Classical Music ( iranian music)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #46
    حسین علیزاده، موسیقیدان سرشناس ایرانی به خاطر آلبوم به تماشای آب های سپید نامرد دریافت جایزه گرمی شده است. جوايز گرمی معتبرترين جايزه صنعت ضبط و پخش موسيقی در آمريکا محسوب می شوند.
    چهل و نهمین دوره جوایز گرمی که به اسکار موسیقی شهرت دارد، روز یکشنبه 11 فوریه 2007 در مرکز استپلس (Staples ) لوس آنچلس برگزار می شود و استفن کولبرت، هنرپیشه و کمدین آمریکایی مجری این مراسم خواهد بود.

    آقای علیزاده به همراه ژیوان گاسپاریان، هنرمند سرشناس ارمنی به خاطر آلبوم "به تماشای آب های سپید" ( Endless Vision )، در بخش بهترین آلبوم سنتی جهان نامزد این جایزه شده اند.

    ذاکر حسین، نوازنده معروف تبله و آشیش خان نوازنده ساز سارود از هند و یک آلبوم موسیقی از آسیای میانه از رقبای علیزاده و گاسپاریان در این بخش هستند.

    حسین علیزاده، آهنگساز، پژوهشگر و نوازنده تار و سه *تار و سازنده موسیقی فیلم هایی چون دلشدگان، گبه و زمانی برای مستی اسب ها است. ژیوان گاسپاریان، نوازنده دودوک هم در ساخت موسيقی فيلم هایی چون گلادياتور و آخرين وسوسه* مسيح مشاركت داشته است.

    این دو هنرمند، شهریور سال 1382، کنسرت های موفقی در کاخ نیاوران تهران داشتند.

    در چهل و نهمین دوره گرمی، هنرمندانی چون مری جی بلايج، جیمز بلانت، دیکسی چیکس، جان مایر، رد هات چیلی پپرز و جاستین تیمبرلیک نامزد این جوایز شده اند.


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #47
      GHAMAR OL MOLUK VAZIRI

      Ostad Ghamar-ol-Moluk Vaziri, the most famous vocalist of Persian art music, was born in 1905. In childhood she lost her mother while her father had died too, so her grandmother became her guardian. Her grandmother, Molla-Kheyr-on-Nessaa (titled to Eftekhaar-oz-Zaakerin), was singer of the Rozekhaani ceremonies (religious ceremony) and Ghamar accompanied her and participated in the ceremonies. This was her first acquaintance with the Persian vocal music of the Rozekhaani genre. Their house was in the Sangalaj district of Tehran.

      When Ghamar's grandmother went to Karbalaa on pilgrimage of Emaam Hossein's shrine; she stayed at the house of her cousin (the wife of Majd-os-Sanaaye') where musical gatherings (Mahfel-e-Musighi) were held, and great masters of Persian music such as Darvish Khaan (very famous master of tar and setar), Rokn-ed-Din Khaan Mokhtaari (composer and master of violin), Haaji Khaan Eyn-od-Dole (very famous master of tonbak) and Shaah-zaadeh Hessaam-os-Saltane (multi-instrumentalist) were playing. Through this, she became more acquainted with Persian music and she was invited in a wedding ceremony where the great master of tar, Mortezaa Neydaavud was invited too.


      When she sang in the wedding ceremonies privately, Ostaad Neydaavud played tar and asked her to sing again and she sang again and the Ostaad loved her voice and invited her to attend his class in order to learn the radif repertoire of Persian music. She went to his class and very soon she became one of the best singers of Iran. Their first concert was at the salon of the Grand Hotel about 1924. Then again their second concert was at the Palace Cinema located in the Laalezaar Street of Tehran.

      So she became more famous and was acquainted with famous poets and writers of her time. Gradually she recorded many gramophone disks and performed many concerts with the tar of her master and colleague Ostaad Neydaavud and she became more and more famous. What money that Ghamar earned she shared among the poor people and when she passed away in August 5, 1959, she was poor.
      Attached Files

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #48
        آلبوم "به تماشای آبهای سپيد"، يک آلبوم موسيقی ست که نشر موسيقی هرمس آنرا منتشر کرده. اين آلبوم کار مشترک حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان است. "به تماشای آبهای سپيد" امسال کانديد جايزه موسيقی گرمی شده.

        رامين صديقی، صاحب نشر هرمس ميگويد در طی چند سالی که اين انتشارات فعاليتشش را در زمينه موسيقی شروع کرده هميشه تلاش کرده که آلبومهايی از گفتگوی موسيقايی بين فرهنگها منتشر کند. به نظر آقای صديقی، اين گفتگو هميشه لازم نيست بين شرق و غرب باشد و گاهی می تواند بين شرق و شرق اتفاق بيافتد.

        آلبوم "به تماشای آبهای سپيد" گفتگوی فرهنگی بين ايران و ارمنستان است. اين آلبوم آوازهايی به زبانهای فارسی ترکی و ارمنی دارد و آقای گاسپاريان هم در بعضی آهنگهای اين آلبوم سازی ارمنی به نام "دودوک" می نوازد.

        آقای صديقی در مورد اولين جرقه های توليد اين آلبوم می گويد که دو سال قبل از انتشار اين آلبوم به طور اتفاقی توانسته با آقای گاسپاريان همکاری کند. آقای گاسپاريان به موسيقی ايرانی علاقه نشان داده و انتشارات هرمس از او دعوت کرده که برای مدتی به ايران بيايد و با گروه های موسيقی ايرانی آشنا شود.

        در آن هنگام هرمس کنسرتی برگزار کرده که اين کنسرت ديداری موزيکال ميان آقای گاسپاريان و گروهش با گروه آقای عليزاده (گروه هم آوايان) بوده. و ماجرای آلبوم "به تماشای آبهای سپيد"، از اينجا شروع شد.

        با آقای عليزاده در مورد شروع کار ش در زمينه موسيقی و کار آهنگسازيش صحبت کرديم. حسين عليزاده از سن دوازده سالگی تحصيل در رشته موسيقی را شروع کرده. به قول خودش بطور اتفاقی وارد رشته موسيقی شده. در خانواده عليزاده علاقه به هنر و موسيقی وجود داشته اما کسی تخصصی در موسيقی نداشته.


        حسين عليزاده وقتی از دوران کودکيش ياد می کند بر اين نکته تاکيد دارد که هر چند خانواده آنها از نظر مالی خانواده ثروتمندی نبوده اما به دليل وجود محبت ميان اعضای خانواده هيچگاه احساس کمبود نکرده و حتی اگر در دوران کودکی آرزويی هم داشته که به آن نرسيده است، اين آرزوها به انرژی های مثبتی تبديل شده اند و حالا هر آهنگی که می سازد يکی از آن آرزوهاست

        چهل و نهمين مراسم جوايز موسيقی گرمی يازدهم فوريه سال دوهزار و هفت، در شهر لس آنجلس برگزار می شود.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #49
          آلبوم موسيقي اشک بهار به آهنگسازي امين سالمي و با صداي حميد خزاعي در قالب ارکستر و توسط شرکت گلچين آواي شرق منتشر شد.



