد كرد و ثانيا بازار اين كشورها به محيط مناسبي براي كالاهاي مدرن غربي تبديل خواهد شد.







                        7ــ جلوگيري از گسترش توليد و تكثير سلاحهاي كشتارجمعي:

                        سومين مرحله از اجراي استراتژي بزرگ[x] كه از سالهاي 1950 تا 1967 ادامه يافت، به مرحله تشنج‌زدايي[xi] يا مرحله همكاري ميان شرق و غرب بر مبناي امنيت قطعي[xii] شهرت داشت. در سال 1962، جان اف كندي، رئيس‌جمهوري امريكا، استراتژي دو ستوني را مطرح كرد. استراتژي متكي بر ستون امريكا و ستون اروپا كه بايستي ساختار هر نوع همكاري آينده دو سوي آتلانتيك بر آن استوار مي‌شد.











                        در همين مرحله استراتژي بزرگ، كميته مشترك وزراي خارجه امريكا و اتحاديه اروپا تحت رهبري پير هارمل (Pierre Harmel)، وزيرخارجه بلژيك، استراتژي دو ساحتي را در مقابل شوروي عنوان كردند. طبق اين استراتژي، ازيك‌سو كشورهاي غربي عضو ناتو براي دستيابي به امنيت خود بايد به اقدامات مشترك دفاعي و افزايش ظرفيت نظامي در برابر حملات احتمالي شوروي دست مي‌زدند و ازطرف‌ديگر غرب به همكاري با شوروي روي مي‌آورد تا ضمن كنترل تسليحات، مناسبات اقتصادي خود را گسترش دهد. بالاخره در سال 1975 در كنفرانس هلسينكي، امريكا و شوروي در كنار كشورهاي اروپايي به نوعي سياست تشنج‌زدايي دست يافتند و اين سياست تا زمان فروپاشي شوروي همچنان برقرار بود.



                        به‌رغم استفاده مكرر از مفهوم ثبات استراتژيك در قراردادها و بيانيه‌هاي رسمي، هنوز تعريف كاملي از آن ارائه نشده است. در دوران جنگ سرد، ثبات استراتژيك بيشتر به مفهوم حفظ توازن هسته‌اي ميان امريكا و شوروي بود. پايان جنگ سرد تحول مهمي را در نظرات نظامي پديد آورد؛ چراكه براي چندين دهه، تفكر و استراتژي نظامي بر تقابل دو قطب زمان جنگ سرد، به‌ويژه دو ابرقدرت وقت يعني امريكا و شوروي، مبتني بود. اما مهمترين تحول نه در طول دهه 1980 بلكه پس از شروع قرن بيست‌ويكم با حادثه يازدهم سپتامبر به وقوع پيوست. اكنون تروريسم و امكان دستيابي تروريستها به سلاحهاي كشتارجمعي، نگراني شديد امريكا را در پي داشته است. به‌همين‌دليل امريكا از فرداي يازدهم سپتامبر، جدال عظيم خود را عليه تروريسم آغاز كرد. از زمان كلينتون استراتژي غيرنظامي جهان در دستور كار دولتمردان امريكا قرار گرفته بود. كلينتون اعلام كرد امريكا براي رسيدن به اين هدف نيازمند دشمن‌تراشي نيست، بلكه خواسته خود را در نظام بين‌الملل از طريق دموكراسي و حقوق بشر پيش خواهد برد. اين‌ يك اظهارنظر دوپهلو بود: يكي‌اينكه امريكا دست به اقدامات نظامي نخواهد زد، بلكه به شيوه‌هاي دموكراتيك جهان پس از جنگ سرد را به سوي غيرنظامي‌شدن هدايت خواهد كرد؛ دوم‌اينكه امريكا براي رسيدن به هدف خود، قبل از اقدام نظامي عليه كشورها، تلاش خواهد كرد با حربه دموكراسي و حقوق بشر دولتهاي ياغي را به قبول غيرنظامي‌شدن جهان وادار كند.



