Announcement

Collapse
No announcement yet.

Woman

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • با اجراي چند تكنيك ساده از قبيل شست‌وشوي صورت با آب سرد، ماساز برخي نقاط پيشاني، دور چشم و گونه و همچنين استفاده از چندين نوع ماسك گياهي ساده مي‌توان پس از سپري شدن يك روز پر استرس كاري، چهره شادابي داشت.



    دكتر فرنوش شاكري، متخصص پوست، مو و زيبايي و كارشناس ماساز درماني گفت: نخستين عاملي كه باعث خسته به نظر رسيدن صورت در پايان روز مي‌شود، آلوده بودن صورت بر اثر تماس دائمي گرد و غبار هوا با چربي موجود در پوست صورت است. باكتري‌هايي كه در منافذ پوست زندگي مي‌كنند، گاهي به ترشح برخي سموم مي‌پردازند كه انباشته شدن آنها روي صورت در مدت زمان طولاني باعث كدر به نظر رسيدن پوست مي‌شود.



    وي شست‌وشوي صورت با آب خنك و يك صابون گياهي مانند گل ختمي را در باز شدن رنگ چهره، تنظيم چربي پوست و انقباض مويرگ‌هاي صورت بسيار مفيد دانست و اظهار كرد: به محض پاك شدن سموم باكتري‌ها نه تنها ظاهر صورت بسيار شاداب‌تر مي‌شود بلكه خستگي فرد نيز تا حدودي برطرف خواهد شد.



    اين متخصص پوست و مو راكد ماندن انرزي در نقاطي از صورت را از ديگر علل كدر شدن پوست عنوان كرد و توضيح داد: معمولا با ماساز دادن آهسته قسمت خارجي چشم نزديك شقيقه، بالاترين نقطه پيشاني و قسمت برجسته روي گونه انرزي راكد در اين مناطق به جريان افتاده و خون به راحتي در مويرگ‌ها حركت مي‌كند؛ غالبا ديده شده است پس از چند دقيقه ماساز چهره فرد گلگون مي‌شود و سردردهاي موضعي و مقطعي نيز برطرف مي شود.



    دكتر شاكري افزود: با قرار دادن برش‌هاي نازك گوجه فرنگي روي پيشاني، گونه و چانه نه تنها مقادير فراواني ويتامين ث به پوست مي‌رسد بلكه لك‌هاي ايجاد شده در اثر مواجهه با نور خورشيد نيز تا حدودي كم رنگ مي‌شود.



    وي در پايان ضمن تاكيد بر خودداري جدي از استعمال سيگار، الكل و مواد آرايشي نامرغوب و بهره بردن از خواب كافي را در حفظ طراوات و زيبايي چهره بسيار مهم تلقي كرد و گفت: با رعايت همين دستورات ساده نه تنها روند چروك افتادن پوست به تعويق مي‌افتد بلكه رنگ واقعي چهره نيز تا حد قابل توجهي حفظ مي‌شود.



    لازم به يادآوري است اجراي كليه تكنيك‌هاي ياد شده به مردان شاغل نيز جهت حفظ سلامت پوست توصيه مي‌شود

    Comment


    • 1

      رئيس كميسيون بهداشت مجلس معتقد است به بحث سلامت و بهداشت روان جامعه توجه كافى نشده است و اگر چه آمار ما مانند همه جاى دنيا حدود 21 درصد بيمار روانى را تاييد مي‌كند اما نسبت آن نگران كننده است زيرا به طور كلى حدود 9/25 درصد مردان و 9/14 درصد زنان دچار اختلالات روانى هستند.


      در بخش نخست گفت و گو با اميدوار رضايي، رئيس كميسيون بهداشت مجلس به بررسى فراز و فرودهاى نظام سلامت در 27 سال پس از پيروزى انقلاب پرداختيم، دكتر رضايى چهار بعد سلامت را ابعاد جسمي، روحي، اجتماعى و معنوى تعريف كرد و به شرح بعد معنوى آن پرداخت در اين بخش در ادامه مبحث بعد معنوى سلامت، ابعاد اجتماعى و روانى سلامت نيز بررسى شده است.

      جايزه بزرگ براى اصول معنوى در سلامت
      * اشاره كرديد كه استفاده از معنويات به ارتقاى سطح سلامت جامعه منجر مي‌شود، آيا شاخص مشخصى براى سنجش اين مسئله وجود دارد و آيا آمارى وجود دارد كه جايگاه ما را از اين نظر نشان دهد؟
      - خوب، طبيعتا الان آمار و ارقام مستند و رسمى در اين زمينه نداريم، چون به فكرش نبوده‌ايم و ضمن اينكه به باورهاى مذهبى در جامعه عمل مي‌كرديم اما هيچ وقت ارزيابى در مورد آن نداشته‌ايم،بسيارى از شاخصهاى سلامت در جامعه ما به علت همين آموزه‌هاى دينى وضعيت مطلوب دارد مثلا اينكه آمار ايدز در كشور ما پايين است يا پايين بودن بيمارهاى ناشى از مصرف الكل در جامعه همگى ناشى از رعايت اصول فرهنگ مذهبى ماست، ولى اين مسائل تاكنون اندازه‌گيرى نشده است و نمي‌دانيم دقيقا چقدر آموزه‌هاى دينى در اين مورد موثر بوده است، چقدر آموزش و دانش خود مردم در اين زمينه اثر داشته است و چقدر قانون و مسائل اجتماعى نقش داشته است، چون بررسى علمى در اين مورد نشده است، نظر من اين است كه يك قسمتى از بودجه تحقيقاتى دانشگاهها و دستگاههاى اجرايى به اين سمت برود تا بالاخره در پايان امسال بتوانيم بگوييم چقدر دستاورد داشته‌ايم، توصيه‌ها و آموزه‌هاى دينى در مورد سلامت بايد به صورت رساله‌ها و پايان‌نامه هاى دانشجويى درآيند و در پايان سال مي‌توانيم مراسمى بگذاريم و جايزه بزرگى تعيين كنيم و افرادى كه در اين زمينه به نتايجى رسيده‌اند تشويق شوند، من اين پيشنهاد را به رئيس مجلس نوشته‌ام به وزير بهداشت هم شفاهى گفته‌ام كه ما با كمك هم يك كميته‌اى بگذاريم كه در سال پيامبر اعظم (ص) بررسى كنيم و ببينيم براى سلامت مردم در همه ابعاد به كجا بايد برسيم كه يكى از ابعاد آن هم همين اثر معنويت بر سلامت است بايد منابع و بودجه‌هايى كه لازم است براى اين كار بگذاريم تعيين شود و بحث ديگر تعيين يك جايزه ويژه براى دوستانى است كه در اين زمينه به نتايج تحقيقى مي‌رسند.

      * فكر مى كنيد وزارت بهداشت با توجه به اينكه بيشتر مباحث خاص پزشكى را دنبال مي‌كند مى تواند پرچمدار اين قضيه باشد يا بايد ساختار جديدى براى اين بعد از سلامت تشكيل شود؟
      -در هر صورت در دولت، وزارت بهداشت مسئول سلامت مردم است و حداقل بايد در اين زمينه سياستگزارى كند ولى طبيعتا وزارت بهداشت به تنهايى نمي‌تواند همه مسائل مرتبط با سلامت را هدايت كند، خيلى از عوامل مرتبط با سلامت اصلا ربطى به وزارت بهداشت ندارد، اگر دولت بتواند خودش كميته‌اى را زير نظر رئيس جمهورى براى اين كار تشكيل دهد كه چه بهتر، مى تواند كميته ويژه اى را براى بعد چهارم سلامت كه بعد معنوى است ايجاد كند، اما جاهاى ديگرى هم هستند، شوارى عالى انقلاب فرهنگى مى تواند نقش خيلى مهمى داشته باشد يا شوراى عالى سلامت.
      مسئله مهم اين است كه همه دستگاههاى دولتي، خصوصى و مجلس بايد براى اين كار بسيج شوند و تحقيق كنند و همان طور كه به وزير بهداشت هم گفته‌ام مى توان يك همايش سراسرى در بهمن ماه يا اسفند ماه براى بررسى ايده‌ها و تحقيقات انجام شده در زمينه نقش معنويات بر سلامت برگزار كرد و يك جايزه ويژه هم از سوى رئيس جمهورى به بهترين طرحها و برنامه ها داده شود.

      15 درصد مردم خانه ندارند
      * به بعد ديگر سلامت بپردازيم، مسئله عوامل اجتماعى موثر بر سلامت، از اين نظر ما چه وضعى داريم و چه مسيرى را براى ارتقا و رشد شاخصها و عوامل موثر بر سلامت مردم بايد طى كنيم و مسئول و نهادى كه اين بعد سلامت را پيگيرى كند، كجاست؟
      -مسائل اجتماعى بيشتر به مديريت جامعه، فرهنگ سازى و برنامه ريزى حكومتى مربوط مى شود،‌ هر چه جامعه آرامتر باشد، آسايش بيشتر باشد، تنش در جامعه كمتر باشد،‌ افراد از امنيت بالاترى برخوردار باشند، وضعيت مسكن و شغل پايدار و قابل قبول باشد و فضاى سبز و عوامل محيطى به خوبى كنترل شود، سلامت مردم در اين اجتماع وضعيت بهترى خواهد داشت.
      در همه كشورهاى جهان سوم از جمله كشور ما، عوامل اجتماعى كه آثار منفى بر سلامت مى گذارد مشخص است، البته تاثير هر كدام از آنها به تفكيك مشخص نيست اما مي‌دانيم كه ترافيك، امنيت اجتماعي، امنيت شغلى و مسائل اقتصادى در اين زمينه موثر است، 15 درصد مردم كشور ما خانه ندارند كه همين يك مسئله تاثير بسيار زيادى بر سلامت مردم مى گذارد.