          امين سالمي در اين خصوص گفت: اين مجموعه که اولين کار مشترک من و حميد خزاعي است با استفاده از ملوديهاي ايراني در قالب گامهاي ماژور و مينور آهنگسازي شده است. همچنين ايشان در مورد فعاليت هاي فعلي خود گفت: در حال آماده کردن مجموعه دوم خود هستم که مانند آلبوم اول در قالب گامهاي ماژور ومينور وبراي ارکسترملی نوشته شده است.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #50
            راست پنجگاه

            اين دستگاه پرمسئله ترين آواز ايراني است .
            چرا ؟
            چون اين دستگاه مدتها به دلايلي اجرا نمي شده !
            چرا ؟
            چون اين طور شايع شده بود که دستگاه واقعا مشکلي است و کسي را ياراي از عهده بر آمدن آن نيست ؟! مگر استادان استخوان خرد کرده و ... !
            نخستين اجراي رسمي راست پنجگاه در جشن هنر شيراز در سال 55 در شيراز توسط هنرمندان ارجمند شجريان و لطفي انجام شد و البته از آن تاريخ تا کنون به نوعي "مد" شده است و همه هنرمندان سعي مي کنند ، يک بار هم که شده آن را اجرا کنند تا مهارت خود بر رديف موسيقي را به ديگران نشان بدهند .
            اما سوال اينجاست که مشکل اجراي راست پنچگاه چيست ؟
            از نظر پرده بندي راست پنجگاه کاملا شبيه ماهور است بطوريکه شنونده ناآشنا اين دو را عموما اشتباه مي گيرد .
            * جالب است بدانيد از نظر اجرا با ساز ، اصولا آوازهايي مشکل ترند که فاصله بين پرده هاي آنها بيشتر باشد که شامل همايون و بويژه چهارگاه مي شود . (که قطعا نوازندگان ساز ، مخصوصا تار نوازها اين مطلب را تاييد مي کنند)
            پس فرق راست پنجگاه و ماهور چيست ؟
            راست پنجگاه دستگاهي است که تحريرها در آن پايين رونده هستند در حاليکه ماهور برعکس بالا رونده هستند .
            که اين مسئله نيز قطعا نبايد مشکلي باشد .
            اما تنها نکته اي که هنر راست پنجگاه مي باشد مرکب نوازي و مرکب خواني در آن است بطوريکه از قديم رسم بوده که کسي که همه آوازها را به خوبي فرا مي گرفته به عنوان پايان دوره راست پنجگاه را آموزش مي ديده ، که نوعي تمرين براي مرکب خواني نيز بوده است .
            ولي از آنجا که گام ماهور و راست پنجگاه دقيقا يکي است پس بايد منطقا همان کارهايي که در راست مي توان انجام داد در ماهور هم انجام داد که البته انجام هم مي شود .
            يعني در ماهور هم مي توان مرکب خواني هاي زير را انجام داد :
            * از شکسته به افشاري
            - که بعدا مي توان به عراق و از آنجا به بيات ترک هم رفت .
            * از دلکش به شور
            - و با اجراي گوشه هاي قرچه ، رضوي ، حسيني و ... ، همه گوشه هاي شور را اجرا کرد .
            - البته با ورود به شور عملا راه اجراي دشتي و ابوعطا هم باز مي شود .
            * از راک به اصفهان
            - از اصفهان به مخالف سه گاه و ...
            - يا از اصفهان به عشاق و سپس شور رفت و ...
            که دقيقا همان کارهايي است که در راست پنجگاه هم انجام مي دهند .
            اصولا مرکب نوازي بر پايه هاي علمي استوار است و با دانستن راه درست با تمرين مي توان از همه دستگاهها به بقيه دستگاهها وارد و خارج شد .
            بنابراين مي بينيد که راست پنجگاه هيچ پيچيدگي نسبت به ماهور و يا ساير آوازها ندارد و اين مطلب با اجراهاي فراواني که اخيرا نيز از آن انجام شده به اثبات رسيده است ؛ مانند :
            شجريان : راست پنجگاه – چشمه نوش - فرياد
            گلپا : اجراي خصوصي با ميلاد کيايي در آمريکا
            ايرج بسطامي : فسانه با کيوان ساکت
            ناظري : (نيز چند سال پيش آن را اجرا کرده بود که نام آلبوم را فراموش کرده ام ).
            افتخاري : مقام صبر با مشکاتيان
            و... حتي با ساز هم بسيار اجرا شده که نمونه حاضر (آلبوم "بهار گلها" با اجراي هنرمندانه استادان جواد معروفي و همايون خرم) يکي از آنهاست و يا :
            احمد عبادي در آلبوم دو نواره .
            همايون خرم و جليل شهناز در مجموعه 12 مقام .

            * پايان سخن اينکه به خاطر عدم آگاهي کافي عموم ، عده اي راست پنجگاه (و همچنين نوا) را در حد پيچيده ترين آواز ايراني بالا برده اند و از دسترس هنرجويان آن را خارج کرده اند در حاليکه همانطور که گفته شد اين مسئله اصولا واقعيت ندارد و يا دست کم به آن پيچيدگي هاي گفته شده نمي باشد و اگر آسان تر نباشد ، مشکل تر هم نيست .

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #51
              MUSIC THAT TRANSCENDS SOULS

              The higher education system in the U.S., especially the community colleges, in observance of their missions, play a seminal role to connecting with the communities they strive to serve through cultural offerings. It was in that spirit that we attended a concert by Soroosh Ensemble at Kingsborough Community College (CUNY) in Brooklyn, an exemplary institution that has truly upheld the above mission to the fullest extent. The two-plus hour long, six-membered concert, produced and conducted by Maestro Amir Vahab, performed in the Goldstein Performing Arts Amphitheatre where although several hundred mostly senior citizens were present, it looked as if it was sporadically occupied due to its capacity of almost a thousand.


              The concert commenced with an introductory charismatic remarks by Amir Vahab on Rumi and Hafez and their poetries, and the Persian music and its instruments. He then introduced mysticism and began playing his Reed Flute, accompanied by Taraneh, Yvette and Jude who played Daf, Farnaz playing Dohol, and Ron who played Tombak and Darieh. Amir later in the concert played Saz, and Tanboor, string instruments that latter of which dates back to as far back as 5,000 years ago, he stated. Amir Vahab simultaneously provided vocals, at times by others improvising along with him, throughout the performance.


