Iran (Culture & Traditions)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #241
    منطقه تهران در هزاره دوم پيش از ميلاد:
    يادداشتي درباره معضلات و رهيافتها

    دکتر علي موسوي
    دانشگاه کاليفرنيا، برکلي

    بيش از يك قرن از كشف نخستين شواهد از آثار هزاره دوم ق. م. در تهران مي گذرد. از آن تاريخ تا به حال نقاط مختلف اين منطقه آثار متعدد و متنوع ديگري را از فرهنگهاي عصر مزبور آشكار كرده اند كه همگي آنها با نام عاميانه فرهنگ سفال سياه–خاكستري يا فرهنگ سفال خاكستري شناسايي شده اند. حاصل يك سده كاوش و تحقيق در اين منطقه هنوز چهره روشني از مكانيزم تحولات فرهنگي در حوزه تهران و مركز فلات ايران به دست نداده است. دانسته هاي ما به دو دليل ناقص و ناهماهنگ هستند: اولين مشكل طبيعت مواد فرهنگي موجود است كه تقريباً فقط به يك نوع، يعني قبور ساده خاكي، محدود مي شود؛ بديهيست مواد فرهنگي قبور بيشتر از ديگر انواع شواهد باستان شناختي حفظ شده و دسترسي به آنها آسان تر است. دوم اين كه تقريباً انگيزه تمامي تحقيقات، مثل كاوشهاي باستان شناسي در دامنه هاي شمالي البرز و منطقه درياي خزر، كشف اتفاقي اشياء‌ يافت شده از گورستانها بوده است. علاوه بر اين بيشتر مواد فرهنگي حاصل از تحقيقات در منطقه تهران ظروف متنوع سفالي است كه تقريباً تمام فرضيات و نتيجه گيريهاي بعدي بر آن استوار است حال آن كه شواهد ديگري چون فلزات، معماري قبور و بافت گورستانها، آثار معماري مسكوني و غيره ناديده گرفته شده است. معضل ديگر در پژوهشهاي منطقه‌ تهران، نارسايي كاوشهاي قديمي و عدم اطلاع از نتايج آنهاست (مثلاً حفريات ري).

    منطقه تهران به دو دليل اهميت ويژه اي در مطالعه‌ باستان شناسي هزاره دوم ق. م. دارد: 1. اين منطقه در تلاقي دو تكه شمالي فلات در جنوب رشته البرز قرار گرفته است. تهران از آبهاي سرازير شده از البرز مركزي بسيار بهره مي برد و از جمله نواحي حاصلخيز جنوب البرز است. 2. غناي مواد فرهنگي هزاره‌دوم ق. م. در تهران به حديست كه خود مي تواند اساس پژوهشها در باستان شناسي اين دوره در ايران را فراهم سازد. در هيچ منطقه ديگري از نيمه شمالي فلات چنين كثرت آثاري از اين دوره در يك محدوده جغرافيايي نسبتاً يكنواخت ديده نمي شود.

    معضلات باستان شناختي در مطالعه منطقه تهران در هزاره دوم ق. م. متعدد است اما اين معضلات بيش از آن كه شامل مسائل برون منطقه اي باشد متاثر از پيچيدگيهاي ناشي از فرضيات فرامنطقه اي بوده كه سعي به يافتن ارتباط ميان فرهنگهاي شرق و غرب نيمه شمالي فلات داشته اند. نخستين معضل يافتن خاستگاه فرهنگ معروف به عصر آهن متقدم است كه امروزه با گذشت حدود 40 سال از تحقيقات در اين باره هنوز معلوم نيست كه آيا ريشه در شمالشرق ايران دارد يا از شمالغرب فلات وارد منطقه تهران شده است. مشكل ديگر وجود انبوهي از قبور بدون مساكن مربوطه است. اين امر مولد فرضيات ديگري درباره خاستگاه فرهنگ مشهور به سفال سياه-خاكستري شده است.

    پژوهشهاي سالهاي اخير در منطقه‌ تهران همراه با مرور نتايج كاوشهاي قديم نماي نويني از مطالعه درباره اين منطقه به دست داده است. با اين كه اهميت يافتن خاستگاه فرهنگهاي باستاني منطقه تهران به قوت خود باقيست اما بازبيني شواهد باستان شناختي حاكي از آن است كه مهمترين مسئله شناختن مكانيزم فرهنگي در منطقه تهران است. ما هنوز از تحولات باستان شناختي هزاره دوم ق. م. در خود منطقه تهران آگاهي زيادي نداريم. هنوز گاهنگاري اين منطقه ناقص است. هرچند كه مطالعات گذشته با تمركز بر عصر نوسنگي و فرهنگهاي آن تصويري از اهميت اين منطقه در هزاره هاي چهارم و پنجم ق.م. ارائه كرده است اما سير تكامل يا افول فرهنگي اعصار متاخرتر بسيار كم شناخته مانده است. با اين كه مدارك موجود ما از هزاره دوم ق. م. در حال حاضر هنوز اجازه ارائه فرضيات بزرگ و تصوير روشني از آن عصر را نمي دهد اما محرك تاملات و پيشنهاداتي هستند كه نهايتاً مي تواند پايه اي براي جهتگيري روشهاي تحقيق و پژوهشهاي آينده باشد.

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #242
      از اصفهان به‌عنوان يكي از كهن‌ترين شهرهاي ايران ياد شده است؛ بناي اين شهر را به سلسله‌ي پيشداديان نسبت داده‌اند كه اين نكته با وجود آثار كهني مانند مسجد جامع، از عمق قدمت اين شهر نشان دارد.


      به گزارش بخش ايران‌شناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شهرام اميري در مقاله‌اي با عنوان «نگاهي به ساختار اجتماعي ـ فرهنگي ايران و اصفهان در عصر صفوي» ابعاد زندگي اجتماعي در پايتخت صفوي ايران را بررسي كرده است.


      اين كارشناس رشته‌ي تاريخ در بخشي از پژوهش خود آورده است: در ادامه‌ي روند تاريخ پرفراز و نشيب اصفهان، مردم آن هم‌زمان با قرن 11 هجري قمري شاهد تحولي بزرگ بودند كه در عرصه‌ي حيات اجتماعي و فرهنگي آنها تاثير به‌سزايي داشت و آن عبارت بود از انتقال پايتخت سلسله‌ي صفوي از قزوين به اصفهان، توسط شاه‌عباس اول و پس از آن بود كه فعاليت‌هاي عمراني وسيعي توسط عباس اول و مشاورانش كه در راس آنها شيخ بهاء‌الدين جبل‌عاملي قرار داشت، انجام پذيرفت و در نتيجه، شهري بزرگ در كنار شهر قديمي مشتمل بر مسجدها، خيابان‌ها، كاخ‌ها و پل‌ها بنا شد كه وجود زاينده‌رود، عظمت آن‌را تكميل مي‌كرد.


      از نظر اجتماعي جامعه‌ي ايران در عصر صفوي مانند ساير دوره‌هاي تاريخي، جامعه‌اي هرمي‌شكل بود كه در راس آن شاه (خاندان سلطنت) و در قاعده‌ي آن مردم عادي قرار داشتند كه شامل دهقانان مناطق روستايي، صنعت‌گران، دكان‌داران و تجار شهري بودند و بين شاه و مردم عادي توده‌اي از مقامات سياسي، نظامي و روحاني در سطوح مختلف با وظايف متفاوت قرار داشتند.


      تفاوت بارزي كه حيات اجتماعي مردم اين عصر نسبت به دوره‌هاي پيش از خود داشته است، اين بود كه ايرانيان پس از حدود هشت قرن و نيم پايداري در برابر مخاطراتي كه تهديدي جدي براي ادامه‌ي حيات‌شان به‌شمار مي‌رفت، در قرن 10 هجري قمري و 16 ميلادي تحت صيانت خاندان صفوي توانستند، آرامشي نسبي بيابند و هرچه مرشدزادگان ترك‌تبار صفوي بيشتر به داخل ايران نفوذ مي‌كردند، بيش از پيش با فرهنگ كهن ايراني كه جاذبه‌هاي فراواني داشت، هم‌خواني مي‌يافتند.


      اگرچه در اين عصر، نظام سياسي ايران مطابق روال پيشين مبتني بر استعداد كهن فردي بود، ولي سياست اصلي خاندان صفوي كه با مذهب تشيع دوازده امامي همراه شده بود، با همراهي نخبگان ايراني در راستاي پيشرفت ايران قرار گرفت.


      اصفهان نيز يك قرن پس از قدرت يافتن سلسله‌ي صفوي در قرن 11 هجري قمري (17 ميلادي) از اين تحولات بركنار نماند و در ادامه‌ي تاريخ پرفراز و نشيب خود، فصل نويني را آغاز كرد و آن هنگامي بود كه عباس اول صفوي در سال 1006 هجري قمري (1597 ميلادي) هم‌زمان با يازدهمين سال سلطنت خود، پايتخت را از قزوين به اصفهان انتقال داد. شاه براي انجام اين كار دلايل متعددي داشت كه از آن جمله به قرار داشتن اين شهر در مركز ايران، حاصل‌خيزي و فراواني آب، سهولت نقل و انتقال نيروهاي نظامي به مناطق مختلف از طريق اين شهر و كنترل مرزهاي مختلف، بخصوص مرزهاي آبي جنوبي مي‌توان اشاره كرد. در يك نگاه كلي شايد يكي از دلايل مهمي كه در اين انتخاب موثر بود و كمتر مورد توجه قرار گرفت، قرار داشتن اصفهان در قلب فرهنگ و تمدن ايران باشد كه به‌دليل مركزيتش و وجود امنيت نسبي در برخي از دوره‌هاي تاريخي، مي‌توانست بسياري از خصوصيات اصيل فرهنگ ايراني را در خود حفظ كند؛ پس بيهوده نيست كه در وصف اصفهان گفته‌اند، «اصفهان از مشاهير بلدان ايران و از امهات بلاد عراق عجم است».


