پرونده پسر جواني كه متهم به آتش زدن زني در خيابان پاسداران است با صدور كيفرخواست به اتهام قتل عمد براي محاكمه به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
ساعت 23 و 30 دقيقه 25 مرداد ماه سال گذشته مردي كه خود را وكيل معرفي ميكرد به دادسراي جنايي تهران آمد و خواست كه با قاضي كشيك قتل صحبت كند.
به خاطر اصرارهاي وكيل كه ادعا مي كرد قصد دارد راز قتلي را فاش كند، مامور نگهباني دادسرا با اصغرزاده قاضي كشيك قتل وقت تهران تماس گرفت و موضوع را به او اطلاع داد.
اين مرد پس از تماس با بازپرس، خود را وكيل مدافع زن مطلقهاي معرفي كرد و گفت: موكلم از سوي پسر مورد علاقهاش به شدت دچار سوختگي شده است و هر لحظه احتمال دارد ، فوت كند.
موكلم كه مرضيه نام دارد و به مهشيد معروف است قصد دارد قبل از مرگ درباره حادثه مطالبي را به قاضي بيان كند.
بازپرس دادسراي جنايي تهران سپس همراه وكيل مدافع مهشيد در بخش اورژانس بيمارستان شهيد مطهري حاضر شد.مهشيد كه تمام بدنش دچار سوختگي شده بود، به اصغرزاده گفت: مدتي قبل به خاطر اختلافاتي كه با همسرم داشتم از او جدا شدم و با پسر جواني به نام مهيار كه دو سال از خودم كوچكتر بود آشنا شدم.
مهشيد و مهيار پس از چند ماه آشنايي تصميم به ازدواج با هم گرفتند و موضوع را با خانوادههاي خود در ميان گذاشتند. اما خانواده مهيار كه از وضع مالي خوبي برخوردار هستند با ازدواج مهيار و مهشيد مخالفت كردند.
وي ادامه داد "در حالي كه خانواده مهيار با ازدواج ما مخالف بودند ولي ما رابطه با هم را قطع نكرديم. مهيار بسيار عصبي بود و سر هر موضوعي شروع به كتك زدن من مي كرد، اما عشق كاذب بين ما باعث شده بود كه رابطهام را با او قطع نكنم.
چند روز پيش همراه خواهرم به تركيه رفتيم كه پس از باز گشت از آنجا با اعتراض مهيار روبرو شدم. او بسيار عصباني بود و ميگفت تو نبايد به اين سفر ميرفتي.
مهيار در كازرون سرباز بود .روز حادثه به تهران آمد و شب با من تماس گرفت . خانه دوستم ميهمان بودم او خواست كه مرا ببيند و با آژانس به دنبالم آمد.
حدود يك ساعت در خيابانهاي تهران گشت زني كرديم. مهيار جلوي يك پمپ بنزين از راننده خواست كه توقف كند.از يك مغازه يك گالن چهار ليتري گرفت و آن را پر از بنزين كرد . سپس به خيابان پارسارگاد در پاسداران رفتيم و آنجا از ماشين پياده شديم.
خيابان خيلي خلوت بود، مهيار مقداري بنزين روي زمين ريخت فكر ميكردم قصد شوخي دارد. او در ادامه روي لباسم نيز بنزين ريخت و ته سيگارش را روي بنزينها ريخته شده بر كف خيابان انداخت.در يك لحظه تمام تنم شعلهور شد . سوزش شديدي احساس كردم.
به گفته وكيل مهشيد اهالي خيابان كه متوجه داد و فرياد در محل و شعلههاي آتش شده بودند، خود را به مهشيد رسانده و با پتو اقدام به خاموش كردن آتش كردند. بدن نيمه جان مهشيد همراه مهيار كه از ناحيه دست و پا دچار سوختگي شده بودند با آمبولانس اورژانس به بيمارستان سوانح سوختگي شهيد مطهري منتقل شد.
مهيار در بازجوييهاي اوليه مدعي شده بود، مهشيد وقتي متوجه شد كه نميتواند با من ازدواج كند با ريختن بنزين بر روي خود، دست به خودسوزي زد.
پس از گذشت چند روز مهشيد به خاطر شدت سوختگي ها جان سپرد و مهيار به اتهام قتل عمد بازداشت شد.
مهيار پس از بازداشت دربازجويي ها گفت: چند روز قبل از حادثه مهشيد به تركيه رفت كه من با اين موضوع موافق بودم و 100 هزار تومان نيز به او دادم.
وقتي از سفر برگشت قرار گذاشت كه مرا ببيند، شب 22 مرداد با او قرار گذاشتم او وقتي مرا ديد پاي دختري كه قرار بود با او ازدواج كنم را به ميان كشيد و درگيري لفظي ما شروع شد.
مهشيد سپس از يك پمپ بنزين يك چهار ليتري بنزين خريد و سپس شروع به قدم زدن در محل كرديم، وقتي به محل آتشسوزي رسيديم مهشيد گفت ميخواهد مرا آتش بزند. من قبول كردم و سرم را خم كردم تا او روي من بنزين بريزد اما وقتي سرم را بالا آوردم ديدم او بنزين را روي خودش ريخته و بدون هيچ صحبتي خودش را آتش زد.
وي ادامه داد: با دست و لباسم سعي كردم او را خاموش كنم. ماموران پليس و مردم حاضر در محل فقط شاهد حادثه بودند و هيچ اقدامي براي خاموش كردن او انجام ندادند. من پس از آن حادثه دچار بيماري روحي شده و قرص مصرف ميكنم.
با اعترافات مهيار محمد شهرياري نماينده دادستان تهران براي او به اتهام قتل عمد كيفرخواست صادر كرد و پرونده براي رسيدگي به دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
قرار است پسر جوان بزودي در برابر پنج قاضي در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران از خود دفاع كند.