                        در انتخابات سال 2000 جرج بوش اعلام كرد كشور مقتدري مثل امريكا نمي‌تواند در نظام آنارشيك بين‌المللي، همچون ديگر كشورها فقط يك بازيگر باشد بلكه امريكا به‌خاطر برخورداري از تسلط نظامي بر جهان، بايد رهبري نظام بين‌الملل را برعهده گيرد. با اين رويكرد ايده‌آليستي، درواقع امريكا به جاي تنظيم واقعيتهاي جهان و در‌پيش‌گرفتن يك رفتار مبتني بر اين واقعيتها، قصد داشت به واقعيتهاي جهاني و تنظيم رفتار ديگران با رويكرد خود بپردازد. در اين نگرش، امريكا خود را حق مطلق مي‌دانست و مدعي بود هركه با ما نيست، عليه ما است.[xvi]



                        نومحافظه‌كاران حاكم بر امريكا مدعي هستند امريكا قبله عالم و مسيح جهان است. مطابق اين ديدگاه ــ كه شكل تئوريك آن در نظريه پايان تاريخ فرانسيس فوكوياما (از نومحافظه‌كاران) انعكاس يافته ــ امريكا از طرف خداوند براي رهايي بشر انتخاب شده و هرآنچه در مقابل آن قرار گيرد، شر و باطل است و سرانجام نابود خواهد شد؛ زيرا امريكا مظهر و نمونه خير است. تنها راه رهايي ديگر كشورها، الگو قراردادن ايالات‌متحده است و اين امر اجتناب‌ناپذير تاريخ است. بنابراين بايد گفت طرح مبارزه با تروريسم و جلوگيري از تكثير سلاحهاي هسته‌اي از سوي امريكا، بهانه‌اي بيش نيست
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نمي توانيم معناي اين شادماني گسترده نيروهاي امنيتي فلسطين و آقاي محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان از بازداشت سامي ابوزهري سخنگوي رسمي جنبش مقاومت اسلامي حماس را به همراه 600 هزار يورو كه براي خانواده هاي اسيران و زندانيان فلسطيني در زندان هاي اشغالگران صهيونيستي جمع آوري شده بود، درك كنيم.


                          نمي توانيم معناي اين شادماني گسترده نيروهاي امنيتي فلسطين و آقاي محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان از بازداشت سامي ابوزهري سخنگوي رسمي جنبش مقاومت اسلامي حماس را به همراه 600 هزار يورو كه براي خانواده هاي اسيران و زندانيان فلسطيني در زندان هاي اشغالگران صهيونيستي جمع آوري شده بود، درك كنيم.

                          زيرا ابوزهري با چند تن كوكائين يا هروئين در گذرگاه رفح بازداشت نشده است. هدفش نيز آن نبود كه چنين موادي را به نوار غزه قاچاق كند تا از معتادان يا افراد قاچاقچي سود كسب كند تا آقاي محمود عباس به دادستاني دستور دهد كه از وي بازجويي كند.

                          اين مرد مقداري از اموالي را كه به صورت كمك هاي مردمي از جمعيت هاي عربي جمع شده بود و هدفش حمايت از پايداري ملت مسلمان و عرب فلسطين در برابر محاصره و گرسنه نگه داشتن اين ملت از سوي اشغالگران صهيونيست است، به نوار غزه آورده بود. هم اكنون ملت فلسطين به دستور آمريكا و رژيم صهيونيستي و با توطئه و همكاري برخي از باقي مانده هاي تشكيلات فاسد گذشته با محاصره اي سخت و رنج آور مواجه است.

                          اگر فرض كنيم كه دادستان كل از آقاي ابوزهري بازجويي كرد و فهميد كه او درصدد قاچاق اين اموال براي پرداخت به خانواده هاي اسيران بود، آيا آن را جرمي تلقي خواهد كرد كه مجازات آن زندان است، يا آنكه آقاي محمود عباس او را به دادگاه نظامي تحويل خواهد داد تا او را به اتهام خيانت بزرگ محاكمه و به اعدام محكوم كند؟

                          نيروهاي گارد رياست جمهوري (كجاست اين جمهوري كه گارد داشته باشد!) آقاي عباس كه در گذرگاه حضور دارند از آقاي ابوزهري خواستند كه اسناد مربوط به محل دريافت اين اموال را نشان دهد. سبحان الله، آيا حماس مواد مخدر يا سلاح خريد و فروش مي كند يا آنكه اين اموال را از سازمان القاعده گرفته است؟

                          آمريكا و اروپا ده ها ميليون دلار به دفتر آقاي ابومازن سرازير مي كنند تا دستمزدهاي "گربه هاي چاق" را بدهد و گروه هاي شبه نظامي و مسلح وابسته به خود را ـ كه در حال تشكيل آن جهت مقابله با مقاومت است ـ مسلح و مجهز كند. اما كمك هاي جمع آوري شده اي كه ابوزهري براي خريد غذا براي كودكان خانواده هاي گرسنه اسيران فلسطيني آورده است، غير قانوني است و بايد منبع آنها مشخص شود و كسي كه آن را به داخل انتقال مي دهد، مجرم شناخته و مجازات شود!

