Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • گفتم مگر صفای نخستين نگاه را
    در ديدگان غم زده اش جستجو کنم
    وين نيمه جان سوخته از اشتياق را
    خاکستر ازحرارت آغوش او کنم
    چشمان من به ديده اوخيره مانده بود
    رخشيد ياد عشق کهن در نگاه ما
    آهی از آن صفای خدايی زبان دل
    اشکی از آن نگاه نخستين گواه ما

    Comment


    • هان
      اي عقاب عشق
      از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
      پرواز كن
      به دشت غم انگيز عمر من
      آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
      آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
      در راه زندگي
      با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي

      با اين كه ناله ميكشم از دل
      كه آب
      آب
      ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
      پر كن پياله را

      Comment


      • ای چراغ هر بهانه
        از تو روشن از تو روشن
        ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من
        من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
        به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه
        باز میایم که مثل هر روز
        برامون دونه بپاشی
        من و گنجشکا می میریم تو اگه خونه نباشی
        همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
        بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام
        عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق
        تو همون شرمی که از اون
        سرخه گونه های عاشق
        شعر من رنگ چشاته
        رنگ پاک بی ریایی
        بهترین رنگی که دیدم
        رنگ زرد کهربایی
        من و گنجشکای خونه
        دیدنت عادتمونه
        به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

        Comment


        • آب و هوای پارس عجب سفله پرور است / کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم؟

          Comment


          • نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
            چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من


            * * *


            ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
            به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من


            * * *


            نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
            که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من


            * * *


            ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
            دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من


            * * *


            نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
            چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من

            Comment


            • اي دوست دلت هميشه زندان من است
              آتشكده عشق تو از آن من است
              آن روز كه لحظه وداع من و توست
              آن شوم ترين لحظه پايان من است

              Comment


              • چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي
                چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
                خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شكن
                خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
                براي ما كه غريب و دلشكسته ايم نه
                ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي

                Comment


                • ای کـه مهـجوری عـشاق روا می*داری
                  عاشـقان را ز بر خویش جدا می*داری
                  تـشـنـه بادیه را هـم به زلالی دریاب
                  بـه امیدی که در این ره به خدا می*داری
                  دل بـبردی و بحل کردمت ای جان لیکـن
                  بـه از این دار نگاهش کـه مرا می*داری

                  Comment


                  • گفتم: تو از کجایی کاشفته مینمایی؟

                    گفتا: منم غریبی از شهر آشنایی

                    گفتا: سر چه داری کز سر خبر نداری؟

                    گفتم: بر آستانت دارم سر گدایی

                    گفتا: کدام مرغی کز این مقام خوانی؟

                    گفتم: که خوش نوایی از باغ بینوایی

                    گفتا: به دلربایی ما را چگونه دیدی؟

                    گفتم: چو خرمنی گل در بزم دلربایی

                    گفتا: من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

                    گفتم: به از ترنجی لیک به دست نایی

                    گفتا: چرا چو ذره با مهر عشق بازی؟

                    گفتم: از آنک هستم سرگشته ای هوایی

                    گفتا: بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟

                    گفتم: حدیث مستان سری بود خدایی

                    Comment


                    • shoma ghoftid koja zendeghi mikonid?

                      thx for all great posts...

                      Comment


                      • نور عشق

                        رهروان كوي جانان سرخوش*اند
                        عاشقان در وصل و هجران سرخوش*اند

                        جان عاشق، سر به فرمان مي*رود
                        سر به فرمان سوي جانان مي*رود

                        راه كوي مي*فروشان بسته نيست
                        در به روي باده*نوشان بسته نيست

                        باده ما ساغر ما عشق ماست
                        مستي ما در سر ما عشق ماست

                        دل ز جام عشق او شد مي پرست
                        مست مست از عشق او شد مست مست

                        ما به سوي روشنايي مي*رويم
                        سوي آن عشق خدايي مي*رويم

                        دوستان! ما آشناي اين رهيم
                        مي*رويم از اين جدايي وارهيم

                        نور عشق پاك او در جان ما
                        مرهم اين جان سرگردان ما
                        --ferydon moshiri

                        Comment






                        • در آن لحظه كه من از پنجره بیرون نگا كردم

                          كلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود

                          و بر چیزی، نمی دانم چه، شاید تكه ستخوانی

                          دمادم تق و تق منقار می زد باز

                          و نزدیكش كلاغی روی آنتن قار می زد باز

                          نمی دانم چرا، شاید برای آنكه این دنیا بخیل است

                          و تنها می خورد هر كس كه دارد

                          در آن لحظه از آن آنتن چه امواجی گذر می كرد

                          كه در آن موج ها شاید یكی نطقی در این معنی كه شیرین است غم، شیرین تر

                          از شهد و شكر می كرد

                          نمی دانم چرا، شاید برای آنكه این دنیا عجیب است

                          شلوغ است

                          دروغ است و غریب است

                          و در آن موج ها شاید در آن لحظه جوانی هم

                          برای دوستداران صدای پیرمردی تار می زد باز

                          نمی دانم چرا، شاید برای آنكه این دنیا پر است از ساز و از آواز

                          و بسیاری صداهایی كه دارد تار و پودی گرم

                          و نرم

                          و بسیاری كه بی شرم

                          در آن لحظه گمان كردم یكی هم داشت خود را دار می زد باز

                          نمی دانم چرا شاید برای آنكه این دنیا كشنده است

                          دد است

                          درنده است

                          بد است

                          زننده است

                          و بیش از این همه اسباب خنده است

                          در آن لحظه یكی میوه فروش دورگرد بدصدا هم

                          دمادم میوه ی پوسیده اش را جار می زد باز

                          نمی دانم چرا، شاید برای آنكه این دنیا بزرگ است

                          و دور است

                          و كور است

                          در آن لحظه كه می پژمرد و می رفت

                          و لختی عمر جاویدان هستی را

                          به غارت با شتابی آشنا می برد و می رفت

                          در آن پرشور لحظه

                          دل من با چه اصراری تو را خواست

                          و می دانم چرا خواست

                          و می دانم كه پوچ هستی و این لحظه های پژمرنده

                          كه نامش عمر و دنیاست،

                          اگر باشی تو با من، خوب و جاویدان و زیباست


                          Akhavan Sales

                          Comment


                          • آزادي

                            آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
                            دست خود ز جان شستم از براي آزادي

                            تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
                            مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

                            با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
                            حمله مي كند دايم بر بناي آزادي

                            در محيط طوفانزاي ماهرانه در جنگ است
                            ناخداي استبداد با خداي آزادي

                            و اين محبت را گر كني ز خون رنگين
                            مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

                            فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
                            دل نثار استقلال جان فداي آزادي

                            Farrokhi Yazdi

                            Comment

                            Working...
                            X