              It goes without saying that music becomes truly intoxicating when a listener has been born in, and lived through it, and thus utterly understands the cultural, literary, historical, and geographical contexts through which such music is rooted. It was not, therefore, a surprise for a few of us Iranian-Americans in the audience to spontaneously wipe our tears across our faces, and feel the music deep in our bones emanating through our skins.

              We remained connected with Sorrosh Ensemble music throughout, danced with their melodies, and sang along with them-whispered at times, just not to distract others too much. And yet, a young, presumably Persian lady could not internalize her emotions at times--she started snapping her fingers the Persian Beshkan way, a resounding sound that to everyone’s amazement, in and of itself became the auxiliary unsolicited performer of the ensemble from the middle of the crowd!

              Although Persian/Iranian songs and music were the heart of the show, Soroosh Ensemble, nonetheless, to everyone’s trance elations, provided a most exhilarating performance that spanned from Northwest China to North Africa via Asia Minor. Specifically, they presented songs in Persian, Armenian, Afghani, Kurdish, Urdu, Azari, and Turkish; Amir interspersed these songs with reciting poetry and translations of lyrics, while alluding to the commonality, communality and unity of human essence. He softly spoke of, and sang the Rumi’s poetry on Solomon and his birds, and David’s playing the reed flute, two songs that received the most intense applause.

              As the so called Middle East region, or more appropriately referred to as the south/southwestern Asia has been engulfed in war and violence, insecurity and ambiguity, anxiety and apprehension, intervention and intimidation, and whereas there are every indication that yet another war of aggression might be in the work as we speak, it was soul soothing to realize the music that bounds the people of this historically rich part of the world that have and continue to enrich the civilization so much, could still bring them all together with the snap of a Persian finger, Beshkan per se.


              If the thrilling reception and appreciation the audience showed toward Soroosh Ensemble were the testimonials that such musical expression could only bring us all closer together, let us yearn for shinier days on the horizon for the region when the true empowerment of all peoples in the Middle East irrespective of their religious, ethnic and gender diversity is realized through justice and equity, education and cultural reforms, peace and security, and home-grown democracies and the rule of law Amir Vahab’s life has been “music” throughout.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #52
                در جامعه موسيقی سنتی ايران، انتقال شفاهی دريافته ها و تجربه ها، کارآمدترين شيوه برای حفظ حراست از ويژگی های اين موسيقی به شمار می رود. از همين روی استادان رديف شناس جا و مقامی ارجمند پيدا می کنند.
                استادانی که کمتر روی صحنه ظاهر می شوند، چه بسا غالبا ناشناخته باقی می مانند، ولی آموزه های شان خوانندگان و نوازندگان بسياری را می پروراند و به شهرت می رساند.

                پس از ميرزاعلی اکبرخان فراهانی که نخستين گرد آورنده گوشه های رديفی موسيقی سنتی به شمار می آيد، پسران او آقا حسينقلی و ميرزا عبدالله، تدوين، تنظيم و انتشار آموزه های پدر را به عهده گرفتند و شاگردان برجسته آن دو چون درويش خان و اسمعيل خان قهرمانی دامنه اين آموزش را گسترانيدند و روند انتقال شفاهی موسيقی سنتی را ادامه دادند.

                در ميان فهرست شاگردان درويش خان، از جمله به نام "نورعلی خان برومند" برمی خوريم که از راويان معتبر رديف به حساب می آمد و بسياری از هنرمندان نام آور امروز از آموزه های او بهره گرفته اند. نورعلی خان برومند سی سال پيش - سی ام دی ماه 1355 در تهران درگذشت.

                ضبط رديف

                نورعلی خان در سال 1284 خورشيدی در خانواده ای علاقمند به هنر چشم به جهان گشود. پدرش ميرزا عبدالوهاب جواهری در سراسر زندگی به دو چيز عشق می ورزيد: موسيقی و گل. باغچه خانه اش، خانقاه اهل هنر بود و هميشه از آن نوای دل انگيز تار درويش، آوای گرم طاهرزاده و يا نغمه ويولن حسام السلطنه، بزرگان موسيقی آن زمان، به گوش می رسيده از ميان پسران او نورعلی به موسيقی روی آورد و محمودعلی به گل و گلپروری.

                نور علی خان از نوجوانی به مکتب درويش خان راه پيدا کرد و آموختن تار و سه تار را فرا گرفت. ولی چندی نگذشت که پدرش بر آن شد تا او را برای تحصيل در رشته پزشکی به اروپا بفرستد.

                پدر که شور و علاقه پسر را به موسيقی دريافته بود می ترسيد که اگر در تهران می ماند به مدرسه را رها کند. به اعتقاد پدر او بايد در رشته ای که به کار آتيه اش بخورد ، درس بخواند. به اين ترتيب نور علی خان راهی فرنگ شد و تنها توانست از پدر اجازه بگيرد که سه تار کوچکی را با خود به همراه ببرد.

                چند سالی را در آلمان به تحصيل در رشته پزشکی پرداخت، ولی هنوز آن را به پايان نبرده به بيماری چشم گرفتار شد و توان بينايی اش رو به ضعف نهاد. از اين روی تصميم گرفت به ايران باز گردد و از آن پس همه نيروی خود را در راه مطالعه و پژوهش در موسيقی سنتی ايران به کار بگيرد.


                حسين عليزاده شاگردی نورعلی خان برومند را کرده است

                نور علی خان نخست نزد حبيب سماعی به آموختن نشست و سپس نزد اسماعيل قهرمانی به فراگيری کامل رديف ميرزا عبدالله پرداخت، کاری که دوازده سال به طول انجاميد. او مجموعه اين رديف را با اجرای اسماعيل قهرمانی به ضبط در آورد و آن را به شاگردان سازی و آوازی خود انتقال داد.

                نورعلی خان غير از اسماعيل قهرمانی با ديگر موسيقی شناسان قديمی نيز رفت و آمد داشت و همه زندگی خود را در بحث و گفتگوی با آنان در باره ويژگی های موسيقی سنتی ايران گذرانيد. او هم در دانشگاه تهران به عنوان استاد گروه موسيقی، عضويت داشت و هم در "مرکز حفظ و اشاعه موسيقی" وابسته به سازمان راديو تلويزيون ملی ايران، به کار پژوهش می پرداخت.

                برومند نه تنها ساز اصلی خود، تار، را در حد کمال می نواخت، با نواختن سه تار و سنتور و کمانچه و تنبک نيز آشنايی کامل داشت. حتی ويولن را که در آن به چشم بيگانه و ناسازگار با موسيقی سنتی می نگريست به خوبی می نواخت.