                          اموال آقاي ابوزهري اموال حلالي است كه كارگران فلسطيني و عرب و مسلمان براي حمايت از برادران خود در فلسطين جمع آوري كرده اند تا داروي بيماران و غذاي گرسنگانشان با آن خريداري شود، زيرا بيمارستان ها درهاي خود را به روي نيازمندان مراقبت هاي پزشكي ناشي از محاصره بسته اند. قاچاق اين اموال كمتر از يك عمليات فدايي و جهادي نيست. اين كار مانند يك عمليات جهادي بزرگ و تا حد شهادت طلبانه ارزش دارد.

                          آقاي محمود عباس و نيروهاي امنيتي وابسته به وي عملا در محاصره و گرسنه نگه داشتن ملت فلسطين و جلوگيري از انتقال اين اموال به اين ملت و نيز شادماني از توقيف آن در اقدامي شرم آور و اهانت به ملت فلسطين، شريك هستند. اين كار اهانت به جنبش فتح نيز كه در دفاع از حقوق ملت فلسطين هزاران شهيد تقديم كرده است، محسوب مي شود.

                          قاچاق اموال براي انتقال به محاصره شده گان گرسنه در يك سرزمين اشغالي عربي يكي از انواع مقاومت هاست، توقيف و مصادره آنها آن گونه كه شاهد آن بوديم، وحشيانه ترين و بي شرمانه ترين نوع توطئه براي طولاني تر كردن محاصره و ايجاد فتنه و آشوب در ميان فلسطينيان است كه به جنگ داخلي ـ چيزي كه شارون در آرزويش بود ـ مي انجامد.

                          ما خواهان نقض قانون نيستيم، بلكه خواستار احترام به آنيم. پيش از آن و اين، بايد بگوييم كه نوار غزه سوئيس يا سوئد نيست. انتقال اموال به نوا رغزه در سايه خودداري بانك ها از انتقال اموال از راه هاي رسمي ـ به سبب تسليم در برابر تروريسم آمريكايي ـ نمي تواند جرم تلقي شود، بلكه كاملا مشروع و قانوني است.

                          كشف اين اموال و مباهات سازمان هاي امنيتي وابسته به محمود عباس و گارد شخصي اش كه در گذرگاه رفح حضور داشتند و مدعي اند كه "سيب ارشميدس" را يافته اند! به نفع حماس خواهد بود و تاكيدي است كه نشان مي دهد نهاد رياست تشكيلات خودگردان چقدر تابع ايالات متحده و اروپا است و چقدر در توطئه محاصره ملت فلسطين دست دارد. تهديد ناظران اروپايي حاضر در گذرگاه و ترك گذرگاه در صورت عدم مصادره اين اموال نشان مي دهد كه حضور آنان بي شرمانه ترين نوع استعماري است كه بر ملت فلسطين تحميل شده است. اين نيز يكي ديگر از ابزارهاي تنگ كردن حلقه محاصره ملت فلسطين و گرسنه نگه داشتن اين ملت است. محمود عباس به مانند رئيس جمهور فلسطينيان كه او را برگزيده اند، اقدام نمي كند، بلكه به گونه اي رفتار مي كند كه انگار دولت آمريكا و اتحاديه اروپا او را برگزيده اند. او كاملا به ديكته هاي اين قدرت ها تن داده است، حتي اگر اين ديكته ها به گرسنه نگه داشته شدن ملت فلسطين و شعله ور شدن آتش جنگ داخلي در فلسطين بينجامد.

                          تفاوت زيادي وجود دارد ميان آن محمود عباسي كه زماني مسئول امور مالي فتح و ناظر قاچاق اموال براي مبارزاني بود كه در سرزمين اشغالي پايداري مي كردند و مسئول امور مالي حملات فدايي عليه مواضع "اسرائيل" در خارج بود، و آن محمود عباسي كه به جلوگيري از انتقال اموال پاك زكات به دست خانواده هاي اسيراني كه از گرسنگي رنج مي برند.

                          از محمود عباس نمي خواهيم كه چه گوارا يا ابوذر غفاري (رض) باشد، اما از او مي خواهيم كه در وطن دوستي دست كم از ولفنسون فرستاده كميته چهارجانبه به فلسطين و رئيس سابق بانك جهاني كه اصلا يك يهودي است، كمتر نباشد. او در اعتراض به سياست هاي آمريكا و اتحاديه اروپا در تحميل محاصره مالي به ملت فلسطين و مجازات اين ملت به خاطر انتخاب دمكراتيكش، از مقام خود استعفا داد.