      لذا عباس اول كه بيش از اجداد خود مايل بود براي اداره‌ي امپراتوري پهناورش به عناصر ايراني تكيه كند، اين شهر را انتخاب كرد. به هر حال، پس از انتخاب اصفهان به مركزيت دولت صفوي، فعاليت‌هاي فشرده‌ي وسيعي توسط عباس اول و مشاور برجسته‌اش شيخ بهاء‌الدين جبل‌عاملي براي بازسازي اصفهان به‌گونه‌اي كه لايق پايتختي دولت صفوي باشد، آغاز شد. بنابراين در راستاي اين سياست، شاه نه‌فقط عموم بزرگان را بلكه هر متمولي را كه سراغ داشت، وادار كرد كه ابنيه‌اي عمومي براي زينت شهر و آسايش مردم بسازند.


      او درباره‌ي ميدان نقش جهان و جايگاه آن در حيات اجتماعي مردم اصفهان، توضيح داده است: يكي از ويژگي‌هاي مهم پايتخت جديد، ميدان نقش جهان بود كه به‌نظر برخي سياحان اروپايي «از زيبايي امكنه‌ي شرق به‌شمار رفته و بسيار وسيع و دلگشاست». اين ميدان در سفرنامه‌هاي سياحان عصر صفوي به نام‌هاي مختلفي خوانده شده كه معروف‌ترين آن‌ها نقش جهان است و به‌نظر مي‌رسد، اين نام برگرفته‌شده از نام قصري باشد كه در باغي وسيع قرار داشت و به‌دستور عباس اول در راستاي گسترش شهر آن‌را تخريب و ميدان بزرگي به‌جاي آن بنا شد.


      اين ميدان با كاربري‌هاي مختلفي كه در آن پيش‌بيني شده بود، در حقيقت قلب تپنده‌ي پايتخت و جلوه‌گاه اصلي حيات اجتماعي و اقتصادي مردم اصفهان تا پايان عصر صفوي و حتا پس از آن و شايد تا به امروز به‌شمار مي‌آيد.


      وجود كاخ عالي‌قاپو در جبهه‌ي غربي ميدان، نمادي از قدرت سياسي نظام حاكم و وجود دو مسجد ـ جامع عباسي و شيخ لطف‌الله ـ در جبهه‌هاي جنوبي و شرقي كه هر دو نشان‌دهنده‌ي اوج شكوه و عظمت معماري آن عصر و نمايان‌گر نظم مقدسي در ميدان بوده‌اند، از يك‌سو نشان از پيوند مذهب و سياست حكومت صفوي داشت و ازسوي ديگر، نشان‌دهنده‌ي پيوند مردم و دولت بود، به‌گونه‌اي كه شاه صفوي را هيچ‌گاه از مردم دور نگاه نمي‌داشت. همچنين بخش ديگري از ميدان، مدخل يكي از بزرگ‌ترين بازارهاي ايران است؛ اين قسمت به همراه تمام ساختمان‌هاي گرداگرد ميدان كه شامل 200 اتاق و در دو طبقه ساخته شده است، در اختيار عموم مردم بود، به‌گونه‌اي كه تمام حجره‌هاي طبقه‌ي پايين را در كمال نظم و ترتيب به خرده‌فروشان و پيشه‌وران اختصاص داده بودند و اتاق‌هاي طبقه‌هاي بالا كه با زيبايي و در عين حال سادگي با گچ، آجر و رنگ‌هاي سبز و قرمز ساخته و تزيين شده بودند، به‌عنوان محل خواب در اختيار مسافراني كه از اطراف به شهر مي‌آ‌مدند، قرار داده مي‌شدند.


      مركز ميدان هم در حقيقت محل تردد و برخوردهاي اجتماعي مردم با يكديگر بود و در يك جمله مي‌توان گفت كه ميدان، مجموعه‌اي متنوع از حيات مردم عادي و حتا طبقه‌هاي بالاتر اجتماعي بود كه بخشي از زندگي روزانه و حتا شبانه‌ي خود را در آن مي‌گذراندند.


      به گزارش ايسنا، اميري در ادامه‌ي مقاله‌ي خود آورده است: بيشتر سياحان اروپايي كه در اين عصر به اصفهان آمده‌اند، در نوشته‌هاي خود مطالب متنوعي را درباره‌ي زندگي روزمره‌ي مردم در ميدان در ارايه داده‌اند كه از مجموع اين نوشته‌ها مي‌توان دريافت كه افراد مختلف از هر صنف و طبقه‌اي چه در روز و چه در شب در ميدان كه هسته‌ي اصلي شهر بود، حضور داشتند.


      مي‌نويسند كه در قسمت غربي ميدان و نزديك عالي‌قاپو، فال‌گيران و پيش‌گويان به فعاليت مشغول بودند و در گوشه‌ي ديگر عده‌اي تاس‌بازي مي‌كردند و تعدادي درويش نيز در گوشه‌اي، از روي كتاب‌هاي خود درباره‌ي آينده به مردمي كه به آنها اعتقاد داشتند، اطلاعاتي مي‌دادند. در قسمت مدخل بازار بزرگ

      (قيصريه) نيز خرده‌فروشان و سمسارها و ديگر اهل حرف به ارايه‌ي كالاهاي خود به مردم مي‌پرداختند. همچنين به هنگام غروب آفتاب و حتا در شب نيز هنرپيشگان، كشتي‌گيرها و شاعرن به سرگرم كردن مردم مشغول بودند. تعدادي قهوه‌خانه نيز در اطراف ميدان قرار داشتند كه مردم در اين مكان‌ها ساعتي از روز را به بذله‌گويي و استراحت مي‌پرداختند. نكته‌ي جالب توجه در اينجا اين است كه مردم اصفهان برعكس اروپاييان، به رفت و آمد مكرر در خيابان‌ها براي تفريح عادت نداشتند و بيشتر مايل بودند كه بر فرشي كه در باغ شخصي پهن مي‌كردند و يا در قهوه‌خانه‌ها بنشينند و با يكديگر صحبت كنند و يا در باغ‌ها از ديدن مناظر طبيعي لذت ببرند و اين نكته‌اي بود كه باعث تعجب برخي از سياحان اروپايي شده بود.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #243
        مدير پايگاه ميراث فرهنگي فيروز‌آباد گفت: ممكن بود، آثار تاريخي فيروزآباد براثر آتش‌سوزي آسيب ببينند. لذا سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بايد براي مشخص شدن حريم كاخ اردشير بابكان گام بزرگي بردارد.


        اميرپيروز دقوقي اصفهاني در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ درباره‌ي آتش‌سوزي رخ‌داده در حريم كاخ اردشير، توضيح داد: صاحبان زمين‌هاي كشاورزي كه براي آبياري از آب بركه استفاده مي‌كنند، با هدف لايروبي و استفاده از آب تميز و صاف‌تر، سنگ‌هاي درون رودخانه‌اي را كه در حريم مجموعه‌ي كاخ اردشير بابكان و خارج از حصار قرار دارد، برداشتند كه به‌دنبال آن، نيروهاي يگان حفاظت از كار آنها مانع شدند.


        وي ادامه داد: اين كشاورزان در ادامه‌ي لايروبي جوي آب، به‌جاي آن‌كه ني‌ها را بكنند، آن‌ها را آتش زدند كه اين آتش به داخل محوطه و حصار كاخ اردشير سرايت كرد.


        دقوقي با اشاره به آتش‌سوزي سال گذشته كه به‌طور عمدي انجام شده بود، اظها كرد: آتش‌سوزي امسال، عمدي نبود و تنها هدف‌شان لايروبي و تميز كردن مسير آب بوده است؛ ولي بايد حتما از مسؤولان مجوز مي‌گرفتند و يا ني‌ها را به طريقي ديگر آتش مي‌زدند؛ چراكه حتا دود آتش نيز براي آثار تاريخي زيان‌بار مي‌تواند باشد.


        در اين‌باره محمدعلي حميده ـ فرمانده‌ي يگان حفاظت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان فارس ـ با تاكيد بر اين‌كه آتش‌سوزي داخل حريم كاخ اردشير فيروزآباد عمده‌ي نبوده است، افزود: در اين‌باره به كشاورزان تذكر داده مي‌شود كه مراقب باشند؛ ولي چون آنها مي‌خواستند، كلوخ‌ها را جمع‌آوري كنند و آتش بزنند، اين آتش به‌سرعت گسترش يافته است.


        وي با اشاره به اين‌كه در منطقه‌ي فيروزآباد زمين‌هاي كشاورزي زيادي وجود دارند، اضافه كرد: بايد از 20 سال پيش درباره‌ي حريم اين محوطه كاري مي‌كردند و زمين‌هايي را كه در اطراف آثار قرار داشتند، مي‌خريدند. البته اكنون براي خريد اين زمين‌ها بايد بودجه‌ي زيادي تخصيص داده شود.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #244
          مدير اداره‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري شهرستان خوي گفت: يك سنگ آبسيدين با بيش از نه‌هزار سال قدمت به موزه‌ي‌ اين شهرستان اهدا شد.


          عليرضا جاويدنيا در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در آذربايجان غربي،‌ افزود: سنگ آبسيدين، شيشه‌اي به‌صورت تيغه و نوك پيكان است كه در كشاورزي و شكار حيوان‌ها كاربرد داشته است.


          وي ادامه داد:‌ به‌تازگي شهروندان فرهنگ‌دوست خويي، اشيايي را مانند چهار سكه‌ي مسي و نقره‌يي كه برخي از آن‌ها ضرب خوي هستند، 10 جلد كتاب خطي و چاپ سنگي، يك سلاح و دوربين عكاسي قديمي به اين موزه اهدا كرده‌اند.


          به گفته‌ي جاويدنيا سكه‌هاي اهدايي، ارزش تاريخي دارند و در سال 1282 هجري قمري ضرب شده‌اند. همچنين كتاب‌هاي اهداشده به دوره‌ي قاجار متعلق‌اند.


          وي موزه‌ي خوي را از جمله‌ي موزه‌هاي غني منطقه دانست و اظهار كرد: اين موزه در سال 1348 با 200 شيء كه از موزه‌ي‌ ملي به اين موزه منتقل شده بودند، راه‌اندازي شد. بعدها نيز 300 شيء از مناطق ديگر و 300 شيء توسط مردم خوي به اشياي موزه‌ي خوي اضافه شدند.


