مردي که براي انتقام از کارفرماي سابقش به انگيزه سرقت به کارگاه طلاسازي وي رفته و در پي جدالي خونين ، دوستش را به قتل رسانده بود ، روز گذشته در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران ادعا کرد قصد کشتن مقتول را نداشته و هنوز هم باور نمي کند چنين حادثه اي اتفاق افتاده است.
4 تير ماه سال گذشته جواني به نام وحيد ش با کلانتري 116 مولوي تماس گرفت و از به قتل رسيدن يکي از همکارانش به نام غلامرضا (معروف به فرزاد) خبر داد. اين مرد در تشريح ماجرا به پليس گفت : امروز وقتي به محل کارم آمدم ، متوجه شدم در کارگاه نيمه باز است.
چند بار فرزاد را صدا زدم اما جوابي نداد. آرام به سمت اتاق او رفتم که ناگهان با جسد وي در حالي که طناب پيچ شده و در گوشه اي افتاده بود ، روبه رو شدم.
ماموران کلانتري پس از کسب اين خبر ، بلافاصله به محل حادثه عزيمت کردند و موضوع را به بازپرس کشيک جنايي تهران اطلاع دادند. با صدور دستور قضايي ، جسد مقتول به پزشکي قانوني منتقل و تحقيقات براي شناسايي قاتل و انگيزه قتل آغاز شد.
کارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي تهران به همراه اکيپ بررسي صحنه جرم به محل حادثه رفتند و متوجه شدند از کارگاه مقاديري طلا و جواهرات به سرقت رفته و اثر انگشتي روي کليد برق اتاق مقتول و يک ليوان به جا مانده است.
به اين ترتيب پس از بررسي اثرانگشت ، اين فرضيه براي کارآگاهان جنايي که اثر انگشت مربوط به قاتل فراري است ، قوت گرفت.
ردپاي کارگر اخراجي
کارآگاهان جنايي در ادامه تحقيقات به بازجويي از کارکنان کارگاه طلاسازي پرداختند که مشخص شد 2 تن از کارگران چند وقت پيش به اتهام سرقت از کارگاه اخراج شده اند.
با کشف اين سرنخ ، يکي از کارگران اخراجي به نام محسن که يکباره ناپديد شده بود ، تحت تعقيب پليس قرار گرفت.
ماموران که احتمال مي دادند وي در قتل فرزاد نقش داشته است با کسب نيابت قضايي به کميجان يکي از شهرستان هاي اراک عزيمت کردند و او را هنگامي که قصد خروج از خانه يکي از اقوامش را داشت ، شناسايي و پس از دستگيري ، براي تحقيقات به اداره 10 پليس آگاهي تهران منتقل کردند.
قتل به خاطر انتقام گرفتن از کارفرما
محسن - متهم به قتل - در بازجويي هاي پليسي به صراحت به قتل دوستش و سرقت بيش از 9000 گرم طلا اعتراف کرد. روز گذشته متهم در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران حضور يافت.
در ابتداي جلسه دادگاه داديار خاکي ، نماينده دادستان تهران به دفاع از کيفرخواست پرداخت و براي متهم تقاضاي قصاص کرد ، سپس اولياي دم هم خواستار قصاص قاتل فرزندشان شدند. قاضي کوه کمره اي پس از شنيدن اظهارات اولياي دم ، از متهم خواست در جايگاه مخصوص قرار بگيرد و از خود دفاع کند.
اظهار ندامت متهم در دادگاه
محسن در اظهاراتش گفت : من قبول دارم که دوستم را کشته ام اما باور کنيد نمي خواستم او بميرد. يک سال ونيم پيش ، برادرم با صاحبکارم شريک بود و اوضاع خوب پيش مي رفت تا اين که او شراکتش را با ما به هم زد و مقداري از وسايل و ابزار کار ما را پس نداد و همين مساله باعث دلخوري شديد من شد.
متهم در ادامه اظهارات خود گفت : به دنبال فرصتي مي گشتم تا با او تسويه حساب کنم ، براي اين کار تصميم گرفتم از محل کار سابقم سرقت کنم. موضوع سرقت را با يکي از دوستانم به نام وحيد در ميان گذاشتم که او پذيرفت.
متهم ادامه داد: شب حادثه وقتي به يک کيلومتري کارگاه رسيدم ، از کيوسک تلفن همگاني به آنجا زنگ زدم تا متوجه شوم کسي هست يا نه که فرزاد تلفن را جواب داد و گفت : تنهاست.
دقايقي بعد زنگ در کارگاه را زدم و فرزاد در را باز کرد و با هم داخل شديم و با توجه به شناختي که از فرزاد داشتم ، به او گفتم قصد سرقت از کارگاه را دارم که يکدفعه عصباني شد و شروع به داد و فرياد کرد.
در يک لحظه با هم درگير شديم و نفهميدم چه شد که ناگهان با چاقويي که از جيبم درآوردم ، ضرباتي به او زدم و با ديلم در گاوصندوق را باز و مقداري از طلا و جواهرات را سرقت کردم.
محسن در ادامه اظهاراتش اضافه کرد: دقايقي بعد به سراغ دوستم رفتم و در حالي که بسيار مضطرب بودم با طنابي دست و پاي فرزاد را بستم و از محل دور شدم.
او ادامه داد: مقداري از طلاها را در کوره آب کردم و به 2 نفر فروختم و بقيه را در خانه برادرم پنهان کردم و به خانه پدري ام رفتم.