      * منظورتان اين است كه 15 درصد مردم مالك خانه نيستند؟
      - بله، نيستنتد، يا بحث صلح و آرامش در كشور و اطراف كشور اين هم يكى از فاكتورهاى سلامت است، هر چه درگيرى و تنش در منطقه بيشتر باشد، سلامت مردم هم به همان اندازه به خطر مي‌افتد، داشتن سرپناه مناسب، آب آشاميدنى سالم، شغل مطمئن اينها مسائلى است كه تقريبا 50 درصد سلامت مردم به آن وابسته است در همه جاى دنيا همين طور است در كشور ما هم اگر بيشتر نباشد قطعا كمتر نيست.

      *آقاى دكتر، ما اكنون در مورد تاثير عوامل اجتماعى موثر بر سلامت صورت مسئله را مي‌دانيم، مى دانيم كه فقر، سواد، وضعيت شغلي، مسكن همگى بر سلامت مردم تاثير دارد، اما ارگانى كه مسئوليت مستقيم پيگيرى اين بعد از سلامت را داشته باشد وجود ندارد، فكر نمي‌كنيد لازم باشد با تصويب قانونى در مجلس ستاد يا نهادى براى رسيدگى به اين بعد سلامت تشكيل شود؟
      - از نظر قوانين تا حد زيادى قانون تصويب شده داريم، مثلا ماده 84 قانون برنامه چهارم توسعه از سال 84 دولت را موظف كرده است كه شوراى عالى سلامت و امنيت غذا را تشكيل دهد، اين شورا تاكنون دو جلسه داشته است، خوراك اين شورا را كه رئيس آن رئيس جمهورى است و بيشتر وزرا در آن عضويت دارند، وزير بهداشت به عنوان دبير شورا بايد تهيه كند، يكى از مسائلى كه بايد در اين شورا بررسى شود همين عوامل اجتماعى موثر بر سلامت است، در يكى از جلسات اين شورا كه خود من هم بودم، الگوى تغذيه مناسب در كشور بررسى شد، مسائلى از قبيل ميزان مصرف شيريني، روغنهاى جامد، نوشابه و مسائل بسيار ديگر كه تصميماتى نيز در اين موارد گرفته شد.
      تصميمات شوراى عالى سلامت مى تواند جهتگيرى دولت و بخشهاى مختلف آن را تحت تاثير قرار دهد و همان طور كه در مورد تغذيه دستوراتى براى وزارت بهداشت، وزارت جهاد كشاورزي، بازرگانى و صنايع داشت در مورد عوامل اجتماعى موثر بر سلامت هم مى تواند تصميم گيرى كند

      Comment


      • 2

        *مثلا در مورد وضعيت مسكن و نسبت آن با سلامت مردم هم مى تواند وارد شود؟
        -بله، هيچ منعى ندارد، شوراى عالى سلامت و امنيت غذا مي‌تواند در مورد همه بخشهاى مرتبط با سلامت با حضور رئيس جمهوري، وزرا و نمايندگان مجلس و حتى سازمان نظام پزشكى و بخشهاى ديگر تصميم‌گيرى كند و از اين نظر كاملا دستش باز است.اين شورا اصلا تشكيل شده تا مسائل كلان سلامت را بررسى و تصميم گيرى كند و همه ارگانهاى دولتى و حتى سازمان محيط زيست در اين شورا حضور دارند.

        *ولى به نظر مي‌رسد اين شورا هنوز كارايى لازم را ندارد؟
        - بله، چون تازه تشكيل شده است، يكي، دو جلسه بيشتر نداشته است و بايد فعال شود به همين علت از دولت و رئيس جمهورى خواسته‌ايم كه اين شورا فعالتر شود.

        * مجلس هم نظارت مي‌كند؟
        -طبيعتا هر قانونى در مجلس تصويب شود بر اساس ماده 33 جزء 5 آيين نامه داخلى مجلس، تمام كميسيونهاى مجلس موظفند اجراى مصوبات خود را پيگيرى كنند و از مسئولان بخواهند كه در مورد آن توضيح بدهند، در واقع يك تحقيق و تفحص دائمى در مورد قوانين مجلس وجود دارد، اين قوانينى كه در مورد تحقيق و تفحص در مجلس تصويب مى شود براى موارد خاص است اما تحقيق و تفحص به صورت مداوم از دستگاههاى اجرايى در مورد مصوبات تخصصى مجلس انجام مى شود.ضمن اينكه در مورد شوراى عالى سلامت يك نفر از مجلس نيز در اين شورا حضور دارد و از نزديك در جريان مصوبات و تصميم گيرهاى اين شورا قرار مى گيرد.
        غير از آن در شوراى عالى انقلاب فرهنگى هم چون ابعاد كلان دانشگاههاى علوم پزشكى را پيگيرى مي‌كنيم، بحث فرهنگ سلامت هم پيگيرى مي‌شود در جلسه قبلى اين شورا هم بعد معنوى سلامت را با رئيس جمهورى مطرح كرديم و قرار شد كميته‌اى براى ‌پيگيرى اين موضوع تشكيل شود.

        21 درصد مردم دچار اختلال روانى هستند
        * در مورد بعد ديگر سلامت كه مسائل روانى است توضيح دهيد، ميزان شيوع بيماريهاى روانى در كشور ما چقدر است، بيماريهاى شايع روانى در كشور ما كدامها هستند و آيا علل ريشه‌اى اين بيماريها بررسى شده است؟ نظارت مجلس بر اين بعد از سلامت چگونه است؟
        -البته مجلس به طور عمومى بر وضعيت سلامت مردم نظارت دارد و اين طور نيست كه مثلا كميته ويژه‌اى براى سلامت روان داشته باشد،‌البته آقاى دكتر باغبانيان، نائب رئيس دوم كميسيون بهداشت كه متخصص روانپزشكى است ابعاد روانى سلامت جامعه را پيگيرى مي‌كند.
        بر اساس پژوهشى كه در مورد بيماريهاى روحى و روانى از 35 هزار نمونه در كشور انجام شد، معلوم شد كه 9/25 درصد زنان و 9/14 درصد مردان كه متوسط آن 21 درصد مى شود به نوعى دچار اختلال روانى هستند و حدود 10 درصد از اين افراد اقدام به خودكشى مى كنند كه از ميان دو درصد اسكيزوفرنى دارند، حدود 15 درصد افراد نمونه اين تحقيق نيز دچار افسردگى بودند اين آمار البته كم و بيش شبيه آمار جهانى اختلالات روانى است و تفاوت چندانى ندارد.
        از نظر تخت روانى در كشور در سال 1346 حدود 10 درصد تختهاى بيمارستانى تخت روانى بود اما اكنون با وجودى كه تعداد كل تختهاى بيمارستانى افزوده شده است فقط 6 درصد كل اين تختها، تختهاى روانى هستند كه بر اساس قانون برنامه چهارم توسعه تا پايان اين برنامه بايد به همان نسبت 10درصد برسد.
        در مورد تختهاى روانى زماني، اعتقاد بر اين بود كه بيمارستانهاى روانى بايد جدا از بيمارستانهاى عمومى باشند اما اكنون اين اعتقاد وجود ندارد و معتقديم كه بيماران روانى هم بايد مانند ساير بيماران در بخشهاى بيمارستانهاى عمومى بسترى شوند.
        در قانون برنامه چهارم توسعه بر دولت تكليف شده كه 75 درصد بيماران روانى مزمن را تحت پوشش خدمات دولتى قرار دهد اين ميزان اكنون در حدود 25 درصد است كه بايد از طريق سازمان بهزيستى و دستگاههاى ديگر اين پوشش انجام شود.
        پوشش برنامه هاى بهداشت اوليه روان نيز در كشور حدود 80 درصد است كه تا پايان برنامه پنجساله چهارم بايد به 100 درصد برسد.

        *منظور از برنامه‌هاى بهداشت روان چيست؟
        -همين آموزشهايى كه در مهد كودكها، مدارس و دانشگاهها و آموزشهاى عمومى كه در سطح جامعه براى كنترل استرسها و نگرانى ها و غلبه بر فشارهاى روانى انجام مى شود.

        *آيا مى توانيم بگوئيم در بحث بهداشت روان در كشور كم كار شده است؟
        -صد در صد، اين آمار بالا از بيماران روانى نشان مى دهد كه در اين زمينه كم كار كرده‌ايم، هر چند كه اين آمار در كل دنيا نيز تقريبا همين قدر است، هنوز مردم فكر مي‌كنند منظور از بيمار روانى اين است كه فرد ديوانه است، در حالى كه نهايت بيماريهاى روحى و رواني، بيماريهاى مزمن و دائمى است و كاملا با داشتن استرس، افسردگى و ساير اختلالات روانى كه ممكن است در زندگى روزمره هر يك از ما وجود داشته باشد، متفاوت است.
        هر چقدر آموزشهاى عمومى در مورد سلامت روان در جامعه گسترش پيدا كند، راه مقابله با آن نيز آسانتر است و مى توانيم از بروز بسيارى از اين بيماريهاى پيشگيرى كنيم، در صورتى كه يك بيمارى روحى و روانى زود تشخيص داده شود به راحتى مي‌توان آن را درمان كرد يا آگاهى و شناخت آن بيمارى مي‌تواند شرايطى را به وجود آورد كه اصلا چنين بيمارى به وجود نيايد.

