Zane Mosalman - Most Beautiful

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #16

    2 ـ حقوق محوري. اگر فرض كنيم كه احساسات و تمايلات، ‏ذهنيت‏ها و اعتقادات و عملكردها و رفتارها سه بعد وجودي انسان‏اند، ‏دين مدعي هدايت تمامي اين ابعاد سه‏گانه به صورت هماهنگ، ‏در راستاي نيل به مقام عبوديت است. بدين منظور «علم اخلاق» متكفل هدايت احساسات و تمايلات قلبي، ‏«معارف ديني» درصدد اصلاح ذهنيت‏ها و اعتقادات و «علم فقه» متصدي اصلاح رفتارهاست. توجه به اصلاح رفتارها بدون توجه به اصلاح معرفتي و اخلاقي، ‏انساني تنسك‏گرا و قشري پرورش مي‏دهد كه فاقد فضايل اخلاقي و فرهيختگي است.

    از سوي ديگر حكومت، ‏به‏ويژه در‏اشكال جديد آن، ‏شأني فراتر از حفظ ثغور و ايجاد‏امنيت اجتماعي دارد و با تنظيم برنامه توسعه همه جانبه و سياست‏ها و برنامه‏هاي خرد و كلان، ‏تا خصوصي‏ترين عرصه‏هاي حيات انساني را در معرض تأثير قرار مي‏دهد؛ به گونه‏اي كه مي‏توان ميان برنامه‏ها و سياست‏هاي هر نظام و اخلاق، ‏باور و رفتار عمومي، ‏نسبتي قابل محاسبه يافت. به عبارت ديگر، ‏حكومت در هدايت همه جانبه در سه بعد مورد نظر نقش حساسي ايفا مي‏كند. پس اسلاميت نظام ما منوط به آن است كه الگوي جامع اصلاحات فكري، ‏اخلاقي و عملي برمحوريت دين تنظيم گردد.

    ‏اما از منظر برخي از دانشوران، ‏حكومت اسلامي نظامي است كه در آن احكام اسلامي اجرا شود. چنين نگرشي به اسلاميت، ‏ناشي از حقوق محوري و بي‏توجهي به اخلاق و معارف در الگوي اصلاحات ديني است. نتيجه اين نگرش آن است كه در اصلاحات بيش از هر چيز بر قانون‏گذاري اسلامي تاكيد مي‏شود؛ حال آن كه اصلاحات اجتماعي، ‏توسعه همه‏جانبه باتوجه خاص به فرهنگ‏سازي و اصلاح اخلاقي است، ‏چون در غير اين صورت تمايلات عمومي به سمت پذيرش احكام اسلامي هدايت نمي‏شود.

    مي‏توان گفت كه حكومت حوزه سرپرستي عمومي است و سرپرستي حوزه حاكميت مصلحت است. به عبارت ديگر تصرفات حكومت در شؤونات اجتماعي صرفاً با رعايت مصلحت اجتماعي جايز است و مصلحت نه مقوله‏اي صرفاً عرفي، ‏كه برآيند توجه به اخلاق، ‏معارف و احكام ديني در ظرف وُسع اجتماعي است؛ از اين رو بسياري از موضوعاتي كه در نگاه فردي حكمي مباح دارد، ‏ممكن است در نگاه حكومتي واجب يا حرام شمرده شود.

    بنابراين، ‏فقه حكومتي استنباط احكام اسلامي در حوزه سرپرستي اجتماعي است كه متأسفانه به دليل حاكميت نگاه انتزاعي و فردي، ‏مغفول مانده است. نتيجه بي‏توجهي به اخلاق و معارف در حوزه حكومت اين است كه در موضوعاتي چون حجاب، ‏حكومت بيش از هرچيز خود را موظف به تنظيم قانون و مجازات‏هاي قانوني بداند؛ در حالي كه دستگاه‏هاي فرهنگ‏ساز در نظام اسلامي زمينه‏هاي ابتذال را ترويج مي‏كنند. در نتيجه با گذشت ربع قرن از تشكيل نظام اسلامي، ‏قانون‏گذاري و افكار و تمايلات عمومي در دو مسير متقابل سير مي‏كنند و اصلاحاتِ «فقه كفا» از آن رو كه از تربيت انسان ديني عاجز است، ‏ثمربخش نيست.

    3 ـ لذت‏محوري و دنيامحوري در برنامه‏هاي توسعه. عيسي(ع) در واپسين لحظه‏هاي درنگ خويش به حواريان فرمود: من دنيا را در مقابل شما بر زمين زده و خوار كردم، ‏مبادا پس از من دنيا را از زمين بلند كنيد (و خود اسير دنيا گرديد).‏امام خميني (ره) نيز پيوسته مردم را به خدا توجه مي‏داد و سعي مي‏كرد تا با بزرگ جلوه دادن ياد خدا، ‏توجه به آخرت و مقامات معنوي و تكريم كوخ‏نشينان و ساده‏زيستي، ‏دنياگرايي را تحقير كند. نتيجه تحقير دنياگرايي، ‏ميل به ساده‏زيستي، ‏تحقير شدن طبقه رفاه‏زده، ‏شيرين شدن سختي‏ها، ‏ميل به تشكيل خانواده با كمترين هزينه، ‏عدم تمايل عمومي به گناه، ‏افزايش غيرت، ‏تقويت روحيه سلحشوري و مقاومت، ‏ميل به همبستگي و جمع‏گرايي بود.

    مهم‏ترين اثر تربيت ديني، ‏تقويت كرامت نفس انساني است. در ادبيات ديني، ‏كرامت نفس عامل اصلي اجتناب از گناه و رذايل اخلاقي، ‏و دنائت نفس عامل رويكرد به هرگونه سبكسري و گناه است.[ 1 ] در مقابل، ‏فرهنگ مادي كه اصل را بر لذت‏جويي و توسعه رفاه مي‏گذارد، ‏حرص مي‏آفريند و انسان حريص به دنيا، ‏در برابر دنيا احساس حقارت كرده و خود را ارزان خواهد فروخت. متأسفانه پس از جنگ، ‏از آن‏جا كه سازندگي كشور براساس مدل توسعه كه علي‏الاصول مادي و غايت آن دست‏يابي به رفاه و لذت دنيوي است، ‏با اصلاحاتي جزيي و موردي پي‏گيري شد، ‏آثار مخربي هم بر فرد، ‏هم بر خانواده و هم بر جامعه بر جاي گذاشت. ايجاد رقابت در دست‏يابي به عناوين اجتماعي، ‏مدرك‏گرايي، ‏فردگرايي و غفلت از سرنوشت جامعه، ‏كم شدن ميل براي اجراي‏امر به معروف و نهي از منكر، ‏كم شدن پيوندهاي خانوادگي و نظارت والدين، ‏بالا رفتن سطح توقعات و در نتيجه عدم رضايت‏مندي از وضعيت موجود، ‏احساس فقر و عقب‏ماندگي، ‏ميل به تجمل در زندگي خانوادگي و ميل به خودنمايي و تبرج در جامعه، ‏سهل‏انگاري در روابط جنسي و احساس دست و پا گير بودن و مشكل ساز شدن تشكيل خانواده، ‏و تنوع‏طلبي، ‏نتايج تسلط فرهنگي است كه توسط دستگاه‏هاي نظام توليد مي‏شود. وقتي كه رسانه‏ها جوانان را به لذت دعوت مي‏كنند و زمينه‏هاي تحريك جنسي را افزايش مي‏دهند، ‏چگونه مي‏توان آنان را به تقوا و خويشتن‏داري دعوت كرد و زماني كه نظام حاكم سطح مطالبات مادي را افزايش مي‏دهد و تعريف فقر و غنا را عوض مي‏كند، ‏چگونه مي‏توان آنان را به زهد دعوت كرد و هنگامي كه ميل به اعتبارات مادي ‏ـ اجتماعي و مدرك‏گرايي تقويت مي‏شود، ‏چگونه مي‏توان به جوانان توصيه كرد كه قبل از اتمام تحصيلات دانشگاهي ازدواج كنند؟!

    توسعه فرهنگ، ‏مصرف‏گرايي و توجه به خود، ‏علاوه بر اين كه اختلافات خانوادگي را دامن زد و اقشار مختلف جامعه، ‏از جمله زن و مرد، ‏كارگر و كارفرما و حتي ملت و دولت را در مقابل هم قرار داد، ‏سبب شد كه همت دولت صرفاً به برآورد مطالبات مادي روزافزون مردم مصروف گردد؛ مطالباتي كه بيشتر آن در بستر فرهنگي ايجاد شده بود كه حكومت ترويج مي‏كرد. زماني كه در تريبون‏هاي نماز جمعه تهران كثرت مطبوعات و دست‏يابي به استانداردهاي قابل قبول جهاني از افتخارات نظام شمرده مي‏شد، ‏و حمايت از احزاب و سازمان‏هاي غيردولتي در برنامه توسعه جاي مي‏گرفت، ‏گمان نمي‏شد كه اين ابزارها توليد كننده فرهنگ تساهل و تسامح و ترويج كننده شبهات اعتقادي، ‏منادي تغيير قوانين، ‏به‏ويژه قوانين ناظر به حريم‏هاي اخلاقي، ‏و خود عامل رويكرد جوانان به مفاسد اخلاقي باشند.

    اولين آثار فرهنگ توسعه را در تفكر، ‏اخلاق و روش مديران نظام مي‏توان ملاحظه كرد. تغيير نگرش نسبت به رسانه از دانشگاه عمومي به وسيله‏اي براي ايجاد لذت و سرگرمي، ‏بي‏تفاوتي مسؤولان نسبت به مفاسد اخلاقي و ابتذال در پوشش و آرايش در محدوده عملكرد خود، ‏استفاده از زنان و دختران جوان به عنوان منشي، ‏حيف و ميل بيت‏المال، ‏آلوده شدن گروهي از مسؤولان به مفاسد اخلاقي و تغيير نگرش آنان نسبت به نشاط و شادي ‏ـ از ابزارهايي جهت ايجاد زمينه‏هاي‏اميد به آينده و توكل بر فضل خداوند به ابزارهاي لهو و لعب ‏ـ و حتي توصيه به توسعه روابط دختر و پسر، ‏از جمله اين تأثيرات است. در اين رابطه چند پي‏آمد بايد به طور ويژه مورد توجه قرار گيرد:

    3 ـ 1. بديهي است كه با اهتمام به ترويج فرهنگ توسعه، ‏به تقويت باورهاي ديني و ارزش‏هاي اخلاقي و بومي چندان اهتمام نگرديد و نسل جوان روز به روز با اين ارزش‏ها فاصله گرفتند. فقدان برنامه در اين محور سبب شد كه نسل جديد عقايد خويش را تحميلي و سست بنياد احساس كند و در برابر فرهنگ بيگانه نيز احساس حقارت نمايد. خودباختگي و شيفتگي به فرهنگ غرب، ‏پي‏آمد فقدان برنامه‏ريزي براي ريشه‏دار كردن مفاهيم و تعلقات ديني و اخلاقي بود.

    انباشت سوالات و پرسش‏هاي اعتقادي و سياسي نيز از عواملي بود كه به بن‏بست فكري منجر گشته و آثاري عيني در عملكردها بر جاي گذاشت.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #17


      3 ـ 2. به دليل رويكرد به الگوهاي وارداتي توسعه و عدم اهتمام به ضرورت كارآمد كردن دين در عرصه حيات بشري، ‏جوانان و دختران كه به طور طبيعي درصدد كشف زمينه‏هاي ابراز وجود و شخصيت خويش‏اند به جاي آن كه خود را در ميدان‏هاي مسابقه در خيرات، ‏ايثار، ‏انفاق، ‏نوع‏دوستي و علم نشان دهند، ‏در مسيرهاي غلط از جمله تبرج به اثبات شخصيت خود پرداختند.

      3 ـ 3. رويكرد به مدل‏هاي بيگانه و ارزش‏گذاري‏هاي غلط كه در جامعه به‏ويژه توسط تريبون‏هاي فراگير نظام، ‏چون صدا و سيما ترويج مي‏شود، ‏سبب شده است كه جامعه هنري و ورزشي با مختصات فرهنگي خاص الگوهاي نسل جوان را ارايه دهند و توجه جوانان به شخصيت‏هاي كم و بيش ناصالح جلب شود.

      3 ـ 4. توجه افراطي خانواده‏ها به‏امور مادي و بي‏توجهي به معنويات و ارزش‏هاي اخلاقي، ‏كم شدن نظارت خانواده‏ها، ‏شيوع تفريحات ناسالم از طريق ماهواره، ‏ويدئو، ‏اينترنت، ‏مجلات و نوارهاي مبتذل، ‏و تشكيل مجالس لهو و لعب از پي آمدهاي تغيير الگوي زندگي به سمت باورهاي غربي بود كه آثار خود را در نحوه پوشش و رفتار دختران نيز ظاهر كرد.

