Zane Mosalman - Most Beautiful

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #31
    Our responsibility is our husband's home and children, which are also our home and children. The rights of Allah come first. So, we must tend to this responsibility before any other. The man is responsible for us financially, even if he has to work two or more jobs to fulfill this task. If the woman wants to help him, she may, but she can not neglect her duties to do so. Allah will question her about her home and children, she will not be asked about her personal fulfillment or her maintenance of her family (unless there is no one else to do it). The woman must do her best to be a great wife and mother. This is number one. After this, there is permissibility.

    No one claims that a woman can not do many jobs, but the reality exists that while a man can be the nurturer in a home, no one is better suited for this than the woman. She has been benefited by hormones which make her more patient, a temperament that makes her more nurturing, and a gentleness that makes her a better mother. There exist the aberrant Susan Smiths of the world who harm their children, but the reality is that when we hear about such horrible crimes, we are shocked because it is not normal. We know how mothers are with their children, from the human to the bird who will peck the hair off anyone who dares to harm her children. Allah gave us an honorable duty and the tools to fulfil it. Alhamdulillah for the blessings of Allah.

    May Allah protect the women of Islam. May Allah guide the women of Islam.

    May Allah protect our society through the women of Islam.

    Ameen!!!
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #32







      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #33
        حزب كارگران الجزاير اعلام كرد: كنفرانس بين*المللي "همبستگي با زن فلسطيني" روزهاي ‪ ۱۸‬تا ‪ ۲۰‬آذرماه جاري ( ‪ ۹‬تا ‪ ۱۱‬دسامبر) برگزار مي*شود.

        "جلول جودي" رييس فراكسيون حزب كارگران الجزاير در مجلس ملي مردمي اين كشور روز پنجشنبه به خبرنگار ايرنا در الجزيره گفت: ‪ ۴۵‬كشور براي شركت در اين نشست اعلام آمادگي كرده*اند كه حضور ‪ ۳۰‬كشور قطعي شده است.

        وي گفت: اين نشست تحت نظارت "عبدالعزيز بوتفليقه" رييس جمهوري و از طرف حزب كارگران برگزار مي*شود كه هم اكنون زمينه*هاي برگزاري آن در حال انجام است.

        درهمين حال كتابخانه ملي الجزاير روز چهارشنبه با همكاري سفارت فلسطين در اين كشور نشستي را با هدف اعلام همبستگي با ملت فلسطين برگزار كرد.

        اين نشست همزمان با روز جهاني همبستگي با مردم فلسطين، هجدهمين سال اعلام تشكيل حكومت خودگردان و نيز دومين سالگرد درگذشت "ياسر عرفات" رهبر فقيد فلسطينيان برپا شد.

        "امين*الزاوي" رييس كتابخانه ملي الجزاير در اين نشست بر همبستگي ميان ملت و دولت اين كشور با مردم فلسطين و مبارزه آنان با رژيم صهيونيستي تاكيد كرد.

        "احمد عبد الرزاق السلمان" سفير فلسطين در الجزاير نيز تاكيد كرد:
        مبارزه ملت فلسطين با اشغالگران جز با تحقق اهداف مشروعي كه هر روز براي رسيدن به آن قرباني مي*دهد، متوقف نخواهد شد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #34
          آيا در اسلام تنبيه بدني زن ها جايز است؟


          تنبيه بدني زن از پديده هاي اجتماعي، بدون محدوديت زماني و مكاني است و در تمامي جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. چنان كه ويژه روستائيان نبوده، حتي در پيشرفته ترين جامعه ها ديده مي شود، تا بدان حد كه اكنون در اروپا « جمعيت زنان كتك خورده » تأسيس شده، به دفاع و چاره جويي مي پردازند.


          پيش از شرح و توضيح آياتي كه درباره تنبيه بدني بانوان است، و پذيرش يا نپذيرفتن اين موضوع ، بيان پيشگفتار لازم است:
          تنبيه بدني زن از پديده هاي اجتماعي، بدون محدوديت زماني و مكاني است و در تمامي جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. چنان كه ويژه روستائيان نبوده، حتي در پيشرفته ترين جامعه ها ديده مي شود، تا بدان حد كه اكنون در اروپا « جمعيت زنان كتك خورده » تأسيس شده، به دفاع و چاره جويي مي پردازند. در فرانسه دو ميليون زن از شوهران خود كتك خورده اند ، يعني يك چهارم شمار زنان.(2)
          از اين رو شماره تلفني در اختيار بانوان قرار گرفته تا به طور رسمي از آنان حمايت كند.

          تبارشناسي

          تنبيه بدني بانوان ، ريشة بشري داشته، در شمار بيماري هاي اجتماعي و ناهنجاري هاي رواني است و براي درمان آن مشاركت و همفكري جامعه شناسان و روان شناسان و رهبران مذهبي لازم است. بنابراين مي بايد آيه 34 سوره نساء را در فضاي مردم شناسانه و رواني و مذهبي بازخواني كنيم.

          توجه به شرايط زمان و مكان

          تحليل تاريخي، و روان شناسانة اين حكم براي پي بردن به معناي درست آيه، نيز حكمت و هدف دستور الهي لازم است. بنابر برخي تفسيرها از آيه ، تنبيه زن توسط شوهر روا است اما برخي از قرآن پژوهان و مفسران، اين برداشت را نپذيرفته ، توجه به شرايط زمان و مكان حكم را ضروري مي دانند. در پاسخ ، نظر كساني كه تنبيه بدني را نمي پذيرند، به همراه دليل هاي آنان آمده ، معناي مورد قبولشان گزارش شده است.

          محل نزول

          اين آيه در مدينه نازل شد.(3) پيشتر و در مكه، زنان كتك مي خوردند و شكايتي نداشتند و آن را توهين به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمي دانستند. چگونه توهين شمرده مي شد، در صورتي كه دختران را زنده به گور مي كردند؟! نيز نذر مي كردند پسران را قرباني خدايان كنند!(4)
          اما در مدينه جنبشي به پا خاست كه زن گرايانه بود و بر ضد فرهنگ مكه به شمار مي آمد.

          اوضاع مدينه، سه سال پيش از نزول آيه

          بنابر اسناد تاريخي، زنان مدينه شهرنشين بودند و از آزادي افزون تري نسبت به زنان مكه برخوردار بودند.
          اينان بر مردان چيره بودند و اگر توسط شوهران تنبيه بدني مي شدند، به دستور و اجازه پيامبر (ص) اجازه قصاص داشتند ، يعني مي توانستند در عوض، شوهران خود را تنبيه كنند.(5) پيامبر مايل بود فرهنگ زنان مكه را همچون فرهنگ بانوان مدينه كند و تنبيه بدني توسط شوهران را از ميان بردارد، از اين رو مردان را از كتك زدن زنان منع مي كرد (6) و مي فرمود: «اينان را كتك نزنيد».(7)
          نيز درباره مرداني كه همسران خود را مي زدند، مي فرمود: «اين مردان، نيكان نيستند».(
          حتي پيامبر فرمان قصاص براي مرداني صادر مي كرد كه زنان خود را كتك مي زدند.
          اما به رغم دستور پيامبر ، همچنان فرهنگ تنبيه بدني بانوان ادامه داشت. بنابر روايتي آخرين موردي كه پيامبر به نفع زنان دستور به قصاص و كتك زدن شوهران داد، حبيبه دختر زيد يا خوله دختر محمد بن مسلمه (همسر سعد بن ربيع) بود اما اين بار دستور پيامبر اجرا نشد، زيرا آيه 34 سوره نسا فرود آمد و حكم قصاص مردان لغو شد.

          آيا به راستي در قرآن حكم به تنبيه شده است؟

          چگونه در قرآن حكم به تنبيه بدني زن داده شده، در حالي كه خداوند آيات را «شفا و رحمت» قرار داده است و رابطه دو زوج را از آيات الهي و نشان رحمت و مودت مي داند و عفو و گذشت را سرمايه بزرگ انسان دانسته و فرمان مي دهد كه حتي بدي را به نيكي پاسخ دهيد: «ادفع بالحسنة السيئة» نيز به مردان فرمان مي دهد كه با زنان خود به نيكي رفتار نمائيد: «و عاشروهن بالمعروف». روايات بسيار از پيامبر اسلام در مورد مهرباني و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، حتي در احكام فقهي براي زدن زنان كه منجر به آسيب مانند كبودي بدن شود، ديه تعيين شده است.
          دين اسلام زندگي خشونت بار و وضع نكبت بار زنان را در زمان جاهليت دگرگون كرد و اينان را از زنده به گور شدن يا محروميت از حقوق اجتماعي و مالي رهايي بخشيد ، نيز ميان زن و مرد تبعيض (نه تفاوت) ننهاد، يعني براساس عرف و فرهنگ زمانه، امتيازات را عادلانه ميان زن و مرد تقسيم كرد. مثلاً اگر در ارث، مردان بر زنان ، به ظاهر برتري دارند، از آن روست كه سرپرست زنان بوده، افزون بر پرداخت نفقه ، مي بايد مهريه بانوان را بدهند، چنان كه زحمات زنان در سال هاي زناشويي، بي اجر و مزد نمي ماند، بنابراين زيادت و برتري يك طرف (مردان) در برابر حقوق طرف ديگر (زنان) قرار مي*گيرد و گويا برتري در ميان نيست.(9)
          گفتيم فرهنگ زنان مدينه متفاوت از زنان مكه بود، از اين رو زنان بر ضد شوهران مي شوريدند و نافرماني مي*كردند. اين وضع جامعة مسلمانان را دچار نابساماني كرده بود. تا سه سال (پيش از نزول آيه) پيامبر مي كوشيد به سود زن و بر پاية مساوات حكم كند و خداوند بدين وضع راضي بود اما بر اثر وضع بحراني جامعه، حكم عوض شد، مبادا از آزادي سوء استفاده شده، جامعه به تنش زايي و انفجار برسد!
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #35

            نزول آيه به هنگام جنگ اُحد

            دگرگوني حكم در شب اُحد پيش آمد كه شبي بسيار سخت بر مسلمانان بود. اينان در دشوارترين برهة زماني بوده، گرفتار ترس و بحران بودند. بيم آن مي رفت اسلام توسط مشركان از بين رفته، مسلمانان نابود شوند. يهوديان و منافقان در داخل مدينه و مشركان، بيرون از آن شهر، در كمين مسلمانان بودند. در چنين وضعي، كنار گذاشتن اختلافات داخلي ميان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسيار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آيه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. قرار بود همان مرداني به جهاد بروند و دين و دينداران را حفظ و حمايت كنند كه مهاجر و اهل مكه، با همان فرهنگ نسبتاً زن ستيز بودند، پس خداوند بدين مصلحت بسيار مهم (واقعيت و شرايط زمانه) حكم را عوض كرد، و از پاشيدگي و گسست امت (با توجه به تهديدات داخلي و خارجي) جلوگيري به عمل آورد اما دگرگوني حكم بدان معنا نبود كه بر زنان ، ستم و جفايي شود، بلكه زن فقط در برابر تعهدي كه با ازدواج ، آن را پذيرفته، بازخواست مي شود، يعني اعمال زناشويي ، نه خانه و بچه داري.( اين مسئله در پايان به طور تفصيلي بيان مي شود).