                مخالف نوآوری

                نکته ای که در زندگينامه نورعلی برومند شگفتی می آفريند، جبهه گيری سختگيرانه او در برابر هر گونه نوآوری در موسيقی ايران است. تا آن جا که قضيه مربوط می شود به حفظ و حراست از ميراث موسيقی سنتی، قابل درک است. در حفظ هر گونه ميراث فرهنگی از جمله موسيقی بايد کوشيد. ولی چرا نبايد در کنار آن به موازات آان و حتی با تکيه بر ريشه های آن، موسيقی تازه ای پديد آورد؟ از آن گذشته ارزش های سنتی را بيشتر بايد در محتوای موسيقايی جستجو کرد و نه در ريزه کاری های اجرايی آن. دگرگونی های سازگار در ريزه کاری های اجرايی حتی می تواند به سود موسيقی سنتی تمام شود و محتوای آن را هميشه تر و تازه نگاه دارد.

                نور علی خان برومند ، چون بسياری ديگر از استادان سنتی، چنين نمی انديشيد و همه چيز را به سبک و سياق دوره ميرزا عبدالله و درويش خان می پسنديد. البته شاگردان برجسته او چون حسين عليزاده، محمد رضا لطفی و محمد رضا شجريان بعدها ، در عمل به سوی نوگرايی های سازگار با موسيقی سنتی روی آوردند و در کار خود توفيق بسيار يافتند.

                روايت مرگ

                محمد رضا شجريان ، در مجموعه گفتگوهای خود که با عنوان "راز مانا" در تهران انتشار يافته، روايتی از آخرين ديدار خود را نور علی خان برومند دارد که در آن مرگ استاد را به گردن موسيقی نو آورانه و ارکستر سمفونيک تهران می اندازد.

                شجريان می نويسد: بيست و نهم دی ماه سال 1355 همراه با او به کنسرت ارکستر سمفونيک تهران در کاخ گلستان رفته بود تا قطعه ای را که به روی غزلی از حافظ ساخته بودند بشنوند و داوری کنند. نورعلی خان به گفته شجريان "آن روز حالش خيلی خوب بود" ولی پس از شنيدن شعر حافظ به شيوه نو "خيلی ناراحت شده و گفته است "شعر حافظ بايد با موسيقی حافظ خوانده شود نه به صورت اپرايی ... اين فرم بيان حافظ نيست ... سبک ايرانی کجا ، سبک ايتاليايی کجا؟..."


                محمدرضا شجريان نزد نورعلی خان موسيقی آموخت

                شجريان می نويسد نورعلی خان بعد آن قدر عصبانی شده که "صورتش قرمز شده ... و اصلا ده رنگ عوض کرده است" شجريان سپس استاد را که " خيلی ناراحت بوده و حرف نمی زده " به خانه اش رسانده است" او تنها به وقت خداحافظی گفته است: "حالا کارشان به جايی رسيده که حافظ را مسخره می کنند"

                فردای آن روز خبر درگذشت استاد برومند به گوش همه می رسد. شجريان روايت خود را اينطور محکم کاری می کند که "واقعا آن شب حال استاد خوب بود ... فکر می کنم اين شوکی که به او داده شد، او را کشت". بعد شرح لحظه مرگ را می دهد: "به خانمش گفته بود که تشنه ام برايم آب بياور. ولی تا آب برايش می آورند، در اثر سکته درگذشته بود."

                اين روايت بر اوج سختگيرانه تعصبات سنتی در نورعلی خان برومند دلالت دارد. چيزی که البته نافی ارزش کوشش های او در حفظ و نگاهبانی از گنجينه موسيقی سنتی نيست.

                حسين عليزاده از شاگردان نورعلی خان در گفتگويی گفته است که استادان موسيقی بهتر است خود را در حد همان حافظان سنت نگاه دارند و اجرای آن را به عهده نسل جوان تر بگذارند.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #53
                  زمانی از "ابوالحسن صبا" آموزگار بزرگ موسيقی ملی درباره شمار شاگردانش پرسيدند، پاسخ اين بود که رديف های ويولن من در سه هزار نسخه به فروش رفته است پس شايد بشود گفت حدود سه هزار نفر از شيوه آموزش من بهره برده اند.
                  در ميان اين هزاران نفر ويولن نوازانی نيز هستند که در نيم قرن گذشته نام و شهرت بسيار يافته اند. با اين همه شاگردان نام يافته صبا با آن که از يک سرچشمه تغذيه شده اند ولی شيوه نغمه پرورانی های آنها يکسان نيست و همين نايکسانی بر گونه گونی شيوه های اجرايی موسيقی ملی ما افزوده است.

                  نسل دوم ويولن نوازان پس از صبا مهارت ها و توانايی های اجرايی برگرفته از او را با لحن ها و شيوه های ديگری که به اقتضای زمان در عرضه موسيقی پيش آمده، در آميخته اند و رنگ و بويی "رومانتيک" و پرشور و حال به موسيقی سنتی بخشيده اند که طرفداران بسيار نيز پيدا کرده است.

                  در صدر فهرست اين "رومانتيک پرداز" ها بايد از "پرويز ياحقی" ياد کرد که با تلفيق شيوه های حسين ياحقی و ابوالحسن صبا و تزريق شور و حال ويژه به آن ها شيوه ای تازه برای نواختن - ساختن - به وجود آورده و سرمشقی برای نوازندگان و سازندگان بعد از خود شده است.

                  پس از "پرويز ياحقی" به چهره توانای ديگری می رسيم که در يازده هم بهمن ماه سال 1380، پنج سال پيش، چشم از جهان فرو پوشيد. "اسدالله ملک" را می گوييم که هواخواهانش ساز او را "سحر آميز" لقب داده بودند.

                  شاگرد صبا


                  اسدالله ملک از شاگردان ابوالحسن صبا بود

                  اسدالله ملک در سال 1320 در تهران زاده شد و چون برادر بزرگ تر خود " حسين ملک" سنتور نواز معروف، از خردسالی در فضای خانواده با موسيقی آشنا شده زيرا که هر سه دايی او اهل موسيقی بوده اند. اسدالله ابتدا نزد يکی از آنها با کمانچه آشنا شده و از راه نواختن آن خود را به ويولن رسانيده است. آن گونه که خود می گويد، از سن هفت هشت سالگی به وساطت برادر خود که از شاگردان صبا بوده به محضر آموزگار بزرگ موسيقی ملی راه پيدا کرده و مدتی کمابيش طولانی از آموزه های او بهره گرفته است.

