Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • به چه كسي ميتوانم بگويمآن غمي را كه در دل دارم نه نميتوانم
    نه نميتوانم به هيچ كس بگيم اين قصه عشق,
    حكايت آب است در برهوت
    برهوتي كه فقط خورشيد بر آن مي تابد و ابري نيست گريه كند ولي
    من ميگويم شايد در اين برهوت قطرهاي باشد
    كه به آن اميد باشد

    Comment


    • بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
      بد نيست اگر خانه ما سيماني است به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
      هر وقت زيادمان دلي مي شکند بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
      من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

      Comment


      • دوست دارم تا آنجا كه اشك هست، اشك بريزم. دوست دارم احساسم را قطره قطره اثبات كنم. دوست دارم اقيانوسي بسازم از اشك و قايقي از جنس عشق پارويي از واژه و برانم ... از طعم سرد دريا ، در عصر پاييز چيزي ، يا مثالي ، آنچنان كه لبخند به چهره ام بنشاند به ياد ندارم

        از گذشته ام چيزي به نام خير در دست ندارم. كودكي ام مفهوم تباهي بود ، و بلوغم معناي درد. مرا نه با نام پدر خواهند خواند ، نا به عدد سرمايه ام. من به سياهي شهره*ي اين شهر ام

        دوست دارم خون احساسم را روي سياهي روزهايم بپاشم. دوست دارم فروتن باشم در ظهر داغ تابستان و دوزخ را حس كنم! تا بهشت را خوب بشناسم. من ابله مردي نيستم اسير برزخ! يا جهنم يا بهشت. دوست دارم سياه باشم در روز تا شب ، آنچه از دست رفته را به تمامي درك كنم

        سپيدي مفهومي نيست كه بتوان آسان انكارش كرد. اما معصيت عادت زدگي سپيدي از معصيت تمام قوانين گران تر است. دوست دارم زهري باشم ، در گلوي پتياره*ي شب دروغ و وهم. من دوست دارم ، دوست داشته باشم! من دوست دارم نگاه كنم‌ ،عشق بورزم ، ژرف ، سبز يگانه*ي حقيقت. من دوست دارم ... و دنيا ، قرار داد ها ، تمدن بي صاحب مانده*ي بد، اين معرفت قبيح اجتماع براي دوست داشتن ارزشي قائل نيست. در شب گنگ عبارت ، نقاب انديشه ميزند و خود ، خود را انكار ميكند و در اين شب روز نما، حاشا ، حاشا كه سياهم ، و زهري در گلوي تيره*ي اين شب از آنچه گذشته چيزي شبيه سكه ، چيزي شبيه آقا در دستم نيست من غرور را معنا بخشيدم من عصيان را حس كردم من قهر را با وجودم ، تنفر را با خلوصم درك كردم

        نه عاشق ، نه عاشق ، نه عاشق آنچه در دست دارم ، مفهوميست زلال از تنفر تا درخششي كور از عشق، چون ماه پر منت خورشيد! سخن در زبانم ، لبخند بر لبهايم ، مفهوم در ذهنم ماسيده! من ابليس را شناختم اگر خدا را دست آويز نكردم اين منم و اين عبارت براي فخر لحظه هايم كفايت ميكند. اگر وجاحتي براي عشق ورزيدن ديگران به خود ندارم! اين منم

        Comment


        • يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
          طلب عشق زهر بي سروپايي نكنيم

          Comment


          • از هر آنچه براي من است، به من اختصاص داده شده تا بيشترين حد استفاده ميكنم گاه با انديشه بخشيدن يك تكه نان به گنجشكي، كه مهم هم نيست زياد! مي توان بلند پرواز كرد، گاه با بخشيدن يك ثانيه به ديگري كه ارزشي كم هم ندارد، مي توان تا اوج رسيد. گاه با نفسي عميق به ژرفاي لذت مي توان رسيد. گاه با خيره شدن به غروب، تا قله درك بشر مي توان سعود كرد. پرواز بلند آنجاست، قتي نميداني چه حسي داري. وقتي نمي تواني باز گو كني، آنگاه بلند پريدي

            حس بدي دارد عقاب، وقتي راه برود به اندازه كافي! حس خوب مي تواني داشته باشي راه نرو وقتي مي تواني پرواز كني. سكه ها ... سكه ها، آي سكه ها كجا هستند! سكه ها كم شدند، سكه ها زياد شدند، سكه ها، اين فاحشه هاي طلايي دست به دست در گردشند، بي تفاوت به نگراني هاي تو! ايمان داشته باش دختر هرزه ثروت كه خواستني هم هست! به دنبال بي تفاوت ترين خواستگاران است به آنچه بايسته توجه است چشم بدوز و به آنچه شايسته ستايش است تملق بگو

            Comment


            • من گمان مي كردم دوستي همچون سروي سرسبز
              چهار فصلش همه اراستگي است
              من چه ميدانستم ؟!
              دل هر كس دل نيست
              قلبها صيقلي از اهن و سنگ
              قلبها بي خبر از عاطفه اند

              Comment


              • vaghan ghashange.