            مقصد شريعت

            بنابر آنچه گفتيم روا شمردن تنبيه بدني زنان ( آن هم پس از مراحلي و با شرايطي) فقط به سبب اوضاع دشوار اجتماعي است. مقصد و هدف شريعت (دين) از وضع هر حكمي، مصالح و منافع جمعي (امت) است، از اين رو در قضاوت در مورد هر حكمي مي بايد مصلحت جمعي را در نظر گرفته، به منافع صنف و گروهي بسنده نكرد.

            تأثير احكام فقهي قرن دوم و سوم در روند حركت بر ضد زن

            فقه اسلامي در سده هاي دوم و سوم شكل گرفت و بر همان منوال و شيوة قرن نخست ادامه يافت. روايات به زنان حكم مي كرد در برابر مرد فروتن بوده ، در صورت سرپيچي از درخواست مرد در مورد همبستر شدن و اعمال زناشويي تنبيه گردند. اين احكام طبق فهم و بينش اجتماعي و مردم شناسانه شكل مي گرفت، و اين فرايند ، همان است كه در آغازبحث اشاره كرديم كه در صدور هر حكمي، اوضاع جامعه شناسانه و روان شناسانه تأثير دارد.
            به رغم آن كه فقيهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حكم به تنبيه بدني همسر كردند اما آن را مقيد ساختند كه «خون آلود» نباشد و «عضوي را نشكند و اثري به جا نگذارد».(10) تنبيه نمي بايست خشن و دردآور باشد و نمي بايد لطمه بزند.
            در تمامي كردار و اعمال شرعي مي بايست به هدف و مقصد خداوند (كه حكم مي نهد) توجه كرد، از جمله در مورد تنبيه بدني با شرايطي كه برشمرديم و پس از نتيجه نگرفتن از مراحل پيشين (پند و نصيحت كردن، قهر كردن و همبستر نشدن با زن) نوبت به تنبيه بدني مي رسد اما چنان كه در آيه بعد مي خوانيم به دنبال هيچ راهي براي سرزنش و توبيخ آنان نمي بايد بود و بهانة بيخود نمي شود گرفت! نشوز به معناي سركشي در برابر مسئول خانواده است و از نظر برخي اسلام شناسان كتك زدن مي بايد با پارچه بهم تنيده و يا با دست باشد، نه با تازيانه و عصا.(11)
            در آيه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بيدك ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ايوب گفتيم: بسته اي از ساقه هاي گندم ( يا مانند آن مثل شاخة نازك خرما) را برگير و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشكن».
            زدن همسر توسط حضرت ايوب ، خطا و جرمي بر ضد زن شمرده نمي شد چون اذيت و آزاري نديد و تحقير نشد، گرچه همسرش كارناپسندي انجام داده بود. از اين رو اگر در جامعه اي ، زدن اهانت و آزار به شمار آيد و فرهنگ مردمان آن را نپذيرد، نبايد صورت گيرد.
            خداوند در پايان آيه، شوهران را از همين مقدار اندك نيز باز مي دارد و مي فرمايد: «ان الله كان عليّاً كبيراً؛ خدا والاي بزرگ است» يعني شوهران را نسبت به ستم بر زنان تهديد مي كند، كه اگر زنان نمي توانند ستم را از خود بردارند و از خويش دفاع كنند، اما خداي بلند مرتبه و بزرگ به جاي زنان قصاص و حق خواهي خواهد كرد.(12)

            نپذيرفتن تنبيه بدني

            شايان ذكر است برخي اسلام پژوهان تنبيه را روا نمي دانند و آن را انكار كرده اند.(13) قاضي ابوبكر درباره آيه مي گويد: «زن را كتك نزند و اگر به وي امر و نهي كرد، ولي او اطاعت نكرد، فقط بر او خشم گيرد».(14) يعني معتقد است از نظر خداوند، ضرب (زدن) مباحي ناخوشايند است، نه اينكه بايد به كار گرفته شود. زدن امري خطرناك است و تعيين حدودش دشوار مي باشد، افزون بر آن كه قانون شرع اجازه نمي دهد كسي به نفع خود حكم و داوري كند. نيز زدن نمي بايد اهانت و ضرر تلقي شود. از اين رو دولت اسلامي اگر پي برد شوهران كيفر شرعي را درست و به جا اجرا نمي كنند و بر حدود آن آگاه نيستند، مي بايد آنان را از به كارگيري اين كيفرمنع كند و متخلفان را مجازات كند، تا آزار رساندن به همسران خطر ساز نشود، به ويژه آن جا كه انگيزه و بهانة تنبيه بدني، سست و بي پايه باشد.(15)
            اين گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آيه را به معناي زدن نمي دانند، بلكه مي گويند: به معناي جدايي شوهر و ترك خانه و دوري از زن و خانواده است، چنان كه وقتي ميان پيامبر و همسرانش اختلاف پيش آمد و اينان به نصيحت رسول خدا عمل نكردند، پيامبر براي يك ماه از آنان جدا شد و به مكاني به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دوري گزيد. پيامبر هيچ گونه آزار جسماني به آنان نرسانده، كتك شان نزد و تحقير و سرزنش شان نكرد. اگر زدن و آزار جسمي و روحي خواستة خدا و راه حلي ثمربخش بود، پيامبر نخستين كسي بود كه به دستور خدا عمل مي كرد اما كسي را نزد و بدان اجازه يا دستور نداد. افزون بر آن كه هر گاه قرآن خواست «زدن» را تجويز كند، تعبير به «ضرب » نكرده ، بلكه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانية و الزاني فاجلدوا كلَّ واحد...» (16)
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #36

              آيا جواز تنبيه براي همه زمان ها و مكان ها ست؟

              حال با صرف نظر از اين تفسير،اگر تنبيه بدني از آيه فهميده شود، سؤال اين است آيا انسان ها كه در فهم مقصود و منظور خداوند در قرآن دچار خطا مي شوند مي توانند اين حكم را جاري كنند، تا روز قيامت ، در تمامي اقشار اجتماع، شرق و غرب، بر هر زني با هر سطح فرهنگي؟ آيا نمي بايد شرايط اجتماعي ، سياسي و مردم شناسانه را كه بر آيه چيره بود و سبب صدور چنين حكمي شد، در نظر گرفت؟ آيا اين حكم به سبب آن نبود كه جلوي فتنه ها و بحران ها ( با توجه به فرهنگ و ظرفيت فكري مردمان) گرفته شود؟!
              اگر بپذيريم روا دانستن تنبيه بدني آن هم پس از مراحل و با شرايطي – كه در آيه بيان شده – براي برهه و اوضاع خاصي بود، مثلاً در شرايط زماني و فرهنگي كه توهين به زن محسوب نمي شود پس مي توان نتيجه گرفت: هر گاه اين وضع از بين رود، حكم نيز از ميان خواهد رفت! چنين برداشتي نه از ارزش آيه مي كاهد و نه تفسيري فراتر از اهداف سازنده و مثبت و بشر دوستانة قرآن است.
              اين فهم از آيه اگر چه مطابق با ظاهر آيه قرآن نيست، اما با آياتي كه فرمان به برخورد نيك با همسر مي دهد و پيوند بين زن و مرد را مودّت و دوستي و رحمت مي داند، سازگارتر مي نمايد.
              سخن پاياني: حكم تنبيه بدني با صرف نظر از شأن نزول آيات و تفسيرهاي مختلفي كه در مورد آيه 34 سوره نساء آمده است، بايد صرفاً به عنوان يك حكم حقوقي مورد لحاظ قرار گيرد از اين جهت كه هر كس حق دارد از راه قانوني براي دستيابي حق خود اقدام نمايد . اگر بخواهيم از نگاه ارزش هاي اخلاقي به آن نگاه كنيم، با توجه به آيات قرآن مي توان استنباط نمود كه گذشت و اغماض بهتر و شايسته تر است، اما گذشت از حقوق نمي تواند يك قاعده و قانون كلي قرار گيرد.
              در ادامة پاسخ ، تنبيه زن را از جايگاه حقوقي، به تفصيل بررسي مي*كنيم (البته با اين باور كه از قرآن، تنبيه برداشت مي*شود).
              تنها مورد تنبيه، نشوز است.
              نشوز آن است كه زن در مقابل تكليف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هيچ عذر موجهى سرپيچى نمايد.
              جالب اين است كه اگر زنى از انجام كارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هيچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمى‏تواند در اين موارد واكنش نشان دهد.
              بنابراين آيه فوق در مورد با بسيارى از مسائل اختلافى زوجين ساكت است و هيچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده جز در موردي كه زن با پيمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده است.
              نشوز امرى برخلاف حقوق مرد است و براى رويارويي با آن بهترين راه اين است كه پيش از مراجعه به ديگران، مشكل را در داخل خانه حل نمود، ولى اگر چنين چيزى ميسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن ديگران مى‏رسد كه در آيه بعد سالم ترين راه آن عنوان شده است.
              حل مسأله نشوز در داخل خانه نيز به اشكال مختلفى انجام پذير است و جالب اين است كه خداوند از ملايمترين راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثير گذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از اين رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است.
              چنين روشى حكيمانه‏ترين شيوه در حل مشكلات زوجين است.
              ليكن اگر زنى در برابر اندرزها و نصايح شوهر سر تسليم فرود نياورد و همچنان بر سرپيچي از حقوق زوج پايدارى ورزيد چه بايد كرد؟
              در اينجا نيز خداوند راه دومى را پيشنهاد نموده است كه از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد.
              در اينجا نيز اگر مشكل حل شد ديگر كسى حق پيمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنين وضعيتى نيز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمين حقوق طرف مقابل نگرديد چه بايد كرد؟
              در اينجا چند راه قابل تصور است: أ) در مقابل نشوز زن به كلي ساكت بود يعني مرد حقوق خود را ناديده انگارد هر چند ساليان دراز اين برنامه ادامه يابد.
              چنين چيزى براساس هيچ منطقى قابل الزام نيست و اختصاص به مرد هم ندارد، يعنى در هيچيك از نظام*هاى حقوقى جهان نمى‏توان صاحب حقى را مجبور كرد در برابر حقوق خود ساكت شود و دم نزند، يعنى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنين توصيه‏اى نمود ولى نبايد بين مسأله حقوقى و اخلاقى خلط كرد.
              از طرف ديگر نشوز زن اقسامى دارد كه برخى از آنها مسلّماً به زيان خود او هم تمام مى‏شود و بر مرد لازم است كه به عنوان مدير كانون خانواده، كنترل هدايتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد..
              ب) راه ديگر آن است كه مرد از هر طريق ممكن حقوق خود را به دست آورد. چنين چيزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى گرفتن حق، روش*هاى معيّنى وضع نموده ، زيرا در غير اين صورت ممكن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم ديگر به بار آيد.
              ج) راه ديگر آن است كه مرد با مراجعه به ديگران اعم از مراجع قضايى يا افراد ذى‏نفوذ ديگر حقوق خود را بگيرد.
              چنين چيزى اگر چه ممكن است حق مرد را تأمين كند ولى هنوز با امكان حل مشكل در داخل خانه بهتر است چالش به بيرون كشيده نشود، زيرا فاش كردن مسائل داخل خانه آسيب‏هاى فراوانى براى خانواده به بار مى‏آورد كه در اينجا جاى ذكر آن نيست، لذا خداوند حكيم راه ممكن را پيشنهاد مى‏نمايد.
              د) راه ديگر آن است كه مرد اندكى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نمايد. از اين رو قرآن مجيد به عنوان آخرين راه حل ممكن در داخل خانه مسأله «ضرب» را مطرح نموده است.
              البته اين مسأله نيز حدودى دارد كه هرگز با آنچه در اذهان عمومى يا تبليغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد.
              دربارة با حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى (ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روايتى از فقه‏الرضا (ع) نقل نموده است كه «والضرب بالسواك و شهبه ضرباً رفيقاً؛ زدن بايد با وسايلى مانند چوب مسواك و امثال آن باشد» آن* هم با مدارا و ملايمت. ظاهر روايت فوق به خوبى نشان مى‏دهد كه «ضرب» بايد در پايين‏ترين حد ممكن باشد و هرگز نبايد اندك آسيبى بر بدن وارد كند. وسيله‏اى كه در اين روايت اشاره شده چوبى بسيار نازك مانند چوب سيگار، سبك و كم ضربه است.
              نكته ديگرى كه از آيه به دست مي*آيد اين است كه دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نبايد به آن مداومت بخشيد، زيرا به دنبال اين عمل دو واكنش احتمال مى‏رود:
              يكى آن كه زن به حقوق مرد وفادار شود، در اين صورت قرآن مى‏فرمايد: «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلا؛اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مداريد.» يعنى، اگر زن در برابر حقوقى كه بر آن پيمان بسته است تسليم شد ديگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
              واكنش ديگر آن است كه همچنان سرسختى نشان دهد و كانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نمايد، در اين* باره در آيه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اَللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ كانَ عَلِيماً خَبِيراً؛ اگر خوف گسست در بين آن دو يافتيد، پس از ناحيه مرد و داوري از بستگان زن برگزينيد، اگر از پى آن خواستار صلاح باشند خداوند بين آنان وفاق ايجاد خواهد كرد، همانا خداوند دانا و آگاه است.»
              قرآن مجيد در آخرين مرحله، گشودن گره را به دست نزديكان و بستگان قرار مى‏دهد تا مسئله با سلامت هر چه بيشتر روال خود را طى كند و براى اينكه حقى از هيچ* يك از طرفين زايل نشود و تبعيضى رخ ننمايد فرموده است كه از هر جانب داوري برگزيده شود و با رعايت حقوق و مصالح طرفين، مشكل را برطرف نمايند.
              خلاصه در اين حكم شرايط زير ديده مى‏شود:
              1 - اختصاص به مورد سرپيچى زن از تكليف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى كه با پيمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
              2 - در راستاى حل مشكل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛
              3 - سومين مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پيشين روا نيست.
              4- حد آن نازل*ترين مرتبه ضرب است و نبايد موجب كمترين آسيبى بر بدن زن شود؛
              5-موقتى است و چه داراى نتيجه مثبت و چه منفى باشد بايد به زودى از آن دست كشيد.
              ديدگاه شارع نسبت به زدن همسر، نگرشى منفى است و نصوص زيادى در نهى از اين عمل وارد شده است. اين روايات همه در زمانى بيان شده كه خشونت عليه زنان از توهين و فحاشى تا ضرب و جرح و حتى قتل را شامل مى‏شد، و اسلام آنها را تحريم كرد و مستوجب مجازات فقهى و قضايى در دنيا و عذاب آخرت دانست.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • Khorsheed
                Member
                • Nov 2006
                • 540