        استرس كنكور طاقت فرساست
        *آقاى دكتر، بخش زيادى از مردم جامعه،‌فرزند پشت كنكور دارند، فردى كه براى كنكور درس مى خواند، با فشارهاى زياد روحى مواجه است و سختى هاى زيادى را متحمل مى شود، خانواده‌هاى اين بچه ها هم درگير اين موضوع مى شوند وآنها هم استرس زيادى را بايد تحمل كنند، حالا اگر فرد در دانشگاه قبول شود، اينكه چه رشته‌اى قبول شود يك نوع استرس وارد مي‌كند و اگر قبول نشود و بعد از آن چه بايد بكند يك نوع ديگر استرس وارد مي‌كند، به اين ترتيب بخش زيادى از جامعه در زمان طولانى با استرس و نگرانى مواجه هستند اگر به اين مشكلات استرسهاى در ترافيك ماندن و دير رسيدن هر روزه همه ما را هم اضافه كنيد، حجم زيادى مى شود، براى كاهش استرس در اين طيف گسترده از مردم آيا فكرى شده است؟
        -ما در مجلس قانون را تصويب مي‌كنيم، ‌فقط كليات را سياستگزارى مي‌كنيم و معمولا وارد جزئيات نمي‌شويم، به دولت توصيه مي‌كنيم كه به مسئله بهداشت روان مردم توجه كند و از سرمايه هاى اجتماعى كه مردم هستند حمايت كند، اين يك بحث تخصصى است كه بايد انجمنهاى تخصصى روانپزشكي، وزارت بهداشت و دستگاههاى مربوطه بايد راهكار اجرايى آن را پيدا كنند.
        يكى از مسائلى كه بايد در اين مراكز بررسى شود همين مسئله كنكور است، كه زمينه مناسبى فراهم مي‌كند تا تعادل بهداشت روانى جامعه به هم بريزد، اين مجموعه ها به همراه وزير علوم و وزير بهداشت بايد همفكرى كنند و راهى پيدا كنند كه از اين همه بيماريهاى روحى و روانى بكاهد، بايد بررسى كنند كه آيا روش بهترى براى برگزارى كنكور هست كه داوطلب كنكور استرس كمترى را متحمل شود در مورد ترافيك هم همين طور، دستگاههاى مربوطه بايد بررسى هاى كارشناسى را داشته باشند.شوراى عالى سلامت مي‌تواند كميته ويژه‌اى را براى رسيدگى به اين مسائل تشكيل دهد و در واقع با تشكيل كميته هاى تخصصى براى هر يك از چهار بعد سلامت براى ارتقاى شاخصها در مورد هر يك از آنها برنامه بياورد.

        *فكر نمي‌كنيد لازم باشد در كميسيون بهداشت مجلس هم چنين كميته‌هايى تشكيل شود؟
        -افرادى در كميسيون بهداشت مجلس هستند با توجه به تخصصى كه دارند مسائل تخصصى را پيگيرى مى كنند، مثلا آقاى حيدرى به مسائل مرتبط با پرستاران مي‌پردازد، دكتر باغبانيان مسائل مرتبط با بيماريهاى روحى و بهداشت روانى جامعه را پيگيرى مى كند، دكتر دقيقى به مسائل مرتبط با دخانيات مي‌پردازد و به همين ترتيب، اما به هر حال كار ما در حد قانونگذارى است و مسئولان اجرايى و تخصصى در وزارت بهداشت و شوراى عالى سلامت بايد راهكار اجرايى بياورند.
        مشكلى كه الان وجود دارد اين است كه بيشتر مسئولان اجرايى فقط به درمان بيماريها و مشكلات جامعه توجه دارند اگر به جاى اين ديدگاه، ديدگاه سلامت نگر جايگزين شود و پيشگيرى از بيماريها و ناراحتى ها در همه ابعاد سلامت در اولويت قرار گيرد حتما اثرگذارى برنامه ها بيشتر مى شود

        Comment


        • همزمان با آغاز دور تازه ای از آنچه در جمهوری اسلامی برخورد با "بی حجابی و بد حجابی" خوانده می شود، مرتضی طلايی فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ تاکيد کرده است که پليس با مساله حجاب کاری ندارد.
          آقای طلايی گفته است هدف از راه اندازی گشت های ارشاد پليس، ارتقای امنيت اجتماعی است و پليس به هيچ وجه وارد حوزه خصوصی مردم نمی شود.

          اين سخنان در حالی بيان شده که پيشتر از فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ نقل شده بود که پليس با زنانی که به گفته وی شلوار کوتاه، مانتوهای تنگ و رنگی و روسری های کوتاه و نازک می پوشند، برخورد خواهد کرد.

          با اين حال، آقای طلايی انتساب چنين سخنانی به خود را تکذيب کرده و گفته است به عنوان فرمانده نيروی انتظامی به جامعه اطمينان میدهد که پليس نه تنها به دنبال برخورد با جامعه نيست، بلکه تنها هدفش ارتقاء سلامتی و امنيت جامعه است و ماموران نيز در اين راستا، بدون عصبانيت و با دوستی و حفط احترام و شخصيت افراد عمل می کنند.

          در هفته گذشته، به دنبال برپايی تجمعی در مقابل مجلس شورای اسلامی در اعتراض به آنچه گسترش بدحجابی و بی حجابی در جامعه خوانده شد، مقامات حکومتی و انتظامی بر ضرورت انجام اقدامات جدی تر برای رعايت حجاب و شئونات اسلامی تاکيد کردند.

          قرار بود اين اقدامات که از جمله شامل برخورد با کسانی که در معابر عمومی و پارک ها سگ به همراه دارند نيز می شود، از اول ارديبهشت ماه انجام گيرد، اما بعدا اعلام شد که يکصد مامور مرد و يکصد مامور زن عمليات گشت زنی خود را از روز شنبه آغاز خواهند کرد.

          با وجود اين و همزمان با آغاز کار مامورانی که از آنها به عنوان ماموران گشت های ارشاد ياد شده، فرمانده پليس تهران تاکيد کرده که ماموريت اين گشت ها، يک ماموريت عمومی است و آنها به هيچ عنوان نبايد وارد حوزه خصوصی مردم شوند.

          چنين اظهاراتی، که در پی تاکيدات روزهای اخير مبنی بر برخورد قاطع با مردان و زنانی که بی حجاب يا بدحجاب قلمداد می شوند عنوان شده، می تواند به منظور تلطيف فضای عمومی و گسترش آرامش روانی در جامعه صورت گرفته باشد.

          در سال های اخير، همواره همزمان با آغاز فصل گرما، بحث حجاب و برخورد با بی حجابی از سوی مراجع مذهبی، نيروی انتظامی، بسيج و نيروهای مذهبی و متشرع بالا گرفته، اما پس از اندکی، از شدت سختگيری ها کاسته شده است.

          در واقع برخورد با جمعيت جوانی که پوشش و رفتارش چندان با الگوهای مورد نظر در جمهوری اسلامی تناسبی ندارد، چندان کم هزينه به نظر نمی رسد.

          در شرايطی که مقامات برای مقابله با حوادث آتی بر سر پرونده هسته ای بر همبستگی ملی تاکيد می کنند، افزايش سختگيری ها می تواند نتايجی نادلخواه به همراه داشه باشد.

          با وجود اين، مشکل اصلی دولت محمود احمدی نژاد اين است که همزمان بايد انتظارات طيفی از هواداران خود را برآورده سازد که توقع دارند دولت جديد، به عنوان دولتی انقلابی و پايبند به شرع، احکام اسلامی به ويژه در زمينه مسايلی همچون حجاب را به طور گسترده در جامعه جاری سازد

          Comment


          • 1

            در سفری که اخيرا به عربستان سعودی داشتم، فرصت آشنايی با چند زن از اهالی اين کشور دست داد. تا پيش از آن، وقتی صحبت از زنان سعودی می شد، قبل از خود آنها، روبنده و عبايه سياهی که بر چهره و تن داشتند، در نظرم می آمد و کمتر به اين فکر می افتادم که آنها نيز زنانی اند همانند زنان بقيه نقاط جهان، کمابيش با همان عواطف و تفکر، و وقتی هم که با آدم وارد صحبت می شوند گرم و صميمی هستند.

            در هواپيمای رياض به جده، دختری جوان کنارم نشسته بود، روبنده داشت و ابتدا فقط چشمانش پيدا بود اما بعد که آشناتر شد، کم کم روبنده را کنار گذاشت. گفت که فارغ التحصيل زبان انگليسی است، به تازگی کاری در بانکی در مکه پيدا کرده و حالا هم برای گذراندن دوره آموزشی قبل از کار به رياض رفته بود. انگليسی را خيلی خوب صحبت می کرد. از تغييراتی که رفته رفته در زندگی زنان کشورش پيدا می شد از جمله اينکه زنان دارای کارت شناسايی می شوند، خوشحال بود.

            در جده با چند زن آشنا شدم که با شوهر و فرزندانشان برای تفريح به کنار دريا يا به قول خودشان کورنيش آمده بودند. روبنده داشتند و تا آخر هم آن را برنداشتند. اولين سوالی که از من کردند اين بود که با چه کسی آمده ای؟ وقتی گفتم تنها، با تعجب پرسيدند "يعنی اينجا فرد محرم نداری؟"

            روزی ديگر يک دختر اهل مکه را ديدم که با دوستش برای گردش به جده آمده بود. درباره مکان های ديدنی شهر برايم توضيح داد و وقتی صحبت از لباس زنان و پوشش آنها شد، آدرس محله ای را داد که از آنجا می توانستم عبايه (مانتوی بلند و مشکی) شيک و با قيمت مناسب تهيه کنم.


            گزارش را بشنويد

            درست است که زنان عربستان سعودی به طور سنتی نقشی محدود در اجتماع بيرون از خانه داشته اند اما اين کشور نيز اخيرا شاهد بروز تغييراتی عمده در وضعيت زنان بوده است.