هنوز هم باورم نمي شود که دوستم را کشته ام و هر لحظه چهره اش از مقابل چشمانم دور نمي شود. عاجزانه از پدر و مادر فرزاد مي خواهم مرا ببخشند
4 تير ماه سال گذشته جواني به نام وحيد ش با کلانتري 116 مولوي تماس گرفت و از به قتل رسيدن يکي از همکارانش به نام غلامرضا (معروف به فرزاد) خبر داد. اين مرد در تشريح ماجرا به پليس گفت : امروز وقتي به محل کارم آمدم ، متوجه شدم در کارگاه نيمه باز است.
چند بار فرزاد را صدا زدم اما جوابي نداد. آرام به سمت اتاق او رفتم که ناگهان با جسد وي در حالي که طناب پيچ شده و در گوشه اي افتاده بود ، روبه رو شدم.
ماموران کلانتري پس از کسب اين خبر ، بلافاصله به محل حادثه عزيمت کردند و موضوع را به بازپرس کشيک جنايي تهران اطلاع دادند. با صدور دستور قضايي ، جسد مقتول به پزشکي قانوني منتقل و تحقيقات براي شناسايي قاتل و انگيزه قتل آغاز شد.
کارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي تهران به همراه اکيپ بررسي صحنه جرم به محل حادثه رفتند و متوجه شدند از کارگاه مقاديري طلا و جواهرات به سرقت رفته و اثر انگشتي روي کليد برق اتاق مقتول و يک ليوان به جا مانده است.
به اين ترتيب پس از بررسي اثرانگشت ، اين فرضيه براي کارآگاهان جنايي که اثر انگشت مربوط به قاتل فراري است ، قوت گرفت.
ردپاي کارگر اخراجي
کارآگاهان جنايي در ادامه تحقيقات به بازجويي از کارکنان کارگاه طلاسازي پرداختند که مشخص شد 2 تن از کارگران چند وقت پيش به اتهام سرقت از کارگاه اخراج شده اند.
با کشف اين سرنخ ، يکي از کارگران اخراجي به نام محسن که يکباره ناپديد شده بود ، تحت تعقيب پليس قرار گرفت.
ماموران که احتمال مي دادند وي در قتل فرزاد نقش داشته است با کسب نيابت قضايي به کميجان يکي از شهرستان هاي اراک عزيمت کردند و او را هنگامي که قصد خروج از خانه يکي از اقوامش را داشت ، شناسايي و پس از دستگيري ، براي تحقيقات به اداره 10 پليس آگاهي تهران منتقل کردند.
قتل به خاطر انتقام گرفتن از کارفرما
محسن - متهم به قتل - در بازجويي هاي پليسي به صراحت به قتل دوستش و سرقت بيش از 9000 گرم طلا اعتراف کرد. روز گذشته متهم در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران حضور يافت.
در ابتداي جلسه دادگاه داديار خاکي ، نماينده دادستان تهران به دفاع از کيفرخواست پرداخت و براي متهم تقاضاي قصاص کرد ، سپس اولياي دم هم خواستار قصاص قاتل فرزندشان شدند. قاضي کوه کمره اي پس از شنيدن اظهارات اولياي دم ، از متهم خواست در جايگاه مخصوص قرار بگيرد و از خود دفاع کند.
اظهار ندامت متهم در دادگاه
محسن در اظهاراتش گفت : من قبول دارم که دوستم را کشته ام اما باور کنيد نمي خواستم او بميرد. يک سال ونيم پيش ، برادرم با صاحبکارم شريک بود و اوضاع خوب پيش مي رفت تا اين که او شراکتش را با ما به هم زد و مقداري از وسايل و ابزار کار ما را پس نداد و همين مساله باعث دلخوري شديد من شد.
متهم در ادامه اظهارات خود گفت : به دنبال فرصتي مي گشتم تا با او تسويه حساب کنم ، براي اين کار تصميم گرفتم از محل کار سابقم سرقت کنم. موضوع سرقت را با يکي از دوستانم به نام وحيد در ميان گذاشتم که او پذيرفت.
متهم ادامه داد: شب حادثه وقتي به يک کيلومتري کارگاه رسيدم ، از کيوسک تلفن همگاني به آنجا زنگ زدم تا متوجه شوم کسي هست يا نه که فرزاد تلفن را جواب داد و گفت : تنهاست.
دقايقي بعد زنگ در کارگاه را زدم و فرزاد در را باز کرد و با هم داخل شديم و با توجه به شناختي که از فرزاد داشتم ، به او گفتم قصد سرقت از کارگاه را دارم که يکدفعه عصباني شد و شروع به داد و فرياد کرد.
در يک لحظه با هم درگير شديم و نفهميدم چه شد که ناگهان با چاقويي که از جيبم درآوردم ، ضرباتي به او زدم و با ديلم در گاوصندوق را باز و مقداري از طلا و جواهرات را سرقت کردم.
محسن در ادامه اظهاراتش اضافه کرد: دقايقي بعد به سراغ دوستم رفتم و در حالي که بسيار مضطرب بودم با طنابي دست و پاي فرزاد را بستم و از محل دور شدم.
او ادامه داد: مقداري از طلاها را در کوره آب کردم و به 2 نفر فروختم و بقيه را در خانه برادرم پنهان کردم و به خانه پدري ام رفتم.
هنوز هم باورم نمي شود که دوستم را کشته ام و هر لحظه چهره اش از مقابل چشمانم دور نمي شود. عاجزانه از پدر و مادر فرزاد مي خواهم مرا ببخشند

Comment