      4 ـ تضعيف كارآمدي خانواده. گرچه پي‏آمد طبيعي رويكرد به الگوهاي مادي ايجاد اختلال در كاركرد خانواده است، ‏اما آن چه سبب شده است تا كارآمدي خانواده به عنوان محوري مستقل مورد بحث قرار گيرد، ‏اهميت نقش خانواده از يك سو و كم‏توجهي به آن در دهه اخير، ‏از سوي ديگر است.

      پيدايش ابزار مدرن از قبيل مدارس جديد، ‏صدا و سيما و مطبوعات، ‏تأثيراتي ناخواسته در كاركرد خانواده داشته است كه بسياري از اين تأثيرات از اقتضائات غيرقابل تغيير اين ابزاراند.‏اما سخن اين است كه اين تأثيرات تا چه حد قابل هدايت در مسير حمايت از خانواده و كاركرد آن و يا تضعيف كارآيي آن است؟

      آن‏چه خانواده را از نهادهاي ديگر ممتاز مي‏سازد، ‏محوريت عاطفه و هم‏گرايي است و خانواده سالم همواره كاركردي منحصر به فرد در هدايت، ‏نظارت و بالندگي نسل آينده دارد. متاسفانه نهادهاي ديگر هر يك به جاي ايفاي نقش مكمل، ‏نقش جانشين خانواده را ايفا كرده‏اند؛ به عنوان مثال، ‏رسانه كه در اصل مي‏تواند بهترين ابزار تقويت پيوند ميان والدين و فرزندان باشد، ‏به ايفاي نقش والدين مي‏پردازد و حوزه نقش‏آفريني آنان را تا حدود زيادي محدود مي‏سازد. كاهش اقتدار والدين در خانواده، ‏به كاهش ميزان تأثيرگذاري نظارتي و هدايتي آنان در رفتارهاي مختلف، ‏از جمله پوشش و آرايش و برقراري ارتباط منجر مي‏شود. رسانه‏هاي مكتوب نيز پيوسته بر به رسميت شناختن استقلال فرزندان، ‏به گونه‏اي تاكيد مي‏كنند كه به كاهش اين اثربخشي بيانجامد.

      عوامل خاص‏

      1 ـ بي‏توجهي به زمينه‏هاي طبيعي ميل به تبرج و خودنمايي در زنان. اصولاً نقطه افتراق مهم موضوع حجاب از موضوع روابط دختر و پسر و رفتارهاي نامشروع جنسي، ‏كه در تحليل‏ها كمتر به آن توجه مي‏شود، ‏آنست كه بدحجابي بيش از آن كه ناشي از ميل به تظاهرات جنسي و جلب جنس مخالف باشد، ‏ناشي از ميل به خودنمايي و جلب توجه عموم است. جلوه‏گري زنان در مجالس زنانه نشانگر ميل طبيعي زن به تزيّن و خودآرايي است كه چه بسا پس از ازدواج تا آستانه چهل سالگي نيز به قوت خود باقي بماند. آموزه‏هاي ديني نيز نه تنها بر وجود اين تمايل در زنان صحه مي‏گذارد، ‏بلكه توصيه‏هايي براي به كارگيري صحيح آن به ميان مي‏آورد. متأسفانه وجود اين ميل طبيعي در زنان چنان كه شايسته بود، ‏مورد التفات قرار نگرفت و به دليل غفلت نظام اسلامي و نهادهاي ديني از هدايت اين استعداد طبيعي، ‏سكان هدايت آن به دست نهادها و شخصيت‏هاي فاقد صلاحيت افتاد.

      2 ـ اختلاط و ارتباط غيرضروري و نامتناسب زن و مرد در مراكز، ‏نهادها و موسسات رسمي و غيررسمي، ‏به‏ويژه در مراكز آموزش عالي.

      3 ـ سوء استفاده از جذابيت‏هاي ظاهري زنان در فعاليت‏هاي هنري و اقتصادي.

      4 ـ ضعف مديريت نظام در ارايه اسوه‏ها و الگوهاي جذاب حقيقي و مجازي به منظور انتقال غير مستقيم ارزش‏ها و هنجارهاي اسلامي به نسل نو.

      5 ـ تقابل و اصطكاك فعاليت نهادهاي فرهنگي و اجرايي. تعدد سازمان‏ها و نهادهاي مسؤول و فقدان نهاد هماهنگ كننده، ‏و اين موضوع سبب شده است كه بسياري از فعاليت‏ها موازي و ناهماهنگ باشد؛ به عنوان مثال، ‏دستگاه‏هاي تبليغي مرتبط با موضوع حجاب سياست مشتركي را دنبال نمي‏كنند؛ چنان كه با دستگاه‏هاي اجرايي و برنامه‏ريزان نظام هم، ‏هم‏آهنگ نيستند.

      6 ـ عدم تبيين صحيح مسأله حجاب. اين كه پس از گذشت بيش از 30 سال هنوز كتاب «مسأله حجاب» استاد مطهري(ره) بهترين كتاب در موضوع حجاب شناخته مي‏شود، ‏بيش از آن كه ناشي از توانمندي علمي آن متفكر عظيم‏الشأن باشد، ‏ناشي از كم‏كاري در حوزه فرهنگ ديني است. متأسفانه ما نتوانسته‏ايم در موضوع حجاب، ‏متناسب با سطوح مختلف، ‏آثار علمي ارزشمند و جذاب توليد كنيم.

      7 ـ عدم تأمين صحيح و به هنگام نيازهاي جنسي. در جامعه‏اي كه نهادهاي رسمي آن به دليل تأثيرپذيري از فرهنگ بيگانه و نهادهاي بين‏المللي، ‏موضوع ازدواج جوانان را به عنوان يكي از نيازهاي اصلي به رسميت نمي‏شناسند و گاه بالا رفتن سن ازدواج را مثبت و ناشي از ميل به استقلال جوانان تلقي مي‏كنند تشكيل خانواده را نيازمند برخورداري از توان مديريتي و بلوغ اجتماعي مي‏دانند كه در سنين بالا احراز مي‏گردد، ‏و گاه با تدوين نظرسنجي‏هاي غيركارشناسانه و ناصحيح، ‏اشتغال، ‏آزادي و‏امنيت را مهم‏ترين نيازهاي دختران كشور و ازدواج را در رتبه آخر اهميت نشان مي‏دهند، ‏و در كشوري كه راه‏هاي ارضاي نامشروع سهل‏الوصول‏تر از راه‏هاي مشروع ارضاي نياز جنسي (ازدواج دائم يا موقت) است، ‏رويكرد نسل جوان به ابتذال در پوشش و رفتارهاي تحريك كننده جنسي، ‏طبيعي به نظر مي‏رسد.

      8 ـ ترويج فرهنگ يكسان‏سازي زن و مرد و بي‏توجهي به تفاوت تمايلات، ‏نيازها و رفتارهاي «زنانه و مردانه». فرهنگ ليبرال فمينيستي، ‏تفاوت‏هاي زن و مرد را ناديده مي‏انگارد، ‏زنان را به آزاد شدن از قيدهاي خانوادگي و اجتماعي فرا مي‏خواند، ‏هرگونه تفاوت را مصداق نابرابري زن و مرد مي‏داند، ‏و به دنبال فتح قلعه‏هاي مردانه، ‏حملات بي‏دريغ خود را نسبت به‏اموري چون مادري، ‏خانه‏داري و عفاف زنان و غيرت‏مندي و حفظ ناموس توسط مردان آغاز مي‏كند و آسيب‏پذيري‏هاي خاص زنان، ‏احساسات ويژه آنان و مراقبت‏هاي ضروري جامعه و خانواده نسبت به آنان را ناديده مي‏گيرد. در اثر رواج اين فرهنگ، ‏دختران و زنان جوان بيش از پيش از فطرت و پيشينه فرهنگي خود جدا مي‏شوند و به دنبال ايفاي نقش‏هاي مردانه و برداشتن حريم‏هاي جنسيتي و اخلاقي به پيش مي‏روند.

      9 ـ سياسي شدن موضوع حجاب. پس از انقلاب، ‏حجاب به عنوان نماد زن مبارز و انقلابي مطرح شد. مسؤولان نظام گرچه با طرح اين‏چنيني موضوع حجاب در مراحلي به دست‏آوردهايي نيز نايل شدند، ‏اما نتيجه سياسي شدن حجاب اين بود كه مخالفان سياسي نظام و كساني كه نسبت به عملكرد سياسي، ‏اقتصادي يا فرهنگي بخش‏هايي از نظام اعتراض داشتند، ‏نمادهاي انقلابي‏گري و طرفداري از نظام، ‏از جمله حجاب را مورد تعرض قرار دادند.

      10 ـ ترويج فرهنگ تساهل و تسامح از سوي مديريت‏ها و دستگاه‏هاي نظام. در عصر سازندگي و پس از آن در عصر اصلاحات، ‏دستگاه‏هاي فرهنگي كشور به‏ويژه وزارت ارشاد و صدا و سيما، ‏خود مروج جريان ابتذال شدند. جرياني كه در عصر سازندگي با اعطاي مجوز به رمان‏هاي جنسي آغاز شده بود، ‏با ورود به عرصه توليد فيلم‏هاي عشقي، ‏آهنگ‏هاي محرك و برگزاري مجالس لهو و لعب، ‏استانداردهاي جديدي را به جامعه معرفي و عناصر هنري مروّج ابتذال را تا سطح الگوهاي جذاب در جامعه مطرح نمود.

      11 ـ فقدان سيستم هدايتي براي بروز نشاط و انرژي نسل جوان. شور و نشاط جواني از يك سو و وجود مشكلاتي چون بالا رفتن سن ازدواج، ‏مشكل بي‏كاري و كم شدن ميزان تحرك بدني در جوامع مدرن از سوي ديگر، ‏نياز به تخليه انرژي جوانان و نوجوانان را به يك ضرورت تبديل كرده است. فقدان مديريت براي هدايت آزادسازي اين انرژي سبب بروز رفتارهاي ناهنجار در پوشش، ‏آرايش و ارتباط با ديگران مي‏شود. در ساليان اخير اين موضوع يكي از دغدغه‏هاي مديريت‏هاي مياني بوده است‏اما به دليل تحليل‏هاي غلط و ضعف در برنامه‏ريزي‏ها، ‏لهو و لعب به محور اصلي بسياري از اجتماعات جوانان تبديل شده و خود به توسعه مفاسد اجتماعي كمك كرده است؛ به همين دليل هرگاه سخن از نشاط جوانان به ميان مي‏آيد، ‏مسايل خلاف شرع به ذهن تبادر مي‏كند.

      12 ـ توليد و عرضه لباس‏هاي نامناسب. بسياري از جوانان از اين موضوع گلايه مي‏كنند كه لباس، ‏جوراب، ‏كفش و چادرهاي مناسب بسيار گران و كمياب‏اند؛ به عبارت ديگر نظام از آنان رفتاري را انتظار دارد كه از آن پشتيباني تداركاتي نشده است.

      13 ـ فعاليت‏هاي سازمان يافته در مخالفت با حجاب. يك دهه قبل، ‏مجله اكونوميست طرح مقابله با بنيادگرايي اسلامي را با محوريت اصلاحات سياسي، ‏اقتصادي و برداشتن حريم‏هاي اخلاقي به‏ويژه در روابط دختر و پسر مطرح كرد. در ساليان اخير ترويج ابتذال به يكي از دغدغه‏هاي بنيادهاي بين‏المللي و گروه‏هاي داخلي تبديل شده است. يكي از روزنامه نگاران فمينيست داخلي معتقد است كه: «NGOهاي دانشجويي به شدت در حال افزايش‏اند و به عقب راندن چارچوب‏هاي رسمي حجاب از جمله فعاليت‏هاي آنان است.» ضرورت تابوشكني حتي در مواردي چون هم‏جنس‏گرايي و روابط نامشروع، ‏ايجاد شبهه در ميان جوانان به‏ويژه دانشجويان و مورد اختلاف نشان دادن آموزه‏هاي ديني در مورد حجاب[ 2 ] از جمله مواردي است كه تشكل‏هاي غيرمذهبي به آن پرداخته‏اند.