                  اسدالله ملک از يازده سالگی وارد هنرستان موسيقی ملی شده و همزمان با کلاس صبا، به فراگيری مبانی موسيقی ملی پرداخته است. او سپس در هجده سالگی به استخدام راديو درآمده و در برنامه های تک نوازی شرکت جسته است. علاوه بر آن در برنامه های گروهی، با خوانندگانی چون حسين قوامی، محمود خوانساری و اکبر گلپايگانی همکاری داشته و با نوازندگانی چون احمد عبادی، رضا ورزنده، جليل شهناز، فرهنگ شريف و حسين تهرانی همنوازی کرده است.

                  اين همکاری ها که به ويژه با محمودی خوانساری و فرهنگ شريف، مستمر و تنگاتنگ بوده، پای ملک را رفته رفته به برنامه گلها نيز باز کرده و از همان زمان کوشيده است و سازگار با اين برنامه، آهنگ و ترانه نيز بسازد.

                  چابکدستی ها

                  اسدالله ملک در زمينه نغمه پردازی به ويژه با "چهار مضراب" های خود شهرت يافته است. از يک رو با به کارگيری "کوک" های مخصوص و کمياب رنگ و بويی ديگر به آن ها بخشيده و از سوی ديگر با بهره گيری مستمر از لرزه و مالش انگشتان روی سيم ها لحن سوزناک غمگنانه ای به نغمه ها تزريق کرده است.

                  به همه اين ها بايد چابکدستی های او را افزود. به دليل همين چابکدستی هاست که هواخواهانش پنجه و آرشه او را سحرآميز خوانده اند. کشف همين مهارت ها از سوی يکی از ويلون نوازان معروف جهان که به ايران سفر کرده بود پای اسدالله ملک را به برخی از جشنواره های جهانی موسيقی نيز باز کرد.

                  نواختن ويولن در حضور "يهودی منوهين" که در آن سال ها، علاقه ويژه ای به موسيقی هند و ايران پيدا کرده بود و در کنسرت های خود پروژه "شرق در برابر غرب" را پيش می برد، راه ورود ملک را به اين جشنواره ها هموار کرد. از جمله می توان از جشنواره های ونيز، پاريس، جنوب اسپانيا و وينزور در لندن ياد کرد که در اين آخری ملک همراه با "منوهين" در کنسرت شرکت جست.

                  اسدالله ملک ترانه های بسيار ساخته که رقم آن را تا 200 فقره تخمين می زنند و البته همه آن به اجرا در نيامده است. از ميان اجرا در نيامده است. از ميان اجرا شده ها می توان از حکايت دل، بی وفايی، قاصدک، ميخانه، مرغ شباهنگ، و ... ياد کرد.

                  ملک، علاوه بر همه مشغوليت های اجرايی، به کار تدريس موسيقی نيز می پرداخت. در کلاس او برادرش حسين ملک، در دروازه دولت تهران، طی چهل سال خوانندگان و نوازندگان بسيار پرورش يافتند.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #54
                    موسیقی محلی ایران یكى از متنوع ترین موسیقی های جهان است. در هر گوشه ای از ایران، راویان موسیقی که حالا دیگر سال های پیری را پشت سر می گذارند و اغلب وارث تمام عیاری ندارند تا راه استاد را ادامه دهد دیده می شود. خراسان یکی از سرزمین هایی است که تنوع چشمگیر موسیقی و حضور استادان درجه یک در آن به خوبی به چشم می خورد. قسمتی از موسیقی خراسان موسیقی بخشی های شمال خراسان است که شهرت زیادی دارد. حاج قربان سلیمانی، استاد مسلم و قدیمی ترین بخشی و آخرین روایتگر از نسل بخشی های بزرگ خراسان است که هنوز نفس گرمی دارد و روح علاقمندان به موسیقی را صیقل می دهد.




                    حاج قربان سلیمانى موسیقیدان كشاورز، خواننده و نوازنده دوتار، در روستاى ترك نشین على آباد در شمال قوچان به دنیا آمد. حاج قربان كه اكنون بیش از هشتاد سال سن دارد در مزرعه خود در این روستا کار می کند. نوازندگی دوتار در خانواده او موروثی بود . از سن 7 سالگی دوتار را به دست گرفت. پدرش کربلایی رمضان نخستین استادش بود. بیست ساله بود که پدرش درگذشت. بعد از فوت پدر نزد استادان موسیقى تركى: غلامحسین بخشی جعفرآبادی، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن نوازندگی دو تار و خوانندگی ادامه داد. در 21 سالگی عنوان بخشی گرفت. او در سیر حیات موسیقیایى خود به مجالس عروسی در روستاها و قصبه هاى افشاری ورد دعوت می*شد.



                    حاج قربان از سال 1346 به مدت بیست سال به دلایل مذهبی دست به ساز نزد و از نواختن دو تار امتناع ورزید و سال 1366 نوازندگی و خوانندگی را از سر گرفت و با وجود بیست سال دوری از موسیقی دوباره مرکز توجه قرار گرفت.




                    او از آخرین نمونه هاى اساتید بخشى در شمال خراسان است. بسیارى حاج قربان سلیمانى را یكى از مهمترین و برجسته ترین هنرمندان معاصر ایران شمرده اند. موسیقی، نوازندگى، خوانندگى، اشعار تركى و فارسى او كه آنها را به لهجه خاص تركان شمال خراسان می خواند هر گونه مرز و سد زبانى را در هم می نوردد و به هر گوشی خوش می نشیند.




                    حاج قربان در كشورهاى بسیاری از جمله سوریه، عربستان، تركیه، فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیك، كلمبیا، انگلیس، پرو، پاناما، آمریكای شمالی برنامه های مختلفی اجرا كرده است.



                    او هشت بار به فرانسه دعوت شده است. در سال 1991 میلادی که این هنرمند بزرگ در فستیوال موسیقی و تئاتر سنتی ایران در جشنواره شهر آوینیون فرانسه شرکت کرده بود حضار را مجذوب و حیران هنر خویش ساخت و تحسین موسیقى دانان و آهنگ سازان نامى غرب را برانگیخت. منتقدین اروپایی موسیقی به او لقب «گنجینه ملى واقعی» را دادند و مجله مشهور فرهنگى فرانسوى نوول آبزرواتور در مورد او نوشت: «حس عمیق او نسبت به موسیقى و مهارت او در نوازندگى، در عین حال كه بسیار طبیعى جلوه می كند، بسیار حیرت انگیز است.» پس از فستیوال آوینیون او در مقابل تماشاگران به وجد آمده در پاریس اجراى هنر نمود. در این اجرا حاج قربان و پسرش از سوى تماشاگران سه بار به صحنه بازخوانده شدند و پس از آن بر دست هاى حضار حمل شدند. لوموند نیز تصویر حاج قربان سلیمانى را روى جلد خود چاپ كرد و زیر آن نوشت:«كسى كه درهاى بهشت را به روى غرب گشود.»


