2 ـ حقوق محوري. اگر فرض كنيم كه احساسات و تمايلات، ذهنيتها و اعتقادات و عملكردها و رفتارها سه بعد وجودي انساناند، دين مدعي هدايت تمامي اين ابعاد سهگانه به صورت هماهنگ، در راستاي نيل به مقام عبوديت است. بدين منظور «علم اخلاق» متكفل هدايت احساسات و تمايلات قلبي، «معارف ديني» درصدد اصلاح ذهنيتها و اعتقادات و «علم فقه» متصدي اصلاح رفتارهاست. توجه به اصلاح رفتارها بدون توجه به اصلاح معرفتي و اخلاقي، انساني تنسكگرا و قشري پرورش ميدهد كه فاقد فضايل اخلاقي و فرهيختگي است.
از سوي ديگر حكومت، بهويژه دراشكال جديد آن، شأني فراتر از حفظ ثغور و ايجادامنيت اجتماعي دارد و با تنظيم برنامه توسعه همه جانبه و سياستها و برنامههاي خرد و كلان، تا خصوصيترين عرصههاي حيات انساني را در معرض تأثير قرار ميدهد؛ به گونهاي كه ميتوان ميان برنامهها و سياستهاي هر نظام و اخلاق، باور و رفتار عمومي، نسبتي قابل محاسبه يافت. به عبارت ديگر، حكومت در هدايت همه جانبه در سه بعد مورد نظر نقش حساسي ايفا ميكند. پس اسلاميت نظام ما منوط به آن است كه الگوي جامع اصلاحات فكري، اخلاقي و عملي برمحوريت دين تنظيم گردد.
اما از منظر برخي از دانشوران، حكومت اسلامي نظامي است كه در آن احكام اسلامي اجرا شود. چنين نگرشي به اسلاميت، ناشي از حقوق محوري و بيتوجهي به اخلاق و معارف در الگوي اصلاحات ديني است. نتيجه اين نگرش آن است كه در اصلاحات بيش از هر چيز بر قانونگذاري اسلامي تاكيد ميشود؛ حال آن كه اصلاحات اجتماعي، توسعه همهجانبه باتوجه خاص به فرهنگسازي و اصلاح اخلاقي است، چون در غير اين صورت تمايلات عمومي به سمت پذيرش احكام اسلامي هدايت نميشود.
ميتوان گفت كه حكومت حوزه سرپرستي عمومي است و سرپرستي حوزه حاكميت مصلحت است. به عبارت ديگر تصرفات حكومت در شؤونات اجتماعي صرفاً با رعايت مصلحت اجتماعي جايز است و مصلحت نه مقولهاي صرفاً عرفي، كه برآيند توجه به اخلاق، معارف و احكام ديني در ظرف وُسع اجتماعي است؛ از اين رو بسياري از موضوعاتي كه در نگاه فردي حكمي مباح دارد، ممكن است در نگاه حكومتي واجب يا حرام شمرده شود.
بنابراين، فقه حكومتي استنباط احكام اسلامي در حوزه سرپرستي اجتماعي است كه متأسفانه به دليل حاكميت نگاه انتزاعي و فردي، مغفول مانده است. نتيجه بيتوجهي به اخلاق و معارف در حوزه حكومت اين است كه در موضوعاتي چون حجاب، حكومت بيش از هرچيز خود را موظف به تنظيم قانون و مجازاتهاي قانوني بداند؛ در حالي كه دستگاههاي فرهنگساز در نظام اسلامي زمينههاي ابتذال را ترويج ميكنند. در نتيجه با گذشت ربع قرن از تشكيل نظام اسلامي، قانونگذاري و افكار و تمايلات عمومي در دو مسير متقابل سير ميكنند و اصلاحاتِ «فقه كفا» از آن رو كه از تربيت انسان ديني عاجز است، ثمربخش نيست.
3 ـ لذتمحوري و دنيامحوري در برنامههاي توسعه. عيسي(ع) در واپسين لحظههاي درنگ خويش به حواريان فرمود: من دنيا را در مقابل شما بر زمين زده و خوار كردم، مبادا پس از من دنيا را از زمين بلند كنيد (و خود اسير دنيا گرديد).امام خميني (ره) نيز پيوسته مردم را به خدا توجه ميداد و سعي ميكرد تا با بزرگ جلوه دادن ياد خدا، توجه به آخرت و مقامات معنوي و تكريم كوخنشينان و سادهزيستي، دنياگرايي را تحقير كند. نتيجه تحقير دنياگرايي، ميل به سادهزيستي، تحقير شدن طبقه رفاهزده، شيرين شدن سختيها، ميل به تشكيل خانواده با كمترين هزينه، عدم تمايل عمومي به گناه، افزايش غيرت، تقويت روحيه سلحشوري و مقاومت، ميل به همبستگي و جمعگرايي بود.