                #37
                Originally posted by donsaeid View Post

                تايمزآنلاين:اسلام بر مدهاي هاليوودي غلبه كرده است


                پايگاه اينترنتي تايمز*آنلاين در گزارش اخير خود از گرايش بازيگران مصري به اسلام و حجاب، آورده است، طي سال*هاي اخير اسلام به شدت مدهاي هاليوود را مغلوب خود ساخته است.



                پايگاه اينترنتي تايمز*آن*لاين در ادامه گزارش اخير خود در رابطه با اينكه طي سال*هاي اخير دين اسلام به شدت مدهاي هاليوودي را مغلوب خود ساخته است، مي*افزايد: واقعه بسيار عظيمي در قاهره_هاليوود خاورميانه_ در شرف وقوع است. بازيگران آشكارا به دين گرايش يافته و از مقنعه و ديگر پوشش*هاي اسلامي استفاده مي*كنند.
                گرايش به اسلام در كشوري (مصر) كه هدايت صنعت فيلم جهان عرب را به عهده دارد و بازيگران آن از دير زمان به عنوان افراد مدگراي جامعه كه بيش از همه در اين زمينه دنباله*رو مدها بوده*اند، شناخته شده بودند، جنجال زيادي به پا كرده است.
                سايت «تايمزآن*لاين» در ادامه مي*افزايد: در اين مصر دو دسته بازيگر زن محجبه وجود دارد: يك دسته بازيگراني هستند كه از بازيگري كناره گرفته و زندگي خود را وقف امور مذهبي كرده*اند و دسته ديگر آنهايي هستند كه در عين آنكه به كار بازيگري خود ادامه مي*دهند، حجاب را به عنوان پوشش هميشگي خود برگزيده*اند كه تصميم هر دو گروه نشان مي**دهد آنها به شدت تحت تاثير عقايد مذهبي قرار گرفته*اند.
                مصري*ها براي 30 سال در خليج فارس و عربستان سعوي كار مي*كردند و پس از آن بسيار پولدارتر و محافظه*كارتر از سابق به كشور خود بازگشتند.
                اين سايت در ادامه اين گزارش مي*افزايد: «هانا ترك»، مشهورترين بازيگر زن مصر اخير محجبه شده است. تصميم اين «پنلوپه كروز»،آسيايي باعث شد تا «يوسف چاهين»، كارگردان مصري برنده جايزه كن، درباره او بگويد: او بايد ديوانه شده باشد.
                «هانا» نيز در جواب او گفت: سينماي ايران كه بازيگران در آن به صورت محجبه ظاهر مي*شوند واقعا مي*تواند بعنوان يك الگوي حرفه*اي مورد استفاده قرار گيرد.
                «اساما انور اوكاشا»، يكي از برجسته*ترين فيلمنامه*نويسان مصري چند سال پيش با به تصوير كشيدن رهبران صدر اسلام خشم مسلمانان را برانگيخت گفت: ايران توسط روحانيون رهبري و هدايت مي*شود و از مصر بسيار متفاوت است، آنچنانكه ايرانيان بايد مقنعه و روسري بپوشند ولي مصري*ها هنوز فرصت انتخاب دارند.
                «اوكاشا» گفت: تصميم اين عده از بازيگران رياكاري محض است.
                «سهير رمزي»، يكي ديگر از بازيگران مشهور مصر كه پيش از اين در فيلم*هاي غير اخلاقي زيادي حضور يافته است، مدتي پيش با ظاهري محجبه در برنامه*هاي ماه مبارك رمضان ايفاي نقش كرد.
                وي گفت: بسيار متعجبم كه بازگشت من و ديگر بازيگران محجبه باعث بوجود آمدن چنين جنجالي شده باشد، تاكيد مي*كنم كه من مي*توانم نقش*هايي را بازي* كنم كه شايسته و مناسب موقعيت من به عنوان يك زن مسلمان محجبه باشد.
                وي افزود: اين مسئله كه بازگشت من به عرصه بازيگري با بازگشت بازيگران محجبه ديگري چون «صبرين» و «سهير البابلي» مصادف شد، كاملا تصادفي بود.
                «رمزي» تاكيد كرد: روحانيون به من گفته*اند كه من تا زمانيكه در يك فيلم صحنه*هاي غيراخلاقي نباشد مي*توانم به بازي خود در فيلم*هاي مختلف ادامه دهم.
                سايت تايمز آنلاين گزارش خود را با اين جمله به پايان مي*رساند: چنين اتفاقاتي نشان*دهنده يك تغيير عظيم در ارزش*هاي اجتماعي و پايان تاثير اخلاقي غرب بر جهان است

                yes. . . she wrote it ! i think she looks nicer





                { иooяiє kнояѕнєєδ™ ~

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #38
                  ترويج حجاب در جامعه باعث شخصيت دادن به مقام زن مي*شود


                  مدير*كل امور اجتماعي استانداري خراسان جنوبي گفت: ترويج حجاب در جامعه باعث شخصيت دادن به مقام زن و پيشرفت جامعه مي*شود.



                  به نقل از روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي خراسان جنوبي، غلامرضا طاهري در مراسم برگزاري طرح آشنايي با فلسفه حجاب و آثار اجتماعي آن افزود: حجاب يك ويژگي اختصاصي در انسان بوده و او را از حيوانات متمايز مي*كند، از اين رو انسان بايد در حفظ حجاب مداومت كند.

                  وي با اشاره به خطير بودن مسئله حجاب در انسان*ها اظهار داشت: اگر چه پوشش از بدو آفرينش در وجود انسان بوده است، ولي گاهي اوقات زيبايي، غرايض و احساسات باعث به فراموشي سپردن فطرت مي*شود.

                  طاهري استحكام بنيان خانواده، تأمين سلامت جامعه و ايجاد محيطي ايمن براي زن و مرد را از مهم*ترين آثار حجاب در جامعه اسلامي برشمرد و اضافه كرد: امروز دولت با حفظ متانت و رواج مدپرستي تصميم به ارائه پوشش اسلامي در جامعه گرفته است و اين سياست باعث ايجاد زمينه حجاب، كاهش بد*حجابي و بي*حجابي در جامعه خواهد شد.

                  بر*اساس اين گزارش، 300 نفر از فرهنگيان، مربيان پرورشي و فرهيختگان خراسان جنوبي در طرح آشنايي با فلسفه حجاب و آثار اجتماعي آن شركت كرده*اند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #39
                    شيوع بدحجابي ناشي از كم*كاري دستگاه*هاي اجرايي است


                    دبير ستاد احياي امربه معروف و نهي از منكر استان اصفهان شيوع پديده بدحجابي دركشور را ناشي از كم كاري دستگاه*هاي اجرايي عنوان كرد و بيان داشت: اجراي امر به معرف و نهي از منكر با زور گويي هم*خواني ندارد.



                    سيدابوالحسن مهدوي امروز در كنفرانس مطبوعاتي به مناسبت هفته احياي امر به معروف و نهي از منكر برگزارشد اظهار داشت: متأسفانه امروز بدحجابي در ميان دو جنس مذكر و مؤنث در حال پيشروي است و مسئولان نسبت به اين مسئله بي*تفاوت شده*اند.

                    وي احياي امربه معرف و نهي از منكر را وابسته به احياي فكر عموم دانست و عنوان كرد: در صورت بيان جداگانه خواص معروفات و مضرات منكرات به عموم از جامعه سالم برخوردار خواهيم بود.