            ملک عبدالله، پادشاه عربستان ارتقاء موقعيت زنان در جامعه را از جمله اولويت های برنامه توسعه عربستان در سال های 2005 تا 2009 قرار داده است اما مقامات اين کشور بر اين نکته تاکيد دارند که اين امر بايد به موازات اصول اسلامی باشد.

            اخيرا دو زن در انتخابات اتاق بازرگانی و صنايع شهر جده برنده شدند. در آن انتخابات، 17 زن با 54 مرد به رقابت پرداخته بودند. اکنون بيش از نيمی از فارغ التحصيلان دانشگاه های سعودی را زنان تشکيل می دهند اگرچه هنوز تنها 5 درصد از نيروی کار اين کشور هستند. با اين حال زنان رفته رفته جای خود را در جامعه باز می کنند.

            نعمه اسماعيل نواب، اهل شهر ظهران و شاعر است و از پنج سال پيش به زبان انگليسی شعر می نويسد. می گويد که عاشق اشعار ايران، لهستان و انگلستان است و در بين شاعران ايرانی، به ويژه جلال الدين رومی را دوست دارد و ترجمه های آن را خوانده است. درباره زنان، جوانان، روياهای آنها، و همچنين موضوعاتی چون مدارا، افراطی گری، تروريسم و موضوعات سياسی و جهانی شعر و مقاله می نويسد.

            نعمه می گويد به اين جهت به انگليسی شعر می گويد که انگليسی زبان جهان است، زبان کار و ارتباط است و از طريق آن می توان پيام خود خود را به بسياری از نقاط جهان رساند. بسياری از شعرهای او به زبان هايی چون ژاپنی و عربی ترجمه شده و قرار است به زبان های اردو، فرانسه و ايتاليايی نيز ترجمه شود.

            نعمه در حال حاضر در حال تهيه منتخبی از مقالات و آثار ادبی زنان در عربستان سعودی است و برای اين کار از زنان سعودی و زنان ديگر مليت ها که در اين کشور زندگی کرده اند خواسته است درباره بيش از بيست موضوع از جمله هويت، آزادی، ازدواج، طلاق، مادر بودن و موضوعاتی از اين دست مقاله و داستان بنويسند. او معتقد است تغيير در وضعيت زنان کشورش هر روز شتاب سريع تری به خود می گيرد و قبل از هر چيز با وضعيت تحصيلی آنان مرتبط است:

            "من به عنوان يک نويسنده، همواره متوجه بروز تغييرات در عربستان سعودی طی چند سال اخير بوده ام. پنج سال پيش، تغييرات ساليانه بود، دو سال پيش هر چند ماه يک بار و اخيرا، تغييرات شتابی هفتگی گرفته اند. در مورد زنان، همه چيز با تحصيلات و کالج و دانشگاه شروع می شود. هر روز رشته های درسی بيشتری به روی زنان گشوده می شود. به فکر تدريس حقوق در دانشگاه برای زنان افتاده اند. الان سه يا چهار حقوقدان زن داريم که در خارج از عربستان درس خوانده اند و می گويند که ما می خواهيم در دانشگاه درس بدهيم. انشاالله به زودی اين کار را می کنند. اکنون تعداد بيشتر و بيشتری از دختران رشته های مهندسی و رشته های مرتبط با کامپيوتر می خوانند و همين زمينه را برای کار آماده می کند. ما الان طراح گرافيک زن داريم، عکاس زن داريم، زنانی داريم که در بخش های مالی و در بانک ها مشغول کار هستند، زن هايی که در فن آوری اطلاعاتی فعاليت دارند، دکتر و معلم زن داريم. زنان مهندس کامپيوتر و نفت و ژئوفيزيک داريم. زنان به کارهای تجاری و کارهایی مثل طراحی داخلی نيز که بتوانند هم خودشان مشغول کار شوند و هم ديگران را استخدام کنند، خيلی تشويق می شوند. رفته رفته فرصت های بيشتری ايجاد می شود."

            سوزان باعقيل، اولين عکاس حرفه ای زن در عربستان سعودی است و از 25 سال پيش به عکاسی مشغول بوده. در موسم حج، سوزان در منا و عرفات با ما بود و برای نمايشگاهی که می خواست بعد از حج برگزار کند، عکس می گرفت. سوزان در عين حال که زنی مدرن است، بسيار مذهبی است؛ روز عرفه در صحرای عرفات با اينکه سخت مشغول کار عکاسی بود، دائم به ما يادآور می شد که از دعا کردن غافل نشويم و اين دعا يا آن سوره را بخوانيم.

            در ميامی آمريکا رشته عکاسی خوانده و شش سال در اين کشور زندگی کرده است اما اکنون در جده يک استوديوی عکاسی دارد. زندگی در عربستان را به زندگی در آمريکا ترجيح می دهد:

            "وقتی در آمريکا زندگی می کردم روزشماری می کردم که به کشورم برگردم چون اينجا احساس امنيت می کنم. می توانم در را باز بگذارم و بخوابم. می توانم تا هر ساعتی بيرون باشم بدون اينکه درباره بچه هايم در خانه نگرانی داشته باشم."

            سوزان کار کردن و عکاسی را در عربستان مشکل نمی بيند و برعکس آن کاری دلپذير می داند و می گويد که برای کارش مجوز دارد و اگر جوانب حرفه ای کار رعايت شود، همه چيز راحت است:

            "مردم حتی خوشحالند که يک زن از آنها عکس می گيرد، نه يک مرد. چون به اين ترتيب، زنان می توانند حجابشان را بردارند و زيبايی شان را در مقابل دوربين قرار دهند. اينجوری آرامش بيشتری دارند. رفتار عکاسان مرد هم با من خيلی خوب است و به من احترام می گذارند."

            نعمه معتقد است محدوديت ها بر سر راه فعاليت زنان بيشتر بستگی به طرز فکر مردان خانواده دارد. نعمه در عين حال اذعان می کند که فعاليت های گسترده اجتماعی برای زنانی که دارای همسر و فرزند هستند چندان آسان نيست هر چند به اعتقاد او، اين مشکلات ارتباطی به کشور او ندارد و در همه جا همينطور است:

            "بسياری از مسائل به خانواده و روش تربيت شما بستگی دارد. اينکه پدر و شوهر شما تا چه حد ديدی باز داشته باشند. حمايت خانواده در اين مورد نقش موثری بازی می کند. ما از يک خانواده معمولی هستيم اما هم پدر من و هم پدر شوهرم تحصيل کرده هستند. بنابراين آموزش و يادگيری هميشه نقشی اساسی در خانواده های ما داشته است. من فرد فعالی هستم. زياد سفر می کنم هم در داخل عربستان و هم خارج از آن. جلسات سخنرانی و شعرخوانی دارم. کار آسانی نيست و فرقی نمی کند که زن اهل کجا باشد و در کجا زندگی کند. دور بودن از خانواده برای هيچ زنی آسان نيست. گذاشتن دو فرزند نوجوان به حال خود و رفتن به سفر فداکاری بزرگی است. چندان راحت نيست. اما بايد اين کار را کرد. جاهايی که من می روم مردم تشنه دانستن درباره عربستان سعودی و اسلام هستند. بسياری از مسائل هستند که مردم دوست دارند درباره آنها بدانند چون ما هيچوقت راجع به آنها حرف نزده ايم به ويژه زنان، جوانان. روز به روز صداهای ميانه روی بيشتری از عربستان سعودی به گوش می رسد."

            Comment


            • 2

              حجاب زنان سعودی مانتويی مشکی و بلند است که سراسر بدن آنها را می پوشاند و عبايه نام دارد به علاوه روسری و در بسياری از موارد روبنده ای که صورت را می پوشاند. هر چند در شهرهايی مثل جده زنان بدون روسری فراوان می بينی اما همين زنان نيز عمدتا تنها موها را باز گذاشته اند و عبايه بر تن دارند. حتی در جده هم زنی که بلوز و شلوار پوشيده باشد، به ندرت ديده می شود.

              آميليا نوری، يک زن جوان ايرانی است که با همسر و دو فرزندش در مجتمع شرکت نفتی آرامکو در نزديکی شهر ظهران زندگی می کند و از سال ها قبل ساکن عربستان سعودی است. فارسی را با ته لهجه ای شيرين صحبت می کند و درباره حجاب زنان سعودی می گويد که در محوطه آرامکو خانم ها آزاد هستند و می توانند حجاب داشته باشند يا نداشته باشند اما بيرون از محوطه بايد حجاب را به نوعی رعايت کنند اگرچه که سختگيری ها رفته رفته کمتر می شود و در مورد خارجی ها سختگيری ها کمتر هم است.

              آميليا اضافه می کند که او به عنوان يک خارجی، در بيرون از محوطه آرامکو هم روسری بر سر ندارد اما عبايه می پوشد، بيرون بودن موی سر بيشتر قابل قبول است تا آنکه بر تن داشته لباس تنگ يا بلوز و شلوار
              سوزان باعقيل حجاب را نه مانعی در کار خود بلکه تنها بخشی از لباسش می داند:

              "حجاب مانع کار من نيست. من به حجابم افتخار می کنم. به اينکه وقتی کار می کنم حجاب دارم افتخار می کنم. حجاب مانع نيست بلکه بخشی از لباس من است. زنان ديگر ژاکت می پوشند، من عبايه. اما باعث نمی شود که من نتوانم کاری را که دوست دارم انجام دهم."

