Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • به خاطر درختها
    به خاطر پرنده ها
    تو را نگاه مي كنم
    و در دلم
    صداي تو
    دوباره زنده مي شود
    و آسمان چشم من
    پر از پرنده مي شود
    هميشه چشمهاي من
    در انتظارمانده اند
    به راه تو
    پرنده و درخت را
    دوباره آه مي كشم
    براي تو،
    به خاطر نگاه تو

    Comment


    • عشق يعني آرزوي بي حساب
      عشق يعني تشنه مردن در سراب
      عشق يعني از خيالي ريختن
      قطره قطره اشك در جام شراب
      عشق يعني در ره جانان شدن
      از نگاه اولين خانه خراب
      عشق يعني زندگي را باختن
      داشتن در سينه دائم اضطراب
      عشق يعني همچو مو نازك شدن
      از خيال گيسويي پرپيچ وتاب
      عشق يعني راه رفتن بي هدف
      گريه كردن زير نور ماهتاب
      عشق يعني آفتاب بي غروب
      با زلال بركه يي همچون گلاب
      عشق يعني التهابي دائمي
      عشق يعني صد سؤال بي جواب

      Comment


      • شايد آنروز كه نقاش خيال
        روي پيشاني
        ما نقش كابوس زمان را مي ريخت
        رنگ مهتاب نبود
        رنگ شب بود و سكوت
        كه گره هاي ترك خورده ي عشق
        روي تابوت زمان نقش شدند
        نتوانستم من باز كنم
        چون مرا در قفس ديگري از عشق بيانداخت به دام
        و تو آزاد و رها در تپش پنجره ها غرق شدي
        رنگ تقصير نداشت
        دست خلاق هنر مند جهان
        قصه ي ما را با هم
        روي يك بوم كشيد

        Comment


        • گفته بودي كه ره عشق ره پرخطري است عاشقم من كه ره پر خطري ميجويم
          اندر اين عشق دلم ريخته شد بال وپرم بهر منزلگه خود بال و پري ميجويم
          گر به لطفم ننوازي و پناهم ندهي عشوه كن ناز كن آغاز ستمكاري كن
          عاشقم عاشقم افتاده و بيمار توام لطف كن لطف زاين معشوق پرستاري كن

          Comment


          • من كشته آن ساقي و پيمانه عشقم من عاشق دلداده آن روي نكويم
            پروانه صفت در بر آن شمع بسوزم مجنونم و در راه جنون باديه پويم
            من در اين باديه صاحب نظري ميجويم راه گم كرده ام راهبري ميجويم
            سفر از هيچ به سوي همه چيزم در پيش لنگ لنگان روم و همسفري ميجويم

            Comment


            • شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟شرمگين و خجل خود را در آغوش آسمان پنهان كرد
              شبي ديگر از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب
              از خود عشق پرسيدم عشق يعني چه؟با تبسمي گفت يعني مهر بي پايان به يك نگاه

              Comment


              • از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم
                از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم
                از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم
                از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ

                Comment


                • به قدر هر چه گل ديدم مرا ازار كردي تو
                  خيانت را دوباره در دلم تكرار كردي تو
                  عجب ديوانه بودم من كه بستم دل به چشمانت
                  و كار اين قلب ديواته را دشوار كردي تو

                  Comment


                  • باز دستي زديم و دلي لرزانديم
                    باز نگهي كرديم و تبي سوزانديم
                    باز ز ديده ي اين ديوانگان
                    گذشتيم و خرمن گيسويي افشانديم
                    باز اگر دلمان جاي پايي مي خواست
                    شديم جا پايي و بر ساحل دل شني لغزانديم
                    باز رفتيم تا دل تاريك شب ميهماني
                    و دلي را كرديم ميزبان ميهماني
                    باز ز همه ي اينان گذشتيم
                    و بخنديديم و
                    بر گرفتيم
                    قلب هايي

                    Comment


                    • گفتي كه مرا دوست نداري . گله اي نيست
                      بين من وعشق تو ولي فاصله اي نيست
                      پرواز عجب عادت خوبيست .ولي حيف
                      تورفتي و دگر اثر از چلچله اي نيست
                      رفتي وخدا پشت وپناهت به سلامت
                      بگذار بسوزد دل من.مسئله اي نيست

                      Comment


                      • دو چشم خسته من
                        چشم انتظار روز ديدار
                        تنها و خسته توي خواب
                        نمي خواد بشه بيدار
                        سايه حسرت و ترس
                        مي گذره از پس ديوار
                        مزه تلخ اخرين ديدار
                        مثل قهوه تلخي توي سرما
                        برده شيريني لحظه هاي ديدار

                        Comment


                        • نكنه هميشه باشه دوري تو غصه من
                          نگاه سرد جاده بسپره ما رو به غربت
                          دستهاي دوره من و تو عمري سرد بي پناه
                          نكنه يه وقت بميره اون كه عاشقه بي گناه
                          تمتمه زندگي من واسه تو قد يه ارزن
                          نداره ارزشي اصلا نبوده سايه تن
                          اسمون اگه نباره واسه تو نباشه هيچ غم
                          چشمهايه من مي بارن قد يه اسمونه پر ابر
                          كه دلگيرن و پر درد

                          Comment


                          • چندروزي است كه تنهابه تومي انديشم
                            ازخودم غافلم امابه تومي انديشم
                            شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد
                            مي نشينم به تماشابه تومي انديشم
                            چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم

                            Comment


                            • با تيغ، بند بند مرا گر جدا كنند
                              مشكل كه دامن تو زدستم رها كنند
                              از زير پيرهن بدنت گر شود پديد
                              عشاق جامه هاي صبوري قبا كنند
                              اشك آن قدر زهجر تو ريزم كه دوستان
                              آيند چون به پرسش حالم، شنا كنند
                              يك دم ز روي دلكش خود پرده بازگير
                              تا عارفان مشاهده صنع خدا كنند
                              راز دلم كه بود نهان سالها زعشق
                              اكنون حديث بر سر بازارها كنند
                              نوشند باده زاهد و مفتي و محتسب
                              در حيرتم كه از چه دگر منع ما كنند؟
                              آن دم كه رازهاي نهان گردد آشكار
                              ظاهر شود كه خلق به باطن چه ها كنند
                              نعمت به عهد دوست منه دل كه دلبران
                              هرگز نديده ام كه به عهدي وفا كنند

                              Comment


                              • انسان روزي كه پا به دنيا گذاشت گريان بود
                                روزي كه از دنيا برود گريانتر
                                علتش پا به دنيايي دگر گذاشتن سخت است
                                از رحم به دنيا و از دنيا به آخرت

                                Comment

                                Working...
                                X