                    مهدوي احيا و تغييرفكر در زمينه امربه معروف و نهي از منكر در سطح استان اصفهان را خوب ارزيابي كرد و گفت: خوشبختانه در سال جاري استان اصفهان در احياي امر به معروف و نهي از منكر مقام اول را در كشور به*دست آورده است.

                    وي از پخش فيلم*هاي غيراسلامي و مغاير با حجاب اسلامي در شبكه*هاي سراسري و سينما ابراز نگراني كرد و افزود: متأسفانه پخش هر يك ازاين فيلم*ها كه 90 درصد آن*ها ساخته تهران است ضربه مهلكي را بر پيكره فرهنگ جامعه و امر به معروف و نهي از منكر وارد كرده است.

                    دبير ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكر استان از اجراي طرح عفاف و حجاب در ادارات دولتي و خصوصي براي نخستين بار در كشور خبر داد و افزود: طبق اين طرح بانوان شاغل در ادارات دولتي و خصوصي بايد ازهر گونه آرايش، نشان دادن زينت و پوشيدن روپوش تنگ و كوتاه پرهيز كنند.

                    وي فعاليت بانك*ها را بر پايه ربا اعلام كرد و اظهار داشت: اگر بخواهيم تعرفه ربا را از سيستم بانكي حذف كنيم بايد اساس بانك*ها را تغيير دهيم.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #40
                      جايگاه زن در انديشه معصومين


                      «اسلام» اگر چه در عصرى ظهور كرد كه مردمانش در «حضيض انحطاط و جاهليت» به سر مى‏بردند و سال‏ها پس از ظهور اسلام و ايمان آوردن بسيارى از مردمان عصر جاهليت، هنوز هم ته مانده و رسوبات عقايد خرافى در سينه هاشان باقى ماند. اما به هر حال، در اصلاح نگاه زن و مقام وى و ارتقاء بخشيدن به آن بسى موفق بوده است.


                      از اعصار باستان تا «رنسانس و مدرنيته و پست مدرنيته»، در سراسر اين تاريخ در هيچ عصرى زن موفق به كسب مقام شايسته خود نشد. «اسلام» اگر چه در عصرى ظهور كرد كه مردمانش در «حضيض انحطاط و جاهليت» به سر مى‏بردند و سال‏ها پس از ظهور اسلام و ايمان آوردن بسيارى از مردمان عصر جاهليت، هنوز هم ته مانده و رسوبات عقايد خرافى در سينه هاشان باقى ماند. اما به هر حال، در اصلاح نگاه زن و مقام وى و ارتقاء بخشيدن به آن بسى موفق بوده است.

                      دخترانى كه تا ديروز مايه ننگ و ذلت خانواده بودند1 و زنده به گور مى‏شدند2، و در مقابل، به كثرت قبرهاى مردان فخر مى‏فروختند.3 و مباهات مى‏ورزيدند، در سايه اسلام نه تنها مايه ذلت نبودند، بلكه مايه عزت و فخر خانواده شدند. در فضاى اسلام، بانويى آن قدر مقام و رتبه پيدا كرد كه عصاره و چكيده عالم تكوين و خلقت و هستى، در مقابلش قيام مى‏كند و در برابرش خم مى‏شود و بر دست و سينه‏اش بوسه مى‏زند.4 اين بانو، لياقت آن يافته است كه به او الهام شود و صحيفه‏اش «مخزن اسرار تاريخ» گردد.5 و دخترى ديگر، قهرمان كانون حماسه‏هاى تاريخ و مبلّغ رساى «پيام‏هاى سرخ عاشورايى» مى‏شود كه ساحتش، ساحت تاريخ را فرا گرفته است.

                      زيبا اينكه، معلم اين اسوه‏هاى عالمين كسى جز على بن ابى‏طالب عليه‏السلام نيست؛ شوهر زهراى مرضيه عليهاالسلام و پدر زينب كبرى عليهاالسلام . انديشه‏هاى انسان ساز على عليه‏السلام در مجموعه نفيس «نهج البلاغه» براى ره پويان طريق معرفت و سالكان مسلك حقيقت باقى مانده است. اماچگونه ممكن است كه بر على عليه‏السلام بشورند ولى بر انديشه على عليه‏السلام نشورند؟ على عليه‏السلام را خانه نشين كنند اما نهج‏البلاغه على عليه‏السلام را به تاراج نبرند؟!

                      جايگاه زن در نهج البلاغه

                      برخى از فرازهاى نهج البلاغه در مورد زن و ارزش وى به گونه‏اى است كه برخى گمان كرده‏اند كه حرمت و شأن زن در اسلام رعايت نشده است. از اين رو به ذكر برخى عبارات كه بيشتر در معرض شبهه قرار گرفته مى‏پردازيم و تا حد امكان جواب مى‏دهيم:

                      روايت اوّل
                      «معاشر الناس، ان النساء، نواقص الايمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول، فامّا نقصان ايمانهنّ فقعودهنّ عن الصلوة و الصيام فى ايام حيضهنّ و اما نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتين كشهادة الرجل الواحد و اما نقصان حظوظهنّ فمواريثهنّ على الانصاف من مواريث الرجال، فاتقوا شرار النساء و كونوا من خيارهنّ على حذر و لا تطيعوهنّ فى المعروف حتى لا يطمعن فى‏المنكر.»6

                      الف) تحليلى از روايت
                      1. روايت مذكور به عنوان يك «قضيه حقيقيه» نيست تا نكوهش مستفاد از آن، حمل بر گوهر و ذات زن شود، بلكه تقريباً نظير «قضيه شخصيه» يا «قضيه خارجيه» است و ظاهراً اين عبارت و ساير عبارات مشابه در «خصوص اهل بصره و كوفه»، به جريان «جنگ جمل» مربوط است. قضاياى تاريخى در يك مقطع حساس زمينه ستايش يا نكوهش را فراهم مى‏كند و سپس با گذشت آن مقطع، زمينه مدح و ذم نيز منتفى مى‏شود. به علت كوتاهى مردم بصره و كوفه و «خيانت عايشه» در جنگ جمل، حضرت على عليه‏السلام اين جملات را ناظر به همين اشخاص خاص و مقصر فرموده نه ناظر به تمام زنان.7

                      اين گونه سخنان امام كه مربوط به شرايط و اوضاع ويژه‏اى بوده و هدف از آنها روشن ساختن علل و عوامل برخورد بين دو نوع انديشه متضاد است، فقط مربوط به زنان نبوده بلكه حضرت در پاره‏اى اوقات در باره برخى از مردان، سخنان تندتر و سخت‏ترى را بيان داشته است و بى‏شك مراد امام عليه‏السلام از اين بيان ويژه در باره گروهى از مردان، آن نبوده كه همه مردان را در همه شرايط و كيفيات يكسان بدانند و درباره همگان يك نوع قضاوت بنمايد، چنان كه مقصود امام عليه‏السلام هنگامى كه سخنانى در باره زنانى خاص فرموده است، آن نبوده كه عموم زنان را به طور كلى و در همه شرايط و اوضاع به شكل خاصّى معرفى نمايد.8

                      2. زن در بُعد جسمى و روحى در آفرينش از همان گوهرى آفريده شده كه مرد آفريده شده است و بى‏شك زنان نيز از نظر امام على عليه‏السلام در همان سطح انسانى مردان قرار دارند.9 حتى يك آيه در قرآن وجود ندارد كه در دو موضوع «عقل و ايمان» مردان را بر زنان و يا بالعكس زنان را بر مردان ترجيح دهد. «آيات قرآنى» هردو صنف را در اوصاف عالى انسانى مشترك مى‏داند.10

                      ادّعاى بد رفتارى امام على عليه‏السلام نسبت به زنان كاملاً بى‏اساس است، حتى يك جمله از حضرت در نكوهش زنان ـ به طور مطلق ـ نقل نشده است. آرى امام على عليه‏السلام زن را هنگامى كه «عامل فساد و تباهى و آشوب و اغتشاش» باشد، مورد تقبيح و سرزنش قرار داده است، چنان كه بر مرد نيز به همين علت به شدت حمله نموده است. بنابراين، در اين موارد، در حقيقت حضرت فتنه و آشوب و فساد و تباهى را مورد حمله و تقبيح قرار داده است نه زن يا مرد را.11

                      3. در روايت مذكور، «كلمه نقص» به كار رفته است. هيچ جاى ترديد نيست كه مقصود از نقص، كاهش ارزش انسانى نيست، بلكه «بيان حدّ زن در برابر حدّ مرد» است كه نمايش «نقص كمّى» دارند نه «نقص كيفى» كه ملاك ارزشهاست.12

                      از طرفى، چون از نظر علل و «عوامل بيرونى» مثل «نژاد، قوميت، زمان، زبان» و... بين زن و مرد تفاوتى نيست13 و راهى هم براى حكم به تفاوت در «علل درونى» وجود ندارد و يا لااقل حكم به تفاوت مشكل است؛ زيرا كشف رابطه بين همه فضايل نفسانى و ذرات ماده و كشف اين كه براى رسيدن به هر فضيلت خاص چه قسمتى از «بخشهاى مغزى» لازم است، ممكن نيست، پس نمى‏توان گفت: مرد بر زن فضيلتى دارد.14

                      ب) نقص ايمان
                      1. در خصوص نقص ايمان زن، حضرت دليل مى‏آورند كه زن در «دوران قاعدگى»، نماز و روزه را ترك مى‏كند. البته اين نه بدين معنى است كه زن در «دوران قاعدگى» فاسق است و عادل نيست و نه بدين معنى كه «شخصيت اعتقادى» او مختل شده است، بلكه به جهت «وضع روانى خاصّى» كه پيدا مى‏كند، تكليف نماز و روزه از او برداشته شده است ولى در عين حال، رابطه زن با خدا به وسيله «ذكر» در نمازگاهش بدون احساس فشار از تكليف معين، محفوظ و دائمى است. پس مقصود از نقص ايمان زن، نقص رابطه زن با خدا نيست.15

                      2. آمادگى هركس براى طى «سبيل اللّه» نزديك‏تر، زودتر و بيشتر باشد، برنامه‏هاى دينى هم براى او مناسب‏تر و بيشتر خواهد بود. «مؤيّد» اين كلام، سلسله تكاليفى است كه براى برخى «انبياء عليهم‏السلام » وجود دارد در حالى كه ديگران از آن تكاليف محرومند، مثل وجوب نماز شب براى «پيغمبر خاتم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم » كه اين تكليف بدين علت است كه حضرت، لياقت بيشترى براى كسب فضيلت و ارتباط با خدا دارد. در فرهنگ اسلام، زن در «تشرّف به تكليف» بر مرد تقدم دارد. «بلوغ، مشرّف شدن است نه مكلّف شدن».
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #41