                          اين گونه كارها، فقط و فقط مقدمه حمام خوني است كه ممكن است ميان فلسطينيان جريان يابد، هماني كه ملت فلسطين در طول پنجاه (50 ) سال گذشته از مبارزاتش از وقوع آن خودداري كرده است. جاي تأسف اين است كه برخي نمي خواهند دورتر از بيني آمريكا را ببينند!
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • فاجعه هاي انساني و سياسي در فلسطين

                            رهبري واقعي كه مي خواهد ملت شعار زنده باد
                            را براي او سر دهند، كسي است كه دردها و مشكلات ملتش را درك كند و مدافع حقيقي حاكميت و وحدت ملي باشد. رهبري كه مي خواهد در تاريخ ميهنش جاودانه بماند، كسي است كه ظلم ستيز باشد و براي دفاع از عزت و كرامت ملت و امتش در مقابل هر متجاوز و ظالمي بايستد. همچنان كه نام رهبران مزدور در صفحات تاريخ مي ماند، ياد و خاطره انسان هاي شجاع و ميهن دوست نيز در تاريخ جاودانه مي ماند.



                            آنچه مرا بر اين داشت تا اين مقدمه را بنويسم، واقعه دردناك و تصاوير دلخراشي بود كه رسانه ها از دختر بچه فلسطيني يعني هديل غاليه نشان دادند. واقعه اي كه ميليون ها انسان از هر قوميت و مليتي مانند من آن را مشاهده كردند. اين دختر بچه در يك چشم به هم زدن پدر و مادر و تمامي اعضاي خانواده خود را در ساحل درياي فقراي غزه از دست داد. اين خانواده مي خواستند تعطيلات پايان هفته را در كنار دريا بگذرانند تا شايد بتوانند مناظر رعب و وحشت را كه ارتش تا بن دندان مسلح ابو مازن در خيابان هاي فلسطين به خصوص در غزه و جنين ايجاد كرده اند، فراموش كنند. آنان به هواخوري در كنار دريا آمده بودند تا شايد بتوانند براي لحظاتي هم كه شده دردها و رنج هاي ناشي از محاصره ظالمانه ملت خود را كه دشمن صهيونيستي و سركرده استكبار جهاني آمريكاي جهان خوار و عده اي رهبر جيره خوار فلسطيني و كشورهاي همسايه و كساني ديگر خارج از جغرافياي امت اسلام و عرب آن را ايجاد كرده اند، فراموش كنند. اين دختر بچه بي گناه گونه هاي خود را به شن و ماسه هاي ساحل دريا مي ماليد و مدام پدرش را صدا مي كرد تا شايد صداي تنهايي اش را بشنود اما دريغا كه پدرش ديگر نمي شنيد و روحش به آسمان ها پر كشيده بود. ارتش دشمن صهيونيستي در حالي خانواده اين دختر را به شهادت رساند كه در نزديكي اين ارتش، نيروهاي ابومازن در اعتراض به انتخاب دمكراتيك ملت فلسطين در به قدرت رساندن حكومت منتخب خود و دريافت نكردن حقوق ماهانه شان تظاهرات به راه انداخته بودند!! دشمن ملت را قتل عام مي كند و ارتش به اصطلاح ملي ابو مازن نيز در حمايت از وي در خيابان ها شعار سر مي دهد. اين دختر بچه پس از اين كه گرانبهاترين گوهر هستي خود را از دست داد و حامي و ياوري در ميان ارتش و رهبران ميهن مصيبت زده اش نيافت، چاره اي نداشت جز اين كه فرياد بزند تا شايد ساحل دريا و ماسه هاي سفيد آن با او همدرد شوند و دريا با موج خشمگين خود انتقام خانواده اش را بگيرد.

                            ارتش تا بن دندان مسلح دشمن ساحل غم و اندوه غزه را از زمين، هوا و دريا آماج حملات ويرانگرانه خود قرار داد و در روز جمعه، روز ماتم و عزا هر كه را در اين ساحل يافت به رگبار بست. اين حمله نظامي درست پس از بازگشت ايهود اولمرت نخست وزير دشمن صهيونيستي از دو پايتخت عربي صورت گرفت. در اين دو پايتخت با دو پادشاه ديدار كرد كه يكي تاج گذاشته و ديگري منتظر است كه يا خود و يا پسرش تاج پادشاهي بر سر نهند. اين در حالي است كه قبل از آن نيز رهبران فلسطيني (جريان سازش) در تماس هاي تلفني و با ارسال تلگراف، تصدي رهبري دولت صهيونيستي را صميمانه به اولمرت تبريك گفتند.