                    حاج قربان سلیمانی می گوید: «باید با ساز مهربان و شکیبا بود. تو عاشق سازی، نه ساز عاشق تو. وقتی که ساز و نوایش آدم را گیر بیندازد دیگر نمی توانی از چنگش خلاص شوی. در این حال است که از خود بیخود می شوم، حساب زمان از دستم در می رود و تمام بدنم خیس عرق می شود. ساز گویی بال در می آورد، خودش را به این طرف و آن طرف می کشد. سیم هایش جان می گیرند و با هر پنجه من به فریاد و لرزه در می آیند.»


                    بخشی

                    در مورد اصل واژه بخشی نظرات گوناگون وجود دارد. برخی اصل آن را چینی، تبتی و یا مغولی دانسته اند و می گویند نقش روحانی و معنوی بخشی ریشه بودایی دارد. آنها اغلب به ترکی می خوانند و در کشورهای آسیای میانه نیز حضور دارند.




                    در ایران بخشی ها را کسی می دانند که خداوند به او بخششی یا موهبتی عطا فرموده و او را فردی استثنایی کرده است. طبق همین نظر، بخشی باید بتواند بخواند، بنوازد، شعر بگوید، داستان بسراید و ساز خویش را نیز بسازد. به این ترتیب هر نوازنده دوتاری بخشی نیست. علاوه بر تسلط بر ساز، شخص باید از نظر دانش و شرایط درونی به مرحله ای برسد که عنوان بخشی را زیبنده خود کند. بخشی ها نوازندگان دوتار، آوازخوان و داستان سرایانی بوده اند که در شهرهای بجنورد، شیروان و قوچان در شمال خراسان زندگی می کردند. بخشی ها معمولا در عروسی ها و به طور کلی مجالس شاد می نواختند. در قدیم هر خان «بخشی» خاص خود را داشت. یکی از هنرهای بخشی ها بداهه گویی و بداهه نوازی است. آنها چنان حافظه ای دارند که می توانند ساعتها بنوازند و بخوانند و داستانهای بلند حماسی، عاشقانه و عارفانه را در چند شبانه روز از بر بازگوکنند و بخوانند.


                    iran

                    Comment

                    • ashegetam11
                      Newbie
                      • Feb 2007
                      • 2

                      #55
                      oh ok ff

                      Comment

                      • ran71
                        Newbie
                        • Feb 2007
                        • 2

                        #56
                        marsi

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #57
                          گروه موسيقی دستان آلبوم جديد خود "دريای بی پايان" را با صدای سالار عقيلی منتشر کرد. دو آلبوم اخير اين گروه توسط شرکت آوا خورشيد در ايران منتشر شده است.
                          آلبوم قبلی گروه «سازدستان» کاری بی کلام بود که هم زمان با اجرای قطعات در کنسرت تابستان امسال گروه در کاخ نياوران تهران منتشر شد و آلبوم "دريای بی پايان" بخش دوم همان کنسرت است که با صدای سالار عقيلی اجرا شد.


                          عکس روی جلد آلبوم "دريای بی پايان"

                          دستان در چهار سال گذشته کنسرت های خود را در اروپا و آمريکا به همراهی پريسا خواننده نام آشنای موسيقی ايرانی اجرا کرده است اما به دليل محدوديت اجرای آواز در ايران سالار عقيلی را برای اين کنسرت انتخاب کرده است.

                          قطعات اين آلبوم را تصنيف های شمع جان، شکايت دل، حال خونين دلان، ساغر، چهار مضراب انتظار، چهار مضراب سر مست و سه قطعه ساز و آواز تشکيل می دهد که توسط حميد متبسم (تار و سه تار)، حسين بهروزی نيا (بربط)، سعيد فرج پوری (کمانچه)، پژمان حدادی (تنبک و ساز های کوبه ای) و بهنام سامانی (ساز های کوبه ای) به اجرا درآمده است.

                          سعيد فرج پوری تنها عضو گروه دستان که در ايران زندگی می کند، آهنگسازی قطعات اين آلبوم را به عهده داشته است. در حال حاضر که آلبوم به بازار آمده است هر کدام از اعضای گروه در گوشه ای از جهان به دنبال تجربه های شخصی خود هستند. اما به زودی برای اجرای کنسرت هايی در اروپا گرد هم جمع می شوند.

                          پيشينه گروه دستان

                          گروه موسيقی دستان سال ۱۳۷۰ ( ۱۹۹۱ ميلادی ) تشکيل شد و کار خود را با خوانندگی زنده ياد ايرج بسطامی آغاز کرد و در اين مدت با خوانندگان متعددی از جمله بيژن کامکار، شهرام ناظری و پريسا همکاری داشته است.


                          گروه دستان به همراه پريسا

                          بيشتر فعاليت های اين گروه از همان بدو تشکيل به اجرای کنسرت هايی در خارج از ايران متمرکز بوده است. اين گروه به خوبی توانست موسيقی سنتی ايرانی را در اروپا و امريکا معرفی کند. آثار اين گروه بارها توسط هنرمندان و منتقدان غير ايرانی مورد توجه قرار گرفته است.

                          گروه دستان به استفاده از ظرفيت های نهفته سازهای ايرانی مشهور است و در همين آلبوم نيز بخش هايی از اين توانايی های خود را ارائه کرده است. استفاده پر رنگ و متفاوت از سازهای کوبه ای که در گروه های ديگر موسيقی ايرانی ديده نمی شود، يکی ديگر از امتيازهای اين گروه است.

                          پيش از اين هنرمندان ديگری چون محمد علی کيانی نژاد، مرتضی اعيان، کيهان کلهر، بيژن کامکار، پشنگ کامکار و اردشير کامکار نيز با اين گروه همکاری داشته اند.

                          بسياری آلبوم بامداد اين گروه را تحولی در موسيقی ارکسترال ايرانی می دانند که توانست طعم و رنگی تازه را وارد فضای موسيقی ايرانی کند. استفاده از سرعت و ضرباهنگ بالا و نيز روايتی تازه از گوشه های موسيقی نواحی ايران از جمله ويژگی های اين گروه است که شهرت و اعتبارش در خارج از ايران بيشتر از داخل است.

                          از فعاليت های اين گروه می توان به کنسرت در مراکز فرهنگی و فستيوال های بزرگ جهانی از جمله بخش فارسی راديو آلمان DW، راديوغرب آلمانWDR، راديو برلين SFB، راديو فرانکفورتHR۲، خانه فرهنگ های جهان در برلين، فستيوال فاز مراکش، فيلارمونی کلن، فيلارمونی ارونج کانتی، تئاتر شهر پاريس و بسياری از فستيوال های معتبر جهان اشاره کرد.