              عربستان سعودی کشوری است که فرهنگ جدا بودن زنان از مردان در اجتماع بيش از هر کشور ديگری حاکميت دارد. نعمه اسماعيل نواب در اين مورد توضيح می دهد:

              "اينجا مثل ايران يا پاکستان نيست. اينجا زن ها به زن ها درس می دهند. اما مردان از طريق دوربين های مدار بسته و از يک اتاق ديگر برای زنان تدريس می کنند. استاد مرد می تواند به دخترها درس بدهد. اما اساتيد زن نمی توانند به پسران درس بدهند. در اينجا جدا کردن زن و مرد در مکان های عمومی موضوعی عادی است و مردم به آن عادت دارند. البته اين بستگی به منطقه و محل هم دارد. مثلا جده نسبت به بقيه شهرها، شهر بازتری است. اما در بيمارستان ها، موضوع متفاوت است. زنان پزشک در همه بخش ها هستند و زنان و مردان با هم کار می کنند و در بيمارستان ها، زنان پزشک، بيمار مرد هم دارند و برعکس. همه چيز به شرايط بيمار بستگی دارد."

              علاوه بر اينها، زنان در عربستان سعودی هنوز نمی توانند رانندگی کنند و همه آنها کارت شناسايی ندارند. اخيرا صدور کارت شناسايی برای زنان به جريان افتاده است. آميليا تعريف می کند يک بار می خواسته يک چک را به حسابش بگذارد اما از او قبول نکرده اند ولی از شوهرش همان چک را پذيرفته اند با اينکه پول و حساب متعلق به خود او بوده. آميليا در مورد رانندگی زنان هم می گويد بيرون از محوطه آرامکو و در شهر ظهران خانم ها اجازه رانندگی ندارند اما در داخل محوطه، داستان فرق می کند و رانندگی برای زنان مانعی ندارد.

              به گفته او، خانم ها برای بسياری از کارها مجبور هستند تاييد پدر، برادر يا همسر خود را داشته باشند.

              آميليا در مورد مشاغل حقوقی و قضايی برای زنان هم چندان خوشبين نيست و می گويد که در هر حال قوانين عربستان سعودی مبتنی بر قوانين شريعت است و و در دادگاه ها، ميزان، قرآن و شريعت اسلامی است.

              و پديده چند همسری مردان يا تعدد زوجات هنوز در عربستان سعودی رايج است هر چند نه به شدت قديم ها. در حال حاضر برخی از زنان اين موضوع را می پذيرند و برخی نه. سوزان در اين مورد می گويد
              ازدواج مجدد شوهر و آمدن هوو به زندگی آدم چندان راحت نيست اما در اين مورد مثالی می آورم. من قبلا هميشه از خدا می خواستم که شوهرم فقط برای من باشد و زن ديگری نگيرد. در دنيا و آخرت فقط او باشد. اما وقتی که فوت کرد، با خودم می گفتم ای کاش ده بار ازدواج کرده بود اما مرا به اين شکل تنها نمی گذاشت. حالا تماما رفته در حالی که وقتی مرد با يک زن ديگر ازدواج کند، نيمی از او متعلق به تو است. اما به طور کلی وقتی مردها ازدواج مجدد می کنند، واکنش همسرانشان متفاوت است. زن از قبل نمی داند که چه واکنشی نشان خواهد داد. قبلش می توان گفت که اگر دوباره ازدواج کند، او را رها خواهم کرد و در اين زندگی نخواهم ماند. فکر می کنی قوی هستی و او را می گذاری و می روی اما وقتی که اين مساله عملا رخ می دهد، موضوع متفاوت است .من يک بار در يک مهمانی زنانه بودم که اين سوال مطرح شد. همه زنها می گفتند: من که می روم. وقتی او مرا دوست ندارد، چرا بمانم. اما يکی از همين زن ها وقتی شوهرش سرش هوو آورد، نرفت و ماند و با اينکه شوهرش يک زن ديگر هم گرفته بود، باز هم او را خواست."

              اما به اعتقاد نعمه اسماعيل نواب چند همسری شوهران اين روزها کمتر پذيرفته می شود:

              "مردم اخيرا کمتر اين موضوع را می پذيرند. اداره دو زندگی و داشتن دو خانه به لحاظ اقتصادی بسيار دشوار است. مرد بايد بتواند عادلانه رفتار کند، بايد بتواند با هر دو خانواده يکسان رفتار کند. سطح زندگی و انتظارات زنان بالا رفته. آنها می خواهند که بچه هايشان به مدرسه های خوب بروند. به تعطيلات و تفريح بروند. بنابراين با هزينه های کنونی، اداره دو خانه چندان آسان نيست. دو يا چند همسری در شهرها و به ويژه در ميان جوانان کاهش يافته اما در مناطق روستايی هنوز ادامه دارد اگرچه حتی در اين مناطق نيز جوانان چندان ميلی به دو همسری ندارند. اين موضوع بستگی به شرايط زندگی و خانوادگی آنها دارد. اگر پدر بيش از يک همسر داشته باشد، پسر هم به اين کار تمايل پيدا می کند. بستگی به شيوه ای که رشد کرده اند، شرايط اقتصادی و محل زندگی و منطقه دارد. زنان شهر مثل گذشته آن را نمی پذيرند. وقتی شوهرشان مجددا زن می گيرد راضی نيستند اگرچه به زندگی ادامه می دهند اما حتی بعضی از آنها تقاضای طلاق هم می کنند. اين پديده در حجاز و منطقه غرب عربستان چندان مرسوم نيست. در مناطق ديگر و مناطق روستايی که اعضای خانواده بايد با هم باشند و برای کار و کمک به بچه های بيشتری نياز دارند، دو يا چند همسری بيشتر مرسوم است."

              آميليا هم می گويد اين پديده بيشتر، قديم ها مرسوم بوده اگرچه هنوز ديده می شود اما اين روزها کمرنگ تر شده و زنان نسل جديد نيز کمتر پذيرای آن هستند.

              آميليا از مردی صحبت می کند که 20 سال پيش در همسايگی آنها زندگی می کرده و سه زن داشته و 20 فرزند و هر سه همسر با هم در يک خانه زندگی می کردند.

              اما زنان سعودی اوقات فراغتشان را چگونه پر می کنند؟ مردم عربستان تفريحاتی چون سينما و تاتر ندارند. سوزان در مورد پر کردن اوقات فراغت می گويد:

              "بسياری از آنها در اوقات فراغت به کلوپ های قرآن می روند و قرآن می خوانند يا درباره تفسير قرآن و مسائل مذهبی صحبت می کنند که جالب است. مکان های ورزشی هم برای خانم ها هست. بعضی ها پياده روی را دوست دارند. خيلی به مطالعه علاقمند هستند اما کتابخانه مخصوص زنان نداريم. يکی از سرگرمی های ما رفتن به مکه و انجام حج عمره است. در روزهای دوشنبه و پنجشنبه وسط هر ماه هم خيلی ها دوست دارند روزه بگيرند. افطاری های جمعی برگزار می کنند يا به حرم های مکه و مدينه می روند و روزه خود را در آنجا باز می کنند. در اينجا افراد خيلی جوان را می بينی که به عبادت می پردازند. علت آن هم روش زندگی ما و روشی است که بچه ها را بزرگ می کنيم. روزی پنج بار نماز می خوانيم. ما اصول اسلام را مرتب اجرا می کنيم و با آن زندگی می کنيم. رفتن به کنار دريا و پارک و شهر بازی از ديگر تفريحات مردم است. حتی اينجا در جده پيست پاتيناژ هم هست. سينما و تاتر نداريم اما در خانه ها تلويزيون ماهواره داريم.

              آميليا هم خريد و مهمانی را از تفريحات اصلی زنان می داند و در مورد سينما می گويد که خيلی ها از جمله خود آنها برای تماشای فيلم های تازه، 45 دقيقه رانندگی می کنند، از مرز می گذرند و به کشور بحرين می روند و بعد از ديدن فيلم برمی گر

              Comment


              • حق مسلم مردم ایران چیست؟ به مناسبت تشدید فشار علیه زنان، همايون مهمنش
                مسئولان جمهوری اسلامی این روزها در رابطه با انرژی هسته ای صحبت از "حق مسلم مردم ایران" کرده اند. حیرت آور است وقتی آنهائی که همواره حقوق مردم را زیر پا گذاشته و می گذارند، مدعی دفاع از حقوق همان مردم بشوند. پس لازم است یاد آور شویم که

                حق مسلم و اولیه مردم آزادی است که در آن کلیه مردم ایران از حقوق یکسان شهروندی برخوردار باشند. برای مثال زنان در انتخاب پوشش آزاد بوده، مزاحمت علیه آنان تحت عنوان دفاع از دین یا به هر بهانه دیگری مخل آزادی و خلاف قانون محسوب شود

                Comment


                • Iran bars single women from sporting events

                  A SENIOR Iranian sports official said that a presidential order to end a ban on women spectators in stadiums did not apply to unmarried females.

                  "The plan to have women in stadiums is merely for families. It does not consider single women. They are still banned from entering stadiums," said Mohammad Aliabadi, the head of Iran's Physical Education Organisation.

                  President Mahmoud Ahmadinejad announced this week that Iranian women could finally go to stadiums to watch sporting events, putting an unexpected end to a quarter-century ban.

                  The president argued that despite reservations, "experience has proven that when women and families are allowed into stadiums, ethics and chastity will prevail."

                  But Mr Aliabadi also said the change required a "study of security and social factors so that women's dignity is preserved" - signalling women will be kept out of stadiums for some time to come.

                  Since the Islamic revolution ushered in segregation of the sexes and a strict dress code for women, only a tiny number of Iranian women have been allowed inside stadiums - despite a national passion for football that is shared by men and women alike.

                  Only the very few women able to secure official invitations to VIP sections of the stands have been able to watch live sporting events. Even female sports journalists have been given extremely limited access.

                  Mr Ahmadinejad's order has drawn complaints from some fellow hardliners, with one MP warning of the dangers for women of seeing football players' "bare legs" and hearing male spectators shout obscenities at referees.