ساعت 23 و 30 دقيقه 25 مرداد ماه سال گذشته مردي كه خود را وكيل معرفي ميكرد به دادسراي جنايي تهران آمد و خواست كه با قاضي كشيك قتل صحبت كند.
به خاطر اصرارهاي وكيل كه ادعا مي كرد قصد دارد راز قتلي را فاش كند، مامور نگهباني دادسرا با اصغرزاده قاضي كشيك قتل وقت تهران تماس گرفت و موضوع را به او اطلاع داد.
اين مرد پس از تماس با بازپرس، خود را وكيل مدافع زن مطلقهاي معرفي كرد و گفت: موكلم از سوي پسر مورد علاقهاش به شدت دچار سوختگي شده است و هر لحظه احتمال دارد ، فوت كند.
موكلم كه مرضيه نام دارد و به مهشيد معروف است قصد دارد قبل از مرگ درباره حادثه مطالبي را به قاضي بيان كند.
بازپرس دادسراي جنايي تهران سپس همراه وكيل مدافع مهشيد در بخش اورژانس بيمارستان شهيد مطهري حاضر شد.مهشيد كه تمام بدنش دچار سوختگي شده بود، به اصغرزاده گفت: مدتي قبل به خاطر اختلافاتي كه با همسرم داشتم از او جدا شدم و با پسر جواني به نام مهيار كه دو سال از خودم كوچكتر بود آشنا شدم.
مهشيد و مهيار پس از چند ماه آشنايي تصميم به ازدواج با هم گرفتند و موضوع را با خانوادههاي خود در ميان گذاشتند. اما خانواده مهيار كه از وضع مالي خوبي برخوردار هستند با ازدواج مهيار و مهشيد مخالفت كردند.
وي ادامه داد "در حالي كه خانواده مهيار با ازدواج ما مخالف بودند ولي ما رابطه با هم را قطع نكرديم. مهيار بسيار عصبي بود و سر هر موضوعي شروع به كتك زدن من مي كرد، اما عشق كاذب بين ما باعث شده بود كه رابطهام را با او قطع نكنم.
چند روز پيش همراه خواهرم به تركيه رفتيم كه پس از باز گشت از آنجا با اعتراض مهيار روبرو شدم. او بسيار عصباني بود و ميگفت تو نبايد به اين سفر ميرفتي.
مهيار در كازرون سرباز بود .روز حادثه به تهران آمد و شب با من تماس گرفت . خانه دوستم ميهمان بودم او خواست كه مرا ببيند و با آژانس به دنبالم آمد.
حدود يك ساعت در خيابانهاي تهران گشت زني كرديم. مهيار جلوي يك پمپ بنزين از راننده خواست كه توقف كند.از يك مغازه يك گالن چهار ليتري گرفت و آن را پر از بنزين كرد . سپس به خيابان پارسارگاد در پاسداران رفتيم و آنجا از ماشين پياده شديم.
خيابان خيلي خلوت بود، مهيار مقداري بنزين روي زمين ريخت فكر ميكردم قصد شوخي دارد. او در ادامه روي لباسم نيز بنزين ريخت و ته سيگارش را روي بنزينها ريخته شده بر كف خيابان انداخت.در يك لحظه تمام تنم شعلهور شد . سوزش شديدي احساس كردم.
به گفته وكيل مهشيد اهالي خيابان كه متوجه داد و فرياد در محل و شعلههاي آتش شده بودند، خود را به مهشيد رسانده و با پتو اقدام به خاموش كردن آتش كردند. بدن نيمه جان مهشيد همراه مهيار كه از ناحيه دست و پا دچار سوختگي شده بودند با آمبولانس اورژانس به بيمارستان سوانح سوختگي شهيد مطهري منتقل شد.
مهيار در بازجوييهاي اوليه مدعي شده بود، مهشيد وقتي متوجه شد كه نميتواند با من ازدواج كند با ريختن بنزين بر روي خود، دست به خودسوزي زد.
پس از گذشت چند روز مهشيد به خاطر شدت سوختگي ها جان سپرد و مهيار به اتهام قتل عمد بازداشت شد.
مهيار پس از بازداشت دربازجويي ها گفت: چند روز قبل از حادثه مهشيد به تركيه رفت كه من با اين موضوع موافق بودم و 100 هزار تومان نيز به او دادم.
وقتي از سفر برگشت قرار گذاشت كه مرا ببيند، شب 22 مرداد با او قرار گذاشتم او وقتي مرا ديد پاي دختري كه قرار بود با او ازدواج كنم را به ميان كشيد و درگيري لفظي ما شروع شد.
مهشيد سپس از يك پمپ بنزين يك چهار ليتري بنزين خريد و سپس شروع به قدم زدن در محل كرديم، وقتي به محل آتشسوزي رسيديم مهشيد گفت ميخواهد مرا آتش بزند. من قبول كردم و سرم را خم كردم تا او روي من بنزين بريزد اما وقتي سرم را بالا آوردم ديدم او بنزين را روي خودش ريخته و بدون هيچ صحبتي خودش را آتش زد.
وي ادامه داد: با دست و لباسم سعي كردم او را خاموش كنم. ماموران پليس و مردم حاضر در محل فقط شاهد حادثه بودند و هيچ اقدامي براي خاموش كردن او انجام ندادند. من پس از آن حادثه دچار بيماري روحي شده و قرص مصرف ميكنم.
با اعترافات مهيار محمد شهرياري نماينده دادستان تهران براي او به اتهام قتل عمد كيفرخواست صادر كرد و پرونده براي رسيدگي به دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
قرار است پسر جوان بزودي در برابر پنج قاضي در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران از خود دفاع كند.

Comment