                            انتظار داشتم كه شهر منحوس شرم الشيخ و رهبر جليل القدر آن! نسبت به اين واقعه خشمگين شوند و سكوت را شكسته و از شوراي امنيت بخواهد كه براي اتخاذ تصميمي قاطع در مقابل اين حملات نشستي اضطراري تشكيل دهد. انتظار داشتم كه اين دو پايتخت عربي كه نخست وزير دولت صهيونيستي هفته گذشته از آن ها ديدار كرد، در اعتراض به اين جنايت غير قابل توجيه سفراي خود را از تل آويو فرا مي خوانند. انتظار داشتم كه پايتخت هاي عربي به خصوص رياض براي تجديد نظر در طرح صلح شوم سران عرب خواستار تشكيل نشست سران عرب شوند. سراني كه همچنان از سازمان ها و گروه هاي فلسطيني مي خواهند اين طرح را به رسميت بشناسند كه در غير اين صورت محاصره ملت فلسطين ادامه خواهد يافت و چه بسا شديدتر هم بشود.

                            در ميان اين آرزوها و انتظاراتي كه از رهبران عرب مي رود، رهبر عاليقدر فلسطين! در كنفرانسي مطبوعاتي در مقابل دوربين هاي شبكه هاي عربي و بين المللي حاضر شد. گمان مي كردم كه ابومازن در برابر جهانيان اين عمليات پليد دشمن صهيونيستي را محكوم مي كند و حمايت خود را از حكومت منتخب به رياست اسماعيل هنيه اعلام مي كند و تمامي جريان هاي داخل حزب غرور آفرين فتح! نيز از اين اقدام ابومازن پشتيباني مي كنند.

                            اما زهي خيال باطل، ابومازن در اين كنفرانس شوم حاضر شد تا به جهانيان اعلام كند كه تصميم گرفته است در تاريخ 26 ژوئن آينده سند اسرا را به همه پرسي بگذارد. در اين جا نمي خواهم به جنبه قانوني اين سند بپردازم ؛ سندي كه اگر امضا كنندگان آن مي دانستند كه به سند يك گروه عليه ديگري و بهانه اي براي جنگ داخلي ميان گروه هاي فلسطيني تبديل مي شود، هرگز آن را امضا نمي كردند. اما بعيد نيست كه اين سند در شبي تاريك و ظلماني و با هدف فتنه جويي در وطن و در ميان مردم تدوين شده است. اين سند حقوقدانان و تحليل گران سياسي و كساني را كه با قانون اساسي آشنا هستند، به خود مشغول كرد.

                            همچنان كه گفتم نمي خواهم به اين سند و انگيزهاي امضا كنندگان آن بپردازم. اما براي محض يادآوري به يك گفته شارون در عهد رابين اشاره مي كنم. وي در آن زمان گفته بود كه پيمان اسلو بدون هيچ گونه پشتوانه اي است و تنها عبارت است از سندي كه ميان يك كشور (اسرائيل) و باندهايي تروريستي (سازمان آزاديبخش فلسطين) امضا شده و تاريخ مصرف اين پيمان ديگر گذشته است. در اينجا بايد بگويم (البته اميدوارم كه اشتباه بكنم) كه ابومازن در پي كسب مشروعيت مردمي براي انجام مذاكره با رهبران صهيونيست براي تسليم شدن به نتايج اين مذاكرات است. مسأله ديگر و خطرناك تر اين كه موفق شدن همه پرسي درباره سند اسرا به معناي پايان مقاومت و حق مشروع ملت فلسطين در مقابله با اشغالگران و پذيرش حكومت خودگردان بدون تشكيل دولت فلسطين و لغو حق بازگشت آوارگان است.

                            در پايان بايد بگويم كه در اينجا خاشعانه و صادقانه از ملت فلسطين مي خواهم كه با فراخوان ابومازن براي انجام همه پرسي مخالفت كند. اين همه پرسي دامي است كه براي مردم فلسطين تنيده شده است تا با راي دادن به اين رفراندوم موافقت خود را با بقاي "اسرائيل" در سرزمين فلسطين اعلام كند و به صورت دسته جمعي از حق تشكيل دولت فلسطين و حق بازگشت آوارگان صرف نظر كند.

