**Read These To Ppl You LOVE**

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #256
    Before you speak …..Listen

    Before you write ….. Think

    Before you spend ….. Earn

    Before you criticize ….Wait

    Before you pray …. Forgive

    Before you quit ….Try

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #257

      تو از قلب پاکم خبر نداشتی
      تو عالم یه رنگی که مارو کاشتی
      نگو که این جدایی کار خدا بود
      مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی

      هر وقت می خواستم بگم یه باوفا باش
      تو این همه غریبه یه آشنا باش
      هر وقت می خواستم بگم یه باوفا باش
      تو این همه غریبه یه آشنا باش
      دلم تو سینه داد زد این التماسه
      فکر غرور این دل محض خدا باش
      دلم تو سینه داد زد این التماسه
      فکر غرور این دل محض خدا باش

      نه جای قهر گذاشتی نه جای آشتی
      گفتی هواتو دارم اما نداشتی
      نه جای قهر گذاشتی نه جای آشتی
      گفتی هواتو دارم اما نداشتی
      نه اینکه تو عشقت من کم آوردم
      مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی
      نه اینکه تو عشقت من کم آوردم
      مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی

      شاید در این بازی قلبت بشه راضی مارو شکستی
      حالا که می سوزم درآتش عشقت خاموش نشستی
      در غایت خوبی تو چیزی کم نذاشتی
      مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #258
        اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
        تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
        اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
        و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
        اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
        تا من بر سکوت نگاه تو
        رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
        اي کاش مي دانستي
        اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
        گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
        اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
        که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
        و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
        اي کاش مي دانستي
        اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
        همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
        و سال ها برايش گريسته اي
        اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
        همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
        غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
        اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
        دوستم مي داشتي
        همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
        کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
        و مرا از اين عذاب رها مي کردي
        اي کاش تمام اينها را مي دانستي

        Comment

        • Parinaz_M
          Senior Member
          • Mar 2003
          • 19964

          #259
          Made up of memories of you
          Bound together with love
          Sewn with your selfless giving
          Threads made of grace
          Lined with thoughts of you.

          Squares made of days gone by
          Days we spent together
          Each with a new design
          Of the things that we shared.

          Blanket stitches of our hearts
          Mingle the squares in rows
          Nothing can tear it apart
          Not fire or flood or anything close.

          It’s kept in a place of my keeping
          The treasure chest of my heart
          Wrapped in tissue of forgiveness
          And tied with ribbons of love.

          The colors all speak of you
          Pinks and Blues and other hues
          Sewn tight and fastened together
          With hope and faith and truth.







          God made Coke,
          God made Pepsi,
          God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

          ~Zende Bad Iran Va Irani~

          Comment

          • abadani69
            Senior Member
            • Aug 2005
            • 21339

            #260
            اگه عشق رو داری مهم نیست که چیز دیگه ای نداشته



            باشی ولی اگر عشق رو نداری



            هر چقدر هم چیزهای دیگه ای داشته باشی



            اهمیت نداره

            Comment

            • abadani69
              Senior Member
              • Aug 2005
              • 21339

              #261
              دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...



              دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...



              دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني...



              دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...



              دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...



              دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...



              دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...



              دوستت دارم چون نیمه ی منی...



              دوستت دارم چون عمر منی...



              دوستت دارم چون ...

              Comment

              • abadani69
                Senior Member
                • Aug 2005
                • 21339

                #262
                باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد

                بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به

                صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز

                دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد

                بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در

                خاطراتت***

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #263
                  دلم گرفته است.

                  دلم گرفته است.

                  به ايوان مي روم و انگشتانم را

                  بر پوست كشيده شب مي كشم

                  چراغ هاي رابطه تاريكند

                  چراغ هاي رابطه تاريكند

                  كسي مرا به آفتاب

                  معرفي نخواهد كرد

                  كسي مرا به مهماني گنجشك ها نخواهد برد

                  پرواز را به خاطر بسپار

                  پرنده مردني ست.







                  بياييد با هم خانه اي بسازيم با پايه ايمان.با سقف پر از مهر و محبت با حياطي پر از شكوفه و گذشت.ديوارهايش به رنگ اعتقادو يكدلي.با حوض آب پر از دوستي و پلهاي از اميد و پنجره اي كه رو به محبت و مهرباني باز شود.شايد اين گونه به دنياي واقعيت نزديك شويم....

                  در اين دنيا به هر عشقي كه زيباست.

                  تو بودي لذت دل بستن من

                  تو رفتي و ميان كوچه پيچيد

                  صداي تلخي از بشكستن من

                  تو رفتي و زهر بر مهتاب مي گفت

                  چه كاووس سياهي است اين حقيقت

                  من و پائيز و جيغ بال مرغان

                  كه تعبيري است از رفتن تو

                  Comment

                  • abadani69
                    Senior Member
                    • Aug 2005
                    • 21339

                    #264
                    Yesterday I met a stranger...

                    Today this stranger is my friend.

                    Had I not taken the time to say Hello,

                    or return a smile,

                    or shake a hand,

                    or listen,


                    I would not have known this person.


                    Yesterday would have turned into today

                    and our chance meeting would be gone.


                    Yesterday I hugged someone very dear to me.

                    Today they are gone...

                    and tomorrow will not bring them back.


                    Wouldn't it be nice if we all knew

                    tomorrow would be here?