                Comment


                • دوري ازتوگذرازهمه زيبايي هابود
                  تورادورترازهرواقعه ايي ميبينم
                  رهگذرخاطره هايم روبه جاده نيستي است
                  سكوتي سنگين لحظه هايم رافراگرفته
                  كسي خيال شكستن اين سكوت راندارد
                  خودرادرگهواره زمان رهاكرده ام تاخود همه چيزرادرست كند.اماميدانم زمان هم دراين كارمن عاجزاست
                  تورهايي رادررفتن يافتي ومن عشق رادرتو

                  Comment


                  • به توعادت كرده بودم مثل گلبرگي به شبنم
                    مثل عاشقي به غربت مثل مجروحي به مرحم
                    لحظه به لحظه در عذابه لحظه هاي من بي تو
                    تجربه كردن مرگه زندگي كردن بي تو
                    منكه درگريزم ازمرگ به توعادتدكرده بودم
                    خلوت خاطره هاموباتوقسمت كرده بودم
                    خونه لبريزسكوته خونه ازخاطره خالي
                    من پرازميل زوالم عشق من تودرچه حالي

                    Comment


                    • شبي پرسيدمش با بيقراري
                      كه جز من تو كسي را دوست داري؟
                      دو چشمش از خجالت بر هم افتاد
                      ميان گريه هايش گفت:اري

                      Comment


                      • چند سطري از عشق بايد گفت! براي خوشنودي الهه ها كه در آسمان به انتظارند كه هرگز نرسي، و بداني كه خواهي رسيد. اين شك با تو بودن يا نبودن و تحرك، تلاشي براي يك لحظه داشتن نگاه او، چنين مي شود‌، تلاشي مقدس. به آسمانها نبايد انديشيد، ذهن خسته از روز مرگي را چگونه در پيچاپيچ معادله هاي سخت گم كنيم. همينجا، ميشود درك كرد، معني خوشبخت بودن را تو بايد بداني، تو براي او يك اسطوره اي، با اسب سفيد و تو هرگز براي او « تو » نيستي تو براي خودت تو هستي! ارزشت را درك كن

                        Comment


                        • به آسونيه يک قصه تو از عشقم گذر کردی
                          دلم يک گوله آتيش، تو اونو شعله ور کردی
                          ميونه اين همه آدم شدم تنهاترين تنها
                          منو اينجا رها کردی تو در اين گوشه دنيا
                          ببين بغضه شکستم رو نمی گم ديره يازوده
                          اگه چيزی برام مونده يه مشتی خاطره بوده

                          Comment


                          • پشت دري كه باز و بسته شدنش گم شده است
                            به دنبال تو مي گردم
                            با دسته گلي كه برايت چيده ام و هرگز نمي بيني اش با شعري كه برايت نوشته ام
                            و هرگز نمي خواني اش
                            روز آمدنت مثل همه روزهاي بي تو
                            خالي است !رفته اي
                            اما من هنوز آمدنت را جشن مي گيرم

                            Comment


                            • باتوهستم اي مسافراي به جاده تن سپرده
                              اي كه دلتنگيه غربت منوازيادتوبرده
                              هنوزم هواي خونه عطرديدارتوداره
                              گل به گل گوشه به گوشه تورويادمن مي اره
                              به تو مي رسم هميشه درنهايت رسيدن
                              هركجاباشي وباشم به تو برمي گردم ازمن
                              اين تويي هميشه ي من توي اينه ي تقدير
                              با همه شكستم ازتو نيستم از دست تودلگير

                              Comment


                              • عشق منوباوركن حرف منوباوركن
                                حقيقت صداي قلب منوباوركن
                                براي ابراز عشق اندازه اي نداشتم
                                اگر كردم جسارت من چاره اي نداشتم
                                بياتازيربارون توكوچه هاراه بريم
                                بريم به يه جاي دوربياپيش ماه بريم
                                جايي بريم كه هرگز نباشه دلواپسي
                                جايي كه به من وتو نرسه دست كسي

                                Comment

                                Working...
                                X