                            خاطر نشان مي كنم كه ملت هاي اروپايي با شما و در كنار شما هستند و موضع استادان دانشگاه هاي انگليس كه دانشگاه هاي "اسرائيل" و دانشجويان آن ها را به سبب سركوب ملت فلسطين توسط صهيونيست ها تحريم كرده اند، مويد اين مدعاست. همچنين در آمريكا نيز فعاليت گسترده اي براي حمايت از حقوق شما صورت مي گيرد و تحقيقي كه استادان بزرگ ترين دانشگاه هاي آمريكا انجام دادند، شاهد ديگري بر اين مدعاست. عنوان اين تحقيق اين است كه آيا مي دانيد دولت صهيونيستي نژادپرست است؟
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • Hala ino gozashti inja,eyval ! maleh bacheh hayeh israeli ham bezar !

                              Comment


                              • رژيم صهيونيستي، منشاء تروريسم در خاورميانه



                                مضحك ترين افسانه اي كه رژيم صهيونيستي با حمايت ايادي خود آن را ساخته اين است كه اسراييل تنها دموكراسي خاورميانه مي باشد . در حالي كه واقعيت كاملاً برخلاف اين ادعاست و رژيم صهيونيستي يك تروريسم دولتي مي باشد. دولت اين رژيم بر مبناي خشونت ، نژادپرستي و نظامي گري بنا شده است و تهديدي جدي براي امنيت و صلح جهاني به شمار مي رود.