          او به نگهداري گل مهره‌هايي از دوره‌ي ساساني در اين موزه اشاره كرد و گفت: اين گل مهره‌ها در دوره‌ي ساساني به‌معني امضا صاحب كالا بوده‌اند كه به‌وسيله‌ي تسمه به كالا بسته مي‌شدند و در داد و ستد مورد استفاده قرار مي‌گرفتند.


          مدير اداره‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري خوي با بيان اين‌كه يك كتيبه‌ي سنگي ارزشمند نيز در اين موزه نگهداري مي‌شود، افزود: اين كتيبه‌ي سنگي به دوره‌ي شاه‌طهماسب صفوي متعلق است.


          شهرستان خوي با حدود 350هزار نفر جمعيت، دومين شهرستان بزرگ آذربايجان غربي است كه آثار تاريخي متعددي در آن وجود دارند و مقبره‌ي شمس تبريزي از جمله آن آثار است؛ اگر اين مقبره به مجموعه‌اي فرهنگي تبديل شود، نه‌تنها چهره‌ي گردشگري شهرستان و استان را تغيير مي‌دهد، بلكه در كشور نيز تاثيرگذار خواهد بود كه هنوز اين امر رخ نداده است.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #245
            در نوشتهً قبل از ضرورت بازيابي و بازسازي حکمت ايراني سخن بميان آمد و سه مرحلهً نخست بيداري ايرانيان (اول، دوران قنات سازي و پيدايش فرهنگ خسرواني، دوم، فرهنگ پهلوي دوران ساساني و بازگشت به خرد گرايي دين بهي، و سوم، شکوفايي علمي دوان اسلامي و فرهنگ اشراق ايراني) پرداخته شد. اين نوشته به برخي جنجالهاي نظري اختصاص يافته و پي گيري بحث مربوط به مراحل بعدي جنبش بيداري ايرانيان به نوشته هاي بعدي موکول مي گردد. رابطه با موضوع قنات ها، هفتهً گذشته خبر علمي جالبي در رابطه با تأثير تغييرات عمدهً جوّي بر تمدن هاي بشري، توجهم را بخود جلب کرد. پيش از اين، نظريهً غالب علمي اينبود که صعود و افول تمدن ها (در آفريقا، آسيا و بعد هم اروپا) تابعي از تغييرات عمدهً آب و هوايي بوده است[1]. هفتهً گذشته در خبرها آمده بود که محققان به اين نتيجه رسيده اند [2] که تمدن هاي بشري نه تابع تغييرات عمدهً جوّي بلکه حاصل انطباق انسان با اين دگرگوني هاي طبيعي بوده اند. وقتي با اين مطلب بعنوان يک دستاورد تازهً علمي برخوردم، خنده ام گرفت، با خودم گفتم اين کلمهً "انطباق فعال" که با آموزه هاي "مثبت" مجاهدين ملکهً ذهن نسل انقلاب شده بود، انگار کشف الاسرار بوده که فعالين جنبش دانشجويي زمان شاه در گروه مطالعاتي محمد حنيف نژاد بدان رسيدند و ما خبر نداشتيم. عطف به اين موضوع، دو نکتهً ديگر نيز مي خواهم اضافه کنم.

            تا آنجا که مربوط به اين تازه ترين نظريهً علمي مي شود، صنعت حفر قنات آغاز چرخشي کليدي در تنظيم رابطهً بين انسان و طبيعت بود. پيش از آن، تقريباً ٥٠٠٠ سال قبل از ميلاد، تمدنهاي آفريقايي با گرم و خشک شدن آب و هوا، به ساحل رودخانه ها، دريا ها و يا مراتع سرسبزتر کوچ کردند. در حدود ٢٣٠٠سال قبل از ميلاد، تغييرات آب و هوايي نقش عمده اي در افول ساير تمدنها، مثل آکاد هاي بين النهرين ايفا کرد[3]. با سومين تغيير عمدهً آب و هوايي پس از دوران هولوسن (به آخرين دوران يخبندان و آغاز رشد تمدن بشر از ١٠٠٠٠ سال پيش از ميلاد اطلاق مي گردد ) حدود ١٥٠٠ سال قبل از ميلاد، باعث خشکي منطقهً فلات ايران، و نابودي تمدن هاراپان شمال هندوستان شد [4] ولي ايرانيان با کشف صنعت حفاري قنات راه بقاي خود را يافته و آغاز گر دوران جديدي از غلبهً انسان بر طبيعت شدند. همين امر سبب تجربهً يک دورهً تمدني شکوفا در فلات ايران شد. از آن پس نوع انسان به قدرت بکارگيري خرد، خلاقيت و توانمندي خود براي غلبه بر طبيعت واقف تر گرديد، انساني که تا پيش ازين تابع تحولات و تغييرات جوي بود، با کشف قانونمندي هاي طبيعت، قادر به تسخيرو به خدمت گرفتن ذخاير آن شد.

            دوم، روش زندگي عمدتاً متکي بر قنات در فلات ايران به شکل گيري نوع متفاوتي از تفکر و نظام اقتصادي، اجتماعي و سياسي راه برد که با نوع تمدنهاي مردمان سواحل دريا - فنيقي ها ( و بعد يوناني ها و رومي ها) و نيز حاشيهً رودخانه هاي بين النهرين - سومري ها ( و بعدآ اعراب) متفاوت بود. در حاليکه تمدن هاي بين النهرين، و بدنبالش اعراب، متکي بر مونيسم قبايلي بود؛ که حتي در دوران اسلامي با سنت خلافت قبايلي ادامه يافت [5]، تمدن ايراني ها مبتني بر نظام فکري دوآليته زرتشتي و مانوي (خدا و شيطان،نور و تاريکي، خوب و بد، فرشته و ديو، خير و شر)، ولي فرهنگ غالب بر فنيقي ها و بدنبالش يونانيان و روميان به چند خدايي –عمدتا تثليث عقيدتي، اجتماعي و سياسي (ترکيبي از سلطان، کشيش، و زمين دار) بود. اين اشکال متفاوت توليد، زندگي و تفکر، به تشکيل نظام هاي متفاوتي راه برد که در سياست، جامعه، و اقتصاد از قواعد و قوانين يکساني پيروي نمي کردند. مارکس و انگلس در پيگيري و شناخت سرچشمهً اين تفاوت "توليد آسيايي"، که به مالکيت خصوصي و شکل بندي طبقاتي (دهقان و فئودال) نوع غرب نيانجاميده بود، به توضيح قانع کننده اي، نرسيد (اين موضوع را در نوشته هاي آينده پي خواهم گرفت).

            گفته شد که تفکر دوآليتهً ايراني در همهً ابعاد حيات اجتماعي ايران ساري و جاري بود. نظام سياسي جامعه، هرزمان ثبات ميافت، به ترکيبي از تعادل قواي مذهب و سلطنت (شاه و شيخ، اول زرتشتي و بعداً اسلامي) مي انجاميد. مردم بمثابه رعايا و يا موالي (در دوران اسلامي) ملک طلق شاه و روحانيون هم اکثراً از زمين داران بودند. اساس اين حکومت "جبر" بود و "شرع"، از "حق" و "قانون" خبري نبود. همه چيز بسته به نقش اساطيري شاه، فرّ ايزدي، و يا قدسي رهبران مذهبي بود. حتا خان زمين دار و رهبران عشاير و قبايل، جايگاهي در سلسله مراتب رسمي حکومتي نداشتند. بهمين دليل، پارامتر "اخلاق" اساسي ترين نقش را در رابطهً شاه با رعيت، کما اينکه ساير مذاهب و قبايل ايفا مي کرد. بعلاوه، آموزه هاي اخلاقي، اساس پيوند هاي اجتماعي بين مردمان را تشکيل مي داد. اين سنت ها هنوزهم در روابط و مناسبات اجتماعي مردم ايران قابل رديابي هستند. يادم ميايد که در شهرستان محل زندگيم (قائن) در دوران کودکي، دزدي و اعتياد و ساير جرائم اجتماعي (برعکس دوران اسلامي ) بسيار کم بود، نه بخاطر اينکه مردم قانون شناس بودند و يا قوانين را خوب رعايت مي کردند، بلکه بخاطر اينکه پيوندهاي اجتماعي شديداً اخلاق گرايانه بود. اگر کسي کيف پولش را گم مي کرد، از بلندگوي مسجد محل صدا مي زدند و صاحب آن، کيف و پولش را دست نخورده تحويل مي گرفت. بسياري از کسبه، موقع نهار و اي بسا شبها درب مغازه (مثلاً ميوه فروشي) را باز مي گذاشتند و شيطان ترين بچه هاي مدرسه هم به فکر دستبرد نمي افتادند. يکبار موقع امتحانات مدرسه، دوچرخه ام را سر فلکهً اصلي شهر جا گذاشته بودم و بعد از اتمام امتحانات بسراغش رفتم که هنوز سرجايش بود.

            دستاوردهاي زرتشت و کورش، (اولي خالق اخلاق، و دومي فرمانرواي اخلاق گرا) هنوز براي اهل فن و فلسفه قابل تحسين، رازآلود و آموزنده است. نيچه، فيلسوف اخلاق گراي اروپا، در پي يافتن منشاء اخلاق انسان به زرتشت رسيد و کتاب " پس چنين گفت زرتشت" را نوشت. هفته گذشته پروفسور وين هادسون، جامعه شناس پيش کسوت استراليا از عظمت کار زرتشت و تأثير آن بر ساير اديان مي گفت. برايش خيلي جالب بود وقتي توضيح دادم که در نظام سياسي ايران حکومت دوگانه ترکيبي از سلطنت و مذهب بود. شاه حاکم مطلق، و مردم رعاياي او محسوب مي شدند، "قانون و حقي" براي مردم قابل تصور نبود، بهمين دليل اولياي دين به اخلاق فرامي خواندند. بدينسان، پيامبر ايرانيان زرتشت، پيامبر اخلاق بود و به "پندار نيک، گفتار نيک، و کردار نيک" فراخواند. در ايران، شاه عادل، شاه اخلاق گرا بود و جامعهً سالم نيز جوامع اخلاقي تر بوده اند (و نه قانوني تر). ولي متأسفانه، دين فروشان حاکم بر ايران امروز، با استبداد و فساد زير پردهً دين، آبرو و اعتبار دين را نزد مردم خدشه دار کرده و اين پايهً اخلاقي جامعه ايران را نابود کرده اند. اين را بايد از بزرگترين ضربهً نظام سياسي مذهبي بر پيکر دين و روابط اجتماعي مردم ايران بحساب آورد.