      14 ـ به كارگيري روش‏هاي غلط براي گسترش حجاب. پي‏گيري موضوع گسترش فرهنگ عفاف در جامعه بيش از آن كه مبتني بر يك سياست و طرح روشن، ‏علمي، ‏برگرفته از آموزه‏هاي ديني و قابل اجرا باشد، ‏مبتني بر حساسيت‏هاي مقطعي، ‏سليقه‏هاي غلط و افراطكاري افراد فاقد بينش بوده است كه نمونه‏هايي از آن عبارت‏اند از:

      تاكيد بر رعايت حجاب دختران در مدارس حتي در فضاهاي پوشيده و به دور از نامحرم؛ تاكيد بر رعايت گونه خاصي از حجاب در تمامي مناطق اعم از گرمسير و سردسير، ‏شهري و روستايي، ‏محيطهاي كاري، ‏فضاهاي اجتماعي و... بدون وجود هيچ توجيه صحيح شرعي؛ حساسيت بيش از حد در استفاده از چادر در محيطهايي مثل دانشگاه آزاد كه به دليل فضاي خاص حاكم بر آن، ‏اكتفا به حد واجب حجاب بهتر به نظر مي‏رسد.

      15 ـ عملكرد رسانه‏هاي تصويري. بي‏شك سيما و سينما مهم‏ترين نقش را در تغيير هنجارها در ساليان اخير داشته‏اند؛ به‏ويژه مجموعه‏هاي تلويزيوني[ 3 ] كه به دليل برقراري ارتباط بيشتر با مخاطبان، ‏در اين زمينه فعال‏تر عمل كرده‏اند. فيلم‏ها و مجموعه‏هاي طنز آپارتماني، ‏مروج فرهنگ اختلاط و بي‏ضابطگي در روابط زن و مرد بيگانه و ابتذال در پوشش و آرايش بوده‏اند. روابط قبل از ازدواج، ‏هنجارشكني، ‏عدم دخالت والدين در مسايل مهم فرزندان به‏ويژه موضوع ازدواج و مسايلي از اين دست به وفور در آن‏ها يافت مي‏شود. نكته قابل تأمل اين كه رسانه به شدت نمايانگر وضعيت منحصر به فرد كلان شهرهاست؛ به اين معنا كه با ارايه مدل‏هايي از آرايش، ‏پوشش، ‏رابطه و نوع سلوك كه مخصوص مناطق و گروهي خاص از كلان شهرهاست، ‏در عمل مهم‏ترين عامل انتقال اين فرهنگ به شهرهاي كوچك و روستاها تبديل مي‏شود و به تدريج هنجارهاي قشري خاص را به مناطق ديگر توسعه مي‏دهد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #18

        پوشش و آرايش؛ جهت‏گيري‏ها و سياست‏ها

        تدوين طرح جامع، ‏تكيه بر نقش محوري مردم، ‏هماهنگي در تمام سطوح، ‏مرحله‏بندي و استمرار فعاليت‏ها اصول كلي اصلاحات بنيادين را تشكيل مي‏دهند. مي‏توان با تفصيل بيشتر سياست‏ها را برشمرد:

        1 ـ اصل قرار گرفتن فرهنگ‏سازي. گرچه اقدامات قضايي و برخورد با متخلفان از ضرورت‏هاي يك طرح جامع است، ‏اما بايد به خاطر داشت كه در ادبيات ديني محور اصلاحات، ‏فرهنگي است و اقدامات بازدارنده نقشي مكمل و در حد ضرورت ايفا مي‏كند، ‏به علاوه صرفاً در شرايطي كه فرهنگ عمومي مساعدت نمايد مي‏توان با پشتوانه خواست مردمي با مجرمان مقابله كرد. نكته مهم اين است كه حكومت هيچ‏گاه قدرت مقابله با اكثريت را ندارد؛ بنابراين وقتي با جرم گسترده‏اي كه اكثريت افراد جامعه را آلوده كرده است مواجه‏ايم، ‏ابتدا لازم است با موارد بسيار مستهجن كه اكثريت جامعه آن را زشت مي‏دانند بر خورد شود و در درازمدت و با ايجاد زمينه‏هاي فرهنگي، ‏رفته رفته دايره اقدامات به گروه‏هايي ديگر كه در شرايط جديد (پس از اقدامات فرهنگي) در اقليت قرار گرفته‏اند، ‏گسترش داده شود. در ايجاد زمينه‏هاي فرهنگي، ‏گاه نيازمند ايجاد شوك فرهنگي به جامعه بر اساس يك طرح هدفمند هستيم.

        2 ـ اولويت اصلاح در نهادهاي حكومتي. علامت موفقيت اصلاحات آن است كه در نقطه شروع آن، ‏حكومت باشد، ‏كه هم نشانگر جديت نظام در اصلاحات است و هم آثار تربيتي بر اقشار مردم دارد.[ 4 ] در اين زمينه اصلاح صدا و سيما و وزارت ارشاد بايد در رأس اولويتها باشد.

        3 ـ ضرورت پيوستگي فعاليت‏ها. فعاليت‏ها نبايد گرفتار جزر و مد، ‏سلايق و روزمرگي‏ها شوند.

        4 ـ هماهنگي كليه دستگاه‏هاي مرتبط. هماهنگي ميان نهادهاي سياستگذار، ‏قانونگذار، ‏برنامه‏ريز، ‏مجري و نظارت كننده، ‏هماهنگي ميان نهادهاي حكومتي و غيردولتي، ‏هماهنگي ميان تمامي دستگاه‏هاي فرهنگ‏ساز و رسانه‏هاي تبليغي است كه مي‏تواند حركتي همساز و پويا بيافريند.

        5 ـ رعايت ترتيب و تدريج. از آن‏جا كه عوامل ميل به ابتذال در پوشش و رفتار، ‏متعدد و مختلف‏اند، ‏اصلاح آن نيز منوط به انجام اقدامات متعددي است كه هر يك بايد در شرايط خاص خود انجام شود؛ بنابراين هرگونه تعجيل و يا مجامله مي‏تواند موفقيت طرح را با مشكل مواجه سازد.

        6 ـ پررنگ كردن نقش مردم در اصلاحات و توسعه مطالبات مردمي از نهادهاي حكومتي به منظور پاسخ‏گو كردن آنان در موضوع حجاب، ‏اصلاح روابط در محيط كار و....كارآمدي دستگاه‏هاي حكومتي منوط به آن است كه پيوسته تحت فشار افكار عمومي باشند. در اين زمينه توسعه تشكل‏هاي مردمي كه زمينه حضور كارآمدتر مردم در صحنه را فراهم كنند، ‏لازم به نظر مي‏رسد. هم‏چنين لازم است مردم و نهادهاي غيردولتي، ‏بار اصلي عمليات را بر دوش بكشند و دولت به حمايت غيرمستقيم و هدايت آنان همت گمارد.

        7 ـ ضرورت آموزش ديدن عاملان طرح (به‏ويژه مسؤولان) و نيروهاي عمل كننده مردمي.

        8 ـ اصل قرار گرفتن تكريم شخصيت انساني افراد. بايد نهي از منكر، ‏مقابله با مجرمان و تحميل مجازات‏هايي كه در مقابل جرم قرار مي‏گيرد، ‏به گونه‏اي باشد كه حتي‏الامكان به تحقير شخصيت مجرم و جرأت بر ارتكاب محرمات نيانجامد. در سيستم تربيتي اسلام، ‏اصل بر تربيت از راه‏هاي مسالمت‏آميز است.[ 5 ]

        9 ـ اصلاح نظام الگوسازي. در الگوسازي‏ها و قهرمان‏پروري‏ها هيچگاه نبايد افراد بي‏هويت و مبتذل در كانون توجه جوانان قرار گيرند. هم‏چنين بايد الگوهاي جديدي براي نسل جوان آفريد كه مظهر خلاقيت، ‏پشتكار، ‏صبر، ‏گذشت، ‏ديگرگرايي، ‏تحول‏آفريني و ثبات شخصيت‏اند. از اين رو دستگاه‏هاي فرهنگي موظف‏اند با اعمال سياست‏ها و برنامه‏هاي هماهنگ قهرمانان ملي را از انحصار چهره‏هاي موجود خارج كنند و چهره‏هاي ماندگار از ميان كساني انتخاب شوند كه در خدمت اهداف نظام قرار مي‏گيرند.

        10 ـ استفاده از راهكارهاي فعال در مقابله با فرهنگ غرب به جاي روش‏هاي منفعلانه. بايد به جاي اكتفا به پاسخگويي به شبهات ايجاد شده، ‏با طرح پرسش‏ها و ايجاد چالش، ‏طرفداران ليبراليسم را به انفعال كشاند و ناكارآمدي نظام غرب را در مورد آزادي و برابري زنان به طور ملموس نشان داد.

        نتيجه اين سياست، ‏نشان دادن تزلزل غرب در ترسيم الگوي دفاع از زنان و تضعيف تبليغات ليبراليست‏ها در مورد دست‏آوردهاي ادعايي‏شان در اين موضوع است.

        11 ـ حمايت از ناهيان منكر. ناهيان از منكر بايد در انجام وظايف خود احساس قدرت كنند و طرف مقابل آنان بايد احساس كند كه نظام به طور جدي از نهي از منكر حمايت مي‏كند؛ به عبارت ديگر، ‏شخص متخلف بايد در مقابله با ناهيان از منكر احساس رعب كند. اين سخن البته به معناي تجويز عمليات خشن نيست بلكه به اين معناست كه هزينه تعرض به ناهيان منكر بايد افزايش يابد.

        12 ـ توجه به تناسب فعاليت‏ها از نظر زماني، ‏مكاني و شرايط ديگر. نحوه مقابله با بزه بايد هماهنگ با شرايط باشد. به راحتي مي‏توان مواردي را در شهر قم يا شهرستان‏هاي كوچك، ‏مصداق بدحجابي و ناهنجاري رفتاري دانست و با آن مقابله كرد، ‏اما در شمال شهر تهران نمي‏توان به همين گونه برخورد كرد. از نظر زماني هم شايد در ماه مبارك رمضان بهترين شرايط براي شروع طرح اصلاح ناهنجاري‏ها فراهم باشد، ‏چون زمينه‏هاي توجه به‏امور معنوي بيشتر و گرايش به ابتذال كمتر است.

        13 ـ مرحله‏بندي در برخورد با متخلف. هميشه ترس از مجازات بايد از مجازات سنگين‏تر و مجرم پيوسته از عاقبت عمل خود واهمه داشته باشد، ‏وگرنه نيروي انتظامي در كنترل مجرمان ناكام مي‏ماند.

        پوشش و آرايش؛ بايسته‏ها و راهبردها

        الف: راهبردهاي عام‏

        راهبردهاي عام، ‏اهداف مرحله‏اي و برنامه‏هايي هستند كه تأثيراتي عام، ‏از جمله در موضوع پوشش و آرايش بر جاي مي‏گذارند. توجه به اين راهبردها از آن رو حايز اهميت است كه گمان نشود با اصلاحات جزيي و موردي و با اقدامات خاص مي‏توان تحولي اساسي در وضعيت موجود ايجاد كرد. هنجارهاي يك جامعه نظام‏مند است و چنان كه گفته شد براي اصلاح در هر محور نياز به بازنگري و اصلاح در مجموعه‏اي از‏امور هستيم. به طور خلاصه مي‏توان به برخي از اين راهبردها‏اشاره نمود:

        1 ـ تدوين برنامه توسعه با محوريت دين و فرهنگ. در اين راستا ترسيم شاخص‏هاي ديني رشد و توسعه ضروري به نظر مي‏رسد.

        2 ـ ايجاد اصلاحات بنيادين در مقوله هنر به‏ويژه در حوزه رسانه‏هاي تصويري. هم‏اكنون سكس، ‏خشونت و طنز از مهم‏ترين محورهاي جذابيت شمرده مي‏شوند؛ از اين رو در مجموعه‏هاي تلويزيوني با سوژه‏هاي ديني نيز كم و بيش از عامل طنز و سكس استفاده مي‏شود. به نظر مي‏رسد رسالت مهم پژوهشكده‏هاي هنري و دستگاه‏هاي رسانه‏اي تمركز برمحورهاي جديد جذابيت، ‏از جمله جذابيت‏هاي عاطفي، ‏جذابيت مبارزه با هواي نفس، ‏ايثار، ‏مبارزه با مشكلات و ثبات عقيده باشد، ‏تا كم كم جذابيت‏هاي جنسي و طنز (به معناي لودگي و سبك‏سري و تمسخر‏اشخاص) جاي خود را به جذابيت‏هاي ديگر از جمله تمسخر رذايل اخلاقي و شخصيت‏هاي منفي بدهد. از اين رو بايد نظام ارزش‏گذاري ما به سمت پرورش هنرمندان نوآور به جاي هنرمندان كليشه‏اي برود تا هنرمند جرأت پرداختن به جذابيت‏هاي جديد را در خود بيابد.

        3 ـ اصلاح عملكرد مسؤولان. از آن‏جا كه مردم بيش از هر چيز از بزرگان خود الگو مي‏گيرند، ‏عملكرد مسؤولان بايد با حساسيت بيشتري نظارت شود. استخدام منشي‏هاي زن، ‏نحوه سلوك با جنس مخالف در محيط كار، ‏اختلاط در محيطهاي فعاليت و نحوه پوشش مسؤولان بايد تحت انضباط درآيد و مديراني به مسؤوليت منصوب شوند كه نسبت به رعايت و اجراي آموزه‏هاي ديني حساس باشند.

