باز هم
آمده با گاري خود، اين طرف
باد به هر سو دويد
گفت كه: او آمده با دست پر
آي! بياييد زود
توي صف!
گاري سبز بهار
رنگ داشت…
عطر داشت…
و هواش
پاك بود
آسمان تا كه خبر را شنيد
روسري ابري خود را
به سرا نداخت شاد
با هيجان و شعف
رفت
و در اول صف جا گرفت
بعد هم
چند پرنده خريد
توي دل لانه ها
پخش كرد
روستا
با همه باغچه هاي قدونيم قد خود
شاد شاد
پشت سر آسمان
ايستاد
چند چين
دامن رنگي خريد
يك سبد
گيره سر گل گلي
چند متر
پارچه از جنس برگ
خاك ولي مثل تمام ننه ها خسته بود
رفت و براي خودش
شيشه عطري گرفت
بوش كرد
شد جوان
رود كسي بود كه آخر رسيد
خنده كنان، بي قرار
فكر كرد
نقشه خوبي كشيد
عكس گرفت از بهار!
آمده با گاري خود، اين طرف
باد به هر سو دويد
گفت كه: او آمده با دست پر
آي! بياييد زود
توي صف!
گاري سبز بهار
رنگ داشت…
عطر داشت…
و هواش
پاك بود
آسمان تا كه خبر را شنيد
روسري ابري خود را
به سرا نداخت شاد
با هيجان و شعف
رفت
و در اول صف جا گرفت
بعد هم
چند پرنده خريد
توي دل لانه ها
پخش كرد
روستا
با همه باغچه هاي قدونيم قد خود
شاد شاد
پشت سر آسمان
ايستاد
چند چين
دامن رنگي خريد
يك سبد
گيره سر گل گلي
چند متر
پارچه از جنس برگ
خاك ولي مثل تمام ننه ها خسته بود
رفت و براي خودش
شيشه عطري گرفت
بوش كرد
شد جوان
رود كسي بود كه آخر رسيد
خنده كنان، بي قرار
فكر كرد
نقشه خوبي كشيد
عكس گرفت از بهار!

Comment