            يکي از نواقص عمدهً اين سيستم دوآليته (ترکيب مذهب و دولت) اينبوده است که، بجز در مواردي استثناء، بطور سيستماتيک جايي براي ساير مذاهب و قبايل ايراني برسميت نمي شناخت. بخصوص وقتي مدعيان دين ودولت پشت به مردم مي کنند، در شقاوت و سفاکي حدي نمي شناسند. شورشها و جنگ هاي داخلي بين عشاير، ايلها و اقوام ايراني نيز عمدتاً بدليل همين ضعف نظام سياسي مرسوم در ايران بوده است. اين رسم چنان جا افتاده بود که حتأ وقتي رهبران قبيله اي بر ديگري پيروز شده و به سلطنت مي رسيدند، باز به همان سنت پيشين سلطاني باز گشته و حقوق ساير اديان و نيز اقوام را رعايت نمي کردند. بدينسانً، نمونهً کوروش و داريوش، درنفي برده داري و برپايي نظامي چند قومي و چند مذهبي، و احترام به تنوع فرهنگي و آزادي مذهبي، در تاريخ ايران کم نظير و بي دنباله، و در تاريخ اسلام بي مانند و غير قابل فهم مانده اند.

            يکي از نقائص عمدهً نظام آموزشي ايران، اعم از مدرن و نيز حوزوي- اسلامي، اين بوده است که هردو به فرهنگ و سنن ايراني، بعنوان پديده اي بيروني نگريسته اند. بعد از تسلط اعراب، انديشمندان مسلمان ايران –از فارابي تا ملا صدرا- تلاشهايي در راه آشتي دادن بين سه فرهنگ ( مونيسم عربي- اسلامي، دوآليته خسرواني- ايراني، و پلورال يوناني) بعمل آوردند، ولي با ورود آخوندهاي جبل عاملي لبنان به ايران در دوران صفوي، شيخ بهايي و علامه مجلسي عزيز شده و ملاصدرا و ميرداماد به حاشيه رانده شدند. در نظام آموزش سنتي حوزوي ايران، تحقيق و تفحص در بارهً تاريخ و فرهنگ ايراني و نيز يوناني ها به کنارگذاشته و عملاً تعطيل شد. درآموزش سنتي حوزه هاي علميهً مذهبي، فراگيري و دنباله روي از جهانبيني بستهً متافيزيک و نظام فکري قبيلگي سومري ها و اعراب وجه غالب پيدا کرد. اينبود که دنبال کردن آن فرهنگ تک بعدي عربي-اسلامي هم در نهايت به تولد همين مولودي ناميمون و قرون وسطايي ولايت مطلقهً فقيه در ايران انجاميد.

            همانطور که تقليد کورکورانه از اسلوب فکري عربي – اسلامي براي ايرانيان زيانبار و بد فرجام بوده است. تسليم و سرسپاري و کپيه برداري کورکورانه از دستاوردهاي مدرنيتهً اروپا نيز بکار ايران نيامده و نمي آيد. مطلق نگري در هر دوسو بي نتيجه و زيان باراست. آموزش مدرن در ايران نيز تا حد زيادي کپي برداري و ترجمه و يا فراگيري مقدماتي آموزش هاي اروپايي بوده؛ بعبارتي بجاي استفاده از سبک و روش علمي مدرن به تقليد نظريات فلسفي و تئوريک پرداخته شده است. هيچ کدام از ايندو راه به بازخواني و بازسازي نقادانهً سبک فکر و طرز زندگي ايران و ايرانيان، آنطور که بايد و شايد، نبرده اند. در دوران جهاني شدن ارتباطات و اطلاعات، اگر ما از مدرنيتهً غرب تحمل همهً گونه هاي نژادي، فکري و عقيدتي و مدارا با مخالف و منتقد، احترام به رأي و حقوق شهروندي و جايگاه "قانون" را مي آموزيم، غرب نيز خود را به اخلاق زرتشتي - ايراني و متافيزيک عربي-اسلامي (ابن عربي و غزلي) که رويکرد يک بعدي بدان براي ايران مشکل آفريده است، نيازمند مي يابد.

            در دوران مدرن هر چند استفاده از دستاوردهاي مکاتب فلسفي سکولارو مدرن غرب، اعم از سوسياليست و يا ليبرال، کمک زيادي به بيداري ايرانيان کرده اند، ولي هنوز روشنفکران دوران مدرن نتوانسته اند جايگاه پيشکسوتان ايراني در دوران بعد از حملهً اعراب را، چه در زمينهً فلسفه و علم (مانند فارابي و ابن سينا) و چه در شعر و ادبيات (فردوسي و سعدي و حافظ و مولوي) پر کنند. چند دليل عمده را مي توان عامل اين نازايي فرهنگي و علمي دانست. نخست اينکه مدارس علمي حوزوي به دکان تربيت دين فروش و آخوند محضري و منبري و رساله نويس و بعد از حکومت اسلامي به آخوند قاضي و بازجو و شکنجه گر تبديل شده است که نه تنها خود بازار مکارهً تربيت واعظان فاسد و جاهل بوده اند بلکه بطور جدي از ورود دانش و فلسفهً مدرن به ايران جلوگيري کرده و مي کنند. درس آموختگان دانشگاهي خارج از کشور نيز، در بهترين صورت، دل در آنجا و پا در اينجا داشته، بايد همزمان در چند جبهه فعاليت مي کردند؛ هم مسئلهً بقا و زندگي در جامعه اي متفاوت، هم شناخت و باروري فرهنگ ايراني، هم مخالفت با تحجر در داخل و تجدد در خارج را، بدون هيچ حمايت مادي و معنوي در داخل و خارج از کشور، به پيش مي بردند. بهمين دليل عمدتاً نتوانسته اند به جايگاه و مرتبت توليد گر، چه در غرب و چه در ايران دست يابند. در غرب حامل هويت فرهنگي شرق، و در شرق متهم به غربي بودن شده اند. با توجه به کثرت روز افزون ايرانيان در خارج از کشور، بنظر مي رسد که گسترش ارتباطات و فعال کردن نهادهاي فکري و فرهنگي ايراني مي تواند راه برون رفتي از اين مشکل باشد.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #246
              آيا تاكنون در آثار تاريخي و جاذبه‌هاي طبيعي ايران به خطوط كج و معوجي كه به‌عنوان يادگاري در اطراف و اكناف آثار حك و يا نوشته شده‌اند، دقت كرده‌ايد؟


              به گزارش خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بيشتر يادگاري‌ها با خودكار، ماژيك، رنگ‌هاي مختلف و گاهي با وسايل آهني بر سنگ‌ها و آجرهاي بناهاي تاريخي حك مي‌شوند. هيچ كدام از آثار باارزش باستاني و تاريخي ايران مانند تخت جمشيد (پارسه)، نقش رستم، پاسارگاد، آثار و بناهاي باستاني شوش، عالي‌قاپو اصفهان، بيستون كرمانشاه، تخت سليمان تكاب، مسجدهاي تاريخي و آرامگاه‌هاي بزرگان از دستبرد يادگاري‌نويسان در امان نبوده و به‌شكل‌هاي مختلف مخدوش و دچار خسارات شده‌اند. برخي از خسارت‌ها نيز مانند تخريب نقش‌برجسته‌هاي ايلامي اشكفت سلمان در ايذه، ديگر هرگز قابل جبران نخواهند بود.


              يادگاري‌نويسان با اين عمل نابخردانه‌ي خود، ضمن آن‌كه اصالت آثار را از بين مي‌برند، آيندگان را از داشتن آثار اصيل گذشتگان محروم مي‌كنند و خيانتي بزرگ را در حق تاريخ و فرهنگ يك ملت و كشور مرتكب مي‌شوند.


              وقتي يادگاري‌نويس با وسيله‌اي آهني، نام و نام خانوادگي خود را در تن كتيبه‌ها، سطح صاف بناهاي چندهزارساله، تزيينات درون و بيرون آثار و يا كاشي‌هاي منحصربه‌فرد بناهاي تاريخي حك مي‌كند، فاجعه‌اي را به بار مي‌آورد كه آثار مخرب آن كمتر از غارت اشياي فرهنگي نيست.


              مشاهده‌ي چنين مناظري در پاك‌ترين و مقدس‌ترين اماكن اسلامي، آه از نهاد انسان‌ها برمي‌آورد؛ اين چه حسي است كه انساني را وادار مي‌كند، تا تقدس شريف‌ترين و پاك‌ترين اماكن مسلمانان را مخدوش كند.


              در گذري بر آثار تاريخي رشتخوار، فاجعه‌ي يادگاري‌نويسي را با ابعاد مخرب آن مي‌توان مشاهده كرد؛ چنين مناظري در بيشتر آثار تاريخي، تاسف انسان‌هاي فرهنگ‌دوست را برمي‌انگيزند.


              خسارت‌هاي پديده‌ي يادگاري‌نويسي تنها به آثار بناهاي تاريخي ختم نمي‌شود، بلكه اماكن عمومي، وسايل نقليه‌ي شهري، مدرسه‌ها و... نيز سالانه ميلياردها ريال از اين طريق آسيب مي‌بينند.


              بسياري از مردم، صندلي‌هاي پاره‌پاره‌ي اتوبوس‌هاي مسافربري و سالن‌هاي عمومي اجتماعات را ديده‌اند كه يادگاري‌نويس‌ها چه بر سرشان آورده‌اند. ميز و نيمكت‌هاي مدرسه‌ها را نيز همه به‌خاطر دارند كه با وسايل مختلف چگونه كنده شده‌اند.


              يك روان‌شناس در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي ايسنا، پديده‌ي يادگاري‌نويسي را ناشي از ميل انسان به جاودانگي و ماندگاري دانست و افزود: ميل به جاودانگي مانند ديگر تمايل‌هاي انساني، ابعاد مثبت و منفي بسيار بزرگ و عميقي دارد.