        4 ـ تقويت مرزهاي زنانگي و مردانگي. در فرهنگ اسلامي زن خود را موجودي ارزشمند و در حيثيت انساني همتاي مرد و در عين حال، ‏متفاوت از او مي‏داند. كه در برخي زمينه‏ها، ‏كاركردها، ‏مسؤوليت‏ها و حتي حقوق تفاوت‏هايي با مرد دارد و اين تفاوت در سلوك اجتماعي و خانوادگي را دليلي بر ضعف شخصيت خود نمي‏داند. در صورت تقويت احساس زنانه است كه مي‏توان انتظار رفتاري زنانه و متفاوت از مردان را از وي داشت و او را دعوت به رعايت حجاب و رفتار عفيفانه نمود.

        5 ـ ترسيم آرمان‏هاي مرحله‏اي براي دختران و پسران. مشكل اساسي جوانان ما فقدان الگو و آرمان متعالي در زندگي است. بدون تعريف آرمان‏هاي متعالي، ‏نمي‏توان الگوهاي صحيحي را ارايه نمود. به علاوه، ‏صنعت نظام در آرمان‏سازي سبب نمي‏شود كه نسل جوان بي‏آرمان بماند، ‏بلكه آرمان‏هاي بدلي و منحط را مي‏پذيرد و الگوهاي مناسب با آن را نصب‏العين مي‏سازد. رسالت و وظيفه سياستمداران استراتژيك نظام با مساعدت دستگاه‏هاي فرهنگي و هنري اين است كه بتوانند آرمان‏هايي را تعريف و براي نسل جوان الگوسازي موضوع‏آفريني كنند، ‏به گونه‏اي كه همواره توجه آنان به نقاطي جذاب و متعالي معطوف باشد.

        6 ـ تقويت پايگاه خانواده. ارتقاي سطح اطلاعات والدين و آموزش آنان نسبت به ارزش‏ها و چگونگي نهادينه كردن آن، ‏ترسيم دقيق سياست ارتباطي آموزش و پرورش با خانواده، ‏به گونه‏اي كه به تقويت نقش خانواده بيانجامد، ‏تقويت نقش تأثيرگذار كارشناسان تربيت اسلامي بر خانواده‏ها، ‏تقويت حس مسئوليت‏پذيري والدين در قبال فرزندان و آموزش نحوه نظارت بر عملكرد آنان، ‏آموزش والدين نسبت به تربيت جنسي فرزندان و اجتناب از ايجاد زمينه‏هاي تحريك جنسي در خانه، ‏و توجه دادن فرزندان به لزوم هماهنگي با والدين، ‏از مواردي است كه در اين راستا توصيه مي‏شود. شايد مهم‏ترين مقطع براي تأثيرگذاري، ‏آموزش زوج‏هاي جوان در آستانه ازدواج يا بلافاصله پس از آن باشد. شروع زندگي با محوريت اخلاق، ‏توجه به مراقبت‏هاي حين انعقاد نطفه، ‏پرهيز از لقمه حرام و شبهه‏ناك، ‏مراقبت‏هاي عاطفي از اطفال و انتقال آموزه‏هاي ديني كه از قضا بسيار كارآمد و موثر است، ‏مي‏تواند زندگي را از همان ابتدا در مسير سالم قرار دهد.

        بدين‏منظور بايد آموزشياران ويژه‏اي را با محوريت دين تربيت كرد. بر اين نكته پاي مي‏فشاريم كه يكي از مهم‏ترين مشكلات زوج‏هاي جوان، ‏فقدان آگاهي‏هاي لازم است و بايد بخشي از اين آگاهي‏ها در مقاطع مختلف تحصيلي و بخشي هنگام ازدواج به آنان منتقل شود.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #19

          7 ـ مقابله با بي‏كاري. از آن‏جا كه در فرهنگ ديني، ‏بي‏كاري منشأ آسيب‏هاي فراواني است و شروع به بزهكاري در اغلب اوقات از آن ناشي مي‏شود، ‏اولاً بايد اهتمام دولت بيش از گذشته به ايجاد زمينه‏هاي‏اشتغال معطوف گردد؛ ثانياً با اين فرض كه تا درازمدت معضل‏اشتغال حل نشده باقي خواهد ماند، ‏بايد زمينه فعاليت‏هاي مثبت را (هرچند بدون دريافت مزد) در قالب ايجاد و توسعه تشكل‏هاي‏امدادي، ‏زيست محيطي، ‏علمي، ‏هنري و... كه هر گروه از آن‏ها بخشي از نيازهاي منطقه يا كشور را تأمين مي‏كنند، ‏فراهم نمود. لازم است جوانان به كارهاي خير، ‏خداپسندانه و مردمي مشغول شوند تا احساس هويت و ارزشمندي كند. اين احساس تا حدود زيادي آنان را از گناه باز مي‏دارد. مي‏توان با استفاده از روش‏هايي انگيزه آنان را در اقدامات مثبت افزايش داد؛ به عنوان مثال نام كساني كه در ايجاد يك فضاي سبز مشاركت كرده‏اند در همان محل نصب شود.

          دستگاه‏هاي فرهنگي بايد بي‏كاري را تحقير و بي‏كار را سبك شمارند و ارزش فعاليت‏هاي عام‏المنفعه غيردرآمدزا را در اذهان عمومي ارتقا دهند. درگذشته در برخي شهرهاي كشور نيروي انتظامي اقدام به جمع‏آوري جوانان ولگرد و تحويل آنان به اردوي كارآموزي مي‏كرد و آنان موظف بودند مدتي در اين محل به كار اجباري بپردازند. مي‏توان با اصلاحاتي اين طرح را به عنوان كارآموزي افراد بي‏كار مورد مطالعه قرار داد.

          8 ـ پايين آوردن سن ازدواج. پيوندهاي زناشويي و برخورداري از پشتوانه‏هاي عاطفي و خروج از دنياي تنهايي در ايجاد تعادل رواني و عدم ميل به گناه نقش اساسي ايفا مي‏كند.[ 6 ] تأمين نياز جنسي، ‏رفتارهاي مخاطرآميز و غيرمنطقي را به‏ويژه در حوزه مسايل جنسي كاهش مي‏دهد. نمي‏توان پوشيده داشت كه گروهي از بدحجابان به دليل عدم تأمين جنسي و عاطفي و به نيت فريفتن جوانان اقدام به اين كار كرده‏اند. اصلاح فرهنگ ازدواج و‏امكان‏پذير كردن ازدواج در شرايط سخت اقتصادي، ‏به حل اين مشكل كمك مي‏كند.

          ضابطه‏مند كردن ازدواج موقت و اصلاح نگرش‏ها به آن نيز مي‏تواند مشكل جنسي بخشي از جوانان را حل كند، ‏گرچه نمي‏تواند مزاياي تشكيل خانواده و ازدواج دائم را داشته باشد.

          9 ـ اصلاح روش‏هاي تربيتي. آن‏چه نظام تربيت ديني را از نظام ليبراليسم ممتاز مي‏سازد، ‏تقويت اراده، ‏كرامت شخصيت، ‏توكل به خداوند، ‏استقبال از مشكلات، ‏محدود كردن شهوت توسط عقل، ‏دوري از دنيا محوري و تعبد به وحي است، ‏در حالي كه نظام ليبراليسم برپايه هواپرستي و لذت‏گرايي، ‏حاكميت شهوت بر عقل، ‏فردگرايي و نسبيت‏گرايي در ارزش‏ها استوار است. در دهه‏هاي اخير، ‏پرورش اخلاقي نونهالان و نوجوانان ما در دست دستگاه‏هايي بود كه كم و بيش، ‏در زير پوسته‏اي از شعارهاي مذهبي، ‏فرهنگ بيگانه را ترويج كرده‏اند و لازم است فرهنگ ديني در نظام پرورشي ما نهادينه شود.

          10 ـ تحقير فرهنگ ليبرال.‏امروزه آزادي، ‏فردگرايي و نسبيت‏گرايي در تريبون‏هاي نظام اسلامي ترويج مي‏شود و لازم است فرهنگ ليبراليسم مورد نقد اساسي قرار گيرد و هم در تبليغات سازنده، ‏تحقير گردد.

          11 ـ بازنگري نسبت به نشاط و شادابي نسل جوان و راه‏هاي تحقق آن. حفظ و تقويت نشاط اجتماعي، ‏ايجاد زمينه‏هايي براي رهاسازي صحيح انرژي جوانان، ‏و ايجاد فضاي مفرّح و شاد در راستاي تجديد قوا و دوري از كسالت و خمودگي از وظايف هر نظامي است كه البته در الگوي اسلامي آن بر دوري از غفلت و دنيازدگي، ‏در عين توجه به صحت جسم و روان و كاميابي‏هاي روا، ‏تاكيد شده است. متأسفانه در كنار تاكيد بر جنبه‏هاي بازدارندگي شرع، ‏در هدايت عمومي به لذت‏هاي حلال و ثمربخش و زمينه‏سازي براي آن چندان همت نكرده و تدبير اين مهم را به دست ناصالحان سپرده‏ايم؛ به گونه‏اي كه‏امروزه سخن از لذت و نشاط تداعي كننده انجام محرمات و مرزشكني است.

          ب: راهبردهاي خاص‏

          راهبردهاي خاص به اهداف و انتظاراتي نظر دارد كه درخصوص موضوع حجاب قابل طرح‏اند. اين راهبردها گاه به مقوله تبيين، ‏گاه به مقوله تبليغ و ترويج، ‏گاه به اجرا و گاه به نظارت نظر دارند.

          1 ـ ايجاد حس عزت‏مندي و افتخار در بانوان محجبه، ‏از جمله با نشان دادن موفقيت علمي و فرهنگي آنان، ‏آرامش خاطر آنان در فعاليت‏هاي اجتماعي، ‏بزرگداشت زنان محجبه و الگوسازي از ايشان، ‏نمايش مقاومت آن‏ها در برابر كشف حجاب در داخل و خارج از كشور، ‏و حمايت از نشريات و نهادهايي كه در اين زمينه فعاليت مي‏كنند.

          2 ـ تحقير ابتذال در پوشش و هرزه‏گردي.

          3 ـ تبيين مخاطرات هرزه‏گردي و ابتذال در پوشش، ‏به‏ويژه در تزلزل بنيان خانواده.

          4 ـ نشان دادن مزاياي حجاب.

          5 ـ افشاي اهداف نظام سرمايه‏داري از كشف حجاب و بيان نيات كشورهاي غربي در تضييع حقوق زنان محجبه.

          6 ـ نشان دادن ارزش حجاب در اديان و ملل.[ 7 ]

          7 ـ حل شبهات و معضلات معرفتي نسل جوان در موضوع پوشش و آرايش، ‏در قالب‏هاي مختلف، ‏از جمله كتاب، ‏لوح فشرده، ‏ميان پرده‏هاي نمايشي و ادبيات داستاني.

          8 ـ تقويت و هدايت حساسيت‏هاي عمومي براي مقابله با منكر هرزه‏گردي به منظور توسعه نظارت و خارج كردن مسؤوليت از عهده يك نهاد خاص‏

          9 ـ ارتقاي سطح علمي ناهيان از منكر

          10 ـ جهت‏دهي به حس تنوع‏طلبي و مدگرايي و ارايه الگوهاي پوششي هماهنگ با فرهنگ ديني و ملي، ‏از جمله از طريق تشكيل هنركده‏هاي طراحي مجالس و نمايشگاه مدل‏هاي لباس در سطح داخلي و بين‏المللي.

          11 ـ بهسازي نمادهاي فرهنگي، ‏فيلم‏ها و مجموعه‏هاي تلويزيوني، ‏توليدات فرهنگي و اجناس داخلي و وارداتي.

          12 ـ ايجاد حساسيت عمومي به منظور همياري در اجراي طرح به صورت فردي يا گروهي، ‏از جمله از طريق فعاليت در موضوع ازدواج جوانان، ‏ايجاد تسهيلات ازدواج از جمله مسكن‏سازي، ‏توليد لباس‏هاي مناسب، ‏توليد و واردات پارچه‏ها و لباس‏هاي متناسب و ارزان.

          13 ـ كم كردن عوامل انزجار از حجاب، ‏از جمله اصلاح معماري مدارس دخترانه به منظور آزادي عمل بيشتر آنان در محيط داخلي مدرسه، ‏تنوع دادن به شيوه‏هاي حجاب، ‏به گونه‏اي كه با شرايط و اقليم مختلف سازگار و وقار و راحتي لازم را دارا باشد.

