بايستي از زنان مبارز , فدايي و مجاهد نامه برد كه با ايستادگي خود نشان دادند كه زن اگر آگاه به حقوق خود شود دمار از روزگار حاكمان مستبد در خواهد آورد زنان مبارز ما هم پاي مردان مبارز به ميدان رزم شتافتند و با خون خود راه را براي نسل ما باز كردند.
در اينجابايد اشاره اي به زن فداي خلق مرضيه اسكويي كرد كه با فداي جان خود به رژيم مستبد شاه نه گفت ودر برابراوسر خم نكرد .
من يك زنم
زني كه مرادف مفهومش
درهيچ جاي فرهنگ ننگ آلود شما
وجود ندارد
زني كه درسينه اش دلي
آكنده از زخمهاي چركين
خشم است .
زني كه در چشمانش
انعكاس گلرنگ گلوله هاي آزادي
موج مي زند
زني كه دستانش را كار
براي گرفتن سلاح پرورده است
مرضيه اسكويي (مرجان ) ازفرزندان خطه آذربايجان در سال 1324 در شهر اسكو متولد شد در كودكي با كار در مزرعه وبازي با بچه هاي فقير همسايه سپري كرد از همان ا وان نوجواني شروع به نوشتن كردو بعد از گذراندن دوره دبيرستان وارد دانشسري تربيت معلم شد و از همان ابتدا با رابطه اي كه با طبقه محروم داشت با شوقي صد چندان از روستايي به روستاي ديگر براي معلمي و آگاهي دادن به مردم وطنش راهي شد. با اينكه در دانشگاه تبريز قبول شده بود اما بهتر ديد كه وارد دانشسراي عالي سپاه دانش شود.
يكي از شاگردان همان دورانش مي گويد: از همان ابتداي ورودش تمام تلاشش را مي كرد كه هر كدام از مارا به وظايفي كه در قبال خلقمان داريم آگاه كند و مي گفت كه بايد معني كلمه به كلمه حرفي را كه مي زنيد با عمق وجودتان فهم كنيد و با آگاهي در مورد آن صحبت كنيد و از فاصله طبقاتي كه در ميهنمان ايران بود هميشه رنج مي برد و پولي را كه از معلمي به دست مي آورد خرج محرومان مي كرد.
آري مرضيه با مردم و ميهنش پيوندي عميق داشت و بخاطر همين پيوند به خلق و ميهن جانش را فدا كرد. مرضيه براي اينكه فضاي كاربيشتري براي فعاليتش داشته باشد ازاسكو به بهانه گرفتن ليسانس به تهران مي رود و با دوستانش گروهي زيرزميني را بنياد مي نهند و به تدارك مبارزه مسلحانه مي پردازنداما در سال 52 گروه آنها لو مي رود و عده اي دستگير مي شوند. بعداز اين واقعه مرضيه به سازمان چريكهاي فدايي مي پيوندد و بعد از يكسال در تاريخ ششم ارديبهشت 53 در يك تعقيب و گريزتوسط ساواك شاه محاصره مي شودولي مرضيه دليرانه سلاح كشيده با ساواك درگير مي شود. مزدوران از زنده دستگير كردن مرضيه قهرمان مايوس مي شوند با مسلسل به سمت او شليك كرده و او را به شهادت مي رسانند.
در اينجابايد اشاره اي به زن فداي خلق مرضيه اسكويي كرد كه با فداي جان خود به رژيم مستبد شاه نه گفت ودر برابراوسر خم نكرد .
من يك زنم
زني كه مرادف مفهومش
درهيچ جاي فرهنگ ننگ آلود شما
وجود ندارد
زني كه درسينه اش دلي
آكنده از زخمهاي چركين
خشم است .
زني كه در چشمانش
انعكاس گلرنگ گلوله هاي آزادي
موج مي زند
زني كه دستانش را كار
براي گرفتن سلاح پرورده است
مرضيه اسكويي (مرجان ) ازفرزندان خطه آذربايجان در سال 1324 در شهر اسكو متولد شد در كودكي با كار در مزرعه وبازي با بچه هاي فقير همسايه سپري كرد از همان ا وان نوجواني شروع به نوشتن كردو بعد از گذراندن دوره دبيرستان وارد دانشسري تربيت معلم شد و از همان ابتدا با رابطه اي كه با طبقه محروم داشت با شوقي صد چندان از روستايي به روستاي ديگر براي معلمي و آگاهي دادن به مردم وطنش راهي شد. با اينكه در دانشگاه تبريز قبول شده بود اما بهتر ديد كه وارد دانشسراي عالي سپاه دانش شود.
يكي از شاگردان همان دورانش مي گويد: از همان ابتداي ورودش تمام تلاشش را مي كرد كه هر كدام از مارا به وظايفي كه در قبال خلقمان داريم آگاه كند و مي گفت كه بايد معني كلمه به كلمه حرفي را كه مي زنيد با عمق وجودتان فهم كنيد و با آگاهي در مورد آن صحبت كنيد و از فاصله طبقاتي كه در ميهنمان ايران بود هميشه رنج مي برد و پولي را كه از معلمي به دست مي آورد خرج محرومان مي كرد.
آري مرضيه با مردم و ميهنش پيوندي عميق داشت و بخاطر همين پيوند به خلق و ميهن جانش را فدا كرد. مرضيه براي اينكه فضاي كاربيشتري براي فعاليتش داشته باشد ازاسكو به بهانه گرفتن ليسانس به تهران مي رود و با دوستانش گروهي زيرزميني را بنياد مي نهند و به تدارك مبارزه مسلحانه مي پردازنداما در سال 52 گروه آنها لو مي رود و عده اي دستگير مي شوند. بعداز اين واقعه مرضيه به سازمان چريكهاي فدايي مي پيوندد و بعد از يكسال در تاريخ ششم ارديبهشت 53 در يك تعقيب و گريزتوسط ساواك شاه محاصره مي شودولي مرضيه دليرانه سلاح كشيده با ساواك درگير مي شود. مزدوران از زنده دستگير كردن مرضيه قهرمان مايوس مي شوند با مسلسل به سمت او شليك كرده و او را به شهادت مي رسانند.



Comment