              زارعي ادامه داد: در طول تاريخ، انسان‌هاي بسياري براي اين‌كه جاودانه شوند، كارهاي بزرگي انجام داده كه برخي از كارها در راستاي كمك به نوع بشر و برخي نيز ضد انساني و ضد بشري بوده‌اند.


              وي گفت: عده‌اي با علم و هنر خود جاودانه شده‌اند، عده‌اي با ساخت مسجدهاي عظيم و بناهاي عام‌المنفعه، برخي با ديانت و دين‌داري، عده‌اي با خيرخواهي و خيرانديشي، گروهي با جوانمردي و مردانگي و عده‌اي ديگر در عرصه‌ي سياست و خدمت به مرز و بوم خود ماندگار شده‌اند. البته برخي نيز براي جاودانه شدن به جنايت، كشتار و خونريزي روي آورده و آثار انسان‌هاي نيك‌انديش و خيرخواه را از بين برده‌اند.


              او معتقد است: پديده‌ي يادگاري‌نويسي از ميل به ماندگاري انسان‌ها سرچشمه مي‌گيرد كه از نوع منفي و توام با حس خودخواهي، خودستايي و خودپرستي است.


              زارعي اظهار داشت: يادگاري‌نويس‌هاي امروزي برخلاف مردان و زنان بزرگي كه با تلاش، فداكاري، ايثار و صرف زمان و اموال خود ماندگار شده‌اند، مي‌خواهند با كم‌ترين زحمت و هزينه نام‌شان در معرض ديد ديگران باشد.


              به گفته‌ي اين روان‌شناس چنين رفتاري در برخي از انسان‌ها از عقده‌ي حقارت نيز مي‌تواند سرچشمه بگيرد؛ به اين معني كه وقتي احساس كنند، موفق و يا مورد پذيرش نيستند و يا جرات ابراز عقيده‌ي خود را ندارند، در خفا به اموال عمومي خسارت مي‌زنند و يا كلمات زشتي را بر در و ديوارها مي‌نويسند.


              وي افزود: لازمه‌ي پيشگيري از يادگاري‌نويسي در جامعه، كار فرهنگي و فرهنگ‌سازي است؛ هر فردي بايد بداند، به هر چيزي كه خسارت وارد مي‌كند، در واقع، خود را از مواهب زندگي محروم كرده است.


              مسؤول اداره‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري رشتخوار و تربت حيدريه نيز در اين‌باره به خبرنگار ايسنا گفت: خسارت‌هاي ناشي از يادگاري‌نويسي در اماكن تاريخي، بسيار عظيم و غيرقابل جبران‌اند. براثر اين عمل نابخردانه، آثار فرهنگي ملتي مخدوش مي‌شوند و اصالت و زيبايي خود را از دست مي‌دهند.


              محمد انصاري‌پور افزود: در موارد بسيار زيادي مشاهده شده است كه براي نوشتن يادگاري بر آثار سنگي از ميخ و چكش استفاده و هويت اثري مخدوش شده است.


              وي اضافه كرد: در پل سالار، مزار ميرقوام‌الدين و چند اثر تاريخي ديگر رشتخوار، يادگاري‌نويس‌ها، نقش و نگارهاي اين آثار را مخدوش كرده‌اند.


              مسؤول اداره‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري رشتخوار و تربت حيدريه وضع قوانيني را براي برخورد با يادگاري‌نويس‌ها لازم دانست.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #247
                قهوه خانه‌هاي سنتي مي‌تواند يكي از بهترين محل‌ها‌ي پذيرايي براي جذب گردشگر باشد"

                اين گفته مدير عامل جامعه سفره داران سنتي تهران در گفت‌وگو با خبرنگار گردشگري ايسنا است .

                مصطفي آذري معتقد است: قهوه خانه‌هاي سنتي مي‌تواند يكي از بهترين محل‌ها‌ي پذيرايي براي جذب گردشگر باشد، چرا كه قهوه‌خانه در ايران با قدمت بيش از 400 سال سابقه در امر پذيرايي، اصيل‌ترين واحد پذيرايي در ايران است.

                وي اظهار مي‌كند كه قهوه‌خانه‌ها در تاريخ خدمت‌رساني خود به مردم علاوه بر پذيرايي در اوقات مختلف شبانه روز كار اطلاع رساني در تمام وجوه اجتماعي و فرهنگي را به عهده داشته است؛ در قهوه خانه شاعران شعرهاي خود را براي دوستداران اهل ادب قرائت مي‌كردند، نقاشان نيز به نقاشي و ارئه آثار خود كه بر گرفته از شاهنامه بود، مي‌پرداختند،سخنوران، پرده خوانان، نقالان و... با حضور در محل قهوه خانه اوقات مردم را پر مي‌كردند چرا كه تا صد سال قبل راديو وجود نداشت و قهوه‌خانه جانشين تمام وسايل ارتباط جمعي امروز بوده است.

                وي مي‌گويد: شتاب زندگي امروز، فراواني وسايل ارتباط جمعي ازصدا وسيما تا سينما و ماهواره سبب شده تا نقش قهوه خانه در اطلاع رساني واشاعه فرهنگ و ادب ايراني تقريبا بيرنگ شود و اين حرفه در آستانه از ياد رفتن قرار بگيرد.

                مدير عامل جامعه‌ي سفره‌داران سنتي تهران به دوره‌اي از فعاليت شهرداري تهران در جهت احيا و بازسازي قهوه خانه‌هاي سنتي اشاره مي‌كند و مي‌افزايد: شهرداري تهران در سال 1372 در قالب طرح احيا و بازسازي قهوه خانه‌هاي سنتي نسبت به احياي اين فضا‌ها با كاركرد نمادين و فرهنگي اقدامي را شروع كردكه قهوه خانه آذري الگوي بازسازي آن بود و با استقبال شهروندان و گردشگران نيز مواجه شد.

                آذري بيان مي‌كند كه در سال‌هاي اول فعاليت اين قهوه خانه سنتي ، بعضي از شبكه‌هاي تلويزيوني معتبر جهان از اين قهوه خانه و برنامه‌هاي فرهنگي وسنتي آن تصوير تهيه و در نقاط مختلف جهان پخش كردند.

                وي ادامه مي‌دهد: با وجودي كه شهرداري تهران خود به اين فعاليت فرهنگي و اجتماعي اقدام و تلاش و حمايت فراوان كرده، ولي اكنون فارغ از اين حمايت و تلاش براساس ادعاي واهي فردي، براي تخريب و يا تعطيلي آن ، حكم صادر كرده است.

                مدير قهوه‌خانه سنتي آذري كه قهوه‌خانه‌اش با يك قرن قدمت به تازگي در فهرست آثار ملي كشورمان قرار گرفته و پذيراي تعدادي از شخصيت‌هاي مطرح جهاني و ايراني بوده ، مي گويد: اكنون اين قهوه خانه به مكاني برا ي گردشگراني كه به حضور در فضايي اصيل و ايراني و چشيدن طعم غذايي خوش از آشپزخانه اي سنتي تمايل دارند؛ مبدل شده است. قهوه‌خانه‌اي كه از سوي گردشگراني كه شبي را پذيراي آنها بوده ، به عنوان بهترين فضاي سنتي در نمايشگاه 2001فيتور اسپانيا انتخاب شده است.

                وي مي گويد: تاكنون پيگيري‌هاي چند ساله‌ي ما براي رفع اين ابهام در شهرداري تهران به نتيجه نرسيده است، در حالي كه حكم شهرداري به بازنگري جدي نياز دارد، علاوه بر اين در اين محل ، تاكنون مقامات بلند پايه كشورمان وكشورهاي ديگر حضور يافته و پذيرايي شده‌اند و در سال 2001 ميلادي نيز از طرف كميته‌ي انتخاب بهترين‌هاي جهان كشور اسپانيا، اين قهوه خانه به دليل ويژگي‌هاي خاص در نمايشگاه فيتور اسپانيا ، جايزه‌ي بهترين فضاي سنتي را دريافت كرد و اين بدين معنا است كه فضاهاي پذيرايي سنتي مي‌تواند يكي از جذابيت‌هاي ايران باشد.

                آذري اظهار مي‌كند: اين امر مورد توجه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشورمان چه در دوره‌ي مديريت گذشته و چه در زمان حاضر قرار گرفته و آن سازمان به اين گونه محل‌ها ، مجوز بهره برداري مي‌دهد و براي ادامه‌ي فعاليت سفره خانه‌ها و قهوه‌هاي سنتي حمايت هايي داشته است .

                وي مي افزايد: تخصيص وام‌هايي جهت تكميل، ترميم و يا توسعه‌ي اين واحد ، از جمله ي حمايت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بوده كه متاسفانه بانك‌هاي عامل هماهنگي مناسبي براي پرداخت اين تسهيلات به عمل نمي‌آورند و با اعلام شرايط پيچيده و سخت دريافت اين تسهيلات را بسيار مشكل و براي واحدهايي كه بيشتر نيازمند هستند، غير ممكن مي كند و تبديل قهوه خانه‌هاي عادي به سنتي را ناممكن كرده‌اند.

                وي ابرازاميدواري مي‌كند كه شهرداري ، ميراث فرهنگي و گردشگري و ديگر سازمان‌ها و ادارهاي فعال در امر فرهنگ شهري و اشاعه فرهنگ سنتي با همتي بيشتر به اين مساله توجه كنند و با حمايت و ارشاد خود بتواند قهوه خانه را به محلي امن و بانشاط و جايگاه آشنايي نسل جوان و خانواده‌ها با ميراث پذيرايي سنتي ايران تبديل كنند.

                وي معتقد است: سفره خانه‌ها و قهوه خانه‌هاي سنتي با يد با هدايت و رهبري مديران ارشد سازمان‌هاي مربوط به جايگاه مورد نظر خود برسند و محل مناسبي براي اوقات فراغت شهروندان و گردشگران شوند و با اجراي برنامه‌هاي هنري و سنتي مانند موسيقي و برنامه‌هاي نمايشي در تقابل با تهاجم فرهنگي نقش موثري داشته باشند.