          14 ـ حمايت از نهادهاي مردمي فعال در موضوع حجاب، ‏از جمله حمايت مالي و اعتباري از NGOهاي فعال در موضوع حجاب، ‏توانمندسازي و شبكه‏سازي NGOها، ‏و بين‏المللي كردن فعاليت‏هاي گروهي به منظور ايجاد جريان جهاني دفاع از عفاف.

          15 ـ تشديد مجازات مهره‏هاي اصلي فساد و ابتذال، ‏از جمله از طريق اصلاح قوانين، ‏ايجاد دايره‏اي خاص براي همين منظور در قوه قضاييه، ‏مقابله با عوامل سياسي ترويج فساد به عنوان «محارب» و «مفسد في‏الارض»، ‏اصلاح روش‏هاي مقابله با مجرم، ‏به گونه‏اي كه مانع تجري و جسارت ديگران گردد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #20


            16 ـ نظارت بر عملكرد نهادهاي مختلف به‏ويژه نهادهاي رسمي نظام، ‏از جمله نظارت بر عملكرد صدا و سيما در ترويج الگوهاي صحيح و ممنوعيت ترويج فرهنگ منحط و تيپ‏هاي جلف و لاابالي، ‏مگر با هدف تحقير و تخريب.

            17 ـ نظارت بر منافذ ورود محركات جنسي و مفاسد اعتقادي، ‏از جمله از طريق مسدود كردن سايت‏هاي غيراخلاقي، ‏جلوگيري از نشر كتب و نشرياتي كه به تابوشكني و ابتذال روي آورده‏اند، ‏زيرنظر گرفتن مبادي ورودي و توليدكنندگان لباس‏هاي مبتذل و غيرمتعارف، ‏مخالفت با پخش آهنگ‏هاي محرك.

            18 ـ كم كردن زمينه‏هاي اختلاط در محيطهاي آموزشي و محيط كار، ‏از جمله كم كردن زمينه ارتكاب محرمات و مكروهات در‏اماكن عمومي و پارك‏ها و نظارت‏هاي خاص در مناطق تفريحي، ‏مثل سواحل درياها و محله‏هاي خاص.

            19 ـ ممنوعيت نمايش تيپ‏هاي جلف و لاابالي و طرح ابتذال در روابط نامحرم در رسانه‏هاي تصويري، ‏مگر با هدف تحقير و تخريب. 7

            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #21
              اگر سهم مرد و زن را در زندگى مورد توجّه قرار دهيم, خواهيم يافت كه سهم زن در شكل گيرى نهاد خانواده و رنج او براى تدبير درونى آن بيش از مرد است, چرا كه زن دوران باردارى, درد زايمان و عوارض آن, فصل شيرخوارگى فرزند و پرستارى از او را تحمّل مى كند, از نيروى بدنى او كاسته مى شود, توانايى وى در كار و توليد كاهش مى يابد, با اين شرايط آيا منصفانه است كه تأمين هزينه زندگى را نيز برعهده داشته باشد!


              حضور زن در عرصه هاى اجتماعى و اقتصادى

              چه حكمتى داشته كه اسلام رعايت جانب زن را در مسائل مالى كرده و مرد را به صورت خدمتكار بى مزد و اجرت براى زن و خانواده, درآورده است؟ شكّى نيست كه اسلام نخواسته به نفع زن عليه مرد و يا به عكس عمل كند, بلكه مطابق فطرت, طبيعت و قانون آفرينش, سعادت مرد و زن و فرزندان آنها را كه بايد در دامن زن پرورش يابند درنظر گرفته است. اين قانون آفرينش و جريان طبيعى ميان همه جانداران است, كه به دست توانا و تدبير حكيمانه آفرينش انجام گرفته است.
              اگر سهم مرد و زن را در زندگى مورد توجّه قرار دهيم, خواهيم يافت كه سهم زن در شكل گيرى نهاد خانواده و رنج او براى تدبير درونى آن بيش از مرد است, چرا كه زن دوران باردارى, درد زايمان و عوارض آن, فصل شيرخوارگى فرزند و پرستارى از او را تحمّل مى كند, از نيروى بدنى او كاسته مى شود, توانايى وى در كار و توليد كاهش مى يابد, با اين شرايط آيا منصفانه است كه تأمين هزينه زندگى را نيز برعهده داشته باشد!
              (خداوند زن را مايه آسايش و آرامش روح مرد قرار داده است. (وجعل منها زوجها ليسكن اليها) (اعراف / 189) دريافته است كه هراندازه موجبات آسايش و فراغ خاطر همسر خود را فراهم كند, غيرمستقيم به سعادت خود خدمت كرده است و كانون خانوده خود را رونق بخشيده است. دريافت ه است كه از دو همسر, لازم است لااقل يكى مغلوب تلاش ها و خستگى ها نباشد تا بتواند آرامش دهنده روح ديگرى باشد و در اين تقسيم كار, آن كه بهتر است در معركه زندگى وارد نبرد شود, مرد است, و آن كه بهتر مى تواند آرامش دهنده روح ديگرى باشد زن است.)28
              شكّى نيست كه با الغاى نفقه, خسارات روحى, معنوى و عاطفى بسيارى بر نهاد خانواده وارد مى شود, و به قول استاد مطهرى:
              (اى كاش افرادى كه تيشه برداشته كوركورانه بنيان استوار كانون مقدّس خانوادگى ما را كه براساس قوانين مقدّس آسمانى بنا شده است خراب مى كنند, مى توانستند به عواقب كار بينديشند و شعاع دورترى را ببينند.)29

              تأمّلى در سهم زن از ارث
              كم نيستند كسانى كه مى پرسند چرا در قوانين اسلام, نابرابرى در سهم الارث زن با مرد وجود دارد؟ اين قانون با تساوى حقوق منافات دارد, زيرا سهم الارث زن, نصف مرد, و سهم پسر, دوبرابر دختر, و سهم شوهر, دوبرابر زن مى باشد. فقط پدر و مادر هستند كه از فرزندش ان (اگر فرزند داشته باشد) به تساوى هريك, يك ششم ارث مى برند.
              اين پرسش, پرسشى ديرينه است و در صدر اسلام نيز برخى اين سوٌال را داشته اند و دين شناسان به ويژه امامان(ع) پاسخ داده اند. چنان كه مرحوم مطهرى مى نويسد:
              (ابن ابى العوجاء در قرن دوم مى زيسته و به خدا و مذهب اعتقاد نداشته است. اين مرد از آزادى آن عصر استفاده مى كرد و عقايد الحادى خود را همه جا ابراز مى داشت, حتّى گاهى در مسجدالحرام يا مسجدالنبى(ص) مى آمد و با علماء عصر راجع به توحيد و معاد و اصول اسلام به بحث مى پرداخت. يكى از اين اعتراضات او به اسلام همين بود: مى گفت: (ما للمرئة المسكينة الضّعيفة تأخذ سهماً و يأخذ الرّجل سهمين); يعنى چرا زن بيچاره كه از مرد ناتوان تر است بايد يك سهم ببرد و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟ اين خلاف عدالت و انصاف است.
              امام صادق(ع) فرمود: اين براى اين است كه اسلام سربازى را از عهده زن برداشته و به علاوه مهر , نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضى جنايات اشتباهى كه خويشاوندان جانى بايد ديه بپردازند, زن از پرداخت ديه و شركت با ديگران معاف است. از اين رو سهم ز ن در ارث از مرد كمتر شده است.
              امام صادق(ع) صريحاً وضع خاص ارثى زن را معلول مهر و نفقه و معافيّت از سربازى و ديه شمرد.)30
              در گذشته و پيش از اسلام, زن از ارث محروم بوده است. چگونگى و مقدار محروميت و علّت آن در جامعه هاى مختلف فرق داشته است. برخى براى زن نقشى در خانواده و توليد فرزند قائل نبوده اند و ارث زن را انتقال ثروت به بيگانه تلقّى مى كرده اند, زن و فرزندان او را خارج ا ز فاميل مى دانسته اند. برخى چون براى زن شخصيّت حقوقى و استقلال اقتصادى قائل نبوده اند او را از ارث محروم مى داشتند. از آنجا كه به طور طبيعى زن نمى توانست در امور دفاعى سلاح بردارد, عرب جاهلى او را از ارث محروم مى دانست, و هنگامى كه آيه ارث نازل شد براى ب رخى از آنان باعث شگفتى شد:
              (للرّجال نصيب ممّا ترك الوالدان والأقربون واللنّساء نصيب ممّا ترك الوالدان والأقربون ممّا قلّ منه أو كثر نصيباً مفروضاً) نساء / 7
              از هرچه پدر و مادر و خويشاوندان به ارث مى گذارند, مردان را نصيبى است. و از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان به ارث مى گذارند, چه اندك و چه بسيار, زنان را نيز نصيبى است; نصيبى معيّن.
              در زمان نزول اين آيات, برادر حسان بن ثابت, شاعر معروف زمان پيامبر(ص) درگذشت و از او زنى با چند دختر باقى ماند. امّا پسرعموهاى او همه دارايى وى را تصرف كردند و چيزى به زن و دختران او ندادند. زن او شكايت نزد رسول اكرم(ص) برد, حضرت آنها را احضار كرد, گفتند: زن كه نمى تواند سلاح بپوشد و درمقابل دشمن بايستد, اين ما هستيم كه بايد شمشير به دست بگيريم و از خودمان و از اين زن ها دفاع كنيم, پس ثروت هم بايد متعلّق به مردان باشد, ولى رسول اكرم حكم خدا را به آنها ابلاغ كرد.31
              در عرب جاهلى, پسر خوانده مرد ارث مى برد, ولى زن نه تنها ارث نمى برد, بلكه جزء سهم الارث به شمار مى آمد. اين محروميّت از ارث و ديگر حقوق, ويژه عرب جاهلى نبود, بلكه در يونان و ايران سامانى نيز زن از محروميّت هاى فراوانى رنج مى برد.
              در حقوق اسلامى با اين گونه نگرش هاى تبعيضى مبارزه شده است, ولى اين سوٌال باقى مانده كه چرا سهم الارث زن و مرد, برابر نيست. استاد مطهرى در پاسخ اين سوٌال مى نويسد:
              (علّت اينكه اسلام سهم الارث زن را نصف مرد قرار داد (… للذّكر مثل حظّ الانثيين) (نساء / 11) وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزايى دارد…
              چون اسلام مهر و نفقه را لازم مى داند و به اين سبب قهراً از بودجه زندگى زن كاسته شده است و تحميلى از اين نظر بر مرد شده است, اسلام مى خواهد اين تحميل از طريق ارث جبران شود, از اين رو براى مرد دوبرابر زن سهم الارث قرار داده است.)32
              آنچه درباره سهم الارث زن يادآور شديم, نگاه كلّى بود به اصل موضوع و علّت تفاوت سهم الارث زن با مرد, امّا اگر بحث جزئى تر مورد توجّه قرار گيرد, هر مورد از انواع و ابعاد موضوعى ارث براى خود تفسير و توجيهى دارد و اين گونه نيست كه همه جا ارث زن كمتر از مرد با شد. مطالب موردنظر را در چند نكته بيان مى كنيم:
              1. مشهور اين است كه زن از اموال شوهر ارث مى برد, ولى از غيرمنقول و زمين ارث نمى برد. امّا اين فتوا مورد اتّفاق همه فقها نيست; برخى از فقها معتقدند كه زن از غيرمنقول, قيمت, و از منقول, اصل آن مال را ارث مى برد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #22

                2. مشهور اين است كه اگر شوهر, تنها وارث زن باشد تمام اموال او را به ارث مى برد, ولى اگر زن, تنها وارث مرد باشد, تنها يك سوم اموال مرد سهم او مى شود و بقيه در اختيار حكومت قرار مى گيرد.
                اين مسأله نيز مورد اتّفاق همه فقها نيست, بلكه برخى تفاوتى در ارث زن و مرد نمى بينند, چنان كه آيه قرآن نيز مطابق همين قول است و تفاوتى ميان زن و مرد قائل نشده است.
                3. اگر مردى درحال بيمارى همسرش را طلاق دهد و در اثر همان بيمارى از دنيا برود, حقّ زن در ارث محفوظ است, اگرچه پيش از مرگ همسر طلاق داده شده است, زيرا ممكن است كسى براى محروم كردن زن از ارث چنين كند, از اين رو اسلام براى حفظ حقوق زن ـ به شرط اينكه پيش از ي ك سال بميرد و يا زن پس از اتمام عدّه و قبل از يك سال ازدواج نكرده باشد ـ حق ارث قرار داده است, امّا چنين حقّى براى مرد نيست.
                4. گاهى خويشاوندان مادرى ارث مى برند, ولى برخى خويشاوندان پدرى ارث نمى برند, مثلاً خواهر و برادرهاى مادرى به طور مساوى ارث مى برند, عموهاى مادرى نيز به طور مساوى ارث مى برند, يعنى در خويشاوندان مادرى تقسيمات ارثى بالسّويه است. و نيز برادر مادرى به همراه برادر پدر و مادرى ارث مى برد, امّا برادر پدرى به همراه آنها ارث نمى برد. يعنى ارث به دنبال شير مى رود, و مادرى ها با همه ارث مى برند.
                5. در اسلام, خانواده و اصالت و استقلال و اولويّت آن كاملاً مورد توجّه است و هرچيز بر محور آن شكل مى گيرد, ارث و ديگر حقوق مربوط به زن نيز با توجّه به پيوندهاى خويشاوندى و بر محور خانواده تنظيم شده است. بنابراين آن كسى كه نمى تواند اولويت خانواده را باور كند يا فرهنگى كه چنين جايگاهى بدان نمى دهد, نمى تواند مناسبات حقوقى را در اين چهارچوب دريابد. كسانى كه امروز به عنوان دفاع از حقوق زن بر حقوق اسلامى خرده مى گيرند, باورى به قداست خانواده ندارند و براى آن اولويّتى قائل نيس,تند و اين مشكل خود آنان است, نه مشكل اسلام.