                        در دعاى جوشن مى‏خوانيم: «يا من ذكره شرف للذاكرين؛ اى كسى كه ذكر تو شرف ذاكران است.» پس ذكر خدا كه در سايه بلوغ، تحقق عينى و وجوبى به خود مى‏گيرد، شرافت است و زن در تحصيل اين شرافت به مدت شش سال بر مرد تقدم دارد. و اين نشانه آن است كه زن براى دريافت فضايل شايسته‏تر از مرد است. و اگر اين منطق درست تبيين و اجرا گردد نتيجتاً معلوم خواهد شد كه زن بالاتر از مرد و لا اقل همتاى مرد است. زن اگرچه ممكن است در طى دوران عادت از برخى از عبادات محروم باشد، اما تمامى آنها جبران‏پذير است. زيرا قضاى روزه‏ها را بعداً به جا مى‏آورد و براى نماز هم وقت نماز اگر وضو بگيرد و در مصلاّى خود رو به قبله بنشيند و به مقدار نماز ذكر بگويد، ثواب نماز را مى‏برد همان گونه كه اگر مسافرى پس از خواندن دو ركعت واجب 30 يا 40 بار تسبيحات اربعه را تكرار كند، جبران آن دو ركعتِ ساقط شده خواهد شد. لذا اين گونه فضايل جبران‏پذير است. پس خانم‏ها اوّلاً: در طول عمرشان در ايام حمل و در پايان عمرشان ـ پس از اتمام دوران قاعدگى (50 يا 60 سالگى»، عادت ماهانه ندارند و توفيق خواندن نماز و گرفتن روزه از آنها سلب نمى‏شود. ثانياً: چون شش سال زودتر از مردان به بلوغ مى‏رسند، اين شش سال عبادت، جبران روزهاى قاعدگى عمر را مى‏كند.16

                        3. زنان به علت داشتن احساسات و عواطف شديدترى نسبت به مردان از شفقت، مهربانى، رقت قلب و عطوفت بيشترى برخوردار هستند و همين خصائص باعث مى‏شود كه مضامين مجرد و ناب عرفان و اخلاق و دين را كه نسبت زيادى با عاطفه انسانى دارند، بهتر، زودتر و حتى عميق‏تر از مردان درك كنند.

                        ج) سهم ارث
                        1. داشتن مال، كمال نيست. پس نداشتن آن هم نقص معنوى نيست. حضرت على عليه‏السلام نمى‏خواهد بفرمايد كه چون سهم ارث زن كم است، او كم ارزش است؛ بلكه مى‏فرمايد: همان مال را دين به زن مى‏دهد اما با سرپرستى مرد و به عنوان مهريه و نفقه. دين حقّ زن را مستقيماً به خودش نمى‏دهد تا عهده‏دار دخل و خرج و زحمت توليد باشد.17

                        2. نقصان ارث زن نسبت به مرد كليت ندارد بلكه در مواردى زن برابر مرد، و در مواردى بيش از مرد ارث مى‏برد. به عنوان مثال:

                        در صورتى كه وارث ميت، فرزند و پدر و مادر او باشند، والدين ميت به طور مساوى هر كدام61 تركه را ارث مى‏برند.

                        اگر ميت چند برادر و خواهر مادرى داشته باشد، مال به طور مساوى بين آنها تقسيم مى‏شود.

                        فرزندان برادر و خواهر مادرى به طور مساوى ارث مى‏برند.

                        اگر وارث ميت هم دايى و هم خاله باشند و همه آنها «پدرى و مادرى» يا «پدرى» يا «مادرى» باشند، مال بين آنها به طور مساوى تقسيم مى‏شود.

                        اگر وارث ميّت تنها «جدّ و جدّه مادرى» وى باشند، مال ميان آن دو به طور مساوى تقسيم مى‏شود.18

                        3. اين اختلاف در تسهيم و تخصيص هرگز «جنبه ارزشى» ندارد و دو برابر بودن سهم الارث مردان به معنى دو برابر بودن ارزش معنوى آنها نيست؛ چرا كه مبناى اين تقسيم، لزوم رعايت تناسب و تعادل حقوق هركس با وظايف اوست. و بر اين اساس نه تنها در اين تسهيم به زن ظلم نشده بلكه عملاً او بهره بيشترى از مرد مى‏برد؛ چرا كه:

                        مرد ملزم به پرداخت مهريه، نفقه و ساير مخارج زندگى است.

                        در صورت درخواست زن، مرد ملزم به پرداخت اجرت شيردهى، حضانت، انجام كارهاى خانه و... است.

                        در برخى موارد پرداخت ديه مقتول منحصراً بر گردن مرد قرار مى‏گيرد.

                        مرد اگر چه در «مرحله تملّك» دو برابر بيش از زن مالك مى‏شود ولى در مرحله مصرف و اختصاص تقريباً زن بيش از مرد بهره مى‏برد. زيرا سهم و دارايى خود را براى خود نگه مى‏دارد و هيچ الزامى براى خرج كردن آن ندارد ولى سهم مرد بايد در موارد فوق الذكر خرج شود.

                        و از طرف ديگر شايد يكى از حكمت‏هاى اين نحوه تخصيص و تسهيم اين باشد كه غالباً و نوعاً مرد بيش از زن مى‏تواند از سرمايه خويش در گردش اقتصادى جامعه، استفاده كند و به اين وسيله (اختصاص سهم بيشتر به مرد) از ركود اقتصادى جامعه پيش‏گيرى مى‏شود.19

                        4. اگر پدرى از دنيا برود و يك پسر و يك دختر داشته باشد، پسر، دو برابر دختر ارث مى‏برد. حال، همين خواهر و برادر اگر وارث برادر «مادرى» خود شوند (يعنى برادر مادرى آنها از دنيا برود و تنها همين خواهر و برادر وارث وى باشند) در اين صورت، اين خواهر و برادر به طور مساوى ارث مى‏برند. پس اگر نقص ارث زن به معنى نقص معنوى وى باشد يا به معنى دو برابر بودن مقام معنوى مرد نسبت به زن باشد، لازمه‏اش اين است كه دخترى كه ديروز به هنگام مرگ پدرش ارزش معنوى‏اش نصف ارزش معنوى برادرش بوده است، امروز به علت يك امر غير اختيارى ـ مرگ برادر مادرى ـ ارزشش دو برابر شده است و از حيث معنوى، ارزشش برابر ارزش برادر شده است.

                        5. اختلاف حقوق، به هيچ وجه ارزشى نيست لذا موجب تقسيم انسان‏ها به درجه يك و درجه دو نمى‏گردد. بيشتر اين اختلافات مولود عناوين فقهى و حقوقى خاصّى است كه هريك از زن و مرد در خانواده پيدا مى‏كند؛ مثل زن و شوهر، مادر و پدر، خواهر و برادر و... نه مولود زن يا مرد بودن انسان. زيرا بيشتر اختلاف حقوقى زن و مرد به نظام حقوقى زن در مجموعه نظام حقوق خانواده مرتبط است.20 اگر در مجموعه مكتب و نظام حقوق اسلام، و در كنار ساير نظامات اجتماعى، سياسى، اخلاقى و فرهنگى آن مطالعه شود، بسيارى از سؤالات پاسخ خود را به روشنى پيدا مى‏كند و يا اساساً موضوع خود را از دست مى‏دهد.21

                        د) نقص عقل
                        1. تعليل حضرت در مورد نقصان عقل زن ،مستند به آيه 142 سوره بقره است كه مى‏فرمايد: «شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است.» و علت اين امر نه اين است كه زن، عقل و دركى ناقص دارد و در تشخيص اشتباه مى‏كند، بلكه به اين علت است كه آيه اشاره كرده است: «ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى»22 از آنجايى كه زن مشغول به امور جزيى، متشتت و پراكنده منزل است مثل كارهاى خانه، تربيت بچه و... ممكن است صحنه‏اى را كه ديده فراموش كند.23

                        2. عدم تساوى شهادت مرد و زن كه امام عليه‏السلام بيان فرموده‏اند با نظر به «محدوديت طبيعى ارتباطات» زن با حوادث و رويدادهاى بسيار گوناگون است كه مرد در آنها غوطه ور است و توانايى دقت و بررسى عوامل و مختصات و نتايج آنها را بيش از زن داراست. كنجكاوى مرد و نفوذ فكرى او در ريشه‏هاى حوادث، يك امر طبيعى است كه در نتيجه قرارگرفتن مرد در امواج گوناگون و تلاطم‏هاى متنوع زندگى به وجود مى‏آيد. لذا اگر مردى را فرض كنيم كه از قرار گرفتن در امواج خطوط پرپيچ و خم حوادث زندگى بر كنار بوده باشد و ابن بر كنار بودن، ارتباطات عادى وى را با جهان عينى و زندگى محدود كند، بدون ترديد شهادت او هم در باره امورى كه معمولاً از آنها بر كنار است، دچار اشكال مى‏شود و به همين جهت است كه شهادت زنها در موارد زيادى حتى بدون تعدد، مساوى شهادت مردهاست. آن موارد عبارت است از موضوعاتى كه «لايعلم الاّ من قبلها».24

                        3. در آيين اسلام، شهادت زن مثل شهادت مرد به عنوان يك اصل پذيرفته شده است. هرچند كه در برخى موارد قدرت اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط شهادت زنان و گاه فقط شهادت مردان و گاه شهادت هردو پذيرفته مى‏شود. مهم اين است كه اسلام در زمانى كه اصولاً براى زن هيچ ارزشى قايل نبوده‏اند، شأن انسانى براى زن قايل شده و گواهى زن عادل را پذيرفته است.

                        4. اصولاً شهادت، حق نيست تا در آنجايى كه به طور استثنايى شهادت زن پذيرفته نيست، او را محروم از حق تلقى كنيم. بلكه شهادت، تكليف است. لذا در مواردى كه شهادت زن مسموع نيست، او معاف از تكليف است و وظيفه‏اش از مرد سبك‏تر است.25 زيرا؛ اولاً: شهادت كذب، از گناهان كبيره است و علاوه بر مسئوليت مدنى، مسئوليت كيفرى نيز دارد كه در مواردى به محكوميت «قصاص نفس» هم منجر مى‏شود و در تمام مصاديق شهادت كذب، دو مجازات قطعى است يكى اينكه شاهد، تعزير مى‏شود و ديگر اين كه در محدوده محلّ سكونت وى، موضوع شهادت كذب او به اطلاع عموم مى‏رسد تا در دعاوى بعدى از پذيرش شهادتش پرهيز شود. و در حقوق كشورهاى غربى، شهادت كذب از جمله جرايم جنايى محسوب مى‏شود و جريمه زندانى يا نقدى دارد.

                        ثانياً: رجوع از شهادت در صورتى كه ناشى از اشتباه شهود باشد، اگرچه غالباً در فقه يا حقوق موضوعه داراى مسئوليت كيفرى نيست ولى مسئوليت مدنى آن قطعاً باقى است.

                        ثالثاً: در صورتى كه شهادت، صحيح و درست اداشود باز هم شاهد با خطرات عديده‏اى از نظر امنيتى و روانى خصوصاً برانگيختن حس «انتقام جويى» محكوم عليه، مواجه خواهد شد. اين خطر اگر چه براى مردان هم وجود دارد، لذا در فقه اسلام وجوب شهادت مقيد به «عدم خوف ضرر» شده است، اما از آنجا كه خوف و ضرر در زنان به مراتب شديدتر است ،به جهت اين ضرر نوعى، زنان از تكليف اداى شهادت در بعضى از دعاوى كيفرى معاف گرديده‏اند.