                مدير عامل جامعه‌ي سفره‌داران تهران از توجه و حمايت مركز هنرهاي نمايشي و موسيقي براي استفاده از اين واحدها جهت اجراي برنامه‌هاي هنري و فرهنگي استقبال كرد.

                قهوه خانه آذري كه در شاهراه آمدو شد مسافران اسب آهني قرار دارد و هنوز زنگار زندگي ماشيني را به خود نگرفته است، تاريخ را در حدود يك قرن مي‌داند و ميزبان هزاران انسان مسند نشين وغيربوده و اكنون پذيراي مهمان مشتاق به فرهنگ وتمدن شرقي است. قهوه‌خانه امروز دل را به امواج موزيكال راديو مي‌دهد، درحالي كه تابلوهاي اساطيري شاهنامه هنوزكوبيده بر ديوار است و نواي خوش شاهنامه خوان بر گوش پيران خشك شده است.

                و مدير قهوه‌خانه سنتي آذري است با يك قرن قدمت كه به تازگي در فهرست آثار ملي كشورمان قرار گرفته و پذيراي تعدادي از شخصيت‌هاي مطرح جهاني و ايراني بوده ،اكنون اين قهوه خانه به مكاني برا ي گردشگراني كه به حضور در فضايي اصيل و ايراني و چشيدن طعم غذايي خوش از آشپزخانه اي سنتي تمايل دارند؛ مبدل شده است.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #248
                  در آينه‌ي هنر ايراني، مدارج و مراتب انسان همان‌گونه كه مقتضاي خلقت است، نشان داده مي‌شوند. سرشت او منطبق بر نبض آفرينش است و به گسترش وحدت ميان انسان‌ها گرايش دارد. پس هرگاه هنرمند همت ورزيده و چهار وجه‌ي آيين، زيباشناسي و جمال، فطرت و مظاهر طبيعت را پاس داشته، هنر متعالي عرصه‌ي وجود يافته و مقبول خاص و عام شده است.


                  به گزارش بخش ايران‌شناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، انوشه منصوري ـ عضو هيات امناي انجمن مفاخر معماري ايران ـ با اشاره به اين مطلب در نوشتاري كه مناسبت آن‌را روز گفت‌وگوي تمدن‌ها و هفته‌ي ايران‌شناسي دانسته، آورده است: ايرانيان كه همواره ستايشگر نيك‌انديشي، راست‌گفتاري، درست‌كرداري، آزادي و عدالت‌خواهي بوده‌اند، با توجه به ذوق و قريحه‌ي سرشار خود و در طول تاريخ توانسته‌اند، هنرهاي عصر خود را به نسل‌هاي بعد و به طرق مختلف منتقل كنند، كما ‌اين‌كه هجوم اقوام بيگانه و دشمني‌ها نيز هيچ‌گاه ايراني را از فرستادن پيام هنر خود بازنداشته است.


                  هزاره‌ي سوم قبل از ميلاد و رواج سفال‌گري و فلزكاري دستي نخستين جلوه‌هاي اين هنر را عرضه مي‌دارند. اشياي مفرغي در لرستان (مربوط به 900 تا 700 سال قبل از ميلاد) بويژه در شيوه‌ي ريخته‌گري و تزيينات، منحصربه‌فرد هستند. حجاري و تنديس‌پردازي در دوره‌ي هخامنشي به سبب تشويق صنعتگران به هنرهاي قبل افزوده مي‌شوند و پس از آن گچ‌بري، ديوارنگاري رنگين، نقاشي روي بشقاب‌ها، جام‌ها، گلدان‌ها و آثار فلزي در دوره‌ي ساساني كه شهرت جهاني دارند.


                  سفال‌گران و لعاب‌گران، خوشنويسان و طراحان نقوش تزييني در سده‌هاي بعد از ظهور اسلام و با دريافت جديد از شرايط و پيشرفت فنون، انقلابي در عرصه‌هاي گوناگون هنر ملي به‌وجود آوردند.


                  تذهيب و هنر كتاب‌سازي، كتاب‌آرايي، معرق‌كاري، گچ‌بري و تزيين اماكن مقدس در سده‌هاي پنجم تا هفتم هجري قمري به همراه معماري، فلزكاري و نساجي، كنده‌كاري روي چوب و نشاندن فلز در آن‌ها و كاشي‌كاري از جمله‌ي هنرهاي برجا مانده از آن عهد هستند.


                  وي در ادامه‌ي اين مطلب افزوده است: در دوره‌ي صفويه، تجديد حيات بسياري از هنرهاي ملي را شاهد هستيم. معماري، نقاشي، فرش‌بافي و نساجي در اين دوره به اوج رسيدند و زيبايي و ظرافت تذهيب و خط در دوره‌ي صفويه تا اوايل قرن چهاردهم، معرف هنرمندان بزرگ در اين عرصه‌ها بودند.


                  خوشنويسي و ايراني‌ترين نوع آن نستعليق كه در دوران معاصر نيز از جمله‌ي هنرهاي با ارزش ملي ماست، داراي آنچنان غنا و رابطه‌ي پيامي باشكوهي است كه در طول قرن‌ها يكي از ماندگارترين وجوه ميراث فرهنگي به‌شمار مي‌آيد.


                  هنرمندان ايراني به‌شكلي باورنكردني در جست‌وجوي حقيقت و يافتن وحدت در فراز و نشيب تاريخ و قرون و اعصار بوده‌اند. از مظاهر اين معنا، هنرهايي چون فرش‌بافي، كاشي‌كاري، تذهيب و خوشنويسي، قلم‌زني، خاتم‌كاري و... هستند كه توانايي و خلاقيت قوم ايراني و هنرمندي او را نشان مي‌دهند. در اين آثار علاوه بر حضور طبيعت با بياني رمزگونه، پيوندي خاص با جهان هستي و معمار آن به‌چشم مي‌خورد و از ذوق پرورش‌يافته و هنرشناس ايرانيان حكايت دارد.


                  هنر ايراني اگرچه در اعماق تاريخ ريشه دارد، مي‌تواند از كاركردي صرفا آركئولوژيك خارج شود و از موزه و نمايشگاه به ميان زندگي مردم بازگردد. امروزه، هنري مقبول جامعه است كه اختصاصات زماني و مكاني بروز داشته باشد و سنت و تجدد را ماهرانه و هنرمندانه در مجاورت هم‌ گردآورد. اين از رموز هنرمند و هنر ايراني است كه با تكيه بر ارزش‌ها و هويت تاريخي خود مي‌تواند حضور خود را در عصر ارتباطات، چنان به عرضه بگذارد كه تعالي، تعامل و وحدت انسان‌ها به‌واسطه‌ي آن حصول يابد و بر گنبد مينايي دهكده‌ي جهاني قرن بيست و يكم كماكان آوازه‌ي سرودهاي باربد، بناهاي فاخر صفوي، حجاري‌هاي باشكوه هخامنشي، اشعار حافظ و مولانا، فرش‌هاي تيسفون، خوشنويسي ميرعلي هروي، مفرغ‌هاي لرستان، كاشي‌هاي سده‌ي دهم، نقاشي كمال‌الملك غفاري، ظرف‌هاي صدفي سلجوقي و... در كنار موسيقي، سينما، معماري خط و ساير هنرهاي ايراني اين عصر پرطنين بمانند.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #249
                    نمايشگاه «‌ايرانيان ساساني؛ امپراطوري بزرگ ساسانيان» در پاريس و نمايشگاه «شكوه ايران» در ژاپن برگزار شده‌اند و نمايشگاهي نيز با عنوان «ايران، نمادي از پرديس» آبان‌ماه در مكزيك برپا خواهد شد.


                    به گزارش خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ‌نمايشگاهي كه حدود 50 روز پيش با عنوان «شكوه ايران» در ژاپن گشايش يافت، به‌مدت يك‌سال ادامه دارد؛ قرار است، اين نمايشگاه در پنج شهر ژاپن برگزار شود و اكنون در توكيو است. همچنين در صورت نهايي شدن قراردادها، نمايشگاه «شكوه ايران» به كشورهاي چين و كره نيز مي‌رود.


                    نمايشگاهي نيز به‌مناسبت بازگشايي موزه‌اي در پاريس پس از مرمت آن ترتيب داده شد كه مجموعه‌اي از آثاري باعنوان «‌ايرانيان ساساني، امپراطوري بزرگ ساسانيان» 22 شهريورماه در پاريس به‌نمايش درآمدند؛ اشياي آن نمايشگاه از موزه‌ي ملي ايران، موزه‌هاي متروپليتن آمريكا، آرميتاژ، لوور، موزه‌ي بريتانيا و چند موزه‌ي ديگر به امانت گرفته شده‌اند.


                    دو شيء از موزه‌ي رضا عباسي و 10 شيء از موزه‌ي ملي ايران براي اين نمايشگاه كه به‌مدت چهارماه در پاريس برپا خواهد بود، فرستاده شده‌اند. به علاوه، همه‌ي اشياي موزه‌هاي ديگر به دوره‌ي ساساني متعلق‌اند.


                    همچنين به گفته‌ي مدير موزه‌ي ملي ايران قرار است، نمايشگاه «ايران، نمادي از پرديس» نيز از 25 آبان‌ماه در مكزيك برگزار شود؛ اين نمايشگاه به‌مدت 10ماه برپا خواهد بود و حدود 410 شيء مربوط به دوره‌هاي پيش از تاريخ، تاريخي و اسلامي در آن به‌نمايش گذاشته مي‌شوند. البته كشورهاي مختلف آمريكاي لاتين نيز متقاضي برپايي اين نمايشگاه در كشورهاي خود هستند؛ ولي هنوز قراردادها نهايي نشده‌اند.


                    سال آينده نيز نمايشگاهي از آثار سفالي، مكتوبات و نقاشي‌هاي صفوي در موزه‌ي لوور و پس از آن، نمايشگاه ديگري از آثار دوران اسلامي در موزه‌ي بريتانيا برگزار مي‌شود.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #250
                      رييس اتحاديه‌ي صنايع دستي اصفهان گفت: نشناختن نيازهاي بازار جهاني از سوي هنرمندان ميناكار باعث ناچيز شدن ميزان صادرات شده است.