                حجاب و عفاف زن
                از شواهد ديگرى كه براى نابرابرى ميان حقوق زن و مرد بيان كرده اند, مسأله حجاب است. برخى گمان كرده اند كه اسلام با طرح مسأله حجاب, خواسته است زن محبوس باشد و بدين گونه از حقّ حضور در عرصه هاى فرهنگى, علمى, اجتماعى و اقتصادى محروم گشته و نتواند از حق ّ مسلّم آزادى بهره ببرد.
                برخى به تحليل عوامل تاريخى اين موضوع پرداخته و آن را زاييده مردسالادى و برترى جويى مرد دانسته اند.
                در پاسخ, نخست بايد يادآور شد كه از ديدگاه قرآن - برخلاف تصوّر عمومى - حجاب و يا به عبارت صحيح تر (عفاف) اختصاص به زن ندارد, بلكه مرد و زن هردو به يكسان مخاطب قرآن قرار گرفته اند كه بايد عفاف و پاكدامنى را حفظ كنند و از هرزگى و روابط نامشروع جنسى بپرهيزند . بنابراين اگر تكليفى هم هست زن و مرد هردو در آن مشتركند.
                گذشته از اين, عفاف و پوشش متناسب از يك مسأله كلّى و اساسى ريشه مى گيرد و آن اين است كه اسلام مى خواهد انواع التذاذهاى جنسى به محيط خانواده و ازدواج قانونى منعطف شود و راه هرزه نپويد.
                قرآن به مردان نيز با همان خطاب زنان دستور مى دهد كه نگاه هاى خود را كنترل كنند, از هرزگى و چشم چرانى دورى گزينند, و عفاف و پاكدامنى را حفظ كنند:
                (قل للموٌمنين يغُضّوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم انّ الله خبير بما يصنعون. وقل للموٌمنات يغضُضن من ابصارهنّ ويحفظن فروجهنّ ولايُبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها وليضربن بخُمُرهنّ على جيوبهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعُولتهنّ او آبائهنّ.)
                به مردان موٌمن بگو كه چشمان خويش را ببندند و شرمگاه خود را نگه دارند. اين برايشان پاكيزه تر است, زيرا خدا به كارهايى كه مى كنند آگاه است. و به زنان موٌمن بگو كه چشمان خويش را ببندند و شرمگاه خود را نگه دارند و زينت هاى خود را جز آن مقدار كه پيداست آشكا ر نكنند و مقنعه هاى خود را تا گريبان فرو گذارند و زينت هاى خود را آشكار نكنند, جز براى شوهر خود يا پدر خود.
                چنان كه ملاحظه مى كنيم در اين آيات وظايف و حقوق متقابل زن و مرد در معاشرت مطرح است و در مسأله حجاب و حفظ عفاف, زن و مرد يكسانند. استاد شهيد مطهرى چند نكته از اين آيات برداشت مى كند:
                (1. هر مسلمان - چه مرد و چه زن - بايد از چشم چرانى و نظربازى اجتناب كند.
                2. مسلمان, خواه مرد يا زن, بايد پاكدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشد.
                3. زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران آشكار نسازند و درصدد تحريك و جلب توجّه مردان برنيايند.
                4. دو استثنا براى لزوم پوشش زن ذكر شده كه يكى با جمله (ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها) بيان شده است و نسبت به عموم مردان است و ديگرى با جمله (ولا يبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ…) ذكر شده و نداشتن پوشش را براى زن نسبت به عدّه خاص تجويز مى كند.)33
                اگر موضوع حجاب را به دور از جنجال ها و برداشت هاى افراط و تفريطى بنگريم, نه تنها برداشت نابرابرانه ميان حقوق زن و مرد از آن نمى شود, بلكه در اصل براى حرمت گذاردن و اهميّت دادن به حقوق زن و شخصيّت و جايگاه زن است. استاد شهيد مطهرى يادآور مى شود:
                (راه اسلام, راه معتدل و متعادلى است. اسلام در عين اينكه نهايت مراقبت را براى پاكى روابط جنسى به عمل آورده است, هيچ گونه مانعى براى بروز استعدادهاى انسانى زن به وجود نياورده است, بلكه كارى كرده است كه اگر اين برنامه دور از هر افراط و تفريطى اجرا شود, هم ر وحيه ها سالم مى ماند, و هم روابط خانواده ها صميمى تر و جدّى تر مى گردد, و هم محيط اجتماع براى فعّاليّت صحيح مرد و زن آماده تر مى شود.)34

                نگاهى به قوانين تربيتى و اصلاحى
                از موارد ديگرى كه در بحث حقوق زن از آن برداشت نابرابرى ميان حقوق زن و مرد شده و نوعى تضعيف جايگاه زن از آن به نظر رسيده آيه اى است كه مى فرمايد: زن خطاكار را تا هنگام وفات در خانه حبس و زندانى كنيد. پرسش اين است كه چرا چنين مجازاتى آن هم بدون تعيي ن مرجع اجرايى, به عامّه مردم وانهاده شده است؟
                (والّتى يأتين الفاحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهنّ أربعة منكم فان شهدوا فأمسكوهنّ فى البيوت حتّى يتوفّيهُنّ الموتُ او يجعل الله لهنّ سبيلاً) نساء/15
                از ميان زنان, آن كس كه مرتكب فحشا شوند, پس هرگاه چهار تن از خودتان عليه آنها به شهادت گرفته شوند و آنها شهادت دادند, زنان را در خانه محبوس داريد تا مرگ شان فرا رسد يا خدا را پيش پاى شان نهد.
                استاد شهيد در تبيين اين آيه مى نويسد:
                (مفسّران مى گويند: مقصود از راه ديگر - در پايان آيه: او يجعل الله لهنّ سبيلاً - اشاره به اين است كه اين حكم موقتى است, و در آينده حكم ديگرى براى آنان خواهد آمد. آيه دوم از سوره نور كه حكم زانى و زانيه را بيان كرده است همان است كه اين آيه - در پايان - با اشاره آن را وعده داده است.)35
                آيه سوره نور چنين است:
                (الزّانية والزّانى فاجلدوا كُلّ واحد منهما مائة جلدة ولاتأخذكم بهما رأفة فى دين الله إن كنتم تُؤمنون بالله واليوم الآخر وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين) نور / 2
                زنان و مردان زناكار را هريك صد ضربه بزنيد. و اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد, مباد كه در حكم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحّم گرديد, و بايد به هنگام اجراى حد گروهى از موٌمنان حاضر باشند.
                چنان كه ملاحظه مى كنيد در اين آيه تفاوتى ميان زن خطاكار و مرد خطاكار نيست, هريك از آن دو مرتكب فحشا شدند چنين مجازات معيّنى را دارند.
                پيرامون آيه حبس, مطالب و توجيهات ديگرى نيز هست كه در كتابهاى تفسيرى آمده و در اينجا مجال پرداختن به آنها نيست.
                اختيارات مرد در طلاق
                اختيار يك جانبه اى كه اسلام در امر طلاق به مرد داده است, مورد اشكال برخى قرار گرفته است كه اين امر مايه زحمت و زيان زنان مى شود. مردان به دلايل واهى, از اين حق استفاده مى كنند و خيال شان نيز آسوده است كه از حق مشروع و قانونى خود استفاده كرده اند و اين كار ظلم و تجاوز از عدالت و انصاف است.
                اينها نمونه اى از اشكالاتى است كه بر اختياراتى كه اسلام به مرد در طلاق داده وارد شده است. پيش از پرداختن به اصل مطلب, نكته اى را به عنوان پيش درآمد يادآور مى شويم:
                در اينكه آيا اساساً تشريع طلاق, امر ناروايى است يا خير, جاى سخن بسيارى است, زيرا بدون شك, يك نظام حقوقى كامل و شفّافى مانند اسلام نمى تواند بن بست هاى جدّى يك زندگى را ناديده بگيرد, چرا كه تجربه نشان داده به هرحال درميان ده ها و صدها ازدواج, به دليل هاى گوناگون, يك ازدواج نمى تواند ادامه پيدا كند, آيا به آن زن و مرد بايد گفت ناگزيرند زندگى را ادامه دهند يا بايد راهى منطقى براى آنها جست وجو كرد.
                به تعبير استاد شهيد مطهرى, مكانيسم طبيعى ازدواج بر اين است كه زن در منظومه خانوادگى محبوب و محترم باشد. بنابراين اگر به عللى زن از اين مقام خود سقوط كند و شعله هاى محبّت مرد نسبت به او خاموش شود و مرد نسبت به زن بى علاقه گردد, پايه و ركن اساسى خانوادگى خ راب شده و يك اجتماع طبيعى به طور طبيعى از هم پاشيده است. اسلام به چنين وضعى با ديد تأسّف مى نگرد, و چنين پيوندى را مرده و تمام شده مى داند و از نظر قانونى نيز نمى خواهد رسميّت داشته باشد.
                (از نظر اسلام منتهاى اهانت و تحقير براى يك زن اين است كه مرد بگويد من تو را دوست ندارم, از تو تنفّر دارم, و آن گاه قانون بخواهد به زور و اجبار آن زن را در خانه مرد نگاه دارد… قانون قادر است مرد را مجبور به نگهدارى از زن و پرداخت نفقه و غيره كند, امّا قاد ر نيست زن را در مقام محبوبيّت و مركزيت نگهدارى كند… از اين رو هر زمان شلعه محبّت و علاقه مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبيعى مرده است.)36
                طبيعت زن و مرد به گونه اى است كه از سوى مرد بايد علاقه و تقاضا باشد, و از جانب زن پاسخ. محبّت اصيل و پايدار زن آن است كه به صورت واكنش به علاقه و احترام يك مرد نسبت به او به وجود مى آيد. طبيعت, كليد محبّت طرفين را به مرد داده است, علاقه زن به مرد, معلول محبّت و علاقه مرد است, از اين رو كليد فسخ اين علاقه نيز به طور طبيعى در دست مرد است.
                (اين مرد است كه با بى علاقگى و بى وفايى خود نسبت به زن, او را نيز سرد و بى علاقه مى كند. برخلاف زن كه بى علاقگى اگر از او شروع شود تأثير در علاقه مرد ندارد, بلكه احياناً آن را تيزتر مى كند… سردى و خاموشى علاقه مرد, مرگ پيوند زناشويى و پايان حيات خانوادگى است… مرد به شخص زن نيازمند است و زن به قلب مرد.)37
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #23

                  بنابراين همان گونه كه به طور معمول و در بيشتر موارد, فسخ درونى يك ازدواج از سردى و بى تفاوتى مرد برمى خيزد و اين به طور طبيعى صورت مى گيرد, اسلام نيز حق را به مرد داده است. بنيانى كه براساس عواطف بنا شده و سرچشمه آن در قلب مرد تعبيه گشته است, چون از سرچش مه خشكيد, با زور قانون, اجبار و تنبيه نمى توان آن را جارى و زنده ساخت. اگر زن, خواهان طلاق باشد, ولى مرد به راستى در قلب خويش نسبت به زن مهر و وفايى احساس كند, قادر خواهد بود كه زن را به ادامه زندگى اميدوار سازد. اسلام, پيوند خانوادگى را طبيعى مى خواهد و براى اين پيوند طبيعى مكانيسم ويژه اى تشخيص داده كه رعايت آن لازم و غيرقابل تخلّف است. يعنى آنچه بنيان خانواده را استوار مى سازد فراتر از تساوى ميان حقوق زن و مرد است. برخى خود را با كلمه تساوى فريفته اند, بى خبر از آن كه تساوى به كار اجتماع تن ها و جسم ها مى آيد, ولى پيوند زناشويى چيزى بالاتر از تساوى را مى طلبد تا رابطه قلبى و طبيعى برقرار شود.
                  به هرحال اسلام با آن كه اختيار طلاق را ابتدا به مرد داده است, امّا موانع در سر راه مرد گذاشته تا در حد امكان, طلاق صورت نگيرد و مرد منصرف شود. اين درحالى است كه براى ازدواج چنين موانعى و شروطى قائل نشده است - مثلاً براى طلاق, در عدّه بودن زن, مانع اجراى طلاق است. چنان كه براى اجراى آن, حضور دو شاهد عادل نيز لازم است.