                  Comment


                  • Originally posted by RedWine
                    حق مسلم مردم ایران چیست؟ به مناسبت تشدید فشار علیه زنان، همايون مهمنش
                    مسئولان جمهوری اسلامی این روزها در رابطه با انرژی هسته ای صحبت از "حق مسلم مردم ایران" کرده اند. حیرت آور است وقتی آنهائی که همواره حقوق مردم را زیر پا گذاشته و می گذارند، مدعی دفاع از حقوق همان مردم بشوند. پس لازم است یاد آور شویم که

                    حق مسلم و اولیه مردم آزادی است که در آن کلیه مردم ایران از حقوق یکسان شهروندی برخوردار باشند. برای مثال زنان در انتخاب پوشش آزاد بوده، مزاحمت علیه آنان تحت عنوان دفاع از دین یا به هر بهانه دیگری مخل آزادی و خلاف قانون محسوب شود
                    Afarin, DAGHIGHAN HAMINE

                    Comment


                    • 1

                      Comment


                      • 2

                        وي گفت: سينماها، صدا و سيما، مطبوعات و ساير نهادهاي فرهنگي مي‌توانند اثر مثبت داشته باشند ولي گاهي آثار تخريبي و ويران كننده‌يي بر اخلاق و هويت جامعه دارند. سخنگوي جامعه روحانيت مبارز به انتقاد تلويحي از قشر روحاني پرداخت و گفت: متأسفانه نه تنها نهادهاي رسمي‌از كار زيربنايي در اين زمينه غفلت مي‌كنند بلكه منابر ما هم كمتر به وعظ و اخلاق مي‌پردازند.
                        وي افزود: چرا در اين راستا طرحي از سوي مجلس ارائه نشده و به تصويب نرسيده و يا حداقل به صحن علني مجلس نيامده است؟ وي گفت: خواسته اصلي من اين است كه اين مسأله به صورت جدي دنبال شود.
                        اما مصباحي مقدم در شرايطي به انتقاد از وضعيت پوشش و حجاب در جامعه پرداخت كه پيش از او هم برخي نمايندگان به شدت از وضعيت فرهنگي جامعه انتقاد كردند و حتي «محمدتقي رهبر» نماينده اصولگراي اصفهان خواستار انقلاب فرهنگي شد.
                        وي در يك موضع گيري كاملاً انتقادي گفت: نمي‌توان يك وجب پارچه‌يي كه دختران سر مي‌كنند حجاب دانست بلكه بايد با زمينه‌سازيهاي مناسب، يك انقلاب فرهنگي ايجاد كرد و وضعيت را به حالت اسلامي‌درآورد».
                        باهنر: نمي‌گذاريم قوانين مصوب در زمينه حجاب خاک بخورد
                        خبرگزاري - مهر، 30 فروردين 85: «نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي در جمع تجمع‌کنندگان معترض به بدحجابي در جامعه در مقابل مجلس گفت:تعهد مي‌کنيم خواسته‌هاي شما پيگيري کنيم.
                        محمد رضا باهنر با تشکر از تجمع‌کنندگان به دليل توجه و داشتن دغدغه نسبت به گسترش بد‌حجابي اظهار داشت: حرف شما حق است و با توجه به اين که دولت نهم و مجلس هفتم ادعا دارند که دنبال اصول و ارزشهاي اسلامي هستند بايد در حد امکانات گامهاي اساسي در اين زمينه بردارند.
                        وي افزود: مجلس هفتم از آغاز کار خود دغدغه فکري در زمينه حاکم کردن ارزشها در جامعه داشته و کميسيون فرهنگي مجلس نيز به طور جدي دنبال مسائل سلبي و ايجابي بوده است و ما تلاش خواهيم کرد تا اقدامات در اين راستا به نتيجه برسد.
                        باهنر با بيان اين که مجلس شوراي اسلامي، فراکسيون زنان و کميسيون فرهنگي پيام شما را دريافت کرده ، خاطرنشان کرد: ما ديروز قوانيني که نسبت به حجاب و رعايت شئونات اسلامي در جامعه نکاتي دارد را مرور کرديم و متوجه شديم که قوانين سلبي و ايجابي زيادي در زمينه حجاب در کشور وجود دارد.
                        وي افزود: مجلس و دولت تصميم جدي دارند تا قانونهاي مصوب در زمينه حجاب خاک نخورد و به درستي اجرا شود.
                        باهنر در اعتراض به يکي از زنان تجمع‌کننده که صدا و سيما را مروج بدحجابي در جامعه دانسته بود،گفت: از نمايندگان ناظر مجلس در صدا و سيما مي‌خواهيم تا نظارت جدي بر عملکرد اين رسانه داشته باشند».

                        Comment


                        • زنان با داس و چوب شکنجه می شوند

                          نتايج يک پژوهش در شهرستان خدابنده:زنان با داس و چوب شکنجه می شوند
                          نتايج يک پژوهش که در شهرستان خدابنده زنجان انجام شده نشان دهندة آن است که بيش از 70درصد زنان کتک خورده اين شهرستان توسط مشت و لگد، کمربند، شلنگ و چوب و داس مورد شکنجه و ضرب و شتم واقع شده اند.
                          پزوهش حاضر که توسط شهلا طاهری و در ميان 105زن که در خانواده تحت خشونت فيزيکی بوده اند و به پزشکی قانونی مراجعه کرده اند انجام شده حاکی از آن است که 6درصد از اين زنان نيز با چاقو مورد خشونت و ضرب و شتم قرار گرفته اند.
                          بر طبق اين پژوهش تعدادی از الگوهای ضرب و شتم و عوامل همراه با نتايج تحقيقات ديگر درباره خشونت عليه زنان مطابقت دارد اما ويژگی هايی مثل استفاده از داس و چوب در ضرب و شتم زنان مشخصه خشونت عليه زنان در روستاها است.
                          در اين پژوهش که با استفاده از تکنيک مصاحبه و معاينه بالينی زنان کتک خورده انجام شده، ضمن بررسی ميزان صدمه های وارده به زنان کتک خورده جنبه های اجتماعي، فرهنگی روانشناختی اين مساله نيز مورد بررسی قرار گرفته است.
                          بيشترين صدمه های وارده به زنان شامل خونمردگي، کبودی بدن، کنده شدن موی سر، خونريزی ملتحمه چشم، شکستگی استخوان بينی و ترقوه ارزيابی شده است.
                          در اين تحقيق صدمه های وارده به زنان در 5رده تقسيم بندی شده که بيش از 70درصد زنان در سه رده آخر قرار گرفته اند که اين موضوع نشان دهنده بالا بودن شدت صدمه های فيزيکی بوده است.
                          به گفته زنان جامعه آماری تحقيق آنها معمولاً با سيلی مشت و لگد و وسايلی چون چوب، کابل و کمربند و گاه چاقو مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. که در اين ميان 25درصد زنان روستايی روزی يک تا سه بار توسط شوهرانشان کتک خورده اند.
                          طبق برآوردهای اين پژوهش بيشتر اين زنان بی سواد و يا سطح تحصيلاتشان پنجم ابتدايی و پايين تر بوده، تعدادزيادی از اين زنان قاليباف بوده، 56درصد ساکن روستا و 44درصد هم ساکن شهر خدابنده بوده اند.
                          بنابراين الگوی ضرب و شتم زنان اين منطقه الگويی عمدتاً روستايی بوده به گونه ای که بيشتر شوهران اين زنان منشأ روستايی داشته و سطح تحصيلاتشان پايين تر از سوم راهنمايی و در بخش کارگری و مشاغل و کسب و کارهای کوچک مشغول به کار بوده اند. 9درصد از اين افراد بيکار، 25درصد دچار اختلالهای رفتاری- روانی همچون افکار پارانوئيد، عصبانيت های شديد و 26درصد نيز سابقه کيفری داشته، حدود 23درصد هم معتاد بوده و يا به طور تفننی از مواد مخدر استفاده می کرده اند.
                          حدود 20درصد از اين مردان همسر دوم داشته همچنين تعداد زيادی از اين زنان کتک خورده در خانواده های گسترده و مرکب 11درصد نيز با همسر دوم شوهر خود در زير يک سقف سکونت داشته, و تعدادی هم از فرزندان شوهر نگهداری می کرده اند.
                          نتايج اين پژوهش حاکی از آن است که ميزان صدمه های وارده و ضرب و شتم زنان با عواملی چون منشأ روستايی زوجين, سکونت زوجين در روستاها، بی سوادی يا سطح پايين سواد زوجين حالت معناداری يافته، همچنين شاغل نبودن زنان, بيکاری مردان يا اشتغال در کارهای سطح پايين و نبود ثبات شغلي، داشتن سابقه کيفري، پديده دو همسري، سکونت دو همسر زير يک سقف، سکونت در خانواده های گسترده و مرکب و همچنين نازايی زنان در ارتباط بوده است.
                          پژوهشگر تاکيد می کند: که تعدادی از الگوهای ضرب و شتم و عوامل آن خاص منطقه خدابنده بوده و با ديگر نتايج تحقيقات خشونت عليه زنان مطابقت ندارد از جمله ويژگی هايی چون دوهمسري، سکونت در خانواده های مرکب و گسترده و استفاده از داس و چوب برای ضرب و شتم زنان که الگويی از خشونت عليه زنان در روستاها محسوب می شود.
                          سعی در افزايش سطح سواد زنان، ترغيب زنان به اشتغال و کسب درآمد، اختصاص بيمه های اجتماعی به زنان خانه دار، بسط مراکز مشاوره و اصلاح قوانين خانواده، ايجاد مراکز خاص زنان خشونت ديده از جمله پيشنهاداتی است که اين پژوهشگر برای حل مشکلات زنان کتک خورده خدابنده ارائه می دهد و آنها را تا حدودی برای حل خشونت عليه زنان مفيد قلمداد می کند