                                زمان آن فرا رسيده است كه رژيم صهيونيستي با پايان دادن به تروريسم دولتي، حقوق مردم فلسطين را به رسميت بشناسد، به آنها اجازه برخورداري از آزادي و استقلال را بدهد، به تمام تعهدات گذشته خود عمل كند، قطعنامه هاي سازمان ملل را اجرا نمايد و به تمام قوانين بين المللي احترام بگذارد.
                                اسراييل از سوي سازمان هاي تروريستي صهيونيست ها (همانند ايرگون، هاگانا و استرن) بنا نهاده شد. اين سازمان ها همواره به قتل عام مردم فلسطين در مراكز پرجمعيت از جمله مراكز خريد، كافه ها، مغازه ها و اتوبوس ها مبادرت
                                مي كردند. تشكيلات اطلاعاتي ارتش رژيم صهيونيستي نيز در اقدامات جنايتكارانه زيادي دست داشته است كه از آن جمله مي توان به بمب گذاري در مصر (954) و ربودن هواپيماي غيرنظامي سوريه و گروگان گرفتن مسافران اين هواپيما به منظور آزادسازي جاسوسان اسراييلي، اشاره كرد.
                                تمام رهبران رژيم صهيونيستي حتا پيش از تشكيل اين رژيم، جنايات جنگي بسياري را مرتكب شده و شمار زيادي از غيرنظاميان بيگناه فلسطيني را قتل عام كرده اند. اين جنايات از قتل عام دير ياسين، كفر قاسم، تانتورا، صبرا و شتيلا، كوانا و جنين آغاز شده و تا تكنون ادامه داشته است. از جنايات جنگي اين رژيم در زمان حال
                                مي توان به قطع كمك هاي مالي و مسدود كردن درآمدهاي مالياتي دولت فلسطين اشاره نمود.
                                اين جنايات نمونه بارز نسل كشي است. طبق معاهده ژنو نسل كشي به اعمال و سيا ست هايي گفته مي شود كه به منظور نابودي يك مليت، قوم، نژاد و يا گروه مذهبي صورت مي گيرند. اعمالي كه به عمد معيشت و گذران زندگي افراد را به مخاطره اندازد نيز نسل كشي است.
                                وزراي رژيم صهيونيستي را مي توان خونخوارترين و بدنام ترين تروريست هاي جهان ناميد. ديويد بن گوريون، اولين نخست وزير رژيم صهيونيستي، نابودي و محو بيش از 500 شهر و روستاي فلسطيني، پايه هاي اين رژيم را بنا نهاد. رييس سازمان ايرگون قتل عام دير ياسين را ستود و آن را معجزه ناميد. سازمان ايرگون حملات تروريستي بسياري را عليه مردم فلسطين و شهروندان انگليسي اراضي اشغالي طراحي و اجرا كرد به گونه اي كه بن گوريون اين سازمان را نازيسم يهودي ناميد و رييس آن را با هيتلر مقايسه كرد.
                                اسحاق شامير يكي از طراحان اصلي كشتار مردم فلسطين و شهروندان انگليس بود. وي همچنين مسووليت
                                بمب گذاري هتل كينگ ديويد در بيت المقدس را نيز برعهده داشت. گروه تروريستي شامير كه با نام Lehi شناخته مي شد، ترور لرد موين، وزير انگليس (1994) و نيز ترور كنت برنادوت، كاردار سازمان ملل (194 را بر عهده داشتند.
                                اسحاق رابين، قتل عام ساكنان دو شهر لود و رامله را به عهده داشت، وي همچنين به سربازان خود دستور داد در طول انتفاضه مردم فلسطين استخوان هاي جوانان فلسطيني را خرد كنند.
                                ايهود باراك نيز دستور ترور سه تن از رهبران فلسطيني را در سال 1970 صادر كرد. آريل شارون معروف به قصاب اسراييلي نيز در جنايات و اعمال وحشيانه از تمام وزراي سابق پيشي گرفته است.
                                تمام دوران وزارت وي به قتل عام غيرنظاميان فلسطيني، مصري و لبناني سپري شده است.
                                مي بينيم كه تمام وزراي اسراييلي در ابعاد گسترده به نسل كشي پرداخته و اين نسل كشي تا زمان حال نيز ادامه دارد.
                                پس از استقرار رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي كه به مردم فلسطين تعلق داشتند، تمام سازمان هاي تروريستي اسراييلي با يكديگر متحد شده و ارتش اين رژيم را به وجود آوردند. اين ارتش نيز يك سازمان تروريستي به شمار مي رود و سياست هاي تروريستي سازمان هاي سابق را به ارث برده است. اين مسأله در همكاري رژيم صهيونيستي در جنگ انگليس و فرانسه عليه مصر (1956) كه به دنبال ملي كردن كانال سوئز از سوي رييس جمهور وقت مصر صورت گرفت، به خوبي مشهود است. پاداش اين همكاري رآكتور هسته اي ديمونا و دانش توليد آب سنگين براي ساخت مواد هسته اي بود كه از سوي انگليس و فرانسه به اسراييل تقديم شد.
                                تروريسم با تار و پود رژيم صهيونيستي كه به تمامي كشورهاي عرب منطقه از جمله مصر، اردن، سوريه و لبنان تجاوز كرد، در آميخته است. ارتش رژيم صهيونيستي قتل عام و جنايات جنگي فراواني را مرتكب شده است كه از ميان آنها مي توان به كشتار غيرنظاميان بيگناه، انهدام خانه ها و منازل مسكوني و اراضي كشاورزي و بمباران و ويراني شهرهاي عرب نشين اشاره كرد.
                                سربازان اسراييلي حتا در شهرهاي فلسطين و خارج از مرزهاي اسراييل نيز روزانه غيرنظاميان و حتا كودكان فلسطيني را هدف گلوله قرار مي دهند. سربازان مسلح رژيم صهيونيستي در طول سال هاي انتفاضه تعداد بيشماري از كودكان را با شليك گلوله به سر و سينه به قتل رسانده اند. سربازان اسراييلي حتا به بيماران، زخمي ها و دكترها نيز رحم نكرده و با برنامه ريزي، آمبولانس هاي فلسطيني را مورد هدف قرار داده اند. آنها روزانه با حمله به بيمارستان هاي فلسطينيان، زخمي ها را از اتاق عمل ربوده و با خود برده اند. آنها در پاسگاه هاي ايست بازرسي از عبور بيماران و زنان باردار به شهرها و مراكز درماني ممانعت به عمل آورده اند. در طول سه سال گذشته حداقل 20 نوزاد در پاسگاه هاي ايست بازرسي به دنيا آمده و بلافاصله جان سپرده اند. حملات هوايي رژيم صهيونيستي در مناطق فلسطيني به مرگ غيرنظاميان مي انجامد كه اكثر آنها را كودكان تشكيل مي دهند.