                  داورى, وساطت و حكميّت خانوادگى
                  از ديگر راه حل هايى كه اسلام براى جلوگيرى از طلاق پيش بينى كرده است, داورى و حكميّت خانوادگى است; بدين صورت كه يك نفر داور به نمايندگى از طرف مرد و يك نفر داور به نمايندگى از طرف زن براى اصلاح و رسيدگى گرد مى آيند. داورانى كه از وضعيّت خويشاوندان و زن و مرد آگاه هستند نهايت سعى خود را مى كنند تا بتوانند اصلاح نمايند و اختلاف را حل كنند, و پس از تلاش لازم و نااميدى از اصلاح, اگر چنان تشخيص دادند كه اميدى به ادامه زندگى نيست, ناگزير راه طلاق را برمى گزينند, ولى چنانچه كمترين اميد به استمرار زندگى د يده شود, تلاش مى كنند تا جلو جدايى را بگيرند.
                  (وان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكماً من أهله وحكماً من أهلها إن يريدا إصلاحاً يُوفّق الله بينهما إنّ الله كان عليماً خبيراً) نساء / 39
                  اگر بيم داريد كه ميان زن و شوهر شكاف و جدايى افتد, يك نفر داور از خاندان مرد و يك نفر داور از خاندان زن برگزينيد, اگر داوران نيّت اصلاح داشته باشند خداوند ميان آنها توافق ايجاد مى كند. خداوند دانا و مطّلع است.
                  (راجع به اينكه آيا تشكيل حكميّت واجب است يا مستحب, ميان علما اختلاف است, محققان عقيده دارند اين كار وظيفه حكومت است و واجب است.)38

                  سوابق خدمت زن در خانواده
                  در طلاق هاى ناجوانمردانه كه زن تقصيرى ندارد, سوابق خدماتى زن از بين نمى رود و دستاورد تلاش هاى مشترك به رايگان در اختيار مرد يا ديگرى قرار نمى گيرد.
                  (زن از نظر كار و فعاليت, آزادى كامل دارد و هر كارى كه مى كند به شخص او تعلّق دارد, و مرد حق ندارد به صورت يك كارفرما درمقابل زن ظاهر شود. اسلام با استقلال اقتصادى كه به زن داده و به علاوه هزينه زندگى او و فرزندانش را به عهده مرد گذاشته است به او فرصت كاف ى و كامل داده كه خود را از نظر مال و ثروت و امكاناتِ يك زندگى آبرومندانه از مرد مستغنى نمايد. به طورى كه طلاق و جدايى از اين نظر براى او نگرانى به وجود نياورد, زن تمام چيزهايى كه خود براى لانه و آشيانه خود فراهم آورده بايد متعلّق به خود بداند و مرد حق ند ارد آنها را از او بگيرد.)39
                  زن و اختيار طلاق
                  به صورت طبيعى و در شرايط معمول, حق طلاق در اختيار مرد است, امّا زن نيز مى تواند در مواردى و طبق برخى شرايط, حق طلاق داشته باشد, از جمله اينكه واگذارى حق طلاق را به شكل وكالت از مرد دريافت كند, و براى اينكه مرد نتواند از توكيل خود صرف نظر كند و حق تفويض ر ا از زن سلب كند به صورت وكالت بلاعزل شرط ضمن عقد لازم مى كند. به موجب اين شرط, زن مطلقاً يا در موارد خاصّى كه معيّن شده است مى تواند خود را مطلقه نمايد. بنابراين زن مى تواند به صورت شرط در ضمن عقد براى خود حق طلاق را محفوظ دارد و هنگام لزوم از آن استفاده كند. بنابر اين از نظر فقه اسلامى زن به صورت طبيعى حق طلاق ندارد, امّا به صورت قراردادى, يعنى با شرط ضمن عقد مى تواند داشته باشد.
                  در برخى مواقع محاكم قضايى نيز اختيار طلاق را به دست مى گيرند. و آن در صورتى است كه مرد نه به وظايف همسرى و جلب نظر و رضايت زن تن مى دهد و نه به طلاق رضايت مى دهد, زيرا اگر مرد مى خواهد با زن زندگى كند بايد از او به خوبى نگاهدارى كند, حقوق او را ادا نمايد , با او حسن معاشرت داشته باشد, و اگر سر زندگى با او ندارد به خوبى و نيكى او را طلاق دهد و از طلاق او امتناع نكند:
                  (حقوق واجبه او را به علاوه مبلغى ديگر به عنوان سپاسگزارى به او بپردازد. (ومتّعوهنّ على الموسع قدره وعلى المقتر قدره) (بقره / 236) وعلقه زناشويى را پايان يافته اعلام كند.)40
                  اگر مردى از اختيارات خود سوءاستفاده مى كند و از طلاق زن ـ نه بدان جهت كه زندگى و همسرى كند, بلكه براى اينكه از ازدواج آينده زن با همسرى مناسب جلوگيرى كند و به تعبير قرآن او را (كالمعلقة) نگاه دارد ـ خوددارى مى كند, چاره آن به دست حاكم شرع است.
                  استاد شهيد مطهرى پس از طرح مباحثى درباره اهميّت عدالت و انصاف در اسلام به نقل از رساله فقيه برجسته علاّمه حلّى مى نويسد:
                  (اگر مرد از انجام تعهدات خود نسبت به زن شانه خالى كند و از طلاق نيز خوددارى كند تكليف زن چيست و چگونه بايد با مرد مقابله شود؟ در اينجا دو راه فرض مى شود, يكى اينكه حاكم شرعى حقّ دخالت داشته باشد و با اجراى طلاق, كار را يكسره كند, ديگر اينكه زن نيز به نوب ه خود از انجام تعهدات خود در برابر مرد خوددارى نمايد.
                  امّا از نقطه نظر اول يعنى دخالت حاكم شرع ببينيم روى چه اصل و چه مجوّزى حاكم شرعى در اين گونه موارد حق دخالت دارد؟ قرآن كريم در سوره بقره چنين مى فرمايد: (الطّلاق مرّتان فامساك بمعروف او تسريح باحسان…) (بقره / 229) يعنى حق طلاق (و رجوع) دو نوبت بيش نيست, از آن پس يا نگاه دارى به شايستگى و يا رهاكردن به نيكى, و در سوره بقره مى فرمايد:
                  (واذا طلّقتم النّساء فبلغن أجلهنّ فأمسكوهنّ بمعروف او سّرحوهنّ بمعروف ولاتمسكوهنّ ضراراً لتعتدوا ومن يفعل ذلك فقد ظلم نفسه) بقره / 231
                  هرگاه زنان را طلاق داديد و مهلت شان سرآمد, يا آنان را به نيكو وجهى نگه داريد يا به نيكو وجهى رها سازيد, در خانه نگاه شان مداريد تا بر آنها زيان برسانيد يا ستم بكنيد, و هركس كه چنين كند به خويشتن ستم كرده است.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #24

                    از اين آيات يك اصل كلّى استفاده مى شود و آن اينكه هر مردى در زندگى خانوادگى يكى از دو راه را بايد انتخاب كند, يا تمام حقوق و وظايف را به خوبى و شايستگى انجام دهد (امساك به معروف, نگاهدارى به شايستگى) و يا علقه زوجيّت را قطع و زن را رها نمايد (تسريح باحسا ن, رهاكردن به نيكى), شقّ سوم ـ يعنى اينكه زن را طلاق ندهد و به خوبى و شايستگى هم از او نگاهدارى نكند ـ از نظر اسلام وجود ندارد. جمله (ولاتمسكوهنّ ضراراً لتعتدوا) همان شقّ سوم را نفى مى كند. و بعيد نيست كه جمله يادشده مفهوم اعمّى داشته باشد, هم شامل موارد ى بشود كه زوج به عمد و از سر تقصير زندگى را بر زن سخت و زيان آور مى كند و هم شامل مواردى بشود كه هرچند زوج, تقصير و عمدى ندارد, ولى به هرحال نگهدارى زن جز زيان و ضرر براى زن چيزى نيست…
                    از مجموع اينها به خوبى و به صورت قاطع مى توان فهميد كه اسلام هرگز به مرد زورگو اجازه نمى دهد كه از حق طلاق سوءاستفاده كند و زن را به عنوان يك محبوس نگهدارى كند.)41

                    تعدّد زوجات و نابرابرى حقوق زن و مرد
                    در حقوق اسلامى, مرد مجاز است كه بيش از يك همسر انتخاب كند, در صورتى كه زن حق ندارد چند همسر برگزيند, زيرا طبيعى ترين شكل ازدواج و زناشويى تك همسرى است؟
                    اما بايد دانست چندهمسرى مردان نيز باعث پيامدهاى ناگوار روحى, تربيتى, اخلاقى و حقوقى است. در قرآن مى خوانيم:
                    (وان خفتم ألاّ تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النّساء مثنى وثلث ورباع فان خفتم ألاّ تعدلوا فواحدة أو ما ملكت ايمانكم ذلك ادنى الاّ تعولوا) نساء/3
                    اگر شما را بيم آن است كه در كار يتيمان عدالت نورزيد, از زنان هرچه شما را پسند افتد, دودو, و سه سه و چهارچهار به نكاح درآوريد و اگر بيم آن داريد كه به عدالت رفتار نكنيد تنها يك زن بگيريد يا آنچه مالك آن شويد, اين راهى بهتر است كه مرتكب ستم نگرديد.
                    درباره اين آيه تفسيرها و توجيه هاى بسيار گفته اند, يك وجه آن اين است كه هم چنان كه بايد, در كار يتيمان راه عدالت پيش گيريد, و به شيوه جاهليّت, بى حساب زن مگيريد, يا اززنان اسير يا كنيز.
                    براى پرداختن به اين موضوع يادآورى چند نكته لازم است.
                    1. از برخى آيات قرآن, جايز بودن چند همسرى به طور محدود, آن هم طبق شرايط و ضوابطى, به طور مجمل و با تفسيرها و اختلاف نظرهاى گوناگون به دست مى آيد, نه اينكه در اسلام به تعدّد زوجات تشويق و ترغيبى صورت گرفته باشد.
                    2. جايز بودن چند همسرى كه ازآيات قرآنى استفاده مى شود هيچ گونه ارتباطى با سوءاستفاده ها, و هوس بازى كسانى ندارد كه حتّى اگر شريعت هم اجازه نمى داد, آنها به هوس خويش پاسخ مى دادند.
                    3. در اين مورد نيز زن مى تواند به هنگام عقد ازدواج, به عنوان شرط ضمن عقد, تعدّد زوجات را مشروط به رضايت خود كند, و از مرد چنين تعهّدى بگيرد كه بدون رضايت زن همسر ديگرى برنگزيند, يعنى در صورتى كه همسر اول از هر جهت بتواند منافع زناشويى مرد را تأمين كند, م رد, مجوّزى براى تعدّد زوجات نداشته باشد.
                    4. اسلام اگر چندهمسرى را مجاز دانسته, شرايط ومحدوديّت هايى نيز براى آن قرار داده است. مثلاً پيش از اسلام و يا در جوامع ديگر تعدّد همسران نامحدود بوده, از اين رو حرمسراها پديد مى آمد و هوسبازى ها مى شد, امّا قرآن به هرحال آن را محدود ساخت.
                    محدوديت ديگرى نيز قرآن در اين زمينه وجود آورد كه در نوشته استاد شهيد مطهرى چنين آمده است:
                    (عدالت را شرط كرد و اجازه نداد به هيچ وجه تبعيضى ميان زنان يا ميان فرزندان آنها صورت گيرد, قرآن كريم در كمال صراحت فرمود: (فان خفتم أن لاتعدلوا فواحدة) اگر بيم داريد كه عدالت نكنيد, يعنى اگر به خود اطمينان نداريد كه با عدالت رفتار كنيد, پس به يكى اكتفا ك نيد.)42
                    و روشن است كه عدالت و انصاف - كه اسلام هم آن را بسيار جدّى و دقيق دانسته - كار دشوارى است و به تعبير قرآن اگر كسى بيم آن داشت كه نتواند به عدالت رفتار كند, بايد به همسر اول بسنده كند.
                    در پايان اين مبحث, استاد مى نويسد:
                    (اينكه چرا اسلام آن ]تعدّد زوجات[ را نسخ نكرد؟ و چه شرايط و حدود و قيودى براى آن قائل شد… اسلام با تجويز تعدّد زوجات نخواسته است زن را تحقير كند, بلكه از اين راه بزرگ ترين خدمت را به جنس زن كرده است. اگر اجازه تعدّد زوجات, در شرايط فزونى نسبى عدد زنان آ ماده ازدواج داده نشود, زن به بدترين شكلى ملعبه مرد خواهد شد, رفتار مرد با او از يك كنيز بدتر خواهد بود, زيرا انسان در مقابل يك كنيز لااقل اين اندازه تعهد مى پذيرد كه فرزند او را فرزند خود بداند, امّا درمقابل معشوقه و رفيقه اين اندازه تعهد هم ندارد.)43
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #25

                      تايمزآنلاين:اسلام بر مدهاي هاليوودي غلبه كرده است


                      پايگاه اينترنتي تايمز*آنلاين در گزارش اخير خود از گرايش بازيگران مصري به اسلام و حجاب، آورده است، طي سال*هاي اخير اسلام به شدت مدهاي هاليوود را مغلوب خود ساخته است.