                        نتيجتاً شهادت اگر به صورت كذب اقامه شود، مسئوليت شرعى، كيفرى و مدنى دارد. و اگر به نحو «اشتباه» اقامه گردد، مسئوليت مدنى و بعضاً كيفرى دارد و اگر صحيح و درست ادا شود، براى زنان نوعاً خطر آفرين است. حال كسانى كه مى‏گويند شهادت، «حق» است. اين چه حقّى است كه به خاطر آن دادگاه مى‏تواند او را احضار و جلب كند. و بعد از آن، مسئوليت‏هاى مختلف كيفرى و مدنى و خطر امينتى متوجه اوست و در مقابل هيچ گونه نفعى عايدش نشده است؟!26
                        5. عدم استماع شهادت زن در مواردى خاص، مختص به زن نيست بلكه در مواردى هم متقابلاً شهادت مرد مسموع نيست. مثلاً:
                        ـ در مورد اثبات زنده متولد شدن طفل، شهادت مرد چيزى از ارث را براى طفل ثابت نمى‏كند ولى با شهادت هر زن 41 از ارث براى طفل ثابت مى‏شود.
                        ـ شهادت به بكارت و يا عيوب جنسى آنان نيز از مواردى است كه تنها شهادت زن در آن مسموع است.
                        6. از آنجايى كه زن تحت تأثير فشار عاطفه و احساس شديدترى نسبت به مرد قرار دارد، چون شهادت، ابزارى است براى اثبات يك واقعه يا ادّعا، لازم مى‏آيد كه از جهت احتياط در حفظ حقوق مردم، شهادت دو زن مساوى شهادت يك مرد باشد.27
                        7. مسأله فراموشى «حافظه زنان» در هنگام اداء شهادت، از نظر «روان‏شناسان» قابل توجيه است. زيرا از ديدگاه روانشناسى، فراموشى حافظه با ميزان احساسات و هيجانات فرد رابطه مستقيم دارد. هرچه شخص بيشتر تحت تأثير احساسات و هيجانات روحى واقع گردد، به همان نسبت حوادث و وقايعى را كه به خاطر سپرده، زودتر فراموش مى‏كند و دقت كمترى در نقل آن دارد. از سويى، به اعتقاد برخى از روان شناسان يكى ديگر از علل فراموشى حافظه اشخاص، شرم و حيا و عفت است كه در زنان بيش از مردان است.28
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #42

                          8. عده‏اى مى‏گويند: عقل در اسلام، معيار كمال انسانى است. يعنى هركس كه عاقل‏تر است، به كمال انسانى نزديك‏تر است و مقرب‏تر. حال چون عقل در مرد بيش از زنان است، پس مردها بيش از زنها به خدا نزديك‏ترند!
                          جواب اين شبهه، اين است كه: در اينجا «مغالطه‏اى» رخ داده است؛ چرا كه در اين «قياس»، «حدّ وسط» تكرار نشده است. اگرچه به ظاهر لفظ عقل در حدّ وسط تكرار مى‏شود. اما معنى آن در دو مقدمه متفاوت است. يعنى اگرچه گفته مى‏شود: زن و مرد در عقل تفاوت دارند و عقل معيار قرب الهى است (صغرى)، و هركس عقلش بيشتر است به خدا نزديك‏تر است (كبرى)، پس مرد به خدا نزديك‏تر است. (نتيجه)؛ ليكن عقلى كه در آن زن و مرد اختلاف دارند غير از عقلى است است كه مايه قرب الهى است. عقلى كه در زن و مرد متفاوت است، عقل اجتماعى است. يعنى در نحوه مديريت، مسايل سياسى، اقتصادى، علمى، تجربى و رياضى تفاوت دارند نه عقلى كه مايه تقرب الهى است، يعنى عقلى كه «عُبِد به الرحمن و اكتسب به الجنان»29؛ عقلى كه مايه تقرب الهى است عقلى است كه به فرموده پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به وسيله آن اميال و غرايز كنترل ـ به معنى «تعديل» نه «تعطيل» ـ مى‏شود؛ نه عقل رياضى و... پس اگر كسى در مسايل علمى، سياسى و اجرايى فكر برترى داشت، اين نشانه تقرب الى اللّه نيست بلكه يك فضيلت بيشتر است. يعنى «ذاك علم لا يضرّ من جهله»30، بلكه چه بسا همين هوش سياسى يا استعداد علمى او را به «جهنم» بكشاند. حال اگر كسى ادعا كند كه عقل مرد در جنبه «عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان» قوى‏تر از زن است. هرگز اثبات آن مقدور نيست؛ چرا كه نه تجربه و نه برهان آن را تأييد نمى‏كند.31


                          9. عقل انسان، دو جنبه نظرى و علمى32 دارد:

                          الف) عقل نظرى:

                          عقل نظرى همان فعاليت استنتاج هدف‏ها يا وصول به آنها يا انتخاب واحدها و قضايا و وسايلى است كه مى‏توانند رسيدن به هدف‏ها و وسايل را تضمين كنند. مثلاً وقتى مى‏گوييم «انسان سنگ است» و «هيچ سنگى تناسل نمى‏كند»، «پس انسان تناسل نمى‏كند»، از منظر منطقى كه ابزار فعاليت عقل نظرى است، درست است ولى مقدمه آن ـ انسان سنگ است ـ خلاف واقع است. عقل نظرى همواره با ابزار منطقى فعاليت مى‏كند، كارى با واقعيت ندارد، چنان كه هيچ كارى با ارزش‏ها ندارد. در حقيقت عقل نظرى مى‏گويد كه اين ساختمان چگونه و با چه مقدار آهن و سيمان درست مى‏شود اما اين كه اين ساختمان جايگاهى براى تعليم و تربيت خواهد بود يا كشتارگاهى براى انسانها؟ عقل نظرى محض، كارى با اين مسايل ندارد. عقل نظرى همواره بر آن چه كه از پيش صحيح فرض شده، حكم صادر مى‏كند و كارى با آن ندارد كه صحيح از نظر چه كسى؟ در چه شرايطى و از روى كدامين واقعيت؟ به عبارت ديگر، عقل نظرى «محض» قدرت ورود به «حوزه ارزشها» را ندارد. «عقل نظرى» كارى با واقعيات فى نفسه ندارد.

                          ب) عقل عملى:

                          عقل عملى هريك از نيروهاى فعال درون بشرى مانند «عقل نظرى»، «وجدان»، «حدس»، «استشمام واقعيات»، «اراده»، «تجسم»، و «انديشه» را هماهنگ مى‏كند و همه آنها را در وصول به واقعيات و بايستگى‏ها و شايستگى‏ها بسيج مى‏كند. «عقل عملى» قوه‏اى است كه به واسطه آن انسان، امورى را به «وجدان غير حسى» ادراك مى‏كند و آنها «ذوات» هستند نه «عوارض». عقل به وسيله اين قوّه انسان را بر «عمل نيك» بر مى‏انگيزد و احكامش «بى‏واسطه» است نه با «برهان» و «استقراء»... اين قوه يعنى «عقل عملى» برتر و شريف‏تر از «عقل نظرى» است؛ زيرا محور «عقل نظرى»، راجع به ظواهر و عوارض يا مصلحت انديشى دنيوى است. اما «عقل عملى» متوجه حقايق است و حسّ «نيت و اراده خير» را به انسان مى‏دهد و بنياد عقايد دينى و اخلاقى را استوار مى‏سازد و منشأ «ايمان» است نه «تشكيك».33
                          آنچه در مردان بيشتر از زنان است، عقل نظرى است نه عقل عملى. عقل نظرى هم كه معيار ارزش نيست. بنابراين آنچه كه صنف مرد به او مى‏بالد و مغرور مى‏شود، فى نفسه داراى ارزش نيست و اعتبارى بيش از شكل دادن به واحدها و قضايايى كه آنها را صحيح تلقى كرده است، ندارد. حال اگر صنف زنان از عوامل تعليم و تربيت كامل برخوردار شوند، به جهت نقش دانش اساسى در خلقت و چشيدن طعم واقعى حيات و برخوردار بودن از «احساسات عالى» يا «امكان تصعيد احساسات خام به احساسات عالى» كه در صنف زنان قوى‏تر است، مى‏توان ادعا كرد كه زمينه رشد شخصيت انسانى در زنان كمتر از صنف مردان نيست.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #43
                            دختران در آيينه اسلام



                            در آموزه‏هاى اسلام، ميان جنس مذكّر و مؤنّث، پسر و دختر، آنچه ملاك سنجش است در يك نگاه كلّى «تقوا» است. قرآن كريم خطاب به مردان و زنان مى‏فرمايد: «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، ولى گرامى‏ترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست. خداوند دانا و خبير است.»


                            مقدّمه

                            نقش تعيين‏كننده زن در بقاء و رشد جامعه بشرى هميشه مورد توجّه مثبت و منفى انديشمندان، سياست‏مداران، مديران و رهبران جوامع بوده است. تاريخ، گوياى اين واقعيت است كه زن در كنار مرد در تمدّن بشرى ـ مستقيم و غير مستقيم ـ نقش‏آفرين بوده است ولى از ديرزمان و با انگيزه‏هاى مختلف از حقوق الهى و انسانى خود محروم گرديده است. تاريخ، اين حقيقت را در سينه خود ثبت كرده است كه پيامبران و اولياى الهى هم در احقاق حقوق و هم در ايفاى نقش سالم و سازنده زنان، برترين جريان‏سازى و هدايت را داشته‏اند.

                            راز تفاوت‏ها

                            آنچه بيشتر موجب شده تا نقش اصيل و سازنده زن در جوامعْ ناديده گرفته شود، برداشت ناصحيح از تفاوت‏هاى طبيعى زن با مرد است كه همانا حكمت و تدبير الهى در خلقت اين دو موجود است. همان‏گونه كه نيازهاى بشر در سنين مختلف، متفاوت مى‏باشد مثلاً غذاى او در كودكى با دوره جوانى و بزرگسالى فرق دارد و خداوند براى او غذايى متناسب با رشد و سنّ او در طبيعت فراهم ساخته است، حقوق فردى و اجتماعى او را نيز از بزرگسالان ممتاز كرده است. و همان‏گونه كه نيازهاى طبيعى و مادّى كودك با نيازهاى حقوقى و معنوى وى هماهنگ است، همه آنها با نيازهاى بزرگسالى نيز متفاوت است. و اين تفاوت‏ها همه لازمه آفرينش و همراه با عدالت و در مسير «نظام احسن» است. (مسلّماً ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم.)1
                            و همان‏گونه كه تفاوت سليقه‏ها و استعدادها ميان انسان‏ها در چرخش نظام اجتماعى امرى ضرورى است، نوع انسانى نيز در دو صنف زن و مرد تشكيل شده است و هر يك از اين دو صنف نيازهاى مخصوص به خود را دارند و در عين اشتراك در بسيارى از امور، تفاوت‏هاى روشنى نيز از نظر خلقت ميان آنها به چشم مى‏خورد.
                            با نگاهى به پيشينه اين موضوع، به روشنى مى‏توان دريافت كه ريشه ستم‏هايى كه بر زن رفته است، ناشى از عدم معرفت به اين تفاوت‏ها و يا دست‏آويز قرار دادن همين تفاوت‏ها براى ستم بر زنان و بلكه ستم بر كلّ بشر بوده است.
                            تساوى زن و مرد در هويّت انسانى و حتّى در خطاب‏هاى الهى و دريافت پاداش يا عذاب كه توسّط پيامبران به بشر رسيده است مانع از اختلاف روحى، روانى و جسمى زن و مرد نيست. زن و مرد در عين اشتراك در هويّت انسانى، از تفاوت‏هاى عميق روحى و روانى نيز برخوردارند و به تبع آن، بخشى از مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى آنان نيز متفاوت و متمايز خواهد بود و اين، همان چالش بزرگ ميان زنان و مردان و حتّى گاه ميان خود زنان بوده است.