                      رييس اتحاديه صنايع دستي اصفهان در گفت وگو باخبرنگار ايسنا، گفت: ميناكاري ايران به اصفهان اختصاص دارد كه در زمان صفويه دوران اوج خود را گذرانيده و امروزه شاهديم كه اين هنر ارزشمند به روزهاي افول خود نزديك مي‌شود.

                      فيض اللهي، بازار خريد اين ظروف لاجوردي را به دليل قيمت بالاي تمام شده‌ي آن مناسب ندانست و افزود: به دليل آن كه اسكلت مينا از فلز مس ساخته شده و طي يك سال آينده نيز قيمت مس بالا رفته، اكثر مردم توانايي خريد صنايع ميناكاري را ندارند و تعداد خريدي كه انجام مي‌شود براي انتقال به خارج از كشور است.

                      رييس اتحاديه‌ي صنايع دستي اصفهان بيان داشت: فقط 15 تا 20 درصد اشياء ميناكاري مستقيما به خارج از كشور صادر مي‌شوند و نشناختن نيازهاي بازار جهاني از سوي هنرمندان ميناكار ونبود ساز و كار مناسب براي بازاريابي در سطح جهان باعث ناچيز شدن ميزان صادرات شده است.

                      وي عدم حضور در نمايشگاه‌هاي بين المللي به دليل هزينه بالاي آن و عدم شناخت كشورهاي خارجي نسبت به ميناي ايران را يكي ديگر از دلايل از رونق افتادن بازار مينا كاري دانست.

                      وي اظهار داشت: هنرمندان ميناكار ما هنوز همان اشيايي را مي‌سازند كه 200، 300 سال پيش مي‌ساخته‌اند و اصلا سليقه‌ي بازار را نمي‌شناسند.

                      وي افزود: حتي رنگ مينا هم بايد متناسب با سليقه‌ي بازار باشد، اين مهم است كه امروز كشورهاي ايتاليا و ژاپن كه خواهان ميناي ايران هستند رنگ لاجوري را مي‌پسندند يا فيروزه‌اي را كه متاسفانه بي توجهي به اين سليقه لطمات جبران ناپذيري را به اين هنر در بازار جهاني زده است.

                      رييس اتحاديه‌ي صنايع دستي اصفهان گفت: هنرمند ما بازارياب خوبي نيست و اين مساله نياز به حمايت دولت دارد كه با استخدام كارشناسان بازارهاي جهاني را به هنرمندان معرفي كند.

                      وي افزود: به منظور جلوگيري از ركورد بيشتر بازار ميناكاري و متناسب كردن اشياي مينا با نيازهاي زندگي مردم قصد دارد تعاملي نزديك با دانشگاه هنر ايجاد كند تا با همكاري اين دانشگاه هنرميناكاري از جنبه‌ي تزئيني صرف خارج كرده و شكل كاربردي‌تري به آن بدهد، كه اميدواريم اين تعامل به رونق هنرميناكاري كمك كند.


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #251
                        براي شهري كه به داشتن آثار ادوارد مونش و رودن در كلكسيون‌ها و مجموعه‌هاي عمومي خود افتخار مي‌كند، زيرزمين بيمارستان‌ها، با بخار لوله و گردوغبار فايل‌هاي غيرقابل استفاده، مكاني نامناسب براي نگهداري آثار هنري ارزشمند به‌شمار مي‌رود.

                        به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، "موري دنيل" مدير پروژه‌ي كلكسيون‌هاي هنر شهري سانفرانسيسكو كه بيش از يك سال است در زيرزمين بيمارستان و مكان‌هاي شبيه به آن به‌دنبال آثار هنري گمشده و يا آثاري كه در شرايط نامناسب نگهداري مي‌شوند، مي‌گردد، به "ساكرنت" گفت: اين‌جا كثيف است، گرم است، مرطوب است، اين‌جا پنجره‌ها حتا شيشه هم ندارند و وقتي باران مي‌بارد، آب باران به داخل مي‌آيد؛ اين مكان‌ها پر از موش هستند.

                        شهرداري تصميم گرفت تا "برايان بودكر" - متخصص و تكنسين آثار هنري - را استخدام كند تا به مرمت گنجينه‌هايي بپردازد كه رو‌به ويراني است و حالا اين تيم پنج نفره كه نقشي دوگانه دارند و به جست‌وجوي آثار هنري و به جمع‌آوري اطلاعات تخصصي مي‌پردازند.

                        فعاليت آنها كاري قابل ملاحظه‌اي است. تعداد آثار ليست شده 3301 قطعه است كه در پايگاه داده‌هاي شهري ثبت شده‌اند، اما فقط مكان 793 اثر مشخص شده است.

                        "ريچارد نيوئرت" - مدير امور فرهنگي و كميسيون هنري سانفرانسيسكو - نيز گفت: سيستم فهرست كردن ما بسيار ضعيف و قديمي است و اكنون دريافتيم كه چندين اثر از آن‌ها مفقود شده است. در ميان آثار گمشده، اثري با ارزش با نام منطقه‌ي خليج از "جي دوفئو" نيز وجود دارد

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #252
                          موزه‌ي مردم‌شناسي سيستان با حضور رييس پژوهشكده‌ي مردم‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، مدير اداره کل ميراث فرهنگي و گردشگري استان و مسؤولان محلي زابل گشايش يافت.


                          به گزارش بخش ايران‌شناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، موزه‌ي مردم‌شناسي سيستان در زميني به مساحت حدود چهارهزار مترمربع اجراشده و بنايي آجري است که در ساخت آن به جنبه‌هاي مختلف با بهره‌گيري از شيوه‌هاي معماري سنتي و بومي توجه شده است.


                          ورودي اصلي بنا از ضلع جنوبي بوده که در اين ضلع، حياط و باغ باصفايي وجود داشته است؛ تا سال 1368 از اين بنا به‌عنوان مرکز بهداشت شهرستان زابل استفاده مي‌شده است. با توجه به عملکرد ساختمان، عناصر تزييني خاصي در آن وجود ندارند، تنها کنگره‌هاي آجري موجود در لبه‌ي پشت بام به ساختمان جنبه‌ي تزييني تدافعي داده‌اند.


                          اكنون اين بنا به‌عنوان موزه‌ي مردم‌شناسي سيستان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين ساختمان 33 اتاق دارد که از سه اتاق آن به‌عنوان فضاي اداري استفاده مي‌شود و در ديگر اتاق‌ها نيز 500 شيء که برخي از آن‌ها توسط مردم فرهنگ‌دوست سيستان به‌صورت اماني به موزه تحويل داده شده‌اند، در 20 ويترين و 50 پانل به‌نمايش درمي‌آيند. اشياي موزه شامل فرش، گليم، حصير، انواع سوزن پارچه و لباس محلي و ابزار کار است.


                          امام جمعه‌ي زابل در مراسم گشايش اين موزه‌ي مردم‌شناسي، گفت: احيا ميراث فرهنگي و آثار باستاني، سرمايه‌اي معنوي و مادي است و مسؤولان بايد به آن توجه ويژه کنند، نه آن‌كه يک‌بعدي به مساله نگاه شود.


                          به گزارش ايسنا، حجت‌الاسلام والمسلمين سيدکاظم طباطبايي ادامه داد: قرآن در آيه‌هاي متعدد ما را به تفکر و تامل در آثار گذشتگان دعوت مي‌کند و آثار باستاني فقط نبايد به بازديد محدود باشند، بلکه بايد در بازديدها براي تامل و مطالعه در زندگي گذشتگان تلاش كنيم.


                          وي افزود: کشور ما پتانسيل‌هاي فراواني در زمينه‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري دارد و از لحاظ جذب گردشگر حرف‌هايي براي گفتن مي‌تواند داشته باشد. بسياري از کشورها درآمد نخست خود را از جذب گردشگر تامين مي‌كنند؛ ولي کشور ما با داشتن آثار باستاني متعدد و فرهنگ بسيار غني متاسفانه دچار بي‌توجهي به اين آثار شده است.


                          امام جمعه‌ي زابل تصريح کرد: به همان اندازه که در کشور به احيا ميراث فرهنگي و جذب گردشگر بي‌توجهي مي‌شود، متاسفانه اين مساله در سيستان به‌مراتب بدتر از ديگر مناطق است.


                          به گفته‌ي او يکي از آثاري که در استان به فراموشي سپرده شده، ارگ سه‌کوهه است و اين بنا به مخروبه تبديل شده كه اين اتفاق، ناشي از بي‌اطلاعي ما درباره‌ي آثار باستاني است.


                          طباطبايي اظهار داشت: مسؤولان بايد از اين نظر به سيستان توجه داشته باشند و آن‌را زنده کنند و نبايد به‌صورت تک‌بعدي فقط به يک نقطه توجه شود و براي تمام آثار بايد سرمايه‌گذاري كنند.


                          رييس پژوهشكده‌ي مردم‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نيز در اين مراسم گفت: ريشه‌ي مردم‌شناسي بر لايه‌لايه‌هاي کهن فرهنگ ما نشسته و رويين‌ترين لايه‌هاي آن جايي است که ما مي‌بينيم.


                          محمد ميرشکرايي افزود: اينجاست که فن‌آوري‌هاي قوي و اسطورهاي کهن در آن ديده مي‌شوند و يعقوب‌ها و اسطورهاي بعدي به‌وجود مي‌آيند.


                          وي اضافه کرد: تامل در زندگي مردم شهر سوخته، مايه‌ي غرور است و ما نبايد اين غرور را فقط در زبان داشته باشيم، بلکه بايد در اهميت دادن به فرهنگ و شيوه‌ي لباس پوشيدن نيز باشد.


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #253
                            چهار مجسمه از خانه‌ي يکي از اهالي داراب فارس کشف شدند.


                            به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ماموران فرمان‌دهي انتظامي شهرستان داراب در بازرسي از خانه‌ي فردي ساکن جنت‌شهر، چهار مجسمه‌ي عتيقه را شامل اسب بالدار با صورت انسان، سرباز هخامنشي و مجسمه‌ي بدون سر و دست با حمايل شمشير کشف کردند.


                            تلاش‌ها براي شناسايي دقيق مجسمه‌ها ادامه دارند.