                          Comment


                          • اطلاعيه مرگ خاتون سوروجو، زن جوان تركى كه در آلمان به بهانه دفاع از ناموس و آبرو بدست برادرش به قتل رسيد
                            روز پنج‌شنبه ۱۳ آوريل دادگاه شهر برلين يك جوان ترك را به جرم قتل بى‌رحمانه خواهر ۲۳ ساله‌اش به ۹ سال و ۳ ماه زندان محكوم كرد. قتلى كه در ماه ژانويه سال گذشته به نام جريحه‌دار كردن آبرو و ناموس خانواده در يكى از خيابانهاى شهر برلين اتفاق افتاد، جامعه آلمان را تكان داد، به ويژه از اين جهت كه اين قتل برنامه‌ريزى شده و مورد تاييد بسيارى از اعضاء جامعه تركهاى مقيم آلمان قرار گرفته بود.
                            در زمستان سال گذشته خاتون سوروجو ۲۳ ساله در يكى از خيابان‌هاى محله تمپل‌هوف برلين به ضرب چند گلوله به دست برادرش آيهان كشته شد. آيهان در آغاز محاكمه در دادگاه برلين به قتل خواهر اعتراف كرد و افزود كه خواهرش با قبول شيوه زندگى غربى باعث ننگ خانواده بوده است.
                            خاتون پس از ازدواج اجبارى در تركيه از شوهرش جدا شده و باردار به برلين بازمى‌گردد. مادر جوان رفته رفته از رسم و عادات خانواده فاصله مى‌گيرد. بدون روسرى، با آرايش و استفاده از زينت آلات از خانه بيرون مى‌آيد و دوستان و معاشرانش را به ميل خود انتخاب مى‌كند. از نظر برادر جوان‌تر رفتار خواهر غيرقابل تحمل و شرم‌آور بوده است.
                            در قوانين جزايى آلمان، در مورد جوانان مجرم حداكثر مجازات براى قتل عمد ۱۰ سال پيش‌بينى شده است. آيهان به ۹ سال و ۳ ماه حبس محكوم شد.
                            آرند بودكر، سخنگوى دادستانى برلين، در اين مورد مى‌گويد: ”دادستانى انگيزه قتل را شيوه غربى زندگى مقتول و آزادي‌هايى مى‌داند كه موجب سرافكندگى برادر و تمامى اعضاى خانواده‌اش بوده است.“
                            اما جامعه آلمان نمى‌تواند چنين انگيزه‌اى را بپذيرد. همدستى دو برادر بزرگتر در اين قتل ناموسى نتوانست به اثبات برسد. ادعا شده بود كه يكى از برادران هفت تير را تهيه كرده و ديگرى خواهرش را به محل قتل آورده است. اما اين دو برادر به علت در دست نبودن مدارك و شواهد كافى روز پنج‌شنبه تبرئه شدند. اين موضوع نيز كه خانواده اين قتل را با دقت طرح‌ريزى كرده است نتوانست به اثبات برسد.
                            "جم اوزدمير" نماينده ترك‌تبار حزب سبزها در پارلمان اروپا راى دادگاه برلين را تاييد كرد. اوزدمير گفت: ”ما با پديده‌اى سر و كار داريم كه در اين مورد خاص از يك خانواده كرد مقيم جنوب شرقى تركيه به آلمان آورده شده است. چيزى كه نه در تركيه و نه در آلمان نبايد وجود داشته باشد. براى از بين بردن چنين پديده‌اى، مهم اجراى قانون است، يعنى صدور حكم مجازات سنگين و بازتاب آن در جامعه.“
                            براساس برآورد كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد هر ساله نزديك به ۵۰۰۰ زن و دختر، نه فقط در كشورهاى اسلامى، قربانى قتلهاى ناموسى مى‌شوند.26/1/85 راديو آلمان

                            Comment


                            • ماجراي‌ زندگي‌ يك‌ دختر فراري‌

                              13 ساله‌ بودم‌ كه‌ پدر و مادرم‌ طلاق‌ گرفتند. آنها مي‌گفتند با هم‌ تفاهم‌ ندارند. مرتب‌ دعوايشان‌ مي‌شد و به‌ يكديگر بد و بيراه‌ مي‌گفتند. تازه‌ جاي‌ شكرش‌ باقي‌ بود كه‌ زياد همديگر را نمي‌ديدند.
                              پدرم‌ شب‌ها دير وقت‌ به‌ خانه‌ مي‌آمد و مادرم‌ با رفتن‌ به‌ ميهماني‌ و شركت‌ در مجالس‌ زنانه‌ وقتش‌ را سپري‌ مي‌كرد. من‌ از خانواده‌يي‌ ثروتمند بودم‌ از همان‌ كودكي‌ هيچ‌ كم‌ و كاستي‌ در زندگي‌ام‌ نداشتم‌. البته‌ اين‌ ظاهر قضيه‌ بود. يك‌ پرستار داشتم‌ كه‌ از صبح‌ تا شب‌ در خانه‌مان‌ كار مي‌كرد و وظيفه‌ داشت‌ خواسته‌هاي‌ مرا انجام‌ دهد. اگر دلم‌ چيزي‌ را مي‌خواست‌ كافي‌ بود آن‌ را مطرح‌ كنم‌ بلافاصله‌ پدرم‌ آن‌ را برايم‌ مي‌خريد.
                              در مدرسه‌يي‌ خوب‌ درس‌ مي‌خواندم‌ و بخاطر شرايط‌ خانوادگي‌ كه‌ داشتم‌ همه‌ به‌ من‌ احترام‌ مي‌گذاشتند اما مشكل‌ من‌ چيز ديگري‌ بود من‌ دلم‌ مي‌خواست‌ با پدر و مادرم‌ رابطه‌ دوستانه‌يي‌ داشته‌ باشم‌ و بتوانم‌ با آنها درد و دل‌ كنم‌ اما اين‌ موضوع‌ براي‌ آنها اهميتي‌ نداشت‌ و هر وقت‌ به‌ سراغ‌شان‌ مي‌رفتم‌ با دادن‌ پول‌ و گفتن‌ اين‌ جمله‌ كه‌ عزيزم‌ فعلا حوصله‌ ندارم‌ مرا از سرخودشان‌ باز مي‌كردند. دوران‌ كودكي‌ام‌ به‌ اين‌ شكل‌ و با دعواهاي‌ گاه‌ و بي‌گاه‌ پدر و مادرم‌ سپري‌ شد تا اينكه‌ بالاخره‌ آنها به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ بهتر است‌ هر يك‌ دنبال‌ زندگي‌ خودش‌ برود و قرار شد من‌ با پدرم‌ زندگي‌ كنم‌.
                              مادرم‌ بلافاصله‌ بعد از طلاق‌ راهي‌ اروپا شد. خاله‌هايم‌ همه‌ در انگليس‌ زندگي‌ مي‌كردند و مادرم‌ نيز هميشه‌ مي‌گفت‌ دوست‌ دارد به‌ آنجا برود براي‌ همين‌ يك‌ روز مرا با خودش‌ به‌ رستوراني‌ شيك‌ برد و در آنجا با من‌ خداحافظي‌ كرد و هديه‌يي‌ نيز به‌ عنوان‌ يادگاري‌ به‌ من‌ داد. او گفت‌ اگر شرايطش‌ در انگليس‌ مناسب‌ بود مرا هم‌ به‌ آنجا مي‌برد اما ديگر خبري‌ از او نشد و تمام‌ رابطه‌ ما به‌ تماس‌هاي‌ كوتاهي‌ ختم‌ مي‌شد كه‌ هر 2 ماه‌ يك‌ بار با من‌ مي‌گرفت‌.
                              بعد از رفتن‌ مادرم‌، شرايط‌ براي‌ من‌ سخت‌تر شد اگرچه‌ هنوز هم‌ در رفاه‌ كامل‌ بودم‌ و پدرم‌ اجازه‌ نمي‌داد مشكل‌ ظاهري‌ داشته‌ باشم‌ اما ديگر كاملا تنها شده‌ بودم‌. اگر خواهر يا برادري‌ داشتم‌ شايد دچار اين‌ احساس‌ نمي‌شدم‌. از طرفي‌ احساس‌ مي‌كردم‌ زندگي‌ام‌ خيلي‌ يكنواخت‌ است‌.
                              همين‌ تنهايي‌ باعث‌ شد تا در شرايطي‌ كه‌ فقط‌ 15 سال‌ داشتم‌ با پسري‌ جوان‌ آشنا و دوست‌ شوم‌. آن‌ پسر مهران‌ نام‌ داشت‌ و بسيار مهربان‌ و خونگرم‌ بود. من‌ هر روز بعد از مدرسه‌ با او به‌ گردش‌ مي‌رفتم‌ و ساعاتي‌ را كه‌ با وي‌ مي‌گذراندم‌ بسيار خوش‌ بودم‌.
                              پدرم‌ هم‌ از اين‌ ماجرا چيزي‌ نمي‌دانست‌ چون‌ همچنان‌ شب‌ها دير به‌ منزل‌ مي‌آمد و معمولا وقتي‌ به‌ خانه‌ مي‌رسيد من‌ خواب‌ بودم‌. البته‌ فكر نمي‌كنم‌ اگر هم‌ مي‌فهميد برايش‌ چندان‌ اهميت‌ داشت‌.
                              حدود 6 ماه‌ با مهران‌ دوست‌ بودم‌ تا اينكه‌ احساس‌ كردم‌ ديگر علاقه‌يي‌ هم‌ به‌ او ندارم‌. گردش‌ و تفريح‌هاي‌ روزانه‌ با او هم‌ ديگر تكراري‌ و كسل‌ كننده‌ شده‌ بود.
                              به‌ دنبال‌ اتفاق‌ تازه‌يي‌ مي‌گشتم‌ دلم‌ مي‌خواست‌ كاري‌ بكنم‌ كه‌ از زندگي‌ خسته‌ كننده‌ نجات‌ پيدا كنم‌.
                              اين‌ موضوع‌ را با نسرين‌ كه‌ از دوستان‌ صميمي‌ام‌ بود در ميان‌ گذاشتم‌. او هم‌ شرايطش‌ تقريبا شبيه‌ به‌ من‌ بود. براي‌ همين‌ وقتي‌ حرف‌هايم‌ را شنيد يك‌ پيشنهاد هيجان‌انگيز داد.
                              او پيشنهاد داد با هم‌ از خانه‌ فرار كنيم‌. وقتي‌ اين‌ جمله‌ را شنيدم‌ اول‌ خيلي‌ ترسيدم‌، اما نسرين‌ گفت‌ با اين‌ كار هم‌ خودمان‌ را از شر زندگي‌ كسل‌ كننده‌ نجات‌ مي‌دهيم‌ و هم‌ به‌ خانواده‌مان‌ گوشزد مي‌كنيم‌ كه‌ اينقدر به‌ ما بي‌توجه‌ نباشند.
                              بالاخره‌ پيشنهاد نسرين‌ را پذيرفتم‌. يك‌ روز از خانه‌مان‌ مبلغ‌ تقريبا زيادي‌ پول‌ برداشتيم‌ و فرار كرديم‌.
                              چند ساعت‌ اول‌ متوجه‌ كاري‌ كه‌ كرده‌ بوديم‌، نبوديم‌ در خيابان‌ها پرسه‌ مي‌زديم‌ و از اينكه‌ بالاخره‌ يك‌ كار هيجان‌انگيز انجام‌ داده‌ايم‌، خوشحال‌ بوديم‌ اما هوا كه‌ تاريك‌ شد كم‌كم‌ دچار دلهره‌ شديم‌.
                              در يك‌ پارك‌ نشسته‌ بوديم‌ كه‌ چند پسر مزاحم‌ ما شدند و همين‌ مساله‌ باعث‌ شد تازه‌ به‌ اين‌ فكر بيفتيم‌ كه‌ از دست‌ مزاحمان‌ چطور بايد در امان‌ بمانيم‌. هنوز جايي‌ هم‌ براي‌ خوابيدن‌ نداشتيم‌.
                              تصميم‌ گرفتيم‌ در همان‌ پارك‌ بمانيم‌ و تا صبح‌ روي‌ نيمكت‌ به‌ صورت‌ نوبتي‌ بخوابيم‌ اما چند ساعت‌ بعد ماموران‌ گشت‌ نيروي‌ انتظامي‌ سر رسيدند و ما را دستگير كردند.
                              حالا كه‌ فكر مي‌كنم‌ مي‌بينم‌ چه‌ اشتباه‌ بزرگي‌ كرده‌ بودم‌ و خودم‌ را در معرض‌ چه‌ خطري‌ قرار داده‌ بودم‌. اي‌ كاش‌ به‌ جاي‌ اين‌ رفتار بچگانه‌ سعي‌ مي‌كردم‌ به‌ پدرم‌ نزديك‌تر شوم‌ و مشكلاتم‌ را با او در ميان‌ بگذارم‌.