                            تكريم بانوان

                            در آموزه‏هاى اسلام، ميان جنس مذكّر و مؤنّث، پسر و دختر، آنچه ملاك سنجش است در يك نگاه كلّى «تقوا» است. قرآن كريم خطاب به مردان و زنان مى‏فرمايد: «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، ولى گرامى‏ترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست. خداوند دانا و خبير است.»2
                            يعنى معيار خوب و بد بودن، «قُرب» و «بُعد» الهى است و در اين‏باره هيچ فرقى ميان انسانها از نظر جنسيّت نيست. بى‏ترديد با آنكه بسيارى از اوصاف، تكاليف و حتّى حقوقى كه در قرآن كريم براى اهل ايمان ذكر شده است ـ چه در حوزه عبادات، اقتصاد، اخلاق و غيره ـ مشترك ميان مردان و زنان مؤمن است و هر كسى كه در اين اوصاف و تكاليف از ديگرى سبقت بگيرد، از پاداش الهى برخوردار و نزد خداوند محبوب‏تر خواهد بود. «پاداش هيچ كسى از بين نمى‏رود خواه مرد باشد يا زن.»3
                            در برخى آيات نيز اوصاف، نشانه‏ها و تكاليفى آمده است كه مستقلاً براى زنان است. قرآن كريم كه قانون اساسى اسلام است، به احياء و اصلاح جايگاه زن در جامعه پرداخته است. و به حقيقت، تحوّلى مثبت و شگرف در تكريم شخصيت و حقوق زنان پديد آورده است و با دقّت در آيات قرآن روشن مى‏شود كه اين تحوّل و تكريم، همه در سير «نظام اجتماعى احسن» قابل تبيين و شكل‏گيرى است. آغاز اين تحوّل و حركت شگرف را در پديده شوم زنده به گور كردن دختران مى‏توان يافت. زنده به گور كردن دختران در دوران جاهليّت، عمق تحقير شخصيت زن را هويدا مى‏سازد و مبارزه اسلام با اين پديده شوم، اوج تكريم و تجلّى ارزشهاى والاى انسانى زن را پديدار مى‏كند.

                            سيماى جاهليّت

                            سنّت «دختركشى» كه بين مردم قبل از اسلام امرى عادّى بود، با برخورد و عكس‏العمل شديد قرآن مواجه گرديد. در چند جاى قرآن، اين حركت جاهلى با شدّت محكوم و از مظلوميّت و معصوميّت دختران دفاع شد. قرآن كريم در سوره «نحل» خشم مردم را از داشتن دختر بيان مى‏كند و زنده به گور كردن دختران را توسّط پدران، بازگو مى‏نمايد: «هرگاه به يكى از آنها بشارت دهند دخترى نصيب تو شده، چهره‏اش (از فرط ناراحتى) سياه مى‏شود و آكنده از خشم مى‏گردد. از قوم و قبيله خود متوارى مى‏گردد (و نمى‏داند) آيا او را با قبول ننگ، نگهدارى و يا در خاك پنهانش كند»؟4

                            داستان وئاد (دختران زنده به گور شده) پر از حوادث بسيار دردناك است؛ از جمله اين حادثه:

                            مردى خدمت پيامبر آمد، اسلام آورد، اسلامى راستين؛ روزى خدمت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد و سؤال كرد: آيا اگر گناه بزرگى كرده باشم، توبه من پذيرفته مى‏شود؟ فرمود: خداوند توّاب و رحيم است. عرض كرد: اى رسول خدا! گناه من بسيار عظيم است. فرمود: واى بر تو! هر قدر گناه تو بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگ‏تر است. عرض كرد: اكنون كه چنين مى‏گويى بدان: من در جاهليّت به سفر دورى رفته بودم، در حالى كه همسرم باردار بود، پس از چهار سال بازگشتم، همسرم به استقبال من آمد، نگاه كردم دختركى در خانه ديدم، پرسيدم: اين دختر كيست؟ گفت: دختر يكى از همسايگان است! من فكر كردم ساعتى بعد به خانه خود مى‏رود امّا با تعجّب ديدم نرفت، غافل از اينكه او دخترمن است و مادرش اين واقعيّت را مكتوم مى‏دارد، مبادا به دست من كشته شود. سرانجام گفتم: راستش را بگو، اين دختر كيست؟ گفت: به خاطر دارى هنگامى كه به سفر رفتى باردار بودم؛ اين، نتيجه همان حمل است و دختر تو است. آن شب را با كمال ناراحتى خوابيدم، گاهى به خواب مى‏رفتم و گاهى بيدار مى‏شدم، صبح نزديك شده بود، از بستر برخاستم و كنار دخترك رفتم، در كنار مادرش به خواب رفته بود، او را بيرون كشيدم و بيدارش كردم و گفتم همراه من به نخلستان بيا، او به دنبال من حركت مى‏كرد تا نزديك نخلستان رسيديم؛ من شروع به كندن حفره‏اى كردم و او به من كمك مى‏كرد تا خاك را بيرون آورم، هنگامى كه حفره تمام شد، من زير بغل او را گرفتم و در وسط حفره افكندم. (در اين هنگام هر دو چشم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پر از اشك شد) سپس دست چپم را به كتف او گذاشتم كه بيرون نيايد و با دست راست، خاك بر او افشاندم! و او پيوسته دست و پا مى‏زد و مظلومانه، فرياد مى‏كشيد: پدر جان! چه با من مى‏كنى؟ در اين هنگام، مقدارى خاك بر روى من ريخت، او دستش را دراز كرد و خاك را از صورت من پاك نمود ولى من همچنان قساوت‏مندانه خاك بر روى او مى‏ريختم، تا آخرين ناله‏هايش در زير قشر عظيمى از خاك محو شد!
                            در اينجا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در حالى كه بسيار ناراحت و پريشان بود و اشكها را از چشم پاك مى‏كرد، فرمود: «اگر نه اين بود كه رحمت خدا بر غضبش پيشى گرفته، لازم بود هر چه زودتر، انتقام از تو بگيرد.»5
                            مسأله تحقير شخصيت زن و دختران به همين جا پايان نمى‏پذيرفت و تا آنجا پيش رفته بود كه اصلاً نَسَب را به مرد مربوط مى‏دانستند و مادر را تنها ظرفى براى نگاهدارى و پرورش جنين محسوب مى‏كردند چنانچه در اشعار خود چنين مى‏سرودند: فرزندان ما، فرزندان پسران ما هستند و اما فرزندان دختران ما، فرزندان مردان بيگانه‏اند.
                            مفسّران و مورّخان در اينكه انگيزه عرب جاهلى از اين عمل حيرت‏انگيز و منحط، چه بوده است؟ مطالب فراوانى گفته و نوشته‏اند از جمله: جنگها و به اسارت رفتن دختران و در نتيجه، جريحه‏دار شدن غيرت آنان و يا عدم توان و كارايى دختران در توليد؛ امّا آنچه اهميّت دارد، برخورد قرآن كريم با اين پديده و سنّت زشت است و چه قدر هنرمندانه و ظريف حالات روحى پدران را بيان مى‏كند كه خودِ اين شيوه بيان حادثه، حكايت از نكوهش جدّى و عميق اين عمل زشت دارد.
                            در سوره «تكوير» نيز جريان زنده به گور شدن دختران را به گونه‏اى جانسوز و تكان دهنده و در جملاتى كوتاه بيان مى‏كند، آنجا كه مى‏فرمايد: «در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده پرسيده مى‏شود: به كدامين گناه كشته شدند»6 قرآن كريم با قرار دادن اين پرسش از پرسش‏هاى قيامت و حسابرسى روز رستاخيز، بر اهميّت اين مسأله افزوده است؛ آن‏گونه كه امين‏الاسلام طبرسى، در مجمع‏البيان در ذيل اين آيات مى‏فرمايد: «توجّه خطاب به دختران قربانى در قيامت به جاى پدران آنان كه عامل جنايت و در واقع قاتل بوده‏اند، حاكى از نوعى تعريض و توبيخ نسبت به آنان است. گويا آنها به قدرى پست و بى‏ارزش هستند كه حتّى ارزش مخاطب بودن براى بازپرسى را ندارند.»
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #44

                              جايگاه دختر در انديشه عترت

                              در عصر كنونى كه جاهليّت با چهره جديد و مدرن رخ نموده است ـ به ويژه جامعه غربى كه در اوج تحقير و بهره‏كشى از زنان و دختران به سر مى‏برد و تلاش مى‏كند با قانونمند كردن ضدّ ارزش‏هاى خود براى ديگر جوامع و فرهنگ‏ها، فشارهاى فراوان را به خصوص بر مسلمانان وارد سازد ـ توجّه به جايگاه دختران در سخن و سيره معصومان عليهم‏السلام داروى شفابخش روزگار ماست. در اين نوشتار، نمونه‏هايى از رفتار و سخن آن بزرگواران را مى‏خوانيم.

                              پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و دخترش فاطمه

                              در عصرى كه جهان، غرق در جهل و نادانى، ظلم و ستم، غارتگرى و وحشيگرى به سر مى‏برد، و به اين زندگى افتخار و مباهات مى‏كرد، خداوند پيامبرى را برانگيخت كه «رحمة للعالمين» بود و منجى انسانها از سياهى، او هم با شرك و بت‏پرستى مبارزه كرد و هم با سنّت‏ها و ضدّ ارزش‏هايى همچون تحقير و زنده به گور كردن دختران.
                              پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين رسالت عظيم را، هم در سخن و هم در عمل انجام مى‏داد. آن حضرت در برخورد با دخترش فاطمه عليهاالسلام همگان را به حيرت وامى‏داشت. دست دخترش فاطمه عليهاالسلام را مى‏بوسيد و مى‏فرمود: «پدرش فداى او باد.»7 و زمانى كه حضرت عازم سفر بود فاطمه عليهاالسلام آخرين كسى بود كه پيامبر از او خداحافظى مى‏كرد و در بازگشت نيز زودتر از هر كسى به ديدن وى مى‏رفت و مى‏فرمود: «بوى بهشت را از دخترم فاطمه استشمام مى‏كنم.»8 رسول مكرّم اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با اين سخنان و برخورد عملى با دختر خود، علاوه بر شناساندن مقام و عظمت اهل‏بيت عليهم‏السلام و تأكيد بر ادامه سلسله ولايت و امامت از طريق دختر خود، مى‏خواستند به تمامى انسانها ثابت كنند كه در آخرين دين الهى، «دختران و زنان» از كرامت و جايگاه خاصّى برخوردارند. و به حق مى‏توان پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را بنيان‏گذار تكريم دختران و زنان دانست. در حديثى نقل شده است كه به رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خبر دادند، خداوند به وى دخترى عطا كرده است؛ حضرت نگاهى به اصحابش كرد، آثار ناخشنودى را در چهره آنان نمايان ديد. لذا فرمود: «اين، چه حالتى است كه در شما مى‏بينم؟ خداوند گُلى به من داده است كه آن را مى‏بويم و (اگر نگران روزى او هستيد) روزى او با خداست.»9
                              آن حضرت با آنكه پسرى براى او نماند ولى هرگز شنيده نشد كه اظهار گلايه كند.