                                هدف قرار دادن غيرنظاميان و به ويژه كودكان فلسطيني براي سربازان اسراييلي به يك تفريح و سرگرمي تبديل شده است. آنها به سمت هر موجود يا شيء متحرك شليك مي كنند. اين سياست به يك رفتار كاملاً عادي تبديل شده است و بررسي شمار كودكاني كه در اثر اصابت گلوله به سر و سينه جان خود را از دست داده اند، اين امر را به اثبات مي رساند.
                                شليك تمامي گلوله هاي تفنگ از سوي يكي از فرماندهان رژيم صهيونيستي در بدن بي جان دختر 13 ساله فلسطيني به نام ايمان الهام كه در راه مدرسه كشته شده بود، بيانگر اعمال وحشيانه و ضدانساني ارتش اسراييلي است. تعداد كثيري از كودكان فلسطيني در خيابان ها، منازل، اماكن تفريحي و حتا در كلاس هاي درس كشته
                                شده اند.
                                برخلاف تبليغات سراسر دروغ رژيم صهيونيستي كه خود را تنها نظام دموكراسي خاورميانه مي داند، ارتش اين رژيم همانند جانيان و تبهكاران حرفه اي عمل مي كند.
                                سربازان اسراييلي با حمله به مناطق مسلمان نشين اراضي اشغالي و ويران كردن منازل با بلدوزر، به شدت ميان مردم و به ويژه كودكان فلسطيني رعب و وحشت ايجاد مي كنند تا به اين ترتيب بي پناهي را در قلب و روح نسل نوپاي فلسطين پرورش دهند و آنها را از مقاومت در برابر جنايات خود بازدارند.
                                آنها بدون اعلام قبلي مردم را از خانه هايشان بيرون انداخته و حتا اجازه جمع آوري وسايل را نمي دهند و خود پيش از انهدام خانه هاي مردم فلسطين دارايي آنها را غارت مي كنند. سربازان اسراييلي حتا در روز روشن با حمله به بانك هاي فلسطيني، سرمايه ها و اندوخته مردم را چپاول مي كنند.
                                حتا غيرنظاميان اسراييلي نيز خوي وحشيگري و تروريسم را در خود دارند.
                                جنبش هاي زيرزميني ساكنان شهرك هاي يهودي نشين، نمونه بارز اين خوي تروريستي است.
                                اعضاي اين جنبش ها با ترور و قتل عام دسته جمعي مردم فلسطين، اراضي كشاورزي آنها را به اشغال در
                                مي آورند.
                                كشتار 29 نمازگزار مسجد ابراهيم در الخليل به دست باروك گلداشتاين، يكي از اعضاي اين جنبش ها نمونه كوچكي از جنايات مردم اسراييل عليه فلسطينيان است.
                                دنيس روهان، يكي ديگر از تروريست هاي اسراييلي در آگوست 1969 با بمب گذاري مسجدالاقصي باعث ويراني بخشي از اين مسجد شد و تروريست ديگري با نام آلن گودمن در آوريل 1982 با حمله به همين مسجد، 2 تن از نمازگزاران را به شهادت رساند و 9 تن ديگر را زخمي كرد. ديويد بن شيمول در اكتبر 1984 با شليك به يك اتوبوس فلسطيني يك نفر را كشته و 10 تن ديگر را زخمي كرد. آمي پاير در مي 1990 با شليك به سمت كارگران فلسطيني كه در ايستگاه اتوبوس به انتظار ايستاده بودند 70 نفر را كشته و 11 نفر را زخمي كرد. نوام مزايدمن نيز در فوريه 1997 با شليك در مركز خريدي در الخليل 2 تن را كشته و 7 تن را زخمي كرد. غيرنظاميان اسراييلي روزانه با شليك گلوله و بمب هاي دست ساز به سمت خانه ها، مراكز خريد و مدارس، مردم و كودكان فلسطيني را به قتل مي رسانند.
                                كودكان اسراييلي از همان كودكي با نوعي نفرت عليه مردم فلسطين رشد مي يابند. در واقع دولت صهيونيستي مبارزه اي گسترده عليه مسلمانان و اعراب را به راه انداخته است و حس نفرت از آنها را در دل مردم خود مي پروراند. اين مبارزه از مدارس اسراييلي آغاز مي شود و در آن به دانش آموزان اصول نژاد پرستي، خشونت و بيرحمي و نفرت از مسلمانان را مي آموزند. رهبران مذهبي اسراييل در تعريف خود از فلسطينيان آنها را موجوداتي پست معرفي مي كنند. گسترش اين نفرت ميان اسراييلي ها به خوبي از خشونت شهرك نشينان و سربازان اسراييلي مشهود است. آنها عقيده دارند كه براي كشتن فلسطينيان به دنيا آمده اند و اين شعار را روي كلاه هاي خود حك كرده اند.
                                روش هاي تروريسم دولتي رژيم صهيونيستي كاملا از پيش تعيين شده و به منظور نسل كشي فلسطينيان طراحي شده است. رژيم صهيونيستي از سال 1948 تا 1967 بيش از نيمي از اراضي فلسطينيان را به بهانه احياي سرزمين موعود اشغال كرد و پس از جنگ 1967 نيز باقي اراضي فلسطينيان را به تصرف خود درآورد.
                                اسراييلي هاي صهيونيست اشغالگران و خشونت طلباني هستند كه با ترور مردم بيگناه فلسطين اهداف خود را پيش مي برند. مردم فلسطين در 58 سال اخير تحت اشغالگري ها و حنايات وحشيانه رژيم صهيونيستي دوران سختي را گذرانده اند. اشغال اراضي فلسطيني از سوي رژيم صهيونيستي طولاني ترين دوران اشغال در تاريخ است.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X