                              Comment


                              • آن بعدازظهر لعنتي،براي زنان کارگر که در سکوت اخراج مي شوند

                                پروين 26 ساله كارش را از دست داده است. هر چند به قول خودش سكوت نكرد و بي‌باكانه از كارفرمايان كارخانه دليل اخراجش را پيگيري كرد، اما چه سود؟
                                پروين در ميان حرف‌هايش جملهء «اعتراض‌ها به جايي نمي‌رسد، بي‌جهت تلاش نكنيد» را بارها تكرار كرد; اما آمدن او از شهر صنعتي هشتگرد و پيمودن مسافتي طولاني چيز ديگري را حكايت مي‌كند. هنوز نور اميد در دل اين زن كارگر وجود دارد. هنوز دوست دارد حق زنان كارگر را بگيرد هر چند با سرمايهء اندكش.
                                حدود چهار سال پيش وقتي پروين كار در كارخانهء ]....[ پيدا كرد، دست از پا نمي‌شناخت. خوشحال بود از اين كه مي‌تواند پولش را جمع كند و دست راستش را كه از بچگي نقص داشت، عمل جراحي كند.از ساعت هشت صبح مشتاقانه كار مي‌كرد و روزي سه هزار قطعهء الكترونيكي را روي ميز كار آماده‌سازي مي‌كرد. حتي اضافه‌كاري‌هاي اجباري تا ساعت هشت شب و حتي روزهاي پنجشنبه او را ناراحت نمي‌كرد. پروين دستي را كه به تيغ عمل جراحي سپرده بود نشان داد و با بغضي فروخورده گفت: «عمل دستم رضايت‌بخش بود اما بعد از دو هفته مرخصي وقتي به كارخانه برگشتم، كس ديگري جايگزين من شده بود. كارفرما هم بدون توجه به وضع جسماني‌ام مرا به سالني منتقل كرد كه به زندان زنان معروف بود. در اين سالن خط توليد برقي نبود و من مجبور بودم با دست كار كنم به طوري كه تمام بخيه‌هاي دستم به خاطر كار زياد در آمده بود. مي‌ترسيدم مبادا چيزي بگويم و مرا اخراج كنند.»او هر سه ماه يك بار قرارداد خود را با شركت ]...[ تمديد مي‌كرد. در حالي كه چشمانش حركت آرام مورچهء روي ميز را دنبال مي‌كند، آرام مي‌گويد: «موقع تمديد قراردادم مي‌ترسيدم، روزهاي پنجشنبه مي‌ترسيدم، عصر هر روز موقع عوض كردن لباس‌هايم در رختكن مي‌ترسيدم و اين ترس در جان و فكر همه بود و نه من.
                                اين موقع‌ها بود كه اسم هر كسي را كه از پشت بلندگو صدا مي‌كردند، دلش هري مي‌ريخت پايين و مي‌‌دانست كه ديگر اخراج شده است. بلايي كه سر خودم هم آمد. در رختكن كه بودم آن صدا، اسمم را چندين بار تكرار كرد و بعد در دفتر آقاي رييس بدون هيچ دليلي مهر عدم نياز خوردم. همين!»
                                اين تلخ‌ترين خاطره‌اي است كه در ذهن پروين مانده است اگر آن عصر لعنتي بلندگو خراب شده بود، اگر آن روز اتفاقي مي‌افتاد چه مي‌شد... اين افكار را پروين با صداي بلند مي‌گويد و بدون توجه به اطرافيان حلقه‌هاي اشكش روي ميز مي‌ريزد.
                                نيك‌زاد، دبير انجمن پژوهشي كار ايران كه از پروين در برابر كارفرمايش حمايت مي‌كرد، سرش را تكان مي‌دهد و تاكيد مي‌كند تا زماني كه قراردادهاي موقت اين‌گونه باشد، فقط كافي است كارفرما بر كارگر مهر عدم نياز بزند و كارگر خيلي راحت اخراج شود.
                                دبير انجمن پژوهشي كار ايران مي‌گويد: «قراردادهاي موقت تنها قدرت مانور كارفرما را در رابطه با تعديل نيرو زياد مي‌كند، بدون اين‌كه تاثير مثبتي بر روند توليدي واحدها داشته باشد.»
                                وي ادامه مي‌دهد: «اجراي قراردادهاي موقت با روش كنوني با قوانين بين‌المللي منافات دارد و در اين سيستم به كارگران اجازه داده نمي‌شود كه به دنبال احقاق حقوق خود باشند و كارگران قراردادي نيز از حداقل حق اعتراض محروم هستند. كارفرما هم اين اجازه را دارد كه حتي بعد از هشت ساعت كار در طي روز، اضافه‌كاري اجباري را اعمال كند و در صورت مواجه شدن با اعتراض، كارگران شاكي را با كمترين بهانه اخراج كند.»
                                پروين دنياي كار را دنياي خشني مي‌داند كه بايد در برابرش تاب بياورد و دم فرو بندد. به قول خودش: «چون مجبورم. چون بايد هزينهء عمل جراحي را مي‌دادم. چون نمي‌خواستم خواهر كوچكترم بدون جهيزيه به خانهء بخت برود، چون در جشن عروسي برادر كوچكترم همراهش بودم و چون همه يك حساب ديگري رويم باز كرده‌اند.»
                                وقتي از او مي‌پرسم كه آرزوي خودت چيست؟ با نگاه سردي به چشمانم زل مي‌زند و مي‌گويد: «هيچ! آرزويي ندارم.»
                                واقع‌بيني بيش از حد پروين جاي هيچ آرزويي را در دل كوچكش باقي نگذاشته است. او برعكس بسياري از جوانان در شرايط سخت خودش را در روءيا رها نمي‌كند.
                                در هواي سرد زمستاني در ميدان وليعصر تهران موقع خداحافظي پروين به سمت پايين ميدان اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «خانم! وضع من كه خوب است. سري بزنيد به توليدي‌هاي جمهوري و وليعصر. ببينيد زنان در آن‌جا چه وضعيتي دارند.»
                                خيابان را به سمت پايين حركت مي‌كنم. دختران زيباي فروشندهء مغازه‌ها و بوتيك‌هاي وليعصر را مي‌بينم و با خودم فكر مي‌كنم پشت اين زيبايي، در زيرزمين‌هاي مغازه‌هاي زيبا، چند دختر و زن با چشماني خسته و پشت قوز كرده دارند خياطي مي‌كنند، سري‌دوزي مي‌كنند، بسته‌بندي مي‌كنند. آن هم به خاطر غم نان... واقعائ نمي‌دانم آن پشت چه خبر است؟

                                Comment

                                Working...
                                X