مهمترين اثر تربيت ديني، تقويت كرامت نفس انساني است. در ادبيات ديني، كرامت نفس عامل اصلي اجتناب از گناه و رذايل اخلاقي، و دنائت نفس عامل رويكرد به هرگونه سبكسري و گناه است.[ 1 ] در مقابل، فرهنگ مادي كه اصل را بر لذتجويي و توسعه رفاه ميگذارد، حرص ميآفريند و انسان حريص به دنيا، در برابر دنيا احساس حقارت كرده و خود را ارزان خواهد فروخت. متأسفانه پس از جنگ، از آنجا كه سازندگي كشور براساس مدل توسعه كه عليالاصول مادي و غايت آن دستيابي به رفاه و لذت دنيوي است، با اصلاحاتي جزيي و موردي پيگيري شد، آثار مخربي هم بر فرد، هم بر خانواده و هم بر جامعه بر جاي گذاشت. ايجاد رقابت در دستيابي به عناوين اجتماعي، مدركگرايي، فردگرايي و غفلت از سرنوشت جامعه، كم شدن ميل براي اجرايامر به معروف و نهي از منكر، كم شدن پيوندهاي خانوادگي و نظارت والدين، بالا رفتن سطح توقعات و در نتيجه عدم رضايتمندي از وضعيت موجود، احساس فقر و عقبماندگي، ميل به تجمل در زندگي خانوادگي و ميل به خودنمايي و تبرج در جامعه، سهلانگاري در روابط جنسي و احساس دست و پا گير بودن و مشكل ساز شدن تشكيل خانواده، و تنوعطلبي، نتايج تسلط فرهنگي است كه توسط دستگاههاي نظام توليد ميشود. وقتي كه رسانهها جوانان را به لذت دعوت ميكنند و زمينههاي تحريك جنسي را افزايش ميدهند، چگونه ميتوان آنان را به تقوا و خويشتنداري دعوت كرد و زماني كه نظام حاكم سطح مطالبات مادي را افزايش ميدهد و تعريف فقر و غنا را عوض ميكند، چگونه ميتوان آنان را به زهد دعوت كرد و هنگامي كه ميل به اعتبارات مادي ـ اجتماعي و مدركگرايي تقويت ميشود، چگونه ميتوان به جوانان توصيه كرد كه قبل از اتمام تحصيلات دانشگاهي ازدواج كنند؟!
توسعه فرهنگ، مصرفگرايي و توجه به خود، علاوه بر اين كه اختلافات خانوادگي را دامن زد و اقشار مختلف جامعه، از جمله زن و مرد، كارگر و كارفرما و حتي ملت و دولت را در مقابل هم قرار داد، سبب شد كه همت دولت صرفاً به برآورد مطالبات مادي روزافزون مردم مصروف گردد؛ مطالباتي كه بيشتر آن در بستر فرهنگي ايجاد شده بود كه حكومت ترويج ميكرد. زماني كه در تريبونهاي نماز جمعه تهران كثرت مطبوعات و دستيابي به استانداردهاي قابل قبول جهاني از افتخارات نظام شمرده ميشد، و حمايت از احزاب و سازمانهاي غيردولتي در برنامه توسعه جاي ميگرفت، گمان نميشد كه اين ابزارها توليد كننده فرهنگ تساهل و تسامح و ترويج كننده شبهات اعتقادي، منادي تغيير قوانين، بهويژه قوانين ناظر به حريمهاي اخلاقي، و خود عامل رويكرد جوانان به مفاسد اخلاقي باشند.
اولين آثار فرهنگ توسعه را در تفكر، اخلاق و روش مديران نظام ميتوان ملاحظه كرد. تغيير نگرش نسبت به رسانه از دانشگاه عمومي به وسيلهاي براي ايجاد لذت و سرگرمي، بيتفاوتي مسؤولان نسبت به مفاسد اخلاقي و ابتذال در پوشش و آرايش در محدوده عملكرد خود، استفاده از زنان و دختران جوان به عنوان منشي، حيف و ميل بيتالمال، آلوده شدن گروهي از مسؤولان به مفاسد اخلاقي و تغيير نگرش آنان نسبت به نشاط و شادي ـ از ابزارهايي جهت ايجاد زمينههاياميد به آينده و توكل بر فضل خداوند به ابزارهاي لهو و لعب ـ و حتي توصيه به توسعه روابط دختر و پسر، از جمله اين تأثيرات است. در اين رابطه چند پيآمد بايد به طور ويژه مورد توجه قرار گيرد:
3 ـ 1. بديهي است كه با اهتمام به ترويج فرهنگ توسعه، به تقويت باورهاي ديني و ارزشهاي اخلاقي و بومي چندان اهتمام نگرديد و نسل جوان روز به روز با اين ارزشها فاصله گرفتند. فقدان برنامه در اين محور سبب شد كه نسل جديد عقايد خويش را تحميلي و سست بنياد احساس كند و در برابر فرهنگ بيگانه نيز احساس حقارت نمايد. خودباختگي و شيفتگي به فرهنگ غرب، پيآمد فقدان برنامهريزي براي ريشهدار كردن مفاهيم و تعلقات ديني و اخلاقي بود.
انباشت سوالات و پرسشهاي اعتقادي و سياسي نيز از عواملي بود كه به بنبست فكري منجر گشته و آثاري عيني در عملكردها بر جاي گذاشت.



Comment