                      پايگاه اينترنتي تايمز*آن*لاين در ادامه گزارش اخير خود در رابطه با اينكه طي سال*هاي اخير دين اسلام به شدت مدهاي هاليوودي را مغلوب خود ساخته است، مي*افزايد: واقعه بسيار عظيمي در قاهره_هاليوود خاورميانه_ در شرف وقوع است. بازيگران آشكارا به دين گرايش يافته و از مقنعه و ديگر پوشش*هاي اسلامي استفاده مي*كنند.
                      گرايش به اسلام در كشوري (مصر) كه هدايت صنعت فيلم جهان عرب را به عهده دارد و بازيگران آن از دير زمان به عنوان افراد مدگراي جامعه كه بيش از همه در اين زمينه دنباله*رو مدها بوده*اند، شناخته شده بودند، جنجال زيادي به پا كرده است.
                      سايت «تايمزآن*لاين» در ادامه مي*افزايد: در اين مصر دو دسته بازيگر زن محجبه وجود دارد: يك دسته بازيگراني هستند كه از بازيگري كناره گرفته و زندگي خود را وقف امور مذهبي كرده*اند و دسته ديگر آنهايي هستند كه در عين آنكه به كار بازيگري خود ادامه مي*دهند، حجاب را به عنوان پوشش هميشگي خود برگزيده*اند كه تصميم هر دو گروه نشان مي**دهد آنها به شدت تحت تاثير عقايد مذهبي قرار گرفته*اند.
                      مصري*ها براي 30 سال در خليج فارس و عربستان سعوي كار مي*كردند و پس از آن بسيار پولدارتر و محافظه*كارتر از سابق به كشور خود بازگشتند.
                      اين سايت در ادامه اين گزارش مي*افزايد: «هانا ترك»، مشهورترين بازيگر زن مصر اخير محجبه شده است. تصميم اين «پنلوپه كروز»،آسيايي باعث شد تا «يوسف چاهين»، كارگردان مصري برنده جايزه كن، درباره او بگويد: او بايد ديوانه شده باشد.
                      «هانا» نيز در جواب او گفت: سينماي ايران كه بازيگران در آن به صورت محجبه ظاهر مي*شوند واقعا مي*تواند بعنوان يك الگوي حرفه*اي مورد استفاده قرار گيرد.
                      «اساما انور اوكاشا»، يكي از برجسته*ترين فيلمنامه*نويسان مصري چند سال پيش با به تصوير كشيدن رهبران صدر اسلام خشم مسلمانان را برانگيخت گفت: ايران توسط روحانيون رهبري و هدايت مي*شود و از مصر بسيار متفاوت است، آنچنانكه ايرانيان بايد مقنعه و روسري بپوشند ولي مصري*ها هنوز فرصت انتخاب دارند.
                      «اوكاشا» گفت: تصميم اين عده از بازيگران رياكاري محض است.
                      «سهير رمزي»، يكي ديگر از بازيگران مشهور مصر كه پيش از اين در فيلم*هاي غير اخلاقي زيادي حضور يافته است، مدتي پيش با ظاهري محجبه در برنامه*هاي ماه مبارك رمضان ايفاي نقش كرد.
                      وي گفت: بسيار متعجبم كه بازگشت من و ديگر بازيگران محجبه باعث بوجود آمدن چنين جنجالي شده باشد، تاكيد مي*كنم كه من مي*توانم نقش*هايي را بازي* كنم كه شايسته و مناسب موقعيت من به عنوان يك زن مسلمان محجبه باشد.
                      وي افزود: اين مسئله كه بازگشت من به عرصه بازيگري با بازگشت بازيگران محجبه ديگري چون «صبرين» و «سهير البابلي» مصادف شد، كاملا تصادفي بود.
                      «رمزي» تاكيد كرد: روحانيون به من گفته*اند كه من تا زمانيكه در يك فيلم صحنه*هاي غيراخلاقي نباشد مي*توانم به بازي خود در فيلم*هاي مختلف ادامه دهم.
                      سايت تايمز آنلاين گزارش خود را با اين جمله به پايان مي*رساند: چنين اتفاقاتي نشان*دهنده يك تغيير عظيم در ارزش*هاي اجتماعي و پايان تاثير اخلاقي غرب بر جهان است
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • rfhr918
                        Senior Member
                        • Apr 2006
                        • 2386

                        #26
                        che jaleb......migam inaksa ke gozashty jofteshon yekie?
                        Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
                        Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
                        Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
                        Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
                        Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
                        Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #27
                          i think! not sure! Because one without head scarf looks like indians!
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • rfhr918
                            Senior Member
                            • Apr 2006
                            • 2386

                            #28
                            are rast migi shabihe hendias....
                            Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
                            Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
                            Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
                            Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
                            Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
                            Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #29
                              "O you who believe! You are forbidden to inherit women against their will, and should not treat them with harshness..." (An-Nisa 4:19)



                              "The power of iman is such that once it fills the heart of a true believing Mu’min it is impossible to be removed." (Sahih Bukhari)
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #30
                                By Shariffa Carlo

                                "The French Economic Philosopher, Jules Simon said, Women have started to work in Textile factories and printing presses etc... The government is employing them in factories, where they can earn a few francs. But on the other hand, this has totally destroyed the bases of family life. Yes, the husband may benefit from his wife's earnings, but apart from that, his earnings have decreased because now he is competing with her for work." (The Muslim Woman, Dr. Muhammad Ali Al Hashimi, p. 446)

                                The famous English Writer, Anna Ward said, "I wish that our country was like the lands of the Muslims, where modesty, chastity and purity are like a garment...it is a source of shame for England that we make our daughters examples of promiscuity by mixing so much with men. Why do we not try to persue that which makes a girl do work which agrees with her natural temperament, by staying at home, and leaving men's work to men, to keep their honor safe?" (The Muslim Woman, Dr. Muhammad Ali Al Hashimi, p. 447).

                                On a personal level, while I know that many women will not admit it, but the actions of the Western woman speak volumes. They really do believe that it is better for a woman to stay home than to work. Notice that women with husbands in the upper income level rarely work, especially if she has children. My sister in law and my brother have been married for over ten years. She refuses, to this day, to have children because my brother can not afford to fully support her and her children in the style to which they have become accustomed, unless she also works. She refuses to be a working mother and is constantly pointing out her sister who is more successful because she was able to leave her job when she became pregnant.

                                All this proves one basic point, that since Islam is the religion of Allah, and No one Knows better than Allah how to safeguard the dignity, honor and success of the woman, the way he has chosen for us is the best, and we have the West to thank for proving this to us.

                                The role of the woman is balanced but fair. She has been removed from the burden of supporting herself. This responsibility was given to the men in her life, her father and her brothers and even on the government, if the other two are not available. If she does not want to work, she does not have to. She is free to spend her time raising her children and tending to her family, social and religious life. However, if she wants to work, she is not forbidden to do so. She is encouraged to educate herself and to know her Lord, so that she can educate her children. She is discouraged from leaving her children without guidance and example. She is given the most honorable and important job in the universe, she is encouraged to be a mother.

                                I once had a conversation with some non-Muslims. I gave them an example: Suppose you were an alien visitor. You come to this society and view a family unit. You notice that one of them is completely cared for. The second person goes out every morning bright and early to spend the day working and earning money. This person may have a job that is intellectually stimulating, but often it is a job that requires strong physical labor. This tired worker returns to his home with offerings of food, clothing and shelter for this other mate, who has spent her time in her home, cleaning, cooking, playing with and educating children, maybe taking a break for shopping or going to the park (because her duties give her the time and luxury of doing so). Normally, the full salary of the worker goes towards maintaining this mate who stays home. Now, looking to this, which do you think is the superior one? Which is the queen and which is the servant? While we know that cooking, cleaning and caring for and educating children is a difficult job, in the long run, it is miles easier than working on the outside. We have more leisurely time, and the rewards go beyond monetary compensation. Most women, who have the choice, would never give up staying at home for going out to work.

                                During the Gulf War, a Western reporter interviewed a Saudi woman. The reporter, trying to make her feel inferior, asked her, "Doesn't it bother you that you are not able to go and get a job as a waitress, if you wanted to?" This woman, may Allah bless her, answered, "Are you joking? I am a woman with maids and servants, why would I want to lower myself to such a task." Think about it, the job of waitress is a glorified servant. No woman actually aspires to it, most are forced to do it because there is nothing better for them. And, many of these waitresses are nothing more than cheap entertainment for men. When questioned about not being able to drive, Saudi women point out that having a driver is a luxury that most Westerners aspire to, why is it a humiliation only for Muslim women? In the same vein, the Western woman hopes for the ability to be a stay-at-home mother. It is a status symbol, yet they try to make us feel inferior for making that choice the most common and preferred one. The West loves to make us feel inferior due to our choices, yet given the same choices, they look to reach what we have. Allah keep us from following their example and make us an example for them.

                                Western society has made the stay at home mother so ashamed of her role in society that a movement was actually needed to make the housewife feel more fulfilled. It became necessary to have a media campaign that educated American women about the fact that being a mother was just as valid a choice for a woman as being a working member of society. Think about it. I have read articles that say that the American woman was fooled into thinking she could have it all. Magazine after magazine talks about the failure of "quality time" with children. Children do not need quality time, they need a physical presence that will guide and mold them, and that presence is not a babysitter who really does not care about the values she instills.

                                We are told by Allah to save ourselves and our family from a fire that is fueled by men and stones (66:6). How are we going to do that if we allow someone else to raise them? How are we going to educate our children by giving them to strangers? We have a great responsibility that we will be questioned about. We should not allow the failure of the West to change us from our basic nature. In Feminist literature, the woman's language is defined as nurturing. Feminist philosophers state that a woman's style is nurturing. Allah created us in a fashion that makes us the perfect nurturer, so why do we reject that nature in search of some illusive goal of accomplishment?

                                While a woman has been granted the right to leave her home for her needs, (Sahih Bukhari, Volume 6, Book 60, Number 31, Rasool Allah told us that the best place for us is at home. There, we are free from fitnah and harassment. Look to the women of the West, the capital of women workers. They are constantly complaining that they are underpaid, overworked, they have the home duties still as well as the duties and demands of their jobs. They are over-worked and over stressed. Their families have suffered as they have. Too many of their children are promiscuous, addicted and morally bankrupt. They have so little respect for each other that many of the parents end up in nursing homes the minute they get old. Those who don't, end up fending for themselves late into their elderly years, years that should be spent enjoying the fruits of their labor, children who love, honor and respect them while caring for their every need. This is Islam. We raise our children with the values of wanting to take care of us later. My teacher once told a lady who came to him for advice that she needs to instill better values in her kids, that they should help her now that they are older. He said, if we are raising children with no sense of responsibility, it is better to raise sheep, at least you can benefit from their meat.

                                Our children are our responsibility. Our husbands are our leaders as well as our partners. Our parents are our trust. We can not neglect any of these duties in the search for fulfillment. If we follow our fitrah (basic nature) we will find fulfillment in these tasks. The woman can work. The woman can be a doctor or lawyer or engineer. She has the mental capacity to do so and the physical abilities. However, she is better suited to be a mother, a wife, a daughter. She does not have to go out and sell her services, and if necessity does not force her to, she shouldn't.

                                Narrated 'Abdullah: Allah's Apostle said, "Everyone of you is a guardian and is responsible for his charges. The ruler who has authority over people, is a guardian and is responsible for them, a man is a guardian of his family and is responsible for them; a woman is a guardian of her husband's house and children and is responsible for them; a slave ('Abu) is a guardian of his master's property and is responsible for it; so all of you are guardians and are responsible for your charges." Volume 3, Book 46, Number 730.

                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...