                              دختر؛ هديه الهى

                              در سيره امامان معصوم عليهم‏السلام نيز اگر كسى از داشتن فرزند دختر احساس ناخشنودى مى‏كرد، آن بزرگواران با آنان برخورد مى‏كردند و سعى داشتند تا رسوبات جاهلى را از ذهن آنان پاك كنند. در حديثى چنين نقل شده كه فردى از ياران امام جعفر صادق عليه‏السلام دختردار شد، حضرت نزد او رفت، ديد خشمگين است، فرمود: «اگر خداوند به تو وحى كند كه آيا مى‏خواهى چيزى را من براى تو انتخاب كنم يا تو براى خودت انتخاب مى‏كنى؟ چه پاسخ مى‏دهى؟» آن مرد گفت: به خدا عرض مى‏كنم: آنچه را تو برايم بپسندى و انتخاب كنى، مى‏پسندم. امام صادق عليه‏السلام فرمود: «اكنون خداوند فرزند دختر را براى تو انتخاب كرده است.» سپس فرمود: «آن عالم و ولىّ‏خدا (خضر عليه‏السلام ) كه همراه موسى عليه‏السلام بود و آن پسر بچه را كشت، خداوند از قول او فرمود: ما آن پسر را كشتيم چراكه بيم آن بود پدر و مادرش را به طغيان و كفر وادارد، از اين رو خواستيم پروردگارشان به جاى او فرزندى پاك‏تر و با محبّت‏تر به آن پدر و مادر بدهد.»10 امام صادق عليه‏السلام در ادامه فرمود:«خداوند به آن دو، دخترى عنايت كرد كه از او و نسل وى هفتاد پيامبر به دنيا آمدند.»11
                              گاه مى‏شد كه افرادى از امامان عليهم‏السلام براى داشتن فرزند پسر دعايى طلب مى‏كردند، امّا معصومان عليهم‏السلام دختر را براى آنان مى‏پسنديدند. به عنوان نمونه در حديثى آمده است: يحيى بن زكريا ـ از اصحاب امام هادى عليه‏السلام ـ نامه‏اى به آن حضرت نوشت و عرض كرد: همسرم باردار است، دعا كن خداوند پسرى روزى‏ام گرداند! امام عليه‏السلام در پاسخ او نوشت: «چه بسا دخترى كه از پسر بهتر است.»12
                              در تاريخ مى‏خوانيم كه گاه برخى از پيامبران، از خداوند درخواست فرزند دختر مى‏كردند تا از رأفت و دلسوزى او بهره‏مند شوند. به عنوان مثال حضرت ابراهيم عليه‏السلام از خداوند تقاضا كرد به وى دخترى عنايت فرمايد تا بعد از مرگش براى او گريه كند.13

                              از چشمه‏سار نور

                              در فرهنگ اهل‏بيت عليهم‏السلام كه ريشه در وحى و كلام الهى (قرآن) دارد، زنان و دختران از جايگاه خاصّى برخوردارند. تعابير زيبا و بلندى كه براى دختران به كار گرفته شده است، حاكى از اين موضوع است. در سخنان معصومان عليهم‏السلام از دختران با واژه‏هايى چون: ريحانه (گل)، قوارير (بلورها)، و حسنه (نيكى) ياد شده است؛ كه هر يك، نشان از امتياز و ويژگى خاصّ طبيعى و روحى دختران دارد. در اينجا به برخى از سخنان معصومان عليهم‏السلام اشاره مى‏كنيم:

                              ميزان سنجش مردان

                              رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ميزان سنجش و ارزش مردان را در نوع برخورد و تعامل با زنان و دختران مى‏داند. لذا مى‏فرمايد:
                              «بهترين شما (مردان) كسى است كه براى زنان و دخترانش بهترين باشد.»14

                              محبّت الهى بر دختران

                              امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايد: «خداوند بر زنان و دختران مهربان‏تر است تا بر مردان و پسران.»15
                              آنچه از اين حديث شريف برمى‏آيد، درسى است كه به خانواده و جامعه داده مى‏شود كه چه الگويى بالاتر از خداوند است كه بتوان به آن اقتدا كرد. و اين ارتباط مهربان‏تر بودن نسبت به زنان و دختران را بايد از خداوند عليم و حكيم آموخت؛ چرا كه اين مهربانى بى‏شك هماهنگ و بر اساس فطرت و جسم و روح دختران است.

                              مجالست با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بهشت

                              پاداش همنشينى با اولياى خدا ـ به ويژه پيامبران و بالأخص اشرف مخلوقات، نبىّ گرامى اسلام ـ آن هم در بهشت، امتيازى است كه بنابر نقل روايات به اشخاص و گروههاى خاص و بلندمرتبه‏اى تعلّق دارد. از جمله، اين امتياز بزرگ نصيب كسانى مى‏شود كه دخترانى را در نزد خود سرپرستى كنند.
                              رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «هر كس سه خواهر يا سه دختر شايسته داشته باشد و به آنان نيكى و احسان نمايد، من و او در بهشت همانند اين دو انگشت (اشاره به انگشتان سبّابه و وسطى) در كنار يكديگر خواهيم بود.»
                              راوى پرسيد: اى رسول خدا! اگر دو نفر سرپرستى شوند، چه؟ فرمود: همان پاداش را دارد. راوى پرسيد: اگر يك نفر سرپرستى شود، باز هم همان پاداش را دارد؟ فرمود: آرى.16
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #45

                                دختران را نكشيد

                                تعبير بسيار زيبا و بلندى كه در سخن امام سجّاد عليه‏السلام است، حاكى از ارزشها و لطافتهاى روحى و روانى دختران است كه تنها مى‏توان در سخن بزرگ‏مردى چون امام سجّاد عليه‏السلام آن را يافت. آن حضرت مى‏فرمايد: «زنان چون بلورند، آنها را نشكنيد.»17

                                رحمت‏هاى الهى

                                پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «خانه‏اى كه در آن دخترانى وجود داشته باشند، هر روز دوازده بركت از آسمان بر آن خانه نازل مى‏شود و رفت و آمد ملائكه از آن خانه قطع نمى‏شود و براى پدر در هر شب و روز، عبادت يك سال را مى‏نويسند.»18

                                شادى دختران

                                رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «كسى كه از بازار هديه‏اى بخرد و آن را براى خانواده‏اش ببرد، مانند كسى است كه صدقاتى را براى افراد مستمند مى‏برد، پس بايد هنگام تقسيم هديه دختران را مقدّم بدارد؛ زيرا كسى كه دخترش را شاد كند، مانند آن است كه برده‏اى از فرزندان حضرت اسماعيل عليه‏السلام را خريده و در راه خدا آزاد كرده است.»19
                                همچنين مى‏فرمايد: «هدايا را در ميان فرزندان به عدالت تقسيم كنيد. اگر من مى‏خواستم فضيلتى را (در تقسيم هديه ميان دختر و پسر) در نظر بگيرم، دختران را (در دادن هديه) مقدّم مى‏داشتم.»20

                                نشانه سعادت

                                رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «از نشانه‏هاى سعادت و نيكبختى زن آن است كه نخستين فرزندش دختر باشد.»21

                                دختران حسنات‏اند

                                امام صادق عليه‏السلام فرمود: «پسران، نعمت خداوند هستند ولى دختران، حسنات الهى مى‏باشند. خداوند از نعمت سؤال مى‏كند و به حسنات پاداش مى‏دهد.»22

                                رزق و روزى دختران

                                پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: چون شب معراج از سدرة‏المنتهى گذشتم، از جانب پروردگار خطاب آمد: «اى محمّد! به دختردارها بگو بر اين نونهالان غمگين و دلتنگ نباشند، من همان‏گونه كه آنان را آفريدم، خود روزى‏شان را مى‏دهم.»23

                                بانگ فرشتگان

                                امام صادق عليه‏السلام فرمود: «هنگامى كه دخترى به دنيا مى‏آيد، خداوند فرشته‏اى را مأمور مى‏كند تا بال خود را بر سر و سينه نوزاد دختر بگستراند و بگويد: او دخترى ناتوان و ضعيف است؛ هر كس او را كمك كند، تا روز قيامت مورد توجّه خداوند خواهد بود.»24

                                بركات اخروى و دنيوى

                                رسول گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «بهترين فرزندان، دختران هستند. هر كس يك دختر را سرپرستى كند، خداوند متعال او را از آتش دوزخ دور نگه مى‏دارد و آن كس كه دو دختر را سرپرستى كند، خداوند او را داخل بهشت مى‏كند و كسى كه سه دختر، يا سه خواهر را سرپرستى كند، جهاد در راه خدا و صدقه دادن از او برداشته مى‏شود.»25
                                پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «چه فرزند خوبى است دختر! هم پرمحبّت است، هم كمك كار، هم مونس است و هم پاك و پاك كننده.»26

                                پدر دختران

                                امام صادق عليه‏السلام در عظمت دختردارى فرمود: «رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (كه اشرف مخلوقات عالم است) خود، پدر چند دختر بود.»27

                                پى‏نوشت‏ها:
                                1. تين / 4.
                                2. حجرات / 13.
                                3. آل‏عمران / 195.
                                4. نمل / 58 و 59.
                                5. تفسير نمونه، ج 11، ص 272.
                                6. تكوير / 8 و 9.
                                7. امالى، صدوق، ص 141.
                                8. فرائد السّمطين، ج 2، ص 61.
                                9. وسائل الشّيعه / ج 15، ص 102.
                                10. كهف / 81.
                                11. ر. ك: سفينة‏البحار، ج 1، حرف «باء» و «نون».
                                12. همان، حرف «باء».
                                13. بحارالانوار، ج 101، ص 99.
                                14. نهج الفصاحه، ح 1522.
                                15. وسائل الشّيعه، ج 15، ص 104.
                                16. بحارالانوار، ج 101، ص 100.
                                17. مكارم الاخلاق، ج 1، ص 240.
                                18. جامع الاخبار، سبزوارى، ص 285.
                                19. وسائل الشّيعه، ج 15، ص 227.
                                20. نهج‏الفصاحه، ح 1728.
                                21. بحارالانوار، ج 101، ص 98.
                                22. وسائل الشّيعه، ج 21، ص 367.
                                23. همان، ج 15، ص 103.
                                24. همان، ص 105.
                                25. بحارالانوار، ج 101، ص 91.
                                26. همان، ص 98.
                                27. وسائل الشّيعه، ج 15، ص 102.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...