                          دستان تا به حال آثار زير را منتشر کرده است: بوی نوروز (با صدای ايرج بسطامی)، ساز نو آواز نو (با صدای شهرام ناظری)، سفر به ديگر سوی (با صدای شهرام ناظری)، حنائی (با صدای سيما بينا)، سه نوازی دستان (همنوازی پژمان حدادی، حسين بهروزی نيا و حميد متبسم)، شوريده (با صدای پريسا، برنده عنوان شوک موسيقی از مجله موسيقی لوموند و جايزه بهترين موسيقی سال ۲۰۰۳ از وزارت فرهنگ فرانسه)، گل بهشت (با صدای پريسا)، لوليان (با صدای شهرام ناظری)، ماه عروس (با صدای صديق تعريف)، سازدستان (همنوازی).


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #58
                            امروز کمتر از بنان و روح الله خالقی که آفريننده سرود جاودانه ای ايرن بودند ياد می شود، اما اگر بخواهيم ملی ترين سرود ايرانيان را انتخاب کنيم بايد از همين سرود نام ببريم. به بيست و يکمين سال درگذشت غلامحسين بنان خواننده سرود ای ايران و بسياری از تصنيف ها و آوازهای نزديک می شويم.
                            غلامحسين بنان يکی از خواندگان سنتی ايران است. شهرت او بيشتر با اجرای ترانه هايی چون چون مرغ سحر، آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا، با ما بودی بی ما رفتی آغاز شد و با اجرای سرود ای ايران به اوج رسيد. او يکی از چهره های ماندگار برای موسيقی ايرانی به شمار می آيد.

                            غلامحسين بنان در سال ۱۲۹۰ در تهران متولد شد. از خانواده هنردوست و اعيان بود. مادرش برادرزاده ناصرالدين شاه بود و پدرش کريم خان بنان الدوله نوری. از شش سالگی به مکتب مرتضی نی داوود نوازنده و آهنگساز نامدار ايران رفت او اولين معلم رسمی بنان بود. آن زمان شناختی از تئوری موسيقی و نت نداشت و آواز را به شيوه قدما و بدون توجه به جايگاه صدايش می خواند.

                            بنان در سال ۱۳۲۱ خوانندگی را در راديو آغاز کرد، درآن زمان، روح اله خالقی مسوليت راديو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزيری برای امتحان به راديو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان می خواهند که برای ايشان قطعه ای بخواند و او «درآمد سه گاه» را آغاز می کند و صبا هم باويلن او را همراهی می کند.


                            آشنايی بنان با روح الله خالقی، علی نقی وزيری و ابوالحسن صبا نقطه عطفی در زندگی هنری او محسوب می شود. او از طريق آشنايی و نزديکی با همين گروه وارد راديو شد.



                            هنوز «درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا می گويد شما نواختن ويلن را قطع کنيد و به بنان اشاره می کند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مکثی، با چنان مهارت و استادی «درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می آيد که روح اله خالقی بی اختيار بلند می شود او را در آغوش می گيرد و می بوسد. خالق همان جا آينده او را در هنر آواز درخشان پيش بينی می کند.

                            آشنايی بنان با روح الله خالقی، علی نقی وزيری و ابوالحسن صبا نقطه عطفی در زندگی هنری او محسوب می شود. او از طريق آشنايی و نزديکی با همين گروه وارد راديو شد.

                            کم کم آوازهای بنان در راديو شهرت زيادی بين مردم کسب کرد و هنرمندان بزرگ راديو که بيشتر از شاگردان صبا بودند با ساخت قطعاتی همکاری خود را با او آغاز می کردند. همچنين هنرمندان بزرگی مانند جليل شهناز و حسن کسايی که اصفهانی بودند در سفرهايی که به تهران داشتند، در جواب آواز با او همکاری می کردند.

                            می توان گفت مهمترين همکاران بنان در توليد موسيقی خالقی، محجوبی ( و رهی به عنوان ترانه سرا ) بودند. بنان آنزمان ميان خوانندگان ايرانی، آوازه خوانی پيشرو در موسيقی ايرانی محسوب می شد. بسياری از آوازهای او را پيانو و ويلن دو ساز محبوب آن دوران همراهی می کردند که آن سالها اولين تجربه های همکاری با سازهای غربی و از همه مهمتر تجربه همکاری با ارکستر بزرگ به اجرا در می آمد. هنوز هم آوازهای بنان با ارکستر و يا پيانو جزو بهترين نمونه های اين نوع موسيقی است.

                            خوانندگان زيادی هم نسل او آنروزها بودند که هم از نظر وسعت هم حجم صدا بر او برتری داشتند ولی بنان با ظرافت و تيز بينی مخصوص خود همواره چند گام جلوتر از آنها بود. غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاويدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشت که جاصل آنها ده ها برنامه گلهای جاويدان، گلهای رنگارنگ و برگ سبز است و برنامه های متعدد و گوناگون ديگری است که از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است.




                            ماجرای ساخته شدن ای ايران

                            سال ۱۳۲۳ وقتی تهران تحت اشغال متفقين بود، شاعر سروی ای ايران، حسين گل گلاب در خيابان شاهد برخورد بد يک سرباز خارجی با مردم بود. با ناراحتی به راديو می آيد و انجا با روح الله خالقی و بنان مواجه می شود. جريان را تعريف می کند و همانجا سرود ای ايران را می سرايد. بنان آن را زنزمه می کند و خالقی هم همان جا شروع به ساختن سرود می کند. اين سرود در کمتر از يک روز آماده اجرا می شود و به سرعت در ميان مردم جای خود را پيدا می کند.

                            اما حکومت پخش آن را به دليل اينکه نامی از شاه برده نشده بود را ممنوع می کند. مدتی بعد دوباره با ميانجيگری شاعر و نزديکانش اجازه پخش آن صادر می شود. بنان در اين روزها گوی موفقيت و شهرت را از ديگر ستارگان موسيقی ربوده بود. ۲۷ مهر ماه همان سال اين سرود برای اولين بار به صورت زنده اجرا شد و بنان را بيش از بيش محبوب کرد.

                            روزهای تاريک اما پر رونق بنان

                            وقتی بنان به ميانسالی رسيده بود، خوانندگان زيادی وارد راديو شده بودند که از نظر ظرافت و دقت در شکل ارائه موسيقی و کلام گاهی با او برابری می کردند. در ميان خوانندگان مرد حسين قوامی و محمد رضا شجريان از ديگران بهتر بودند اما هنوز شنودگان و دوستداران سبک آواز بنان، همچنان مجذوب آثار او بودند و روز به روز به محبوبيتش افزوده می شد. سال ۱۳۳۶ بنان در يک سانحه رانندگی چشم راست خود را از دست داد اين اتفاق تاثير شديدی در روحيه او داشت. بنان پس از اين ماجرا دچار افسردگی شد ولی همچنان با قدرت به کار خود ادامه می داد.