                    But this is not to be,


                    so take the time TODAY

                    to give a hug, a smile,

                    an "I LOVE YOU.

                    Comment

                    • abadani69
                      Senior Member
                      • Aug 2005
                      • 21339

                      #265

                      بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتمشوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودمشدم آن عاشق ديوانه كه بودمدر نهانخانه‏ء جانم گل ياد تو درخشيدباغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيديادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيمپر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيمساعتي بر لب آن جوي نشستيمتو همه راز خهاب ريخته در چشم سياهتمن همه محو تماشاي نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشهء ماه فروريخته در آب شاخه*ها دست برآورده به مهتابشب و صحرا وگل و سنگهمه دل داده به آواز شباهنگيادم آمد تو به من گفتي:از اين عشق حذر كنلحظه*اي چند بر اين آب نظر كنآب ، آيينهء عشق گذران استتو كه امروز دلت با دگران استباش فردا كه دلت با دگران استتا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كنبا تو گفتم حذر از عشق ندانم:حذر از عشق؟ ندانمسفر از پيش از تو؟ هرگز نتوانمروز اوّل كه دل من به تمنّاي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستمتو به من سنگ زدي، من نه رميدم ، نه گسستمباز گفتم كه: تو صيّادي و من آهوي دشتمتا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانمسفر از پيش تو هرگز نتوانم...»اشكي از شاخه فروريخت مرغ شب ناله تلخي زد و بگريختاشك در چشم تو لرزيدماه بر عشق تو خنديديادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدمپاي در دامن اندوه كشيدمنه گسستم نه رميدمرفت در ظلمت شب آن شب و شب*هاي دگر همنه گرفتي دگر از آن عاشق آزرده خبر همنه كني ديگر از آن كوچه گذر همبي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

                      Comment

                      • abadani69
                        Senior Member
                        • Aug 2005
                        • 21339

                        #266
                        خدا حافظ...دگر تا کی نمیدانم!!

                        نمی دانم که می آیم... و یا هرگز نمی آیم

                        همیشه قصه رفتن حزین است

                        ولی من رو به شادی پا نهادم

                        نمی خواهم که در یادم بمانی

                        همانگونه که من یادت نماندم...

                        Comment

                        • abadani69
                          Senior Member
                          • Aug 2005
                          • 21339

                          #267
                          عصرِ ما عصر فريبه

                          عصرِ اسماي غريبه

                          عصرِ پژمردن گلدون

                          چتراي سياه تو بارون

                          شهرِ ما سرش شلوغه

                          وعده هاش همه دروغه

                          آسموناش پُرِ دوده

                          قلبِ عاشقاش كبوده

                          كاش تو قحطيِ شقايق

                          بشينيم تويِ يه قايق

                          بزنيم دل و به دريا

                          من و تو تـنهايِ تـنها

                          خونه هامون پُرِ نرده

                          پشت هر پنجره پرده

                          قفسا پُرِ پرنده

                          لباي بدون خنده

                          چشما خونه ي سئواله

                          مهربون شدن محاله

                          نه براي عشق ميلي

                          نه كسي به فكر ليلي

                          كاش تو قحطيِ شقايق

                          بشينيم تويِ يه قايق

                          بزنيم دل و به دريا

                          من و تو تنهايِ تنها

                          Comment

                          • abadani69
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 21339

                            #268
                            بهار ديگر نشاني از تو ندارم

                            اما نشانيم را برايت مينويسم

                            كلبه غريبي ام را كنار بيد مجنون خزان زده و در كنار مرداب

                            آرزوهاي رنگي ام مي تواني پيدا كني!

                            درون كلبه ي تنهائيم چيزي نيست جز بغض خيس پنچره كه حرير
                            غمش نشان آن است!
                            مرا خواهي ديد
                            با بغضي از جنس كوير كه غرق عصاره ي انتظار توست
                            و تو آيا صداي محزون مرا مي شنوي؟
                            آه را در سينه ام نگه داشته ام
                            بغضي كه از گلوي من بزرگتر است
                            واي به آن روز كه به فرياد بدل گردد
                            آري !گوئي بايد بروم و روان منتظرت باشم
                            جائي كه گوشي نباشد.جائي كه فريادم سكوت كوير هيچ دلي را نشكند
                            جائي كه ديگر كوير هم نباشد
                            آري !بايد رفت !

                            Comment

                            • abadani69
                              Senior Member
                              • Aug 2005
                              • 21339

                              #269
                              اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه

                              ياد لب ،گول چشاي روشنش رو برده باشه

                              اما نه گذشته ديدم دل من ديونه تر شد

                              به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد

                              آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن

                              رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

                              ميدونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته

                              من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اونو نوشته

                              ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من

                              ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من

                              اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم

                              ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم

                              Comment

                              • abadani69
                                Senior Member
                                • Aug 2005
                                • 21339

                                #270
                                اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛

                                خبرم کن

                                بهت قول نميدم که

                                ميخندونمت

                                ولی می تونم باهات گريه کنم



                                اگه يه روز خواستی در بری

                                حتماً خبرم کن

                                ،قول نميدم که ازت بخوام وايسی

                                اما می تونم باهات بيام



                                اما

                                اگه يه روز سراغم رو گرفتی

                                و خبری نشد

                                سريع به ديدنم بيا

                                احتمالاً بهت احتياج دارم

                                Comment

                                Working...