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #254
                              فرماندار تفرش گفت: بقاياي شهر تاريخي و بزرگ زلف‌آباد با انجام كاوش‌هاي باستان‌شناسي از خاك بيرون مي‌آيند.


                              حسن آصفري افزود: کاوش‌هاي باستان‌شناسي ازسوي اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان مركزي انجام مي‌شوند و منطقه با اين کاوش‌ها به‌عنوان يک منطقه‌ي گردشگري در آينده معرفي خواهد شد.


                              به گزارش بخش ايران‌شناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كارشناسان قدمت منطقه‌ي تاريخي زلف‌آباد را 500هزار دانسته‌اند. اين منطقه در شمال اراک و يکي از قديمي‌ترين مناطق تاريخي است که در گذشته، شهري بزرگ و آباد بوده، ولي براثر وقوع زلزله به‌طور کامل تخريب شده است.


                              زلف‌آباد در 45 کيلومتري شهرستان اراک، 25 کيلومتري جنوب تفرش و دو کيلومتري شهر فرمهين در زميني به وسعت يک‌صد هکتار قرار دارد که وجود قنات آب و درختان سنجد دور قنات و همچنين مرقد امامزاده احمد بن علي ـ از نوادگان امام موسي کاظم (ع) ـ آن‌را به يکي از مناطق گردشگري استان مرکزي تبديل كرده است.


                              بنا بر روايت‌هاي گذشتگان، زلف‌آباد شهري بزرگ بوده که از 300سال پيش با آبادي روستاهاي اطراف و احيا کشاورزي زمين‌هاي اطراف امامزاده احمد بن علي، بار ديگر اين منطقه مورد توجه قرار گرفته است.


                              جشن اول تابستان در اول تيرماه هر سال در زلف‌آباد برگزار مي‌شود و يکي از رسم‌هاي سنتي منطقه است. همچنين براساس يک اعتقاد تاريخي، کشاورزان زلف‌آباد در روز نخست آغاز برداشت محصول، جشن شکرگزاري برگزار مي‌کنند. در اين روز، مردم از هر نقطه‌ي اين منطقه، استان و کشور براساس سنتي تاريخي به زلف‌آباد مي‌آيند. زنان روستايي در اين روز، نان و کلوچه مي‌پزند و در سفره‌ي ناهار، آب‌دوغ و آبگوشت با گوسفند مشترک قرباني‌شده جاي خاصي دارند. در هنگام ظهر دختران و پسران جوان به همراه خانواده با پاشيدن آب به يکديگر، جشن شادي را کامل مي‌کنند.


                              زيارت امامزاده نيز يکي ديگر از مراسم اين روز است. مردم در پايان جشن اول تابستان هنگام عصر به زيارت امامزاده مي‌روند، گره به ضريح امامزاده‌ها مي‌بندند و حاجت‌هاي خود را از خدا مي‌طلبند.


                              برگزاري مجلس تعزيه يکي ديگر از برنامه‌هاي جشن اول تابستان است، به‌صورتي که تواناترين شبيه‌خوان‌ها در امامزاده زلف‌آباد گرد مي‌آيند و به اجراي تعزيه‌ي حضرت عباس (ع) و دوطفلان مسلم مي‌پردازند.


                              پوشيدن لباس نو براي زنان، مردان، کودکان و پيرمردها يک رسم است و مردم حتا اگر عزادار هم باشند، به جشن اول تابستان مي‌آيند و لباسي نو مي‌پوشند.


                              از آنجا که زلف‌آباد در منطقه‌ي فراهان در کمربند زلزله‌ي استان مرکزي واقع است، اين شهر تاريخي با قدمت 500هزار سال براثر يکي از مهم‌ترين و بزرگ‌ترين زلزله‌ها در زير خاک مدفون شده و بنا بر روايت‌هاي گذشتگان، قنات زلف‌آباد براثر اين زلزله‌ي بزرگ از زمين جوشيده است.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #255
                                به‌گمان يك مجسمه‌ساز، برگزاري اجراي زنده‌ي خلق آثار هنري، توام با نگاهي همه جانبه و ارگانيك به مساله معماري، هويت و ادراك خلاقانه از مدرنيسم به‌تدريج و در دراز مدت در رفع اين نقيصه به‌طور نسبي موثر مي‌تواند باشد.

                                به گزارش بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نخستين كار گروه تخصصي مجسمه‌سازي با چوب در ايران، امروز با حضور هفت مجسمه‌ساز در پارك جمشيديه تهران آغاز شد.

                                هنرمندان اين كارگروه را حميدرضا كليمي، كامبيز شريف، كامران شريف، منصور طبيب‌زاده، محمدحسين عماد، جمشيد مراديان و ناصر هوشمندوزيري تشكيل داده‌اند. اين هنرمندان با تراشيدن چوب در نهايت هفت مجسمه‌ي كامل را خلق خواهند كرد.

                                منصور طبيب‌زاده ـ مدرس دانشگاه و مجسمه‌ساز اين كارگروه ـ درباره‌ي اين برنامه كه با تم «چوب و احساس» برگزار مي‌شود، به خبرنگار ايسنا توضيح داد: اين كار گروه با هدف تعامل هنر مجمسه‌سازي با مردم مي‌تواند نقش موثر در اعتلاي هنر مجسمه‌سازي و جلب و مشاركت اين گونه تخصصي هنر -مجسمه‌ساز - داشته و نقطه‌ي عطفي در تاريخ هنرهاي تجسمي معاصر كشور باشد. هنرمندان شركت‌كننده در اين برنامه از نمايندگان نسل‌هاي مختلف بوده كه درعين حال به‌جهت تخصصي در نوع خود صاحب سبك و منحصر به‌فرد هستند.

                                وي تصريح كرد: در اين سمپوزيوم به مدت هفت روز هنرمندان در حضور مردم روي هفت تنه‌ي درخت به‌اجراي كار مي‌پردازند و با تراشيدن چوب هفت مجسمه‌ي كامل را خلق خواهند كرد.

                                به گفته‌ي طبيب‌زاده، اجراي زنده‌ي خلق آثار هنري به‌ويژه آثار حجمي براي مردم مي‌تواند بسيار جالب توجه و هيجان‌انگيز باشد. درعين حال حضور مردم و ارتباط و تعامل آنان براي هنرمندان نيز مي‌تواند تجربه‌اي تازه و خاص در ارتباط با درك سليقه و ذائقه‌ي زيبايي‌شناختي جامعه به‌شمار آيد.


                                اين مجسمه‌ساز همچنين گفت: اين سمپوزيوم به‌گونه‌اي طراحي شده كه براي مخاطب خاص مانند هنرمندان به‌ويژه دانشجويان رشته مجسمه‌ساز به‌عنوان يك كلاس آموزشي تخصصي محسوب شود.

                                دانشجويان طبق يك برنامه‌ريزي ويژه در قالب هنرجو و دستيار مي‌توانند در اين كارگروه تجربه‌ي ويژه‌ي آموزشي و مشاركتي داشته باشند.

                                اين مدرس دانشگاه اظهار كرد: تجربه‌هايي از اين دست در اكثر كشورهاي پيشرفته عموما به‌صورت ادواري توسط نهادهايي هم‌چون شهرداري‌ها طراحي و اجرا مي‌شوند. گاه در ابعاد بين‌المللي با دعوت از هنرمندان مطرح جهان و گاه در ابعاد بومي و ملي و با هدف حمايت و توليد آثار ارزنده‌ي هنري و جلب و مشاركت مخاطب عام و خاص به‌ويژه گردشگر؛ لذا كمبود و نبود چنين برنامه‌هايي در كشور ايران به لحاظ مزيت متلقي كه در عرصه‌ي تاريخ؛ فرهنگ و مدنيت داريم كاملا حس مي‌شود.

                                طبيب‌زاده با اشاره به برپايي جشنواره‌ها و برنامه‌هاي ويژه‌ي هنري از سوي شهرداري تهران، افزود: به‌نظر مي‌رسد چنان‌چه اين برنامه‌ها از ساز و كار مديريتي صحيح و تخصص برخودار باشند، در آينده بسترساز رشد كمي و كيفي مناسبي مطابق با استانداردهاي معمول جهان و ويژگي‌ها خاص بومي و ملي مي‌توانند باشند و اقدام اخير سازمان زيباسازي شهر تهران مي‌تواند آغاز و الگوي مناسبي براي ديگر نهادها به ويژه شهرداري‌هاي ساير مناطق ايران به‌شمار رود تا با استفاده از هنرمندان با تجربه، حرفه‌يي، كاردان و نيز با توجه به ويژگي‌هاي فرهنگ بومي هر منطقه، به خلق آثار با هويت و درعين حال معاصر بپردازند و چهره‌ي شهر خود را دچار تحول و دگرگوني كنند.

                                اين مجسمه‌ساز اظهار كرد، بحث ناهنجاري بصري شهرهاي ايران مقوله‌يي پيچيده‌يي است كه ضورت دارد از جنبه‌هاي گوناگون و در فرصت مقتضي مورد بررسي همه جانبه قرار گيرد. با وجود اين كه كشور ما در زمينه‌ي معماري و شهرسازي از پيشينه‌ي درخشان و منحصر به فرد برخوردار بوده است، متاسفانه وضعيت كنوني شهرهاي ما از اين منظر بسيار اسفناك است و گونه‌يي از تلقي - بساز و بفروش - تمام هويت فرهنگي شهرهاي ما را ضايع و نابود كرده است.

                                طبيب زاده گفت: به‌هرحال پيشبرد اصولي مسائل فرهنگي در همه‌ي نقاط جهان از جمله كشور ما نيازمند برنامه‌ريزي بنيادي و همه جانبه‌ي نهادهاي فرهنگي - دولت - است. اما در كنار آن، ترويج و ترغيب بخش خصوصي به‌ويژه نهادهاي توليدگر و صنعتي بسيار ضروري و واجب است، امري كه در همه دنيا رايج است و از عوامل موثر فرهنگ‌سازي است.

                                اين مجسمه‌ساز در پايان ابراز اميدواري كرد كه اين حركت الگويي براي موسسات توليدي و صنعتي كشور باشد كه ياري‌رسان ديگر برنامه‌هاي فرهنگي كشور باشند.


                                iran

                                Comment

                                Working...