                            بنان در طول فعاليت هنری خود، حدود ۴۵۰ آهنگ اجرا کرده است مهم ترين ويژگی او، زير و بم ها و تحريرهای صدای اوست که مخصوص به خودش است. بنان نه تنها در اواز قديمی و کلاسيک ايران استاد بود، بلکه در نغمه های جديد و مدرن ايران نيز تسلط کامل داشت. تصنيف زيبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترين نمونه است.

                            در سال ۱۳۳۲ به پيشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زيبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسيقی ملی به کار مشغول گرديد و در سال ۱۳۳۴ ريئس شورای موسيقی راديو شد.

                            سال های آخر عمر، غلامحسين بنان مبتلا به بيماری سوء هاضمه بود. از طرف ديگر حنجره اش نيز جواب نيازهای درونيش را نداشت و به همين دليل اندک اندک از خواندن خودداری کرد و از صحنه هنر کناره کشيد. حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيری نداشت و روز به روز بيماری اش پيشرفت می کرد تا اينکه هشتم اسفند ماه سال ۱۳۶۴ در بيمارستان قلهک بدرود جيات گفت.


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #59
                              If one investigates in the history of tonbak, the chief percussion instrument of Persia, will notice that there is no mention to the name of any female tonbak player. This may cause some people to believe that tonbak is unladylike and it is unfortunate that some really believe this. Therefore it is natural to ask, if tonbak is really unladylike.

                              Up to now, so far as the author knows, still there is no professional female tonbak player that her level can be compared to great tonbak players such as the late maestro Hosain Tehrani.

                              In the author's opinion, the reason is not that the tonbak is unladylike. Apparently the reason is that women have not been encouraged to play the tonbak, if they have not been discouraged. And the only sign that increases the hope to have some great tonbak players in Iran in future, is that in recent years more ladies have started to play on Persian frame drums particularly the daf (large-sized frame drum). One may ask if this problem exists only for the tonbak.

                              The author decided to research to see if such a problem exists in other societies. It is unfortunate that the more the author investigated, the more he noticed that 'considering drums as unladylike instruments' is more or less a general traditional belief that exists in many societies.

                              For example in India, people believe that tabla (North Indian small pairs of drum) is an unladylike drum and so far as the author knows there is no historical legendry female tabla player, but the good news is that today there are two female tabla players that they have been able to attarct international attentions. One is maestro Anuradha Pal, the famous disciple of the late Ustad Alla Rakha Khan and Ustad Za*** Hussain and the other is the young tabla phenomenon, Rimpa Shiv, the student and daughter of Swapan Kumar Shiv.




                              Also so far as the authors knows still there is no famous and professional female darbouka (gobelt shaped drum played in Arabic countries and Turkey) player.

                              At the end the author wishes to mention that recently a report by Boston Globe says that the Amazones, master woman drummers performing Saturday at Brandeis, have been criticized at home in Guinea for playing the djembe, traditionally reserved for men.

                              In author's opinion, not only drums (particularly the tonbak and darbouka) are not unladylike, but also every single day the status of women drummers getting better and better. Our duty is just to encourage women to drum.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #60
                                موزه هورنيمن لندن دارای مجموعه نادری از سازهای موسيقی است و در آن ميان می توان کمانچه ای را ديد که در اوايل سده ١٩ صاحب آن پسر سفير بريتانيا در ايران بوده و قاب سنتور قاجاری محفوظ در اين موزه حاوی تصويری است که گفته می شود خود ناصر الدين شاه قاجار است.

                                شايد کمتر بتوان خبر های مربوط به موزه هورنيمن واقع در جنوب لندن را اين جا و آن جا ديد و شنيد. در حالی که اين موزه ١٠٦ ساله دارای مجموعه اى غنی و نادر در زمينه های مختلف است.

                                اين موزه که رسما در سال ١٩٠١ گشايش يافت، در آغاز به فردريک هورنيمن، يک تاجر چای لندنی و خاندان وی تعلق داشت و شامل مقدار زيادی از کلکسيون های اين خاندان در زمينه حيات وحش، فرهنگ و سازهای موسيقی بود.

                                طراح ساختمان موزه "چارلز هريسون تاونزند" است. سال ١٩١١ "امسيل هورنيمن"، پسر فردريک هورنيمن به اين موزه يک ساختمان اضافی اهدا کرد.
                                در سال ١٩٩١ دولت بريتانيا تامين مالی موزه را به دوش گرفت و سال ٢٠٠٢ موزه پس از يک ترميم مفصل سه ساله بازگشايی شد.

                                موزه هورنيمن ويژه سه رشته مجزاست: مردم شناسی، حيات وحش و سازهای موسيقی و کل موزه دارای سيصد و پنجاه هزار شیء نمايشی است. اين موزه يک آبزيگاه يا نمايشگاه جانوران و گياههای آبزی هم دارد.

                                اما چيزی که موزه هورنيمن را از ديگر موزه های بريتانيا متمايز می کند، کلکسيون غنی ای از ساز های موسيقی آن است که شمارشان اکنون به ٧٥٠٠ عدد می رسد. تعدادی از اين سازها در مزايده ها خريداری شده، شماری را هم موزه هورنيمن از همتای بزرگتر خود، موزه ويکتوريا و آلبرت لندن دريافت کرده و برخی را هم خود کارمندان موزه طی ماموريت های ويژه به کشور های ديگر جمع آوری کرده اند.

                                از جمله، سازهايی از آسيای ميانه که مارگارت برلی، مسئول سازهای موسيقی موزه هورنيمن، طی سفرش به ازبکستان در سال ١٩٩٩ از سازنده های آلات موسيقی آن کشور خريده است.

                                اما برخی از اشياء موزه، مانند سنتوری که گفته می شود تصوير ناصر الدين شاه قاجار را روی قابش دارد، يا کمانچه ای که در اوايل قرن ١٩ ميلادی در شيراز خاتم کاری شده، به گونه هائى ديگر به اين موزه راه پيدا كرده اند كه هر کدام داستانی شنيدنی دارد.

                                همه ساله حدود سيصد هزار تن از موزه هورنيمن بازديد می کنند که تعداد قابل ملاحظه ای از آنها شاگردان مدارس لندن اند. آموزگاران از موزه هورنيمن به عنوان يک ابزار ديداری و شنيداری برای تفهيم موضوعات درسی استفاده مى كنند.


                                iran

                                Comment

                                Working...